روزگاری که گذشت

منتشر شده در صفحه کرمون | شماره 685

روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش صد و هشت
[در این بخش به خدمات اجتماعی یحیی دولت آبادی اشاره شده است]
حاجی میرزا یحیی دولت آبادی ساعتی آرام نمی گرفت و به هر وسیله و راهی که به نظرش مفید می آمد، برای اصلاح امور قدم هایی برمی داشت. در این دفعه هم به فکر تأسیس نمایشگاه امتعه وطنی افتاد و به اتفاق میرزاحسن خان محتشم السلطنه نظر هیأت دولت را جلب کردند که در تکیه دولت -که از سابق محل تعزیه خوانی بود- آن نمایشگاه را قرار دهند و با دعوت عده ای از بازرگانان و صنعتگران روشن فکر شروع به انجام کاری که هیچ در ایران سابقه نداشت کردند.
موضوع حمایت از امتعه ایران و نمایش دادن کالاهای کشور از این تاریخ شروع گردید. طاق نماهای متعدد تکیه دولت را بین تجار و فروشندگان امتعه وطنی تقسیم کرده و از آن جمله نمایندگی غرفه کرمان و بلوچستان را به نگارنده[صنعتی زاده] واگذار کردند. با آن که تنها بودم و به جز یک نفر گماشته کسی را نداشتم انجام این امر را برعهده گرفته و متجاوز از بیست روز متوالی با فعالیت زیادی توانستم آن غرفه را به صورت آبرومندی از مصنوعات کرمان در آورم و انواع پارچه های پشمی و کورکی دست بافت را که تمام آن ها در کارخانه های دستی پدرم تهیه و تدارک شده بود، حاضر و آماده سازم و همچنین نمونه هایی از قالی و قالیچه های مرغوب کرمان را به معرض نمایش بگذارم.
در آخرین روزی که غرفه کرمان مرتب و برای روز بعد که نمایشگاه افتتاح می گردید حاضر و آماده شده بود، شخص نقاشی که او را تا آن روز ندیده و نمی شناختم تابلویی را که از آقای سردار سپه [رضاخان] در حال ایستاده کشیده و در قاب ظریفی گذارده بود، به نزدم آورد و خواهش کرد آن تابلو را در غرفه خود بگذارم. من هم به اطمینان خوابی که قبلاً دیده بودم آن را گرفته و در جلوی آن غرفه گذاردم. در عصر پنج شنبه سه ساعت بعد از ظهر بیستم ربیع الثانی 1342 هجری مطابق با 29 نوامبر 1923 میلادی هیئت دولت به اتفاق محمد حسن میرزا که در غیاب احمد میرزا به نیابت برادر خود تعین شده بود نمایشگاه را افتتاح کردند این عمل در نظر من که می‌دانستم تا چه حد مصنوعات ایران از نظرها افتاده و صنعتگران ایرانی مانند لشکریانی مغلوب و شکست خورده بودند بسیار جلوه داشت و با ذوق و شوق با آن کارهایی که شده بود اهمیت می‌دادم و فی الواقع هم هیئت عامله نمایشگاه از سعی و کوشش و جدیت با قلت سرمایه چیزی فروگذار نکرده بودند.
متاسفانه در هنگام افتتاح نمایشگاه عده ای از مردمان مختلفی که در این مواقع خود را نخود هر آشی می نمایند برای خودنمایی دست ها را از آستین های عبا کشیده و صفی تشکیل داده و مرا که صاحب اصلی آن غرفه و با خسارت و زحمات زیادی آن جا را به آن صورت درآورده بودم. در عقب سرخود گذارده به نوعی که احدی از اعضای هیأت دولت واردینی را که در حقیقت مهمان من بودند نمی دیدم. همین که آقا حاج محتشم السلطنه برای معرفی نام مرا برد و از پشت سر آن اشخاص جواب دادم.
همگی عقب رفته برای آن که با هیئت دولت روبرو شده و بتوانم عرایض خود را بیان کنم راهی بازکردند و چون مقابل واردین قرار گرفتم آقای حاج محتشم السلطنه مرا معرفی کرد و تقاضایی را که برای چند دقیقه صحبت داشتن کرده بودم معروض است.
در این موقع از قد کوتاه محمدحسن میرزا و تنه چاق و فربه او که نشانه ای از کثرت تن پروری و عیش و عشرت بود خوشم نیامد و برعکس در کنار او از قد رشید و مردانه سردار سپه و قیافه جدی و رنگ سربی او که نشانه ای از کثرت کار و فعالیت بود امیدوار گشته و نظرم را متوجه او ساختم. سردار سپه مرا مخاطب ساخته گفت هر حرفی را که داری بگو.

14

نوشته های مرتبط


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 0
  • امروز: 20
  • دیروز: 135
  • هفته: 801
  • ماه: 4,667
  • سال: 308,499