ماجرای استعفای شهردار شهر «کورامانات» در سال 1500

منتشر شده در صفحه طنز | شماره 398

ماجرای استعفای شهردار شهر «کورامانات» در سال 1500

ع – غضنفری
هفت، هشت سالی می‌شد که شهر ما «کورامانات»‌ک چنین شهردار فعالی به خود ندیده بود. هرچند مردم شهر ما در «نگاه به پشت سر» خیلی خیلی ضعیف هستند اما زمان زیادی نگذشته و ما اگر اندکی به آن مغزهای استراحت داده‌ خود فشار بیاوریم‌ادمان خواهد آمد که چاله و چوله آسفالت خیابان های «کورامانت» پدر هرچه کمک و قهز و سیبک و طبق و سگدست و چه ماشین ها را از گور در می‌آورد و تن و بدن برادران خیالی را هی توی خاک های سرد غریبستان قلقلک می‌داد و هنوز می‌توانستند بخاطر بیاورند، پارک های تاریک و خاموش شهرمان را که در لابلای تاریکی های هر درخت نارونش جوانکی زانو زده و سینه به سینه قهرستان اعتیاد داده و منتظر است که ساقی مواد فروش گذرش به آن سو افتاذه و «اکسیر» نشئه آور‌ا توهم آفرین را در برابر‌ک روز دسترنج کار‌ا حتی دزدی و گدایی در کف دستان چروکیده‌ او بگذارد و بگذرد و اتفاق می‌افتاد که مسافر غریبی به هوای کار و روزگار بهتر، شبی را روی نیمکت‌ک پارک اقامت کرده و صبح زود، کفش و پول و کت و کلاه از دست داده و فقط تن لخت و بدن چاقو خورده‌ خود را از آن جا به غنیمت برده!
ولی آمدن شهردار «دادالهی» داده‌ الهی بود برای آبادی شهر. حضورش در همان‌کی دو ساله‌ اول نشان داد که فکر و اراده‌ سازنده و کارآفرین، حتی در شرایط نامساعد و سخت هم می‌تواند تأثیر گذار باشد. وجود شرایط تحریم و غلبه‌ افکار نا موافق هم نمی‌توانست، شهردار را که فقط هدفش عظمت شهر «کورامانات» بود از تصمیمش منصرف کند،‌ا وی را دل سرد نماید. به زودی چهره شهر عوض شد. چهارراه ها و میدان های پر ترافیک را با ایجاد تقاطع غیر همسطح و پل هایی که عبور و مرور شهر را سرعت داده و تسهیل می‌نمود به‌ک شهر بدون ترافیک تبدیل نمود و ذهن آسان گیر و فراموشکار مردم کورامانات به زودی ترافیک های وحشتناک پشت چراغ های قرمز و ورودی میدان ها را به کلی فراموش کرد و این روزها کمتر کسی چاله های وحشتناک خیابان ها، گره های ترافیکی و وحشت شبانه پارک ها را به‌اد می‌آورد. اما خوشبختانه همه به شهردار «دادالهی» ایمان دارند و هنوز فراموش نکرده اند که شهر ما هرچه خوبی دارد، همه از زحمات و تلاش های اوست. هرچند اگر از هرکدام از شهروندان به تنهایی بپرسی که شهردار «دادالهی» چه کرده که مردم این قدر دوستش دارند چیزی به خاطرش نمی‌آید اما دوستش دارند، زیرا همه می‌گویند، زحمت کش است و دلش برای کورامانات می‌سوزد.
از شما چه پنهان، اخیراً عده ای که تعدادشان هم کم نیست به این عقیده پای بند شده اند که مردی به شایستگی و کاردانی «دادالهی» را آیا بهتر و شایسته تر نیست که راهی مجلس شورای اسلامی‌اش نماییم، بلکه در جایگاه بالاتر و کارسازتری بتواند این همه توانایی های مثبت را به عرصه ظهور رسانیده و منشأ خدمت بیشتری برای کورامانات باشد؟
این ایده هرچند هنوز خام و اولیه به نظر می‌رسید، لیکن با شناختی که مردم از خدمات شهردار داشتند. و از اخبار پی در پی اختلاس ها و رشوه گیری ها و حضور پول های کثیف به قول وزیر کشور کارمانستان در جریان انتخابات، به شدت سردرگم، ناامید و بی اعتماد شده بودند، به منزله‌ک روزنه‌ امید بود، استقبال کوراماناتی ها از این خبر، عزم شهردار خدمتگزار را جزم کرد که از مقام خویش استعفا داده و خود را برای این مبارزه آماده نماید. اما هنوز خبر این استعفا، درست از جمع‌اران شهردار بیرون نرفته بود که باد، خبرش را به گوش رقیبان رساند.
دکتر «حق به جانب پور» که خود «زخم خورده» بود آن هم نه از «رقیبان» آن سوی گود بلکه از «رفیقان» درون گود و نیروهای خودی آن قدر آزار دیده بود که خودش می‌دانست چه کار کند، تلفن برداشت و شماره همراه رقیب قدیمی‌و رفیق امروزش دکتر «راه بلد» را گرفت و وی را از جریان استعفای شهردار آگاه کرد، «حق به جانب پور» با وجود آن که این روزها‌کی به نعل می‌زد و‌کی به میخ اما می‌دانست که مردم «کورامانات» دیرزمانی است که با وجود این «جیغ و ویغ ها» دست وی را خوانده اند و به خوبی آگاهند که کارهایشان نقل محفل روزنامه ها و خبرگزاری هاست. و چاره ای نیست و باید با همان حربه های همیشگی از ورود این رقیب نیرومند جلوگیری نمود! بنابراین از راه بلد کرده پرسید: «زودتر فکری بکنید آقا، اگر این آدم خوشنام وارد گود شود، ما باید فاتحه نماینده شدن دور بعدی را بخوانیم؟!»
-: من؟ به نظر شما من چکار می‌توانم بکنم؟
: خودتان را به آن راه نزنید آقای دکتر، کسی دارد می‌آید نه هم خط من است نه شما و پرونده چند ساله شهرداری موفق را هم همراه خود دارد، باید بدانید که با آمدنش تنها من لطمه نمی‌خورم، شاید خود شما هم کار برایتان سخت بشود، آقای دکتر عزیز!
– خیلی خوب، حالا خیلی جوش نزن، امشب ساعت هفت بیا دفتر من، چندتا از دوستان را هم خبر کن، ببینیم چه باید بکنیم؟!
جلسه‌ شبانه در اختفای کامل، نه در دفتر بلکه در منزل‌ یکی از دوستان محفل خصوصی دکتر «راه بلد» تشکیل شد، مهماندار، یکی از فداییان «دکتر راه بلد» بود که در همین دو دوره‌ نمایندگی وی از هیچ به همه چیز رسیده و در هواداری او حاضر بود دست به هرکاری بزند،
همه حاضرین با احتیاط کامل دست چین شده بودند و از کله گنده های همان گروه بودند، چند نفری از اعضای شورا هم حضور داشتند. این ها قبلاً در مخالفت با روی کار آمدن «دادالهی» تلاشهایی کرده بودند، اما خوشنامی‌«دادالهی» کفه آراء را به نفع او سنگین کرده بود و کاری از پیش نبرده بودند.
اولین سخنران جلسه «دکتر حق به جانب پور» بود که مثل همیشه بی حوصله و کم طاقت شروع کرد: – «آقایان من بی تعارف و بدون پرده پوشی عرض می‌کنم که اگر این آقا وارد مبارزه‌ انتخاباتی شود، شک نداشته باشید که از همین الان باید فاتحه نمایندگی خودمان را بخوانیم، با سوابق مثبتی که حالا به حق‌ا به ناحق این فرد برای خودش دست و پا کرده، ما چیزی برای عرضه در مقابل او نخواهیم داشت و بهتر است از همین الان خودمان را کنار بکشیم، از قدیم گفته اند: سفره نینداخته‌ یک عیب دارد و سفره انداخته هزار عیب!
دکتر «راه بلد» دستش را به علامت سکوت بالا آورد و گفت «لطفاً آرام باشید آقای «حق به جانب پور» مگر نمایندگی مجلس شرکت رفتگریه که ما آن را راحت تحویل آقای شهردار بدیم من برای از میدان بدر کردن این آقا راه حلی دارم که او و طرفدارانش حتی در خواب نبینند!
ما باید این بابارو از همون راهی شکست بدیم که او و طرفدارانش بهش می‌نازن و ازش هم می‌زنن!
– یعنی چگونه و چه طور؟
– آهان،‌ یعنی اعضاء شورا دیگه مثل دفعه قبل باهاش مخالفت نمی‌کنن، برعکس، سفت و سخت از ماندن او در مقام شهردار و این که ما تازه فهمیدیم شما چه جواهری برای شهرداری هستی شروع می‌کنن از او طرفداری کردن، در واقع با این موضع گیری با یک تیر دو نشان می‌زنیم. هم به جامعه نشان می‌دهیم که اعضای شورای کورامانت آدم های صادقی هستن که با وجود مخالفت های قبلی، حالا که کاردانی او را مشاهده کرده اند، طرفداری اش را می‌کنند و هم مانع استعفای شهردار می‌شوند؟
– اگر نشد؟
– اگر نشد هم راه حل های دیگری دارم که به موقعش برایتان رو خواهم کرد!!!
دکتر «حق به جانب پور» در حالیکه انگشت سبابه اش را می‌گزید، گفت: که این طور، حالا دارم می‌فهمم که چطور این بلا به نوعی سر خود من هم آمد.
حیله ها و ترفندها اثر نکرد و دادالهی پس از کلی کشمکش استعفا داد و خود را آماده کاندیداتوری مجلس نمود، مردم «کورامانات» هرچند شهردار فعال و کارآفرینی را از دست داده بودند، لیکن خوشحال بودند، که پس از سال ها، کاندیدایی دارند که شش، هفت سال عملاً در کارهای بزرگ دخیل بوده، بیشترین خدمت ها را کرده، اما دست خودش به دزدی، اختلاس، خیانت در امانت و فریبکاری آلوده نشده، حضور شهردار درستکار «کورامانات» امسال شور و حالی به انتخابات مجلس داده بود که نگو، روز موعود ساعت به ساعت نزدیک تر می‌شد و دادالهی با هر حضورش در میان مردم محبوبتر از قبل می‌گردید.
آخرین چهارشنبه قبل از مهلت استعفا فرارسید و کاندیدا فقط تا ساعت ۲۴ همان روز فرصت استعفا داشتند. برای ساعت ۵ عصر میدان شورای «کورامانات» را برای مهمترین جلسه علنی شورای شهر «کورامانات» در حضور مردم آماده کرده بودند. نظر سنجی ها نشان می‌داد که ۷۰ درصد مردم دلشان با شهردار سابق است. عصر در میدان جای سوزن انداز نبود و دادالهی شهردار نخست چنان سخنرانی مهمی‌کرد که هرگونه شک و تردیدی را در انتخاب وی از بین برد، مردم به شدت دست می‌زدند و از شهردار خدمتگزار خود حمایت می‌نمودند، از آن سو معلوم بود که دو رقیب بیکار ننشسته اند و احتمالا ترفندهایی در آستین دارند.
بزرگ شورای «کورامانات» آقای مهندس میکروفن را بدست گرفت و به سرعت از جایگاه بالا رفت، مردم شروع به دست زدن و تشویق کردند!
سخنران آغاز به سخن کرد: – دوستان، عزیزان،‌ یاران و طرفداران محترم شهردار دوست داشتنی ما، خودتان می‌دانید، من سال هاست از دوستان و حامیان «دادالهی» عزیز بوده و هستم. همین امروز که داشتم به محل سخنرانی این عزیزمان می‌آمدم، چشمم افتاد به چند تا از پروژه های بزرگ که بنیان شهر «کورامانات» را عوض کرد و آن را تبدیل به‌کی از شهرهای بزرگ و زیبای کشور نمود، با خود اندیشیدم، آیا هر نیرو و فکر دیگری بود، هرچقدر هم بی همتا و هر قدر خدمتگزار، آیا می‌توانست خدماتی را که این شهردار خدوم کرده و به نظر می‌رسد، خدای تبارک و تعالی، فقط اورا برای همین کار ساخته از عهده برآید؟! و آیا اگر این عزیز شهر ما را ترک کرده و به پایتخت برود، دیگر از حضور ایشان مردم ما چه نصیبی خواهند برد؟! شاعر می‌گوید: صبر بسیار بباید، پدر پیر فلک را / تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید! اگر دادالهی را از دست بدهیم دیگر چه کسی پیدا خواهد شد، با تجربیات ارزشمندی که وی دارد این خدمات را برای ما انجام دهد. دوستان من برخلاف میل باطنی خودم، می‌خواهم از این وجود ارزشمند، تمنا کنم، خواهش کنم و التماس بنمایم که شهر ما، کورامانات را ترک نکند و ما را قابل دانسته، شهردار ما باقی بماند.
پس از آن دکتر میکروفون را بدست گرفت و گفت: ای مردم شما می‌دانید که من تا دیروز مخالف انتخاب مهندس دادالهی به عنوان شهردار بودم ولی امروز و پس از چند سال خدمت به خدمات ارزنده او ایمان پیدا کردم.
فردی از میان جمعیت فریاد برآورد: آقای دکتر، تو اگر طرفدار دادالهی بودی پس چرا چندی پیش در جلسه مخالف او شرکت نمودی.
در ادامه مهندس دیگری نیز به جمع حامیان شهردار پیوست و فریاد برآورد که ای جماعت بدانید و آگاه باشید که شهرداری چون او نخواهید‌افت! و اگر او بماند قطعا بناهایی مختلف به شکل برج العرب در تمام شهر خواهم ساخت. هم همه زیاد شده بود و زمان رای گیری اعضای شورای شهر (کورامانات) برای تایید استعفای شهردار و‌ا مخالفت با آن بود. همه‌ اعضا‌کپارچه مخالف استعفای شهردار بودند. همان زمان کاغذی را به دست شهردار (کورامانات) دادند. وقتی شهردار از گوشه چشم نگاهی به آن کاغذ انداخت ناگهان فریاد برآورد: از استعفا پشیمان شدم! همه‌ اعضای شورای (کورامانات) غریو شادی سر دادند و استعفا شهردار منتفی شد.
– جمعیت هاج و واج پراکنده شد، دو دکتر کار کشته از گوشه‌ جمعیت با پوزخندی به سخنران سلامی‌داده و راه افتادند. شهردار دستپاچه کاغذی که به نظر خاطرات یار دست چپش را بود چهار تا کرد و در جیب گذاشت و طوری که جمعیت متوجه او نشود راه خود را کشید و رفت.

15

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :