پژوهش و آموزش جای هیاهو را بگیرد

گفت‌وگو با آرش نورآقایی، فعال گردشگری که معتقد است برخی موضع‌گیری‌های احساسی و بدون پشتوانه علمی، باعث شده کمتر از ظرفیت فضاهای تاریخی کشور استفاده کنیم





پژوهش و آموزش جای هیاهو را بگیرد

۲۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۷:۳۱

من با این تفکر که بگوییم یک مکان بکر را معرفی نکنیم تا به آن آسیب نرسد، موافق نیستم. ما برای شانه خالی کردن از برنامه‌ریزی و وضع قوانین و ضمانت اجرایی آنها راه آسان را که وضع ممنوعیت است، انتخاب کرده‌ایم. «نورآقایی» در گفت‌وگو با «پیام ما» از ساماندهی بلاگرهای سفر می‌گوید و پروژه ناتمامش به‌دلیل عدم حمایت دولتی درباره استفاده از بلاگرها برای توسعه گردشگری. او علت اصلی همه مشکلات در حوزه گردشگری را ضعف قانونی و عدم وجود برنامه‌ریزی در این حوزه می‌داند. موضع‌گیری‌های احساسی دلسوزانه بدون پشتوانه علمی، باعث می‌شود ما از امکانات کشور(ظرفیت فضاهای تاریخی) استفاده نکنیم و درگیر هیاهو برای هیچ باشیم.

شما به‌عنوان فردی که در حوزه گردشگری فعال هستید و به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کرده‌اید، وضعیت صنعت گردشگری ایران را از لحاظ نزدیکی آن به توسعه پایدار چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا اصلا وضعیت ما در این حوزه با نمونه‌های موفق صنعت گردشگری دنیا قابل مقایسه است؟

صادقانه باید بگویم خیر، توسعه پایدار از آن کلید واژه‌هایی است که به‌نظر من در کشور ما فقط تکرار می‌شود، ابعادش بررسی نشده و حتی بومی‌سازی هم نشده است.

 

علت افزایش میزان سفر و تعداد گردشگران داخلی را چه می‌دانید؟ و آیا این میزان مسافر در کشور مفید است یا مضر؟

امروزه اساساً دنیا با موج افزایش سفر و گردشگر روبه‌روست که برمی‌گردد به رونق صنعت گردشگری و ایرانیان هم در راستای همین موج به سفرهای داخلی و خارجی می‌روند.

اما به‌طورکلی، روند رو به افزایش گردشگران در جهان (و ایران) علت‌های متعددی دارد؛ اول اینکه مردم نسبت به گذشته اوقات فراغت بیشتری دارند و این اوقات فراغت گاهی به رفتن به سینما، تئاتر، اپرا و پرداختن به فعالیت‌های هنری و ورزشی منجر می‌شود و بخشی هم که خیلی برای مردم هیجان‌انگیز است، سفر کردن است.

صادقانه باید بگویم خیر، توسعه پایدار از آن کلید واژه‌هایی است که به‌نظر من در کشور ما فقط تکرار می‌شود، ابعادش بررسی نشده و حتی بومی‌سازی هم نشده است

سفر کردن در ذهن مردم به‌عنوان یک فعالیت مهم شکل گرفته است، چون سفر در پیشینه زندگی بشر وجود داشته است، به‌بهانه‌های مختلف زیارت، تجارت و…

به‌ویژه درحال حاضر با وجود رادیو، تلویزیون و با وجود اینترنت، رواج مدیاهای مختلف، شبکه‌های اجتماعی و انتقال مفاهیم، تعاریف و تصاویر شگفت‌انگیز از جهان از طریق آنها به افراد مخابره شده است و این شوق و رؤیا را در انسان‌ها به‌وجود آورده است که من می‌خواهم دنیا را ببینم و به همه‌جا سفر کنم.

ما باید این را بپذیریم که با وجود همه مشکلات و اعتراضاتی که در گوشه‌گوشه جهان وجود دارد، به‌طورکلی وضعیت و سطح زندگی بشر نسبت به گذشته از لحاظ رفاه، بهداشت و… ارتقا یافته است. بشر امروز امکانات بیشتری در همه زمینه‌ها دارد و زندگی آسان‌تری نسبت به گذشته دارد. این ارتقای سطح زندگی مردم و ایجاد رفاه بیشتر، اوقات فراغت بیشتر، تمایل و پیشینه تاریخی بشر به سفر کردن و دیدن جاهای جدید، انتشار اطلاعات در رسانه، رؤیای دیدن و تجربه جاهای جدید را در ذهن بشر پرورانده است و ما در سراسر جهان، موج افزایش سفر را در بین مردم می‌بینیم و برای ساماندهی به این نیاز جدید انسان‌ها، سازمان‌ها و نهادهای متعدد و جدیدی شکل گرفته، سیستم حمل‌ونقل در جهان توسعه یافته و متنوع‌تر و راحت‌تر شده است. سطح امکانات اقامتی، امنیت و بهداشت ارتقا یافته است و به‌طورکلی انسان‌ها جسورتر شده‌اند و دیگر افراد فکر نمی‌کنند که سفر مختص به گروه خاصی از جامعه است و حق خود می‌دانند که سفر کنند و زیبایی‌های جهان را ببینند. اصطلاحاً سفر، امروزه دیگر سفر قندهار نیست که سخت و طاقت‌فرسا باشد، یا مثل سفر حج که در طولانی‌مدت با کاروان و با ترس از راهزنان انجام می‌شد. پس در این موج جهانی، ایرانی‌ها نیز نسبت به گذشته بیشتر سفر می‌کنند. 

در جواب به این سؤال که آیا این سفرها برای کشور مفیدند؟ باید بگویم بله مفید است. اولاً که باعث گردش مالی می‌شوند، اگر به‌درستی مدیریت شود. 

باعث توزیع ثروت می‌شود. به‌طور مثال، اگر مردم به روستاهای دور در کردستان، ایلام، ترکمن صحرا، سیستان‌وبلوچستان یا هر نقطه دیگر این سرزمین سفر نکنند، این اقوام و این تنوع فرهنگی و زیبایی‌های طبیعی و تاریخی را نمی‌بینند و نمی‌شناسند و از دیدن آن دریاها، باغ‌ها، دریاچه‌ها و بناها، آن‌همه زیبایی محروم می‌شوند. ضمن اینکه سفر ساکنین شهرهای بزرگ وقتی به نقاط دوردست که برخورداری کمتری از رفاه اقتصادی دارند، موجب توزیع ثروت و بالا رفتن سطح زندگی مردم در مناطق کم‌برخوردار است.

پس سفرهای داخلی توزیع ثروت و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف را به‌وجود می‌آورد. بنابر آنچه گفته شد اگر جمع جبری این پدیده را در نظر بگیریم، سفرهای داخلی را می‌توان مثبت ارزیابی کرد. 

 

نظر شما نسبت به گردشگری انبوه چیست؟ این مسٔله را که در high season در برخی اماکن تعداد بازدیدکننده‌ها آنقدر زیاد است که ترس از آسیب دیدن بنا وجود دارد و حتی کیفیت بازدید را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا راهی برای مدیریت این موضوع وجود دارد؟

در هر پدیده‌ای معایبی هست و همین‌طور مزایایی. این موضوع که می‌گویید، از معایب گردشگری است، اما ما باید مزایا و معایب را در دو کفه ترازو قرار دهیم و هر کدام سنگین‌تر بود، بر آن اساس تصمیم‌گیری کنیم. این موضوع باید در مورد فضاهای مورد بررسی در زمان‌های مختلف مدام ارزیابی شود، یعنی یک فضا را بارها در شرایط مختلف ارزیابی کنیم تا بتوانیم نظر دقیق در مورد آسیب‌زا بودن یا نبودن عوامل تأثیرگذار ارائه بدهیم.

یک پدیده ممکن است در زمان و مکان مختلف اثرات متفاوت داشته باشد. اما گردشگری انبوه در مورد همه عوامل درگیر، بد است. به‌طورمثال، وقتی در یک فضا مواد غذایی برای تعداد نفرات حاضر کافی نباشد، ما گاهی شاهد برخی رفتارهای نه چندان شایسته از افراد هستیم.

یک شهر با تمام مواهبی که دارد، فضاهای اقامتی و پذیرایی‌، ظرفیت محدودی دارد و این ظرفیت برای ساکنین و تعدادی گردشگر بسنده می‌کند. اگر میزان گردشگر از ظرفیت مجاز بیشتر شود،  شهر در پذیرایی از گردشگران دچار مشکل می‌شود و آسیب‌های گردشگری انبوه نمایان می‌شود

یک شهر با تمام مواهبی که دارد، فضاهای اقامتی و پذیرایی‌، ظرفیت محدودی دارد و این ظرفیت برای ساکنین و تعدادی گردشگر بسنده می‌کند. اگر میزان گردشگر از ظرفیت مجاز بیشتر شود،  شهر در پذیرایی از گردشگران دچار مشکل می‌شود و آسیب‌های گردشگری انبوه نمایان می‌شود.

مقصد گردشگری (روستا، شهر کوچک یا بزرگ)(یا به‌طورکلی یک کشور)، وقتی بیش از توان پذیرشش گردشگر به آن وارد شود، سرریز می‌شود و دچار اختلال می‌شود. بنابراین، ظرفیت پذیرش را باید محاسبه کرد و در طول زمان مدیریت کرد.

در گذشته در سازمان گردشگری که الان به وزارتخانه تبدیل شده است، شعاری داشتند که به‌نظر کارا بود ولی در حد شعار باقی ماند (سفر را همه‌زمانی، همه‌مکانی و همگانی کنیم)؛ یعنی همگان بتوانند سفر کنند، چون از سال ۱۹۸۴ میلادی سازمان جهانی گردشگری سفر را یک وظیفه انسانی دانسته است. پس همگان نه‌تنها حق سفر دارند، بلکه باید سفر کنند. به‌عبارت دیگر، باید شرایط را به‌گونه‌ای طراحی کرد که هر مکانی که شرایط سفر را بتوان برایش تعریف کرد، سفر کردن به آن در همه فصول امکانپذیر باشد. این طرح‌ها می‌تواند شامل سیاست‌های تشویقی باشد، به‌منظور سفر در زمان‌هایی غیر از high season . به‌طور مثال، اگر برای یک مجموعه تاریخی، فرهنگی یا یک موزه، محتوای خوب، برندینگ مناسب و پروموت جذاب ایجاد کنیم و در زمان‌های غیر از high season تخفیف مناسب در نظر بگیریم که افراد تشویق به سفر شوند. دیگر شاهد هجوم جمعیت در زمان‌های محدود در سال نیستیم، بلکه در تمام سال می‌توانیم پذیرای گردشگران و بازدیدکنندگان باشیم.

من این نقد را به وزارتخانه میراث و گردشگری دارم که جای یک پژوهش در زمینه سفرهای نوروزی خالی است؛ از این بابت که این میزان سفر در این بازه زمانی علاوه‌بر این میزان گردش مالی، چقدر باعث مصرف و هدررفت سوخت شده است؟ چه میزان زباله در مقاصد تولید شده است؟ چه آسیب‌هایی به محیط زیست و جوامع مقصد زده شده است؟ تعداد تلفات جاده‌ها با از بین رفتن افراد تحصیلکرده و متخصص و اعضای خانواده‌ها، چه میزان خسارت به جامعه وارد کرده است؟ ما هیچ‌وقت اینها را محاسبه نکرده‌ایم. فقط یک آماری مبنی‌بر فلان تعداد سفر و فلان تعداد مسافر ارائه می‌شود. از نظر من اینکه تابه‌حال این پژوهش انجام نشده است، دو علت دارد؛ یا هنوز لزوم آن حس نشده است، یا اینکه ما از نتیجه آن واهمه داریم.

من چندی پیش با شهردار تنکابن صحبت می‌کردم؛ ایشان در مورد زباله‌های تولیدی بعد از پیک سفر عددی را می‌گفتند که نسبت به روزهای عادی که تنها توسط ساکنین تولید می‌شود، تفاوت بسیار قابل‌توجهی را نشان می‌داد و به‌دلیل عدم وجود بازیافت در کشور، زباله‌ها به‌صورت مستقیم به محیط‌زیست آسیب می‌زند. از طریق چهره نامطلوب شهر و جنگل‌ها و تولید شیرابه‌ای که وارد دریای خزر و رودخانه‌ها و جنگل‌ها می‌شود و آسیب‌های جبران‌ناپذیر به‌همراه دارد.

این گردشگری انبوه در زمان‌های تعطیلی و ترافیک‌های طولانی، همچنین منجر به آسیب‌های روانی و بالا رفتن استرس در افراد می‌شود. درحالی‌که هدف از سفر ایجاد آرامش و دوری از استرس‌های زندگی روزمره است. اما سفر در این شرایط عملاً عملکرد مثبت خود را از دست می‌دهد. ما باید حداقل یکبار این پژوهش را انجام دهیم که افراد بعد از دو هفته تعطیلات نوروز که با آن‌همه شلوغی و استرس از سفر برگشته‌اند، شرایط سلامت روانی آنها به چه صورت است؟ آیا سفر آن کارکردی را که از آن انتظار می‌رود(کاهش استرس)، داشته است یا خیر؟

در این فراید پژوهشی جای همکاری روانشناسان و جامعه‌شناسان و… واقعاً خالی است.

 

باتوجه‌به آنچه گفته شد، شما معتقد به لزوم وجود یک سیستم دولتی برای پایش دائمی این عوامل هستید؟ یا می‌توان با آموزش به افراد این معضلات را حل کرد؟

من همیشه معتقد به آموزش هستم. باتوجه‌به پیچیدگی‌های دنیای امروز، بدون آموزش، در هیچ‌کاری امکان پیشروی وجود ندارد.

نکته‌ای که من می‌خواهم به آن اشاره کنم، آموزش افرادی است که آموزش می‌دهند. ما هیچ‌وقت به بازآموزی آموزش‌دهندگان نپرداخته‌ایم. بررسی اینکه آنها در حال حاضر در چه سطحی هستند، در کلاس‌ها چه می‌آموزند؟ از نظر اطلاعات در چه سطحی هستند؟ چقدر از علم روز باخبرند؟ همین امر در مورد اساتید دانشگاه هم صدق می‌کند(در هر رشته‌ای). به‌خصوص در علوم انسانی که پیچیده‌تر هم است و گردشگری جزو علوم انسانی است و باید توجه بیشتری داشته باشیم. 

به‌نظر من همه افراد در هر دوره‌ای که هستند، باید علم و مهارت خود را به‌روز کنند. همچنین، باید سیستمی برای کنترل و پایش افراد در جایگاه‌های مختلف طراحی شود.

 

ما امروزه شاهد رشد پدیده نوظهوری هستیم(به‌واسطه گسترش شبکه‌های اجتماعی) به‌نام بلاگرهای سفر، این افراد فضاهایی را معرفی می‌کنند و با استقبال عموم مواجه می‌شود. در مواردی این فضا به‌دلیل نبود زیرساخت‌های گردشگری، توان ظرفیت این میزان از گردشگر را ندارد و منطقه را با آسیب مواجه می‌کند. نظر شما در این مورد چیست؟ آیا می‌توان راهکاری برای این موضوع اندیشید؟

دو موضوع در سؤال شما وجود دارد، یکی اینکه آیا ما اصلاً باید جاهای بکر را معرفی کنیم یا نه؟ و مورد دوم چگونگی عملکرد در قبال بلاگرهای سفر است.

در مورد اول باید بگویم که از نظر من همگان حق این را دارند که از هر جایی که در کشور و حتی در دنیا وجود دارد و هر آنچه به‌عنوان مواهب زیبایی است، بتواند بهره ببرد و از آن لذت ببرد. مگر فضاهایی که حضور انسان در آن می‌تواند برای سلامتی افراد مضر باشد یا در فضاهایی که باید با پروتکل خاصی وارد شد، مثل فضاهای طبیعی که به‌دلیل همزمانی با تخم‌گذاری یا جفت‌گیری برخی گونه‌های جانوری باید حضور انسان در آن با در نظر گرفتن محدودیت انجام شود. (چون ممکن است حضور انسان به‌دلیل بوی بدنش یا رنگ لباسش در زندگی جانوران اختلال ایجاد کند.) در غیر این‌صورت من از محروم کردن افراد از دیدن فضاهای دیدنی مخالفم. حق همه مردم است که از مواهب کشور بهره‌مند شوند. اگر جایی وجود دارد که می‌توان رفت و از دیدنش لذت برد، حق همه است که بتوانند بروند؛ اما باید طبق قوانین و پروتکل های خاص انجام شود. ما در هیچ‌کجای دنیا این موضوع را نمی‌شنویم که این منطقه بکر است، معرفی نکنیم تا کسی نرود. آنها با برنامه‌ریزی و وضع قوانین شرایط را کنترل می‌کنند. پذیرفتن گردشگران در یک فضا و مدیریت کردن آن وظیفه سنگینی است که ما برای اینکه این وظیفه را نپذیریم، کلاً حضور افراد را منع می‌کنیم. من با این طرز فکر مخالفم. از نظر من باید شرایط و ضوابط مناسب را تعیین کرد و امکان استفاده همگان را به‌وجود آورد. 

من این نقد را به وزارتخانه میراث و گردشگری دارم که جای یک پژوهش در زمینه سفرهای نوروزی خالی است؛ از این بابت که این میزان سفر در این بازه زمانی علاوه‌بر این میزان گردش مالی، چقدر باعث مصرف و هدررفت سوخت شده است؟ چه میزان زباله در مقاصد تولید شده است؟ چه آسیب‌هایی به محیط زیست و جوامع مقصد زده شده است؟ 

نکته بعدی در مورد بلاگرها، با وجود تنوع در فعالیت‌های این گروه، تعداد زیادی از آنها در حوزه گردشگری و معرفی فضاهای دیدنی فعالیت می‌کنند. هیچ‌وقت ما برنامه‌ای برای فعالیت آنها نداشتیم. من برخلاف نگاه رایج مبنی‌بر مضر بودن آنها، به چشم نیروی مفیدی که در حال حاضر سرگردانند و مسیر، جهت و برنامه مشخصی برای کنش‌هایشان در نظر گرفته نشده است، نگاه می‌کنم. حتی یک پروژه‌ای را هم در سه مرحله استارت زدم، ماکوگرام، دزفول‌گرام، اردکان‌گرام.

که طبق فرایندی بلاگرهای سفر را دعوت کردیم، اقامت در این شهرها را تدارک دیدیم، یک پروژه برایشان تعریف کردیم و حتی برای تحویل پروژه جایزه هم در نظر گرفتیم. این تنها کار پژوهشی در مورد بلاگرهای سفر بود که تابه‌حال انجام شده است و البته به‌دلیل عدم حمایت وزارت گردشگری نتوانستیم آن را ادامه دهیم. درحالی‌که می‌شد با ادامه‌دار شدن این برنامه از این نیروی جوان و باانگیزه برای رشد گردشگری کشور استفاده کرد. من حتی یک طرح به‌نام ایران‌گرام داشتم که در طی یکسال همه بلاگرهای ایران شناسایی شدند، برایشان کلاس گذاشتیم، مدیریتشان کردیم. می‌توانستیم یک اتفاق بزرگ را رقم بزنیم، اما به‌دلیل عدم حمایت محقق نشد.

 

درباره مقابله با مضرات گردشگری انبوه، ما چطور می‌توانیم براساس ظرفیت یک فضای تاریخی یا طبیعی گردشگر بپذیریم؟ این ظرفیت بر چه اساسی تعیین می‌شود؟ (ما شاهد حضور تعداد زیادی گردشگر در مثلاً ایام نوروز در برخی سایت‌ها هستیم که گاهی غیرقابل‌پذیرش به‌نظر می‌رسد)

این ظرفیت را به‌نام ظرفیت برد می‌شناسیم که هم برای فضاهای معماری-تاریخی وجود دارد و هم برای فضاهای طبیعی. اتفاقاً تعیین آن برای فضاهای طبیعی پیچیده‌تر است.

با وجود نگرانی بجا در مورد حفاظت از آثار طبیعی-تاریخی، معتقدم گاهی عده‌ای در برخی موارد، هیاهو برای هیچ راه می‌اندازند. در تابستان در آکروپولیس یونان تعداد بسیار زیادی مسافر را می‌توان مشاهده کرد. باوجود اینکه آکروپولیس به‌مراتب آسیب‌پذیرتر است. من معتقدم در ایران به‌جز چند سایت دیدنی محدود، هنوز نتوانسته‌ایم به ظرفیت برد برسیم. یعنی همچنان گردشگری ایران جای رشد دارد. اینکه مثلاً در نوروز ما آن تعداد گردشگر را در تخت‌جمشید می‌بینیم، بیشتر دچار حالت روانی تنگناهراسی می‌شویم. وگرنه تخت‌جمشید روی صفه(روی بدنه کوه) ساخته شده است و حضور افراد تا حدود زیادی صدمه‌ای به آن نمی‌زند. هرچند که بازهم معتقدم در این باره باید تمام اصول حفاظت از بنا رعایت شود و حضور گردشگر با ملاحظه و برنامه انجام گیرد. مثلاً در مورد سی‌وسه پل که گفته می‌شود حضور این تعداد گردشگر روی پل می‌تواند به آن صدمه بزند؛ اما هیچ‌گاه این موضوع از نظر مهندسی بررسی علمی نشده و فقط در حد یک نظر و حدس است. درحالی‌که من در پراگ، تعداد توریست‌های بسیار بیشتری را روی پل قدیمی این شهر، نسبت به سی‌وسه پل دیده‌ام، با اینکه این پل قدیمی‌تر و آسیب‌پذیرتر است. پس درنتیجه می‌خواهم این را بگویم که در ارائه نظرات بیشتر از اینکه هیجانی صحبت کنیم، باید بررسی دقیق و علمی داشته باشیم.

ما هیچ‌وقت به بازآموزی آموزش‌دهندگان نپرداخته‌ایم. بررسی اینکه آنها در حال حاضر در چه سطحی هستند، در کلاس‌ها چه می‌آموزند؟ از نظر اطلاعات در چه سطحی هستند؟ چقدر از علم روز باخبرند؟ همین امر در مورد اساتید دانشگاه هم صدق می‌کند

 ظرفیت برد واژه‌ای است که افراد آن را شنیده‌اند و ابراز نگرانی می‌کنند، البته که این نگرانی باارزش است؛ اما هیچ‌گاه بررسی دقیق نشده است. دراین‌باره باید بگویم، ما گاهی از سر دلسوزی و نگرانی برای برخی موارد هیاهو به راه می‌اندازیم، اما برخی عوامل دیگر را که بعضاً می‌تواند آسیب‌زاتر باشند، نادیده می‌گیریم یا اصلاً به آن توجه نمی‌کنیم.

مثال بارز دراین‌باره، همین برگزاری کنسرت در تخت‌جمشید بود (البته من نظر شخصی خودم را متواضعانه در این زمینه بیان می‌کنم) می‌توانیم این کنسرت را با کنسرت‌هایی که در آکروپولیس برگزار می‌شود، قیاس کنیم. باتوجه‌به اینکه آکروپولیس فضایی تئاترگونه دارد که بسته‌تر از تخت‌جمشید است، صدا اکو می‌شود؛ درحالی‌که آنها در مرمت ید طولایی دارند، این موضوع را صدمه به بنای تاریخی شناسایی نکردند. اما ما صدمه به بنای تخت‌جمشید را که فضایش فضایی باز است و امکان صدمه دیدن به بنا بر اثر صدا خیلی خیلی کمتر است، در رسانه‌ها مورد توجه قرار می‌دهیم. اما به صدای کوفتن طبل‌ها در ایام عزاداری در بازار سرپوشیده تبریز که امکان اکوشدن صدا و آسیب به بنا بیشتر است، اصلاً توجه نمی‌کنیم. می‌خواهم به این مفهوم مهم اشاره کنم که گفته‌ها و قضاوت‌های ما برای وقوع یا عدم وقوع یک رویداد باید براساس تحقیق و بررسی علمی باشد، نه براساس هیاهو و هیجان. در این میان جای پژوهش‌های علمی در این موارد بسیار خالی است. به بیانی دیگر، ما در برخی موارد توجه زیادی به بعضی موضوعات داریم که حتی بحق است، اما بسیاری موارد دیگر را نادیده می‌گیرم و از کنارش می‌گذریم.

ما گاهی به‌بهای دلسوزی، بدون بررسی علمی، راه‌های استفاده از منابع و مواهب خودمان را بر روی خودمان می‌بندیم. مدیران به‌جای تلاش برای بررسی‌های علمی، پژوهشی و برنامه‌ریزی برای بهره‌گیری از منابع، راه راحت منع استفاده از امکانات را انتخاب می‌کنند که این به‌نفع هیچ‌کس نیست. 

 

یک پدیده‌ای که در این سال‌ها رشد زیادی در کشور داشته، کمپینگ است(شاید به‌دلیل اقتصادی بودن آن) در مقابل ما در این فرایند شاهد آسیب زدن به محیط‌زیست هستیم. به‌نظر شما آیا این مشکل با آموزش به افراد قابل حل است؟ یا باید یک سازوکار در سطح ملی در این باره طراحی و اجرا شود؟

قطعاً آموزش دراین مورد بسیار تأثیرگذار است، اما آموزش باید در کنار یک عامل دیگر یعنی برنامه‌ریزی و وضع مقررات باشد تا بتواند نتیجه‌بخش باشد.

و در همه‌جای دنیا برای قضیه کمپینگ راه‌حل اندیشیده شده است. اساساً در همه کشورها ما دو قشر برخوردار و کم‌برخوردار داریم. این یک واقعیت اجتماعی است. در همه دنیا افرادی هستند که می‌خواهند کم‌هزینه سفر کنند و این اصلاً ربطی به مرفه بودن یا نبودن آن کشور ندارد. فضاهایی را در خارج از شهرها در نظر می‌گیرند که این فضاها دارای حمام، سرویس بهداشتی، پمپ بنزین، پارکینگ و فضای برپا کردن چادر هستند و امنیت افراد هم تضمین می‌شود. یک مبلغی را هم به‌عنوان ورودی می‌گیرند؛ مثلاً در سوئیس تجربه کمپ در یکی از این فضاها را داشتم که با پرداخت ورودی ۱۰ یورو، امکان کمپ و استفاده از همه امکانات رفاهی ممکن بود و همه موارد برای حفظ محیط‌زیست هم رعایت می‌شد.

اما در ایران ما با یک مسئله‌ای مواجهیم، به این‌صورت که به‌دلایل متفاوت اجتماعی، سیاسی و… می‌خواهیم با مردم مواجه نشویم. به‌عنوان مثال وقتی وارد شهرهای تنکابن، رامسر، شیراز، اصفهان و… می‌شویم، افراد هر جایی که دلشان بخواهد کمپ کرده‌اند و این واقعاً اتفاق آسیب‌زایی است. ما یک قانون مشخص و برنامه‌ریزی مدون برای هدایت این مسئله نداریم. بنا‌به مصالح سیاسی با مردم رودربایستی داریم و همه اینها را از جیب منابع طبیعی، محیط‌زیست و فرهنگ می‌پردازیم.

این هزینه چون هیچوقت محاسبه نشده است، نمی‌دانیم که چقدر می‌تواند به کشور آسیب بزند. ما هیچ قانونی برای جریمه کسی که در یک پارک منقل و باربکیواش را کنار یک درخت بپا می‌کند و به آن آسیب می‌زند یا برای جریمه فردی که درختی را در تفرجگاهی برای روشن کردن آتش قطع می‌کند، وضع نکرده‌ایم. اما برای قطع یک درخت در جای دیگر(خیابان ولیعصر)هیاهو راه می‌اندازیم. هر کسی هرجا دلش بخواهد، کمپ می‌کند، آتش روشن می‌کند و زباله‌اش را رها می‌کند و پیگرد قانونی هم وجود ندارد. ما سالانه چقدر از درختان پارک‌ها و تفرجگاه‌ها را از بین می‌بریم و هیچ پیگیری قانونی رخ نمی‌دهد. 

در همان کمپ سوئیس که مثال زدم دوش حمام کردن با سکه شارژ می‌شد، به‌مدت سه دقیقه جریان آب وجود داشت. بعد از سه دقیقه باید دوباره دوش را شارژ می‌کردی. این تمهیدی برای صرفه‌جویی در مصرف آب بود. با وجود این‌همه رود و چشمه و دریاچه، که در تک‌تک شهرهای این کشور وجود دارد، آنها ارزش منابع طبیعی را می‌دانند و برایش قانون وضع می‌کنند. ما اصلاً چیزی به‌عنوان صرفه‌جویی در استفاده از منابع و هدر ندادن انرژی و منابع در زندگی‌مان معنا ندارد. در حالی‌که در کشورهای پیشرفته اینگونه نیست. ادبیات سیاسی، اجتماعی، آموزشی ما باید برای حفظ منابع و محیط‌زیست اصلاح شود و همه اینها جرئت می‌خواهد؛ جرئت ایجاد تغییر و مواجهه با عادات مردم و وضع قوانین و ایجاد آموزش در این موارد.

به‌طورکلی، بحث را این‌گونه به پایان می‌رسانم که به‌نظر من، برای رشد و استفاده از توان این مرزوبوم برای ارتقای ظرفیت‌های گردشگری، ما به سه عامل نیاز داریم. اول، به پژوهش‌های گسترده در همه زمینه‌های مربوطه نیاز داریم. دوم، براساس نتایج پژوهش‌ها با برنامه‌ریزی‌های جامع و کلان در سطح ملی، منطقه‌ای و خردتر در سطح شهر و روستا به فعالیت بپردازیم. و سوم به موازات پیشبرد این برنامه‌ها، نیاز به آموزش همگانی داریم. آموزش برای آموزش‌دهندگان، مدیران، فعالان گردشگری، بلاگرهای سفر، جامعه میزبان و محلی و درنهایت مردم به‌عنوان گردشگر. با این سه مرحله می‌توان به آینده گردشگری در ایران امیدوار بود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

افتتاح بزرگ‌ترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز

افتتاح بزرگ‌ترین باغ موزه گیاهان دارویی کشور در البرز

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

برنج گـــــــران می‌شـــــود؟

گزارش «پیام ما» از وضعیت بازار برنج در گفت‌وگو با سفیر ایران در فائو و منابع آگاه

برنج گـــــــران می‌شـــــود؟

همه متفاوت؛ همه خویشاونـــد

«عیسی امیدوار»، بازمانده تیم دونفره «برادران امیدوار» در سفر به دور دنیا در بیمارستان بستری شد

همه متفاوت؛ همه خویشاونـــد

سپیدپوشان ناراضــی

وقتی تعرفه‌گذاری پرستاری به بی‌عدالتی دامن می‌زند

سپیدپوشان ناراضــی

شبیخون نخاله‌های جنگی

کارشناسان نسبت به پیامد تخریبی و آلودگی پایدار پسماندهای جنگی در منابع آب‌وخاک هشدار دادند

شبیخون نخاله‌های جنگی

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی می‌کند

کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی

هشدار درباره پیامدهای دوقطبی‌سازی اجتماعی

ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی