تنهایی جانسوز سگهای نگهبان
۲۰ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۳۸
این خاطرات انگار متعلق دهها سال پیش است؛ از بس که دوست دارم از آنها فرار کنم.
شبهایی بود که خواب، گویی در حوالی اذان صبح از پنجره بیرون میپرید. صدای آفند و پدافند، انفجار، لرزش شیشهها… از هر طرف به گوش میرسید. انگار خانه در دهان یک هیولا نفس میکشید. از تخت بیرون میآمدم. گاهی به موبایل پناه میبردم، گاهی کتابی را ورق میزدم، اما هیچکدام نمیتوانست آن اضطراب را مهار کند. خطهای کتاب قابلخواندن نبودند؛ میلرزیدند، درست مثل دل من.
در آن ساعتهای متروک شب که اگر هیاهوی جنگ نبود، حتی سکوت هم میترسید به خانهام بیاید، صدایی از آنسوی دیوار باغ همسایه به گوش میرسید؛ سگها.
اول با همان پارسهای بلند و خشمآلودشان، چنددقیقهای به آسمان اعتراض میکردند. نمیدانستند چه چیزی در بالا دارد میغرد، اما خطر را حس میکردند. چند دقیقه بعد، صدایشان عوض میشد. دیگر نه تهدیدی در کار بود، نه هشدار. ناله میکردند؛ صدایی میآمد شبیه گریه که شبیه آن را تا آن شبها از هیچ سگی نشنیده بودم؛ صدایی آمیخته با پرسش، شبیه ضجهای که از جان برآید.
ترسی که در صدایشان بود، از آن ترسهای غریزی نبود که در طبیعت جانوری جا خوش کرده. این ترس، انسانی بود؛ ترس از بیپناهی، از تنهایی، از رها شدن. در آن زوزهها گویی میپرسیدند: «کجایی؟ در این لحظه که زمین میلرزد، چرا کنارمان نیستی؟» این صدا، مثل خاری تیز در کف پا میماند و حتی پس از تمامشدن شب نیز، دردش پایان نمیگرفت.
چند شب همینطور تکرار شد. انگار ماجرا جزئی از زندگیمان شده بود. جنگ آمده بود در خوابمان، در پوستمان، در حنجره سگهای باغ همسایه.
دیروز مالک باغ را دیدم که از پناهگاهش در شهری دور به محله ما بازگشته بود. مردی که همیشه عادت داشت از رونق کارش با آبوتاب حرف بزند، اینبار با گلایههایی از جنس ضرر و رکود شروع کرد. میگفت روزهای طلایی سال و رونق جشنهای عروسی سوخت. باغ دیگر اجاره نمیرود و ماه محرم هم رسیده است. حرفهایش در سرم نمینشست، ذهنم هنوز در گیرودار آن نالهها بود.
ماجرای شبها را تعریف کردم. از آن صداهای ناآشنا گفتم. صدایی که نه پارس بود، نه ناله؛ چیزی میان سؤال و گریه. سرش را پایین انداخت. مکثی کرد و گفت: «میدانی… دوربین مداربسته دارم. میدیدمشان. دور خودشان میچرخیدند. گاهی پا بلند میکردند و زوزه میکشیدند. میخواستم کاری کنم، اما فقط نگاه میکردم. خیلی دور بودم. انگار دستم بریده بود…»
صاحب سگها همهچیز را دیده بود و هیچکاری نکرده بود. این شاید از خود ترس، دردناکتر است. مثل هزاران انسانی که در این روزگار فقط میبینند و هیچچیز نمیتوانند بگویند یا تغییر دهند.
سگها همیشه نگهبان بودهاند؛ شبزندهداران بیادعا، همراهان صبور خانههای بیسکنه و خلوت. اما در آن شبهای پرهیاهو، خودشان بیپناه مانده بودند. کسی نبود دستی به سرشان بکشد، یا حتی بگوید که این شبها هم میگذرد. در دل تاریکی حتی چراغی هم روشن نبود. فقط زوزه میکشیدند و گوش میدادند به انفجارهایی که نمیفهمیدند از کجاست.
ما شاید بتوانیم خود را با کتاب، گوشی یا حتی دروغی کوچک آرام کنیم. اما سگها فریب نمیخورند. دلشان صاف است و صدایشان عمیق. آنها دروازهبانان غریزهاند، نخستین کسانی که ورود ترس را حس میکنند و آن شبها، ترس و تنهایی به سراغشان آمده بود.
حالا که از آن شبها گذشته، آن صدا همچنان در گوشم میپیچد. هنوز فکر میکنم که صدا هم، چقدر میتواند شکل داشته باشد؛ شکل تنهایی، شکل انتظار، شکل بیپناهی.
سگها فقط پارس نمیکنند. آنها هم گاهی مثل ما، فقط گریه میکنند.
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
پارک پردیســـــــــان را دریابیم
میزبانی ایرانی از کاروانسرا تا بومگردی
پرفروشهای نمایشگاه کتاب تهران چه تصویری از جامعه ایران به دست میدهند؟
فهرست پرفروشها سند اجتماعی میشود
کلکِ خیـــــــالانگیز
تیــــم مــا
یادمان باشد که این خاک خشک است
مسکن و طبقه متوسط فقیرشده
گاهی بحران تمام میشود، اما سیستم هشدار مغز هنوز خاموش نشده است
ذهن در وضعیت آمادهباش
کوهنوردان راه آزادی
نگاهی به فیلم «اگر پا داشتم لگد میزدم»
فروپاشــــــی بیصدا
وب گردی
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
شهــرکُــشــــــی |پیام ما
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




نعظمی
چقدر غم انگیز است.