نسبت نابرابر فرونشست و بحران آب در رسانه و سیاستگذاری

بحران آب را فریاد بزنیم





بحران آب را فریاد بزنیم

۴ مهر ۱۴۰۴، ۱۶:۵۷

در حوزه مدیریت بحران و مخاطرات، تفکیک روشن میان علل ریشه‌ای (مخاطره الف) و پیامدهای ثانویه یا ظاهری آن (مخاطره ب) از اهمیت حیاتی برخوردار است. یکی از خطاهای رایج در مدیریت مخاطرات، تمرکز بیش‌ازحد بر اثرات قابل‌مشاهده و فوری بحران‌هاست، درحالی‌که علت اصلی که عامل ایجاد این اثرات است، در حاشیه قرار می‌گیرد و یا کمرنگ می‌شود.

زمانی که مخاطره «ب» تنها نتیجه‌ای از مخاطره «الف» است، تمرکز نامتناسب بر «ب» می‌تواند به تخصیص نادرست منابع و ایجاد حس کاذب از کنترل بحران منجر شود. اگرچه پرداختن به اثرات کوتاه‌مدت «ب» ممکن است ضروری باشد، اما این رویکرد در بلندمدت باعث می‌شود آسیب‌پذیری‌های ساختاری یا سیستمی که منجر به شکل‌گیری «الف» شده‌اند، بدون رسیدگی باقی بمانند. درنتیجه، نه‌تنها بحران حل نمی‌شود، بلکه ممکن است تشدید یا تکرار شود.

برای روشن شدن این موضوع می‌توان به مثالی در حوزه پزشکی اشاره کرد: بیماری‌ای را تصور کنید که به سرطان (مخاطره الف) مبتلاست و در پی آن دچار مشکلات پوستی (مخاطره ب) می‌شود. اگر تیم درمان تمرکز اصلی خود را صرف درمان عوارض پوستی کند -مانند تجویز کرم و پماد یا مشاوره‌های تخصصی پوست- اما درعین‌حال درمان اصلی سرطان را نادیده بگیرد، ممکن است تسکینی موقت حاصل شود، اما مسیر بیماری همچنان ادامه می‌یابد و وخیم‌تر می‌شود.


تخصیص نامتوازن

این سوءمدیریت وقتی ملموس‌تر می‌شود که به تخصیص نامتوازن منابع منجر شود: برای مثال، اگر پنج متخصص پوست درگیر درمان شوند، ولی تنها یک متخصص اونکولوژی در تیم حضور داشته باشد، این عدم توازن نشان‌دهنده اولویت‌دهی غلط است. چنین تیمی گرچه ممکن است فعال به‌نظر برسد، اما عملاً مشکل اصلی را حل نکرده و سلامت بیمار را به خطر می‌اندازد.

همین الگو را می‌توان در بحران آب و فرونشست زمین در ایران مشاهده کرد. در سال‌های اخیر، بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی -از طریق حفر بی‌رویه چاه‌ها، برداشت کنترل‌نشده و کشاورزی ناپایدار- باعث خشک شدن گسترده آبخوان‌ها در سراسر کشور شده است. این موضوع، خود مخاطره اصلی است (مخاطره الف). یکی از پیامدهای واضح و نگران‌کننده این وضعیت، فرونشست زمین (مخاطره ب) است که زیرساخت‌ها، اراضی کشاورزی و حتی مناطق شهری را تحت‌تأثیر قرار داده است.

با آنکه توجه به پدیده فرونشست به‌دلیل آثار قابل‌مشاهده آن قابل‌درک است، اما این تمرکز می‌تواند موجب شود مسئله اصلی -یعنی مدیریت نادرست منابع آب زیرزمینی- به حاشیه رانده شود. در بسیاری از رسانه‌ها و گفتمان‌های عمومی، فرونشست به‌عنوان بحران اصلی معرفی می‌شود، درحالی‌که علت ریشه‌ای آن، کمتر مورد تحلیل و اقدام قرار می‌گیرد.


تخلیه آبخوان، مخاطره اصلی 

در دهه گذشته اگرچه در محافل تخصصی، کارشناسان حوزه آب و محیط‌زیست بارها به‌درستی بر بحران آب و تخلیه آبخوان‌ها به‌عنوان مخاطره اصلی تأکید کرده‌اند، اما این شناخت هنوز به‌طور کامل در سیاستگذاری‌ها، برنامه‌ریزی‌های اجرایی و به‌ویژه روایت‌های رسانه‌ای بازتاب نیافته است. به بیان دیگر، دانش تخصصی نسبت به بحران وجود دارد، اما این دانش در فرایندهای تصمیم‌گیری و ارتباطات عمومی آن‌گونه‌که باید، نهادینه نشده است.

در هر جایی که درباره‌ فرونشست صحبت می‌شود، بدون آنکه به علت اصلی آن یعنی برداشت بی‌رویه آب اشاره شود، خطر گمراهی وجود دارد. به‌عبارت دیگر، اگر «فرونشست» یک بار در رسانه‌ها مطرح می‌شود، باید «بحران آب» ۱۰ بار مطرح شود. بدون این توازن، این خطر وجود دارد که ذهنیت عمومی و حتی تصمیم‌گیران، نسبت به عمق و ماهیت واقعی بحران دچار سوءبرداشت شوند.

این عدم توازن در تمرکز، به جابه‌جایی نادرست مسئولیت‌های نهادی نیز منجر می‌شود. زمانی‌که بحران به‌صورت «فرونشست» مطرح می‌شود، نقش‌آفرینان اصلی در مدیریت آن نهادهایی مانند وزارت راه‌وشهرسازی یا شهرداری‌ها می‌شوند که عمدتاً در حوزه زیرساخت و توسعه شهری فعالیت دارند. در این میان، وزارت نیرو که مسئول اصلی مدیریت منابع آب کشور است و نیز وزارت جهادکشاورزی که سیاستگذار اصلی در حوزه کشاورزی (بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب کشور) به‌شمار می‌رود، از کانون توجه خارج می‌شوند. در‌حالی‌که این دو نهاد، اصلی‌ترین ابزارها و اختیارات را برای اصلاح روندهای ناپایدار فعلی در اختیار دارند. درنتیجه، تلاش‌ها معطوف به مدیریت پیامدها می‌شود، نه حل علت‌های اصلی.

لازم است تأکید شود اشاره به ضرورت تمرکز بیشتر بر بحران آب به‌هیچ‌وجه به‌معنای دست‌کم گرفتن اهمیت فرونشست و خطرات جدی آن نیست. فرونشست پدیده‌ای بسیار مهم و نگران‌کننده است که تأثیرات مستقیم و مخربی بر زیرساخت‌ها، محل سکونت مردم و میراث‌فرهنگی دارد. نهادهای مسئول مانند وزارت راه‌وشهرسازی، شهرداری‌ها و سایر مراجع ذی‌ربط باید توجه ویژه و اقدامات مؤثری را برای حفاظت از ساختارها و ایمنی شهروندان در برابر پیامدهای فرونشست انجام دهند.


ضرورت بازنگری 

مراد اصلی این نوشته، تأکید بر بازنگری در نحوه سیاستگذاری‌های کلان و بنیادی کشور در حوزه مدیریت بحران است؛ به‌گونه‌ای‌که مدیریت بحران فرونشست به‌عنوان یک پیامد جدی، در قالب یک سیستم هماهنگ و جامع همراه با مدیریت بحران آب به‌عنوان علت ریشه‌ای آن دیده و پیگیری شود. تنها در این‌صورت است که می‌توان به راه‌حل‌های پایدار و مؤثر دست یافت و از تکرار و تشدید بحران جلوگیری کرد.

نویسنده این متن، با وجود همه نگرانی‌ها، از این موضوع کاملاً آگاه است که در یک سال اخیر و به‌ویژه در تابستان گذشته به‌دلیل کاهش چشمگیر آب در پایتخت، توجه عمومی، رسانه‌ای و حتی دولتی به بحران آب و کاهش منابع زیرزمینی به‌طور محسوسی افزایش یافته است. این روند مثبت و امیدوارکننده است. اما درعین‌حال، یادآوری این نکته ضروری‌ست که هنوز در تحلیل‌ها، گفتمان‌ها و حتی سیاستگذاری‌ها، نوعی ناهماهنگی و تمرکز بر پیامدها به‌جای علل اصلی مشاهده می‌شود. افزایش توجه عمومی باید با تمرکز نهادی و هماهنگی بین‌بخشی همراه شود تا به نتایج مؤثر و پایدار منجر شود.

همان‌گونه‌که درمان عارضه پوستی بدون درمان سرطان بی‌نتیجه است، پرداختن به پدیده فرونشست بدون توقف برداشت‌های بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، راه به جایی نخواهد برد. فرونشست معلول است؛ نه علت و هر راه‌حلی که علت را نادیده بگیرد، در بهترین حالت، مسکّن موقت است (هرچند کسی منکر اهمیت استفاده از مسکن‌ها برای کاهش درد و مدیریت حال بیمار نیست).

مدیریت مؤثر مخاطرات در ایران نیازمند بازگشت به ریشه‌هاست. باید تمرکز دوباره‌ای بر بحران واقعی یعنی بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی ایجاد شود. تنها از طریق بازگرداندن مسئولیت و اختیارات به نهادهایی که مستقیماً با مدیریت منابع آب و اصلاح الگوهای کشاورزی سروکار دارند، می‌توان گام‌های جدی برای (اگر نه حل کامل بحران) بلکه برای کاهش و مدیریت آن برداشت. در غیر این‌صورت، به‌رغم تمام توجهات، بحران ادامه خواهد یافت و پیامدهای آن هر روز عمیق‌تر خواهد شد.

* استاد دانشگاه تهران

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *