بایگانی مطالب نشریه

مواجهه آمریکایی‌ها با خشکسالی

بحران آب و خشکسالی معضلی است که سال‌ها ایران را درگیر خود کرده است. این بحران به حدی جدی بوده و است که بسیاری معتقدند اگر جلوی آن گرفته نشود به زودی سیاست، اقتصاد و حتی فرهنگ سرتاسر ایران را درگیر خود می‌کند.

مبارزه با خشکسالی به خصوص در کشوری مانند ایران که بیشتر نقاط آن بیابانی و نیمه بیابانی است، کار راحتی نیست؛ با وجود این، نباید گمان کرد که این معضل خاص ایران است. معضل خشکسالی حتی مقامات و مردم مهم‌ترین ایالت غرب آمریکا را هم درگیر خود کرده است.
کالیفرنیا که گاهی از آن به عنوان قلب اقتصادی غرب ایالات متحده به شدت درگیر خشکسالی و بحران کم‌آبی شده است. با این حال، مقامات و مردم این ایالت در تلاش هستند که این معضل را حل کرده و حداقل تا آغاز فصل سرما با قطعی آب مواجه نشوند.
پایگاه لس‌آنجلس‌تایمز در مقاله‌ای به قلم جسیکا روی (Jessica Roy) به این معضل و مساله پرداخته است. نویسنده در ابتدای مقاله‌اش ضمن اشاره به وضعیت کالیفرنیا و سابقه خشکسالی در این منطقه، تاکید دارد که به درخواست مقامات دولتی باید 15 درصد از مصرف آب مردم این ایالت کم شود تا وضعیت آبی در این منطقه به ثبات برسد.
کالیفرنیا قبلا سابقه صرفه‌جویی بیشتری را هم داشته است. در سال 2015 بحرانی به مراتب بدتر از بحران فعلی گریبان‌گیر کالیفرنیا شد. در آن زمان مقامات ایالتی از مردم خواستند که 25 درصد از مصرف آب خود را کم کنند و مردم هم تا یک سال بعد 24.5 درصد از مصرف خود را کم کرده بودند. این تجربه به حدی موفقیت‌آمیز بود که حالا مقامات کالیفرنیا را خوشبین کرده و آنها امیدوارند به راحتی بحران کم‌آبی فعلی را مدیریت کنند.
اما نباید گمان کرد که این کار به قول معروف «مثل آب خوردن» است. در سال 2015 بخش زیادی از هدررفت آب به علت وسایل قدیمی شستشوی خانگی بود و با تعویض دوش‌ها، توالت‌ها و سایر وسایل شستشو مصرف آب کاهش یافت. اما حالا دیگر چنین وضعیتی وجود ندارد و به همین دلیل، می‌توان گفت معضل خشکسالی جدی‌تر از گذشته است.
طبق تحقیقات، بیشتر مصرف و هدررفت آب در کالیفرنیا مربوط به بخش کشاورزی است. طبق اعلام مقامات، 80 درصد از میانگین مصرف آب کالیفرنیا مربوط به بخش کشاورزی و 20 درصد مربوط به مصرف خانگی و شهری است.
اینکه بخش کشاورزی چگونه باید مصرف آب را کاهش دهد، بحثی است جدا و مفصل. آنچه برای ما مهم است این است که مصرف‌کنندگان شهری چگونه می‌توانند از هدررفت آب جلوگیری کنند.
هیثر کولی (Heather Cooley)، محقق و کارشناس تغییرات آب‌وهوایی معتقد است شهروندان عادی جامعه هم می‌توانند با اقدامات کوچک خود سهمی در رفع بحران خشکسالی و مدیریت مصرف آب داشته باشند. او در این رابطه می‌گوید: «چالش‌های کم‌آبی ما بسیار مهم هستند. ما در این لحظه کاملاً روی لبه تیغ هستیم. همه ما باید وظیفه خود را انجام دهیم.»
شهروندان چگونه کم مصرف باشند؟
نویسنده لس‌آنجلس‌تایمز در ادامه مقاله خود به چند روش مهم برای کاهش مصرف آب شهری اشاره می‌کند. طبق ادعای نویسنده با این چند روش ساده، شهروندان می‌توانند تا حد زیادی به وظیفه خود در کاهش مصرف آب عمل کنند. این چند اقدام مفید بدین شرح هستند. مهم‌ترین توصیه صرفه‌جویی در آبیاری فضای سبز داخل خانه و خیابان‌هاست.
بیشتر خانه‌های کالیفرنیا یک فضای سبز بزرگ دارند که هر روز به خصوص در تابستان آبیاری می‌شوند. در سال 2016 کالیفرنیایی‌ها با یک کمپین اجتماعی توانستند از طریق کاهش دفعات آبیاری این فضای سبز در هفته، مصرف آب را به شدت پایین بیاورند. طبق گفته هیثر کولی، آبیاری ​​چمن در کالیفرنیای جنوبی حدود 40 تا 80 گالن آب مصرف می‌کند.
توصیه بعدی کاشت گیاهان بومی است. گیاهان غیربومی عموما آب بیشتری مصرف می‌کنند و نمی‌توانند با اقلیم سازگار باشند. گیاهانی که بومی کالیفرنیا نیستند، احتمالاً بیشتر از گیاهانی که برای رشد در اینجا تکامل یافته‌اند، آب جذب می‌کنند. بنابراین، بهتر است به جای گیاهان خارجی، از گیاهان بومی و کم‌مصرف کالیفرنیا برای تزئین فضای سبز داخل خانه استفاده شود.
پیدا کردن راه‌های نشت آب در خانه از دیگر راه‌های صرفه‌جویی در مصرف آب است. یک کالیفرنیایی همواره باید قبض آب خود را بررسی کند. اگر هزینه آب بدون دلیل و بدون مصرف قابل توجه بالا می‌رود، احتمالا در لوله‌های آب نشتی وجود دارد. راه‌های مناسبی برای تشخیص نشتی لوله آب وجود دارد. اگر بعد از بستن شیر فلکه مرکزی، عقربه کنتور آب همچنان در حال حرکت باشد، می‌توان گفت که در لوله‌ یا شیر آب نشتی وجود دارد.
همچنین امروزه دستگاه نشت‌یاب هوشمند (smart leak detector) اختراع شده است و با پرداخت کمی هزینه و خرید آن می‌توان بلافاصله محل ترکیدگی لوله یا نشتی را پیدا کرد.
طبق مطالعات انجام گرفته، اگر سال ساخت توالت (فرنگی) یک واحد ساختمانی به قبل از 1990 برگردد، آن توالت با هر استفاده، تا 6 گالن آب مصرف می‌کند. توالت‌های جدیدتر با هر مصرف حدود 1.28 گالن یا کمتر آب استفاده می‌کنند. بنابراین، با تعویض توالت ساختمان، روزانه حدود 33 گالن آب صرفه‌جویی می‌شود.
به جز این، تعویض یا تعمیر ماشین ظرفشویی و ماشین لباسشویی و سایر وسایل پرمصرف آبی نیز موجب صرفه‌جویی در هزینه آب و انرژی می‌شود. رعایت مسائل بسیار کوچک می‌تواند تاثیرات فوق‌العاده‌ای داشته باشد. احتمالاً قبلاً این نکات را شنیده‌اید، اما تکرار آن می‌تواند باز هم فایده داشته باشد: شیر آب را هنگام شستن ظروف یا هنگام مسواک زدن یا اصلاح صورت ببندید. ماشین لباسشویی و ظرفشویی خود را فقط زمانی که سبد آن پر از لباس و ظرف است، روشن کنید.
اگر منتظر گرم شدن دوش هستید، سطلی را در پایین آن قرار دهید تا آب هدر رفته را جمع کند. از این آب می‌توانید برای آبیاری گیاهان آپارتمانی خود استفاده کنید. به جای شلنگ از جارو و آب‌پاش برای تمیز کردن پیاده‌روها و معابر استفاده کنید. صبح یا عصر گیاهان حیاط خود را آبیاری کنید تا مقدار زیادی آب در اثر گرمای آفتاب ظهر تبخیر نشود و …
مهم‌ترین اصل برای درمان درد خشکسالی؛ ذهن خود را تغییر دهید
نکات بالا همگی مهم‌اند اما یادآوری همه این نکات کاری سخت است. بهتر است به جای این مطالب، یک اصل کلی را به خاطر سپرد. آنچه بسیاری از متخصصان بر آن تاکید دارند توجه دقیق به مصرف غیرمستقیم آب توسط شهروندان است. برای فهم این موضوع، هنگام مصرف کالاهای مختلف، این پرسش‌ها را دائما از خود بپرسید: «چقدر آب در محصولاتی که خریداری می‌کنم وجود دارد؟ چقدر آب برای آبیاری میوه‌ها و سبزیجاتی که من می‌خورم لازم است؟ گوشت، به ویژه گوشت گاو، یک منبع غذایی مهم است.
برای پرورش گاو از ابتدای زندگی تا پایان عمر، چه میزان آب مصرف می‌شود؟» از طریق این پرسش‌ها دائما به ارزش مواد مختلف و میزان آب مصرفی آن توجه داشته و تا حد زیادی مراقب هدررفت آن خواهید بود.
سیاست‌گذاران موضوع را سهل نگیرند
با این وجود نباید از خاطر برد که اگرچه اقدامات فردی مهم‌اند، اما هیچ جایگزینی برای اقدامات سیاسی و مدنی برای مدیریت بحران کم‌آبی وجود ندارد.
دولت بیشترین نقش را در حل مسئله خشکسالی دارد. تدوین قوانین صرفه‌جویی در مصرف آب، بهبود اوضاع کشاورزی و مکانیزه کردن دستگاه‌های آبیاری، تعویض وسایل شستشوی قدیمی و … همگی وظایف مهمی هستند که تنها با دخالت صورت می‌گیرند. از این رو می‌توان گفت، اجبار دولت به دخالت در موضوع خشکسالی و پرسش از آن، بیشترین تاثیر را در مدیریت مصرف آب دارد.

خشم رودخانه‌ها در پی گرم شدن زمین

|پیام ما | بروز سیل‌های فاجعه‌بار در قرن بیستم باعث مرگ میلیون‌ها نفر و وارد آمدن ده‌ها میلیارد دلار خسارت مستقیم اقتصادی و اختلال جدی در روند تجارت جهانی شده است. سیل اخیر آلمان که بسیاری از رسانه‌ها آنرا فاجعه بزرگ قرن در آلمان می‌دانند، به زعم بسیاری از کارشناسان، نتیجه تغییرات اقلیم و گرمایش عمومی زمین است. در آسیا هم هند با سیلاب تابستانی بی‌سابقه‌ای درگیر بود که به فاجعه‌ای عظیم شبیه‌تر بود تا سیلاب رودخانه‌ای. هرچند در خصوص اینکه این حوادث فاجعه‌بار به‌طور مستقیم نتیجه گرمایش زمین و در مفهوم کلی‌تر تغییر اقلیم است، اختلاف نظرهایی وجود دارد، اما بررسی‌های اخیر محققان آلمانی در مجله نیچر نشان می‌دهد در پی افزایش دمای زمین، تلفات انسانی ناشی از سیل 70 تا 83 درصد و خسارات مستقیم آن 160 تا 240 درصد نسبت به بازه زمانی 1976 تا 2005 افزایش یافته است. آنها در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که اگر همین روند در افزایش دمای زمین ادامه پیدا کند، تا سال 2050 احتمال وقوع سیلاب‌های فاجعه‌بار تا سه برابر افزایش خواهد داشت.

نتایج تحقیقات چند پژوهشگر حوزه هیدرولوژی در آلمان برای بررسی علت‌ها و آثار سیلاب‌های فاجعه‌بار نشان می‌دهد توسعه و افزایش جمعیت به ویژه در مناطقی که احتمال وقوع سیل بیشتر است (حاشیه رودخانه‌ها) احتمال بروز سیلاب‌های فاجعه‌بار را افزایش می‌دهد. آنها در این پژوهش عواملی مثل شرایط جوی، وضعیت زمین و فرآیندهای اجتماعی-اقتصادی را که در ایجاد سیل‌هایی که پیامدهای فاجعه بار دارند، مورد بررسی قرار داده‌اند. بر اساس این گزارش مطالعه سیلاب‌های پیشین نشان می‌دهد بروز این فجایع ناشی از توسعه و افزایش جمعیت است. این تحقیق پیش‌بینی می‌کند وقوع سیل‌های فاجعه‌بار در بسیاری از مناطق، به ویژه در آسیا و آفریقا، به دلیل تغییرات آب‌و‌هوایی، مسائل اقتصادی و اجتماعی افزایش پیدا کند. پژوهشگرانی که این مطالعه را در مورد عوامل بروز سلاب‌های فاجعه‌بار انجام داده‌اند، معتقدند کاهش آسیب‌ها و اثرات ناشی از بروز این نوع از سیلاب‌ها نیاز به مطالعات گسترده‌تر و بررسی‌های بین رشته‌ای دارد.
طغیان رودخانه‌ها در قرن بیستم باعث مرگ حدود 7 میلیون نفر شد و متوسط خسارت سالانه‌ای که این سیلاب‌ها به اقتصاد جهان وارد کردند حدود 104 بیلیون دلار تا سال 2015 برآورد شده است. طغیان رودخانه زمانی اتفاق می‌افتد که مسیر رود از حریم بستر خود فراتر رود و وارد مناطق مجاور خود شود. این پژوهش معتقد است فعالیتهای انسانی به طور گسترده بر روند سیل تأثیر می‌گذارد. تغییر کاربری اراضی حوضه رودخانه بر‌میزان تولید رواناب اثر دارد و تغییرات آب‌و‌هوایی می‌تواند احتمال بارش‌های سنگین را افزایش دهد. از طرفی گرمایش زمین بر ذوب برف یا رطوبت حوضه اثر دارد. مجموع این عوامل می‌تواند در احتمال بروز خطر سیل تاثیر داشته باشد. کنترل سیلاب از طریق ساخت سدها و سیستم‌های هشدار اولیه خطر سیل میزان آسیب آن را را کاهش می‌دهد، اما در عین حال می‌تواند شکست بخورد. در نتیجه خسارت سیل را افزایش دهد. تلاقی این فرایندها می‌تواند منجر به وقوع سیل‌های فاجعه‌بار شود.
بروز سیل‌های فاجعه‌بار اتفاق جدیدی نیست. در بازه زمانی 1985 تا 2019 بیش از 2500 سیل فاجعه بار در سراسر جهان اتفاق افتاده است. افزایش بروز سیلاب رودخانه‌ها و میزان خسارات آنها بستگی به قرار گرفتن در معرض این سیلاب و میزان آسیب‌پذیری منطقه وقوع سیل دارد. آمادگی و ظرفیت مقابله با این پدیده می‌تواند از پیامدهای فاجعه‌بار حتی در زمان بروز سطوح شدید سیلاب جلوگیری کند. به اعتقاد محققان این پژوهش سیل‌های فاجعه‌بار اغلب ویژگی‌ها یا مکانیسم‌های خاصی دارند که آنها را از سیل‌های غیر فاجعه‌بار متمایز می‌کند. طغیان رودخانه‌ها می‌تواند نتیجه انواع تغییرات جوی از جمله بارش باران‌های موسمی، طوفان‌های مخرب و افزایش شدید دما که منجر به ذوب برف می‌شود، باشد. تعامل همه این فرایندها در طول زمان منجر به ایجاد زمینه بروز سیل در زمان‌های غیرمعمول (تابستان) شود. طغیان شدید رودخانه‌ها معمولاً در اثر بارندگی شدید یا طولانی مدت، یا در اثر ذوب برف و فرآیندهای مرتبط با آن اتفاق می‌افتد.
چشم انداز آینده
دلایلی که یک رویداد را به یک فاجعه تبدیل می‌کند، متعدد است. برخی از این عوامل می‌تواند حتی یک سیل کوچک را به فاجعه تبدیل کند. به همین دلیل نویسندگان این گزارش معتقدند این سیل‌ها اغلب متاثر از عوامل اقلیمی و اقتصادی و اجتماعی هستند. سیل‌های فاجعه‌بار که به شکلی غافلگیر‌کننده اتفاق می‌افتند متاثر از ناهنجاری‌های نادر آب‌و‌هوایی هستند که منجر به برهم زدن روند بارش، تخریب سازه‌های کنترل سیل و افزایش میزان آسیب‌پذیری در جریان وقوع سیل می‌شوند. بنابراین شیوه مدیریت ریسک در زمان وقوع سیل ممکن است سیل را به یک فاجعه تبدیل کند. از طرفی رفتار سازگارانه ساکنان یک منطقه و دولت‌ها و تصمیم‌گیران می‌تواند بر میزان آسیب‌پذیری سیل تأثیر بگذارد و در مواقعی حتی افزایش خطرات اقلیمی را هم جبران کند.
به عقیده نویسندگان گزارش مجله نیچر یکی از روش‌ها برای پیش‌بینی سیلاب‌های فاجعه‌آمیز، درک مکانیسم‌هایی است که می‌تواند منجر به سیل‌های فاجعه‌بار شود. این مکانیسم‌ها بین سیل‌های فاجعه‌بار و غیر فاجعه‌بار متفاوت است. دانش موجود در مورد سیلاب‌های کوچک برای برآورد سیلاب‌های شدید و آثار مخرب آنها می‌تواند مفید باشد. کلید دیگر در پیش‌بینی فاجعه‌بار بودن سیل، درک بهتر از پیامدهای ناشی از کمبود و محدودیت اطلاعات و دانش در زمینه شرایط موجود است. به عنوان مثال، بسیاری از مناطقی که دارای تغییرات شبه دوره‌ای چند مقیاس – سالانه تا قرن- در آب و هوا هستند، می‌توانند با بروز تغییرات چشمگیر مستعد احتمال وقوع سیل باشند. با مطالعه به سوابق اقلیمی و بررسی تغییرات اقلیم در یک منطقه می‌توان در مورد بروز چنین سیلاب‌هایی پیش‌بینی‌هایی داشت.
گزارش مجله نیچر معتقد است در غالب موارد، استراتژی‌های معمول مدیریت ریسک، مانند وضع قوانین یا مقررات و تصمیم‌گیری مبتنی بر ریسک، با توجه به بالا بودن میزان عدم قطعیت در مورد میزان احتمال وقوع سیل، به تنهایی کافی نخواهد بود. مدیریت ریسک باید دانش محدود و در عین حال تحولات غیرمنتظره را مد نظر قرار دهد. در پایان پژوهشگران این گزارش اعلام کرده‌اند که خواستار انجام تحقیقات بین رشته‌ای برای عملیاتی شدن مفاهیم ذکر شده در این پژوهش و بومی کردن اطلاعات آن در جهت مدیریت خطر سیل هستند تا از مزایای آن برای کاهش میزان و آثار مخرب سیلاب‌های فاجعه‌بار بهره ببرند.
پژوهشگران این گزارش معتقدند تداوم وضعیت موجود و افزایش دمای عمومی زمین در بسیاری از مناطق مستعد سیل می‌تواند تا سال 2050 میزان احتمال وقوع سیل‌های فاجعه‌بار را تا سه برابر افزایش دهد. تغییر اقلیم نتیجه رفتار انسان روی زمین است و حوادث فاجعه‌بار در غالب موارد نتیجه تغییر اقلیم و افزایش دمای زمین، پس نمی‌توان نقش انسان را در بروز این فجایع تخفیف داد یا آن را نادیده گرفت. خشمی که در قاره‌های مختلف در قالب سیل منجر به تخریب سکونتگاه‌ها و در خطر قرار گرفتن زندگی انسان می‌شود، حاصل رفتار او در طول دهه‌هاست.

زمین تاریخ اصفهان را می‌بلعد

|پیام ما| فرونشست اصفهان شدت گرفته و در حال پیشروی به سمت آثار تاریخی است. نشانه‌ها از مدتی پیش در سی‌وسه پل نمایان شد و حالا صحبت از پل جوبی، پل خواجو و میدان نقش جهان است. یک سال پیش میراث فرهنگی اصفهان از سازمان نقشه‌برداری خواسته بود درباره وضعیت فرونشست به خصوص در محدوده میدان نقش‌جهان اطلاعات دقیق بدهد و همکاری کند. نتیجه این همکاری هنوز روشن نیست. و حالا خبرهای تازه از پیشروی فرونشست زمین در دشت اصفهان- برخوار به سمت مناطق شهری، رودخانه زاینده‌رود، پل‌های تاریخی و میدان نقش جهان حکایت دارد.

هشدار تازه را مدیر دفتر منطقه‌ای مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی اصفهان داده. او گفته است که هم اینک بیشترین فرونشست در شمال استان قرار دارد اما به صورت نعل‌اسبی به سمت مرکز شهر حرکت می‌کند. بر اساس توضیح حسین حجتی به ایرنا، برخی مناطق شهری اصفهان در سال ۱۵ تا ۱۶ سانتی‌متر فرونشست دارند، این میزان فرونشست‌ها در حاشیه رودخانه زاینده‌رود پنج یا ۶ سانتی‌متر در سال بیشتر نیستند اما آثار آن به‌آرامی آشکار می‌شود.
مرداد پارسال غلامحسین عسکری، رئیس سازمان نظام مهندسی ساختمان تایید کرده بود که خشکی زاینده‌رود و برداشت‌های بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی، به ساختمان‌های میراثی، قدیمی و حتی بناهای در حال احداث اصفهان آسیب وارد می‌کند. او گفته بود بسیاری از ساختمان‌ها در کلانشهر اصفهان دچار تَرک خوردگی و نشست ناهمگون شدند که دلیل آن گسترش پدیده فرونشست زمین و کاهش سطح آب سفره‌های زیرزمینی است.
نتیجه بررسی‌های اولیه و شواهد نشست آثار
پیش از این، بهمن 99، علی بیت‌اللهی، رئیس بخش زلزله‌شناسی مرکز تحقیقات مسکن و شهرسازی به «پیام ما» گفته‌ بود: «شهر تاریخی اصفهان مهم‌ترین معضلش فرونشست است، اگر ما دیر بجنبیم متاسفانه آثار تاریخی ما در این شهر دچار آسیب جدی می‌شود، ارزش این آثار زیاد است اگر آسیب ببیند و اگر هم ترمیم شود آن ارزش اصلی خود را از دست می‌دهند.»
حالا بر اساس گفته‌های مدیر دفتر منطقه‌ای مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی اصفهان، بررسی‌های اولیه نشان‌دهنده آن است که پل جوبی، یکی از پنج پل تاریخی شهر اصفهان، نشست نامتقارن دارد؛ یعنی فرونشستِ یک سمت رودخانه با فرونشستِ سمت دیگر یکسان نیست و این خطرش زیادتر است یا ترکی که در پل خواجو ایجاد شده و گفته می‌شود مرتبط با خودِ سازه است، مربوط به فرونشست‌های ۲ طرف پل محسوب می شود. پل خواجو نیز در۲ طرف، نشست‌های نامتقارن کرده است. همچنین در میدان فیض جوار پل خواجو، آثار فرونشست در دیواره‌ها و ساختمان‌ها مشخص شده‌اند و در پل‌های تاریخی سی‌و‌سه پل، جوبی، خواجو، این آثار دیده می‌شوند.
این شواهد در حالی است که در سال‌های گذشته وقتی از ترک‌های سی‌وسه پل صحبت به میان آمد، تکذیب می‌شد. دی‌ماه 96 میراث فرهنگی اصفهان فرونشست و کج‌شدگی دیواره‌های سی‌و‌سه پل را غیرواقعی دانست و روابط عمومی اداره استان گفت که «هرگونه کج شدگی در دیواره های بناهای تاریخی امری طبیعی است و به دلیل مستهلک شدن مصالح به‌کار رفته در بناهای تاریخی به مرور این اتفاق ممکن است رخ دهد.»
با این همه تیرماه پارسال وقتی یک مورد شکستگی لوله فاضلاب در مجاورت پل خواجو دیده شد، بار دیگر نگرانی‌ها درباره تبعات فرونشست‌ها برای آثار تاریخی مطرح شد. علی‌محمد‌ فصیحی‌نائینی، مسئول پایش پل‌های تاریخی استان اصفهان، همان وقت به ایسنا گفت که لازم است مطالعات جامع‌تری برای بررسی فرونشست در اصفهان انجام و تصمیم عاجلی برای آن گرفته شود تا پیش از بروز هر فاجعه‌ای جلوی وارد شدن آسیب جدی به پل‌های تاریخی اصفهان را بگیریم. در حالی که برخورد با پدیده فرونشست در کشور تا کنون فقط به ارزیابی و پایش و آمار انجامیده، فصیحی نیز «صرف استخراج چند منحنی میزان برای بررسی میزان خطر فرونشست» را کافی ندانست و گفت: «فرونشست مثل موریانه در سکوت پیش می‌رود و لازم است که به این پدیده خطرناک نگاه جدی‌تری داشته باشیم.» او البته آن زمان، گفته بود هنوز در پایش‌ها شواهدی مبنی بر فرونشست در پل‌های تاریخی دیده نشده.
شمال اصفهان در محاصره فرونشست
پیش از این نیز پیش از این نتایج مطالعات سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌معدنی کشور نشان در بهمن 99 نشان داد که اصفهان نماد فرونشست زمین در کشور است چرا که بالاترین نرخ فرونشست دشت اصفهان به سالی ۱۹ سانتی‌متر رسیده و بیشتر این فرونشست‌ها در حاشیه‌ها و درون مناطق شهری و جمعیتی و زیرساختی رخ داده است.
به گفته مدیر دفتر منطقه ای مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی اصفهان، هر چه برداشت از آب‌های زیرزمینی دشت اصفهان -برخوار بیشتر باشد، در مقابل آبخوان تغذیه نشود و رودخانه زاینده‌رود جریان نداشته باشد، حرکت آثار فرونشست به سمت آثار تاریخی و مرکز اصفهان شتابان‌تر می‌شود. او دشت اصفهان -برخوار را به لحاظ عمق و ضخامت رسوبات به کاسه‌ای تشبیه کرد که هر چه از طرف کوه صفه به سمت شمال آن حرکت کنیم، ضخامت آبرفت ها و عمق سنگ بستر بیشتر و ذرات خاک، دانه ریزتر می‌شوند.
این کارشناس تاکید کرد که علت اینکه فرونشست در برخی نقاط مانند شمال شهر اصفهان بیشتر نمایان شده، این است که خاک‌های رسوبات، دانه ریزتر و مساله‌دار هستند و بنابراین عوارض فرونشست سریع‌تر بروز می‌کند. حجتی گفت: «فرونشست در حاشیه رودخانه زاینده‌رود وجود دارد اما چون رسوبات درشت دانه‌ترند، ترک‌ها و شکاف ها را خیلی نمایان در سطح زمین نمی‌بینیم اما آثار این پدیده را در شمال اصفهان بهتر می‌توانیم ببینیم به این دلیل که خاک ریزدانه‌تر است و از سوی دیگر عمق، ضخامت و جنس رسوبات با هم تفاوت دارند؛ ترک‌ها بیشتر نمایان می‌شود.»
به گفته مدیر مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی اصفهان، عوارض فرونشست در نقاط مختلف شمال اصفهان، فروریزش و موضعی‌اند و عوارض آن در مرکز اصفهان ناحیه‌ای می‌شود و منطقه وسیعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد.
دو و نیم میلیون‌نفر در خطر
مدیر دفتر منطقه‌ای مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی اصفهان دو روز پیش هم به ایسنا گفته بود دو و نیم میلیون نفر از ساکنان شهر اصفهان در معرض خطر فرونشست قرار دارند و این میان آنچه اهمیت مطالعات دشت اصفهان- برخوار را بیشتر می‌کند، نرخ رشد سریع فرونشست در منطقه و پیشروی آن به سمت شهر اصفهان و وجود المان‌های مهم شهری است.
استان اصفهان جزء حوضه اصلی آبریز فلات مرکزی و بخشی از حوضه تلفیقی گاوخونی است که از مجموع ۳۵ دشت استان اصفهان ۲۷ دشت ممنوعه و یا ممنوعه بحرانی به لحاظ منابع آبی زیرزمینی وجود دارد که آبخوان این دش‌ت ها به شدت تحت تاثیر تنش آبی قرار دارند و در برخی موارد باعث فرونشست زمین شده است. به گفته حجتی دشت ممنوعه و بحرانی اصفهان-برخوار ۳۷۷۵.۶ کیلومتر مربع وسعت دارد و مساحت آبخوان آن ۱۶۰۶ کیلومترمربع است که۴۲.۵ درصد کل دشت را شامل می‌شود. دشت اصفهان- برخوار از جنوب و جنوب شرقی به دشت کوهپایه – سگزی از جنوب و جنوب غربی با دشت نجف آباد، از غرب به دشت علیویجه – دهق، از شمال به دشت مورچه خورت و از شمال وشمال شرق با دشت طرق- ابیازه محدود می‌شود. همچنین مطالعات آب‌های زیرزمینی بر روی این محدوده از دشت اصفهان -برخوار از سال ۱۳۴۳ شروع و تاکنون ادامه دارد و از سال ۱۳۴۶ این منطقه به علت پایین رفتن آب زیرزمینی و برداشت بی‌رویه از نظر حفر چاه ممنوعه اعلام شده و به علت کمی باران هر ساله در حال افت است. علاوه بر دشت اصفهان و همینطور اصفهان-برخوار، وضعیت دشت‌های مهیار، ‌کاشان، بسیار نگران‌کننده اعلام شده است.

میراث فراموش‌شده آبادان

آفتاب در حال غروب است و آسمان رنگ ‌‌می‌بازد. چند پرنده در انتهای افق پرواز ‌‌می‌کنند. خورشید ردشان را دنبال ‌‌می‌کند و پایین‌تر ‌‌می‌رود. شرجی نمناکی روی زمین نشسته و غروب سکوت قبرستان را دوچندان ‌‌می‌کند. زیر قبرها شوره بسته و آب مانده و لجن، اطراف قبرستان جاری است. سنگ‌های سیمانی قبرها ترک خورده و بعضی از آنها شکسته شده‌اند. قبرستان تنهاست شبیه خفتگانش. سنگ‌نوشته‌‌هایی به زبان ارمنی، انگلیسی و حتی عبری به چشم ‌‌می‌خورد که رنگ باخته‌اند به تنهایی قبرستان.
قبرستان ارامنه آبادان در گوشه‌ای دورافتاده از شهر به محاق فراموشی رفته است. قبرستانی که بیش از 90 سال قدمت دارد و نماد همجواری و همزیستی مردمانی است با ادیان و مذاهب مختلف در این شهر کوچک. با وجود آنکه این مکان در سال ۱۳۸۱ به ثبت ملی رسید اما رفته‌رفته آبادان و میراثش از او فاصله گرفتند و اهمیت آن مثل سنگ نوشته‌‌های روی مقبره‌‌هایش کمرنگ و کمرنگ‌تر شد. قبرستانی که بخشی مهم از میراث‌فرهنگی آبادان به حساب ‌‌می‌آید، انگار هیچ متولی ندارد و به حال خودش رها شده است. داغ آفتاب و خیسی باران سرد و گرمش ‌‌می‌کند. هیچ اراده‌ای برای ترمیم، مراقبت و نگهداری از آن وجود ندارد. حتی شهروندان آبادانی هم از یاد برده‌اند، مهمانان خفته این زمین فراموش‌شده را.
میراث‌فرهنگی آبادان مدت‌‌ها است که از بی‌فرهنگی رنج ‌‌می‌برد. از نبود اهمیت درک و آگاهی متولیانش رنج ‌‌می‌برد. این معضل تنها شامل قبرستان ارامنه نمی‌شود. موزه قدیمی شهر به یغما رفت و کسی پاسخگو نبود. قبرستان انگلیسی‌‌ها پوشیده از خار و خس و خاشاک است و بسیاری از نمادها و سنگ‌‌هایش به سرقت رفت و ارزش و اهمیتش به عنوان میراث‌فرهنگی شهر همراه قبرستان ارامنه در حال غروب است. یادمان و میراث گذشتگان هر شهر نشان از ریشه‌‌های محکم و عمیق آن شهر است. ریشه‌‌هایی که گذشته و امروز را به هم پیوند ‌‌می‌زند. میراث‌فرهنگی آبادان امروز حال خوبی ندارد. مسجد رنگونی‌‌ها با قدمتی بیش از صد سال در حال فرسودگی است و اهمیت حضورش درک نمی‌شود. آبادان به دلیل موقعیت خاص و ورود صنعت و مدرنیته به این شهر و به تبع آن شکل گیری اجتماع کوچک از ادیان، مذاهب و نژادهای مختلف، به تنهایی ‌‌می‌تواند میراث‌فرهنگی یک سرزمین باشد. اما میراث خودش رو به فراموشی است. مدت‌هاست که دیگر صدای ناقوس کلیسای سورت کاراپت آبادان در شهر نمی‌پیچد و به گوش خفتگان دورافتاده‌اش نمی‌رسد. شمایل و معماری شهر، در حال تغییر است و زنگ خطری به صدا در نمی‌آید. بخشی اعظم از خانه‌‌های شرکت نفت آبادان، با باغ‌‌ها و فنس‌‌های اطرافش تغییر معماری داده‌اند و شهر را با چهره‌ای ناهمگون مواجه کرده است. خانه بچاری آبادان که به لحاظ قدمت و معماری خاص خود، ‌‌می‌توانست بخشی مهم از میراث‌فرهنگی آبادان باشد زیر چکمه‌‌های سرمایه و ساخت برج تخریب شد و حتی خاطره‌ای از آن به یادگار نماند. دیوارنوشته‌‌های شهر که بعضاً نماد مبارزه گروه‌‌های مختلف انقلابی در آبادان بود از بین رفتند و اهمیت تاریخی و انقلابی‌اش درک نشد. سینماهای قدیمی شهر تبدیل شدند به پاساژ و مراکز تجاری.
دبستان مهرگان، دبیرستان فرخی، عکاسخانه ژرژ یونانی، دبیرستان رازی، کنیسه و قبرستان یهودیان از دیگر آثاری بود که ‌‌می‌توانست به لحاظ گردشگری و جذب توریست در آبادان تاثیرگذار باشند، اما این مهم هرگز صورت نگرفت. ریشه میراث در آبادان و نشانه‌‌هایش در حال خشکیدن است. هیچ تعامل سازنده‌ای بین مدیریت میراث‌فرهنگی منطقه آزاد اروند و اداره میراث‌فرهنگی آبادان وجود ندارد و نتیجه‌اش از بین رفتن و اضمحلال میراث‌فرهنگی آبادان است. آسمان قبرستان رو به تاریکی ‌‌می‌رود و تیرگی روی قبرها و سنگ نوشته‌‌ها چیره ‌‌می‌شود.
رطوبت زمین را نمناک‌تر کرده است. صدای پارس سگ‌‌ها و زوزه شغال‌‌ها از اطراف قبرستان به گوش ‌‌می‌رسد. در گوشه‌ای از قبرستان ارامنه، چند موش روی قبرها بالا و پایین ‌‌می‌روند.

توفان و سیل در آمریکا، آتش‌سوزی در روسیه

سیل در ایالت «تنسی» آمریکا ۲۲ کشته بر جای گذاشت. همزمان به میلیون‌ها نفر در سراسر «لانگ آیلند» و جنوب نیوانگلند هشدار آماده باش در برابر موج‌های ساحلی، سیل و سقوط درختان و تیرهای چراغ برق داده شده و آتش‌سوزی روسیه چنان گسترده شده که مقام‌های محلی، اعلام وضعیت فوق‌العاده کرده‌اند و چندین روستا تخلیه شده است.
دیروز ایسنا در خبری به نقل از نیویورک تایمز نوشت که بر اساس آمارهای رسمی، بر اثر وقوع سیلاب در ایالت تنسی آمریکا دست کم ۲۲ تن کشته و ده‌ها تن دیگر مفقود شده‌اند. مقامات محلی اعلام کردند که در مناطقی از ایالت تنسی ۵۰ نفر نیز در حوادث مرتبط با سیل مفقود شده‌اند. نیروهای امداد در برخی مناطق روستایی که بیشترین خسارت را از وقوع سیلاب دیده‌اند در حال کنترل تمامی خانه‌ها برای کمک به حادثه دیدگان هستند. همچنین تعدادی کودک از جمله دو نوزاد دوقلوی هفت‌ماهه نیز در بین قربانیان این حادثه بوده‌اند.
این در حالی است که توفان «هِنری» باعث قطع برق بیش از ۱۲۰ هزار منزل مسکونی در ایالت «رود آیلند» واقع در شمال شرق آمریکا شده است. توفان گرمسیری موسوم به هِنری که هشدار وقوع آن در ایالات شمال شرق آمریکا داده شده بود، تندبادهایی با سرعت ۹۵ کیلومتر در ساعت به همراه داشت و به دنبال آن، به میلیون‌ها نفر در سراسر لانگ آیلند و جنوب نیوانگلند هشدار آماده‌باش در برابر موج‌های ساحلی، سیل و سقوط درختان و تیرهای چراغ برق داده شده است. همچنین ده‌ها نفر نیز در شهر «واورلی» مفقود شده‌اند.
بر اساس اعلام سرویس هواشناسی ملی در کمتر از 24 ساعت 17 اینچ باران باریده و به نظر می‌رسد رکورد بارندگی یک روزه تنسی شکسته شد.
بر اساس گزارشات، صدها پرواز از مبدا فرودگاه نیویورک لغو شده و بالا آمدن آب و سیلاب شدید، جاده‌ها و پل‌ها را تخریب و صدها منزل مسکونی را غیرقابل سکونت کرده است. سیلاب شدید چندین اتومبیل را نیز با خود برده است.
به گزارش بی‌بی‌سی، حدود شش میلیون نفر از سکنه نواحی ساحلی در بخش‌هایی از لانگ آیلند، کانتیکات و ماساچوست، قبل از وقوع توفان هشدار آماده‌باش دریافت کرده بودند. همچنین بیش از ۳۶ میلیون نفر نیز در بخش‌های وسیعی از جنوب نیوانگلند و نیویورک و نیوجرسی، هشدارهای وقوع توفان گرمسیری در این مناطق را دریافت کرده بودند. با این همه سی‌بی‌اس نوشته است که نیروهای اورژانس خانه به خانه در حال جست‌وجو هستند و مقامات نگران افزایش قربانیان هستند. بر اساس این گزارش، دانشمندان هشدار داده‌اند که ممکن است در آینده با گرم‌تر شدن کره زمین چنین رخدادهایی شایع‌تر باشد.
وضعیت اضطراری آتش‌سوزی جنگل‌ها در روسیه آتش‌سوزی گسترده در «ماری‌ال» در حال سوزاندن جنگل‌ها و مناطق سرسبز این منطقه در روسیه است. مقام‌های محلی در پی گسترش این آتش‌سوزی، اعلام وضعیت فوق‌العاده کرده‌اند و چندین روستا تخلیه شده است. ماری‌ال ششمین منطقه در روسیه است که تابستان امسال دچار حریق شده است.
تصاویر پخش شده از رسانه‌های روسی نشان می‌دهد که نیروهای آتش‌نشان و همچنین داوطلبان محلی تلاش می‌کنند آتش را خاموش کنند.
به گزارش یورونیوز، گفته می‌شود افزایش دمای هوا و همچنین بی‌توجهی به مقررات ایمنی از دلایل افزایش موارد آتش‌سوزی در مناطق سرسبز روسیه بوده است.

کاروان‌ها با خشکسالی هامون هم‌قدم شدند

رد‌پای شترها در تالاب هامون باقی مانده و هنوز هم مانند سال‌های قبل باید به شتردارها بگویند که آمدنشان به هامون غیرقانونی است و حضورشان وضعیت احیای تالاب را سخت می‌کند. اما گوش کاروان‌داران بدهکار نیست و باز هم نفر به نفر شترها را برای رسیدن به تالاب و خوردن علوفه و آب از هامون قطار می‌کنند.

دو روز پیش یگان حفاظت محیط زیست سیستان‌وبلوچستان 1100 نفر شتر را از تالاب هامون خارج کرد؛ ۱۱۰۰ نفر شتر در قالب ۶ کاروان که برای چرا وارد تالاب بین‌المللی هامون شده بودند. علیرضا پورمردان، مدیرکل حفاظت محیط زیست سیستان‌وبلوچستان گفته که «این شترها از مناطق مختلف وارد محدوده گسترده تالاب بین‌المللی هامون شده بودند و در یک برخورد سریع از سوی تیم واکنش سریع یگان حفاظت از تالاب اخراج شدند». ماجرای آمدن شترها و اخراجشان از تالاب اما تازه نیست. در سال‌های گذشته بارها و بارها محیط زیست خبر از اخراج کاروان‌های شتری داده بود که در تالاب هامون مشغول چرا بودند. این تالاب بین‌المللی که حالا بر اثر بی‌آبی و خشکسالی روزگار سخت و تلخی را می‌گذراند، مدت‌هاست تحمل دام سنگین، یعنی شترها را ندارد و برای همین عبور کاروان‌ها ممنوع شده. کاروان‌های شتر با حضور در هامون، علاوه بر آنکه سنگینی‌شان به خاک تالاب آسیب می‌رساند، علوفه‌ها و درختان گزی که برای مقابله با گردوغبار در منطقه کاشته شده را هم می‌خورند و از همین رو حضورشان تشدیدکننده گردوغبار در منطقه است.
بعد از آنکه آسیب‌های حضور شترها در تالاب مشخص شد، قرار شد تا آنها کاروان‌هایشان را به دشتی روانه کنند که دقیقا بعد از تالاب قرار داشت و این منطقه چند سالی محل حضور نفرات شتر شد. اما حالا دوباره تعداد شتردارانی که به دلیل نزدیکی و راحتی و همچنین وجود علوفه راهشان را به تالاب هامون باز می‌کنند زیاد شده است. نگاهی به خبرها می‌گوید مهر 99، 600 شتر به بیرون هامون روانه شدند. آبان 99، 200 نفر شتر و در ماه‌های دیگر هم زمانی نبوده که کاروانی از شترها راهشان به تالاب باز نشده باشد. این در حالی است که پورمردان اردیبهشت ماه امسال گفته بود: «ورود شتر در تالاب هامون سابقه تاریخی ندارد و افراد سودجو از استان‌های دیگر به صورت ناشناس کاروان‌های شتر خود را به این تالاب می‌آورند.» مدیر‌کل محیط زیست استان سیستان‌وبلوچستان همچنین از تعیین جریمه‌های سنگین برای این افراد خبر داده؛ جریمه‌هایی که میزان آنها اعلام نشد و حالا سایر دامداران محلی اطراف هامون می‌گویند قدرت شترداران آنقدر زیاد شده که دیگر نمی‌توان حریفشان شد.
حضور شترها غیرقانونی است
در این سال‌ها که هامون رنگ خشکی را به خود دید و دامدارها اسیر تامین آب برای حیواناتشان شدند، وضعیت برای دام‌های سبک و سنگین سخت بود. دام‌های سبک که ممنوعیت حضور در تالاب را نداشتند اما به دلیل حضور دسته‌های فراوان شتر امکان تامین علوفه و آب از آنها گرفته شد. حالا شریف نجفی‌بَزی، دامدار و مدیرعامل شرکت تعاونی دامداران نیمروز به «پیام‌ما» می‌گویند مدت‌هاست آب خوش از گلوی دامدارانی که گاو و گوسفند دارند و ساکن حوالی هامون هستند پایین نرفته است. «مشکل آب این سال‌ها همه ما را خسته کرد. آنها که دام کمتر داشتند فروختند و برای کارگری به شهرهای دیگر رفتند و ما که مانده‌ایم به سختی کار می‌کنیم. در این وضعیت شترها هم در هامون با وجود آنکه حضورشان غیرقانونی است مشکل دیگری بر مشکلاتمان افزوده‌اند. ادرارشان خاک زمین را سفت می‌کند و به دلیل گردن بلندشان می‌توانند برگ‌های بالای درختان گز را بخورند.
با این وضعیت از تالاب قرار است چه باقی بماند؟» او می‌گوید درختان گز را منابع طبیعی کاشت تا مانعی شود برای گردوغباری که از هامون خشک شده به سمت شهرها می‌آید و در نهایت حضور کاروان‌های شتر همه این معادلات را بر هم می‌زند. «شترها برای چرا باید به دشت میل نادری بروند که بعد از دریاچه قرار دارد، آنجا حتی حوضچه آب هم هست اما کاروان‌های مختلف از شهرهای دیگر هم به سمت هامون می‌آیند چرا که علوفه و آب اینجا بیشتر است. از برج یک تا برج هفت به منطقه می‌آیند و چراگاه گوسفند و گاو را خراب میکنند و در زمستان هم سمت نایبندان و شهداد می‌روند اما چون افراد مرفه و بانفوذی هستند مقابل این قانون‌شکنی‌شان به درستی نمی‌ایستند.»
این دامدار می‌گوید شترها بوی خاصی دارند و حضورشان در یک منطقه باعث می‌شود سایر دام‌ها برای خوردن علوفه نروند و به همین دلیل در حالی که حضور دام‌های سبک در هامون قانونی است این حق را در بسیاری از مناطقش از دست داده‌اند. تعداد زیادی از دام‌های سبک هم در این میان از شترها بیماری‌هایی مثل زردی گرفته‌اند. مدیرعامل شرکت تعاونی دامداران نیمروز می‌گوید: «در دشت، شتر برای یک روز چرا باید حدود پنجاه کیلومتر راه برود اما وقتی به هامون می‌آیند نیاز به راه رفتن نیست. همه‌جا پر از علوفه است و حالا که خشکسالی و کمبود آب گریبان‌گیر شده وضعیت بسیار سخت‌تر قبل است.»
برای قانع کردن شترداران تلاش نمی‌کنند
امسال که هامون آب نداشت، دام‌ها از علوفه‌های خشک سال‌ قبل خورده‌اند و حالا این خشکی پیش از آنکه نگرانی برای دام‌ها به همراه داشته باشد، عاملی شده تا محلی‌ها نگران گردوغبار بلند شده از تالاب بزرگ هامون باشند. نمونه‌اش اکبر کیخا، دامدار روستای کنگ پیران است که صدایش را در گلو می‌اندازد و به بلندی می‌گوید: «وقتی خاک بر سرمان شد، آنوقت می‌خواهند برایمان مرثیه بخوانند؟» او سال‌هاست دامدار بوده و به «پیام‌ما» می‌گوید شغل اکثر اهالی اطراف تالاب هامون دامداری است و یا گاو و گوسفند دارند یا بز. «شهرستان نیمروز تا تالاب دو کیلومتر فاصله دارد و روستاهای کوه‌خواجه، لورگ باغ، ده‌گلزار، گرمشاد و …. همگی چشمشان به تالابی است که حالا خشک شده. دو، سه سال قبل که سیلاب آمد، چند وقتی پرآب شد و صیادی رونق گرفت اما ماندگار نبود و حالا هم که آبی به تالاب نیامده.»
او علاوه بر این می‌گوید دامداران با تانکر آب برای دام‌هایشان می‌آورند و حتی امسال آب را با تانکر به تالاب رساندند چرا که تالاب هم آب نداشت و آرزو می‌کند که «ای کاش یک لوله آبی از وسط تالاب رد می‌کردند تا دام‌های تشنه اینقدر اسیر نشوند». کیخا بارها به مناطقی از تالاب رفته که شترداران کاروان‌هایشان را می‌برده‌اند و به آنها گفته که این کار به ضرر زمین و طبیعت است. اما آنها گوششان بدهکار نبوده. «فکر می‌کنند ما بخیل هستیم و می‌خواهیم اینجا را برای گاو و گوسفندانمان نگه داریم. هرچه می‌گوییم این اتفاق باعث نابودی منطقه به گوششان نمی‌رود.»
برای او که بارها تلاش کرده با دامداران سبک و سنگین همکلام شود حالا آموزش نکته فراموش‌شده منطقه است. از نگاه او رویکردها به احیای تالاب با کمک جوامع محلی جدی نیست و نه منابع طبیعی و نه محیط زیست برای احیای تالاب چندان از کمک‌های مردمی استفاده نکرده‌اند و حالا فقط شترداران را مجبور می‌کنند تا از تالاب بروند، بدون آنکه تلاشی برای قانع کردن آنها و نشان دادن اثرات طولانی‌مدت کاری که انجام می‌دهند داشته باشند یا معیشتی جایگزین برایشان تعریف شود.

جنگ آب و مافیای سدسازی را قبول ندارم

روزی نیست که در ایران خبری از حوزه آب مخابره نشود. به عقیده بسیاری از کارشناسان مساله آب در ایران به یک ابرچالش بلد شده است به طوری که باید برای مدیریت منابع آب در ایران طرحی نو در انداخته شود. کارشناسان از عبارت‌های مختلفی برای توصیف وضعیت فعلی بهره می‌گیرند. عده‌ای با اشاره به دعوای میان استان‌ها برای انتقال آب از عبارت «جنگ آب» استفاده می‌کنند و شماری دیگر از عبارت ورشکستگی آبی برای توصیف وضعیت کنونی حکمرانی آب استفاده می کنند. معاون آب و آبفای وزارت نیرو هر چند عبارت جنگ آب را قبول ندارد اما تاکید می‌کند که آب مساله ای چند وجهی پراهمیت برای ایران است.
قاسم تقی‌زاده‌‌خامسی، معاون آب و آبفای وزارت نیرو با بیان اینکه حوضه‌های آبی مشترک ایران با دیگر کشورهای همسایه در شرایط خطر و پرخطر قرار دارند، معتقد است: مخالفت‌های جدی برای انتقال آب بین حوضه‌ای در بین مردم ترویج می‌شود و آب موضوع و چالش اصلی دولت‌ها شده است. به گزارش ایلنا، معاون امور آب و آبفای وزارت نیرو می‌گوید: «10 سال خشکسالی را تمرین کرده‌ایم در شرایطی که موجودی مخازن سدهای ما کمتر از این هم بوده است. در حال حاضر در مورد آب شرب جای نگرانی نیست ولی در بخش کشاورزی باید بر اساس سهم آب این بخش کار کشت انجام شود و طبیعی است که اراضی زیر کشت کاهش خواهد یافت.» تقی‌زاده‌خامسی در خصوص دلایل این وضعیت و مقصران آن می‌گوید: «دلایل کم‌آبی به دو دسته فیزیکی و انسانی طبقه‌بندی می‌شود. دلایل فیزیکی آن خشکی طبیعی، تغییر اقلیم و نبود ذخایر زیرزمینی است و از دلایل انسانی آن هم می‌توان به تصمیم‌گیری‌های غلط دولت‌ها و مجلس‌ها، نبود قانون موثر، تخصیص بیش از اندازه آب و مهم‌ترین آن الگوی کشت اشاره کرد» معاون آب و آبفای وزارت نیرو در خصوص واردات آب می‌گوید: «جایی را سراغ ندارم که آب وارد کند، کشور ما هم به اندازه رشد جمعیت آب به اندازه کافی دارد، اما استفاده از آب بهینه صورت نمی‌گیرد خصوصا در بخش کشاورزی، مصرف بسیار خارج از استاندارد است»
تقی‌زاده‌خامسی جنگ بر سر آب را قبول ندارد همچنان که صلح را قبول ندارد او می‌گوید: «آب یک موضوع میان‌بخشی است. همه دستگاه‌ها اگر متفق شوند همین آب موجود قابل مدیریت است.» در خصوص وجود مافیای آب و سدسازی هم اعتقاد او بر این است که: «نام‌گذاری‌ها توسط افرادی صورت می‌گیرد که دارای منافع شخصی هستند و اتفاقا مافیا خود اینها هستند که برای کسب نظر عده‌ای محدود به اینگونه القاب دامن می‌زنند. اگر این سدها در خوزستان نبود، در سال 98 سیل، خوزستان را نابود می‌کرد و هزاران کشته بر جای می‌گذاشت. البته در کار همیشه اشکال هم هست که باید اقدامات این‌چنینی با کمترین اشتباه صورت گیرد.»
معاون آب و آبفای وزارت نیرو در پاسخ به این سوال که آیا می‌توانیم بگوییم کشور ما در حوزه استفاده از آب‌شیرین‌کن‌ها در مقایسه با کشورهای حاشیه خلیج‌فارس ضعیف‌تر عمل کرده است؟ می‌گوید: «در بخش آب شیرین‌کن در سال‌های اخیر اقدامات خوبی صورت گرفته است، مثلا در استان هرمزگان شهر بندرعباس 70 درصد آب شرب را از طریق آب شیرین‌کن تامین می‌شود و یا انتقال 150 میلیون متر‌مکعب آب‌نمک ز‌دایی شده از خلیج‌فارس برای صنایع استان‌های کرمان و یزد پروژه بسیار خوبی بوده است اما ظرفیت کار برای شیرین‌سازی آب جهت استفاده صنعت و آب شرب شهرها و روستاهای شهرهای ساحلی بسیار زیاد است.»

پیام‌آوران دروغین و روزگار افغانستان

نزدیک 25 سال پیش که طالبان با سرعتی برق‌آسا ولایت‌های افغانستان را درمی‌نوردید، در شبی که موفق به فتح کابل شدند، اتفاقا در مدرسه‌ی فیضیه‌ی قم بودم که بانگ الله‌اکبر طلبه‌ها جوان افغانستانی در استقبال از این فتح فضای حیاط مدرسه را پر کرد. برای افغان‌های به ستوه آمده از جنگ‌های فرسایشی مجاهدین، ظهور طالبان نویدبخش پایان منازعات بی‌ثمر جنگ‌سالاران بود و نویدبخش بازگشت آرامش به سرزمینی که از تهاجم نظامی شوروی دی‌ماه 58 رنگ خوشی به خود ندیده بود. اما در ادامه‌ کار این پیام‌آوران دروغین روزهای خوش که خود را به وارثان سلف صالح می‌دانستند، چنان دماری از مردم افغانستان در آوردند که لرزه بر اندام شهروندان جهان آزاد می‌انداخت.

به‌ویژه مخالفت آنان با شیعیان به خاطر آورد که آن بانگ‌های تکبیر طلاب شیعه‌ افغانستانی مقیم قم بانگ‌های نابجا بوده است و این قوم‌الظالمین در آزار شیعیان هزاره از چیزی فروگذار نیستند.
سلطه‌ی طالبان بر سراسر کشور افغانستان بجز منطقه‌ی پنجشیر که مامن احمدشاه مسعودخان و دژ تسخیرناپذیر او بود، چندان دوام نیافت. ازیرا که القاعده‌ی تحت حمایت طالبان با شاخ گاو به جنگ افتاد و در عملیاتی که تاریخ جهان را متحول کرد، پنج هواپیمای مسافربری را روانه 5 مرکز بزرگ تنها ابرقدرت جهان در آستانه قرن جدید کرد که سه تای آنها در اصابت به اهداف خود موفق بودند و 11 سپتامبر 2001 را رقم زدند. تقاضای آمریکا برای تسلیم سران القاعده به این کشور اجابت نشد و لشکرکشی تازه‌ی آمریکا به منطقه شروع شد و به همان برق‌آسایی که خاک افغانستان را تصرف کرده بودند، تسلیم امریکا و دیگ نیروهای ائتلاف ضد تروریسم کردند و خود به کوه‌ها و غارها پناه بردند. حضور 20 ساله‌ی امریکا در افغانستان اما آنگونه که انتظار می‌رفت نتیجه‌بخش نبود. فساد گسترده‌ی نیروهای سیاسی و اختلافات فراوان میان ایشان هرگز نتوانست دولتی مقتدر و ملی را در این کشور پدید آورد. چندان که طالبان و حکومتش آرزوی بخشی از جامعه افغانستان شد که از حکومت فاسد و ناتوان به ستوه آمده بودند.
آمریکا ناامید از متحدان خود در کابل و ناتوان از حذف طالبان از صحنه‌ی افغانستان، مذاکره با این گروه خشن را آغاز کرد و نتیجه‌ی شوم این مذاکرات بازگشت برق‌آسای دوباره طالبان به ولسوالی‌ها و مراکز ولایات افغانستان و فرای مذبوحانه‌ی ارتشیانی است که 20 سال صرف‌شان شد. اینکه در پشت پرده‌ی تحولات افغانستان چه می‌گذرد، در آینده بهتر قابل ارزیابی است. آنچه مهم است بازندگی جامعه‌ی مدنی افغانستان در این تغییر و تبدیل است. جامعه‌ زنان و دانشگاهیان و اهالی فرهنگ و رسانه قربانیان رویدادی هستند که یک طرف آن فساد و ناکارآمدی و سمت دیگرش خشونت و تعصب مذهبی است. افغانستانی با حضور طالبان در چاه ویلی فرومی‌رود که امید برآمدنش به این زودی میسر نیست. این بار نه امریکا عزم و بهانه‌ای برای حضور نظامی در افغانستان دارد و نه حتی احمدشاه مسعودی در صحنه‌ سیاسی و نظامی افغانستان یافت می‌شود که بخش کوچکی از این کشور را تسخیرناشده و به عنوان روزنه‌ امید نگاه دارد. افغانستان تحت سلطه‌ طالبان کشوری عقب‌مانده و توسعه‌نیافته باقی می‌ماند و کانونی می‌شود برای بنیادگرایی و سلفی‌گری که البته برای جامعه‌ سنتی و قبایلی افغانستان هزار بار بهتر از لیبرال‌های فاسدی است که اکنون جیب‌های‌شان سرشار از کمک‌های بین‌المللی به مردم محروم افغانستان است. شاید چنین افغانستانی در ظاهر برای ما ایرانیان خوشایندتر باشد. افغانستان رو به پیشرفت و آبادانی و توسعه حسودی‌مان را بیشتر برمی‌انگیخت.

پاسخی به جوابیه سازمان مدیریت بحران

در تاریخ یکشنبه 24-5-1400 در روزنامه «پیام ما» جوابیه سازمان مدیریت بحران بر یادداشت اینجانب منتشر شد. یادداشتی که با عنوان «سازمان مدیریت بحران چه مسئولیتی دارد؟» در تاریخ 16-6- در صفحه اول این روزنامه منتشر شده و در مورد سیلابهای 13 مرداد 1400 در شهرهای بلده در البرز مرکزی، مازندران، و آوج، در جبال، در استان قزوین بود.
در این یادداشت اشاره‌ای هم به عملکرد سازمان مدیریت بحران شده بود. در جوابیه این سازمان آمده است: «روز دوشنبه مورخ ۱۱ مرداد ۱۴۰۰ بارندگی به میزان ۴۰ میلی متر… موجب بالا آمدن سطح رودخانه فصلی شهرستان آوج… (و).. موجب مرگ 5 نفر از سرنشینان یک خودرو شد. به اعتقاد «کارشناسان» علت حادثه تغییر اقلیم است که در همین تابستان باعث سیل‌های مخرب در نقاط مختلف دنیا از جمله کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا و اروپا شده است»

در این ادعا مشخص نشده که کدام «کارشناسان» فوت پنج نفر در آوج را مستقیما و تنها به دلیل «تغییر اقلیم» دانسته‌اند که در شرق و جنوب شرق آسیا و اروپا نیز موجب سیل‌های مخرب شده است؟ آیا همین پاسخ نشان از آن ندارد که آن سازمان اساسا دلیل سوانح را به دلایلی کلی و جهانی مربوط می‌کند که قابل پیگیری نیست؟ موضوعی که در آسیا و اروپا موجب سیلاب‌های مخرب شده و می‌شود، اساسا موضوعی کلی و جهانی است که در هر نقطه‌ای از جهان می‌تواند رخ دهد، و کسی هم مسئول آن نیست.
در ادامه جوابیه، در مورد سیل رخ داده «…سطح این حادثه شهرستانی برآورد شده … اما به‌دلیل درخواست مدیریت بحران استانداری قزوین، رئیس سازمان مدیریت بحران شخصاً به محل اعزام و از نزدیک بر مدیریت و امدادرسانی به حادثه‌دیدگان نظارت کرد» این کار رئیس سازمان مدیریت بحران به‌رغم آنکه سطح حادثه را در حد شهرستان تشخیص داده‌اند، در عمل به چه کار می‌آید؟ ایشان شخصا به مدیر بحران قزوین کمک کرده‌اند؟ یا کاری بر زمین مانده در محل وقوع سیلاب بوده که با حضور ایشان به انجام رسیده است؟
در جوابیه با اشاره به یادداشت اصلی نگارنده که «سازمان مدیریت بحران کمتر واکنشی در پیشگیری، هشدار و پاسخ نشان نداد» آمده است: « کسانی که کمتر آشنایی با مفاهیم مدیریت بحران دارند، می‌دانند که پیشگیری فرایندی کوتاه مدت و آنی… نیست و.. اخطاریه سازمان هواشناسی… از طریق رسانه‌های جمعی و خبرگزاری‌ها و شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی شد»‌‌ تنظیم کننده جوابیه با ذکر اینکه «کسانی که کمترین آشنایی با مفاهیم مدیریت بحران دارند می‌دانند پیشگیری کاری کوتاه‌مدت نیست» از فعالیت در زمینه «پیشگیری» در می‌گذرد، و مشخص نمی‌کند که این کار (پیشگیری) که درازمدت است مشخصا در خود سازمان مدیریت بحران کشور به چه ترتیب پیگیری می‌شود؟ با بودن معاونتی در این زمینه در سازمان مدیریت بحران به نام «پیش‌بینی و پیشگیری» آیا این سازمان فعالیت مشخصی در زمینه پیشگیری سیلاب -که موضوع یادداشت اصلی است- انجام داده یا می‌دهد؟
در ادامه آمده است: «…مگر می‌شود با وجود دستگاه‌های خدمات‌رسان شبانه‌روزی مانند هلال‌احمر، اورژانس، … عملیات پاسخی انجام نشده باشد» بسیار واضح است اینکه سازمان‌های یادشده در زمینه پاسخ به وظیفه خود عمل می‌کنند، در جای خود قابل نقد و بررسی است. سوال آن است که سازمان مدیریت بحران آیا کاری در مورد پیشگیری و هشدار قبل از رخداد و پاسخ در سوانح -مشخصا در سیلاب- بعد از رخداد انجام می‌دهد؟ اگر نقشی مانند هماهنگ‌کننده برای خود قائل است، چگونه و چه زمانی این کار را انجام داده است؟
در ادامه ضمن یادآوری اینکه مطالب نگارنده فاقد هر نوع تازگی و برآمده از ذهنی غیرکاربردی و با کمترین آشنایی با ساختار مدیریت بحران کشور است، آمده است: «توصیه‌های ارائه شده کمترین نمونه‌ای در هیچ کجای دنیا در خصوص وظیفه حاکمیتی مدیریت بحران ندارد» لازم به ذکر است نگارنده سازمان هدف برای الگو برداری را «آژانس فدرال مدیریت اضطراری FEMA » در آمریکا و سازمان «مدیریت سانحه و شرایط اضطرار AFAD» در ترکیه در نظر گرفته است.
بر اساس ساختار سازمان مدیریت بحران کشور که در وبگاه این سازمان آمده است، سازماندهی تشکیلاتی این سازمان در ایران -به درستی- با سازمان‌های مشابه خود در آمریکا و ترکیه شباهت دارد. آنچه در سازمان مربوطه در آمریکا، به شیوه‌ای، و در ترکیه به روالی دیگر، انجام می‌شود، نمونه‌هایی از سازمانی است که انتظار برای وجود عینی آن در ایران منطقی به نظر می‌رسد. هر نوع بحث نگارنده در چهارچوب همان «نمونه‌ها» در دنیا ارایه شده است.
در ادامه جوابیه آورده‌اند: «تولید داده کار مراکز علمی، تخصصی و کار سازمان مدیریت بحران سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، هماهنگی، نظارت و پشتیبانی است.» به نظر می‌رسد ذهنیت تهیه‌کننده جوابیه در مورد مراکز علمی و تخصصی صرفا به عنوان «تولید‌کننده داده» اساسا مانع پذیرش هر تحلیل و نقد از بیرون سازمان است. مراکز علمی و تخصصی که در زمینه سوانح در ایران کار می‌کنند اگر قادر به مطالعه، پایش و نقد عملکرد سازمانی حاکمیتی به نام سازمان مدیریت بحران نباشند، عملا بخشی از وظیفه خود را به فراموشی سپرده‌اند. اگر منظور از تولید داده data production است، باید تردید کرد که اساسا تهیه کننده جوابیه، با وظایف مراکز علمی و نحوه کار دانشمندان آشنا باشد.
در ادامه آمده است: «انواع حوادث مانند زلزله، سیل و … به نوعی کلیه دستگاه‌های کشور را شامل می‌شود، امکان تجمیع همه آنها در یک سازمان ممکن نیست جز اینکه از ظرفیت آنها بر اساس اشتراکات مخاطرات طبیعی استفاده کرده. مشکل اساسی… محدود نمودن مدیریت بحران کشور به سازمان مدیریت بحران در وزارت کشور است در حالی‌که… شامل انواع دستگاه‌ها… و سازمان‌های غیر دولتی، مراکز علمی و دانشگاهی است» مشخص نیست که این سازمان چگونه از «ظرفیت دستگاه‌ها» بر اساس اشتراکات مخاطرات طبیعی استفاده می‌کند؟ اگر مدیریت بحران کاری است که همه دستگاه‌ها در حال انجام آن هستند چه نیازی به سازمان مدیریت بحرانی است که وظیفه خود را بهره‌گیری از ظرفیت‌های سازمان‌های مختلف می‌داند؟ آیا این نقش در حد هدایت و هماهنگی است؟ اگر اینطور است این کار تا کنون در چه سطحی انجام شده است؟
در پایان در جوابیه ضمن ارائه رهنمون به نگارنده، راهنمایی کرده‌اند: «به نظر می‌رسد ورود نویسنده به مباحث در رشته‌های مختلف .. ایشان را از تخصص اصلی خود که زمین‌شناسی و زلزله شناسی است دور کرده است که توصیه اکید، اظهار نظر در حیطه تخصص و تجربه، با در اختیار داشتن اطلاعات لازم از نحوه اقدام عملی دستگاه‌ها است» ضمن تشکر از راهنمایی مذکور، نگارنده نمی‌تواند پنهان کند که اساسا این نگاه که «ما در دستگاه اجرایی و درگیر مشکلات روزمره هستیم و شما دانشگاهیان به همان حوزه تخصصی خود در زمینه نظری بپردازید چون اجرا را نمی‌فهمید» دلیل و مسبب همین وضعی است که اکنون در سازمان مدیریت بحران داریم. نگارنده ضمن قدردانی از همه کسانی که در دستگاه‌های علمی و اجرایی به وظایف خود می‌پردازند، و از مردم و مخاطبان و شهروندان نیز طلبکار نیستند، و از نقد و بررسی دلخور نمی‌شوند، یادآور می‌شود که نکات مطرح شده در یادداشت «سازمان مدیریت بحران چه مسئولیتی دارد؟» نکاتی بنیادی و سوالاتی همچنان باقی است. نگارنده همچنان ورود به بحث در آن زمینه‌ها را شروع گفت و گویی لازم برای اصلاح در شیوه عملکرد سازمان مدیریت بحران، و اساسا گردش‌کار مدیریت بحران در کشور می‌داند.

مدیریت جبهه‌ای جایگزین نگاه اجتماعی می‌شود

«تغییر نگاه و پارادایم در معاونت اجتماعی و فرهنگی شهرداری» را شاید بتوان عصاره گزارشی دانست که محمدرضا جوادی‌یگانه، معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران دیروز، سی و یک مرداد به شورای ششم شهر ارائه کرد. عملکرد جوادی‌یگانه که چندباری از سوی اعضای کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای پنجم هم نقد شده بود، اینبار از سوی بیشتر اعضای شورا ششم یکپارچه مورد انتقاد قرار گرفت، انتقاداتی که البته جنس‌شان با اعتراض‌ شورای پنجمی‌ها متفاوت بود. شورای ششمی‌ها حتی بعد از خروج جوادی‌یگانه از صحن هم نسبت به عملکرد او اعتراض کردند، آن‌ها در تذکراتشان نشان دادند که با نگاه او به مدیریت شهری موافق نبودند و چندباری به جایگزین شدن مدیریت «جبهه‌ای» و «جهادی» در حوزه اجتماعی با مدیریت مد نظر جوادی‌یگانه اشاره کردند.

معاون اجتماعی و فرهنگی پیروز حناچی، در پنجمین جلسه علنی شورای ششم شهر تهران در ابتدای صحبت‌ها و ارائه گزارش عملکرد تقریبا یک ساعته‌اش از گستردگی حوزه اجتماعی گفت. او معتقد بود که گستردگی حوزه اجتماعی از لحاظ ساختار بسیار زیاد است و شاید همین موضوع علتی برای شناخته نشدن فعالیت‌های این حوزه باشد. جوادی‌یگانه ادعا کرد که در مدت حضورش تلاش کرده نگاه جامعی به همه حوزه‌های اجتماعی داشته باشد و اقدامات فراوانی هم در این حوزه شکل داده. از نگاه او حوزه اجتماعی تاکنون مظلوم بوده: «احتمالا به همین خاطر هم ما آخرین معاونی هستیم که گزارش می‌دهیم. حوزه اجتماعی کمتر دیده شده و کمتر به آن توجه شده است.» جوادی‌یگانه در ادامه صحبت‌های خود به عملکرد سی‌ساله معاونت اجتماعی در شهرداری تهران اشاره کرد: «اقدامات خوبی انجام شده اما چون نگاه نظری جامعی وجود نداشته است، باعث می‌شده که این اقدامات دیده نشود و هم باعث می‌شد که فکر کنیم، این اقدامات پراکنده است.» او در مقدمه صحبت‌های خودش به آسیب کرونا اشاره کرد، مساله‌ای که باعث فقدان عملکرد میدانی در حوزه اجتماعی و پایین آمدن درآمدهای این حوزه شده بود: «دو مجموعه بزرگ ما تقریبا تمام درآمد خود را از دست دادند، برج میلاد و سازمان ورزش. ما تلاش کردیم خودمان را با این شرایط کرونا سازگار کنیم.» او در ادامه از اصطلاح «حس کسی بودن» استفاده کرد، عبارتی که او سعی داشته در این مدت در برنامه‌های خود آن را عملیاتی کند. برای توضیح بیشتر این عبارت او به اعتراضات آبان ۹۸ اشاره کرد، اعتراضاتی که عامل ایجادش، افزایش قیمت بنزین بود. جوادی‌یگانه معتقد بود که در حاشیه بودن مردم گاه عامل اعتراضات بوده است: «در این اعتراضات ما در میان افرادی که مشکل اقتصادی نداشتند، هم اعتراض داشتیم، یعنی نگاه انسان حاشیه‌ای وجود داشت که در شهر تهران هم وجود دارد، این حس کسی بودن یعنی در شهر باید به همه توجه یکسان شود.» جوادی‌یگانه در ادامه به زیرساخت اجتماعی اشاره کرد، مقصود او تنها کالبد نبود: «مواردی مثل میدانگاه و سرای محله، یعنی جایی که مردم برای چیزی غیر از خرید از خانه خارج شوند.» معاون شهرداری همچنین اهداف حوزه اجتماعی را افزایش مشارکت اجتماعی، افزایش التیام بخشی، افزایش عدالت توزیعی و نقش‌آفرینی در رویدادها و کاهش آسیب‌های اجتماعی محسوس در شهر دانست. جوادی‌یگانه که خود استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران است، در زمان ارائه برنامه خود چندباری مدعی شد که حوزه اجتماعی از زمان ایجادش در شهرداری یعنی حدود سی سال پیش تاکنون آبادتر شده و او و تیمش اصلاحاتی در این ساختار صورت دادند. موضوع گزارش در ادامه به آسیب‌های اجتماعی رسید و یگانه به جلسات شهرداری با رهبری اشاره کرد. او معتقد بود که مداخلات در هرندی ناموفق بوده و اکنون این محله تولید‌کننده مواد مخدر صنعتی شده است. این مقام شهرداری به خلازیر و پاکسازی آن به عنوان تجربه موفق شهرداری نام برد و عنوان کرد در هر منطقه‌ای اگر زیرساخت‌های اولیه برقرار شود، آسیب کم می‌شود.
تلاش برای بهتر شدن حال مردم
از نگاه او بسیاری از اقدامات حوزه اجتماعی لزوما محسوس نبودند و بلکه بسیاری از آن‌ها «حال مردم را بهتر می‌کردند» او در میان صحبت‌هایش به مخالفتش با واگذاری مراکز بهاران اشاره کرد. او که برخلاف شهرداری در دوره‌های قبل و حتی ایده قرارگاه اجتماعی زاکانی، شهردار منتخب شورای ششمی‌ها اعلام کرده بود که به دستگاه‌ها بر سر جمع‌آوری و ساماندهی کودکان کار همکاری نکرده است، بار دیگر اعلام کرد:«ما همچنین هیچ همکاری با سازمان‌ها بر سر جمع‌آوری کودکان کار نداشتیم.» ایجاد اتاق‌های مادر کودک، اجرای مصوبه شهر دوستدار سالمند، امن کردن فضاهای شهری با نوردهی به چند خیابان، اجرای کنسرت‌های آنلاین در راستای توزیع عدالت میان همه مردم و التیام بخشی در شرایط کرونا، تقدیر از کارگران افغانستانی، اجرای ویدیو مپینگ جان پدر کجاستی، تبلیغات شهری و دلجویی از خانواده‌های سقوط هواپیما اوکراینی و آبان ۹۸ و جلوگیری از سیاه کردن صورت حاجی فیروز در مراسم‌های نوروزی از جمله اقدامات معاونت اجتماعی و فرهنگی بودند که جوادی یگانه در گزارشش به آن‌ها اشاره کرد.معاون شهردار همچنین به بازپس گیری املاکی که مصوب بند ۶ ماده ۵۵ بودند نیز اشاره کرد و گفت بسیاری از املاک که فقط حق مالکیت آن‌ها واگذاری شده بود، پس گرفته شده است.
سیاه‌کردن یکپارچه شهر تهران در محرم ۱۴۰۰
جوادی‌یگانه در میانه گزارش خود چندباری به سیاهپوش کردن شهر در ایام محرم و برگزاری مراسم تشییع و شهادت قاسم سلیمانی پرداخت. او گفت که امسال بودجه مجزایی به مناطق برای سیاه‌پوش کردن شهر داده است و در ادامه به صورت مبسوط گزارشی از اقدامات صورت گرفته در محرم ۱۴۰۰ ارائه داد و خبر داد که از خانه مداحان نیز با هدف برگزاری روضه‌های خانگی حمایت کرده است: «کمک به ۱۴۰۰ مسجد شهر تهران برای سیاه پوشی، اکران تبلیغات محیطی، نصب پرچم عزای حسینی و بیش از ۱۰ هزار پوستر روی اتوبوس‌ها، برپایی نمایشگاه عطر سیب و اجرای۲۳ عنوان برنامه مجازی، میدانی و جهادی با ۱۰۷۸۰ اجرا در سطح شهر توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، اجرای برنامه «زیرآسمان روضه» در فضای باز بوستان های بانوان که ۲۸۰ فضای شهر تهران در اختیار هیئت‌های کوچک و بزرگ قرار گرفت، از جمله اقدامات صورت گرفته است.» او همچنین گفت که بیش از ۲۵۰ فضای شهری روباز در اختیار هیات‌ها قرار گرفته است.
می‌دانید مدیریت جبهه‌ای چیست؟
پس از پایان گزارش معاون شهردار تهران، ۱۳ نفر از اعضای شورا به گزارش او اعتراض کردند. اعتراض‌ها و انتقاداتی که بیشتر به نحوه ارائه گزارش عملکرد او بر می‌گشت اما بعدتر عملکرد او در حوزه معاونت اجتماعی و فرهنگی را نیز نشانه گرفته بود و به نوعی سرنخی برای عملکرد مدیریت شهری تازه در حوزه اجتماعی نیز بود. ناصر امانی، عضو شورای شهر، به رویداد تهران ۱۴۰۰ اشاره کرد: «شاید من کند ذهنم اما من آخرش نفهمیدم این پروژه تهران ۱۴۰۰ چیست، اینکه لوگو تهران ۱۴۰۰ طراحی شده و روی سربرگ می‌آید یعنی تهران ۱۴۰۰؟» او که خود معاون برنامه ریزی شهرداری در دوره قالیباف بوده است در ادامه به اقدامات صورت گرفته معاونت در راستای عدالت توزیعی اعتراض کرد و گفت: «تمرکز بر اجرای برنامه نوروزی، شادستان، شهر دوستدار کودک، مدرسه تابستانی اینها مصوبات قبلی شورای شهر است و همه قبلا هم اجرا می‌شد.» او همچنین گفت: «شما در مقاله‌ای نوشته‌اید، پارادایم حوزه فرهنگی از دید امنیتی به دید اجتماع محور تغییر دادیم، کاش مصادیق بارز این تغییر پارادایم را اعلام می‌کردید.» امانی همچنین به افزایش مشارکت اجتماعی که جوادی‌یگانه در صحبت‌های خود به آن اشاره کرده بود نیز انتقاد کرد و گفت: «اگر بخشی از مردم تهران گمان می‌کردند که پارادایم شما در شهر حاکم است و شما باعث افزایش مشارکت اجتماعی مردم در شهر شدید، چرا از شما در این دوره انتخابات حمایت نکردند؟» امانی عامل صدور حکم غیرقانونی بودن انتخابات شورایاری را مدیریت شهری پنجم دانست و معتقد بود که چون مدیران عنوان کردند که شورایاری عاملیت سیاسی داشته باعث انحلال این نهاد شده است. پس از او مهدی اقراریان، از آشفته بودن فعالیت در حوزه فرهنگی شهرداری انتقاد کرد و از جوادی‌یگانه خواست تا تعریفی برای کار جبهه‌ای ارائه دهد: «سوال مشخص من از شما این است که یک تعریف مشخص از کار جبهه‌ای ارائه کنید، اگر نمی‌دانید کار جبهه‌ای چیست توصیه می‌کنم فرمایشات رهبر انقلاب در تاریخ دوم اردیبهشت ماه 92 را بخوانید. اگر می‌دانید کار جبهه‌ای چیست بفرمایید که از نگاه معاون فرهنگی شهرداری کار جبهه‌ای چیست و در دوران مسئولیتی شما برای استفاده از جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی چه کاری انجام دادید؟» او همچنین گزارش جوادی‌یگانه را در شان اعضای شورا ندانست. علیرضا نادعلی، عضو دیگر شورا نیز بزرگراه‌ها، گاردریل‌ها و پل‌های وسط شهر را سمپوزیم استعمال مواد مخدر دانست و اعلام کرد که سیاه‌پوش کردن شهر در ایام محرم در محرم ۹۹ قابل مقایسه با محرم ۱۴۰۰ نبوده است. محمد آقامیری، تنها روحانی حاضر در شورای ششم، از جای خالی نگاه تربیتی در برنامه‌های فرهنگی اجتماعی شهرداری گفت: «در چارچوب عملکرد شما مباحث تربیتی کجاست البته نگاه بنده صرفاً نگاه تربیت دینی نیست بلکه منظور بنده موازین اخلاقی و انسانی در برنامه‌های فرهنگی اجتماعی شهر تهران است.» نرگس معدنی پور از چرایی مشارکت ندادن نیروهای متخصص در سطح ستاد و نواحی و مناطق از جوادی‌یگانه توضیح خواست. زهرا شمس احسان از پویش «جان تو، جان شهر» که در معاونت اجتماعی ایجاد شده است، انتقاد کرد و گفت: «این پویش که با هزینه‌های زیاد راه اندازی شد و برای اینستاگرام ۸۰۰ میلیون تومان هزینه شد و تعداد بازدید برای این صفحه حدود ۱۰۰ نفر برای هر پست اینستاگرامی بود به کجا رسید؟ شهر دوستدار کودک به چه میزان به ارتقا شهر برای کودکان منجر شده است؟» احمد علوی نیز در ادامه نسبت به سیاست‌های معاونت اجتماعی به واگذاری اماکن ورزشی به بخش خصوصی اشاره کرد و آن را در راستای عدالت توزیعی ندانست: «چگونه شعار عدالت سر می‌دهیم اما با واگذاری و برون سپاری مهم‌ترین اماکن ورزشی، شهروندان را از خدمات با قیمت مصوب محروم می‌کنیم؟ آیا فکر می‌کنید ضمانت اجرای ۵۰۰ هزار تومانی برای عدم رعایت نرخ های مصوب راهکار مناسبی است؟» جعفر شربیانی از نحوه برگزاری انتخابات شورایاری‌ها انتقاد کرد و همچنین جوادی‌یگانه را نماینده تفکری دانست که مدیریت شهری قبلی را نفی می‌کرد اما اکنون گزارش قابل قبولی ارائه نداده است.
در حیطه وظایف شهرداری عمل کنید
محمدرضا جوادی‌یگانه بعد از پرسش و پاسخ اعضا بار دیگر پای تریبون شورای ششم آمد. او اعلام کرد که درباره موضوعاتی که مربوط به خودش نبوده توضیحی نمی‌دهد. او همچنین اعلام کرد که درباره بسیاری از موضوعات مانند موضوع واگذاری سرای محلات مخالفت خود را اعلام کرده اما به جایی نرسیده است. جوادی‌یگانه این‌بار با سرعت بالاتری از قبل صحبت می‌کرد و اعلام کرد که با زاکانی جلسه‌ای دارد. همچنین به نظر می‌رسید که جمله‌بندی و سرعت ادای کلماتش نیز تغییر کرده است.
او اعلام کرد که بسیاری از موضوعات مورد تذکر اعضا در راستای ماموریت‌های شهرداری تهران نیست و نباید به عهده گرفته شود: «بحث معتادان متجاهر، بحث ماده ۱۶ در اختیار شهرداری نیست، آن را به عهده نگیرید. پول آن را دولت می‌گیرد اما پوشش نمی‌دهد.» او با اشاره به کودکان دستفروش که متولی سامان دادن آنان بهزیستی است، درباره واگذاری مرکز بهاران به بهزیستی گفت: «مسائلی در شهر که به عهده شهرداری نیست به عهده نگیرید. شهرداری مثلا زباله گردی را صراحتا به عهده گرفته است، ما گفتیم با پیمانکار برخورد می‌کنیم و با کودک برخورد نمی‌کنیم، تعداد کودکان زباله گرد کمتر شده بود اما فقر دارد این تعداد را بیشتر می‌کند، من مسئول فقر نیستم. من حرفم این است که مساله فقر را به عهده نگیرید.» پس از خروج جوادی‌یگانه از صحن و دستور بعدی شورا همچنان نقد و نظرات به گزارش او ادامه داشت. چنانچه نسبت به همین حرف او جعفر شربیانی بار دیگر میکروفون خود را روشن کرد و گفت: «آقای جوادی فرمودند یکسری از امور را گردن نگیرید، دوستان شورای ششم قطعا به محدوده اختیارات مدیریت شهری آگاهند، ما دو نوع تفکر در حوزه مدیریت داریم، یکی مدیریت جهادی و دیگری مدیریت غیرجهادی. در دوره آقای قالیباف حلاوت و شیرینی مدیریت جهادی را متوجه شدند. این تفکر غیر جهادی است که می‌گوید رها کن، در صورتی که مدیریت جهادی گره‌گشاست. ما به تمام موضوعاتی که در حیطه کاری مدیریت شهری نیست هم توجه می‌کنیم».

یونجه‌های روسی ناجی دام‌های ایرانی

«اولین محموله یونجه‌های روسی دوازده روز دیگر وارد کشور می‌شود» این خبر را دیروز رئیس هیات مدیره اتحادیه دامداران کشور اعلام کرد. واردات علوفه در حالی برای رفع نیاز دام‌ها آغاز شده که همچنان اخباری مبنی بر قاچاق علوفه به عراق و افغانستان منتشر می‌شود. دامداران و فعالان صنفی دامپروری معتقدند بخشی از این وضعیت نتیجه خشکسالی است اما این مشکلات به بی‌توجهی مسئولان و باز گذاشتن دست واسطه‌ها هم برمی‌گردد. چندی پیش مدیرعامل اتحادیه دامداران درباره افزایش قاچاق علوفه هشدار داده بود که «کشورهای همسایه هم مثل ما درگیر خشکسالی هستند و اوضاع نهاده‌های آنها هم بسیار بد است و همین زمینه‌ساز قاچاق علوفه شده است» اما باز هم در حالی که دامداران داخلی به دلیل محدودیت علوفه و نهاده‌های دامی دست به کشتار دام‌های مولد خود می‌زنند، تصاویری از خروج غیرقانونی علوفه از مرزهای کشور منتشر می‌شود.

به همان نسبت که افزایش قیمت گوشت هر روز سهم این کالا را در سبد خرید مردم کمتر می‌کند، دامداران هم به عنوان تولیدکنندگان این کالا، هر روز به نوعی با تنگناهای جدیدی در تولید روبه‌رو می‌شوند. مشکلات مربوط به تامین نهاده‌های دامی چند سالی است که یکی از مهم‌ترین مسائل صنعت دامپروری کشور شده است، را تحت تاثیر قرار داده است. امسال خشکسالی هم مزید بر علت شده تا تامین علوفه مورد نیاز دام‌ها تبدیل به چالشی بزرگ شده و جان دامداران را به لب برساند. آنها برای تامین علوفه و نهاده‌های دامی با مشکلاتی عدیده روبه‌رو هستند. افزایش قیمت علوفه تا حدود 100 درصد، باعث شده بسیاری از دامداران دست به فروش یا کشتار دام‌های مولد خود بزنند. موضوعی که در بلند مدت می‌تواند تبدیل به چالشی جدی در اقتصاد کشور شود. بر اساس آمار رسمی اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران در خردادماه سال جاری تعداد دام سبک و سنگین کشتار شده در کشتارگاه‌های کشور حدود یک میلیون و ۳۷۱ هزار راس بوده که نسبت به کشتار خرداد ۹۹ رشد ۷۸ درصدی داشته است. تعداد کشتار گوسفند و بره در خرداد امسال نسبت به خرداد ۹۹ رشد ۸۸ درصدی داشته و کشتار بز و بزغاله رشد ۴۵ درصدی، گاو و گوساله ۷۰ درصد، گاومیش ۷۶ درصد و کشتار شتر نیز رشد ۳۷ درصدی نسبت به خرداد ماه سال ۹۹ داشته است. به رغم اعلام ممنوعیت کشتار دام‌های مولد بسیاری از دامداران به دلیل بالا رفتن سرسام‌آور هزینه نگهداری دام، اقدام به کشتار دام‌های مولد خود کرده‌اند.
در پی مشکلات عدیده‌ای در صنعت دامپروری و به تبع آن تامین گوشت قرمز و لبنیات در کشور ایجاد شده و آثار آن تا پایان سال مشهود خواهد بود، حالا بر اساس اخبار منتشر شده قرار بر این است که از نیمه شهریور ماه علوفه (یونجه) وارداتی به دست دامداران برسد. دامدارانی که اغلب معتقدند بخش عمده مشکلات در تامین نهاده‌های دامی و علوفه به پررنگ شدن نقش واسطه‌ها در این بازار برمی‌گردد. واسطه‌هایی که رد پایشان تا شهرهای مرزی و آنسوی مرزها و در قاچاق نهاده و علوفه هم پیداست. دیروز مجید موافق‌قدیری، عضو هیئت نمایندگان اتاق ایران و رئیس هیأت مدیره انجمن صنایع خوراک دام، طیور و آبزیان در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر راهکار حل مشکلات مربوط به تامین نهاده‌های دامی را حذف سیاست ارز ترجیحی اعلام کرد و گفت: «باید دید در متمم بودجه که توسط دولت به مجلس ارائه می‌شود، آیا سیاست تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی تا آخر سال ادامه خواهد یافت یا رأی به حذف آن داده می‌شود» استفاده از ارز ترجیحی برای واردات کالایی مثل نهاده‌های دامی به زعم بسیاری از کارشناسان فضایی مناسب برای ایجاد و رانت و فساد در واردات نهاده‌ها ایجاد کرده است. حالا هم رئیس هیات مدیره اتحادیه دامداران کشور اعلام کرده است، علوفه‌ای که از روسیه به کشور وارد می‌شود را با ارز نیمایی خریداری کرده‌اند. قدیری می‌گوید: «امسال با توجه به شرایط خشکسالی و کمبود علوفه باید برای واردات یک میلیون تن یونجه برنامه‌ریزی و اقدام شود» به گفته رئیس هیات مدیره اتحادیه دامداران کشور میزان ثبت سفارش یونجه از روسیه 60 هزار تن است که 30 هزار تن آن قرار است دوازده روز دیگر وارد کشور شود و هنوز مجوزهای لازم برای واردات این محصول صادر نشده است. فرهاد اکبری، رئیس هیات مدیره اتحادیه دامداران کشور می‌گوید: «این واردات تا زمان رفع نیاز داخلی ادامه خواهد داشت. تا هر زمان که بازار تامین شود ما ثبت سفارش و واردات را از کشور روسیه ادامه خواهیم داد تا یونجه با قیمت مناسب در اختیار همه دامداران قرار گیرد» قیمت مناسبی که اکبری از آن سخن می‌گوید 5200 تومان است. در حالی که به گفته دامداران قیمت یونجه در سال گذشته در همین فصل 1950 تا 2300 تومان بود.
خشکسالی، تنش‌ اجتماعی، دامداری
بسیاری از دامداران که دام سبک پرورش می‌دهند از ابتدای امسال بر اثر خشکسالی و ناتوانی در تامین غذای دام‌هایشان، آنها را با قیمتی پایین به فروش رساندند. با تشدید آثار خشکسالی، این مسئله به اشکال مختلف وارد حوزه اجتماعی و موجب بروز مشکلات و تنش‌هایی در شهرهای مختلف شده است. گزارش‌هایی که از هجوم دام‌های گرسنه به محدوده‌های حفاظت شده منتشر می‌شود هم موجب ایجاد نگرانی‌هایی در حوزه محیط زیست می‌شود و هم ممانعت از چرای دام‌ها در این محدوده‌ خشم دامداران مستاصلی که چاره‌ای پیش روی خود نمی‌بینند را در پی دارد و در نتیجه تنش‌‎هایی در این مناطق شکل می‌گیرد.
دیروز خبرگزاری ایرنا گزارشی از وضعیت خشکسالی در خراسان شمالی و آثار اجتماعی آن در میان کشاورزان و دامداران منتشر کرد که بخش‌های مختلف آن می‌تواند زنگ هشداری برای مسئولانی باشد که عادت به نادیده گرفتن چنین مسائلی دارند. بر اساس این گزارش در ۲ ماهه نخست امسال، مراجعه به پزشکی قانونی با موضوع نزاع و درگیری و تشکیل پرونده نسبت به مدت مشابه پارسال ۳.۹ درصد افزایش داشته و در این بازه زمانی، هزار و ۵۴۸ نفر با موضوع نزاع و درگیری به پزشکی قانون مراجعه کردند. این گزارش آورده است بخشی از این نزاع ها مربوط به مشکلات ناشی از کمبود آب و نگرانی کشاورزان از آبیاری مزارع و باغ‌ها است. از سوی دیگر حضور غیرمجاز دامداران در مراتع و مناطق حفاظت شده استان بیشتر شده است، این امر سبب تنش میان محیط بانان و دامداران شده است. افزایش حضور غیرمجاز دامداران در مراتع برای تعلیف دام‌هایشان، محیط بانان را عاصی کرده است. فرمانده یگان حفاظت اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان شمالی به ایرنا گفته: «امسال شاهد هجوم دامداران به مراتع در مناطق تحت مدیریت حفاظت محیط زیست در «قرخورد» شهرستان مانه و سملقان، «سالوک» در شهرستان اسفراین و «میاندشت» در شهرستان جاجرم بوده و هستیم؛ حضور دام در فصل رویش گیاه، سبب خسارت و ضربه به پوشش گیاهی شد و این امر تهدیدی جدی برای مراتع محسوب می‌شود» به گفته محمدحسین صالحی گرانی نهاده‌های دامی سبب شده تا دامداران دام خود را در شرایط چرا تغذیه کنند: «بهار امسال با تعلیف غیرمجاز ۴۵ هزار راس دام در مناطق تحت مدیریت اداره کل محیط زیست برخورد شده است. خشکسالی و کاهش بارندگی ها سبب شده تا امسال حضور غیرمجاز دامداران و تعلیف در مناطق تحت مدیریت این اداره کل افزایش یافته و تعارض میان دام و وحوش هم بیشتر شود» افزایش قیمت نهاده، نبود علوفه، خشکسالی، بالا رفتن هزینه‌های زندگی همه این موارد می‌تواند منجر به بروز تنش‌های اجتماعی در جوامعی شود که از کشاورزی و دامداری امرار معاش می‌کنند. رسیدگی به مشکلات این قشر، تنها از بعد اقتصادی اهمیت ندارد، بلکه از منظر اجتماعی هم حائز اهمیت است و باید مورد توجه قرار گیرد. متولیان امر می‌گویند یکی از راه‌های حل این مشکلات واردات علوفه است، حال باید دید از 60 هزار تن علوفه روسی که قرار است وارد کشور شود، چه میزان از مشکلات موجود در حوزه دامپروری کشور حل می‌شود.

زنده به گوری قنات جهانی گناباد

هیات امنای طولانی‌ترین قنات جهان، ناگهان تصمیم گرفتند «مظهر» این قنات را با خاک پر کنند. بهانه این هشت نفر برای زنده به گور کردن این حوضچه که بخشی از اثر جهانی قنات قصبه گناباد است، شناکردن در حوضچه و بستن راه آب به روی کشاورزان بود. آن‌ها روز شنبه ماشین سنگینی را تا مظهر قنات کشاندند و 120 تن خاک در دهان قنات ریختند اما با بلند شدن صدای اعتراضات طولی نکشید که از تصمیمشان برگشتند. صبح دیروز بار دیگر ماشین‌های سنگین خاک‌ها را از قنات قصبه بیرون کشیدند و آب در مسیر جاری شد. با این همه هیات امنا تهدید کردند که اگر خواسته‌شان شنیده نشود، بار دیگر مظهر قنات را زیر خاک کنند.

مظهر قنات قصبه، تنها اثر خراسان رضوی در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو است و هیات امنا در حالی به به بهانه جلوگیری از گرفتگی و پس زدن آب در طول مسیر این سازه باستانی را با خاک پر کردند و برچیدند که «مظهر» تداعی عینی آبدهی و ثمربخشی قنات است، یعنی تصویر بیرونی که بازدیدکنندگان می‌توانند از مهندسی این اثر جهانی 2500 ساله داشته باشند.
با این همه از نگاه رسول صنوبری، مدیر پایگاه میراث جهانی قنات قصبه گناباد، تخریب این شاهکار «اتفاق خاصی نبوده است». او در پاسخ به «پیام‌ما» درباره این تعرض آشکار به اثری جهانی از سوی هیات امنای قنات، به گفتن این جملات کوتاه بسنده می‌کند: «اتفاق خاصی نبوده. فقط پرکردن با خاک بوده و در حال حاضر کاملا حوضچه تخلیه شده است. مسئله بغرنجی نبوده و در خبرها یک مقدار بزرگش کرده‌اند. بحث‌های اداری در حال پیگیری است و ما با هیات امنا جلساتی برگزار می‌کنیم تا بتوانیم مسئله را حل کنیم.»صنوبری البته توضیح بیشتری به ایرنا داده و از تصمیم عجیب دیگری صحبت کرده است: «مشکل ناشی از شنای برخی افراد محلی در مظهر قنات قصبه قرار بود با ساخت یک رستوران رفع شود.» پیش از این حامد قربانی، فرماندار گناباد هم از تفاهمنامه‌ای گفته بود که بر اساس آن «مدیریت مکان گودال مظهر قنات قصبه به صورت مشترک تحویل شهرداری، شورای شهر و اداره میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری گناباد می‌شود تا طرح مناسب گردشگری برای آن تدوین و اجرا شود». به گفته صنوبری به تازگی ۴۰۰ میلیون ریال برای بهسازی مظهر قنات قصبه هزینه شده بود که «با اقدام مخرب اخیر هیات امنا همه این هزینه‌ها به هدر رفت» و حالا «افرادی که اقدام به پرکردن خودسرانه مظهر قنات با خاک کرده‌اند باید پاسخگو باشند». مدیر پایگاه میراث فرهنگی قنات جهانی قصبه گناباد همچنین گفته است: «هیات مدیره قنات نباید دست به چنین اقدامی می‌زد زیرا هر اقدامی در محدوده این اثر ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو باید با اطلاع مسئولان ذی‌ربط و کسب مجوز از میراث فرهنگی صورت گیرد.» بر اساس توضیح او پیگیری‌هایی از طریق مجاری قانونی برای برخورد با عاملان این اقدام در دست انجام است.
هیات امنا تهدید کردند
روی دیوار کناری مظهر قنات پیامی با امضای اداره میراث فرهنگی گناباد، مردم را از «شنا و شست‌وشو» منع کرده و هشدار داده که با متخلفان بر اساس قانون برخورد می‌شود. علی گلریز، فعال گردشگری گناباد هم تایید می‌کند که «هیات امنا که نماینده 8 هزار مالک قنات‌اند، تصمیم گرفتند برای اینکه کسی در آب قنات شنا نکند و مشکلی ایجاد نشود، حوض را پر کنند و مسیر قنات را هم عوض کنند»، هرچند «این حوض از قدیم بوده و برای شست‌وشو و آبتنی استفاده می‌شده». اینطور که او به «پیام‌ما» می‌گوید، مسیر آب قنات از گذشته یک کانال انحرافی داشته و هیات امنا در عوض پر کردن حوضچه، آن مسیر را فعال کرده‌اند.
محمد نبی‌پور، رئیس هیات مدیره قنات قصبه گناباد در توجیه این تعرض گفته که مهم‌ترین دلیل این کار «بروز مشکلات فنی، جلوگیری از گرفتگی و پس زدن آب در طول مسیر آن» بوده است. او به ایرنا چنین توضیحی داده: « برخی افراد محلی در طول مسیر انتقال آب قنات جهانی قصبه اقدام به برداشت آب برای مزارع کشاورزی، شنا در مظهر قنات و یا شست‌وشوی اتومبیل و دیگر ادوات می‌کنند. باید برای جلوگیری از بروز مشکلات بعدی مظهر قنات باید با خاک پر می‌شد و به نقطه دیگری در طول مسیر انتقال می‌یافت. اگر این بخش از قنات پر نشود در چند ماه آتی مسیر آب مسدود خواهد شد که احتمال ریزش در طول مسیر قنات را در پی دارد. لذا برای جلوگیری از چنین اتفاقی مظهر فعلی قنات قصبه با خاک پر شد تا مظهر جدید در مکانی بالاتر از نقطه کنونی ظرف چهار ماه آینده در طول مسیر قنات ساخته شود.» او مدعی است که اگر مسیر آب در منطقه مظهر قنات قصبه مسدود نشود، مشکلی مانند تخریب قنات بهاباد بر سر کشاورزی منطقه خواهد آمد. در حالی که به گفته مهدی صفاری، عضو شورای شهر گناباد بعد از پر کردن مظهر «مسئولان و دست‌اندرکاران این نهادها (شهرداری، میراث‌فرهنگی و پایگاه جهانی قنات قصبه)» ابراز بی‌اطلاعی کرده‌اند اما در نهایت ظهر دیروز با اعتراض شهروندان و مسئولان خاک از مظهر قنات تخلیه شده. حمیدرضا زارع‌حسینی، شهردار گناباد گفته است که دیروز «بیشتر از ۱۲۰ تن خاک از مظهر این قنات تخلیه شده» و «عملیات خاکبرداری به دلیل جلوگیری از وارد آمدن خسارت به مظهر قنات با احتیاط کامل صورت گرفت و چندین ساعت به طول انجامید». اینطور که گلریز، فعال گردشگری گناباد می‌گوید از ساعت 11 و 40 دقیقه آب بار دیگر در دهانه قنات جاری شده است. با این همه هیات امنا تهدید کرده‌اند که «دوباره مظهر را پر خواهند کرد و مسیر را عوض می‌کنند».
گلریز با نبی‌پور، رئیس هیات مدیره قنات قصبه گناباد هم صحبت کرده و می‌گوید: «رئیس هیات امنا می‌گوید درباره این مشکل نامه‌نگاری کرده‌اند اما مسئولان هیچ توجهی به خواسته آنها نداشته‌اند. می‌گوید جلوی آب را می‌گرفتند و ضررش به کشاورز می‌رسید یا اینکه آجا پاتوق شده و آسیب‌هایی دیده بود اما واقعا راهکار این مشکلات برخورد تخریبی با یک اثر جهانی نیست.»
حتی چراغ قنات قصبه را دزدیدند
قنات قصبه گناباد که عمیق‌ترین قنات جهان شناخته می‌شود و سابقه‌اش به دوره هخامنشیان بازمی‌گردد، 25 تیر 1395 در قالب پرونده زنجیره‌ای قنات‌های ایران که ۱۱ قنات را در برمی‌گرفت، در چهلمین اجلاس کمیته میراث جهانی، در فهرست یونسکو ثبت شد. گلریز فعال گردشگری گناباد می‌گوید این اتفاق به انجام چند مرمت و حفاظت بیشتر بر اساس دستورالعمل‌های یونسکو انجامیده اما شیوه کنونی رسیدگی به قنات، در شان یک اثر جهانی نیست. او می‌گوید حتی روشنایی ورودی قنات را دزدیده‌اند: «ورودی قنات قصبه را در چند نقطه بازسازی و مرمت کردند و برای یکی از ورودی‌ها راه‌پله گذاشتند تا پایین رفتن آسان شود اما رسیدگی از این سازه در حد و اندازه یک اثر جهانی رسیدگی نبوده و قنات به خوبی معرفی نمی‌شود. حتی قرار بود یک موزه راه‌اندازی شود و این اتفاق هنوز نیفتاده. البته پایگاه جهانی قنات قصبه که یک خانه قدیمی بازسازی شده، مثل موزه است و توضیحاتی می‌دهد اما در محل آنچنان اتفاقی نیفتاده. با این بودجه قطره‌چکانی برای قنات یک روشنایی کار گذاشته بودند که آن هم در نبود نگهبان، دزدیده شده و الان چراغ ندارد. البته کرونا هم بی‌تاثیر نبوده. مدت‌هاست که گردشگری نیست و نگهداری از قنات به درستی انجام نمی‌شود.»به گفته او در شرایط حاضر خواسته فعالان گردشگری این است که قسمتی که در اختیار هیات امنای قنات قصبه است را به سرمایه‌گذاری در بخش خصوصی واگذار کنند تا به کمک رشد گردشگری بیاید و در عین حال با حفظ اثر، دغدغه کشاورزان هم حل شود.