بایگانی
«کاش این ماجراها تمام شود و تاریخ دست از جانم بردارد. چرا من هم مثل بقیه نباشم که میگذارند تاریخ جلوی چشمشان هر غلطی که دلش میخواهد بکند؟»
«پدرامالسلطنه و سلفی با قبله عالم» عنوان درشت و جذابی است، که با یک علامت سوال ِبزرگ، کنجکاوی ِمخاطب خود را برمیانگیزد؛ جهانی مبنی بر یک داستان تلفیقی مدرنیتهشده که بستر خیالپردازیهای کودکان و نوجوانان است.
«احمد اکبرپور» همانطور که در کارگاههای نوشتن برای ادبیات کودک بر موضوع فانتزی در ادبیات تاکید دارد، در تازهترین اثر خود نیز این ایده را دستمایه نوشتن و خلق فضا و ماجراهایی عجیب قرار داده است. فضایی که منطق و قوانین خاص خود را دارد که متفاوت با منطق عادی است و روایت آن، قوانین را درهمنمیشکند. صحنهپردازی دقیق داستان در دو مکان واقعی و خیالی که گویا اتفاقات، به جهانِ ظاهراً واقعی رخنه کرده و یا شاید هم کاملاً در دنیایی خیالی رخ داده است و در کنار آن محدودیتهایی که به داستان، اجازه جنگیدن و رویارویی قهرمانان با هم را میدهد. احمد اکبرپور با خلق شخصیتهای متفاوت و استفاده از تکنیکهای پیشبینیناپذیری، جابهجایی و اغراق به هویتیابی تاریخ رفته است و انتهای باز داستان، دست نویسنده را برای خلق ماجرایی جدید باز گذاشته است.
با وجود حضور پررنگ شخصیتهای تاریخی و وقایعی که در منابع مختلف ثبت و سند شده، حضور «پدرام»؛ شخصیت اصلی داستان، روایت را پیشبینیناپذیر کرده است. داستان مواجهه پدرام با تاریخ است. پدرام نوجوان دبیرستانی، که داستان حول افکار و اطلاعات ذهن او میچرخد، علاقه عجیبی به تاریخ دارد و یک تاریخباز است. کتاب روایت طنزآمیزی دارد که خواندنی است و مخاطب همراه با پدرام به دنیای خیال او میرود و به تمام تاریخ سفر میکند.
پدرام تحت نظر روانپزشک است. غوطه خوردن در دنیای تاریخ، او را از زمان حال جدا کرده و مصرف داروهای روانپزشک قرار است او را از توهمات و نقشی که برای خود در داستانها پیدا کرده، دور سازد. او که با مخالفتهای پدر و مادر برای مطالعات تاریخیاش مواجه میشود، برای دسترسی راحتتر، در خانه مادربزرگ و پدربزرگ میماند. «از شش ماه پیش دیگر توی خانه مادربزرگ و پدربزرگ بود. با ببری راحتتر بود و میتوانست هر لحظه او را توی بغل بگیرد. هر کتابی را میتوانست به دلخواه بخواند یا نصفهکاره رها کند.»
داستان با ورود به سالهای سلطنت سلطان صاحبقران و سفر او به شیراز شروع میشود. پدرام به دلیل شباهتش به پسر قبله عالم، که حاصل عشقش با جیران است، به «پدرامالسلطنه» ملقب میشود. اینکه پدرام در آن برهه از تاریخ، دنبال چه چیزی میگردد، شاید همان چیزی است که یک نوجوان با خواندن تاریخ به دنبالش باشد؛ دستی بر تاریخ بردن، حضوری پررنگ در عجیبترین وقایع تاریخی و توجه به جزئیات آن. پدرام میخواهد از گوشههای ناگفته تاریخ بگوید. از جاذبههای نامکشوف حضورش در وقایع تاریخی. پدرام درصدد آن است که حصار لعنتی تاریخ را بشکند، جان امیرکبیر را نجات دهد، ترور میرزا رضای کرمانی را خنثی کند و در هرآنچه که تاریخ کشور را تغییر میدهد،حضور داشته باشد. «عجب فرصت مناسبی است! تاریخ زحمت کشیده و این فرصت گلدرشت را به من داده است.»
داستانها از یازده بخش تشکیل شدند و بخشها، عناوین جذابی دارند. راویِ داستان، سوم شخص است و تصاویر ِداستان، تنها به ابتدای هر بخش محدود شده است. داستان از آنجا شکل میگیرد که چند روزی از «ساغر» خبری نمیشود. ساغر، دختری که پدرام از کودکی با او بزرگ شده، چند روزیست جواب پیامکهای پدرام را نمیدهد. داستان عاشقی پدرام به تاریخ ورود کرده و حال که مِهر ساغر، به دل پدرام افتاده و او نیز به تکتک روایتها از سفر در گذشته کشانده میشود. پدرام گمان میکند ساغر قرار است به جیران قبله عالم تبدیل شود و برای همیشه از دست برود. پدرام از او میخواهد در این سفر تاریخی همراهش باشد. «باید از زمان حال فرار کرد. فرار به سوی پیروزی. فرار به سوی گذشته. نباید بگذاریم تاریخ هر غلطی دلش خواست بکند. اگر همراه من باشی، مسیرهای تاریخ را عوض میکنیم. پیروزی خیال بر شمشیرهای خونین.»
احمد اکبرپور که زاده شیراز است، از نویسندگان پرکار ایرانی است که برای کودکان و نوجوانان مینویسد. کتابهای او تابهحال به زبانهای مختلفی ترجمه شدهاند و تحسین متخصصان حوزه ادبیات کودک را برانگیختهاند. «من نوکر بابا نیستم» و «شب بهخیر فرمانده» از آثار برجسته او به شمار میآید. او با بردن داستان به موقعیت جغرافیایی و حالوهوای شیراز، اطلاعاتی واقعی از شهر، شخصیتها و ادیان پیش از اسلام را چاشنی داستان کرده که برای خواننده بزرگسال هم جذابیت دارد. «با خودش میگوید کاش میرزا رضا به جای کرمان بچه شیراز بود تا راحتتر میتوانستند با هم گپوگفتی داشته باشند. اگر هممحلهای یا فامیل درمیآمدند که کار خیلی راحتتر میشد.»
پدرام در جلد اولِ داستان تلاش دارد، تا از ترور قبله عالم در روز جمعه هفدهم ذیقعده جلوگیری کند، اما بیخبر از آنکه در توهمی از تاریخ است. در جلد دوم این کتاب، پدرام به ارگ کریمخان زند دعوت میشود و در میان یک دوراهی، تصمیم خطرناکی میگیرد. در جلد دوم شخصیتهای دنیای واقعی کماکان همانها هستند، بهعلاوه حضور «خدیجه بانو»، زنی که نامش در تاریخ بازگو نشده است. خدیجه بانو، همسر کریمخان زند و خواهر محمدحسن خان قاجاری است که کریمخان در لشکرکشیاش او را شکست داده بود. او از پدرام میخواهد برای دیده شدن در تاریخ، به خاندان قاجار کمک کند. «چه توی دربار کریمخان انجام وظیفه کنم و چه به دعوت آقامحمدخان قاجار به پایتخت بروم، نمیگذارم ساغر توی پیچوخمهای صفحههای تاریخ گموگور شود. نمیخواهم که فقط اسم من توی تاریخ بماند.»
امروز دو انفجار تروریستی، در مراسم سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی رخ داد. بنا بر اعلام خبرنگار شبکهٔ خبر که خود در گلزار شهدای کرمان حضور داشت، نخستین انفجار در ساعت ۱۵:۰۴ در زیرگذر خیابان منتهی به گلزار شهدا رخ داد و صدای انفجار دوم نیز ۱۳ دقیقهٔ بعد شنیده شد. شاهدان عینی میگویند که انفجارها در دو نقطهٔ متفاوت و در ابتدای دو مسیر منتهی به گلزار شهدا رخ داده است. اگرچه در دقایق اولیهٔ حادثه، برخی منابع خبری صدای انفجار را مرتبط به انفجار کپسول گاز دانستند اما دقایقی بعد معاون استاندار کرمان تروریستی بودن حادثه را تأیید کرد و اعلام کرد که صدای انفجارها مربوط به انفجار دو بمب بوده است.
خبرگزاری تسنیم نوشت که بمبها در دو کیف جاسازی شده بودند و احتمالاً از طریق کنترل از راه دور منفجر شدهاند. اما «جلالی»، نمایندهٔ مردم رفسنجان در مجلس به خبرگزاری خانهٔ ملت گفت: «ظاهراً عملیات تروریستی صورت گرفته با استفاده از کمربند انفجاری رخ داده و تا کنون دو مورد انفجار صورت گرفته است.» از سوی دیگر «اعظمی ساردوئی»، نمایندهٔ جیرفت، به خبرگزاری خانهٔ ملت گفت که «چهار انفجار در مسیر منتهی به گلزار شهدا انجام شده است. انفجارهای صورتگرفته به واسطهٔ بمبگذاری که یک حمله تروریستی بوده در مکانهای مختلفی از جمله زیر پل زیرگذر منتهی به گلزار شهدا و در مسیر موکبها کارگذاری و منفجر شدهاند.» با اینحال وقوع دو انفجار دیگر توسط منابع دیگر تأیید نشد.
انتشار دو ویدئو از گفتوگو با شاهدان عینی در صحنهٔ حادثه خبر از قرار داشتن دستکم یکی از بمبها درون یک سطل زباله خبر میداد. خانمی که در صحنه حضور داشت به شبکهٔ خبر گفت: «داشتیم به طرف گلزار میآمدیم که یک خودرو ایستاد و سطل زباله در کنارش منفجر شد. بمب داخل سطل بود.» پیر جوان دیگر که هنوز آثار فراوان قطرههای خون روی لباس مشاهده میشد، در یک ویدئو که توسط ایرنا منتشر شد از انفجار سطل زباله و پرتاب شدن چهار تا پنج کودک در اثر انفجار گفت. با این حال تا لحظهٔ تنظیم این گزارش هیچیک از منابع رسمی خبری از چگونگی انفجار بمبها اعلام نکردند.
«صادق امیری»، فعال رسانهای که برای پوشش مراسم درکرمان حضور داشته به «پیام ما» میگوید: «بههمراه تعدادی از فعالان رسانهای و خبرنگاران از شهرهای مختلف در جلسهای در سالن سادات بودیم. سالن به گیتهای ورودی که اندکی با گلزار فاصله دارند، بسیار نزدیک است. ناگهان صدای مهیب انفجار را شنیدیم و همه به بیرون از سالن دویدیم.»
او میگوید که گمانهزنی اولیه، انفجار کپسول گاز بود: «در همان دقایق اولیه بهدلیل اینکه مردم سعی داشتند با یکدیگر تماس تلفنی بگیرند، تقریباً شبکه تلفن همراه از دسترس خارج شد و تماس بسیار سخت بود. در همین چند دقیقه شاهد تردد سریع آمبولانسها بودیم. حلقهٔ امنیتی که از روزهای قبل بسیار شدید بود، شدت بیشتری گرفت و نمیتوانستیم به محل حادثه نزدیک شویم. رفتهرفته فضا داشت از آن تشویش اولیه بیرون میآمد آرامتر میشد که صدای انفجار دوم را شنیدیم. صدای انفجار دوم که کمی دورتر از محل استقرار ما بود، بر فرضیهٔ تروریستی بود حادثه صحه گذاشت.»
او همچنین اضافه کرد: «در اینجا دو روایت تأییدنشده وجود داشت که یکی جاگذاری بمب در سطل زباله و دیگری انفجار خودرو است ولی تا الان هیچیک از این روایتها تأیید نشدهاند.»
شهادت ۱۰۳ نفر
در دقایق اولیه، شمار شهدا ۲۰ نفر اعلام شد اما در ساعت ۱۶:۲۹ «بابک یکتاپرست»، مدیر روابط عمومی سازمان اورژانس کشور در گفتوگو با شبکهٔ خبر شمار شهدا را ۷۳ نفر و شمار مصدومان را ۱۷۱ نفر اعلام کرد. اوگفت که حال چند تن از مصدومان وخیم است.
اما ساعت ۱۷:۳۰ رییس اورژانس کرمان اعلام کرد که با شهادت برخی از مجروحان، شمار شهدا به ۱۰۳ نفر افزایش یافته است. او گفت که شمار مجروحان ۱۴۱ نفر است که حال تعدادی از آنان وخیم است. مصدومان به بیمارستانهای «پیامبر اعظم»، «باهنر»، «شفا» و «افضلی پور» انتقال یافتهاند و آمادگی برای انتقال مجروحان به شهرهای دیگر وجود دارد. سازمان اورژآنس کشور نیز هواپیمایی آماده کرده اما هنوز درخواست نیازی داده نشده است.
تا ساعت ۱۸:۴۰ امروز، شمار شهدا تغییری نداشت اما سازمان اورژانس کشور اعلام کرد که شمار مصدومان به ۱۸۸ نفر رسیده است. البته فهرست اسامی شهدا و مصدومان نیز تا این ساعت منتشر نشده بود. اما «صابرین نیوز» اعلام کرد که دستکم شش کودک در میان شهدا هستند. جمعیت هلالاحمر از شهادت یکی از امدادگران خود و خبرگزاری تسنیم نیز از شهادت چهار مأمور پلیس در اثر این حادثه خبر داد.
وزیر کشور: به شایعات توجه نکنید
ساعتی پس از وقوع حادثه، «احمد وحیدی»، وزیر کشور در گفتوگو با شبکهٔ خبر سیما گفت که اکثر شهدا و مجروحان مربوط به انفجار دوم هستند. او گفت: «منشأ و نوع انفجارهای کرمان در دست بررسی است. ما اطلاعاتی داریم اما بهمحض قطعیت به اطلاع مردم میرسانیم. مردم به شایعات توجه نکنند.»
وحیدی همچنین گفت: «افرادی که این جنایات را رقم زدند منتظر پاسخ کوبنده و قاطع دستگاههای امنیتی و انتظامی ایران باشند.»
مسئلهٔ حل نشدهٔ «استعدادهای درخشان»
سابقهٔ شروع توجه به موضوع استعدادهای درخشان به پس از دوران جنگ جهانی دوم و آغاز دوران جنگ سرد بازمیگردد. دورانی که در آغاز دهه ۶۰ میلادی، اولین مدارس استعدادهای درخشان در پاریس، لندن، نیویورک، تلآویو و تهران در مقابل قدرتنمایی جبهه شرق راهاندازی شد و در واقع نوعی جنگ قدرت به شیوهای دیگر بین کشورها پا گرفت. مهاجرانی با این مقدمه به اولویت المپیاد ریاضی در بلوک شرق در سال ۱۹۵۹ اشاره کرد و توضیح داد: «موازی با این جریان در سال ۱۹۵۹ اولین المپیاد ریاضی در بلوک شرق برگزار شد و یک جریان قدرتساز دیگر شکل گرفت و ایران نیز پس از انقلاب اسلامی به المپیادها پیوست. بنابراین هرچند المپیاد به ظاهر یک موضوع دانشآموزی است اما در واقع همیشه یک جنگ قدرت بسیار جدی بوده است.»
تلاش برای ایجاد مکانیسمهای اصولی پذیرش استعدادهای درخشان
رئیس سابق مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان با تاکید بر اینکه هر تصمیم را باید در بازهٔ زمانی خودش تحلیل کرد، درباره مکانیسمهای انتخاب دانشآموزان استعداد درخشان پیش از انقلاب گفت: «فارغ از انحرافاتی که در این مسیر پیش آمده، این سازمان پیش از انقلاب عملکرد بسیار متفاوتی داشت؛ بهطوری که هیچگونه فراخوانی برای شرکت در آزمون استعداد درخشان وجود نداشت و معلمان پروندههای مخفی داشتند که در مقطع ابتداییِ دانشآموز، آن را تکمیل میکردند و پس از پایان دوره با نظرسنجی از همسالان، به جمعبندی رسیده و سپس چنین دانشآموزی به آزمون دعوت میشد که با مکانیسمهای امروزی بسیار متفاوت است.»
او با اشاره به تغییر رویکرد سازمان استثنایی نسبت به دوران پیش از انقلاب، گفت: «پس از انقلاب، سازمان استعدادهای درخشان ذیل سازمان استثنایی قرار گرفت تا هر دو سوی طیف بااستعداد و آموزشپذیر را که دو درصد از افراد جامعه را تشکیل میدهد، شامل شود.»
مهاجرانی همچنین با تأکید بر اینکه هیچ کشور، دولتمرد و سیاستمداری نه میتواند و نه حق دارد دربارهٔ سرمایههای خدادادی که استعدادهای انسانی هستند بیتفاوت باشد، گفت: «استعدادهای متفاوت انسانی موهبتند و نوع پرداخت به آنها نیز باید متنوع باشد. از همین روست که برخی مدارس فعال در این زمینه باهم تلفیق شدهاند و برخی دیگر با جنسهای مختلف و بعضاً با شهریههای بسیار بالا کار میکنند. به هر حال با ورود نگاههایی مثل تنوع استعدادها و هوشهای چندگانه که روانشناس رشد «هاوارد گاردنر» آن را مطرح کرد، مسئله دچار تغییر شد.»
حذف سمپاد راهحل نیست
او در این راستا اضافه کرد که امروزه در جهان پذیرفته شده که تفکیک استعدادها، معایب بسیار بزرگی دارد: «در برخی کشورها مثل فنلاند که یکی از پیشروترین نظامهای آموزشی است، اصلاْ تفکیک وجود ندارد. اما اصولا انتخاب تماماً برد وجود ندارد و یک انتخاب در کنار مزایا و منافع، مضرات و عیوبی نیز دارد. به این معنی که من در دوران مسئولیتم باوجود شرایط نامساعد اقتصاد آموزش و پرورش ایران ن مخالف حذف مدارس سمپاد بودم. در شرایطی که معلمهای تمام خدمت، خرید خدمت، سرباز معلم و نیز معلمهای تازهکار نمیتوانند پاسخگوی نیاز دانشآموزان استعداد درخشان باشند، ابتدا باید میزان آسیب را کم و سپس به آهستگی مسئله را حل کرد. به این ترتیب از نظر من راه حل حذف سمپاد و پاک کردن صورت مسئله نیست.»
نابودی استعدادهای درخشان در مناطق محروم با حذف ناگهانی سمپاد
مهاجرانی تحلیل چالشهای مدارس استعداد درخشان را با حذف اقتصاد غیرممکن دانست و بیان کرد: «در شرایطی که در یکی از سالها ۶ مدالآور طلای ریاضیات از یک مدرسه غیرانتفاعی بودند، حذف سمپاد یعنی اینکه مدارس غیرانتفاعی بهویژه در مراکز استانها قرار است پر شوند. در حالی که حذف مدارس سمپاد بدون حذف مدارس غیرانتفاعی، بیمعنا است.» او همچنین با اشاره به اینکه شکلگیری مدارسی مثل شاهد، نمونه دولتی، سمپاد و… بیاساس نبوده، گفت: «این مدارس به راحتی حذفشدنی نیستند و باید بررسی و آسیبشناسی کرد که هر کدام از این جریانها در کجا و چرا از مسیر منحرف و از ریل خارج شده و در نقطه فعلی ایستادهاند.»
رئیس سابق مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان با اشاره به اینکه حدود یک سوم از مدارس سمپاد در مناطق کاملاً محروم هستند، اضافه کرد: «حذف یکبارهٔ سمپاد به معنی پر بار کردن غیرانتفاعیها در مراکز استانی و نابود کردن استعدادهای درخشان در مناطق محروم است.»
راهکارهایی برای به حداقل رساندن تفکیک استعدادها
مهاجرانی در ادامه با یادآوری راهکارهایی که در دورهٔ مسئولیت خود آنها را ارائه کرده است، درباره چگونگی به حداقل رساندن تفکیک استعدادها گفت: «یکی از راهکارها این است که مدارس سمپاد در ساعات خارج از مدرسه و با حضور خودِ این دانشآموزان، تبدیل به خانهی علوم پایه و پایگاهی برای بحث و گفتوگو و آزمایش و مسائلی از این دست شوند.»
او با وارد دانستن انتقاد تکبُعدی بودن بچههای سمپاد گفت: «راهکار دوم این است که مهارتهای اجتماعی آنها بالاتر برود. بنابراین تلاش کردیم که بچهها را وارد صنایع دستی، همدلی، تفکر انتقادی، خودشناسی و… شدیم.»
مهاجرانی راهکار سوم را ایجاد مدارس سمپاد تلفیقی معرفی کرد و گفت: «قرار شد برخی مدارس سمپاد هیأت امنایی پیش برود اما سوال بسیار جدی در اینجا این است که چرا غیرانتفاعیها باقی بمانند و سمپاد باقی نماند؟» او با تأکید بر اینکه اقتصاد آموزش یک اقتصاد جدی است، گفت: «با نگاهی به آمار و ارقام میتوان متوجه شد که میانگین شهریه یک مدرسهٔ غیرانتفاعی در مقطع ابتدایی در منطقه ۷ تهران کمتر از ۶۰ میلیون تومان نیست که همه که اینها به آنچه امروز در اقتصاد آموزشوپرورش میگذرد، مرتبط است»
مهاجرانی با بیان اینکه بسیاری از نقدهای ارائهشده بر سمپاد وارد است و تلاش بر اصلاح آنهاست، گفت: «سمپاد یک تکه از پازل آموزش کشور ایران است و تمام آن نیست. با این حال راهکار سومی که مهاجرانی ارائه داد فرآیندی کردن مدارس سمپاد است. به این صورت که سرآمدها در آزمون سنجش ورود به مقطع ابتدایی به طور محرمانه و مخفیانه انتخاب و در سیستمهای اطلاعاتی ثبت شوند و در ادامه این افراد رصد و دنبال شوند. راهکار چهارم، راهاندازی سمپاد مهارتی بود که استعداد درخشان را به علوم مهارتی گسترانید و باعث تشکیل هنرستانهای مهارتی شد که در آن به تقویت مهارتهای زندگی، هنر، کارآموزی و مهارتآموزی فنی و مهارتهای هایتک پرداخته میشد. گستراندن دامنهٔ المپیاد به شاخههای مختلف علوم انسانی مثل اقتصاد، مدیریت، جغرافیا، کارآفرینی و… نیز در همین راستا انجام شد.»
نمیتوان به سرآمدهای کشور بیتوجهی کرد
رئیس سابق مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان با اشاره به اینکه سمپاد جزو الزامات کشور است و نمیتوان به سرآمدهای کشور بیتوجهی کرد، گفت: «توجه به ویژهها و استعدادهای درخشان جزو الزامات یک کشور است و نمیتوان از این موضوع گذشت اما میتوان بر سر چگونگی پرداختن به آن گفتوگو کرد و این به معنای بیعدالتی آموزشی نیست. همه به یک میزان از عدالت آموزشی برخوردارند اما باید به استعدادها توجه بیشتری شود؛ چرا که حل مشکلات بزرگتر به دست آنها خواهد بود و دستاوردهای بزرگ بشری در تاریخ حاصل کار آدمهای خاص بوده است.»
مهاجرانی ادامه داد: «استعداد ویژه، استحقاق ویژه میخواهد و استحقاق ویژه، وظیفهٔ ویژه دارد. بدون تردید، سمپاد آسیبهایی در پی دارد و در دنیا دیگر تفکیک انجام نمیشود اما این به معنای تفکیک صفر نیست. در آلمان، آمریکا و کانادا تفکیک کماکان وجود دارد با این تفاوت که در آنجا این مدارس غیردولتیاند و شهریههای بالا میگیرند. اصولا وقتی آموزش از حوزهٔ عمومی خارج میشود اینگونه اتفاقات میفتد. در کشوری مثل فنلاند تمام دانشآموزان باید در کنار هم بنشینند و البته در همان مدرسه به دانشآموزی که در یک زمینه استعداد ویژه دارد به طور ویژه نیز پرداخته میشود. اما در شرایطی که سند تحول، بالاترین سند رسمی آموزش و پرورش ایران، نشان میدهد سرانه دانشآموزی هر کلاس ۴۰ نفر و سرانه هر دانشآموز از فضای آموزشی هشت متر و ۳۹ سانتیمتر است، در حالیکه میانگین فضا امروزه پنج متر و ۳۲ سانتیمتر است، اصلا میشود چنین کاری کرد؟ پس در سیاستگذاری باید اجزا با هم همخوان باشند و تردیدی وجود ندارد که آدمها در کنار هم با داد و ستد عاطفی بهتر یاد میگیرند و رشد میکنند ولی آیا ما چنین امکانی داریم؟»
او در پایان با تأکید بر اینکه سمپاد مساوی موفقیت نیست و موفقیت هم مساوی سمپاد نیست، بیان کرد: «باید سیاستهای شناسایی، جذب و پرورش استعدادهای برتر را داشته باشیم و امر مطلوب را با امر مقدور جایگزین کنیم تا به مرور دیوارها پایین بیاید. نمیشود یک دفعه هوای پرفشار را وارد یک منطقه کمفشار کرد، چراکه هرج و مرج ایجاد میشود و اکوسیستم فعلی آموزشوپرورش توان تحمل چنین هرج و مرجی را ندارد.»
ناترازی مالی به کسری تولید برق دامن زده است
دو روز گذشته وزارت نیرو در تکاپو بود تا مجلس را برای تغییرات مورد نظر خود در لایحه بودجه 1403 متقاعد کند. دست آخر نیز علاوه بر رای مثبت به لایحه دو فوریتی دولت، پیشنهادات معاونان وزارت نیرو برای لایحهٔ بودجه سال آتی در نشست روز گذشته کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی و یک روز پس از حضور وزیر نیرو و معاونانش در صحن علنی مجلس بررسی شد. ضرورت اصلاح شبکههای آبرسانی در روستاها و شهرها، آبرسانی به مناطق دارای تنش آبی، تکمیل پروژههای سدسازی و پروژههای انتقال آب و احداث آب شیرینکنها از جمله مواردی بود که به گفتهٔ سخنگوی کمیسیون در این نشست بر آنها تاکید شد و تلاش بر این است تا در بودجه سال آتی تصمیماتی در این حوزهها اتخاذ شود.
«عبدالجلال ایری» سخنگوی کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی در مورد نشست روز گذشته کمیسیون عمران مجلس شورای اسلامی توضیح داد: «در جلسه کمیسیون عمران معاونان وزارت نیرو، از جمله مدیر عامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور و معاون برنامهریزی و اقتصادی این وزارتخانه حضور یافتند و پیشنهادات خود را برای لایحه بودجه ۱۴۰۳ مطرح کردند.»
به گفته ایری یک روز پیش از این نیز مسئولان وزارت راه و شهرسازی، بنیاد مسکن، بیمه مرکزی، جمعیت هلال احمر در کمیسیون حضور یافته و پیشنهادات خود را مطرح کردند: «بودجه سند مالی و برنامهریزی یک ساله کشور بوده و در شرایط فعلی با توجه به مشکلات که برای تامین منابع مالی وجود دارد، هزینهها باید به درستی مدیریت و برای پروژههای کشور اولویت بندی داشته باشیم.
پیش از این نشست اما، «علی اکبر محرابیان» وزیر نیرو در صحن مجلس از «نیاز مبرم به توسعه شبکه فوق توزیع برق» صحبت کرده بود: «طرحهای بسیار خوبی در توسعه نیروگاههای کشور در دستور کار قرار دارد. این طرحها یکی پس از دیگری در حال بهرهبرداری هستند، در بخش نیروگاههای تجدیدپذیر نیز خوشبختانه بالغ بر ۱۰ هزار مگاوات نیروگاه شروع شده که هر روزه یکی از آنها به بهرهبرداری میرسد.»
تصویب لایحه دوفوریتی
او در جریان بررسی گزارش کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات در مورد لایحه دو فوریتی الحاق یک بند به تبصره ۵ ماده واحده قانون بودجه سال ۱۴۰۲ کشور ضمن قدردانی از حمایت قاطع نمایندگان از صنعت برق در جریان بررسی دو فوریت لایحه مذکور گفت: «وزارت نیرو با توجه به نرخگذاری قیمت برق به استناد قوانین مختلف مطالبات قابل توجهی از دولت دارد و ما به ازای آن نیز بدهی قابل توجهی به صنعت برق، تولیدکنندگان برق، نیروگاهدارها، کارخانجات تولیدکننده تجهیزات و همچنین پیمانکارانی که برای توسعه و اعتلای صنعت برق همراهی میکنند دارد. با همکاری مجلس، حمایت قاطع دولت و همکاری غیورانه صنعت برق و فعالان بخش خصوصی، مجموعه صنعت برق توانست دو سال گذشته را سربلند با تامین برق در بخشهای مختلف کار خود را ادامه دهد، برای اینکه بتوانیم این صنعت را آماده و نیروگاهها تعمیر شوند، طرحهای بسیار خوبی در توسعه نیروگاهها داریم که یکی پس از دیگری در حال بهرهبرداری هستند. در بخش نیروگاههای تجدیدپذیر نیز خوشبختانه بالغ بر ۱۰ هزار مگاوات نیروگاه شروع شده است که هر روزه یکی از آنها به بهرهبرداری میرسد.»
به گفته او مهمتر از همه توسعه شبکه به ویژه در بخش فوق توزیع است که بتواند نیروگاههای جدید را پشتیبانی کند و با کمترین مشکل بتوانیم برق را برای بخشهای مختلف کشور تامین کنیم: «به استناد قوانین مختلف مانند ماده ۶ قانون حمایت از صنعت برق، ماده ۹ قانون مانعزدایی از توسعه صنعت برق و بند ج ماده ۸ قانون هدفمندسازی یارانهها، مطالبات وزارت نیرو طی لایحهای در دولت تصویب شد و با رأی قاطع مجلس در بررسی فوریت آن مورد حمایت قرار گرفت. از نمایندگان درخواست دارم تا با رأی قاطع خود ما را حمایت کنند تا بتوانیم مطالبات صنعت نیروگاهی را پرداخت کنیم تا این صنعت برای ارائه خدمت به مردم آماده شود.»
بدهی بالای توانیر
پس از صحبتهای وزیر نیرو و در جریان بررسی گزارش کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات در مورد لایحه دو فوریتی الحاق یک بند به تبصره ۵ ماده واحده قانون بودجه سال ۱۴۰۲ کشور، نمایندگان با کلیات این لایحه با ۱۹۲ رأی موافق، ۱۴ رأی مخالف و ۵ رأی ممتنع از مجموع ۲۲۱ نماینده حاضر در جلسه موافقت کردند.
به گفته «حمیدرضا حاجی بابایی» رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس در جریان بررسی کلیات لایحه مذکور، مجلس شورای اسلامی به دو فوریت لایحه دولت با 184 رأی موافق داد و این لایحه به کمیسیون برنامه و بودجه ارسال شد، در متن این لایحه آمده است که با توجه به وضعیت برق کشور ما به التفاوت قیمت تمام شده برق و آنچه در اختیار مردم قرار میگیرد بدهی بسیار زیادی برای وزارت نیرو رقم زده است. حدود ۱۲۵ هزار میلیارد تومان دولت به شرکت تخصصی برق بدهکار است و این باعث شده تا در سراسر کشور وزارت نیرو نتواند به اهداف تعریف شده خود برسد و خدماترسانی خود را گسترش دهد، در برخی از مناطق کمبود برق مشکلاتی برای حوزه صنعت و کشاورزی به وجود آورده که برای مردم مشهود است به همین دلیل کمیسیون برنامه و بودجه با لایحه دولت موافقت کرد.»
خانه ملت به نقل از او نوشت: «در لایحه مذکور دولت پیشنهاد داده تا برای پرداخت بدهی خود بتواند ۳۰ هزار میلیارد تومان اوراق به فروش برساند و بخشی از بدهی خود به وزارت نیرو و شرکت برق را پرداخت کند؛ لایحه دولت ۲ ایراد شکلی نیز داشت که شامل عدم رعایت ماده ۱۲۵ قانون محاسبات و همچنین عدم اعلام اینکه این ۳۰ هزار میلیارد تومان به سقف بودجه اضافه میشود یا خیر، بود. نامهای به هیات رئیسه نوشتیم تا در این زمینه بررسی صورت گیرد. کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس به دو فوریت و لایحه مورد نظر رأی مثبت داد تا دولت بتواند ۳۰ هزار میلیارد تومان اوراق عرضه و بدهی خود به وزارت نیرو را جبران کند. به کلیات این لایحه رأی مثبت دادیم تا در سال ۱۴۰۳ وضعیت بهتری در زمینه برق در حوزه های کشاورزی و صنعت داشته باشیم و وزارت نیرو نیز این قول را بدهد که این ۳۰ هزار میلیارد تومان چه تحولی در صنعت برق ایجاد می کند تا بتوانیم بعدا آن را پیگیری و رصد کنیم.»
حاجی بابایی ادامه داد: «در اینکه ایراداتی در این لایحه وجود دارد شکی نداریم، قصد داریم اوراق به فروش برسانیم و فروش اوراق میتواند مشکلاتی را در جامعه از نظر نقدینگی به همراه داشته باشد، اما پیمانکارانی وجود دارند که از صنعت برق بستانکار هستند، نمیتوان این پیمانکارانی که ارائه خدمت کردهاند نادیده بگیریم، تعدیل آنها باعث میشود مشکلات جدیدی را شاهد باشیم. کشاورزان و صنعتگران در طول تابستان دچار مشکل شدند و ساعتها برق آنها قطع شد و آسیبهای فراوانی را شاهد بودند، باید کمک کنیم تا سال آینده چنین اتفاقاتی رخ ندهد و صنعتگران و تولیدکنندگان با قطعی برق مواجه نشوند.ما برای برق قیمتگذاری میکنیم و دولت مکلف است آن را به مردم با قیمت تعیین شده به فروش برساند. نمیتوان تمام بدهی دولت را در بودجه بیاوریم. نمایندگان با این لایحه موافقت کنند تا بخشی از بدهی ۱۲۵ هزار میلیارد تومانی دولت پرداخت شود و وزارت نیرو بتواند به مناطق محروم خدمت بیشتری کند و قطعی برق کاهش داده شود.»
هزاران پروژه ناتمام
«ابراهیم عزیزی» نماینده شهروندان شیراز در مجلس شورای اسلامی نیز در خصوص لایحه دو فوریتی دولت گفت: «در موافقت با کلیات لایحه دو فوریتی الحاق یک بند به تبصره 5 ماده واحده قانون بودجه سال ۱۴۰۲ کشور، گفت: امروزه صنعت برق دچار مشکلات زیرساختی است و نمیتوان این مشکلات را مورد توجه قرار نداد و برای رفع ناترازیها باید به وزارت نیرو و دولت کمک کرد. انتظارات بالا از صنعت برق و عدم حمایت و پشتیبانی درست نیست، وزیر نیرو و دولت در تلاش برای رفع مشکلات هستند و ما باید به آنها برای رفع ناترازیها کمک کنیم و اگر به دنبال رفع مشکلات زیرساختی و کمک به پیمانکاران هستیم باید به کلیات این لایحه رأی مثبت دهیم زیرا با این اقدام میتوان همه خواستههای دولت، مجلس و مردم و شرکتهای این حوزه را محقق کرد.»
خانه ملت به نقل از «سید سلیمان ذاکر» نماینده حوزه انتخابیه ارومیه در مجلس شورای اسلامی نیز نوشت: « قطعی برق در کشور توسط وزارت نیرو کنترل شد و دولت برای رفع گلایهمندی و انتقادات مردم و کارخانجات هزینه کرد؛ مجلس قدرت اصلاح قانون و ارائه متمم را دارد. هزاران پروژه صنعتی برق، نیمهتمام مانده و باید با هزینههای اینچنینی از تکرار قطعی برق جلوگیری کرد. دولت به توانیز بدهکار است و این بدهیها سررسید شده و ناترازی در بودجه توانیر به بدهی پیمانکاران منتقل میشود و وقتی پیمانکار نتواند بدهی خود را پرداخت کند این بدهی جای دیگر بروز و ظهور میکند. مخالفت با این لایحه به منزله تداوم ناترازیها است؛ کسریها در حسابهای دولت پنهان میماند و به صنعتگران و پیمانکاران منتقل میشود.»
هنوز جزییاتی از پیشنهادهای وزارت نیرو در بخشهای سدسازی، طرحهای انتقال آب یا پروژههای آبرسانی که با عنوان آبرسانی به شهر و روستا مطرح شده، منتشر نشده است اما براساس گفتههای سخنگوی کمیسیون عمران مجلس، نمایندگان در مجلس شورای اسلامی نیز چندان با آن مخالف نیستند.
بررسیها نشان میدهد از ۳۲۵ محوطه و اثر تاریخی شناساییشده در غزه بیش از ۲۰۰ محوطهٔ باستانی از سوی اسرائیل تخریب شده است؛ از جمله کلیسای بیزانسی در «جابالیا»، کلیسای ارتودکس یونانی «سنت پورفیریوس»، قبرستان بیزانسی «بلاخیا»، مسجد جامع «عمری» و… نهتنها این آثار تاریخی که موزهها و کتابخانههای غزه هم آسیب دیده و اسناد و آثار ارزشمند موجود در آنها از بین رفته است. تخریبی که علاوهبر حذف بخشی از تاریخی کشفنشدهٔ غزه، جنبههای مهم تاریخ و فرهنگ غزه را هم از بین میبرد که تأثیری ماندگار بر نسلهای آیندهٔ این منطقه هم خواهد داشت.
تا پایان این کتاب شاید تاریخ غزه تخریب شد
در بخشی از مقالهٔ منتشر شده در «Qantara» با عنوان «میراث غنی تاریخی غزه در خطر است؛ فراموش شده یا نابود شده» هم آمده «جنگ بین اسرائیل و حماس در نوار غزه و رنج مردم ساکن در این منطقه مورد توجه جهانیان است، اما تعداد کمی میدانند که این نقطهٔ کوچک زمین دارای مکانهای تاریخی فراوان است. نوار غزه از زمانهای بسیار قدیم مرکز مهم فرهنگ بشری بوده اما جنگ و آشفتگی سیاسی موجب شده است دربارهٔ میراث این منطقه تحقیق یا مستندسازی کمتری صورت گرفته باشد.»
نویسندهٔ این مقاله به کتابی اشاره میکند که توسط «ولفگانگ زویکل»، باستانشناس آلمانی در حال تدوین است، اما حتی مطمئن است تا زمان انتشار کتابش در تابستان 2024، مکانهای تاریخی این منطقه باقی نمانند. او در مصاحبهای گفته است که «وضعیت مناطق باستانی غزه من را به گریه میاندازد چون در مواجهه با مرگ و رنج مردم غیرنظامی این منطقه، میراث تاریخی مورد توجه نیست.»
در بخش دیگری از این مقاله آمده است که «شواهد تاریخی نشان میدهد غزه یکی از پنج منطقهای بوده است که قلمرو فلسطینیان را تشکیل میداده و در منطقهٔ تلالاجول سکونت به عصر برنز برمیگردد. غزه همچنین پیش از تقویم مسیح مهمترین بندر در شرق مدیترانه هم بوده است. در 1997 میلادی هم بقایای یک صومعهٔ مسیحی اولیه در اطراف مقبرهٔ سنت هیلاریون غزه کشف شده و فلسطینیها امیدوار بودند آن را در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت کنند.»
نویسندهٔ این مقاله همچنین به صفر بودن اقدامات حفاری در غزه اشاره میکند و این که «در سالهای حکومت حماس، تعداد کمی از محققان خارجی موفق به دسترسی به این منطقه شدند. از جمله این افراد رنه التر فرانسوی بود که روی یک گورستان مربوط به دورهٔ روم کار میکرد و حتی با شروع جنگ اخیر هفتهها در غزه گیر افتاده بود.» التر در بازگشت به کشور در تلویزیون فرانسه گفت «ما نگران میراث باستانی هستیم که در حال حاضر بسیاری از آنها بهدلیل بمبارانهای اسرائیل نابود شدهاند.»
غزه اولین کشور نیست
بررسیها نشان میدهد پیش از غزه هم چند کشور میراث تاریخی خود را بهدلیل جنگ از دست داده یا با تخریب قابلتوجه در این مناطق مواجه بودهاند؛ از شهر باستانی «پالمیرا» و آثار تاریخی «حلب» در جریان جنگ سوریه گرفته تا مکانهای تاریخی «بابل» و «نینوا» و موزهٔ ملی عراق در تهاجم سال 2003 به این کشور. همچنین تخریب بوداهای «بامیان» در افغانستان توسط طالبان در 2001 یا از بین رفتن شهر باستانی «لپتیس مگنا» و میراث جهانی یونسکو «سابراتا» در لیبی به دلیل جنگ داخلی. در یمن هم بهدلیل درگیریهای مدام، مکانهای تاریخی تخریب شد. البته که موارد بیشتری در جهان وجود دارد که به دلیل جنگ یا درگیریهای داخلی کشورها آسیب دیده یا از بین رفته است. مطالعات نشان میدهد میراث تاریخی غزه از نظر تاریخ و قدمت بسیار مهم و دارای تاریخ غنی و متنوعی است که به هزاران سال قبل برمیگردد. شواهدی هم از سکونت انسانهای دوران باستان در این منطقه وجود دارد. اهمیت تاریخی غزه همچنین به موقعیت استراتژیک آن گره خورده که بهعنوان چهارراه آفریقا، آسیا و اروپا مطرح است و آن را به مرکزی برای تبادلات تجاری و فرهنگی در طول اعصار تبدیل کرده است.
کدام آثار تاریخی غزه از بین رفت؟
سالهاست بهدلیل درگیریهای مستمر در غزه، حفظ این میراث با چالشهای مهمی مواجه است و آسیب و تخریبهای متعددی را مکانها و آثار تاریخی این منطقه وارد کرده. چند اثر تاریخی و معماری در غزه پیش از جنگ اخیر حماس و اسرائیل تحت تأثیر این درگیریها بوده و بهطور کامل یا جزئی از بین رفتهاند. از جمله مسجد بزرگ غزه که قدمت آن به قرن هفتم میرسد، بارها آسیب دیده و بازسازی شده است. با این حال بهدلیل درگیریهای مختلف، میزان تخریب در آن شدید بوده است. بندر باستانی «آنتدون» (Anthedon) که قدمت آن به دورههای «هلنیستی» و «رومی» برمیگردد و علاوهبر توسعهٔ شهرنشینی بهدلیل فعالیتهای نظامی بخشهایی از محوطهٔ باستانشناسی بهطور کامل از بین رفته است. کلیسای «سنت پورفیریوس» متعلق به دوران بیزانس است و گفته میشود که یکی از قدیمیترین کلیساهای منطقه بهشمار میرود. این کلیسا هم در طول سالهای گذشته دچار آسیب و غارت شدهاند و در درگیری اخیر هم آسیبهای بیشتری متوجه آن بوده است. معماری دوران «ممالیک» هم یکی از مهمترین میراث بهجا مانده در غزه است که علاوهبر توسعهٔ شهری بهدلیل درگیریها نظامی تخریب بیشتری داشتهاند. بهجز اینها، مکانهای باستانشناسی مختلف هم درغزه بهدلیل درگیریها آسیب دیده و تخریب شدهاند و در جنگ اخیر هم این آسیبها چهرهٔ آنها را مخدوشتر کرده است.
خسارتهای جدید
چند روز پیش شبکهٔ «تیآرتی وُرلد» به نقل از مقامات محلی دربارهٔ آسیبهای وارد شده به میراث تاریخی غزه نوشته بود «کلیسای بیزانسی در جابالیا، کلیسای ارتودکس یونانی سنت پورفیریوس، زیارتگاه الخدیر، قبرستان بیزانسی بلاخیا، مسجد سیدالهاشم و مسجد جامع عمری، از جمله مکانها و عبادتگاههای باارزرش تاریخی هستند که از سوی رژیم اسرائیل بهشدت آسیب دیده یا ویران شدهاند. این مکانهای باستانی و باستانشناسی تخریبشده هم به دوران فنیقی و رومی برمیگردد و برخی دیگر هم بین ۸۰۰ تا ۱۴۰۰ سال قبل از میلاد قدمت دارند، برخی دیگر ۴۰۰ سال پیش ساخته شدهاند.»
وبسایت «theartnewspaper» هم چند روز پیش در این باره اعلام کرد: «یک کلیسای بیزانسی و یک مسجد قرن هفتمی در غزه بهطور کامل از بین رفته و بسیاری از مکانهای دیدنی فرهنگی هم تحتتأثیر قرار گرفتهاند. محلهٔ شجاعیه بهشدت آسیب دیده و مسجد ابنعثمان که قدمت آن به قرن پانزدهم برمیگردد و عنوان میشود که محل دفن جد بزرگوار حضرت محمد (ص) است، مورد اصابت موشک قرار گرفته است.»
سایت خبری «Haaretz» هم اعلام کرده است اطلاعاتی که دربارهٔ آثار باستانی و داراییهای فرهنگی غزه در اختیار دارد، محدود و پراکنده و بررسی جزئیات دربارهٔ این تخربیها دشوار است: «حتی اسرائیلیهایی هم که به این موضوع میپردازند در شرایط جنگی نمیتوانند اعلام کنند که چه اتفاقی افتاده است.»
وزارت گردشگری و آثار باستانی فلسطین اعلام کرده است «گورستان رومی دو هزارساله که سال گذشته در شمال غزه کشف شد، حاوی دهها گور باستانی و دو تابوت تاریخی بوده و بهدلیل بمباران بهطور کامل ویران شده است. چند موزهٔ غزه نیز تخریب شده یا آسیب دیده است. موزهٔ رفح، واقع در جنوب غزه هم در دو ویدئویی که در صفحهٔ فیسبوک خود منتشر کرده، نشان میدهد ساختمان این موزه هم تا حدی فرو ریخته است.»
مقامات فلسطینی اعلام کردهاند گزارشهایی مبنی بر خسارات قابلتوجه به موزهٔ فرهنگی «القراره» و موزهٔ «دیر البلاح» دریافت کردهاند.
امیدی به حیات دوباره هست؟
غزه اما با وجود تمام ارزش تاریخی و میراث ارزشمندی که در خود جای داده، بهدلیل بیثباتی سیاسی مداوم، درگیریها همچنین محدودیتهای رفتوآمد در داخل و خارج از منطقه، حتی قبل از جنگ حماس و اسرائیل هم درآمد گردشگری چندانی نداشت. مسائلی که به شکل بالقوه گردشگران را از سفر به این منطقه منصرف میکرده و درآمدزایی چندانی در این حوزه برای مردم غزه نداشته تا صنعت گردشگریاش بهطور قابل توجهی در مقایسه با سایر مقاصد گردشگری در منطقه محدود باشد. حالا با از دست رفتن بخشی از این میراث ارزشمند، امید به بهبود گردشگری در این منطقه تا حدودی سخت خواهد بود اما ناممکن نیست. البته وزارت گردشگری و آثار باستانی فلسطین اعلام کرده که در حال جمعآوری اطلاعات است و در شرایط فعلی و جنگی که همچنان ادامه دارد، قادر به ارزیابی کامل نیست.
«جهاد یاسین»، مدیر موزهها و کاوشهای این وزارتخانه گفته است «ما نمیتوانیم از کارمندان شاغل در غزه بخواهیم در این مدت مکانها را بررسی کنند.»
اما تجربههای مشابه دیگری در گذشته وجود دارد که موجب شده است برخی از آثار تاریخی آسیبدیده از جنگ دوباره مرمت و بازسازی شوند، هر چند که فرآیندی پیچیده و چالشبرانگیز است که اغلب به منابع، تخصص و همکاری بینالمللی قابلتوجهی نیاز دارد. نمونههای موفقی در این باره وجود دارد، از جمله مرمت بناهای تاریخی در اروپا پس از جنگ جهانی دوم، شامل کلیسای جامع کلن در آلمان و شهر ورشو در لهستان که بهدلیل جنگ با آسیب شدید روبهرو شدند، اما بازسازی گستردهای در آنها انجام شد. همچنین سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد (یونسکو) در این باره نقش مهمی را ایفا میکند و برای حفاظت و احیای میراث فرهنگی آسیبدیده از جنگ در کشورهایی مانند عراق، سوریه و افغانستان مشارکت داشته است. دربارهٔ غزه هم همین حالا سازمانهای فرهنگی بینالمللی نگاه جدی به آسیبهای وارد شده به میراث تاریخی آن دارند. دفتر دادستان دیوان کیفری بینالمللی (ICC) در حال بررسی وضعیت سرزمین فلسطین است و در این باره نوشته «حمله به میراث تاریخی و فرهنگی ممکن است نهتنها قوانین بشردوستانهٔ بینالمللی، بلکه حقوق بشر را نیز نقض کند.»
البته به تأکید مدیر موزهها و کاوشهای این وزارتخانه برای آغاز عملیات احیا «نیاز است که این جنگ را متوقف کنیم، سپس میتوانیم با کمک جامعهٔ بینالمللی راهی برای عبور از این مسائل پیدا کنیم. راههای زیادی برای حل مشکلاتی که در غزه رخ داده وجود دارد. حداقل، طبق قوانین بینالمللی، ما باید این میراث فرهنگی را حفظ کنیم، زیرا فقط میراث فرهنگی فلسطین نیست. این میراث جهانی است.»
غزه بهعنوان یک منبع فرهنگی-تاریخی ناشناخته مطرح است چون هنوز بسیاری از میراث موجود در آن کاوش نشده است. در این باره چندی پیش «ایزبر سابرین»، باستانشناس سوری و رئیس میراث صلح گفته بود «غزه یک منطقهٔ کوچک است اما با میراث زیاد.» حال بمباران این منطقه و از دست رفتن میراث تاریخی آن میتواند بقایای تاریخی که تاکنون کشف نشده را برای همیشه از بین ببرد و ناشناخته باقی بگذارد، چون گلولهها و موشکهای جنگی هر چیزی که در آسمان و زمین است را نابود خواهد کرد.
از پنج ماه قبل که سرطان، پسر ۱۴سالهاش را از او گرفت تا حالا نتوانسته سر کار برود. «حسینپور» فرزندش را با سرطان از دست داده و در تمام مراحل درمان به او گفتند که آلودگی هوا عامل و بعد تشدیدکنندهٔ بیماری فرزندش بوده است. او که ماهها برای شیمیدرمانی از اردکان به یزد میرفته، در بیمارستانهای آنجا هم تعداد بسیاری از همشهریانش را دیده که برای درمان سرطان راهی مرکز استان شدهاند. «فاصلهٔ ما تا کارخانهٔ شیشهسازی چند کیلومتر بیشتر نیست. ما سالهاست که آلودگی تولید شیشه را تحمل کردیم. در محل ما چندین و چند بیمار سرطانی زندگی میکند. چطور ممکن است این تعداد بیمار سرطانی در یک منطقه زندگی کنند؟» غم از دست دادن فرزند برای او چنان بزرگ است که ماههاست خانهنشینش شده، اما میگوید بههمراه مردم برای تجمع به خیابان رفته تا شاید کسی صدایشان را بشنود. «تابستان امسال دکتر در یزد بعد از آنکه غده را از دست پسرم درآورد گفت در آلودگی اردکان نمانید. ما کجا میتوانستیم برویم؟ هیچکجا. اینجا خانهٔ ماست. خانهای که آلودهاش کردهاند. عزیزانمان میمیرند و کاری از دستمان برنمیآید.»
آنها روی پرده نوشتهاند: «نفس کشیدن حق ماست». «جواد» اما میگوید «کدام حق؟ حقی که به ما نمیدهند؟» او در آستانهٔ چهلسالگی مغازهدار است و در تمام سالهای گذشته روند بدتر شدن هوا و بیاثر بودن رشد صنایع در وضعیت شهر را دیده است. «صنعت به اینجا آمده اما چه اثری بر زندگی مردم گذاشته؟ این شهر چه رشدی داشته؟ آیا پیشرفت کرده؟ فقط جمعیتش افزایش پیدا کرده است.» مادر «مریم» هم در سالهای اخیر بیماری تنفسی گرفته و با سرفههای ممتد میگوید «ما اینجا برای درمان این سرفهها هم امکانات کافی نداریم». زن در آستانهٔ هفتادسالگی است و میگوید «نفس کشیدن حق ماست، حق همهٔ مردم ایران. چرا بیشتر شهرهای کشور آلوده است و برای هیچکس مهم نیست؟ مگر مسئولان در این هوا نفس نمیکشند؟»
از تعویض فیلتر ماهانه به تعویض پارچهٔ داخل فیلتر رسیدیم
«محمد» سالهای تغییر اردکان را بهخوبی در یاد دارد. وقتی صنایع در دو دههٔ گذشته یکییکی اطراف شهر را گرفتند و دشت یزد-اردکان پر شد از کارخانههای بزرگ و کوچک. آن سالها جمعیت زیادی برای کار به اردکان سرازیر شدند. «هرکس در حیاط خانهاش یک اتاق ساخت و به افرادی که برای کار آمده بودند، اجاره داد. چه کسی میدانست این صنایع بلای جان ما خواهند شد، نه روزیرسان.» او از اواخر دههٔ ۸۰ به کارخانهٔ شیشهسازی اردکان رفت و تا سال ۹۴ در آنجا مشغول به کار بود. آن سالها هواکش کارخانه ۴۲ فیلتر داشت که هرماه تعویض میکردند و با دلار ارزان آن زمان مبلغ هشت میلیارد تومان هزینه برای کارخانه بهدنبال داشت «بعد از مدتی که هزینه بالا رفت، مهندسها گفتند چرا فیلتر را عوض کنیم؟ فقط پارچهٔ داخل فیلتر را عوض کنیم. هزینهٔ این کار سه میلیارد تومان شد. بعد از مدتی گفتند پارچه هم نیاز نیست وارداتی باشد. از همین تنظیفهای داخلی استفاده کنید. مگر این تنظیفها فیلتر آلودگی هستند؟ دیگر برایشان مهم نبود. بعد از خراب شدن فیلترها هم تعدادشان را از ۴۲ به ۳۱ فیلتر کاهش دادند. من از سال ۹۴ تاکنون از وضعیت آنجا بیخبرم. اما روند کار حتماً بدتر از گذشته شده است.»
او میخندد و میگوید اگر کسی به من بگوید حتی همان ۳۱ فیلتر هم دیگر وجود ندارد، تعجب نمیکنم. «تعجبی هم ندارد. این کارخانه در فاصلهٔ سه-چهار کیلومتری شهر است. حالا وضعیت سایر صنایع را ببینید. آن همه کارخانهٔ کاشیسازی، کارخانهٔ فولاد و … که همه میخواهند فاز دوم داشته باشند.»
پنج دیماه و درحالیکه تجمع مردمی علیه این وضعیت شروع شده بود «حسین سبزواری»، فرماندار اردکان، به صداوسیما گفت «اردکان در سال ۱۴۰۱ نزدیک به صد روز آلوده را پشت سر گذاشت و مردم انتظار دارند اقدامی در قبال صنایع آلاینده انجام بگیرد. در ۴۰ روز اخیر نزدیک به ۸۰ مورد پایش و پیگیری صنایع آلاینده صورت گرفته است که دو مورد به مراجع قضایی معرفی شدهاند و به ۵۰ واحد هم اخطار داده شده است.» او همچنین تأکید کرده بود که مجوز جدیدی برای فعالیت صادر نشده است و با پیگیری استاندار و نمایندهٔ اردکان، حریم محیط زیستی برای اردکان و شهرهای اطراف آن نظیر احمدآباد تعریف شده که البته طرحی بلندمدت است. بر این اساس، پهنهٔ جدید صنعتی در ۴۰ کیلومتری شهرهای سکونتی دایر میشود تا صنایع آلاینده از محور عقدا-اردکان خارج شوند و به این پهنه بروند. «صنایع طی ۳۰ سال در این محور مستقر شده و انتقال آنها قطعاً تصمیم یک شب و یک سال و دوسال نیست و بهمرور زمان باید به بخشهای جدید منتقل شوند تا مشکل آلودگی هوا پایان یابد. مشارکت جدید صنایع در تأمین زیرساختها خصوصاً مراکز درمانی برای درمان بیماریهایی نظیر تنفسی میتواند بخشی از دردهای مردم را بکاهد.»
دو روز قبل هم «سید جلال موسوی»، رئیس ادارهٔ حفاظت محیط زیست اردکان از توقف بخش آلایندهٔ دو واحد کاشی در این شهرستان تا رفع کامل آلودگی و برطرف کردن نواقص آن خبر داد، اما تاکنون هیچکدام از این خبرها برای اردکانیها چندان خبر خوشایندی نبوده است.
پهنهٔ جدید بارگذاری کنید
سه روز، صبح تا شب را بسیاری از اردکانیها در خیابان گذراندند، با یک خواستهٔ مشخص: صنایع جدید بارگذاری نشود و فکری برای آلودگی صنایع فعلی کنند.
تجمعاتی از این دست بهگفتهٔ «محمد سپهری»، دبیر انجمن دوستداران محیط زیست اردکان، پیشازاین هم در سالهای گذشته انجام گرفته بود، اما تجمع هفتهٔ اخیر بسیار بزرگتر بود. «دشت یزد-اردکان، از شیرکوه آغاز میشود و ۸۰ درصد صنایع و جمعیت استان را در خود جای داده است. ما در طول سال هیچ روزی هوای سالم نداریم. حالا در این شرایط میخواهند مجوز فاز دوم بسیاری از این صنایع را صادر کنند. چطور استانداران شرایط این منطقه را نمیبینند؟»
آنها بارها طومارهایی خطاب به ریاستجمهوری و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و سایر ارگانهای ذیربط نوشتهاند، اما بینتیجه بوده و حالا در طومار جدیدی نوشتهاند «احداث نیروگاه دوم سیکل ترکیبی، تکمیل زنجیرهٔ تولید فولاد از گندله تا ورقسازی، کورهٔ دوم شیشهسازی، توسعهٔ فولاد ذوب اردکان، چندین سنگشکن در جادهٔ چکچک و توسعهٔ صنایع فولادی و کاشی دیگر که متأسفانه با موافقت مسئولان همراه بوده، یا بدون موافقت اقدام نمودهاند تا بعداً با روشهای قانونی دولت را در عمل انجامشده قرار دهند و مجوز اخذ کنند، باعث نگرانی ماست.» بهگفتهٔ او، در حال حاضر ساخت یک نیروگاه جدید که در دست اجراست هم نگرانی آنها را افزایش داده است. «ما از توسعه در اردکان چه دیدیم؟ این شهر فقط افراد را برای کار جذب کرد، بدون آنکه تغییری در شرایط زندگی مردم ایجاد شود. افزایش جمعیت باعث شد ما در حال حاضر مدرسه برای حضور بچهها نداریم و دانشآموزان در کانکس درس میخوانند. بیمارستان و مراکز درمانی کافی نیست. فقط گرانی و آلودگی سهم مردم اینجا از توسعه است.»
سپهری از تلاش سالهای اخیر برای انتقال صنایع به پهنهٔ «جادهٔ چوپانان» میگوید و از اینکه این منطقه ۵۰ کیلومتر با شهر فاصله دارد و کوه نمیگذارد که آلودگی به اردکان برسد. «در کارخانههای اطراف شهر ۱۰۸ سنگشکن وجود دارد که مواد اولیه را پودر میکند. میدانید این سنگشکنها چه میزان آلودگی تولید میکنند؟»
سامانهٔ پایش کیفی هوا، روز گذشته و در زمان نگارش این گزارش، شاخص آلودگی اردکان را ۱۰۸ نشان میداد و این درحالی بود که ایستگاه هندیجان با ۱۵۶، ایستگاه اهواز-حفاری با ۱۵۲، ایستگاه قرچک با ۱۶۴، ایستگاه بهارستان با ۱۷۰، ایستگاه شهرداری منطقهٔ چهار با ۱۶۰، ایستگاه البرز-ساوجبلاغ با ۱۶۰ و ایستگاه لواسانات با ۱۵۸ آلودهترین مناطق کشور بودند. مناطقی ناسالم برای همهٔ افراد. در روزهای اخیر شش شهر استان تهران در وضعیت قرمز بودند و شاخص هوای اصفهان، روز گذشته با میانگین ۱۳۷ وضعیت ناسالم برای گروههای حساس و زرینشهر با ۱۵۶ AQI قرمز و ناسالم برای عموم را نشان میداد. این تنها بخشی از روزهای ابتدایی زمستان کشور بوده است؛ زمستانی بدون بارش برف و باران و لبریز از آلودگیهایی که بسیاری از استانهای کشور را درگیر کرده است و چندباری هم باعث اعتراضاتی مانند اعتراض مردم اردکان شده. مردمی که میگویند نفس کشیدن حق ابتدایی آنهاست و حتی این حق را هم از آنها دریغ کردهاند.
طرح طبیعتگردی آشوراده مغایر کنوانسیون تنوع زیستی است
روز گذشته، «جعفر کوشا»، رئیس اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران در نامهای خطاب به «ذبیحالله خدائیان»، رئیس سازمان بازرسی کل کشور خواستار ورود این سازمان به «طرح طبیعتگردی آشوراده» شد. کوشا با اشاره به اینکه این منطقه امکان بهرهبرداری گسترده و متمرکز نظیر استفادههای تفرجگاهی و گردشگری را ندارد در نامهٔ خود نوشت: «طرح گردشگری مذکور در تضاد با کنوانسیون جهانی حفظ تنوع زیستی است که جمهوری اسلامی ایران بدان پیوسته است.»
در بخشی از این نامه آمده است: «علیرغم اینکه حسب بند «الف» مصوبۀ مورخ ۲۸ فروردین ۱۴۰۰ شورایعالی شهرسازی و معماری ایران در بخش واقع در جزیرۀ آشوراده موسوم به ۲۲ هکتاری، استقرار هرگونه فضای اقامتی، پذیرایی، تجاری، خدماتی، ورزشی، تفریحی و فرهنگی کاملاً ممنوع شده و حسب بند «ب» همین مصوبۀ لازمالاجرا، این گونه فضاها میبایست صرفاً در محدودۀ اراضی موسوم به ۱۳۴ هکتاری در ساحل بندر ترکمن خارج از جزیرۀ آشوراده استقرار یابد و حسب بند ۳٫۴ مصوبۀ شورایعالی شهرسازی و معماری ایران پیرامون ساماندهی مناطق نمونۀ گردشگری و شیوهنامۀ شمارۀ ۳۸۲۱۰/۳۸ مورخۀ ۱۱ مهر ۱۳۹۴، ایجاد منطقهٔ نمونۀ گردشگری در مناطق چهارگانه ممنوع است و نیز حسب بند اول مادۀ ۱ مصوبۀ مورخۀ ۲۹/۱۱/۹۷ شورایعالی شهرسازی و معماری ایران، ایجاد شهرک گردشگری در مناطق چهارگانۀ محیطزیست ممنوع است و همانطور که نیک مستحضرید جزیرۀ آشوراده در محدودۀ پناهگاه حیات وحش میانکاله از دستۀ مناطق موضوع بند «الف» مادۀ ۳ قانون حفاظت و بهسازی قرار دارد، لذا مشمول این مصوبات میشود.»
در ادامهٔ این نامه آمده است: «حسب گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی به کد موضوعی ۲۵۰، شمارهمسلسل: ۱۷۱۵۸، شهریورماه ۱۳۹۹ بر اساس نشریۀ شمارۀ ۲۵۷ سازمان برنامه و بودجۀ کشور (دستورالعمل تهیهٔ طرح مناطق تحت حفاظت)، این منطقه امکان بهرهبرداری گسترده و متمرکز نظیر استفادههای تفرجگاهی و گردشگری ندارد و حسب منطوق همین گزارش صادره از سوی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی علاوهبر این، طرح گردشگری مذکور در تضاد با کنوانسیون جهانی حفظ تنوع زیستی است که جمهوری اسلامی ایران بدان پیوسته است. کنوانسیونی که قانون الحاق دولت جمهوری اسلامی به آن در مجلس شورای اسلامی تصویب شده و بهموجب مادۀ ۹ قانون مدنی در حکم قوانین داخلی محسوب میشود.»
کوشا در نامهٔ خود به این موضوع نیز اشاره کرده که جزیرهٔ آشوراده در سالهای قبل بهعنوان ذخیرهگاه زیستکره به ثبت رسیده است: «باید در نظر گرفت که میانکاله و جزیرۀ آشوراده در سال ۱۹۷۶ میلادی با مساحت حدوداً ۶۸ هزار هکتار بهعنوان یکی از ذخیرهگاههای زیستکره به کمیتهٔ برنامۀ انسان و کرۀ مسکون یونسکو (MAB) معرفی و انتخاب شد و حسب نظریۀ کارشناس رسمی دادگستری، طرح گردشگری آشوراده به دلیل درنظرنگرفتن مواردی چون زیستگاه فوک خزری، زیستگاه پرندگان کنار آبزی و آبزی در راستای حفاظت از گونههای جانوری و گیاهی و زیستگاه آنها نیست.»
تفویض اختیار به محیطزیست گلستان غیرقانونی است
در این نامه همچنین اشاره شده که اجرای طرح طبیعتگردی آشوراده «به منزلهٔ تخریب قلمرو زیستی حیاتوحش منطقه بهویژه گونهٔ مر معرض خطر انقراض فوک خزری» است. همچنین تأکید شده که مطابق مادۀ ۲ «آییننامۀ ارزیابی اثرات زیستمحیطی»، مجریان طرحها موظف هستند در مرحلۀ امکانسنجی و مکانیابی آنها، گزارش ارزیابی اثرات زیستمحیطی مربوط را تهیه کنند و برای بررسی و تأیید به «کارگروه ملّی ارزیابی اثرات زیستمحیطی» که متشکل از «معاون محیطزیست انسانی سازمان»، «نمایندۀ تامالاختیار سازمان مدیریت و برنامهریزی» و «نمایندۀ تامالاختیار رئیس دستگاه اجرایی مربوطه» است، ارائه کنند: «لذا حسب تبصرۀ ۱ مادۀ ۲ آییننامۀ ارزیابی اثرات زیستمحیطی، دبیرخانۀ کارگروه مذکور در دفتر ارزیابی اثرات زیستمحیطی در سازمان مستقر است و با عنایت به اینکه موضوع اساساً در صلاحیت «کارگروه ارزیابی اثرات زیستمحیطی» مستقر در سازمان است، تفویض اختیار آقای عیسی کلانتری در سال ۱۳۹۷ به ادارۀ کل حفاظت محیطزیست استان گلستان برخلاف قانون است.»
طرح مراحل قانونی را طی نکرده است
بخش دیگری از نامهٔ کوشا، به روال قانونی تصویب واجرای طرح باز میگردد: « تمامی قراردادها و واگذاریها باید با رعایت مزایده صورت گیرد تا صرفه و صلاح و غبطۀ دولت و بیتالمال رعایت شود و تمامی مزایدات و مناقصات میبایست قبل از اجرا، در سامانۀ تدارکات الکترونیکی دولت، معروف به «سامانۀ ستاد» بارگذاری شود که این کار مهم نیز در «طرح طبیعتگردی آشوراده» صورت نگرفته است.»
او در نامهٔ خود به موارد دارای ابهام دیگری نیز اشاره میکند: «ایرادات و ابهاماتی چون «عدم استحکام ارکان قرارداد موردنظر» بین سازمان حفاظت محیطزیست و مجری طرح و عدم درج مبالغ مالی، مبهمبودن مقدار تضامین مالی قرارداد، ابهام درمورد اجرا و ابهام در نحوۀ فسخ قرارداد وجود دارد که ورود قاطعانه و نظارتی سازمان بازرسی کل کشور در این پرونده ضروری مینماید.»
موضوع ایجاد مرکز گردشگری در جزیرهٔ آشوراده، از حدود سهدهه قبل محل مناقشه بوده است. در اوایل دههٔ ۱۳۷۰ برخی افراد و شرکتهای خصوصی سعی داشتند تا با شعار «جزیرهٔ کیش دوم» این جزیره را به «قطع گردشگری شمال» تبدیل کنند که در همان زمان مورد مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست قرار گرفت. از آن زمان تاکنون، موضوع گردشگری در این جزیره بارها مطرح شده است و معمولاً سازمان حفاظت محیط زیست مهمترین مخالف آن بوده است. تا آنکه در دولت دوازدهم طرحی که مفاد آن هیچگاه برای عموم مردم منتشر نشد، به تصویب رسید و عمر دولت به اجرای آن نرسید. حالا دولت سیزدهم سعی دارد تا آنچه «طرح طبیعتگردی در آشوراده» مینامد را بهاجرا بگذارد؛ طرحی که ناظران میگویند ابعاد آن مشخص نیست و اقدامات دولت تا همینجا نیز سنخیتی با آنچه پیشتر بهعنوان طرح طبیعتگردی از آن یاد میشد ندارد.
مردم اردکان چند روزی است که به آلودگی هوای این شهر معترضند. آنها به شکلی مسالمتآمیز و مدنی اعتراضشان را بهگوش مسئولان رساندهاند. این نخستینبار نیست که اردکانیها به وضعیت آلودگی هوای شهرشان اعتراض دارند. سال ۱۴۰۰ هم ۲۲۱ نفر از طلاب و روحانیون اردکانی و میبدی در بیانیهای خواستار توقف صدور مجوز استقرار صنایع آلاینده در دشت یزد_اردکان شده بودند. «مهران فاطمی»، استاندار یزد در توییتی پاسخ داده بود: «رویکرد توسعهای استان بهویژه در دشت یزد-اردکان، عدم استقرار صنایع آلاینده است.»
این که رویکرد مدیریت ارشد این باشد که صنعت جدیدی در این منطقه شکل نگیرد امیدوارکننده است اما «اردکان» نمونهای قابل مطالعه از ذبح موازین علمی به پای سلایق شخصی و سیاسی مدیرانی است که در همهٔ دولتها صرفاً در اندیشهٔ خرید محبوبیت بودهاند. محبوبیتی زودگذر که با اسم رمز «اشتغالزایی» حاصل شده است. بنا گفتهٔ «نیره پورملایی»، مدیرکل سابق محیط زیست استان یزد، ۸۰ درصد صنایع این استان در دشت اردکان استقرار یافتهاند. همین آمار بهخوبی گویای این نکته است که آنچه بهعنوان موازین آمایش سرزمین میشناسیم در استقرار این صنایع نادیده گرفته شده و انبوهی از صنایع آلاینده در نزدیکی زندگی مردم شهرهای اردکان و میبد استقرار یافتهاند و حالا نتیجهٔ این بارگذاری بر کیفیت زندگی مردم اثری غیرقابل کتمان گذاشته است.
«اردکان» یکی از دهها شهر کشور است که گرفتار چنین سرنوشتی شده است. جایگزینکردن توسعهٔ نقطهای بهجای توسعهٔ منطقهای موجب شده تا بارگذاری بیشاز اندازهٔ صنایع، زندگی مردم برخی از شهرهای کشور را مختل کند. مسئولان میتوانند دوباره به نمونههای دیگری مانند اراک و شهرستانهای اطراف تهران و… نگاه کنند تا حساب کار بهتر دستشان بیاید. همین حالا مسئولان محیط زیست و استانداری کرمان بر سر استقرار صنایع جدید آلاینده در شهرستان زرند اختلاف نظر دارند. این اختلاف از تفاوت نظر سادهٔ دو مدیر فراتر است. بسیاری از مدیران کشور سازمان محیط زیست را مانع توسعه میدانند و به زبانی طنز در جلسات میگویند: «این محیط زیست نیست، محیط ایست» است. این مطایبه در میان برخی مسئولان دولتها (از هر جناح سیاسی) نشاندهندهٔ رویکرد آنها به توسعه است.
آنها پیشفرضشان این است که مجوز محیط زیست باید تحت هر شرایطی صادر شود. آلودگی هوای اراک و اردکان و زرند و… حاصل همین رویکرد است. فرونشست زمین و خالیشدن سفرههای آب زیرزمینی مصداق بارز همین توهم توسعه است. وقت آن رسیده که با درک ابعاد اجتماعی ابرچالش محیط زیست، رویکرد توسعه در کشور تغییر کند. کاش دولتمردان و نمایندگان مجلس در این دوره و دورههای آینده این ضرورت را درک کند و از خطرکردن بیشتر بپرهیزند.
«آتشین»، اثری تازه از فیلمساز پرسشگر آلمانی، دربارهٔ جوانانی است که در خانهای نزدیک دریا تعطیلات تابستان را سپری میکنند و در این میان هر کسی کاری دارد و روابطی و تنشهایی با خود یا دیگری. لئون نویسنده است و بهجای تفریح میخواهد کتابش را بازنویسی کند و فلیکس قصد دارد برای پروژهاش ازآدمهایی که آب را تماشا میکنند عکس بگیرد و نادیا میزبان آنان است. دورتر از آنان، جنگلهایی در آتش میسوزند و جوانان میتوانند عبورهواپیماهای آتشنشان را در آسمان تماشا کنند. فیلم آتشین (Afire) یا به زبان آلمانی آسمان سرخ، جایزهٔ خرس نقرهای هیئت داوران جشنوارهٔ برلین ۲۰۲۳ را بهدست آورد. همینطور توانست توجه به تغییراقلیم را جلب کند و بحثهایی دربارهٔ آگاهی و اقدام آدمی نسبت به فجایع طبیعی برانگیزد. این فیلم، دومین فیلم از سه گانهٔ جدید «کریستین پتزولد» است.
پتزولد بعد ازساختنِ باربارا (۲۰۱۲)، ققنوس (۲۰۱۴) و ترانزیت (۲۰۱۸) دربارهٔ هویت و کیستی آدمی، مشغول سهگانهای دیگر شد؛ اولی بر بستر آب و دومی بر بستر آتش با مضمونِ عشق. اوندین (۲۰۲۰)، دربارهٔ زنی مورخ است که در موزه به مراجعان توضیح میدهد چگونه برنامهٔ شهرسازی در برلین -شهری که منشأ آن آب است- در دورههای تاریخی و گذر حکومتها تغییر کرده است. داستان فیلم اما برگرفته از افسانهای قدیمی بههمین نام است؛ اوندینها در آب زندگی میکنند و آدمی میتواند عاشق آنها شود. این موجود آبزی هنگامی که خیانت ببیند، معشوق را میکُشد تا به جهان زیرین آب بازگردد و در آنجا به زیستن ادامه دهد. پتزولد میپرسد: «این افسانهٔ قرن نوزدهمی در دنیای مدرن چگونه میتواند باشد؟» در صحنهای از فیلم، اوندین میگوید: «در قرن ۲۱، موزهای بهشکل قصرِ قرن هجدهمی در مرکز شهر بنا شده است […] و نظریهٔ معماری مدرن به ما یاد میدهد که تفاوتی میان این دو نیست.» معشوق اوندین نیز او را ترک کرده است و فیلم میپرسد زندگی تکرار است یا پیشرفت امری امکانپذیر است؟ اوندینِ قرنِ بیستویکم به برکههای برلین بازمیگردد؟
حین ساختن فیلمی با محوریبودنِ عنصر آب، پتزولد میداند دومین فیلم از سهگانهاش دربارهٔ آتش خواهد بود. هنگامی که به کوید-۱۹ مبتلا شده و در بیمارستان، به بازبینی فیلمهای «اریک رومر» فرانسوی مشغول بود، به این فکر میکند سینمای آلمان، فیلمهای تابستانی -چنانچه سینمای فرانسه از این ژانر غنی است- ندارد. پس، آتشین با عبور دو دوست از جادههای جنگلی آغاز میشود که ماشینشان از کار میافتد و آن دو -لئون و فلیکس- باید قبل از تاریکی به اقامتگاهِ محصور در جنگل برسند. درصحنهای، وقتی آنها برای خرید به شهرساحلی در کنار دریای بالتیک میروند، آگاه میشوند که بهدلیل آتشسوزی، راهها بسته شده است و نمیتوانند ماشین را به تعمیرگاه ببرند. از فیلمساز پرسیده میشود با اینکه تغییراقلیم تهدیدی آشکار است، با این حال توسط ما آدمهایی که آسیبهای آن را هنوز مستقیم تجربه نکردهایم، فراموش میشود و درنتیجه به زندگی خود میپردازیم و خیال میکنیم که در امان خواهیم بود. پتزولد پاسخ میدهد: «مگر اغلب اینطور نیست؟ من اهل برلین هستم، در اطراف و نزدیکمان آتشسوزی بود و حتی در هوا دوده استشمام میکردیم اما یک ساعت بعد مشغول کار خودمان میشدیم.» در ادامهٔ صحنه، زمانی که بلندگو اعلام میکند مسافرین از رفتن به سمت غرب پرهیز کنند، فلیکس میگوید حداقل ۳۰ کیلومتر بین ما فاصه است و به سمت شرق میروند تا با ناشر لئون که میآید تا ببیند کتاب این نویسندهٔ جوان در چه حال است زمان سپری کنند و هنگامی که سر میز مشغول گفتوگو هستند، نادیا (پائولا بیر، بازیگر نقش اوندین) شعری از هانریش هاینه -شاعر رمانتیک قرن نوزدهم- برای مهمانان میخواند: «… از قبلیهٔ اَسرا هستم، از مردمانی که هرگاه عاشق شوند هلاک میشوند.»
این درام با صحنههایی از طبیعت آرام وهمنشینی انسان با آن و همینطور تصاویری دلخراش اما واقعی از فجایع آتشسوزی در فصلهای گرم، توانسته تجربههای ملموس ازتخریبهایی که تغییراقلیم در پی دارد برای تماشاگر فراهم کند. اما کارگردان تأکید میکند: «این فیلم بههیچوجه فراخوان به این نیست که لطفاً حمایت مالی کنید تا بتوانیم از جنگلها محافظت کنیم.» هر کسی هم که او را بشناسد و به تماشای فیلمهایش بنشیند میداند که دربارهٔ تغییراقلیم نیست. بلکه این اثر، دربارهٔ پرسشهای فیلمسازی خلاق است که وقتی در تبِ کوید-۱۹ میسوخت، به یادِ جنگلهای سوخته در یونان، پرتغال و ایتالیا میافتاد و هنگامی که بازماندههای آتشسوزی در ترکیه را مقابل خود میبیند، شوکه میشود از اینکه زمین چگونه میتواند اینچنین بعد از آتش مرده باشد. پس به این صرافت میافتد حالا که آتش به جان زندگی میآید و دیگر معلوم نیست تجربههای آدمی از فراغت تعطیلات چه باشد، پس زودتر فیلمی ساخته شود دربارهٔ تابستان که هم سینمای آلمان حرفی در این ژانر داشته باشد و هم عشاق را اینبار نه آفتابِ دریا که شعلهها بسوزاند.
دادههای کاربران قربانی اهمال پلتفرمها
اسنپ فود هک شد و اطلاعات ۲۰ میلیون کاربر به فروش گذاشته شد. هنوز مراجع قضایی دربارهٔ حقوق تضییعشدهٔ کاربرانی که اطلاعات آنها در اختیار هکرها قرار گرفته، واکنش خاصی نشان ندادن و خبری از جریمه یا پرداخت غرامت توسط این پلتفرمها به کاربران منتشر نشده.
مدیرکل دفتر توسعه گردشگری داخلی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی از برگزاری سلسله رویداد شبهای گردشگری در تهران با برپایی شب اروند بهعنوان نخستین رویداد خبر داده و گفته است که شبهای گردشگری در واقع رویدادی تعاملی است که سبب گردآمدن اعضای تخصصی خانواده بزرگ صنعت گردشگری کشور در قالب معرفی ظرفیتهای گردشگری، توانمندیها، چالشها و به نوعی تقویت ارتباطات بخش خصوصی و دولتی به صورت متقابل خواهد شد.
«سیدمصطفی فاطمی فیروزآبادی» تاکید کرده است که نخستین نشست شبهای گردشگری به موضوع معرفی فرصتهای گردشگری منطقه آزاد اروند شامل شهرهای آبادان و خرمشهر میپردازد تا بر مبنای این رویداد، اروند بهعنوان فرصت نوین گردشگری کشور مورد بحث و بررسی قرار گیرد و توانمندیهای این منطقه به مخاطبان ارائه شود.
به گفته او، برنامه شبهای گردشگری با هدف برگزاری نشستهای «B2B» (تعاملات تجاری بین دو کسبوکار) دفاتر خدمات مسافرتی شهرهای مقصد سفر با محوریت تورهای داخلی در تهران و البرز برگزار میشود و در این برنامه ضمن انتخاب یک استان یا منطقهای مشخص، معرفی مقاصد گردشگری، آثار ثبت ملی و جهانی، میراث ناملموس، موسیقی محلی، غذاهای سنتی و صنایعدستی شهرها مورد توجه قرار میگیرد و مخاطبان این برنامه دفاتر خدمات مسافرتی، برگزارکنندگان تورهای داخلی و راهنمایان گردشگری که در زمینه خوراک، طبیعتگردی و انواع گردشگری موضوعی فعالیت میکنند، هستند.
نخستین شب از این رویدادها با عنوان شب گردشگری اروند (با معرفی آبادان و خرمشهر) یکشنبه ۱۰ دیماه در محوطه موزه فرش تهران برگزار و طی آن، ظرفیتهای طبیعتگردی، گردشگری شهری، دفاع مقدس، گردشگری خوراک و دریایی اروند معرفی شد.
اروند چه دارد؟
از نام اروند، آبادان، خرمشهر، کارون، مینوشهر و نخلستان که هر کدام برای جذب گردشگران جاذبهای دارند که بگذریم، منطقه آزاد اروند دیدنیهای زیادی دارد که بتواند شما را برای یک سفر به جنوب قانع کند؛ از مدرسههای قدیمی فردوسی و مهرگان و رازی گرفته تا خانههای شهرک نفت که در منطقه انکس آبادان و در اواخر دوره پهلوی اول جهت اقامت مهمانان خارجی شرکت نفت استفاده میشد و در فهرست آثار سازمان میراثفرهنگی به ثبت رسیده است. سینما نفت و شیرین، موزه جنگ و دفاع مقدس، موزه بنزین، مسجد رنگوییها، روستاهای معاف، بدریه، نقشه حیر، قانمیه، سادات، شلحه حاج حسین و صنگور آبادان، مسجد جامع خرمشهر، کلیسای ارامنه آبادان، یادمان شهدای شلمچه و زیارتگاه سید عباس هم از دیدنیهای دیگری است که در کنار تماشای دریای جنوب میتوانید ببینید.
مرمت بناهای تاریخی اروند
مدیرعامل منطقه آزاد اروند بهعنوان یکی از سخنرانان شب گردشگری الوند با تاکید بر اینکه یکی از ظرفیتهای گردشگری در منطقه آزاد را باید در تاریخ و هویت آن جستوجو کرد، گفت: «آبادان و خرمشهر هسته شهری و هویتی منطقه آزاد اروند بهحساب میآیند. اروند، نامی کهن و تسمیهای از آبراههای مهم و بینالمللی است که بر این منطقه آزاد گذارده شد تا همسنگ و همشأن ارزشمندی آبادان و خرمشهر باشد. هیچ نامی بدین تناسب نمیتوانست معرف هویت تازه این دو شهر بهسان دو خواهر باشد.»
«علی زارعی» با بیان اینکه منطقه آزاد اروند، میزبان بزرگترین جمعیت انسانی ساکن در تمام مناطق آزاد کشور است، افزود: «نیمی از ساکنان مناطق آزاد ایران در محدوده منطقه آزاد اروند حضور دارند. ظرفیتی که نیاز صنعت گردشگری است. همچنین تنوع قومی اروندنشینان، مزیت اجتماعی است و بیراه نیست از آن به ایران کوچک یاد شود.»
او با اشاره به اینکه آبادان عصر شکوفایی صنعت نفت، نخستین ایرانشهر و بهسان ایرانی بود که در یک شهر، گرد هم آمدهاند، عنوان کرد که قدیمیترین صنایع نفت و پتروشیمی و ردپای آن مدرنیزاسیون در همه احوال و اقوال این شهر و منطقه بخشی از جاذبههای گردشگری این منطقه هستند؛ بهترین گردشگری صنعتی را میتوان در نخستین پالایشگاه کشور در آبادان داشت که روزگاری بزرگترین مرکز پالایش نفت در جهان بوده است.
به گفته زارعی، همچنین بومگردی و روستاگردی در اروند، ظرفیتی بکر به شمار میرود و بهویژه برخی روستاهای این منطقه دارای اهمیت تاریخی و جغرافیایی هستند.
رودخانههای همیشه جاری بهمنشیر، اروند و کارون، وجود حملونقل ترکیبی چهارگانه ریلی، زمینی، آبی و هوایی، یادمانهای دفاع مقدس در شلمچه و اروندکنار، میزبانی هر ساله از میلیونها زائر اربعین حسینی و توانمندی در انواع گردشگری آموزشی، درمانی، فرهنگی و هنری، غذا و دیگر شاخهها نشان میدهد منطقه آزاد اروند میتواند علاوهبر تمرکز صنایع نفت و انرژی و ظرفیتهای تجاری خود، منطقهای بکر و منحصربهفرد در زمینه گردشگری باشد.
برچیدن خاکریزی طولانی از زمان جنگ که دسترسی به کرانه اروندرود را به مدت بیش از 35 سال محدود و مسدود کرده بود و احیا و مرمت برخی بناهای دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی که به طور تخصصی و ویژه توسط مدیریت گردشگری منطقه آزاد اروند در حال پیگیری است از اقدامات در حال انجام در این منطقه برای گردشگری است که زارعی به آن اشاره کرد و گفت که به زودی از کتاب جامع گردشگری منطقه آزاد اروند رونمایی خواهد شد.
کمک به گردشگری استان
معاون گردشگری کشور هم در این آیین گفت که برنامه شبهای گردشگری با هدف معرفی ظرفیتهای گردشگری استانها در تهران و با خوزستان آغاز شده و با معرفی استانهای دیگر ادامه خواهد داشت: «دفاتر گردشگری استان در کنار دفاتر گردشگری کشور در این شب حضور دارند و تعامل برقرار میکنند. امیدواریم به رشد و توسعه گردشگری استان کمک کنیم.»
«علی اصغر شالبافیان» هدف از این شبهای گردشگری را توزیع گردشگری و محدود نشدن گردشگری داخلی به برخی استانها دانست و تاکید کرد که سیاست جمهوری اسلامی ایران توسعه روابط با کشورهای مسلمان و همسو و استفاده از ظرفیتهای گردشگری برای تعمیق این روابط است.
آبادان و خرمشهر، شناسنامه خوزستان
مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی خوزستان، سخنران بعدی آیین شب گردشگری اروند بود. «محمدحسین ارسطوزاده» با بیان اینکه خوزستان به تاریخ، اقوام، میراث طبیعی و گردشگاههای بکر معروف است، گفت که در این میان باید به شوش، چغازنبیل، شوشتر، راه آهن سراسری و کاروانسراهای ایرانی بهعنوان ۵ اثر ثبت جهانی اشاره کرد.
او آبادان و خرمشهر را نمونه برجستهای از همزیستی اقوام، طبیعت و صنعت دانست که یکی از جذابیت گردشگری برای مردم بوده و از دیرباز برای گردشگران داخلی و خارجی مورد توجه بوده است و اضافه کرد: «کمتر کسی است که استان خوزستان را به آبادان و خرمشهر نشناسد. اغلب گردشگران وقتی به خوزستان میآیند از پیش یکی از مقاصدشان این دو شهر است، انگار وقتی به این دو شهر نیایند، خوزستان نیامدهاند. همین شرایط موجب شده است منطقه آزاد اروند مورد توجه باشد بهویژه اینکه در یک منطقه مرزی قرار و یکی دو ساعت با کشور همسایه یعنی عراق فاصله دارد و میتواند پل ارتباطی ایران و کشور همسایه برای انواع سفرها و گردشگری باشد.»
ارسطوزاده با بیان اینکه در بازه ۲۰ بهمن ۱۴۰۱ تا ۲۰ فروردین ۱۴۰۲، بیش از ۳۰ هزار میلیارد گردش مالی در حوزه گردشگری این منطقه رقم خورده است، ادامه داد: «در استان خوزستان حدود هفت هزار تخت ظرفیت اقامتگاههاست و نشان میدهد جای توسعه و سرمایهگذاری وجود دارد. در تیرماه که اوج گرمای خوزستان است اقامتگاهها و هتلهای با کیفیت، ضریب اشغال بالایی دارند و به سختی امکان رزرو وجود دارد.»
مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی خوزستان تاکید کرد که تحرک و حرکت در سازمان آزاد اروند موجب رونق گردشگری استان خواهد شد.
یک پذیرایی جنوبی
در حاشیه رویداد شب گردشگری اروند، نمایشگاهی از دستبافتههایی همچون حصیر و گلیم تا صنایع دیگر همچون آثار چوبی یا میناکاری به نمایش درآمده بود. سفرای عربستان و ترکیه یعنی «عبدالله بن سعود العنزی» و «حجابی کرلانگیچ» با همراهی معاون گردشگری و مدیرعامل منطقه آزاد اروند از این نمایشگاه و چادرهای عربهای خوزستان بازدید کردند.
«عبدالله بن سعود العنزی»، سفیر عربستان در این بازدید گفت: «ایران دارای زیربناهای گردشگری زیادی است و باید با استفاده از این زیربناها همکاریهای لازم انجام شود. آنچه در ایران شاهد آن بودیم باعث افتخار و سربلندی است و هرکسی هم که به عربستان سعودی سفر کند، شاهد اموری خواهد بود که باعث شادی و فرحبخشی است. ایران اخیراً اتباع ۳۳ کشور را از روادید معاف کرد و پادشاهی عربستان سعودی هم اقدام به صدور روادید توریستی برای زمان یکساله کرده است. حضور ما امروز در اینجا برای اطلاع از زیربناهای توریستی در ایران است و امیدواریم که در ماه فوریه شاهد برگزاری نمایشگاهی از سوی عربستان در ایران باشیم.»
**
منطقه آزاد اروند با مساحت ۳۷۴۰۰ هکتار در شمال غربی خلیج فارس شامل شهرهای آبادان، خرمشهر و مینوشهر(جزیره مینو) در محل تلاقی دو رودخانه اروند رود و کارون واقع است. این منطقه در همجواری با کشورهای عراق و کویت با داشتن ظرفیتی از قبیل حمل و نقل جادهای، ریلی، دریایی و هوایی اهمیت ویژهای دارد و از قدیم محل تجارت بود. رونق تجارت در گذشته رونق گردشگری را هم برای اروند به همراه داشت و حالا تمرکز بر ظرفیتهای این منطقه شاید بتواند گردشگری قدیم را بار دیگر زنده کند.
برداشت نمک از دریاچهٔ ارومیه جدید نیست
این نخستین بار نیست که برداشت نمک از دریاچه خشکیده سر و صدا به پا میکند. هر بار کسی ابهامی در این کار پیدا میکند و بعد از کلی بحث پیرامون این موضوع، مسئله به دست فراموشی سپرده میشود. دستِ آخر هم هیچ کس نظری قطعی نمیدهد که آیا برداشت نمک از دریاچه ارومیه براساس ضوابط محیط زیستی است یا خیر.
با این همه یک فرض مسلم وجود دارد. اهالی محلی، در دو استان آذربایجان شرقی و غربی برای سالها و شاید قرنها، مانند یک پیشه و فن آبا و اجدادی، هر وقت آب دریاچه پایین بود، از آن نمک برداشت میکردند. محمد موسوی از اهالی روستای «انگنه» در ارومیه این را تایید میکند که بسیاری از اهالی روستاهای حاشیه ارومیه این کار را از پدرانشان یاد گرفتهاند.
این روزها اما صحبتهایی شنیده میشود که در برداشت نمک ارومیه پای چینیها و هدفِ برداشت لیتیوم در میان است. گرچه سندی از این ادعا منتشر نشده است اما تصویری از حضور کامیون در دریاچه ظنِ برداشت صنعتی را تشدید میکند.
محمد موسوی میگوید که در حوالی گنگه این کامیونها را ندیده و البته میداند همان چندشرکتی که از گذشته یعنی بیش از بیست سال نمک دریاچه را برداشت میکردند همچنان کار میکند. او اثری از خارجی ها ندیده است: «خلاصه خارجیها، چینی یا هرجایی باید از کارگران ایرانی استفاده کنند و این چیزها که در روستا مخفی نمیماند.»
«ابراهیم فیضی» از اهالی «قالقاچی» است. صحبتهای او نیز تقریبا همان است که محمد پیشتر گفته است. با این تفاوت که او نه فقط کامیونها را میشناسد بلکه برخی رانندگان آنها هم آشنا و هم ولایتی معرفی میکند: «تاجایی که میدانم نمک از دریاچه برای شرکتهای ایرانی برداشت میشود. مجوزش را نمیدانم کدام اداره میدهد. اما در همهٔ سالها هم برداشت مجاز نیست. سالهایی که مجوز برداشت میدهند برداشت با کارگر انجام میشود بعد چون فقط نمک خشک را میگیرند، بار کامیون میکنند و میبرند.»
سالی ۲۰ هزار تُن
تیر ۱۳۸۶ نخستین باری بود که موضوع برداشت نمک از دریاچه ارومیه به شکل گستردهای در رسانهها بازتاب پیدا کرد. آن زمان «محمد حاج زمانی» رئیس وقت سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی اعلام کرد که سالانه 20 هزار تن نمک از دریاچه ارومیه برداشت میشود.
خبرگزاری «مهر» به نقل از او نوشته بود: «دریاچه ارومیه با گستردگی حدود پنج هزار کیلومتر مربع با داشتن ۲۲۰ تا ۲۸۵ گرم نمک در هر لیتر آب بیش از چهار میلیارد و ۲۴۴ میلیون کیلوگرم نمک را در خود جای داده است. برداشتکنندگان در مناطق ساحلی ارومیه هر سال ۲۰ هزار تن نمک را به شکل سنتی از دریاچه ارومیه برداشت میکنند. نمک طعام موجود در دریاچه ارومیه به لحاظ برخورداری از رنگ سفید و شفاف و داشتن عناصر مفیدی همچون ید از غنیترین نمکهای جهان به شمار میرود اما با وجود معادن غنی نمک در آذربایجان غربی، صنایع فرآوری و بستهبندی این عنصر مفید و ارزشمند، متناسب با این منابع ایجاد نشده و صادرات نمک از این استان به سایر مناطق به صورت خام صورت میگیرد. هم اکنون در زمینه استحصال نمک برای 250 نفر اشتغال ایجاد شده که در صورت وجود منابع تبدیلی این میزان قابل افزایش است.»
با وجود اینکه برداشت نمک از دریاچه در میان اهالی محلی عمومیت داشت، گرچه همهگیر نبود اما سه سال بعد از آن تاریخ طرح «کنترل ضوابط برداشت نمک و استقرار اکیپ نظارتی در حاشیه دریاچه ارومیه» اجرا شد.
«بیوک رئیسی» مدیرکل وقت حفاظت محیط زیست آذربایجانشرقی به ایرنا اعلام کرده بود که نبود اتحادیه یا سندیکای فعالان حوزهٔ نمک در استان، امکان ابلاغ و کنترل ضوابط محیط زیستی را نیز با مشکل مواجه میسازد: «انتقال نمک مرطوب خلاف ضوابط محیط زیستی و آلاینده است. در مجوزهای صادره به جمعآوری و برداشت نمک خشک در حاشیه محل برداشت تاکید شده است.»
درآمد اندک
با اجرای این قانون پای برداشت صنعتی از نمک ارومیه گسترش پیدا کرد و به نظر نظارت بر آن چندان اجرایی نشد. تا جایی که در سال 1394 ممنوعیت برداشت از دریاچه اعمال شد.
براساس آنچه منابع محلی و گفتوگوهای «پیام ما» با اهالیه حاشیهنشین دریاچه ارومیه نشان میدهد حتی در فاصله سالهای 1392 تا 94 هم برداشت نمک از این دریاچه به تمامی از بین نرفت. از نظر اهالی، بزرگترین مشکل در برداشت نمک را درآمد پایین حاصل از برداشت سنتی و فروش به مصرف کننده داخلی میدانستند.
برندسازی نمک
سال ۱۳۹۶ اما دولت تصمیم گرفت به ارومیه نگاه دیگری بیاندازد و حالا نمک دریاچهای که تماما رو به خشکی بود را به عنوان یک کالای اقتصادی معرفی کند. «پرویز آراسته» مدیرکل وقت حفاظت محیط زیست آذربایجان غربی اعلام کرد که اقدامات لازم برای اخذ مجوز برداشت قانونی از نمک دریاچه ارومیه انجام شده است: «به منظور مقابله با برخی خطرات ناشی از برداشتهای سنتی نمک از بستر دریاچه ارومیه، اداره کل محیط زیست استان آذربایجان غربی اقدام به درخواست مجوز برای برداشتهای قانونی کرده است.»
به گفته او نمک دریاچه ارومیه «اقتصادی نهفته در بستر دریاچه ارومیه است که تلاش میشود تا با قانونی کردن برداشتها و با نظارتهای لازم، این نعمت خدادادی را به ثروت تبدیل شود.» او آن زمان نیز در رفع شبهاتی که در مورد برداشتهای غیرمجاز نمک به صورت کلان از بستر دریاچه ارومیه مطرح است، گفته بود: «در حال حاضر کارخانه کاوه سو از استان آذربایجان شرقی برای تولید مواد اولیه شیشه اقدام به برداشت نمک میکند که این برداشت نیز قانونی است.»
کمک به احیا
این سال به نظر شروعی برای برداشتهای بیشتر از دریاچه ارومیه بود. برداشتی که کمتر کارشناسی در تایید یا رد قطعی آن صحبت کرده است. فقط سال ۱۳۹۸ «مسعود تجریشی» مدیر وقت دفتر برنامهریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه اعلام کرده بود که در چند سال گذشته به علت کاهش تراز آب دریاچه ارومیه درصد نمک در بستر آن بالا رفته است ازاینرو برداشت آن نهتنها خللی در کار ستاد احیا ایجاد نمیکند بلکه کمکی به احیای دریاچه خواهد بود.
ایرنا به نقل از او نوشته بود: « برداشت نمک از بستر دریاچه با مجوز سازمان حفاظت محیطزیست امکانپذیر است اما باید این برداشت از مکانهای تعیینشده انجام شود تا آسیب بیشتری به دریاچه وارد نشود. تمام دریاچههای موجود در دنیا به لحاظ طبیعی عمر مشخصی دارند، در واقع دریاچهای که الان میبینیم قبلاً دریا بوده است، مثلاً دریای خزر و دریاچه وان هزاران سال قبل به هم متصل بودند اما آب موجود در آنها بهتدریج عقبنشینی کرده و از هم جدا شدند، در واقع بهمرور رسوبگذاری انجام شد و فرسایشها اتفاق افتاد و از همدیگر جدا افتادند. از نظر علم زمینشناسی دریاچهها عمر مشخصی دارند و تمام آنها در آینده خشک میشوند و ما برای اینکه این زمان را در خصوص دریاچه ارومیه طولانیتر کنیم اقداماتی در قالبی ستاد احیای دریاچه ارومیه انجام میدهیم. البته تمام این اقدامات باید کاملاً علمی و مطالعه شده باشد، یکی از کارهای پیشنهادی برای نجات دریاچه ارومیه انتقال آب خزر به آن بود که در این راستا اگر قرار بود آب دریای خزر به سمت دریاچه ارومیه منتقل شود؛ در این صورت عمر دریاچه به ۵۰ سال میرسید یعنی کوتاه میشد، چون نمکهای خزر با وارد شدن به ارومیه در کف آن تهنشین میشد از اینرو پروژه انتقال منتفی شد. بر این اساس محاسبات و مطالعات برای انتقال آب را انجام دادیم مخصوصاً بعد از مطالعاتی که مشاوران خارجی برای انتقال آب خزر به دریاچه ارومیه برای وزارت نیرو داشتند به این جمعبندی کارشناسی رسیدیم که باید مقداری از نمکهای دریاچه ارومیه را از کف آن برداشت کنیم تا بیلان نمک به سمتی نرود که دریاچه صاف و مسطح شود.»
حالا در ارومیه چه خبر است؟
تلاش دولت طی یک دههٔ اخیر برای افزایش اشتغال به واسطه صنعتی کردن برداشت نمک خشک از ارومیه و اندک اطلاعات منتشر شده دربارهٔ عناصر ارزشمند دریاچه، سبب شده است تا این بار برداشت نمک به «لیتیوم» و «برم» نسبت داده شود. موضوعی که از سوی ادارههای کل حفاظت از محیط زیست دو استان آذربایجان شرقی و غربی تکذیب میشود.
«شهنام اشتری» مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقی که برخلاف تصور عموم بیشترین برداشت نمک از دریاچه از استان او انجام میشود به «پیام ما» میگوید که برداشت لیتیوم از بستر دریاچه ارومیه به هیچ عنوان صحت ندارد: «مطالب کذب و شایعات در فضای مجازی مبنی بر اینکه املاح و مواد معدنی به غیر از نمک خشک برداشت میشود، افکار عمومی را دچار سوءتفاهم کرده است. طبق روال سالهای گذشته از بستر دریاچه ارومیه برداشت نمک خشک با مجوز سازمان صنعت معدن و تجارت و موافقت سازمان حفاظت محیط زیست و با نظارت مستمر انجام میشود.»
به گفته او رو به خشکی رفتن دریاچه ارومیه هیچ ربطی به وجود یا عدم وجود منابع لیتیوم در آن ندارد، بلکه این مشکل ناشی از استفاده ناپایدار از منابع آبی حوضه آبریز دریاچه ارومیه و تغییر اقلیم است.
شایعات برداشت لیتیوم وقتی شدت گرفت که خبرگزاری «آناتولی» در استانبول خبری با این مضمون منتشر کرد: «در عین حال که رئیس سازمان زمینشناسی و اکتشافات معدنی ایران وجود لیتیوم در دریاچه ارومیه را تایید میکند، رییس اداره حفاظت محیط زیست ارومیه میگوید یک شرکت چینی درخواست دریافت مجوز برای برداشت شورابههای پارک ملی این دریاچه را داشت. علیرضا شهیدی، رئیس سازمان زمینشناسی و اکتشافات معدنی ایران تایید کرد که دریاچه ارومیه حاوی لیتیوم است.»
از سوی دیگر مختار خانی، رئیس اداره حفاظت محیط زیست ارومیه تصریح کرد: اخیرا یک شرکت چینی از طرف سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) آمده و درخواست دریافت مجوز برای برداشت شورابههای پارک ملی دریاچه ارومیه را داشت، اما اداره حفاظت محیط زیست اجازه برداشت شورابه را از این منطقه به چینیها نداد. شرکت چینی هم به دنبال ذخایر «برم» موجود در شورابههای دریاچه بود نه لیتیوم.
یک مندلیف در ارومیه
«هوشنگ احمدپور سامانی» معدنکاوی است که بر بستر دریاچه ارومیه مطالعه کرده است. او به «پیام ما» میگوید که «نمک دریاچه ارومیه به اندازه یک جدول مندلیف عناصر معدنی ارزشمند دارد» که استحصال بسیاری از آن ارزش اقتصادی دارد اما لیتیوم جزو عناصری نیست که برداشت آن از دریاچه ارومیه صرفهٔ اقتصادی داشته باشد: «برداشت نمک خشک ارومیه از گذشته وجود داشته و ممنوعیت برداشت مربوط به نمک مرطوب است. بسیاری از آن عناصر مانند منیزیم و منگنز بالایی در این نمک وجود دارد و اتفاقا لیتیوم هم جزو عناصر موجود است.»
او تایید میکند که لیتیوم عنصر بسیار با ارزشی از نظر اقتصادی است اما میزان لیتیوم در نمک دریاچه ارومیه اصلا ارزش اقتصادی استحصال را ندارد: «متأسفانه همین حالا نمک دریاچه به جز بخش محدودی به سازمان راهداری برای مخلوط شدن با شن جاده فروخته میشود و استفاده اقتصادی لازم را ندارد. مطالعات مفصلی در ارومیه انجام دادیم آنچه وضعیت خطرناک برای دریاچه را تشدید میکند برداشت نمک آن نیست بلکه توسعهٔ کشاورزی و برداشت آبی است که دولت در این منطقه در حال انجام آن است.»
