چه کسی آرش است؟





چه کسی آرش است؟

۹ تیر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۲

آرش برهنه می‌شود و تن خود را به شاه و مردم نشان می‌دهد: «ای مردم! اینک بنگرید که تن‌درستم و در تنم نشانی از آسیب‌دیدگی نیست ولی، چون تیر از کمان رها کنم، پاره‌پاره خواهم شد.» 

برگرفته از اوستا

وقتی مجسمه آرش کمانگیر را در میدان ونک نصب می‌کردند، هنوز تهران بهار بود و خبر از جنگ نداشت. حتی نمی‌دانست که ممکن است در بحبوحه نبردی بی‌امان از این مجسمه ۱۵متری برنزی که تیر آن به‌سوی آسمان نشانه رفته، رونمایی کنند و فردا کار به‌جایی برسد که آمبولانس آتش‌گرفته از حملات صهیونیستی را هم در میدان هفت‌تیر بگذارند. گریزی نیست، فقط باید ایرانی باشید تا معنای نصب یک مجسمه پنج تنی روی را صخره‌ای بلند و در یکی از کلیدی‌ترین و پرترددترین میدان‌های پایتخت که بیش از ۴۰ سال است که نمادی ندارد، درک کنید.

ما اما با تمام وجودمان آن را درک می‌کنیم؛ چراکه از گذرگاهای سخت عبور کردیم و رد زخم‌های بسیار بر تن‌هایمان مانده و گویی هر بار باید به‌نوعی خودمان را از نو تعریف کنیم. ما تاریخ کهنی داریم و ارواح نیاکانمان همه‌جا با ما هستند. ما معمولاً نمی‌توانیم در زمانه خود زندگی کنیم و برای بقا باید خودمان را در قالب یک اسطوره یا روایت بریزیم تا نمایان شویم. این‌بار شاید نوبت آرش کمانگیر باشد. هیچ‌کس هیچ‌چیز از فردا نمی‌داند. سؤال اما این است: «چه کسی آرش کمانگیر است؟» متون کهن پاسخ‌های کوتاهی به ما می‌دهند. در اوستا آمده: افراسیاب تورانی به ایران‌زمین لشکر می‌کشد و منوچهر پیشدادی، شاه ایران را به‌مدت ۱۲ سال در طبرستان در محاصره می‌گیرد؛ تا اینکه هر دو طرف می‌خواهند صلح شود. به پیشنهاد منوچهر، پیمان می‌بندند؛ به‌اندازه تیری که یکی از کمان‌داران ایرانی بیفکند، تورانیان عقب‌نشینی کنند و سرزمین‌های اشغالی را به ایرانیان بازپس دهند. در این روایت، فرشته اسپندارمذ، پدیدار می‌‌شود و به منوچهر فرمان می‌دهد تا چوبه و سوفار و پیکانِ تیر را از جنگل و عقاب و معدن ویژه‌ای فراهم کند. آرش، از تیرافکنان چیره‌دست ایرانی، تیرش را از فراز البرز به‌سوی توران‌ پرتاب می‌کند. او چنان تیر می‌اندازد که درلحظه جان می‌دهد. تیرش اما پرواز می‌کند و هزار فرسنگ می‌رود و در جایی میان بلخ و کرانه جیحون بر بـُنِ درخت گردویی می‌نشیند.

آرش اما هر بار در تاریخ به‌شکلی روایت می‌شود. او از اوستا بیرون آمده و پایش را روی زمین ما می‌گذارد. هویتی که بهرام بیضایی برایمان روایت می‌کند. آرش این‌بار دیگر سرداری پرآوازه نیست. او مهتری است که نه تیراندازی می‌داند و نه می‌خواهد بداند. تورانیان، برای همین روی او حساب بازکرده‌اند؛ چراکه بیچاره‌ و معمولی‌اش یافته‌اند: «من مردی یله بودم، در پی رمه؛ آن‌گاه که نه، با خفتن رمه می‌خسبیدم. من به اینجا چرا آمدم. خواب مرا این هیاهو چرا شکست؟» خواب او را برآشفتند؛ چراکه تورانیان باور داشتند تیر آرش یک وجب هم جلوتر از خودش نمی‌رود. آن‌سوی ماجرا هم می‌دانست که اگر سرداران نامی تیراندازی کنند، مگر تا کجا تیرشان می‌رود؟ هرچقدر هم باشد، مردم خشمگین سرزمین‌های ازدست‌رفته خود می‌شوند. آنها یک قربانی تمام‌عیار می‌خواستند و او کسی نبود جز آرش. او را در برابر یک آزمون بزرگ قرار دادند. خب آرش چه می‌توانست بکند؟ او تنهای تنهای بود. بیضایی می‌نویسد: «اینک آرش در برابر آرش می‌ایستد.» و گفت‌وگو بین آن دو آغاز می‌شود:

«-  من سزاوار نبودم.

– تو سزاوار بدتری آرش! تو را به راستکاری‌ات سرزنش می‌کنند و تو سزاواری، چرا از دشت نبرد به سینه کوه نگریختی؟ چرا در هنگامه آشوب جان به دشنه‌ای نسپردی؟ چرا به ریسمان دشمن پذیره نرفتی؟ چرا نزدیک تنگ‌چشمان پشت خم نکردی؟»

در این واگویه بارها آرش از خود می‌پرسد که آیا این کار بیهوده نیست؟ چرا من اینقدر نگران وطن هستم؟ چرا من باید در این جایگاه باشم؟ مگر من کی هستم؟ «آرش ‌کیست؟ خم‌کرده پشتی که بار بر او بسیار نهاده‌اند.»

آرش در سرش با خود درگیر است که از کوه بالا می‌رود و بر فراز البرز می‌ایستد و ایران را می‌بیند، دشت‌های فراخ و دریاهایش را، مرغزارهایش را، سنگلاخ‌ها و… آرش ناگهان آرش می‌شود. او تصمیم خود را می‌گیرد که چه کسی باشد. پس تیر را از کمانه رها می‌کند. «زمین بالا می‌رود و آسمان فرود می‌آید…» تیر آنقدر دور می‌شود که چشم پادشاهان آن را نمی‌بیند. مردم انگشت به دهان مانده‌اند. مگر می‌شود؟ صدای شادی مردم پای کوه می‌آید. زنان هلهله می‌کنند. جام‌ها بالا می‌رود. کودکان می‌خندند. آرش اما هیچ‌ صدایی را نمی‌شنود. هیچ‌ جایی را نمی‌بیند. آرش مرده است. در روایات اما آمده، آرش بازمی‌گردد… ما مردم عادی و معمولی بهتر از هر کسی می‌دانیم که آرش بازگشته است و ما همه آرش‌ایم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

صنوبری

عالی نوشتید خانم علی اصغر، عالی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *