بایگانی
فرار بهسوی دروازههای روشنایی
«با این قالیچۀ سلیمون میخوام برم جایی که غم نباشه، اونور سرزمین شقایقا.»
«انجمن نکبتزدهها»، داستانی رئالیسم از زیر پوست شهری است که مشکلات اجتماعیاش با هر تورق مانند پتکی به صورت مخاطب میخورد. «قاسم زیادی» یک سرباز فراریست. داستان با درخواست مرخصی او شروع میشود؛ با التماسها و ضجههای او برای کاری خطیر و مشکلی خانوادگی. اما با مخالفتهای سرهنگ غفور، سرباز مجبور به فرار از پادگان میشود. او در خیابان با فرد معتادی بهنام «ابراهیم» آشنا میشود که متوهم است و اوضاع روانی درستی ندارد. مادر قاسم که همسر مردی نزولخوار شده است، قرار است بهاجبار برای بدهیهایش از سر مرز، قاچاقبری کند. قاسم در پاتوق ابراهیم که اتاقکی در پمپبنزینی متروکه است، اتراق میکند. «کبری بلنده»، زن خردهفروشِ بیسرپرستی که بچهٔ شیرخوارهاش را با ملحفهای به کمرش بسته، نیز در آنجا کارتنخواب است. از طرفی دیگر همزمان، شخصی به اسم «مجید» که او را «مگت» صدا میزنند، در زندان، عفو مشروط میخورد و به جمع آنان در داستان میپیوندد.
«مشکل یه نفر، همیشه مشکل یه نفر باقی نمیمونه. خاصیت بدبختی اینه که از یک نفر به یه نفر دیگه سرایت میکنه. مثل ایدز میمونه. من بهش میگم ویروس نکبت.» شخصیتهای داستان و قصههایشان باورپذیر و ملموس است. مجید که بعد از زندان، متوجه شکست عشقی شده، با قاسم در پی طرح نقشهای برای خفتگیری و حل مشکلات روزمرهشان هستند. شرایط تغییر کرده است و قاسم ناچار به انجام کارهای مجرمانهای میشود که کاملاً شخصیتش را تغییر میدهد. قاسم، لنگِ سه تومان پول است که بدهی مادر را تسویه کند. مجید، میخواهد انتقام عشقش را بگیرد و ابراهیم که معتاد شیشه است و زنش از او جدا شده، توهم خیانت برداشته است. زندگی در انجمن نکبتزدهها هر لحظه با احتمالِ ارتکاب جرم تازهای همراه است و نقشهها و عملیات هیچ تعریفی ندارند. اما آنچه که در حال حاضر برای هر چهارتایشان در اولویت بود، رفع اولین نیازهایشان برای زیستن بود.
داستان «انجمن نکبتزدهها»، که دومین اثر «سلمان امین» است، داستانی واقعگرا در بعد اجتماعی است. او که برای کتاب «قلعه مرغی، روزگار هرمی» برندهٔ جایزهٔ گلشیری شده، در آثارش به معضلات اجتماعی اشاره میکند. «انجمن نکبتزدهها» روایت چند قصه از یک انجمن چهارنفره از آدمهایی معمولیست. همین آدمهایی که روزانه با هزار و اندی مشکل در حال گذران زندگی هستند. راوی داستان، سومین شخص و دانای کل است. از نگاه راوی داستان، خوبیها و بدیهای آدمهای این قصه، بیشتر محصول جبر محیط و شرایط اجتماعی است. جبری که از تأثیر روابط آدمها روی هم نیز نشئت میگیرد. فیالواقع در این ارتکاب جرمها، هیچکس از یک حدی بیشتر مقصر نیست.
فصل اول داستان، جایی تمام میشود که «ایبیش»، همان ابراهیمی که مصرفکنندۀ شیشه است، برای زدوخوردی که با همسایۀ زن سابقش داشته به دادسرا منتقل میشود. ایبیش در یک صحنِ دادگاه خیالی، مقابل قاضی و هیئتمنصفه، مدارک مستدل خیانت همسر خود را ارائه میدهد و میخواهد با حکمی خیالی، صاحبخانهشان را قصاص کند.
«متهم ردیف اول:
جناب آقای حاجی رستمی
بهدلیل اغوای زنان و نیز از هم پاشیدن روابط گرم خانوادگی بین دو زوج خوشبخت با استفاده از ابزار پول و ثروت و نیز بهدلیل عدم حضور در محکمه به هفتبار اعدام پیدرپی که نوع و زمان اجرای آن توسط ایبیش تعیین میگردد، محکوم میشود.»
از آنطرف شخصیت پنجم، سرهنگ غفور که دربهدر دنبال سرباز فراریاش است، همه را به صف کرده تا وضعیت را اضطراری جلوه دهد، کما اینکه خودش با مخالفت و نپذیرفتن مرخصیِ قاسم ماجرا را بغرنج کرده است. پمپبنزین که لو میرود، قاسم در حین فرار نامۀ سرگشادۀ محترمانهای برای غفور مینویسد تا خودش را از اتهاماتی که به او روا داشته شده، مبرا سازد.
ایبیش در درگیری با صاحبخانه که قصد کشتنش را داشت، دستگیر میشود. مجید در یک عملیات دزدی، در طلافروشی، دستگیر میشود و قاسم هم خودش را به پادگان معرفی میکند.
و اما پایان غمبار و خیرهکنندۀ داستان از «سرجوخۀ ازدسترفته، قاسم زیادی» به سرهنگ غفور. آخرین نامۀ قاسم، شخصیت و قهرمان اصلی داستان، که قبلِ آن، خودش را به پادگان معرفی کرده و در آن حرفهایی از یک هفته زندگی کارتنخوابی روی بدن عریان جامعه گفته است؛ از زخمهایی که هیچ درمان قطعی برایشان نیست، زخمهایی که عفونت کرده و به دیگری سرایت میکند، از ویروسی بهنام نکبت! از آیندۀ تاریک کودکان بیسرپرست و بدسرپرست و درنهایت، آخرین تلاش قاسم، سرباز انساندوست برای نجاتِ مادر، لو دادن فعالیتِ ناپدریِ نزولخوار قاچاقچی است. سرهنگ غفور بعد از خواندن نامه، احساس گناه میکند و حس سرشکستگی از فجایعی که در جامعه در حال رخ دادن است، دارد.
لهجۀ شیرین کرمانشاهی مجید، گفتمان و دیالوگهای چالهمیدانی و نامههایی که قاسم در جایجای داستان برای رفع اتهام خود برای سرهنگ غفور بهجای میگذارد، از نکات اثرگذار در داستان است. گفتوگوهایی آمیخته به زبان تلخ.
ایماژهای نویسنده از پمپبنزین و کارتنخوابها، مخاطب را با زاویۀ جدیدی از تهران روبهرو میکند. داستان از دو فصل تشکیل شده است که هر فصل حدود سی بخش کوچک دارد. زبان داستان، ساده و بدون هرگونه پیچیدگی است و آنجا که به عجز میرسد، به طنزی سیاه و غمبار مبدل میشود. داستان شاید در ابتدا با فرار سرباز، حس قهرمان بودن قاسم را به مخاطب بدهد، ولی آنچه مسلم است این است که داستان، قهرمانی ندارد.
داستانها در خیابانها و کوچهبازارها جریان گرفته و قصهٔ نکبتبارِ آدمهایی را روایت میکند که به فراموشی سپرده شدهاند. آدمهایی که سهم و طلبشان از زندگی نادیده گرفته شده است. آدمهایی که چیزی از زندگی میجویند تا امکان زیستن به آنها بدهد، درحالیکه که کیلومترها از معنای زندگی دور افتادهاند.
بار بیماری سرطان در جهان بهطور خطرناکی افزایش یافته است. طبق آخرین آماری که سازمان جهانی بهداشت با همکاری آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان ارائه داده، تعداد مبتلایان به این بیماری از ۱۴.۱ میلیون مورد جدید و ۸.۲ میلیون مرگ در سراسر جهان در سال ۲۰۱۲ به ۲۰ میلیون مورد جدید و ۹.۷ میلیون مرگ در یک دهه افزایش یافته است. بر این اساس، این آژانس بینالمللی پیشبینی میکند تا سال ۲۰۵۰ بیش از ۳۵ میلیون نفر به سرطان مبتلا شوند که این میزان نشان از افزایشی ۷۷ درصدی نسبت به سال ۲۰۲۲ دارد و مرگومیرها در قیاس با سال ۲۰۱۲ تقریباً دو برابر میشود و به بیش از ۱۸ میلیون نفر میرسد. ایران هم از این آمار نگرانکننده مصون نیست و آنطورکه معاون امور بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به «مهر» گفته است، پیشبینی میشود تا حدود ۱۷ سال دیگر ابتلا به این بیماری صد درصد افزایش پیدا کند. اما چرا جهان با سرطان دست به گریبان است؟
کیفیت آب و مواد غذایی متأثر از تغییراقلیم
بهگفتهٔ سهرابی، معاون امور بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تغییر شیوهٔ زندگی از جمله استعمال دخانیات، مصرف غذاهای شور، چرب، پرکالری و کمتحرکی از عوامل بروز سرطان است: «این رفتارها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در بروز سرطانها نقش دارند. بهعنوان مثال عادتهای غذایی نادرست، چاقی و اضافه وزن احتمال ابتلا به برخی سرطانها مانند پستان و رودهٔ بزرگ را افزایش میدهد.»
هرچند او رژیم غذایی نامناسب و رفتارهای پرخطری چون استعمال سیگار را عامل بروز سرطان معرفی کرده است، پژوهشی که در سال ۲۰۲۳ در مجلهٔ «انجمن شیمی و مطالعات علوم محیطی آمریکا» منتشر شد، نشان میدهد رابطهٔ تغییراقلیم و عوامل ایجاد سرطان رابطهٔ پیچیدهای است.
پژوهشها نشان میدهد بیتوجهی به تأثیر تغییراقلیم بر ارائهٔ مراقبتهای درمانی سرطان منجر به فروپاشی زیرساختها و افزایش ناعادلانهٔ بار مالی به افراد با درآمد کم میشود
به بیان دیگر با تشدید تغییراقلیم و افزایش دما و بروز بلایای طبیعی و همچنین آلودگی هوا، کیفیت آب و مواد غذایی بهشدت متأثر میشوند و به این ترتیب ریسک فاکتورهایی مثل رژیم غذایی نامناسب را دیگر نمیتوان فقط یک عاملی دانست که اصلاح آن تنها بهعهدهٔ افراد است؛ زیرا آنها دیگر بهراحتی نمیتوانند رژیم غذایی خود را تغییر دهند. هرچند همچنان بر اقدامات فردی برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض عوامل خطر توصیه شده است، اما این پژوهش میگوید این اقدامات فردی اثرات کوتاهمدتی دارند و کشورها باید راهحل اساسی برای رفع این مشکل پیدا کنند.
رؤیای دستنیافتنی سبک زندگی سالم
پژوهش مجلهٔ انجمن شیمی و مطالعات علوم محیطی آمریکا همچنین میگوید تغییر دما و میزان بارندگی منجر به تغییراتی در شدت بلایای طبیعی و تولید مواد غذایی شده است که بهطور غیرمستقیم خطر ابتلا به سرطان را افزایش میدهد. بهطور مثال روند افزایشی تعداد و شدت آتشسوزیهای جنگلی در سطح جهانی و قرار گرفتن طولانیمدت در معرض این آتشسوزیها، احتمال افزایش بروز سرطان ریه و تومورهای مغزی را بیشتر کرده است. همچنین، بلایای طبیعی ناشی از تغییرات شدید آبوهوایی، فعالیت بدنی افراد را کاهش میدهد و همین مسئله باعث فعالیت بدنی کمتر و خطر ابتلا به سرطان رودهٔ بزرگ و سرطان سینه و سرطان رحم در زنان را افزایش داده است. علاوهبراین، اضافه وزن بدن ناشی از این کمتحرکی نیز خطر ابتلا به سرطانهای دستگاه گوارش، اندامهای تناسلی را افزایش میدهد.
افزایش ناامنی غذایی خطر ابتلا به سرطان را بالا میبرد
این پژوهش تأکید میکند با افزایش شدت تغییراقلیم و گرم شدن زمین، امنیت غذایی به خطر میافتد و تا سال ۲۰۵۰، دسترسی جهانی غذا حدود ۳.۲ درصد کاهش مییابد. همچنین مصرف میوه و سبزیجات تا چهار درصد بهدلیل تغییرات شدید آبوهوایی کاهش مییابد. بهاینترتیب، پیامدهای نامطلوب جدی برای بارداری به وجود خواهد آمد و بیش از ۲۲ درصد خطر ابتلا به سرطان سینه در اوایل سنین بزرگسالی بیشتر میشود. این وضعیت ممکن است باعث افزایش کماشتهایی و کاهش نرخ باروری دام بهدلیل استرس گرمایی و همچنین کاهش تولید شیر و تبعاً مصرف کمتر لبنیات شود. به همین دلیل احتمال افزایش سرطان سینه و سرطان رودهٔ بزرگ بیشتر میشود. همچنین طبق تخمینهای این پژوهش بهازای هر یک درجهٔ سانتیگراد گرمایش جهانی، صید ماهی در جهان سه میلیون تن کاهش مییابد. بنابراین، خطر ابتلا به سرطان کبد بهدلیل کمبود دسترسی به ماهی، بهویژه در کشورهای کمدرآمد، افزایش مییابد.
کاهش دسترسی بیماران به درمانهای مؤثر سرطان
عضو دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با اشاره به اینکه بعد از سرطانهای پوست، شایعترین نوع سرطان در ایران سرطانهای پستان در زنان، رودهٔ بزرگ، پروستات در مردان و معده است، گفت: «بهرغم افزایش بروز سرطان در سالهای اخیر با روشهای درمانی جدید بقای بیماران تا حدودی بهبود پیدا کرده است. همچنین، درمانهای مؤثرتری که امروزه در دسترس است و افزایش آگاهی مردم و دسترسی به روشهای تشخیص زودهنگام و غربالگریها شانس شناسایی سرطان در مراحل اولیه و مداخلات و درمانهای مؤثرتر سرطانها را فراهم میکند.»
اما انجمن آنکولوژی بالینی آمریکا در این باره در دسامبر سال ۲۰۲۳ (برابر آذرماه سال جاری)، گفته است که حوادث شدید آبوهوایی میتواند دسترسی بیماران به درمانهای مؤثر سرطان را مختل و توانایی مراکز درمانی سرطان را برای ارائهٔ این خدمات را دچار مشکل کند. این انجمن با اشاره به دادههای پژوهشهای پیشین میگوید اختلالات ناشی از بلایای طبیعی در سیستم درمان با بدتر شدن درمان سرطان ارتباط مستقیم دارد. بهگفتهٔ این انجمن، طبق تجربهٔ وقوع حوادثی مثل توفان برنامههای درمانی رادیوتراپی را که معمولاً باید روزانه انجام شوند و به برق وابسته هستند، تحتتأثیر قرار میدهد. چنانچه در سال ۲۰۱۲، ابرتوفان سندی که نیویورک را زیر یوغ خود کشید، باعث تأخیرهای درمانی چشمگیری شد و واحدهای توموتراپی، شبیهساز توموگرافی کامپیوتری، سیستم جراحی رادیوتاکتیک و … را نابود کرد.
۲.۶ میلیارد نفر که دسترسی کمتری به سوختهای پاکتر دارند، عمدتاً در کشورهای با درآمد کم و متوسط از سرطان رنج میبرند و در معرض میزان زیادی از آلودگی هوا هستند
همچنین، با قطع برق عمومی در منهتن پرتودرمانی بهمدت شش روز متوقف شد و بیماران مجبور شدند که مدت زمان پرتودهی را بهطور متوسط ۱۴ روز دیگر ادامه دهند تا مدت زمان ازدسترفته را جبران کنند. نتیجهٔ این وضعیت این شد که از مجموع ۱۱۷ بیمار که قبل از ابرتوفان سندی تحتدرمان بودند، ۱۶ نفر رادیوتراپی اضافی دریافت کردند تا وقفهٔ درمان را اصلاح کنند و پول بیشتری برای درمان صرف کردند. همچنین، حال این بیماران که درمانشان به ناگهان متوقف شده بود، در مقایسه با بیماران همسانی که تحتتأثیر توفان قرار نگرفته بودند، بدتر شد.
این نتایج نشان میدهد که بیتوجهی به تأثیر تغییراقلیم بر ارائهٔ مراقبتهای درمانی سرطان منجر به فروپاشی زیرساختها و افزایش ناعادلانهٔ بار مالی به افراد با درآمد کم میشود.
فقدان دسترسی بیش از دو میلیارد نفر در کشورهای کمدرآمد به سوخت پاک
آنطورکه معاون امور بهداشتی دانشگاه علومپزشکی شهید بهشتی میگوید عوامل محیطی مانند افزایش مصرف سوختهای فسیلی و آلایندهها و برخی عوامل شیمیایی زیانآور در محیط کار از دیگر علل بروز سرطانها هستند. پژوهش انجمن شیمی و مطالعات علوم محیطی آمریکا هم در این باره میگوید آلودگی هوا ناشی از احتراق سوختهای فسیلی، تأثیر زیادی بر بروز سرطان دارد؛ چراکه سوزاندن سوختهای فسیلی نهتنها گازهای گلخانهای بلکه سایر گازهای سرطانزا مانند دیاکسیدنیتروژن و دیاکسیدگوگرد، و ذرات معلق ۲.۵PM را منتشر میکند که به استناد از آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان بهشدت سرطانزا هستند. آنطورکه آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان دربارهٔ ارتباط سوختهای فسیلی با افزایش بروز سرطان گفته است سوختهای فسیلی به تشدید تغییراقلیم کمک میکنند و بهاینترتیب کیفیت هوا را با تغییر میزان بارشها بدتر میکند. علاوه بر آلودگی هوای بیرون از خانه، آلودگی هوای داخل خانگی هم نقش زیادی بر ابتلا به این بیماری دارد. آنطورکه آمارها میگویند، هنوز میلیونها نفر قادر به آشپزی با انرژی پاک نیستند و بهاینترتیب آلودگی شدید هوای داخل خانه با انتشار گازهای گلخانهای ناشی از احتراق زغالسنگ خانگی علت اصلی ابتلا به سرطان است.
آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان بر این اساس میگوید احتراق سوختهای زیستتودهٔ خانگی و انتشار گازهای گلخانهای ناشی از سرخ کردن در دمای بالا احتمالاً برای انسان سرطانزاست و تخمین زده میشود سالانه ۳.۸ میلیون مرگ زودرس ناشی از آلودگی هوای خانه ناشی از پختوپز با نفت سفید یا سوخت جامد مربوط باشد. همچنین، ۲.۶ میلیارد نفر که دسترسی کمتری به سوختهای پاکتر دارند، عمدتاً در کشورهای با درآمد کم و متوسط از سرطان رنج میبرند و در معرض میزان زیادی از آلودگی هوا هستند. آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان تأکید میکند این چرخهٔ معیوب تغییراقلیم، آلودگی هوا و سرطان بدون مداخله، اثر ویرانگری بر آیندهٔ جهان دارد.
انتقال آب دریا یکی از گزینههای وزارت نیرو برای تأمین آب استانهای همجوار دریا و صنایع بزرگ در فلات مرکزی است که این موضوع موافقان و مخالفانی دارد. کمتر بحث و مناظرهای در مورد این طرح شکل میگیرد که با اتفاقنظر میان حامیان و منتقدان به پایان برسد. صداوسیما نیز به این موضوع پرداخت و در برنامهای با عنوان «بالاتر» موافقان و مخالفان انتقال آب را گرد هم آورد. محسن موسوی خوانساری، کارشناس انرژی مخالف انتقال آب دریا به فلات مرکزی و شرق ایران، گفت: «اطلاعات ما در زمینهٔ انتقال آب شرب و صنعت، دقیق و جامع نیست و هنوز نمیدانیم این خطوط چقدر آب را کجا میبرند.»
کارشناس مخالف انتقال آب: مشکل آب شرب ما فقط تأمین نیست؛ بحث تقاضاست. باید روی تقاضا کار کنیم. ما الان همهٔ فکرمان روی تأمین است
بهگفتهٔ او، فلات مرکزی مشکل زیربنایی دارد، یعنی اینکه با ۵۰ میلیون و صد میلیون و یک میلیارد مشکل آب این منطقه حل نمیشود: «بهعنوان مثال خراسانرضوی ۳۵ میلیارد مترمکعب از آبی که متعلق به نسلهای آینده است را مصرف کرده است، یعنی ما اکنون به نسل آینده در خراسانرضوی ۳۵ میلیارد مترمکعب آب بدهکاریم. در کرمان ۳۰ میلیارد مترمکعب بدهکاریم و به همین ترتیب، و در کل فلات مرکزی، ۱۳۰ میلیارد مترمکعب آب به نسلهای آینده بدهکاریم. ما مخالف صفر و یک انتقال آب دریا نیستیم، یعنی نمیگوییم که همهٔ انتقال آبها بد و یا خوب است. مسئلهٔ زابل اصلاً استثناست، یعنی زابل یک بحث امنیتی، اجتماعی و اقتصادی است. ما کاملاً موافق انتقال آب به زابل هستیم. پس موضوع زابل جداست و یا موافق انتقال آب از فاصلهٔ صفر تا لب دریا تا پسکرانه تا ۵۰ کیلومتر تا ۲۰۰ کیلومتر هستیم. بههرحال، از این نعمت خدادادی باید استفاده شود. نهتنها سه میلیارد بلکه مثل عربستان ۱۰ میلیارد مترمکعب آب را شیرین کنیم، ولی سواحل را آباد کنیم. اینکه آب را ببرید در عمق، در اصفهان، مشهد، یزد و بعد خط لوله به شهرهای سمنان، شیراز، شاهرود، قزوین و تهران بکشید و همهٔ این فلات را تا افق ۱۴۵۰ پر از خط لوله کنید، مخالفیم.»
دولتهای دنبالهرو
خوانساری با ذکر مثالی میگوید: «هر شهری امکان دارد برای خودش خط لوله بخواهد. حدود ۱۵ آبانماه ۱۳۹۹ دولت دوازدهم برای آنکه میلیونها مترمکعب معدن و صنعت را به کنار دریا نبرد، تصمیم گرفت آب را کنار معادن بیاورد. دولت سیزدهم هم درواقع ادامهدهندهٔ همان راه است. اصل اول یونسکو میگوید که آیا شما در مقصدتان برای جبران کمبود، همهٔ راهها را رفتید؟ پاسخ این است که نه، ما نرفتیم. بهعنوان مثال نمودارها نشان میدهد در خطوط شبکههای شهری در آذرماه ۱۴۰۲، ۲۷ درصد هدررفت آب داریم. در مشهد اگر الان ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب شرب مصرف میکنیم، اگر این کسری را درست کنیم، راحت صد میلیون، ۷۰ میلیون آب در دستمان است؛ احتیاج نداشتیم اینقدر خرج کنیم. با آگاهیرسانی عمومی با نصب لوازم و تجهیزات کاهندهٔ مصرف، با بازچرخانی میتوانستیم کارهایی را در مشهد یا در اصفهان انجام دهیم که بگوییم این راهها را رفتیم، ولی ما آن راهها را نرفتیم. چقدر از تصفیهخانههایمان در مشهد استفاده میکنیم؟
بههرحال نقص داریم و باید آن را برطرف کنیم.» بهگفتهٔ این کارشناس آب، طبق آییننامهٔ اجرایی ماده ۲ و ۳ قانون توسعه و بهینهسازی آب شرب شهری، استاندارد تمام تجهیزات کاهنده تعیینشده است: «بهعنوان مثال آیا در پادگانها، مراکز دولتی، مساجد، مدارس و غیره همه سرشیر کاهندهٔ مصرف گذاشتهاند؟ یا قانون ملزم کرده که برجها، پادگانها، شهرکها، ورزشگاهها و همهٔ این موارد باید سیستم بازچرخانی داشته باشند؟ آیا سیستم بازچرخانی وجود دارد؟ همهٔ معادن موجود در فلات مرکزی ۱۸۸ میلیون مترمکعب آب نیاز دارد. دعوایمان سر چیست سر اینکه ۱۰۰ میلیون، ۲۰۰ میلیون مترمکعب آب ببریم برای آنکه در مجموع ۱۶ میلیون مترمکعب آب میخواهیم. ما نمیگوییم میلیونها مترمکعب حمل کنید، ما میگوییم شما کارهای اولیهٔ معدنتان را در معدن انجام دهید، بقیه را حمل کنید؛ بهجای اینکه خط لوله بکشی، ریل بکش، ریلت را دو برابر کن، همه را ببرید کنار دریا. در مجموع طرح انتقال آب دریا به فلات مرکزی به جایی نمیرسد؛ چراکه این سیستم بعد از ۲۰ سال-۵۰ سال جمع میشود، چون ما حریف گرمایش هوا در فلات مرکزی نمیشویم.»
خوانساری با نقلی از رهبری در مورد توسعهٔ سواحل مکران توضیح داد: «مقام معظم رهبری فرمودند: در سواحل مکران رشد اقتصادی شما باید دو برابر مناطق مرکزی ایران باشد. حالا شما ببینید طبق اعلام سازمان برنامهوبودجه رشد اقتصادی ما در سال هشت درصد است، یعنی ما در سواحل مکران باید ۱۶ درصد رشد داشته باشیم. یعنی چه؟ یعنی اینکه فقط همین یک پتروشیمی الآن مثلاً در کنار چابهار فعال است و دو دانه میگو زدند، این شد رشد اقتصادی؟ نه این نیست. ما در سواحل مکران ۷۰ هزار کیلومترمربع زمین و مساحت داریم، ما کنار دریا هستیم.»
این کارشناس آب در مورد شهر مشهد نیز گفت: «مشهد حدود ۴۰۰ میلیون مترمکعب در افق ۱۴۲۰ آب میخواهد. مشهد متأسفانه گرفتار یک کشاورزی بیرویه شده است؛ دو میلیارد مترمکعب دارد از کشاورزی از دست میرود. شوری آب مرتب دارد بالا میرود، یعنی اینکه بهدلیل برداشت آب خیلی زیاد، ما چاههایمان به یک وضعی میافتد که کشاورزی هم صرفهٔ اقتصادی ندارد. چندسال دیگر که این طرح راه افتاد، سال ۱۴۰۶، اگر من هم چاه داشته باشم، میآیم به شما پیشنهاد میکنم بیا پنج میلیون بده، من این چاه را به تو میدهم؛ چون دیگر ارزشی ندارد. مشهد با تبدیل چند چاه کشاورزی به چاه شرب، مشکلاتش حل میشود. مشکل مشهد تأمین نیست؛ بحث تقاضاست، باید روی تقاضا کار کنیم. ما الآن همهٔ فکرمان روی تأمین است. آب از دریا بیاید، آب از هزار مسجد بیاید، آب از این طرف بیاور، آب از آن طرف بیاور، نه روی تقاضا. ما میگوییم روی تقاضا کار کن.»
کارشناس موافق انتقال آب: فلات مرکزی و شرق کشور بهسمت خشکی میرود. یعنی هر چقدر هم صرفهجویی داشته باشیم، از آنطرف خشکسالیها آنقدر فشار میآورد که منابع آبهای زیرزمینی مورد تهدید قرار میگیرد
اما «محمدحسن اسدی»، کارشناس انرژی موافق انتقال آب دریا به فلات مرکزی و شرق ایران، در این برنامه گفت: «پروژههای انتقال آب دریا شامل پنج طرح بزرگ و ابرپروژه است که اکنون در حال اجراست. خط اول، خطی است که اواخر دولت دهم شروع شد و دولت یازدهم و دوازدهم تکمیل کرد. طول این خط ۸۲۰ کیلومتر است و ۱۳۰ میلیون مترمکعب آب را به استانهای هرمزگان، کرمان و یزد منتقل میکند. هماکنون این خط مورد بهرهبرداری قرار گرفته و آب به اردکان یزد رسیده و مشکل بخشی از آب شرب حل شده است. خط دوم، موازی همین خط در دولت آقای رئیسی شروع به کار کرد و بیش از ۱۵ درصد پیشرفت فیزیکی دارد. حجم آب انتقالی ۲۰۰ میلیون مترمکعب در سال است که بالغ بر ۱۳۰ همت بودجهٔ مورد نیاز این خط است. خط سوم، خط اصفهان است که از دریای عمان به طول ۹۲۰ کیلومتر آب را به اصفهان منتقل میکند و برآورد هزینهٔ ۱۱۵ همتی دارد. خط چهارم که به خط کریدور شرق موسوم است از استانهای سیستانوبلوچستان با اولویت سیستانوبلوچستان، خراسانجنوبی و خراسانرضوی به طول هزار و ۳۴۲ کیلومتر خط اصلی، ۴۵۰ کیلومتر انشعابات و ظرفیت انتقال ۲۳۰ میلیون مترمکعب در سال است که حدود ۱۶۰ همت برآورد هزینه شده و حدود ۱۴ درصد در کل و ۲۴ درصد در استان سیستانوبلوچستان پیشرفت فیزیکی دارد و اکنون با ۲۹ پیمانکار در حال اجراست.»
کمبود فراگیر آب
بهگفتهٔ اسدی، خط پنجم که موسوم به خط فارس است، از منطقهٔ پارسیان خلیج فارس شیرینسازی به طول ۹۰۰ کیلومتر انجام میشود که فاز نهایی این طرح ۲۰۰ میلیون مترمکعب و فاز اول ۹۵ میلیون مترمکعب با برآورد هزینهٔ ۴۰ همت در حال اجراست که بیش از ۱۹ درصد پیشرفت فیزیکی دارد. «براساس مطالعات وزارت نیرو تا سال ۱۴۵۰، دو میلیارد مترمکعب کمبود آب شرب و صنعت داریم، تأکید میکنم کمبود آب شرب و صنعت، نه نیاز آب شرب و صنعت. اکنون طرحهایی که در حال اجراست براساس همین خطوطی که تعریف شده برای فازهای اول در مجموع ۷۷۵ میلیون مترمکعب و فاز نهایی دو میلیارد مترمکعب آب را منتقل میکند. در اواخر دولت قبل به این نتیجه رسیدند که طرح انتقال آب دریا، طرح خوبی است. خط اول، در حالی اجرا شد که با مخالفت شدید وزارت نیرو و شخص وزیر همراه بود؛ صنایع در خفا و بدون کمترین حمایتی از طرف دولت این خط را اجرا کردند. شروع این طرحها از دولت دهم آغاز شد، دولت یازدهم و دوازدهم ادامهدهندهٔ آن بود. بههرحال، کمبود آب وجود دارد، شما نمیتوانید کمبود آب را نفی کنید. در بحثهای صرفهجویی فکر میکنم با انتقال آب دریا به این نواحی اقتصاد طرح و ارزشافزوده آب ایجاد میشود و صرفهجویی رقم میخورد؛ اکنون واقعاً در همهٔ حوزهها مصرف بیرویه داریم.»
بهگفتهٔ او، این طرحها با برنامه است. قطعاً جایی که آب ندارد، باید آب منتقل کنیم؛ یعنی نظام بایستی این کار را انجام دهد. حق مردم است که آب منتقل شود. «فلات مرکزی و شرق کشور بهسمت خشکی میرود، یعنی هر چقدر هم صرفهجویی داشته باشیم، از آنطرف خشکسالیها آنقدر فشار میآورد که منابع آبهای زیرزمینی مورد تهدید قرار میگیرد. فقط سنگانی که در سال ۵۰ میلیون مترمکعب آب نیاز دارد یا سایر صنایعی که فعال هستند و میخواهند این آب را استفاده کنند، هدفمان نیست. نه! با انتقال این آب، اقتصاد ما باید از سمت نفت بهسمت معدن گرایش پیدا کند. ما میتوانیم با انتقال آب، این معادن را فعال کنیم و بهجای اینکه جمعیت را بهسمت دریا بکشانیم، جمعیت را بهویژه برای شرق کشور تثبیت کنیم. بسیاری از پروانههای اکتشاف و بهرهبرداری حوزههای معدنی بهدلیل نبود آب متوقف است. خراسانرضوی، خراسانجنوبی، سیستانوبلوچستان، کرمان و یزد با مشکل کمآبی مواجه هستند، آبی وجود ندارد که صرفهجویی کنند. آب اگر هم هست، ناچیز است و باید به فکر چاره باشیم. تجربهای که اکنون کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس دارند، روزانه ۲۶ میلیون مترمکعب آب شیرین میکنند، تا ۳۸ میلیون مترمکعب آب در روز برنامهریزی دارد و سرمایهگذاری میکنند و توانستند کشورهایشان را آباد کنند. تأکید حضرت آقا بود که این طرحها متوقف نشود و در نیمهٔ دوم سال ۱۴۰۰ عملیات اجرایی آن کلید خورد.»
پراکندگی منابع آب
او همچنین با نگاهی به وضعیت کشاورزی کشور گفت: «در مورد کشاورزی همه میگویند ۹۰ میلیارد مترمکعب آب کشور صرف کشاورزی داریم، همه هم میگویند اگر ۱۰ درصد صرفهجویی کنیم، کل مشکل مملکت حل میشود. پراکندگی آب مثل پراکندگی جمعیت که در کشور یکسان نیست. کشاورزی در سیستانوبلوچستان که یک زمانی انبار غلهٔ ایران بوده، الان صفر شده است. بله این حرف درست است که فرهنگ استفاده از آب باید اصلاح شود. فرهنگ با این روشهایی که بنشینیم مردم از تشنگی بمیرند و صنایعی را زیر سؤال ببریم، اتفاق نمیافتد. همهچیز باید با عرضه و تقاضا اتفاق بیفتد، یعنی کشاورز اگر بداند که قیمت آبی که استفاده میکند، ارزش آن بیشتر از این حرفهاست، میرود بهسمت صرفهجویی. وگرنه اگر بگویید صرفهجویی کنیم در کشاورزی، هیچ کشاورزی حاضر نیست آب را بهجای دیگر بدهد؛ به صنعت بدهد. ما این کار را کردیم. در سنگان آمدیم گفتیم شما صرفهجویی کنید، از محل صرفهجویی، آب را میبریم برای صنایع خودمان. کشاورز آمد موافقت کرد. بعد گفت نه، من سطح زیرکشتم را میخواهم افزایش دهم. یعنی شما نمیتوانی با مردم درگیر شوی. این حقابه مال خودش است، چاه مال خودش است و درنهایت خودش باید تصمیم بگیرد. آن چیزی که میتواند رقابت ایجاد کند برای آب، قیمت واقعی آب است؛ مثل همهٔ چیزهای دیگر، قیمت سوخت است.»
این مناظره نیز مانند بسیاری گفتوگوهای دیگر در این زمینه به اتفاق آرا نرسید. وزارت نیرو اما جدیت دارد تا طرحهایی را که منتقدان جدی دارند، باسرعت اجرا کند.
مطابق با بند ۴ ضوابط و مقررات حفاظتی حریم، استفاده و تردد ماشینآلات سنگین و نیمهسنگین و هرگونه اقدامی که باعث لطمه و آسیب به بنیان یا منظر اثر تاریخی شود، در محدودهٔ حریم ممنوع است. همچنین، مطابق با بند ۳ این ضوابط، ایجاد یا نصب هرگونه سازه، دکل، مانع و نظایر آن که باعث مخدوش شدن ارتباط بصری اثر با محیط پیرامون شود، در محدودهٔ حریم ممنوع به حساب میآید.
بااینحال، بهگفتهٔ فعالان میراث فرهنگی، هیئتامنای شهرک صنعتی «سلیمان صباحی بیدگلی» در یک ماه اخیر توانستهاند بدون گرفتن مصوبهٔ شورای فنی میراثفرهنگی کشور با گرفتن موافقت رئیس پایگاه ملی ویگل و مصوبهٔ شورای فنی میراثفرهنگی استان اصفهان، با بهکارگیری لودر و گریدر اقدام به صاف کردن بخشهایی از حریم درجه یک این اثر باستانی در ۱۰متری عرصهٔ آن کنند.
آنها معتقدند آنچه در حریم درجه یک این محوطهٔ باستانی رخ داده و قرار است حریم منظر آن را با چالشهایی چون نصب ابلوهای تبلیغاتی و دکلهای برق مواجه کند و خلاف ضوابط و مقررات عرصه و حریمهای میراثفرهنگی کشور است و مصوبهای که شورای فنی استان اصفهان به مجریان طرحِ احداث این جاده داده، غیرقانونی است.
طبق آنچه رئیس پایگاه ملی ویگل به ایرنا گفته، مجوز اجرای جادهٔ شهرک صنعتی در حریم این اثر باستانی، مطابق بند ۵ ضوابط و مقررات عرصه و حریمهای میراثفرهنگی کشور داده شده است.
مطابق بند ۵ این ضوابط، توسعه، تعریض و ایجاد معبر یا خطوط حملونقل ریلی، ایجاد هرگونه تأسیسات، فضای سبز و نظایر آن در محدودهٔ حریم بدون استعلام و کسب مجوز از سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری ممنوع است و تمامی طرحهای اجرایی و ساماندهی در این محدوده باید قبل از اجرا به تصویب سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری برسد.
باوجوداین، این جادهٔ ترانزیتی در عرصهٔ ویگل در دست اجراست و بهگفتهٔ «محسن جاوری»، رئیس هیئت باستانشناسی محوطهٔ ویگل، پیشتر طرح دیگری در فاصلهٔ مطمئنتری از این عرصه از سوی شهرداری آران و بیدگل مطرح شده بود، اما در سال ۱۴۰۰ بهدلیل موافقت نکردن هیئتامنای شهرک صنعتی پیگیری نشد.
حد و حدود آتشکدهٔ ویگل مشخص است
رئیس هیئت باستانشناسی محوطهٔ باستانی ویگل به ایرنا گفته است: «مسیر پیشنهادی پیشین که در حریم درجه دو و سه بود فاصلهٔ ایمنی با محوطهٔ باستانی ویگل داشت، اما مسیر فعلی از کنار عرصه عبور میکند. مطابق با ضوابط عرصه و حریمها تردد ماشین و وسایل سنگین از نزدیکی محوطهٔ باستانی ممنوع است. بنابراین مسیر اول مسیر ایمنی بود و هیچ مغایرتی هم با ضوابط نداشت.» او اضافه کرد: «ویگل، محوطهٔ بسیار مهمی از دورهٔ ساسانی و دورهٔ انتقالی ساسانی به دورهٔ اسلامی است. آتشکدهای که در ویگل قرار دارد، بهدلیل دادههای تاریخی، کتیبهها و تزیینات و نقشهای خاص یکی از استثناییترین آتشکدههای دورهٔ ساسانی ایران و نسبت به تمام سایتهای مشابه دورهٔ ساسانی در ایران شاخص است.»
مصوبهٔ احداث جاده غیرقانونی است
«علی فردین»، فعال میراث فرهنگی نیز در این باره به ایرنا گفت: «هیئتامنای شهرک صنعتی، خط جاده را جابهجا و به حریم منظر محوطهٔ ویگل نزدیک کرده و با بردن طرحِ آن به شورای فنی میراثفرهنگی استان مصوبه گرفته؛ اما این مصوبه غیرقانونی است.»
علی فردین، فعال میراث فرهنگی: هیئتامنای شهرک صنعتی، خط جاده را جابهجا و به حریم منظری محوطهٔ ویگل نزدیک کرده و با بردن طرحِ آن به شورای فنی میراثفرهنگی استان، مصوبه گرفتهاند اما این مصوبه غیرقانونی است
بهگفتهٔ او، مصوبهٔ این طرح باید در هیئت راهبردی پایگاه ویگل مطرح میشد که نشده و شهردار آران و بیدگل، رئیس پایگاه و رئیس هیئت باستانشناسی آتشکدهٔ ویگل از جمله اعضای این هیئت مشورتی هستند که رئیس پایگاه بدون مشورت با سایر اعضا اقدام به موافقت اولیه و سپس بردن طرح به شورای فنی میراثفرهنگی استان کرده است. درحالیکه این مصوبه باید به شورای فنی میراثفرهنگی کشور میرفت، اما با بیتوجهی به این قوانین یک ماه است اجرای این جاده، حریم منظر این محوطهٔ باستانی را زیر و رو کرده است.
«علی ادهمی»، دبیر انجمن دوستداران میراث فرهنگی صباحی بیدگل، نیز گفت: پس از آنکه طرح شهرداری برای احداث جاده بهدلیل همراهی نکردن هیئتامنای شهرک صنعتی کنار زده شد، طرحی تهیه کرده بودند که در خودِ عرصه بود و کنار زده شد. حالا رئیس پایگاه ویگل با احداث جاده در حریم درجه یک موافقت کرده است. این درحالیاست که این اقدام با ضوابط و مقررات عرصه و حریمها مطابقت ندارد.»
جادهای که امید ثبت جهانی شدن را نابود میکند
دبیر انجمن دوستداران میراثفرهنگی صباحی بیدگل افزود: «عقل حکم میکند که این جاده ۹۰۰متری را اول از جایی که در حریم نیست، شروع میکردند تا تکلیف محدودهای که در حریم ویگل است روشن و شائبهها حل شود. در آینده اگر قرار باشد این محوطهٔ باستانی ثبت جهانی شود، کارشناسی که برای بررسی آن میآید متوجه تخریب حریم منظر و دو قسمت شدن آن میشود و همین از ثبت جهانی شدن این اثر جلوگیری خواهد کرد.»
این مسیر را شورای فنی میراثفرهنگی مصوب کرده است
رئیس هیئتامنای شهرک صنعتی سلیمان صباحی بیدگلی در پاسخ به پیگیریهای ایرنا گفت: «پیشنهاد دادیم که باید مسیری داشته باشیم و ادارههایی چون راه، منابعطبیعی و میراثفرهنگی هستند که مشخص کنند کدام مسیر بهتر است. جادهٔ پیشنهادی یک مسیر استراتژیک صنعتی است و این مسیر را ارگانهای مربوطه و شورای فنی میراثفرهنگی مصوب کردهاند.»
مفیدی افزود: «شهرک صنعتی سلیمان صباحی بنبست است و ماشینها درنهایت از یک زیرگذر هشتمتری عبور میکنند تا به شهر کاشان برسند. درنتیجه با ایجاد مسیر درخواستی مشکل حل خواهد شد و این جاده میتواند پدافند غیرعامل شهرک باشد. مفیدی در پاسخ به این پرسش که چرا طرح پیشین برای اجرا پیگیری نشده است و طرح فعلی را اجرا کردید، گفت: من اطلاع ندارم چرا طرح پیشین پیگیری نشده است. این پرسش را از ارگانهایی که طرح فعلی را مصوب کردهاند، بپرسید.»
«هادی نجفدوست»، معاونت عمرانی شهرداری آران و بیدگل هم با ابراز بیاطلاعی از دلیل اجرایی نشدن طرح پیشین احداث جاده از سوی شهرداری در سال ۱۴۰۰، گفت: «برای اجرای هر پروژهٔ عمرانی، شهرسازی و خدمات شهری استعلاماتی باید گرفته شود، اما وقتی ادارات ذیربط طرحی را تأیید میکنند، ما نمیتوانیم مانع اجرای آن شویم.»
این طرح بهنفع ویگل است
«جواد حسینزاده»، رئیس پایگاه ملی ویگل، در این رابطه معتقد است در ضوابط حریمها محوطهٔ باستانی ویگل عبور جاده و حتی ریل راهآهن با نظر پایگاه مجاز دانسته شده است و در این صورت، تفسیرِ متخصص و کارشناس در یک محوطهٔ باستانی ملاک است: «براساس قوانین و نظر کارشناسی من، این جاده نهتنها آسیبی به ویگل نمیزند بلکه آوردههایی هم برای آن دارد. اولین آوردهٔ این جاده برای ویگل این است که جبههٔ شمالی آن برای همیشه در عرصه حفظ میشود؛ چراکه یک خیابان ۴۰متری وجود دارد که کسی نمیتواند به عرصه تعرض کند و هر ساختوساز و توسعهای هم اگر باشد، در آن طرف جاده صورت میگیرد.»
جواد حسینزاده، رئیس پایگاه ملی ویگل: اگر این جاده مسیرش تغییر کند و به صد متر آنطرفتر منتقل شود، یک زمین ۱۰هکتاری باقی میماند که بهراحتی هرکسی میتواند برایش تغییر کاربری بگیرد و در آن ساختوساز کند
او افزود: «آوردهٔ دوم این است که با عبور این جاده، تأسیسات، روشنایی و آبادانی به این محوطه میآید، درحالیکه اکنون ویگل جایی برای تخلیهٔ نخاله و جسد حیوانات دامداریهاست؛ اما وقتی جاده کشیده میشود، این مکان فنسکشی و آباد میشود. آوردهٔ سوم اما این است که وقتی ویگل در کنار میدان قرار میگیرد، زمینی در آن مکان به میزان دو هکتار باقی میماند که متعلق به ادارهٔ راهوشهرسازی است. ما میتوانیم طرح را روی آن زمین بگذاریم و در کمیسیون مستندسازی به عرصهٔ ویگل اضافه شود.»
مدیر پایگاه ویگل تصریح کرد: «اگر این جاده مسیرش تغییر کند و به صد متر آنطرفتر منتقل شود، یک زمین ۱۰ هکتاری باقی میماند که بهراحتی هرکسی میتواند برایش تغییر کاربری بگیرد و در آن ساختوساز کند. گفته میشود در آینده ممکن است در این جاده تابلو تبلیغاتی زده شود و منظر را تخریب کند. در پاسخ باید گفت میتوان مانع آن شد، اما آوردهای که برای ویگل دارد بیش از آسیبهای آن است.»
رهاسازی حقابهٔ بختگان نمایشی نبود
برخی فعالان محیط زیست در استان فارس معتقدند حقابهٔ رهاسازیشده به بختگان بهشکل نمادین در این یکی دو سال رهاسازی شده است؟ آیا این انتقاد را میپذیرید؟
در سال آبی جاری، رهاسازی از سدهای بالادست برای تأمین حقابهٔ تالاب بختگان انجام نشده است. اما در سالهایی که رهاسازی حقابه را داشتیم، از جمله دو سال گذشته، با نظارتهای شدید و جدی جلوی برداشتهای غیرقانونی گرفته شد و گشتهای ۲۴ساعته، هم از طرف محیط زیست و هم از طرف شرکت آبمنطقهای انجام میگرفت که مستندات آن موجود است و با برداشتهای کشاورزی از حقابه برخورد میشد. بنابراین، نمیتوان رهاسازی حقابه را فرمالیته و نمایشی و بیاثر دانست، پیگیری رهاسازی حقابه و مقادیری که با اقدامات محیط زیست و حمایتهای دکتر ایمانیه، استاندار فارس، و مدیریت ارشد استان محقق شد، قابل ستایش و باارزش است.
استان فارس پیشتاز در اجرای طرح حفاظت مشارکتی است و برخی شاخصهای این طرح فراتر از متوسط شاخصهای کشوری برآورد شده است
در این باره که چرا امسال رهاسازی نداشتیم، باید بگویم امسال با توجه به در اولویت بودن تأمین آب شرب، سد درودزن آب کافی برای رهاسازی حقابه نداشت. درعینحال، مسئولان محیط زیست فارس پیگیریهای لازم را انجام دادند و امید است با تداوم بارشها در ماههای پیش رو بخشی از حقابهٔ بختگان و طشک تأمین شود. همچنین بهدلیل پیامدهای ناگوار عدم رهاسازی حقابهٔ تالاب بختگان، مطالبات این ادارهکل، در جلسات و کمیتههای متعدد استانی در حال پیگیری است. بیشک خشکی تالاب بختگان، منجر به نابودی زیستگاههای جانوری و گیاهی، و به خطر افتادن تنوع زیستی منطقه و خشکی تالاب میشود و آن را به کانون ریزگردها تبدیل میکند و سلامتی مردم را به خطر میاندازد. کشاورزان باید توجه داشته باشند که خشکی تالاب و کاهش رطوبت هوا، به کشاورزی منطقه نیز آسیب میرساند.
برای حل این مشکل، اجرای برنامههای جامع و مدون برای مدیریت منابع آب، با در نظر گرفتن حقابهٔ تالابها و محیط زیست، افزایش آگاهی عمومی در مورد اهمیت تالابها و ضرورت حفظ آنها، تغییر الگوی کشت در بخش کشاورزی و استفاده از روشهای نوین آبیاری برای کاهش مصرف آب، جلوگیری از هدر رفتن آب در بخشهای مختلف، از جمله مصارف کشاورزی، استفاده از منابع آب جایگزین، مانند پساب فاضلاب تصفیهشده ضروری است. از طرفی باید بپذیریم که محیط زیست نمیتواند بهتنهایی تمامی مشکلات محیط زیست را رفع کند و لازم است که فعالان محیط زیست و مردم محلی، مطالبات خود را در مورد حقابهٔ تالاب بختگان از طریق مراجع قانونی و رسانهها پیگیری کنند. البته با وجود چالشهای موجود، امید است که با اتخاذ تدابیر مناسب، شاهد احیای تالاب بختگان و حفظ این گنجینهٔ ارزشمند طبیعی باشیم.
ارزیابی شما از پروژهٔ احیای بختگان چیست؟ آیا بهخلاف گروهی از فعالان مدنی و محیط زیست استان فارس آن را موفق میدانید؟ و آیا از کارشناسان برای اجرای این پروژه کمک گرفتهاید؟
برنامهٔ جامع مدیریت زیستبومی تالاب بختگان با محوریت دانشگاه شیراز و برخورداری از دیدگاههای کاملاً تخصصی استادان و پژوهشگران دانشگاه و مشارکت ذینفعان و ذیمدخلان تدوین شده و به تصویب شورای برنامهریزی و توسعهٔ استان رسیده است. این برنامه گامی مهم برای احیای تالاب محسوب میشود.
گرچه، این برنامه هنوز بهعنوان اولویت اول دستگاههای مسئول تلقی نشده و این موضوع باعث شده است اجرای برنامه با کندی مواجه شود و بهطور کامل عملیاتی نشود؛ اما خوشبختانه، موضوع احیای تالاب بختگان در ستاد احیای تالابهای استان که به ریاست استاندار فارس تشکیل جلسه میدهد، دنبال میشود و این ستاد میتواند به تسریع در روند احیای تالاب کمک کند.
نمیتوان رهاسازی حقابهٔ بختگان را فرمالیته و نمایشی و بیاثر دانست، پیگیری رهاسازی حقابه و مقادیری که با اقدامات محیط زیست و حمایتهای دکتر ایمانیه، استاندار فارس، و مدیریت ارشد استان محقق شد، قابل ستایش و باارزش است.
با توجه به وضعیت فعلی تالاب، احیای آن در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. اما اگر به برنامهٔ تدوینشده عمل شود و این برنامه جزو اولویتهای همهٔ دستگاهها لحاظ شود، میتوان در یک زمان مناسب به احیای بخشی از تالاب که قسمت زیادی از کارکردهای خود را داشته باشد، امید داشت. دانشگاه شیراز بهعنوان مرجع علمیتدوین و اجرای برنامهٔ احیای تالاب تاکنون گامهای مؤثری در این راه برداشته که قابل ستایش است.
سرشماری بمو باعث نارضایتیهایی بین گروهی از فعالان محیط زیست شده است. آنها میگویند آمار منتشرشده در این سرشماری اشتباه است و نهتنها شاهد افزایش جمعیت حیاتوحش در این پارک ملی نیستیم بلکه روند کاهشی در این منطقه اتفاق افتاده است. شما آمار ارائهشده را دقیق میدانید؟
سرشماریها زیرنظر کارشناسان خبره، کارآزموده و باتجربه راستآزمایی میشود. آمار در سرشماری پارک ملی بمو بدون شک بارها تست و راستآزمایی شده است و شواهد نیز بیانگر افزایش گونههای حیاتوحش در این پارک است که جای بسی امیدواری است. برگزاری جلسات متعدد با تشکلهای مردمنهاد در زمان سرشماری پارک ملی بمو، نشاندهندهٔ اهتمام ادارهکل حفاظت محیط زیست به مشارکت این فعالان در امر حفاظت از محیط زیست است.
با وجود حضور تشکلهای مردمنهاد در زمان سرشماری، برخی از آنها به آمار ارائهشده اعتراض دارند. این موضوع نشان میدهد که در زمینهٔ جمعآوری و تفسیر دادهها، اختلافنظرهایی وجود دارد. مدارک و مستندات مربوط به سرشماری موجود است. این مدارک میتواند بهعنوان مبنایی برای بررسی و رفع اختلافنظرها مورد استفاده قرار گیرد. ادارهکل حفاظت محیط زیست فارس همواره از حضور و مشارکت تشکلهای مردمنهاد در چارچوب قانون و اصول و قواعد حفاظتی بهره میبرد و استقبال میکند و به نقش تشکلهای مردمنهاد در امر حفاظت از محیط زیست واقف است.
در جلسهٔ اخیر شورایعالی محیط زیست بحث جدا شدن بخشی از پارک ملی بمو از محدودهٔ این پارک و تبدیل شدن به منطقهٔ آزاد مطرح شد. گروهی از انجمنها میگویند حتی اگر این اتفاق اجتنابناپذیر بود، ادارهکل فارس میتوانست بخشهای دیگری از استان را که نیازمند ارتقای درجهٔ حفاظت هستند، در جلسهٔ شورایعالی به مناطق چهارگانه اضافه کند. پاسخ شما به این انتقاد چیست؟
با توجه به اطلاعات ارائهشده، در جلسهٔ اخیر شورایعالی محیط زیست موضوع اصلاح مرز در بخش غربی پارک ملی بمو مطرح شده است. این اصلاح مرز منجر به کاهش سطح پارک خواهد شد، اما هنوز مصوبهٔ نهایی به استان ابلاغ نشده و میزان دقیق کاهش سطح مشخص نیست. در همین حال، پنج منطقه از جمله کوه هوا بهعنوان مناطق پیشنهادی جهت ارتقای سطح حفاظتی به سازمان حفاظت محیط زیست اعلام شده است. منتظر نظر سازمان و تصویب نهایی در شورایعالی برای ارتقای سطح این مناطق هستیم.
سازمان حفاظت محیط زیست و ادارهکل فارس بارها بر «حفاظت مشارکتی» تأکید کردهاند. بااینحال، نارضایتی انجمنها نشان میدهد شما در این زمینه چندان موفق نبودهاید.
حفاظت مشارکتی تعریف خاص خود رو دارد که در آن حافظ محیط زیست و قرقبانان نیز منفعت میبرند و به حفاظت از گونه یا گونههایی از حیاتوحش یا بخشی از تنوع زیستی نیز کمک میکند و مصادیق بارزی در استان وجود دارد که مورد حمایت و استقبال ادارهکل بوده و هست. حفاظتی که سازمانهای مردمنهاد در آن همکاری دارند، حفاظت داوطلبانه است، بدون منفعت برای حافظان که همان تشکلها هستند.
بنابراین، باید در تعریف و پیگیری، این موارد بهدرستی تفکیک شوند. برخی از مناطق محیط زیست در سالهای گذشته با حفاظت مشارکتی پایش و مدیریت شدهاند و اکنون شاهدیم شاخصهای حفاظت در این مناطق ارتقا پیدا کرده است و در روزهای گذشته آمارهای مقایسهای این ارتقای حفاظت در اختیار رسانهها قرار گرفت. استان فارس پیشتاز در اجرای طرح حفاظت مشارکتی است و برخی شاخصهای این طرح فراتر از متوسط شاخصهای کشوری برآورد شده است.
اصرار وزارت نفت به اجرای پنجمین میدان نفتی موسوم به «میدان سهراب» در بکرترین نقطهٔ هورالعظیم در خوزستان، همچنان با واکنشهایی مواجه است. وزیر نفت ۱۷بهمنماه، میدان نفتی سهراب را به بهرهبرداری رساند. او در همین روز، درحالی آغاز طرح توسعهٔ میدان سهراب را تنفیذ و اعلام کرد که این طرح هنوز از سازمان حفاظت محیط زیست مجوز نگرفته است و کمیتهٔ ارزیابی این سازمان حدود یک ماه پیش، با اجرایش مخالفت کرد.
حالا تعدادی از نهادهای علمی و مدنی، در اقدامی تازه، از سازمان حفاظت محیط زیست و فراکسیون محیط زیست مجلس خواستهاند جلوی تخلف در اجرای میدان نفتی سهراب در هورالعظیم را که بهگفتهٔ آنها به نابودی آخرین بازماندهٔ تالابهای بینالنهرین منتهی میشود، بگیرند.
از متن نامه: تاکنون ۳۰۰ حلقه چاه در این محدوده حفاری و اجرا شده و مقرر است که در میدان آزادگان جنوبی حداقل ۴۲۰ حلقه چاه نفت دیگر نیز حفاری شود. لازم به ذکر است این روند توسعه و وقوع تغییرات گسترده، با مجوزهای محیط زیستی صادره از سوی سازمان حفاظت محیط زیست نیز در مغایرت است
در این نامهها که به امضای انجمن ارزیابی محیط زیست ایران با همراهی تعدادی از اعضای هیئتعلمی دانشگاههای کشور، اتحادیهٔ انجمنهای علمی دانشجویی محیط زیست ایران، شورای هماهنگی شبکهٔ تشکلهای مردمنهاد محیط زیست و منابع طبیعی کشور شامل ۱۶۵ تشکل محیط زیستی از ۳۱ استان و ۱۰۳ نفر از از معتمدین و افراد مورد وثوق از جوامع محلی و ساکنان اطراف هورالعظیم رسیده، نسبت به چالشها و تهدیدات پیش روی این تالاب هشدار داده شده است: «متأسفانه این تالاب ارزشمند در دهههای اخیر با چالشهای عدیدهای همچون جنگ و احداث سد کرخه و بهرهبرداری از میادین نفتی متعدد مواجه بوده است. هماکنون پنج میدان نفتی شامل آزادگان شمالی، آزادگان جنوبی، یاران شمالی، یاران جنوبی و سهراب در این تالاب فعالیت دارند و توسعهٔ گستردهٔ فازهای بعدی این میادین نفتی در حال پیگیری است.
این توسعههای نامتوازن سبب بروز تخریبهای گستردهای نظیر استحصال اراضی تالابی، احداث جادههای متعدد و غیراستاندارد، تغییر در سطح تراز هیدرولوژیک و تکهتکه شدن بستر زیستگاه تالابی شده است.» در ادامهٔ این نامهها «برداشت منابع قرضه از خاک تالاب، تخلیهٔ پسماند، انجام حفاریهای نفتی، ورود مواد شیمیایی و نفتی به تالاب، برداشت آب برای عملیات حفاری، تخلیهٔ گل حفاری در اراضی تالابی، عبور خطوط برق غیراستاندارد، انسداد و ممانعت از آبگیری تالاب و نشت نفت از لولههای انتقال» از جمله عواملی برشمرده است که نهتنها حیات تالاب بلکه معیشت و رفاه جوامع محلی این منطقه را به خطر انداخته و موجب کاهش جمعیت حیاتوحش و تنوع زیستی در محدودهٔ حفاظتشدهٔ تالاب هورالعظیم شده است. «افزایش حجم آتشسوزیها و کانون گردوغبار در قسمت جنوبی تالاب نیز از دیگر پیامدهای ناشی از بهرهبرداری غیراصولی از این منطقه بهمنظور استحصال سوختهای فسیلی» عنوان شده است.
تیر خلاص بر پیکر هور
هورالعظیم آخرین بازماندهٔ تالابهای بینالنهرین، در جنوبغرب کشور و استان خوزستان واقع شده است که یکسوم از مساحت این تالاب مرزی با وسعت ۳۰۰ هزار هکتار در ایران و دوسوم از آن در کشور عراق قرار دارد. میدان نفتی سهراب حدود ۲۲ هزار هکتار مساحت دارد. این میدان قرار است در قلب هورالعظیم، مخزن شماره یک تالاب، که تنها قسمت آبدار و زیستگاهی است، با حفر ۳۲ حلقه چاه به تولید ۳۰ هزار بشکه نفت خام در روز برسد. فعالیت این میدان که بنابه ادعای نفت، میدان مشترک با عراق است، بدون داشتن مجوز محیط زیستی، با حفر دو حلقه چاه از اواخر دههٔ ۸۰ شروع شد که مجوزشان درنهایت پارسال صادر شد.
این نهادهای علمی و مدنی همچنین در نامههایشان نسبت به فعالیتهای میادین نفتی ابراز نگرانی کردند: «متأسفانه تاکنون ۳۰۰ حلقه چاه در این محدوده حفاری و اجرا شده و مقرر است که در میدان آزادگان جنوبی حداقل ۴۲۰ حلقه چاه نفت دیگر نیز حفاری شود. لازم به ذکر است این روند توسعه و وقوع تغییرات گسترده، با مجوزهای محیط زیستی صادره از سوی سازمان حفاظت محیط زیست نیز در مغایرت است. در این میان، در روزهای اخیر طرح توسعهٔ میدان نفتی سهراب موجب افزایش نگرانیها شده است. با توجه به مفاد مندرج در گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی این میدان نفتی، بهنظر میرسد بهرهبرداری از این میدان نفتی، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان تالاب هورالعظیم خواهد بود.»
در این نامهها به برخی از دلایل توسعهٔ نامتوازن در تالاب هورالعظیم نیز اشاره شده است: «جانمایی طرح توسعهٔ میدان نفتی سهراب در قسمت شمالی تالاب (حوضچهٔ شماره یک) صورت گرفته است که با توجه به همهٔ مستندات موجود، این محدوده تقریباً تنها قسمت بکر باقیمانده از تالاب است که محل ورود انشعابات رودخانهٔ کرخه (هوفل و نیسان) به تالاب است و قسمت عمدهٔ آبگیری تالاب از طریق این انشعابات انجام میگیرد. لازم به توضیح است که در گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی این طرح درخواست خشک کردن ۱۸ هکتار از این محدوده مطرح شده و اعلام شده است لولههای انتقال نفت در هفت نقطه با این انشعابات رودخانهٔ کرخه، تقاطع دارند. حفر ۲۰ حلقه چاه در فاز اول و ۱۲ چاه در فاز دوم عملاً این محدوده از تالاب را با تهدید جدی روبهرو خواهد کرد.»
براساس این گزارش، «جانمایی طرح با ضوابط استقرار واحدهای صنعتی و خدماتی مصوب سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ در تناقض است. برخلاف اثرات قابلتوجهی که طرح توسعهٔ میدان سهراب بر هورالعظیم دارد، در گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی تهیهشده برای طرح، بسیاری از این اثرات با شدت کم و ضعیف برآورد شده است. درحالیکه درصورت انجام ارزیابی منصفانه و نزدیک به واقع، بسیاری از این اثرات در ردهٔ شدید و بسیار شدید واقع است که با بهکارگیری روش ماتریس ایرانی، منجر به رد پروژه خواهد شد.»
در این نامهها، «بهرهبرداری از میادین نفتی در هورالعظیم نقض صریح قانون حفاظت از تالابها و آییننامهٔ جلوگیری از تخریب و آلودگی غیرقابلجبران تالابها» اعلام شده است. همچنین در ادامه آمده است: «طرحهای توسعهٔ میادین نفتی در محدودهٔ هورالعظیم از جمله طرحهای بسیار آلاینده و خسارتزا به این اکوسیستم تالابی هستند که اثرات و تبعات آنها در سطح ملی و بینالمللی قابلتوجه است و وفق مکاتبات معاونت حقوقی ریاستجمهور و پیرو بازدید کارشناسان دفتر حفاظت و احیای تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست از این تالاب و برآورد خسارات وارده مطابق قانون حفاظت از تالابها، اهمیت نحوهٔ مدیریت این حجم از فعالیتها و کاهش اثرات آن بهشدت احساس میشود.»
این نهادها انجام اقداماتی را نیز ضروری اعلام کردهاند: «برآورد ارزشهای اکولوژیک تالاب و ورود آنها به تحلیلهای هزینه-منفعت طرحهای توسعهٔ بهرهبرداری از میدان نفتی سهراب، برآورد میزان کل خسارات اکولوژیک وارده به تالاب در راستای تنویر افکار عمومی، بازبینی گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی میدان نفتی سهراب توسط متخصصان بیطرف دانشگاهی، انجام ارزیابی اثرات اجتماعی ناشی از اجرای طرح توسعهٔ نفتی سهراب در محدودهٔ مطالعاتی، برآورد میزان تابآوری هورالعظیم بهمنظور شناسایی آستانههای بحران در این تالاب ارزشمند و استراتژیک.»
امضاکنندگان شبکهٔ تشکلهای مردمنهاد و اجتماعمحور محیط زیست و منابع طبیعی کشور و جوامع محلی تالاب در این نامه همچنین با تأکید بر نظر صریح و روشن رئیسجمهور مبنیبر اینکه «توسعه فرع بر محیط زیست است» و نیز با اشاره به اینکه با فرض ضرورت اجرای طرح، امکان بارگذاری تأسیسات و احداث میدان نفتی در خارج از محدودهٔ تالاب وجود دارد، تعهد به حفظ پایداری تالاب و زیستبومهای حساس اینچنینی را که از مسیر اتخاذ تصمیمات عاقلانه و برآورد سود و زیان بلندمدت و آیندهنگری میگذرد، بهعنوان یکی از الزامات بنیادین تصمیمگیری و مدیریت این موضوع خواستار شدند و اعلام کردند ایجاد کوچکترین اختلال و انحراف در این الزام و تعهد را نمیپذیرند.
گلهای سرخ یکی پس از دیگری به این مرد داده شد: «عبدالمجید ارفعی» هر گلی که به دستانش میدادند، چشمهای او از اشک پر و خالی میشد. پانزدهمین گردهمایی راهنمایان گردشگری ایران بود با حضور بیش از 900 نفر از راهنمایان گردشگری. ارفعی حالا با لوله باریک اکسیژن در جمع دوستدارانش قرار گرفته بود که برای قدردانی، او را تشویق میکردند. مردی که سالهاست در حوزه باستانشناسی فعالیت میکند و به زبانهای باستانی اشراف دارد. او وقتی بالای صحنه رفت، از دههها فعالیت علمی و پژوهشیاش گفت و اینکه موفق به بازخوانی کتیبههای فراوانی شده است. از الواح و کتیبههای گوناگونی صحبت کرد که بازخوانی کرده و امیدوار است «نتایج حاصل از این پژوهشها به معرفی فرهنگ و تاریخ و تمدن این سرزمین کمک کند.»
ارفعی کتیبههای بسیاری را تا امروز خوانده اما زندگیاش از یک جایی به بعد با الواح هخامنشی گره خورده است. میگویند هر کسی در زندگی مأموریتی یا مسئولیتی دارد که بهدنیا آمده تا آن را به انجام برساند. بهنظر مأموریت زندگی این مرد الواحی بودند که خودشان سرنوشت عجیبی داشتند. پیش از اینکه به سراغ سرنوشت این الواح برویم به سال 1318 برمیگردیم که صدای گریهٔ نوزادی محلهٔ گنوی بندرعباس را پر کرد و ارفعی در نزدیکی آبهای آزاد به دنیا آمد. او در نوجوانی با نوشتههای «پورداوود» به زبانهای باستانی علاقهمند شد و نقش طالعش بسته. لیسانس زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران را که گرفت در مهرماه سال ۱۳۴۴ راهی آمریکا شد. با پیشنهاد «پرویز ناتل خانلری» و استقبال پورداوود، آموزش زبان «اکدی» را آغاز کرد و بعد از آن به مؤسسهٔ خاورشناسی دانشگاه شیکاگو رفت.
او آنجا تا هشت سال زیر نظر «ریچارد هلک»، از مشهورترین استادان خط و زبان عیلامی این زبان را آموخت و در همین دوره سرنوشت به پاشنه آشیل در نوشت و الواح هخامنشی در زندگیاش پدیدار شدند. برای درک چگونگی این اتفاق باید حدود بیست و چندی سال به عقب برمیگردیم زمانی که باستانشناسان موسسه شرقشناسی شیکاگو داشتند روی محوطهٔ تختجمشید کاوش میکردند. بهروایت یکی از باستانشناسان، در همین کاوشها بود که دیواری اتفاقی فرو ریخت و الواح بیرون آمدند. نشانهها حاکی از آن بود که پشت این دیوار، بایگانی اداری هخامنشیان است. منبع موثق و ارزشمندی که میتوانست افشاگر اسرار یکی از بزرگترین امپراطوریهای جهان باشد.
در همان زمان تعدادی از این الواح را طی قراردادی برای مطالعه و بازخوانی به موسسهٔ شیکاگو امانت دادند. مردم بوشهر با چشمهایشان دیدند که اشیایی در ۵۰ صندوق چوبی با دو هزار جعبهٔ مقوایی و چند پیت نفتی سوار بر کشتی شدند. این الواح قرار بود پس از گذر از آبهای خروشان به موسسهٔ شرقشناسی شیکاگو برسند و آنجا مورد مطالعه قرار بگیرد و دوباره به زادگاهشان برگردند؛ اما این الواح گرفتار هزار و یک ماجرا شدند که مهمترینش جنگ جهانی دوم بود. جنگی که الواح را به حاشیه برد. دوباره به نزد ارفعی و استادش هلک در دانشگاه شیکاگو برمیگردیم. هلک در حال بررسی، خواندن و ترجمهٔ آنها بود و هر شب چند کتیبهٔ خواندهشده را به ارفعی میداد تا از روی متن ترجمهشده، کتیبهها را بخواند. پس از مدتی هلک کتیبههای خوانده نشده را هم به ارفعی داد. این دوران سرانجام منتهی شد به نوشتن کتاب «گلنوشتههای باروی تخت جمشید».
ارفعی یکی از انگشتشمار متخصصان و زبانشناسان اکدی و عیلامی است و تمام این سالها در کنار هزاران دوستدار میراث فرهنگی برای بازگشت الواح هخامنشی که بیدلیل سیاسی و گرفتار پروندهٔ معروف به «جنی روبین»شده، ایستاد. او هیچگاه ناامید نشد حتی وقتی امسال تعدادی از الواح به ایران آمدند و مسئولان مربوطه او را در جریان این بازگشت قرار ندادند. با این حال این ارفعی است که نامش با الواح و کتیبههایی که خوانش کرده برای همیشه گره خورده و حالا که گلها به سمتش میآیند، چشمهایش غرق اشک و شادی میشود.
بررسیها نشان میدهد «ساختمانهای خاص» در تهران که شامل «بناهای با کاربری عمومی «حساس» مثل بیمارستان» و «برجهای مسکونی و غیرمسکونی» میشوند، دارای نوعی «مصونیت خاموش در برابر مخاطرات عمومی نهفته در این ساختمانها» هستند، به این معنا که «مجموعهای از قوانین لازمالاجرا» و «وظایف ملی» برای «تأمین ایمنی ساختمانهای پرخطر» وجود دارد؛ اما طیـف مجریان این تکالیف -از مالکان گرفته تا مجریان مسئول اجرای قوانین- برای «ناایمن» گذاشتن ساختمانها، در شرایط «امن» بسر میبرند. راز «مصونیت ساختمانهای پرخطر (مستعد آتشسوزی و فروپاشی دربرابر حوادث غیرمترقبه) در پایتخت» ریشه در چهار پارامتر دارد که شامل «استدلال نادرست از ماده ۵۵ قانون وظایف شهرداریها»، «مسئولیت اساسنامهای آتشنشانی»، «نگاه ویترینی به مقررات ملی ساختمان» و «خلأ تکلیف بیمهای مالکان» میشود. هرچند بهنظر میرسـد، عامل اول، این مصونیت را «گارانتی طلایی» کرده است؛ چگونه؟
خطر«گاندی»ها شاید از «پلاسکو»ها بیشتر باشد، چراکه شرایط خاص یک سازهٔ بیمارستانی از بابت ساکنانش قابل مقایسه با سازهٔ تجاری نیست. شواهد موجود در این باره حاکی است در حال حاضر در منطقهای از تهران یک بیمارستان در حال ساخت است که کارگاه ساختمانی موجود در آن «در دست احداث بودن» را نشان میدهد، اما بخشی از مجموعه، فعالیت درمانی و پزشکی را شروع کرده است
ماجرا از این قرار است که تبصره ۱۴ ماده ۵۵ قانون شهرداریها بهصراحت از «وظیفهٔ شهرداری برای تدبیر مؤثر و اقدام برای حفظ شهر از خطر حریق و رفع خطر از بناها و فضاهای عمومی» سخن گفته است و هیچکجای این قانون، صحبتی از «اخطارنامه» نکرده است بلکه، «تدبیر مؤثر و اقدام» خود هزارویک معنا دربارهٔ «عیار تکلیف شهرداریها برابر ساختمانهای ناایمن بهویژه در بحث حریق» دارد. بااینحال، هم در فاجعهٔ «پلاسکو» و هم در حادثهٔ «گاندی»، این موضوع مطرح شد که مدیریت شهری «چندبار نامهٔ اخطار دربارهٔ ناایمن بودن ساختمان» به مالکان داده است. دربارهٔ تکلیف شهرداری در برابر ساختمانهای ناایمن در ماده ۵۵، دو استدلال از سمت مدیران شهری مطرح است. اول اینکه، شهرداری اجازه ندارد ساختمان را تعطیل کند و برای موضوع عدم ایمنی، امکان صدور حکم قضایی وجود ندارد. استدلال دوم نیز این است که قانون شهرداریها در زمانی نوشته شد که تعداد ساختمانهای شهر بسیار بسیار کمتر از وضع موجود بود. اما بهنظر می رسد، هر دو استدلال با توجه به متن قانون، غیرقابلقبول است؛ چراکه در همان دوره بعد از «پلاسکو»، شهرداری توانست حدود ۳۰۰ ساختمان ناایمن در شهر را شناسایی کند که حـدود ۱۲۰ ساختمان، «پرخطر» تشخیص داده شـد و برای کمتر از ۵۰ ساختمان، پروندهٔ حقوقی شکل گرفت.
ضمن آنکه، حتی اگر امکان صدور دستور توقف فعالیت از سـوی شهرداری برای ساختمان ناایمن وجود ندارد، مطابق اساسنامهٔ سازمان آتشنشانی، مدیریت شهری این وظیفه را دارد که برای «تصویب قانونی که بتواند این اجازه را به شهرداری بدهد»، اقدام کند. بااینحال، سؤالی که شهروندان دارند این است که مدیریت شهری چطور اجازه دارد نسبت به «قرار دادن نیوجرسی جلوی یک واحد صنفی که بدهی مالی به شهرداری دارد، اقدام کند» اما برای «یک ساختمان خاص با کاربری عمومی که شرایط ایمنی لازم را ندارد، اجازهٔ اعمال قانون ندارد»؟ پارامتر دوم مصونیتساز برای «ساختمانهای ناایمن»، غفلت مدیریت شهری از «شناسنامهٔ ایمنی» است. براساس تکالیف آتشنشانی، این نهاد باید نسبت به بازدید دورهای ساختمانهای خاص در شهر اقدام کند و برای ساختمانهایی که شرایط آنها تأیید است، «شناسنامهٔ ایمنی» صادر کند. این درحالیاست که بازدیدها دستکم در «گاندی» به «نامههای اخطار» محدود میشود. همچنین، «نگاه ویترینی به مباحث مقررات ملی ساختمان» از سوی دولت و طیف بازیگران بازار ساختوساز موجب شده یکی از مباحث مهم مقررات که «مبحث نگهداری ساختمان» است، عملاً در هیچ ساختمانی در ایران اجرا نشود.
برای ساختمانهایی مثل برجها و همچنین مراکز تجاری، اداری و بیمارستانی، لازم است «چارچوب مشخصی برای سرویس و نگهداری دورهای تجهیزاتی که اختلال در آنها میتواند جان ساکنان و بهرهبرداران ساختمان را بهخطر بیندازد، از سوی مالک یا مالکان ساختمان طراحی و به اجرا گذاشته شود.» جایی مثل یک بیمارستان بلندمرتبه، در قالب این مقررات ملی به «شهردار ساختمان» نیازمند است که مدام سیستمهای اطفای حریق، تجهیزات برقی و … را کنترل کند و از سلامت آنها مطمئن شود. پارامتر چهارم نیز «خلأ بیمهٔ اجرای ساختمان» است. اگر بیمهٔ بهرهبرداری از ساختمانها اجباری شـود، دراینصورت با توجه به «ارزش بالای ساختمانی مثل یک مرکز تجاری یا بیمارستان بههمراه تجهیزات و امکانات آن» و همچنین «مسئولیتهای قانونی بیمهگذار برابـر افراد حاضر در ساختمان»، بهشکل خودکار یکسری از «ضعفها و نواقص و ریسکهای بروز حادثه در ساختمان» با اجبار بیمهگذار پیش از صدور بیمهنامه باید برطرف شود که همین، آن مصونیت مالک و مدیران شهر را در برابر تکلیفی که نسبت به ایمنسازی ساختمانها، بهخصوص ساختمانهای خاص، دارند بههم میزند و به آن پایان میدهد.
«گاندی»ها چه تعداد هستند؟
در حال حاضر آمار بهروز و تازه بهصورت رسمی دربارهٔ تعداد ساختمانهای ناایمن در پایتخت منتشر نشده است. اما سـال ۹۵ و یک ماه پس از فاجعهٔ «پلاسکو»، کمیسیون شهرسازی شورای شهر تهران با بررسی ۹۷۸ ساختمان بلندمرتبهٔ پایتخت گزارش داد، ۲۶ درصد از حوادث آتشسوزی در تهران، مربوط به ساختمانهای مسکونی و غیرمسکونی است و یکسوم برجهای شهر تهران را ساختمانهایی تشکیل میدهد که «مشکوک به نواقص ناشی از خلأ ضوابط ایمنی مخصوص بلندمرتبهها» هستند. در حال حاضر با توجه به واقعیت تلخ «تداوم عدم اجرای قانون شهرداریها و مقررات ملی ساختمان در موضوع ایمنی ساختمان در برابر حریق» بهنظر میرسد با گذر زمان، وضعیت و تعداد ساختمانهای مشابه «پلاسکو» و «گاندی» در پایتخت بهشکل قابلتوجهی افزایش پیدا کرده است.
جایی مثل یک بیمارستان بلندمرتبه، در قالب این مقررات ملی به «شهردار ساختمان» نیازمند است که مدام سیستمهای اطفای حریق، تجهیزات برقی و … را کنترل کند و از سلامت آنها مطمئن شود
خطر«گاندی»ها شاید از «پلاسکو»ها بیشتر باشد؛ چراکه شرایط خاص یک سازهٔ بیمارستانی از بابت ساکنانش قابل مقایسه با سازهٔ تجاری نیست. شواهد موجود در این باره حاکی است در حال حاضر در منطقهای از تهران یک بیمارستان در حال ساخت است که کارگاه ساختمانی موجود در آن «در دست احداث بودن» را نشان میدهد، اما بخشی از مجموعه، فعالیت درمانی و پزشکی را شروع کرده است. در همین منطقه، یک برج اداری نیز سالها در دست احداث است که در آن هم، فعالیت کارکنان در بخشهایی شروع شـده است. خطر ساختمانهای نیمهکاره و فعالیت در آن، بهمراتب بیشتر از ساختمان ناایمن اما تکمیلشده میتواند باشد. «گاندی»های در نوبت آتش را میتوان «ساختمانهای در دست احداث اما در دست بهرهبرداری»، «ساختمانهای فاقد شناسنامهٔ ایمنی»، «ساختمانهای دارای نمای مستعد آتش» و همچنین «برجهای دارای سیستمهای اعلام و اطفای حریق خاموش و از کار افتاده» معرفی کرد.
تصمیم جدید در دولت برای «نما»ی کامپوزیتها
طی هفتههای گذشته بهگونهای دربارهٔ «نمای کامپوزیت» صحبت شـد که گویی این نمـا نباید در ساختمانها مورد استفاده قرار بگیرد. اما اصل داستان چیست؟ نمای کامپوزیتی یا ترکیبی به نماهایی گفته می شـود که معمولاً ترکیبی از دو لایه ورق آلومینیومی بههمراه لایهای در میان آنها شامل مواد پلیمری است. این نما، وزن ساختمان را پایین میآورد و باعث کاهش خطر خرابی هنگام زلزله میشـود و همچنین سرعت نماسازی را بالا میبرد. در مبحث سوم مقررات ملی ساختمان برای چنین نماهایی قید شده است که مصالح نمای ساختمان اگر دارای مواد پلیمری است، باید بهگونهای تولید شده باشد که «در برابر آتش مقاوم باشـد و خطر افروزش آتش در آن پایین باشـد.» همچنین در این مبحث تأکید شـده است که نماهای دارای مواد پلیمری باید بهصورت بهکارگیری لایههای مصالح معدنی بین طبقات، نصب شود تا جلوی سرایت آتش بین طبقات گرفته شود. بهاینترتیب، مقررات ملی ساختمان تکلیف کرده است، اولاً نمای دارای شرایط مقاوم و ایمـن در برابر آتش بهکار گرفته شود و دوماً اجرای این نماها باید خاص باشد. بااینحال، این سـؤال وجود دارد که اگر نماهـای کامپوزیت هنگام تولید توسط سازمان استاندارد، تأییدیهٔ استاندارد میگیرد، چرا باید در ساختمان عامل گسترش حریق شود؟ سؤال دوم در تکمیل سؤال اول، به سازندهها و عوامل نظارت بر ساخت مربوط میشود که اگر مصالح غیراستاندارد در بازار وجود دارد، آیا شهرداری و نظام مهندسی مکانیزم بازدارنده برای بهکارگیری مصالح غیراستاندارد دارند و اعمال میکنند؟ این سؤالات تا حدودی، مسئولیت اصلی را بهجای تمرکز بر مالک متوجه «کارگردانان احداث ساختمان در شهر» میکند.
در هفتههای گذشته در شبکههای اجتماعی مطالب زیادی در انتقاد به مدیریت محیط زیست استان فارس توسط فعالان مدنی انتشار یافت، اعتراضاتی که با واکنشی از سوی سازمان حفاظت محیط زیست یا اداره کل حفاظت محیط زیست فارس مواجه نشد. یکی از معترضان، «بهمن ایزدی» از پیشکسوتهای محیط زیست و فعال شناختهشده در استان فارس است که همین چندی پیش در مجمع خیرین محیط زیست سخنرانی کرد و «علی سلاجقه»، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست از او خواسته بود حضور پررنگتری در این عرصه داشته باشد.
دبیر انجمن میراث پریشان: امروز در جایجای استان فارس اختلاف بین فعالان مدنی و ادارات محیط زیست وجود دارد و برخی کارشناسان استعفا داده یا منزوی شدهاند
چرا انجمنهای محیط زیستی در استان فارس از رویههای موجود گلهمندند؟ به گفتهٔ ایزدی، مسئلهٔ آنها شخص یا فرد نیست بلکه نگران آنها محیط زیست و داشتههای این سرزمین هستند: «ما به شیوهٔ تفکر و مدیریت انتقاد داریم. استان فارس پهناورترین پهنهٔ زاگرسی بهلحاظ وسعت و تنوع رویشی است و در چنین گسترهای نیازمندیم مدیریت بهینه داشته باشیم.»
ایزدی میگوید استان فارس مدیران کل حفاظت محیط زیست مختلفی داشته که بسیاری از آنها با مردم کار میکردند و طبیعت را میشناختند و به معرفتی رسیده بودند که منابع پایه را حفظ کنند: «با کنار گذاشتهشدن حمید ظهرابی ما دچار رکود شیوههای مدیریتی متناسب با این استان شدهایم. موضوع تنها به مدیریت مناطق چهارگانه برنمیگردد، صنایع هم تحت نظارت قوی قرار ندارند و همین موضوع باعث شده مردم و هواداران محیط زیست به شیوهٔ مدیریت فعلی مدیریت محیط زیست فارس انتقاد داشته باشند.»
حقابهای که پیگیری نمیشود
از نظر ایزدی یکی از انتقادها، به شرایط کنونی دریاچههای «بختگان» و «طشک» برمیگردد. در این استان 85 درصد تالابها و حتی رودخانههای اصلی خشک شدهاند که دلیل اصلی آن به گفتهٔ مدیران، تغییراقلیم است: «به واسطهٔ دستاندازیهای مختلف، تبعات تغییراقلیم در کشور افزایش یافته است. متأسفانه در استان تلاش بایستهای برای بازگرداندن حیات تالابها و رودخانهها انجام نشده است و تنها پروژههای روبنایی شکل گرفتهاند. در حالی که صدها چاه مجاز و غیرمجاز اجازهٔ نفسکشیدن را به دریاچهٔ پریشان نمیدهند، محیط زیست تنها نظارهگر است و اگر همت انجمنها نبود، همین عرصهٔ خشک پریشان هم برای کشاورزی و صنایع و… تغییر کاربری میداد.»
ایزدی: روز به روز برای حل مشکلات دیرتر میشود. در زرقان برای کاهش آلایندههای صنایع کاری انجام نشده، اعتراضهای مردم به نتیجه نرسیده و حتی یک جلسه هم تشکیل نمیشود که لااقل دربارهٔ این اعتراضها صحبت شود
شرایط بختگان هم چندان مساعد نیست. رطوبت حاصل از این تالاب جنگلها کوهها و باغات اطراف آن مانند عرصهٔ 25 هزار هکتاری باغات انجیر استهبانات و بخشهایی از نیریز و ارسنجان را تحت تأثیر خود قرار میداد. با این حال با خشکشدن بختگان شرایط در همهٔ این عرصهها نیز رو به وخامت رفت و باز هم محیط زیست نتوانست آنچنان که باید درست عمل کند: «اداره کل حفاظت محیط زیست برنامهای برای حل این مشکل ندارد. در سالهای گذشته حقابهای رها میشد که امسال به صفر رسید، تنها یک ماه قبل سد را باز کردند که میزان اندکی آب سرازیر شد. در حالی که بر اساس قانون، اولویت اول با شرب است و اولویت دوم با حقابهٔ تالابها! محیط زیست حتی روی انشعابات جدید مانند بیضا جدیت نشان نداده است و تنها شاهدیم که انجمنها اعتراض میکنند.»
اداره کل حفاظت محیط زیست برای احیای بختگان توانست بودجهٔ خوبی از نهادهای بینالمللی جذب کند اما به گفتهٔ ایزدی این بودجه نتوانست موثر باشد. آنها از چند انجمن که مهارت چندانی نداشتند کمک گرفتند و کارهای روبنایی انجام دادند: «اینها دوای بختگان و طشک نیست. در عوض باید در کامفیروز و در بالادست بختگان، اداره کل محیط زیست از سکوت در اخذ انشعابات جدید دست بردارد و از سازمانهای متولی بخواهد از کشت برنج در بالادست خودداری کنند. در حال حاضر ما 12 هزار هکتار عرصه برای کشت برنج داریم، مزارعی که تکدرختهای بلوط و بنه در آنها وجود دارد و نشان میدهد چه تغییر کاربری گستردهای رخ داده است.»
چالشهای محیط زیستی را نمیتوان به یک سال و دوسال گذشته نسبت داد، آنچه امروز شاهد آن هستیم نتیجهٔ عملکرد مدیران در دهههای گذشته است. پس چطور خشکیدگی بختگان و سایر تالابها را میتوان نشانه عملکرد ضعیف یک مدیر دانست وقتی پیش از او نیز شرایط مطلوب نبوده است؟ «صحبت ما نگاه مدیران برای حل مشکل است. در مدیریت سابق سه مرتبه حقابه رهاسازی شد. گرچه این رهاسازی دربرگیرنده نبود، اما همین که حقابه رها شد از نظر ذهنی در چشم و اندیشهٔ مدیران بالادست استانی و کشور جا افتاد که باید حقابه داده شود. ولی در مدیریت فعلی این اتفاق نمیافتد. سال قبل اندکی رهاسازی آب داشتیم ولی این آب بعد از رودخانه دو شاخ که وارد دریاچهٔ بختگان میشود، پهنهٔ بسیار اندکی را پوشش داد و بیشتر یک کار نمادین به حساب میآمد. بهواسطهٔ عدم پیگیری محیط زیست در رهاسازی بیشتر مزارع آبیاری شدند در حالی که در سالهای قبل همزمان با رهاسازی آب، محیط زیست به شدت مسیر را مدیریت میکرد تا حقابه به دریاچه برسد.»
آماردهی پرابهام از حیاتوحش
سرشماریهای انجامشده در استان فارس هم باعث انتقاد ایزدی و سایر انجمنها از مدیریت محیط زیست در استان فارس است، اگر حتی فرض کنیم که کاهش جمعیت در «پارک ملی بمو» اتفاق افتاده باشد، در مناطقی دیگر خارج از استان فارس مانند «تنگ صیاد»، «کلاهقاضی» و… نیز چنین اتفاقی رخ داده است. آیا باز هم چنین انتقادی منصفانه است؟ «پارک ملی بمو یکی از مناطق ارزشمند و نزدیک به شیراز است که با توجه به تنوع زیستی بالا مستقیماً زیر نظر ادارهکل اداره میشود. مشکل ما تنها کاهش آمار حیاتوحش نیست بلکه به صحت سرشماری برمیگردد. در سال جاری ما شیوع بیماریهای واگیردار را در بمو داشتیم که با تلاش دامپزشکان و محیطبانان و تشکلها برطرف شد. اما بهدلیل عدم مدیریت صحیح در پارک ملی بمو و عدم پوشش منابع انسانی متناسب با این محدوده، همچنان با چالشهای فراوان دست به گریبان است. ما بارها گفتهایم که با دو محیطبان نمیشود بمو را حفاظت کرد.»
«حفاظت مشارکتی» که قرار بود در بمو اعمال شود هم به گفتهٔ ایزدی در هالهای از ابهام قرار دارد: «اواخر تابستان مدیرکل با پیشنهاد ما پذیرفت که از ظرفیت انجمنها استفاده شود و حفاظت مشارکتی در این محدوده داشته باشیم. ما هم کارمان را شروع کردیم تا به سرشماری رسیدیم. قرار بود بر اساس دادههای سرشماری، مناطق آسیبپذیر شناسایی و بر اساس آنها اقدام شود. متأسفانه در این سرشماری به انجمنها و… گفته شد آمار را بالاتر از واقعیت اعلام کنند. مسئولان ابتدا گفتند چهار هزار سمدار شمارش شده که عدد به قدری بالا بود که بعدتر آن را خودشان تغییر دادند. همچنین در این سرشماری ابتدا از انجمنها خواسته شد زیر صورتجلسه را امضا کنند و بعدتر اعداد وارد آن شد.»
دبیر انجمن سبزاندیشان زاگرس: در منطقهٔ کوه قلات این روزها شاهد تخریب زمینهای اطراف این کوهپایه و معدنکاوی غیرمجاز و جادهکشی بیحساب و کتاب و شکار غیرمجاز هستیم
ایزدی به دادههای متفاوت در سرشماری سال جاری اشاره میکند: «ابتدا عدد چهار هزار فرد سمدار در منطقه اعلام شد بعدتر عدد 2500 فرد را عدد دقیق اعلام کردند، بار دیگر به عدد 2550 اشاره شد و در نهایت در خبرها آمار 2660 فرد را منتشر کردند. کدامیک از این اعداد درست است؟ ممکن است اغلب مردم آگاه نباشند ولی ما در جریان این سرشماری بودیم و انتقاد کردیم که مجری نباید به خودش نمره بدهد. درخواست ما از مدیرکل این بود که بهواسطهٔ ابهامات، سرشماری تکمیلی انجام شود که موافقت نشد. همچنین ما تأکید کردیم که افراد مجرب و نیروهای بیرون از ادارهکل بر سرشماری نظارت کنند که باز هم مورد موافقت قرار نگرفت. در مقابل شاهد بودیم که تلاشهایی برای اختلافافکنی بین انجمنها انجام گرفت که گناهی نابخشودنی است.»
انزوای مدیران پاکدست
این پیشکسوت محیط زیست به ساخت آبشخورهای متعدد در بمو هم انتقاد دارد: «آبشخورها باعث شدند که حیاتوحش به حواشی پارک نزدیک شود و در معرض آسیب بیشتر باشد. بهعلاوه با ورود دام اهلی در پارک، احتمال بیماریهای مشترک دام و حیاتوحش هم افزایش یافت و متخلفان و شکارچیان غیرمجاز هم فرصت بیشتری برای شکار پیدا کردند.»
او همچنین به سند تخلف یکی از مدیران محیط زیست در شیراز اشاره میکند که قرار بود ادارهکل حفاظت محیط زیست با مدیر مربوطه برخورد کند: «اگر مدیر یک مجموعه دربارهٔ معضلاتی که بهوسیلهٔ پرسنل تحت امرش بهوجود میآید اغماض کند و نتواند با آن اصولی برخورد کند، سایر نیروها و مدیران فعال دلسرد میشوند. تبعات چنین رفتاری تشویق دیگران به تخلف و منزویشدن و بهحاشیهرفتن مدیران پاکدست است. متأسفانه ما در استان فارس شرایط خوبی نداریم، این استان با توجه به وسعت فراوان و زیستگاههای ارزشمندش نیازمند شیوهٔ مدیریتی متناسب است. در مقابل شاهدیم که امروز نسبت به روش اجرای مدیران گذشته دچار ضعف هستیم.»
ضعف در مدیریت محیط زیست انسانی
ایزدی دربارهٔ مدیریت محیط زیست انسانی هم گلهمند است. «از آبهای فاضلاب برای کشاورزی حواشی شیراز استفاده میشود. البته گاهی برخوردهای موردی اتفاق میافتد اما برنامه بلندمدتی نداریم».
مدیران شهرداری از دو دهه پیش قصد داشتند روی رودخانهٔ «تنگ سرخ» شیراز سد احداث کنند و استدلالشان هم تأمین آب برای مردم بود. هر چند که در این بازهٔ زمانی بارها کارشناسان بهانهٔ چنین اقدامی را ساختوساز جدید در این محدوده عنوان کردهاند: «انجمنها و محققان استان به این اقدام اعتراض کردند و مدیران قبلی محیط زیست نیز با ساخت این سد مخالف بودند. یک ماه قبل استاندار فارس در اظهارنظری اعلام کرد که سد را احداث کنید اما ادارهکل محیط زیست بر اساس مخالفت مدیران قبل، تاکنون نظری دربارهٔ این موضوع نداده و با آن مخالفت نکرده است. در مقابل، آنها از انجمنها میخواهند که در برابر پروژه ایستادگی کنند. اعتراض ما این است که چرا ادارهکل و سازمانهای متولی حرفی نمیزنند؟ درست است که ما بهعنوان فعالان اجتماعی موظف به اظهارنظر هستیم، اما فعالیت ما رافع مسئولیت ادارهکل محیط زیست نیست.»
این پیشکسوت محیط زیست بار دیگر تأکید میکند که شیوهٔ مدیریت فعلی متناسب با چالشهای استان نیست: «روز به روز برای حل مشکلات دیرتر میشود. در زرقان برای کاهش آلایندههای صنایع کاری انجام نشده، اعتراضهای مردم به نتیجه نرسیده و حتی یک جلسه هم تشکیل نمیشود که لااقل دربارهٔ این اعتراضها صحبت شود. متأسفانه مدیریت محیط زیست در استان فارس دچار روزمرگی شده است. هیچ برنامهٔ جدی و اصولی منطبق بر اهداف توسعهٔ پایدار در این شیوهٔ مدیریت وجود ندارد که لااقل دلخوش باشیم این ادارهکل مسیرش را به درستی طی میکند.»
شیوهٔ مدیریت باید تغییر کند
«بستری فراهم نشده تا از ظرفیت انجمنها استفاده شود و مشکلات را کاهش یابد، در مقابل همهچیز در حالت ابهام است و اگر به همین شیوه ادامه دهیم، در آیندهٔ نزدیک از پارکهای ملی ما اثری نخواهد ماند.»
چندی پیش بحث آمار اشتباه مرگ گورخرها مطرح شد. ایزدی با درخواست مدیرکل در این زمینه تحقیقات مفصلی داشت: «پس از راستیآزمایی قرار به برخورد با کسی شد که اطلاعات اشتباه با عمد و نیت منتشر کرده بود. با این حال با این فرد تاکنون برخورد نشده است. همچنان که در بهرام گور و قطرویه و… نیز به چالشهای حفاظت از حیاتوحش توجهی نمیشود.»
او از مردم استان فارس بهعنوان شهروندانی یاد میکند که گرایش زیادی به طبیعت دارند و همین علاقهمندیشان باعث شده مطالب مرتبط با این موضوع را با دقت رصد کنند: «آنها میبینند که وضعیت رو به افول است. حتی اگر فکر کنند ایزدی مغرض است یا اشتباه میکند، سازمان مرکزی یکسری کارشناس مجرب بفرستد تا آنها ارزیابی کنند و ببینند چه خبر است. متأسفانه شاهدیم که روغن گورخر به راحتی در استان خرید و فروش میشود و کارهای زیادی رها شده است. محیط زیست فارس روزهای تاریکی را میگذراند و آرزومندم که مدیران سازمان محیط زیست به این مسئله توجه کنند. شیوهٔ مدیریتی در این استان باید متناسب با فرهنگ و گرایش طبیعتگرای مردم این استان باشد.»
رها شدهایم
«محمدجواد سیاحپور»، کارشناس ارشد حقوق محیط زیست و موسس انجمن «میراث پریشان» هم استان فارس را یکی از استانهای بااهمیت در حوزهٔ محیط زیست میداند: «استان فارس دارای 13 تالاب ملی است که پنج مورد آنها ارزش بینالمللی دارند. در کنار آن، ما تالابها و پهنههای آبی دیگری داریم که جمع آنها به 20 مورد میرسد و این موارد بار محیط زیست را در این استان سنگینتر میکند. بهعلاوه ما پهنهٔ جنگل زاگرسی گستردهای در فارس را داریم که از نظر وسعت از همهٔ استانها پیشتاز است و مناطق تحت حفاظت استان هم دارای وسعت زیادی است. مجموع این موارد باعثشده چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، کارآزمودهترین مدیران در فارس بهکار گرفته شوند که نمونهٔ آنها هوشنگ ضیایی است. این مدیران از سطحی از توانمندی و تدبیر بالایی برخوردار بودهاند که هم محیط طبیعی و هم محیط انسانی را درک کنند و بتوانند این موضوع را مدیریت کنند.»
اداره کل حفاظت محیط زیست برنامهای برای حل این مشکل ندارد. در سالهای گذشته حقابهای رها میشد که امسال به صفر رسید، تنها یک ماه قبل سد را باز کردند که میزان اندکی آب سرازیر شد. در حالی که بر اساس قانون، اولویت اول با شرب است و اولویت دوم با حقابهٔ تالابها
به گفتهٔ او، در استان فارس فقط مسئله محیط طبیعی نیست زیرا این استان از نظر صنایع و شهرکهای صنعتی هم بزرگترین شهرکهای صنعتی بزرگ ایران را دارد و همین موضوع سطح تعارضات را بالا میبرد. ضمن آنکه موضوع معادن هم همیشه در استان فارس مطرح بوده است: «استان فارس جامعهٔ مدنی قوی در مباحث اجتماعی و محیط زیستی دارد و در سابقهٔ کنشگری محیط زیستی پیشتاز است. به واسطهٔ تمام این چالشها و پتانسیلها، انتخابهای سازمان حفاظت محیط زیست برای مدیریت استان فارس انتخاب افراد خاص و توانمند بوده است. از هرمز محمودیراد گرفته تا سید حسام حسینی، حمزه ولوی، حسینعلی ابراهیمیکارنامی، سعید محمودی و حمید ظهرابی. با چنین وضعیتی معتقدیم مدیرکل فعلی توانمندیهایش متناسب با مسائل استان فارس نیست.»
سیاحپور دربارهٔ چرایی این موضوع به ساختار و روابط جامعهٔ محیط زیست و کارشناسان با مجموعهٔ ادارهکل اشاره میکند که از نظر او دچار چالش شده و به دلزدگی و انشقاق رسیده است: «امروز در جایجای استان فارس اختلاف بین فعالان مدنی و ادارات محیط زیست وجود دارد و برخی کارشناسان استعفا کرده یا منزوی شدهاند. تالاب پریشان و سه تالاب دیگر بودجهٔ اختصاصی دارند که میتوانند با این بودجه حتی خودرو بگیرند. اما سال گذشته خودرویی که باید به ادارهٔ کازرون فرستاده میشد و از آن برای حفاظت از پریشان استفاده میشد در اداره کل باقی ماند که همین رفتارها باعث دلخوریهای فراوان شد.»
به گفتهٔ سیاح پور، جلسات منظم با انجمنها هم متوقف شده است: «وقتی انجمنها میبینند حرفشان شنیده نمیشود، اختلافها افزایش مییابد. بهعلاوه ما بحث مجوزها را هم داریم. در استان فارس بهخاطر تعدد روستا، صنایع و معادن و… بحث مجوز محیط زیستی همیشه مطرح بوده است. متأسفانه شاهدیم که بدون توجه به نظرات کارشناسان، با فشارهای سیاسی مجوزهایی صادر شده که مطالعات ارزیابی اثرات نداشته است. زمانی که این اتفاق بیفتد، شأن محیط زیست زیر سوال میرود.»
بخشی از مناطق حفاظتشده از دست رفت
جلسهٔ شورای عالی حفاظت محیط زیست و تصمیمات آن یکی دیگر از دلایل دلخوری و گلایهٔ انجمنهای محیط زیستی در استان فارس است: «اگر در این جلسه از مناطق استان فارس و پارک ملی بمو 13 هزار هکتار کم شد، انتظار ما این بود در قبال این 13 هزار هکتار، ادارهکل اقتدار نشان دهد تا لااقل یک پناهگاه حیاتوحش یا منطقهٔ دیگر اضافه کند. این پیشنهادها روی میز هم بودند؛ منطقهٔ پاقلات یا منطقهٔ شکارممنوع کوه هوا یا تنگهسرخ در شمال غرب که کریدور هوای شیراز است باید ارتقا مییافت تا از جادهسازی و صنایع و… نجات یابد. در مقابل محیط زیست تنها 13 هزار هکتار را از دست داد و هیچ بهدست نیاورد.»
رتبهٔ اول بخش سمنهای محیط زیست در سیزدهمین دورهٔ جایزهٔ ملی محیط زیست در مهر ماه امسال به انجمن میراث پریشان رسید: «محیط زیست باید از فعالان محیط زیست حمایت کند ولی در شهرستان کازرون که انجمنها فعالیت میکنند، شاهد توجه محدود و اندک بودهایم. مدیرکل تابهحال به این منطقه نیامده یا در لامرد که انجمنها فعالیت داوطلبانه درخشانی دارند نادیده گرفته شدهاند. ما بارها تأکید کردهایم که مدیرکل باید در جلب مشارکت پیشتاز باشد. در عمل، ما شاهد یک رهاشدگی در استان فارس هستیم. پروژهٔ بینالمللی مشارکت مردم در احیای تالابها در بختگان شروع شده است ولی در عمل میبینیم این طرح با وجود نارضایتیها بههمان شکل اجرا میشود و ادارهکل هیچ اقدامی برای اصلاح انجام نمیدهد. همین رهاشدگی در مسئلهٔ بختگان منجر به اتلاف یک میلیون دلار اعتبار بینالمللی شده، در حالی که کارشناسان قصد بهبود طرح را داشتند.»
کریدور هوای شیراز در خطر تخریب
«محمد هادی بینازاده»، دبیر انجمن «سبزاندیشان زاگرس» در منطقهٔ کوه قلات فعالیت میکند: «از چند سال پیش تاکنون انجمن سبز اندیشان کلات سرخ برای حفاظت از کوه قلات در مقابل معدنکاوان، تصرف اراضی، شکارچیان، جادهکشی بیحساب و کتاب فعالیت کرده است. این کوه دارای حیاتوحش غنی و گونههایی مثل کل و بز و گرگ و کفتار و… است و از نظر پوشش گیاهی هم در منطقه درخت ارس، کرکوم و بلوط داریم. از آنجا که وزش بادهای غالب به شیراز از شمال غرب است، تنگسرخ و کوه دراک اهمیت اساسی در بهبود هوای شیراز دارند و هرگونه دستکاری باعث بروز مشکل در شیراز میشود. ما در زمان دستاندازی معادن رابطهٔ خوبی با دادستان و دادگستری شیراز داشتیم که توانستیم قدم مثبتی برداریم و کوه قلات و درک و تنگسرخ را حفظ و آن را به شکار ممنوع تبدیل کنیم.»
به گفتهٔ او، در دوران مدیریت قبلی در ادارهکل فارس، حمایت قاطع از حفاظت مشارکتی وجود داشت: «انتظار ما و مردم شیراز و روستاهای شمال غرب این بود که ادارهکل این منطقه را به حفاظتشده ارتقا دهد. در همین رابطه درخواست ما به شورایعالی محیط زیست ارجاع شد، هر چند با رفتن ظهرابی، پیگیری لازم برای این درخواست بهحق مردم شیراز مورد حمایت قرار نگرفت و منطقه هم فراموش شد. متأسفانه این روزها شاهد تخریب زمینهای اطراف این کوهپایه و معدنکاوی غیرمجاز و جادهکشی بیحساب و کتاب و شکار غیرمجاز هستیم.»
ورود «تغییراقلیم » به ادبیات طالبان
رسانههای افغانستان از برگزاری نشستی با عنوان «کنفرانس بینالمللی تغییراقلیم» از سوی طالبان در ولایت «ننگرهار» افغانستان خبر دادهاند. در این نشست مقامهای طالبان گفتهاند که افغانستان یکی از متضرران تغییراقلیم است و برای رفع سوءاثرات آن نیاز به همکاری جهان دارد.
طالبان مدعی است که سهم اندکی از تولید کربن در جهان دارد، اما اثرات تغییراقلیم بیش از هرجای جهان دامنش را گرفته است
«مولوی عبدالکبیر»، معاون سیاسی نخستوزیر طالبان، گفته است جهان و بهویژه کشورهای صنعتی برای جلوگیری از خسارات ناشی از تغییراقلیم در افغانستان مسئولیت دارند. او در این کنفرانس از کشورها خواسته است که حق افغانستان را بدهد و با این کشور کمک و همکاری کند. این مقام طالبان از سازمان ملل متحد نیز خواسته است که برای اجرای پروتکلهایی که در زمینهٔ تغییراقلیم وجود دارد، اقدامات عملی انجام دهد.
«ندامحمد ندیم»، سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان، نیز گفته است که جامعهٔ جهانی برای کاهش تأثیرات منفی تغییراقلیم، بدون توجه به ملاحظات سیاسی و حکومتی برای افغانستان بودجه اختصاص دهد.
«لطفالله خیرخواه»، معین علمی وزارت تحصیلات عالی طالبان، نیز در این نشست گفت که اقلیم کشورهای کمترتوسعهیافته مانند افغانستان، همیشه از سوی کشورهای توسعهیافته متضرر شده است. او از کشورهای توسعهیافته خواسته است که خسارات ناشی از تغییراقلیم را جبران کنند: «پیشازاین، سازمان ملل متحد نیز اعلام کرده بود که افغانستان از جمله ده کشوری است که بیشترین آسیب را از تغییراقلیم دیده است و کمترین مسئولیت را در قبال بروز آن دارد. براساس آمار سازمان ملل متحد، افغانستان تنها ۰.۰۸ درصد گازهای گلخانهای جهان را که در گرمایش زمین و تغییراقلیم نقش دارد، تولید میکند. در سالهای اخیر افغانستان هم از خشکسالی متضرر شده است و هم از سیلابهای شدید.»
پیشازاین، «لطفالله خیرخواه» در مورد برگزاری این نشست گفته بود علاوهبر ارائهٔ ۱۴۰ مقاله و تحقیق علمی در این کنفرانس، تلاش میشود تا نتایج علمی تغییراقلیم و آسیبهای موجود در افغانستان با جامعهٔ جهانی به اشتراک گذاشته شود.
همچنین، «مولوی عبدالسلام حقانی»، معاون ادارهٔ ملی حفاظت از محیط زیست طالبان، گفت در این کنفرانس این پیام را به جامعهٔ جهانی خواهیم رساند که تغییراقلیم یک موضوع بشردوستانه است و نباید از منظر سیاسی به این موضوع نگاه کرد.
این برنامه درحالی از سوی حاکمان فعلی افغانستان برگزار شده است که منطقه در حال حاضر افغانستان را بهدلیل برنامههای گسترده عمرانیِ آبی از جمله احداث چندین سد و کانالهای آبی بر آبهای مشترک فرامرزی، بهعنوان یکی از برهمزنندگان نظم آبی و تشدیدکنندگان تنش آبی در منطقه میشناسد. طی دو سال گذشته و از زمان زمامداری دوبارهٔ طالبان بر افغانستان ایران، تاجیکستان و حتی ترکمنستان از برنامههای آبی این کشور بهشدت متأثر شدهاند. این کشور همواره موضوع اثرات تغییراقلیم را بهعنوان یکی از بهانههای پرداخت نکردن حقابه در رودخانههای مرزی عنوان کرده است.
طالبان درحالی این نشست بینالمللی را در حوزهٔ تغییراقلیم برگزار کرده است که مسئولان ایران از حضور در کاپ ۲۸، نشست بینالمللی تغییراقلیم در امارات متحد عربی امتناع و در نخستین روز برگزاری آن را ترک کردند.
سکوت ستاد احیای دریاچهٔ ارومیه
وقتی صفحات تاریخ را دربارهٔ سخنان رئیس جمهوری در سه سال اخیر ورق میزنیم، مشاهده میکنیم که آقای رئیسی چه قبل از سیزدهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری و چه در هنگام مسئولیتشان بر مسند رئیس دولت، همواره تأکید ویژه و مستمر بر احیای دریاچهٔ ارومیه داشت و استاندار آذربایجان غربی بهعنوان تأثیرگذارترین فردی که میتواند نقش مهمی در احیای دریاچه داشته باشد را بهعنوان رئیس ستاد احیای دریاچه ارومیه منصوب کرد. اینکه در این دو سال اخیر چه گذشت و چرا دریاچهٔ ارومیه تقریباً در لبهٔ پرتگاه خشکشدگی کامل قرار گرفت، خود بحث جداگانهای است که باید در مورد آن بهطور تشریحی بحث و بررسی شود.
ولی آنچه که در چند هفتهٔ اخیر رخ داد و بارشهایی که بهطور مکرر در حوضهٔ دریاچهٔ ارومیه رخ داد، بیبرنامهبودن ستاد احیای دریاچهٔ ارومیه را بیش از پیش نشان داد. بهطوریکه در صورت ادامهٔ این وضع، بهعقیده نگارنده نمیتوان به منویات رئیس جمهوری را برای احیای دریاچهٔ ارومیه جامهٔ عمل پوشاند.
دربارهٔ بارشهای اخیر، توجه داشته باشیم که مرکز ثقل این بارشها در حوضهٔ آبریز «زرینهرود»، «سیمینهرود»، «مهاباد چای»، «سیلوه»، «گدارچای» و «شهرچای» رخ داد. یعنی جایی که بیش از ۷۰ درصد روانابهای حوضهٔ آبریز دریاچهٔ ارومیه در این مناطق قرار دارند. لذا ستاد احیای دریاچهٔ ارومیه قادر بود با اتخاذ برنامههای از پیش تدوینشده برای هر یک از سدهای این محدوده، اقدام به رهاسازی آب از آنها در زمان مناسب و با دبی مناسب کند تا حداقل گوشهای از نگرانیها مبنی بر ادامهٔ خشکشدگی دریاچه در تابستان پیشرو رفع شود. ولی متأسفانه تاکنون چنین همتی از طرف ستاد احیا دیده نشده و یک سکوت بدون دلیل برای اعلام سیاستهای رهاسازی آب در ستاد احیا و وزارت نیرو مشاهده میشود.
بهخاطر داشته باشیم که بهعلت گرمایش هوا در سالهای اخیر، احتمالاً فصل آبیاری اراضی کشاورزی حوضهٔ آبریز دریاچهٔ ارومیه شاید از فروردینماه آغاز شود و لذا فقط ماه اسفند و شاید تا نیمهٔ فروردین 1403 زمان باقی مانده تا اقدام موثر رهاسازی آب از سدهای «بوکان»، «مهاباد»، «ساروق»، «سیلوه»، «چپرآباد» و «شهرچای» برای نجات دریاچهٔ ارومیه صورت پذیرد. بنابراین با گذشت زمان و ورود به فصل بهار، رهاسازی آب از سدها بهدلایل مختلف نمیتواند به پیکرهٔ اصلی دریاچه رسانده شود.
نکتهٔ حائز اهمیت دیگر اینکه از جمله وظایف شرکت آب منطقهای آذربایجان غربی آن بوده که کارشناسان آن شرکت باید با توجه به برآورد و اندازهگیری تودهٔ برفی در حوضهٔ آبریز زرینهرود و مهاباد چای، محاسبه کنند که پتانسیل رواناب بهارهٔ ناشی از ذوب برف چقدر خواهد بود و بالطبع با توجه به حجم آب موجود در مخازن این سدها، تا چه مقدار میتوان در اسفندماه رهاسازی آب از مخازن را انجام داد و سوال اساسی آن است که آیا تاکنون چنین امری تحقق یافته است؟
بهخاطر داشته باشیم که حقابهٔ محیط زیست دریاچهٔ ارومیه بیش از سه میلیارد مترمکعب است که قاعدتاً بیش از یک میلیارد مترمکعب آن باید از طریق رهاسازی سدها انجام شود و سهم سدهای بوکان، مهاباد و چپرآباد بیش از نیم میلیارد مترمکعب است. حال که به یاری پروردگار، نزولات سالیانهٔ حوضهٔ آبریز این سدها از متوسط درازمدت بالاتر رفته است و تقریباً شرایط ترسالی برای جنوب و جنوبغربی دریاچهٔ ارومیه بهوجود آمده است، انتظار بر آن است که ستاد احیای دریاچهٔ ارومیه با همکاری شرکت آب منطقهای آذربایجانغربی و با اتخاذ یک تصمیم مناسب و قبل از ورود به فصل گرما، رهاسازی آب از این سدها را برای زندهشدن مجدد دریاچهٔ ارومیه آغاز کند و این نقیصهٔ سالهای اخیر را که رهاسازی بیشتر در حاشیه بود تا در متن اصلی احیا، بهوسیلهٔ رهاسازی در سال ۱۴۰۲ جبران کند. مجدداً تأکید میشود که در این روزهای خوب پربارشی در حوضهٔ آبریز دریاچهٔ ارومیه، سکوت ستاد احیا جایز نیست و باید اعلامیهٔ مهمی در رابطه با قصد این ستاد برای رهاسازی آب از سدهای حوضهٔ آبریز دریاچهٔ ارومیه برای روشنشدن اذهان عمومی و دلسوختگان دریاچهٔ ارومیه منتشر شود.
سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجهٔ سال ۱۴۰۳ مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که در اصلاحیهٔ بودجه که برای تأمین نظر شورای نگهبان به تصویب رسید، مجلس بر نظر خود در ارتباط با تهاتر بدهی بیمهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی اصرار کرده و بدین ترتیب قرار است این حکم بودجهای مجلس توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام از منظر رفع اختلاف بین مجلس و دولت تعیین تکلیف شود. بند الحاقی ۱ به تبصرهٔ ۱۵ بودجهٔ سال ۱۴۰۳ که از سوی مجلس به لایحهٔ پیشنهادی دولت افزوده شده، دولت را مکلف کرده ۱۷۰ هزار میلیارد تومان از بدهی معوقهٔ خود به سازمان تأمین اجتماعی را از طریق واگذاری اموال و داراییهای مازاد برنیاز دولت تأدیه کند.
طی یک دههٔ اخیر دولتها هیچگاه در لایحهٔ تقدیمی بودجهٔ خود ردیف، اعتبار یا تبصرهای برای بازپرداخت بدهیهای بیمهای خود به سازمان تأمین اجتماعی تعبیه نمیکردند و همواره این مجلس شورای اسلامی بود که چنین حکمی را به لایحه میافزود. به همین دلیل در گذشته مسئولیت وقت دولت و سازمان برنامهوبودجه، با این حکم مجلس مخالفت جدی ابراز نمیکردند.
بهعبارت دیگر، غالباً سازمان برنامهوبودجه بدین اعتبار که توپ کسری بودجه را به زمین مجلس بیندازد و از طرفی حکم مربوط به تأدیه تهاتری بدهی دولت را لایحه پیشبینی نمیکرد، مخالفت جدی نیز با درج حکم تأدیه تهاتری بدهیهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی بهعمل نمیآورد.
امری که سال گذشته نیز مثل سنوات قبل اتفاق افتاد و مجلس در لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۲، تهاتری ۷۰ هزار میلیارد تومان بدهی بیمهای دولت به سازمان تأمین اجتماعی را گنجاند هرچند هنوز علیرغم اینکه در ایام پایانی سال قرار داریم حکم مزبور بهطور کامل اجرایی نشده است.
آنطور که از گفتهٔ سخنگوی کمیسیون تلفیق بودجه سال ۱۴۰۳ مجلس برمیآید، ظاهراً امسال دولت و سازمان برنامهوبودجه، رایزنی سنگینی برای مخالفت با پرداخت بدهی دولت به سازمان تأمین اجتماعی انجام دادهاند و باعث شدند که این موضوع با اصرار مجلس بر مصوبهٔ خود، جهت رفع اختلاف و اتخاذ تصمیم نهایی به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع شود.
حال باید دید که مجمع تشخیص مصلحت نظام چقدر به سیاستهای کلی نظام -که خود مصوب کرده و متعاقباً توسط رهبری ابلاغ شده است- التزام دارد. بهعبارت دیگر، الان مسئله این نیست که مجمع تشخیص در این اختلاف طرف مجلس و مردم و بیمهشدگان و مستمریبگیران تأمین اجتماعی را میگیرد یا طرف سازمان برنامهوبودجه را؟! بلکه مسئله این است که آیا مجمع به مصوبات خود و ابلاغیههای رهبری التزام واقعی و عملی دارد یا خیر.
چراکه بر اساس بند ۴ سیاستهای کلی تأمین اجتماعی مقرر شده است که «دولت باید از ایجاد و انباشت بدهیهای بیمهای خود به سازمانها و صندوقهای بیمهگر اجتماعی از جمله سازمان تأمین اجتماعی جلوگیری کند» و دولت و سازمان برنامهوبودجه اگر مدعی التزام به رهبری نظام هستند، باید خودشان در لایحه، حکم، ردیف و اعتبار لازم برای این امر را در نظر میگرفتند یا در حداقل شرایط، با حکم مصوب مجلس که از سالها قبل تصویب و اجرایی شده است، مخالفت جدی و رایزنی و لابی سنگین نمیکردند که مجلس را مجبور به اصرار بر مصوبهٔ خود و ارجاع به مجمع تشخیص کنند.
بهویژه آنکه حکم مربوط به تکلیف دولت در بازپرداخت بدهیهای بیمهای جاری، معوقه و سنواتی خود به سازمان تأمین اجتماعی هم در بند الف ماده ۱۲ قانون برنامهٔ ششم توسعه آمده بود و هم در لایحهٔ دولت و مصوبهٔ مجلس در خصوص قانون برنامهٔ هفتم توسعه آمده است و مشخص نیست چرا سازمان برنامهوبودجه دارد با حکم پیشنهادی خود در لایحهٔ برنامهٔ هفتم توسعه نیز مخالفت میکند.
در هرصورت باید دید مجمع تشخیص مصلحت نظام چقدر به سیاستهای کلی مصوب خود و ابلاغی رهبری ملتزم است و آیا عیار این التزام به قدری است که تسلیم رئیس سازمان برنامهوبودجه نشود و در سمت رهبری و سیاستهای کلی ابلاغی ایشان و بهعبارتی در سمت میلیونها بیمهشده و مستمریبگیر سازمان تأمین اجتماعی بایستد یا خیر؟!
