پر ریختن و فرهیختــــن





پر ریختن و فرهیختــــن

۱۱ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۳۹

معلم که باشی، خستگی را از چشمان دانش‌آموزت می‌فهمی. من همیشه وقتی معلم پایه دوازدهم هستم، تپش قلب می‌گیرم. سرنوشت دانش‌آموز در این پایه رقم می‌خورد و نمی‌توان بی‌تفاوت بود. همه پایه‌های دیگر به کنار، در پایه دوازدهم باید به تمام آنچه دانش‌آموز تا آن زمان، مثلاً در درس زیست‌شناسی، آموخته است، شکل بدهی. خستگی را از تنش دربیاوری و به او انگیزه بدهی. اگر درست سر بزنگاه، در راه رسیدن سستی می‌کند، باید بیدارش کنی و هلش بدهی تا برود، تا برسد. انگار در این نقطه از آموزش باید مخاطبت را آماده کنی تا وارد شکل سهمگینی از رقابت برای راه یافتن به دانشگاه شود؛ رقابتی که می‌دانی سرسختی و تلاش مداوم می‌خواهد و کمتر دانش‌آموزی از این مهلکه سربلند بیرون می‌آید.

من البته تمام سعی‌ام این است که از چنین قاب فراگیر و تعریف‌شده‌ای بگریزم. سعی می‌کنم در این پایه حساس، به تمام کوشش‌ها و تقلاهایی که شاگردانم به زعم خود تاکنون انجام داده‌اند، معنا ببخشم؛ به‌خصوص که زیست‌شناسی همیشه برایم علمی بوده است که با فلسفه و تاریخ اصطکاکی گریزناپذیر دارد.

جنگ اخیر، تاریخ و جغرافیای دانش‌آموز مرا تحت‌تأثیر قرار داده است. تاریخ، به‌عنوان پاره‌ای از زیست‌شناسی، قوانین زیستی را به درس‌های بنیادی خود تبدیل کرده است؛ چنان‌که حیات را سراسر رقابت و مبارزه برای زندگی می‌داند. می‌گویم: «حتی اگر آن‌چنان درس نخوانده‌اید، صبح‌های بسیاری از خواب خوش زده‌اید و ناشتا به مدرسه رفته‌اید. وقت خود را صرف کرده‌اید و اکنون باید از این‌همه آزمون، نخوابیدن و خواندن نصیبی ببرید.»

آنها نباید جنگ را بهانه‌ای برای کم‌کاری خود بدانند، چراکه صلح همیشه نوعی تعادل ناپایدار در سایه جنگ بوده است؛ تعادلی که گاه با پذیرش برتری و گاه با تساوی قدرت برقرار می‌شود. صلح بسیار شکننده و گاهی فریبنده است، چراکه بشر در لوای صلح، نقشه جنگ‌های فراوانی را کشیده است. تمدن‌ها و دموکراسی‌ها نیز نتوانسته‌اند از شدت این جنگ‌ها بکاهند.

گوش‌هایشان تیز می‌شود. یکی می‌گوید: «آقا، ما که نمی‌توانیم سری میان سرها دربیاوریم. سهمیه هنوز هست، مدارس خاص هنوز هستند، شهریه‌های نجومی مدارس خاص، پایش‌ها و مشاوره‌های خاص هم هستند.» اما تا بوده، همین بوده است؛ چراکه انتخاب طبیعی از همان آغاز تاریخ به کنار هم قرار گرفتن آزادی و برابری خندیده است. تاریخ می‌گوید هرگاه یکی از این دو غالب شده، دیگری مرده است. این همان جبر تاریخ است که طبیعت آن را اعمال می‌کند.

آن یکی می‌گوید: «آقا، اصلاً چرا ما باید اینجا به دنیا می‌آمدیم؟» چه می‌توانی بگویی؟ یک لحظه دلم می‌خواهد کلاس را به فضای نظریات تیم مارشال و پیتر زایهان ببرم. دومی همین اواخر در یک سخنرانی گفته بود آمریکا جغرافیای پیروز را دارد و حتی اگر یک میمون رئیس‌جمهور آن شود، باز هم موفق می‌شود. جز آمریکا، بقیه جهان، از اروپا تا شرق دور، در زندان جغرافیا گرفتارند و شکست آنها محتوم است. سعی می‌کنم همه این افکار را درز بگیرم و برایشان از اثر پروانه‌ای ادوارد لورنتس بگویم.

لورنتس، ریاضی‌دان و هواشناس، هنگام اجرای یک مدل ساده هواشناسی، عددی را گرد کرد. او عدد ۰٫۵۰۶۱۲۷ را به ۰٫۵۰۶ گرد کرد و به سیستم داد. با همین تغییر اندک، خروجی سیستم کاملاً متفاوت شد. او دریافت که سامانه‌های جوی به‌شدت به شرایط اولیه حساس‌اند و این کشف، پایه نظریه آشوب شد. لورنتس در سخنرانی معروف خود در سال ۱۹۷۲ این پرسش را مطرح کرد: «آیا بال زدن یک پروانه در برزیل می‌تواند باعث وقوع گردبادی در تگزاس شود؟» بعدها تأثیر این نظریه در اقتصاد، زیست‌شناسی و علوم اجتماعی نیز دیده شد. مثلاً در زیست‌شناسی گفته می‌شود تغییرات کوچک در جمعیت‌ها می‌تواند مسیر تکامل را تغییر دهد.

پیتر زایهان درباره ایران پس از انقلاب به مشکلی اشاره می‌کند و آن، کاهش نرخ باروری جمعیت است. او پیش‌بینی می‌کند ایران با جمعیتی رو به سالمندی و کاهش نیروی کار جوان مواجه می‌شود. زایهان این دو عامل را زمینه‌ساز آشوب‌های آینده در جغرافیای ایران می‌داند. در جامعه‌شناسی هم همین است؛ غفلتی کوچک می‌تواند بهار عربی به بار بیاورد. اما امثال مارشال و زایهان که زیرپوستی می‌خواهند بگویند همه درجه‌دو و درجه‌سه‌اند و فقط آمریکا پیروز قطعی است، در حال بسط امپراتوری آشوب به‌جای نظم جهانی‌اند. من چگونه می‌توانم به دانش‌آموزم بگویم کوچک‌ترین حرکت متخاصمانه امپراتوری آشوب و دیکتاتوری مالی چه تأثیرات مخربی در این سال‌ها بر زندگی ما گذاشته است؟ چگونه باید در میان آشوب‌های این سال‌ها و در گیرودار جنگ‌ها به آنها بفهمانم که امید را بسط دهند و نیلوفری زیبا در میانه مرداب باشند؟

یاد پرندگانی می‌افتم که با پرریزی و در لک رفتن، پرهای کهنه را برای رویاندن پرهای جدید و زیباتر از دست می‌دهند. آنها با علم به اینکه عقاب و شاهین در پهنه آسمان حکم می‌رانند، این فرایند ویرانی را برای نوسازی پیکر خود پذیرا می‌شوند. می‌گویم: «شاید امسال باید بنشینید و ببینید با خودتان چندچندید. این را برای موفقیت و ایجاد انگیزه در رقابت درسی نمی‌گویم؛ کلاً برای زندگی عرض می‌کنم. زمان‌هایی هست که باید دگرگون شویم؛ در لحظه‌های تعیین‌کننده‌ای خاص، حتی مثلاً در میانه جنگ. باید چیزهایی در درون ما بمیرد.»

برخی پرندگان پرریخته، مانند گونه‌هایی از مرغابی‌ها، موقتاً قدرت پرواز را از دست می‌دهند. اصطلاحاً می‌گویند در وضعیت پروبال قرار دارند. این وضعیت، زمان انتظار کوتاهی برای روییدن پرهای لازم و نو برای پرواز است. پرنده در خلوت خود سر در گریبان فرو می‌برد و بی‌سروصدا زندگی می‌کند. صبوری پیشه می‌کند و به انتظار نوزایی می‌ماند. شاید می‌داند این مدت خاموشی و در خود نگریستن، همانند بال زدن پروانه‌ای کوچک، زمینه هیجان پروازی امن در میان طوفان‌ها و آشوب‌های بی‌شمار آینده است. باید به فرصت بهبودی تن داد. باید گاهی نشست و به درون خود نگاه کرد. اندکی بی‌کنشی بد نیست. در تائوییسم به آن می‌گویند «وو وِی» (Wu Wei).

می‌گویم: «حالا کمی افق دید خودتان را گسترش دهید. آزمون نهایی، گرفتن دیپلم و ورود به دانشگاه فقط بخش کوچکی از زندگی است. بر این زندگی، اهداف دیگری هم مترتب است که بهانه‌های خوبی برای شوق بودن و اشتیاق زیستن‌اند؛ مانند امید به ساختن و ماندن و سیر در پهنه آسمان همان جغرافیایی که مارشال زندانش نامیده و محکوم به نابودی‌اش می‌داند. شما همان پروانه‌اید؛ بال‌بال بزنید و جهت‌گیری خود را درست انتخاب کنید. آن‌وقت می‌بینید این گستره عجیب در قلب زمین، به نام ایران، حالش خوب می‌شود؛ آن‌قدر که حال همه دنیای ما خوب شود.»

سپنتا می‌پرسد: «آقا، پس من معنای نام خانوادگی‌ام را فهمیدم.»
می‌گویم: «عزیزم، تو پرهیخته‌ای، نه پرریخته؛ اما مسیر هر پرهیختگی ــ فرهیختگی ــ از میان سکوت، رنج و صبوری زمان‌های پرریختگی عبور می‌کند. شک نکن.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *