نادیدهگرفتن هشدارهای امدادی، ضعف آموزش و بازدارندهنبودن قوانین، دامنه قربانیان جادهها و طبیعت را گستردهتر کرده است
مرگ در مسیـــــــر بیاحتیاطی
۱۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۰۹
هر سال هزاران نفر در جادهها و ارتفاعات ایران جان خود را از دست میدهند و شمار بیشتری با معلولیتهای مادامالعمر به زندگی ادامه میدهند؛ حوادثی که بخش بزرگی از آنها با رعایت قوانین، توجه به هشدارهای هواشناسی و امدادی و آموزش اصول ایمنی قابلپیشگیری است. بااینحال، نادیدهگرفتن هشدارها، ضعف فرهنگ ایمنی، وابستگی بدون دانش به تجهیزات و تکنولوژی، بازدارندهنبودن قوانین و کمبود زیرساختهای حملونقل عمومی، همچنان دامنه قربانیان جادهها و طبیعت را گستردهتر میکند. پشت آمار کشتهشدگان و مصدومان، انسانهایی با زندگی، خانواده و رؤیاهای ناتمام قرار دارند؛ قربانیانی که نباید تنها به یک عدد در گزارشهای رسمی تبدیل شوند.
هشدارهای هواشناسی درباره بارش شدید، وقوع سیل و خطر بهمن بارها پیش از آغاز سفرها یا صعودهای کوهستانی منتشر میشوند، اما همچنان گروهی از طبیعتگردان و کوهنوردان بدون توجه به این هشدارها، راهی مناطق پرخطر میشوند. افزایش علاقه به طبیعتگردی و ورزشهای ماجراجویانه، بهویژه پس از گسترش شبکههای اجتماعی، با افزایش متناسب دانش فنی و آموزشهای ایمنی همراه نبوده است؛ وضعیتی که نهتنها جان افراد، بلکه جان امدادگرانی را که برای نجات آنها وارد مناطق حادثهخیز میشوند، تهدید میکند.
«مرتضی نادی»، مدرس و امدادگر داوطلب هلالاحمر که سالها در حوزه امداد کوهستان فعالیت کرده است، افزایش بیسابقه علاقهمندان به طبیعتگردی و کوهنوردی را یکی از عوامل رشد حوادث در سالهای اخیر میداند. به گفته او، بسیاری از افراد با دیدن تصاویر وسوسهانگیز مناطق بکر در شبکههای اجتماعی، تصوری نادرست از آسانی دسترسی به این مناطق پیدا میکنند و بدون تجهیزات کافی و شناخت خطرات، وارد کوهستان میشوند.
او میگوید: «متأسفانه در سالهای اخیر، بهویژه پس از گسترش شبکههای اجتماعی، شاهد افزایش بیسابقه علاقهمندان به طبیعتگردی و کوهنوردی هستیم. اما این افزایش استقبال با افزایش دانش فنی همراه نبوده است.»
هشدارهایی که شنیده نمیشوند
روزهای پیش از تعطیلات نوروز، یکی از مقاطع پرخطر برای سفرهای جادهای، کمپزدن در طبیعت و حضور در ارتفاعات است. در همین روزها، هشدارهای متعددی درباره بارش، خطر سیل، بهمن و نامساعدبودن شرایط جوی منتشر میشود، اما بخشی از مسافران و طبیعتگردان همچنان این هشدارها را نادیده میگیرند.
نادی با اشاره به این وضعیت میگوید: «در روزهای قبل از سال نو، دقیقاً وقتی هشدارهای هواشناسی درباره بارش و خطر سیل و بهمن اعلام میشود، باز هم میبینیم که بسیاری از افراد، حتی برخی که ظاهراً حرفهای به نظر میرسند، هشدارها را نادیده گرفته و کمپ میزنند. این رفتار نهتنها جان خودشان را به خطر میاندازد، بلکه امدادگران را نیز در شرایط سخت و پرخطر قرار میدهد.»
هلالاحمر و دستگاههای امدادی بارها از مردم خواستهاند در شرایط نامساعد جوی از سفرهای غیرضروری، توقف در حاشیه رودخانهها و کمپزدن در مناطق سیلخیز خودداری کنند. بااینحال، تکرار حوادث نشان میدهد که بخش مهمی از این هشدارها یا شنیده نمیشود یا جدی گرفته نمیشود.
به گفته نادی، این بیتوجهی تنها ناشی از ناآگاهی نیست و ریشههایی جامعهشناختی و روانشناختی نیز دارد: «در ذهن جمعی ما، نوعی مقاومت در برابر قانون و هشدار وجود دارد. گاهی این مقاومت به شکل لجاجت یا حتی نوعی خشونت پنهان بروز میکند؛ انگار فردی که در جای دیگر نتوانسته خشم خود را تخلیه کند، با به خطر انداختن جان خود، این خشم را به نمایش میگذارد.»
بیاعتمادی عمومی نیز در این میان نقش دارد. اگر هشدارها در گذشته با اطلاعات نادرست، اغراق یا نبود صداقت همراه شده باشند، بخشی از جامعه ممکن است هشدارهای واقعی را نیز جدی نگیرد. نادی این وضعیت را یکی از چالشهای اصلی میداند و میگوید: «بخشی از این رفتار بهخاطر بیاعتمادی است؛ چون در برخی موارد صداقت نبوده، مردم به هشدارها اعتماد نمیکنند. این یک چالش بزرگ است که نیاز به بازسازی اعتماد عمومی دارد.»
تجهیزات بیشتر، دانش کمتر
دسترسی به تجهیزات کوهنوردی و ایمنی در مقایسه با دو دهه گذشته افزایش یافته است. کلاه ایمنی بهروز، کفش مناسب، پوشاک حرفهای، دستگاههای مسیریابی و تلفنهای هوشمند، امکاناتی هستند که امروز بهآسانی در دسترس بسیاری از علاقهمندان قرار دارند. اما افزایش دسترسی به تجهیزات، الزاماً به معنای افزایش ایمنی نیست.
تجهیزات پیشرفته اگر با آموزش و دانش فنی همراه نباشند، میتوانند احساس امنیت کاذب ایجاد کنند. فردی که تصور میکند داشتن کفش، کاپشن یا دستگاه مسیریابی برای ورود به هر مسیری کافی است، ممکن است خطرات طبیعی، وضعیت آبوهوا و توان جسمی خود را نادیده بگیرد.
نادی میگوید: «نسبت به بیست سال پیش، دسترسی به بهترین تجهیزات کوهنوردی و ایمنی بهشدت افزایش یافته است. امروز بهراحتی میتوان کلاه ایمنی بهروز، کفش مناسب و کاپشنهای حرفهای تهیه کرد. اما این تجهیزات، اگر با دانش فنی همراه نباشند، نهتنها نجاتبخش نیستند، بلکه میتوانند عامل افزایش حوادث شوند.»
وابستگی به جیپیاس و دستگاههای مسیریابی نیز یکی دیگر از خطراتی است که در سالهای اخیر بیشتر شده است. استفاده مداوم از این ابزارها میتواند توانایی جهتیابی طبیعی و شناخت مسیر را کاهش دهد. در صورت تمامشدن شارژ، قطع سیگنال یا از دسترس خارجشدن اینترنت، فردی که آموزش کافی ندیده است، ممکن است بهطور کامل مسیر خود را گم کند.
نادی با اشاره به تجربه شخصی خود در ایام جنگ اخیر میگوید: «افرادی که به جیپیاس و دستگاههای مسیریابی وابسته میشوند، کمکم توانایی جهتیابی طبیعی خود را از دست میدهند. در شرایطی که دستگاه شارژ نداشته باشد یا سیگنال قطع شود، این افراد کاملاً درمانده میشوند. من خودم در ایام جنگ اخیر، وقتی اینترنت قطع بود، تجربه کردم که چقدر وابستگی به تکنولوژی میتواند خطرناک باشد. مجبور بودم با تکیه بر تابلوها و حافظه ذهنی، مسیرها را پیدا کنم.»
به گفته او، داشتن تجهیزات حرفهای ضامن حیات نیست و خطای فردی میتواند کارایی بهترین ابزارها را نیز از بین ببرد: «داشتن کاپشن ورتکس اورجینال یا کفش مناسب، ضامن حیات شما نیست. این تجهیزات فقط میتوانند روند حفظ دما را بهتر کنند، اما اگر خطای فردی رخ دهد، مثلاً در مسیر بهمن زیر برف بمانید، هیچ تجهیزاتی نمیتواند نجاتتان دهد. حتی اگر کنار شوفاژ هم باشید، بهتدریج یخ میزنید.»
ورزش ماجراجویانه بدون آموزش
کوهنوردی، سنگنوردی و دیگر ورزشهای ماجراجویانه، فعالیتهایی ونچری و ذاتاً همراه با ریسک هستند. در این ورزشها احتمال وقوع حادثه و آسیبدیدگی بیش از بسیاری از فعالیتهای روزمره است و همین ویژگی، آموزش تخصصی را ضروری میکند.
بااینحال، گسترش محتوای آموزشی کوتاه در شبکههای اجتماعی، این تصور را در برخی افراد ایجاد کرده است که با دیدن چند ویدئو میتوانند بدون گذراندن دورههای تخصصی وارد مسیرهای دشوار شوند. آموزشهای مجازی میتوانند مکمل دورههای عملی باشند، اما جای تجربه میدانی، شناخت خطرات، آموزش امداد و کار گروهی را نمیگیرند.
نادی که دوره کارآموزی کوهنوردی را در سالهای ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵ با فدراسیون گذرانده است، تفاوت میان آموزشهای آن دوره و وضعیت امروز را چنین توضیح میدهد: «در آن زمان، دورهها بسیار محدود بود و کسانی که مدرک میگرفتند، واقعاً دانش فنی لازم را کسب میکردند. اما امروز، با گسترش شبکههای اجتماعی، بسیاری تصور میکنند که با دیدن چند ویدئوی آموزشی میتوانند کوهنورد حرفهای شوند.»
پیامد این سادهانگاری تنها متوجه فرد حادثهدیده نیست. هر عملیات امداد در کوهستان میتواند چندین امدادگر را برای ساعتها درگیر کند و جان آنها را نیز در معرض خطر قرار دهد. وضعیت جسمی مصدوم، وزن او، محل حادثه، تاریکی، سرمای هوا و سختی مسیر، فرایند انتقال را دشوارتر میکند.
این امدادگر داوطلب هلالاحمر از عملیاتی در ارتفاعات تهران یاد میکند: «یک بار شخصی در ارتفاعات تهران پایش شکسته بود. وقتی خواستیم او را منتقل کنیم، دیدیم حدود صد کیلو وزن و دو متر قد داشت. شب بیش از بیست نفر برای انتقال او درگیر شدیم و مسیری که پیاده یکساعته بود، چهار ساعتونیم طول کشید. اگر آسیب جدیتر بود، ممکن بود جانش را از دست بدهد. این یعنی یک حادثه، هزینههای سنگینی به سیستم امداد تحمیل میکند و میتواند جان امدادگران را نیز به خطر بیندازد.»
هر عدد، یک زندگی است
در جادهها نیز آمار تلفات معمولاً بهصورت عدد اعلام میشود؛ چند کشته، چند مصدوم و چند حادثه در یک روز یا یک بازه زمانی. تکرار مداوم این اعداد سبب شده است که جامعه نسبت به ابعاد انسانی تصادفات عادت کند، درحالیکه هر قربانی بخشی از یک شبکه خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی است.
مرگ یک پدر میتواند هسته اصلی تأمین معاش خانواده را از بین ببرد. مرگ یک مادر، کانون عاطفی خانواده را فروریزد و مرگ یک نیروی متخصص، آثاری فراتر از یک خانواده بر جامعه و اقتصاد بر جای بگذارد.
نادی میگوید: «هرگاه از آمار تلفات جادهای سخن میگوییم، همواره این پندار برایمان پیش میآید که با عددی سروکار داریم؛ حال آنکه این عدد، انسانی است با یک زندگی. یک حلقه ارتباطی گسسته میشود؛ حلقهای از ارتباطات اجتماعی، عاطفی و حتی اقتصادی. اگر پدر خانواده باشد، هسته اصلی تأمین معاش از هم میگسلد؛ اگر مادر باشد، کانون عاطفی خانواده فرومیریزد. اگر فوقتخصص باشد، سخن از تعطیلی یک کارخانه یا اثرات دومینویی است که گریبانگیر جامعه میشود.» بااینحال، هنگامی که هشدارهای ایمنی مطرح میشود، همچنان عبارتهایی مانند «مرگ حق است» شنیده میشود. این نگاه میتواند به عادیسازی رفتارهای پرخطر و نادیدهگرفتن مسئولیت فردی منجر شود.
به اعتقاد نادی، مرگ حتمیبودن پایان زندگی، توجیهی برای بیتوجهی به خطر نیست: «از دید فلسفی و عرفانی، مرگ بیمعنا و خودکشی مذموم شمرده شده است. این یعنی ما باید تا میتوانیم از زندگی پاسداری کنیم و پیشگیری را جدی بگیریم.»
پیشگیری ممکن است با تغییر عادتهای ساده آغاز شود؛ بستن کمربند ایمنی، رعایت سرعت مجاز، پرهیز از سبقت غیرمجاز و توجه به شرایط جاده. این اقدامات شاید برای برخی افراد محدودکننده یا دشوار به نظر برسند، اما هزینه آنها در مقایسه با پیامدهای یک حادثه ناچیز است.
معلولیت؛ بخش فراموششده آمارها
تلفات جادهای تنها بخش آشکار حوادث است. شمار زیادی از مصدومان زنده میمانند، اما با ضایعه نخاعی، قطع عضو، آسیب مغزی یا دیگر معلولیتهای مادامالعمر به زندگی ادامه میدهند. این گروه معمولاً کمتر از کشتهشدگان در آمارها و گزارشهای عمومی دیده میشوند.
سالانه بین بیست تا پنجاه میلیون نفر در جهان دچار آسیبهای غیرکشنده میشوند و بخش قابلتوجهی از این آسیبها به معلولیتهای طولانیمدت یا دائمی منجر میشود. پیامد این حوادث تنها متوجه مصدوم نیست و خانواده او نیز سالها با هزینههای درمانی، مراقبتی و روانی روبهرو میشود.
نادی میگوید: «مرگ، اتفاقی بسیار مخرب است، اما پس از سوگواری، التیام حاصل میشود. حال آنکه وقتی جوانی بیستوپنجساله دچار ضایعه نخاعی میشود، هر روز پیش چشم پدر و مادرش نیاز به مراقبت و پوشککردن دارد و تا پایان عمر، هیچ توانی برای فعالیت فیزیکی ندارد.»
او ادامه میدهد: «تصور کنید این فرد تا پنجاه یا شصتسالگی عمر کند؛ این فاصله زمانی چه هزینههای روانی و مالی سنگینی برای خانواده و جامعه به همراه دارد.»
بخش بزرگی از این معلولیتها قابلپیشگیری است؛ بهشرط آنکه فرهنگ ایمنی، رعایت قوانین، استفاده از کمربند و خودداری از رانندگی پرخطر در جامعه نهادینه شود.
سهم جاده، خودرو و فرهنگ رانندگی
تحقیقات سازمان جهانی بهداشت، شش عامل اصلی را در بروز حوادث جادهای مؤثر میداند: ایمنی راهها، ایمنی وسیله نقلیه، قوانین راهنمایی و رانندگی، فرهنگ رانندگی، سرعت و کیفیت پاسخگویی تیمهای امداد.
در ایران، جادههای فرسوده و خودروهای ناایمن از عوامل مهم تصادفات هستند، اما رفتار رانندگان نیز سهم تعیینکنندهای دارد. سرعت غیرمجاز، انحراف به چپ، نبستن کمربند ایمنی و بیتوجهی به قوانین میتواند حتی در جادهای آشنا، حادثهای مرگبار رقم بزند.
نادی معتقد است فرهنگ رانندگی اصلیترین عامل در بروز حوادث است: «همان جاده چالوس که بیش از شصت سال پیش ساخته شده، با یک خودروی معمولی مانند پراید، اگر فرهنگ رانندگی درست حاکم باشد، میتوان احتمال زندهماندن را افزایش داد. اما اگر سرعت غیرمجاز، انحراف به چپ، نبستن کمربند و بیتوجهی باشد، قطعاً حادثهای مرگبار رخ خواهد داد.»
تجربه بستن کمربند ایمنی نشان داده است که فرهنگ رانندگی میتواند با ترکیبی از قانون، جریمه و آموزش تغییر کند. در دهه هفتاد، نشستن دو سرنشین روی صندلی جلو تاکسیها رفتاری عادی بود، اما اجرای قانون و تغییر نگرش عمومی، این وضعیت را تا حد زیادی تغییر داد.
بااینحال، فرایند آموزش رانندگی و اعطای گواهینامه همچنان با انتقادهایی روبهرو است. این پرسش مطرح است که آیا افرادی که با آموزش محدود و آزمونی ساده گواهینامه دریافت میکنند، برای رانندگی در جادههای پرخطر آمادهاند؟
نادی در نقد این فرایند میگوید: «نقد من به پلیس راهور این است که در فرایند آموزش و اعطای گواهینامه چه کرده است؟ آیا کسی که بهسادگی گواهینامه میگیرد، آماده رانندگی در جادههای پرخطر است؟ در کشورهای پیشرفته مانند آلمان، پروسه اخذ گواهینامه ماهها طول میکشد و شامل آموزشهای فشرده و آزمونهای سختگیرانه است، نه صرفاً یک پارک دوبل ساده.»
جریمههایی که بازدارنده نیستند
ضعف ضمانت اجرایی قوانین نیز یکی دیگر از عوامل تداوم تخلفات پرخطر است. در بسیاری از کشورها، تخلفاتی مانند سرعت بسیار بالا، رانندگی در حالت مستی یا سبقت خطرناک تنها با جریمه مالی پایان نمییابد. راننده ممکن است احضار شود، به دادگاه برود، خودروی او توقیف شود یا حتی به زندان بیفتد.
در ایران، بسیاری از تخلفات با دریافت پیامک و پرداخت جریمه پایان مییابد. این جریمهها برای همه افراد اثر بازدارنده یکسانی ندارند و برای فردی با درآمد بالا، ممکن است هزینهای ناچیز باشد.
نادی میگوید: «در کشورهای توسعهیافته، تخلفات خطرناک تنها با جریمه مالی پایان نمیپذیرد؛ راننده احضار میشود، به دادگاه میرود، تفهیم اتهام میشود و ممکن است خودروی او توقیف شود یا حتی به زندان بیفتد. اما در کشور ما، با دریافت پیامک و پرداخت جریمه، همهچیز تمام میشود؛ جریمههایی که برای فردی با درآمد روزانه چنددهمیلیونی، بازدارنده نیست.»
در بسیاری از حوادث، قربانیان خود مرتکب خطا نشدهاند، بلکه رفتار رانندهای دیگر، جان آنها را گرفته یا برای همیشه تغییر داده است. سبقت غیرمجاز، رانندگی در حالت مستی یا سرعت بالا میتواند زندگی چند خانواده را همزمان نابود کند.
به گفته نادی: «بسیاری از قربانیان حوادث، خود مقصر نیستند؛ بلکه مفعول فاعلی دیگرند که با سبقت غیرمجاز یا رانندگی در حالت مستی، جان خود و دیگران را به خطر انداخته است.»
گرانی سفر و افزایش استفاده از خودروی شخصی
عوامل اقتصادی نیز بر افزایش سفر با خودروی شخصی تأثیر گذاشتهاند. زیرساختهای حملونقل عمومی پاسخگوی حجم مسافران نیست و بلیت هواپیما، قطار و اتوبوس در دورههای پرتردد بهسختی پیدا میشود یا با قیمتهای چندبرابر در بازار سیاه عرضه میشود.
برای یک خانواده پنجنفره، هزینه سفر هوایی میتواند بیش از درآمد ماهانه یک فرد شاغل باشد. اگر هزینه رفتوبرگشت هر نفر از تهران به مشهد حدود نه میلیون تومان باشد، یک خانواده پنجنفره باید حدود چهلوپنج میلیون تومان بپردازد؛ درحالیکه حقوق مصوب وزارت کار برای یک فرد متأهل حدود بیستوپنج میلیون تومان است.
همین سفر با خودروی شخصی ممکن است با چند باک بنزین و یک سرویس روغن، هزینهای میان دو تا پنج میلیون تومان داشته باشد. این تفاوت، خانوادهها را به استفاده از خودروی شخصی سوق میدهد، هرچند این انتخاب با ترافیک، آلودگی و افزایش خطرات جادهای همراه است.
آموزش؛ هزینه یا سرمایهگذاری؟
پیشگیری از حوادث بدون آموزش مستمر امکانپذیر نیست. تا زمانی که آموزش هزینه تلقی شود، بودجه و توجه کافی به آن اختصاص نمییابد. درحالیکه آموزش میتواند از خسارتهای مالی، روانی و انسانی بسیار بزرگتر جلوگیری کند.
نادی آموزش را نوعی سرمایهگذاری و بیمه برای زندگی میداند: «تا زمانی که آموزش را هزینهای تلقی کنیم، وضعیت به همین منوال است. در حالی که آموزش، سرمایهگذاری است که در بلندمدت از هزینههای پنهان و جبرانناپذیر میکاهد؛ همچون بیمهنامهای که در هنگام حادثه به کار میآید.»
هشدارهای ایمنی ممکن است در روزنامهها، رسانهها و شبکههای اجتماعی منتشر شوند و پس از یک بار خواندن به فراموشی سپرده شوند. اما تکرار آموزش از کودکی در خانواده، مدرسه و جامعه، میتواند رفتار ایمن را به عادت تبدیل کند.
او میگوید: «اگر هشدارهای ایمنی از کودکی در خانواده و جامعه تکرار شوند، مانند قطرهای بر تختهسنگ، نقش میبندند و نهادینه میشوند. برای این نهادینهشدن، قانون و اجبار نیز لازم است. آموزش مانند رشد یک کودک است؛ تغییراتش ناگهانی نیست، اما روزی میرسد که نتایج آن آشکار میشود.»
امدادگران هلالاحمر پس از وقوع حادثه وارد صحنه میشوند، اما نمیتوانند بهتنهایی مانع وقوع حوادث شوند. کاهش مرگهای خاموش در جادهها و طبیعت، نیازمند توجه به هشدارها، رعایت قوانین، آموزش، تجهیزات مناسب و پذیرش مسئولیت فردی و اجتماعی است.
هر عدد در آمار تلفات، انسانی با یک زندگی و خانواده است. پیشگیری نه هزینه، بلکه سرمایهگذاری برای زندگی است؛ سرمایهگذاریای که از نهادهای دولتی تا تکتک شهروندان در آن مسئولاند. اگر هشدارها امروز جدی گرفته نشوند، فردا دامنه خسارتها و معلولیتهای جبرانناپذیر گستردهتر خواهد شد.
برچسب ها:
آموزش ایمنی، امداد و نجات، ایمنی سفر، پیشگیری از حوادث، تجهیزات کوهنوردی، حوادث کوهستان، طبیعتگردی ماجراجویانه، فرهنگ رانندگی، هلالاحمر، هواشناسی
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
گردشگری ایران در بنبست رانت و تحریم
محدودیت آفرود در اصفهان؛ نگرانی از آینده گردشگری کویری
آخرین قاب از سرزمین «آند»
ضرورت همکاری بینالمللی برای مقابله با ریزگردها
خاورمیانه کانون اصلی بحران جهانی توفانهای گردوخاک
فرصتی راهبردی برای توسعه پایدار و گردشگری
ثبت بینالمللی تالاب استیل آستارا
برگزاری نشست تخصصی توسعه گردشگری و توانمندسازی صنعتگران در قشم
پر ریختن و فرهیختــــن
همسفر قبرســـــــی
«آمازون»؛ پروی کمتر دیدهشده
هفت مرحله تا پادشکنندگی بومگردی
مرحله چهار؛ حسابداری و تنوع درآمد
وب گردی
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران
- خطاهای پنهان در ترجمه مدرک تحصیلی که پرونده اپلای را با تاخیر مواجه میکند
- درخواست توقف پروژه باملند برای حفاظت از درختان و طبیعت شهر لاهیجان
- بهترین پنل پیامکی ایران [4 تا از بهترین سامانه پیامکی ایران]
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405 بیشتر
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید