بایگانی مطالب نشریه

شوری در مردم حاشیه گلستان ایجاد شد

به عنوان جامعه محلی همواره در برنامه‌هایی که برای حفاظت از پارک ملی گلستان بوده حضور پیدا کرده‌ام. در اولین سال‌ها امیرحسین خالقی استاد من بود و از او می‌آموختم. در سال‌های اخیر و از زمانی که مهندس تیموری به پارک آمده هم شاهد بوده‌ام که چطور شوری در مردم ایجاد شده و آنها به مشارکت در حفاظت از پارک ترغیب شده‌اند. او از هر تلاشی که برای حفاظت از پارک بود دریغ نکرده است،‌ به او می‌گفتیم سر فلان آغل بیا و می‌آمد و با مردم حرف می‌زد که همین تلاش‌ها بسیار اثرگذار بود. حاصل این تلاش‌ها این شده که اگر در سال 96 ما تنها دو هزار و خرده‌ای قوچ و میش داشتیم این عدد در سرشماری اخیر به بالای هشت هزار راس برسد. با این حال مشکلاتی بر سر راه حفاظت از پارک ملی گلستان وجود دارد که باید برطرف شود. ما نیازمند این هستیم که مدیریت پارک یکپارچه باشد و تا زمانی که این اتفاق نیفتد پایداری در حفاظت را نخواهیم داشت. در حال حاضر شرایط پارک خوب است و مردم خودشان حواس‌شان هست که اگر فردی به قصد تخریب وارد عرصه‌ها شد سریع آن را گزارش دهند در حالی که قبلا اینطور نبود. به عنوان مثال یک بار که آتش‌سوزی در پارک اتفاق افتاد مردم گفتند ابتدا باید نیروهای رسمی بروند اما حالا در این چهار سال ببینید چقدر حجم مساحتی که از جنگل آتش گرفته کم شده است. درباره همین آتش‌سوزی ما رئیس پارک ملی پیشنهاد کردیم که علف‌های کنار جاده جمع شوند تا آتش‌سوزی‌ها به واسطه پرتاب کردن سیگار و غیره کم شود،‌ خوشبختانه به مشاوره ما با حوصله گوش داد و این راهکارها را اجرایی کرد. ما محلی‌ها این هوای پارک را مدیون این طبیعت زیبا و بکر هستیم. علاوه بر اینها تجربه همکاری با کارشناسان ما را با ظرفیت‌های گردشگری برای حفاظت آشنا کرد. در همین رابطه بود که من با چند نفر از محلی‌‌ها صحبت کردم و آنها را در این حوزه به کار گرفتم. این اتفاق باعث شد آنها درآمدی کسب کنند که با حفاظت از پارک گره خورده است.

استقلال شرط پایداری است

من 12 سال سابقه کار در پارک ملی گلستان دارم؛‌ برای دوره‌ای رئیس و برای دوره‌ای دیگر در سمت معاون رئیس. تجربه من نشان می‌دهد هر جا ما کنار مردم و جوامع محلی بودیم موفقیت‌هایی داشتیم. پارک ملی گلستان به لحاظ موقعیت جغرافیایی در سه استان قرار گفته و اقوام گوناگونی در حاشیه آن با مشاغلی چون کشاورزی و دامداری زندگی می‌کنند. با چنین موقعیتی طبیعی است یک استان به عنوان مسئول پارک نمی‌تواند موفق باشد چرا که پارک ملی ناگزیر است سه استان را از لحاظ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی درگیر و از ظرفیت‌های سه استان استفاده کند. در نظر نگرفتن این مولفه شکلاتی را سر راه اعمال مدیریت در پارک به وجود آورده است. 27 کیلومتر از جاده 50 کیلومتری که از پارک ملی گلستان می‌گذرد در استان خراسان شمالی قرار گرفته و 23 کیلومتر آن در استان گلستان. در طول این مسیر شاهدیم چندین پمپ بنزین،‌ پمپ گاز و مراکز خدماتی در فاصله بسیار نزدیک به هم تاسیس شده که نباید اینگونه جانمایی می‌شدند. کاملا مشخص است که هدف از این مراکز هم اهداف توسعه‌ای است که در نهایت به ضرر پارک تمام می‌شود. همچنین در محدوده دشت شاد که در استان سمنان قرار دارد، با چالش دام مواجهیم که برای مدت‌ها پابرجا مانده است،‌ در حالی که اگر مدیریت در پارک ملی گلستان مشارکتی بود و نمایندگانی از سه استان حضور داشتند می‌توانستیم این معضل را حل کنیم.
در حال حاضر یک ردیف بودجه‌ای برای پارک داریم و شورای راهبردی هم قرار بوده تشکیل شود که تا به حال فقط چند جلسه از آن تشکیل شده. خوشبختانه رئیس پارک با استفاده از توان و ظرفیت همیاران ارتباط خوبی با محلی‌ها برقرار کرده و توانسته در بخش حفاظت جمعیت حیات ‌وحش در این منطقه را افزایش دهد. با این حال مشکل در این پارک کم نیست. در این پارک 131 ردیف پستی تعریف شده در حالی که مدیر پارک با همیاران جمعیت‌شان به 60 نفر هم نمی‌رسد. رئیس پارک هنوز درباره اعتباراتی که برای پارک در نظر گرفته می‌شود اختیاراتی ندارد. ما برای شورا اساسنامه نوشتیم و نمایندگان ایلات‌، انجمن‌ها‌، مجلس‌، استانداری‌ها و غیره را برای آن در نظر گرفتیم. با این حال شورا چندان که باید تشکیل نشد و جز یک سال ابلاغ برای برخی از اعضا زده نشد. این در حالی است که شورا می‌تواند نظارت بر اعتبارات و هزینه‌کرد آنها نظارت داشته باشد.
یکی از پتانسیل‌هایی که در پارک ملی گلستان داریم و همچنان روی آن کار زیادی نشده، گردشگری است. سالانه نزدیک به 20 میلیون نفر از جاده پارک ملی گلستان عبور می‌کنند. این پارک با داشتن تفرجگاه‌های گلشن، گلستان (که در سیل از بین رفته)‌، آبشار،‌ گلزار و مرکز بازدیدکننگان میرزابایلو می‌تواند از این ظرفیت و پتانسیل استفاده کند. این در حالی است که هیچ گونه امکاناتی که در شان محیط‌ زیست باشد،‌ وجود ندارد و مهمانسراها و مراکز بازدیدکننده در شرایط مساعدی نیستند و برخی از آنها حتی مخروبه شده‌اند. رئیس پارک زحمت زیادی کشیده و جمعیت حیات‌وحش را در پارک ملی گلستان بالا برده امان تنها زمانی امنیت و آرامش پارک به پایداری می‌رسد که بتوانیم مدیریت مشارکتی و استقلال پارک را داشته باشیم. تا زمانی که مدیر پارک مستقل نشود و استخدام کارشناس و مدیر از بومی‌ها و اقوام مختلف نباشند، امکان ندارد این پارک روی پای خود بایستد. همین موضوع باعث می‌شود یک زمانی مدیرانی مانند تیموری و قائمی بیایند و کارهایی انجام دهند که به افزایش جمعیت حیات‌وحش منجر شود اما با عوض شدن مدیر دوباره سر خانه اول برگردیم. مادام که پارک مستقل نشده و سازمان مرکزی بر آن به شکل مستقیم نظارت نداشته باشد‌، مشکل بر جای خود باقی است. پارک ملی گلستان گل سرسبد سازمان حفاظت محیط زیست و مناطق چهارگانه است با این حال هنوز طرح جامعی ندارد. باید زیرساخت‌های موجود در این پارک را تقویت کنیم. تنها در این حالت است که پارک ملی گلستان به پایداری در جمعیت حیات‌وحش خواهد رسید.

یک منطقه و دستورالعمل‌های سه‌گانه

در دنیا با شکل‌گیری پارک‌های ملی، آثار طبیعی ملی، شکل‌گیری ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره و میراث طبیعی جهانی برنامه‌هایی برای هر یک از این مناطق تعریف شده که در ایران نیز شاهد آن هستیم. با این حال مشکلی که ما برای حفاظت از عرصه‌هایی مانند پارک ملی گلستان داریم این است که چطور باید آن را مدیریت کنیم؟ آیا این مدیریت به شیوه پارک ملی باشد یا به شکل ذخیره‌گاه زیست‌کره یا بر اساس میراث طبیعی جهانی؟ این موضوع هنوز از سوی سازمان حفاظت محیط ‌زیست و سایر افرادی که در این پارک کار می‌کنند مشخص نیست. چنانچه بخواهیم پارک را به شکل ذخیره‌گاه زیست‌کره ببینیم، در این عرصه یک زون اصلی داریم و دو زون دیگر. یکی از این زون‌ها، زون ضربه‌گیر است که شامل جنگل‌ها و مراتع و منابع طبیعی پیرامونی می‌شود و دیگری زون بینابینی با جامعه محلی. چنانچه بخواهیم بر اساس الگوی ذخیره‌گاه زیست‌کره در پارک ملی گلستان کار کنیم سازمان حفاظت محیط زیست باید علاوه بر حفاظت از زون اصلی،‌ به زون‌های دیگر وارد شود. به این معنا که مثلا ببیند در زون بینابینی الگوی کشت مردم آیا با استفاده از سموم شیمیایی است و این سموم چه تاثیری بر زیستمندان دارند؟ یا آیا دام‌های مردم محلی واکسینه شده‌اند تا بیماری را به حیات‌وحش منتقل نکنند؟ علاوه بر اینها در 14 تیر 1398 با فعالیت‌هایی که در کشور انجام شده بود چندین لکه در هیرکانی جزو میراث طبیعی جهانی به ثبت رسید که بخشی از آن گلستان بود. به این ترتیب علاوه بر پارک ملی و ذخیره‌گاه زیستکره، امروزه این پارک یک میراث طبیعی جهانی است که برنامه‌های مدیریتی خاص خود را دارد. به نظر من برای حفاظت ما نیازمند برنامه‌های مردمی و اجتماعی برای مردم همجوار با پارک هستیم. به شکلی که این طرح‌ها باعث ارتقای معیشت مردم شده و با محرومیت‌زدایی به کاهش تعارضات منجر شود.
قرار گرفتن در فهرست میراث طبیعی جهانی به مثابه فرصتی برای توسعه گردشگری و اکوتوریسم در این منطقه است. با این حال ما در این بخش با مشکلی مواجه هستیم مبنی بر اینکه بتوانیم درآمد حاصله از اکوتوریسم را برای پارک و بهبود وضع آن هزینه کنیم. در این راستا باید سازمان حفاظت محیط زیست درخواستی را به مجلس دهد تا بتواند به لحاظ قانونی از این درآمد برای ارتقای وضعیت این پارک ملی و سایر مناطق استفاده شود. علاوه بر اینها قرار گرفتن در فهرست میراث جهانی یک ردیف اعتباری از سازمان ملل برای ما ایجاد می‌کند. منتها مشکل این است که پارک ملی گلستان در حوزه مدیریت یک سازمان نیست. بخشی از این پارک در اختیار سازمان حفاظت محیط زیست و بخش دیگر جزو حوزه مدیریتی سازمان جنگل‌هاست. از این رو برای گرفتن این اعتبارات لازم است درجه حفاظتی در این منطقه یکسان شود. به این ترتیب با این اعتبار می‌توانیم برای آموزش جوامع محلی،‌ بهداشت،‌ تحقیقات،‌ حفظ گونه‌های جانوری به ویژه گوشتخواران و گونه‌های در معرض خطر انقراض استفاده کنیم. چنانچه ما نتوانیم به همسان‌سازی درجه حفاظتی داشته باشیم بر سر میراث طبیعی جهانی همان می‌آید که بر سر ذخیره‌گاه زیست‌کره آمده است. ما در مورد دوم هیچ اقدامی در راستای بهبود منطقه نکردیم،‌ محدوده‌ها مشخص نیست و فعالیتی هم در این زمینه انجام نشده است. با این حال چنانچه درباره میراث طبیعی جهانی کاری انجام ندهیم ممکن است این منطقه از لیست جهانی خارج شود و طبیعی است که ما نمی‌خواهیم این اتفاق بیفتد.

شکارچیان همیاران می‌شوند

سربازی خود را در پارک ملی گلستان گذارندم که دوره‌های پیش از مدیریت مهندس تیموری بود و از این رو می‌توانم مقایسه‌ای میان آنچه بود و اکنون هست داشته باشم. آن زمان که مدیریت جدید کار را در پارک در اختیار گرفت‌، اوضاع به لحاظ اجرایی و حفاظتی به هم ریخته بود،‌ مهندس تیموری با بکارگیری نیروهای همیار توانست گشت فیزیکی را بهبود بخشد که نتایج آن را امروز می‌بینیم. تا پیش از مدیریت او جمعیت حیات‌وحش دوره‌های افزایش و کاهش را داشت اما به نظر می‌رسد ما یک شیب روند صعودی را از زمان او شاهد هستیم،‌ تنها در یک برهه بیماری را داشتیم که کل روند را تحت‌الشعاع خود قرار نداد. با این حال در این دوره بخشی از اختیارات محیط‌بانان کم شد هر چند که شاهد بودیم از طریق خیرین تلاش شد همیاران به کار گرفته شوند. نمونه‌ای از اقدام‌های مناسب در پارک ملی گلستان که انجام شد در دوره گاوبانگی با مشارکت داوطلبان بود. در سال اول شاهد بودیم اغلب داوطلبان از شهرهای دیگر هستند،‌ در سال دوم مشارکت محلی‌ها بیشتر شد و حفاظت بهتری هم صورت گرفت و در دو سال اخیر بخش بزرگتری از محلی‌ها در این بازه زمانی حضور فعال داشتند. با این حال پیشنهادی که دارم این است که بهتر است موضوع اکوتوریسم در پارک توسعه پیدا کرده و در این زمینه هم آموزش‌های لازم داده شود. البته مهندس تیموری هم چشم‌اندازش این است که حفاظت فیزیکی را به سرانجامی برساند که به پایداری برسد و سپس موضوع گردشگری و اکوتوریسم و بهره‌گیری از مرکز بازدیدکنندگان و تفرجگاه‌ها را راه بیندازد. در این حوزه نیز همانطور که برنامه مدیریت پارک است، بومی‌ها باید درگیر شوند. شاید یک کارشناس از بیرون بیاید و نظر بدهد ولی اگر بتوانند از محلی‌ها در هر کاری استفاده کنند بسیار خوب است چون تنها کسانی که در نهایت باقی می‌مانند جامعه بومی و محلی است،‌ چه در تنگراه و چه در دشت شاد و … .
زمانی که تفرجگاه و مرکز بازدیدکنندگان راه بیفتد می‌توان از نیروهای جوان و حتی شکارچی بهره گرفت. اغلب کسانی که مبادرت به شکار می‌کنند به واسطه معیشت است،‌ آنها با وجود داشتن زن و فرزند شغل ندارند‌، این عامل باعث می‌شود گروهی از آنها به تهران مهاجرت کنند اما چون توان تحمل دوری از خانواده و فشار روحی آن را ندارند بار دیگر به روستا بازمی‌گردند. در بازگشت معمولا آنها با کسانی آشنا می‌شوند که در کار شکار هستند و از درآمد این کار می‌شنوند. همین موضوع باعث می‌شود آنها وارد این کار غیرقانونی شوند، در حالی که اگر ما معیشت‌های جایگزین داشته باشیم می‌توانیم شکارچیان را به همیاران بدل کنیم،‌ این موضوع جایگاه و وجهه اجتماعی هم برایشان ایجاد می‌کند و در نهایت شاهد پایداری حفاظت در پارک ملی گلستان هستیم.

جایگاه مهم شورای فنی

در موضوع حفاظت مشارکتی در پارک ملی گلستان عموما به شورای راهبری که در آن استانداران سه استان گلستان، خراسان شمالی و سمنان، مدیران کل محیط زیست دو استان خراسان شمالی و گلستان و رئیس سازمان حفاظت محیط حضور دارند تاکید زیادی می‌شود، این در حالی است که چنین شورایی نمی‌تواند سالی چند جلسه برگزار کند. در همین رابطه نقش شورای فنی که در آن تصمیم‌گیری‌های تخصصی و جزئی مرتبط با مدیریت پارک باید در آن گرفته شود، برجسته می‌شود. در این شورا که می‌تواند متشکل از چند کارشناس، بازنشسته محیط زیست، محیط‌بانان با تجربه، رئیس پارک، کارشناس اداره کل و … باشد درباره احداث آبشخور، اتاقک حفاظتی، جان پناه، سرشماری و موارد دیگر تصمیم‌گیری کرد و مسائل مهم را به شورای راهبری سپرد.
از سوی دیگر ما در موضوع حفاظت مشارکتی پارک ملی گلستان با جامعه محلی سر کار داریم. تا زمانی که مردمی که در مجاور این پارک زندگی می‌کنند از آن سود نبرند درکی از ارزش‌های حیات وحش نخواهند داشت. از این روست که ما باید راهکاری برای بهره‌مندی آنها از منافع پارک تدارک ببینیم. یکی از این راه‌ها اکوتوریسم بر اساس دستورالعمل‌های تعریف شده است. با این حال تعرفه‌های تعریف‌شده برای طبیعت‌گردی آنقدر پایین است که عملا منافعی را برای پارک و جامعه محلی به همراه ندارد. از این رو باید مشابه پروانه‌های شکاری که داده می‌شود در تعرفه‌ها بازنگری داشت و همچنین درآمدهای حاصله نیز به منطقه بازگردد و در پارک هزینه شود. پارک ملی گلستان بسیار ارزشمند است، چشم‌انداز‌های بدیع دارد، به تفرجگاه، موزه، مرکز بازدیدکنندگان و غیره مجهز است و می توان در آن گردشگری ساختارمند راه انداخت.

شورایی با همه ذینفعان

مدیریت تنوع زیستی بدون مشارکت تمام ذینفعان غیرممکن است. گروهی از این ذینفعان دستگاه‌های دولتی و دیگر بخش‌های حاکمیت هستند؛ در این حوزه همسو کردن فعالیت سایر بخش‌ها، اجزای حاکمیت و دولت و به قول امروزی‌ها جریان‌سازی تنوع زیستی راهکار اصلی حفظ تنوع زیستی است چرا که همزمان با حفظ تنوع زیستی، پیشبرد اهداف دیگر بخش‌ها هم امکان‌پذیر می‌شود. نمونه این نوع از مشارکت توجه به اثرات محیط زیستی و مراعات ملاحظات محیط زیستی در تدوین و اجرای طرح‌های عمرانی و سیاست‌های اقتصادی است که دولت‌ها پیش می‌گیرند. گروه دیگری از ذینفعان کلیدی مردم هستند. در این بخش با دو گروه ذینفع سروکار داریم؛ مردمی که معیشتشان به شکل مستقیم با عرصه‌های طبیعی در ارتباط است و کسانی که به شکل غیرمستقیم از خدمات اکوسیستمی بهره‌مند می‌شوند. گردشگران عبوری نمونه‌ای از ذینفعانی هستند که از خدمات اکوسیستمی بهرمند می‌شوند اما معیشتشان وابستگی مستقیم به این امر ندارد. در مقابل مردم محلی در زمره ذینفعانی دسته‌بندی می‌شوند که به شکل مستقیم معیشت و زندگی‌ آنها به بهره‌برداری از عرصه‌های طبیعی وابسته است و اتفاقا تاثیرگذارترین گروه از ذینفعان در حفظ تنوع زیستی همین گروه به حساب می‌آیند.
تجربه بیش از 60 ساله سازمان در حفاظت از تنوع زیستی نشان می‌دهد که نبود مشارکت و همراهی مردم محلی در کنار بی‌توجهی به منافع آنها و ناآشنایی مدیران به اهمیت مسایل اقتصادی و اجتماعی در برنامه‌ریزی حفاظت، حلقه مفقوده مدیریت تنوع زیستی کشور بوده است. شواهد زیادی هم از این موضوع وجود دارد، به عنوان نمونه، پیش از انقلاب سازمان با بهره‌گیری از حفاظت متکی به حذف مردم محلی و منافع آن‌ها موفق شده بود جمعیت حیات و حش را افزایش دهد، اما با وقوع انقلاب و با توجه به ناپایداری این شیوه مدیریتی، زمینه‌های تقابل بین حفاظت و منافع مردم، در مدت کوتاهی تمام دستاورد‌ها از بین رفت و تقریبا 90 درصد جمعیت حیات وحش با هجوم مردمی که در گذشته منافع خود را از دست داده بودند در معرض نابودی قرار گرفت. تقابل مستمر شکارچیان غیر قانونی که عمدتا از مردم محلی هستند با محیط‌بانان که متاسفانه گاه و بی‌گاه وقایع تلخی هم به بار می‌آورد، نمونه دیگری از این نقصان‌ها است. از این رو بازنگری در شیوه‌های مدیریتی و حفاظتی برای دستیابی به مدلی کاراتر از حفاظت بسیار حیاتی است. در دوره‌ای که در سازمان مسئولیت داشتم همه تلاشم را بر اصلاح این رویکرد متمرکز کردم و تلاش شد سیاست‌هایی پیگیری شود که نتیجه آن زمینه‌ساز مشارکت مردم و افزایش نقش آنها در حفاظت و بهره‌برداری پایدار از تنوع زیستی باشد.
در همین راستا در ذخیره‌گاه زیست‌کره و پارک ملی گلستان، حفاظت و بهره‌بردای پایدار از تنوع زیستی، به عنوان پایدارترین و مناسب‌ترین شیوه حفاظت از تنوع زیستی در سیاست سازمان به کار گرفته شد.
دلایل زیادی برای اتخاذ این رویکرد وجود داشت که از آن جمله می‌توان به قرار گرفتن پارک در محدوده سه استان و تضاد منافع و اختلاف بین مدیران سه استان درباره مرزهای سیاسی و مدیریت ذخیره‌گاه زیست‌کره اشاره کرد. وجود اقوام و گروه‌های مختلف مردم در اطراف این پارک که از نظر فرهنگی و شیوه معاش تفاوت‌هایی با هم داشتند اما وجه مشترک آنها، نبود احساس تعلق به پارک و وجود نوعی تقابل با سازمان و برنامه‌های حفاظتی بود، که از دلایل اتخاذ این رویکرد به شمار می‌آمد. در نهایت لزوم اصلاح شیوه‌های حفاظتی سازمان بود که کاملا به منع و اعمال محدودیت بر مردم متکی بود و متاسفانه این سیاست انقباضی به اختلافات دامن می‌زد.
برای رفع این ایرادات چندین جلسه با پیشکسوتان و متخصصان و نمایندگان مردم محلی داشتیم و نهایتا به این جمع‌بندی رسیدیم که برای شروع کار شورای مشورتی پارک ملی و ذخیره‌گاه زیست‌کره گلستان را تشکیل دهیم. با توجه به حساسیت موضوع برنامه گروه این بود که با رویکرد محتاطانه‌ای حرکت و در عین حال فضا را برای مشارکت و اظهار نظر مردم فراهم کنیم. نهایتا ساختاری برای این کار تعیین و چارچوبی برای نحوه مشارکت مردم با همان رویکرد محتاطانه آماده شد زیرا این اقدام تجربه اول ما بود و در عین حال پارک ملی گلستان اهمیت زیادی در میان مناطق تحت مدیریت کشور دارد.
در برنامه‌ریزی انجام شده معاونت محیط طبیعی سازمان به عنوان عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری مرتبط با تنوع زیستی کشور، نماینده سازمان محیط زیست و مسئول شورای مشورتی پارک تعیین شد و نمایندگان دو استاندار خراسان شمالی و گلستان به عنوان نمایندگان عالی‌ترین مقامات اجرایی استان‌ها و دو مدیر کل حفاظت محیط زیست استان‌های گلستان و خراسان شمالی نیز عضو این شورا هستند. از هر کدام از اقوام و ریش‌سفیدان محلی یک یا دو نفر متناسب با جمعیتی که داشتند به عنوان نماینده مردم در شورا عضویت یافتند، همچنین رئیس پارک ملی و یک نفر نماینده هم از مقامات قضایی هر استان نیز به این جمع اضافه شدند. برای شورای مشورتی اساسنامه‌ای تهیه و به تصویب رسید و البته قرار شد هر سال یک بار این شورا با حضور رییس سازمان و استانداران دو استان گلستان و خراسان شمالی و دادستان‌های دو استان هم تشکیل جلسه دهد تا ضمن گزارش عملکرد شورا در صورت ضرورت تصمیمات کلان‌تری هم برای حفاظت مطلوب پارک اتخاذ شود. به طور خلاصه وظیفه این شورا برنامه‌ریزی برای حفاظت و بهره‌برداری پایدار از این پارک است و برای شروع کار قرار شد برنامه‌های سازمان برای پارک ملی و ذخیره‌گاه زیست‌کره در این شورا مطرح و به مشورت گذاشته شود و بعد از تصمیم‌گیری و تصویب شورا با مشارکت و همراهی ذینفعان به اجرا برسند. در همین راستا منابع اعتباری خاصی در طرح‌های معاونت محیط طبیعی و تنوع زیستی لحاظ شد که کمک موثری به اجرایی شدن این برنامه‌ها می‌کند.

نیازمند جذب 100 محیط‌بان هستیم

مدیریت مشارکتی که در ادبیات جهانی به آن مدیریت اکوسیستمی و زیست بومی هم می‌گویند در برنامه پنجم توسعه ذکر شده است. بر اساس این برنامه سازمان حفاظت محیط زیست باید مدیریت زیست‌بومی که در آن تمام ذینفعان در آن در نظر گرفته شوند را لحاظ کند. این رویه در تالاب‌ها ابتدا پیگیری شد و ما حدود 22 تالاب در کشور داریم که مدیریت زیست‌بومی دارند. نمونه آنها تالاب آلاگل در استان گلستان است که شاهد مشارکت تمام ذینفعان در مدیریت آن هستیم.
در محدوده مناطق چهارگانه گلستان به عنوان قدیمی‌ترین پارک ملی کشور اولین منطقه‌ای بود که مدیریت مشارکتی یا زیست‌بومی در آن لحاظ و در این زمینه اساسنامه‌ای هم برای آن نوشته شد. این پارک در محدوده سه استان است و شاهد هستیم بالاترین مقامات استانی یعنی استانداران و سپس فرمانداران شهر‌ها‌، شوراها و دهیارها در کنار علاقه‌مندان طبیعت جلساتی را برای مدیریت این پارک برگزار کرده و از همین منظر هم توانسته‌ایم نظر مردم را در مقوله حفاظت جلب کنیم. نتیجه این مشارکت در چند بخش قابل بررسی است؛
جمعیت حیات‌وحش: نتیجه اصلی حفاظت در آمار حیات‌وحش خود را نشان می‌دهد‌، به این معنا که اگر حفاظت خوب باشد و شاهد بیماری خاصی مانند طاعون نشخوارکنندگان کوچک نباشیم جمعیت به شکل صعودی افزایش یابد.
آتش‌سوزی: دومین نمود حفاظت مشارکتی در آتش‌سوزی است. مطالعه آمار 40 ساله آتش‌سوزی در پارک ملی گلستان نشان می‌دهد ما سالانه 6 حریق در این پارک داشته‌ایم که به طور متوسط 216 هکتار از مساحت جنگل و مرتع را تحت تاثیر قرار می‌داد. از زمانی که مدیریت مشارکتی در پارک اجرا شده،‌ آتش‌سوزی به شدت کاهش یافته. در همین سال جاری گرچه ما دفعات حریق‌مان بیشتر شده و 10 یا 11 مورد بوده ولی مساحتی که تحت تاثیر قرار گرفته تنها 6 هکتار بوده است.
شکار و صید: آمار تخلفات و درگیری‌هایی که در یک منطقه اتفاق می‌افتد شاخص دیگری برای بررسی است که کاملا به نحوه مدیریت و تعامل با جوامع اطراف برمی‌گردد. در برنامه سرشماری سال جاری تعدادی از شکارچیان قدیمی به عنوان علاقه‌مند و جامعه محلی مشارکت داشتند. آنها که بسیار بهتر از ما این منطقه را می‌شناسند این روزها می‌گفتند از وقتی مهندس تیموری آمده و با ما صحبت کرده اسلحه را کنار گذاشته‌ایم. نتیجه اینکه در زمان سرشماری شاهد آرامش گله‌های حیات ‌وحش بودیم.
تثبیت مرز و حقوق محیط ‌زیست و مردم: ما از گذشته تاکنون درگیر بحث مرزبندی‌ها هستیم. پارک ملی گلستان، تنها منطقه‌ای است که به اسم محیط ‌زیست سند دارد و از سوی کانون شکار، اراضی آن خریداری و سپس به محیط زیست منتقل شده بود. از سال گذشته ما تلاش کردیم محدوده‌ها را مشخص و اسناد را پیاده‌سازی کنیم تا حد و حدود پارک کاملا مشخص شود. در برخی مناطق شاید ناچار شویم کانال بزنیم و در مناطق دیگر از بنچ‌مارک استفاده کنیم. این کار در گفت‌وگو با شوراها و دهیاران روستاها در حال انجام است.
یکی از موضوعاتی که در بحث حفاظت مشارکتی مطرح می‌شود انتفاع جامعه محلی است. در پارک ملی گلستان که قدیمی‌ترین منطقه ماست،‌ چندین تفرجگاه مصوب داریم، در گذشته مجموعه پارک مجبور بود برای اینها هزینه کند تا بتواند مهمانسراها و .. را نگه دارد. ما در سال 99 تفاهم‌‌نامه‌ای را بین اداره کل محیط ‌زیست گلستان با صندوق ملی محیط ‌زیست داشتیم و طرح توجیهی اقتصادی برای این تفرجگاه‌ها که شامل گلشن،‌ آبشار، گلزار‌، میرزابایلو، تنگراه و .. می‌شود تهیه کردیم. بر اساس این طرح مشخص می‌شود اگر سرمایه‌گذار به این محدوده‌ها وارد شود چقدر بازگشت سرمایه‌اش طول می‌کشد. علاوه بر اینها سرمایه‌گذار پول در اختیار گرفتن این مجموعه‌ها را در اختیار رئیس پارک و ذی‌حساب قرار می‌دهد تا هزینه‌هایشان را پوشش دهند. علاوه بر اینها سال گذشته تفاهم‌نامه‌ای منعقد کردیم که 13 روستای حاشیه پارک بتوانند صنایع‌دستی و حتی محصولات‌شان را در محلی که پارک به رایگان در اختیار آنها می‌گذارد، عرضه کنند و به این ترتیب با فروش آنها معیشت مکملی داشته باشند.
فارغ از این منافع مستقیم،‌ پارک ملی گلستان مزیت‌هایی برای مردم اطراف خود دارد که در حسابرسی‌ها نمی‌آید. سرچشمه زاو در این پارک آب لوله‌کشی 85 روستا در شهرستان کلاله را تامین می‌کند. سرچشمه آق‌سو به کلاله آب می‌رساند و … اگر روزی این سرچشمه‌ها خشک شود، مردم یا ناچار به مهاجرت شده و یا باید آب مورد نیازشان را با تانکر تامین کنند. همین آب است که باعث آبادانی و رونق کشاورزی در این منطقه شده است.
اما برای حفاظت از پارک آیا ما نیروی کافی داریم؟ در چارت تشکیلاتی پارک باید 120 نیرو داشته باشد از رئیس پارک گرفته تا محیط‌بان،‌ نیروی اداری، حقوقی و حسابداری و … این تعداد نیرو هیچگاه در پارک تکمیل نبوده. در حال حاضر هم ما چهل و خرده‌ای نیروی رسمی و پیمانی داریم و از همین رو است که مهندس تیموری ناچار شده از ظرفیت همیاران استفاده کند تا خلاها را پوشش دهد. ما در پارک 13 پاسگاه محیط‌بانی داریم که گاه ظرفیت نیروهای رسمی آن یک یا دو نفر است،‌ این در حالی است که ما با مشکل مجوز استخدام مواجهیم. در سال 98 رئیس وقت سازمان مجوزی را گرفت که بتوانیم سالانه 300 نیرو محیط‌بانی برای مدت 5 سال بگیریم. از این تعداد 14 نیرو به استان گلستان اختصاص پیدا کرد که ما 10 نیرو را برای پارک و 4 نیرو را برای سایر مناطق به کار گرفتیم. امیدواریم در این 5 سال بتوانیم 50 محیط‌بان برای پارک جذب کنیم هر چند که این تعداد کم و جبران عقب‌ماندگی پارک را نمی‌کند. ما باید بتوانیم در این 5 سال 100 نیروی جدید بگیریم،‌ چون بخشی از نیروهای پارک هم در این بازه زمانی بازنشسته می‌شود. در حال حاضر پیگیر انجام این کار هستیم و امیدواریم به نتیجه برسد.

گلستان،‌ پارکی در قواره جهانی

مشارکت جوامع بومی و محلی و بهره‌گیری از خرد جمعی یک کار ریشه‌ای و اساسی است که تجربه‌های جهانی هم آن را تایید می‌کند. ما هر جا مردم را لحاظ کرده و توانسته‌ایم از توان آنها برای حفاظت کمک بگیریم، نه تنها در سطح ملی، بلکه در سطح جهانی موفق بوده‌ایم. در پارک ملی گلستان نیز رویه ما بر مشارکت محلی‌ها استوار بوده‌ و در همین راستا توانسته‌ایم در جمعیت‌های حیات ‌وحش به پایداری برسیم که نتایج آن را در سرشماری اخیر پارک ملی گلستان دیدیم. این پارک اولین پارک ملی در ایران است و به واسطه تنوع زیستی و ویژگی‌هایی که دارد حیف است به نگاه‌های منطقه‌ای و استانی و شهرستانی محدود شود. ما باید نگاه‌مان به پارک گلستان ملی بوده و رئیس پارک از سوی رئیس سازمان حفاظت محیط زیست تعیین شود. چنانچه این اتفاق بیفتد شاهد ارتقای مقام و جایگاه مدیر پارک هستیم. علاوه بر این تشکیل شورای راهبردی که در آن استاندارانی که پارک در آنها قرار گرفته،‌ در کنار سایر ذینفعان نظیر سمن‌ها‌، جامعه محلی و .. هستند، می‌تواند در کم کردن فاصله با مردم موثر بوده و اعتمادی را شکل دهد. در زمان تشکیل شورا چنانچه رئیس سازمان حفاظت محیط ز‌یست استانداران‌، معاونت محیط طبیعی سازمان و .. حضور داشته باشند، هر خواسته و مشکلی که برای حفاظت از پارک ایجاد شود، به واسطه حضور همگی قابل مدیریت و برنامه‌ریزی است. علاوه بر ‌آن حاضر بودن جامعه محلی به آنها این حس را می‌دهد که در مدیریت پارک سهیم هستند و می‌توانند برای کاهش تعارض‌ها و چالش‌ها اقدام کنند.

رضایت شهردار تهران از بودجه 1401 دولت

 

شهردار تهران گفت: دولت در بودجه سال ۱۴۰۱ به دنبال این است تا در کنار حفظ این راهکار از راه‌های مختلف بتواند تسهیلات جبرانی برای شهرداری‌ها در نظر بگیرد.
به گزارش مهر، علیرضا زاکانی شهردار تهران پیش از ظهر امروز در جمع خبرنگاران در خصوص پرونده تخلف ساخت دو طبقه اضافه در پاساژ علاالدین گفت: پرونده ساخت و ساز علاالدین یک میراثی است که به ما رسیده است و افراد در این پرونده به دنبال ساخت و سازهای جدید بودند.
او افزود: این پرونده را بررسی کردم و با افرادی که در شهرداری در پرونده علاالدین تخلف کردند برخورد شد و به هیأت تخلفات هم آنها را معرفی کردم.
زاکانی در واکنش به بودجه سال ۱۴۰۱ و سهم شهرداری‌ها با بیان اینکه در حال حاضر و از دی ماه امسال درآمد ناشی از مالیات بر ارزش افزوده در برخی از شهرها از رقم ۳ درصد به ۴ درصد افزایش پیدا می‌کندکه منبع درآمدی برای شهرداری‌ها خواهد بود، گفت: از این رو دولت در بودجه سال ۱۴۰۱ به دنبال این است تا در کنار حفظ این راهکار از راه‌های مختلف بتواند تسهیلات جبرانی برای شهرداری‌ها در نظر بگیرد. شهردار تهران گفت: اکنون در بودجه پیشنهادی سال ۱۴۰۱ چهارچوب‌هایی گذاشته شده تا شهرداری‌ها کسب درآمد داشته باشند، چارچوب‌هایی مانند قیر، فاینانس، و …؛ این چارچوب‌ها برای شهرداری‌ها منافع دارد.

«گود»؛ علیه هر گونه حذف

فیلم مستند نیمه‌بلند «گود» این روزها در پانزدهمین جشنواره سینما حقیقت اکران شده است. فیلمی مستند که از دل پروژه 5 ساله‌ای با پیشینه پژوهش، فعالیت میدانی و حتی زندگی و رفاقت با کودکان مهاجری بر آمده است که در حوزه جمع‌آوری و تفکیک زباله در مراکز غیررسمی کار و به قول خودشان «کاسبی» می‌کنند. از این منظر شاید بتوان این مستند را تجربه بسیار نزدیک به یک مردم‌نگاری بصری دانست. یادداشت پیش‌رو که از دل گفت‌وگو با سپیده سالاروند و آیدین حلال‌زاده دو کارگردان این مستند مردم‌نگارانه درآمده است به جای پرداختن به جزئیات فیلم تلاش در پاسخ دادن به دو سوال دارد: اول دوربین(های) گود کجا ایستاده است؟ و دوم راویانِ گود برای چه ایستاده‌اند؟ «گود» تنها یک فیلم مستند نیست.

حلال‌زاده به پیام‌ما می‌گوید که ما از همان ابتدا به معنای واقعی کلمه «وارد گود شدیم»، او ادامه می‌دهد که «نه عکس، نه مصاحبه و نه هیچ رسانه دیگر نمی‌توانست فضا و زیستی که تا این حد از اذهان دور مانده و حتی پنهان شده را نشان دهد.» سالاروند که قبلا کتاب «انگار لال شده بودم» که مردم‌نگاری کودکان کارگر افغانستانی است از او منتشر شده است معتقد است که «ما هم راوی هستیم و هم کنشگریم. نه ما راویانی بی‌طرف هستیم و نه دوربین ما می‌توانست یک پنجره خنثی و شیشه‌ای به زندگی بچه‌ها باشد. هرکسی هم می‌خواست با ما به گود بیاید می‌گفتیم آنجا باغ وحش نیست که بیایید و بچه‌ها را ببینید.»
به نظر می‌آید «مستقل» بودن دوربین گود از چنین رویکردی شکل گرفته. دوربینی که از نهادها و فضاها و حتی فعالان ذی‌نفع در حوزه زباله‌گردی فاصله می‌گیرد. در بخش‌هایی دوربین حتی به دست خود شخصیت‌های فیلم می‌افتد. کودکان کارگری که به شوخی یا جدی انگار با مخاطبی فرضی «کارگردان باشد و یا مردمی که انتظار دارند فیلم را ببینند» صحبت می‌کنند و از کار و دغدغه‌هایشان می‌گویند. گود مخاطب را آگاهانه و به واسطه یک دوربین به گود سعید می‌آورد و زندگی‌هایی فردی، گروهی و جمعی را روایت می‌کند. از صحنه‌های درخشان و صادقانه این مستند شنا کردن بچه‌ها در حوض است که به دور از هر دید اگزوتیک یا ترحم‌برانگیز چند دوست را در لحظه‌ای حقیقی از یک «زندگی» به تصویر می‌کشد.
این بی‌طرف نبودن در حرف‌های آیدین حلال‌زاده هم مشهود است: «یک جایی اصلا فراموش می‌کردیم که مستندسازیم. یک آدم به اصطلاح حرفه‌ای می‌گوید که ما هیچ کاری نداریم که در گود چه اتفاقی می‌افتد و در اتفاقات مداخله نمی‌کنیم. مثلا وقتی شورای شهر برای بازدید به گود آمدن ما با آنها درگیر شدیم و حتی دعوا کردیم. می‌توانستیم فیلم بگیریم تا مردم ببینند و بفهمند اینجا دارد چه اتفاقای می‌افتد و شورای شهر چه رویکرد وحشتناکی به مسئله دارد. شاید از نظر فیلم‌سازی بهتر هم بود. اما ما ترجیح دادیم دوربین را خاموش کنیم و سمت بچه‌ها که رفقایمان شده بودند باشیم و حتی دعوا کنیم. یک روز یکی از بچه‌ها سرکار نیامد، پی‌اش را گرفتیم، حال نداشت و گفت که مریض است. خواستیم ببریمش دکتر که فهمیدیم منظورش از مریض بودن این است که دلش برای افغانستان تنگ شده است.»
از نظر سپیده سالاروند، گود قرار نیست راه‌حلی برای زباله‌گردی کودکان ارائه دهد. اما درباره وضعیت این کودکان نظر دارد: «این بچه‌ها در وضعیتی هستند که در انتهای نقطه فرودستی قرار دارند، انگار قرار است از همه تقاطع‌ها حذف شوند. سن‌شان کم است، افغانستانی هستند، مدرک ندارند، و کاری بسیار سخت دارند. ما نمی‌خواستیم به این حذف شدن دامن بزنیم. دفاعمان از نشان دادن تصویر هم همین است.»
آیدین حلال‌زاده بلافاصله اضافه می‌کند «قرار است این بچه‌ها را ببینیم، قرار نیست سرمان را بیندازیم پایین و از کنارشان رد شویم. اگر این کار را می‌کردیم با بقیه تفاوتی نداشتیم. ما حتی این کار را نکردیم که زیرنویس بگذاریم که این کاراکتر الف اسمش معروف است، 16 ساله کارگر افغانستانی است. خود شخصیت‌های ما در طول فیلم این ارتباط را با مخاطب برقرار می‌کنند و حرفشان را هم می‌زنند.»
در بخش‌هایی از فیلم، دو کارگران اطلاعاتی را به مخاطب ارائه می‌کنند. این فیلم از پیمان‌کاران خصوصی می‌گوید که چطور در مناطق مختلف با شهرداری در جمع‌آوری و تفکیک زباله همکاری می‌کنند، از مکانی در گود سعید که بچه‌ها آنجا درس می‌خوانند، رَپ می‌کنند و نقاشی می‌کشند، این فیلم از فعالان حقوق کودکی می‌گوید که علیه نشان دادن چهره کودکان موضع دارند و البته درباره بزنگاه تلخ فیلم که جمع‌آوری و پاکسازی گود سعید است.
شاید هردو راوی این اطلاعات را آهسته و شمرده ادا می‌کنند و وارد جزئیات و تحلیل نمی‌شوند، اما برعکس، دوربین ِ گود دوربینی جسور و با صدایی بلند است. صدایی که هم صدای کارگردانانش است و هم نیست، هم صدای بچه‌های گود سعید است و هم نیست. دوربین گود علیه هرگونه حذف می‌ایستد، به فضای غیررسمی می‌رود اما به کودکانی که تمام ساختارها تلاش برای حذفشان دارند رسمیت می‌دهد. حال این حذف اگر حذف گودها باشد، حذف کودکان باشد، حذف چهره‌شان باشد، دستگیری باشد یا بازگرداندنشان به افغانستان. حال این حذف از سمت نهادهای قدرتمند دولتی باشد، شرکت‌های پول‌ساز خصوصی باشد و یا حتی فعالان مدنی حوزه کودک.
از این جهت، شاید بتوان ادعا کرد که گود، مستندی پیشرو است. به این معنا که مرزهایی را جابه‌جا می‌کند، باعث گفت‌وگو و جدل خواهد شد، و مهم‌تر، دیده خواهد شد و باعث دیده شدن کودکان کارگری خواهد شد که اسم هرکدامشان به تنهایی می‌تواند شخصیت اول یک فیلم داستانی باشد: معروف، عظیم، سلیم، رحمت، جمعه و …

مُهر بر گشت بر محصو لات کشاورزی

| پیام ما | دیروز امارات هم یک محموله صادراتی محصولات کشاورزی ایران را مرجوع کرد. اتفاقی که در هفته‌های اخیر از سوی روسیه و هند هم افتاده و با واکنش‌هایی روبه‌رو بود. دیروز خبرگزاری مهر به نقل از مدیر گمرک بندر شهید باهنر بندرعباس نوشت: «یک محموله ۲۰ تنی کیوی به علت صادر نشدن گواهی قرنطینه برگشت خورد. این محصول از شهرهای شمالی کشور به مقصد امارات بارگیری شده بود» محموله‌هایی که در چند هفته اخیر مهر برگشت خورده‌اند موجب بروز نگرانی‌هایی در مورد آینده صادرات محصولات کشاورزی شده‌اند. البته شاید بتوان امیدوار بود که با به وجود آمدن این وضعیت، تجدیدنظرهای جدی در روند تولید محصولات کشاورزی صورت گیرد، موضوعی که سال‌هاست کارشناسان در مورد آن هشدار می‌دهند و نه تنها صادرات محصولات به کشورهای دیگر که سلامت محصولات موجود در بازار داخلی را هم تهدید می‌کند.

چندی پیش وزیر کشاورزی اعلام کرده بود ایران می‌تواند هاب کشاورزی منطقه شود. اظهار نظری که با واکنش‌های بسیاری روبه‌رو شد. اما در فاصله کوتاهی از این اظهار نظر، کامیون‌های حاوی محصولات صادراتی بخش کشاورزی پشت دیوار مرزها معطل ماندند چرا که مجوزهای بهداشتی لازم و گواهینامه‌های مورد نظر کشور مقصد را دریافت نکرده بودند. شاید لازم باشد پیش از پرداختن به رویای هاب منطقه شدن، به فکر تامین زیرساخت‌های لازم برای تولید محصولی سالم در بازارهای داخلی و جهانی باشیم. هر چند برخی محصولات کشاورزی ایران در بازارهای جهانی مورد توجه بسیاری از کشورهاست، اما برخی کشورها در بررسی وضعیت سلامت محصولات غذایی وارداتی، پروتکل‌ها و دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه‌ای دارند که معمولا محصولات ایرانی از این آزمون‌ها و بررسی‎ها نمره قبولی دریافت نمی‌کنند. از سوی دیگر استفاده از سموم و کودهای شیمیایی -که در دنیا مورد تایید نیست- در بخش کشاورزی ایران، باعث تشدید این حساسیت‌ها شده است. ایران جزو کشورهایی است که هنوز از کودهای در تولید محصولات کشاورزی خود استفاده می‌کند، در حالی که بسیاری از کشورهای دنیا به سمت استفاده از کودهای ارگانیک رفته‌اند.
روسیه درباره مرجوع کردن بار فلفل دلمه‌ای ایران اعلام کرده بود این محصول گواهینامه باقی‌مانده سموم کشاورزی ندارد و از این رو امکان ورود آن به خاک روسیه وجود ندارد. این به معنای آن است که آزمایش‌های لازم برای تایید سلامت این محصولات در داخل کشور صورت نگرفته است. اماراتی‎ها اعلام کردند این محموله به علت صادر نشدن گواهی قرنطینه برگشت خورده و هندی‌ها هم گفته‌اند وجود ذرات سفید روی پوست کیوی دلیل برگشت خوردن این محموله بوده است. برخی کشورها که خریداران محصولات کشاورزی ایران بوده‌اند پیش از این اتفاقات اعلام کرده بودند که ایران از سمومی در تولید محصولات خود استفاده می‌کند که مورد تایید کشورهای مقصد نیست. ذبیح‌الله اعظمی ساردویی، عضو هیات رئیسه کمیسیون کشاورزی مجلس در گفت و گو با «پیام ما» با اشاره به تذکر روسیه به ایران در این مورد، می‌گوید: «خرداد ماه سال جاری سازمان حمایت از مصرف‌کنندگان روسیه نامه‌ای برای وزارت جهاد کشاورزی ایران ارسال کرد و اعلام کردند چهار مورد از سموم مورد استفاده در ایران -که شامل دو قارچ کش، یک حشره‌کش و یک کنه کش بود- در کشور روسیه مجوز مصرف ندارند. در صورتی که این سموم در ایران برای تولید محصولات گلخانه‌ای و کشاورزی استفاده می‌شوند. زمان ارسال این نامه، همزمان با ایام انتخابات و ایجاد تغییر و تحولات در دولت بود. به همین دلیل کسی به این موضوع توجه نکرده و پاسخی داده نشد. در نهایت روسیه آذر ماه سال جاری محصولات ایران را مرجوع کردند»
عضو هیات رئیسه کمیسیون کشاورزی مجلس در مورد سیاست‌های سخت‌گیرانه روسیه می‌گوید: «این موضوع تنها مربوط به ایران نیست بلکه کشور ترکیه هم شامل این قانون می‌شود و روسیه در خصوص محصولات ترکیه هم این حساسیت‌ها را اعمال می‌کند.» به گفته اعظمی، این موضوع در دستور کار کمیسیون کشاورزی مجلس قرار گرفته و به طور اضطراری بررسی شده است. نتیجه این بررسی‌ها در نامه‌ای به روسای قوه مقننه و مجریه ارسال و پیشنهادهای کمیسیون در قالب آن ارائه شده است: «پیشنهاد کردیم برای حل مشکل یک هیئت متشکل از دو نماینده از کمیسیون کشاورزی مجلس، یک یا دو نفر از وزارت جهاد کشاورزی، اتحادیه گلخانه‌داران، سازمان غذا و دارو، اتاق بازرگانی و اتاق تعاون به روسیه رفته و موضوع را حل و فصل کنند. همزمان با پیگری‌های کمیسیون، سفیر ایران در روسیه هم با جدیت موضوع را پیگیری می‌کنند. به احتمال زیاد پایان این هفته این هیئت به روسیه سفر می‌کند تا مشکلات مربوط به محصولات صادراتی به روسیه را بررسی و مرتفع کنند»
اعظمی در خصوص محموله‌هایی که از هند و امارات مرجوع شده‌اند معتقد است: «اینها مسائلی است که مربوط به ترویج و آموزش کشاورزی و نفوذ دانش میان کشاورزان است. باید توجه داشته باشیم که در تمام دنیا سموم کشاورزی استفاده می‌شود اما بر اساس روال و قوانینی که در ایران چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. مثلا دوره کارنس -که به دوره‌ ماندگاری سموم گفته می‌شود. این دوره بعد از سمپاشی شروع شده و تا مدت زمان تجزیه سم ادامه دارد- حتما باید در محصولات کشاورزی طی شود. تعدادی از کشاورزان ممکن است این موضوع را رعایت نکرده باشند یا نسبت به آن آگاهی نداشته باشند»
عضو هیات رئیسه کمیسیون کشاورزی مجلس تاکید می‌کند که: «روسیه هیچ اشاره‌ای به این موضوع نکرده که باقی‌مانده سموم روی محصولات دیده شده، فقط اعلام کرده چون این سموم در ایران مورد استفاده است و در روسیه ممنوع اعلام شده، اجازه تایید ورود این محصول را ندارد. اما این می‌تواند یک زنگ خطر در آینده باشد. چنانچه این محصولات با دستگاه‌های پیشرفته مورد بررسی قرار گیرند و میزان باقی‌مانده غیرمجاز سموم در محصولات مشخص شود. نه تنها برای خارج از کشور بلکه برای بازارهای داخلی هم این موضوع قابل قبول نیست. چرا که سلامت مصرف کننده را به خطر می‎اندازد. این چالشی است که وزارت جهاد کشاورزی پیش رو دارد و کمیسیون کشاورزی مجلس هم با جدیت موضوع را دنبال می‌کند»
اعظمی که تحصیلات مرتبط با کشاورزی دارد و در مقطع دکتری تخصص بیماری‌شناسی گیاهی دریافت کرده است، در خصوص تبعات استفاده از این سموم می‌گوید: «باقیمانده سموم روی محصولات کشاورزی اهمیت بالایی دارد چرا که میزان کودهای مورد استفاده در تولید محصولات کشاورزی به خصوص کودهای ازته، مثل نیترات در بدن مصرف کننده تبدیل به نیتریت می‌شود و سرطان زاست، اینها مواردی است که کشاورزان ما باید رعایت کنند و در مورد این موضوع توجه داشته باشند. بی‌توجهی به این مسائل می‌تواند کشاورزی منطقه را به چالش بکشد. این موضوع هم برای مصرف کنندگان داخلی و هم صادرات به خارج از کشور حائز اهمیت است»
اعظمی در خصوص اظهارات روز یکشنبه حسین عزیزی، مدیرکل فراورده‌های غذایی و آشامیدنی سازمان غذا و دارو درباره مرجوع شدن محموله‌های صادراتی از ایران که اعلام کرده بود: « همه این مسائل فعلا به جهاد کشاورزی مربوط است» گفت: «این قابل قبول نیست، وقتی سازمان غذا و دارو درباره سلامت غذا، تاریخ و سایر مسائل بهداشتی صنایع غذایی اظهار نظر می‌کند چرا در این مورد نباید اظهار نظر کند؟ اینطور نیست که این موضوع تنها مربوط به وزارت جهاد کشاورزی باشد»
به گفته اعظمی بهتر است برای جلوگیری از تکرار این اتفاقات، جهاد کشاورزی و سازمان غذا و دارو وضعیت گلخانه‌ها را بررسی کنند تا مشخص شود باقی‌مانده سموم روی محصولات تولیدی وجود دارد یا خیر. او درباره دلیل نبود تمایل کشاورزان به استفاده از کودها و سموم ارگانیک می‌گوید: «نمونه‌های ارگانیک تولید داخل وجود دارد و در دسترس است. اما کشاورز می‌خواهد یک بار سم‌پاشی کند و بلافاصله آفات در محصولاتش از بین برود. در حالی که اثرگذاری‌ سموم ارگانیک به اندازه سموم شیمیایی نیست. از طرفی استفاده از سموم ارگانیک هزینه تمام شده محصول را بالا می‌برد و کشاورز مجبور به بالا بردن قیمت محصول می‌شود. اما در شرایط فعلی جامعه و بازار کشش این افزایش قیمت را ندارد. اما در اروپا فرهنگ استفاده از محصولات ارگانیک وجود دارد و مردم ترجیح می‌دهند محصولی را با قیمت بالاتر خرید و به میزان کمتر مصرف کنند، اما از ارگانیک بودن آن مطمئن باشند.»
اعظمی در پایان در مورد دو تعریف مجزا هم توضیحاتی کرده و گفت: «محصولات ارگانیک به محصولی گفته می‌شود که طی سه سال گذشته در مزرعه و باغی که این محصول در آن تولید شده، هیچگونه سم علف کش و کود شیمیایی استفاده نشده باشد. اما محصول سالم محصولی است که در تولید آن از سموم استفاده می‌شود اما اصول و استانداردهای مربوط به سلامت غذا -مثل طی کردن دوره کارنس- در تولید آنها رعایت می‌شود.»
استفاده از سموم کشاورزی در تمام دنیا مرسوم است. اما آنچه در ایران موجب نگرانی می‌شود، استفاده بی‌رویه از این سموم است. موضوعی که هم سلامت محصولات تولیدی را تهدید می‌کند و هم سلامت آب و خاک را. در سال‌های اخیر هشدارهای بسیاری در این خصوص داده شده اما همچنان مکانیزم روشنی در کشاورزی ایران برای حل این مسئله که تهدیدی جدی برای سلامت مصرف‌کنندگان این محصولات و محیط زیست محسوب می‌شود، تدوین نشده است.

غریو شادی در میرزابایلو

«جسارت می‌کنم در جمع بزرگان صحبت می‌کنم. اینجا من به نمایندگانی کسانی که مثل کوه پشت من ایستاده‌اند، سخن می‌گویم و از همه همکاران، از همه همیاران، از همه نیروهای شرکتی و قراردادی تشکر می‌کنم. من با تمام وجود به ایران تبریک می‌گویم و به کسانی که برای سربلندی این سرزمین دلشان می‌تپد. آنچه تاکنون انجام شده کوچکترین کاری است که ما برای شهدای محیطبان خود که جان‌شان را برای طبیعت این سرزمین فدا کرده‌اند انجام داده‌ایم.» مهدی تیموری، رئیس پارک ملی گلستان چهارشنبه، چهارم آذر ماه 1400 پس از اولین روز سرشماری در پارک ملی گلستان سخنان خود را اینگونه آغاز کرد. آن شب در پاسگاه میرزابایلو همه بودند؛ از کارشناسان قدیمی چون هوشنگ ضیایی و رمضانعلی قائمی تا وحید خیرآبادی معاون فنی اداره کل محیط ‌زیست استان گلستان، علی کلانه رئیس پناهگاه حیات‌وحش میانکاله، معصومه صفایی و محمد نصرتی به نمایندگی از سازمان حفاظت محیط زیست،‌ محیط‌بانان، همیاران، فرشاد اسکندری،‌ پوریا سپهوند،‌ مبین صوفی، نیلوفر رئیسی،‌ کارشناسانی از اداره کل محیط زیست گلستان و تهران،‌ محیط‌بانان بازنشسته. آن شب علی گودرزی از همیاران و داوطلبان پارک از خوشی اعلام جمعیت حیات ‌وحش به آسمان پرید، دستی بر شانه‌ای نشست و گوشه لب هر کسی لبخندی از سر رضایت خانه کرد. چه شد که پارک ملی گلستان در طول چهار سال مدیریت مهدی تیموری توانست جمعیت حیات‌وحش خود را به بیش از سه برابر افزایش دهد و بتواند آمار شگفت‌انگیز 8251 گونه‌های قوچ میش، 996 کل و بز و 321 آهو که در مجموع به 9568 فرد می‌رسد را به ثبت برساند؟ مهدی تیموری این موضوع را به انتخاب مدل مدیریتی خردمندانه مشارکتی با تشکیل شورای راهبردی به نوعی مردمی کردن حفاظت مرتبط می‌داند. در این پرونده از بخشی از کسانی که در پیاده‌سازی این مدل از حفاظت در پارک ملی گلستان دخیل بوده‌اند خواستیم درباره مراحل اجرایی شدن، دستاوردها و کمبودهای این شیوه مدیریت برایمان بگویند. گفته‌های مهدی تیموری رئیس پارک ملی گلستان جزو خلاصه‌ترین یادداشت‌هاست، شاید از این رو که دیگران در نوشته‌هایشان بارها به او ارجاع داده و درباره‌اش گفته‌اند و سرشماری اخیر خود بیش از هر سخنی گویای عملکرد اوست.

لینک یادداشت‌ها