کرمان بر پشت اسب

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 816

کرمان بر پشت اسب

بخش 32

سفرنامه «سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از  اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛

از آن جایی که آب ارزشمندترین مایملک در ایران است، با مواظبت زیاد از آن محافظت می شود و گویند که خطرناکترین و بیشترین علت خونریزی است. خانه ما که در وسط چند باغ واقع شده بود از قنات مشروب می شد و آب هر بار به نوبت به مدت چند ساعت باغ را مشروب می کرد. موجر ما فقط دوازده ساعت (یک طاق) آب را در مدار ده روزه خریده بود و با کمال تأسف این مقدار ناکافی بود. اما جبران می کردیم، چون جویی که آب محوطه را تأمین می کرد، از باغ ما می گذشت. به همین دلیل ما هیچ وقت بدون آب جاری نبودیم. با این وجود استفاده از آن برای رستنی های خود دست کمی از سرقت نداشت. گرچه برای آب شرب و شستشو مجاز بودیم هرچه می خواهیم برداریم.

 نزول باران در ایران بسیار کم است. در خلال نه ماه اقامت ما در کرمان حتی به مدت یک هفته در ایران باران نبارید. اما اگر روشی برای ذخیره آب برف ها اتخاذ می شد، بی حاصلی که در خیلی از نقاط کشور حاکم است، خیلی هم حاصلخیز است، تقلیل می یافت.

در وسط ماه مه [اردیبهشت] محصول تریاک، یکی از محصولات عمده کرمان کاملاً می رسید. وقتی گلبرگ های سفید می افتاد، حقه های بزرگ را چهار بار با نوعی شانه فولادی تیغ می زدند، شیره که به بیرون نشت می کرد جمع آوری، خشک و به صورت لوله های کوچکی برای صادرات ورز می دادند. در هنگام این عملیات، حومه شهر چنان از بوی مخدر آکنده می شد که وقتی کسی از مزارع کو کنار عبور می کرد، خواب آلود می شد.می گفتند این گل به ظاهر بی گناه بلای منطقه است. بسیاری از زنان، تریاکی مسلمی شده اند و وضعیت خدمه ما، قدرت کشنده تریاک را هنگام سوء مصرف نشان می داد.

یکی از مهترهای ما از این کار تقریباً به اسکلتی تبدیل شد. چشمانش بی حالت شد و تمام روز حالت خواب آلودگی داشت و کاملاً صلاحیت شغلش را از دست داد. او خیلی علاقمند بود ما را به بلوچستان همراهی کند اما وقتی شنید در آن منطقه نمی توان تریاک خرید، منصرف شد.

آقای کارلس (مبلغ مسیحی) یک داروگر بومی با خود آورده بود و باغچه خانه او همیشه پر از بیمار بود. او  بیماری چشم دو سه تن از خدمه ما را مداوا کرد. بیماری چشم در ایران بسیار شایع است و از آفتاب زدگی ناشی می شود؛ اما بعد از یک بار مداوا، آن ها حتی چشم خراب را به زحمت یک و نیم کیلومتر پیاده رفتن به خانه آقای کارلس ترجیح دادند. تنها کسی بود که مرتب نزد کارلس می رفت، خدمتکار زرتشتی من بود. فهمیدیم که بیماری او جزئی و مزمن است. اما علیرغم درد شدیدی که ظاهراً تحمل می کرد، با مشکل می شد او را به خوردن دارویش واداشت. همیشه اصرار می ورزید که من یا برادرم آن را اولاً بررسی کنیم و بعد از ما می خواست که وقتی آب می آورد و در حضور ما می خورد، ما شاهد باشیم.

 

2

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 3,049
  • دیروز: 5,142
  • هفته: 34,354
  • ماه: 158,800
  • سال: 775,690