هنزا؛ ماسوله کرمان
۲۷ مهر ۱۳۹۵، ۰:۱۵
هنزا؛ ماسوله کرمان
قرار نیست پای مان را در کفش«سرویس سفر» پیام ما کنیم. اصولاً اندازه کفش های این دو سرویس با یکدیگر بسیار متفاوت است. دبیر سرویس کرمون به دلیل شرایط تأهل و به تبع آن سنگینی ساز و برگ سفر و دغدغه محل اسکان مناسب و رفاه خانواده از سفرهای دراز با امکانات محدود، محروم و معذور است.
لذا کوشیده تا در حد توان به سفرهای درون استانی بپردازد و از زیبایی های استان چهارفصل کرمان بنویسد.
فصل پاییز فرصتی مناسب برای دیدن طبیعت رنگ رنگ است. طبیعتی که خود را برای عریانی زمستان آماده می کند. دیدن تابلوهای سبز و زرد و نارنجی و نسیم خنک خزان…. همه و همه برای یک نویسنده زیبا و دیدنی است.
مقصد، شهر هنزا نوپای هنزا بود. شهری که برای اولین بار به آن سفر می کردم. برای رسیدن به هنزا باید از «راین» و «درب بهشت» گذشت. آن روز تصمیم گرفته بودم که اصلاً شتاب نکنم و تصاویر زیبای طبیعت را در خاطر ثبت کنم. تصمیم گرفته بودم آرامش را قطره قطره بمکم. گر چه تمرکز بر رانندگی بسیاری از این فرصت ها را می ربود.
ساعت 9 صبح با همسر و فرزندم به جاده هفت باغ زدیم. همین جاده ای که می گویند محور گردشگری است. هفت باغ تمام شد. بخشی از جاده ماهان- بم را پیمودیم و به سمت راین پیچیدیم. صبحانه را در یکی از پارک های راین صرف کردیم و به طرف درب بهشت به راه افتادیم. اما از آن جایی که اولین بار به این منطقه سفر می کردیم، دو راهی را اشتباهی پیچیدیم. اشتباهی شیرین و دوست داشتنی! زیرا برای کسی که در جست و جوی طبیعت و کشف زیبایی های آن باشد، به هر کجا که برود اشتباه نکرده است. این اشتباه، ما را به جاده ای باریک رساند. دو طرف جاده درختانی سرسبز صف کشیده بود. باغبانی می گفت: «اگر مستقیم بروی، به روستای(گروه) می رسی!» اندکی در این جاده که به کوچه باغی شبیه بود، رانندگی کردم و از دیدن نقاشی جهان آفرین لذت بردیم.
دوباره برگشتیم. دوباره آدرس درب بهشت را پرسیدیم. مسیر، پیچاپیچ و کوهستانی بود. مسیری که در واقع نقطه به نقطه اش برای مان مقصد بود. مقصدی برای آسودن، دیدن، فهمیدن، نوشتن و…
دم دمای ظهر به درب بهشت رسیدیم. پارک زیبایی در کنار امام زاده سلطان سید احمد (عکس شماره1) احداث شده بود. درختان سپیدار پارک پشت سر هم خبردار ایستاده بودند. توقف مان در درب بهشت کوتاه بود. باغبان پارک می گفت تا هنزا راهی نیست. راهی هم نبود…
سرانجام به هنزا رسیدیم. هیچ کس را نمی شناختم. در این فکر بودم که چگونه سوژه هایم را برای صفحه کرمون پیدا کنم.
بعد از ظهر آن روز با خانواده به پیاد روی در این شهر نوپا و البته زیبا پرداختم.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
سوگواری مردم بهرمان در منزل پدری آیتالله هاشمی رفسنجانی
موزه ریاست جمهوری رفسنجان؛ یادگار گران بهای سردار سازندگی
کرمان بر پشت اسب
کرمون گرام
روایت «پیام ما» از کلاسی که در جمعه تشکیل می شود زمزمه محبت
جازموریان
کرمان بر پشت اسب
دورهمی داستان نویسان استان کرمان در «دلفارد» و «جیرفت»
مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی جنوب کرمان در حاشیه همایش دو روزه داستان نویسان استان کرمان در جیرفت: همایش داستان نویسان در جهت برنامه ارتقای فرهنگی است
کرمان بر پشت اسب
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید