هنوز به نویسندگان کودک‌ونوجوان برادری خود را ثابت نکرده‌ایم!





هنوز به نویسندگان کودک‌ونوجوان برادری  خود را ثابت نکرده‌ایم!

۱۶ تیر ۱۴۰۵، ۲۱:۲۴

یکی از شاعران کودک‌ونوجوان می‌گفت: «در جایی شعر کودک خواندم و یک نفر که از قضا دستی در ادبیات داشت، گفت: شروع خوبی است! امیدوارم آن‌قدر پیشرفت کنی که بتوانی شعر بزرگسال هم بنویسی!» این روایت را آوردم تا به یکی از چالش‌های قلم‌زدن و قدم‌زدن در ادبیات کودک اشاره کنم؛ چراکه اگر کلاه خود را قاضی کنیم، هنوز ادبیات کودک آن‌طور که شایسته و بایسته است، در سرزمین گل و بلبل به رسمیت شناخته نشده و دوره کودکی و نوجوانی نیز به‌عنوان دوره‌ای مستقل، در عمل پذیرفته نشده است. اگر نگاهی به پشت سر بیندازیم، شاید بتوان گفت با «کودک ابزاری» هم مواجه بوده‌ایم. این موضوع، بحث امروز و دیروز ما ایرانیان نیست؛ در بخش بزرگی از سنت ادبی کلاسیک ما ــ که آینه فرهنگ ماست ــ زیست‌جهان کودکی و حتی نوجوانی، آن‌چنان که باید، به رسمیت شناخته نشده است. ادبیات کهن فارسی، کودکی را عمدتاً مرحله‌ای از نقص، ناپختگی و نیازمند گذار می‌دانست. کودک نه یک سوژه، بلکه بزرگسالی ناقص تلقی می‌شد؛ یعنی ارزش او نه در آنچه هست، بلکه در چیزی تعریف می‌شد که قرار است به آن تبدیل شود. البته اقلیتی نیز در گذشته ادبی ما تلاش‌هایی کرده‌اند؛ اما این تلاش‌ها در سایه کلان‌روایت غالبی قرار گرفته‌اند که از آن در ادامه یاد می‌شود. «مولانا» بارها برای نکوهش نفس انسان از استعاره کودک استفاده کرده است. «سعدی» در حکایت‌هایش کودک را موجودی می‌بیند که باید به هر قیمتی تأدیب و تربیت شود. «سنایی» بارها انسان ناآگاه را کودک می‌نامد و او را در برابر مرد یا عاقل قرار می‌دهد. در «حدیقه‌الحقیقه» نیز طفل صراحتاً نماد خامی و اسارت در خواهش‌های نفسانی است. «عطار» به‌ویژه در «منطق‌الطیر» و «الهی‌نامه»، سالک را تا زمانی که در مرحله طفولیت قرار دارد، شایسته ورود به ساحت معرفت نمی‌داند. «حافظ» و «جامی» نیز با ترکیب‌هایی چون «طفل عقل» یا «طفل نفس»، کودک را به‌نوعی نماد نقص عقل می‌دانند. «خاقانی» و «نظامی گنجوی» و دیگران نیز تفاوت چندانی با این نگاه ندارند و این رویکرد تا دوره مشروطه غالب است.

پس از آن، روشنفکر ایرانی با اندیشه‌های جدید، ازجمله دیدگاه‌های تربیتی «ژان ژاک روسو» درباره دوره کودکی، آشنا شد. مدارس نوین و کتاب‌های درسی نیز ضرورت تألیف کتاب‌هایی را که به‌طور مستقل مخاطب خود را کودکان قرار دهند، یادآور شدند. با شکل‌گیری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، توجه رسمی به ادبیات کودک‌ونوجوان افزایش یافت و آثاری برای این گروه سنی تولید شد.

هم‌زمان، به نظر می‌رسد یک گسست معرفتی نیز در ادبیات ما شکل گرفت؛ کودک از استعاره‌ای برای جهل به سوژه‌ای دارای تجربه زیسته تبدیل شد. نویسندگان استخوان‌داری وارد این عرصه شدند و نشان دادند که ادبیات کودک‌ونوجوان نه‌تنها از ارزش بالایی برخوردار است، بلکه کار هر کس و ناکسی هم نیست.

روزگار گذشت و نشان داد که اتفاقاً در شرایطی که ادبیات بزرگسال با ابتذال‌های زمانه روبه‌رو شده، ادبیات کودک هنوز کمتر در معرض این آسیب‌ها قرار گرفته است. چرا؟ چون همچنان عده‌ای از ما با گذشتگان خود هم‌داستانیم و توجهی که به ادبیات کودک‌ونوجوان داریم، با توجهی که به دیگر گونه‌های ادبی نشان می‌دهیم، قابل مقایسه نیست. هر سال جوایز و همایش‌های متعدد رسمی و غیررسمی برای گونه‌های مختلف ادبی برگزار می‌شود؛ اما در حوزه کودک‌ونوجوان هنوز آن‌سان که باید به این عرصه پرداخته نشده و استقلال آن به رسمیت شناخته نشده است. جالب آنکه ادبیات کودک‌ونوجوان، باوجود نوپایی تاریخی، در جهان دست پُری دارد. نویسندگان بسیاری در این حوزه فعالیت می‌کنند که ارزش کارشان انکارشدنی نیست؛ اما ما هنوز برادری خود را ثابت نکرده‌ایم و وقت آن است که طرحی نو دراندازیم.

این یادآوری را برای خود و دیگران در روز ادبیات کودک نوشتم تا ادای احترامی باشد به این عزیزان که هر یک مصداق «جهانی نشسته در گوشه‌ای» هستند.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

خاک که زنده بماند

خاک که زنده بماند