سیستم آموزشی، قاتل خلاقیت کودکان
«پدرام کمالی»، کارشناس آموزش و کنشگر حوزه کودک معتقد است که نحوه تربیت و آموزش چه در خانواده و چه در مدرسهها عموماً بهگونهای است که کودک از عمل خلاق بازداشته میشود
۳۱ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۳۲
خلاقیت یک موهبت ذاتی و مخصوص افراد خاص نیست؛ بلکه مهارتی است که میتوان و باید آن را آموخت و پرورش داد. اما آیا نظام آموزشی و فضای تربیتی ما بستر مناسبی برای رشد این مهارت فراهم میکند؟ پاسخ متخصصان و فعالان حوزه کودک به این پرسش اغلب منفی است. در نظامی که محور اصلی آن حفظکردن مطالب و رقابت نمرهمحور است، عناصر کلیدی خلاقیت مانند «تفکر واگرا»، کارگروهی و بهویژه «تفکر انتقادی» به حاشیه رانده میشوند. در چنین سیستمی، پرسشگری نه یک ارزش که یک تهدید تلقی میشود و دانشآموز بهجای پرورش قوه تخیل و تحلیل، به شنوندهای منفعل و حرفشنو تبدیل میشود. این مشکل اما صرفاً به مدرسه محدود نیست و از دل خانوادههایی آغاز میشود که خواسته یا ناخواسته با سرکوب خیالپردازیهای کودکانه یا هراس از اشتباهات فرزندشان، بالهای خلاقیت او را پیش از پرواز میبندند. آنچه در ادامه میخوانید نگاهی است به موانع پرورش خلاقیت در ایران و ضرورت یک تغییر بنیادین در شیوه نگاه ما به فرایند یادگیری و تربیت نسل آینده.
هر ساله ۲۱ آوریل (۱ اردیبهشت) بهعنوان «روز جهانی خلاقیت و نوآوری» در سراسر جهان گرامی داشته میشود. این روز که از آوریل ۲۰۱۷ با تصویب مجمععمومی سازمان ملل متحد جنبه رسمی یافت، با هدف تأکید بر نقش حیاتی خلاقیت در پیشبرد توسعه پایدار و حل چالشهای پیچیده بشری نامگذاری شده است. پیام اصلی این روز آن است که خلاقیت و نوآوری، چه در قالب بیان هنری و چه در قالب راهحلهای علمی و کارآفرینانه، محدود به گروهی خاص نیست و میتواند موتور محرکه جوامع برای ساختن آیندهای بهتر باشد. اما وقتی از شعارهای جهانی فاصله میگیریم و نگاهی به روند تربیت نسل آینده در ایران میاندازیم، فاصلهای قابلتأمل نمایان میشود. آیا ساختارهای آموزشی و پرورشی ما به کودکان اجازه پرسشگری، تخیل و آزمونوخطا میدهند؟
«پدرام کمالی»، کارشناس آموزش و کنشگر حوزه کودک، در ابتدا از پایههای اصلی خلاقیت به «پیام ما» میگوید، پایههایی که به ما توان قضاوت سیستم آموزشی را میدهد: «برای داشتن خلاقیت نیاز به «تفکر واگرا» داریم که دارای چهار مؤلفه است. اولین آن، تعداد فکرهایی است که به ذهن یک فرد میرسد. دوم موضوعات مختلفی است به ذهن متبادر میشود. سوم تفاوت ایدههای ما از بقیه است، یعنی اصالت ایده ما چقدر است و چهارم اینکه جزئیات ایده ما تا چه حد است. هرچه این چهار مؤلفه بیشتر باشد، یعنی خلاقتر هستیم.»
او خلاقیت را مهارتی میداند که برای رسیدن به آن به آموزش احتیاج داریم: «در گذشته بیشتر افراد اعتقاد داشتند که خلاقیت ذاتی است و با انسان به دنیا میآید؛ اما بهمرور دانشمندان علوم اعصاب به این نتیجه رسیدند که خلاقیت ویژگیای اکتسابی است و اگر افراد بهدرستی آموزش ببینند میتوانند خلاق شوند.»
سیستم آموزشی ما بهجای همکاری، رقابت را آموزش میدهد
کمالی باتوجهبه تعاریف بالا سیستم آموزشوپرورش ما را حافظهمحور و رقابتمحور میداند: «یکی از نکتههای مهم در خلاقیت آن است که ما همکاری با دیگران را یاد بگیریم. اما ما کارگروهی نداریم؛ بلکه یادگیری رقابتی داریم. یعنی مطالب را صرفاً حفظ میکنیم تا نمره بیست بگیریم و این روند از کودک هفتساله شروع میشود و تا زمان کنکور ادامه دارد که در آن هم هرکس بیشتر تست بزند برنده میشود و بههیچوجه یادگیری مبتنی بر همکاری برای رشد خلاقیت در این سیستم دیده نمیشود.»
سیستم آموزشی ما بهجای تفکر انتقادی از کودک تبعیت میخواهد
این کارشناس حوزه آموزش ادامه میدهد: «تفکر انتقادی هم بخشی دیگر از خلاقیت است. درواقع تفکر انتقادی ابزار تفکر دانشآموز است تا خودش بتواند فکر کند، سوگیریهای مختلف اجتماعی فرهنگی را بشناسد، دنبال دلیل و برهان باشد و بهراحتی در دام اندیشههای خطرناک نیفتد. اما سیستم آموزشوپرورش ما در این بخش برعکس عمل میکند و به کودکان میگوید که تو فکر نکن و هرچه من میگویم درست است و همین را باید یاد بگیری. در حقیقت در این نوع سیستم، دانشآموز باید از معلم حرفشنوی داشته باشد، معلم از مدیر، مدیر از مدیر بالادستی و همینطور این روند ادامه مییابد و مقام بالاتر حرف خود را به پایینتر از خود دیکته میکند و همه میدانند اگر زیاد سؤال کنند و یا دیگری را به چالش بکشند ممکن است با عواقبی روبهرو شوند.» او حتی این مشکل تفکر انتقادی نداشتن را پایهایتر و در خانواده میبیند: «کودک تا ششسالگی در بستر خانواده رشد میکند. اما حتی چنین نحوه تفکری در خانوادهها هم مرسوم نیست. والدین هم بلد نیستند که برای مثال خانواده دور هم بنشیند و با هم برای مسئلهای تصمیم بگیرند. اگر خانوادهای هم چنین چیزی را میداند به این دلیل است که خودش دنبال این موارد رفته که آنها اقلیت جامعه را تشکیل میدهند.»
خانوادهها ناخواسته خلاقیت را در کودک خود نابود میکنند
این کارشناس از تصور و تخیل بهعنوان رکن دیگر خلاقیت نام میبرد و توضیح میدهد: «در مورد این مسئله هم مشکل از خانواده شروع میشود. در کودکان تا ششسالگی مرز باریکی بین تخیل و دروغ وجود دارد؛ اما خانوادهها این دو را اشتباه میگیرند و مدام به فرزند خردسال خود میگویند دروغ نگو، درحالیکه او مشغول خیالبافی است؛ بنابراین برچسبهای مختلفی به خیالپردازیهای کودک میخورد. درحالیکه همین تصور و تخیل از بالهای مهم خلاقیت است؛ زیرا باید آنقدر موارد مختلف تصور و تخیل شود تا به راهحلی خلاقانه رسید.» او این مسئله را یکی از گرههای اصلی میداند که از خانواده شروع شده و به آموزشوپرورش میرسد و جلوی رشد خلاقیت کودک را میگیرد.
کمالی البته تأکید میکند که هر چیزی خلاقیت نامیده نمیشود: «خلاقیت یعنی هر فکر و ایدهای که نوآورانه بوده و کاربردی داشته باشد. درواقع تا یک ایده کاربردی نباشد، نمیتوان آن را خلاقانه نامید. مثلاً ایده چنگالی که با آن بتوان آب خورد خلاقانه نیست؛ زیرا کاربردی ندارد.»
خلاقیت یک فرایند است
این فعال حقوق کودکان خلاق بودن را یک تصمیم میداند و توضیح میدهد: «درست است که خلاقیت را به ما یاد ندادهاند؛ اما چون این امر یک مهارت است میتوان آن را یاد گرفت و هرچه بیشتر تمرین کنیم میتوانیم در آن مهارت بیشتر کسب کنیم. در واقع این یادگیری یک پروسه است که زمان موردنیاز برای یادگیری و بهکاربردن آن برای هرکس متفاوت است. این هم یکی دیگر از دلایلی است که سیستم آموزشی ما خلاق نیست؛ زیرا به ما اجازه نمیدهد برویم درباره مسائل مختلف فکر کنیم. بهسرعت و در لحظه جواب هر سؤالی را از ما میخواهند.» او از کشورهای دیگر مثال میزند که بعضی از درسهایشان پروژهمحور است و به دانشآموز شش ماه وقت میدهند تا آن را تحویل دهند و در این مدتزمان امکان شکوفایی خلاقیت کودک وجود دارد.
کمالی البته میگوید که در کشور ما هم بعضی مدارس غیرانتفاعی چنین اتفاقاتی رخ میدهد: «اما وقتی با جامعه ۱۶ میلیونی دانشآموزان مقایسه میکنیم، جمعیتی که در این مدارس خاص چنین مهارتی را فرامیگیرند، آنقدر انگشتشمار است که بههیچوجه نمیتواند به گسترش عمومی خلاقیت در کشور منجر شود.»
خلاقیت را باید از سنین خردسالی آموزش داد
او درباره اینکه چگونه میتوان آموزش خلاقیت را وارد سیستم آموزشوپرورش کرد توضیح میدهد: «اولازهمه سیستم آموزشی ما باید متوجه شود که به تغییر احتیاج داریم. سپس برای آموزش خلاقیت باید از کودکستان و پیشدبستانی آغاز کنیم و برنامهریزیای پایهای داشته باشیم. البته این کار اصلاً دشوار نیست و بسیاری از متخصصان و کارشناسان روانشناسی میتوانند چنین برنامهای را تدوین کنند. ازآنجاکه مهدکودکها هم با خانوادهها بیشتر ارتباط دارند میتوان با یک تیر دو نشان زد و خانواده را هم در فرایند آموزش وارد کرد. فقط باید برنامهای منسجم داشته باشیم.» کمالی ادامه میدهد: «در مرحله بعد کتابهای درسی باید تغییر کنند. درواقع هیچکدام از کتابهای درسی پایههای مختلف ما بهگونهای تدوین نشدهاند که خلاقیت بچهها را تقویت کنند و اگر عنصری از خلاقیت هم در آنها وجود داشته بسیار کم و محدود بوده است و تفکر واگرا که در ابتدا به آن اشاره کردم را تقویت نمیکند.» این فعال اجتماعی مورد مهم دیگر را نیاز به معلم و تسهیلگر آگاه میداند. «اگر معلم و مدیر خودشان مثلاً نحوه انتقادی اندیشیدن یا یادگیری مبتنی بر همکاری را بلد نباشند، نمیتوانند آن را به کودکان هم یاد بدهند. پس همانگونه که کتابهای درسی باید تغییر کنند، سیستم آموزش معلمها هم باید متفاوت شود. درواقع ما نیاز به خانهتکانیای اساسی در سیستم آموزشوپرورش خود داریم.»
باید به کودکان اجازه اشتباه و تجربهکردن داد
این کارشناس حوزه کودک همچنین به اهمیت تجربههای متنوع اشاره میکند و کمبود آن را یکی از مشکلات اساسی فرایند آموزشی میداند «تعداد بسیار کمی از مدارس ما آزمایشگاههای مجهز دارند و به کودکان اجازه میدهند تا او در آزمایشگاه تجربه کسب کند. مثلاً من به مدرسهای دعوت شدم که تجهیزاتی عالی داشت؛ اما حتی به من میگفتند که این وسایل گران است و مراقب باشید. همین حرف حتی در من که بزرگسال هستم بازدارندگی ایجاد کرد و اصلاً میترسیدم به چیزی دست بزنم، مبادا خراب شوند. اگر کودک مدام دلهره خرابشدن چیزی و یا اشتباهکردن را داشته باشد این وسایل گرانقیمت هیچ فایدهای نخواهند داشت.»
او درباره اهمیت اشتباهکردن توضیح میدهد: «یکی از چیزهایی که در مغز پیوند ایجاد کرده و به پویایی آن کمک میکند، خطا و اشتباهکردن است. یعنی اگر کاری را اشتباه انجام میدهیم باید خوشحال باشیم؛ چون مغز پیوند و ارتباطی جدید به وجود میآورد. اما ما از بچگی کافی بود کوچکترین اشتباهی انجام دهیم تا به ما سرکوفت زده شود یا تنبیه شویم. درحالیکه بدون مراحل تمرین، اشتباه و تکرار نمیتوان به چیزی رسید.» برای چنین تغییراتی باید تمام ساختار سیاستگذاری کشور نیاز به آن را حس کنند تا بتوان برای آینده ایران آستین بالا زد و بتوان کودکانی خلاق و شجاع در بیان افکار خود پرورش داد.
برچسب ها:
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانهای و مراقبتهای ضروری در روزهای جنگ
کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند
وقتی تعرفهگذاری پرستاری به بیعدالتی دامن میزند
سپیدپوشان ناراضــی
«پیام ما» تأثیر جنگ بر شرایط کارگران خوزستان را بررسی میکند
کارگران خوزستان قربانیان سیاهی جنگ
هشدار درباره پیامدهای دوقطبیسازی اجتماعی
ضرورت پذیرش تنوع حجاب برای حفظ همبستگی
سرنوشت نامعلوم فرشهای دستباف مسجد نصیرالملک شیراز پس از جایگزینی با فرشهای ماشینی
معرفی ۱۱۳ طرح صنایعدستی لالجین به بانکها برای دریافت تسهیلات
نحوه تبدیل غرامت بیمه عمر به کمک هزینه برای بازنشستگان و وظیفهبگیران نیروهای مسلح
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شکاف دستمزدها در دانشگاه
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




سمیه
خیلی متن کامل و کاربری بود ممنون ازت نگین جون