بایگانی
بلاتکلیفی سد باطلهٔ معدن مهراصل
معدن مس مهر اصل در شمالغربی شهرستان اهر فعالیت خود را از سال ۱۳۸۷ با حفاری در کوههای اطراف روستای انجرد آغاز کرد. طی این حفاریها به اکتشافات مهمی دست یافت که منجر به گسترش و پیادهسازی تجهیزات برای استخراج مس از این مجموعهٔ معدنی شد.
طی این بهرهبرداریها و تولید کنسانترهٔ مس با استفاده از روش فلوتاسیون نیاز به احداث سد باطله بود که دو سد باطله با ظرفیتهای ۱۳۰ هزار و ۹۰۰ هزار مترمکعب در پاییندست کارخانه برای ادامهٔ فعالیت معدنی احداث شد.
اما طولی نکشید که در سالهای اخیر این معدن در سرتیتر رسانههای محلی با عنوان «معدن و کارخانهٔ کنسانتره مس انجرد با حکم قضایی بهدلیل خطرناک بودن پسابها با شکایت سازمان حفاظت محیط زیست در آستانهٔ تعطیلی قرار گرفت». همچنین، طی فعالیتهای این معدن، شورای روستای زندآباد (روستای پاییندست معدن) نیز با صدور بیانیهای تحتعنوان «ظلم معدن مس مهر اصل (انجرد) به تمامیساکنان منطقه» اعلام کرد: «بهدلیل رانش زمین، مواد شیمیایی و اسیدی سد باطلهٔ معدن انجرد به رودخانهٔ زندآباد سرازیر شده و از روستاهای ابللو، ابریق، آذغان و… عبور کرده و به رودخانهٔ اهرچایی راه یافته است؛ این رودخانه تا مشگینشهر امتداد دارد.»
بهدنبال این خبر «حسن عباسنژاد»، رئیس وقت ادارهکل حفاظت محیط زیست استان آذربایجانشرقی در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «مس انجرد باید با ارائهٔ برنامهٔ مدیریت ریسک سد باطلهٔ فعلی، برنامهٔ عملیاتی برای سد جدید ارائه کند. همچنین، با توجه به لایهٔ رانشی در سمت دیوارهٔ شرقی سد، این شرکت موظف شد برنامهٔ مدیریت ریسک سد را ارائه و عملیاتی کند.» «خدابخش»، فرماندار وقت شهرستان اهر، در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۹ تأکید کرد تکمیل ظرفیت سد باطلهٔ فعلی معدن مس مهر اصل کمتر از سه ماه است و ضرورت دارد مسئولان معدن در ساخت سد باطلهٔ جدید تسریع کنند.
اما از زمان گفتههای مسئولین حدود سه سال گذشته است و فعالیت معدنی مس مهر اصل همچنان ادامه دارد و تنها مکانیابی احداث سد باطلهٔ جدید روی میز مسئولین مجتمع معدنی مس مهر اصل و قول مدیران برای احداث در اراضی ملی است و هنوز برای احداث آن اقدامی صورت نگرفته است. حال این سؤال پیش میآید که سد باطلهای که به گفتهٔ مسئولان شهرستان از طول عمر مفیدش سه ماه مانده بود، چطور الان سه سال است که هنوز هم مورد استفاده قرار میگیرد؟ این درحالیاست که حتی اگر از پیشرفتهترین تجهیزات در روش فلوتاسیون و مرحلهٔ آبگیری از مواد باطله استفاده میشد و آب حاصله به چرخهٔ تولید کنسانتره برگشت داده میشد، بازهم تا بدین روز این سد پر شده بود و بایست سد جدیدی را احداث کرده و به بهرهبرداری رسانده بودند.
اما شواهد و گفتهٔ مدیران معدن، افزایش ارتفاع تاج سد باطلهٔ فعلی باعث افزایش طول عمر آن شده و این کار تا احداث سد باطلهٔ جدید جوابگوی معدن خواهد بود.
انرژی و محیطزیست محور همکاری تهران و دوحه
نهمین کمیسیون همکاریهای مشترک اقتصادی ایران و قطر پس از سه روز برگزاری با کسب دستاوردهای مهم و اثربخش در توسعهٔ مناسبات دو کشور به کار خود پایان داد.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی وزارت نیرو (پاون)، نهمین اجلاس کمیسیون همکاریهای مشترک اقتصادی ایران و قطر در راستای توسعهٔ همکاریهای اقتصادی و تعامل سازندهٔ دو کشور ایران و قطر، از روز شنبه (۱۸ آذر) آغاز به کار کرد و امروز پس از توافقات ارزنده برای دوطرف به کار خود پایان داد.
برایناساس، در این دوره از اجلاس همکاریهای مشترک اقتصادی ایران و قطر سند همکاریهای دوجانبه در چهار محور «تجاری-صنعتی» در حدود ۱۷ مورد، «زیرساخت» حدود ۲۰ مورد، «اجتماعی» حدود ۱۲ مورد و «انرژی» حدود ۹ مورد به توافق رسید.
در این کمیسیون مشترک که به ریاست علیاکبر محرابیان، وزیر نیرو و رئیس کمیسیون مشترک همکاریهای اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و قطر برگزار شد، ۱۷ نماینده در کمیتهٔ تخصصی تجارت، ۶ نماینده در کمیتهٔ زیرساخت، ۷ نماینده در کمیتهٔ انرژی و ۱۱ نماینده در کمیتهٔ اجتماعی در سطح مدیران کل از همهٔ دستگاههای دولتی حضور یافتند.
تأمین مناسبات دوستانه
بنابر این گزارش این اجلاس بهصورت سالیانه برای توسعهٔ همکاریهای اقتصادی و تعامل سازندهٔ دو کشور ایران و قطر برگزار میشود و با حضور هیئتی متشکل از مسئولان بلندپایهٔ دستگاههای اجرایی دو کشور، گامهای جدید و مؤثری در راستای توسعه و تعمیق مناسبات دوستانهٔ دو کشور برداشته میشود.
سند همکاریهای اقتصادی ایران و قطر در مراسم اختتامیهٔ نهمین اجلاس کمیسیون مشترک جمهوری اسلامی ایران و دولت قطر به امضای وزیر نیرو و وزیر صنعت و تجارت قطر بهعنوان رؤسای ایرانی و قطری کمیسیون رسید.
در بعد اجتماعی و فرهنگی شامل گردشگری و صنایعدستی، بهداشت، علوم و پژوهش، قضایی و حقوقی در این سند تلاش شده است که بر این اساس بر برگزاری کمیتهٔ فنی همکاریهای گردشگری، نشست بین فعالان گردشگری و توسعهٔ گردشگری بین دو کشور، گسترش همکاری بین دانشگاههای علوم پزشکی دو کشور و تبادل استاد و دانشجو، همکاری در زمینهٔ دارو و غذای حلال در سطح منطقه، توسعهٔ همکاری میان دانشگاهها و برگزاری نشست میان رؤسای دانشگاهها و آمادگی برای حمایت از توسعهٔ زبان و ادبیات دو کشور توافق شد. وزیر نیرو بر ضرورت توسعهٔ روابط اقتصادی ایران و قطر همتراز با روابط سیاسی دو کشور که در بهترین حالت قرار دارد، تأکید کرد و افزود: رژیم صهیونیستی میخواهد حق قانونی مردم غزه را با موشک از آنها بگیرد.
علیاکبر محرابیان، وزیر نیروی کشور، در این نشست گفت: «نهمین کمیسیون مشترک ایران و قطر درحالی برگزار میشود که تجاوزات بیرحمانهٔ رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه و فلسطین ادامه دارد و رژیم صهیونیستی قصد دارد حق قانونی مردم غزه را با موشک و اسلحه از آنها بگیرد. در این شرایط ما شاهد یک خیزش بینالمللی در سطح جهان علیه جنایتهای رژیم صهیونیستی هستیم و طی ۵۰ روز گذشته بیش از دو هزار و ۶۰۰ تظاهرات در همین زمینه تنها در کشور آمریکا برگزار شده است.»
توسعهٔ روابط اقتصادی
به گفتهٔ محرابیان با توجه به اینکه بین ایران و قطر حسن همجواری برقرار است و شرایط سیاسی میان دو کشور در بهترین حالت قرار دارد، انتظار این است که روابط اقتصادی میان دو کشور نیز همتراز با روابط سیاسی توسعه یابد. در این دور از کمیسیون مشترک توافقات خوب و امیدوارکنندهای در چهار کمیتهٔ تجارت، فرهنگی اجتماعی و زیرساخت حاصل شد که امیدواریم با عملیاتی شدن این توافقات شاهد آثار مثبت آن بر روابط اقتصادی هر دو کشور باشیم. در این کمیسیون تصمیمهای بسیار خوبی پیرامون توسعهٔ همکاریهای تجاری بین دو کشور گرفته شد و مقرر شد مسئولیت اصلی پیگیری این تصمیمها برعهدهٔ اتاقهای بازرگانی ایران و قطر باشد. با توجه به اینکه مهمترین ظرفیت ایران و قطر تولید و صادرات انرژی است، در زمینهٔ توسعهٔ روابط در این حوزه نیز توافقات خوبی حاصل شد که از جمله آن اتصال الکتریکی شبکهٔ برق دو کشور و نیز توسعهٔ انرژیهای تجدیدپذیر و فناوریهای این حوزه است.»
براساس آنچه وزیر نیرو میگوید: «در این بخش نیز ۱۴ محور مهم مورد توافق قرار گرفت که از جمله توسعهٔ روابط در بخش ICT، خدمات بندری، حملونقل دریایی و اتصال بازار اقتصادی دو کشور به یکدیگر است. در کمیتهٔ فرهنگی اجتماعی نیز هفت محور ترسیم شد که از جمله آنها همکاری در زمینهٔ گردشگری و صنایعدستی است که سوابق و ظرفیتهای خوبی در این دو حوزه میان دو کشور وجود دارد. همکاری در زمینهٔ دانشگاهی و تبادل استاد و دانشجو و توسعهٔ روابط در حوزهٔ گردشگری سلامت و خدمات پزشکی، ورزش و امور جوانان نیز از دیگر موضوعاتی بود که پیرامون آنها توافقات خوبی حاصل شد. با توجه به ظرفیتهای بالای توسعهٔ همکاریها میان دو کشور این انتظار وجود دارد که دو طرف اهتمام ویژهای برای عملیاتی کردن مصوبات این دور از کمیسیون همکاریهای مشترک اقتصادی داشته باشند.»
وزیر صنعت و تجارت قطر ضمن ابراز امیدواری از اینکه اجلاس نهم کمیسیون مشترک همکاریهای دو کشور بتواند صفحات جدیدی از همکاری میان بخشهای مختلف ایران و قطر فراهم کند، گفت: «روابط دو کشور ایران و قطر در سالهای اخیر جهش ویژهای داشته است و در همین راستا از شرکتهای ایرانی برای آشنایی با فرصتهای سرمایهگذاری در قطر دعوت میشود.»
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی وزارت نیرو (پاون)، «شیخ محمد بن حمد بن قاسم العبدالله آل ثانی» در آیین اختتامیهٔ نهمین اجلاس همکاری مشترک ایران و قطر گفت: این اجلاس فرصت مهمی برای پیگیری توافقاتی است که در اجلاس هشتم صادر شده است و میتواند در توسعهٔ روابط تجاری، صنعتی و اقتصادی و تحقق اهداف اقتصادی مدنظر دو کشور بسیار مؤثر واقع شود.
زمینههای سرمایهگذاری
به گفتهٔ آل ثاتی، زمینههای سرمایهگذاری در قطر را بسیار مثبت است: «این مهم میتواند زمینهٔ بسیار مناسبی برای همکاری بخش خصوصی دو طرف باشد. در این باره میتوان به صنایع سبک، مواد غذایی، دارو، صنایع استراتژیک و سایر زمینههای نوپایی که نیازهای داخلی قطر را پاسخ میدهد، اشاره کرد. زمینههای سرمایهگذاری که در قطر به وجود آمده و با توجه به قوانین جدید که در همین راستا تصویب شده، اجازه میدهد سرمایهگذار خارجی صد درصد در قطر مالکیت داشته باشد؛ این فرصت در زمینههای مختلف اقتصادی و تجاری فراهم شده است و همچنین این امکان را به افراد میدهد در زمینهٔ ملک نیز سرمایهگذاری داشته باشند. علاوهبراین، ما مزایا و خدماتی داریم که در مناطق آزاد نیز به سرمایهگذاران ارائه میشود و در راستای استفاده از موقعیت جغرافیایی ممتاز قطر است. امیدواریم که شاهد شراکتهای بیشتر اقتصادی بین دو طرف باشیم؛ در این باره اولویت را به بخشهایی میدهیم که از آنها ارزشافزوده کسب میکنیم. این امر زمینههای لازم را برای بخش خصوصی فراهم میکند تا بتوانند بهصورت کارآمد با یکدیگر شراکت داشته باشند و به اهداف، جامهٔ عمل بپوشانند.»
به گفتهٔ آل ثانی همکاری بین دو کشور ایران و قطر با توجه به ظرفیتها و امکانات دو طرف و نیز روابط استراتژیک دو اقتصادی مشترک نشاندهندهٔ آیندهٔ امیدوارکننده است، این امر میتواند برنامهٔ کاری کمیسیون مشترک را بهسمتی سوق دهد که در راستای تحقق اهداف مشترک باشد.
پژوهشگران «مؤسسهٔ رحمان» با همراهی «مقصود فراستخواه»، جامعهشناس، پژوهشی را با عنوان «آیندهپژوهی قومیت در ایران» با بررسی ۱۲۰ مقاله و کتاب در سه دستهبندی پژوهشهای تاریخی، نگرشسنجی و مطالعات توسعه انجام داده بودند. این مطالعه در بخش پژوهشهای تاریخی به چگونگی همزیستی و ستیزها در پهنهٔ سرزمینی ایران با رنگوبوی قومیت میپردازد و امکان رد یا تأیید راهبردهای سیاسی را ممکن میکند. اینکه افراد در نسبت خودشان در جایگاه قومی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی نگاهی اسطورهای دارند -که گرچه به آنها در این پژوهش پرداخته نشده- چگونه بر ذهن کنشگران تأثیر میگذارد. همچنین، در بخش دوم این پژوهش، تحقیقات نگرشسنجی را در بافت قومیتی و مذهبی از هویت افراد بررسی شده است. ازآنجاکه بسیاری از این نگرشسنجیها دارای مشکلات عدیدهٔ روشی هستند و در دورههای زمانی مشخص تکرار نشدهاند، نمیتوانند توضیحدهنده باشند. به گفتهٔ پژوهشگران این مطالعه، قسمت سوم این پژوهش که به مطالعات توسعه اختصاص داده شده است، در کنار توجه به بافت قومیتی، تأسیس دولت مدرن و برتریگزینی یک زبان مدرن بخشی از نابرابریها را نشان میدهد. این تحقیقات، امکان بررسی کژکارکردها و کارکردهای آشکار و پنهان روندهای توسعه در ایران را فراهم میکند. «شهاب شهسوارزاده»، کارشناس ارشد جامعهشناسی یافتههای این مطالعه را در این جلسه ارائه داد:
غلبهٔ مرکز به پیرامون و ادامهٔ رنج محرومیت در استانهای مرزی
به گفتهٔ شهسوارزاده، نتایج این مطالعات نشان میدهد که غلبهٔ مدل مرکز – پیرامون در کشور وجود دارد: «به بیان دیگر در استانهای مرکزی توسعه اتفاق میافتد و به پیرامون سرریز میکند. بهطور مثال درحالیکه آذربایجانشرقی بالاترین شاخص توسعه را دارد و هرمزگان از شاخص توسعه بهره کمتری برده، اما قومیت نتوانسته نقشی در توسعهیافتگی بازی کند و با آن الزاماً همبسته باشد.» او توضیح داد: «در توصیف جغرافیای قومیت با تمرکز بر بخش زبانی و سپس تغییرات جمعیتی، نتایج به ما نشان میدهد که بالا بودن نرخ رشد جمعیت در استانهایی که به زبان محلی صحبت میکنند، میزان سخن گفتن به زبان مادری غیر از فارسی را در آینده تولید خواهند کرد.» او دربارهٔ موضوع توسعهٔ انسانی پرداخت آماری به آن اضافه کرد: «توسعهٔ انسانی در این پژوهش از سه زیرشاخص میزان درآمد سرانه، سالهای تحصیل و امید به زندگی تشکیل شده است. توسعهٔ انسانی از حیث مسائل زنان و آیندهنگری دارای کاستیهایی بود که این ضرورت را ایجاد میکرد که از این جهت از شاخص توسعه انسانی زنان و شاخص میزان بیکاری جوانان برای آیندهنگری بهعنوان شاخص مکمل که دارای اهمیت بهسزایی است، در نظر گرفتیم. یافتهها نشان میدهد که قومیت نقش محوری در نابرابری ندارد، ولی استانهای مرزی که با غلبهٔ حضور اقوام مواجهند، از محرومیت رنج میبرند و شاخصهای مکمل نشان دادند که این وضعیت در آینده ادامه خواهد داشت.» به گفتهٔ این پژوهشگر، استانهایی مثل آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل، ایلام، چهارمحالو بختیاری، سیستانوبلوچستان، کردستان، کهگیلویهوبویراحمد داری بیشترین میزان سخنوران به زبان غیر از فارسی هستند.
تغییر بافت جمعیتی در آینده
شهسوارزاده دربارهٔ جمعیت این استانها بهویژه دو استان سیستانوبلوچستان و خراسانجنوبی توضیح داد: «این استانها بین سالهای ۷۵ تا ۸۵ رشد جمعیتی افزایشی داشته، اما در سایر استانها بهویژه مرکز و غرب کشور رشد جمعیت روندی کاهشی را طی کرده است. این یافتهها به ما نشان میدهد که اگر این روند با همین رویه ادامه پیدا کند، جمعیت بزرگتری در استانهایی که بافت قومیتی دارند، به وجود خواهد آمد و بافت جمعیتی حال حاضر کشور را تغییر خواهد داد. این درحالیاست که این بیشتر جمعیت ایران در این استانها سکونت ندارند و عمده جمعیت در استانهایی مثل تهران، اصفهان، فارس، خوزستان و خراسانرضوی جمعیت بیشتری را در خود جای دادهاند.»
تمرکز بر توسعهٔ مرکزگرا و بیکاری جوانان در پنج استان
این کارشناس ارشد جامعهشناسی دربارهٔ نقشهٔ توسعهٔ انسانی به این نکته اشاره کرد: «استانهای مرکزی کشور با توسعهٔ انسانی بالاتری مواجهند و درآمد سرانه هم بهتبع در همین استانها بیشتر است. البته استانهای غربی مثل آذربایجانشرقی، کردستان، کرمانشاه، ایلام و خوزستان هم از این درآمد سرانه بیبهره نماندهاند. همچنین، توسعهٔ انسانی در موضوع بهداشت و تحصیلات در مرکز کشور شاخص بالاتری دارد. البته در این دو شاخص آذربایجانشرقی، خوزستان و ایلام استثنا هستند. در نقشهٔ توسعهٔ انسانی زنان هم، مرکز ایران توسعهٔ انسانی بیشتری را تجربه میکند. میزان بیکاری جوانان در سال ۱۴۰۰، هرمزگان، کرمانشاه، کرمان، لرستان و چهارمحالوبختیاری پنج استانی هستند که با بیشترین میزان بیکاری جوانان روبهرویند. بهعبارتی این یافته نشان میدهد که وضعیت توسعهٔ مرکزگرا به پیرامون در سالهای آینده نیز ادامه دارد.»
شکست آموزشوپروش در ایفای نقش در گروههای قومی
این کارشناس با اشاره به سه دسته از انواع سیاستهای قومیتی در ایران تشریح کرد: «ابتدا سیاستهای قومیتی همانندساز هستند که با هدف کاهش اختلافات فرهنگی و ساختاری بین گروههای قومی و در وضعیت آرمانی امیدوار است که بتواند قومیت را بهعنوان ملاک برای توزیع نابرابر ثروت و قدرت، حذف کند. مثال این سیاست را میتوان در همهٔ دورهٔ پهلوی اول و تا حدودی در دورهٔ پهلوی دوم ردیابی کرد. دوم سیاستهای تکثرگرایانه و مساواتگرایانه هستند که گروههای قومی را تبدیل به گروههای زینتبخش سیاسی میکنند که بر سر منافع اجتماعی با یکدیگر رقابت میکنند. نمونههایی از این سیاست را در دورهٔ پهلوی اول و دوم و مشارکت ارامنه بهطور خاص در پروژهٔ دولتیسازی دیده میشود. دستهٔ سوم به سیاستهای تکثرگرایانه نابرابر میپردازد که در جهت بازتولید نابرابری مبتنیبر گروههای قومی بنا شده است. در همهٔ کشورها این سیاستها همواره وجود داشته و در ایران آموزشوپرورش بهعنوان یک اهرم همانندساز وجود داشته و درحالیکه به رشد فردگرایی کمک کرده است، ولی نتوانسته در گروههای قومی مختلف به یک اندازه گسترش پیدا کند و پژوهشها نشان میدهد که دسترسی اقوام به تحصیلات نسبت به اکثریت جامعه کمتر برآورد شده است. همچنین، پژوهشگران معتقدند که سیاستهای بومیگزینی در دانشگاهها منجر به تقویت قومگرایی در دانشگاهها شده است.»
مفهومسازی متناسب با مناسبات اجتماعی
«احسان هوشمند»، جامعهشناس، در نقد این پژوهش گفت که پژوهشهایی ازایندست بهطور آشکار از فقر نظری رنج میبرند، چراکه اساساً مفهوم قومیت با مناسبات اجتماعی ایران سازگاری نداشته و مفهومی وارداتی است. او تأکید کرد که پژوهشگران و دانشگاهیان باید تمرکز خود را بر مفهومسازی متناسب با مناسبات اجتماعی جامعهٔ ایران بگذارند تا بتوانند به اهداف خود در راستای آیندهپژوهی نائل شوند. او معتقد است که مفاهیم وارداتی نیاز به پژوهشهای جدی تاریخی دارد: «فقدان اساسی پژوهشهای آکادمی در ایران امروز، ناتوانی از تولید مفاهیم بومی متناسب با مناسبات اجتماعی داخلی کشور است.» «لقمان ستوده»، فعال سیاسی هم در همین رابطه در نقد این پژوهش به پژوهشگران توصیه کرد که بسترها و زمینههای رنج اقوام را شناسایی کنند تا اینکه فهم این وضعیت را به عوامل بیرونی نسبت دهند و تلاش کنند به تصویری متناسب با واقعیت برسند تا از نگاههای سطحی به مسئلهٔ اقوام و اقلیتها گذر کنند.
بازتولید هویتهای حاشیهای
«سبحان رضایی»، پژوهشگر اجتماعی، هم با اشاره به پژوهشهای خود در زمینهٔ طوایف قومی در ایران گفت: «پس از انقلاب ۵۷ در اصول ۱۲ تا ۱۵ قانون اساسی بهطور مشخص به حقوق اقلیتها اشاره و به رسمیت شناخته شدهاند. باوجوداین، مذهب رسمی کشور، تشیع اثنیعشری تلقی شده است. در این دوره و دورههای پیشین دولت مرکزی، خوانشی خاص و هویت خاصی را از هویت ایرانی ارائه داده که به همان هویت هم امتیازات خاصی را ارائه داده است. از طرف دیگر توسعهٔ صدسالهٔ ما نشان از توسعه در زیرساختهای برق، آب، گاز، سلامت و بهداشت، اینترنت و… دارد که هم گروههای مرکزنشین و گروههای حاشیهای البته نه بهطور متوازن، دسترسی به این زیرساختها داشته باشند. اما وجه دیگر این توسعه، این است که این گروهها بهواسطهٔ این دسترسی امکان چانهزنی بیشتری را نسبت به گذشته پیدا کردهاند.» به گفتهٔ او این توسعه بهواسطهٔ تخصیص دادن نامتوازن منابع به هویتهای مطلوب و حاشیهای سبب شده است در این صد سال با تعارضهای سیاسی متعددی روبهرو بودیم و تجربهٔ انقلاب هم به همین موضوع بازمیگردد: «وقتی یک حاکمیت در یک کشور با تکثر جمعیتی و زبانی و ویژگیهای فرهنگی مختلف روبهروست و انتخاب میکند که به یک هویت خاص امتیاز دهد، برای دیگرانی که بهطور ذاتی این امتیاز خاص هویتی را ندارد، یک جمعیت خودی و غیرخودی تشکیل میشود و غیرخودیها به گروههای حاشیهای تبدیل میشوند.» او تأکید کرد که حاکمیت باید ضمن پذیرش تکثر و کنار گذاشتن چرخهٔ بازتولید هویتگرایی افراطی بر افزایش کارآمدی ساختاری خودش توجه کند تا در آینده بهسختی نیفتد.
ایران در وضعیت بیگفتمانی
«علیاشرف نظری»، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، نیز ضمن اشاره به سر باز کردن بحران هویت در ایران امروز تأکید کرد که ضروری است که در این وضعیت هویتهای جدید مدنی را بهشکل متقدم درک کنیم: «ما با وضع بیگفتمانی روبهروییم و فوریتها، جای ادراک راهبردی را گرفته است. همچنین شکلی از بیآیندگی و از بین رفتن حس تعلق به کشور بین افراد ایجاد شده است. در این بین رسانههای جدید جای اثرگذاری دولتها در موضوع قومیت را گرفتهاند و با سطحیسازی، هویت ملی را هدف قرار دادهاند.» او از قوت گرفتن سوژهٔ شخصی و مدنی گفت و اضافه کرد که دور از انتظار نیست که در این وضعیت تعارضات و شکافها قومی سر باز کند. این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد بود: «ما در حوزهٔ هویت نتوانستهایم تفکر تاریخی و آرشیوی و زنجیرهٔ ارتباطی مؤثر هویتی را در ارتباط با میراثمان تشکل دهیم. این درحالیاست که ملتهای بزرگ و قوی بر شانههای تاریخ خود ایستادهاند.» او همچنین با انتقاد از برنامههای توسعه گفت درحالیکه ما با تکثر اقوام و هویتها روبهروییم، اما در هیچکدام از برنامههای توسعه، چیزی بهنام آیندهٔ هویت مطرح نشده است: «ما بهشکل تاریخی از مفهومپردازی عملیاتی و شاخصسازیشده بهشکل راهبردی در مسئلهٔ هویت ناتوان بودهایم. این موضوع سبب شده است در یک چشمانداز رفتوبرگشتی سند هویت ملی نداشته باشیم. ازاینرو، با تعارضات گفتمانی عدیدهای مواجه شدیم که نسبت تاریخی با آنها نداریم.»
چقدر نگارش کتابهایی دربارهٔ تجربهٔ مواجهه با بیماریهای سخت در دنیا رواج دارد؟
در کشورهای دیگر صحبت بیماران مبتلا به سرطان از بیماری خودشان به سالها پیش برمیگردد. بهعنوان مثال در دههٔ ۷۰ میلادی نویسندهای مثل سوزان سانتاگ دربارهٔ بیماری سرطانش کتاب «بیماری همچون استعاره» را نوشت. او در این کتاب استعارههایی را که دربارهٔ سرطان وجود دارد، به چالش کشید. در کشور ما نوشتن از این بیماری توسط افراد مبتلا، به سه-چهار سال اخیر برمیگردد. در همین بازهٔ زمانی کتابهایی در ژانر اتوبیوگرافی منتشر شده است. درعینحال، اخیراً یادداشتهایی هم در روزنامهها توسط افراد مبتلا و تحتدرمان دربارهٔ سرطان نوشته شده که نمونهٔ شاخص آن، یادداشتهایهادی خانیکی، مدرس دانشگاه و استاد ارتباطات، است. درواقع بهنظر میرسد صحبت از سرطان و بیان حرفهایی که زمانی در جامعهٔ ما محرمانه، ناگفته و سخت بود، بهتدریج راحت و راحتتر میشود. در کنار کتاب و روزنامه، شبکههای اجتماعی هم این بستر را فراهم کردند تا فرد مبتلا به سرطان از بیماریاش صحبت کند. البته شبکههای اجتماعی مثل شمشیر دولبه هستند، از یک طرف فضایی را برای تبادل تجربه دربارهٔ پروسهٔ درمان و چالشهای آن ایجاد میکنند، اما از طرف دیگر ممکن است در همین فضای مجازی، اطلاعات مرتبط با درمانهای نامتعارف هم رواج داده شود. شاهدیم برخی به بیماران توصیه میکنند به افرادی که خارج از مسیر پزشکی کار درمان را انجام میدهند، مراجعه کنند و باعث خروج افراد تحتدرمان یا کسانی که بهتازگی دچار سرطان شدهاند، از مسیر درست میشوند.
در «گَت مریضی» از این گفتهای که در ابتدای بیماری شوکه شدهای، این شوکه بودن بهنظرت چه دلیلی دارد؟ آیا تنها دلیل این است که ما انتظارش را نداریم دچار سرطان یا هر بیماری سخت دیگری شویم یا اینکه بین مواجهه با این بیماری در کشوری مثل ایران با کشورهای دیگر تفاوتی بهلحاظ سطح آگاهی وجود دارد.
بخشی از آن به سطح آگاهی جامعه برمیگردد. با وجود اینکه دربارهٔ این بیماری صحبت میشود، ولی اطلاعاتی که داده میشود کافی نیست. واقعیت این است که ما ترجیح میدهیم خود را استثنایی تصور کنیم، مستثنی از درد، بیماری و حتی مرگ. از این جهت فکر میکنیم بیماریهای سخت برای دیگران است و ما دچارش نمیشویم. ممکن است به زبان بگوییم بیماری برای همه هست، ولی در پس فکرمان همیشه این احساس وجود دارد که من سالم هستم و به بیماری مبتلا نمیشوم. وقتی به بیماریهای سختی مانند سرطان دچار میشویم، این بیماری بهطرزی ظالمانه باور استثنا بودن ما را به چالش میکشد. تا زمانی که پدرم دچار بیماری نشده بود، ما بیمار مبتلا به سرطان در خانواده و افراد درجه یک نداشتیم. بنابراین همان اول با ابتلای پدر، شوک بزرگی به ما وارد شد. حتی بعد از بیماری پدر و مادرم با وجود همراهی نزدیک با آنها در مسیر درمان باز هم بعد از مبتلا شدن خودم به بیماری، خود را درگیر چالشی دیدم که باید با آن مواجه میشدم. آگاهی گرچه خیلی راهگشاست، ولی زمانی که هر فردی متوجه میشود دچار این بیماری شده، بدون شک آن شوک اولیه را تجربه میکند و بعد از آن وارد مرحلهٔ پذیرش و سپس درمان میشود.
دربارهٔ تفاوت مواجهه با این بیماری در کشور ما با سایر کشورها باید بگویم که با وجود پیشرفتهای قابلتوجه در درمان سرطان و تولید داروهای اختصاصی برای بیشتر سرطانها، ابتلا به این بیماری در تمام جهان سخت است و در کشور ما سختتر؛ چون یک بیمار باید علاوهبر دشواری و فرسایندگی مسیر نسبتاً طولانی درمان، نگران هزینههای بالا و بیثباتی قیمت داروها باشد، نگران دویدن خود یا عزیزانش برای پیگیری امورات درمانی، پزشکی و اداری، و نگران از اینکه آیا میتواند دارویی را که امروز تزریق کرده است برای نوبت بعدی درمان هم تهیه کند یا نه؟! همین چالشها و پیچیدگیها سرطان را به بیماریای بغرنج تبدیل میکند که کل خانواده را درگیر میکند.
از امید و خوشبینی گفتهای، چطور میتوان در مواجهه با سرطان یا بهعنوان یک همراه بیمار مبتلا به سرطان امیدوار بود، اما خوشبین نه؟
البته خوشبینیای که به خودفریبی بینجامد مدنظر من نبوده است. بحثی که در کتاب داشتم این بود که در مرحلهٔ اول واقعیتها به بیمار گفته شود. متاسفانه در بعضی موارد حقیقت بیماری به فرد بیمار بهویژه وقتی در مرحلهٔ پیشرفته بیماری باشد، گفته نمیشود. علاوهبرآن، تأکید من در کتاب این بود که در بدترین شرایط نباید ناامید شد، چون همان امید حداقلی کمک میکند مراحل درمان بهتر طی شود. البته محقق شدن هدف امید برای بیمار مبتلا به سرطان، اغلب وابسته به عواملی خارج از کنترل و اختیار او است. یکی از مهمترین مؤلفههای امید، برخورداری از نوعی اعتماد است. باید به آن عامل خارجی که تحقق هدف امید ما در ید اختیار و دانش اوست، اعتماد داشته باشیم. به همین دلیل اعتماد به پزشک در بیماری سرطان رکن اساسی برای محکمتر شدن امید است. من با بیمارانی در مطب پزشک و تزریق شیمیدرمانی مواجه بودم که در بحبوحهٔ درمان، با وجود سختیهای زیاد با امید بالا به درمان ادامه میدادند و درعینحال میگفتند که بعد از بیماری سرطان، نگاهشان به زندگی، نگاه اصیلتری شده است. آنها قدر دقایق زندگی را بهتر میدانستند و میخواستند لحظهبهلحظه زندگی کنند.
در کتاب به این موضوع اشاره کردهای که سرطان فرصت خداحافظی و آماده کردن اطرافیان را میدهد، فرصتی که در مواجهه با مرگهای ناگهانی مانند مرگ بر اثر تصادف و… وجود ندارد، آیا این اندازه که چنین مرگی دیگران را آماده میکند برای بیمار که هر روز بدنش تحلیل میرود هم قابل تحمل است؟
این موضوع پرچالشی است. بحث من رنج مضاعف نیست یا اینکه فرد بیمار با درد و رنج زندگی کند. واقعیت این است که بعد از فوت پدرم، نحوهٔ مرگ آدمها دغدغهٔ فکری من شد. در آن زمان مرگ سریع و راحت مانند سکتهٔ قلبی یا مغزی بهنظرم موهبتی واقعی بود. مدام از خودم میپرسیدم چرا عزیز من اینهمه با بیماری کلنجار رفت و سختی کشید؟ کدام بهتر است؛ مرگ ناگهانی و سریع یا مردن تدریجی! پاسخم در آن هنگام بی بروبرگرد مرگ سریع و آسان بود. ولی وقتی خودم دچار بیماری شدم، در صراحت آن پاسخ شک کردم؛ نه اینکه بخواهم با رنج و عذاب زندگی کنم، ولی از اینکه فرصتی تا رسیدن به نقطهٔ پایانی زندگی در اختیارم گذاشته شده بود راضیتر بودم. من این موضوع را به کتاب «آخرین سخنرانی» در کتابم ارجاع دادم. نویسندهٔ این کتاب با سرطان مرحلهٔ چهار مواجه شده بود، او در کتابش اشاره میکند که چقدر خوششانس بوده که بر اثر تصادف یا مثلاً سکته قلبی نمرده است؛ زیرا دراینصورت فرصت نداشت پیش از مرگ به رتقوفتق امور خانوادهاش برسد یا صحبتهای مهمی با همسرش داشته باشد، یا سخنرانی بهیادماندنی خود را در دانشگاه انجام دهد و کتاب تأثیرگذارش را بنویسد.
آیا تفاوتی میان زن و مرد بودن بهلحاظ تجربهٔ مواجهه با سرطان چه بیمار و اطرافیان دیدهای؟
وقتی یک مادر یا همسر دچار بیماری میشود، شاکلهٔ زندگی آن خانواده تحتتأثیر قرار میگیرد. من وقتی دچار بیماری شدم، طبیعتاً نیازمند کمک اطرافیان و خانواده بودم تا دورهٔ درمان را طی کنم و خوشبختانه این کمکها و همراهیها را تمام و کمال داشتم. بااینحال، در کلینیک و مراکز پزشکی زنانی را دیدم که بعد از بیماری تنها ماندند. در قسمت «زنی که بودم، زنی که هستم» در کتاب یکی از مشاهداتم را در این باره روایت کردهام. مشکل بیماریهای مزمنی مانند سرطان این است که درمان طولانی آن رمق بیمار و اطرافیانش را میگیرد؛ مراجعهٔ مستمر به پزشک و معطلیهای طاقتفرسا، گرفتن دارو و جستوجوی داروهای اغلب کمیاب، زمانهای کشدار تزریقات داروها، جراحی، پرتودرمانی و تبعات هر یک، در کنار هزینهها و مراقبتهایی که یک بیمار به آن نیاز دارد، کفشی آهنین و حمایتی همهجانبه و دلسوزانه میخواهد.
از طرفی پیشفرضهای ذهنی بخشی از جامعهٔ سنتی ما این است که از زنی شوهرش بیمار است، انتظار میرود مانند شمع بر بالین مرد بسوزد و از هیچ نوع همراهی دریغ نکند. اما اگر جای زن و مرد عوض شود، منطقی است مرد پس از مدتی خسته شود و زن بیمار را، در ظاهر یا پنهانی، رها کند و برود.
در کتاب از این صحبت کردی که برخوردهای دیگران تو را آزار داده؛ چه دلسوزی و چه درخواست آنها برای پنهان کردن بیماریات. بهنظر من رسید که شکل مواجهه با یک بیمار مبتلا به سرطان یا اطرافیانش مانند مسئلهٔ سوگ و… است و باید به دقت کلمات را انتخاب کرد. درعینحال هر فردی نوع خاصی از برخورد را میپسندد، چطور این را بفهمیم که چه بگوییم تا فرد مبتلا به بیماری از ما نرنجد؟
سطح حساسیت بیماران با هم فرق دارد. در بیماری سرطان افراد حساستر و شکنندهتر میشوند. تکرار عبارات کلیشهای مانند اینکه تو قهرمان هستی، قوی هستی، مثبت فکر کن، در این مبارزه پیروز میشوی و… میتواند برای بیمار آزاردهنده باشد. وقتی شیمیدرمانی امانت را بریده و تو چندقدم نمیتوانی راه بروی شنیدن چنین جملاتی مانند پتکی است که بر سر آدم فرود میآید. وقتی احساس میکنی آنقدر ضعیف شدهای که توان بلند شدن از بسترت را نداری عبارت «قوی باش» بیشتر عصبانیات میکند.
نکتهٔ مهم اینجاست که باید درک شود برای بیمار خسته از درمان، جملات انگیزشی، پند و نصیحتهای فلسفی و یا حتی توسل به دین و آیین گاهی رنجآور و غیرقابل تحمل میشود. ممکن است شما به نذر و نیاز اعتقاد داشته باشید، ولی بیمار شما دوست نداشته باشد بشنود که برای شفای او دخیل بسته و نذر کردهای. ممکن است شما از انرژیدرمانی، فرادرمانی و امثالهم احساس خوبی داشته باشید، ولی بیمارتان نخواهد به این درمانها تن دهد. موضوع همان داستان همدلی و همدردی است. همدلی همیشه یک قدم جلوتر از همدردی است: همدلی یعنی من کفشهای تو را میپوشم و آن مسیری که رفتی حداقل در ذهن میروم تا بدانم تو چه چیزهایی تجربه کردی، بعد میآیم و برمیگردم و سر جایم مینشینم و آن وقت تو را قضاوت یا نصیحت میکنم.
حرف من در کتاب این است که کاش گاهی حق کم آوردن به ما بیماران داده شود. برخی میخواهند همراهی کنند، ولی در مواردی بعضی صحبتها فقط درد بیمار را بیشتر میکند. اینکه میگویند مثبت باش و مثبت فکر کن و شما با خودتان میگویید آیا من منفیبافی کردم که دچار این مشکل شدم. متأسفانه تهدید کلیشهها تاوان سنگینی است که ما بیماران مبتلا به سرطان آن را میپردازیم. چون آنها که بیرون گود ایستادهاند هرگز احساسات ما را درک نمیکنند و نمیدانند برای تسلی دادن همیشه نیاز به حرف زدن و آسمان و ریسمان بافتن نیست شاید با قائل شدن گاهگاهی حق کم آوردن و گوش کردن صبورانه رنجهای یک بیمار بشود امنیت بیشتری برای بیمار ایجاد کرد.
البته که همراهان واقعی بیمار همزمان با او رنج میکشند، کسانی که حرفبهحرف کلماتشان را قبل از بر زبان آوردن چندبار وارسی میکنند که مبادا سنگینی و یا تیزی جملات بیمارشان را آزار دهد و یا بویی از ترحم و بی مهری دهد.
آیا واقعاً سرطان رفتار ما را عوض میکند و میشود گفت که این بیماری تغییرات پایداری در زندگی ما دارد؟
این موضوع بهنظرم بستگی به طبیعت و تابآوری افراد دارد. مواجهه با سرطان تغییرات اساسی در زندگی فرد ایجاد میکند که بسته به نوع و شدت بیماری و تابآوری بیمار، این تغییرات متفاوت است. بعضیها از هم میپاشند و ناامید میشوند، ولی در اغلب بیمارانی که من شانس دیدارشان را داشتهام، با امید برای بقا تلاش میکنند و حتی از تغییر در نگاه به زندگی بعد از دچار شدن به این بیماری میگویند. اینکه چقدر این تغییرات پایدار است، در افراد مختلف متفاوت است. محتمل است وقتی از فضای بیماری فاصله میگیریم، اهداف و اولویتهایی را که در دوران بیماری به آن فکر کردهایم، کنار بگذاریم و غرق در روزمرگی شویم. البته من افراد زیادی را دیدم که بعد از بیماری واقعاً نگاهشان به زندگی تغییر کرده است. بعد از بیماری اولویتها و اهداف زندگی بیمار دستخوش تغییر میشود. زمانی فکر میکردم بهعنوان مدیر میتوانم به محیط زیست کمک کنم، ولی بعد از بیماری، این موضوع برای من بیاهمیت شده و فکر میکنم از راههای دیگر شاید بهتر بتوانم به بهبود جامعهام کمک کنم. این برداشت ممکن است قابل تسری به تمامی بیماران نباشد، اما برای من بسیاری از اهداف بلندمدت بعد از ابتلا به بیماری، بهصورتی ناخودآگاه کمرنگ شدند و من ترجیح دادم در فهرست کارهایی که میخواهم انجام دهم، بازنگری اساسی بکنم. به هدفهای در دسترستر فکر کردم و تمرکزم را گذاشتم پای کارهایی که از عهدهام برمیآمد. برای بعضی کارها محدودیتهای جسمی باعث شد به جایگزینها فکر کنم و بیخیال هدفهای دور و درازی شوم که حتی اگر سالم بودم هم معلوم نبود قابل دسترس باشد. واقعبینی یکی از نتایج درک شرایط بیماریام بود. زمانی که با سرطان درگیر هستید و مرگ را در نزدیکی خود میبینید، دوست دارید دوستیهای پایدار خود را حفظ کنید، در کنار خانواده باشید و اولویتهایتان هم قاعدتاً تغییر میکند.
از سختیهایی گفتهای که اطرافیانت یعنی مادر، خواهرت و همسر و فرزندت، متحمل شدهاند؛ بهنظرت آیا میزان رنج بیمار و همراه یکی است؟
طبیعی است که بار لحظات تحمل درد را بیمار مبتلا بهتنهایی به دوش میکشد و نمیتواند آن را با کسی سهیم شود و تقسیم کند، ولی درعینحال عزیزان شما که در حال مراقبت از شما هستند، نوع دیگری از رنج را متحمل میشوند. مواردی که من در کتاب دربارهٔ مدارای همراهان بیمار گفتهام دربارهٔ سایر بیماریهای مزمن و سخت هم صدق میکند حتی بهجز بیماری دربارهٔ سایر همراهیهای واقعی و دلسوزانهٔ اعضای خانواده و دوستان هم مصداق دارد. تأکید من در کتاب این است که بیماری سرطان نظم زندگی فرد را زیر و رو میکند، هر لحظه که افراد خانواده، بیمارشان را میبینند که بدحال است و رنج میکشد، بدونشک آنها هم رنج میکشند.
چطور میتوانیم نحوهٔ مواجهه با سرطان، برخورد با بیمار و… را آموزش ببینیم، وقتی هیچکدام انتظارش را نداریم؟
واکنش عموم مردم به شنیدن کلمهٔ سرطان، ترس است. در ابتدا خبر ابتلا به سرطان شوک و حیرت وجود دارد و زمانی طول میکشد تا به مرحلهٔ پذیرش برسد. بااینحال، اگر آگاهی در جامعه وجود داشته باشد، پذیرش بیماری و بهدنبال آن طی کردن مراحل درمان راحتتر میشود. امروزه میتوان در اطرافیان و دوستان، افراد زیادی از مبتلایان یا نجاتیافتگان این بیماری را دید. هرچند مواجهه با این بیماری یکی از سختترین و چالشیترین مسائلی هست که زندگی بیمار و اطرافیانش را تحتتأثیر قرار میدهد و از وضعیت طبیعی خارج میکند. نگاه نادرست جامعه به این بیماری بهجای حمایتگری و امید و دلگرمی، بیشتر ترس را در دل بیمار و خانوادهاش میاندازد. عنوان کتاب «گَت مریضی» هم به ترس از این بیماری دلالت دارد. در گویش مازندرانی گَت به فتح اولین حرف یعنی «بزرگ» و منظور از این بیماری بزرگ همان سرطان است که اطرافیان بیمار حتی از آوردن نام آن هم ترس داشتند. متأسفانه اگر به آنچه دربارهٔ این بیماری در رسانهها یا مجموعههای تلویزیونی نشان داده میشود نگاهی بیندازیم، میبینیم که سرطان همیشه به منزلهٔ یک پایان دردناک و ناگزیر تصویر میشود. درحالیکه میتوان موارد بیشماری از بیماران مبتلا را دید که با گذشت سالها همچنان باکیفیت زندگی میکنند، یا بیماری را پشت سر گذاشتهاند یا مشابه سایر بیماریهای مزمن تحت کنترلهای دورهای هستند.
استفاده از میوه و سبزیجات بسیار توصیه شده است، از طرف دیگر ما واردات سمومی را در کشورمان داریم که استاندارد نیستند. تناقضی که گرفتارش میشویم این است آیا مصرف چنین میوه و سبزیجاتی برای ما فایده دارد یا ما را دچار بیماری میکند؟
قبول دارم این تناقض بزرگی است. بحث ایمنی غذایی مسئلهٔ مهمیاست. ما میبینیم که سیاستگذاران روی امنیت غذایی تأکید دارند، درحالیکه بحث ایمنی و سلامت غذایی هم بسیار مهم است. در خبرها شنیدهایم که برخی محصولات کشاورزی ما مرجوع شده. علاوهبرآن، گزارشهای ضدونقیض داریم که نمیدانیم چطور به سلامت محصولات کشاورزی اعتماد کنیم. میزان مصرف سموم شیمیایی در کشور ما در مقایسه با میانگین جهانی پایین است. نکتهٔ قابلتوجه اما مصرف نامناسب آفتکشها، استفاده از سموم نامتعارف بهخصوص بهدلیل تحریمها طی سالهای اخیر و رعایت نکردن فاصلهٔ زمانی مجاز پس از سمپاشی تا عرضه (دورهٔ کارنس) و درنتیجه وجود بقایای بالای سموم در محصولات کشاورزی بهویژه محصولات تازهخوری است. در صیفیجات، گاه بلافاصله پس از سمپاشی، محصول برداشت و به بازار عرضه میشود و ممکن است در همان روز نخست با چاشنی سم به مصرف برسد. اینها میتواند بیماریهای مختلف از جمله سرطان را تشدید کند. علاوهبرآن، با تشدید تحریمها و عرضهٔ سموم غیراستاندارد، شرایط پیچیدهتر هم شده است. متولیان امر و بهخصوص وزارت بهداشت بهعنوان ناظر سلامت و ایمنی مواد غذایی بایستی دربارهٔ ایمنی غذا اطمینان لازم بدهند که متاسفانه چنین چیزی تابهحال اتفاق نیفتاده است.
آلودگی هوا هم مسئلهٔ دیگری است. آیا برای این میشود کاری کرد؟
سرطان محصول ژنتیک یا محیط است و عوامل و محرکهای بیرونی سرطان، غذا، هوا، استرسها و فشارها هستند. در شهری مثل تهران وقتی فرد روزانه ۱۰ ساعت خارج از خانه است، میتواند در معرض هریک از این عوامل محیطی قرار بگیرد. در مورد آلودگی هوا نمیتوان گزینهٔ مسئولیت شهروندان را بیشازپیش برجسته کرد. قانون هوای پاک، بخش عمدهٔ موضوع مدیریت آلودگی را بهعهدهٔ دستگاههای اجرایی گذاشته است. وقتی برای خودروهای فرسوده، سوخت نامناسب و صنایع آلاینده فکری نمیشود، وقتی استفاده از وسایل حملونقل عمومی با سختی و مشقت همراه است، طبیعتاً آلودگی هوا و بیماریهای مزمن و سرطانهای متأثر از آن را شاهد خواهیم بود. درواقع باید مسئولان در گام اول زیرساختهای هوای سالم از جمله سوخت استاندارد و حملونقل پاک را در دسترس همگان قرار دهند و در ادامه از شهروندان بخواهند که آنها نیز مسئولیت اجتماعی خود را انجام دهند.
خرداد امسال بود که رئیس پژوهشکدهٔ تالاب بینالمللی هامون دربارهٔ تکمیل کانالهای سد بخشآباد هشدار داد: «با توجه به اینکه هامون صابوری در کریدور بادی منطقهٔ سیستان است، تکمیل سد بخشآباد و نرسیدن آب به هامون صابوری کیفیت هوای سیستان را بهکلی نابود میکند، طوری که این منطقه دیگر جای زندگی نباشد.»
رودخانهٔ فراه با آوردهٔ حدود یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعب در سال را میتوان بعد از رود هیرمند بزرگترین تأمینکنندهٔ آب دریاچهٔ هامون قلمداد کرد، اما افغانستان در حال تکمیل سدی به نام بخشآباد بر روی این رودخانه است؛ این سد با ظرفیت مخزن حدود یک میلیارد و ۳۶۰ میلیون مترمکعب قادر به جمعآوری تمام آورده سالانهٔ آب رودخانهٔ فراه است. حجم مردهٔ این سد نیز ۱۲۰ میلیون مترمکعب اعلام شده است. افتتاح و آبگیری سد بخشآباد بر رودخانهٔ فراه بهمعنی مرگ کامل، قطعی و دائمی تالاب بینالمللی هامون خواهد بود، چراکه بعد از قطع ورود هیرمند به ایران، تنها امید و منبع آبرسانی به هامون رودخانهٔ فراه بوده است که سالانه آب قابلتوجهی به تالاب هامون صابوری وارد و تا حدود زیادی از افزایش گردوغبار در زمان طوفانهای موسمی منطقهٔ سیستان جلوگیری میکرد.
اگر فراه نباشد
«جواد میردار هریجانی» گفته بود: «رودخانهٔ فراه سالانه یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعب آب را بهصورت سیلاب از شمال هامون صابوری وارد تالاب میکرد که این مقدار در سالهایی که بارشها بیشتر بود، افزایش پیدا میکرد. سیلابهای فراهرود معمولاً اواخر زمستان و اوایل بهار تالاب را تغذیه میکرد. از سال ۱۳۷۸ که تالاب بهطور کامل خشک شد، تنها تغذیهکنندهٔ اصلی تالابهای هامون، فراهرود بود. آبگیری هامون صابوری از این جهت اهمیت داشت که یکی از کریدورهای اصلی باد منطقهٔ سیستان در این نقطه است و آبی که بهوسیلهٔ فراه میآمد، جلوی گردوخاک را میگرفت. ساخت سد بخشآباد آبگیری هامون صابوری را متوقف خواهد کرد و معضل گردوغبار سیستان را به اوج خود میرساند.»
تالاب هامون صابوری تقریباً بهطور برابر بین ایران و افغانستان است و تبعات خشکی آن علاوهبر این دو کشور، پاکستان را نیز با مشکل جدی ریزگرد مواجه خواهد کرد. میردار هریجانی تأکید کرده بود: «آبی که به هامون صابوری میرود، باعث احیای پوشش گیاهی میشود. علاوهبرآن باعث مرطوب شدن کف تالاب و سفت شدن خاک نیز میشود که این موارد باعث میشود در زمان بادهای ۱۲۰روزه، جلوی گردوخاک شدید گرفته شود. بیش از ۶۰ درصد مردم افغانستان کشاورز هستند و به این دلیل این کشور در سالهای اخیر بهسمت ساخت سد رفته است. سد بخشآباد نیز قرار است ۱۸۰ هزار هکتار زمینهای کشاورزی خشخاش و گندم و همچنین باغات انار و انگور را زیر آب ببرد. البته فلسفهٔ کار این سد جدای از بحث کشاورزی این است که از ابزار آب استفاده کرده و به کشورهای پاییندست از جمله ایران فشار بیاورند.»
در آخرین مذاکرات ایران و افغانستان، هیچ گفتوگویی دربارهٔ این دو سد انجام نشده است. برخی گمانهزنیها حاکی از این است که دولت جمهوری اسلامی ایران به این دلیل که در مورد فراهرود معاهدهای با کشور همسایه ندارد، از مذاکره بر آن اجتناب میکند. اما گروهی دیگر بر این باورند که نهتنها در این خصوص میشود به معاهدهٔ دلتا استناد کرد، بلکه با توجه به اینکه هامون یک تالاب بینالمللی است و در کنوانسیون رامسر نیز ثبت شده و ذخیرهگاه زیستکره نیز محسوب میشود، میتوان از طریق صندوق توسعهٔ محیط زیست سازمان ملل هم اقدام کرد.
طالبان چه میخواهد؟
«زهرا قریشی»، کارشناسی که بر مسئلهٔ افغانستان متمرکز است، میگوید نمیتوان بهطور قطع از نیت طالبان صحبت کرد: «اما آنچه که ما در سفر طالبان به ایران شاهد بودیم، این است که باز هم روی قومیت پشتون و گویش پشتون تأکید داشتند. به همین دلیل من فکر میکنم که سیاست کلی افغانستان پشتونسازی فرهنگ و جمعیت است. اما از طرف دیگر شاید در حال حاضر نتوانیم از یک فکت در این خصوص صحبت کنیم که الزاماً ساخت سد بخشآباد و خاشرود هم در راستای محقق کردن این سیاست است.»
او توضیح میدهد که فضای حقیقی را باید مستقل از آنچه در فضای رسانهای اتفاق میافتد، بررسی کرد: «واقعیت این است که در فضا رسانهای هر مسئولی برای اینکه مقبولیت و محبوبیتی برای خود کسب کند، توصیف یا برداشتی از این سفر داشته است و این بهمعنای اینکه الزاماً دستاوردهای گفتهشده حقیقی است، نخواهد بود. من فکر میکنم که برای نزدیک شدن دو کشور یا فرصتسازیهایی که هر مقام سیاسی دوست دارد بدست بیاورد، چنین دیدارهای مفید خواهد بود. اما یک مسئلهٔ مهم وجود دارد و آن اینکه اگر در شرایط فعلی آبی هم رها شود، بهقدری تعداد کانالهای انحرافی زیاد است و سد کمالخان بهشکلی مهندسی دارد که امکان ورود آب به ایران را نمیدهد. یعنی تا زمانی که سازهها اصلاح نشود و از برداشت آب توسط افغانستان برای نیازهایی که خودش تعریف کرده است جلوگیری نشود، امکان ورود به ایران وجود ندارد.»
همیشه امکان رهاسازی هست
بهنظر قریشی موضوع صرفاً رهاسازی آب بهسمت ایران نیست، بلکه در این است که باید طالبان کانالهای خود را محدود کند: «من فکر میکنم که این مذاکرات و صحبتها در حد همین صحبت باقی بماند؛ چراکه مکانیزم اجراییسازی این معاهده در حال حاضر وجود ندارد یا بسیار سخت و پیچیده است. همانطور که گفتم یکی از اصلیترین دلایل این پیچیدگی تعداد زیاد کانالهایی است که افغانستان ایجاد کرده؛ یعنی در عمل امکان اجراییسازی این وعدهها وجود ندارد.»
«اویس ترابی،» کارشناس مدیریت رودخانههاست. او تأکید میکند که سازههای سد، سازههایی کنترلی هستند. یعنی اینگونه نیست که اختیار را از کاربر یا بهرهبردار بگیرد: «هر میزان سازه یا ساختاری هم بر مسیر رودخانهای احداث شد، اپراتور یا بهرهبردار سد این امکان و توانایی را دارد که به میزان دلخواه یا معینی آب را ذخیره کند. یعنی سدسازی بهمعنای سلب اختیار برای رهاسازی آب نیست. این موضوع هم فقط در مورد سدهای موردنظر شما، بخشآباد خاشرود یا کمالخان، صدق نمیکند بلکه همهٔ سدها سازههای کاملاً کنترلی هستند.»
این کارشناس مدیریت رودخانهها هم در این نکته با قریشی هم نظر است که «یک واقعیت وجود دارد و آن اینکه مشکل ما فقط با احداث سد کمالخان ایجاد نشده است، ما سالهاست که بهدلیل همهٔ سدهای بالادست مانند کجکی و ارغنداب با چالش مواجه هستیم. حالا سدهای پاییندست قدرت عمل افغانستان را بالاتر برده است. رودخانهٔ هیرمند رودخانهٔ بزرگی است. دو سد بالادست که بیش از سی سال عمر دارند، توان این را نداشتند که تمام جریان رودخانه را کنترل کند. سد کمالخان برای این احداث شد که به افغانستان این قدرت را بدهد که تمام رژیم و آرود رودخانهٔ هیرمند را در کنترل کامل داشته باشد و با بند انحرافی بهسمت گودزره بخشی که از سرریز سیلابهای با دور بازگشت بالا را هم مستقیماً کنترل کنند. پس این سازهها برای تحقق این هدف کنترلشده کار میکنند. همین سد میتواند با همین کنترل کار دیگری انجام دهد و آب را بهسمت ایران هدایت کند.»
نقض تعهد
«نوذر شفیعی» نیز کارشناس حقوق و روابط بینالملل است. او توضیح میدهد که مسئله در بیاعتباری معاهده نیست، یا در مورد فراهرود اینطور نیست که چون معاهدهای وجود ندارد، پس نمیتوان برای حقابهٔ طبیعی آن مذاکره کرد. اما مسئله در تأمین نفع طرفین است: «قرار سیاسی که بدون یک منفعت عینی معنا ندارد. شما وقتی توافق میکنید که مثلاً میزان مشخصی از آب باید بهسمت ایران جاری شود، به آن یک توافق میگویید. طالبان گفته است در سال آبی نرمال، آب را بهسمت ایران رها میکند و اگر بارش کم باشد، این شرایط متفاوت است. موضوع دیگری که در این عدد و رقم مهم میشود، این است که آیا اگر همان میزان مشخص آب در یکسال بهسمت ایران رها شود هم همان میزان به ایران وارد خواهد شد؟ یا در این شرایط خشکسالی بخش قابلتوجهی از آن از دست خواهد رفت یا مثلاً سفرههای آب زیرزمینی را تغذیه میکند. نه میتوانیم بگوییم که فقط با یک شوی سیاسی مواجه هستیم. واقعیت این است که در حال حاضر تخلف از یک توافق دوجانبه انجام شده و میشود. در تمام اسناد بینالملل هم اینگونه است که ممکن است توافقنامهها بهدلیل عدم وفای به عهد کسی نقض شود، اما به این معنا نیست که آن سند بینالمللی بیاعتبار است، بلکه اتفاقاً همچنان یک ابزار قانونی است و سازوکار تحقق خودش را در خودش ارائه داده است. اینجا طالبان نقض تعهد است.»
«باقر اسدی» دیپلمات سابق وزارت امور خارجه است که در سمتهایی همچون سفارت ایران در سازمان ملل متحد سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲، ریاست گروه ۷۷، ریاست کمیتهٔ دوم پنجاهوسومین مجمع عمومی سازمان ملل متحد ریاست اجلاس سیوهشتم کمیتهٔ برنامهریزی و هماهنگی سازمان ملل متحد را عهدهدار بود. او مسئلهٔ ایران و افغانستان را در ابعادی کلانتر میبیند: «تحلیلهای مختلفی در این زمینه وجود دارد. هرکس از منظر خودش نگاه میکند، اما نباید فراموش کنیم که واقعیت بینالمللی که با آن روبهرو هستیم. موضوع فقط هیرمند نیست. بسیاری از مواضعی که ما میشنویم، مواضع اعلامی کشورهاست. یعنی صحبتی را برای فضای داخلی عنوان میکنند بدون اینکه بخواهند واقعاً آن را عملی کنند. بحث آشنایی است و همهٔ کشورها هم این کار را میکنند. ایران هم مواضع اعلامی زیادی دارد که به این معنا نیست که همهٔ آن مواضع را بهطور جدی در سیاست عملی پیگیری کند.»
او توجه را به نکتهٔ دیگری نیز جلب میکند: «ایران در حال حاضر در شرایط نیرومندی در جامعهٔ بینالملل نیست و در این شرایط منافع ملی ما قربانی ضعف موضع فعلی ما خواهد شد. بسیاری از تأکیدات است که در مورد توافقنامهها حقوقدانها اعلام میکنند، اما فراموش نکنیم که نظر مشخص حقوقی با آنچه در واقعیت جهان سیاست میگذرد، بهویژه در مسائل بینالمللی، متفاوت است. موضوعی مانند آب یا توافقات دو یا چند جانبه بحثهایی هستند که ممکن است به این سادگی نتوانیم برایشان جوابی پیدا کنیم. ممکن است همین حالا کسانی در دولت باشند که فکر کنند ایران وضع بسیار خوب و قوی و پیشروندهای دارد، اما واقعیت اینگونه نیست که ما در موضع قوی منطقهای و بینالمللی باشیم. بنابراین، وقتی در این موضع نیستند منطق میگوید افکار حکومتها و نمایندگانشان در جهت حمایت از شما نیست. ممکن است یک قاضی بنا به مقتضیات دقیق حقوقی که وجود دارد بهنفع شما رأیی صادر کند، اما کل مجموعه با فضایی که علیه شما وجود دارد، وضعیت را بهنفع شما پیش نخواهد برد.»
کارشکنی عربستان برای نجات بازار نفت
پس از هشدار آژانس جهانی انرژی مبنیبر کافی نبودن تعهدات فعلی برای محدود کردن افزایش دمای زمین به ۱.۵ درجهٔ سانتیگراد نسبت به دوران پیش از انقلاب صنعتی، عربستان سعودی و روسیه، دو عضو مهم از دو سازمان اوپک و اوپکپلاس، تلاش کردند تا عبارات و جملاتی را که به سوختهای فسیلی و حذف آنها اشاره دارد، از بیانیهٔ پایانی اجلاس حذف کنند. دبیرکل اوپک نیز در نامهای از کشورهای عضو این سازمان خواسته بیانیهای را که از حذف سوختهای فسیلی صحبت میکند، نپذیرند.
همین اقدامات باعث شد «مری رابینسون»، رئیسجمهوری سابق ایرلند و رئیس گروه پیشکسوتان تغییراقلیم در شامگاه یکشنبه با لحنی تند از اقدامات عربستان سعودی و همپیمانانش انتقاد و این کشورها را متهم به «گروگان نگهداشتن مذاکرات» کند: «کشورهایی که مانع رسیدن به آیندهای قابل زندگی میشوند، باید دست از دغلکاری خود بردارند.»
عربستان سعودی روز یکشنبه اعلام کرده بود: «ما نگرانیهای مداوم خود را با تلاش برای حمله به منابع انرژی بهجای انتشار گازهای گلخانهای مطرح کردهایم.» تلاش عربستان برای جدا کردن مقولهٔ انتشار گازهای گلخانهای از مصرف سوختهای فسیلی باعث شد رابینسون از اصطلاح دغلبازی برای اقدامات عربستان استفاده کند.
پیشازاین، «نیویورک تایمز» گزارش کرده بود تاکتیک عربستان در مذاکرات، اضافه کردن کلماتی در بیانیهٔ پایانی است که دیگران آن کلمات را «سمی» میخوانند. مواردی مانند «حرکت آهسته»، «درج مقرراتی برای کشورهای آسیبپذیر از تغییراقلیم»، «باقی گذاشتن دوربرگردان» و مواردی ازایندست است تا بتواند کماکان بیشترین تولید نفت و ببیشترین سود از فروش آن را داشته باشد.
نهفقط عربستان و اوپک، که فشارها بر «سلطان الجابر» رئیس اماراتی اجلاس که همزمان رئیس شرکت ملی نفت امارات هم هست، زیاد است. او خودش مدعی است که بهعنوان یک چهره در دنیای تولیدکنندگان نفت قادر است دیگر تولیدکنندگان نفت را هم با اهداف اجلاس همراه کند. موضوعی که بسیاری با نگاهی بدبینانه به آن مینگرند؛ چراکه چندروز پیش از آغاز اجلاس، اسنادی منتشر شد که نشان میداد مقامات اماراتی، خصوصاً الجابر قصد داشتهاند تا از فرصت کاپ ۲۸ برای مذاکرات فروش نفت به کشورهای مختلف استفاده کنند.
«خط قرمز نگذارید!»
البته الجابر در طول اجلاس چندینبار اعلام کرد که توانسته بسیاری از شرکتها را متقاعد کند تا برنامهٔ «کربن-صفر» و «متان-صفر» را بپذیرند. برنامهٔ کربن-صفر و متان-صفر به برنامههایی گفته میشود که شرکتها در قبال انتشار گازهای گلخانهای اقداماتی انجام میدهند تا به میزان انتشارشان، کربن یا متان را از جو زمین حذف کنند. بااینحال بهنظر میرسد الجابر هم تا حدی از رسیدن به یک نتیجهٔ قابلقبول در این اجلاس نگران است. او یکشنبهشب گفت: «وزیران و مذاکرهکنندگان باید بدون بیانیههای آماده و بدون خطوط قرمز سفت و سخت به جلسات نهایی اجلاس بیایند و آمادهٔ سازش باشند.» او همچنین گفت: «من میخواهم همه آمادهٔ راهحلهای مختلف باشند، انعطافپذیر باشند و سازش را بپذیرند. واقعاً میخواهم همه از منافع شخصی فراتر بروند و به فکر خیر عمومی باشند.»
جذب کربن بهجای حذف سوختهای فسیلی
بهنظر میرسد همزمان با تقلای روسیه و عربستان سعودی برای جدا کردن موضوع انتشار گازهای گلخانهای از سوختهای فسیلی، آمریکاییها هم بهدنبال شرایطی برای تأمین مالی استفاده از فناوریهای جذب کربن از جو زمین هستند. اگرچه پژوهشگران میگویند این فناوریها کمکی به کاهش دمای زمین نمیکند، اما خبرنگار گاردین گزارش کرده که در کاپ ۲۸ حداقل ۴۷۵ لابیگر فناوریهای جذب و ذخیرهسازی کربن (CCS) حضور دارند.
گاردین میگوید این عدد را مرکز حقوق محیط زیست (Ciel) محاسبه کرده است؛ حامیان CCS میگویند این فناوریها به شرکتهای منتشرکنندهٔ کربن این امکان را میدهد تا انتشار دیاکسیدکربن منتشرشده را جذب و در زیر زمین یا بستر دریا دفن کنند، یا آنکه از دیاکسیدکربن در تولید سوخت یا کود استفاده کنند .
هیئت بیندولتی تغییراقلیم و سایر اقلیمشناسان موافقند که حذف تدریجی نفت، گاز و زغالسنگ تنها راه برای محدودیت ۱.۵ درجهای دمای زمین است و میگوید فناوریهای جذب کربن که هنوز کارایی آنها اثبات نشده، یک «تاکتیک تأخیری» هستند.
«لیلی فور»، مدیر برنامهٔ اقتصاد فسیلی Ciel میگوید: «چیزی که صنعت سوختهای فسیلی و متحدانشان را مجبور میکند به دوبی بیایند تا این ایده را بفروشند که ما میتوانیم آلودگی کربنی را حذف یا مدیریت کنیم، ناامیدی آنهاست. برای آنها فناوری جذب کربن راه نجات صنعت سوخت فسیلی است و این، آخرین بهانه و تاکتیک تأخیر آنها است.» او میگوید که نباید اجازه دهیم ارتشی از لابیگران جذب کربن، در روند مذاکرات و حذف تدریجی سوختهای فسیلی شکاف ایجاد کنند.
«حفظ طبیعت را فراموش نکنید»
درست در زمانی که اختلافات کشورها بر سر موضوع حذف سوختهای فسیلی بالا گرفته است، یک اقلیمشناس ارشد هشدار داد که تخریب عرصههای طبیعی توسط انسان، سیاره را بهسوی «نقطهٔ بدون بازگشت» سوق داده است و اگر به فکر حفظ اکوسیستمهای طبیعی نباشیم، حتی حذف تدریجی سوختهای فسیلی هم چارهٔ کار نیست و نمیتواند از «فروپاشی اقلیمی» جلوگیری کند.
«یوهان راکستروم»، مدیر مؤسسهٔ تحقیقات اقلیم «پوتسدام» به گاردین گفته است: «حتی اگر تمام سوختهای فسیلی را حذف کنیم، اگر درگیر حفاظت از طبیعت نباشیم، تخریب عرصههای طبیعی و زیستگاهها میتواند باعث از دست رفتن چیزی شود که همهٔ ما در مورد آیندهٔ ایمن برای بشریت روی زمین توافق کردهایم، یعنی ماندن در محدودهٔ ۱.۵ درجهٔ سانتیگراد. این واقعاً تعیینکننده است که ما آن را در طبیعت درک کنیم.»
او گفت که تمام مدلهای علمی که مسیری را برای جهان نشان میدهند تا در آستانهٔ دمایی ۱.۵ درجهء سانتیگراد باقی بماند، مفروضات بزرگی در مورد حفظ «جاذبهای طبیعی کربن» مانند جنگلها، تالابها و… ایجاد میکنند. بدون این مخازن کربن، دیاکسیدکربن اضافی در اتمسفر سریعتر افزایش مییابد.
راکستروم در سخنرانیاش در کاپ ۲۸ به منطقهٔ آمازون اشاره کرد، جایی که جنگلهای بارانی در معرض تهدید بیسابقه قرار گرفتهاند. تهدیدهایی شامل قطع و پاکتراشی، افزایش دما و کاهش شدید بارندگی که بهعقیدهٔ بسیاری از دانشمندان، بیم آن میرود که جنگلهای استوایی به «نقطهٔ اوج» نزدیک شوند که دراینصورت، جنگل تبدیل به «ساوانا» (علفزارهای وسیع با تعداد بسیارکم درخت) میشود.
امروز، واپسین روز نشست اقلیمی سازمان ملل در دوبی است و تا لحظهٔ تنظیم این گزارش، هنوز خبری از توافق نیست. خبرنگاران حاضر در اجلاس، فضای اجلاس را متشنج و ناامیدکننده توصیف کردهاند. هنوز مشخص نیست اجلاس امسال همانند اجلاس سال ۲۰۰۹ در کپنهاگ بدون نتیجه و بیانیهٔ پایانی به اتمام میرسد یا آنکه همانند اجلاس سال ۲۰۱۵ در پاریس، فضای ناامیدی بهناگهان در ساعات پایانی تغییر میکند و کشورها بر سر مسائلی مختلف به توافق دست پیدا میکنند. باید منتظر ماند و دید.
زخمی دیگر بر بستر بیجان هامون
بهتازگی رهبر امارت اسلامی با حکمی فوقالعاده دستور ساخت یک سد بزرگ بر رودخانهٔ «خاشرود» واقع در ولایت نیمروز را داده است. براساس گزارشها، با تکمیل این سد بیش از هشت هزار هکتار زمین زراعی در ولسوالیهای گلستان، دلارام، خاشرود، غوری و چخانسور زیر کشت آبی میروند. اطلاعات اولیه از این سد بهنقل از خبرگزاریهای افغانستانی حاکی از ارتفاع ۵۰متری و ظرفیت شش میلیون مترمکعبی آن است که باتوجه به ارتفاع، ظرفیت این سد احتمالاً بیش از شش میلیون مترمکعب باشد. برخی منابع نیز ظرفیت سد را ۶۰ میلیون مترمکعب بیان کردهاند. رودخانهٔ خاشرود سالانه بهطور میانگین ۱۷۰ میلیون مترمکعب آورد طبیعی دارد و مقصد نهایی آن تالاب «هامون پوزک» است.
هامون پوزک که در گذشته «سواران» نامیده میشد، مستقیماً از رودخانههای پریان مشترک، خاشرود، خوسپاسرود و بخشی از فراهرود آبگیری میشود. بیشترین بخش این تالاب در استان نیمروز افغانستان است و از مجموع یک هزار ۴۸۴ کیلومترمربع مساحت آن، حدود ۳۳۰ کیلومترمربع آن در ایران قرار گرفته است. اکنون که رودخانهٔ پریان مشترک و سیستان بهدلیل احداث سد کمالخان خشک شدهاند، آب ورودی به هامون پوزک از طریق خاشرود از اهمیت بالایی برخوردار است و خشکی این رودخانه زخمی دیگر بر بستر بیجان هامون خواهد بود.
در سفر اخیر نمایندگان هیئت حاکم افغانستان، «ملا عبداللطیف منصور»، وزیر آب و انرژی افغانستان در مراسم افتتاحیهٔ نمایشگاه صنعت برق ایران نیز شرکت کرد و در حاشیهٔ این مراسم در جمع خبرنگاران بار دیگر موضوع خشکسالی را هم در افغانستان و هم در تمام آسیا پیش کشید و گفت: «شما میبینید که مردم در هلمند و نیمروز کوچ کردند. این یک امتحان بزرگ الهی است و در دست ما نیست، خدا کند که باران شود انشالله، این (مشکل) هم درست خواهد شد.»
این قبیل موضعگیریها پیشتر نیز از جانب دیگر مسئولان افغانستان بیان شده و همواره مسئلهٔ خشکی هامونها و عدم پایبندی به حقابهٔ ایران به «خشکسالی» و «نبود آب» نسبت داده شده است. بهکارگیری گفتمان «کمآبی» از جانب افغانستان از یکسو دلیلی بر عدم تأمین حقابهٔ ایران و طبیعی دانستن از دست رفتن پوشش گیاهی و خشکی عرصهها در ایران است و از سوی دیگر، به زمینهسازی بستری جهت ساخت سازههای آبی بیشتر و استفادهٔ حداکثری از آبهای سطحی تبدیل شده است. این درحالیاست که طبق پژوهش منتشرشده در مجلهٔ «آب و تغییراقلیم»، عامل اصلی خشکسالی در پاییندست حوضهٔ آبریز هیرمند «اقدامات انسانی» از قبیل: سدهای ذخیرهای، بندهای انحرافی، کانالهای انحراف آب و توسعهٔ کشاورزی است که اثرگذاری بهمراتب بیشتری (۹۸ درصد) در مقابل تغییراقلیم و کاهش بارندگی (دو درصد) دارد. در واقع وضعیت بارش در حوضهٔ آبریز هیرمند نسبت به میانگین بلندمدت، تغییر چندانی نان نمیدهد. از سوی دیگر، در تصاویر و فیلمهای ماهوارهای اردیبهشتماه امسال از سد مخزنی «کجکی»، پرآب بودن مخزن این سد مشهود است و بستهبودن دریچههای خروجی و کنترل خروج آب از آن، پاییندست را با تنش شدید آبی مواجه کرد.
علاوهبر خبر ساخت سد جدید روی خاشرود، در اردیبهشتماه نیز مقامات طالبان طی مراسمی، کانالهای سد «بخشآباد» روی فراهرود را افتتاح کردند. فراهرود نیز یکی از سرشاخههای حوضهٔ آبریز هیرمند است که سالانه بهطور میانگین یکهزار و ۲۵۰ میلیون مترمکعب آورد طبیعی دارد و پس از رودخانهٔ هیرمند، دومین سرشاخهٔ پرآب حوضه محسوب میشود که مقصد نهایی آن «هامون سابوری» است. معاون نخستوزیر افغانستان در این مراسم گفت: «ساخت سد بخشآباد یک پروژهٔ مهم و حیاتی برای استان فراه است و ما در تکمیل این پروژه در کنار مردم فراه هستیم. ما این قول را نهفقط در حرف، بلکه در عمل و با اخلاص فراوان انجام خواهیم داد. ما باید سال گذشته تلاش میکردیم تا امسال آب این سد را ذخیره کنیم و هدر نرود.»
دستگاههای متولی دیپلماسی آب کشور، نیازمند برنامهها و اقدامات اثربخش دربارهٔ برنامههای آبی افغانستان هستند. این درحالیست که برخی مقامات ایرانی با سخنان خود گفتمانهای کمآبی در افغانستان را تأیید میکنند. برای نمونه، طبق گزارش رسانههای داخلی، در نشست مشترک وزارت نیرو و سازمان حفاظت محیطزیست با معاون نخستوزیر طالبان، صحبتی از سد بخشآباد به میان نیامد. در این شرایط منفعلانه، اقدامات دیپلماتیک مؤثر برای سد جدید خاشرود بسیار دور از ذهن است. مقامات ایران همواره به حقابهٔ ۸۲۰ میلیون مترمکعب در معاهدهٔ هیرمند استناد میکنند، اما این میزان (بر فرض رهاسازی توسط افغانستان) بهتنهایی قادر به احیای تالابهای هامون نیست و منابع آب دیگر سرشاخههای این حوضه از جمله خاشرود، فراهرود، خوسپاس و هاروت نیز از اهمیت حیاتی برخوردارند. در حال حاضر، حیات و معیشت سیستان به احیای تالابهای هامون وابسته است و با تکمیل سازههای آبی در دیگر سرشاخههای هیرمند، چانهزنی جهت دریافت حقابهٔ محیطزیست، شرب و کشاورزی بهمراتب دشوارتر و حیات در منطقهٔ سیستان و خراسانجنوبی غیرممکنتر خواهد شد.
قهرمانان من، حتی آنان که به سرطان باختند
تا ۱۹ سالگی تصویری از قدرت نداشتم. آنقدر بزرگ شده بودم و به قَدر سن خودم سرد و گرم روزگار را چشیده بودم که بدانم زندگی پر از بالا و پایین است. اما آنطور که در ۱۹ سالگی اتفاق افتاد در تصورم هم نبود. حتی بعدها وقتی بزرگتر شدم هم میدیدم که گاهی فکر میکنی دنیا روبهرویت ایستاده و باید عزمت را جزم کنی تا برای همهچیزی که میخواهی بجنگی. اما جنگ من، مانند جنگ «مامان»، «خاله» و هزاران زن و مرد دیگر وقتی شروع شد که دیدیم چیزی از ما، از درون ما، علیه ما شوریده است: یک کودتا درون ما بهپاست. ۱۹ سالگی برای من نخستین رویارویی با سرطان بود. بعد از آن، روزها برای زندهماندن خودم تلاش میکردم و سالهایی بعد برای برای بهبودی «مادر». من انگار برندهٔ این بازی شدم و مادر درست شبیه قهرمانی اسطورهای، در زمانی که همهٔ سلاحها و سنگرها را از دست داده بود، چشم از جهان فرو بست.
راستش را بخواهید برای خودم یک قهرمانم و همهٔ آدمهایی که تمام روزهای بیماری را پابهپای من میآمدند قهرمانتر. روزهای بیماری اما برای من گاه شیرین بود، داستان درازی از کتابهای خوانده؛ داستانها و نمایشنامههای نوشته، نقاشیهای آماتور و هزار فکر و خیال به پرواز درآمده، شاید چندین غذای جدید، تجربهٔ سفر، همراه با درد و دارو و دکتر و بیمارستان، هزار خندهٔ جمعی و اشکهای قایم شده، حتی گاهی پر از دعوا و داد و فریاد…
برای پدر یا مادر و احتمالاً خواهرها و برادرم اما جور دیگری بود. ما روزهای اضطراب جمعی را تجربه میکردیم آخرش اما: از پسش خوب برآمدیم. مانند همیشه. گویی این عادت خانوادگی ما بود که آخر همهٔ مشکلات «از پسش بر بیاییم». وقتی «مامان» مریض شد اما اوضاع عوض شده بود. داروها پیدا نمیشد. مریضی بدقلقتر از توان داروها بود. اوضاع قابل کنترل نبود. (اوضاع غیرقابل کنترل یکی از آن اضطرابهای جمعی است.) سخت است. خودت و تمام اطرافیانت ساعت شنی زندگیای را میبینند که واژگون شده است. چهکسی قرار است دستش را دراز کند و همهچیز را دوباره از اول شروع کند؟ گاهی دستمان نمیرسد. آدم گاهی از خودش بدش میآید. نمیشود که خودت علیه خودت انقلاب کنی. خودت با خودت بجنگی و آخرش خودش به خودت ببازی و یا ببری. اما حقیقت ماجرا اینطور است.
سرطان درد دارد، یأس دارد، خستگی دارد، دربهدر زدن دنبال دکتر و دارو و صفهای طولانی داروخانه و بیمارستان دارد. برای همین میگویم همهٔ آنها که با بیماریهای این چنین مبارزه میکنند قهرمان من هستند. مدال را به گردن خودتان و نزدیکانتان بیازندازید. حتی آنان که به سرطان باختند. آخر بازی هیچکداممان هیچوقت معلوم نیست. مهم همان بازی قشنگ ماست.
به گزارش رسانههای محلی سیستانوبلوچستان، معلمان خرید خدمات در برخی شهرستانهای این استان اعتصاب کرده و سر کلاسهای درس حاضر نشدهاند. آنطور که این رسانهها اعلام کردهاند، معلمهای خرید خدمات در شهرستانهای زرآباد، راسک، سرباز، دلگان و بخش بنت شهرستان نیکشهر به پرداخت نشدن دستمزد چندماههٔ سال جاری، تسویه نشدن دستمزد معوقهٔ سال قبل و رد نشدن بیمه اعتراض دارند. یک منبع آگاه در ادارهٔ آموزشوپرورش فنوج هم در این باره به «پیام ما» میگوید: «تا جایی که اطلاع دارم سه ماه از پیگیری حقوق معلمان برای سال جاری میگذرد، ولی ادارهکل آموزشوپرورش استان مدام جواب سربالا میدهد و میگوید بودجهٔ سال گذشته اختصاص داده نشده و تا بدهیهای معوقه تسویه نشود، بیمه و دستمزد سال جاری پرداخت نخواهد شد.»
این درحالیاست که پیشازاین در گزارشی که «پیام ما» از وضعیت معلمان این استان منتشر کرده بود، معلمها با هر نوع قراردادی به وضعیت معیشتی نامساعد همکاران خرید خدمات خود اشاره کرده بودند. یکی از آنها پیشازاین گفته بود: «من خودم از همکارانم شنیدم که میگفتند کاش معلم نمیشدیم. با این وضع وقتی سر کلاس میروند، کیفیت تدریسشان خیلی پایین میآید؛ چون انگیزهای برایشان نمانده. همین میشود که در این چرخه، دانشآموز همیشه قربانی است.»
جذب نیروهای خرید خدمات بدون پشتوانهٔ مالی
«داوود گلی»، مدیر روابطعمومی ادارهکل آموزشوپرورش سیستانوبلوچستان ضمن تأیید خبر اعتصاب معلمان خرید خدمات در این استان بدون اشاره به تعداد معلمهای در اعتصاب، به «پیام ما» توضیح میدهد: «روز شنبه تعدادی از معلمها در اعتراض به پرداخت نشدن دستمزدشان از مهرماه و مطالبات معوقه سال گذشته، اعتصاب کرده و در کلاسهای درس حاضر نشدهاند.» او تأکید میکند که این موضوع یک معضل کشوری است و اضافه میکند: «ازآنجاکه نیروهای آموزشی خرید خدماتی بهطور برونسپاری جذب آموزشوپرورش میشوند، دستمزد دریافتی آنها باید از سوی سازمان برنامهوبودجهٔ کشور تأمین شود و بهمحض تخصیص اعتبار از سوی این سازمان، دستمزدها پرداخت خواهد شد.» مدیر روابطعمومی ادارهکل آموزشوپرورش سیستانوبلوچستان دربارهٔ اقدامات ادارهکل آموزشوپرورش و سایر مسئولان استان، میگوید: «روز یکشنبه، معاون برنامهریزی و توسعهٔ منابع ادارهکل آموزشوپرورش سیستانوبلوچستان در دیدار با معاون برنامهریزی و توسعهٔ منابع وزارت آموزشوپرورش دیداری داشتهاند تا تأمین اعتبار صورت بگیرد و حقوق نیروهای خرید خدمات تأمین شود.» او پیشازاین از جذب و استفاده از ظرفیت شش هزار و ۲۰۰ نیروی خرید خدمات برای کمبود نیروی سال جاری خبر داده بود که به گفتهٔ او، همین معلمان هم حالا به حقوقشان اعتراض دارند.
همهچیز بستگی به سازمان امور استخدامی و برنامهوبودجه دارد
مدیر روابطعمومی ادارهکل آموزشوپرورش سیستانوبلوچستان درحالی وعدهٔ تأمین حقوق معلمان خرید خدمات را میدهد که ۲۷ آبانماه، معاون وزیر آموزشوپرورش دربارهٔ تبدیل وضعیت معلمان خرید خدمات آموزشی و رایزنی بین وزارت آموزشوپرورش و سازمان اداری و استخدامی گفته بود «تا این لحظه، پیگیریها به نتیجه نرسیده است.» «قاسم احمدی لاشکی» در گفتوگو با ایسنا، با بیان اینکه نزدیک به ۲۰ هزار معلم خرید خدمات آموزشی داریم، گفته بود وزیر با سازمان امور اداری و استخدامی مکاتبه کرده است تا این نیروها را تبدیل به قرارداد معین کنیم، اما تا این لحظه هنوز خروجی این امر مشخص نیست.
او دربارهٔ تعیینتکلیف معلمان خرید خدمات آموزشی ابراز امیدواری کرده و گفته بود اگر سازمان امور استخدامی و برنامهوبودجه همراهی کنند تعیینتکلیف این ۲۰ هزار معلم خرید خدماتی به نتیجه میرسد.
۱۶ آبان امسال از سوی وزارت جهادکشاورزی اعلام شد که سند امنیت غذایی کشور برای یک دورهٔ ۱۰ساله به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد. همان زمان «محمد اسماعیل مطلق» رئیس دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی در توضیح مفاد این سند گفته بود: «این سند وظایف دستگاههای اجرایی مشخص شده است. دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی به دستور رئیسجمهور وظیفهٔ پیگیری و اجرایی شدن این سند ملی توسط دستگاههای اجرایی را برعهده دارد، به همین منظور دبیرخانه روند اجرایی شدن سند ملی دانشبنیان امنیت غذایی را در دستورکار دارد. سند ملی دانشبنیان امنیت غذایی در شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوب و توسط رئیسجمهور به دستگاههای اجرایی ابلاغ شده است. در این سند وظایف دستگاههای اجرایی مشخص شده است و یکی از موضوعات مهم «تولید و تأمین پایدار غذا» برعهدهٔ وزارت جهادکشاورزی سپرده شده است که از جمله آنها میتوان به محصولات باغی، زراعی و دامی اشاره کرد که باید در این زمینه به وظایف خود بهخوبی عمل کنند.»
تلاش برای افزایش بهرهوری
بلافاصله پس از انتشار این سند که مدتی بعد از خبر ابلاغ آن انجام شد، انتقادهای کارشناسی قابل توجهی به آن وارد شد. از جمله اینکه این سند قابلیت اجرا ندارد و واقعی نیست. به نظر اما سند امنیت غذایی کشور با اندکی بازنگری، کمی تغییر کرد.
روز گذشته وزارت جهادکشاورزی اعلام کرد توسعهٔ کشاورزی حفاظتی در ۶۰ درصد اراضی کشاورزی تا سال ۱۴۱۱ در سند امنیت غذایی کشور برای حفاظت از خاک، افزایش بهرهوری آب و پایداری تولید هدفگذاری شده است.
«علیرضا یزدانی»، مجری طرح کشاورزی حفاظتی با تأیید این خبر به «پیام ما» میگوید: «کمخاکورزی و بیخاکورزی، پوشش دائمی خاک و اصلاح تناوب زراعی سه اصل کشاورزی حفاظتی هستند. سامانههای کشاورزی حفاظتی در اراضی کشاورزان از سال گذشته در سطح حدود ۱۶ هزار هکتار با رعایت این سه اصل در حال اجرا است. از سال ۱۴۰۱ بهمنظور آشنایی کشاورزان با این رویکرد در ۱۰ استان کشور سامانههای حفاظتی در اراضی آبی و دیم کشاورزان در سطوح مختلف ۱۰ تا ۵۰۰ هکتاری با محوریت کشاورزان پیشرو در حال انجام است.»
او توضیح میدهد که حمایتهای خوبی از کشاورزی حفاظتی از سوی وزارت جهادکشاورزی و سایر دستگاهها صورت گرفته است: «ما باید با اجرای کشاورزی حفاظتی با پدیدهٔ گردوغبار مقابله کنیم و در این راستا، ستاد ملی مقابله با گردوغبار در سال گذشته مبلغ ۱۰ میلیارد تومان به این امر کمک کرده و نیازمند حمایتهای بیشتری در این زمینه هستیم. بهدلیل تغییراقلیم بخشی از اراضی کشاورزی از چرخهٔ تولید خارج و به بیابان و کانونهای گردوغبار تبدیل شده و یکی از راهکارها برای مقابله با این پدیده، رویکرد کشاورزی حفاظتی است.»
پایین بودن مواد آلی خاک
به گفتهٔ او یکی از تهدیدهای جدی امنیت غذایی را پایین بودن مواد آلی خاکهای کشاورزی است: «مواد آلی ۷۰ درصد خاکهای کشور، زیر یک درصد است. افزایش مواد آلی و افزایش ظرفیت نگهداری آب در خاک از مزیتهای کشاورزی حفاظتی است. تلاش میکنیم در قالب کشاورزی حفاظتی با تکنیکها و شیوههایی همچون ایجاد پوشش در سطح خاک، استفاده از گیاهانی از خانوادهٔ لگوم و شیوههای کمخاکورزی و بیخاکورزی و کشت مستقیم به حفظ خاک و جلوگیری از فرسایش این منبع اصلی تولید کمک کنیم. از طریق مشوقها نیز کشاورزان را مورد حمایت قرار میدهیم تا حداکثر ۲۵ تا ۳۰ درصد از بقایای گیاهی را در سطح خاک حفظ کنند. در ۲۵ سال گذشته عملیات کمخاکورزی و بیخاکورزی و کشت مستقیم در سطح سه میلیون هکتار از اراضی کشاورزی کشور انجام شده است.»
اما بهنظر میرسد آنچه یزدانی از آن بهعنوان طرحی تا چشمانداز ۱۴۱۱ نام میبرد، نیازمند اعتباراتی علاوهبر اعتبار وزارت جهادکشاورزی است. مدیرکل دفتر بهبود تغذیهٔ جامعه وزارت بهداشت بهعنوان دبیر شورای امنیت غذایی کشور پیشتر در مورد تأمین اعتبار اجرای این سند گفته بود: «اخیراً در نگارش برنامهٔ هفتم توسعه تمام دستگاهها تلاش کردند برای پیادهسازی این سند، بندهایی در برنامهٔ هفتم توسعه بیاورند که بتوانند در سالهای بعد برای اجرای آن بودجه مربوط را بگیرند.
ایسنا، بهنقل از «احمد اسماعیلزاده» هفتهٔ گذشته نوشته بود: «این سند اخیراً توسط ریاستجمهوری به وزیر بهداشت ابلاغ شده است و ایشان نیز متولی اجرای این سند شدهاند. اسناد متفاوتی توسط دفتر بهبود تغذیه، سازمان ملی استاندارد، سازمان غذا و دارو، وزارت جهادکشاورزی، شورایعالی انقلاب فرهنگی، مرکز پژوهشهای مجلس و… تهیه شده است که همهٔ آنها تجمیع شده و تحت عنوان سند ملی دانشبنیان امنیت غذایی و تغذیه به تصویب شورایعالی سلامت و امنیت غذایی و شورایعالی انقلاب فرهنگی رسیده است.»
هر کمیسیون پیگیر اعتبار
او با تأکید بر اینکه متولی اجرای این سند و همچنین متولی سلامت و امنیت غذایی مردم وزارت بهداشت است، توضیح داده بود: «همهٔ این امور در دست وزارت بهداشت نیست. ازاینرو، وزیر بهداشت از تمام نهادهایی که در اجرای این سند نقش دارند درخواست کردند تا کمیسیونهای تخصصی مربوط به این سند را تشکیل و اقدامات اجرایی را به دبیرخانه شورایعالی سلامت و امنیت غذایی گزارش دهند. ذیل این سند، قرار است شش کمیسیون تخصصی تشکیل شود که یکی از آنها کمیسیون سلامت و تغذیه و متولی اصلی آن وزارت بهداشت است، اما در هرکدام از دیگر کمیسیونهایی که قرار است تشکیل شود مانند کمیسیون کشاورزی، کمیسیون تولید غذا، کمیسیون استاندارد و… سازمان مربوطه متولی آن است و دستگاههای کمکی اعضای آن کمیسیون خواهند بود. در سند ملی دانشبنیان امنیت غذایی و تغذیه فعالیتهای متعددی برای هر دستگاه ذکر شده است که ذیل کمیسیونهای نامبردهشده بررسی میشود و هر کمیسیون اقدامات خود را هر ششماه یکبار به دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی گزارش خواهد داد.»
به گفتهٔ اسماعیلزاده، سند ملی دانشبنیان امنیت غذایی و تغذیه تصویب و ابلاغ شده است و بهدنبال این اتفاق، اقدامات اجرایی در دست اقدام است؛ چنانچه وزارت بهداشت نیز گزارش عملکرد خود را تاکنون به دبیرخانهٔ شورایعالی سلامت و امنیت غذایی گزارش کرده است. هر کمیسیون در قالب بودجهای که خود دستگاه مربوطه برای آن تعیین کرده است، اقدامات را برنامهریزی میکند. اخیراً در نگارش برنامهٔ هفتم توسعه تمام دستگاهها تلاش کردند که برای پیادهسازی این سند، بندهایی در برنامهٔ هفتم توسعه بیاورند که بتوانند در سالهای بعدی برای اجرای سند بودجه مربوطه را بگیرند. تاکنون بندهایی مربوط به تولید غذا و سلامت در سند آمده است که در سالهای بعدی به تأمین بودجه برای اجرای سند کمک خواهد کرد؛ اما فعلاً طی سال جاری که سند به مرحلهٔ اجرا رسیده است، باید از بودجهٔ جاری خود دستگاه استفاده کنند.»
وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی با بیان این که این وزارتخانه در پهنهٔ وسیع فرهنگ غوطهور است، گفت که باید میراث فرهنگی را در بستر فرهنگ چند هزارساله بررسی کنیم و پژوهشگران باید به راههای طی نشده و پیموده نشده وارد شوند.
«عزتالله ضرغامی» پژوهش را از جنس آگاهی و بیداری دانست که مانند یک نورافکن به نقاط تاریک نور میافکند: «پژوهش درست انسانها را از نگرانیهای بیمورد و بیمبنا نجات میدهد.»
عزتالله ضرغامی با تاکید بر این که پژوهشگر باید شجاع باشد و آدم ترسو پژوهشگر نیست، اظهار کرد: «پژوهش خط قرمز ندارد و در هر موضوعی میتواند راه را نشان دهد. مجموعهای از نظام مسائل مختلف در وزارتخانه وجود دارد که پژوهشگران باید به آن ورود کنند و با صراحت واقعیات را برای مردم روشن کنند. پژوهشگر باید پرتوافکنی کند و حقیقت را بگوید.»
او در بخش دیگری از سخنانش گفت: گاهی انتقادهایی درباره کوروش به ما میکنند که چرا اصلا حرف کوروش را میزنید، وقتی به قرآن و ذوالقرنین استناد دادم، ابتدا مقاومت کردند، اما پرسیدم شما بگویید ذوالقرنین کیست، کافی است فیلم هالیوودی اسکندر را ببینید، آیا این ذوالقرنین ماست؟ از این دست تفکرات داریم و تا آن دسته تفکراتی که کوروش را خدا میدانند. او با اشاره به برگزاری نشست «کوروش، از افسانه تا واقعیت» گفت: «این نشست بینظیر بود و من مشابه این موضوع را با این صراحت ندیدیم. شما با افراط و تفریط مقابله کردید، زیرا پژوهش بلای جان افراط و تفریط است. البته که در افتادن با افراط و تفریط سخت است، زیرا قدرتمند است و تریبون و منافع دارد. کار پژوهشگران وقتی بین افسانه تا واقعیت روشنگری میکنند، بسیار تاثیرگذار است. یک عده کوروش را قبول ندارند. در مقابل برای هفتم آبان ماه برخیها میگویند باید یک هفته بزرگداشت برگزار کنیم. همین نشست به ما با شجاعت میگوید کوروش چه کسی بود.»
به گفتهٔ ضرغامی، پژوهشگران وقتی بین افسانه تا واقعیت روشنگری میکنند، بسیار تاثیرگذار است: «در این حوزه کار زیادی داریم و با مسائل متنوعی مواجه هستیم. در حوزه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری نیز پژوهشگران دارای مسئولیت هستند و در حوزه میراثناملموس نیز وظیفه بزرگی دارند.»
ضرغامی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به واکنشهای سلبی با شادیهای جمعی، گفت: «داریوش میگوید «به نام خدا که شادی را آفرید»، درحالیکه کارکرد دین هم آرامش و شادی است، اما چیزهای که گاهی معرفی میکنند دین نیست. یکی از کارهای دین انبساط روحی، شادی و نشاط است. امروز شادی را مبتنی بر ویژگیهای اسلامی میخواهیم تعریف کنیم. اگر کسی یا پیرمردی در یک بازار شادی کرد و فولکلور خواند و دوتا شعر محلی خواند اگر در مقطع ایامالله و ۲۲ بهمن باشد میگوییم آفرین! در راستای انقلاب اسلامی شادی میکند و تشویق میکنیم، اما اگر در آن مقطع زمانی نبود، همان شادی از نظر ما متهم است. ببینید ملاکهای ما چندگانه است.»
ضرورت نقش کنشگرانه در پژوهش
سخنران دیگر این آیین، رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی بود که معتقد است ساختارشکنی هزینه دارد و نباید اجازه داد فضای میراثی کشور مهآلود شود. «مصطفی ده پهلوان» گفت: «در این هفته قرار است خودمان را ارزیابی کنیم تا بتوانیم به آسیبشناسی و به درستی طرح مسئله کنیم. تلاش شده است در نمایشگاهی که در دو بال این موزه در حال حاضر برپاست، نقاط قوت و ضعف خود را ببینیم.»
او با بیان اینکه پژوهشگاه در دنیای امروز باید نقش کنشگرانهای داشته باشد، گفت: «این نقش کنشگرانه کمک میکند نسبت به درک و هویت و تجربه زیستی ایران در زندگی امروز برسیم تا در این مسیر بتوانیم به محیطزیست پایدار و اقتصاد درست میراثی و گردشگری راه پیدا کنیم. پژوهشگاه باید از متاورس تا تحقیقات و تحلیلهای اجتماعی و فرهنگی را داشته باشد.»
ده پهلوان با بیان اینکه باید سره از ناسره مشخص شود و این ساختارشکنی هزینه دارد، افزود: «نباید اجازه دهیم فضای میراثی کشور فضای مهآلودی شود. پژوهشهای میراث فرهنگی میتواند در حوزههای علمی گام بردارد و به سمت سیاستگذاری یکپارچه علمی در کشور پیش برود.»
تدوین اطلس زبانشناسی
«ذاتالله نیکزاد»، معاون پژوهشی پژوهشگاه میراث فرهنگی هم در این همایش با نشان دادن نقشه پژوهشهای انجام شده در کشور گفت: «این نقشه برای آسیبشناسی فعالیتهای باستانی و پژوهشی مورد استفاده قرار میگیرد. این نقشه نشان میدهد ما کجا کم کار کردهایم و کجا بیشتر.»
او با بیان اینکه اطلس زبانشناسی در حال تدوین است، اظهار کرد: «زبانها و گویشهای ایرانی در خطر، مطالعات حوزه فرهنگی ایران، میراث در خطر بناها و شهرهای ایرانی، مخاطرات محیطی، تغییر اقلیم و میراث طبیعی، احیای هنرهای فراموش شده و نوآوری در هنرها و صنایع، اطلسهای میراثی، گردشگری و هنرهای ملی از جمله موضوعات پژوهشی است.»
نیکزاد ادامه داد: «تعمیق دانش در حوزه میراث فرهنگی و نشر و احیای اندیشه و رفتار پژوهشی در بدنهٔ وزارتخانه، کاربردیسازی پژوهش و تاکید بر رویکردهای فناورانه، تبادل دانش در مقیاس بینالمللی و تقویت بنیه علمی از برنامهها و سیاستهای پژوهشگاه میراث فرهنگی است.»
معاون پژوهشی پژوهشگاه میراث فرهنگی با بیان اینکه پژوهشگاه در قالب ۵ پژوهشکده و ۳ گروه مستقل پژوهشی شامل ۸۷ عضو هیأت علمی، ۶۹ کارشناس پژوهشی، ۱۱ پژوهشگر آزمایشگاهی و ۶۰ هنرمند پژوهشی فعالیت میکند، گفت: «بدنه علمی پژوهشگاه نیازمند تقویت است.»
نیکزاد با نمایش نمودار مقایسهای از سال ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۲ حاوی طرحهای پژوهشی و فعالیتهای مختلف پژوهشگاه، گفت: «همانطور که نمودار نشان میدهد در برخی از حوزهها پیشرفت حاصل شده و برخی نیازمند کوشش است تا بتوانیم به نتایج بهتری برسیم. البته آمارها نشان میدهد که پژوهشگاه به وضعیت ثبات نزدیک است که امیدواریم در سالهای آتی پیشرفتهای بیشتری حاصل شود.»
او با ارائه نقشه پراکندگی پژوهشهای پژوهشگاه در سطح ایران گفت: «این نقشه که به قصد آسیبشناسی و تحلیل پژوهشهای انجام شده در استان ها طراحی و کمیت و پراکندگی پژوهشها را به خوبی نشان میدهد و باید بازنگریهایی را از نظر پراکنش جغرافیایی در مورد پژوهشها انجام دهیم.»
تعمیق دانش در حوزه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، نشر و احیای اندیشه و رفتار پژوهشی در بدنه وزارتخانه، کاربردیسازی پژوهش و تأکید بر رویکردهای فناورانه، تبادل دانش در مقیاس بینالمللی، تقویت بنیه علمی با توجه به بازنشستگی یک سوم نیروها در آینده نزدیک از رویکردهای این پژوهشگاه در آینده است که نیکزاد به آن اشاره کرد.
میدان سهراب جدیدترین میدان نفتی در هورالعظیم است که عملیات اکتشاف آن بعد از چهار میدان نفتی آزادگان شمالی، آزادگان جنوبی، یاران شمالی و یاران جنوبی انجام شده است. تالاب مرزی هورالعظیم در جنوبغربیترین نقطهٔ کشور در خوزستان قرار دارد که یکسوم آن معادل ۱۲۰ هزار هکتار در ایران و دوسومش در عراق است.
میدان سهراب حدود ۲۲ هزار هکتار مساحت دارد و قرار است در بکرترین قسمت هور در مخزن شماره یک تالاب که تنها قسمت آبدار و زیستگاهی است، احداث شود. آنطور که اشرفی، مدیرکل سابق حفاظت محیط زیست خوزستان، پیشازاین گفته است: «طرح میدان نفتی سهراب اواخر دههٔ ۸۰ بدون اخذ مجوز ارزیابی محیط زیستی فعالیتش را شروع کرده و دو حلقه چاه حفر کرده است که مجوز این دو حلقه چاه و خطوط انتقال آنها به طول ۴۰ کیلومتر، پارسال در کارگروه ملی، صادر شد.» اخیراً طرح توسعهٔ این میدان برای ۲۰ حلقه چاه جدید در قالب هشت پد (محوطهٔ چاه) مطرح شده که گزارش ارزیابی محیط زیستی آن تاکنون در ادارهکل حفاظت محیط زیست خوزستان و سازمان حفاظت محیط زیست در حال بررسی بوده است.
«کریمی»، مدیرکل دفتر ارزیابی محیط زیستی سازمان حفاظت محیط زیست، میگوید: «میدان نفتی سهراب با کشور عراق مشترک است و با توجه به اینکه کشور عراق بهرهبرداری از این میدان را آغاز کرده، برداشت از آن جزو اولویتهای دولت است و این مسئله بهصورت رسمی به ما اعلام شده. البته دولت از سازمان محیط زیست نخواسته که حتماً به این میدان مجوز بدهد، بلکه اعلام کرده باید زودتر تعیینتکلیف شود.»
«پیام ما» برای گفتوگو با شرکت مهندسی و توسعهٔ نفت (متن) مجری میادین نفتی در هورالعظیم، مکاتبه کرد، اما تا زمان تنظیم این گزارش پاسخی دریافت نشد.
ابهامات میدان
هورالعظیم در سالهای گذشته با چالشهای بسیار مواجه بوده. حقابه تامین نشده و حالا نیمی از هور خشک و بایر است. با فعالیت میادین نفتی و بیش از ۳۰۰ حلقه چاه، نیز رمقی برایش نمانده است.
کریمی میگوید: «ما الان نه نظر موافق داریم و نه مخالف. دربارهٔ این میدان دیدگاه سختگیرانهای داریم و در حال بررسی کارشناسی هستیم.کمیتهٔ فنی برگزار و اصلاحات طبق یک نامه به مجری ابلاغ شده و قرار است مجری ابهامات را رفع کند و سؤالاتی را که دربارهٔ گزارش وجود دارد، پاسخ دهد. پنج-شش مورد اصلاحات و سؤالات برای شفافسازی نیاز است که برخی اصلاحات ناظر به گزارش و برخی هم ناظر به پروژه بوده. مثلاً راجع به گزینههای مکانی چاههای نفت مباحثی مطرح شده که ببینیم آیا میشود روشی اجرا کرد که حداقل برخی از چاههای نفت بیرون از تالاب حفر شوند؟ یکی از سؤالات میزان مساحتی است که قرار است خشک شود که باید به حداقل برسد. میخواهیم بدانیم آیا میشود سطح خشک کردن و پدها را کوچکتر کرد که بخش کمتری از تالاب خشک شود؟ برخی سؤالات دیگر این بوده که شرکت متن اعلام کرده فرآوری نفت در خارج از تالاب و در کارخانه اروندان انجام خواهد شد. بنابراین، ما میخواهیم مطمئن شویم که کارخانهٔ اروندان برای تولیدات این میدان ظرفیت کافی دارد یا خیر؟ مسئلهٔ دیگر مدیریت گل حفاری و پسماند حفاری است که باید برای ما شفافسازی شود چه اتفاقی قرار است برای آنها بیفتد و باید مطمئن شویم که خارج از تالاب است.»
کریمی فشار شورایعالی امنیت ملی برای صدور مجوز میدان سهراب را رد میکند: «شورایعالی امنیت ملی دربارهٔ سهراب چیزی نگفته. اما دربارهٔ میدانهای «چیرو» و «مدار» (بوشهر، عسلویه) که در یکی از مناطق حفاظتشدهٔ سازمان هستند، با توجه به اینکه سازمان نظر مخالفی داشت قرار شد که با توجه به حساسیت و اولویت این دو میدان، تصمیمگیری با شورایعالی امنیت ملی باشد. البته حتی در صورت موافقت شورایعالی امنیت ملی، مفهومش این نیست که نفت میتواند هر کاری میخواهد آنجا انجام بدهد، بلکه نظارت و کنترل با ما خواهد بود.»
توسعهٔ نفتیها در جریان است
جادهٔ اکتشاف در حال تعریض است. بلدوزرها دارند کانال بزرگی از کنار جادهٔ امام رضا، حد فاصل مخزن یک و دو تا امتداد جادهٔ باکری حفر میکنند که قرار است خط لولههای میدان سهراب از آنجا عبور کند. جادههای اصلی، هورالعظیم را به پنج مخزن (حوضچه) تقسیم کردهاند و دهها جادهٔ فرعی نیز هور را تکهتکه کردهاند. بعد از دود و خودسوزیهای تابستانه، از اوایل پاییز دوباره آسمان هور، سیاه است و دود هفت فلر نفتی غلیظتر و سنگینتر شده است. امسال قسمتهای آبدار هور کوچکتر است و پرندههای مهاجر هم کمتر شده است.
اگرچه دستههای خوتکا، پلیکان، حواصیل، باکلان، چنگر، تنجه و کاکایی صورتی جابهجا لابلای نیزارها اتراق کردهاند. از سال ۱۳۸۷ که حدود هشت هزار هکتار از هورالعظیم برای اکتشاف و استخراج نفت واگذار شد، تخریبهای بسیاری رخ داده. کارشناسان بر این باورند که توسعهٔ بیشتر میادین نفت حیات این تالاب را تهدید میکند. بااینحال خبر رسیده است که طرح توسعهٔ میدان نفتی آزادگان برای ۴۲۰ حلقه چاه جدید و ۴۳۰ کیلومتر خط لوله در جریان است. کریمی میگوید: «میدان آزادگان مجوز دارد. برای طرح توسعهٔ مکاتبه و درخواست کردهاند که گفتیم گزارش ارزیابی را ارائه دهند تا راجع به آن تصمیمگیری شود، اما هنوز گزارشی نیامده و جزئیات طرح مشخص نیست. در حال حاضر براساس مجوز قبلی دارند کار میکنند و هرگونه توسعه و افزایش چاهها منوط به ارائهٔ گزارش ارزیابی جدید و صدور مجوز است.»
او دربارهٔ طرحهای دیگر در هورالعظیم نیز توضیح میدهد: «قرار است یک خط انتقال آب از خلیج فارس به غرب کارون برای میادین نفتی اجرا شودکه تاکنون مجوز دریافت نکرده است. خط انتقال برق برای تأمین نیاز تأسیسات نفتی میبایست اجرا شود. مسیر آن از خوزستان تا ایلام است که استان ایلام مجوز داده، ولی در خوزستان هنوز مجوزش صادر نشده. طرح اولیه از منطقهٔ حفاظتشدهٔ میشداغ عبور میکرد که مخالفت کردیم و قرار شده مسیر از تالاب هورالعظیم گذر کند. اگر از تالاب عبور نکند، باید کل منطقه میشداغ را دور بزند که تخریبش هم بیشتر خواهد بود.»
نوشدارو برای غرب کارون
کریمی در پاسخ به اینکه آیا مجموعهطرحهای نفتی قبلی و توسعههای جدید هورالعظیم را از حالت زیستگاهی و تالابی خارج نمیکند؟ میگوید: «اگر بخواهد موجودیت تالاب را به خطر بیندازد با آن مخالفت صددرصدی میکنیم. ولی اینطور نیست که کل تالاب خشک شود و قرار است منطقهٔ کوچکی خشک شود. حیات تالاب وابسته به منابع آبی و میزان ورودی آب به آن است تا فعالیتهای نفتی. اگرچه فعالیتهای نفتی نیز قطعاً تأثیر دارد و باید کنترل شود. باید بپذیریم که بالاخره فعالیت اکتشاف و استخراج نفت در هر جای دنیا با تخریب همراه است.»
او همچنین تأکید میکند: «بهدنبال داشتن برنامه برای فعالیتهای نفتی غرب کارون هستیم و در همین راستا از شرکت متن خواستیم که برنامهٔ مدیریت و پایش محیط زیستی غرب کارون را ارائه بدهد. همچنین قرار است در جلسهای با شرکت ملی نفت ایران لزوم ارائهٔ برنامهٔ ارزیابی استراتژیک محیط زیستی را مطرح کنیم. روال ما دربارهٔ همهٔ وزارتخانهها یکسان است؛ چه کارخانهٔ فرآوری معدنی باشد چه میدان نفتی. مجوزهایی که میدهیم همهٔ تمهیدات موردنظر برای کاهش آثار و پیامدهای محیط زیستی را نیز شامل میشود. همچنین پشتوانهٔ این مجوز، گزارش ارزیابی محیط زیستی است که یک سند حقوقی است و تمام موضوعات فنی در آن درج شده و شرکتی که فعالیت میکند، موظف است براساس آن کارش را شروع کند و اگر انحرافی از مجوز یا گزارش داشته باشد، قاعدتاً براساس قوانین محیط زیست موجود، ادارهکل حفاظت محیط زیست استان میتواند از فعالیت آن شرکت جلوگیری کند و حتی اقدامات قضایی انجام دهد.»
