زندگی و دیگر هیچ…
۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۰:۰۲
«عباس کیارستمی» در یک مصاحبهای میگوید: «هنر از جایی آغاز میشود که تو واقعیت را بهعنوان نقطه شروع و آغاز کارت انتخاب میکنی. کار هنر از نقطه عزیمت از واقعیت شروع میشود.»
او چنین مفهومی را در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» به تصویر میکشد. معنای زندگی را در میان خرابیهای زلزله جستجو میکند. جایی که واقعیت و خیال در یک قاب، زندگی را دوباره معنا میکنند.
فیلم «زندگی و دیگر هیچ» بلافاصله بعد از زلزله رودبار و منجیل در سال ۱۳۶۹ اتفاق میافتد. زلزلهای که بیش از ۳۰ هزار کشته برجای گذاشت و صدها روستا با خاک یکسان شد. شخصیت اصلی این فیلم مردی است که با پسرش در جادههای ویران شده راه میافتند تا دنبال دو شخصیت نوجوان فیلم قبلی کیارستمی، یعنی «خانه دوست کجاست» بگردند؛ در واقع دنبال امید.
اما برخلاف سینمای کلاسیک، ما در این فیلم مقصد نداریم. هیچکس نجات داده نمیشود. چیزی تعمیر نمیشود. فقط دیده میشود. این فیلم درباره مردمانی صحبت میکند که هنوز در دل فاجعه دنبال بقا میگردند.
فیلم با دوربین ۱۶ میلیمتری ضبط شده است؛ با مردمان واقعی و نور طبیعی. خیلیها نقش خودشان را بازی میکنند و بازیگر نیستند؛ اما این فیلم مستند نیست. روایت، ساختار و نگاه دارد. نگاهی که در دل ویرانی به مفهوم زندگی میرسد. زبان فیلم زبان سکوت است. موسیقی ندارد. گفتوگوها کوتاه و صحنهها طولانی هستند. ما در این فیلم تماشاچی نیستیم، شاهدیم. شاهد پسری که اطرافش ویرانه است؛ اما در حال نصب آنتن تلویزیون است تا تماشای فوتبال جام جهانی را از دست ندهد. شاهد مردی که هفتاد نفر از فامیلش مردهاند، اما کتوشلوار دامادی پوشیده و با زن دلخواهش وسط خرابهها ازدواج کرده است. در جستجوی عشق؛ عشقی که گاهی از دل ویرانیها رشد میکند.
کیارستمی در دل ویرانی نه قهرمان میسازد نه دشمن. او در این فیلم به دنبال معناست، نه حادثه. دنبال انسان است، نه افسانه و تلاش برای روایت زندگی.
اما چرا این فیلم برای ما مهم است؟ چون ما امروز در روزهای جنگ، سوگ، ناامنی و خشم زندگی میکنیم، بیشتر از همیشه به خرد نیاز داریم. به سینمایی که فریاد نزند اما بفهمد. امیدِ دروغ ندهد؛ اما همراهی کند. سینمایی که بهجای نشاندادن اَبَرقهرمان ما را به خودمان نشان دهد. در آینه زلزله، در آینه جنگ، در آینه انتظار.
انسان ایرانی فرزند رنج است؛ اما پیروزی در تابآوردن معنا پیدا میکند. دیدن این فیلم مانند نشستن کنار آتش خاموش، اما گرم است. کیارستمی با این فیلم به ما یاد میدهد که چطور میشود دید. مادری که هنوز لباس میشورد، کودکانی که هنوز بازی میکنند، به جادهای که هنوز باز است برایآنکه قصهای بشنویم؛ بلکه دوباره نگاه کنیم به خودمان به دردهایمان و به امکان زیستن.
به زندگی و دیگر هیچ…
برچسب ها:
جامعه، سینما، عباس کیارستمی، فیلم، هنر
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
«المیزان»؛ پیمانی که زمین از ما خواسته است
ارتباط انسان و پرنده؛ هدف حفاظت
به یاد «ناهید خانوم»
حافظ از این راه رفت و مفلس شد
اندوهش آن اندازه بود که از همدردی بازماندم
روایت یک خستگــــــی جمعی
کارِ کودک و ضرورت بازنگری سیاستی
محیطزیست در آتش جنگ، صنایعدستی در بحران؛ مروری بر تیترهای پیام ما در ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
صنایعدستی ایران و انباشت هزینه فرصتهای ازدسترفته
جنگلداری نوین فرصتـــــی برای مدیریت پایدار جنگلها
وب گردی
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شهــرکُــشــــــی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید