چه کسی چالش را تحمـــل می‌کند؟





چه کسی چالش را تحمـــل می‌کند؟

۱۷ مرداد ۱۴۰۵، ۰:۳۳

اگر بگویم از همان ابتدا می‌خواستم روزنامه‌نگار تحقیقی شوم، فکت‌ها را بررسی کنم و روایت‌های پذیرفته‌شده را به چالش بکشم، راست نگفته‌ام. من با چنین تصویر روشنی وارد روزنامه‌نگاری نشدم. اما زمان زیادی نگذشت که اهمیت این ایده‌ها را فهمیدم و کم‌کم به‌دنبال سوژه‌ها و قالب‌هایی رفتم که با این تلقی از روزنامه‌نگاری سازگارتر بودند.

هرچه پیش‌تر رفتم، بیشتر متوجه شدم که فضای چندانی برای چنین کاری وجود ندارد. کمتر رسانه‌ای حاضر است برای تهیه یک گزارش تحقیقی سه یا شش ماه صبر کند و هزینه آن را بپردازد. پاسخ معمولاً روشن است: اقتصاد رسانه چنین اجازه‌ای نمی‌دهد. این پاسخ نادرست نیست؛ بحران اقتصادی رسانه‌ها واقعی و تعیین‌کننده است. بااین‌حال، هنوز از خودم می‌پرسم: آیا همه‌چیز را می‌توان با اقتصاد رسانه توضیح داد؟ آیا نمی‌شد و هنوز هم نمی‌شود برای گشودن فضای بیشتری به روی روزنامه‌نگاری تحقیقی کاری کرد؟

این پرسش زمانی برای من جدی‌تر شد که تلاش کردم با برخی از چهره‌های شناخته‌شده محیط‌زیست گفت‌وگوهای چالشی داشته باشم. مصاحبه چالشی قالب ناشناخته‌ای در روزنامه‌نگاری جهان نیست. اما تجربه من نشان داد که در اینجا مسئله فقط اقتصاد رسانه نیست. پس از یکی از گفت‌وگوها، استاد دانشگاهی تهدید کرد که حق نداریم صحبت‌هایش را منتشر کنیم. پس از گفت‌وگویی دیگر، پیام‌هایی غیرمستقیم به من رسید که فلانی، یعنی من، «می‌خواهد خودش را مطرح کند.» البته من هرگز نگفته‌ام که نمی‌خواهم دیده شوم. چه کسی می‌تواند با اطمینان بگوید هیچ اهمیتی برای دیده‌شدن قائل نیست؟

مسئله اصلی این نیست که کسی می‌خواهد مطرح شود؛ مسئله این است که از چه راهی و با چه کاری می‌خواهد مطرح شود. آیا با پرسشگری و تولید محتوایی که بتوان درباره کیفیتش داوری کرد یا با مناسبات، نزدیکی‌ها و تکرار روایت‌های بی‌خطر؟
من نیز در آن گفت‌وگوها بی‌اشتباه نبودم. در مواردی، استانداردهایم یکسان نبود و یکی از بهترین نقدهایی که دریافت کردم، دقیقاً به همین موضوع مربوط بود. آن نقد را پذیرفتم و هنوز با خودم همراه دارم. بنابراین، مسئله من مخالفت با نقد نیست. میان نقد حرفه‌ای و حمله شخصی تفاوتی جدی وجود دارد.

نقد به روش، شواهد و استانداردهای کار می‌پردازد؛ حمله شخصی انگیزه‌ای را به فرد نسبت می‌دهد تا نیازی به پاسخ‌دادن به پرسش‌های او نباشد و البته انگیزه اصلی را از او می‌گیرد. تجربه محدود من در فضای محیط‌زیست نشان داده که بخشی از موانع روزنامه‌نگاری جدی، حتی مستقیماً به اقتصاد رسانه مربوط نیست.

امروز فشار اقتصادی و غلبه شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌ها را کم‌حوصله‌تر از گذشته کرده است؛ اما همه مسئله این نیست. باور به رسانه آزاد هنوز در جامعه ما فراگیر نشده و رسانه برای بسیاری از افراد، سازمان‌ها و مدیران با روابط عمومی اشتباه گرفته می‌شود.

در چنین فضایی، از روزنامه‌نگار انتظار می‌رود روایت مطلوب را منتشر کند، پرسش‌های قابل‌پیش‌بینی بپرسد و از خطوط نانوشته عبور نکند؛ یا اگر قرار است کسی را به چالش بکشد، این کار را درباره رقیب سیاسی یا حرفه‌ای «ما» انجام دهد، نه درباره خود «ما». به‌محض آنکه پرسش‌ها متوجه خودمان شوند و جدی‌تر پیش بروند، روزنامه‌نگار ممکن است به غرض‌ورزی، خودنمایی یا دشمنی متهم شود.

این واکنش فقط از سوی مدیران دولتی یا صاحبان صنایع دیده نمی‌شود؛ فعالان مدنی، دانشگاهیان و حتی حفاظت‌گران نیز ممکن است نقدپذیری را تا جایی بخواهند که خودشان موضوع نقد نباشند. البته این فشار نیز بی‌پاسخ نمانده است. روزنامه‌نگاران محیط‌زیست بارها در برابر آن ایستاده‌اند، خطوط نانوشته را کنار زده‌اند و گاه هزینه این مقاومت را نیز پرداخته‌اند. پرسش این است که آیا تن‌ندادن به این وضعیت کافی است یا لازم است درباره راه‌های پیش‌رفتن از این نقطه و بدل‌کردن آن به رویه گفت‌وگو کنیم؟

به همین دلیل، در روز خبرنگار می‌خواهم روزنامه‌نگاران محیط‌زیست را به گفت‌وگویی درباره بیرون‌آمدن از این وضعیت دعوت کنم؛ نه با این ادعا که پاسخ روشن و آماده‌ای وجود دارد، بلکه با طرح چند پرسش: در فضای محیط‌زیست ایران تا چه اندازه چالش تحمل می‌شود؟

کدام مدیر حاضر است درباره عملکردش در یک گفت‌وگوی جدی، مستند و پیگیر پاسخ دهد؟ کدام استاد دانشگاه، فعال محیط‌زیست، مدیر تشکل یا حفاظت‌گر آماده است با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که از پیش در اختیارش قرار نگرفته‌اند؟ چگونه می‌توان چنین گفت‌وگوهایی را از رخدادهایی منفرد به بخشی پذیرفته‌شده از روزنامه‌نگاری محیط‌زیست تبدیل کرد؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *