بایگانی

ابهام در پروندهٔ ثبت «مساجد ایرانی»

پیگیری‌های «پیام ما»‌ از وضعیت پرونده‌های ایران برای ثبت جهانی در یونسکو نشان داد پروندهٔ «قلعهٔ فلک‌الافلاک و درهٔ خرم‌آباد» درحال آماده‌سازی است، ضلع شمال قلعهٔ فلک‌الافلاک ۹۰ درصد آزاد شده است و ضلع جنوب تا چندماه آینده به‌طور کامل آزاد می‌شود. پروندهٔ «منظر فرهنگی ماسوله» برای ثبت جهانی در انتظار رفع ابهامات است؛ پرونده‌ای که شهریور امسال و در چهل‌وپنجمین اجلاس کمیتهٔ میراث جهانی یونسکو (UNESCO) برگشت خورد تا ایران امتیاز حضور دوباره در این اجلاس را از دست ندهند و پروندهٔ ماسوله را پس از رفع نواقص مجدد در اجلاس‌های بعدی مطرح کند. در پروندهٔ دیگر یعنی‌ «خانه‌های ایرانی» که به‌همراه «منظر فرهنگی ماسوله» با مسئولیت «مصطفی پورعلی» پیگیری می‌شود، احیای این خانه‌ها بیشتر در دستورکار است. این پرونده‌ به‌عنوان یکی از پرونده‌های ثبت‌ زنجیره‌ای در میان چهار پرونده‌ای که برای اجلاس بعدی یونسکو آماده می‌شوند، قرار دارد.

 

به‌نظر می‌رسد در پروندهٔ سوم یعنی «مساجد ایرانی» هم قرار است مثل تجربهٔ اخیر که «کاروانسراهای ایران» شامل ۵۴ کاروانسرای تاریخی در چهل‌وپنجمین اجلاس کمیتهٔ میراث جهانی یونسکو در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد، یا مانند پروندهٔ در دستورکار «خانه‌های ایرانی» که از پرونده‌های ثبت زنجیره‌ای محسوب می‌شود، یک ثبت زنجیره‌ای دیگر اتفاق بیفتد. «علی دارابی»، قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی، پیش‌ازاین گفته بود در این پرونده ۲۴ مسجد از ۱۵ استان کشور نامزد هستند.

 

تاریخچهٔ مسجد در ایران

شاید همه بدانند اولین مسجد ساخته‌شده در دنیای اسلام «قبا» در مدینه است، اما دربارهٔ ایران اختلاف‌نظر‌هایی وجود دارد. بااین‌حال، اکثر منابع «مسجد جامع فهرج» را قدیمی‌ترین مسجد ایران دانسته‌اند؛ مسجدی که نیمهٔ اول قرن اول هجری قمری ساخته شده است و البته ساختمان اصلی آن از آثار دورهٔ ساسانیان بوده که با ورود اسلام و در زمان خلافت «عمر» به مسجد تبدیل شده است. گفته می‌شود «مسجد جامع سراوان» (دزک) در سیستان‌وبلوچستان هم در همین دوره ساخته شده است یا برخی «مسجد تاریخانهٔ دامغان» را قدیمی‌ترین مسجد ایران می‌دانند که آن هم مربوط به دورهٔ ساسانی است و پیش از اسلام، آتشکده بوده و بعداً به مسجد تبدیل شده‌ است. هرچند از «تاریخانه» فقط یک بنای تخریب‌شده باقی مانده،‌ اما دو مسجد جامع فهرج و سراوان هنوز فعال هستند و همچنان در آنها نماز خوانده می‌شود.

 

معماری مساجد ایرانی

مساجد در ایران در صدر اسلام طرحی عربی داشتند، اما به‌تدریج مسجد ایرانی ویژگی خود را با دو جزء بسیار کهن در معماری پیش از اسلام یعنی اتاق گنبددار و ایوان غنی کرد. اتاق گنبددار یا از معماری کاخ دوران ساسانیان سرچشمه گرفته بود یا از آتشکده‌های ساسانی که بسیار رایج‌تر و کوچکتر بودند و چهار محور با ورودی‌های قوسی‌شکل داشتند که به آنها چهارطاقی گفتند. این دو ویژگی بیان‌شده خاص مسجد ایرانی است.

در دسته‌بندی‌ ساختار مسجد ایرانی هم این بناها را به چهار دسته مسجد چهار طاقی (همان آتشکده‌هایی که سپس مسجد شدند)، مسجد با شبستان ستون‌دار، مسجد دو ایوانه (دارای یک میانسرا و دو ایوان در برابر و رویاروی قبله) و مسجد چهار ایوانه (دارای یک میانسرا و چهار ایوان در چهارپهلو) است. اما باید گفت که به‌طور کلی مساجد ایرانی به هر شکلی که ساخته ‌شوند، عناصر مشترکی دارند که شامل صحن، حوض، ایوان، مناره، شبستان، گنبد، محراب، منبر و تزئینات است.

 

تفاوت ساختاری مساجد ایرانی

«نسیم اشرافی» در مقاله‌ای با عنوان «بازشناسی ساختار مساجد ایرانی در مقایسه با سایر مساجد جهان اسلام با تکیه بر مفهوم کمال‌گرایی (توحید) در نماد چلیپا» به تفاوت ساختاری مساجد ایرانی با سایر مساجد جهان اسلام پرداخته بود؛ «چلیپا» یا صلیب ایرانی یا صلیب آریایی به چلیپاهای صلیب‌گونه‌ای گفته می‌شود که مربوط به هزاره‌های قبل از میلاد مسیح است.

در این مقاله گفته شده است که «الگوی چلیپا مختص مساجد ایرانی است و در ساختار سایر مساجد جهان اسلام دیده نمی‌شود؛ مگر به‌واسطهٔ تقلید از الگوی مساجد ایرانی. الگوی چلیپا که در وحدت بخشیدن به ساختارهای فضایی یک بنا نقش مهمی دارد؛ ریشه در معماری قبل از اسلام دارد و برای اولین‌بار در معماری بعد از اسلام در قرن ششم هجری در مساجد ایرانی ظاهر شد و علت این تغییر در این بازهٔ زمانی در اندیشه‌های حاکمان و فیلسوفان و هنرمندان دورهٔ آل‌بویه به‌بعد بوده است که همواره خواهان پیوند اندیشهٔ ایرانی با اندیشهٔ اسلامی بوده‌اند. کهن‌الگوی چلیپا در قالب فرم چهارایوانی در حیاط مرکزی مساجد ایرانی مختص تفکرات ایرانی است و در حیاط مرکزی سایر مساجد کشورهای اسلامی چنین الگویی وجود ندارد که حاکی از تطور مفهوم مرکزگرایی قبل از اسلام است و از طرف دیگر نشان از مفهوم وحدت در عرفان اسلامی دارد که شاید بتوان علت این پیوند را در اصول مشترک ادیان توحیدی ایران (اسلام و زرتشت) جست‌وجو کرد که با مفهوم گذار از گذشته تا به حال، بازاحیایی مفهوم توحیدی در تمدن ایرانی را در معماری اسلامی فراهم کرده است.»

 

چرا مساجد در ایران مهم‌ هستند؟

مساجد در ایران مهمترین بنای مذهبی هر شهر و روستا بوده‌اند و جایگاه‌شان در سیمای شهر بسته به عملکردشان تغییر می‌کرد. مساجدی که در ارتباط مستقیم با حکومت و محل انجام مراسم دینی پادشاهان بودند در مرکز ثقل شهر و در مجاورت قصر سلطنتی و در کنار میدان اصلی و مرکزی شهر قرار می‌گرفتند. برخی از مساجدی که در پیرامون ستون فقرات اصلی شهرها قرار می‌گرفتند، علاوه‌بر انجام فریضه‌ٔ نماز، محل اجتماع و فعالیت‌های دیگر اجتماعی بودند. مساجدی که در ابعاد کوچک و اغلب فاقد فضای باز بودند، در بدنه‌ٔ بازار و ستون فقرات شالوده‌ای شهر قرار داشتند و فقط محلی برای ادای فریضه‌ٔ نماز کسبه‌ٔ راسته یا گذرهای مجاور بودند. مساجدی که در مرکز محلات و در مجاورت راسته‌های اصلی قرار داشتند، نقش مرکز فعالیت‌ها را در سطح محله ایفا می‌کردند. غالباً در کنار این مساجد حمام و بازارچه‌ای نیز ایجاد می‌شد که عواید آن وقف مسجد و به‌این‌ترتیب، امور مسجد اداره می‌شد. مساجد کوچکی که به‌صورت پراکنده در محلات مختلف ساخته شده بودند، به‌عنوان محلی برای ادای فریضه‌ٔ نماز و عبادات اهالی و ساکنان محلات بودند.

 

**

گرچه «مساجد ایرانی» در کنار سه پروندهٔ دیگر، چهار موضوعی است که ایران برای ثبت جهانی در سال جاری میلادی دنبال می‌کند و «عزت‌الله ضرغامی» وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی ثبت مساجد تاریخی را موضوعی در دستورکار اعلام کرده است، اما «عبدالرسول وطن‌دوست» که از سوی قائم‌مقام وزارتخانه برای پیگیری این پرونده معرفی شده، به «پیام ما» می‌گوید که هنوز هیچ‌کاری برای این پرونده شروع نشده و حتی شناسایی مساجد هم انجام نشده است: «تهیهٔ پروندهٔ مسجد ایرانی و ارائهٔ آن به مرکز میراث جهانی یونسکو یکی از کارهای مهمی است که در طی  50 سال اخیر قرار است انجام شود. این پرونده در واقع سیر تحول معماری مسجد در ایران را از سده‌های اولیهٔ دوران اسلامی تا زمان حاضر نشان خواهد داد. این سیر تحول به‌نوعی است که تکامل معماری مسجد را در طول زمان بیان کرده که نقطهٔ اوج آن را شاید بتوان در مساجد دوران صفوی به‌ویژه مسجد امام اصفهان دید. هدف اصلی از تهیهٔاین پرونده، بیان این سیر تحول در قالب زنجیره‌ای از مساجد در ایران است. امید می‌رود این‌کار پژوهشی بزرگ به‌زودی به طور جامع آغاز شود.»

 این درحالی‌است که پیش‌ازاین از شناسایی و بررسی بیش از ۵۰ مسجد تاریخی، چون «مسجد جامع عقیق» قزوین در این زمینه مطرح شده بود.

هور باز هم تشنه ماند

«کاظم سواری» امسال راضی است. او سال‌هاست در «رفیع» کارگاه بوریابافی دارد و به «پیام‌ ما» می‌گوید امسال وضعیت بهتر از پارسال بوده است. آب بیشتری به این شهر مرزی رسیده و نی‌ها قد بیشتری کشیده‌اند. «امسال آبی که از کرخه آمده، بیشتر بود. ما در پایین‌دست و نقطهٔ مرزی هستیم و وضعیت امسال بهتر بوده است، اما آنچه کم داریم افرادی است که بوریا ببافند؛ اغلب افراد برای کار به میدان‌های نفتی می‌روند.» 

 

رفیع، در ۲۵ کیلومتری غرب هویزه و ۵۰ کیلومتری جنوب غرب سوسنگرد و مرکز شهرستان دشت آزادگان و در نوار مرزی واقع است. کاظم از آبی می‌گوید که به‌نظرش بیشتر از سال قبل است، اما مسئولان محلی همچنان بر خشکسالی گسترده در منطقه تأکید دارند. «علی شهبازی»، معاون مطالعات پایه و طرح‌های جامع منابع آب سازمان آب و برق خوزستان از جمله این مسئولان است که در نشست هم‌اندیشی مدیریت تنش آبی در حوزهٔ پایین‌دست سد کرخه در خردادماه امسال گفت «پایین‌دست سد کرخه در خوزستان رودخانه‌ای برای تقویت آب کرخه وجود ندارد. به‌موازات رود کرخه، حوضهٔ مرزی غرب وجود دارد که ایلام را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. سدهای بالادست کرخه که در بارندگی‌های اخیر سرریز شد، حوضهٔ مرزی غرب را تحت‌تأثیر قرار داد که تمام آب این حوضهٔ آبریز وارد کشور عراق شد و وارد سیستم آبریز سد کرخه نشد.» 

 

یک منبع آگاه هم به «پیام‌ ما» می‌گوید نه وزارت نیرو و نه جهادکشاورزی به وظایف خود عمل نمی‌کنند و این وضعیت در جلسات مختلف سازمان محیط زیست با این ارگان‌ها مطرح است «گفته می‌شود راه‌اندازی میادین نفتی جدید باعث خشکی هور می‌شود، اما باید بدانید اگر وزارت نیرو به‌درستی حقابهٔ تالاب را اختصاص می‌داد و جهادکشاورزی بر مصرف کشاورزان نظارت دقیق داشت، تالاب به این روز نمی‌افتاد.»

 

«حسنه عفراوی»، از فعالان اجتماعی منطقه، که در حال نوشتن کتابی دربارهٔ هورالعظیم است، وضعیت روستای «مالکیه سفلی»، محل زندگی‌اش، را اینطور شرح می‌دهد «خشکی امانمان را بریده. آبی که از کرخه می‌آید تا مچ پا بیشتر نیست. درحالی‌که در سال‌های قبل چنین شرایطی نداشتیم.» او به گاومیش‌های روستا و منطقه اشاره می‌کند. گاومیش‌هایی با نژاد اصیل که برای به دنیا آوردن گاومیش به آب نیاز دارند، آبی که دیگر نیست «ما به‌جای زایش در گاومیش‌ها، با سقط جنین روبه‌روییم. می‌دانید قد نی‌های این منطقه چقدر بود و می‌شد کار صنعتی کرد با این نی‌ها؟ حالا چه؟ هیچ. همه‌اش خشکی است.»

 

او به ۲۰۰ هزار انسانی اشاره می‌کند که در دشت آزادگان و هویزه زندگی می‌کنند و حالا زندگی برایشان هر روز مصیبت جدیدی است. «فکر کنید در یک چاه عمیق می‌خواهند دو قابلمه آب بریزند. آیا کمکی می‌کند؟ همه درحال مهاجرت هستند و این فاجعه بزرگی برای کشور است.»

کشکان و سیمره دو رود تأمین‌کنندهٔ کرخه هستند که به‌گفتهٔ شهبازی وضعیت هر دو امسال هم وخیم بوده است. «سد کرخه از منظر تولید منابع آب از سال ۹۹ به‌بعد وارد تنش آبی شد و هم‌اکنون دو میلیارد و صد میلیون مترمکعب آب در سد کرخه وجود دارد که تنها کمتر از ۶۵۰ میلیون مترمکعب از این آب قابل‌برداشت است.»

 

میادین نفتی، مشکل قدیمی هور

چهار میدان نفتی «آزادگان شمالی»، «آزادگان جنوبی»، «یاران شمالی» و «یاران جنوبی» یکی‌یکی در دهه‌های گذشته در تالاب هورالعظیم قد علم کردند. «میدان نفتی سهراب» که میدانی مشترک با عراق است، بدون داشتن مجوز محیط زیستی، با حفر دو حلقه چاه از اواخر دههٔ ۱۳۸۰ شروع و قرار شد تا این میدان با حدود ۲۲ هزار هکتار مساحت در قلب هورالعظیم، یعنی مخزن شماره ۱ که تنها قسمت آب‌دار و زیستگاهی این تالاب است، ساخته شود. هرچند حفر دو حلقه چاه اواخر دههٔ هشتاد شروع شد، اما مجوز این دو حلقه چاه و خطوط انتقال آنها به‌طول ۴۰ کیلومتر بالاخره سال گذشته توسط سازمان حفاظت محیط زیست صادر شد و در این مدت بارها راه‌اندازی این میدان نفتی خبرساز شد. اما در هفته‌های اخیر «سعید کریمی»، مدیرکل دفتر ارزیابی محیط زیستی سازمان حفاظت محیط زیست، در گفت‌وگو با «پیام‌ ما» با تأیید این نکته که کمیتهٔ ارزیابی این سازمان با گزارش ارزیابی توسعهٔ میدان نفتی سهراب موافقت نکرده و هنوز مجوز این طرح صادر نشده است، گفت «کمیته نتوانست طبق گزارش ارائه‌شده در این جلسه به جمع‌بندی برسد و یک‌سری سؤالات و ابهامات همچنان وجود دارد که مجری باید نسبت به اصلاح و پاسخگویی به آنها اقدام کند تا مجدداً در کمیتهٔ ارزیابی مطرح و دربارهٔ آن تصمیم‌گیری شود.»

او همچنین دربارهٔ مصوبات جلسهٔ اخیر کمیتهٔ ارزیابی دربارهٔ توسعهٔ میدان سهراب توضیح داد: «شورای‌عالی امنیت ملی مصوبه‌ای کلی دارد مبنی‌بر صدور مجوز برای میادین نفتی. در این جلسه مقرر شد وزارت نفت برود از شورای‌عالی امنیت ملی مصوبهٔ ویژه‌ای برای میدان نفتی سهراب اخذ کند.» 

 

 سازمان حفاظت محیط زیست درحالی توپ را به زمین «شورای‌عالی امنیت ملی» می‌اندازد که این شورای‌عالی پیش‌ازاین نیز با صدور مجوز خشکاندن هورالعظیم برای پیمانکاران چینی با هدف استخراج ارزان‌تر نفت، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به هور وارد کرد. 

کریمی همچنین از پیش‌شرط‌هایی برای تصمیم‌گیری دربارهٔ صدور مجوز توسعهٔ میدان سهراب می‌گوید: «در این جلسه مصوب شد که مجری طرح بررسی‌های فنی و محیط زیستی در زمینهٔ خروج محوطه‌های سرچاهی (پد) از محدودهٔ تالاب انجام دهد که درصورت عملی‌بودن این کار بخش زیادی از نگرانی‌ها دربارهٔ خشک‌ کردن مرتفع می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «انجام مطالعات ارزش‌گذاری اقتصادی تالاب و خدمات اکوسیستمی برای هورالعظیم، انجام مطالعات مربوط به میزان توان و تاب‌آوری هورالعظیم، انجام مطالعات ارزیابی اثرات جامع طرح بر روی محیط اجتماعی، مطالعات امکان‌سنجی انجام عملیات فرآورش نفت در پالایشگاه اروندان و نمونه‌برداری و آزمایش‌ها از پارامترهای فیزیکوشیمیایی تالاب برای مشخص‌شدن وضع کیفی آن قبل از فعالیت میدان سهراب نیز جزو مصوبات جلسهٔ کمیتهٔ ارزیابی بوده است.» 

 

اینها درحالی‌است که در روزهای اخیر ویدئویی از صحبت‌های دو سال قبل «احمدرضا لاهیجان‌زاده»، معاون وقت محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست، وایرال شده که در آن دربارهٔ علت خشک شدن هورالعظیم می‌گوید «ژاپنی‌ها حاضر بودند برای استخراج نفت در حوزه‌های آزادگان و یادآوران با تکنولوژی سطح بالا مانند استخراج در دریا از این حوزه‌ها بهره‌بردای کنند، اما چینی‌ها حاضر به انجام این کار نشدند و به‌خاطر ارزان‌تر شدن پروژهٔ پیشنهاد خشک شدن هور را دادند که متأسفانه شورای‌عالی امنیت ملی هم آن را پذیرفت.»

نفی دوبارهٔ سناریوی ابردزدی

«فیروز قاسم‌زاده»، سخنگوی صنعت آب کشور روز شنبه به ایسنا گفت دلیل تداوم کم‌بارشی‌ها در پاییز و زمستان سال جاری، تغییراقلیم است: «تغییراقلیم باعث ناهنجاری جدی در سامانه‌های بارشی شده است و نتیجهٔ آن در سال جاری برای ایران خشکسالی بوده است و ایران برای چهارمین سال پیاپی خشکسالی را تجربه می‌کند.» 

 

او همچنین گفت که ایران به‌طور متوسط در هر دهه حدود ۰.۵ درجه سانتی‌گراد گرمتر می‌شود: «این گرمایش، روی میزان بارندگی‌ها و طبیعتاً روی منابع آبی تجدیدپذیر در اختیار تأثیرات منفی می‌گذارد. این شرایط، اجرای دقیق برنامه‌های سازگاری با کم‌آبی و مدیریت مصرف آب را ضروری می‌سازد.» 

 

البته پیش از قاسم‌زاده، «داریوش گلعلیزاده»، رئیس مرکز ملی هوا و تغییراقلیم، نیز اظهارات مشابهی دراین‌باره داشت: «علت اصلی پیامدهای تغییراقلیم آن است که ما آن را در نظر نمی‌گیریم و درنتیجه فرضیهٔ مداخلات سایر کشورها مطرح می‌شود. اطلاعاتی که امروز مطرح شد، نشان داد این کم‌بارشی سال‌های اخیر در سایر کشورهای منطقه نیز وجود داشته، اما نیاز به بررسی بیشتر است.»

او این اظهارات را در سمینار هفتهٔ گذشته با موضوع نقش مداخلات منطقه‌ای احتمالی در تغییرات بارندگی کشور بیان کرده بود. سمیناری که اخبار بیشتری از آن منتشر نشد، اما به‌نظر می‌رسد با توجه به گفته‌های گلعلیزاده، افرادی در جلسه حاضر بوده‌اند که احتمالاً طرفدار نظریهٔ دستکاری اقلیمی و ابردزدی بوده‌اند. چراکه او در بخشی از صحبت‌هایش گفته است: «جلسه با حضور نمایندگان همهٔ دستگاه‌های مسئول و اعضای هیئت‌علمی دانشگاه‌ها برای بررسی و واکاوی استفاده از فناوری‌های نوین برگزار و خوشبختانه مباحث بسیار خوبی مطرح شد و نظرات مخالف و موافق را شنیدیم.» و ادامه داده بود: «وضعیت موجود به‌دلیل پراکندگی اقدامات و شکل نگرفتن همکاری بین دستگاه در گذشته باعث شده است جامعه دچار تشویش شود و اطلاعات درستی به مردم منتقل نشود.» 

 

کمی پیش از این سمینار، تصاویر کوه‌های پوشیده از برف ترکیه در مقایسه با کوه‌های خشک داخل مرز ایران در شبکه‌های اجتماعی درحال دست‌به‌دست شدن بود. برخی این گمانه‌زنی را مطرح کرده بودند که چنین اختلافی بین دو نقطهٔ جغرافیایی نزدیک ممکن است به‌دلیل عواملی همچون دستکاری‌های انسان باشد. بااین‌حال جمعی از متخصصان اقلیم با تشریح شرایط جغرافیایی و اقلیم ایران، این پدیده را طبیعی خواندند و در شبکه‌های اجتماعی به تبیین دلایل آن پرداختند. 

 

از سوی دیگر «سحر تاجبخش»، رئیس سازمان هواشناسی، نیز هفتهٔ گذشته موضوع «جنگ اقلیمی» را فاقد مستندات علمی خوانده بود و او نیز کم‌بارشی در ایران را مرتبط با تغییراقلیم خوانده بود. بااین‌حال «سمیه رفیعی»، رئیس فراکسیون محیط‌ زیست مجلس شورای اسلامی بار دیگر بر این موضع پافشاری کرده بود که «جنگ اقلیمی دور از ذهن نیست.» البته او اضافه کرده بود که اظهارنظر قطعی دربارهٔ پدیده‌های اقلیمی نیازمند اطلاعات دقیق است. 

 

مهرماه امسال دولت اعلام کرده بود که برنامهٔ مدیریت تغییراقلیم را در برنامهٔ هفتم توسعه می‌گنجاند، اما هنوز مشخص نیست که برای این برنامه چه جزئیات و بودجه‌ای پیش‌بینی شده است و آیا مفاد آن به تصویب خواهد رسید یا خیر. باجوداین، به‌نظر می‌رسد ایران با ترک اجلاس اقلیمی دوبی (کاپ ۲۸) یکی از مهمترین ظرفیت‌ها برای اجرای برنامه‌هایی دربارهٔ مدیریت تغییراقلیم را از دست داده است. حالا کار برای مدیریت پدیدهٔ تغییراقلیم بسیار دشوار شده است؛ پدیده‌ای که مدیران دولتی مرتبط، تأثیر آن بر بارش و منابع آب ایران را بسیار زیاد می‌دانند. 

از شعار تا عمل «گفت‌وگوی آب»

حدود هفتهٔ اول آذر ماه بود که اولین سری برنامه‌های گفت‌وگوی آب با موضوع انتقال آب از دریا با برنامه‌ریزی «شرکت مدیریت منابع آب» وزارت نیرو انجام شد. سپس دومین گفت‌وگو‌ در خصوص آب‌های زیرزمینی و چندین جلسهٔ دیگر هم دربارهٔ نقشهٔ راه آب با صاحب‌نظران مختلف و منتقدان اقدامات وزارت نیرو برگزار شد. این‌گونه که از نحوهٔ ادارهٔ جلسات و نقد موضوعات مختلف مشاهده می‌شود، ظاهراً  سیاست‌های وزارت نیرو اخیراً به شفاف‌نمودن طرح‌های مهم آبی این وزارتخانه در حضور کارشناسان مستقل معطوف شده تا دو هدف عمده دنبال شود.

 

هدف اول: طرح‌های سرنوشت‌ساز مانند انتقال آب از دریا یا طرح مدیریت توأمان آب و انرژی و طرح‌های بزرگ دیگر وزارت نیرو به جامعهٔ هدف معرفی شده و به روش خاصی اقدامات اخیر معاونت آب و آبفای وزارت نیرو برای همگان در فضای مجازی و رسانه‌ها تبلیغ شود. هدف دوم: رو در رو قرار گرفتن با کارشناسان مستقل، متخصصان و استادهای دانشگاه به‌نحوی که طی یک جلسهٔ عمومی در حضور تعدادی از کارشناسان بخش آب کشور؛ که البته همهٔ حاضران در جلسه حق اظهارنظر و طرح پیشنهاد هم داشته باشند. وزارت نیرو قصد آن را دارد که احیاناً اگر اشکالاتی در این طرح‌ها وجود دارد، نسبت به اصلاح آنها اقدام کند و علاوه‌بر این، پیشنهادهای مختلف را بشنود و به بهترین پیشنهادها را عمل کند. 

 

آنچه اهمیت بسزایی دارد، هدف دوم است که موضوع این یادداشت نیز هست. یعنی اینکه آیا وزارت نیرو پیشنهادهای راهبردی که از طرف کارشناسان مستقل در جلسات ارایه می‌شود را انجام خواهد داد یا فقط در حد چند گفت‌وگو‌ با آنها برخورد خواهد کرد و موضوعات مطرح‌شده در همانجا خاتمه می‌یابند؟ 

 

در اینجا به دو پیشنهاد که در دو گفت‌وگوی آب ارایه شد و از طرف حاضران در جلسه تأیید شد، اشاره می‌کنیم.

گفت‌وگوی آب اول: در این جلسه پیشنهاد شد که مدل مالی طرح انتقال آب از دریای عمان به فلات مرکزی از طرف وزارت نیرو منتشر شود تا همگان متوجه شوند اولاً هزینهٔ این خطوط انتقال آب چقدر است و ثانیاً زمان برگشت این سرمایه‌گذاری عظیم چند سال خواهد بود.

گفت‌وگوی آب دوم: در این جلسه پیشنهاد شد قانون کف‌شکنی چاه‌ها که خسارت جبران‌ناپذیری به منابع آب زیرزمینی وارد کرده است، لغو شود. این قانون تحت‌عنوان مادهٔ ۱۳ آیین‌نامهٔ اجرایی قانون تعیین‌تکلیف چاه‌های آب فاقد پروانهٔ بهره‌برداری بوده که در سال ۱۳۹۰ به تصویب هیئت وزیران رسیده است. انتظار کارشناسان بخش آب کشور از معاونت آب و آبفای وزارت نیرو آن است که پیشنهادهای مطرح‌شده در دو جلسهٔ گفت‌وگوی آب و خصوصاً دو پیشنهاد فوق‌الذکر را حداقل بررسی کرده و پاسخ دهند که آیا به انجام این پیشنهادها متعهد هستند یا خیر؛ و در غیر این‌صورت حاصل این گفت‌وگوهای آب چه خواهد بود؟

طبیعت­گرای آنارشیست

«به‌سوی طبیعت وحشی» (Into the wild) نام اثری از «شان پن» در سال ۲۰۰۷ میلادی است. فیلم داستان یک جوان ماجراجوی آمریکایی را روایت می­‌کند که به‌تنهایی و بدون تجهیزات، پول و غذای کافی در پی سفر به نقاط دورافتادهٔ آلاسکا و دوری جستن از شهر و خانواده است و درنهایت از شدت گرسنگی جان خود را از دست می‌­دهد. سازندگان، اقتباسی را از روی کتابی که «جان کراکائر» آن را با نام «مرگ یک معصوم» نوشته بود، انجام داده‌اند که بسیاری از منتقدان، آن را سطحی و ناقص ارزیابی کردند و تعدادی از صاحب‌­نظران بومی، اثر را غوطه‌­ور در اغراق دیدند. درنهایت فیلم تولید شد و بسیاری از تماشاگران آن را دوست داشتند. فیلم با جمله‌ای در ستایش زیستن و پیوستن به جریان طبیعت­گرایی از «لرد بایرن» آغاز می‌شود که در سنین جوانی بر اثر تب درگذشت و این آغازی‌ است برای همراه شدن با «کریستوفر مک‌کندلس» که او نیز در جوانی به طبیعت پیوست.
درامی مبتنی‌بر زندگینامه شکل گرفته است که داستانش هنوز هم می‌­تواند گریبان مخاطب را بگیرد. تلاش برای رسیدن به آلاسکا، نهایت آرزوی یک جوان غربی می‌شود و این زمانی است که داستان یک فرم مطلوب به خود گرفته است. دوربین تمام تلاش خود را می‌­کند تا همراه کریس بماند و از طریق نماهای مختلف با تماشاگر سخن بگوید. شتاب برای گرفتن مدرک دانشگاهی و بی‌پرده حرف زدن با خانواده هم یک پیوند خوب از تصویر و دیالوگ است. قاب‌­های انتخاب‌شده به کمک کارگردان می‌­آیند؛ برای مثال نماهای لانگ می‌تواند از قدرت طبیعت منشأ گرفته باشد. فیلمساز به‌شدت عاشق تصاویر لانگ‌شات و هوایی شده و کارت‌پستال­‌های بسیار زیبایی را به بینندهٔ شهرنشین خود تقدیم می‌­کند. این عاشق طبیعت شدن به‌خودی‌خود بد نیست، اما به‌عنوان یک اثر زندگینامه‌ای، بهتر است از دید شخصیت روایت شود.
کریستوفر همان جوان تحصیل‌کرده‌­ای بود که پس از دریافت مدرک دانشگاهی آن هم با نمرات الف، همه‌چیز را یکباره رها کرد تا از دست زندگی مدرن‌شده و خانوادهٔ کنترل­گر به طبیعت پناه ببرد، اما نمی‌داست که طبیعت چندان رحمی به موجودات ندارد و خبری از بیمهٔ عمر نیست. با این‌همه در طبیعت خبری از آن رقابت کشندهٔ غربی و همه‌چیز در موفقیت و کسب رتبه در فلان دانشگاه و پذیرش در یک شغل لوکس در یک شهر بزرگ نیست، اما خودخواهی ژنتیکی در طبیعت با کسی شوخی ندارد و هر موجودی که قو‌ی‌­تر باشد، می‌­تواند به زیستن ادامه دهد. کریس جوان از این نکته غافل بود و البته نمی‌­دانست بعدها چقدر در بین هم‌سن‌وسالانش مشهور می‌­شود.
بسیاری از آدم‌ها بعد مرگ معروف می‌شوند و کریستوفر یکی از آنها بود. بعد از سال ۱۹۹۲ با درگذشت کریس جوان با آن اتوبوس جادویی و آن عکس نهایی که مرگ و لبخند و گرسنگی در یکدیگر تنیده بودند، برای بسیاری از جوانان غربی نام کریستوفر مک‌کندلس آشنا شد و این شهرت به جایی رسید که پلیس آن اتوبوسی را که محل زندگی او شده بود، به جایی دیگر منتقل کرد. «الکساندرْ سوپرولگرد» -نام مستعاری که خودش انتخاب کرده بود- در طول زندگی خود دست به اقدامی زد که هنوز هم تماشاگر را با سؤال­‌های سختی روبه‌رو می‌­کند که پاسخ دادن به آنها دشوار است. شاید این‌گونه از خود بپرسیم که آیا من هم می‌­توانم دل به طبیعت بزنم و از هیاهوی شهری خلاص شوم؟ جواب این سؤال هر چه باشد، در سبک انتخابی این جوان چندان روشن نیست. او کاری کرد که بیشتر به فرار از خانواده و سرخوردگی کودکانه می‌­ماند تا یک عملکرد از سوی عاشق طبیعت. روحیهٔ او بیشتر به آنارشیسم نزدیک بود که طبیعت را خانهٔ امن خود می‌­دانست.
اینجاست که می‌­توان به این نکته رسید که فیلم از کتاب عقب است و کتاب از زندگی الکساندر. شان پن نتواسته از لحاظ بصری به این جوان عصیانگر نزدیک شود. برای مثال رنج‌­های مسیر یک‌ساله در بازیگر دیده نمی‌­شود، مگر در انتهای فیلم. گویی او به یک کمپ آمده و به‌زودی به خانه بازمی‌گردد. این می‌­تواند برای تماشاگر یک سرگیجه ایجاد کند؛ عاقبت ناراحت‌کنندهٔ مک‌کندلس، جلوی دیدگانمان رژه می‌رود و بار دیگر و درست در لحظه‌ای که باید تصمیم بگیریم و به سؤالی که پیشتر در ذهنمان به وجود‌ آمده، یک جواب قطعی دهیم، از دیدگاه خود منصرف می‌شویم. این حاصل اثری است که فقط تدوین دارد و دیگر هیچ.
اما پیام کار را می‌­توان این‌گونه تفسیر کرد که بریدن از زندگی مدرن و خانواده‌­ای که دچار فروپاشی شده است چندان هم از دیواندگی نیست و پناه بردن به طبیعت می‌­تواند یک راهکار جذاب باشد، به‌شرط اینکه آگاهانه انتخاب شده باشد و نه از روی خشم و عصیان. درنهایت تصویر الکساندر آنقدر جذاب است که بیننده تا انتها او را دنبال می‌­کند. این یک نکتهٔ مثبت برای کارگردانی است که بهتر است بازیگر بماند و هرازگاهی نیز به‌عنوان حامی حقوق بشر در اقدامات مرتبط شرکت کند.

۱۰ نکته دربارهٔ قربانیان حادثهٔ تروریستی کرمان

اول: بیمارستان افضلی‌پور

فردای روز حادثه یعنی پنجشنبه ۱۴ دی ماه در بیمارستان افضلی‌پور غوغایی به‌پاست. چهرهٔ آدمی رنگی از شادی ندارد. غم وجه مشترک چهرهٔ همهٔ آدمهاست. برخی صبوری پیشه کرده‌اند و برخی بی‌تابند. در حیاط بیمارستان یک مرد جوان با چشم‌هایی از شدت اشک ریختن قرمز شده‌اند پیشان و مضطرب در اناظار خبری از درون بیمارستان است.  می‌پرسیم از خانواده مصدومان حادثه دیروز هستید؟ به سختی پاسخ می‌دهد: بله. به زحمت توضیح می‌دهد که پدرش را از دست داده مادرش در بیمارستان باهنر و در بخش مراقبت‌های ویژه است و خواهر کوچک‌ترش هم نابینا شده و در بیمارستان افضلی‌پور بستری است. او و رفقایش خودشان را از سیرجان به بیمارستانی در کرمان رسانده‌اند تا کمک حال باشند. اما فعلا کمکی از دستشان بر نمی‌آید.  

 

 دوم: خاله‌ٔ داغدار

 روز خاکسپاری زنی حدودا ۴۰ ساله با صدای ضجه‌ای تکان‌دهنده به صورتش می‌زد و می‌گفت: «عزیز، عزیز، عزیزم، شهید شهید شهیدم، الهی بمیرم برات خاله، چقدر تو خوشگلی خاله…» خاله‌ٔ آیدا قاسمی بود، به‌جای مادرش و به جای همه گریه می‌کرد، آیدا قاسمی دانش‌آموز کلاس پنجم دبستان حکمت کرمان به همراه مادرش اکرم کمالی در روز خونبار کرمان شهید شدند. از این خانواده فقط یک پدر داغدار مانده است. پدری که دیگر تاب سخن گفتن را ندارد. 

 

 سوم: عکس‌های دانشجویی

سرهنگ دوم مهدی علوی یکی از ماموران نیروی انتظامی شهرستان کرمان بود که به همراه دو همکار دیگرش در محل حادثه حضور داشت. شاید حضور آن‌ها به یکی از تروریست‌ها این انگیزه‌ را داده بود که جلیقه پر از ساچمه‌اش را همان‌جا منفجر کند. مهدی علوی تحصیلکردهٔ مهندسی مخابرات بود. یکی از دانشگاهی‌هایش با شنیدن خبر خودش را به بیمارستان رسانده بود تا شاید خبر قربانی شدن همکلاسی قدیمش دروغ باشد و او جزو مجروحان باشد. همکلاسی سرهنگ علوی، دوست از دست رفته اش را اینگونه توصیف می‌کند: «همیشه خنده‌رو و مهربان بود.» برخی از هم‌دانشگاهی‌های مهدی علوی عکس‌های یادگاری‌شان را منتشر کردند و نوشتند خدانگهدار مرد عزیز؛ او  دو پسر بچه ۸ و ۴ ساله هم داشت. علوی اهل شهرستان بافت بود و پیکرش برای خاکسپاری به این شهر منتقل شد.

 

چهارم: پاکبان شهرداری

ماشاالله مهدی‌زاده پاکبان شهرداری کرمان بود و۴۲ سال داشت و در شش سال گذشته نیروی تنظیف شرکتی شهرداری کرمان بود. روز حادثه در محل انفجار اول مشغول نظافت جنگل و مسیر پیاده‌روی زائران بود. در گزارش پزشکی قانونی نوشته شده او یک تی‌شرت طوسی و شلوار مشکی به تن داشته است. به گفته درویشی، سرکارگر یکی از گروه‌های تنظیف شهرداری، مهدی‌زاده یکی از بهترین نیروهای تنظیف شهرداری کرمان محسوب می‌شده که همیشه سر وقت و منظم کارش را انجام می‌داده است. ماشا‌الله مهدی‌زاده ۳ فرزند پسر داشته است. 

 

پنجم : مادر و دختر فهرجی

زینب رحمت‌آبادی ۱۲ ساله هم شهید شد. در گزارش پزشکی قانونی و در بخش توضیحات نوشته شده برهنه با آثار لاپاراتومی (احتمالا معنایش این است که نواحی داخلی شکمش توسط ترکش‌ها پاره شده و یا آثاری از جراحی قبلی بر روی بدنش موجود بوده است.) زینب کلاس ششم دبستان حضرت خدیجه کرمان بود که مانند آیدا قاسمی همراه مادرش شهید شد، مادرش معصومه بدرآبادی و حدودا ۴۰ ساله بود، این مادر و دختر اصالتا اهل فهرج اما ساکن کرمان بودند.

 

ششم: پسرعموهای نرماشیری

حسین محمدآبادی، دانش‌آموز کلاس ششمی شهرستان نرماشیر و حسن محمد‌آبادی دانش‌آموز کلاس یازدهمی هنرستان جوادالائمه شهرستان نرماشیر پسرعمو بودند که در برخی منابع به اشتباه آن‌ها را برادر معرفی کردند. حسن بزرگتر و علاقه‌مند به سینما بود در عکسی هم که از آن‌ها داریم معلوم است که حسن نفر جلوتر عکس است. آن‌ها در موکب شهرستان نرماشیر به عنوان خادم کار می‌کردند و اهل روستای «ده وسط» نَرماشیر هستند.

 

هفتم: فقط امیرعلی مانده

یکی از اعضای خانواده سلطانی‌نژاد در مسیر پیاده‌روی موکب داشته است، یعنی همان مردی که ظرف چند ساعت چندین سال پیر شد، همسر، دختر و پسر این مرد و دو خواهرش به همراه فرزندانشان برای شرکت در مراسم می‌آیند. در ابتدا ۹ نفر از اعضای خانواده جان می‌دهند. به‌جز یک پسر ۱۳ ساله که آسیب جدی دیده و در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان باهنر کرمان بستری است. وقتی فردای روز حادثه به بیمارستان باهنر رفتیم عموی این پسر جلوی در اورژانس ایستاده بود. او گفت: «امیرعلی به هوش است و صحبت می‌کند اما نمی‌توانیم به دیدنش برویم، چون اگر برویم چنان بی‌قراری می‌کند و از مادرش و خواهرش و بقیه می‌پرسد که برایش خطرناک است، آخر امیرعلی شهادت همه را دیده بود. او گفت آن‌ها ۱۰ نفر بودند فقط امیرعلی مانده».

 

هشتم: دختر گوشواره قلبی

 از فردای روز حادثه که پزشکی قانونی کرمان کارش را شروع کرد، یک فهرست عجیب و غم‌بار در فضای مجازی منتشر شد، لیستی که به درهای پزشکی قانونی کرمان چسبانده بودند تا مردم با دادن مشخصات ظاهری گم‌شده‌ها را پیدا کنند، در یکی از ردیف‌های این لیست نوشته شده زهرا ممتهن یا ریحانه سلطانی ۲ ساله کاپشن صورتی و گوشواره قلبی. از همان لحظه کاربران شبکه‌های اجتماعی شروع به ساختن تصاویری توسط هوش مصنوعی از این دختر ۲ساله کردند. اما روز خاکسپاری مشخص شد این دختر گوشواره قلبی هم عضوی از خانواده سلطانی‌نژاد بوده است.

 

نهم : شهیدان اتباع

 معاون رسانه‌ای و نماینده ویژه رئیس جمهور در امور افغانستان گفت: پیکر ۱۲ شهید افغانستانی در میان شهدا حادثه تروریستی کرمان بوده است که برای زیارت رهسپار گلزار شهدای کرمان بودند. شاید این ۱۲ شهید در میان خیل شهیدان دیگر کمترین توجه رسانه‌ای را گرفتند. هنوز مقامات اعلام نکردند آیا این ۱۲ شهید به افغانستان بازگردانده شدند و یا تصمیم دیگری برای تدفین گرفته شده است.

 

دهم: ۲۲ دانش‌آموز و ۶ خردسال در میان شهیدان

ساچمه‌های حاصل از انفجار کمربند انتحاری تروریست‌ها جان دست‌کم ۸۹ نفر را گرفته است اما از این تعداد ۲۲ نفر آن‌ها دانش‌آموز بوده‌اند. مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان توضیح داده که این دانش‌آموزان از شهرستان‌های کرمان، نرماشیر و زرند به شهادت رسیدند که ۱۱ نفر آن‌ها دختر و ۱۱ نفر پسر بودند. از مجموع شهدای حادثه کرمان دو نفر از شهرستان نرماشیر، دو نفر از شهرستان زرند و ۱۸ نفر از شهرستان کرمان مدارس آموزش‌و‌پرورش نواحی یک و دو کرمان هستند. از ۲۲ نفر شهدای استان کرمان یک دانش آموز با نیازهای ویژه، ۱۰ دانش آموز دوره ابتدایی، ۵ نفر هنرجوی هنرستان‌های فنی و حرفه‌ای و ۶ نفر نیز دانش‌آموز مدارس متوسطه دوره اول و دوم نظری هستند. طبق اسامی که از شهدای دانش‌آموز در اختیار داریم از یک خانواده چهار شهید دانش آموز در مقطع ابتدایی و از پایه اول، دوم، سوم و پنجم دبستان داریم.

 

جنگل جلگه‌ای روی خط نابودی

«ضمن انجام مأموریتی که از طرف اداره‌کل اقتصاد وزارت کشاورزی محول شده بود، شخصاً مطالعات دامنه‌داری در گرگان و دشت به‌عمل آوردم. خطر بسیار مهم و جدی گرگان و دشت را تهدید ‌می‌کند و آن را به‌سرعت غیرقابل تصور به طرف بیابان لم‌یزرع شدن سوق می‌دهد. جنگل‌های جلگه‌ای و دامنه‌های متصل به دشت شمال البرز به‌جز مقدار خیلی جزئی و غیرقابل اهمیت به‌کلی از بین رفته است.» اینها بخشی از نوشتهٔ «ابراهیم وخشوری»، نویسندهٔ کتاب «گرگان و دشت در ۴۰ سال اخیر و آیندهٔ آن» است که در سال ۱۳۴۲ توسط انتشارات «تهران اکونومیست» منتشر شد. از آن سال که وخشوری نسبت به شرایط جنگل‌های جلگه‌ای هشدار داد،‌ شرایط به‌مراتب بدتر شده‌ است، به‌طوری‌که آخرین لکهٔ جنگل‌های جلگه‌ای ایران درحال تبدیل شدن به زمین زراعی با تصرف اراضی جنگلی توسط شالی‌کاران است.

 

آخرین نسلی هستیم که «دلند»‌ را می‌بیند

«محمد عباسی»، رئیس ادارهٔ آبخیزداری و حفاظت خاک اداره‌کل منابع‌طبیعی استان گلستان از «دلند» به‌عنوان جنگل جلگه‌ای بازمانده از تخریب‌‌ها و جزئی از جنگل‌های هیرکانی یاد می‌کند. «دلند» در شمال جادهٔ سراسری گرگان-مشهد قرار گرفته و شرایط ناراحت‌کننده‌ای بر آن حاکم است و اهالی روستای اطراف جنگل دخل و تصرف زیادی در این محدوده دارند. «اهالی درخت‌های انجیلی، آزاد و بلوط را قطع می‌کنند و به‌عنوان چوب به دلالان می‌فروشند. اگر نمی‌خواهیم جنگل در سال‌های آتی نابود شود،‌ باید سریع‌تر برای آن فکری کنیم.»

گفتهٔ محلی‌ها و تصاویر عکس‌های هوایی دههٔ ۳۰ و ابتدای دههٔ ۴۰ نشان‌دهندهٔ وسعت بالای این جنگل‌ها بود‌، هرچند همان‌وقت با کشت پنبه آرام‌آرام این جنگل‌ها محو می‌شدند. «محمدعلی»، فرزند «حاجی زرگرنی» ساکن ده تقی‌آباد سال ۱۳۴۲ حدود ۳۰ سال داشت. او به ابراهیم وخشوری گفت: «آب چشمه‌سارهای ما نصف شده است. آب همین رودخانه هم از نصف کمتر شده. یادم می‌آید که از پای کوه تا یا یک کیلومتری ده، جنگل عالی و پرپشتی بود ولیکن اکنون جنگل‌های مزبور تخریب شده و انتهای آنها در نیم کیلومتری کوه قرار دارد. درحقیقت، در بعضی جاها به عرض یک کیلومتر جنگل به‌کلی از بین رفته است. پنج-شش سال است که از جنگل‌های تپه‌های پای کوه نیز کمتر شده است.»

 

به‌گفتهٔ عباسی در قسمت شمال جادهٔ گرگان-مشهد هیچ جنگل جلگه‌ای جز «دلند» باقی نمانده است. «جنگل‌ها به دامنه‌های با شیب تند پناه برده‌اند؛ زیرا آنجا امکان بردن ماشین‌آلات نبوده». هم‌زمان با عقب‌نشینی جنگل، حیات‌وحش نیز از این منطقه کوچ کردند. «این جنگل سم‌داران خود را از دست داده و ارتباطش با جنگل‌های پایین‌دست قطع شده است. حیواناتی که قصد عبور از جاده را دارند، اغلب در اثر تصادفات رانندگی از بین می‌روند، تنها پرندگان که قدرت پرواز دارند باقی مانده‌اند. زمانی که جنگل فون یا جانوران خود را از دست بدهد، به‌شکل منطقی پایداری‌‌اش را از دست خواهد داد.»

تنها قاچاق چوب نیست که بلای جان «دلند» شده،‌ شالیزارها و زراعت هم آب این محدوده را به درون خود می‌کشد. «در جنگل چاه شرب حفر شده که آب را از دسترس درختان خارج می‌سازد و آنها را در برابر آفات و بیماری‌ها آسیب‌پذیر می‌کند.»

شرایط اقلیمی به‌گفتهٔ عباسی نامهربان است،‌ حتی اروپا هم زمستان خوبی نداشته و در ایران بارش‌ها به‌شدت کاهش یافته است. «تنها گونهٔ ممرز و برخی از انجیلی‌ها خزان کرده‌اند، اما ۳۰ تا ۴۰ درصد درختان جنگلی حتی به این مرحله هم نرسیده‌اند. تقویت بادهای جنوبی باعث شده برخی از آنها بیدار شوند و همین موضوع آنها را در برابر هر آفتی ضعیف می‌کند.»

قاچاق چوب، برداشت بیش از حد از آب‌های زیرزمینی و … همگی سبب شده است زادآوری در «دلند» به صفر برسد. علاوه‌برآن، در همین فصل گروهی از اهالی شروع به برداشت غیرمجاز بذر بلوط از این جنگل می‌کنند. گردشگران هم آنقدر در این محدوده رفت‌وآمد کرده‌اند که خاک جنگل خاصیت اسفنجی‌‌اش را از دست داده است. «تنها شاهد مجموعه‌ای درخت کهنسال آفت‌زده در دلند هستیم. شاید ما آخرین نسلی باشیم که این جنگل را می‌بینیم.»  

 

جنگل جلگه‌ای مخروبه شد

«مجید حسینی»، فعال محیط زیست، از «دلند» به‌عنوان یک ذخیره‌گاه خوب برای درختان آزاد یادمی‌کند. بااین‌حال، این درخت‌ها که به‌شکل پراکنده در این محدوده هستند، چوب سنگینی دارند که خیلی‌ها را به طمع قطع کردن آنها انداخته است. «مردم نیاز مالی دارند و مانند کسانی که کابل برق و تلفن را می‌دزند،‌ آنها هم درختان را قطع می‌کنند. اهالی تنها یک حلقه از زنجیرهٔ قاچاق هستند، مهمتر از آنها باید سراغ مافیایی رفت که تیم‌هایی برای برداشت چوب دارند.»

به‌گفتهٔ این فعال محیط زیست اگر در طول هفته به «دلند» بروید، احتمال زیادی دارد که متخلفانی را در حال جاسازی چوب در ماشین ببینید. آنها به‌راحتی چوب درختان جنگلی را از محدوده خارج می‌کنند و آن را به خریدار اصلی می‌رسانند.

خبرگزاری دانشجو دو ماه پیش دربارهٔ حجم قاچاق در این منطقه نوشت: «هفتهٔ پایانی آبان‌ماه بود که تصاویر قطع ده‌ها اصله درخت در جنگل‌های دلند در شهرستان رامیان خبرساز شد و با ورود استاندار گلستان و حکم مدیرکل منابع‌طبیعی و گلستان، رئیس ادارهٔ منابع‌طبیعی شهرستان و دو قرقبان برکنار شدند و پرونده‌ای در این خصوص تشکیل شد تا جوانب مختلف این اتفاق بررسی شود.»

«سرهنگ عیسی گلبینی‌مفرد»، فرمانده یگان حفاظت اداره‌کل منابع‌طبیعی و آبخیزداری، یکی از مهمترین دلایل قاچاق چوب در گلستان را وضعیت اقتصادی مردم بومی و دسترسی راحت افراد ساکن در حاشیهٔ عرصه‌های جنگلی به درختان دانست. به‌عقیدهٔ او چوب قاچاق دیگر با کامیون و وانت حمل نمی‌شود و افراد بومی با پر کردن صندوق عقب خودرو و یا خورجین موتورسیکلت، اقدام به جمع‌آوری و فروش چوب‌های جنگلی به‌عنوان راحت‌ترین راه برای رسیدن به پول نقد می‌کنند.

 

به‌گفتهٔ سرهنگ عیسی گلبینی، مردم برای گردش و تفریح با استفاده از خودرو‌های خود وارد عرصه‌های جنگلی می‌شوند و امکان بازدید از تمام این خودرو در هنگام خروج وجود ندارد و این بهانهٔ خوبی برای افراد فرصت‌طلب است که با استفاده از اره‌های کوچک درختان را قطع کنند و به قطعات ۵۰ تا ۱۰۰ سانتیمتری برش زده و داخل خودرو‌ها جاساز کنند.»

چنان‌که عباسی به نقش زراعت در تخریب این محدوده اشاره کرد، حسینی هم به این موضوع توجه نشان داد. «دورتادور این جنگل زمین زراعی وجود دارد و در آنها شالی‌کاری می‌شود. متأسفانه چاه‌های مجاز و غیرمجاز زیادی در این منطقه حفر شده است و همین امر باعث شده تا ۳۰ تا ۴۰ درصد درختان خشک شوند. ریشهٔ انجیلی بالاست و با پایین رفتن سطح آب،‌ نمی‌تواند رطوبت خود را حفظ کند.»

زمانی که از چاه‌های زیاد صحبت می‌کنیم، انواع چاه‌های عمیق و نیمه‌عمیق در کنار چاه‌های مته‌ای همراه با روش‌های شیوه‌های سنتی جمع‌آوری آب است. ضمن آنکه چند حلقه چاه برای تأمین آب دلند داخل جنگل حفر شده است. «از میانهٔ جنگل دلند جادهٔ گاز کشیده شده است که در اطراف «دلند» و در حاشیهٔ آن، اهالی برای زمین‌های کشاورزی‌شان خانه‌ای برای گذاشتن تجهیزات و چاه آب و … ساخته‌اند و به آن سازمان می‌گویند. ما دورتادور جنگل با این سازمان‌ها مواجهیم که چاه عمیق و نیمه‌عمیق زده‌اند و باعث خشکیدگی درختان شده‌اند.»

 

یکی از راهکارهای بهبود وضعیت «دلند» به‌نظر حسینی ثبت ملی این محدوده به‌عنوان تنها بازماندهٔ جنگل‌های جلگه‌ای ایران در شمال جادهٔ گلستان به مشهد است. «ما با یک فاجعه مواجهیم. منابع‌طبیعی و جهادکشاورزی به کشت اهالی و چاه‌های آب رسیدگی نمی‌کنند. فقر باعث شد قطع گستردهٔ درختان را شاهد باشیم. اگر این محدوده ثبت ملی شود، می‌توانیم روی برندسازی و توسعهٔ اکوتوریسم کار کنیم. در غیر این‌صورت، همهٔ عوامل مخرب درنهایت «دلند»‌ را از بین می‌برند، حتی همین الان هم برخی به آن، عنوان جنگل مخروبه داده‌اند.»

 

اعتبار نداریم، واگذار می‌کنیم

«حمید سلامتی»، مدیر‌کل منابع‌طبیعی و آبخیزداری گلستان، مدیریت «دلند» را یک مدیریت امانی دانست. به‌گفتهٔ او بحث‌های اعتباری و مشکلات مالی باعث شد تا مدیریت پارک جنگلی «دلند» برون‌سپاری و به بخش خصوصی واگذار شود. بااین‌حال، این بخش نتوانسته زیرساخت‌های لازم را فراهم کند. «بخش خصوصی برای زیرساخت‌هایی نظیر آب، برق، سرویس‌ها و … هزینهٔ زیادی باید انجام دهد،‌ از سوی دیگر روی مقولهٔ حفاظت از این عرصه‌ها کار قوی در این بازهٔ زمانی انجام نشده و به همین خاطر تذکرات لازم به بخش خصوصی داده شده است.»

 

همین مدیریت ضعیف سبب شد تا اداره‌کل منابع‌طبیعی گلستان تصمیم به بازپس‌گیری این محدوده بگیرد. «تأکید کردیم در مقولهٔ حفاظت اگر ضعیف برخورد کنید، مدیریت را از شما می‌گیریم. ازآنجاکه مدیریت پارک برای آنها توجیه اقتصادی نداشت، رغبتی برای نگهداری نداشتند و ما هم به‌دنبال خلع ید هستیم.» سلامتی معتقد است  پارک‌های جنگلی در استان باید توجیه اقتصادی داشته باشد؛ زیرا بخش دولتی اعتبارات لازم را ندارد. «درصددیم با شهرداری شهر دلند هماهنگ کنیم تا مدیریت را به‌عهده بگیرد تا به حفاظت توجه بیشتری شود. علاوه‌براین، از همکاران خودمان در بخش حفاظت خواستیم تا گشت و مراقبت را بیشتر کنند و با چندین مورد تخلفاتی که صورت گرفت، برخورد جدی داشتیم.»

او دربارهٔ چاه‌هایی که باعث خشک شدن «دلند» می‌شوند، به ذکر این نکته بسنده کرد که در یک‌ونیم سال مدیریت او مجوز چاه جدیدی داده نشده است و چنانچه بخواهد چنین کاری انجام شود، آب منطقه‌ای و وزارت نیرو تمام مسائل را در نظر می‌گیرند و با هماهنگی اداره‌کل اقدام به حفر آن می‌کنند.  

 

پسروی جنگل از دشت

۲۴ مرداد ۱۳۴۲ «محمدحسن بینات» ۴۵ساله و ساکن قریهٔ نوده‌ملک در شهرستان گرگان به ابراهیم وخشوری نویسندهٔ کتاب «گرگان و دشت در ۴۰ سال اخیر و آیندهٔ آن» گفته بود «به سن من جنگل پرپشت و متصل به‌هم از کوه تا ۱۵ کیلومتری تا دشت گرکان ادامه داشت و تمام این جنگل‌ها از بیست سال به این طرف منهدم و تخریب شده‌اند. تا قبل از ۲۰ سال رودخانه‌های گوتور و نیل‌آباد آب دائمی و زیادی داشتند و هیچ‌وقت آب آنها قطع نمی‌شد. ولیکن حالا اولاً آب رودخانه‌های مزبور نصف شده است و ثانیاً در بعضی از سال‌ها نیز به‌کلی قطع می‌شود و زراعت از بین می‌رود.» آنچه آقای بنیات دیده بود، ما هرگز ندیده‌ایم و به‌نظر می‌رسد با این روند آنچه ما امروز از آخرین بازماندهٔ جنگل جلگه‌ای در این منطقه از کشورمان می‌بینیم، نسل بعد نخواهد دید.

نیروهای مسلح انتقام خون شهدا را می‌گیرند

روز پنج‌شنبه با بررسی دقیق‌تر پیکرهای به‌جامانده از حادثهٔ تروریستی گلزار شهدای کرمان، شمار شهدا ۸۴ نفر اعلام شد و رئیس مرکز اورژانس کرمان کرد که به‌دلیل متلاشی شدن برخی از پیکرها، با بررسی دقیق‌تر مشخص شد که شمار شهدا ۸۴ نفر است. اما صبح روز جمعه با شهادت پنج تن از مصدومان حادثه شمار شهدا به ۸۹ نفر رسید.
در میان شهدا نام ۱۲ کودک زیر ۱۵ سال به‌چشم می‌خورد. همچنین برابر اعلام آموزش‌وپرورش استان کرمان، ۲۲ شهید این حادثه دانش‌آموزانی از مقاطع مختلف تحصیلی بودند که ۱۱ تن از آنها دختر و ۱۱ تن دیگر پسر بودند. علاوه‌بر‌این، خبرگزاری ایرنا اعلام کرد که ۱۲ تن از شهدای حادثهٔ چهارشنبه را اتباع افغانستانی تشکیل داده‌اند.

۴۷ نفر در بخش مراقبت‌های ویژه
اگرچه سازمان اورژانس کشور پیش از ظهر دیروز از ترخیص ۱۰۴ نفر از مصدومان حادثه از بیمارستان خبر داد اما اعلام کرد که همچنان ۱۸۰ نفر دیگر در بیمارستان بستری هستند.
این سازمان اعلام کرد در مجموع ۲۸۴ نفر از مصدومان به مراکز درمانی اعزام شدند که ۱۸۰ نفر آنها همچنان بستری هستند که شامل ۱۳۳ نفر در بخش و ۴۷ نفر در بخش مراقبت‌های ویژه است. همچنین تاکنون ۱۱۱ عمل جراحی برای نجات مصدومان صورت گرفته است. مجروحان در بیمارستان ۷۵ زن، ۷۷ مرد و ۲۸ کودک هستند.

حضور رئیسی در تشییع پیکر شهدا
«ابراهیم رئیسی» صبح دیروز به کرمان رفت و در مراسم تششیع پیکر شهدا حضور پیدا کرد. مراسم تشییع در مصلای شهر کرمان با حضور مردم کرمان برگزار شد. روز پنج‌شنبه قرار بود مراسم تشییع در خیابان غزه برگزار شود اما به‌دلیل تدابیر امنیتی این مراسم لغو و به مصلا منتقل شد.
رییس‌جمهوری در این مراسم گفت: «دشمن قدرت جمهوری اسلامی را دیده و بارها تجربه کرده، ابتکار عمل به دست نیروهای مقتدر مسلح ماست، مکان و زمان را نیز نیروهای ما تعیین خواهند کرد. دشمن هم می‌داند که ایران، امروز ایرانِ مقتدر، قهرمان و صاحب قدرتی است که حاج قاسم برای آن تولید قدرت کرده است.»
او اضافه کرد: «نیروهای مسلح مجهز و آموزش‌دیدهٔ به‌روز برای ما تولید قدرت کرده‌اند و از همه مهمتر، رهبری فرزانهٔ انقلاب اسلامی، امت آگاه و با بصیرت مولفه‌های قدرت در نظام اسلامی هستند.»
رئیسی افزود: «این شهادت‌ها و ایثارگری‌ها وظیفهٔ مسئولان را بسیار سنگین کرده و خدمتگزاری خالصانه برای مردم کمترین وظیفهٔ آنهاست؛ مردم یقین بدانند این حضور با معنای آنان و پشتوانهٔ مردمی از نظام مقدس جمهوری اسلامی، دشمن را مستأصل کرده و به‌همین دلیل مردم بی گناه را می‌کشند. در غزه زن و کودک را به خاک و خون می‌کشند.»
او همچنین گفت: «امروز در کرمان، در کنار پیکر شهدا، بدن‌های مجروح و آسیب‌دیده از ظلم دشمنان و مردمی با بصیرت و انقلابی همیشه در صحنه هستیم و ما هم در کنار مردم کرمان ایستاده‌ایم.»
رئیسی افزود: «حقد و کینه دشمنان نسبت به حاج قاسم، نام و تصویر او نمایان است زیرا حاج قاسم کار بزرگی در مقابل آنها انجام داده است.»
او گفت: «رژیم صهیونیستی می‌خواست خلافت اسلامی در منطقهٔ ما با نام اسلام ایجاد کند. آنجا (فلسطین) با نام یهود، اینجا با نام اسلام، در عراق و سوریه نیز قصد داشت جریان داعشِ دست‌پروردهٔ خود را به‌عنوان خلافت اسلامی حاکم کند اما حاج قاسم یک جریان مقاومت را در منطقه برنامه‌ریزی کرد. نیروی مقاومتی که قدرت هوایی و دریایی ندارد و تنها بخشی از قدرت نیروی زمینی را دارد، دشمن را مستأصل کرده است.»
رئیسی خطاب به مردم و خانوادهٔ شهدای حادثهٔ تروریستی روز چهارشنبه گفت: «بدانید خون مطهر فرزندان شما، همسران و همکاران شما از جامعه جهل‌زدایی خواهد کرد و خدا به برکت خون شهیدان مردم جهان را بیدار کرد، این بیداری مردم جهان در جای‌جای دنیا، به برکت خون شهیدان است.»
سلامی: انتقام شهیدان گرفته خواهد شد
«سردار حسین سلامی»، فرمانده کل سپاه پاسداران نیز روز گذشته در آیین تشییع شهدا با تاکید بر اینکه انتقام شهیدان گرفته خواهد شد، گفت: «این شهادت‌ها بازتاب، عکس‌العمل و پژواک شکست‌های سختی است که طی سال‌های اخیر بر پیکرهٔ استکبار و عوامل منطقه‌ای و درونی آن وارد شده است.»
او افزود: «ما با یک آرایش پیوسته و زنجیره‌ٔ به‌هم متصل از شیاطین کوچک و بزرگ عالم در نبرد بین اسلام و کفر، یک واقعیت و حقیقت انکارناپذیر در صفحهٔ زندگی امروز ملت عزیز ایران و امت اسلام مواجه هستیم.»
سلامی با بیان اینکه فرمان رهبر انقلاب را شنیدیم و به‌دنبال تحقق آن پیش خواهیم رفت، افزود: «فکر نکنید که ملت مسلمان ایران و امت اسلام دست‌بسته بوده، خداوند طی دهه‌های اخیر به‌خصوص سال‌های گذشته دست‌های ما را به روی دشمنانمان باز کرد.»
او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «ما با این شهادت‌ها از میدان جدا نمی‌شویم، تراکم مردم عزیز کرمان را پس از شهادت دیدید، این ملت با شهادت جلوی دشمن کرنش نمی‌کند و این ملت سرافراز است و پیروزی را ملاقات خواهد کرد.»
سلامی همچنین با بیان اینکه شکوه صبر، عظمت نجابت، وسعت ایمان و امواج بلند مهربانی، وفاداری و فداکاری را در سیمای مردم کرمان به خوبی در حوادث سخت دوران گذشته دیده‌ایم گفت: «امروز کرمان نه فقط دیار شهیدان، که خود، دیار شهادت است و مشهد شهیدان ماست.»

تکذیب تیراندازی در کرمان
روز چهارشنبه و ساعتی پس از حادثه، برخی رسانه‌ها از شنیده‌شدن صدای تیراندازی در شهر کرمان خبر دادند. علاوه‌بر این برخی رسانه‌ها هم خبر مشابهی را روز پنج‌شنبه مخابره کردند و نوشتند که در گلزار شهدای این شهر صدای تیراندازی به‌گکوش رسیده است. اما خبرگزاری ایرنا به نقل از خبرنگاران مستقر در گلزار شهدا، این اخبار را تکذیب کرد. این خبرگزاری همچنین از قول مسئولان شهر نیز نوشته است که «در دیگر نقاط شهر نیز چنین رخدادی اتفاق نیفتاده و فضا آرام است.»

دستگیری برخی عوامل مرتبط با انفجار
اما «احمد وحیدی»، وزیر کشور دربارهٔ شناسایی عوامل عملیات تروریستی گفت: «سیستم‌های اطلاعاتی توانسته‌اند سرنخ‌های خوبی پیدا کنند بخشی از کسانی که در این ماجرا نقش داشته‌اند دستگیر شده‌اند که اطلاعات آنها بعداً توسط دستگاه‌های امنیتی اطلاع‌رسانی خواهند شد. با قدرت و سرعت به‌موقع جریان تروریستی که در حمایت رژیم‌های تروریست‌پرورند، در چنگال دستگاه‌های اطلاعاتی قرار خواهند گرفت و با آنها برخورد لازم خواهد شد.»

راز دست‌های بدون انگشت

در مقاله‌ای که اخیراً در نشست «انجمن تکامل انسان اروپا» ارائه شد، محققان به نقاشی‌های 25 هزارساله در فرانسه و اسپانیا اشاره کرده‌اند که در آنها سایهٔ دست‌ها به تصویر کشیده شده است. در بیش از ۲۰۰ مورد از این تصویر، دست‌هایی دیده می‌شوند که حداقل یک انگشت یا بخشی از آن از دست رفته است. در برخی موارد نیز چندین انگشت وجود ندارد. پیش از این، فقدان انگشت در این آثار، به مسائلی همچون دشواری‌های زندگی انسان‌ها در آن دوران از جمله یخ‌زدگی نسبت داده می‌شد. 

 

اما گروهی از پژوهشگران به سرپرستی «مارک کولارد» (Mark Collard) باستان‌شناس از دانشگاه فریزر ونکوور می‌گویند واقعیت ممکن است بسیار وحشتناک‌تر باشد. کولارد می‌گوید: «شواهد قانع‌کننده‌ای وجود دارد از اینکه این افراد ممکن است در مراسمی که برای جلب کمک نیروهای ماوراءالطبیعه برپا شده، انگشتان خود را عمداً قطع کرده باشند.» و اضافه می‌کند: «این عادت فقط مختص یک دوره یا یک مکان خاص نبوده است. حتی امروزه هم در معدودی از جوامع انسانی، مردم انگشتان دست خود را قطع می‌کنند و در طول تاریخ نیز این کار را انجام می‌داده‌اند.» 

 

کولارد به قوم «دنی» (Dani) که در ارتفاعات گینهٔ نو زندگی می‌کنند، اشاره می‌کند. زنان این قوم پس از مرگ یکی از عزیزانشان، خصوصاً فرزندانشان، یک یا چند انگشت خود را به نشان احترام به فرد از دست رفته، قطع می‌کنند: «ما معتقدیم که اروپایی‌ها هم در دوران دیرینه‌سنگی همین کار را انجام می‌دادند. هرچند که اعتقادات و باورها ممکن است متفاوت بوده باشند. این کاری است که لزوماً معمول نبوده است اما ما معتقدیم که در زمان‌های مختلف در طول تاریخ رخ داده است.» 

 

البته این نخستین بار نیست که کولارد و همکارانش نظریهٔ خود را ارائه می‌دهند. آنها چند سال قبل رساله‌شان دربارهٔ قطع انگشت را منتشر کردند اما مورد انتقاد پژوهشگران دیگر قرار گرفت چراکه منتقدان استدلال می‌کردند که قطع انگشتان برای انسان‌هایی که در آن شرایط زندگی می‌کردند، فاجعه‌بار است. مردان و زنانی که دست آنها فاقد کارآمدی لازم است، قادر نخواهند بود به مقابله با شرایط دشواری بپردازند که هزاران سال پیش بر زندگی آنها حاکم بوده است. 

 

همین باعث شد تا از آن زمان، کولارد با همکاری «بری مک‌کاولی» (Brea McCauley) که دانشجوی دکترای باستان‌شناسی است، داده‌های بیشتری را برای حمایت از رسالهٔ قطع انگشتان خود جمع‌آوری کنند. آنها در مقاله‌ای که در کنفرانس انجمن اروپا ارائه دادند، گفتند که آخرین تحقیقاتشان شواهد قانع‌کننده‌تری را در اختیارشان قرار داده که در تصاویر دست در غارهای فرانسه و اسپانیا، حذف انگشت برای دلجویی از خدایان را توضیح می‌دهد. 

 

این نقاشی‌ها به دو روش تهیه شده‌اند؛ چاپ و استنسیل. در روش اول، فرد دست خود را در مادهٔ رنگی قرار می‌دهد، سپس دست رنگی خود را به دیوار فشار می‌دهد و تصویر دستش روی دیوار چاپ می‌شود. اما در روش استنسیل، ابتدا دست را روی دیوار قرار می‌دهد و بعد از آن با مادهٔ رنگی روی دست و دیوار اطراف دست را رنگ‌آمیزی می‌کند. به‌این‌ترتیب سایهٔ دست او روی دیوار باقی می‌ماند. دست با انگشتان از دست‌رفته در آثاری که با هر دو روش تهیه شده‌اند در چهار سایت اصلی مطالعاتی یافت می‌شوند. غارهای «مالتراویسو» (Maltravieso) و «فوئنت دل تروکو» (Fuente del Trucho) در اسپانیا و «گارگاس» (Gargas) و «کاسکوئه» (Cosquer) در فرانسه چهار سایت مطالعاتی اصلی هستند. غارهای کاسکو در نزدیکی شهر مارسی جزء آخرین غارهای کشف‌شده بودند که یک غواص به‌نام «هنری کاسکوئه» در سال ۱۹۸۵ آنها را کشف کرد. 

 

این تیم پژوهشی به‌دنبال یافتن شواهدی از قطع عمدی انگشتان، بیش از ۱۰۰ مورد دیگر را هم پیدا کردند: «واضح است که این‌کار چندین‌بار به‌طور مستقل ابداع شده است. همین کار را در برخی جوامع شکارچی-گردآور که تا سال‌های اخیر هم وجود داشتند می‌توان دید. بنابراین ممکن است که گروه انسان‌هایی که در گارگاس و غارهای دیگر حضور داشته‌اند همچنین کاری کرده باشند.» 

آنها می‌گویند که نمونه‌های آنها محدود به اروپا نیست. از چهار سایت در آفریقا، ۹ سایت در آمریکای شمالی، پنج سایت در جنوب آسیا و یک سایت در جنوب شرقی آسیا شواهدی از قطع انگشتان دست به‌دست آمده است. کولارد می‌گوید: «این شکل از آسیب‌زدن به‌خود توسط گروه‌های دیگری از انسان‌ها در تمام قاره‌های مسکونی دیده می‌شود. علاوه‌بر این، هنوز هم چنین کاری انجام می‌شود، همانطور که می‌توانیم آن را در بین دنی‌ها در گینهٔ نو ببینیم.» 

 

کولارد همچنین به مراسم‌هایی مانند راه‌رفتن در آتش، سوراخ‌کردن صورت با سیخ و قراردادن قلاب در پوست برای اینکه بتواند زنجیرهای سنگین را پشت سرخود بکشد اشاره می‌کند؛ مراسم‌های که هنوز در نقاط مختلف جهان مانند جزیرهٔ «موریس» وجود دارد: «انسان‌ها پس از انجام چنین مراسمی، بیشتر با سایر اعضای جامعهٔ خود همکاری می‌کنند. قطع انگشتان دست ممکن است فقط یک نسخهٔ افراطی‌تر از همین نوع مراسم باشد.» 

در غار کاسکوئه در فرانسه ۱۱۴ تصویر دست با انگشتان قطع‌شده وجود دارد. اگرچه قطع انگشتان یک دست می‌تواند ۳۶ الگوی مختلف داشته باشد، اما فقط ۱۰ الگو در این ۱۱۴ تصویر دیده می‌شود. همین موضوع احتمال آیینی‌بودن این کار را افزایش می‌دهد.
در غار کاسکوئه در فرانسه ۱۱۴ تصویر دست با انگشتان قطع‌شده وجود دارد. اگرچه قطع انگشتان یک دست می‌تواند ۳۶ الگوی مختلف داشته باشد، اما فقط ۱۰ الگو در این ۱۱۴ تصویر دیده می‌شود. همین موضوع احتمال آیینی‌بودن این کار را افزایش می‌دهد.

منبع:

متن اصلی این گزارش با عنوان اصلی Many prehistoric handprints show a finger missing. What if this was not accidental? روز ۲ دی‌ماه در گاردین منتشر شده است. 

تکرار مشکل توزیع گاز سیستان‌وبلوچستان

نماینده شهروندان «ایرانشهر» در مجلس شورای اسلامی اعلام کرده است که گاز و نفت سفید استان سیستان‌وبلوچستان با کمبود جدی رو‌به‌رو است. به گفته «عبدالناصر درخشان»، گاز و حتی نفت سفید در جنوب سیستان‌وبلوچستان نایاب شده است: «باید ضمن تسریع در فرآیند گازرسانی به شهرها، مشکل نفت سفید حل شود. کشور ما بالاترین ذخایر گازی و نفتی را دارد اما گاز و حتی نفت سفید در جنوب سیستان‌وبلوچستان نایاب شده و قیمت هر سیلندر گاز به ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان می‌رسد.»

به گفته او  لازم است به فرآیند گازرسانی به شهرها سرعت بخشیده و مشکل نفت سفید حل شود.

 

مشکل در تقاضاست

مسئولان استانداری در سیستان‌وبلوچستان به پیگیری «پیام‌ما» پاسخی ندادند. اما «محمد کهنسال»، مسئول روابط عمومی شرکت توزیع فرآورده‌های نفتی این استان می‌گوید هیچ مشکلی در توزیع یا میزان گاز و نفت سفید در استان وجود ندارد. بلکه تقاضا بسیار بالاست و مردم پس از مصرف سهمیه‌های خود برای تامین نیاز دوباره به مراکز توزیع یا جایگاه‌ها مراجعه می‌کنند. وگرنه کمبودی در استان وجود ندارد.

«محمد» از اهالی قصرقند این گفته‌ها را قبول ندارد. او نه تنها تایید می‌کند که هم گاز مصرفی خانگی، هم نفت سفید در استان با کمبود جدی روبه‌روست، بلکه تاکید می‌کند این مشکل هر سال تکرار می‌شود: «هر سال این مشکل وجود دارد. در مورد نفت سفید می‌گویند که بیش از سهمیه مصرف دارید. با اینکه بسیار هم گران به فروش می‌رسد. اما بهتر است که مصرف مردم را درست ‌اندازه‌گیری کنند به جای اینکه مدام بگویند زیاد مصرف می‌کنید.»

 

«ملک» از اهالی ایرانشهر نیز گفته‌های محمد را در مورد تکرار هر ساله این چالش تایید می‌کند: «هر سال فصل سرما اهالی جنوب استان در صف‌های طولانی برای دریافت گاز و نفت می‌مانند. بعضی روزها بسیاری از آدم‌ها دست خالی باز می‌گردند. اما مدام می‌گویند که کمبودی وجود ندارد. این روزها موضوع از کمبود گذشته و دیگر پیدا نمی‌شود. در زمستان برای این اقلام بازار سیاه درست می‌شود. خب اگر عده‌ای دستشان انقدر می‌رسد که می‌توانند سوخت مردم را احتکار کنند و با قیمت زیاد دوباره به مردم بدهند چرا جلوی آنها را نمی‌گیرند؟»

 

تکذیب همیشگی

آذر امسال موضوع کمبود سوخت در این استان در مورد گاز مایع به اوج رسید. همان زمان ایرنا در خبری به نقل از «محسن شاهرخی»، معاون نظارت بر عملیات بهره‌برداری شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفت نوشته بود سوخت‌رسانی به تمامی نقاط سیستان‌وبلوچستان در حال انجام است و هیچ گونه کمبود گاز مایع در این استان وجود ندارد.

او گفته بود: «گاز مایع هیچ محدودیتی ندارد و طی بازرسی‌های انجام گرفته از نقاط مرزی سوخت‌رسانی به صورت عادی و بدون تغییر سهمیه و قیمت در حال انجام است. خانوارهای استان سیستان‌وبلوچستان چندین سال است که اطلاعات خود را ثبت کرده‌اند و طبق قانون مجلس براساس مصوبه هیئت وزیران مکلف هستیم برای افرادی که بی‌بهره از گاز شهری هستند، گاز مایع را برای مصارف پخت‌وپز و نفت سفید برای مصارف گرمایشی‌شان را تأمین کنیم. در چندین سال گذشته به دلیل اینکه این منطقه فاقد گاز شهری است، مردم بر اساس اطلاع‌رسانی‌های صورت‌گرفته ثبت‌نام خود را تکمیل کردند و این طرح از چندین سال قبل در حال اجرا است و مردم با استفاده از کالا برگ‌هایی که در دست دارند اقدام به دریافت نفت سفید می‌کنند. برای گاز مایع هم با مراجعه به شرکت‌های توزیع کننده گاز مایع که در سطح استان فعالیت دارند و اطلاعات را دارا هستند و با استعلام از سازمان هدفمندی یارانه‌ها اطلاعات به صورت هوشمند دریافت می‌شود و در نهایت پس از تکمیل ثبت‌نام باید کارت بانکی را برای انجام تراکنش بدهند و پس از دریافت تراکنش گاز مایع خود را دریافت می‌کنند.»

این مسئول اعلام کرده بود که  اطلاعات تمامی خانوارها ثبت است مگر  زوج‌های جوان نو خانه که باید برای ثبت اطلاعات خود  اقدام به ثبت‌نام و درخواست سوخت کنند و به دلیل اینکه مسئولیت شرکت‌های توزیع کننده با سازمان صنعت معدن و تجارت است به صورت قطعی نمی‌توان در مورد آنها نظر داد.

 

اداره کل صنعت، معدن و تجارت سیستان‌وبلوچستان نیز یکی از آن دستگاه‌هایی است که در پیگیری «پیام‌ما» پاسخی ارائه نداده است.

بسط موضوع تا زاهدان

فرمانداری زاهدان اما یکی از معدود نهادهایی است که در مورد این وضعیت مردم اظهار نظر رسمی کرده که البته مربوط به آذر است و حتی بعد از اعتراض و انتقاد نماینده ایرانشهر در صحن علنی مجلس شورای اسلامی نیز، تقریبا هیچ بخشی از دولت واکنش رسمی نشان نداده است.

«علیرضا شهرکی» سرپرست فرمانداری زاهدان در مورد توزیع مناسب سوخت با اشاره به برودت هوای سرد به رسانه‌های محلی این استان گفته بود: «این دغدغه را ما داریم، زاهدان به عنوان مرکز سیستان‌و بلوچستان شبکه گاز آن صد درصد اجرا شده و بسیاری از منازل از گاز شهری برخوردار هستند. برخی نیز به علت معابری که شبکه گاز آنها متصل نشده یا سایر دلایل متکی به سوخت‌های فسیلی مانند نفت هستند که پیگیری توزیع مناسب آن در دستور کار قرار دارد. متولیان امر و همکاران ما موظف هستند کارگروه‌های تخصصی تشکیل و نظارت بر عملکرد فروشندگی‌های نفت داشته باشند. با همکاری شرکت پخش فرآورده‌های نفتی منطقه زاهدان به طور ویژه طرح نظارتی اجرا خواهد شد و پاسخگوی مطالبات مردمی خواهیم بود.»

 

افزایش نرخ چند برابری

ماجرا اما به همینجا ختم نمی‌شود. بی‌نظمی در اختصاص یارانه سوخت در استان سیستان‌وبلوچستان و اختصاص‌نیافتن یارانه به افراد مستحق دریافت آن، موجب شده تا برخی به سوءاستفاده از موقعیت و فروش سهم آن‌ها مشغول باشند و قاچاق فرآورده هم که موضوعی جدید در این نقطه مرزی نیست.

اگرچه دولت تلاش کرده است این شرایط را کنترل کند به همین دلیل در نبود گازرسانی شهری به این مناطق، برای هر خانواده در شهر‌های زابل، چابهار و حاشیه زاهدان و روستا‌ها در شهرستان‌های دیگر این استان سهمیه‌ای مشخص در نظر گرفته است؛ سهمیه‌ای که اهالی می‌گویند کفاف یک ماه پخت‌وپز و گرمایش آن خانواده‌ها را نمی‌دهد. از آن‌سو، با دونرخی بودن نرخ گاز مایع در این شهر‌ها و خارج از دایره شمول بودن بسیاری از نانوایی‌های آزادپز از دریافت یارانه گازمایع، دردسری جدید برای مردم ایجاد شده است.

 

آذر امسال روابط عمومی شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی منطقه زاهدان اطلاعیه‌ای با این مضمون منتشر کرد که  در راستای اجرای بند (ب) تبصره ۱۴ قانون بودجه سال ۱۴۰۲ توزیع گاز مایع برای مصرف‌کنندگانی که از گاز شهری بی‌بهره هستند، همانند گذشته مشمول دریافت گاز مایع یارانه‌ای بوده و بدون تغییر با نرخ مصوب یارانه‌ای انجام خواهد شد و توزیع گاز مایع برای سایر متقاضیان که مشمول دریافت گاز مایع یارانه‌ای نیستند، از ابتدای آذرماه امسال با نرخ «فوب» خلیج‌فارس انجام می‌شود.

«ابراهیم» یکی از اهالی زاهدان به‌ «پیام‌ما» می‌گوید: «این تصمیم باعث شد تا قیمت هر سیلندر گاز یکباره چندین برابر شود. اصلا هم این طور نیست که بگویی این بازار جدید یک قاعده‌ای دارد. موضوع این است که چقدر می‌توانی بفروشی. این تصمیم از همان اول اشتباه بود.»

گرچه براساس همان اطلاعیه قیمت گاز مایع برای خانوار‌های مناطقی که فاقد لوله‌کشی گاز هستند، تغییری نکرده است و همچنان با قیمت کیلویی ۲۳۰ تومان توزیع می‌شود، مصرف گاز مایع برای مصرف غیر از این خانوار‌ها واقعی شده است که این افراد ۵ درصد از مصرف‌کنندگان سابق گاز مایع را نیز شامل نمی‌شوند.

 

چالش به نانوایی ها رسید

مسئله تأمین سوخت اما فقط به خانه‌های اهالی جنوب سیستان‌وبلوچستان محدود نماند. نهم آذر امسال روزنامه‌های کشور خبری به نقل از «احمدعلی تابان‌خواه»، رئیس اتحادیه صنف نانوایان زابل درباره کاهش سهمیه گاز مایع تعدادی از نانوایی‌های محلی آزادپز بدون مجوز در شهرستان زابل و گران‌شدن گاز مایع غیریارانه‌ای در این شهر منتشر کردند: «بعد از اینکه تصمیم گرفته شد که گاز به‌صورت دونرخی در سطح کشور عرضه شود، این مورد را در نظر نگرفتند که در استان سیستان‌وبلوچستان هنوز گازکشی شهری کامل انجام نشده است و درصد کمی علمک‌گذاری شده و خیلی‌ها به دلیل وضعیت معیشتی پایین، امکان اینکه گازکشی را در داخل منزل انجام دهند، ندارند. تعدادی نانوایی سنتی‌پز هستند که در شهرستان‌ها کار می‌کردند، بدون اینکه پروانه صنفی داشته باشند و بعد از این تصمیم، به اجبار ۹۵‌درصد از این واحد‌ها تعطیل و عملاً از چرخه تولید خارج شدند. گرچه اقداماتی برای گرفتن پروانه کسب و حل مشکل انجام می‌دهیم، اما قطعاً پروسه‌ای است که طول می‌کشد و تا آن زمان، افرادی‌که شاغل بودند یا خانواده‌هایی که از آن نانوایی‌ها نان تهیه می‌کردند، به مشکل برمی‌خورند. مشکل الان این است که گازکشی در شهرستان نداریم، چهار سیلندر گاز ۱۱ کیلویی که برای خانوار روستایی تعریف شده، جوابگوی نیاز آن‌ها نیست.»

 

او توضیح داده بود:«این نانوایی‌ها اگر بیشتر از ۴ سیلندر گاز استفاده کنند، باید به نرخ دوم گاز مایع را تهیه کنند که براساس قیمت مصوب، ۳۱۸ هزار تومان برای هر کپسول ۱۱ کیلویی است.»

اما «علی اکبر» یکی از نانوایان زابل می‌گوید ناچار است برای تامین سوخت مورد نیاز که کفاف پخت‌وپز را بدهد از کپسول با نرخ آزاد استفاده کند. همین موضوع به شدت تمایل به فروش کپسول‌ها (سیلندرها) را به نانوایی‌ها و سایر مراکز صنفی پرکاربرد افزایش داده است.

او می‌گوید که متوجه است این اقدام قیمت عمومی بازار سیلندر غیر سهمیه‌ای را افزایش داده است اما چاره‌ای هم برای اجتناب از آن وجود ندارد. 

شاید دولت بتواند این موضوع را مطرح کند که در اجرای یک مصوبه بی‌نظمی‌ای ایجاد شده که قابل رفع است‌. اما یک جست‌وجوی ساده در اینترنت شما را تا خبرهای سال‌های دور در مورد مشکل توزیع و دسترسی شهروندان به سوخت به‌ویژه در این فصل زمستان خواهد برد. خبرهایی که از مشکلی با پیشینه و البته دنباله‌دار حکایت دارند. 

 

دست‌بافته‌ای از پشم و ابریشم

«وَرنی» نه فرش است و نه گلیم. زیراندازی چشم‌نواز بافته‌شده از ابریشم و پشم است که سادگی و سبکی گلیم و ظرافت و زیبایی فرش را یک‌جا دارد. در خانه مادربزرگ‌ها، آن فضاهای خالی کوچک که فرش نمی‌شد با گلیم یا «ورنی» پر می‌شد و رنگ و نقش طبیعی آن در کنار فرش‌ها خودنمایی می‌کرد.

 

«ورنی‌بافی» چیست؟

کارشناسان خبره فرش و گلیم معتقدند «ورنی»، نوعی گلیم دو رو است که حد فاصل گلیم و قالی به حساب می‌آید. این دست‌بافته به مهارت زیادی نیاز دارد و یکی از دست‌بافته‌های سخت و نیازمند تجربۀ بافنده است. نخ «ورنی‌بافی» از تلفیق ابریشم و پشم حاصل می‌شود. برای چله از تارهای پنبه‌ای، پشمی یا ابریشمی استفاده می‌شود و برای پود هم خامه پشمی و ابریشم دست‌ریس. شیوۀ بافت هم به روش پودپیچی است که در آن علاوه بر نخ تار و نخ پود از پود نازک نیز در بافت گلیم استفاده می‌شود. پود به حالت پیچش از میان نخ‌های تار عبور می‌کند و سپس با عبور پود نازک و کوبیدن آن با شانه، درگیری نخ‌های تار و پود قطعی می‌شود. مشابه آن با همین تکنیک در کرمان نیز بافته می‌شود و به «شیرکی‌پیچ» معروف است و صد البته که در طرح و نقش با ورنی‌بافی متفاوت است. «ورنی»، بر روی دار به صورت عمودی و معمولا توسط زنان و دختران عشایر در فصل قشلاق بافته می‌شود؛ فصلی که عشایر فرصت کافی برای استراحت و سکونت در یک منطقه را دارند.

 

طرح‌ها، رنگ‌ها و خطوط «ورنی»، بازتابی از سبک زندگی عشایر و حتی فصل زندگی آن‌هاست. حاشیه «ورنی» زنجیره‌ای است و طرح و نقش کلی آن به صورت ذهنی با نقوش حیوانی مانند سگ، خرس، خروس، اسب، شتر، کلاغ، روباه، گوسفند و بز با استفاده از ۳ تا ۸ ترنج مزین بافته می‌شود. بافت کناره‌های «ورنی» از سخت‌ترین قسمت‌های بافت است و برای اینکه حاشیه «ورنی» جمع نشود، هنرمند «ورنی‌باف» از گره «قرضی» یا «تار قرضی» استفاده می‌کند (در گره قرضی قلاب را از وسط دو نخ چله رد می‌کنند و سپس مانند پود ضخیم بعد از ۵ نخ چله سر نخ خامه تیره رنگ را بیرون می‌کشند و وسط دو نخ چله زیر و رو قرار می‌دهند و سر قلاب را از وسط دو نخ چله داخل می‌برند و این مرتبه بعد از چهار نخ چله سر دیگر نخ خامه تیره بیرون می‌آورند). «ورنی»، بدون نقشه بافته می‌شود و چون در بافت آن از گره استفاده نمی‌شود جزو انواع گلیم به حساب می‌آید و از لحاظ شکل ظاهری به قالی شباهت دارد. ابزار «ورنی‌بافی» هم دار و دفین است.

 

خاستگاه «ورنی‌بافی»

برای رسیدن به خاستگاه «ورنی‌بافی» باید راهی دشت مغان شویم. هر چند «ورنی‌بافی» هنر دست عشایر ایل شاهسون بوده، اما اصالت آن به دشت مغان برمی‌گردد که در اردبیل است. ایل شاهسون هم از دورهمی و اتحاد حدود 50 ایل پدید آمده که به دستور شاه عباس صفوی برای جلوگیری از دست‌اندازی‌های ترکان عثمانی، در آذربایجان مستقر شدند و شاه عباس نام شاهسون را بر آنها گذاشت. «ورنی‌بافی» هم هنر دست این عشایر و به نام «سوماک» نیز مشهور است.

 

هنرمندان عشایر مناطق گرمادوز و ارسباران در آذربایجان شرقی، پشم حاصل از دام هایشان را با دوک‌های معمولی می‌ریسیدند، به روشی ساده و با استفاده از رنگ‌های طبیعی رنگرزی می‌کردند و «ورنی» می‌بافتند. در بسیاری از سنگ مزارهای تاریخی منطقه ارسباران در روستای انجرد در شهرستان اهر و روستای آس در شهرستان کلیبر نقوشی از «ورنی‌بافی» وجود دارد که نشان از قدمت این هنر در این مناطق دارد. جالب است بدانید تابلوی ورنی مغان، همزمان با حضور تیم باشگاه فوتبال «النصر» عربستان سعودی در تهران از سری مسابقات باشگاه‌های فوتبال آسیا به مناسبت انتخاب اردبیل به‌عنوان پایتخت گردشگری کشورهای عضو اکو در سال ۲۰۲۳ از جمله هدایای فدراسیون فوتبال به تیم النصر عربستان بود. سال ۱۳۹۸ «ورنی» الهام گرفته از هویت عشایر منطقه مغان در استان اردبیل، نشان جغرافیایی بین‌المللی را کسب کرد.

 

کاربرد «ورنی‌بافی»

«ورنی» نوعی زیرانداز است. عشایر خطه آذربایجان از «ورنی» برای دوخت خورجین نیز استفاده می‌کنند؛ خورجین‌های بزرگی برای حمل رختخواب و اثاثیه به هنگام کوچ از ییلاق دشت مغان دیده می‌شود. نقوش حیوانات و پرندگان روی «ورنی» خورجین هم از آثار سفالی پیش از تاریخ این منطقه الهام گرفته شده است. «ورنی» به عنوان روانداز یا تزیین آلاچیق هم مورد استفاده قرار می‌گیرد. به دلیل استفاده از ابریشم در بافت آن از نظر وزن سبک‌تر از گلیم است. «ورنی»‌ها معمولا به رنگ قرمز لاکی، سرمه‌ای و آبی روشن هستند. «ورنی» قابلیت بافت در همه اندازه برای پشتی، پادری، قالیچه و کناره را دارد.

 

پارک جنگلی یا بازار مکاره

مارگزیده و ریسمان سیاه و سفید

| شاهرخ جباری ارفعی، کارشناس جنگل |

 

این روزها خبر واگذاری مدیریت خدمات حدود شش هزار هکتار پارک جنگلی به شهرداری چالوس بسیار مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته و به موضوع روز تبدیل شده است.

داستان پارک‌های جنگلی و شهرداری‌ها، داستان تازه‌ای نیست. بعد از اقدام‌های موردی در چند دهه قبل، متأسفانه علی‌رغم مخالفت‌های کارشناسی، واگذاری آن به شهرداری‌ها بدون تشریفات مناقصه حتی به قانون نیز راه یافته است (ماده 147 قانون برنامۀ پنجم توسعه).

این داستان قدیمی اما بدون چالش هم نبوده است. «محمود حجتی»، وزیر وقت جهاد کشاورزی در مراسم امضای تفاهم‌نامۀ اجرای مدیریت شهری و نگهداری از پارک‌های جنگلی و توسعۀ فضای سبز با شهرداری تهران گفته بود: «حفظ پارک‌های جنگلی و فضای سبز از اولویت‌های این وزارتخانه است که اکنون امانتی در دست شهرداری‌ها است.» به گفتۀ او، بیش از ۲۲ هزار هکتار پارک جنگلی در اطراف تهران وجود دارد که قابل واگذاری نیستند اما برای حفظ فضای سبز آن، مدیریت و بهره‌برداری آن در اختیار شهرداری تهران قرار می‌گیرد. (تسنیم؛ 13 مهر 1398)

اما آنچه اینک موجب نگرانی کنشگران منابع طبیعی و محیط زیست شده همان نکته‌ای است که در آن مراسم توسط وزیر وقت جهاد کشاورزی به زبان آورده شد: «ورود شهرداری برای حفظ اراضی طبیعی، وضعیت را بهبود می‌بخشد زیرا در گذشته ورود شهرداری‌ها به اراضی طبیعی در برخی از مناطق مشکلاتی را ایجاد کرده بود که اکنون دیگر این نگرانی وجود ندارد.»

 

پرسش اینجاست که آن مشکلات چه بوده؟ و چه راهکاری برای رفع نگرانی مورد عمل قرار گرفته است؟

به خبر ابتدای یادداشت برگردیم. «مسعود یعقوبی»، شهردار چالوس در مراسم عقد قرارداد بزرگترین پارک جنگلی چالوس در جنگل‌های منطقه «ورگاویج»، «خانیکان» و «پلهم کوتی» گفت: «این پارک جنگلی در منطقه‌ای به مساحت تقریبی ۶ هزار هکتار احداث خواهد شد و مجتمع‌های تفریحی اقامتی که شامل ساخت کلبه‌ها، آلاچیق، شهربازی، محوطۀ ورزش جوانان و کودکان، اسکیت، تنیس، والیبال و غیره در این طرح اجرا خواهد شد.» به گفته این مقام مسئول این منطقه ویژه و فوق‌العاده می‌تواند علاوه بر خدمات‌دهی به گردشگران داخلی، به‌عنوان مرکز و مقصد بین‌المللی گردشگری نیز تبدیل شود. (ایسنا، 19 آذر 1402)

 

مشکلی که وزیر وقت جهاد کشاورزی از آن نام برده همان مواردی است که شهردار چالوس بیان کرده و همان است که کنشگران دوستدار جنگل و محیط زیست با توجه به تجربه‌های قبلی درباره آن نگران هستند. کنشگرانی که با طرح‌های جنگلداری با کمترین تاسیسات که با دانش موجود در کشور تهیه شده و دارای ناظر مقیم بوده مشکل داشته‌اند؛ حال با ایجاد شهربازی، ورزشگاه و غیره در داخل جنگل روبه‌رو بوده بدون آنکه اساسا مجوزی برای آن در دستورالعمل پارک‌های جنگلی وجود داشته و یا در صورت پذیرش آن، ضوابط فنی احداث این تاسیسات تدوین شده باشد. 

 

تجربه نشان می‌دهد که شهرداری‌ها چندان پای‌بند قوانین و مقررات نیستند و در حالی‌ که صرفا مدیریت خدمات به آنان واگذار می‌شود با دست باز در تغییر کاربری عرصه‌های موضوع قرارداد و احداث تاسیسات اقدام می‌کنند. نمونه‌ها از شماره بیرون است؛ کافی است به جنگل‌های ناهارخوران گرگان اشاره شود که پس از واگذاری به شهرداری به بازار مکاره تبدیل شده است.

تهیه و اجرای طرح‌های پارک ملی و پارک جنگلی در همه جای دنیا مرسوم است و در ایران نیز دنبال شده و خواهد شد اما واگذاری آن به شهرداری‌ها ریسمانی است که مارگزیده از آن می‌هراسد. وجود مرکزی ملی برای تصویب سیاستگذاری درست در این زمینه و امکان نظارت جدی بر عملکرد بخشی از نگرانی‌ها را کاهش خواهد داد.

 

زنگ خطر تغییر کاربری در جنگل‌های چالوس

| رحیم ملک‌نیا، عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان|

 

در گرم­‌ترین و خشک‌­ترین زمستان دهه­‌ها‌‌ی اخیر جهان قرار داریم و بخش وسیعی از مناطق برف­گیر دنیا، از کانادا تا اروپا و دماوند، پاییز را بدون برف چشمگیر سپری کرده و با بی‌نشانی از زمستان، وارد آخرین فصل سال شدند. در این وضعیت، برخی از زردنگاران فضای مجازی و حتی مسئولان تلاش می­‌کنند که برای این شرایط، دلایلی غیرطبیعی ارائه کنند و وضعیت ایجادشده را به عواملی غیر از طبیعت ربط دهند. این شرایط اقلیمی از چنان گستردگی برخوردار است که کمتر نقطه‌ای از کرۀ خاکی از آن در امان مانده است. علی‌رغم وضعیت ایجادشده، کماکان تخریب طبیعت به بهانۀ توسعه، سفر‌ها‌‌ی سیاستمداران با جت شخصی برای ترویج دوچرخه‌سواری و سردمداری شرکت­‌ها‌‌ی نفتی بین‌­المللی برای اقدامات محیط ­زیستی را شاهد هستیم. 

 

اما آیا می‌­توان از دستکاری­‌ها‌‌ی بی‌شمار بشر در طبیعت چشم‌پوشی کرد و پاسخ قاطع طبیعت به قلدری بشر را نادیده گرفت؟ آیا می‌­توان جنگل­‌ها‌‌ را تراشید، دریاچه­‌ها‌‌ را خشک کرد و با آلوده کردن هوا، توقع زمستانی نرمال را داشت؟ در این روز‌ها‌‌ که بیش از پیش گرفتار عواقب تخریب محیط ­زیست شده‌ایم و بشر نیاز به تغییر نگرش در مدیریت طبیعت دارد، جنگل­‌ها‌‌ی کشور روز‌ها‌‌ی سخت و عجیبی را سپری می­‌کنند. جنگل­‌ها‌‌ی اطراف مریوان برای برداشت شن و ماسه منفجر می‌­شوند و یکی از مناطق رکوردار فرسایش خاک دنیا، بخشی از پوشش گیاهی حافظ خاک را از دست می‌دهد. از سوی دیگر بحث واگذاری جنگل­‌ها‌‌ی دست‌کاشت و طبیعی اطراف و داخل شهر‌ها‌‌ به شهرداری­‌ها‌‌ با هدف توسعۀ گردشگری، مطرح می‌­شود که در صورت رعایت نکردن اصول گردشگری مسئولانه، می‌­تواند زمینه‌ساز خسارت به این منابع باشد. 

 

دو خبر اصلی در زمینه واگذاری جنگل برای توسعه گردشگری شامل احتمال ایجاد تاسیسات و تجهیزات تفریحی در پارک لویزان و واگذاری شش هزار هکتار منطقه جنگلی به شهرداری چالوس برای ایجاد پارک جنگلی است. در مورد اقدام آخر که با اغراق فراوان راهی برای توسعه اقتصادی استان و مقصدی برای گردشگری بین‌­المللی بیان شده، سخنان متضادی عنوان شده است. از یک سو گفته می‌­شود که در این منطقه صرفا با آلاچیق و سکو، ایجاد یک مرکز گردشگری بین‌المللی پیگیری می‌­شود، از سوی دیگر از برنامه­‌ها‌‌یی همانند شهربازی، محوطه ورزش و سایر تسهیلات گردشگری سخن به میان آمده است. 

 

بدون شک، زندگی امروزی و به طور خاص، شهرنشینی و زندگی شهری نیاز به توسعۀ مولفۀ­ طبیعی برای گذراندن اوقات فراغت را اجتناب‌ناپذیر می‌­کند تا شهروندان بتوانند از مزایای متعدد این منابع بهره‌­مند شوند. گردشگری نیز به‌عنوان صنعتی با رشد روزافزون، عنصر اصلی در بسیاری از برنامه‌ها‌‌ی توسعۀ اقتصادی به‌ویژه در مناطق کمتر دست‌خورده است. اما هم‌گام با کارکرد‌ها‌‌ی سنتی تفرج و برداشت چوب در جنگل­‌ها‌‌، کارکرد‌ها‌‌ی محیط­ زیستی این منابع اهمیتی روزافزون یافته‌اند و جنگل­‌ها‌‌ دیگر تنها یک منبع تفرجی یا تولید چوب نیستند. در دهه­‌ها‌‌ی اخیر، گردشگری نیز با تغییر نگرش به استفاده از طبیعت، در مسیر عبور از گردشگری انبوه به سوی اکوتوریسم حرکت کرده که در آن حداقل فشار استفاده بر محیط­ زیست مورد توجه است. 

 

این تغییرات در نگرش و استفاده از منابع طبیعی، در راستای بهره‌­مندی از تمامی خدمات طبیعت از جمله کارکرد‌ها‌‌ی اکولوژیکی و کاهش خطرات تحمیل بار اضافی بر آن است. در زمانی که تغییر اقلیم حفظ بستر حیات را بر هر اقدام اقتصادی اولویت می­‌دهد، استفاده از منابع جنگلی نیز باید با رویکردی متناسب با این شرایط صورت گیرد. حتی با ناگزیر بودن تبدیل این مناطق جنگلی به عرصه­‌ها‌‌ی گردشگری، مدیریت و استفاده از این منابع نیازمند یک تفکر جامع است که بتواند اصول متعدد گردشگری، حفاظت از منابع آب و خاک و از همه مهمتر تنوع زیستی را در نظر بگیرد. ازاین‌رو، هیچ سازمانی همانند منابع طبیعی و آبخیزداری کشور دارای پتانسیل مناسب مدیریت این عرصه­‌ها‌‌ نیست. 

 

واگذاری جنگل­‌ها‌‌ی دست‌کاشت و طبیعی به شهرداری­‌ها‌‌ می‌­تواند زنگ خطری برای تغییر کاربری در این عرصه­‌ها‌‌ باشد. برج‌باغ­‌ها‌‌ و تغییر کاربری­‌ها‌‌ی دیگر فضا‌ها‌‌ی سبز با هدف درآمدزایی، نشانگر غلبه تفکر اقتصادی شهرداری­‌ها‌‌ بر نگرش محیط­ زیستی است. در روزگار اهمیت‌یافتن روزافزون ارزش­‌ها‌‌ی اکولوژیک جنگل، واگذاری جنگل به سازمانی که اهداف اقتصادی آن در اولویت است، پایداری سرزمین را تهدید می‌کند. چگونه می‌­توان باور کرد که چنین مراکز گردشگری بدون قطع درخت و تخریب زیستگاه ایجاد خواهند شد؟ پارک جنگلی سیسنگان و جنگل‌‌ها‌‌ی عباس‌­آباد آکنده از زباله گردشگران را شاید بتوان آیندۀ قابل تصور برای چنین برنامه­‌ها‌‌یی دانست. سیسنگان نمونه‌ای بارز از جنگلی طبیعی و ارزشمند، با بارگذاری نامتناسب با ظرفیت برد طبیعت، عدم زادآوری و بی‌توجهی به اصول اکوتوریسم است که سرنوشت محتوم آن، تخریب است. از‌این‌رو، چنانچه برنامه‌ توسعه گردشگری در مناطق جنگلی مدنظر است، این اقدام باید با نگاه اکولوژیک صورت گیرد و اکوتوریسم تبدیل به دستاویزی برای سبزشویی تخریب محیط ­زیست نشود.