بایگانی مطالب نشریه

جای خالی مساله انرژی و آب در سمپوزیوم فولاد

بیست و سومین همایش پژوهشگران صنعت فولاد کشور (سمپوزیوم فولاد ۱۴۰۰) از امروز تا 25 آذرماه در کیش برگزار می‌شود. آینده صنعت فولاد، چالش‌ها و فرصت‌های فرآوری آن و چشم‌انداز بازار فولاد در دوران پسا کرونا، چالش‌های موجود در تامین مواد اولیه از موضوعات مورد بحث در سمپوزیم فولاد ۱۴۰۰ است. همایش پژوهشگران صنعت فولاد کشور رویدادی مهم در حوزه صنعت به شمار می‌رود و شرکت های بزرگ فولادی و صنایع وابسته در آن شرکت می‌کنند. از همین رو انتظار می‌رفت در این رویداد به مباحث مهمی چون مساله مصرف انرژی و چالش استفاده از آب در بخش صنعت هم توجه شود. اما دست کم در محورهای اعلام شده پیشین محورهای صنعتی همچنان دست بالا را دارد. این در شرایطی است که است مساله انرژی اکنون به یکی از ابرچالش‌‌های کشور بدل شده است. کمبود انرژی برق و زیانی که بخش صنعت زد اثرش بر صنعت فولاد عمیق بود. چنان که شهریورماه امسال انجمن تولیدکنندگان فولاد ایران طی نامه‌ای به شورای عالی امنیت ملی اعلام کرد که خاموشی‌های برق باعث از دست رفتن حداقل ۸۲ روز کامل تولید صنعت فولاد از ابتدای سال جاری شده که زیان مستقیم ناشی از این توقف تولید برای اقتصاد ملی بالغ بر ۶ میلیارد دلار است و ۳۰۰ هزار شغل مستقیم و غیرمستقیم به‌طور کامل از دست رفته یا محدود شده است. در بخش آب هم تجمعات برگزار شده در خوزستان و اصفهان و مشکلاتی که برای تامین آب یزد به وجود آمد نشان می‌دهد که هشدارهای سال های گذشته اقتصاددانان باید شنیده شود و راهبرد توسعه صنایع با استفاده از فناوری‌های جدید مد نظر قرار گیرد. بحث استفاده از پساب و بازچرخانی آب از جمله مواردی بود که می‌توانست در این رویداد مورد بحث و بررسی قرار گیرد. چنان که برخی شرکت‌ها نیز در این زمینه تجربه‌های موفقی داشته‌اند.

بودجه در تیررس انتقادات

اولین بودجه دولت سیزدهم از سوی رئیس‌جمهوری به مجلس تقدیم شده و کمیسیون‌های پارلمان مشغول بررسی مفاد آن هستند. نمایندگان مجلس یازدهم تا 10 روز آینده پیشنهادات خود را جمع‌آوری کرده و به کمیسیون تلفیقی که ظرف این هفته یا هفته آینده تشکیل می‌شود، ارائه خواهند داد. نقطه اشتراک این بودجه با آخرین بودجه تهیه شده از سوی حسن روحانی، رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم ایران به رغم هزار و یک افتراق، در انتقادات رسانه‌ای و افکار عمومی مشترک است. از لحظه انتشار مفاد بودجه تا حالا انتقادات یکی پس از دیگری به سمت دولت سیزدهم و بودجه تهیه شده توسط آنان روانه شده است. انتقاداتی که اگرچه مفاد برخی از آنان چندان دقیق نبود ولی در اغلب موارد، اعداد و ارقام نجومی را هدف گرفته بود که قرار است سال آینده به نهادهای مختلف جمهوری اسلامی اختصاص داده شود.

تقریبا از دوره دوم ریاست جمهوری حسن روحانی بود که توجهات افکار عمومی بیش از پیش به مقوله بودجه جلب شد. تا پیش از آن، اعداد و ارقام بودجه بیشتر در محافل رسانه‌ای و سیاسی و اقتصادی و تخصصی مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت ولی رشد شبکه‌های اجتماعی از یک سو و گسترش اطلاع‌رسانی‌های کانالیزه نشده از سوی دیگر سبب شد تا افکار عمومی هم پا به پای رسانه‌ها و کارشناسان به بحث و بررسی درباره بودجه بپردازند و بند به بند آن را به بار انتقاد بگیرند. مطابق انتظار، انتقادها بیشتر معطوف به بودجه‌های چندین و چند میلیاردی اختصاص داده شده به نهادهای انتصابی و مذهبی بود. دولت روحانی اما توان حذف این بندها را نداشت در عوض رئیس جمهوری بارها از مردم خواست بودجه را دقیق بخوانند و انتقادات خود را تمام و کمال مطرح کنند. قوه مجریه هرگز از این انتقادات مصون نبود اما عملا نمی‌توان هزار و یک انتقاد مطرح شده به بودجه نهادهای مذهبی و نظامی را با صدها انتقاد مطرح شده نسبت به بودجه نهادهای انتخابی قیاس کرد. این اتفاق حالا و در دولت سید ابراهیم رئیسی هم رخ داده با این تفاوت که انتقادها به او و دولتش به شکل چشمگیری افزایش یافته است. بودجه 1401 اولین بودجه تهیه شده توسط دولت رئیسی است. او پیشتر وعده داد بود که بودجه‌ای بدون کسری و بدون بار تورمی تهیه و تقدیم مجلس کند ولی خود در صحن علنی پارلمان اعتراف کرد که بودجه 1401 حدود 270 هزار میلیارد تومان کسری دارد. این رقم البته با آنچه در جدول شماره 2 بودجه نوشته شده متفاوت است. اگر لایحه بودجه ملاک عمل قرار گیرد، مصارف دولت سیزدهم 300 هزار میلیارد تومان بیشتر از درآمدهای آن است. همین مساله سبب شده تا انتقادها به دولت دو چندان شود. افزایش هزینه‌های دولت از یک سو و افزایش بودجه نهادهای مذهبی و انتصابی و نظامی از سوی دیگر از جمله دلایل این افزایش هزینه‌ها به شمار می‌رود. اتفاقی که در نهایت می‌تواند موجبات افزایش تورم در جامعه را فراهم آورد.
سفرهای پرهزینه
یکی از مهمترین انتقادات یکی دو روز اخیر به سید ابراهیم رئیسی افزایش 69 درصدی بودجه نهاد ریاست جمهوری زیر نظر اوست. این رقم در دولت‌های زیر نظر حسن روحانی عمدتا حدود 20 تا 30 درصد بود و با واکنش‌های تند و تیز فعالان سیاسی اصولگرا مواجه می‌شد اما در این دوره حداقل آنان ترجیح داده‌اند سکوت اختیار کنند. دولت سیزدهم برای نهاد ریاست جمهوری در سال 1401 یک هزار و 538 میلیارد و 446 میلیون تومان بودجه در نظر گرفته است. بودجه این نهاد در سال جاری، 1400، 469 میلیارد تومان بوده است. این افزایش تقریبا 3 برابری بودجه نهاد ریاست جمهوری انتقادات بسیاری از فعالان از جمله محمد مهاجری، آذر منصوری، محمد علی ابطحی و… را برانگیخته است. دولت و سازمان برنامه و بودجه اما از تصمیم خود دفاع می‌کنند. مسعود میرکاظمی، رئیس سازمان برنامه و بودجه در جریان نشست خبری دیروز خود افزایش بودجه نهاد ریاست جمهوری را «ناچیز» و «حداکثر 15 درصد» اعلام کرده حال آنکه اعداد و ارقام بودجه 1400 و 1401 به وضوح خلاف این مساله را نشان می‌دهد. او در توجیه این افزایش بودجه گفته است: «بودجه نهاد ریاست جمهوری تجمیع اعتبارات چند مجموعه و اجرای مصوبات سفرهای استانی است. به طوریکه ردیف هایی مثل معاونت حقوقی، ستاد مبارزه با قاچاق کالا در معاونت امور زنان را هم در بر می‌گیرد. در دولت قبل آقای روحانی بعضا وزرای خود را هم با تاخیر می دید و جایی نمی رفت اما رئیس جمهوری ما سفر استانی زیاد می روند و هزینه ها بالاتر است. شاید در آنجا طرح عمرانی وجود داشته و وقتی مردم برای رفع مشکلات مراجعه می کنند نیاز به منابع است.»
گاف رسانه‌ای
یکی دیگر از موضوعاتی که دیروز سر و صدا به پا کرد، مساله افزایش 13 برابری عوارض خروج از کشور بود. یک سایت اقتصادی با اعلام این خبر در تشریح جزئیات آن نوشت: « دولت در لایحه بودجه سال آینده، هزار و پانصد میلیارد تومان درآمد از محل عوارض خروج از کشور پیش‌بینی کرده است. در حالی که این مبلغ در بودجه سال جاری تنها حدود ۱۱۰ میلیارد تومان بوده است. این رقم برای خروج هر فرد که 400 هزار تومان بود به رقم 5 میلیون و دویست هزار تومان افزایش خواهد یافت!» این عدد منطقا از ضرب و تقسیم و تعداد مسافران خارج شده از کشور در سال گذشته و مبلغ در نظر گرفته شده از سوی دولت به دست آمده است حال آنکه سال گذشته شرایط کرونایی بر ایران و جهان حاکم بود و تعداد سفرها تا حد قابل توجهی کاهش یافته بود. در حالت طبیعی و با توجه به افزایش میزان سفرها، درآمد در نظر گرفته شده از سوی دولت به مراتب ساده‌تر محقق خواهد شد.
میرکاظمی، رئیس سازمان برنامه و بودجه هم با تکذیب این خبر گفته است: «پیشنهاداتی مبنی بر افزایش عوارض خروج از کشور به صورت درصدی از بلیت مطرح شد که هنوز وارد دولت نشده است. اما این ارقام مطرح شده صحت ندارد و هنوز تصمیمی در این باره نگرفتیم.» رئیس سازمان برنامه و بودجه همچنین از افزایش سن بازنشستگی در لایحه بودجه دفاع کرده و گفته است: «زمانی که فردی بازنشسته می‌شود به غیر از پاداش پایان خدمت باید از صندوق نیز حقوق دریافت کند. این در حالیست که در حال حاضر بیش از ۹۲ درصد پول صندوق ها را دولت می‌دهد. مثلا وقتی در مورد فرهنگیان یک فرد دو سال در سربازی است و چهار سال هم دانشجو و عملا ۲۴ سال فعالیت می کند و در زمانی که به ثمر دهی می رسد باید بازنشسته شود. بنابراین با توافقی که داشته ایم مقرر شد یک تنفس دو ساله به دولت داده شود تا بتواند این جریان را بازیابی و در روند صندوق های بازنشستگی بازنگری شود.»

حفاظت در گلستان، الگوی ذخیره‌گاه‌های زیست‌کره

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت/ عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی (حافظ)
زمانی که مهندس قائمی در جمع کارشناسان و نمایندگان محلی اعلام کرد جمعیت قوچ و میش در پارک ملی گلستان از هشت هزار راس فراتر رفته است، غریو شادی توام با کف‌زدن‌ها سالن کوچک پاسگاه میرزابایلو را به لرزه درآورد و برخی را به گریه انداخت. جای زنده یاد هادی فهیمی و شجاع حمیدی که ما را برای همیشه ترک کردند و سایر کسانی که خود پیشکسوت و پایه‌گذار این تفکر بودند و در آمار‌برداری قبلی ما را حمایت و همراهی کردند، بسیار خالی بود.

آماربرداری که در آن نمایندگان اداره کل حفاظت محیط زیست استان گلستان،‌ پارک ملی گلستان،‌ نمایندگان جوامع محلی،‌ نمایندگان دفتر حیات‌ وحش و نیروهای داوطلب حضور داشتند جای هیچ شک و تردیدی در صحت آن باقی نمی‌گذاشت. مشاهده متجاوز از ۸۰۰۰ راس قوچ و میش و حدود ۱۰۰۰ راس کل و بز و سه قلاده پلنگ از نزدیک شدن این پارک به روزهای اوج خود خبر می‌داد. این آمار برای من و قائمی که باسابقه‌ترین افراد این جمع و از دهه 40 شاهد فراز و نشیب های پارک بودیم، بسیار شگفت‌انگیز و امیدوارکننده بود.
در آماربرداری که به همراه آقای کارگر و قائمی در سال 59 از این پارک داشتیم، جمعیت قوچ و میش از 12 هزار راس موجود در سال‌های قبل به ۱۸ راس رسیده بود. همه زیستگاه‌های این حیوان توسط دامداران اشغال و حیوانات پراکنده شده بودند. سال بعد این آمار به 150 راس رسید. بعد از آرامش و استقرار ماموران و حضور دائمی مهندس کارگر و خانواده‌اش در این پارک، جمعیت قوچ و میش در سال ۱۳۷۰ به 6500 راس رسید ولی از آن سال به بعد جمعیت روند نزولی به خود گرفت.
به دنبال بازدید و گزارش آقای نمکی، مشاور رئیس وقت سازمان حفاظت محیط زیست در مورد وضعیت نامناسب پارک ملی گلستان به علت کمبود بودجه و امکانات ضروری، جلساتی باحضور او و آقای ظهرابی، معاون محیط زیست طبیعی و اینجانب در سازمان حفاظت محیط زیست تشکیل شد و پس از بررسی‌ها و مشورت‌های لازم تنها راه برون‌رفت از وضعیت موجود استقلال پارک، اجرای قوانین و مقررات ذخیره‌گاه‌های زیستکره و انتخاب مدیری لایق و توانا تشخیص داده شد. پارک ملی گلستان که قدیمی‌ترین پارک ملی ایران است، در سال 1336 به دلیل دارا بودن زیستگاه‌ها،‌ اکوتون‌ها و حیات‌وحش منحصر‌به‌فرد خود ابتدا به منطقه حفاظت‌شده و در سال 1342 به پارک ملی و در سال 1355 به ذخیره‌گاه زیست‌کره ارتقا یافت. از آنجا که پارک ملی گلستان در محدوده جغرافیایی سه استان گلستان،‌ خراسان شمالی و سمنان قرار دارد و در حاشیه آن اقوامی با فرهنگ‌ها و آداب و رسوم مختلف نظیر ترکمن، تات،‌ کرمانج،‌ ترک‌، بلوچ زندگی می‌کنند، از نظر حفاظتی و مدیریتی از حساسیت خاصی برخوردار است.
در شروع کار که برای آگاهی از وضعیت گونه‌های جانوری موجود، در آذرماه 96 آماربرداری از قوچ و میش اوریال به عنوان گونه شاخص با همکاری روسای اسبق پارک،‌ محیط‌بانان شاغل و بازنشسته‌، گروهی از کارشناسان و افرادجوامع محلی با نظارت خانم صفائی، نماینده اعزامی سازمان حفاظت محیط زیست انجام گرفت جمعیت آن بالغ بر ۳۰۰۰ راس بود. متعاقب این آماربرداری به منظور جلب همکاری مقامات استان‌ها و جوامع محلی در آن سال جشنی به مناسبت 60 سالگی پارک ملی گلستان که در آن نمایندگان مجلس،‌ استانداران، مقامات محلی،‌ مدیران کل،‌ نمایندگان جوامع محلی،‌ محیط‌بانان و مدیران بازنشسته حضور داشتند برگزار شد و در این برنامه آقای تیموری به عنوان رئیس جدید پارک ملی گلستان معرفی شد.
برای اجرای برنامه مدیریت مشارکتی و جلب همکاری مردم، نسبت به تشکیل شورای راهبردی که در آن نمایندگان جوامع محلی، کارشناسان، رئیس و مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست، نمایندگان مجلس و مدیران استان‌ها حضور داشتند اقدام شد.
حالا پس از گذشت چهار سال از آن تاریخ شاهد هستیم که در نتیجه جلب همکاری و مشارکت مردمی و با تلاش و فداکاری شبانه‌روزی رئیس پارک، محیط‌بانان، همیاران و تمام کسانی که برای حفاظت و ارتقای این گنجینه ملی تلاش کردند جانوران وحشی آرامش خود را بازیافته و جمعیت آنها که سیر قهقرایی را طی می‌کرد به نحو غیرقابل انتظاری افزایش یافته و آتش‌سوزی‌های گسترده، قطع اشجار، تخریب زیستگاه‌ها و شکار غیرمجاز متوقف شده است.
امیدواریم نتایج حاصل از این همکاری مشارکتی پس از ارزیابی و مستندسازی به عنوان یک الگو برای سایر مناطق و به خصوص دخیره‌گاه‌های زیست‌کره مورد استفاده قرار گیرد.

تجمع سراسری معلمان برگزار شد

شماری از جامعه معلمان دیروز برای سومین روز متوالی در شهرهای مختلف دست به تجمع گسترده زدند. تجمع گسترده معلمان دیروز در تهران از مقابل مجلس آغاز شد. همچنین جمعی از فرهنگیان استان فارس، خوزستان، خرم‌آباد ، یزد، مرکزی و اصفهان با تجمع مقابل اداره آموزش و پرورش همزمان با سایر مراکز استان‌ها اعتراض کردند. گفته می‌شود که جمعی از معلمان آذربایجان شرقی و قم نیز در اعتراض کلاس‌های درس را تعطیل کردند و تجمع اعتراضی برگزار کنند. خبرگزاری فارس از جمله دلایل تجمع چند روز اخیر معلمان را «اجرا نشدن طرح رتبه بندی معلمان که در قانون اساسی آمده»، «کمبود نیروهای آموزشی و فشار به سایر معلمان»، «کفاف ندادن حقوق معلمان با توجه به شرایط اقتصادی»، «دائمی شدن قانون همسان‌سازی حقوق بازنشستگان»، «اجرای اصل ۳۰ قانون اساسی مبنی بر رایگان شدن آموزش به شهروندان» عنوان کرده است. بر اساس لایحه رتبه‌بندی که محل اعتراض این روزهای معلمان است، آن‌ها در رتبه‌های مختلف تقسیم بندی شده و به ازای هر ارتقای رتبه که کسب می‌کنند، به حقوق، مزایا و فوق العاده‌های مستمر آنها مبالغی افزوده می‌شود. مسئولان وزارت آموزش و پرورش از پیگیری تصویب لایحه در مجلس خبر می‌دهند.

میدان گفتمان‌های متضاد

شهر زنده است و پیش می‌رود و هر روز چیزی می‌زاید و همه داشته‌های خود را با زایش‌های نو همراه می‌سازد، این گونه است که عناصر شهر یک نشانه تمام‌شده و ثابت نیست بلکه با همه ماندگاری خود با مردمان شهر تغییر می‌کند؛ تغییری که در ساحت دوم اثر است، ساحتی که در فرم و شکل عناصر مادی شهر نیست بلکه در ساحت دلالتی و مفهومی آن است که ساحت هویتی برساخته‌های شهری است. برساخته‌هایی که همانقدر که در آغاز ساخته می‌شوند در ادامه بودن شان نیز امکان بازسازی هویتی دارند.

تهران شهر عناصر بسیار است. همانقدر که کلان‌شهر است، نشانه‌های بسیار دارد و «کلان_نشانه‌هایی» که چنان بزرگ هستند که وسعت دلالت‌های انباشته شده در آنها نیز بسیار است و حتی می‌تواند تمام شهر را به عنوان متن تحت تاثیر قرار دهد و یا بیرون از شهر نیز اثر بگذارد.
برج آزادی از جمله کلان‌نشانه‌هایی است که همراه تهران بوده، بر هویت تهران اثر گذاشته و حتی فراتر از تهران با هویت ایران معاصر نیز نسبت برقرار کرده است. از این رو برای زیست برج آزادی ادوار مختلفی را می‌توان متصور بود، ادواری که زایش‌های متعدد برای برج آزادی به همراه داشته و از سوی دیگر آن را فربه ساخته است.
زایش نخست برج آزادی را می‌توان با چند معنا همراه دانست. از یک سو برج آزادی قرار است نقش قدرتمندی داشته باشد و بر تثبیت قدرت دلالت کند که از این رو تا مدت‌ها این برج با قدرت زمانه خود همراه می‌شود، قدرتی که بر آن است تا شهری تازه بسازد و تهران را دگرگون کند. از این رو شاید برج آزادی را بتوان مهم‌ترین نشانه تهران دوره جدید در نظر گرفت. همانگونه که صفویان بر گرد تهران حصاری کشیدند یا قاجارها حصار صفوی را تخریب کردند و دروازه‌ها و حصاری نو بر گرد تهران گستراندند و یا رضا خان میرپنج دروازه‌های تهران قاجاری را پاک کرد تا دروازه‌ای برای کودتای قلدرانه خود را برآورد، حالا برای تمدن نو پهلوی دوم نیز باید دروازه‌ای برای تهران کلان‌شده گشوده شود. دروازه‌ای که در معنای جدید و شهر بی‌حصارشده، باید در برابر درگاه جدید ورودی شهر قرار می‌گرفت، یعنی در برابر فرودگاه مهرآباد که مهم‌ترین درگاه ورودی تهران مدرن محسوب می‌شد. برجی که می‌خواست به همه ادوار گذشته تاریخی ایران اشاره کند و همه را یکجا در قالبی مدرن تجلی دهد این گونه است که سنت و مدرنیته با هم درآمیختند تا یک نشانه بسازند و ایستادن بر گذشته اما در قابی نو همه آن سیاست قدرت جدید بود که برج آزادی را نه تنها دروازه تهران بلکه دروازه ایران می‌ساخت. برجی که با قدرت نمایی حاکمیت زمانه همراه بود و این اوج آن تاریخ نمایی‌ها و قدرت نمایی‌ها محسوب می‌شد.
اما نشانه‌ها و عناصر شهر پس از زایش از انگیزه نخستین خود جدا و در شهر جاری می‌شوند و با شهر زندگی و تجربه می‌کنند از این رو برج آزادی از آن ساحت قدرت‌نمایی جدا و بیشتر در تهران هضم شد.
برج آزادی دروازه ورودی تهران و نشانه آشنایی شد که پیدایی آن نشانه‌ای برای سلام بر تهران و دیاری آشنا شد و یا مقصد همه مسافرانی که می‌خواستند به تهران همچون یک آمال خود برسند. اینگونه است که برای تهرانی‌ها و غیر‌تهرانی‌ها برج آزادی بیشتری نشانه شهر بوده که هر حسی را که به تهران داشته‌اند، برج آزادی می‌توانسته یادآور همان احساس‌ها باشد، اینگونه می‌توان همه احساس تعلق خاطر، آشنایی، غربت، وطن و غیره را در خود یکجا داشته باشد. با همین انباشتگی‌های حسی، برج آزادی جنبه فردی شدن پیدا می‌کرد و از سوی دیگر همین احساس مشترک سبب می‌شد به خاطره جمعی تبدیل شود؛ خاطره‌ای همگانی که برای همه محترم و جدانشدنی می‌شد. از همین رو برج آزادی با همین رویکرد فردی و جمعی به درون جامعه رسوخ کرده و از آن همه شده بود و فراتر از قدرت پیشین دارای قدرتی اجتماعی هم شده بود.
اجتماعی شدن برج آزادی آن را به درون تحولات اجتماعی نیز کشانده و در رویدادهای سیاسی و تاریخی نقش ایفا کرده است و به آن نقش نمادین در فعالیت‌های سیاسی داده است. از روزهای انقلاب 57 تا سالگرد انقلاب و یا راهپیمایی‌های مردمی و سیاسی در همه دوران حیات برج می‌توان نقش نمادین آن را مشاهده کرد و تصویر حضور برج آزادی در هر کدام از رویدادهای اجتماعی انباشت‌های خاطره‌ای آن را بیشتر کرده است و به همین دلیل میدان و برج آزادی را می‌توان در ساحت مکان-رویداد بازخوانی کرد و این خود حاصل کنشگری برج آزادی و تاثیرپذیری آن از گفتمان‌های بعدی بوده که سبب شده تا برج آزادی با گفتمان میراث فرهنگی پیوند بخورد و در زمره میراث‌فرهنگی معاصر ثبت و ضبط شود.
میراث فرهنگی شدن برج آزادی به آن جنبه ملی و فرهنگی بخشیده و از وجه سیاسی به وجه دیگری وارد کرد که آن را گنجینه‌ای فرهنگی از منظرهای مختلف تلقی کرده و دیگر معطوف به یک دوره نیست بلکه باید آن را سرمایه‌ای برای امروز و فردا دانست، همه آیندگان نسبت به آن صاحب حق بوده و باید جامعه معاصر این حق را محترم بشمارد. حالا برج آزادی از نشانه قدرت به نشانه هویت ملی و هویت منطقه‌ای یعنی میراث فرهنگی افزوده شده است.
برج آزادی از آغاز زایش می‌خواست بدل نماد شهرهای جهانی همچون برج ایفل و مجسمه آزادی و همانندهای آن باشد و از این طریق قرار بود «طهران» نمادی جهانی بیابد و با همین رویکرد تقابلی میان برج آزادی و نشانه‌های دیگر این شهر شکل می‌گرفت تا هر کدام برتری جویند و خود را نشانه برتر بنمایانند. با گذر روزگار و تغییر و توسعه تهران و تلاش برای به وجود آمدن میدان‌ها و نشانه‌های دیگر همچون برج میلاد نوع رقابت و یا تقابل میان این نشانه‌های شهری شکل می‌گرفت که طرفداران هر نشانه و عنصر شهری ضمن برتری‌جویی برای نشانه خود تلاش می‌کرد گزاره‌هایی را برای دیگری همچون برج آزادی متصل سازد و آن را محدود و محصور به معناهایی سازد که همه حیات و هویت برج آزادی نبود و اینگونه از هویت آن بکاهد با همین رویکرد برج آزادی در بسیاری مواقع محل منازعات اجتماعی، تاریخی، فرهنگی و سیاسی نیز می‌شد. منازعاتی که ممکن بود که به گذشته تاریخی اثر بازگردد و یا به ظاهر تقابل نمادهای تاریخی همچون دیروز و امروز باشد. همانگونه که برج آزادی روزگاری نشانه‌های دیگری از تهران را به حاشیه رانده بود حالا نشانه‌های نوینی بر آن بودند تا آنها مرکز باشند و برج آزادی را به حاشیه برانند اما موقعیت و تجربه‌ها و خاطره‌های انباشته در برج آزادی آن را چنان محکم ساخته بود که به راحتی نمی‌توانست به حاشیه برود. با وجود این، ایجاد منازعات و تقابل‌ها سبب می‌شد که برج آزادی تک‌صدا نباشد و هر بار صدا و معنایی از آن بزرگتر شود و حتی ناخواسته معناهای مقابل با گفتمان مسلط بر جامعه فقط به واسطه کنش‌های اجتماعی در برج آزادی بزرگ‌تر و پررنگ و حتی به آن الحاق شود تا هر کس آن را به سوی خود بکشاند و از آن خود کند. اما برج آزادی را باید به سوی خود بکشانند زیرا با وجود گسترش‌های تهران و با وجود ایجاد درگاه‌های ورودی متعدد برای تهران و حتی نمادسازی‌های تازه، برج آزادی آنقدر لایه لایه شده و با نسل‌های مختلف پیوند برقرار کرده که به خاطره مشترک تصویریِ چند نسل در تهران و ایران تبدیل شده است و این خاطره را می‌توان به حضور تصویری برج آزادی در آثار هنری و رسانه تعمیم داد. شاید بخشی از آن نیز به حضور همزمان برج آزادی در روزگار کثرت و توسعه رسانه‌ها بازگردد که کثرت نشانه‌ای این فرصت را داشته است تا اینقدر تکثیر و دیده شود.
امروز دیگر برج آزادی بیش از کاربری‌های مکانی و درونی خود دارای کارکردهای فرهنگی، رسانه‌ای، نمادین و تاریخی است که برای آن ایجاد قدرت کرده است. قدرتی که یک وجهی نیست و مدام در حال زایش است و معناهای انباشته در آن سبب می‌شود که هر گاه معنایی از آن سست شود معناهای دیگر آن را پایدار و برقرار سازند و نگذارند پایه‌های اجتماعی برج آزادی فرو ریزد. از این همین برج آزادی امروزه در میانه میدانی از صداهای مختلف قرار دارد که آن را می‌خوانند و برج آزادی حاصل همین چندصدایی‌ها است. صداهایی که از هر گوشه کلان‌شهر تهران و حتی اطراف ایران و همه ایرانیان در هر کجای دنیا می‌آید و این گونه برج آزادی همچنان یک مرکز تهران است. نه یک مرکز جغرافیایی، بلکه یک مرکز مسلط هویتی است. محل تلاقی روایت‌های متکثر و گاه متضاد است و همین کثرت‌ها و تضادهاست که برج آزادی را جذاب و مهم می‌کند. امروزه برج آزادی آن برج نخستین نیست بلکه یک زیست نیم قرنی است که به اندازه همه آدم‌هایی که از آن خاطره دارند، به اندازه همه عکس‌های یادگاری، به اندازه همه آثار هنری که آن را نمایش داده‌اند و به اندازه همه تجمعات سیاسی بر گرد آن زیسته و زاده و فربه شده است و بلندی آن به اندازه قامت همه این رویدادهاست.
امروزه ما با یک برج روبه‌رو نیستیم، با مجموعه‌ای از برج‌های آزادی روبه‌روییم که حاصل گفتمان‌های مختلف است و این مجموعه برای تهران و ایران یک فرصت استثنایی است که همچنان می‌تواند زاده و فربه‌تر شود.

طولانی‌ترین توفان در تاریخ آمریکا

امدادگران تمام شب را به جست‌وجوی بازماندگان گردبادی بودند که حالا به طولانی‌ترین توفان در تاریخ آمریکا تبدیل شده که از آرکانزاس تا کنتاکی را در هم کوبیده است. انتظار می‌رود میزان مرگ و میر به ۱۰۰ نفر برسد.
اندی بشیر، فرماندار کنتاکی می‌گوید خرابی‌های این حادثه به ۳۶۵ کیلومتر می‌رسد و در صورت ثبت رکورد گردبادی که سال ۱۹۲۵ حدود ۳۵۰ کیلومتر را در برگرفت، می‌شکند. در آن سال میزان تلفات به ۶۹۵ نفر رسید و ۱۵هزار خانه در سراسر سه ایالت میزوری، النوی و ایندیانا خراب شدند.
ویکتور جنسینی، محقق تغییرات آب و هوایی در دانشگاه النوی شمالی می‌گوید توفانی که روز جمعه رخ داد اتفاق نادری بود چرا که ماه دسامبر و فصل سرما احتمال وقوع گردباد را کاهش می‌دهد.
روز شنبه، دست کم ۵ ایالت مرکزی و جنوبی در آمریکا آماری از مرگ و میر گزارش دادند. جو بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که این حادثه احتمالا بزرگترین رخداد گردبادی در تاریخ این کشور است. تخمین‌ها نشان می‌دهد تاکنون ۲۲ گردباد رخ داده است.
بیشترین ایالتی که تحت تاثیر قرار گرفت کنتاکی بود. میزان مرگ و میر تاکنون بیش از ۷۰ نفر اعلام شده و فرماندار این ایالت معتقد است ممکن است به ۱۰۰ نفر هم برسد. بشیر می‌گوید میزان ویرانی‌ها بسیار بالاست.
بیشترین آسیب در یک کارخانه شمع‌سازی در شهر می‌فیلد رخ داده است. نزدیک به ۱۱۰ نفر از کارکنان این کارخانه هنگام شیفت شب مشغول کار بودند که گردباد به آن منطقه نزدیک شد و ساختمان را در هم کوبید. جرمی کریسون، رییس خدمات اورژانس می‌فیلد می‌گوید بسیاری از امدادگران بارها مجبور شدند برای نجات بازماندگان به زیر آوار بخزند.
در ایالت‌های دیگر نرخ مرگ و میر ناشی از این گردبادها شامل ۶ نفر در ایالت النوی، ۴ نفر در تنسی، ۲ نفر در آرکانزاس و ۲ نفر در ایالت میزوری گزارش شده است.
بایدن در ایالت کنتاکی با اعلام وضعیت اضطراری موافقت کرده و کمک‌های دولت فدرال را به این ایالت فرستاده است. بیش از ۱۸۰ نفر از اعضای گارد ملی و پلیس ایالتی مشغول به کارند. این ایالت همچنین از زرادخانه‌هایش به عنوان پناهگاه برای بی‌خانمان‌ها استفاده می‌کند. بایدن همچنین اعلام کرده تا زمانی که عملیات امداد و نجات تمام نشود به این مناطق سفر نمی‌کند تا اختلالی به وجود نیاورد.
به گزارش گاردین بایدن در پاسخ به این سوال که آیا تغییرات اقلیمی نقشی در وقوع این گردباد داشته می‌گوید وقوع رخدادهای آب و هوایی شدید از تبعات گرمایش کره زمین است اما هنوز قاطعانه نمی‌توانم بگویم تاثیر آن بر این گردبادها چیست.
شهردار کنتاکی خرابی‌های کارخانه شمع‌سازی را به ترکیدن یک بمب تشبیه کرده است. این گردباد همچنین خرابی‌هایی در ایستگاه مرکزی آتش‌نشانی شهر بوجود آورده و عملیات امداد و نجات را پیچیده‌تر کرده است.
فرماندار کنتاکی از مردم خواسته تا در سطح شهر تردد نکنند، جاده‌ها برای عبور امدادگران باز بگذارند و خون اهدا کنند.

برجی استوار و شکوهمند

برج آزادی را نخستین‌بار در دهه شصت دیدم. آن زمان 10 سال بیشتر نداشتم. برادر بزرگم جواد، پایش روی مین رفته و عمل کرده بود و بخشی از پایش دیگر نبود. در بیمارستانی که بعدها فهمیدم بیمارستان امام خمینی نام داشت، بستری شده بود.
وارد تهران که شدیم، آزادی به چشم می خورد. سال ها بعد، دوباره پا به تهران گذاشتم، این بار به بهانه کلاس سه تار «عطا جنگوک» که دوستم، سیامک، قصد داشت در آن اسم نویسی کند و من هم همراهی‌اش کردم. به واسطه شکل مسافرتمان به تهران، شبی را با آوارگی به صبح رساندیم.برای گذران وقت، بارها مسیر آزادی به امام حسین و بالعکس را با ماشین و یک بار هم پیاده، طی کردیم. این بار آزادی را از نزدیک لمس کردم. متوجه ابعادی شدم که تا قبل از آن ندیده بودم.

بزرگ بود، بسیار بزرگ. شکلش همانی بود که روی برخی از اتوبوس‌ها دیده بودم. دانش‌آموز بودم. معماری می‌خواندم. با اینکه چیزی از معماری نمی‌دانستم، اما بنای آزادی را باشکوه و ستایش‌برانگیز می‌دیدم. در آن زمان و بین عامه مردم، میل عجیبی به ربط دادن بناهای خاص و ستودنی، به خارجی‌ها، رایج بود. من هم که جزئی از عامه مردم بودم، برج آزادی را محصول کار یک معمار آمریکایی می‌دانستم. تا این که برادرم جواد که بعد از جنگ، مشغول تحصیل در رشته معماری بود، کتابی با خود به خانه آورد که در آن عکس و بیوگرافی معماران مطرح ایرانی و مهمترین اثر معماری آنها، به چاپ رسیده بود. ورق زدم و چشمم خورد به آزادی. معمارش «حسین امانت» بود. از دیدن این صحنه چنان به وجد آمدم که هنوز به یاد دارم، انگار که خودم طراحی‌اش کرده‌ام.
تا اینکه به بهانه تحصیل، پایم به تهران باز شد. از سال 1373 تا امروز، ساکن تهران هستم. صدها بار آن را دیده‌ام و دورش گشته‌ام. در طی بیست و خرده‌ای سال که در تهران هستم، آزادی استوار ایستاده و هنوز شکوهمند است.

دست خالی شهرد‌اری‌ها از بود‌جه

لایحه بودجه سال 1401 دولت سرانجام به مجلس رسید. بودجه‌ای که مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران چندی پیش نسبت به نادیده گرفتن سهم شهرداری‌ها در آن انتقاد کرد. او در آن جلسه حتی از شهردار تهران خواست تا اگر شده «یقه بگیرد» تا بتواند ردیف‌های حذف شده بودجه شهرداری را بازگرداند. او در همان جلسه از ابراز نگرانی نسبت به آلودگی هوا گفت و تاکید کرد: هر آنچه که می‌شد را حذف کردند و گویی دست به دست میکروب‌ها و آلودگی هوا داده‌اند و در این شرایط سخت کلان‌شهرها حذف این ردیف‌ها کار نابخردانه‌ای است و باعث ایجاد نارضایتی عمومی می‌شود.چمران همان روزها از ارسال نامه‌ای به هیات دولت خبر داد. روزهای بعد اخباری درباره برگزاری جلسه شهرداری تهران با سازمان برنامه و بودجه مخابره شد. لطف‌الله فروزنده، معاون شهردار تهران از پیگیری شهردار تهران برای احیای تبصره‌های حذف شده و جلسه شهردار با مسئولان وزارت کشور خبر داده بود. او گفته بود: خوشبختانه دولت پذیرفته که علاوه بر لحاظ تبصره‌های مربوط به شهرداری‌های کل کشور و نه فقط شهرداری تهران، نظرات و دیدگاه‌های شهردار تهران را هم بپذیرند. معاون شهردار تهران فضای میان دولت و شهرداری در موضوع بودجه را خوب و با هماهنگی توصیف کرده بود و گفته بود: امیدواریم با تلاش‌های شهردار تهران اتفاق‌های خوبی رخ دهد، تا ظرفیت‌های بسیار خوبی برای مترو، محیط زیست، کارهای عمران و مشارکت و سرمایه‌گذاری و فاینانس ایجاد شود. بررسی بودجه 1401 و اعتبارات شهرداری‌ها در آن نشان می‌دهد که بودجه آنچنان که باید و شاید نتوانسته از شهرداری حمایت چندانی داشته باشد.

بکارشناسان می‌گویند بودجه سال ۱۴۰۱ دولت انقباضی بسته شده است، این یعنی دولت نسبت به دخل و خرج‌های سال بعد احتیاط کرده است. بررسی‌های روزنامه پیام ما نشان می‌دهد که در بودجه سال آینده، برای شهرداری‌ها در سه بخش اعتبار پیش‌بینی شده است. در ماده د، تبصره پنج لایحه بودجه 1401 دولت تاکید شده است: «به منظور توسعه حمل‌ونقل عمومی و زیرساخت‌های شهری به شهرداری‌های کشور و سازمان‌های وابسته به آن‌ها اجازه داده می‌شود که با تایید وزارت کشور تا سقف هشتاد هزار میلیارد ریال اوراق مالی اسلامی و با تضمین خود و بازپرداخت اصل و سود آن توسط همان شهرداری‌ها منتشر کنند.» در توضیحات این بخش نیز گفته شده که اوراق فروش نرفته این بند در سقف مطالبات معوق طرح با تایید شهرداری مربوط به قابل واگذاری به طلبکاران آن طرح است. همچنین ده هزار میلیارد ریال نیز از اوراق مالی اسلامی این بند به بازآفرینی شهری بافت‌های فرسوده پیرامون حرم‌های مطهر در مشهد و قم و شیراز و تهران تعلق پیدا می‌کند که البته تضمین بازپرداخت اصل و سود این اوراق نیز به عهده شهرداری‌هاست. اعتباراتی که باوجود تورم سالانه 45.4 درصدی نسبت به سال قبل بدون افزایش باقی مانده است.
کاهش اعتبارات شهرداری‌ها
همچنین تبصره 6 لایحه بودجه که با عنوان عوارض و مالیات مشخص شده است نیز آمده است که «وزارت کشور موظف است، از طریق شهرداری‌های کشور در سقف یک درصد سهم افزایش‌یافته شهرداری‌ها از محل قانون مالیات بر ارزش افزوده مصوب سال 1400 تا 300 هزار میلیارد ریال برای اجرای طرح‌های حمل‌ونقل عمومی درون شهری، «شامل ناوگان اتوبوسرانی و تاکسیرانی و قطار شهری و حومه»، ساماندهی و مدیریت پسماند، تامین نردبان هیدرولیکی و ماشین‌آلات آتش نشانی و تامین، تجهیز دوربین‌های ترافیک شهری اختصاص دهد. سهم اعتبارات هر شهرستان برای موارد فوق‌الذکر توسط وزارت کشور به شهرداری‌ها ابلاغ می‌شود. وزارت کشور موظف است گزارش‌های لازم را در مقاطع سه ماهه پس از جمع‌بندی به سازمان برنامه و بودجه کشور و کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی ارائه نماید.» این یعنی در لایحه بودجه حتی برای محل هزینه‌کرد ارزش افزوده در شهرداری‌ها هم تعیین تکلیف شده است.

در بخش دیگری از لایحه بودجه امسال نیز برای اجرای طرح ناحیه کاهش آلودگی هوا یا همان «LEZ» که هدف آن کاهش آلودگی هوا و توسعه حمل‌ونقل عمومی شهر تهران است نیز حدود 90 میلیارد تومان از بخش تملک دارایی‌ها در نظر گرفته شده است. این درحالیست که پارسال برای این موضوع حدود 100 میلیارد تومان پیش بینی شده بود. در ردیف دیگر نیز برای اجرای قانون هوای پاک نیز سهم 3200000 میلیون ریالی در نظر گرفته شده است که برای البته تنها مختص به شهرداری‌ها نیست. همچنین در پیوست شماره یک لایحه بودجه سال ۱۴۰۱ مشخص شده که اعتبار برنامه حمل و نقل شهری و روستایی کاهش پیدا کرده است. این اعتبار سال قبل قبل رقمی معادل ۱۵۶۴۰۸۵۹ داشته و امسال به رقم ۱۵۰۳۰۵۶ میلیون ریال رسیده است. در این بخش برای خطوط مترو و قطارهای شهری شهرهای مختلف نیز اعتباراتی پیش بینی شده است. حساب‌های سرانگشتی حاکی از آب‌رفتن اعتبارات شهرداری‌ها در بودجه امسال دولت است. موضوعی که پیشتر مهدی جمالی نژاد، معاون وزیر کشور هم به آن اذعان کرده بود و آب پاکی را روی دست شهرداری‌ها ریخته بود. او گفته بود: با توجه به محدودیت‌های مالی دولت، شهرداری‌ها برای افزایش خدمت‌رسانی و اجرای پروژه‌های شهری و تقویت زیرساخت‌ها به اعتبارات دولتی امید نداشته باشند و در کنار درآمدها و منابع‌شان از اعتبارات دولت هم استفاده کنند. به گفته او شهرداری به عنوان یک نهاد مستقل و غیردولتی باید به خودش متکی باشد.
رضایت نسبی شهرداری تهران از بودجه دولت
متولیان امر شهری در تهران اما به نظر از تغییرات اعمال شده در بودجه تا حد زیادی ابراز رضایت می‌‌کنند. لطف‌الله فروزنده، معاون شهردار تهران دیروز در جمع خبرنگاران گفته است: خوشبختانه با پیگیری‌هایی که انجام شد تغییراتی در این لایحه درباره سهم شهرداری‌ها صورت گرفت و موضوع فاینانس حل شده است. همچنین مقرر شده که بدهی‌های دولت به صورت تهاتر پرداخت شود. علاوه بر اینکه اوراق مشارکت نیز در لایحه بودجه ۱۴۰۱ کشور در نظر گرفته شده است. او که معتقد است خواسته‌های شهرداری تاحدی در بودجه 1401 دیده شده است باقی پیگیری‌ها را از مجلس می‌خواهد و به استفاده از ظرفیت بخش خصوصی در سال آینده اشاره می‌کند. وصول بدهی‌های دولتی موضوع دیگریست که فروزنده معتقد است شهرداری می‌تواند از طریق تهاتر از دولت پیگیری کند. آخرین آمار نشان می‌دهد که دولت دست کم 56 هزار میلیارد تومان به شهرداری تهران بدهی دارد که البته به گفته حناچی، شهردار سابق حدود 30 هزار میلیارد تومان آن قطعی است.
رکود مصرف و سرمایه‌گذاری در شهرها
حذف اعتبارات شهرداری‌ها از بودجه دولتی تبعاتی مشخصی برای شهر دارد. سعید خضر، کارشناس اقتصاد شهری در گفت‌وگو با روزنامه پیام‌ما تاکید می‌کند که باتوجه به بودجه انقباضی دولت و کمبود منابع مالی، امکان اعتباردهی به شهرداری وجود ندارد: «دولت حتی در بخش فروش نفت هم خیلی محتاطانه رفتار کرده است و با کشورهایی که با مبادله نفت می‌کند هم به صورت تهاتری معامله می‌کند و این یعنی پولی به دست دولت نمی‌رسد که بخواهد اعتباری برای شهرداری هزینه کند یا بدهی بپردازد.» او در بخش دیگری از صحبت‌های خود به تبعات کم شدن اعتبارات اشاره می‌کند: «حدود 70 درصد از درآمدهای شهرداری در بخش شهرسازی است. بررسی‌های اقتصادی از 30 سال گذشته نشان داده است که سیاست‌های مالی انقباضی باعث انقباض مصرف و سرمایه‌گذاری بخشی خصوصی در بودجه هم می‌شود.» موضوعی که او از آن به عنوان اثر کنزی یاد می‌کند، سبب ساز رکود می‌شود: «مسکن عموما هر چند سال از دوران رکود به دوران رونق وارد می‌شود.
اما وقتی سرمایه‌گذاری و مصرف کم می‌شود عملا باعث می‌شود که مسکن از رکود خارج نشود.» او این موضوع را بلای بزرگتری برای شهرداری می‌خواند تا حذف کدهای حمایتی بودجه دولت. او با استناد به سابقه تاریخی مدیریت شهری، تغییر کاربری و فروش مازاد تراکم را از راه‌های جذب سرمایه و رونق ساخت و ساز در شهر مثال می‌زند که بازار مسکن را برای سازندگان جذاب کند. روزنامه پیام‌ما پیشتر نیز در گزارشی درآمدهای ناپایدار را از تبعات حذف اعتبارات شهرداری در بودجه دولتی دانسته بود. در آن گزارش نیز یکی از کارشناسان شهری اعلام کرد، حذف اعتبارات شهرداری در بودجه می‌تواند به کم شدن بودجه نو شدن حمل‌ونقل عمومی در شهر منجر شود.
موضوعی که آرش میلانی، رئیس کمیته محیط زیست شورای پنجم هم در گفت‌وگو با یکی از رسانه‌ها به آن اشاره کرده بود و گفته بود سهم بخش حمل و نقل در پروژه‌هایی که از طرف صندوق توسعه ملی پشتیبانی شده در طول عمر آن کمتر از ۴ درصد بوده است در نتیجه برای جبران این غفلت لازم است در بودجه ۱۴۰۱، خرید واگن از محل صندوق توسعه ملی تامین شود چراکه بعد از چهار سال پیگیری و عبور از گردنه‌های مختلف بوروکراتیک عدم تامین پیش‌پرداخت این ۶۳۰ دستگاه واگن، جفا به سلامت مردم است.

نیازمند تغییر حکمرانی آب هستیم

|پیام ما| پس از اعتراضات آبی در خوزستان، اصفهان و چهارمحال و بختیاری که کم‌آبی را به عنوان مهم‌ترین مسئله کشور مطرح کرد، این بار رئیس اتاق ایران با نوشتن نامه‌ای به رئیس جمهور به بحران آب پرداخته و از همین اختلافات و اعتراضات یاد کرده است. غلامحسین شافعی در این نامه پیشنهادهای راهبردی بخش خصوصی برای مواجه با بحران آب را به دولت ارائه کرده و تاکید کرده که «نیازمند تغییر حکمرانی در بخش آب هستیم». او با اشاره به اعتراضات آبی می‌گوید تنش های اجتماعی ﻧﺎﺷﯽ از بحران آب بیشتر شده و ﺑﻪ ﺷﮑﻞ تعارضات اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺗﻈﺎﻫﺮ پیدا کرده و استمرار این وضعیت می تواند ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ « مشکلات امنیتی » شود.

رئیس اتاق ایران در نامه به رئیس دولت سیزدهم به بحران آب اشاره کرده و با تبیین ابعاد این چالش جدی، پیشنهادهای راهبردی بخش خصوصی برای مواجه به این چالش را ارائه کرده است. بر این اساس گسترش چاه‌های غیرمجاز در سطح کشور، بیلان منفی آب‌های زیرزمینی، نشست زمین، افزایش مداخلات انسانی و تغییر اقلیم، بی‌توجهی به حقابه‌های محیط زیستی، آلودگی منابع آبی، نبود دیپلماسی فعال در بهره‌برداری از آب‌های مرزی کشور و تنش‌های اجتماعی به عنوان چالش‌های اصلی در حوزه آب مطرح شده‌اند.
غلامحسین شافعی در این نامه خطاب به ابراهیم رئیسی، با اشاره به مطالعات انجام شده از سوی مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران، تاکید می‌کند برای برون‌رفت از چالش‌های ناشی از کمبود منابع آبی باید عزم و اراده ملی، هماهنگی بین ارگان‌ها و دستگاه‌ها از طریق به کارگیری ابزارها و تجهیزات مناسب فراهم شود.
مروری بر وضع موجود
در این نامه که 15 آذر ارسال و دیروز منتشر شده، وضعیت موجود در 6 بند مرور شده و در بند اول آن آمده است: «گسترش چاه‌های غیرمجاز از یک‌سو و بهره‌برداری‌های بی‌رویه از سویی دیگر، سبب بروز کسری مخزن بیش از 131 ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ ﻣﺘﺮﻣﮑﻌﺒﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺁﺏ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻨﯽ، ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﻭ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽﺑﻮﺩﻥ 409 ﺩﺷﺖ ﺍﺯ 609 ﺩﺷﺖ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ، ﻭﻗﻮﻉ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﻧﺸﺴﺖ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﺧﻄﺮ ﻗﺮﺍﺭﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﺷﻬﺮﯼ ﻭ ﺯﯾﺮﺳﺎﺧﺖﻫﺎﯼ ﻣﻬﻢ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺗﺨﻠﯿﻪ ﺁﺏﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.» شافعی در این بخش توضیح می‌دهد که افزایش مداخلات انسانی، ﺍﺣﺪﺍﺙ ﺳﺪﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺪﺩ، ﺗﺨﺼﯿﺺ همه ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺣﻮﺿﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺍﻗﻠﯿﻢ، سبب شده که ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺭﻭﺍﻧﺎﺏﻫﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﻫﻪ 90 ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺍﻭﻝ ﺩﻫﻪ 50، کاهشی 50 ﺩﺭﺻﺪﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد. این نامه با اشاره به ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺗﺨﺼﯿﺺ ﺣﻘﺎﺑﻪﻫﺎﯼ محیط زیستی، از نابودی یا در ﻣﻌﺮﺽ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻗﺮﺍﺭﮔﺮﻓﺘﻦ زیستگاه‌های آبی گفته و اشاره می‌کند که ﺁﺛﺎﺭ ﺍﺯ ﺑﯿﻦﺭﻓﺘﻦ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻃﺒﯿﻌﯽ، «ﺳﺒﺐ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﭘﺪﯾﺪﻩﻫﺎﯼ ﻧﺎﮔﻮﺍﺭ محیط زیستی ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺮﻭﺯ ﭘﺪﯾﺪﻩ ﺭﯾﺰﮔﺮﺩﻫﺎ به طور ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ». موضوع دیگر این بخش آلودگی منابع آب و اثرات و تبعات مترتب بر آن است که «ﻭﺿﻌﯿﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﮕﺮﺍﻥﮐﻨﻨﺪﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻣﺤﯿﻂ ﺯﯾﺴﺖ ﺍﯾﺠﺎﺩ کرده ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺁﻥ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺁﺣﺎﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ». از سوی دیگر «نبود دیپلماسی فعال در بهره‌برداری از آب‌های مرزی» سبب شده کشور «در بهره‌برداری پایدار از منابع مشترک و ﺣﻘﺎﺑﻪﻫﺎﯼ ﻣﺮﺯﯼ ﺩﭼﺎﺭ ﺧﺴﺎﺭﺕﻫﺎﯾﯽ ﺷﻮﺩ» و این در حالی است که «ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺴﺘﻌﺪ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺁﺑﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻭﻗﻮﻉ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ». شافعی در ادامه با اشاره به سفرهای استانی رئیس جمهور هشدار می‌دهد: «ﺗﻨﺶﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺁﺏ ﺭﺷﺪ ﻓﺰﺍﯾﻨﺪﻩ‌ﺍﯼ ﭘﯿﺪﺍ کرده ﻭ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺗﻌﺎﺭﺿﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﭘﯿﺪﺍ کرده ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻤﺮﺍﺭ ﺁﻥ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﻮﺩ.»بر اساس این نامه در صورت ادامه وضع موجود و تشدید بحران آن، سبب تعمیق ﺍﺛﺮﺍﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ-ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺎﻫﺶ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪ، ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺗﻌﺎﺭﺿﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ ﻭﮐﺎﻫﺶ ﺗﻮﻟﯿﺪﺍﺕ می‌شود. همچنین این مشکلات با بروز آثار تغییرات اقلیمی و وقوع پدیده‌های خشکسالی طولانی‌مدت تشدید شده و در آینده نیز ادامه خواهد داشت. رئیس اتاق ایران ادامه می‌دهد:‌ «بدون تردید در آینده نه چندان دور، رقابت‌ها بر سر دسترسی به منابع آب محدود، موجب گسترش و شدت منازعات و تنش‌های اجتماعی-اقتصادی بر سر تقسیم و تسهیم آب در نقاط مختلف شده و در صورت نبود چاره‌اندیشی، به مناطق بیشتری تسری پیدا می‌کند.»
چرا این وضع به‌وجود آمد؟
این نامه در ادامه دلایل بنیادی ایجاد وضع موجود را شرح می‌دهد: «ﺑﺮﺭﺳﯽﻫﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﺮﺵﻫﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﻪﺍﯼ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﯾﻼﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ، ﺗﮑﯿﻪ ﺑﺮ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﻭ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖﻫﺎﯼ ﺻﺮﻓﺎً ﺳﺨﺖﺍﻓﺰﺍﺭﯼ ﻭ ﺗﺄﻣﯿﻦ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﻣﻘﺎﺻﺪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ (ﺑﺨﺼﻮﺹ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺳﺪﺳﺎﺯﯼ، ﺣﻔﺮ ﭼﺎﻩﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺣﺮﯾﻢﻫﺎﯼ ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ، ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺁﺏ ﺑﯿﻦﺣﻮﺿﻪﺍﯼ ﻭ ﺷﯿﺮﯾﻦﺳﺎﺯﯼ ﺁﺏ ﺩﺭﯾﺎﻫﺎ)، ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺁﺏﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻧﺒﻪ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯼ ﺍﮐﻮﻟﻮﮊﯼ ﺁﺏ ﮐﺸﻮﺭ ﻭ بی‌ﺗوجهی ﺑﻪ ﺁﺏ به‌عنوان ﯾﮏ ﻋﺎﻣﻞ ﺑﯿﻦ ﺑﺨﺸﯽِ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ، ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و محیط زیستی است.» شافعی با ابراز تاسف ادامه می‌دهد: «ﺑﺎ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﺄﺳﻒ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺁﯾﻨﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺍﮐﺎﻭﯼ ﺗﺠﺮﺑﯿﺎﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺱﺁﻣﻮﺧﺘﻪﻫﺎﯼ ﺁﻥ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮﯾﺘﯽ ﻭ ﺗﻮﺳﻌﻪﺍﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺟﺐ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﻀﺎﻋﻒ ﻭ ﺷﺪﺕﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭﺧﺎﻣﺖ ﺁﺏ ﮐﺸﻮﺭ می‌شود.»
پیشنهادهایی برای مواجهه با بحران
در بخش آخر این نامه به مطالعات و پیشنهادهای مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی اشاره شده و آمده: «واقعیت این است که در واکاوی راهکارهای برون‌رفت از شرایط بحران آب، بسیاری از راهکارهای اصلی و اثرگذار را باید خارج از بخش عرضه آب جست‌وجود کرد. لذا ضروری است به منظور رفع چالش‌های موجود، عزم و اراده ملی، هماهنگی بین ارگان‌ها و دستگاه‌ها از طریق بکارگیری ابزارها و تجهیزات مناسب فراهم شود، زیرا آب یک عامل فرابخشی و چندوجهی است. اهم راهکارهای موجود ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻣﻠﯽ ﺷﺎﻣﻞ: ﺑﺎﺯﺗﺨﺼﯿﺺ ﻫﻮﺷﻤﻨﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺗﺪﺭﯾﺠﯽ ﺁﺏ ﺑﺮﺍﯼ تمامی ﺑﺨﺶﻫﺎﯼ ﻣﺼﺮﻑ، ﺗﺨﺼﯿﺺ ﺁﺏ ﺻﺮﻓﻪﺟﻮﯾﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﺤﯿﻂ ﺯﯾﺴﺖ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺭﺩﭘﺎﯼ ﺁﺏ، ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺁﺏ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﺏ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻇﺮﻓﯿﺖﻫﺎﯼ ﺍﮐﻮﻟﻮﮊﯾﮑﯽ، ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺑﻬﺮﻩ‌ﻭﺭﯼ ﺁﺏ ﺩﺭ همه ﺑﺨﺶﻫﺎﯼ ﻣﺼﺮﻑ، ﺗﻌﺎﺩﻝﺑﺨﺸﯽ ﺁﺏﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮﺯﻣﯿﻨﯽ، ﺍﺻﻼﺡ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺁﺏ ﺑﺮ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻧﻈﺎﻡ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺁﺏ ﻭ ﻓﻌﺎﻝﺳﺎﺯﯼ ﺩﯾﭙﻠﻤﺎﺳﯽ ﺁﺏ است. ﻧﮑﺘﻪ ﻣﻬﻢ ﻣﺘﻮﻗﻒﮐﺮﺩﻥ ﻓﻮﺭﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻃﺮﺡﻫﺎﯼ ﺳﺮﻣﺎﯾﻪﮔﺬﺍﺭﯼ ﻧﯿﻤﻪﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺁﺑﯽ ﺩﺭ ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌دهد.»به باور غلامحسین شافعی یکی از اقدامات مهمی که در این رابطه باید صورت گیرد تهیه نقشه راه و الگویی ویژه به همت همه ذی‌نفعان، نخبگان، بخش خصوصی و نمایندگان قوای سه‌گانه است. از سویی می‌توان برای سرعت دادن به روند کار از ظرفیت برنامه هفتم توسعه نیز بهره برد. او مطرح می‌کند که موضوع آب و نظام مدیریت آن به یک مسئله مزمن و پیچیده تبدیل شده و هر چه در شکل‌گیری یک اقدام عمیق و گسترده ملی درنگ شود، راهکارهای موجود کم‌اثرتر و با هزینه افزون‌تری روبه‌رو می‌شود.رئیس اتاق ایران در آخر این نامه با تکیه بر مطالعات مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب و سایر واحدهای مرتبط اعم از استان‌ها و کمیسیون‌ها، آمادگی پارلمان بخش خصوصی را در به کارگیری تمامی ظرفیت‌های موجود برای حضور موثر در این مسیر اعلام کرده است.

زریابِ نایاب

پس از آنکه در 24 مرداد ماه 1400، کابل سقوط کرد و نیروهای طالبان کنترل ارگ ریاست جمهوری و پس از آن تمام افغانستان را به دست گرفتند، یکی از افرادی که بسیار به او فکر می‌کنم، استاد رهنورد زریاب است. مردی که حالا یکسال از درگذشتش می‌گذرد و نام او در بین فرهیختگانی جای می‌گیرد که ویروس کرونا آنها را از ما گرفته است. به این فکر می‌کنم که اگر رهنورد زریاب در روزهای سقوط کابل زنده بود، احتمالا چقدر روزگار در کامش تلخ می‌گذشت و احتمالا بازگشت دوباره طالبان به قدرت در افغانستان تاثیرات زیادی بر استاد می‌گذاشت. من افتخار داشتم در روزهای حضورم در کابل در رسانه‌ای کار کنم که استاد زریاب پیر من و دیگر همکارانم بود. او راس ساعت به دفتر می‌آمد، همه سر راهش می‌ایستادیم، سلام می‌کردیم، استاد در جایش می‌نشست، خودکار قرمز رنگش را به دست می‌گرفت و گزارش‌هایی را که خبرنگاران نوشته بودند دانه به دانه و کلمه به کلمه ویراستاری می‌کرد.

حضور زریاب در یکی از مهم‌ترین رسانه‌های خصوصی افغانستان به عنوان ویراستار ارشد و تاثیرگذاری او با توجه به شناخت و دانشی که از زبان و ادبیات فارسی داشت، تاثیری بسیار مهم بر انتشار صحیح اخبار و به تبع آن استفاده درست و صحیح از کلمات توسط خبرنگاران در گزارش‌هایشان داشت. اتفاق مهمی که به‌صورت غیرمستقیم تاثیر زیادی بر مخاطبان می‌گذاشت و در بلند‌مدت فرهنگ درست خواندن و درست نوشتن را در میان رسانه‌های افغانستان به اصلی مهم تبدیل کرد. این اقدام او در افغانستانی که زبان فارسی در آن دستخوش تصمیمات سلیقه‌ای بعضی سیاست‌مداران بود و همواره در خطر تاثیرگذاری دیگر زبان‌ها قرار داشت، بسیار مهم است. افغانستانی که این روزها با قدرت‌گیری دوباره طالبان، بسته بودن درب مکتب‌ها به روی دختران و جایگزینی زبان پشتو به جای زبان فارسی در مکاتبات اداری بیش از گذشته در رابطه با سرنوشت زبان فارسی و فارسی‌زبانان در آن احساس خطر می‌شود. حضور چهره‌های دانشمندی همچون استاد رهنورد زریاب در چنین جامعه‌ای قطعا می‌توانست از زبان فارسی در برابر خطراتی که آن را تهدید می‌کند، نگهبانی کند و باعث دلگرمی دوست داران زبان فارسی باشد. موضوعی که رهنورد زریاب چند ماه قبل از درگذشت‌اش در مراسمی که برای پاسداشت از ۵۰ سال فعالیت فرهنگی او در کابل برگزار شد، درباره آن هشدار داده است: «هنر و ادبیات در افغانستان به فراموشی سپرده شده است. ادبیات فضیلت است، هنرها فضیلت هستند. چون فضایل به فراموشی سپرده شده‌اند، هنرها و ادبیات هنر هم در این کشور به فراموشی سپرده شده‌اند.» او در روزهایی در رابطه با فراموش شدن هنر و ادبیات سخن گفت که هنوز در افغانستان دولت به ظاهر برخواسته از رای مردم در قدرت بود، دولتی که ادعا داشت از همه مردم این کشور نمایندگی می‌کند و به صورت نمایشی به زبان فارسی اهمیت می‌داد و به فارسی زبانان احترام می‌گذاشت. اما حالا که طالبان در افغانستان روی کار آمده‌اند و ادب، فرهنگ و آموزش از جایگاه بسیار پایینی در نگاه قدرتمندان این کشور قرار دارد، نگرانی‌ها در رابطه با آینده زبان فارسی افزایش یافته است. اگر رهنورد زریاب هنوز زنده بود، قطعا خاموش نمی‌نشست و مدام نگرانی خود را در این باره به فارسی‌زبانان جهان یادآوری می‌کرد، حالا هم که او نیست، جای خالی‌اش در مقام یکی از مهمترین مدافعان زبان و ادبیات فارسی در افغانستان خودنمایی می‌کند. او در «شب رهنورد زریاب» که به همت مجله بخارا در بهمن ماه 1395 در تهران برگزار شد، گفته است: «من مرهون و مدیون و بدهکار تمامی نویسندگان بزرگ جهان، پژوهشگران جهان و نظریه پردازان بزرگ جهان هستم. در این میان نقش نویسندگان، پژوهشگران به ویژه مترجمان ایرانی سخت برجسته است.»

بازگشت زندگی با انتقال صنایع آب‌براز اصفهان

در روزهای اخیر، وزیر نیرو، تامین آب صنایع اصفهان با انتقال آب از دریا را تایید و بر اجرای آن تاکید کردند. با توجه به اینکه این سیاست یک خطای کاملا راهبردی و استراتژیک بوده و خسارت‌های آن تا چندین نسل گریبان این کشور را خواهد گرفت لازم است دلایل نفی این ابر پروژه تشریح شود.

با توجه به شرایط تغییر اقلیم و محتمل بودن کاهش محسوس آورد تونل‌های کوهرنگ 1 و 2، منابع آب تجدیدپذیر حوضه آبریز زاینده‌رود در شرایط ایده‌آل و سال‌های آتی حدود 1100 میلیون متر مکعب بوده که پس از کسر نیاز آبی محیط زیست و تالاب گاوخونی و مصارف شهری در افق 1410 مقدار آب باقی‌مانده برای بخش کشاورزی و صنعت در دو استان چهارمحال‌وبختیاری و اصفهان در حد 400 میلیون متر مکعب بیشتر نخواهد بود. به این ترتیب این مقدار آب نه برای تولیدات کشاورزی پایدار مناسب بوده و نه برای یک صنعت توانمند و لذا باید در افق 1410 به بعد استان چهارمحال‌وبختیاری با توجه به ظرفیت‌های طبیعی خود تبدیل به یک استان گردشگری از منظر طبیعت بکر کوه‌های زاگرس شده و اصفهان به جهت برخورداری از ظرفیت‌های تاریخی مذهبی خود به یک استان گردشگری تاریخی مبدل شود.
چنانچه در افق 1410، اصفهان به یک شهر پاک همراه با زاینده‌رود پایدار و تالاب گاوخونی با اکوسیستم زنده تبدیل شود قطعا عمده صنایع بزرگ این شهر از هم اکنون برای انتقال به سواحل مکران باید برنامه‌ریزی کرده تا بتوانند در یک بازه 5 ساله عملیات دمونتاژ تجهیزات و نصب در محل هدف را عملیاتی کرده و در نتیجه شهر اصفهان برای جذب گردشگران بین‌المللی به طور گسترده آماده شود. در این حالت آلایندگی صنایع بزرگ چون صنایع فولاد و پتروشیمی پس از منتقل کردن این صنایع به سواحل مکران حذف شده و اصفهان به یک شهر سالم با مراکز مهم علمی تحقیقاتی بین المللی، پایگاه‌های فرهنگی ایرانی اسلامی و شهرک‌های سلامت محور تبدیل شده و به این ترتیب می‌تواند سالانه میلیون‌ها گردشگر جذب کند.
برای رسیدن به هدف فوق و از نظر آمایش سرزمین تا افق 1410 باید در فاصله 400 کیلومتری چابهار تا جاسک در جنوب استان هرمزگان حداقل دو ابرشهر صنعتی با کلیه زیر ساخت‌های لازم اعم از آب، برق، گاز، راه آهن، جاده، فرودگاه، بندر و امکانات زیست برای حداقل 10 میلیون نفر فراهم شده تا بتوان قسمت اعظم صنایع استان اصفهان و سایر استان‌های کویری من‌جمله یزد و سمنان را به آن شهر‌ها منتقل کند. مسلما تخلیه کارخانجات بزرگ از شهرهای کویری و خصوصا اصفهان این فرصت را فراهم می‌آورد که محوطه این کارخانجات به مراکز مهم فرهنگی و موزه جهت جذب گردشگری تبدیل شود.
هزینه اجرایی تاسیسات شیرین‌سازی و انتقال آب از دریای عمان تا اصفهان که شامل دو خط لوله فولادی با قطر 2000 میلی متر و ایستگاه‌های پمپاژ مورد نیاز، دو نیروگاه 2000 مگاواتی و تاسیسات آب شیرین کن در کنار ساحل می شود بالغ بر 300 هزار میلیارد تومان شده که با احتساب عمر مفید این تاسیسات هزینه رسیدن هر مترمکعب آب به اصفهان کمتر از 200 هزار تومان نخواهد بود و این در حالی است که هزینه پرداختی هر مترمکعب آب از طرف صنایع به وزارت نیرو در حال حاضر حدود یک صدم این مقدار است. به عقیده نگارنده واقعیت‌های هزینه‌های اجرایی این ابر پروژه به نحو مقتضی به اطلاع مدیران ارشد نظام نرسیده وگرنه چنین طرحی حتی با تامین مالی از طرف صنایع اجرا نمی‌شد و البته اگر هزینه‌های تخریب محیط زیست مسیر و آلایندگی ناشی از عملیات اجرایی و بهره‌برداری را از یک طرف و هزینه‌های تامین برق و گاز را با تعرفه قیمت جهانی به آن اضافه کرد، هزینه‌های فوق افزایش بیشتری خواهد یافت.
انتقال صنایع به سواحل مکران در جنوب استان سیستان و بلوچستان گرچه در بحث تامین زیرساخت هزینه بسیار سنگینی را به دولت تحمیل می‌کند ولی باید توجه داشت که این یک اقدام دراز مدت 100 ساله و شاید بیشتر بوده ولی انتقال آب از دریا به نزدیکی صنایع در اصفهان به جهت استمرار هزینه‌های سنگین بهره برداری و نوسازی صنایع و سیستم انتقال آب، یک اقدام موقت است و به ناچار بعد از مدتی دولت‌های آینده به این نتیجه می‌رسند که اصفهان عاری از صنایع و آلودگی هوا و مملو از گردشگران داخلی و خارجی قطعا بر اصفهان پر از دود و آلایندگی هوا و بدون توریست و گردشگر اولویت دارد. نکته مهم‌تر اینکه تخلیه صنایع اصفهان کمک می‌کند که آب استفاده شده در این صنایع بیشتر برای حفظ محیط زیست، جاری شدن آب در رودخانه و احیای گاوخونی به کار رفته و باعث کاهش تمرکز جمعیت در این شهر که با محدودیت آب شرب روبه‌رو است می‌شود.
بهتر است دولت سیزدهم هرچه سریع‌تر عملیات اجرایی انتقال آب از دریا به صنایع اصفهان را مجددا مورد توجه قرار داده و با انجام مهندسی ارزش طرح، یک بار دیگر هزینه و منفعت طرح را مورد بازبینی کند تا خدای ناکرده خطای راهبردی انتقال آب نزد صنایع مورد سوال نسل‌های بعدی قرار نگرفته و انشاالله راهبرد انتقال صنایع به نزدیک آب تصویب شود.

قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری اجرایی شود

رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز در دیدار جمعی از پرستاران و خانواده‌های شهدای مدافع سلامت، رفتار و سخنان حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها) را نشان‌دهنده و تجلّی عظمت و قدرت روحی، معنوی و عقلانی جنس زن خواندند و با تبیین ابعاد مختلف «ارزش پرستاری و سختی‌ها و تلخی‌های این شغل شریف»، تقویت جامعه پرستاری در زوایای گوناگون را مطالبه اصلی پرستاران برشمردند و تحقق این مطالبه منطقی را وظیفه مسئولان و ضرورتی برای حال و آینده کشور و جامعه دانستند.

رهبر انقلاب با تبریک ولادت حضرت زینب(س) و روز پرستار به تک تک پرستاران و فعالان حوزه درمان و سلامت، گفتند: بانوی عظیم‌الشأن کربلا به همه بشریت و تاریخ اثبات کرده است که «زن» با وجود همه تلاش کوته‌فکرانِ گذشته و حال از جمله غربی‌های مستبد برای تحقیر زن، می‌تواند اقیانوس عظیمی از صبر و تحمل، و قله بزرگی از خردمندی و تدبیر باشد.
رهبر انقلاب صبر و بردباری حضرت زینب(س) در مقابل مصیبت‌ها را غیرقابل توصیف خواندند و افزودند: «ایستادگی و تحمل شهادت ۱۸ نفر از عزیزان از جمله برادر بزرگوار و حجت خدا حضرت سیدالشهدا و دو تن از فرزندان حضرت زینب»، «صبر در مقابل اهانت‌های اراذل و اوباشی که آن بانوی با عزت خاندان رسول‌الله را مورد جسارت قرار می‌دادند»، «تحمل مسئولیت سنگین جمع‌آوری و اداره دهها زن و کودک داغدار و مصیبت‌زده» و «صبر زیبا در پرستاری از امام سجاد(ع)» جلوه هایی از عظمت روحی و معنوی حضرت زینب به عنوان یک زن است.
ایشان در تبیین رفتار خردمندانه و قدرت عقلانی آن بانوی بزرگ، به رفتار مدبرانه و سخنان شگفت‌انگیز حضرت زینب در مقابل حکّام جابر و یاوه‌گویی همچون ابن‌زیاد و یزید اشاره کردند و گفتند: آن اقتدار تاریخی، در مقابل مردم جای خود را به تبیین و سخنانی سرزنش‌بار می‌دهد که بعدها به یکی از عوامل قیام توّابین در کوفه منجر می‌شود.
رهبر انقلاب «جهاد روایت و تبیین» را از دیگر ابعاد خردمندی و تدبیر عمیق حضرت زینب برشمردند و افزودند: آن حضرت با روایت حقیقی، تأثیرگذار و ماندگارِ کربلا، فرصت نداد روایت دشمن بر واقعیت غلبه کند.
ایشان با تکرار تاکیدات گذشته خود درباره ضرورت روایت حقیقیِ «واقعیات جامعه، تاریخ انقلاب، دفاع مقدس و حوادث گوناگون ۴۲ سال اخیر» گفتند: اگر این کار نشود که در موارد متعدد نشده است، دشمن روایت تحریف‌آمیز و دروغ خود را در افکار عمومی جاری، و با عوض کردن جای ظالم و مظلوم، اقدامات مستمر ظالمانه خود را توجیه می‌کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنانشان درباره ارزش‌های پرستاری گفتند: نقطه اصلی این ارزش‌ها، کمک به انسان نیازمند یعنی بیمار است که در همه مسائل، نیازمند توجه و یاریِ پرستار است.
رهبر انقلاب، پرستاری را موجب اجر مضاعف الهی دانستند و افزودند: ایجاد امنیت خاطر برای بیمار، نزدیکان بیمار و همه مردم از دیگر ارزشهای برجسته پرستاری است و جامعه پرستاری در واقع به گردن همه ملت حق دارد.
ایشان با اشاره به خوشحالی مستکبران عالم از رنج ملت ایران که در حوادثی نظیر «کمک به صدام برای بمباران شیمیایی و ایجاد درد عمیق و رنج جانکاه برای مردم شهرهای مرزی ایران» و نیز در مسائلی مانند «تحریم دارویی ملت ایران» کاملاً آشکار شده است، افزودند: با توجه به این واقعیات وقتی پرستاران، با تلاش و ایثار، لبخند بر لبان بیماران و نزدیکان‌شان می‌نشانند، در حقیقت در حال مجاهدت در مقابل استکبار کینه‌توز هستند که این کار، ارزش مضاعف جامعه پرستاری در ایران اسلامی است.
رهبر انقلاب در ادامه، طبیعت کار پرستاری یعنی «مشاهده درد و رنج بیماران و مراقبت شبانه‌روزی از آنان» را تلخ و سخت خواندند و گفتند: در بعضی از مقاطع مانند دوره دفاع مقدس و یا کرونا این سختی‌ها چند برابر شده است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: همچنانکه در دوران جنگ تحمیلی، پزشکان و پرستاران و امدادگران در زیر بمباران کار می‌کردند، در دوره کرونا نیز پرستاران با افزایش ساعات کار، کاهش مرخصی‌ها، حضور در بیمارستان در ایام تعطیلات نوروز، و مشاهده دردناک مرگ و میر بیماران و همکاران، سختی‌هایی مضاعف، و خطر ابتلا به بیماری مهلک را تحمل کردند.
ایشان با تأکید بر اینکه ملت باید این سختی‌ها را درک و آنها را ارزش‌گذاری کند، حضور طیف‌هایی همچون دانشجویان، طلاب و جوانان برای کمک به پرستاران در دوره کرونا را از جمله حقایق درخشان برشمردند و افزودند: این تعهد و احساس مسئولیت که در مقاطع مختلفی همچون مبارزات دوران انقلاب و دفاع مقدس نیز بروز یافته بود، نشان‌دهنده هویت پر نشاط، پر تحرک و با وجدان ملت ایران است.
رهبر انقلاب، حرکت عظیم علمی کشور را نشانه و محصولی از این هویت رویش‌ساز دانستند و خاطرنشان کردند: قهرمانانی مانند شهیدان سلیمانی، فخری‌زاده و شهریاری از درون این حقیقت و هویت عظیم بیرون می‌آیند.
ایشان، با اشاره به خلأ روایت هنری از سختی‌ها و دشواری‌های کار پرستاری، و زمینه‌ها و مایه‌های هنری فراوان برای پرداختن به این حوادث گفتند: هنرمندان مسئول و متعهد به میدان بیایند و این سرمایه عظیم فرهنگی را در قالب انواع هنرها به نمایش بگذارند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس موضوع مطالبات پرستاران را مورد تاکید قرار دادند و گفتند: مطالبه اصلی پرستاران در یک جمله «تقویت جامعه پرستاری» است که ضرورتی برای حال و آینده کشور به شمار می‌رود.
ایشان افزودند: قضیه کرونا نشان داد که اگر جامعه پرستاری تقویت نشود، در بزنگاه‌ها ضربه خواهیم خورد.
رهبر انقلاب، «اجرای قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری» را از جمله مطالبات مشخص پرستاران خواندند و با اشاره به تاکیدات سابق خود در این زمینه گفتند: این قانون ۱۴ سال قبل تصویب شده اما متاسفانه تا روزهای آخر دولت قبل حتی آیین‌نامه‌های اجرای آن تنظیم نشده بود که اصرار دارم در این دولت، وزارت بهداشت مسئله تعرفه‌گذاری را دنبال و اجرا کند.
«کمبود پرستار و لزوم تکمیل سرانه آن نسبت به تخت‌های بیمارستانی»، و «مسئله امنیت شغلی» دو مطالبه دیگری بود که رهبر انقلاب تحقق آنها را ضروری دانستند و گفتند: در برخی مقاطع از جمله در دوره کرونا فراخوان‌هایی برای کار پرستاری داده شده است اما با پرستاران قراردادهای کوتاه‌مدت بسته شده و پس از مدتی آنها را مرخص کرده‌اند در حالی‌که پرستار باید امنیت شغلی داشته باشد و نباید همچون کارگر فصلی به آن نگاه شود.
«بازسازی شبکه بهداشت کشور» و «توزیع عادلانه پزشک» دو موضوع دیگری بود که رهبر انقلاب در خصوص نظام سلامت بیان کردند.
ایشان با اشاره به آثار و دستاوردهای بسیار خوب نظام سلامت در دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ با تمرکز بر مقوله بهداشت و پیشگیری، خاطرنشان کردند: البته درمان لازم است اما پیشگیری بهتر از آن است و باید شبکه بهداشت، بازسازی و تقویت شود تا با هزینه کمتر، سلامت مردم بیشتر تأمین شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، توزیع پزشک در مناطق مختلف را ناعادلانه دانستند و افزودند: درباره مسئله کمبود یا کافی بودن پزشک اظهارنظر نمی‌کنم اما توزیع پزشک در مناطق مختلف کشور عادلانه نیست که این مسئله باید مورد توجه قرار بگیرد.
رهبر انقلاب در پایان سخنانشان، توکل به پروردگار قادر یعنی کار و تلاش در عین اعتماد به وعده‌ برکت و یاری الهی را در همه امور زندگی و کشور راهگشا خواندند و ابراز امیدواری کردند فردای ملت ایران بهتر از امروز آن باشد و خداوند، ملت ایران را در همه عرصه‌های مواجهه با دشمنان پیروز و سربلند سازد.
پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، دکتر عین‌اللهی -وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی- با تقدیر از مجاهدت پرستاران و کادر درمان در ۲۲ ماه مقابله با کرونا، به تولید واکسن کرونا در پنج مرکز علمی و تحقیقاتی داخلی و تأمین گسترده و تزریق بیش از ۱۱۰ میلیون دوز واکسن اشاره کرد و گفت: تا امروز ۷۴ درصد از مردم هر دو دوز و ۸۶ درصد نیز یک دوز واکسن را دریافت کرده‌اند.
آقای عین‌اللهی همچنین رفع بنیادی دغدغه‌های جامعه پرستاری، کاهش هزینه‌های درمان، تقویت طرح پزشک خانواده و نظام ارجاع، حمایت از تولید داخلی دارو و تجهیزات ضروری، توسعه گردشگری سلامت و اجرای صحیح سیاست‌های افزایش جمعیت را از جمله اولویت‌های وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برشمرد.