بایگانی مطالب برچسب: مجسمه
رنگ زخمها
«نور زنطه» احساس خفگی میکرد. قتلعام برج ساعت حمص و شلیک به غیرنظامیان را به چشم دیده بود و آن روز دستور داده بودند که کسی خانهاش را ترک نکند. همان روز بود که به وسایل هنریاش دسترسی نداشت و فهمید دیگر هیچچیز مثل قبل نخواهد شد. وقتی باید بین مرگ حتمی یا تبعید انتخاب میکردند، خانوادهاش سوریه را ترک کردند و اینطور شد که مثل بسیاری دیگر از هنرمندان سوری، خانه را رها کرد، اما تصاویر دلخراشی که دیده بود، در آثارش ماندگار شد؛ موضوعی که در آثار سایر هنرمندان سوری هم میتوان انعکاس آن را دید.
قهرمان ملی با جنگ آمد
تیر آرش اگر رها میشد، میخورد به «لیلا» که داشت پرتقالها را یکییکی از داخل پلاستیک بیرون میآورد. اسم آرش را که میشنود، با چشمهای آبیاش به روبهرو و مجسمه نگاه میکند و خرمآباد را به یاد میآورد: «اگر میخواهی درباره آرش بدانی، یک مجسمه از آن در میدانی در خرمآباد است. من اصالتاً خرمآبادیام. پدربزرگ و مادربزرگم درواقع اهل آنجا بودند که حالا همهشان را از دست دادم.» پرتقالها را با دقت روی هم میچیند: «روزی که این مجسمه را در میدان ونک نصب کردند، من اینجا بودم. بعدش جنگ شد. من جنگ را با چشم خودم اینجا دیدم.» لیلا سه روز نخوابیده بود و جنگ در سرش تکرار میشد. صدای انفجار صداوسیما را شنیده بود: «آن روز از شهرداری اینجا بودند و داشتند کارهای نصب مجسمه را انجام میدادند. آن لحظه به مجسمه نگاه کردم. فکر کردم با تمام مشکلاتی که مردم دارند، اگر دولت از آنها حمایت کند، ایران آدمهای خوبی دارد.» او مثل خیلیهای دیگر آرش کمانگیر را نشانه قدرت میداند. همانطورکه «دهقان محمدی»، مجسمهساز، به «پیام ما» میگوید ساخت مجسمه آرش بسیاری را به وجد آورد و تصاویرش بهعنوان یک نماد ملی در روزهای جنگ دستبهدست شد.
چه کسی آرش است؟
سردیسهای ناشناس
