تلاش و امید





تلاش و امید

۱۱ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۲۰

در خلال جنگ دوازده‌روزه برایم نوشت و از حال و روزم خبر گرفت: «خدا را شکر که در سلامت هستی. حتماً وحشتناک بوده وقتی بمب‌ها فرود آمدند امیدوارم هیچ‌کدام خیلی نزدیک نبوده باشد. هنوز خاطره بمباران‌های جنگ جهانی دوم در ذهنم است- هرچند آن زمان تنها پنج سال داشتم که جنگ شروع شد. یک‌بار مادرم، خواهر کوچکم و من کنار ساحل بودیم (تنها بخشی از ساحل که با موانع و سیم‌های خاردار مسدود نشده بود). ناگهان تصمیم گرفت برگردیم، اما نه از مسیر مستقیم و همیشگی، بلکه راه طولانی‌تر از میان تپه‌های شنی، از روی مزارع و درون جنگل (مسیری که مادرم هیچ‌وقت انتخاب نمی‌کرد، چون زن شجاعی نبود).

نیمه راه بودیم که صدای هواپیمایی را شنیدم و دو شیء سیاه شبیه سیگار دیدم که از هواپیما رها شدند. مادرم خودش را روی ما انداخت و لحظه‌ای بعد انفجار وحشتناکی رخ داد.

ما ترسیده بودیم، اما مادرم بیشتر؛ چون او خطر را بهتر از ما می‌شناخت. به‌هرحال، ادامه دادیم و به کوچه‌ای بالای مهمانخانه کوچکی رسیدیم که برای یک هفته تعطیلات در آن اقامت داشتیم (هرچند فقط یک سفر با اتوبوس با خانه‌مان که آن هم کنار ساحل بود، فاصله داشت، اما آنجا پر از موانع و سیم‌خاردار بود). از کوچه پایین رفتیم. مهمانخانه سالم بود، فقط چند شیشه شکسته شده بود. آسیبی ندیده بودیم. اما کمی پایین‌تر، یک دهانه عظیم از انفجار بمب پدید آمده بود؛ درست همان‌ جایی که اگر از راه همیشگی رفته بودیم…

خلبانان آلمانی معمولاً اگر نتوانسته بودند بمب‌هایشان را روی هدف اصلی بیندازند، آنها را پیش از بازگشت رها می‌کردند تا اگر هواپیمایشان مورد اصابت قرار گرفت، شانس بیشتری برای زنده ماندن داشته باشند.»

من هر زمان نامه‌های او را می‌خواندم، با تعجب از خودم می‌پرسیدم او برای چند نفر مثل من در دنیا، وقت چنین گفت‌وگوهایی را دارد.

امروز می‌بینم بعضی دوستانم در ایران هنوز معتقدند «مرغ همسایه غاز است». می‌گویند اگر محدودیت‌ها نبود، نگاه امنیتی نبود یا حفاظتگر بودن بی‌معنا نبود، ایران هم جین گودال‌هایی داشت. اما واقعیت این است که جین گودال، همان‌طورکه در کنار اسامی بزرگی چون «داین فوسی»، «بیروته گالدیکاس» و حتی استادش «لوئیس لیکی» دیده می‌شود، شاید در مقایسه با آنها حتی نام چندانی برای یافته‌های علمی نخستی‌ها نداشت، اما او زنی خستگی‌ناپذیر بود و تلاشش ارتباطی با ملیت یا جغرافیا نداشت.

او به تغییرهای کوچک باور راسخ داشت و برای من و امثال من نامه می‌نوشت تا حفاظتگری تسلاگر و زنده باشد. ازاین‌رو، الهام‌بخشی واقعی بود. جین گودال از آنهایی بود که تلاششان نوری در تاریکی جهان بود؛ فارغ از قبیله و ملیت.

این سؤال برای ما باقی می‌ماند: ما در محدودیت‌ها، فارغ از ملیت و جغرافیا، چقدر تلاش می‌کنیم؟ آیا می‌توانیم خود را در مقیاس تلاش با زنی مثل گودال مقایسه کنیم؟

اگر توانستیم، بی‌شک ایران هم می‌تواند جین گودال‌ها، داین فوسی‌ها و دیگر پیشگامان حفاظتی چون آنها داشته باشد. امروز بیش از هر زمان دیگری، ما به تلاشگران بی‌وقفه، بی‌‌قیدوشرط و بی‌اماواگرها نیاز داریم، کسانی که حتی در شرایط سخت، امید و عمل را با هم پیوند دهند.

امید یک زن جهان را دگرگون کرد

https://payamema.ir/payam/140082

مترجمی ‌میان انسان و طبیعت

نگهبان امید

در سایه جین گودال

الگوی حفاظتگران ایران

برای زنی که تنها یک حفاظتگر نبود!

تصمیم بگیرید چه نوع تغییری می‌خواهید ایجاد کنید

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *