علی رضا کلانتری؛ فیلمساز کرمانی: برای سینماگران اصیل تره خرد نمی‌کنند

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 753

علی رضا کلانتری؛ فیلمساز کرمانی:
برای سینماگران اصیل تره خرد نمی‌کنند

کرمان؛ استانی است که پای درد دل هنرمندان هر رشته اش که بنشینی دست خالی بلند نمی شوی! یعنی آن قدر حرف و گله و شکایت از روزگار دارند که به راحتی بتوان یک صفحه روزنامه را پر کرد. مطبوعاتش برای خودش حکایتی است. سینمایش حکایتی دیگر. تئاترش از درد دیگری رنج می برد و نقاشی و خوشنویسی اش دردی دارد از لونی دیگر.
خلاصه همه روزگارشان را با غم به سر می برند. اما درد مشترک همه رشته های هنری این استان پهناور، کمبود امکانات، دیده نشدن، قدر ندیدن و بر صدر ننشستن است و…
علی رضا کلانتری فیلمسازی است که سی سال از عمر خود را در کار تصویر بوده است. وی در سال 1346 در رفسنجان متولد شده و در 10 سالگی عاشق عکاسی می شود. در سال 1365، سرنوشت، او را در مسیر سینما قرار می دهد و تا کنون که در مرز 50 سالگی قرار دارد، هم چنان از سینما می گوید.
کلانتری کارنامه پر و پیمانی هم دارد. «چشمه نیایش»(مقام اول کشوری در جشنواره معراج در سال92)،«به گل ها شک نکنیم»، سریال های«دربست»و«داخل آدم» نیز از جمله کارهای این فیلمساز کرمانی است. وی اولین مجموعه تلویزیونی بخش خصوصی را در سال 82 ساخته است. آخرین فیلم بلند وی «آی کی یو» بوده، که در سال1393 جلوی دوربین رفته است.
کلانتری می گوید که ورود من به دنیای تصویر از عکاسی شروع شد. 10 سالم بود که یک دوربین عکاسی به قیمت 25 تومان خریدم. سال 1356 بود و من با پول عیدی هایم این دوربین کوچک لنز پلاستیکی را برای خودم تهیه کردم و با آن عکس سیاه و سفید می گرفتم. خیلی هم باید مواظب می بودم که ضربه نخورد و خراب نشود. کم کم دوربین پیشرفته تری خریدم و به عکاسی ادامه دادم.
فیلم هایی که در آن روزها تولید می شد را می دیدم. فیلم های چارلی چاپلین را با دقت نگاه می کردم و لذت می بردم. تا این که دفتر سینمای جوان توسط محمد اسلامی در رفسنجان راه اندازی شد. به سبب علاقه ای که به فیلم پیدا کرده بودم، در دوره های فیلم سازی شرکت کردم. اولین فیلم عملی ام «باور» نام داشت که در کرمان فیلمبرداری شد. دور میدان مشتاق با یک دوربین 8 میلی متری فیلم برداری می کردیم. علی کهن، یکی از بازی گران آن فیلم بود. فیلم برداری برای مردم تازگی داشت. جمع شده بودند تا ببینند ما چه کار می کنیم. بسیار شلوغ شده بود. سال 1368 در جشنواره معتبر فیلم «وحدت» که در تبریز برگزار می شد شرکت کردم.
کم کم راه و پایم به صدا و سیمای کرمان باز شد. در گروه کودک و نوجوان صدا و سیمای کرمان برنامه«تقی و نقی» را کار می کردم. خدا رحمت کند آقای حمید مظهری(اشک کرمانی) هر وقت مرا می دید، می پرسید بچه هایت چه طورند؟ تقی و نقی چه طورند؟ در آن سال ها کانال های تلویزیون بسیار محدود بود. کانال های ماهواره ای وجود نداشتند و مردم از لحاظ تصویری اشباع نشده بودند. یک شبکه بود که مردم جمعه ها تماشایش می کردند. در نتیجه فیلم ها و برنامه های مان دیده می شد و روحیه می گرفتیم. یکی از کارهایی که در زمینه کودک و نوجوان انجام داده ام سریال«دوستان محله» بود که در کوی فرهنگیان و با همکاری بچه های آن محله ساختم. الآن آن بچه ها بزرگ شده اند و خودشان بچه دارند.
آقا ماشاالله عروسکی
رضا ایرانمنش در سال 1369 نقش «کل ماشاالله» را بازی می کرد. بعد از این که ایشان به تهران رفت، همیشه در این فکر بودم که چگونه می توان این شخصیت را زنده نگه داشت. در نتیجه «آماشاالله» را جایگزین کل ماشاالله کردیم. حمید غیاث بازی گر نقش آماشاالله شد. بعد به این فکر افتادم که آماشاالله را به صورت عروسکی ارائه بدهیم. برای این منظور از آقای صادقیان،بهترین عروسک ساز ایران، بهره گرفتم. ایشان عروسک مورد نظر را ساخت و برنامه عروسکی آماشاالله هم در معرض دید بینندگان قرار گرفت.
ویترین سینمایی بدی داریم!
ویترین سینمایی بسیار بدی در کرمان داریم. چون برای سینماگران اصلی ما هیچ وقت تره خرد نکرده اند. عده ای خود را سینماگر جا زده اند. سینماگر کسی است که بتواند بار سینمای داستانی را به دوش بکشد. سینماگر باید به نقطه ای برسد که فیلم داستانی کار کند. اما کارهای فوق العاده ضعیفی ارائه می شود. کسانی هم که از بیرون به سینمای کرمان نگاه می کنند نمی توانند سینمای واقعی را ببینند.
فیلمساز کسی است که بتواند فیلمنامه بنویسد و فیلمنامه را تبدیل به فیلم کند. متأسفانه وقتی وارد سایت«کرمان سینما» می شوید، می بینید که اطلاعات، بسیار ناقص و گمراه کننده است. آقای دکتر مجید فدایی دوست من است و از او بسیار تشکر می کنم که در حال جا انداختن سایت سینمایی کرمان است. اما آیا واقعیت سینمای کرمان این است؟ اهمیت فیلم کوتاه را کتمان نمی کنم. اما هر کسی که یک فیلم 2 دقیقه ای ساخت سینماگر نمی شود. وقتی به سایت نگاه می کنی خیال می کنی کرمان صد فیلمساز دارد. این گمراه کننده است! آیا با وجود این همه فیلم ساز توقع نمی رود، سالی یک فیلم ساخته شود؟
یک کمو محبت
من در سال 1390 رتبه اول کلیپ را کسب کردم. برای آن کلیپ، پژمان بازغی را به کرمان آوردم. اما حتی بسیاری از دوستان من خبر ندارند. حالا اگر این اتفاق در شیراز و یا شهر دیگری افتاده بود ببینید چه استقبالی می شد.
400-500 قسمت مجموعه فیلم برای مردم کرمان ساخته ام. مجموعه«یک کمو محبت» را کار کردم. آن قدر مورد استقبال قرار گرفت که 40 قسمت به 90 قسمت تبدیل شد. کارگردان«مجموعه ترش و شیرین» هم بودم.
سریال های «دربست» و «داخل آدم» را ساختم. آقایان مهدی ارمز، مهدی جعفری و علی کهن در سریال داخل آدم بازی می کردند. ما سعی می کردیم از هنرپیشه های تئاتر در کارهای تلویزیونی استفاده کنیم. این باعث می شد هنرمندان تئاتر شناخته شده و تئاتر نیز رونق پیدا کند.
در زمان پخش یک کمو محبت، یکی از دوستانم، که در خیابان 17 شهریور زندگی می کرد، تعریف می کرد که در ساعت پخش این برنامه همه نمایشگاه داران اتومبیل و مغازه داران اطراف پای این سریال می نشینند.
فرهنگ بر اقتصاد، مقدم است
نگاه مغرضانه به سینما باعث دلسردی استعدادهای استانی می شود. من قصد دارم یک طرح سینمایی را به تهران بفرستم تا بتوانم مجوزهای اجرایی اش را بگیرم. خوب فرار مغزها مگر چیزی غیر از این است؟
شعار و تلاش آقای استاندار این است که سرمایه گذاران را به کرمان بیاورد. بسیار هم کار خوبی است. دستشان هم درد نکند. اما به نظر شما اولین قدم باید اقتصادی باشد؟ هرگز! قدم اول قدم فرهنگی است. اشتباهی که اقتصاددانان ما می کنند این است که فکر می کنند باید آدم ها را به استان و شهر بکشانند. پول شان را بگیرند و سرمایه گذاری کنند. نظر من این است، آن آدمی که قصد سرمایه گذاری در شهری را دارد، مسلماً انسان باشعور و عاقلی است. پس وقتی می خواهد ثروتش را جایی ببرد، اول با خود فکر می کند، این شهر چگونه مردمی دارد؟ آیا بافرهنگ هستند؟ آیا فرهیخته هستند؟ اگر با خانواده ام در کوچه و خیابان راه بروم رفتارشان با من و خانواده ام چگونه خواهد بود؟ آیا آن شهر سینما دارد؟ سالن تئاتر دارد؟ نمایشگاه های نقاشی آن به چه صورتی است؟ اول بررسی می کند و بعد وارد می شود. حالا فرض کنید در آن شهر، افراد فرهنگی و هنرمند، مجال کار نداشته باشند. آن سرمایه گذار چه تصمیمی می گیرد؟ برای جذب سرمایه گذار باید ابتدا تولیدات فرهنگی داشته باشیم. تولید کتاب، آثار نمایشگاهی و فیلم و…
بگذارید یک مثال بزنم. ترکیه، اول محصولات فرهنگی و کارهای سینمایی و تصویری خود را به جوامع فرستاد و پس از آن تاجران خود را برای عقد قرارداد اقتصادی گسیل داشت. آن ها با فیلم ها و سریال های خود، ابتدا کشور خودشان را به خانواده ها شناساندند.
فرصت ها به راحتی از دست می رود
در کرمان به محض این که درباره فیلم صحبت کنیم، مسوولان می گویند:«ما راجع به پته کرمان، فیلم ساخته ایم. راجع به گنبد جبلیه و چه و چه فیلم ساخته ایم.» این ها همه خوب است. اما آن چه که ما نیاز داریم فیلم داستانی است. یعنی فیلمی که بیننده در حین تماشا احساس لذت کند. سینما با داستان شروع شد. بقیه ژانرها بعد از سینمای داستانی قرار می گیرد.
وقتی که یک فیلمساز، فیلمنامه خود را می آورد مسوولان امر می گویند که اسپانسر بیاور! خب مگر من بازاریاب هستم؟ بازاریابی یک تخصص دیگر است و فیلمسازی، تخصصی دیگر؟ فیلمساز نیاز به حمایت مدیران دولتی دارد. مسوولان بروند، آسیب شناسی کنند که چرا دید مردم نقاط دیگر کشور در خصوص کرمان مثبت نیست. چرا گردشگرانی که از آن سوی کشور می آیند، از یزد بر می گردند. مطمئناً به این دلیل است که مردم استان های دیگر، کرمان را خوب نمی شناسند. اصفهان و آذربایجان خودشان را معرفی کرده اند؛ اما کرمان، ناشناخته مانده است. آن قدر فضای کرمان، تنگ است که «قصه های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی در اصفهان کار می شود.
منوچهر عسکری نسب برای سریال «نون و ریحون» دنبال لوکیشن قدیمی می گشت. برای پیدا کردن محله قدیمی در کرمان راه افتادیم تا لوکیشن خوب و مناسب برای فیلمبرداری پیدا کنیم، پیدا نشد. همه محله های قدیمی را درب و داغان کرده اند. گروه فیلمسازی به یزد رفت و فیلم و آن جا کار کرد. به همین راحتی، فرصت ها برای معرفی کرمان از دست می رود.
جنگ پرواز؛ توفان کرده بود
دهه 60 دوران خوبی برای فیلمسازی کرمان بود. برنامه«جُنگ پرواز» را داشتیم که کار آقای خلیل ماهانی بود. محمدحسین ملکی مجری گری برنامه را بر عهده داشت. جنگ پرواز، توفانی در ایران به پا کرده بود. وقتی وارد اتاق کار می شدیم، باید از روی نامه های مردم رد می شدیم و به اتاق می آمدیم. مردم این همه ابزار لطف می کردند.
خلاقیت اجباری!
سر صحنه «به گل ها شک نکنیم» بودیم. برخی بازیگران سر صحنه نیامد. همه بازیگران و عوامل فیلم برداری منتظر بودیم. اما انتظار بی فایده بود. همه ناراحت بودند. فیلم هم بودجه می خورد.من گفتم:«ایراد ندارد. یک فکر بکر به مغزم خطور کرده است. صحنه ای که باید فیلم برداری می شد، صحنه ضرب و شتم بود. صحنه را گرفتیم و اتفاقاً بعد از بازنگری دیدیم که این صحنه به لحاظ تعلیقی و تکنیکی خیلی خوب از کار درآمده است.

44

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :