پس از اعلام ممنوعیت فعالیت هوماسکولها، موافقان و مخالفان از مزایا آسیبها و خلأ نظارت میگویند
فرار از آموزش رسمی با «هوماسکول»
۲۷ تیر ۱۴۰۵، ۲۲:۱۵
در حالی که وزارت آموزشوپرورش در روزهای گذشته فعالیت هوماسکولها را ممنوع اعلام کرده است، برخی گزارشها همچنان از ادامه فعالیت این مراکز آموزشی غیررسمی حکایت دارند. موافقان این شیوه آموزشی معتقدند دانشآموزان در کنار آموزشهای پایه، مهارتهای اجتماعی و شغلی بیشتری میآموزند و به همین دلیل، هوماسکول را جایگزینی مناسب برای مدارس رسمی میدانند. در مقابل، مخالفان نبود نظارت، ضعف در آموزش مهارتهای پایه و پیامدهای اجتماعی این شیوه را از مهمترین دلایل مخالفت خود عنوان میکنند.
همزمان با افزایش نارضایتی برخی خانوادهها از نظام آموزش رسمی، هوماسکولها به یکی از گزینههای جایگزین تبدیل شدهاند؛ انتخابی که طرفداران آن را راهی برای رشد همهجانبه کودکان میدانند و منتقدانش درباره پیامدهای آموزشی، اجتماعی و نبود نظارت بر آن هشدار میدهند. در ادامه، دیدگاه موافقان و مخالفان این شیوه آموزشی را میخوانید.
فرزندم را به مدرسه رسمی نفرستادم
«مریم»، دانشجوی دکترای تحول آموزش دیجیتال و هوش مصنوعی که فرزندش از کلاس اول تا ششم در هوماسکول تحصیل کرده است، به «پیامما» میگوید: «آنچه امروز در ایران با عنوان هوماسکول شناخته میشود، با مفهوم رایج این اصطلاح در جهان تفاوت دارد. آنچه در ایران وجود دارد، بیشتر به «نامدرسه» یا «آناسکول» شباهت دارد. کودکان در این مراکز منزوی یا خانهنشین نیستند، بلکه در محیطی اجتماعی و غیررسمی آموزش میبینند و در کنار یادگیری مهارتهای خواندن، نوشتن و محتوای درسی، از الگوی آموزشی متفاوتی نیز بهرهمند میشوند.
او که مدیر یکی از هوماسکولهاست و آموزش را با رویکرد «فلسفه برای کودکان» پیش میبرد، شش دلیل اصلی خود را برای حمایت از این شیوه آموزشی توضیح میدهد و میگوید چرا ترجیح داده است فرزندش در هوماسکول درس بخواند.
او میگوید: «نخستین دلیل، حل مسئله تفکیک جنسیتی در مدارس است. جداسازی دختران و پسران تا پایان دوران مدرسه، فرصت شناخت متقابل و شکلگیری مهارتهای ارتباطی سالم را از کودکان میگیرد و میتواند در آینده بر روابط اجتماعی و حتی تشکیل خانواده اثر منفی بگذارد.
دلیل دوم و سوم، حذف روحیه پرسشگری در نظام آموزشی است. مدارس، بیش از آنکه کودکان را به کشف و کاوش تشویق کنند، آنها را به حفظ کردن پاسخهای از پیش تعیینشده سوق میدهند. در مقابل، در هوماسکول، کودکان با موقعیتهای واقعی روبهرو میشوند تا از طریق پرسیدن و تجربه کردن، مفاهیم درسی را در زندگی روزمره درک کنند.»
به گفته او، چهارمین نقد، تلفیق محتوای درسی با ایدئولوژی است.
او میگوید: «آموزش مفاهیمی مانند ریاضی، علوم و فارسی باید مستقل از آموزشهای اعتقادی باشد. مباحث دینی و اخلاقی نیز باید در قالب درسهای جداگانه و متناسب با موضوع خود ارائه شوند. ما در هوماسکول درس عربی هم داریم تا کودکان بتوانند قرآن بخوانند. به نظر من، ورود ایدئولوژی به درسهای معلوماتی، خطای آموزشی است.
پنجمین دلیل، تأکید بر آموزش حضوری است. کشور به بهانههای مختلف بارها تعطیل میشود و این موضوع هم به کودکان آسیب میزند و هم برای مادران شاغل مشکل ایجاد میکند. این مسئله در هوماسکول حل شده است؛ بهطوری که حتی کودکان از روز دوم نوروز مشتاق بازگشت به مدرسه هستند.»
او ادامه میدهد: «ششمین دلیل، شیوه ارزیابی دانشآموزان است. در ظاهر قرار است در مدارس رسمی، ارزشیابی کیفی باشد، اما در عمل همچنان معیار اصلی، میزان انطباق پاسخ دانشآموز با متن کتاب درسی است. در حالی که ملاک ارزیابی باید میزان پیشرفت هر کودک نسبت به گذشته خودش باشد، نه مقایسه با دیگران یا حفظ عین مطالب کتاب. به گفته او، این موضوع در هوماسکولهای حرفهای برطرف شده است.
در نهایت باید بگویم محتوای آموزشی مدارس رسمی با نیازهای روز تناسبی ندارد، اما در هوماسکول این امکان وجود دارد که کودکان، در کنار آموزش سواد پایه، مهارتهای فکری، اجتماعی و اخلاقی متناسب با نیازهای امروز را نیز تقویت کنند.»
جلوی آکادمیک شدن بچهها را نباید گرفت
«سحر»، کارشناس آموزش و معلم پیشین فیزیک که هوماسکولها را از نزدیک دیده و با خانوادههای حاضر در این مراکز در ارتباط بوده است، به «پیامما» میگوید: «من با اصل نقد آموزش رسمی موافقم و خودم سالها در حوزه برنامه درسی و آموزش پژوهش کردهام، اما اگر بخواهم میان موافقان و مخالفان هوماسکول یکی را انتخاب کنم، در گروه مخالفان قرار میگیرم؛ زیرا بخشی از کارکردهای مهم مدرسه در این مراکز از بین میرود. عدهای تلاش کردند به سمت آموزشهای نوین بروند، اما از برخی مسائل اساسی غافل ماندند.»
او یکی از مهمترین کارکردهای مدرسه را «تجربه زیستن در یک محیط اجتماعی بزرگ» میداند و میگوید: «وقتی کلاسها و مدرسهها بیش از اندازه کوچک میشوند، کودک همواره زیر نگاه و ارزیابی بزرگسالان قرار میگیرد و مدام از معلم بازخورد میگیرد. در نتیجه، بهتدریج به تأیید و توجه دیگران وابسته میشود؛ در حالی که مدرسه باید فضایی باشد که کودک بتواند گاهی بدون نظارت دائمی، روابط اجتماعی را تجربه کند.»
سحر ادامه میدهد: «مدارس ۴۰۰ نفرهای که اکنون به مراکز ۴۰ نفره تبدیل شدهاند، تنوع محدودی دارند. معمولاً خانوادهها از نظر اقتصادی و نگاهشان به آموزش به یکدیگر نزدیکاند، اما از نظر فرهنگی تنوع چندانی وجود ندارد. در حالی که یکی از مهمترین کارکردهای مدرسه، مواجهه با تفاوتها و یاد گرفتن زندگی در کنار افراد مختلف است. کودکان در هوماسکول میتوانند با یکدیگر همکاری کنند، اما میزان صمیمیت و تجربه تعامل اجتماعی آنها با مدرسه قابل مقایسه نیست. حتی کودکانی از طیف اوتیسم را دیدهام که در این مراکز کاملاً منزوی مانده بودند.»
او معتقد است طراحی برنامه درسی، کاری کاملاً تخصصی و حاصل سالها پژوهش گروههای آموزشی است، اما در بسیاری از هوماسکولها افراد بر اساس سلیقه شخصی، برخی درسها را حذف یا جایگزین میکنند.
او میگوید: «درسهایی مانند نجاری، طراحی لباس، جانورشناسی، علوم اعصاب (نوروساینس) یا فعالیتهای طبیعتمحور به برنامه اضافه میشوند، اما برخی مهارتهای پایه مانند خواندن، نوشتن، ریاضی و علوم یا تغییر میکنند یا بهکلی کنار گذاشته میشوند. ممکن است این کودکان تجربههای عملی ارزشمندی کسب کنند یا شهود قویتری داشته باشند، اما در خواندن، نوشتن و مهارتهای پایه ضعف جدی پیدا میکنند. بسیاری از این تجربهها را میتوان در کنار مدرسه نیز به دست آورد، اما اگر آموزش پایه از بین برود، جبران آن بسیار دشوار خواهد بود و بعدها مسیر ادامه تحصیل یا ورود به مدارس باکیفیت را برای کودک سخت میکند.»
او «احساس عقبماندگی تحصیلی، از دست رفتن زمان و مقایسه خود با دانشآموزان مدارس» را از دیگر پیامدهای این شیوه آموزشی میداند و میگوید: «شاید کودکی بخواهد در آینده مسیر آکادمیک را انتخاب کند؛ چرا باید خانواده این فرصت را از او بگیرد؟ برخی از این کودکان بعدها در آزمونهای ورودی مدارس پذیرفته نمیشوند و بخشی از زمان آموزشی خود را از دست میدهند.»
این کارشناس آموزشی یادآور میشود: «در بسیاری از کشورها، مدارس جایگزین زیر نظر نظام آموزشی فعالیت میکنند، استانداردهای مشخص دارند و بهطور مستمر ارزیابی میشوند، اما در ایران بسیاری از این مراکز خارج از هرگونه نظام نظارتی فعالیت میکنند. ارزیابی روشنی از کیفیت آموزش آنها وجود ندارد و سازوکار مشخصی نیز برای رسیدگی به مشکلات پیشبینی نشده است.»
او با بیان اینکه نبود نظارت فقط به آموزش محدود نمیشود، میگوید: «اگر در مدرسه رسمی اتفاقی مانند تخلف، آزار جنسی، قلدری یا بحرانهای دیگر رخ دهد، هرچند ممکن است سازوکارها کامل نباشد، اما دستکم آییننامه، مرجع رسیدگی و پیامد انضباطی وجود دارد. اما درباره برخی هوماسکولها، تجربههایی از آزار و سوءرفتار شنیدهام که به دلیل نبود نهاد ناظر، خانوادهها عملاً راه مؤثری برای پیگیری نداشتهاند. همین مسئله، یکی از جدیترین نگرانیهای من درباره این مراکز است.»
این معلم در پایان میگوید: «به نظر من، آموزش رسمی نیازمند اصلاح است، اما راهحل، کنار گذاشتن یک نظام آموزشی و جایگزین کردن آن با مدلهایی نیست که برنامه درسی آزمودهشده، نظارت مؤثر و سازوکارهای مشخص برای مواجهه با مسائل و بحرانها ندارند. هوماسکولها تلاش کردند برای حل مشکلات مدارس، راهحلهای جذابی ارائه دهند، اما با حذف نگاه تلفیقی، خود زمینهساز مشکلات دیگری شدند؛ مشکلاتی که ممکن است به بهای آینده کودکان تمام شود.»
آموزش خصوصی در گروههای کوچک، یادگیری مهارتی، فعالیتهای گروهی، رهایی از قلدری و خشونت، فرصت بیشتر برای مطالعه به جای تکالیف طولانی و بیهدف، آشنایی با طبیعت، تفکر، رؤیاپردازی و خلاقیت، از جمله مزایایی است که هوماسکولها در وبسایتهای خود برای این شیوه آموزشی برمیشمارند.
«محمدباقر امیری»، مدیر روابط عمومی شورای عالی آموزشوپرورش، درباره مجوز فعالیت هوماسکولها به ایسنا گفته است: «هرگونه فعالیت آموزشی و پرورشی از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی، از جمله مؤسسهها، مراکز، نهادها و هوماسکولها، که به ثبتنام نکردن یا حضور نداشتن دانشآموز در مدرسه منجر شود، ممنوع است.»
باید از مطلقگرایی و دوگانه خوب و بد پرهیز کنیم
شیوا، معلم ادبیات که پیشتر در برخی هوماسکولها فعالیت داشته است، به «پیامما» میگوید: «من این موضوع را به دور از مطلقگرایی و دوگانه «خوب یا بد» میبینم. عبارت «مدرسه خانگی» معادل مناسبی برای هوماسکول نیست و آنچه امروز در ایران میبینیم، بیشتر به مدرسهای موازی شباهت دارد تا آموزش خانگی. نظام آموزشی ایران اشکالات متعددی دارد که از مهمترین آنها میتوان به ایدئولوژیک بودن، کتابهای درسی ناکارآمد و نامتناسب با نیازهای روز، بهویژه در دوره متوسطه، و ساختار سنتی و رقابتمحور مدارس اشاره کرد. با این حال، هوماسکول یا هر مجموعه دیگری بهتنهایی نمیتواند مشکلات یک نظام آموزشی را برطرف کند و نباید فراموش کرد که هرگز جایگزین کامل مدرسه نخواهد شد. هوماسکولها معمولاً مشتریمحور هستند و تلاش میکنند رضایت خانوادهها را جلب کنند. در بسیاری از آنها آموزشهای پایه، مانند خواندن و نوشتن، جایگاه پررنگی ندارد و برخی خانوادهها ناچار میشوند برای فرزندشان معلم خصوصی بگیرند یا او را در ادامه به مدرسه رسمی بفرستند.»
او ادامه میدهد: «شاید خانوادهها در سالهای نخست دبستان از این انتخاب راضی باشند، اما زمانی که فرزند ۱۰ یا ۱۱ ساله خود را با همسالانش مقایسه میکنند، نگران میشوند که چرا هنوز جدول ضرب را بهخوبی یاد نگرفته است. یکی از مطالبات جدی خانوادهها از هوماسکولها باید این باشد که آموزش مهارتهای پایه و ضروری را جدی بگیرند.»
به گفته شیوا، مفهوم سواد در حال تغییر است: «کودکی که از بازیهای رایانهای درآمد کسب میکند، ممکن است تعریف متفاوتی از سواد داشته باشد؛ اما سواد همچنان به معنای توانایی خواندن، نوشتن و فراگیری مفاهیم پایه است و به نظر من این بخش از آموزش در بسیاری از هوماسکولها وضعیت مطلوبی ندارد. تجربه من نشان میدهد کودکانی که از هوماسکول وارد مدارس رسمی شدند، لزوماً از دیگر دانشآموزان باسوادتر نبودند.»
او همچنین میگوید: «فضای هوماسکول تا حدی گلخانهای است و شباهت چندانی به جامعه واقعی ندارد. برخی از کودکانی که بعدها وارد مدارس غیردولتی میشوند، در سازگاری با محیط جدید دچار مشکل هستند. بعضی از آنها عادت کردهاند همواره در مرکز توجه باشند و اعتمادبهنفس بالایی دارند، اما در انجام برخی مسئولیتها یا مواجهه با تعارضها با مشکل روبهرو میشوند. از سوی دیگر، نباید نقش آموزش مجازی را در گسترش این مراکز نادیده گرفت؛ زیرا تجربه آموزش آنلاین، شرایط را برای بسیاری از خانوادهها دشوار کرد و همین موضوع برخی از آنها را به سمت هوماسکولها سوق داد.»
پشت درِ هوماسکول چه خبر است؟
«برخی هوماسکولها نسخهای سختگیرانهتر از مدارس رسمی هستند که تنها ظاهری متفاوت دارند و در عمل نیز توجه کافی به رشد همهجانبه کودکان ندارند.» این را لیلا، روانشناس و از فعالان یکی از هوماسکولهای استان البرز، میگوید.
او در گفتوگو با «پیامما» اظهار میکند: «بسیاری از افرادی که در این مجموعهها فعالیت میکردند، تخصص آموزشی یا دانش کافی در حوزه روانشناسی کودک نداشتند و تصمیمهای آموزشی را بر اساس دیدگاههای شخصی یا گاه مخالفتهای ایدئولوژیک با نظام رسمی آموزشوپرورش میگرفتند. در برخی موارد نیز خانوادههای مرفه و فرزندانشان به ابزاری برای درآمدزایی برخی مجموعهها تبدیل میشدند و مسائل اصلی آموزش به حاشیه میرفت.»
به گفته او، در برخی مراکز، مهارتهای پایه مانند خواندن، نوشتن و ریاضیات کماهمیت تلقی میشد و حتی این باور وجود داشت که کودک تا ۹ سالگی بهطور طبیعی خواندن و نوشتن را میآموزد.
او میگوید: «این دیدگاه پشتوانه علمی ندارد و میتواند به ضعف در مهارتهای خواندن، نوشتن، رشد شناختی و رشد اجتماعی کودکان منجر شود. کودک برای هماهنگی چشم و دست، تقویت عضلات ظریف و رشد مهارت حل مسئله، در دوره پیشدبستان و پایه اول به آموزش هدفمند نیاز دارد، اما این موضوع در مرکزی که من در آن فعالیت میکردم، چندان جدی گرفته نمیشد.»
انتقاد از «مشکلات شخصیتی» مدیر یک هوماسکول
لیلا ادامه میدهد: «هر زمان مشکلاتی مانند مدادگیری نادرست، ضعف مهارتهای حرکتی یا احتمال وجود اختلالهای رشدی را مطرح میکردم، مدیران مرکز هشدارهایم را جدی نمیگرفتند. برخی کلاسها اساساً خروجی آموزشی مشخصی نداشتند. برای نمونه، در کلاس نجاری، کودکان در طول سال فقط با چیدن تکههای چوب یا کوبیدن چند میخ روی یک تخته سرگرم میشدند، بدون آنکه فعالیت متناسبی با سن آنها انجام شود یا محصول قابل استفادهای تولید کنند.»
او که از مدیریت این مجموعه انتقاد میکند، میگوید: «رفتار مدیر مرکز ثبات نداشت و مدام تغییر میکرد. همچنین زمانی که از دو مورد آزار جنسی مطلع شدم و آن را گزارش کردم، مجموعه حاضر نشد اقدامات لازم را انجام دهد یا از کودک آسیبدیده حمایت کند؛ زیرا نمیخواست خانوادهای که شهریه بالایی پرداخت میکرد، مرکز را ترک کند. از سوی دیگر، مدیران اصرار داشتند موضوعاتی که ممکن است باعث نارضایتی خانوادهها شود، اصلاً مطرح نشود. در برخی از این هوماسکولها واقعاً نمیدانیم پشت درهای بسته چه میگذرد.»
یکی از موضوعاتی که در بررسی آموزش خانگی و هوماسکولها باید مورد توجه قرار گیرد، مسئله نظارت بر آموزش است. لیلا در اینباره میگوید: «در بسیاری از کشورهایی که آموزش خانگی به رسمیت شناخته شده است، این شیوه بدون نظارت رها نمیشود و سازوکارهای مشخصی برای ارزیابی وضعیت آموزشی کودکان وجود دارد. برای مثال، در برخی ایالتهای آمریکا، هرچند خانوادهها میتوانند فرزندان خود را در خانه آموزش دهند، اما نهادهای مسئول بهطور مستمر بر روند آموزش و وضعیت کودک نظارت میکنند. بنابراین، یکی از مهمترین چالشهای هوماسکولها در ایران، نبود نظام نظارتی مؤثر بر عملکرد آنهاست. البته تأکید میکنم که همه مراکز و همه کارکنان را نمیتوان با یک معیار سنجید و افراد متخصص و دلسوز نیز در میان آنها حضور دارند که کارشان حرفهای و مسئولانه است.»
اختراع پس از هوماسکول
«مینا» که پسر ششسالهاش به شیوه هوماسکول آموزش میبیند، از «رشد همهجانبه» فرزندش سخن میگوید و ادعا میکند او به سبک شاهنامه شعر میسراید، داستان مینویسد و ریاضی و فارسی را در سطح بالایی آموخته است. او همچنین مدعی است فرزندش «نوشابه بدون قند برای افراد مبتلا به دیابت» اختراع کرده است.
این مادر که از بنیانگذاران یکی از هوماسکولهاست، میگوید: «من با رفتار گلهای با دانشآموزان، چه در مدارس رسمی و چه در هوماسکولها، مخالفم و معتقدم هوماسکولهای حرفهای باید ضوابط و استانداردهای مشخصی داشته باشند.»
به گزارش «پیامما»، آنچه از گفتوگو با موافقان و مخالفان هوماسکولها برمیآید، این است که هر دو گروه بر ضرورت اصلاح آموزش رسمی اتفاقنظر دارند، اما درباره شیوه این اصلاح اختلاف دیدگاه وجود دارد. طرفداران هوماسکول بر مهارتآموزی، رشد همهجانبه و فاصله گرفتن از آموزش ایدئولوژیک تأکید میکنند. در مقابل، منتقدان ضعف در آموزش مهارتهای پایه، اداره سلیقهای و غیرحرفهای برخی مراکز و نبود نظارت مؤثر را مهمترین چالشهای این شیوه آموزشی میدانند. به نظر میرسد ادامه گفتوگوی کارشناسی و تدوین سیاستهای تخصصی، بتواند به ارتقای کیفیت آموزش و تعیین جایگاه این مراکز در نظام آموزشی کشور کمک کند.
برچسب ها:
آموزشوپرورش، پیامما، تفکیک جنسیتی در مدارس، رشد همهجانبه، فلسفه برای کودکان، مدرسه خانگی، مشکلات شخصیتی، هوماسکول
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
در نشست «کودکان، تجربه طبیعت و آینده حفاظت از آب» عنوان شد
کودکی، حلقه گمشده حفاظت از محیطزیست
میوه از سفره مردم پر کشید
رونمایی از کارت امید مادران با حمایت ماهیانه ۲ میلیون تومانی
افزایش ۲ برابری مراکز درمان ناباروری در کشور
دکتر کاوه جاسب، فوقتخصص سرطان کودکان شاغل در بیمارستان بقایی ۲ اهواز
سومین بار است که بیمارستان به دلیل بمباران پادگان مجاور تخلیه میشود
قربانی فراموششده اقتصاد حملونقل
تجربههای موفق شهرها در تبدیل بزرگراهها به فضاهای طبیعی
جنگ در جنوب به محورهای ارتباطی رسید
پلهای زخمی بنــــــــــدر
گزارش «پیام ما» از بمباران شبانه در اطراف بیمارستان اهواز
کودکان بدحال زیر آتش موشک ماندند
جنگ در جنوب کشور آثار باستانی را تاکنون هدف نگرفته، اما لنجها، اسکلهها و «اقتصاد گردشگری ساحلی» را با بحرانی جدی روبهرو کرده است
گردشگری جنـــــوب از نفس افتاد
تجاوز به آسمان جنوب کشور در روزهای سهشنبه و چهارشنبه همچنان ادامه داشت
ساحــلِ بیخـــــواب
وب گردی
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس بیشتر
بیشترین نظر کاربران
روستاهای سیستان و بلوچستان در انتظار آب پایدار
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید