سدها، ناجیان آب یا قاتلان خاموش





سدها، ناجیان آب یا قاتلان خاموش

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴، ۱۸:۱۸

با تشدید پدیده ریزگردها در خوزستان مجدد بحث مرتبط با سدسازی در محافل کارشناسی مطرح شده است. کارشناسان هشدار می‌دهند تالاب‌ها خشک شده‌اند، ریزگردها نفس‌ها را می‌برند و اکوسیستم‌های منحصربه‌فرد ایران به سراشیبی نابودی سقوط کرده‌اند. در مرکز این بحران، سدهایی ایستاده‌اند که روزی نماد توسعه بودند، اما امروز به چالش‌های محیط‌زیستی ایران گره خورده‌اند. مخالفت با سدسازی دیگر تنها یک موضع کارشناسی نیست، بلکه تبدیل به فریاد جامعه‌ای شده است که رودخانه‌های خشکیده و زمین‌های شور را به چشم می‌بینند. اما آیا می‌توان ایران را به دوران پیش از سدها بازگرداند؟

از کارون تا زاینده‌رود، از گاوخونی تا هورالعظیم، ردپای سدها در خشکسالی طبیعت ایران آشکار است. کاهش جریان آب به پایین‌دست، نه‌تنها تالاب‌ها را به کانون ریزگرد تبدیل کرده، بلکه زیستگاه گونه‌هایی مانند تمساح پوزه‌کوتاه بلوچستان یا ماهی‌سفید دریای خزر را نابود کرده است. سدها مانند قیچی، رشته‌های پیوند اکوسیستم‌ها را بریده‌اند. اما در طرف دیگر، ایرانِ کم‌آب بدون ذخیره سدها چگونه پاسخگوی نیاز جمعیت ۸۵ میلیونی، کشاورزی گسترده و صنایعش خواهد بود؟

تجربه جهانی می‌گوید راه سومی نیز وجود دارد. در آمریکا، تخریب سدهای فرسوده الروند، زندگی را به رودخانه بازگرداند. هلند با مهندسی همساز با طبیعت، هم از سیلاب جلوگیری می‌کند و هم اکوسیستم‌ها را حفظ کرده است. حتی در ایران، کاهش آبگیری سدهای حوضه دریاچه ارومیه نشان داد گاهی مدیریت می‌تواند کارآمدتر از تخریب باشد. مشکل اصلی اما نه سدها‌ که نگاه کوتاه‌مدت به منابع آب است.‌ کشاورزی ناپایدار با الگوی غلط، چاه‌های غیرمجاز و مصرف بی‌رویه که سدها را به ابزاری برای تداوم این چرخه تبدیل کرده‌اند. کارشناسان تأکید می‌کنند راه نجات نه در نابودی همه سدها که در اصلاح رویکردهاست. احیای حقابه تالاب‌ها، بازنگری در الگوی کشت و سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های نوینِ آبیاری می‌تواند فشار بر رودخانه‌ها را کم کند. شاید زمان آن رسیده که به‌جای جنگ سد یا بی‌سدی، به‌دنبال آشتی میان توسعه و طبیعت باشیم. آشتی که در آن، آب نه در پشت دیواره‌های بتنی که در سفره‌های زیرزمینی، قنات‌ها و اکوسیستم‌های زنده جاری شود. اما به‌راستی نقش سدها در بحران آب امروزی ما چه بوده؟

سدهای ایران امروز به نمادی دوگانه تبدیل شده‌اند. از یک‌سو، منبع تأمین آب شرب میلیون‌ها نفر و محرک چرخه صنعت و کشاورزی و از سوی دیگر، عاملی برای تشدید خشکسالی و نابودی محیط‌زیست محسوب می‌شوند. مسئله اینجاست که بسیاری از این سدها نه براساس نیاز واقعی که برپایه رؤیای توسعه‌ای سریع و بی‌ضابطه ساخته شده‌اند. برای مثال سد گتوند در خوزستان، که با انباشت آب شور، زمین‌های کشاورزی را نابود می‌کند یا سد سیوند در فارس که خشک شدن دریاچه پریشان را تسریع بخشید. این پروژه‌ها نشان می‌دهند سدسازی بدون مطالعات دقیق اکولوژیک و اجتماعی چه بلایی بر سر طبیعت و مردم آورده است. بحران سدها تنها یک مشکل فنی نیست، زاییده سیاست‌های کلانی است که آب را به ابزاری برای توسعه یکجانبه تبدیل کرده است. در دهه‌های گذشته، سیاستمداران با افتخار از تعداد سدها به‌عنوان نماد پیشرفت یاد می‌کردند، غافل از اینکه این سازه‌ها مانند قفسی هستند که رودخانه‌های خروشان را زندانی می‌کنند. نتیجه آن شد که امروز بیش از ۹۰ درصد آب تجدیدپذیر کشور مصرف می‌شود. حال آنکه استاندارد جهانی این رقم را ۴۰ درصد تعیین می‌کند. این آمار وحشتناک نشان می‌دهد ایران نه‌تنها آب را مدیریت نمی‌کند که در حال بلعیدن آینده خود است.   

خشک شدن رودخانه‌ها تنها یک تراژدی محیط‌زیستی نیست، فاجعه‌ای انسانی است. در استان خوزستان که روزی به‌واسطه کارون، نگین آبادانی ایران بود، اکنون کودکان در بیمارستان‌ها به‌دلیل ریزگردها به‌سختی نفس می‌کشند. در اصفهان کشاورزان زاینده‌رود خشکیده را به نمادی از اعتراض تبدیل کرده‌اند. در بلوچستان تمساح‌های پوزه‌کوتاه بازماندگان عصر یخبندان در حال انقراض هستند؛ زیرا سدها آب را در مسیر زیستگاهشان قطع کرده‌اند. این تصاویر، سدها را از یک پروژه مهندسی به مسئله‌ای اخلاقی تبدیل می‌کند. آیا توسعه‌ای که زندگی را نابود می‌کند، واقعاً توسعه است؟

اما این پایان ماجرا نیست. بحران کنونی می‌تواند فرصتی برای بازتعریف رابطه کشور ما با آب باشد. برخی راهکارها پیش‌پا‌افتاده به‌نظر می‌رسند، اما اجرای آنها نیازمند اراده سیاسی و مشارکت مردمی است. احیای قنات‌ها از راهکارهایی است که می تواند کمک کند. قنات‌های ایران که زمانی نماد هم‌زیستی با طبیعت بودند، اکنون نیز می‌توانند با بازسازی، جایگزین بخشی از نیاز به سدها شوند. کشاورزی هوشمند نیز در جایی که آب بیشترین مصرف را دارد، حیاتی است.

جایگزینی کشت گلخانه‌ای به‌جای محصولات پرآب مانند برنج و نیشکر و استفاده از آبیاری قطره‌ای می‌تواند مصرف آب را تا ۷۰ درصد کاهش دهد. تعیین حداقل جریان زیست‌محیطی برای رودخانه‌ها و تالاب‌ها به‌عنوان یک قانون الزام‌آور، تضمین تأمین حقابه طبیعی خواهد بود. و نهایتاً شکستن تابوی سدسازی و توقف پروژه‌های جدید تا زمانی که تأثیرات سدهای موجود بر محیط‌زیست به‌طور کامل بررسی و جبران شود، راهکار و پیشنهادی عاقلانه است. ایران امروز در تقاطع دو راه قرار دارد.‌ یا به سیاست‌های گذشته ادامه دهد؛ سیاست‌هایی که رودخانه‌ها را به جوی خشک و طبیعت را به بیابان تبدیل می‌کند. یا جسارت تغییر را داشته باشد؛ تغییر به‌سمت مدلی که در آن آب نه به‌عنوان کالایی اقتصادی که به‌عنوان حق حیات برای انسان، جانوران و زمین دیده شود. سدها می‌توانند بخشی از این مدل باشند، اما تنها درصورتی‌که نقش آنها نه به‌عنوان اربابان آب که به‌عنوان خدمتگزاران اکوسیستم تعریف شود. شاید پاسخ نهایی در این جمله نهفته باشد:

«ایران می‌تواند زنده بماند، تنها اگر یاد بگیرد که با طبیعت همساز شود، نه بر ضد آن.»

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن