علی اطهری کرمانی؛ شاعر غزل های دلکش عشق و شیدایی

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 776

علی اطهری کرمانی؛ شاعر غزل های دلکش
عشق و شیدایی

علی اطهری کرمانی از جمله شاعران معاصر است که بسیاری از مردم کرمان او را به یاد دارند. اشعار نغز اطهری هنوز که هنوز است ورد زبان کسانی است که دوران نوجوانی و جوانی شان را در سال های اوج شاعری او گذرانده اند.
علی اطهری فرزند احمد در سال ۱۳۰۵ هجری شمسی در کرمان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدرسه شهاب کرمان به پایان برد. مدتی به کار آزاد اشتغال ورزید. مدتی نیز با رادیو کرمان همکاری کرد. سپس به تهران رفت و در صندوق توسعه کشاورزی ایران به خدمت پرداخت.
حسین بهزادی اندوهجردی می نویسد:«علی اطهری شاعری را از سال ششم ابتدایی شروع کرد. بزرگ ترین مشوق وی در شاعری به طوری که خود می گوید ناظم و معلم ادبیات دبیرستان شهاب کرمان مرحوم« حسن بقایی» بوده است. اشعار اطهری نخست در روزنامه های کرمان خصوصاً روزنامه روح القدس گل کرد. به طوری که بسیاری از شاعران به استقبال و تقلید وی برخاستند. اطهری طبعی لطیف و پرتأثر دارد. اشعار وی از هر دست که باشد شور و سوزی خاص دارد. وی مردی آرام و گشاده روست و هم چون بیش تر مردم کرمان پای بند وفا، عاطفه و جوانمردی است. او شاعری راستین است و محبوب مردم وفاجوی کرمان. به طوری که مردم جیرفت یکی از مدارس خود را به نام وی نامگذاری کردند.»(ستارگان کرمان،ص۴۴)
اطهری؛ از جمله شاعرانی نبود که در نشیمن عزلت نشیند و دامن از صحبت مردم فراهم چیند. بلکه به وقایع اجتماعی و سیاسی جامعه خود حساس بوده است. او نیز مانند بسیاری از شاعران و روشنفکران و نویسندگان متعهد عصر حاضر در وقایع سال ۱۳۳۲ در میدان مبارزه بوده است.
«اطهری از سرخوردگان بعد از کودتای ۲۸ مردادماه ۳۲ بود. از جوانان آن زمان که خیلی به مصدق امید داشتند. اما پس از شکست مصدق که آن را به گفته خودشان حاصل خیانت دکتر بقایی می دانستند، هر یک به گوشه ای خزیدند و شگفتا که بعضی حتی توده ای شدند!
از همان زمان به بعد، اطهری دیگر حتی نام دکتر بقایی را – با آن که همشهری او بود- بر زبان نیاورد. بلکه آن طور که می گفت؛ دل رنج دیده اش تسلایی یابد. و گذشت… و در گذر زمان، بار دیگر وارد عرصه مبارزات آزادی خواهانه شد. بدین صورت که در زمستان ۱۳۵۷ با مبارزان همراه شد و به صحنه آمد و در تسخیر پادگانی- در نزدیکی محله شان- ایفای نقش نمود که با کمک بر و بچه های محل، اسلحه ها را بین رزمندگان تقسیم می کرد.»(بی عشق هرگز، ص۲۲۳)
بازار کرمان که شاهد حوادث چند قرن اخیر این دیار است، نیز سال ها شاهد کار و تلاش شاعری بوده که از اواخر دهه ۱۳۲۰ به بعد اشعارش در مجلات و صفحات ادبی چاپ می شده است. به گفته بازاریان قدیمی در میانه بازار قدیمی کرمان، پالوده فروشی بزرگی وجود داشته که تابلوی بزرگ آن جلب توجه می کرده است. این پالوه فروشی«اطهری» نام داشته است.
احمد اسداللهی می نویسد: «[علی اطهری]… شغل پدر را برگزید و بدینسان تا زمان مهاجرت دائمی از کرمان در بازار بزرگ کرمان، دقیقاً رو به روی اولین دهانه ای که از جانب شرقی میدان گنجعلی خان به بازار بزرگ باز می شد، کام خشک و سوز طاقت سوزِ درون رهگذران را در آتش باران تموز کرمان- که نشانه ای از هوای تفتیده کرمان بود- به پالوده ای خنک و گوارا تازه می کرد و آن سوز عطش را فرو می نشاند. جالب این که برادر بزرگ ترش- حسین- نیز که او هم طبعی روان و ذوقی و شوقی در سرودن شعر داشت، در همان بازار- حدفاصل میدان ارگ و چهارسوق بزرگ، به همان شغل اشتغال داشت. با این تفاوت که علی اطهری کرمانی، با سفر به تهران و اقامت دائمی در آن شهر، دیگر دست از آن حرفه شست و مسیر دیگری را پیش گرفت. اما برادرش-حسین- تا پایان عمر ۵۷ ساله اش همچنان به همان شغل مشغول بود.»(بی عشق هرگز،ص۱۲)
محمدعلی گلاب زاده درباره مقبولیت، محبوبیت و شهرت اشعار اطهری می گوید:«در زمانی که هنوز کتاب خوانی در بین مردم رواج داشت و نوجوانان را به مطالعه تشویق می کردند. در سال های دهه ۴۰ افتخار می کردم که «قسم نامه» علی اطهری را حفظ هستم. یا غزل معروف ایشان«رفتی ولی کجا؟ که به دل جا گرفته‌ای» را حفظ هستم. اما اکنون جوانان ما این گونه نیستند. من این را یک نقص بزرگ می دانم. نمی دانم این نقص بزرگ به گردن کیست؟ آیا فضای مجازی مقصر است. خودمان کم کاریم؟ پدران و مادران مقصرند که نتوانسته اند فرهنگ مان را به فرزندان خود نسخه کنند؟ گناهش به گردن استادان دانشگاه است که به این مسائل اهمیت نداده اند؟ شما جامعه مطبوعات همت کنید و فرهنگ کرمان را به جوانان و کودکان بیاموزید.»(روزنامه پیام ما، شماره۶۹۳ مورخه۲۰/۵/۱۳۹۵)
اطهری کرمانی سرانجام در دوازدهم مردادماه۱۳۷۷ در پایتخت درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران آرام گرفت.
از اشعار اوست:
گر چه رسوا کرد آخر، عشق و شیدایی مرا/ باش با من تا نباشد بیم رسوایی مرا/ گر نه یادت بود شمع خلوت تنهایی ام/ بی گمان می کشت این شب های تنهایی مرا

منابع:
– بی عشق هرگز(دیوان اطهری کرمانی، با مقدمه و کوشش احمد اسداللهی)
– روزنامه پیام ما، شماره ۶۹۳
– ستارگان کرمان، حسین بهزادی اندوهجردی

101

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 4
  • امروز: 344
  • دیروز: 636
  • هفته: 48,349
  • ماه: 70,606
  • سال: 153,873