درختان خشکیده و قنات‌های ازیادرفته، پیامد بی‌توجهی به‌ باغ‌های جهانی ایرانی

بهشت ایرانی جهنم می‌شود





بهشت ایرانی جهنم می‌شود

۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۶:۱۸

در تاریخ ایران، باغ تنها فضایی برای آسایش یا تفریح نبوده؛ تصویری از نظم، عقلانیت و هماهنگی میان انسان و جهان است. باغ ایرانی تلاشی است برای بازآفرینی بهشت گمشده بر زمین؛ نظمی هندسی که در آن آب، گیاه، نور و بنا، استعاره‌ای از چهار عنصر خلقت‌اند. اما در روزگار ما، این میراث جهانی آرام‌آرام رنگ می‌بازد. شهرهای مدرن، با توسعه مهارنشدنی، ریشه باغ‌ها را می‌خشکانند و آنها را به تکه‌هایی از خاطره بدل می‌کنند. در اصفهان، که روزگاری به «شهر باغ‌ها» شهره بود، دیگر جز نامی از بسیاری از باغ‌های قاجاری و صفوی باقی نمانده است. در شیراز، باغ‌های تاریخی در سایه برج‌ها فرو رفته‌اند. در تهران، آخرین نفس‌های باغ‌های قاجاری شمیران میان ویلاهای لوکس و خیابان‌های آسفالته گم شده است. در این میان، پرسش اصلی آن است که چگونه میراثی که در سال ۲۰۱۱ با عنوان «باغ ایرانی» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، امروز تا این اندازه آسیب‌پذیر و بی‌دفاع مانده است؟

«محمد منصور عابدی» استاد معماری ایرانی، درباره فراموشی میراث جهانی باغ ایرانی می‌گوید: «باغ ایرانی صرفاً یک فضای سبز نیست؛ متن فرهنگی است که انسان ایرانی در طول قرن‌ها نوشته است. در آن، نسبت میان آسمان و زمین، میان انسان و خدا و میان نظم و آزادی معنا می‌یابد. ما با تخریب باغ‌ها، بخشی از جهان‌بینی خود را ویران می‌کنیم.»

او معتقد است: «باغ ایرانی زاده بینش توحیدی است. در آن، آب از سرچشمه‌ای مقدس می‌جوشد و در مسیر خود حیات می‌پراکند. محور اصلی باغ، از ورودی تا کوشک، نه‌فقط مسیر حرکت انسان، بلکه سیر معنوی اوست. وقتی امروز این باغ‌ها را تکه‌تکه می‌کنیم و حصار می‌کشیم، این معنا را نابود می‌کنیم. ما نه‌فقط درختان را می‌بریم، بلکه فلسفه زیستن در هماهنگی با طبیعت را از یاد می‌بریم.»

به باور این استاد معماری، مشکل اصلی در ایران، نبود نگاه تمدنی به میراث است: «در کشورهای دیگر وقتی اثری ثبت جهانی می‌شود، بلافاصله طرح مدیریتی و حفاظتی دقیق برایش تدوین می‌شود. اما در ایران، ثبت جهانی گاه به‌معنای پایان کار است، نه آغاز. باغ‌های ایرانی در فهرست یونسکو قرار گرفتند، اما نظارتی برای حفاظت عملی از آنها وجود ندارد. در برخی شهرها حتی خط لوله گاز و خیابان، از حریم باغ عبور داده شده است.»

عابدی معتقد است نجات باغ‌ها تنها با رویکرد فرهنگی ممکن است: «باغ، وقتی زنده است که در آن زندگی جریان داشته باشد. باغ‌های ما تبدیل به موزه‌های بی‌جان شده‌اند؛ درحالی‌که در گذشته بخشی از حیات روزمره مردم بودند. بازگرداندن مردم به باغ، یعنی احیای روح باغ ایرانی.»


آب، نفس گمشده باغ‌ها

در دل هر باغ ایرانی، آب همچون خون در رگ‌ها جریان دارد. باغ، بدون آب، کالبدی بی‌روح است. اما امروز، کم‌آبی و نابودی قنات‌ها، ریشه حیات بسیاری از باغ‌های تاریخی را خشک کرده است. در ماهان، جوی‌های باغ شازده دیگر از دل زمین نمی‌جوشند و آب از چاه‌های پمپاژ شده می‌آید. در یزد، قنات دولت‌آباد نفس‌های آخر را می‌کشد و درختان سروش در سکوت می‌میرند.

«رضا مجلسی»، پژوهشگر منظر فرهنگی، در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره نقش آب در باغ ایرانی می‌گوید: «در فلسفه باغ ایرانی، آب تنها مایه بقا نیست؛ مظهر حرکت، پاکی و توازن است. حضور آب، نه‌فقط برای آبیاری، بلکه برای تأمل انسان در نظم جهان است. این نگاه در معماری کوشک‌ها و تقسیم‌بندی محورها آشکار است. اما امروز ما با جایگزینی سیستم‌های مکانیکی و حذف قنات، آن نظم طبیعی را از بین برده‌ایم.» او با اشاره به پژوهش‌های خود درباره باغ‌های کویری می‌گوید: «قنات، قلب تپنده باغ ایرانی بود. قنات‌ها تنها فناوری آبرسانی نبودند؛ نوعی دانش اجتماعی و اخلاقی نیز در آن نهفته بود. تقسیم عادلانه آب میان اهالی، نوبت‌بندی و احترام به نهر مشترک، همه بخشی از فرهنگ زیستن ایرانی بود. امروز با فرسایش این نظام، نه‌فقط باغ، که اخلاق زیست‌محیطی ما هم رو به زوال رفته است.»

مجلسی هشدار می‌دهد تغییراقلیم و برداشت بی‌رویه آب‌های زیرزمینی، حیات باغ‌ها را در سراسر ایران تهدید می‌کند: «در بسیاری از باغ‌های ثبت‌جهانی‌شده، رطوبت خاک به حدی کاهش یافته است که حتی با آبیاری مصنوعی نیز نمی‌توان ساختار طبیعی گیاهان را حفظ کرد. وقتی باغ از مدار طبیعی آب جدا شود، به پوسته‌ای تزئینی بدل می‌شود. در ظاهر باغ داریم، اما در حقیقت، با یک شبح سبز مواجه‌ایم.» او تأکید می‌کند: راه نجات، بازگشت به شیوه‌های بومی مدیریت آب است. «احیای قنات‌ها، جمع‌آوری آب باران و کاشت گونه‌های مقاوم، تنها راه‌هایی هستند که می‌توانند به باغ‌های تاریخی جان دوباره دهند. ما باید از گذشته بیاموزیم، نه اینکه آن را حذف کنیم.»


باغ در محاصره شهر

اگر باغ ایرانی در گذشته در حاشیه طبیعت شکل می‌گرفت، امروز شهرها به درون آن هجوم آورده‌اند. گسترش شهرنشینی، باغ‌ها را به جزایری محصور در میان دیوارهای بتنی بدل کرده است. «فرناز مدنی»، کارشناس ارشد مرمت بناهای تاریخی، با نگاهی انتقادی به شرایط باغ‌ها در سراسر کشور می‌گوید: «در تهران، شیراز، اصفهان و بسیاری از شهرهای بزرگ، باغ‌ها دیگر جزئی از بافت طبیعی نیستند. شهر به درون باغ‌ها نفوذ کرده، خاک را از نفس انداخته و چشم‌انداز را از بین برده است. بسیاری از این باغ‌ها با خیابان‌ها و ساختمان‌ها احاطه شده‌اند و ارتباط خود را با محیط پیرامون از دست داده‌اند. درنتیجه، نظام تهویه طبیعی و مسیر باد مختل شده و باغ از کارکرد زیست‌محیطی‌اش تهی شده است.»

او معتقد است: «در باغ ایرانی، نسبت میان فضاهای باز و بسته، میان سایه و نور، حساب‌شده و دقیق است. اما در باغ‌هایی که امروز در دل شهر باقی مانده‌اند، این نسبت از میان رفته است. اطراف باغ‌ها دیوارهای بلند کشیده‌اند، ساختمان‌های مجاور حریم دید و باد را بسته‌اند. درنتیجه، حتی اگر درختان سرپا باشند، روح باغ دیگر حضور ندارد.»

مدنی همچنین به تغییر کاربری و نگاه تجاری به باغ‌ها اشاره می‌کند: «متأسفانه بخش زیادی از باغ‌های تاریخی به مراکز پذیرایی یا هتل تبدیل شده‌اند. این تغییر کاربری‌ها، گرچه در ظاهر به حفظ بنا کمک می‌کند، اما در عمل ماهیت باغ را از بین می‌برد. باغ ایرانی برپایه آرامش و خلوت شکل گرفته، نه براساس مصرف و تردد بی‌وقفه.» او بر این باور است که باید مفهوم باغ را در طراحی شهری بازخوانی کرد: «باغ ایرانی الگویی است برای نظم فضایی، برای توازن میان انسان و طبیعت. اگر شهرهای ما براساس این منطق طراحی می‌شدند، با بحران شلوغی و بی‌نظمی امروز مواجه نبودیم. باغ ایرانی به ما می‌آموزد زیبایی در تعادل است، نه در تزئین.»


بازگشت به ریشه‌ها؛ باغ به‌مثابه میراث زنده

«بهزاد فتوحی»، پژوهشگر منظر فرهنگی، راه نجات را در بازگرداندن حیات اجتماعی به باغ‌ها می‌داند. او معتقد است مرمت کالبدی، بدون احیای نقش فرهنگی، نمی‌تواند باغ را نجات دهد. او درباره نقش باغ ایرانی در زیست گذشته و امروز جامعه می‌گوید: «باغ‌ها روزگاری مرکز زندگی شهری بودند. جشن‌ها، آیین‌ها و گردهمایی‌ها در آن برگزار می‌شد. امروز ما باغ‌ها را محصور کرده‌ایم، بلیت می‌فروشیم و به تماشا می‌گذاریم. باغ باید محل زیستن باشد، نه محل بازدید. در بسیاری از کشورها، مفهوم «living heritage» یا میراث زنده، مبنای حفاظت فرهنگی است. یعنی بنا یا باغ باید در تعامل با مردم زنده بماند. در ایران نیز اگر بخواهیم باغ‌ها را حفظ کنیم، باید کارکرد فرهنگی و اجتماعی برایشان تعریف کنیم. می‌توان باغ‌ها را به مراکز گفت‌وگوی فرهنگی، کارگاه‌های هنری و فضاهای عمومی تبدیل کرد؛ نه اینکه فقط تابلوی «ثبت جهانی» بر در آن بزنیم.» او به‌عنوان نمونه به تجربه احیای فرهنگی در باغ عباس‌آباد اشاره می‌کند: «در چند سال گذشته، برگزاری نمایشگاه‌ها و برنامه‌های هنری در باغ عباس‌آباد موجب شده مردم دوباره با این فضا ارتباط بگیرند. این حضور انسانی است که به باغ جان می‌دهد، نه صرفاً آبیاری و مرمت فیزیکی. باغ ایرانی، در بنیان خود، فلسفه‌ای برای زیستن در تعادل است. در روزگاری که شهرهای ما گرفتار خشونت بصری و اضطراب‌اند، بازگشت به منطق باغ می‌تواند راهی برای بازسازی روان جمعی ما باشد.»


بازتاب بحران در آینه باغ

از صحبت‌های مطرح‌شده کارشناسان می‌توان این استنباط را داشت که باغ ایرانی در آستانه خاموشی آرام است؛ خاموشی‌ای که نه از بی‌توجهی عام، بلکه از فقدان بینش عمیق در مدیریت امروز زاده شده است. این میراث جهانی، که روزگاری تجلی تعادل انسان و طبیعت بود، اکنون میان فشار توسعه شهری، بحران آب و ناآگاهی مدیریتی گرفتار شده است. درحالی‌که جهان باغ ایرانی را نماد عقلانیت و زیبایی می‌داند، در درون کشور، آن را به ویترینی برای گردشگری تقلیل داده‌ایم؛ درختان می‌میرند، قنات‌ها فرو‌می‌ریزند و حریم‌ها در سایه مجوزها می‌لغزند. پرسش بنیادین امروز این است: اگر باغ ایرانی، آینه هویت ماست، چه بر سر ملتی می‌آید که آینه‌اش ترک بردارد؟ شاید زمان آن رسیده است که به‌جای ثبت و شعار، به باغ بازگردیم، نه به‌عنوان تماشاگر، بلکه به‌عنوان ساکن؛ زیرا نابودی باغ، تنها نابودی چند درخت نیست، فروریختن شاکله اندیشه‌ای است که برپایه هماهنگی، قناعت و احترام به زندگی بنا شده است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

گنج‌یابی در سایه جنگ

گنج‌یابی در سایه جنگ