بایگانی

همه به جز ایران از گردشگری خاورمیانه سود می‌برند

براساس پیش‌بینی «economy middle east» بخش گردشگری خاورمیانه پس از پایان پاندمی کرونا رونق گرفته و ورود گردشگران به خاورمیانه ۲۰ درصد افزایش پیدا کرده است. آنها همچنین پیش‌بینی کرده‌ بودند که درآمد گردشگری این منطقه در پایان ۲۰۲۳ به ۱.۴ تریلیون دلار هم برسد و ۵۶ درصد از کل گردشگران جهان در خاورمیانه حضور داشته باشند.

هریک از کشورهای این منطقه جاذبه‌های منحصربه‌فرد، میراث فرهنگی و مناظر طبیعی خاصی دارند که می‌تواند برای گردشگران دیگر قاره‌ها جذابیت‌هایی داشته باشد، از جمله ترکیه که پیش‌از‌این هم یکی از محبوب‌ترین مقاصد گردشگری در خاورمیانه بود؛ زیرا ترکیبی از فرهنگ‌های شرقی و غربی، ساحل دریایی، خرابه‌های باستانی و استانبول تاریخی را دارد و سالانه میلیون‌ها بازدیدکننده از اروپا و خاورمیانه به این کشور سفر می‌کنند.

 

عربستان سعودی هم در سال گذشتهٔ میلادی سبقت عجیبی در گردشگری داشت و به رتبهٔ دوم بعد از ترکیه رسید. تعداد گردشگران در عربستان در نیمهٔ اول ۲۰۲۳ شاهد افزایش ۱۴۲ درصدی بود، به‌طوری‌که ۱۴.۲ میلیون بازدیدکننده به این کشور سفر کردند و ۱۳۲ درصد افزایش هزینه توسط مسافران ورودی در همان دوره با ۸۶.۹ میلیارد ثبت شد. عربستانی‌ها پیش‌ازاین با وجود دو شهر مکه و مدینه همواره روی گردشگری مذهبی تمرکز داشتند، اما حالا در حال تنوع بخشیدن به پیشنهادهای گردشگری خود هستند.

 

این کشور برنامهٔ جامعی برای تنوع بخشیدن به اقتصاد و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی آغاز کرده که گردشگری محور اصلی این استراتژی است. بررسی‌ها نشان می‌دهد عربستان اقداماتی از جمله کاهش محدودیت‌های صدور ویزا، توسعهٔ زیرساخت‌های گردشگری، حفظ اماکن تاریخی، ترویج رویدادهای فرهنگی و … را برای توسعهٔ گردشگری به‌شدت مورد توجه قرار داده است. علاوه‌بر این دو کشور، امارات متحدهٔ عربی هم‌اکنون یک مرکز گردشگری جهانی در خاورمیانه است. مراکز خرید لوکس، معماری مدرن و جاذبه‌‌های تفریحی این کشور جای خود را در سطح جهانی باز کرده است. این کشور سرمایه‌گذاری زیادی در ایجاد زیرساخت‌های گردشگری از جمله پارک‌های موضوعی، هتل‌ها و مراکز فرهنگی انجام داده است.

 

یک اتفاق عجیب در خاورمیانه

حالا اما گردشگری خاورمیانه فقط ترکیه، عربستان یا امارات نیست و آذربایجانی‌ها هم به‌دنبال توسعهٔ صنعت گردشگری خود هستند. باکو، پایتخت این کشور که با معماری مدرن و باستانی محصور شده، به‌همراه سایر اماکن تاریخی مهمترین ظرفیت‌های این کشور برای توسعه گردشگری است. عراقی‌ها هم با وجود چالش‌های امنیتی و زیرساختی اما درحال هموار کردن مسیر خود هستند. مکان‌های باستانی این کشور از جمله «بابل»، «اور» و اماکن مذهبی برای مسلمانان شیعه ظرفیت‌هایی است که می‌تواند پای گردشگران خاورمیانه را به این منطقه بیشتر باز کند. عمانی‌ها هم طیف متنوعی از جاذبه‌ها از جمله سواحل بکر، مناظر کوهستانی و معماری سنتی را دارند که به‌خوبی هم از آنها محافظت کرده‌اند و حالا توجه آنها به جذب گردشگر برای بهره‌برداری از این جاذبه‌هاست. قطری‌ها هم با برگزاری جام جهانی فوتبال ۲۰۲۲ نیمی از مسیر توسعهٔ گردشگری را پیش رفتند و خود را به‌عنوان مقصد سفر لوکس معرفی کردند. شاید باور کردنش سخت باشد که حتی پاکستان هم در سال میلادی گذشته یکی از بهترین عملکرد‌ها را در گردشگری ثبت کرده است. براساس اعلام «بارومتر جهانی گردشگری» که از سوی سازمان جهانی گردشگری سازمان ملل متحد منتشر شده است، پاکستان در ۹ ماه اول ۲۰۲۳ بهترین مقصد گردشگری از نظر گردشگری بوده و این کشور افزایش ۱۱۵ درصدی ورود گردشگران خارجی را نسبت به سال قبل تجربه کرده است.

 

الگوهای موفق برای ایران

در دل همهٔ این کشورها، ایران که همهٔ ظرفیت‌ها را یکجا در دل خود جای داده، اما عوامل مختلفی باعث شده است که طی سال‌های اخیر نتواند سهم چندانی از گردشگری خاورمیانه داشته باشند. البته ایران در ۲۰۱۹ تحت‌تأثیر افزایش نرخ دلار و سایر ارزها، جزو ارزان‌ترین کشورها برای سفرهای توریستی قرار گرفت و همین امر در اشتیاق گردشگران خارجی برای سفر به ایران بسیار تأثیرگذار بود؛ اما درست در ابتدای سال ۲۰۲۰ میلادی که ویروس کووید۱۹ در سراسر جهان شیوع پیدا کرد، گردشگری ایران همچون سایر کشورها بیشترین سقوط را تجربه کرد. در ادامه نیز روند تحریم‌ها و افزایش آن در دوران ریاست‌جمهوری «دونالد ترامپ» تا حد زیادی به بحران گردشگری در ایران اضافه کرد.

در حال حاضر ایران همچنان از فقدان برنامه‌ریزی منظم، زیرساخت‌های مناسب گردشگری، توان ترابری زمینی و هوایی، فقدان آموزش کافی و بحران سرمایه‌گذاری در این صنعت رنج می‌برد و هنوز نتوانسته صنعت گردشگری خود را از زیر آوار کرونا بیرون بکشد؛ آن‌هم درحالی‌که ایران دارای میراث تاریخی و فرهنگی غنی از جمله محوطه‌های باستانی، شگفتی‌های معماری و مناظر متنوع است.

 

در این باره کارشناسان معتقدند که چند الگوی موفق برای ایران وجود دارد که می‌تواند از آنها برای تقویت بخش گردشگری خود بهره بگیرد. اولین کشور، امارات است که با موفقیت از موقعیت استراتژیک، زیرساخت‌های مدرن، جاذبه‌های متنوع و خدمات مهمان‌‌نوازی با کیفیت بالا استفاده کرد تا خود را به‌عنوان یک مقصد برتر برای گردشگری و سفرهای لوکس مطرح کند. ایران هم می‌تواند از رویکرد امارات برای توسعهٔ زیرساخت‌های گردشگری در کلاس جهانی، ارتقای مکان‌های فرهنگی و میراث فرهنگی و سرمایه‌گذاری در ارائه‌های گردشگری لوکس و ماجراجویی تجربه بگیرد.

 

دومین کشور هم ترکیه است که جنب‌وجوش گردشگری‌اش را در خرابه‌های باستانی و شهرهایش رقم زده. ایران هم می‌تواند به تأکید ترکیه بر حفظ میراث فرهنگی، ترویج محصولات متنوع گردشگری (مانند استراحتگاه‌های ساحلی، مکان‌های تاریخی و گردشگری ماجراجویی) همچنین استراتژی‌های بازاریابی مؤثر برای جذب بازدیدکنندگان بین‌المللی توجه کند.

برنامه‌ریزی عمانی‌ها برای بهره‌برداری از ظرفیت‌های زیست‌بوم از جمله کوه‌های ناهموار و مناظر بیابانی هم برای ایران مناسب است، چون دقیقاً همین ظرفیت در ایران فراهم است.

 

چرا گردشگری خاورمیانه برای ایران مهم است؟

توجه ایران به توسعهٔ گردشگری از این زاویه اهمیت دارد که براساس پیش‌بینی وب‌سایت «academic.oup.com» آیندهٔ سفر به خاورمیانه روند صعودی خواهد داشت. سازمان تجارت جهانی هم می‌گوید باوجود چالش‌های اقتصادی و نبود اطمینان ناشی از تنش‌ها و درگیری‌های ژئوپلیتیکی در این زمینه، گردشگری بین‌المللی در خاورمیانه در مسیر بهبودی و روند صعودی نسبت به دوران قبل از پاندمی کروناست و احتمالاً در ۲۰۲۴ نیز همین وضعیت برقرار خواهد بود. این درحالی‌است که پس از جنگ رژیم اشغال و حماس در منطقهٔ غزه، گردشگران به‌سرعت در حال تغییر مسیر خود به دیگر کشورهای خاورمیانه هستند و گردشگری خود به اسرائیل را متوقف کرده‌اند.

 

«تری دیل»، مدیرعامل انجمن اپراتورهای تور ایالات‌ متحده نیز چندی پیش در جریان کنفرانس سالانه این سازمان که هیئت‌های گردشگری مصر، اردن و عربستان را به‌عنوان برخی از حامیان مالی خود داشت، به این نکته اشاره و عنوان کرده بود که «این کشورها در حال حاضر امن هستند و ما به‌عنوان رهبران صنعت، باید اولین کسانی باشیم که به خاورمیانه سفر می‌کنیم.»

از سوی دیگر نتایج مطالعات و تکمیل پرسشنامه از گردشگران حاکی از علاقه‌مندی آنها به توسعهٔ پایدار در گردشگری است و کشورهای خاورمیانه از جمله ایران باید به این حوزه توجه جدی داشته باشند. این تحقیقات نشان می‌دهد در مقوله‌هایی از جمله حفاظت از محیط زیست، حفظ فرهنگ، مزایای اقتصادی گردشگری برای جوامع محلی، مسئولیت اجتماعی و … چهار برابر بیشتر احتمال دارد که گردشگران جنبه‌های پایداری را هنگام انتخاب یک مقصد تعطیلات «بسیار مهم» در نظر بگیرند.

 

همچنین هفت برابر بیشتر احتمال دارد که یک مقصد تعطیلات را با توجه به ملاحظات پایداری به دیگران توصیه کنند. ۱.۶ برابر هم گردشگران بیشتر مایل به حضور و صرف هزینه در مناطقی هستند که گردشگری پایدار را نظر کرده‌اند. در این باره «آلفیو برناردینی»، مدیرکل یک هتل گردشگری در امارات، می‌گوید: «اهمیت توسعهٔ پایدار در گردشگری در بین مسافران را نمی‌توان دست‌کم گرفت. ما روند روبه‌رشدی را مشاهده کرده‌ایم که مسافران هنگام انتخاب محل اقامت و مقصد، جنبه‌های پایداری را به‌عنوان عوامل کلیدی در نظر می‌گیرند. بسیاری از مهمانان ما از تلاش‌های ما برای پایداری قدردانی می‌کنند و فعالانه به‌دنبال هتل‌هایی با استانداردهای پایداری قوی هستند. این توجه را به بهبود مستمر و ارائهٔ گزینه‌های پایدارتر برای برآورده کردن انتظارات آنها سوق می‌دهد و درک می‌کنیم که طبیعت در قلب تجربهٔ گردشگری است.

 

***

از ایران به‌عنوان ۱۰ کشور جذاب برای سفر و گردشگری یاد می‌شود، اما کارشناسان گردشگری کشور می‌گویند صنعت گردشگری هنوز اولویت اقتصادی در نظام برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری کشور نیست؛ هنوز هم تصمیمی برای گسترش جذب گردشگر خارجی وجود ندارد. کشورهای همسایهٔ ایران از جمله ترکیه توانست با صنعت گردشگری جلوی توسعهٔ اقتصاد نفتی قرار بگیرد و دو برابر درآمد نفتی ایران از گردشگری درآمد دارد، در‌حالی‌که صنعت گردشگری ایران می‌تواند پنج برابر گردشگری ترکیه درآمد داشته باشد؛ چون جاذبه‌های باستانی ایران در شهرهای شیراز، اصفهان، یزد، کرمان و کاشان هوش از سر گردشگر می‌برد که فراهم شدن این ظرفیت منوط به برنامه‌ریزی مشابه دیگر کشورهای خاورمیانه است.

درخت‌ها فصل‌ها را گم کردند

اینکه فصل‌ها دیگر رفتاری شبیه سابق ندارند، یعنی زمستان گرمتر از آنچه که انتظار داریم، اتفاق می‌افتد و تابستان‌ها نیز خشک‌تر و به‌نظر طولانی‌تر، اینکه در میانهٔ بهار سرما مانند چلهٔ زمستان از راه می‌رسد، فقط نخستین تظاهر تغییراقلیم در کشور است.

امسال تغییراقلیم علاوه‌بر تابستان و پاییز بسیارخشک با چهره‌ای بهاری در مناطق سردسیری کشور خودش را نشان داد. چهره‌ای که پشت تصویر زیبای شکوفه‌های زودهنگام باغ‌های میوه، معیشت باغداران استان‌های آذربایجان شرقی و غربی را به مخاطره انداخته است. گرچه این نخستین‌بار نیست که این اتفاق رخ می‌دهد.

 

«جعفر تیموری» مالک باغ زغال‌اخته‌ای در مرند آذربایجان‌شرقی است که می‌گوید درختان زغال‌اخته‌اش «فصل‌ها را گم کرده‌اند.» او می‌گوید این اتفاق نخستین‌بار نیست که رخ می‌دهد و در سال‌های ۹۵ و ۹۸ نیز مرند چنین تجربه‌ای داشته است؛ «نه‌فقط مرند بلکه در آن‌ سال‌ها برخی نواحی دیگر استان هم این اتفاق رخ داد. اولین‌باری که این اتفاق افتاد، فکر نمی‌کردیم که دیگر شاهد چنین اتفاقی باشیم، اما گویا قرار است تکرار شود.»

 

تیموری فکر می‌کند که تجربهٔ بیش از سی سال باغداری به او می‌گوید که اگر سرمایی هم بعد از روزهای گرم زمستان در کار نباشد، باز هم درخت‌ها مریض می‌شوند: «درخت‌ها فصل‌ها را گم کرده‌اند. نمی‌دانند دیگر چه زمانی باید شکوفه دهند، میوه دهند، برگ و بار دهند. این اصلاً خوب نیست. من مهندس کشاورزی نیستم. اما سی سال است که کارم این است. یک سال دیگر این اتفاق‌ها برای درخت بیفتد، ناچاریم همه را ریشه‌کنی کنیم. برای درخت نه جانی می‌ماند و نه کیفیتی.»

اما برخی باغداران نگرانی دیگری دارند. با وجود پاییز و زمستانی که در شروع گرم به‌نظر می‌رسید، هفتهٔ دوم دی‌ماه با سرما آغاز شد. سرمایی که شاید بیش از ۴۸ ساعت نپایید. اما باغداران مرکبات در غرب مازندران می‌گویند برخی درختان پرتقال شکوفه داده بودند و برخی هم در آستانهٔ شکوفه دادن، جوانه زده بودند.

 

زمستان گرم می‌ماند

«احمد محمدی» از باغداران تنکابن می‌گوید: «می‌توانید برگ‌های جوان درختان و شکوفه‌های کوچک را ببیند. اما همهٔ ترس من از شکوفه دادن این فصل نیست، بلکه از این است که یک سرما همهٔ درختان را می‌سوزاند و درخت دوباره در بهار شکوفه نمی‌دهد. یعنی عملاً باید قید محصول یک سال را بزنیم.»

 

او تعریف می‌کند که در سال ۸۶ یک‌بار باغداران شمال ناچار شدند همهٔ درختان را از ریشه از خاک درآورده و با نهال‌های جدید جایگزین کنند؛ چراکه سرمای غیرمنتظره‌ای درختان را از بین برده بود. در این سال‌ها دیگر آب‌وهوا برای باغداران قابل پیش‌بینی نیست؛ نه‌فقط برای ما بلکه حتی برای سازمان هواشناسی. در بسیاری موارد هم کاری از دست کسی برنمی‌آید. مثلاً سامانهٔ هواشناسی جهادکشاورزی که به ما وضعیت آب‌وهوا را اعلام می‌کند، قبل از شروع فصل بگوید پاییز گرمی در راه است، خب ما چه‌کاری می‌توانیم بکنیم؟ هیچ‌. نمی‌دانم الان باید به چه چیزی امیدوار باشیم. امیدوار باشیم سرمای تکان‌دهنده‌ای از راه نرسد که درختان نسوزد یا اینکه مانند گذشته فصل‌ها سرجای خودش باشد؟»

 

«احدوظیفه» رئیس مرکز ملّی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی کشور به «پیام ما» توضیح می‌دهد که وزارت جهادکشاورزی احتمالاً با توجه به الگوهای تغییراقلیم ناچار خواهد بود طی سال‌های آتی، تغییراتی در الگوی کشت مناطق مختلف کشور ایجاد کند که الزاماً منطبق با الگوها و عادات سنتی نیست.»

گرچه او به سرد شدن هوای زمستان در دوماه آتی چندان امیدوار نیست، اما فکر می‌کند موضوع نگران‌کننده برای کشاورزان و باغبانان می‌تواند کاهش‌های دمای ناگهانی است که احتمال وقوع آن با توجه به الگوهای فعلی تغییراقلیم کم نیست: «اما این یک واقعیت است که اعداد و ارقام آن را تأیید می‌کنند که به‌طور کلی میانگین دمای کشور در زمستان بیش از حد نرمال پیش‌بینی می‌شود.

 

به‌گفتهٔ او، کشور در پاییز امسال میانگین دمایی بالاتری را نسبت به سال گذشته تجربه کرد، به‌گونه‌ای‌که طی هفته‌های گذشته غالب نقاط کشور دمایی بیش از نرمال را تجربه کردند. میانگین دمای هوا از ابتدای پاییز حدود ۱۶.۷ درجهٔ سانتی‌گراد ثبت شده است. این درحالی‌است که در بلندمدت دمای این بازهٔ زمانی ۱۴.۶ درجهٔ سانتی‌گراد بوده. بنابراین، دمای هوا در پاییز سال جاری نسبت به بلندمدت ۲.۱ درجهٔ سانتی‌گراد افزایش داشته و این عدد بسیار بزرگی است: «با بررسی هفتگی و ماهانه وضعیت دمایی درمی‌یابیم در برخی هفته‌های آذرماه میانگین دمای مناطق فصلی شمال کشور بین ۷ تا ۱۰ درجهٔ سانتی‌گراد بیش از نرمال بود و گرمای بی‌سابقه‌ای را در عرض‌های شمالی و مناطق سردسیر شمال کشور -که استان تهران را نیز دربرمی‌گیرد- تجربه کرده‌ایم. به‌طور کلی میانگین دمای کشور در زمستان بیش از حد نرمال پیش‌بینی می‌شود. مدل‌های عددی که شبیه‌سازی جو برای پیش‌بینی آینده نشان می‌دهند، بیانگر این است که دمای میانگین فصل زمستان به‌طور نسبی ۱ تا ۱.۵ درجهٔ سانتی‌گراد و در عرض‌های شمالی تا ۲ درجهٔ سانتی‌گراد بیش از نرمال است.»

 

چهرهٔ نازیبای کشاورزی

او در مورد بارندگی‌های زمستان نیز توضیح می‌دهد: «به‌دلیل اینکه مدل‌های زیادی برای شبیه‌سازی وجود دارد، برخی از مدل‌ها شرایط مایل به کم‌بارشی و برخی مدل‌های دیگر نیز شرایط نرمال و اندکی بیش از نرمال دارند و نشانگر شرایطی هستند که بیشتر به‌سمت نرمال گرایش دارد و انتظار داریم براساس خروجی مدل‌ها بارش‌ها در حد نرمال باشد. این پیش‌بینی‌ها در حد احتمالات است و نمی‌توان به‌طور صد درصد به آنها استناد کرد. همچنین، نکتهٔ مهم و قابل‌توجه این است که وضعیت دمایی قابل پیش‌بینی‌تر از میزان بارندگی‌هاست؛ چراکه متغیر‌های بسیار زیادی در میزان بارندگی تأثیرگذار است و نمی‌توان پیش‌بینی دقیقی دربارهٔ میزان بارش‌های زمستانه ارائه داد. اما به‌طور کلی شرایط نرمالی مورد انتظار است.»

 

«مینا رضایی»، کارشناس کشاورزی، نیز به «پیام ما» می‌گوید این روزها به شکوفه نشستن درختان میوه در مناطق مختلف کشور چهرهٔ نازیبای طبیعت به کشاورزان است: «در سال‌های اخیر یکی از مشکلات کشاورزان کشور تغییراقلیم است که می‌توان مظاهر آن را در کم‌آبی، گرمای زودرس و طولانی‌تر شدن فصل گرمای هوا مشاهده کرد. درواقع، به‌جای اینکه فصل بهار در زمان خود آغاز شود، شاهد برگ‌آوری و شکوفهٔ درختان در یک ماه مانده به بهار هستیم که این امر مشکلات فراوانی را به‌همراه دارد.»

 

به گفتهٔ او، تجربه نشان می‌دهد در این فصل از سال گرمای هوا پایدار نیست و عاقبت به سرمازدگی منتج می‌شود: «در برخی از سال‌ها خسارات چندین میلیون دلاری به کشاورزان وارد شده است. به‌طور مثال دو سال قبل به‌دلیل سرمازدگی درختان پسته حجم قابل‌توجهی از محصول پستهٔ استان کرمان که بزرگترین تولیدکنندهٔ این محصول است، کاهش یافت و درنتیجه شاهد خساراتی عمده به اقتصاد کرمان بودیم. اتفاقاً امسال نیز  این نگرانی افزایش یافته است، زیرا در کنار خشکسالی و کاهش چشمگیر بارندگی در این استان، بروز طوفان‌های متوالی و همچنین گرم شدن هوا از هم‌اکنون خسارت‌های خود را به کشاورزی آغاز کرده است.»

 

او فکر می‌کند که یک مشکل دیگر در این است که آب‌وهوای برخی مناطق انگار تغییر ماهیت داده‌اند، مثلاً شمال کشور شبیه به مناطق کویری شده است: «طی این سال‌ها در شمال کشور می‌بینیم در شب‌هایی که هوا صاف است، شاهد افت ناگهانی دمای هوا هستیم، درحالی‌که در خطهٔ شمالی معمولاً دمای روز و شب تفاوت چندانی ندارند.»

این کارشناس بر این باور است که وزارت جهادکشاورزی باید تصمیم جدی در مورد تغییراقلیم و اثر آن بر کشاورزان اتخاذ کند، اما تنها نگاه جهادکشاورزی معطوف به وضعیت آب است.

 

بهار جنگل‌های ایران در زمستان

بهار جنگل‌های ایران در زمستان

«کیومرث سفیدی»، استاد گروه علوم و مهندسی جنگل دانشگاه محقق اردبیلی، پدیدهٔ خزان را یک پدیدهٔ کاملاً مرتبط با دما می‌داند. به‌گفتهٔ او، خزان درختان در جنگل به این معناست که برای فصل سرما آماده می‌شوند و این یک مکانیزم پیچیدهٔ فیزیولوژیک است. «وقتی دمای هوا برای چندین شب به زیر صفر می‌رسد و این روند پایدار می‌ماند، این هشدار به درخت داده می‌شود که باید محتوای آبی که در برگ‌ها و تنهٔ درخت است کاهش یابد. به همین منظور برگ‌های درخت برای کاهش آب و جلوگیری از یخبندان زمستانه شروع به ریختن می‌کند، ضمن آنکه غلظت شیرهٔ نباتی افزایش می‌یابد.»

 

«تغییراقلیم» را می‌‌توان یکی از دلایل گرمایی دانست که در سال جاری با آن مواجهیم. از نظر این استاد جنگل اثرات گرما در میان‌بند جنگل‌های شمال و به‌ویژه نزدیک به مرزهای رویشی، خود را بیشتر نشان داده است. همین موضوع سبب شده که درختان پیام خزان را دریافت نکنند. «این اتفاق یکی از رویدادهای مرتبط با تغییراقلیم است که در کشور ما در حال رخ دادن است و علی‌رغم اینکه بارها درباره‌اش هشدار داده بودیم، مسئولان آن را  قبول نمی‌کردند و نمی‌پذیرفتند. منتها الان شواهد زیادی است که تغییراقلیم در کشور ما رخ داده است.»

 

آیا خزان دیررس تأثیری در طغیان آفات و بیماری‌ها خواهد داشت. کیومرث سفیدی یکی از پیامدهای تغییراقلیم را در مشاهدهٔ سوسک‌های چوبخوار و افزایش جمعیت آنها در آلمان می‌داند. «حشرات نیز به خواب زمستانه می‌روند، با گرم شدن هوا لارو از شفیره خارج می‌شود و شروع به تغذیه از برگ درختان می‌کند. تغییراقلیم باعث می‌شود زمان تخم‌گذاری به‌هم بریزد. علاوه‌بر‌آن، عوامل کنترل‌کنندهٔ آفات و بیماری‌ها که شامل دشمنان طبیعی و … بودند، براساس چرخهٔ زیستی سابق عمل می‌کند که همین امر اختلالاتی در پی دارد و درنهایت جنگل‌های ما را تهدید می‌‌کنند.»

 

او به نتایج یک پژوهش استناد می‌کند. «یکی از اساتید دربارهٔ بیماری زغالی که یک بیماری ویروسی است و شایع شده، تحقیق کرده است. پیشتر در کشورمان درختان راش دچار این بیماری نمی‌شدند و آن را روی بلوط و ممرز می‌دیدیم. اما اخیراً روی راش هم شاهد بیماری‌ زغالی هستیم که نشان‌دهندهٔ تغییراقلیم است.»

به‌گفتهٔ سفیدی، علاوه‌بر این بیماری‌ها در غرب کشور که اقلیم مدیترانه‌ای و نیمه‌مدیترانه‌ای دارند نیز تشدید رویدادهایی نظیر آتش‌سوزی را شاهد خواهیم بود.

 

افزایش طول مدت رشد درختان

«حبیب زارع»، استادیار مهندسی‌ منابع‌ طبیعی مؤسسهٔ تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور و رئیس باغ گیاه‌شناسی نوشهر، نسبت به شرایطی که امسال شاهد آن هستیم،‌ چندان بدبین نیست. «امسال برودت دیرتر اتفاق افتاده،‌ شرایط زمستانی ایجاد نشده و درختان به فعالیت حیاتی خود ادامه می‌دهند و طول مدت رشد افزایش یافته است.» به‌گفتهٔ او، هر گیاهی برای رشد به گرما و رطوبت نیاز دارد و به میزان تأمین این دو عامل، طول مدت رشد افزایش می‌یابد. آنچه امسال هم اتفاق افتاده، گرچه به تغییراقلیم مربوط می‌شود، اما اثرگذاری آن طی یکسال نخواهد بود.

 

او دلایل ۹۷ تا ۹۸ درصد آتش‌سوزی‌ها را عامل انسانی می‌داند. «در موارد محدودی گرم شدن بیش از حد باعث آتش‌سوزی طبیعی می‌شود. بااین‌حال، کار خدا را نمی‌شود پیش‌بینی کرد. ما امسال پاییز بسیار پربارانی داشتیم‌، در این باره که این گرما چه تأثیری بر سال آینده خواهد داشت، گرچه علم آمار کمک‌کننده است، اما بازهم در حد گمانه‌زنی است و نمی‌شود براساس آن برای جنگل‌های شمال نسخه پیچید.»

 

مهاجرت توده‌های جنگلی به بالادست با افزایش دما

«وحید اعتماد»، دانشیار مدیر گروه جنگلداری و اقتصاد جنگل دانشگاه تهران، خزان دیررسی را که در جنگل‌های ایران شاهد هستیم، یک پدیدهٔ منحصربه‌فرد می‌داند. «گاهی شاهد بودیم که در یک سال توسکا به‌عنوان تقریباً آخرین درختی که خزان و اولین درختی که سبز می‌کند، ۱۵ تا ۲۰ روز دیرتر خزان کرده باشد، اما وضعیت امسال متفاوت است.»

همین منحصربه‌فرد بودن وضعیت است که به‌گفتهٔ اعتماد، پیش‌بینی طغیان آفات و امراض را دشوار می‌کند. «به‌واسطهٔ شرایط رویشی طول دورهٔ رویش افزایش می‌یابد و چون الان درختان با کمبود آب مواجه نیستند، مشکل خاصی به‌نظر نمی‌رسد. اما اینکه آفات و امراضی گسترش یابد، باید منتظر حوادث اقلیمی یا اتفاقات بعدی باشیم.»

 

این استاد جنگل البته تأثیر گرمای هوا روی حشرات را مهم می‌داند.‌ «حشرات داخل ترک درختان و … تخم‌ریزی می‌کنند. وقتی شرایط اقلیمی‌ خوب باشد، ممکن است پروانه‌ها و کرم‌ها زودتر بیرون بیایند و با یک سرمای شدید جمعیتشان کاهش یابد، اما از نظر رویش درختان فکر نمی‌کنم مشکل خاصی باشد، زیرا درختان در حداقل شرایط زیستی هستند.»

به‌گفتهٔ اعتماد، آنچه مهم است سرمای شبانه است، روزهای زمستانی معمولاً هوا چندان سرد نمی‌شود و سرمای شبانهٔ خزان را به‌همراه دارد. «گرم بودن شب‌های زمستانی باعث شده است بسیاری از گونه‌ها خزان نکنند. به صنوبرها که نگاه کنید‌ می‌بینید گرچه خیلی از برگ‌ها زرد شده، ولی تعدادی از برگ‌ها همچنان سبز است. درواقع، میزان سرمای شبانه در برخی مناطق مانند کرج یا شمال کشور به‌اندازه‌ای اتفاق نیفتاده که گیاه به خواب کامل برود.»

 

زمانی که درخت از نظر فیزیولوژیک به خواب نمی‌رود، یعنی فرآیند رشد ادامه دارد؛ اما این استاد دانشگاه چنین فرآیندی را حداقلی می‌داند که درنهایت تأثیر قابل‌توجهی هم نخواهد داشت. «در دههٔ گذشته یک‌بار شاهد بودیم توسکا تقریباً تا دی‌ماه و نزدیک بهمن برگ داشت. درحالی‌که توسکا آخرین درخت سبز جنگل در پاییز و اولین درخت سبز در بهار است. بااین‌حال، چون این فرآیند تنها یک سال اتفاق افتاد، تأثیر منفی قابل‌توجهی نداشت.»

 

اگر گرمای تابستانه افزایش یابد و سرمای زمستان نیز روند کاهشی داشته باشد، از نظر اعتماد ریتم حیاتی درختان تغییر خواهد کرد و آنها به این تحول طبیعت پاسخ خواهند داد. «در تابستان زمانی که گرما از حدی می‌گذرد، درختان هم مانند انسان‌ها تنفسشان فزونی یافته و رشدشان کم می‌شود و برخی درختان هم از بین می‌روند. این موضوع در درجه حرارت خیلی پایین هم این اتفاق می‌افتد. علاوه‌براین، با ادامهٔ روند گرما شاهد تغییر جابه‌جایی تودهٔ درختان از جلگه به‌سمت ارتفاعات بیشتر را شاهد خواهیم بود. به‌عنوان مثال راش که گونه‌‌ای سرمادوست است، نمی‌تواند گرما را  تحمل کند و  به‌سمت ارتفاعات بالاتر گرایش پیدا می‌کند؛ ولی هنوز این موضوع حاد نشده است.»

این استاد دانشگاه معتقد است در برابر استرس خشکی نیز همین روند ادامه پیدا می‌کند. «گیاهان یا سرماپسندند یا گرماپسند یا حد واسط. بلوط گرمادوست است، ما تا ارتفاع هزار و ۸۰۰ متر، بلندمازو را داریم و در ارتفاعات بالاتر بلوط اوری جایگزین بلندمازو می‌شود. اگر سرما زیاد شود، دامنهٔ گسترش حضور گونهٔ بلندمازو به‌سمت پایین‌تر می‌آید و درختانی که تحمل ندارند، از بین می‌روند. در این شرایط گونهٔ بلوط اوری به‌سمت مناطقی با ارتفاع کمتر گرایش پیدا می‌کند. زمانی هم که گرما زیاد می‌شود، روند معکوس اتفاق می‌‌افتد.»

 

آنچه در سال ۱۴۰۲ اتفاق افتاده، به‌نظر اعتماد چندان حاد نیست که چنین تغییراتی را شاهد باشیم. «درخت عرعر گرماپسند است و وقتی همهٔ درختان سبز می‌کنند، سبز می‌شود. این گونه در پاییز هم جزو اولین درختان  خزان‌کننده است. الان می‌بینم درخت افرا هم جوانه زده یا در دانشکدهٔ منابع طبیعی کرج برخی برگ‌های عرعر درآمده است و سبز شده، در‌حالی‌که این واکنش نرمال نیست. درختان ازگیل یا برخی درختان میوه‌دار هم به گرما واکنش نشان داده‌اند و به‌نوعی ساعت بیولوژیک آنها به‌هم خورده است. البته این دربارهٔ همهٔ درخت‌هایی از یک گونه صادق نیست. ما تفاوت فردی بین افراد درون‌گونه‌ای داریم که برخی به درجه حرارت و سرما پاسخ می‌دهند. بنابراین، حتی در همین شرایط هم اکثر عرعرها کاملاً در خواب و در خزان کامل هستند، ولی یکی-دو درخت چنین عکس‌العملی نشان داده‌اند.»

 

درخت‌ها فصل‌ها را گم کردند

اضطرار تأمین آب شرب

نشست خبری سخنگوی صنعت آب کشور روز گذشته در شرکت مدیریت منابع آب ایران برگزار شد و مهمترین محور آن، کم‌بارشی در تقریباً تمام استان‌های کشور بود. آن‌طور که بزرگ‌زاده اعلام کرد، از ابتدای سال آبی جاری (مهرماه) تنها دو استان مازندران و گلستان در مقایسه با میانگین درازمدت ۵۵سالهٔ خود در همین مدت، شاهد بارندگی بیشتری بودند. مازندران ۱۰ درصد و گلستان ۱۶ درصد بیشتر از میانگین درازمدت شاهد بارش بوده است. استان خراسان‌شمالی نیز یک‌درصد کمتر از میانگین درازمدت شاهد بارندگی بوده است. اما از آن‌سو استان‌های قم، فارس و قزوین به‌ترتیب با ۶۷، ۶۶ و ۶۳ درصد بیشترین میزان کاهش بارندگی‌های را داشتند. مرکزی، زنجان، خراسان‌رضوی، تهران، البرز، چهارمحال‌وبختیاری، کهگیلویه‌وبویراحمد، سیستان‌وبلوچستان و هرمزگان نیز با کاهش شدید میزان بارندگی روبه‌رو بوده‌اند. 

بزرگ‌زاده گفت: «در بخش کشاورزی با تنش آبی روبه‌رو هستیم، ولی در بخش شرب با کم‌بارشی روبه‌رو هستیم و وزارت نیرو پاسخ‌ها و واکنش‌های لازم را طراحی کرده است. این پاسخ‌ها در حال انجام هستند.» 

 

بارش کمتر از نرمال در ۲۶ استان

به‌طور کلی از ابتدای سال جاری تاکنون متوسط بارش در کشور ۴۸.۲ میلی‌متر بوده که در مقایسه با متوسط درازمدت ۴۰ درصد کاهش داشته است، به‌طوری‌که ۲۶ استان کمتر از مقادیر نرمال بارش دریافت کرده‌اند. بزرگ‌زاده اضافه کرد: «سال آبی جاری تا امروز، از نظر بارش، در مقایسه با ۵۵ سال گذشته رتبهٔ ۴۵ را داشته است، یعنی یکی از کم‌بارش‌ترین سال‌ها. البته دور از ذهن نماند که حدود ۱۰ سال نیز کمتر از این میزان بارش داشته‌ایم.» 

 

سخنگوی صنعت آب کشور همچنین گفت: «در برخی شهرهای خراسان‌رضوی، ساوه، کرمان، لرستان، کهگیلویه‌و بویراحمد، خراسان‌شمالی، سمنان، سیستان‌وبلوچستان و کرمان مشمول طرح‌های تأمین آب‌ اضطراری هستند و برخی نقاط ویژه‌تر مانند سیستان، مشهد، تهران، گلستان، شهر فسا در استان فارس در پیشانی تمرکز وزارت نیرو برای تأمین آب شرب قرار دارند.» اما اضافه کرد که طرح‌های اضطراری تأمین آب به‌معنای بحرانی بودن شرایط تأمین آب نیست: «وزارت نیرو ارزیابی‌های لازم را برای پروژه‌ها و طرح‌های قابل‌اجرا آغاز کرده است و گزارش‌های لازم را به مراجع ذی‌ربط داده. همچنین، تأمین مالی پروژه‌های اضطراری انجام شده و این طرح‌ها در دست انجام است.» 

به گفتهٔ او، در شهرهایی که در تأمین آب با کاهش شدید بارش‌ها مواجه شده‌اند و ارزیابی میزان تأمین و مصرف نشان می‌دهد نیاز به طرح‌های اضطراری دارند، روی دو مسئلهٔ «طرح‌های تأمین» و «مدیریت مصرف آب» تمرکز شده است.

 

آب تهران جیره‌بندی نمی‌شود

بزرگ‌زاده دربارهٔ تهران گفت که یکی از شهرهایی که متأثر از شرایط خشکسالی است و به‌طور میانگین، ۵۶ درصد بارش کمتری نسبت به متوسط درازمدت داشته است: «سدهای تهران در مجموع ۱۴ درصد پرشدگی دارند. سدهای شرق تهران نسبت به سال قبل، ۲۲ میلیون مترمکعب کمتر و سدهای غرب تهران ۳۲ میلیون مترمکعب بیشتر ذخیرهٔ آبی دارند‌.» 

او گفت: «بحث جیره‌بندی آب در تهران در دستورکار نیست و آنچه پیش‌بینی شده، مدیریت مصرف و تقاضاست.» 

بزرگ‌زاده همچنین گفت که با کاهش فشار آب در مناطق، بخشی از مدیریت مصرف انجام می‌شود: «اگر ۱۵ درصد از مصرف آب هر شهروند تهرانی کم شود، می‌توانیم شرایط را به‌صورت پایدار مدیریت کنیم‌.» 

 

حتی‌المقدور چاه جدید حفر نخواهد شد

سخنگوی صنعت آب کشور همچنین به تأمین آب‌ شرب از طریق چاه‌ها اشاره کرد و گفت: «وزارت نیرو به سراغ تأمین آب از چاه‌هایی می‌رود که در اختیار شهرداری‌ها و نهادهای عمومی است، تا حتی‌المقدور چاه جدید برای برداشت آب اضافه نشود.» 

او همچنین اضافه کرد: «بالغ بر پنج‌هزار پروژهٔ ریز و درشت در بخش مدیریت تنش آبی در کشور در دست اجرا داریم که برای تأمین مالی پروژه‌های مدیریت خشکسالی در سال جاری، به‌جز منابع مالی در بودجهٔ سنواتی، درخواست ۱۰ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بودجهٔ ویژه به سازمان برنامه‌وبودجه ارائه کرده‌ایم.» 

بزرگ‌زاده دربارهٔ تأمین آب سیستان نیز گفت که در سال جاری هیچ حقابه‌ای از سوی افغانستان برای ایران تأمین نشده است: «وزارت نیرو تأمین آب سیستان‌وبلوچستان را به ارادهٔ همسایهٔ بداخلاق و بدعهد خود گره نزده و پروژه‌های اضطراری این منطقه به‌خوبی پیش رفته است.» 

 

به‌گفتهٔ او، طرح‌های تأمین آب شامل حفر چاه‌های جدید برای کوتاه‌مدت و تأمین آب از دریا برای درازمدت است: «بیش از ۱۶۰ حلقه چاه در دو منطقه و به فاصلهٔ یک کیلومتر حفر شده که برای این چاه‌ها ۷۰ کیلومتر جادهٔ دسترسی و خط تأمین برق احداث شده است. دربارهٔ آب‌شیرین‌کن‌ها نیز تمامی دستگاه‌های موردنیاز ساخته شده است و به‌زودی در دو مرحله وارد کشور می‌شود.» 

او اضافه کرد: «در مجموع روزانه ۱۰۰ هزار مترمکعب آب از طریق آب‌شیرین‌کن تأمین خواهد شد که در مرحلهٔ اول با ورود بخش اول آب‌شیرین‌کن‌ها ۳۵ هزار مترمکعب آب تأمین می‌شود و در مرحلهٔ دوم ۶۵ هزار مترمکعب دیگر هم به‌آن اضافه خواهد شد.» 

 

«ابردزدی» در فضای کارشناسی مطرح نیست

بزرگ‌زاده دربارهٔ موضوع ابردزدی که از چندی پیش در شبکه‌های مجازی مطرح شده نیز گفت: «در فضای کارشناسی، موضوعی به اسم ابردزدی مطرح نشده است، در واقعیت‌ها با مسائلی چون تغییراقلیم مواجهیم و امسال چهارمین سال خشک متوالی را در کشور پشت سر می‌گذاریم.» 

او دربارهٔ بارورسازی ابرها نیز گفت: «از دههٔ ۱۳۷۰ موضوع بارورسازی ابرها در ایران مطرح بوده، الان مرکز ویژه‌ای برای این موضوع تشکیل شده و مطالعاتی در این زمینه درحال انجام است.» 

قرص باران‌زایی اختراع نشده!

کسی در جیبش «قرص باران‌زایی» ندارد. مرور تاریخ بلند ایران نشان می‌دهد که سرزمین ما از گذشته تاکنون سرزمینی خشک و نیمه‌خشک بوده است. بررسی بارش باران در بلندمدت هم گویای همین نکته است که ما هیچگاه کشوری پربارش نبوده‌ایم. بنا به گواه کارشناسان، در سال‌های گذشته بر اثر پیامدهای تغییراقلیم الگوهای بارش تغییر کرده و دوره‌های خشکسالی جدی را تجربه کرده‌ایم؛ یا اگر ترسالی داشته‌ایم الگوی بارش (از نظر سرعت بارش و سایر مولفه‌ها) در کنار تخریب خاک موجب شده سفره‌های آب زیرزمینی بهرهٔ چندانی از این بارش‌ها نبرند. 

 

در چنین شرایطی راه‌حل چیست؟ چگونه می‌‌توان نیاز بخش‌های شرب، کشاورزی و صنعت را برطرف کرد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، هزینهٔ زیادی روی دست کشور ما گذاشته است. عده‌ای اعم از کارشناس یا شرکت مشاور یا مدیر ارشد با نادیده‌گرفتن واقعیت تاریخی کم‌بارشی ایران، طرح‌ها و نقشه‌هایی را اجرا کرده‌اند که هر سال بیش از پیش از منابع سفره‌های آب زیرزمینی برداشت شده است.

 

کسانی با استفاده از راهبردهای به‌ظاهر علمی طوری وانمود کرده‌اند که گویی قرص رفع مشکل کم‌آبی در جیب آنهاست. انتقال آب از خلیج‌فارس برای صنایع، انتقال آب بین‌حوضه‌ای و نمونهٔ شگفت‌آوری چون تأسیس تشکیلاتی برای بارورسازی ابرها. این روزها دوباره عده‌ای صدایشان بلندشده که اگر کشوری باران دارد و ما نداریم به «ابردزدی» مربوط است و راه‌حلش این است که ما هم ابرهای آسمان را دستکاری کنیم و بارور کنیم تا بلکه باران بر ما هم ببارد. 

 

بنا به‌استناد مقالات حوزهٔ آب و هواشناسی، بارورسازی ابرها صرفاً یک روش برای متعادل‌سازی رطوبت هوا در مقیاس کوچک است و نه بارورسازی به‌قصد بارش گستردهٔ باران‌. تازه در همین مقیاس کوچک هم روش اجرا آنقدر مهم و پیچیده است که هر کشوری نمی‌تواند در آن به موفقیت مورد انتظار دست یابد. «رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا» هم دیروز در اظهار نظری کارشناسی بر همین نکته تأکید کرده بود که بارورسازی ابرها صرفاً برای وسعت‌های کوچک و در یک بازه زمانی مشخص تأیید شده و برای کشور وسیعی همچون ایران اجرایی نیست. امیدواریم مسئولانی که بر طبل این روش‌های غیرمعقول می‌کوبند، سخن کارشناسان دلسوز کشور را بشنوند. کسی در جیبش قرص باران‌زایی ندارد. 

 

پیشینیان ما به ما نشان داده‌اند که راهی جز سازگاری با طبیعت و  «تاب‌آوری» نیست. جناب سعدی هم به ما زنهار داده که «چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن». به‌جای آنکه دایماً از منابع آب قرضی بذل و بخشش کنیم باید راهی دیگر در پیش بگیریم. راهی که پیش از این کارشناسان و ذی‌نفعان بارها دربارهٔ ابعاد اجتماعی و فنی و سیاستی‌اش سخن گفته‌اند و از حوصلهٔ این نوشته خارج است.

 

میراث فرهنگی، رسانه است

یکی از کارکردهای مهم رسانه‌ها طبق نظریه‌های معتبر علوم ارتباطات، انتقال میراث فرهنگی است و رسانه در این فرایند به‌واسطهٔ تجهیزات ارتباطی و جذابیت‌های صوتی – تصویری از قابلیت و ظرفیت بیشتری در فرهنگسازی برخوردار است. از سوی دیگر یکی از امتیازات کارکردهای آموزشی رسانه‌ها نسبت به نهادهای آموزشی مثل مدرسه و دانشگاه، حضور مداوم آنها در زندگی مردم است. امروزه کمتر خانه‌ای است که از امکانات و تکنولوژی رسانه‌ای برخوردار نباشد و مثلاً صدای رادیو و تلویزیون از آن شنیده نشود. همـین کارکرد آموزشی رسانه، آن را به‌عنوان آموزش مکمل و مداوم شناسانده است. «حسن گیوریان»، دانشیار مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز» و «معصومه ذاکری»، دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت دولتی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات ساوه در مقالهٔ «نقش رسانه‌ها بر فرهنگسازی» در مقاله‌ای که در وب‌سایت «مطالعات رسانه‌ای» منتشر شده است، ضمن اشاره به این موضوع تأکید کرده‌ است که توسعهٔ فرهنگی در رادیو و تلویزیون و به‌صورت کلی رسانه، از دو طریق حفظ و پاسداشت میراث فرهنگی و صیانت از میراث کهن اتفاق می‌افتد.

 

تاریخ بدون روایت، از دست می‌رود

نقش ارتباطات در پاسداشت و صیانت از میراث فرهنگی، موضوع جدیدی نیست و مدتی است وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی با دست گذاشتن روی این نسبت به سراغ جشنواره‌ای ترکیبی رفته است؛ جشنوارهٔ تولیدات چندرسانه‌ای میراث‌فرهنگی که دومین دورهٔ آن آذرماه برگزار شد. پیش‌ازآن و در جلسهٔ شورای سیاستگذاری این جشنواره، «آتوسا مؤمنی»، معاون پیشین میراث‌فرهنگی گفته بود: «ما در گذشته استفاده از ابزار رسانه برای معرفی میراث‌ فرهنگی را بلد نبودیم. راه‌هایی که امتحان می‌کردیم شاید بیراهه بوده است».

 

حالا و در نشستی که با موضوع «میراث فرهنگی، هنر و رسانه» روز یکشنبه، ۱۷ دی برگزار شد نیز یک کارشناس هنر و رسانه گفت: «یکی از موضوعاتی که اکنون بیشتر از سایر موضوعات مورد توجه قرار گرفته، موضوع ارتباطات و رسانه است‌. ارتباطات در ذات فرهنگ وجود دارد، نگاه ما به رسانه و ارتباطات درحقیقت نگاه به فرهنگ است.»

«شهرام گیل‌آبادی» با بیان اینکه «محیط شهر تاریخی یک محیط چندرسانه‌ای است» مفهوم بزرگی است، افزود: «آیا تا حالا به این مفهوم فکر کردیم؟ این یک مفهوم بزرگ و ارزشمند است.»

 

این کارشناس همچنین گریزی به موضوع موزه‌ها زد و گفت: «حقیقت بردهٔ روایت است و اگر یک شیء یا اثر تاریخی نتواند روایت خود را تعریف کند، آن موضوع را از دست داده‌ایم. امروزه گروه‌بندی رسانه‌ها فراوان هستند و ازاین‌رو توجه به حوزهٔ رسانه و روایتگری در حوزهٔ میراث‌ فرهنگی دارای اهمیت فراوانی است. ورودی بناهای تاریخی، ورودی موزه‌ها، ورودی شهرهای تاریخی باید به‌گونه‌ای باشد که آن موقعیت برای هر بیننده و واردشونده‌ای تبدیل به مسئله شود و یک سؤال ذهنی برای مخاطب ایجاد کند. اگر آن موقعیت را تبدیل به مسئله نکنیم در آینده چیزی به‌نام آثار و بناهای تاریخی نخواهیم داشت.»

 

محیط شهر تاریخی یک مجموعهٔ چندرسانه‌ای است

پیش‌ازاین «سید محمد بهشتی»، کارشناس میراث فرهنگی هم بر نقش رسانه‌ها و اهمیت آن در حوزهٔ میراث فرهنگی تأکید کرده و گفته بود: «ممکن است دستگاه‌های بسیاری باشند که نیازمند ارتباط با افکار عمومی نباشند، اما سازمان میراث‌فرهنگی نیازمند تعامل با عموم مردم است. توجه به افکار عمومی در میراث فرهنگی یکی از ابزارهای کار است، امروز در دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که هیچ ابزاری به‌اندازهٔ آگاهی افکار عمومی در حفاظت از آثار تاریخی تأثیرگذار نیست. زبان رسانه‌ای مستقل و خاصی که برای حوزهٔ میراث فرهنگی کاربرد داشته باشد، چند‌سال قبل رواج پیدا کرد؛ اما با گذشت زمان و تغییراتی که بروز کرد، این مسئله به فراموشی سپرده شد که باید دوباره مورد توجه باشد.»

 

اما «مهدی مجابی»، چهرهٔ ماندگار میراث‌ فرهنگی و استاد پیشکسوت این حوزه در سخنانی میراث‌ فرهنگی را خود رسانه دانست. او با بیان اینکه توسعهٔ شهرها یک خطر برای آثار و محوطه‌های تاریخی است، گفت: «برخی از محوطه‌های تاریخی ما به‌خاطر توسعهٔ شهرها در معرض خطر هستند. بنابراین، باید مفاهیم ما قوی باشد و بتوانیم از محوطه‌های تاریخی دفاع کنیم. یکی از رسانه‌های مهم اجتماعی شهر است، اما در حال حاضر آنچه به‌عنوان شهر می‌بینیم دارای این ویژگی نیست. این در‌حالی‌است که شهر تاریخی ارتباطش با سیاست، فرهنگ، اقتصاد، اجتماع برقرار بوده است. محیط شهر تاریخی اساساً یک مجموعهٔ چندرسانه‌ای است که باید آنها را حفظ کرد. درحقیقت، اگر میراث‌فرهنگی در مفهوم اصلی خود قرار گیرد، خود یک رسانه است.»

 

او  همچنین در بخش دیگری از صحبت‌های خود با بیان اینکه سازمان میراث‌فرهنگی به‌دنبال نیازهای فوری در ایران شکل گرفت و بیشتر وظایف این سازمان مربوط به حفاظت از بناها و آثار تاریخی بود، افزود: «در ادامه تحولات زیادی را این سازمان طی کرد و اکنون در قامت یک وزارتخانه وظایف و مأموریت‌ها در حوزهٔ میراث‌ فرهنگی دنبال می‌شود. در کنار تمام ویژگی‌های میراث‌فرهنگی و در کنار تمام کارهایی که در این حوزه انجام شده اما میراث‌فرهنگی نیاز به نقد دارد و باید با مطالعه و نقد سازنده، کارهای مرتبط با میراث‌فرهنگی را دنبال کرد. اگر از دریچهٔ مرمت به میراث‌فرهنگی نگاه کنیم، علاوه‌بر اینکه به این نتیجه مهم دست می‌یابیم که یک بنا باید حفظ شود و نگهداری و صیانت شود، اما می‌تواند مستحکم‌تر نیز بشود و تغییرات فیزیکی نیز پیدا کند و درعین‌حال اصالت بنا حفظ شود. وقتی می‌خواهیم مرمت انجام دهیم، باید ابتدا به هستی‌شناسی بنا بپردازیم که اساساً این بنا چیست و چرا باید آن را مرمت کنیم. این نگاه هستی‌شناسانه می‌تواند به مرمت بهتر بنا کمک کند. به‌عنوان مثال گنبد سلطانیه فقط یک مقبره نیست بلکه یک نماد فرهنگی است و نشان از پیروزی ایرانیان دارد. شهر سلطانیه یک حلقهٔ واسط بین شرق دور و اروپاست.»

 

فرهنگ و اصالت ایرانی

سخنران بعدی این نشست تخصصی «حسن بلخاری»، پژوهشگر و استاد دانشگاه، بود که گفت: «گاهی اوقات شاهد این هستیم که برخی از ملت‌ها نمی‌دانند چگونه از بناهای تاریخی خود نگهداری کنند. این به‌معنای این نیست که نمی‌خواهند بلکه در حقیقت آنها نمی‌دانند.»

او با بیان اینکه کلمهٔ فرهنگ اصالت ایرانی دارد و ریشهٔ آن در اوستاست، افزود: «این کلمه یک کلمهٔ مرکب است. این کلمهٔ مرکب از فر و هنگ است‌ که فر به‌معنای پیشبرد و هنگ به‌معنای برآوردن است. البته دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که فر به‌معنای شکوه و هنگ به‌معنای برکشیدن و بالابردن است و درحقیقت فرهنگ یعنی برکشیدن شکوه. کار دین برکشیدن شکوه و بالابردن انسان و تبدیل بالقوه‌ها در انسان‌ها به بالفعل است و همین کار را ما ایرانی‌ها در قالب کلمهٔ فرهنگ انجام می‌دهیم.»

 

**

دیگر نشست‌های تخصصی میراث فرهنگی شامل نشست «ثبت جهانی میراث ناملموس ایران» روز دوشنبه ۱۸ دی‌ در موزهٔ فرش ایران و با حضور «علیرضا ایزدی»، مدیرکل ثبت و حریم آثار و نگهداری و احیای میراث معنوی و طبیعی، «آتوسا مؤمنی»، رئیس مرکز میراث ناملموس تهران، «مصطفی پورعلی» مشاور امور ثبت جهانی و کنوانسیون‌های معاونت میراث‌فرهنگی و «علیرضا حسن‌زاده» رئیس پژوهشکدهٔ مردم‌شناسی و «نگهداری و احیای کاروانسرای ایرانی» روز چهارشنبه ۲۰ دی در کاخ گلستان با حضور «فاطمه قضاوت»، مدیرکل نگهداری و احیای بناها، بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، «فرامرز پارسی»، استاد دانشگاه و مدیر مهندسین مشاور عمارت خورشید، «رضا سامه»، مدیرکل امور پایگاه‌های میراث ملی و جهانی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی و «علیرضا جلال‌زایی»، مدیر پایگاه میراث جهانی کاروانسرای ایرانی برگزار خواهد شد.

 

دیپلماسی محیط زیستی عقب‌مانده است

رصد فضای سیاست خارجهٔ کشور ضعف عمومی را نشان می‌دهد که منجر به تضییع شدن حقوق بنیادین ملت ایران در بخش‌های آب و محیط زیست نیز شده است. به‌عنوان مثال، به‌رغم همهٔ تبلیغات دولت ما موفقیتی در زمینهٔ مذاکرات آبی یا گردوغبار با کشورهای همسایه نشده‌ایم. نمونه‌اش ورود ریزگرد و گردوغبار از صحرای قره‌قوم یا تأمین نشدن مطلقِ حقابهٔ ایران از هیرمند است. این ضعف و ناکامی از کجا نشئت می‌گیرد؟

ضعف در سیاست خارجه امری طبیعی است. همهٔ کشورها در سیاست خارجه با مشکلات و ضعف‌هایی روبه‌رو هستند. شما نمی‌توانید کشوری را پیدا کنید که سیاست خارجی کاملی داشته باشد. این مسئله حتی در کشورهای پیشرفته نیز وجود دارد. همهٔ اندیشمندان و متفکران این کشورها نیز تلاش می‌کنند تا با تشکیل اتاق‌های فکر و گروه‌های فکری به مدیران بخش دیپلماسی چه در مجالس قانون‌گذاری، چه در وزارت‌ امور خارجه و حتی در دستگاه‌های قضایی کمک فکری دهند تا ضعف‌ها جبران شود و کاهش پیدا کند. اما آنچه در کشور دیده می‌شود و برداشت علمی من است، ضعف نیست بلکه عقب‌ماندگی در سیاست خارجی ماست. یعنی از ابتدای انقلاب اسلامی تا امروز، به‌جز در یک مقطع کوتاه با این عقب‌ماندگی در سیاست خارجی روبه‌رو بودیم. قسمتی از این مقطع کوتاه در دوران ریاست‌جمهوری آقای خاتمی بوده است که به بخشی از اصول علمی سیاست خارجی توجه شده است. در آن مقطع کارگزاران سعی می‌کردند از ایده‌های دانشگاه و دانش روابط و حقوق بین‌المللی استفاده کنند. 

 

بعد از آن، در دورهٔ ریاست‌جمهوری آقای روحانی و فقط به دلیل اینکه وزیر خارجه‌ای در رأس این دستگاه بود که این رشته را تحصیل کرده بود و تخصص و سابقهٔ حرفه‌ای داشت. البته بخشی از این موضوع نیز به ضعف در ساختار قانونی کشور برمی‌گردد که دستگاه‌های متعددی تصمیم‌گیر سیاست خارجی هستند. عوامل متعددی در سیاست خارجی ما اثرگذار و تصمیم‌گیر هستند. بنابراین، وقتی دیدگاه علمی بر آن عوامل متعدد حاکم نباشد، حتی اگر دستگاه وزارت خارجه را صرفاً به‌عنوان مجری این تصمیم‌ها علمی کنید یا از مشورت علمی بهره‌مند کنید، بازهم به نتیجهٔ مطلوب نخواهید رسید. وضعیت وقتی بحرانی‌تر می‌شود که دستگاه دیپلماسی و اجراکننده، نهاد ریاست‌جمهوری و قوه مجریه، نیز دارای ضعف علمی باشند. به این دلیل است که می‌گویم سیاست خارجی ما عقب‌مانده است. وقتی سیاست خارجی ما عقب‌مانده باشد، چطور می‌تواند به فکر آب و محیط زیست باشد. یا حتی چطور می‌تواند به فکر منافع ملی باشد؟ چنین سیاست خارجی‌ای ناگهانی دلبستهٔ یک کشور می‌شود و به همین ناگهانی نیز همان کشور می‌تواند به‌صورت خائن و بد مطرح شود. جامعهٔ دانشگاهی از همان ابتدا که با مدیران بخش دیپلماسی ارتباط پیدا کرد، چه در نوشتن مقاله‌ها و ادارهٔ مجله‌های علمی یا سایر مسئولیت‌های علمی مدام این نکته را گفته است که یک کشور، دوست و دشمن دائمی ندارد، بلکه منافع ملی دائمی دارد و فقط باید به این منافع توجه کند. نتیجهٔ تفکر غیرعلمی که پارادایمش روابط و حقوق بین‌الملل نباشد، این‌چنین است. تفکری که اعلام می‌کند ما نگرانی‌های روسیه را در حمله به اوکراین درک می‌کنیم، آسیب‌زاست. دیدیم که در اجلاس مراکش و در سایر اجلاسیه‌هایی که روسیه با اعراب دارد، تمامیت ارضی ما زیر سؤال می‌رود. برخی ممکن است بگویند که آنچه منتقدان به‌ویژه دانشگاهیان می‌گویند از روی حب و بغض است و همین حالا هم در رأس دستگاه دیپلماسی کسی است که دانش آموختهٔ دکتری روابط بین‌الملل است. مقصود من دانش است و نه صرف مدرک دانشگاهی. 

 

به طور مشخص دلیل موفق نبودن دیپلماسی آب و محیط زیست را در چه می‌دانید؟

در موضوع آب، ما در برابر کشوری به‌نام افغانستان با حکمرانی به‌نام طالبان نمی‌توانیم حقوق تصریح‌شدهٔ خودمان را احقاق کنیم. آن‌هم از کشوری با وضعیت بی‌ثبات که حکمرانان کنونی آن به‌لحاظ سیاسی، اقتصادی، حقوقی، انرژی و غیره نیازمند کشورهای همسایه هستند. این یک عبارت درست است که طالبان حالا برای حکمرانی و سامان دادن افغانستان دستش دراز است، اما ما نمی‌توانیم از این نیاز استفاده کنیم.

 

صحبت از طالبان شد. به‌نظر می‌رسد بیشتر دیدارها با حاکمان افغانستان تشریفاتی و بی‌نتیجه بوده است. گاهی شاهدیم جلسه‌های بدون دستاورد از سوی مقام‌های ایرانی خوب یا حتی عالی ارزیابی می‌شود. چرا چنین رفتاری در قبال طالبان در پیش گرفته می‌شود؟

مردم ایران با گروه‌های افراطی مانند طالبان که به دختران افغانستانی اجازهٔ رفتن به مدرسه و دانشگاه نمی‌دهند یا محدودیت‌هایی گسترده بر آنها اعمال می‌کنند، میانه‌ای ندارند. این یک واقعیت است که مردم ایران طالبان را دوست ندارند. طبعاً حکمرانان ایران نمایندگان مردم ایران هستند و باید در رفتارشان نظر و ایدهٔ مردم ایران را منعکس کنند. باید به افکار عمومی جواب بدهند. موضوع دوم هم این است که باید دید آیا از مذاکرات نتیجه‌ای به‌نفع ملت ایران گرفته شده است یا خیر. نیازی به بررسی پیچیده‌ای هم ندارد تا ببیند که وضعیت آب، امنیت، مهاجرت و حضور پناهندگان به چه صورت است. 

 

آیا از منطق سیاست خارجی ما می‌توان اینگونه به ماجرا نگاه کرد که مسئولان فکر می‌کنند دوستی‌ها در منطقه را تحکیم می‌کنند؟

ممکن است بتوان این‌طور فکر کرد که منطق سیاست خارجی کشور بر این استوار است که روابط خارجی با همسایگان در اولویت است. در قانون اساسی ما هم آمده که اول رابطه با کشورهای همسایهٔ مسلمان، دوم با سایر کشورهایی که غیراستعماری و آزاد هستند، اما ممکن است مسلمان، همسایه و یا حتی آسیایی نباشند و سوم سایر کشورهایی که رابطهٔ مخاصمه‌آمیز با ایران نداشته باشند. از منظر قانون اساسی این‌طور فکر می‌کنند که چرا با یک کشور همسایه روابط نداشته باشیم و مشعوف نباشیم و چرا نتوانیم رابطهٔ خوبی با آنان برقرار کنیم. اما مشکلی که وجود دارد این است که آنها این اصول قانون اساسی را سوار بر دستگاه علمی سیاست خارجی نمی‌کنند. یعنی شما زمانی می‌توانید هر سه سطح روابط خارجی که قانون اساسی شما را مجاز به برقراری آن کرده است مفید و سودمند بدانید که خروجی آن منافعی برای ملت ایران باشد. یعنی در سیاست خارجی و روابط بین‌الملل ما هر رابطه‌ای را که منجر به افزایش داده یا برد برای کشور مذاکره‌کننده نشود، رابطهٔ غیرمفید می‌دانیم. درواقع، معتقد هستیم که هم شما باید از یک مذاکره بهره ببرید، هم کشور مقابل. اما این‌طور نباشد که شما بهره بدهید و او بهره ببرد و شما بازنده باشید. این منطق در مذاکره با روسیه، طالبان، چین و… باید رعایت شود.  

 

برگردیم به روسیه. ما به‌خاطر تلاش برای دوستی با روسیه می‌توانیم بیش از این متحمل چه هزینه‌هایی شویم؟ نگاهی هم به نگرش روسیه در کنوانسیون خزر داشته باشیم.

روسیه کشوری بسیار مهم در نظام بین‌المللی و عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد است. روسیه کشوری است که به‌لحاظ گسترهٔ جغرافیایی از یک‌سو در اروپا و از یک‌سو در آسیا قرار دارد و از جنوب و شمال وسعت مایهٔ تعجب و حیرت است. تاریخ بسیار قابل‌ توجه و تأملی دارد. همهٔ اینها مواردی است که روسیه را برای ما به کشوری مهم تبدیل می‌کند و ما باید از اینکه روسیه همسایه ایران است خوشحال باشیم. نباید نگرانی‌ای از این موضوع داشته باشیم، اما آنچه باید نگران آن باشیم این است که با کشوری با این درجهٔ اهمیت چگونه برنامه‌ریزی و رفتار می‌کنیم که بیشترین و بهترین امتیاز را به‌دست بیاوریم. نه اینکه بیشترین و بهترین امتیاز را به‌صورت یک‌جانبه به آن اعطا کنیم. شما به دریای کاسپین نگاه می‌کنید و اینکه قرارداد مشترک ما به‌نفع چه کسی تمام شده است؟ به‌‌نفع روسیه و کشورهای اقماری روسیه. اجلاس‌ها به زبان روسی برگزار می‌شود. ما گویی غریبه هستیم و باید برای ما ترجمه شود. فقط به این دلیل که از وزنه‌هایی که می‌توانست روسیه را متعادل کند، از سیاست خارجهٔ متوازن و سیاست خارجی مبتنی‌بر موازنهٔ قوا، استفاده نکردیم. سیاست خارجهٔ موازنهٔ مثبت و موازنهٔ منفی سیاست غلطی بوده است. در دورهٔ قاجار این روال سیاست خارجه کشور بود. در دورهٔ مصدق نیز از این روش استفاده می‌شد. هر زمان کشور از این نوع سیاست خارجه استفاده کرد، ایران متضرر شد. سیاست خارجهٔ موازنهٔ مثبت این بود که یک امتیاز به روسیه می‌دادید و یک امتیاز به انگلیس. سیاست خارجهٔ موازنهٔ منفی هم اینطور بود که مصدق می‌گفت پای همهٔ بیگانگان را از کشور قطع می‌کنم. این سیاست هم که دیدیم منجر به اجماع اتحادیهٔ جماهیر شوروی و آمریکا و بریتانیا شد و دولت مصدق که مخالفان داخلی هم داشت، درنهایت سرنگون شد. اما سیاست خارجهٔ متوازن سیاست خارجی‌ای است که شما به کشورها با توجه به اهمیت و وزنشان نگاه می‌کنید و سعی می‌کنید روابط منطقی با آنان برقرار کنید، نه روابط شیفته و مرید و مرادی. 

 

سیاست خارجهٔ متوازن سیاست خارجی‌ای است که به همهٔ کشورها توجه می‌کند. ایران الان با بسیاری از کشورها قهر است. به نوع رابطهٔ ما با اتحادیهٔ اروپا، ژاپن، کره جنوبی، نیوزلند و استرالیا نگاه کنید. نوع رابطهٔ ما با آمریکا و کانادا و برخی کشورهای آفریقایی را ببیند. بروید در سازمان ملل ببینید اگر بخواهید قطعنامه‌ای را پیشنهاد دهید، چند کشور با شما همراهی می‌کنند. ایران تنهاست. وقتی ایران تنهاست نتیجه‌اش این می‌شود که روسیه به‌راحتی از شما امتیاز بگیرد؛ با متحدان یا کشورهای اقماری خود بنشینند و تصمیم بگیرند که برای دریای کاسپین چه کنند. قسمتی از دریای ساحلی که همیشه در اختیار ما بوده است را هم زیاد بداند. در مورد جزایر سه‌گانهٔ ایرانی هم همین موضعی که شاهد آن هستیم را اتخاذ کند.  

 

خروجی سیاست خارجی ما، در حوزه‌های محیط زیستی و آبی و هوا، دیپلماسی منفعلی بوده است. ورود ریزگردهای قره‌قوم، مشکلات هورالعظیم و هیرمند، ارس و حتی شط‌العرب، اروند و زاب به‌خوبی مؤید این موضوع است. اصلاح از کجا باید آغاز شود؟

این موضوع صرفاً نتیجهٔ سیاست خارجی و صرفاً نتیجهٔ عملکرد سازمان حفاظت محیط زیست نیست. این نتیجهٔ مجموعه‌ای از همهٔ عوامل نهادهای فرهنگساز و تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز در حوزهٔ مسائل آب و محیط زیست و تغییراقلیم است. بسیاری از این نهادها در حوزهٔ تخصص من نیست، اما در مورد دانشگاه و سیاست خارجه به‌طور دقیق می‌توانم ارزیابی کنم. در دانشگاه ببینید که از مجموع پایان‌نامه‌هایی که دانشجویان می‌نویسند و اساتید ما توصیه می‌کنند نوشته یا تألیف شود، ۹۰ درصد آن مطالعه‌ای نیست که گره‌های کشور را بررسی کند. یکی از گره‌های ما ریزگرد است، یکی مسئلهٔ آب است، مسئلهٔ رژیم حقوقی دریای کاسپین، مسئلهٔ حقوق بشر، مسئلهٔ جزایر سه‌گانه، مدارس و حق بر آموزش و … است. چقدر از این پایان‌نامه‌ها در همین دو رشته روابط بین‌الملل و حقوق بین‌الملل معطوف به این چالش‌هاست. عموم پایان‌نامه‌ها با این موضوعات است: رابطهٔ ایران و عراق، نگاه به شرق، پیمان شانگهای و مانند آن؛ عموماً پایان‌نامه‌هایی تکراری. نمی‌گویم از روی هم نوشته شده‌اند، اما مثل هم که هستند. معمولاً هم گره‌ای باز نمی‌کنند و تأیید سیاست‌هایی است که پیشتر اتخاذ شده است. نتایجی که در بسیاری از این پایان‌نامه‌ها ارائه می‌شود، همان چیزی است که مردم غیرمتخصص هم آن را می‌دانند. درحالی‌که متخصص یا دانشجوی روابط یا حقوق بین‌الملل باید ببیند برپایهٔ این علوم چگونه می‌تواند مسئله آب در کشور را حل کند؟ چگونه می‌تواند مسیری به‌نفع حفظ منابع مهم زیستی مانند جنگل‌ها پیدا کند. چند قطعنامه در سازمان ملل متحد برپایهٔ همین چالش‌ها و معضلات محیط زیستی صادر شده است؟ دانشجوی ما دربارهٔ این موارد کار نمی‌کند، استاد دانشگاه هم از او مطالبه نمی‌کند. بنابراین، چگونه می‌توانید مبانی علمی قوی‌ای ایجاد کنید؟ در این شرایط چگونه دیپلمات ما می‌تواند در برابر دیپلمات عراقی یا افغانستانی از حقوق ملت ایران در برابر آب، هورالعظیم، هیرمند و مانند آن دفاع کند! چگونه می‌تواند در مورد پدیدهٔ ریزگردها در ترکمنستان صحبت کند! کنفرانس‌هایی که در کشور برگزار می‌شود هم همه تکراری است. آنچه که گفتم دربارهٔ وضعیت داخل است. اما در حوزهٔ منطقه‌ای هم ما داوطلب هیچ حرکت علمی برای این چالش‌ها نشدیم. اگر شدیم به‌ندرت. یعنی ما نه خوراک فکری داخل را تأمین می‌کنیم، نه بستری فراهم می‌کنیم که امکانات بین‌المللی استفاده کنیم. ما دو دسته نهاد بین‌المللی داریم. یکسری نهاد بین‌المللی حکومتی داریم، مانند سازمان ملل متحد و همهٔ سازمان‌های مجموعه‌اش که می‌توانیم از کمک آنها هم از بودجه آنها استفاده کنیم. باید تیم‌های قوی علمی در کشور باشد که هم مسئله را شناسایی و واکاوی کنند و هم میان مجریان و این سازمان‌ها پیوند ایجاد کنند. در غیر این‌صورت وضعیت ما همین است، بی‌آبی مکرر در خوزستان و سیستان‌وبلوچستان، دریاچهٔ خشک‌شدهٔ ارومیه، ریزگردها در جنوب و شمال و … ادامه می‌یابد. 

 

زیستگاه ناامن «خورشید» و چهار توله‌اش

جلسات بسیاری در روزهای گذشته برای تعیین و تکلیف این وضعیت در جریان بود؛ جلساتی طولانی با محیط زیست سمنان و مرکز. نتیجه اما هنوز مشخص نیست. شایعات فراوانی هم در این میان به گوش می‌رسد. از جمله اینکه کل مبلغ سه میلیارد تومان به دامدار داده نشده و یکی از دلایل خارج نشدنش از مرتع همین است. دامدار اما می‌گوید مرتع جایگزین ندارد و فعالان هم می‌گویند پیدا کردن مرتع جایگزین برای منابع‌طبیعی کار آسانی است، مگر آنکه اهمیت حفاظت از این گونهٔ در معرض خطر انقراض چندان جدی نباشد و صرفاً به شعار بدل شده باشد. 

 

 یکی از این فعالان «امیرحسین ولیان» دبیر جمعیت دیده‌بان طبیعت شاهرود است که در روزهای گذشته در جلسات مختلف حاضر بوده. او به «پیام‌ ما» می‌گوید «هیچ نقشهٔ راهی برای حفاظت از یوزپلنگ آسیایی وجود ندارد. همه‌چیز در حد حرف و شعار باقی مانده است. چطور دامداری که پول خروجش از مرتع را خیران داده‌اند، هنوز در مرتع است و سگ‌های گله‌اش که می‌توانند یوز مادر و توله‌ها را از بین ببرند، همچنان در تلخاب می‌گردند؟ سگ‌های گله از مهمترین عوامل نابودی یوزها هستند، اما تلاشی برای خروج آنها نمی‌شود. در عوض می‌گویند برای تأمین غذای یوز می‌خواهند قوچ و میش تپال شاهرود را به منطقهٔ توران منتقل کنند. این طرح اصلاً طرح مناسبی نیست. چرا زیستگاه را تغییر می‌دهند؟ مگر قوچ و میش در دشت می‌تواند زندگی کند؟» 

 

او تأکید می‌کند که به‌جای طرح‌های عجیبی مانند قوچ و میش، باید زیستگاه این خانواده امن شود و این نخستین و اصلی‌ترین گام است. توله‌ها توانایی مراقبت از خود را ندارند و حتی یوز مادر هم در محاصرهٔ چندین سگ گله نمی‌تواند خود را حفظ کند. «ما از فرماندار خواستیم تا با درخواست از منابع‌طبیعی به‌سرعت مرتع جایگزین بدهند. مرتع‌دار تا نیمهٔ اردیبهشت می‌ماند و بعد هم خودش به دامنهٔ کوهستان می‌رود، اما این چندماه زمان طلایی حفاظت از توله‌های «خورشید» است. اگر اتفاقی برای آنها بیفتد غیر قابل بازگشت است. در جلسهٔ دیروز این درخواست از فرماندار مطرح شد، اما پاسخ دقیقی نگرفتیم و از سویی آقای ظاهری هم می‌گفت مرتع‌دار تا فروردین بیشتر نمی‌ماند، چرا مدام اصرار می‌کنید؟ این برخوردها عجیب است؛ اگر قصد حفاظت از یوز است، چرا برایتان این زمان طلایی بی‌اهمیت است؟»

ولیان در ماه‌های اخیر بارها از سوی سازمان مرکزی پیگیر ماجرا شده است و حالا با تعجب می‌گوید بسیاری از وضعیت منطقه اطلاعی نداشتند و نمی‌دانستند این پول داده شده، اما مرتع خالی نشده است. «ما در استان می‌توانیم به‌سهولت کارهای حفاظت را بدون بوروکراسی پیش ببریم، اما به شرط آنکه این خواست وجود داشته باشد. سال ۹۵ من از طرف جمعیت دیده‌بان طبیعت به پلیس‌راه رفتم و درخواست نصب تابلو در جاده را به آنها دادم و آنها گفتند تاکنون چنین درخواستی نداشتیم. ظرف دو هفته چندین تابلو نصب کردند. حالا چرا نباید از فرماندار بخواهیم که به‌سرعت این مشکل را حل کند؟»

 

او بار دیگر به ماجرای انتقال قوچ و میش به توران اشاره می‌کند و با تأکید می‌گوید که این راه حفاظت از یوز نیست. «صحبت‌هایی شنیده شده که انتقال میش و قوچ به این دلیل است که مجوز مرکز تکثیر در این منطقه داده شده و حالا به‌بهانهٔ غذارسانی به یوزها می‌خواهند با صرف هزینه و تلفات بسیار این حیوانات را به توران بیاورند. اما کسی پاسخگوی این صحبت‌ها و شایبه‌ها نیست.»

 

هنوز مرتع جایگزین نداریم

روز گذشته «غلامرضا ابدالی»، مدیرکل دفتر حفاظت از حیات‌وحش، به وضعیت مرتع تلخاب پرداخت. او به مهر گفت «مرتع جایگزین دیگری در دسترس دامدار نبود و نمی‌توانست دام خود را در جای دیگری ببرد و تصمیم‌گیری به این منوال پیش رفت که مرتع‌دار تا پایان سال جاری از تلخاب استفاده کند و فروردین تلخاب تخلیه شود.»

مدیرکل دفتر حفاظت حیات‌وحش سازمان محیط زیست با بیان اینکه تلخاب از سال آینده آزاد می‌شود، ادامه داد «با توجه به درخواست فعالان محیط زیست شاهرود این قضیه زودتر کلید خواهد خورد.» زمان دقیقی مشخص نیست و این را «بهرامعلی ظاهری»، مدیرکل حفاظت محیط زیست سمنان، به «پیام‌ما» می‌گوید «مسئلهٔ حفاظت از یوز، مسئله‌ای ملی است و باید از مرکز پیگیری شود، اما ما در تلاشیم تا هرچه زودتر مرتع جایگزین تعیین کنیم و از کمک همه هم استفاده می‌کنیم. با‌این‌حال هنوز مرتع جایگزین تعیین نشده و زمان انتقال دام‌ها مشخص نیست.»

 

او تأکید می‌کند که فروردین نهایت زمانی است که این دام‌ها خارج می‌شوند، اما در پاسخ به این پرسش که آن زمان دیر است، پاسخی ندارد. نکته‌ای در حال حاضر بسیاری از فعالان منطقه را هم نگران کرده همین بی‌پاسخی و بی‌توجهی به ماجرا و کوچک شمردن آن است. آنها می‌گویند اگر زمان طلایی حفاظت از این توله‌یوزها را از دست بدهیم، آنچه برایمان می‌ماند حسرتی است غیر قابل جبران. مانند بسیاری دیگر از موارد که دربارهٔ حفاظت از یوز در سال‌های اخیر رخ داد و همین هم دلیلی است تا بخواهند فرماندار،  اداره منابع‌طبیعی را مکلف کند هرچه زودتر این دامدار به مرتع جدید نقل مکان کند و تلخاب برای خورشید و توله‌هایش باقی بماند. 

 

بحران شیرخشک در چرخهٔ توزیع

عضو هیئت‌مدیرهٔ انجمن داروسازان ایران، دربارهٔ وضعیت مالی داروخانه‌های کشور به مهر گفته است: «حالا علاوه‌بر دارو، شیرخشک هم به مشکلات داروخانه‌ها اضافه شده است. با افزایش بیش از ۴۰ تا ۵۰ درصدی قیمت شیرخشک، باید بیمهٔ سلامت مابه‌التفاوت ارز شیرخشک را به داروخانه‌ها بدهد که افزایش قیمت به مردم تحمیل نشود. اما دو ماه است که خبری از پرداختی نیست و بیمهٔ سلامت هم در جریان ماجرا نیست.» به گفته‌ٔ «هادی احمدی»، این مشکلات باعث شده است برخی داروخانه‌ها از توزیع شیرخشک با حاشیهٔ سود هشت درصد خودداری کنند؛ زیرا باید این هزینه‌ را ظرف ۱۵روز به شرکت‌های پخش پرداخت کنند.

 

این وضعیت داروخانه‌ها را در صد روز پایانی سال، وارد بحران نقدینگی کرده است. این در‌حالی‌است که بیمه‌ها همچنان در پرداخت بدهی‌های خود به این مؤسسات، بدقولی می‌کنند. همچنین، شرایط داروخانه‌ها بعد از اجرای طرح دارویاری، به‌طور کامل به‌هم ریخته است؛ چراکه قرار بود با واقعی شدن قیمت دارو، مابه‌التفاوت ارز دارو یا همان یارانهٔ دارو، به‌صورت آنلاین وارد حساب داروخانه‌ها شود، اما این روند فقط برای یکی-دو ماه اجرایی شد. بعد از آن، روند پرداخت بیمه‌ها به داروخانه‌ها در دو قالب پرداخت صورت‌حساب نسخ و پرداخت یارانهٔ دارو انجام شد و سازمان برنامه‌وبودجه باید پرداخت‌ها را از طریق بانک مرکزی به حساب بیمه‌ها واریز کند و بیمه‌ها نیز همان پول را به داروخانه‌ها بدهند. باوجوداین، عضو هیئت‌مدیرهٔ انجمن داروسازان ایران دربارهٔ اوضاع داروخانه‌ها گفت: «بیمه‌ها، مطالبات شهریور و مهر را پرداخت کرده‌اند و آبان و آذر را عقب هستند. 

 

از طرفی متأسفانه بیمه‌ها مشخص نمی‌کنند پولی که به حساب داروخانه‌ها واریز می‌کنند، مربوط به اسناد نسخ است یا سهم ارز دارو. به همین دلیل به سه سازمان بیمه‌گر نامه زده‌ایم که پرداخت‌ها را تعیین‌تکلیف کنند.» همچنین تغییر مسیر پرداخت یارانهٔ دارو از بیمه‌ها به سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها و تأثیری بر اوضاع داروخانه‌ها نداشته است، چنانچه احمدی اضافه کرده است: «مشکل اینجاست که داروخانه‌ها هیچ قراردادی با سازمان هدفمندسازی یارانه‌ها ندارند و هروقت سراغ سهم ارز دارو را می‌گیریم، وعده می‌دهند که به‌محض تأمین بودجه، سهم شما را پرداخت می‌کنیم. از طرفی در این وضعیت ۴۰ درصد داروخانه‌ها به‌دلیل معوقات بیمه‌ها ورشکست شده‌اند و خیلی از داروخانه‌ها به‌خاطر چک‌های برگشتی، پرونده دارند و رقم چک‌های برگشتی داروخانه‌ها بالغ بر هزار میلیارد تومان است.» 

 

شیرخشک دارو نیست

شیرخشک درحالی زیرمجموعهٔ طرح دارویار قرار گرفته و به‌صورت یارانه‌ای به فروش می‌رسد که به‌عقیده‌ٔ فعالان این بازار، این محصول از اساس نباید دارو به حساب بیاید و دسترسی به آن باید برای مردم آسان باشد. به‌نقل از سایت دولت، کالاهای سلامت‌محور به حدود سه میلیارد دلار ارز ترجیحی نیاز دارند و البته با توجه به افزایش تولیدات داخلی دارو، ملزومات و تجهیزات پزشکی و اعتبار پیش‌بینی‌شده در ردیف ۱۶ جدول مصارف تبصره ۱۴ قانون بودجه بابت یارانهٔ مابه‌التفاوت دارو در سال جاری مبلغ ۶۹ هزار میلیارد تومان است. بر این اساس، مطابق تفاهم‌نامه‌ٔ منعقدشده بین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، بانک مرکزی و سازمان برنامه‌و‌بودجهٔ کشور، سقف ارز اختصاص‌یافته به واردکنندگان اقلام تجهیزات و ملزومات مصرفی پزشکی، شیرخشک و همچنین داروهای بیماری‌های صعب‌العلاج تا ۱.۵ میلیارد دلار تعیین شده و این سازمان موظف است با اعلام رسمی بانک مرکزی دربارهٔ میزان ارز تأمین‌شده بابت اقلام موضوع این تفاهم‌نامه، نسبت به پرداخت مابه‌التفاوت نرخ ارز تأمین‌شده از محل منابع تبصره ۱۴ قانون بودجه به‌صورت تدریجی و مرحله‌ای تا پایان سال اقدام کند. مابقی اعتبار ردیف یادشده نیز در راستای اجرای سیاست اصلاح نرخ ارز دارو از طریق سازمان‌های بیمه‌گر پایه و براساس عملکرد‌ آنها، در قالب یارانه‌ٔ مابه‌التفاوت نرخ ارز ترجیحی به مصرف‌کننده‌ٔ نهایی تخصیص می‌یابد. 

 

بنابراین، با اجرای طرح دارویار صرفاً یارانهٔ مابه‌التفاوت نرخ ارز اقلام دارویی از شرکت‌های تولیدکننده به مصرف‌کنندهٔ نهایی با تخصیص به سازمان‌های بیمه‌گر انتقال یافته است و هزینه‌های دارویی (غیر از مابه‌التفاوت نرخ ارز) همچنان تحت‌پوشش سازمان‌های بیمه‌گر است و ارتباطی با طرح دارویار ندارد. با توجه به عملکرد ارائه‌شده توسط سازمان‌های بیمه‌گر پایه بابت عملکرد این طرح تا پایان مهرماه، مبلغ ۲۳ هزار و ۸۹۰ میلیارد تومان تخصیص داده شده است و در ادامه نیز در جهت جلوگیری از افزایش قیمت دارو برای مصرف‌‌کننده، به‌صورت مستمر و منظم و متناسب با عملکرد بیمه‌ها پرداخت می‌شود.

 

یکی از فعالان صنعت شیرخشک که نخواست نامش فاش شود، در این باره به «پیام ما» می‌گوید که اجرای نامناسب این طرح اوضاع بازار شیرخشک را در آینده بدتر خواهد کرد: «ما با حذف ناگهانی ارز ترجیحی شیرخشک از سوی سازمان غذا و دارو مخالفیم. هرچند این اتفاق باید بیفتد، اما نحوهٔ اجرای آن به‌دلیل اینکه قیمت‌گذاری به‌درستی انجام نشده و همچنین چالش نقدینگی ایجاد شده، این طرح را با روش فعلی محکوم به شکست کرده است.»

 

به‌گفتهٔ این فعال صنعت شیرخشک با تغییر ناگهانی پایهٔ ارزی، قیمت مواد اولیه هفت برابر شده و تولیدکننده از تهیهٔ آنها ناتوان می‌شود و چالش نقدینگی گریبان این صنعت را می‌گیرد؛ چراکه هیچ بانکی نمی‌تواند این نقدینگی ناگهانی را پوشش دهد. 

این فعال صنعت شیرخشک، نحوهٔ قیمت‌گذاری شیرخشک را از سوی وزارت بهداشت، چالش‌زا می‌داند و می‌گوید: با اینکه پایه‌ٔ قیمتی تغییر کرده، اما وزارتخانه از دستور افزایش ۴۰ درصدی گفته است. این درحالی‌است که برای ما چنین قیمتی شدنی نیست.» او  با انتقاد از قرار دادن شیرخشک زیرمجموعهٔ طرح دارویار می‌گوید: «شیرخشک ماهیتاً نباید زیرمجموعهٔ طرح دارویار قرار بگیرد؛ چون غذاست و نه دارو. این محصول باید به‌راحتی در دسترس خانواده‌ها قرار بگیرد و آنها بتوانند آن را راحت تهیه کنند.» به‌عقیدهٔ فعالان این صنعت، این اقدام باعث شده است هم بدقولی‌های شرکت‌های بیمه‌ای داروخانه‌ها را به دردسر بیندازد و هم مردم همچنان دستشان از شیرخشک کوتاه بماند. 

انتقال آب خلیج‌فارس راه‌حل یا بحران؟

وقوع تنش‌ آبی در استان‌های مرکزی ایران مسئلهٔ جدیدی نیست و این استان‌ها به‌دلیل اقلیم کویری همواره با آن دست‌وپنجه نرم می‌کرده‌اند. اما این مشکل در سالیان اخیر به علت کمتر شدن بارش‌ها، استخراج بی‌رویهٔ منابع آب زیرزمینی و البته سوء‌مدیریت شکل حادتری به خود گرفته و بعضاً باعث به‌وجود آمدن مشاجراتی بین ساکنان این استان‌ها شده است. از جمله طرح‌هایی که در دولت‌های قبل کلید زده شد و در دولت سیزدهم جزو طرح‌های اولویت‌دار قرار گرفت، طرح انتقال آب از خلیج فارس و دریای عمان به فلات مرکزی است. 

 

آنطور که پایگاه اطلاع رسانی وزارت نیرو گزارش کرده، عملیات اجرایی این خط از غرب بندرعباس آغاز شده و قرار است با احداث چند آب‌شیرین‌کن، نیاز آبی این استان‌ها تأمین شود. طبق برنامه‌ریزی‌های صورت‌گرفته طی چهار سال آینده میزان آب‌شیرین‌کن‌های کشور در جوار دریا به شش برابر میزان فعلی خود خواهد رسید. ظاهراً این ابرپروژه با اختصاص هزینهٔ هنگفت، حجم کار بالا و البته به‌کارگیری بهترین متخصصان می‌تواند مرهمی بر مشکل کم‌آبی استان‌های مرکزی باشد، اما مخاطرات این طرح زمانی می‌تواند نمایان شود که آن را به‌صورت کلان و به‌دور از شتابزدگی یا سیاست‌زدگی بررسی کنیم. این طرح عاجل انتقال آب دارای نواقصی است که آن را به‌جای یک طرح جامع بلند مدت، به یک راه‌حل مقطعی و هزینه‌بر تبدیل می‌کند. 

 

مهمترین پیامدی که به‌نظر می‌رسد مسئولان چشم خود را بر آن فرو بسته‌اند، آلودگی محیط‌زیستی آب‌شیرین‌کن‌هاست. آب‌شیرین‌کن‌ها از گران‌ترین راه‌های تأمین آب هستند و برای بهره‌برداری به سوخت‌های فسیلی وابسته‌اند. احداث این دستگاه‌های عظیم به‌معنای چندین برابر شدن انتشار گازهای آلاینده است. این در حالی است که نیروگاه‌های حرارتی همچنان منبع اصلی تأمین انرژی در کشورمان هستند و بر خلاف پتانسیل موجود هنوز نتوانسته‌ایم از انرژی‌های پاک استفاده کنیم. مجلهٔ علمی «لنست» در گزارشی پژوهشی، خاورمیانه را از آسیب‌پذیرترین نقاط جهان در برابر تغییراقلیم برشمرده است که کشور ایران هم در میان این کشورها بدترین چشم‌انداز را دارد. نصب آب‌شیرین‌کن‌ها بدون توجه به مشکلات محیط‌زیستی می‌تواند خطر گرمایش جهانی را برای کشورمان، که خود از قربانیان تغییراقلیم است افزایش دهد.

 

موضوع دیگری که مغفول مانده، اهمیت حفظ مراتع طبیعی و زیستگاه‌های طبیعی کشور است. اجرای این طرح مستلزم سه‌هزار و ۷۰۰ کیلومتر لوله‌گذاری است که قرار است از میان غنی‌ترین مراتع و چشم‌اندازهای طبیعی عبور کند. «محمد درویش»، فعال محیط زیست این طرح را یک «گسست اکولوژی در جامعهٔ جانوری» می‌داند و آسیب‌های آن را جبران‌ناپذیر می‌خواند. کیلومترها حفاری، لوله‌گذاری و عبور و مرور ماشین‌های سنگین راهداری بهایی جز ازبین‌رفتن رویشگاه‌های طبیعی و مراتع ندارد و سندی بر استفادهٔ خودخواهانه و غیرمسئولانهٔ منابع طبیعی کشور خواهد بود. منابعی که جزء با ارزش‌ترین منابع هر کشوری محسوب می‌شوند و باید به دست آیندگان خود برسانیم.

علاوه‌براین موضوع دیگر در این طرح، عدم توجه به ویژگی‌های خاص اقلیمی است. نگاهی کوتاه به سابقهٔ تأمین آب در مناطق کویری نشان می‌دهد که چگونه گذشتگان ما با طرح‌های نوآورانه‌ای چون حفر رشته‌قنات‌ها و ساخت آب‌انبارها که در دنیا بی‌نظیر است، توانسته‌اند خود را با محیط سخت کویری وفق بدهند. آنها نه به‌دنبال تغییر شرایط محیط بلکه به‌دنبال تطبیق خود با آن بودند و دوام خود را در سرزمین مادری‌شان ثبت کردند. پروژهٔ انتقال آب تلاشی مأیوسانه برای جبران مسئلهٔ بی‌آبی در مناطق مرکزی ایران است. با انتقال آب، جمعیت بیشتری به این مناطق جذب می‌شود که با توجه عدم پتانسیل و تاب‌آوری مناطق کویری طبعاً نیاز به طرح‌های ثانویهٔ انتقال آب را بیشتر می‌کند. شاید بهتر باشد که به‌جای تقابل با محیط زیست و رویارویی با خشم طبیعت، به گذشتگان خود اقتدا کنیم و به‌دنبال راهکارهایی با دوام برای سازگاری با محیط زیست خود باشیم. 

 

موضوع آب امروز به یکی از مهم‌ترین نگرانی‌‌ها و اولویت‌‌های دولت‌ها تبدیل شده و هر کشوری بنا بر مقتضیات اقلیمی، منابع و مصالح خود به‌دنبال راهکارهایی برای حفظ این منبع حیاتی است. ما در سال‌های اخیر با ولعی وصف‌ناشدنی اقدام به استخراج آب‌های زیرزمینی خود کرده‌ایم، کشاورزی محصولات آب‌بر را گسترش داده‌ایم و دریاچه‌ها و تالاب‌های طبیعی خود را خشکانده‌ایم. سدهایی غیرکارشناسانه ایجاد کرده‌ایم و در بلندگو‌های سیاسی خود جار زدیم و زیستبوم را به‌خطر انداختیم. در بخش خانگی به اصلاح فرهنگ مصرف نپرداختیم و چاره‌ای برای مصرف بالای این بخش نیندیشیده‌ایم. این در حالی است که کشورهایی چون کانادا و هلند که بیشترین منابع آب شیرین را در دسترس دارند و میزان بارش سالیانهٔ آنها چندین برابر بارندگی کشور ماست، سخت‌ترین تمهیدات را برای حفظ منابع آب شیرین به‌کار گرفته‌اند. به گفتهٔ وزیر نیرو، 90 درصد آب‌های زیرزمینی تجدیدپذیرمان را استخراج کرده‌ایم در صورتی که 40 درصد بالاتر از استاندارد جهانی است و در حالی که در هوایی آکنده از گازهای سمی و ریزگردها نفس می‌کشیم، همچنان اصرار به اجرای طرح‌هایی شتابزده و تقلیدی داریم که به‌نظر می‌رسد نتیجه‌ای جز نابودی خودمان را در بر نخواهد داشت.

زنگ خطر تشدید فقر آموزشی

همزمان با هشدار اقتصاددانان دربارهٔ افزایش نرخ فقر و جمعیت فقرا در دههٔ ۱۳۹۰، گزارش وزارت آموزش‌و‌پرورش از معدل امتحان نهایی خردادماه سال جاری نشان می‌دهد که وضعیت معدل استان‌های مرزی و جنوبی کشور تا حد زیادی منطبق با نقشۀ فقر کشور است. این تحلیلی است که «رضا امیدی»، جامعه‌شناس در کانال تلگرامی خود منتشر کرده است. به عقیده‌ٔ او اینکه تقریباً در دهۀ اخیر معدل امتحانات نهایی در محدودۀ ۱۱.۵ تا ۱۲.۵ بوده است و در رشته‌های تجربی و ریاضی کمی بالاتر و در رشته‌های علوم انسانی و معارف کمی پایین‌تر، روند افت کیفیت آموزش عمومی را نشان می‌دهد. 

 

نتایج تحلیل امتحانات نهایی خرداد ۱۴۰۲ نشان‌‌دهندهٔ اُفت معدل دانش‌آموزان در برخی رشته‌ها از سال ۱۳۹۸ تا سال ۱۴۰۲ است. به‌طور مثال میانگین معدل دانش‌آموزان سال ۱۳۹۸ در رشتهٔ علوم تجربی، ۱۳.۷۷ بود که در سال ۱۴۰۲ به ۱۱.۲۳ رسیده است. در رشتهٔ علوم ریاضی، میانگین معدل دانش‌آموزان سال ۱۳۹۸، ۱۳.۲۸ و در سال ۱۴۰۲ به ۱۰.۷۹ رسیده است. همچنین در رشتهٔ علوم انسانی، میانگین معدل دانش‌آموزان سال ۱۳۹۸ معادل ۱۰.۷۶ بود که در سال ۱۴۰۲ به ۸.۷۵ رسیده و در رشته علوم و معارف اسلامی، میانگین معدل دانش‌آموزان سال ۱۳۹۸ برابر ۱۲.۸۸ بود که در سال ۱۴۰۲ به ۱۰.۵۶ رسید.

 

همچنین ۱۷ استان از جمله استان‌های جنوب‌غربی و جنوب‌شرقی و استان‌های مرزی شمال‌غربی و شرقی شامل گیلان و اردبیل و خراسان شمالی و گلستان در میانگین نمرهٔ امتحان نهایی به ۱۰ هم نرسیده‌اند.

پیش از این «محسن زارعی»، رئیس مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش‌وپرورش هم دربارهٔ امتحان نهایی امسال به رسانه‌ها گفته بود که فقط یک دانش‌آموز پسر رشتهٔ تجربی در کشور موفق به کسب معدل ۲۰ شد: «در مجموع اُفت نمرات دانش‌آموزان را شاهد بودیم، سال گذشته میانگین نمرات در شاخهٔ نظری ۱۱.۶۲ و امسال به ۱۰.۰۲ رسید.» هر چند او دلایل اُفت نمرات امتحانات نهایی خرداد ۱۴۰۲ را به‌گردن دانش‌آموزان انداخته بود و راهبرد مطالعهٔ آنها را غلط دانسته بود، اما کارشناسان می‌گویند موضوع جدی‌تر این است که دانش‌آموزان مقصر باشند.

 

امتحان نهایی نمی‌تواند معیار سنجش عملکرد دانش‌آموزان باشد

«مسعود کبیری»، دانشیار پژوهشگاه مطالعات آموزش‌وپرورش دربارهٔ نتایج گزارش آموزش‌و‌پروش دربارهٔ امتحانات نهایی به «پیام ما» می‌گوید: «امتحانات نهایی قابلیت بررسی تغییرات عملکردی نسبت به گذشته را ندارد چرا که آزمون آن، یکپارچه‌ نیست و ممکن است یک سال سوالات امتحانات در استانی آسان‌تر باشد و در استان دیگر سخت‌تر طراحی شده باشد. بنابراین نمی‌تواند مبنای قضاوت قرار بگیرد مگر اینکه مثل آزمون‌های بین‌المللی تیمز و پرلز شاخص‌های بررسی روند تغییرات را از لحاظ فنی در طراحی سوالات آزمون‌ها رعایت کرده باشیم. به‌این ترتیب، آن بخشی که عملکرد دانش‌آموزان را می‌سنجد بر اساس این داده‌ها قابلیت بررسی ندارد.» 

 

او دربارهٔ اینکه بیشتر استان‌های مرزی کشور در وضعیت وخیمی از نظر میانگین نمرات امتحان نهایی قرار دارند، می‌گوید: «این استان‌ها اغلب دو زبانه هستند و همین شاخص می‌تواند بر عملکرد دانش‌آموزان تأثیر جدی داشته باشد. بنابراین نمرهٔ امتحان نهایی به‌تنهایی نمی‌تواند روشنگر وضعیت عدالت آموزشی باشد چرا که مثلاً اگر یک دانش‌آموز در یک منطقه‌ٔ دو زبانه ۱۴ گرفته و یک دانش‌آموز منطقهٔ تک زبانه ۱۶ گرفته، این نشان از بی‌عدالتی نیست و توانی که دانش‌آموز منطقهٔ دوزبانه داشته همان‌قدر بوده و نمره‌ٔ او با نمرهٔ ۱۶ منطقه تک‌زبانه برابری می‌کند. به این ترتیب فقط با شاخص‌های پراکندگی نمی‌توان عدالت آموزشی را سنجید و تفاوت استان‌ها را معنادار کرد. عوامل یا شاخص‌های نابرابری و نشانگرهای توزیع فرصت‌ و منابع هم باید بررسی شود تا بتوانیم درمورد عدالت آموزش صحبت کنیم.» 

او همچنین دربارهٔ نحوه نمره‌گذاری امسال امتحانات نهایی و تغییرات آن نسبت به  گذشته می‌گوید: «نمره‌دهی امسال دقیق‌تر بود. به این معنا که قبلاً نادقیق بوده است. به بیان دیگر قبلاً بیشتر دانش‌آموزان با خطای مصحح ممکن بود نمره‌ای بگیرند اما امسال با تغییر دادن نحوهٔ نمره‌دهی طبیعی است که نمرات واقعی‌تر شده و کاهش پیدا کند.»

 

کبیری همچنین درباره‌ٔ اینکه چه داده‌ای باید منتشر شود که وضعیت عدالت آموزشی را بسنجد، می‌گوید: «عدالت آموزشی می‌تواند در دو حالت بررسی شود. یکی به نحو مقطعی و در آن واحد و دیگری بررسی تغییرات است که لازمهٔ آن طراحی آزمون با ویژگی‌های خاصی باشد که در امتحان نهایی امکان‌پذیر نیست. از جمله اینکه در سنجش باید بعضی سوالات تکراری یا مشترک باشند اما از آنجایی که سوالات امتحان‌های نهایی پس از آزمون منتشر می‌شود، نمی‌توانیم نتایج آزمون را برای بررسی روند تغییرات مبنا قرار دهیم. بنابراین برای بررسی عدالت آموزشی بر اساس عملکرد دانش‌آموزان باید از سنجش‌های ملی استفاده کنیم. این سنجش‌ها چون مثل امتحانات نهایی سرنوشت‌ساز نیست، بنابراین افراد وابسته به نتایج نیستند و احتمال تقلب در آن کمتر است و به این ترتیب احتمال اینکه افراد صادقانه‌تر عمل کنند بیشتر است. به‌علاوه اینکه نمونه‌ها به‌طور تصادفی انتخاب می‌شوند و پرسشگران بر جامعهٔ نمونه کنترل بیشتری دارند و می‌توانند سوالات محرمانه را برای ادوار مختلف استفاده کنند تا امکان بررسی تغییرات فراهم شود. این دقیقاً کاری است که در آزمون‌های تیمز و پرلز هم انجام می‌شود و به این ترتیب است که روند‌ تغییرات مطالعه می‌شود.» 

 

از شفافیت استقبال کنیم

«احمد میدری»، اقتصاددان هم این نتایج را از دو جهت حائز اهمیت می‌داند و می‌گوید: «این گزارش به‌جز اینکه وضعیت نظام آموزش‌وپرورش ایران را مشخص می‌کند و از این حیث که یک دستگاه شفاف عملکرد خودش را اظهار کرده، بسیار مهم است و باید مورد تقدیر قرار گیرد و تبدیل به یک سنت مهم شود.» 

میدری ادامه می‌دهد: «از آنجایی که نتایج این گزارش نمرات امتحان نهایی را در سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ به تفکیک کل دروس، شهرستان‌ها، استان‌ها با هم مقایسه کرده است به‌نوعی می‌تواند نشان‌دهندهٔ توانایی تکنیکی و کارشناسی آموزش‌و‌پرورش نیز باشد. این گزارش می‌تواند بسیار مفید واقع شود به‌شرطی که نتایج عملکرد به تفکیک کل مدارس منتشر شده و در اختیار معلمان قرار بگیرد. به این ترتیب از این طریق معلمان خوب و آنهایی که عملکرد پایین‌تری داشتند، شناسایی می‌شوند.»  

این اقتصاددان همچنین معتقد است که نکتهٔ دیگر این گزارش، همپوشانی فقر آموزشی با فقر اقتصادی است و می‌گوید: «استان‌های حاشیه‌ای کشور در وضعیت وخیم‌تری نسبت به استان‌های مرکزی کشور قرار دارند. البته در هر منطقه و استان‌ تفاوت‌های زیادی نسبت به‌هم وجود دارد که از این زاویه باید مورد توجه سیاست‌گذاران قرار بگیرد.»

 

آنها که در آمار دیده نمی‌شوند

همین «خاله گهر» که روی زمین نشسته و چابک سیب‌زمینی‌ها را از لای خاک بیرون می‌کشد و داخل گونی می‌اندازد. حالا دیگر بیست سالی است هر بهار و پاییز او را به‌وقت برداشت می‌بینم. سرحال و جوان که بود خودش سرپرست می‌شد، زنان را دسته می‌کرد، با کشاورز سر دستمزد هر گونی سر و کله می‌زد و کارگر را در زمین مدیریت می‌کرد. اما تا امروز که 60 سال دارد، هیچ‌وقت تحت پوشش بیمه نبوده تا روزی بازنشسته شود و با آسودگی حقوق یک عمر زحمتش را بگیرد. زنان روزمزد بخش کشاورزی، به‌خاطر فصلی یا پاره‌وقت بودن کارشان، در بهترین حالت جزو کارگران غیررسمی محسوب می‌شوند. این‌طور است که از حمایت‌های اجتماعی مخصوص کارگران رسمی، از جمله بیمه بی‌بهره هستند. به خاله گهر که از پا درد و دیسک کمر می‌نالد، می‌گویم: «بیمه که داری؟» با خنده و کنایه جواب می‌دهد: «نمی‌دونم، تو بیمه‌ام کردی یا بابات؟» 

 

آن طرفتر «آساره»، نوهٔ 16-17 سالهٔ خاله گهر که به تازگی ازدواج کرده، روی بوته‌ها خم شده و چابک‌تر از مادربزرگ، مشغول پرکردن گونی است. امسال هر گونی هفت هزار تومان دستمزد دارد. آفتاب نزده که بشینند پشت نیسان آبی و تا گرگ‌ومیش هوا، زمین زراعی را وجب کنند و هر کدام روزی 50 گونی را پر می‌کنند؛ دستمزدشان می‌شود روزی 350 هزار تومان. شش تا هشت ماه سال، برایشان کار روزانهٔ مرزعه هست. به‌واقع، هر آنچه در فرآیند کاشت، داشت و برداشت هنوز مکانیزه نشده و غول آهنینی به میدان نیامده که رام مردان باشد، کاری زنانه تلقی می‌شود. بهار زمین را با نشای پیاز و سیر مثل فرش می‌بافند، تابستان کشت چغندر را از هرز می‌آلایند و پاییز هویج، سیب‌زمینی و باقی محصولات را از زمین می‌چینند. زمستان هم که زمین زیر برف خوابیده، زنان روستایی و عشایر به روش سنتی، مشغول فرآوری محصولات هستند.

 

سرپرست گروه، «مش‌سلطان»، از وسط زمین فریاد می‌زند: «هشت کیه؟ گونی رو نصفه پر نکن! گونی نصفه شمارش نمی‌شه.» پروانه، مادری که کودک ۹ماهه‌اش را به کمر بسته، به لهجهٔ غلیظ محلی جواب می‌دهد: «هشت منم! چی میگی واسهٔ خودت. حتماً باید گونی سرریز بشه که بشماری؟» روی گونی‌ها با ماژیک شماره‌گذاری شده که معلوم شود حاصل دسترنج کیست. به او می‌گویم: «بچه توی این پاییز سرما نخوره؟» با کمی غیظ مخلوط به خستگی می‌گوید: «چه کارش کنم؟ مثل شما شهری‌ها بذارمش مهدکودک؟» پروانه می‌داند که تهران درس می‌خوانم و شاید خیلی خوشایندش نیست که دخترحاجیِ پایتخت‌نشین بالای سر او بایستد. فکر می‌کردم دوگانهٔ شهر و روستا به لطف اینترنت و شبکه‌های اجتماعی از بین رفته اما جواب پروانه تلنگری است که نیازها، محرومیت‌ها و خواست‌های زنان روستایی و عشایر هنوز هم متفاوت از زنان شهری خانه‌دار یا شاغل در ادارات است، اما صدای آنها در هیاهوی کمپین‌های مرکزنشینان گم و گاهی هم تحریف می‌شود. مثل آن بلاگری که از آشپزی دو زن روستایی در طبیعت فیلم می‌گیرد؛ طوری که آدم دلش می‌خواهد به شهر پشت پا بزند و به روستا برود.

 

اعظم که سربند لری را به جای «مِیمَنه»۱ روی مقنعهٔ سیاه‌رنگی بسته، صدا می‌زند: «دخترحاجی، بفرما نهار.» نهارشان معمولاً همان محصولی است که جمع می‌کنند، مثلاً سیب‌زمینی یا هویج آب‌پز. زنان روزمزد مزرعه با وجود کار سخت و زایمان‌های متعدد، تغذیهٔ خوبی ندارند و پروتئین و کلسیم در برنامهٔ غذایی آنها کم پیدا می‌شود. حتی آمار هم می‌گوید بیش از ۷۰ درصد فعالیت‌های دام و طیور، حدود 40 درصد امور زراعت و باغبانی و 80 درصد فرآوری محصولات به‌همت زنان انجام می‌شود.۲ اما با وجود چنین سهم موثری که در فرایند تولید کشاورزی و حتی فراتر از آن، نقش غیرقابل‌انکاری که در تأمین امنیت غذایی کشور دارند، اغلب دچار بیماری، سوء تغذیه، فقر چندبعدی، نابرابری اجتماعی مضاعف و بیرون‌ماندن از دایرهٔ حمایت‌های دولتی هستند.۳

 

موقع نهار خوردن، اعظم تعریف می‌کند که تازه خانه‌اش را از روستا به الیگودرز برده و می‌خواسته در حیاط تنور نان‌پزی روستایی‌اش را به‌راه بیاندازد، اما چون گرفتن پروانهٔ کسب‌وکار، کارتخوان و کد اقتصادی و…  دردسر بوده از خیرش گذشته و حالا می‌آید اینجا کار می‌کند. ناخودآگاه یاد پوستری روی دیوار شعبهٔ بانکی در بلوار سردار جنگل تهران می‌افتم که رویش نوشته بود: «وام‌های کم‌بهره برای توانمندسازی و کارآفرینی زنان روستایی». این شعار در همایش‌های 23 مهرماه که هر سال به مناسبت روز جهانی زنان روستایی برپا است هم تکرار می‌شود و یک مسئول به چند زنی که لباس محلی به تن دارند، جایزه می‌دهد.4 و 5 اما در دنیای واقعی، مسیر شغل و پیشرفت مالی زنان روستایی و عشایر اگر نگوییم مسدود، پر از دست‌انداز است. آنها به کمترین حد از اعتبار بانکی، یارانهٔ دولتی، بازارها و زنجیره‌های ارزش غذا دسترسی دارند و در نهایت نیز درآمد کمتری برای محصولات خود به‌دست می‌آورند. عجیب نیست که اگر یک در هزار، زنی در روستا پیدا شود که خودش زارع و مالک باشد و کارفرمایی کند، پایش به رسانهٔ ملی باز می‌شود؛ آنقدر که این پدیده نادر است. 

 

زنان مشغول به کار در مزارع در قامت کارگر روزمزد هم نامرئی هستند؛ چنان‌که نه‌تنها از متن حقوق خانواده، بیمه‌های بازنشستگی و حمایت‌های مالی و اجتماعی پاک شده‌اند، بلکه در انبوه آمارهای رسمی نیز کم‌رنگ هستند. بر اساس آخرین ارقام مرکز ملی آمار، در سال 1401 از 23.7 درصد جمعیت روستایی کشور، 42.8 درصد آنها شاغل در بخش کشاورزی هستند. اما از جمعیت ۱۰ میلیونی زنان روستایی و عشایر کشور، فقط 431 هزار زن روستایی شاغل محسوب می‌شوند.6 «شهلا کاظمی»، جامعه‌شناس، این اعداد را گویای واقعیت نمی‌داند. آن‌طور که او به ایسنا گفته، در سرشماری‌ها پرسیده می‌شود «طی یک سال گذشته درآمد داشته‌اند؟» و پاسخ «خیر» است7 چراکه در بسیاری مناطق ایران درآمد زن روزمزد مستقیم به او پرداخت نمی‌شود. مثلاً دسترنج همین پروانه که کودکش را به کمر بسته، به شوهرش که او هم در مزرعه کار می‌کند، پرداخت می‌شود. در چنین الگویی که مدیریت مالی در دست مردان است، زنان روستایی و عشایر خود را فاقد شغل تصور می‌کنند. 

 

زمین کناری را نگاه می‌کنم. مردانی با لباس اهالی افغانستان دارند محصول جمع می‌کنند. اعظم که دارد بساط نهارش را جمع می‌کند، می‌گوید: «دو سالی است افغانستانی‌ها را از اصفهان و اراک برای فصل برداشت می‌آورند. زورشان بیشتر است و ده نفرشان بس است تا 10 روز نکشیده زمین را جمع کنند. شوهرم گفته دیگرحق نداری بروی روزمزدی!»

برمی‌گردم سر جاده، دور از چشم مش سلطان، چند عکس از دستهٔ زنان پراکنده و جدا از هم می‌گیرم.

 

پی‌نوشت:

۱- نوعی روسری و یا چارقد که زنان بختیاری به سر می‌کنند و با سربند و سوزن آن را روی سرشان محکم می‌کنند. 

۲- https://dolat.ir/detail/397692

۳- حسن‌پور، کبری، محمدی، یاسر، اسدی، زینب. تأثیر شیوع بیماری کرونا بر مشارکت زنان روستایی در فعالیت‌های کشاورزی مورد: شهرستان دلفان. اقتصاد فضا و توسعه روستایی. ۱۴۰۰; ۱۰ (۳۸) :۲۴۷-۲۶۸

۴- https://sepehrnewspaper.com/Press/ShowNews/74700

۵- http://www.iana.ir/fa/tiny/news-119426

۶- مرکز ملی آمار، طرح آمارگیری از نیروی کار سال 1401

۷- isna.ir/xdDvbT