زنی گرفتار در حصار دیروز





زنی گرفتار در حصار دیروز

۱۱ مهر ۱۴۰۳، ۱۱:۰۷

مرد مسافری به شهر «اس‌تالا» سفر می‌کند و یکباره با گذشته خود مواجه می‌شود. همزمان زنی گرسنه و عجیب منتظر فرزندی است. مرد مسافر در ادامه تعاملات خود، با «او» روبه‌رو می‌شود؛ زنی که بیش از بیست سال پیش در جوانی با او نامزد کرده بود و در ادامه به بی‌زمانی عجیبی بر می‌خورد.
جملات «مارگریت دوراس» در عین حال که ظاهری کوتاه و ساده دارند، اما شعر و احساسی عمیق از آنها جاری می‌­شود. نثر دوراس با بیانی فشرده و ابهامی شاعرانه، خواننده را درگیر می‌کند. رمانی بسیار کوتاه که یک فصل دارد و واژگان اثرش با دقت و وسواس انتخاب شده ‌است. راوی داستان، دانای کل است و شخصیت­‌ها و فضاسازی‌­های دوراس مانند دیگر رمان‌هایش، یک ساحل، و البته یک زن و یک یا دو مرد است.
روایت «عشق» یک بازنمایی کنجکاوانه و در عین حال ترسناک از حافظه انسان است: اینکه چه چیزی را برای یادآوری انتخاب می‌کنیم و چه چیزی را برای فراموش کردن و در نهایت چه زمانی مصمم هستیم، خودمان باشیم. داستان «عشق» یک روایت ظالمانه است. مخاطب مدام در انتظار است؛ نور آسمان تغییر کند، کشتی از راه برسد، مردی از قدم زدن باز افتد و زن خفته‌­ای بیدار شود و به ساحل نگاه ‌کند و سپس همه چیز به هم می‌پیچد: آیا آنها همدیگر را می‌شناسند؟ یک نبود پیوستگیِ رویداد در خط داستانی که روایتِ دوراس است، وجود دارد؛ گذشته‌­ای که هنوز عریان نشده، یک رمان استخوان لخت، که به تجربه‌­ای سورئال تبدیل می‌­شود و خواندن یک ترجمه نودوهشت صفحه‌­ای را بسیار زمان­بر می‌­کند. گویی بین هر خط، هر قطعه دیالوگ، هر حرکت و پرتو نور، دنیایی از رمان وجود دارد، که گاهی اصلاً نمی‌دانید داستان شما را به کجا می‌برد. تنشی که در درون خواننده ایجاد می‌­شود و مخاطب را به زبان ِکتاب نزدیک می­‌کند.
مارگریت دوراس در کتاب «عشق» شیوه‌ تازه‌ای را در عرصه رمان‌نویسی آزمود و رونق تازه‌ای به نثر فرانسوی بخشید. سنت‌شکنی و پرداختن به موضوع‌های غیرمتعارف مانند، زندان، جنون، خودکشی و کودکان، نوعی روایت به شیوه‌ای غیرمعمول و نوگرایانه است که می‌توان آن را از ویژگی اصلی داستان مارگریت دوراس دانست. تن‌­فروشی داوطلبانه، یکی از موضوعات تکراری در آثار دوراس است. او اگرچه هیچ‌گاه یک فمینیست برجسته نبود، اما در نوشته‌­هایش اشخاص و مکان را با زبان و نگاهی زنانه به‌هم متصل می‌کرد.
«مرد می‌­گوید:
-دیگر برنمی‌­گردم.
خبر در سکوت دریافت می‌­شود.
نگاه بچه­‌ها تغییر نکرد.
اشتیاق مفرط همچنان برجاست.
-هیچ­وقت؟
صدا خنثی، است، بی‌­احساس.
– هیچ­وقت.
صدای سال‌­دیده به اندازه صدای کودک، آرام است.
زن، مستطیل نوری را که حد فاصل مرد و بچه‌­هاست طی می‌­کند، می‌­خواهد نفس تازه کند، تند می‌­رود روی ایوان، تکیه می­‌دهد به در، بی‌­حرکت همان­جا می‌­ماند، پشت در، صورتش را پنهان می‌­کند میان دست­‌ها.
بچه­‌ها نمی­بینندش، چشمشان به مرد است، فقط به مرد.
-چرا؟
صاف است صدا، و همچنان آرام، بی‌­رنگ و لحن.
-دیگر تمایلی به بچه­‌ها ندارم.»
کتاب «عشق» ترجمه «قاسم روبین» است و انتشارات «اختران» آن را منتشر کرده است. عنوان ترجمه «عشق»، که مترجم، آن را برای نسخه خود انتخاب کرد‌ه‌­، بسیار کلی است و در مقابل همه عناوین و آثار مسحورکننده فرانسوی او، کمی ناامید­کننده است. آیا «عشق» یک رمان است؟ بله، به معنای معمولی و کمی به فیلمنامه شباهت دارد، یا شاید شعری باشد، که بر دنیای واقعی و شخصیت اولیه داستان متمرکز شده است، شعری شاعرانه. داستان سراسر دیالوگ است، اما نه دقیقاً مانند یک نمایشنامه.
مارگریت دوراس هم­چنین از خواندن کتاب‌های ارنست همینگوی در اوایل دوران نویسندگی‌اش صحبت کرده و منتقدان فرانسوی درباره تأثیر او بر رمان‌های او در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ بحث کرده‌­اند.
روایت دوراس، ترکیب گیج‌کننده شخصیت‌های مه‌آلود و پراکنده در عشق است که به حقیقت نزدیک‌تر است تا داستان. دوراس، مجذوب زور و درد عواطف عاشقانه و همچنین یکی از جنبه‌­های اساسی بودن ما در جهان و بودن ما با دیگران است. راوی در حال دیدن یا به یاد آوردن یا پیش­‌بینی است و مرزهای بین این فعالیت‌­های شناختی نیز در داستان قابل نفوذ است. آنها همیشه واضح نیستند: متقاطع و ادغام می‌­شوند و این جست‌­وجو برای نوعی حقیقت است. دوراس به دنبال بازنمایی واقعی‌تر از رابطه ما با دنیای بیرون و دیگران است، به خصوص زمانی که در چنگال عشق هستیم. او این تلاش را به سبکی طلسم‌­کننده بیان می‌­کند. «عشق» می‌­تواند نقطه‌ نشاط‌آوری برای شروع یک اثر از مارگریت دوراس باشد.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *