بایگانی
همدلی میتواند بهصورت اجتماعی منتقل شود
یک تیم بینالمللی از محققان، چهار آزمایش جداگانه برای اندازهگیری تغییرات در میزان همدلی و شفقت در بیش از ۵۰ داوطلب انجام دادهاند. آنها با استفاده از اظهارات خود داوطلبان از احساساتشان و همچنین با استفاده از اسکن مغزی، دادههایی از سطح همدلی داوطلبان را بهدست آوردهاند و دریافتهاند که میزان همدلی افراد در موقعیتهای مختلف میتواند براساس مشاهدهٔ واکنش دیگران به همان موضوع تغییر کند. به بیان دیگر، آنها توانستهاند اثبات کنند که افراد، در موضوع همدلی با دیگران در مواقع خاص، از جامعهٔ اطراف خود تأثیر میپذیرند و هرچه این همدلی در بین اطرافیان آنها بیشتر باشد، آنها نیز با همدلی بیشتری با موضوع برخورد میکنند. مثلاً زمانی که یک نفر شغل خود را از دست داده و برای معیشت خود دچار مشکلات متعدد شده است، اگر اطرافیان ما ناراحتی او را درک کنند و بیتفاوت از کنار او نگذرند، ما نیز همدلی بیشتری با فردی که شغلش را از دست داده، خواهیم داشت. این، موضوع مهمی در تعاملات اجتماعی در جوامع مختلف است.
مراقبت از دیگران و نگرانی دربارهٔ زندگی آنها میتواند به دیگران هم منتقل شود، اگر بهاندازهٔ کافی افراد مختلف این حس را نشان دهند
این گروه تحقیقاتی که مقالهٔ این پژوهش را در مجلهٔ «پیانایاس» (PNAS) منتشر کرده، میگوید مراقبت از دیگران و نگرانی دربارهٔ زندگی آنها میتواند به دیگران هم منتقل شود، اگر بهاندازهٔ کافی افراد مختلف این حس را نشان دهند. البته آنها میگویند اگر حس همدلی در جامعه مسری است، پس همدلی نکردن و بیتفاوتی در برابر مشکلات دیگران نیز مسری است و این بخش منفی ماجراست.
«گریت هین» (Grit Hein)، عصبشناس از دانشگاه «وزبرگ» (Würzburg) آلمان که مدیر این پژوهش است، میگوید: «آدمها بسته به اینکه آیا واکنشهای همدلانه یا غیرهمدلانهای از سوی افراد دیگر مشاهده میکنند، سطح همدلیشان با یک موضوع فرق میکند.»
آنطورکه او میگوید، در هر چهار آزمایش، سطح همدلی فردی برای اولینبار با نشان دادن یک ویدئو به داوطلبان اندازهگیری شد و بهعنوان سطح پایهٔ همدلی ثبت شد. در این ویدئو، فردی وانمود میکرد که بر اثر یک ضربه به دست خود، درد زیادی را تحمل میکند. پس از ثبت میزان همدلی اولیه، واکنش دیگران به همان ویدئو به داوطلبان نشان داده شد و دوباره میزان همدلی افراد اندازهگیری شد.
دیدن واکنش همدلانهٔ دیگران افزایش علائم همدلی در افراد را نشان میداد، ولی در مقابل، واکنشهای غیرهمدلانهٔ دیگران اثر عکس در آنها داشت. درواقع بهنظر میرسد همدلیای که ما نشان میدهیم، بسیار سیال است و میتواند تحتتأثیر اطرافیان و محیط قرار بگیرد و میزان آن تغییر کند.
مدیر پروژهٔ مطالعاتی: خبر خوب این است که ما وسیلهای برای شکلدادن به توانایی همدلی در بزرگسالان در اختیار داریم
یک آزمایش دیگر نیز شامل تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) بود. محققان با این روش میتوانستند فعالیتهای عصبی مناطق خاصی از مغز افراد را اندازهگیری کنند و مشاهده کردند که در ناحیهای از مغز که با همدلی مرتبط بود، تغییراتی صورت میگیرد. آنها با کمک برخی مدلهای ریاضی دریافتند تغییرات همدلی در افراد احتمالاً ریشه در یادگیری واقعی دارد، نه تقلید از دیگران برای جلب رضایت.
هین میگوید: «خبر خوب این است که ما وسیلهای برای شکل دادن به توانایی همدلی در بزرگسالان در اختیار داریم.»
همدلی یک ویژگی پیچیده در انسان است که به تسهیل پیوندهای نوعدوستانه و ایجاد روابط اجتماعی کمک میکند. نتایج برخی تحقیقات نشان میدهد توانایی ما در درک دیدگاه و احساسات دیگران در برابر یک موضوع، حتی ممکن است دلیل اصلی شکل گرفتن تمدنهای مدرن باشد. به همین دلیل همدلی از اهمیت بسیار زیادی در روابط اجتماعی برخوردار است. واکنش افراد به فقر و بیکاری بخشی از جامعه، درگیریهای نظامی و تبعات آن در نقاط دیگر و مسائلی از این دست، تعیینکنندهٔ موضع افراد در برابر این مسائل است. همین همدلی است که افراد را به حرکت و واکنش در برابر مسائل و مشکلات وامیدارد.
این نخستین مطالعهای نیست که نشان میدهد همدلی یا عدم همدلی میتواند مسری باشد. یافتههای این مطالعهٔ جدید و مطالعات قبلی میتواند در انواع محیطها و موقعیتها خصوصاً در محیطهای شغلی مفید باشد. فضایی که فاقد همدلی است، این پتانسیل را دارد که کارکنان را بهسمتی سوق دهد که کمتر به مراعات حال دیگران توجه داشته باشند یا به آنها فکر کنند.
هین میگوید: «رشد همدلی در درازمدت، نیازمند وجود فضایی است که در آن احترام متقابل وجود دارد. میتوان به کسی که فاقد همدلی با دیگران است، احترام گذاشت. اما گسترش همدلی در جامعهای که افراد به دیگران بهعنوان یک انسان احترام نمیگذارند، یک چالش است»
منبع:
متن اصلی این گزارش ۹ اسفندماه با عنوان Empathy Could Be Socially Transmitted, Scientists Discover در وبسایت «ساینس الرت» (Science Alert) منتشر شده است.
دستبافتهٔ کویر در سراشیبی فراموشی
بهدنبال شنیده شدن صدای دستگاههای چوبی «کرباسبافی» باید به سراغ خانههای قدیمی برویم تا شاید دستان چروکیده اما هنرمندی را ببینیم که با صبر وحوصلهای که ارمغان اقلیم کویر است، همچنان پای دستگاه بافندگی نشسته و با چشمان کمسو مشغول «کرباسبافی» است؛ پارچهای سفید با الیاف پنبهای که این روزها در هجوم بیامان صنایع نساجی با انواع پارچههای رنگارنگ بیدفاع مانده است.
«کرباسبافی» چیست؟
«کرباسبافی» یکی از قدیمیترین تولیدات صنایعدستی در حوزهٔ بافندگی است که فقط یک محصول دارد؛ پارچهٔ سفید پنبهای. مزیت کرباس هم این است که با داشتن الیاف طبیعی با پوست بدن و بهدلیل سبکی و خنکی با آب و هوای گرموخشک سازگار است.
خاستگاه «کرباسبافی»
خاستگاه اصلی این هنر در شهرهای مرکزی ایران است. کرباسبافی از مهمترین منابع درآمد مردم شهرستان نجفآباد اصفهان بود. اهالی خور و بیابانک اصفهان نیز به بافت کرباس شهره بودند و علاوهبر آنکه از کرباسهای بافتهشده برای خود پوشاک تهیه میکردند، کرباس را به شهرهای یزد، اصفهان، سمنان صادر میکردند و در آنجا با انجام معاملهٔ پایاپای برای خود اقلام خوراکی مثل قبیل نخود، عدس، لوبیا و … تهیه میکردند. ازآنجاکه دستگاه بر روی چالهای به عمق ۷۰ سانتیمتر تعبیه میشد و بافنده برای بافت پشت چاله مینشست، در برخی شهرها این هنر با نام «کارچاله» شناخته میشد. کرباسبافی در میان مردم نجفآباد هم به «کاربافی» معروف بود. در حال حاضر فقط در برخی از روستاهای، تکوتوک کارباف، باقی ماندهاند که تولیداتشان به بافت سفره و بقچه محدود میشود. کاربافی در گذشته بهحدی زیاد بود که در هر خانهای دستکم، دو چاله کاربافی وجود داشت و محصولات این هنر دستی به سایر شهرهای کشور صادر میشد. بیشتر اهالی دهاقان (یکی از شهرستانهای استان اصفهان) نیز در خانههای خود کارگاه «کرباسبافی» داشتند. کاردون، اسم افرادی بود که نخهای ریسیدهشده را مرتب میکردند. بعد نخها را آهار یا شو میدادند و به آنها شومال میگفتند.
بافندگان در تمام طول سال مشغول «کرباسبافی» بودند، مگر در مناسبتهای ویژه و اعیاد که بهطور موقت کار را تعطیل میکردند. صفر تا صد مراحل بافندگی را هم یک نفر انجام میداد؛ از نخریسی تا بافتن و آهار زدن. اکثر زنان و دختران به بافت این پارچهٔ نرم و لطیف مشغول بودند
در شهرستان میبد به هرگونه دستگاه داری «کار» و به عمل بافتن روی آن «کاربافی» میگویند؛ از جمله زیلوبافی، پتوبافی و پارچهبافی. هنر «کرباسبافی» در میبد استان یزد به «کارتوفی»، «کارششوک» و «کارکرباس» معروف است. اهالی نایین و ابیانه هم دستی در این هنر داشتند. شهر امیریهٔ دامغان در استان سمنان نیز روزگاری به مهد کرباسبافی ایران شناخته میشد و قدمت «کرباسبافی» در این شهر را سه قرن تخمین زدهاند. دامنهٔ هنر «کرباسبافی» به چهارمحالوبختیاری هم کشیده شده بود و هنرمندان زیادی در این خطه مشغول «کرباسبافی» بودند. در روزگاری که «کرباسبافی» برای خودش بروبیایی داشت، قسمتی از زمینهای کشاورزی هم به کشت پنبه اختصاص داده میشد.
شیوهٔ بافت
بافندگان در تمام طول سال مشغول «کرباسبافی» بودند، مگر در مناسبتهای ویژه و اعیاد که بهطور موقت کار را تعطیل میکردند. صفر تا صد مراحل بافندگی را هم یک نفر انجام میداد؛ از نخریسی تا بافتن و آهار زدن. اکثر زنان و دختران به بافت این پارچهٔ نرم و لطیف مشغول بودند. در روز طول علاوهبر بافندگی به امورات خانه و زندگی هم رسیدگی میکردند. «کرباسبافی» از حلاجی و ریسیدن پنبه آغاز میشود. آهار زدن کلافها و بافندگی هم مرحلهٔ بعد است. تارها معمولاً با عرض ۳۵ تا ۷۰ سانتیمتر و به طول دلخواه که تا ۸۰ متر در نوسان بود، چلهدوانی میشود. تارهای قرارگرفته بر روی دستگاه «کرباسبافی» بعد از مدتی تمام شده است و نیاز به پیوند زدن یا اضافه کردن تارهای جدید دارد. بافنده از کلاف بزرگی که آماده شده است و کنار دستگاه بافندگی قرار دارد، دستهای از نخها را درآورده و از وسط قیچی میکند.
خاستگاه اصلی این هنر در شهرهای مرکزی ایران است. کرباسبافی از مهمترین منابع درآمد مردم شهرستان نجفآباد اصفهان بود. اهالی خور و بیابانک اصفهان نیز به بافت کرباس شهره بودند و علاوهبر آنکه از کرباسهای بافتهشده برای خود پوشاک تهیه میکردند، کرباس را به شهرهای یزد، اصفهان، سمنان صادر و در آنجا با انجام معاملهٔ پایاپای برای خود اقلام خوراکی تهیه میکردند
سپس برای چسباندن تارهای جدید به سر تارهای قبلی به روی دستگاه از مادهٔ چسبندهای که جوشاندهٔ پوست گوسفند است، استفاده میکند. دستگاه کرباسبافی هم روی گودالی قرار میگیرد. در اصطلاح و گویش محلی به آن چالهٔ کاربافی گفته میشود. این گودال معمولاً در گوشهٔ ایوان یا جایی که محل مناسبی برای نشستن دارد، قرار میگیرد تا پاهای بافنده هنگام بافتن بهراحتی روی پدالهای دستگاه قرار گیرد و حرکت کند. ابزار و وسایل موردنیاز برای دستگاه «کرباسبافی» نیز شامل نی، نورد و سیخ نورد، شانه، سرکچک، سوزنی، چوب میان کار، ماکو و میخ چاله (دو چوبی که در فاصلهٔ مشخصی با دستگاه قرار دارند) است. پارچهٔ کرباس مرغوب هم برای خودش نشانیهایی دارد که از چشم استادکاران پنهان نمیماند. محکم بودن و صاف بافته شدن، داشتن کنارههای تمیز، نداشتن نقص و بهاصطلاح زده نداشتن.
کرباس به چه کار میآید؟
ازآنجاکه الیاف «کرباسبافی» از پنبه است، کرباس معمولاً به رنگ سفید بافته میشد. بعد از آن چاپ قلمکار میشد. گاهی هم با نخهای رنگی در طرحهای مختلف بافته میشد. کرباس قلمکار، کرباسی است که برای چاپ قلمکار مورد استفاده قرا میگرفت، از سوی چیتسازها و به رنگ سفید خریداری میشد. پارچههای قلمکار معمولاً برای سفرهٔ غذاخوری و رویهٔ لحاف کرسی استفاده میشد. کرباس مینایی، پارچههای سفید بافتهشده از سوی رنگرز به رنگهای آبی و سورمهای رنگرزی میشد و در دوخت لباس مورد استفاده قرار میگرفت. کرباس نقشدار، برای بافت این نوع کرباس، نخهای کلافشده قبل از شروع کار، رنگرزی و سپس ماسوره میشد و درنهایت نقشها را با توجه به عبور ماکو از بین تارها ایجاد میکردند. رنگهای متداول آن آبی، صورتی، سورمهای و قرمز بودند. ناگفته نماند که مواد رنگدار هم کاملاً طبیعی و گیاهی از قبیل پوست انار، گردو و برگ مو بودند. مصارف این نوع پارچه در رویهٔ رختخواب و بقچه بود. از دیگر مصارف پارچهٔ کرباس در تخت گیوههای معروف به گیوهٔ ملکی نجفآباد بود که بهصورت چندلایه در تخت گیوه دوخته میشد.
عنوان طرح «تولید رویان آزمایشگاهی (انجماد و انتقال) در گربهسانان وحشی ایران متمرکز بر (گربهٔ جنگلی یا کاراکال و یوزپلنگ آسیایی) برای اولینبار در کشور» است. طرحی که گویا مورد موافقت سازمان حفاظت محیطزیست هم قرار گرفته و مبلغ نیم میلیارد تومان برای آن اختصاص داده شده است. در این میان اما طرحهای گذشته برای حفاظت از یوزپلنگ آسیایی موفق نبوده و همچنان ابهامات بسیار زیادی برای فعالیتهای گذشته وجود دارد و سؤالات فراوانی دربارهٔ آن مطرح است. مهمترین پرسش هم از سازمان حفاظت محیطزیست است که چرا حلقهٔ فعالیتش را اینقدر تنگ کرده و طرحی به این مهمی را به پژوهشگران مستقل نمیدهد و نظر آنها را جویا نمیشود؟ روش انجام کار مشخص نیست و همچنین اعلام نکردهاند که آیا با باغوحش کلمبوس که تنها مکان انجام این کار در سه سال قبل است، ارتباط گرفتهاند یا خیر؟ از سویی همچنین معلوم نیست که چرا بهجای علتیابی عدم موفقیت جفتگیری ایران و فیروز به سراغ روش آزمایشگاهی بسیار جدید رفتهاند؟ اینها تنها بخشی از سؤالات مطرح شده است. در پروپوزالی که در روزهای اخیر منتشر شده، هزینهٔ این پروژه در حدود نیم میلیارد تومان برآورد شده و پروژه شامل چند فاز است؛ فاز نخست: تولید جنین، فاز دوم: تکرار عملیات بر روی یوزپلنگ نر و ماده موجود در سایت توران و تولید جنین، فاز سوم: انتقال جنین به گیرنده (ترجیحاً یوزپلنگ آفریقایی) و فاز آخر هم پایش در پروسهٔ بارداری است.
از جزئیات طرح خبری نیست
نه از کلیات طرح به وضوح اطلاعی در دسترس است و نه از جزئیات! همین هم دلیلی است که «احسان سعیدی»، دامپزشک از درخواست تکرارشده و جوابنگرفته از سازمان حفاظت محیطزیست به «پیام ما» میگوید و میافزاید: «ما در این شرایط یک درخواست از سازمان داریم؛ اینکه جزئیات طرح را منتشر کنند تا افرادی خارج از مجموعهٔ سازمان هم بتوانند دربارهاش صحبت کنند. افراد مستقلی که بهصراحت نکات مثبت و منفی را میبینند، هرچند این درخواست تاکنون توسط سازمان مورد پذیرش قرار نگرفته است».
یک دامپزشک حیاتوحش: در چنین طرحی علاوهبر دسترسی به تجهیزات موردنیاز، حضور افراد با تجربهٔ کافی و البته برقراری ارتباط و همکاریهای بینالمللی برای جلوگیری از تکرار خطا و اشتباهاتی که میتوان از رخداد آنها پیشگیری کرد، ضروری است. بنابراین، موفقیت یا شکست چنین طرحی بسیار وابسته به توجه به جزئیات است
او به پیچیده بودن این کار اشاره میکند، به اینکه این اتفاق یکبار در سال ۲۰۲۰ در باغوحش کلمبوس با همکاری مؤسسهٔ زیستشناسی Smithsonian انجام شده است. سعیدی میگوید: «آیا سازمان حفاظت محیطزیست با پژوهشگران این طرح ارتباط گرفته است؟ آیا میداند در این طرح چه روشهایی استفاده شده و چگونه؟ استفاده از تکنیکهای کمکباروری پیچیدگیهای بسیاری دارد و برای همین بسیاری از این کارها بهصورت بینالمللی و با کمک پژوهشگران مختلف انجام میگیرد».
نگرانی از چگونگی انجام کار بالاست. سعیدی توضیح میدهد: «چنین کاری نیاز به امکانات و توجه بسیار به جزئیات ریز دارد. نکاتی که بهراحتی ممکن است فراموش شوند یا نادیده گرفته شوند.»
این دامپزشک تکنیکهای کمکباروری را که قرار است برای این موارد استفاده شوند، روش نوینی میداند که تنها سه سال از اولین تجربهٔ موفق آن در این گونه میگذرد. درنتیجه دسترسی به تجهیزات موردنیاز و پرسنل با تجربهٔ کافی این کار از ضروریات است. او میافزاید: «مرحله به مرحلهٔ این کار دارای جزئیات بسیاری است که پیش از اقدام باید توسط متخصصین متعددی مورد بحث قرار گیرد. از ابتدای کار و جمعآوری اسپرم (Semen Collection) و تخمک (Oocytes Collection) که بهروشهای متعددی صورت میگیرد، باید مورد بحث قرار گیرد. آیا قرار است گامت از افراد زنده جمعآوری شود؟ کدام افراد؟ افراد در اسارت؟ یا افراد آزاد؟ به کدام روش؟ در این حالت روشهای متعددی وجود دارد که گونه با گونه متفاوت هستند. آیا قرار است به افراد تلفشدهٔ احتمالی بسنده شود و مثلاً اقدام به جمعآوری اسپرم بالغ از اپیدیدیم (Epididymis) شود؟ که در این حالت هم از آنجاکه مدت زمان بین تلف شدن حیوان و جمعآوری گامت یک موضوع بسیار حیاتی در کیفیت اسپرم و تخمک خواهد بود (این فرصت زمانی در جمعآوری تخمک حتی کمتر نیز خواهد بود؛ بهدلیل اینکه تخمدانها در داخل محوطهٔ بطنی قرار دارند و بهسرعت تحتتأثیر تغییرات پس از مرگ قرار خواهند گرفت).»
سعیدی تأکید میکند که همهٔ موارد نیاز به یک پروتکل ازپیشتعیینشده و مشخص، آموزش محیطبانان و کارشناسان برای انتقال سریع لاشه و آمادگی آزمایشگاه موردنظر دارد. درنتیجه باید قصد تیم مسئول و مجری به وضوح مشخص شود.
این بخش، نخست کاری است که نه سعیدی و نه بسیاری دیگر از پژوهشگران این حوزه از آن اطلاعی ندارند، نمیدانند قرار است در چه شرایطی و با چه روشی اسپرم و تخمک از یوزها جمعآوری شود و بخش دیگر، ادامهٔ کار، نگهداری و انجماد اسپرم و تخمک است. این دامپزشک حیاتوحش میگوید: «جزئیات نگهداری بسیار مهم است. انجماد گامتها نیز به روشهای مختلفی رخ میدهد (مثل Freezing و Vitrification) که بسته به کیفیت اسپرم و تخمک هر گونه، تفاوت بسیاری دارند. در این پروسه نیز محیط (Media) مورد استفاده و مواد محافظ سرما (Cryoprotectant Agents) میتواند گونه با گونه تفاوتهایی داشته باشند.
این امر همچنین در پروسهٔ بلوغ تخمک در آزمایشگاه (Oocyte in vitro maturation IVM) و محیط کشت مناسب نیز صدق میکند. باید حتما با باغوحش و پژوهشگران مؤسسهای که این پروژه را در دست کار داشته و نتیجه گرفتهاند، ارتباط برقرار کرد. به این دلیل است که بسیاری از پروژههای حفاظتی (علیالخصوص با چنین جمعیت پایینی از زیرگونهٔ موردنظر) بهصورت بینالمللی و با همکاری کشورها و سازمانهای مختلفی انجام میشوند. جزئیات نگهداری، روشهای مورد استفاده و غیره باید مورد بحث قرار گیرند. روش موردنظر برای IVF 1 چیست؟ قرار است از چه تکنیکی استفاده شود؟ پس از آن قرار است در کدام مرحله از رشد، جنین انتقال داده شود؟ همچنین پس از آن برای انتقال جنین (Embryo Transfer) چه تصمیمی اتخاذ شده است؟ تصمیم بر استفاده از زیرگونهای دیگر بهعنوان مادر جایگزین (Surrogate Mother) است و یا تصمیم به انتقال جنین به یوزهای در اسارت است؟ در این مرحله نیز نیاز به همزمانسازی سیکل فحلی حیوان گیرنده (Recipient) است، پروتکلهای هورمونی برای همزمانسازی در گونههای جانوری میتوانند پاسخهای متفاوتی داشته باشند.»
مشخص نبودن پروتکل انجام این کار، سؤال اصلی سعیدی است و او میگوید براساس مطالعهای، درصد اسپرمهای با شکل غیرطبیعی (Abnormal Morphology) در نمونهٔ اسپرم یوزپلنگ (۷۱ درصد) بسیار بالاتر از بهطور مثال گربهٔ اهلی (۲۹ درصد) بوده است: «در چنین طرحی علاوهبر دسترسی به تجهیزات موردنیاز، حضور افراد با تجربهٔ کافی و البته برقراری ارتباط و همکاریهای بینالمللی برای جلوگیری از تکرار خطا و اشتباهاتی که میتوان از رخداد آنها پیشگیری کرد، ضروری است. بنابراین، موفقیت یا شکست چنین طرحی بسیار وابسته به توجه به جزئیات است. درنتیجه، منتشر شدن جزئیات کامل طرح، البته پیش از اجرای آن، میتواند به بررسی جامع و یافتن خطاهای احتمالی کمک کند.»
پیگیری از مراجع بالادستی در دستورکار قرار گرفته
منتشر نشدن اطلاعات و بسته بودن درها بر روی پژوهشگران و فعالان خارج از سازمان نکتهای است که «مرتضی پورمیرزای»، مدیرعامل انجمن یوزپلنگ ایرانی، هم به آن اشاره میکند و به «پیام ما» میگوید «حتی اگر دلیلی منطقی برای این پروژه وجود داشته باشد، باید برایش توضیح دهند؛ کاری که اتفاق نیفتاد. آنها باید بگویند چرا تکثیر در شرایط اسارت و نیمهاسارت که در دنیا بارها جواب داده، در ایران با چنین شرایطی روبهروست، اما همچنان میخواهند یک روش جدید را که تنها در یک نقطه عملی شده، مورد استفاده قرار دهند.»
او میگوید: «در این سالها کوشکی و دلبر از دست رفتند، فیروز از طبیعت زندهگیری شد و مدام میگویند ایران سالم است، اما هیچ مستنداتی برای صحبتهایشان ارائه نمیدهند و تولههای ایران هم آن سرنوشت را پیدا کردند. در این شرایط چطور باید به تیمی که چنین شرایطی را ایجاد کرده و برای هیچکدام هم پاسخگو نبوده، اطمینان کرد؟ این درحالیاست که شرایط نگهداری فیروز با وضعیت ایدهآل فاصلهٔ بسیار زیاد دارد و در این مدت نگذاشتند ما حتی از کنار فنسش هم عبور کنیم. وضعیتی که ایران دارد هم اصلاً قابلدفاع نیست، به ایران ورزش ندادند و حتی وقتی تجهیزات بردیم اجازهٔ نصب در منطقه داده نشد. در سازمان هیچ گروه غیرخودی اجازه صحبت و فعالیت ندارد و از دلایل مرگ توله نر خورشید هم اطلاعی در دست نیست.»
مدیرعامل انجمن یوز ایرانی: حتی اگر دلیلی منطقی برای این پروژه وجود داشته باشد باید توضیح دهند. آنها باید بگویند چرا تکثیر در شرایط اسارت و نیمهاسارت که در دنیا بارها جواب داده، در ایران با چنین شرایطی روبهروست، اما همچنان میخواهند یک روش جدید را که تنها در یک نقطه عملی شده، مورد استفاده قرار دهند
پورمیرزایی پیگیری از سازمان حفاظت محیطزیست را رها کرده و نامهای به فراکسیون محیطزیست مجلس نوشته و از آنها خواسته است با کمک سازمان بازرسی بهعنوان نهادهای ناظر به این وضعیت نظارت کنند و از سازمان حفاظت محیطزیست پاسخ بخواهند. او میافزاید: «سازمان محیطزیست در سالهای اخیر فقط روی این نکته مانور داده که زیستگاه برایش مهم و در اولویت است و تکثیر در اسارت در کنار این پروژه قرار دارد. وضعیت زیستگاه توران چگونه است؟ آنها از پس بیرون کردن یک دامدار از زیستگاه یوز برنیامدهاند. دامدار پول گرفته و همانجا مانده. یا افراد آموزشندیدهای را برای گشتزنی بین توران و میاندشت فرستادهاند که فقط میتواند باعث اختلال و مشکل شود. این معنای حفاظت از زیستگاه است؟ اتفاقات عجیبی در زیستگاهها در حال رخ دادن است که این موارد تنها بخشی از آنهاست».
این کارشناس حیاتوحش پیگیری از سازمان را بینتیجه میداند و حالا امیدوار است نهادهای بالادستی نظر فعالان مستقل را جویا شوند و تا دیر نشده از شروع هرکاری که میتواند شرایط را برای یوزپلنگ آسیایی وخیمتر از اکنون کند، جلوگیری کنند.
قطع ارتباط با روستاهای بلوچستان
منطقهٔ «آبگاه» از توابع بخش مرکزی شهرستان نیکشهر در استان سیستانوبلوچستان، کانون بارندگیهای این استان است. این منطقه که ۱۳ روستا را با ۹ هزار نفر جمعیت در دل خود جای داده است، بهگفتهٔ فعالان اجتماعی و مدنی آن، زیرساختها و بهویژه راههایش با هر بارشی زیر آب میرود و دسترسی مردم به امکانات شهر را بهطور کامل قطع میکند. اینبار هم بارندگیهای اخیر فقط از بامداد یکشنبه، شش اسفند، تا زمان نگارش این گزارش برابر ۱۰ اسفندماه، باعث طغیان تمامی رودخانههای محلی و انسداد مسیرهای ارتباطی در این منطقه شده است. همچنین، محصولات کشاورزی در این بارشها از بین رفته و آنتن مخابرات هم بهمدت چهار روز قطع بوده و عصر دیروز اتصال به شبکهٔ مخابراتی پس از پیگیری دهیاری برقرار شده است. فعالان مدنی شهرستان نیکشهر اما معتقدند که این وضعیت فقط محدود به زمان وقوع بلایای طبیعی و یک منطقه نیست و روستاهای جنوب سیستانوبلوچستان با ضعف همیشگی شبکهٔ راهها و زیرساختهای ارتباطی روبهرو هستند که در هیچ دورهای به رفع این نیاز توجه نشده است.
«بیست دقیقه است که آنتن تلفن همراه از سوی مخابرات پس از سه روز وصل شده. اما راهها هنوز مسدود است و با ادامهٔ بارندگیها آسفالتریزی موقت راهها برای بازگشایی آنها فایدهای نداشته و راه دوباره از بین رفته است.» اینها روایت یکی از فعالان اجتماعی منطقهٔ آبگاه است که از بارش ۱۴۰ میلیمتری باران در کمتر از ۴۸ ساعت در آن و انسداد راههای ارتباطی به «پیام ما» خبر میدهد. به گفتهٔ او که خواست نامش فاش نشود، این منطقه دارای ۱۳ روستا با ۹ هزار نفر جمعیت است و بارشهای اخیر دسترسی مردم به همهٔ محورهای ارتباطی به شهر و هرگونه امکانات را قطع کرده است. بهگفتهٔ این فعال محلی، آبگاه که کانون بارشهای استان سیستانوبلوچستان است، مسیر صعبالعبوری دارد. آنطورکه او میگوید سالهاست که مردم این منطقه، تقاضای احداث مسیر مواصلاتی ایمن برای آن را داشتهاند، اما تاکنون این درخواست اجرایی نشده و با هر بار بارندگی، یا آب به خانههای ساکنین نفوذ میکند و یا شبکهٔ زیرساختی از مخابرات گرفته تا راه دسترسی به شهر، همه از بین میرود.
احتمال وقوع شدیدترین وضعیت جوی در سال ۱۴۰۲
دیروز ادارهکل هواشناسی سیستانوبلوچستان با صدور هشدار سطح قرمز، نسبت به احتمال وقوع شدیدترین وضعیت جوی در سال ۱۴۰۲ در این استان همراه با رگبار و سیلاب شدید در برخی مناطق شهری و روستایی نیمهٔ جنوبی این استان خبر داد. بهگزارش ایلنا، مطابق هشدار قرمز صادرشده، با تشدید فعالیت سامانهٔ بارشی از شامگاه چهارشنبه تا صبح جمعه (۱۰ تا ۱۲ اسفند ۱۴۰۲)، مخاطراتی همچون رگبار شدید، رعدوبرق با احتمال تگرگ و تندباد لحظهای و سیلاب بسیار شدید برخی مناطق نیمهٔ جنوبی استان سیستانوبلوچستان از جمله شهرستانهای دشتیاری، چابهار، کنارک، قصرقند، نیکشهر، سرباز، راسک، جنوب مهرستان، سراوان و سیب و سوران را تحتتأثیر قرار میدهد. این ادارهکل هشدار داده که سامانهٔ پیش رو اثرات مخاطرهآمیزی مثل سیلاب شهری و روستایی، طغیان رودخانهها، خسارت به محصولات کشاورزی، وقوع صاعقه، سرریز شدن سدها، تشدید خسارت به تأسیسات و زیرساختها را در پی دارد.
ارتباط بیش از ۲۰۰ روستا با مرکز شهر قطع شد
بارندگیهایی که روز گذشته و روزهای پیش از آن، بهگفتهٔ محلیها (از روز یکشنبه)، در مناطقی از این استان به وقوع پیوسته و روستاییان را با خسارات سنگینی مواجه کرده است؛ بهطور مثال اخبار فضای مجازی از منابع محلی میگوید که بارش باران زمینهای کشاورزی در شهرستان دشتیاری را بهطور کامل زیر آب برده است.
بهگزارش «پیام ما» بهنقل از ایلنا، «مجید محبی» مدیرکل بحران استانداری سیستانوبلوچستان گفت: «برآورد اولیه از خسارات ناشی از سیل به هزار و۴۰۰ میلیارد تومان رسیده که بیشترین خسارات در حوزهٔ راه و پس از آن در بخش کشاورزی است.» او همچنین مدعی شده است: «تمامی راههای ارتباطی اصلی بازگشایی شده و تعدادی از راههای روستایی بهعلت بالا بودن سطح آب رودخانهها، مسدود است. چندین پل تخریب شده و یا آسیب دیده، اما محورهای ارتباطی بازگشایی شده است. تمامی مشکلات ناشی از سیل در حال بررسی است و هماکنون هیچ محور مسدودی نداریم.»
بااینحال اما «محسن حسینزاده»، فعال فرهنگی شهرستان نیکشهر، دربارهٔ وضعیت زیرساختهای این شهرستان و روستاهای اطراف آن به «پیام ما» میگوید: «با توجه به اینکه پیش از صدور هشدار سطح قرمز ادارهکل هواشناسی، بارندگیها زیرساختها را تخریب کرد و از طرفی راههایی که مسدود شده بود، هنوز بهطور کامل باز نشدهاند، ادامهٔ این وضعیت جوی نامساعد نگرانی برای احتمال افزایش تخریب زیرساختی و خسارت به مردم را بیشتر کرده است.» بهگفتهٔ او، در این شهرستان در مسیر نیکشهر به بنت، دو پل تخریب شده است که متولیان بهطور موقت برای بازگشایی آن، مسیر را خاکریزی کرده بودند، اما با پیشبینی ادامهٔ بارشها احتمال از بین رفتن این مسیر موقت وجود دارد: «وقتی این پلها تخریب شد، ارتباط بیش از ۲۰۰ روستا با مرکز شهر قطع شد و هیچ دسترسیای نه بهشکل تلفنی و نه مسیر مواصلاتی با شهر وجود نداشت و در آینده هم ممکن است دوباره این اتفاق تکرار شود.»
اضطرار همیشگی زیرساختهای ارتباطی
بهگفتهٔ این فعال فرهنگی، وضعیت راههای روستاهای توابع شهرستان نیکشهر بسیار نامناسب است و با هر بارندگی، همیشه این مسیرها دچار انسداد میشوند و دسترسی محلیها به مرکز شهر را قطع میکنند: «این تجربه فقط محدود به موقعیت اضطراری و بلای طبیعی نیست بلکه هر بار بارندگی در این منطقه یعنی قطع دسترسی خانوارهای روستایی به امکانات شهر بهواسطهٔ نبود راههای مواصلاتی مناسب و انسداد آنها.» چنانکه حسینزاده میگوید، این وضعیت و تجربهٔ ناخوشایند فقط محدود به شهرستان نیکشهر نیست: «بارندگیهای روزهای اخیر ارتباط مردم در روستاهای شهرستانهای قصرقند و دشتیاری را هم قطع کرده است. آنها هم نه تلفن دارند و نه راهی به مرکز شهر.» بهگفتهٔ او، این دست از مشکلات همیشه پس از بارندگیها برای مردم پیش میآید، اما متولیان تاکنون هیچ اقدامی برای تقویت زیرساختهای ارتباطی و رفع مشکل راهها نکردهاند.
ماجرای قبض و بسط هورالعظیم، تالابی مهم از میانرودانِ باستان، سِفر چندین تمدن و تنها باقیماندۀ تالابهای بسیار بزرگ آن، در این روزگار داستانی پر آب چشم است. تالابی که عرصۀ نبرد تانکها و تنها در جنگ ایران و عراق هم بوده است، روزگارانی زندگی روستاهایی در بطن و حاشیۀ خود را میدید که اینک جز معدودی به مرکزیت «رُفَیِع» از آنها باقی نمانده است. تالابی با تنوع زیستی فوقالعاده با آبزیان و پرندگان بومی و مهاجر. کرخه، اصلیترین تغذیهکنندۀ این تالاب در بخش ایرانی است. مردمان عرب بومی منطقه، معیشتشان از طریق دامداری و صید و ماهیگیری و کشاورزیِ محدود قرنها به این تالاب وابسته بوده است. از وسعت تاریخی دو میلیون هکتاری آن که تا دهۀ ۱۳۶۰ به یک میلیون هکتار (۴۰۰ هزار هکتار در بخش ایرانی) تقلیل پیدا کرده بود اینک تنها به اسم، ۱۲۰ هزار هکتار باقی مانده است.
در اوایل دهۀ ۱۳۸۰ خورشیدی، برای توسعۀ میادین نفتی غرب کارون، بر زیرسازههای باقیمانده از جنگ هشت ساله و جادههای آنتنی آن دوران، مانند شطعلی و سیدالشهداء، دایکها و جادههای عملیاتی ساخته شد که از یک سو بخش ایرانی هور را به پنج قسمت با عناوین مخزن یا حوضچه تبدیل میکرد و از سوی دیگر مسیر دسترسی به مناطق نفتی را فراهم میآورد. مخزن 1 در شمالیترین نقطه، جایی که کرخه به آن میریزد و مخزن شمارۀ 5 در جنوب تالاب که ارتفاعش نسبت به مخازن دیگر بالاتر است و از اینرو کمآبگیرتر. در کنهِ این طرح اما هدف دیگری نهفته بود: امکان کنترل آب یا بدتر از آن خشکاندن بخشهایی از تالاب برای تسهیل و ارزانسازی عملیات اکتشاف، استخراج، تولید و انتقال نفت. اقدامی که در نیمۀ دوم همان دهه اجرایی شد و بخشهایی وسیع از تالاب را در میادین نفتی آزادگان و یاران خشکاند. این البته همۀ ماجرای نفت نیست. تکهتکهکردن تالاب، جادهها و خط لولهها و مسیرهای دسترسی و چاهها و تأسیسات نفتی و در کل همۀ عوارض مصنوعی که در زمان جنگ و بعد از آن در این پهنهها احداث شد ارتباط طبیعی و ارگانیک تالاب را از بین برد و بر شدت و عمق آب ورودی و مسیر آن تأثیر گذاشت. مانع ورود سیلابها و روانآبهای فصلی شد و بر تبخیر آب افزود. حتی سیلاب بزرگ سال 98 هم بهطور کامل در این منطقه توزیع نشد و مقدار زیادی از آن بهصورت هدایتشدهای بههدر رفت. از سوی دیگر احداث دایک مرزی از سوی ایران و اقدامات دولت عراق در کاهش آورد طبیعی رود دجله به هورالعظیم بهعنوان عامل دیگری در اخلال در تبادل طبیعی هور و کمآبی و خشکی آن خود را نشان داد.
در کنار چنین دستکاریهای مخرب در عرصۀ فیزیکی تالاب هورالعظیم، مسئلۀ دیگر، حجم و دبی آب ورودی به این تالاب است که در پی عوامل طبیعی و انسانیِ چندگانه رو به کاهشِ قابل توجه نهاده است. آب ورودی را رودخانۀ کرخه و نهرهای آن مانند رودخانه میسان در خوزستان تأمین میکند. رودخانۀ کرخه سومین رود بزرگ ایران است که از زاگرس مرکزی سرچشمه گرفته با رود سیمره از ایلام و رود کشکان از لرستان یکی شده و پس از مسیری 900 کیلومتری در نهایت میبایست به هورالعظیم بریزد. سد کرخه اما مانع اصلی این مسیر دراز است. بزرگترین سد خاکی خاورمیانه و بزرگترین سد ایران با مخزنی به حجم 5.3 میلیارد مترمکعب و مساحتی بالغ بر 160 کیلومترمربع که با هدف توسعۀ آبیاری چند صدهزار هکتار اراضی کشاورزی در بالا و پاییندست و بهعنوان ابزاری راهبردی در سال 1378 آبگیری شد که هم باعث گسترش زمینهای کشاورزی و آب مصرفی در این حوضه شد و هم آورد تالاب را کاهش داد. کاهش دبی رودخانه بعد از سد باعث خشکیدن رودخانه و افزایش بستر خشک رودخانه شد که در درازمدت این زمینها خود تبدیل به زمینهای کشاورزی جدیدی شدند که بهطور قانونی یا غیرقانونی سهم زیستمحیطی و حقابهٔ تالاب را بلعید. علاوهبر این در حوضههای بالادست کرخه در دو استان لرستان و ایلام نیز وضعیت برداشت و مصرف آب به نحو جدی برآورد رودخانۀ کرخه تأثیر گذاشته است.
حال که از هورالعظیمِ باستانی و تاریخی جز تکهای و باریکهای، چیزی نمانده است و در مواجهه با توسعهٔ میادین نفتی، و از همه مهمتر میدان نفتی سهراب، و در پاسخ به «چه باید کردی؟» که در مقابل فعالان محیطزیست، دلنگرانان اکوسیستم منطقه و برخی مدیران در حاکمیت وجود دارد، تنها گزینۀ ممکن، منطقی و عقلانی این است که: دست نگه دارید! دست از سر باقیمانده تالاب بردارید! تجربهٔ میادین قبلی پیش روی ماست. هیچ راهی جز هیچ کاری نکردن برای نجات هور وجود ندارد. اثرات احداث صنعت نفت را با هیچ دستورالعمل و بند و مادهٔ قانونی نمیتوان از بین برد. راه میانبر و غیرمخربی وجود ندارد. پیش از این چندین میدان نفتی در همین تالاب و حواشی آن توسعه یافته و به بهرهبرداری رسیده است. چندین میدان مشترک دیگر خارج از وسعت فعلی تالاب هنوز فازهای توسعهای چندگانه را به اتمام نرساندهاند. چاههای بسیاری مکانیابی شدهاند که باید به مرحلهٔ حفاری و بهرهبرداری برسند. اکثر این چاهها و میادین یا خارج از تالاب قرار دارند یا در قسمتهاییاند که عامدانه پیش از این از تن هورالعظیم خشک شده است. میدان بزرگ آزادگان جنوبی با چندصد چاه و میدان یادآوران با چیزی بیش از صد چاه، باید استخراج شوند. اگر بهانه ارزش اقتصادی نفت، مشترکبودن میدان با کشور عراق و لزوم توسعهٔ اقتصادی کشور است، بهانهای که وضعیت سالهای اخیر نشان داده چقدر تهی و پوچ است، میتوان به سر وقت این میادین از پیش مطالعهشده رفت و آنها را به ارزشزایی رساند. اما میدانیم اینها بهانه است. ردپای گروه های قدرت در شرکتهای توسعهدهنده و بهرهبردار از میادین نفتی به وضوح قابل ردیابی است. میدان سهراب و شرکت بهرهبردار آن از این قاعده مستثنی نیستند. رد صاحبان این شرکت و دیگر شرکتهای بهرهبردار در میادین نفتی را میتوان در بسیاری از پروژههای مالی-اقتصادی کشور دید. برخی از اینان دارای پروندههای قضاییِ فساد هم هستند. همۀ اینها باعث میشود بدانیم این نفت، کما فیالسابق، قرار نیست گرهی از گره مشکلات اقتصادی کشور و مردم باز کند.
اینجا میتوان پرسید با چه منطق کلان امنیتی، قرار است پای شورای امنیت ملی به مبحث مجوز توسعهٔ میدان سهراب کشیده شود؟ چرا وزارت نفت علیرغم مخالفت سازمان محیط زیست بهرهبرداری از میدان سهراب را آغاز کرده است؟ چرا قانون و نهادهای مرجع دور زده میشوند؟ چه منافعی قرار است حاصلِ عدهای شود که علیرغم اشتباه فاحش در خشککردن تالاب در قسمت آزادگان شمالی، باز اصرار بر چنین اقدام بیتوجیه و خطرناکی است. هرآنکس که سری در مباحث محیطزیستی این چند دهه داشته میداند روندهای ویرانگر محیطزیست دیگر نه منطق قانونی دارد و نه منطق مدیریتی. هر آنچه هست ناشی از رانههای فسادخیز است. ناکارآمدی اگر در سطح مدیریتی قابل ردگیری باشد ناشی از جاگذاری اشخاص بر مبنای همان مناسبات فسادخیز است. افراد وابستههای حلقههای قدرتند و مجریان اوامر سودجویانه. اصلاحطلب و اصولگرا هم ندارد. معدود افراد و نهادهای مستقل و خیرخواه هم ناچار به سکوت یا انفعال میشوند.
هر آنچه فعالان محیطزیست و متخصصان مستقل و معدود کارشناسان متعهد درون سیستم بر شرافت شغلی و وجدان انسانی در مقابله با چنین طرحهایی میگویند انگار تنها برای ثبت در تاریخ است. توسعهٔ میدان سهراب اشتباهی ظالمانه است. غارتی عظیم است از آیندهٔ سرزمین ایران. با معیارهای حداقلی توسعۀ پایدار همخوانی ندارد. برخلاف عدالت زیستمحیطی است و تجربه ثابت کرده است در توسعۀ میادین نفتی در زاگرس و خوزستان به این شکل عدالت اجتماعی هم غایب است. هیچ راه کارشناسیشده و فنی برای مثلاً کاهش خطرات اجرای پروژه وجود ندارد. هورالعظیم توان پایداری در مقابل این هجمههای پیدرپی را از دست داده است. هورالعظیم در احتضار است و واگذاری این وسعت باقیمانده جنایتی بزرگ است. اما چه باید کرد؟
کوتاه اینکه مسیر توسعه کشور باید تغییر کند. ابتدا باید ساختار اقتصادسیاسی کشور دموکراتیک و عدالتمحور شود. منابع زیرزمینی بهطور کامل و واقعی ملی باشد. ملی و عمومیشدن شرکتهای بزرگ و استراتژیک باید صورت گیرد. نظارتپذیری و پاسخگویی مدیریت کلان این صنایع و بنگاههای بزرگ الزامی شود. اینجاست که باید پروسهای به نام «ترازوی توسعه» آغاز شود. یعنی استفاده از منابع آلایندهٔ زیرزمینی بهعنوان انباشت اولیه و سرمایهٔ موردنیاز به قصد توسعۀ انسانی کشور، توسعهای که رشد اقتصادی و اجتماعی و رفاه را به همراه دارد، و به تدریج و همزمان کاستن از سهم این منابع در تولید ناخالص داخلی. یعنی حرکت به سمت توسعۀ پایدار یا کمتر مخرب با خروج از ساخت و بهرهبرداری از صنایع آلاینده و کشاورزی کمبهرۀ آببر و گسترش زیرساختهای پایدار. این مستلزم حذف هزینههای نامولد است. مقابله با فرار سرمایه و حقوقهای نجومی و سفرهای بیپایهٔ خارجی، حذف سمینارهای بیفایده و… در کنار این باید هزینههای غیرواقعی و مازاد، که در قالب هزینههای سرمایهگذاری و احداث و بهرهبرداری طی قراردادهای رسمی، به شرکتهای خصوصی و نیمهخصوصی، پرداخت میشود حذف شود و مبالغ صرفهجویی شده صرف توسعهٔ زیرساختها و کاهش ساعات کار، افزایش دستمزدها و رفاه همگانی شود. سرمایهگذاری خارجی در تکنولوژیهای پیچیده و استخراج منابع و تولید محصولات و خدمات جدید و بهبود فرایندهای صنعتیِ از قبل موجود با نظارت دقیق و برنامهریزی اصولی بر مبنای چشماندازی پایدار و انسانی صورت گیرد. از همین محل میتوان اقدامات به سمت توسعهٔ انرژیهای تجدیدپذیر را انجام داد. میتوان وابستگی معیشتی به کشاورزی و صنایع آلاینده را به سمت توسعهٔ خدمات و گردشگری و صنایع هایتک عوض کرد.
فعالان محیط زیست باید بر نظر خود مبنی بر توقف هرگونه توسعه درون تالاب بهشدت پافشاری کنند. این پافشاری اگرچه سخت و هزینهبر و زمانگیر است اما هم مفید است و هم کارا که به تأخیر در اجرای پروژه میانجامد و با کشاندن مباحث به سطح عمومی باعث فشار بیشتر به آمران و عاملان پروژه میشود و هم افزایش آگاهی عمومی نسبت به مباحث محیط زیستی را در پی دارد. در این راه از هر روش قانونی، تبلیغی، میدانی و رسانهای باید کمک گرفت. اگر نبود همین نبردهای نابرابر فعالان محیطزیست با تخریبگران بیوجدان طبیعت، معلوم نبود چه از سرزمین ایران تاکنون باقیمانده بود.
مسئله پیش از همه اما دموکراسی فراگیر و حداکثری هم در اقتصاد و هم در سیاست است و چشماندازی مبتنی بر عدالت اجتماعی. در گروی چنین رویکردی است که با ارتقای آگاهی عمومی دربارهٔ مسئلۀ طبقاتی و مسئلۀ محیطزیست، میتوان چشمانداز اگرچه نه توسعهای بومگرا، که کمتر مخرب را پیش برد. میدان سهراب نباید به راه بیفتد. هور باید دستنخورده بماند و اندکاندک زخمهای پیشین با حذف صنایع و حضور انسانی درون آن، با تأمین حقابه بهبود یابد. جز این راهی نمیشناسم.
ایران در جایگاه سوم فرونشست جهان
در این مطالعه، ۴۶ هزار دادهٔ نقطهای از وضعیت فرونشست در سراسر خشکیهای زمین مورد استفاده قرار گرفته است که از ۲۲۱ منبع جمعآوری شدهاند.
این تیم پژوهشی همچنین ۲۳ پارامتر محیطی را برای هر یک از دادههای نقطهای در نظر گرفتهاند. آنها سپس با استفاده از شبکهٔ عصبی (ANN) به آموزش مدل ماشینی خود پرداختهاند و با بهرهگیری از یادگیری عمیق به نتایج تکاندهندهای دست یافتهاند. این بزرگترین پایگاه دادههای مربوط به فرونشست زمین در جهان است که براساس آن اولین نقشهٔ جهانی فرونشست تولید شده است.
دادههای این مطالعه همچنین نشان میدهد دو هزار و ۳۰۶ کیلومتر از مناطق شهری ایران و سکونتگاههای انسانی با تراکم بالای جمعیتی در عرصههایی واقع شدهاند که سالانه بیش از پنج میلیمتر فرونشست دارند
پیشازاین، دادههای مربوط به فرونشست زمین، معمولا بهصورت منطقهای یا کشوری توسط دولتها یا گروههای پژوهشی تهیه میشد و این نخستینبار است که یک گروه پژوهشی با استفاده از ابزارهای نوین همچون یادگیری عمیق، اقدام به تهیهٔ نقشهای جامع از وضعیت فرونشست در جهان کرده است.
دو میلیارد نفر در معرض خطر فرونشست
براساس مقالهٔ این گروه پژوهشی، بیش از ۶.۳ میلیون کیلومترمربع از خشکیهای زمین با نرخ فرونشست بیشتر از پنج میلیمتر در سال روبهرو هستند. این میزان برابر با حدود پنج درصد از خشکیهای جهان است.
از طرفی ۲۳۱ هزار کیلومترمربع از مناطق شهری جهان و مناطق که دارای تراکم جمعیتی بالا هستند نیز در عرصههایی واقع شدهاند که سالانه بیش از پنج میلیمتر با فرونشست روبهرو میشوند.
در این سکونتگاههای انسانی حدود دو میلیارد نفر ساکن هستند که فرونشست میتواند خسارتهای فراوانی به زندگی آنها وارد کند. این خسارتها میتواند شامل تخریب جادهها، خطوط راهآهن، زیرساختهای شهری و ساختمانها باشد. از طرفی با افزایش نرخ فرونشست و نابودی آبخوانها، احتمال احیای مجدد آبخوانها و منابع آب زیرزمینی نیز کاهش
مییابد.
دوسوم عرصههای فرونشست تنها در ۱۰ کشور
دادههای این مطالعه نشان میدهد بهطور کلی شش میلیون و ۳۰۵ هزار و ۱۰۱ کیلومترمربع از خشکیهای جهان با فرونشستی بیش از پنج میلیمتر در سال روبهرو هستند. اما این عرصهها بهطور مساوی در خشکیهای جهان توزیع نشدهاند و دوسوم این عرصه در ۱۰ کشور نخست از نظر میزان عرصههای فرونشستی قرار گرفتهاند. چین با یک میلیون و ۴۳ هزار و ۴۶۰ کیلومترمربع، در صدر جدول کشورهای دارای بیشترین عرصههای فرونشستی است و بیش از ۳۶۸ میلیون نفر از مردم این کشور در همین عرصهها زندگی میکنند.
شش میلیون و ۳۰۵ هزار و ۱۰۱ کیلومتر مربع از خشکیهای جهان با فرونشستی بیش از پنج میلیمتر در سال روبهرو هستند که دوسوم این عرصهها در ۱۰ کشور واقع شدهاند
میزان متوسط فرونشست در چین سالانه ۳.۴ میلیمتر و بیشترین میزان فرونشست این کشور ۱۸۳.۷ میلیمتر به ثبت رسیده است. پس از چین، اندونزی با عرصهٔ فرونشست ۸۴۳ هزار و ۶۵۳ کیلومترمربعی قرار دارد. متوسط فرونشست در اندونزی سالانه ۱۱.۳ میلیمتر و بیشتر میزان آن نیز ۵۰.۸ میلیمتر است. ایران با ۷۹۱ هزار و ۲۰۷ کیلومترمربع، هند با ۶۷۰ هزار و ۸۱۲ کیلومترمربع و پاکستان با ۳۷۴ هزار و ۱۷۲ کیلومترمربع عرصهٔ فرونشست در ردههای سوم تا پنجم قرار گرفتهاند.
۴۶ میلیون ایرانی در معرض خطر فرونشست
مساحت ۷۹۱ هزار کیلومترمربعی عرصههای فرونشستی در ایران، بهمعنای آن است که بیش از ۴۸ درصد مساحت کشور با فرونشست بیش از پنج میلیمتر در سال دستوپنجه نرم میکند.
دادههای این مطالعه همچنین نشان میدهد دو هزار و ۳۰۶ کیلومتر از مناطق شهری ایران و سکونتگاههای انسانی با تراکم بالای جمعیتی در عرصههایی واقع شدهاند که سالانه بیش از پنج میلیمتر فرونشست دارند. در این عرصهها ۴۵ میلیون و ۸۸۲ هزار و ۳۶۲ نفر زندگی میکنند که بیش از نیمی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند. براساس دادههای این مطالعه، نرخ متوسط فرونشست در ایران سالانه ۱۵.۵ میلیمتر است و بیشترین میزان فرونشست ثبتشده نیز ۲۳۸.۳ میلیمتر است.
تنها مکزیک است که بیشترین نرخ فرونشست ثبتشدهٔ آن با عدد ۳۲۱.۵ میلیمتر در سال از ایران بیشتر است، درحالیکه در این کشور مساحت عرصههایی با فرونشست بیش از پنج میلیمتر در سال سه هزار و ۱۴۳ کیلومترمربع است و نرخ متوسط فرونشست مکزیک نیز سالانه دو میلیمتر است. پس از ایران، در افغانستان نیز بیشتر میزان فرونشست ۲۰۹.۵ میلیمتر در سال به ثبت رسیده است، درحالیکه نرخ متوسط فرونشست این کشور ۵.۵ میلیمتر است و تنها ۴۹ کیلومتر مربع از افغانستان فرونشست سالانهٔ بیش از پنج میلیمتر را تجربه میکنند. اما از نظر جمعیت در معرض خطر نیز ایران در رتبهٔ هفتم قرار دارد. چین با ۶۳۳ میلیون نفر، هند با ۳۶۸ میلیون نفر و اندونزی با ۲۱۳ میلیون نفر کشورهای با بیشتر جمعیت ساکن در عرصههای فرونشستی هستند. پس از آنها پاکستان، بنگلادش، فیلیپین و ایران قرار دارند.



کمبود دارو، کابوس تکراری بیماران SMA
بیش از هفت سال از اعتراض بیماران مبتلا به «آتروفی عضلانی نخاعی» یا همان «SMA» بهنحوهٔ توزیع داروهایشان میگذرد و با وجود تغییر دولتها هنوز مطالبهٔ این بیماران همان است که بود: «دارو حق طبیعی همه بیماران است و با جان انسانها بازی نکنید.» این اعتراض آنها به نحوهٔ توزیع قطرهچکانی و اولویتبندی سنی تخصیص داروها است. پیشازاین، «حیدر محمدی»، رئیس سازمان غذا و دارو در این باره به تسنیم گفته بود: «پروتکل علمی مشترکی میان معاونت تحقیقات، معاونت درمان و سازمان غذا و دارو تهیه شده است و بیماران برای دریافت داروهایشان اولویتبندی شدهاند. در مرحلهٔ اول به بیماران زیر ۱۰ سال این دارو ارائه میشود و در مراحل بعدی براساس میزان موجودی دارو، این داروها به اولویتهای سنی بعدی تحویل داده میشود.» این اولویتبندی در حالی مبنای کار وزارت بهداشت و سازمان غذا و دارو قرار گرفته که بیماران مبتلا به SMA پیش از این به «پیام ما» گفته بودند که «مشخص نیست مبنای این اولویتبندی سنی چیست. هیچجای دنیا چنین دیواری بین بیماران زیر ۱۱ سال و بالای ۱۱ سال نکشیدهاند.» این درحالی است که این بیماری پیشرونده باعث از بین رفتن کنترل ارادی بیماران بر حرکات عضلاتشان میشود و هر یک روز دیرکرد در دسترسی به داروها برای آنها یعنی رنج مضاعف.
چهار تجمع اعتراضی به نحوه توزیع دارو در پنج ماه
روز دوشنبه و سهشنبه گروهی از خانوادههای بیماران مبتلا به SMA در تجمعی مقابل وزارت بهداشت و نهاد ریاست جمهوری برای بار چهارم در پنج ماه اخیر به نبود دارو اعتراض کردند. «سعید اعظمیان»، مدیرعامل سابق انجمن این بیماران به «پیام ما» دربارهٔ مطالبهٔ تجمعکنندگان میگوید: «۱۱۰ کشور دنیا از داروهای SMA برای درمان این بیماری استفاده میکنند و خواسته ما تأمین آنها داخل کشور است اما با وجود گذشت ۲ سال از وعده رئیس جمهور برای تأمین داروی این بیماران، هنوز نه تنها بازار خالی از دارو است بلکه واردات این داروها نیز متوقف شده.» مدیرعامل سابق انجمن بیماران SMA همچنین میگوید که با وجود اینکه مطالعات علمی همه دنیا، گواه اثربخشی این داروست اما وزارت بهداشت هنوز مطالعه بر اثربخشی این داروها را بهانهای برای جلوگیری از توزیع و تأمین آنها در بازار عنوان میکند.
با وجود اینکه متخصصین از اثربخشی داروهای SMA میگویند اما وزارت بهداشت که به میزان اثربخشی این داروها شک دارد، تاکنون پاسخ علمی مشخصی از بررسیهایش درباره میزان اثربخشی داروها منتشر نکرده است
دو روز پیش هم رئیس سازمان غذا و دارو درباره آخرین وضعیت داروی ایرانی بیماران اسامای که قول تولید آن را داده بودند، به «آنا» گفت: «تولیدکنندگان ایرانی این دارو هنوز درخواستی برای دریافت پروانه و مجوز این دارو ثبت نکردهاند. ثبتنشدن این درخواست نشان میدهد همچنان کار تولید داروی SMA در کشور به پایان نرسیده است و سازمان غذا و دارو بعد از ثبت تقاضا برای مجوز، سیدگی به این درخواستها را در اولویت قرار میدهد.» او همچنین در رابطه با وضعیت تأمین دارو بیماران SMA افزود: «طی مطالعات انجام شده هزینهٔ اثربخشی این دارو اثبات نشده و پس از بررسیها در صورت اثبات آن، تخصیص دارو به آنها تداوم پیدا میکند.»
پیش از این هم در گزارشی که «پیام ما» دربارهٔ تجمع آبانماه این بیماران در برابر وزارت بهداشت در اعتراض به توقف توزیع ۴۰۰ دوز داروی اهدایی به نقل از «فرناز پورکاوه»، مدیرعامل فعلی انجمن SMA، نوشته بود: «مسئولان وزارت بهداشت و معاونت تحقیقات و فناوری این وزارتخانه در پاسخ به اعتراض خانوادهها به نبود دارو، مدعی هستند که تحقیقات آنها اثربخشی داروهای این بیماری را فقط دو درصد نشان داده است. این درحالیاست که این ادعا با نتایج هیچ مقالهٔ علمیای در دنیا همخوانی ندارد و آنچه خانوادهها پس از مصرف داروها به چشم دیدهاند، سنخیتی با ادعای وزارت بهداشت ندارد.»
مدیرعامل سابق انجمن بیماران SMA: انتشار اطلاعات نادرست از سوی وزارت بهداشت با وجود تأیید اثربخشی داروها از سوی تیم منتخب علمی این وزارتخانه به نهاد ریاست جمهوری سبب شده که درمان ۳۰۰ نفر از بیماران متوقف شده و واردات جدیدی برای تأمین دارو انجام نشود
به عقیدهٔ اعظمیان، مدیرعامل سابق این انجمن نیز که در تجمع دیروز مقابل نهاد ریاست جمهوری حضور داشت، موضوع نبود داروها نهتنها ارتباطی با اثربخشی آنها ندارد بلکه آنچه در حال قربانی کردن سلامت این بیماران خاص است، مدیریت ناکارآمد منابع مالی از سوی وزارت بهداشت است. او ادعا میکند: «انتشار اطلاعات نادرست از سوی وزارت بهداشت با وجود تأیید اثربخشی داروها از سوی تیم منتخب علمی این وزارتخانه به نهاد ریاست جمهوری سبب شده که دارو و درمان ۳۰۰ نفر از بیماران متوقف شود و دیگر واردات جدیدی برای این بیماران انجام نشود. به این ترتیب به نظر میرسد که وزارت بهداشت با سوءاستفاده از ابزار تخصصی، سعی در لاپوشانی ناکارآمدی خود در مدیریت منابع مالی این وزارتخانه و تأمین داروهای بیماران خاص دارد.»
وزارت بهداشت ناتوان از تأمین هزینههای واردات دارو؟
چهارصد دوز داروی «اسپینرازا» که از سوی شرکت سازندهٔ این دارو در مردادماه به ایران اهدا شد، به گفته اعظمیان، مدیرعامل سابق این انجمن بین یک سوم بیماران بدون پروتکل مشخص توزیع شده و پس از آن این محموله به پایان رسید. حالا بار دیگر درمان این بیماران ناتمام مانده و بازار دارو خالی از داروهای مورد نیاز آنها شده است.
داروهایی که مدیرعامل انجمن SMA پیش از این دربارهٔ آنها به «پیام ما» گفته بود: «آخرین پژوهشهای علمی، اثر ۴۵ درصدی این داروها بر روند بهبود این بیماری را نشان میدهد.» همچنین «غلامرضا زمانی»، فوقتخصص بیماریهای مغز و اعصاب کودکان نیز دربارهٔ اثربخشی داروهای این بیماری به «پیام ما» گفته بود: «مطالعات جهانی و حتی تجربهٔ بالینی داخلی حاکی از آن است که داروها مؤثرند اما میزان اثربخشی بهشدت و پیشرفت بیماری در هنگام شروع درمان بستگی دارد. هرچه در مراحل اولیهٔ بیماری بهکار گرفته شود، مؤثرتر است و چنانچه در مراحل پیشرفتهٔ بیماری به کار رود، انتظار زیادی از آن نباید داشت. لذا تشخیص و شروع زودرس درمان اساس موفقیت است و پیشگیری از موارد جدید با مشاوره و توصیهٔ لازم به ناقلین ژن بیماری قبل از ازدواج و در صورت تأهل، پیشگیری قبل یا حین بارداری بهترین روش جهت جلوگیری از بروز موارد جدید و جلوگیری از تبعات آن و توجه به اقتصاد بهداشت است.»
«شهریار نفیسی»، متخصص خبرهٔ بیماریهای مغز و اعصاب بیمارستان شریعتی نیز سال گذشته در سمینار دو روزهٔ طرح درمان بیماری SMA گفته بود: «بیماری SMA قابل درمان شده و برای آن داروهایی ساخته شده که میتواند روند این بیماری را تغییر دهد.» با این وجود اما وزارت بهداشت که به میزان اثربخشی این داروها شک دارد، درمقابل درخواست متخصصان تاکنون نه مقالهای و نه پاسخ علمی مشخصی درباره بررسیهایش از میزان اثربخشی داروها منتشر نکرده است. اقدامی که به شائبه ناتوانی این وزارتخانه در تأمین هزینههای واردات داروها دامن میزند.
همانطور که داروهای «اسپینرازا» و «ریسدیپلام» تا سال ۱۴۰۰ بهدلیل آنچه «عدم اثبات هزینهٔ اثربخشی» نامیده میشد، وارد فهرست رسمی دارویی کشور نشده بود و پس از قول رئیسجمهوری مبنیبر رفع مشکل تأمین دارو، وارد فهرست رسمی دارویی کشور شد؛ اما حالا پس از گذشت دو سال از وعده ریاست جمهوری، بار دیگر میزان اثربخشی این داروها برای این وزارتخانه مورد سوال است.
بررسی ابعاد تدوین سند ملی موزهداری
در اولین نشست بررسی سند ملی موزهداری ایران که روز سهشنبه، هشتم اسفند، در موزهٔ فرش ایران برگزار شد، جمعی از فعالان این عرصه حضور داشتند و «محمدحسن سمسار» محقق، تاریخدان و تاریخنگار، «هادی میرزایی» مدیرکل موزههای کشور و «جبرئیل نوکنده» مدیر موزهٔ ملی نکاتی دربارهٔ این سند مطرح کردند.
طرح تفصیلی
از جمله اساتیدی که نسخهٔ اولیهٔ سند ملی موزهداری کشور را دریافت و مطالعه کرده بود، «محمدحسن سمسار» بود که معتقد است این سند با زحمت زیادی تهیه شده و میتواند مبنای یک طرح جامع فرهنگی مفید در کشور باشد؛ اما یک ایراد هم دارد که اگر رفع شود، قطعاً میتواند اثربخشی بیشتری داشته باشد.
او گفت: «این سند بسیار مفصل و بنیادی است و موارد بسیار زیادی دربارهٔ موزه، موزهداری و نقش موزه در آن دیده شده. از جزئیات مندرج در این طرح هم آگاهی پیدا کردم و اعتقاد دارم که باید از چیزی که اکنون هست، فشردهتر شود. موضوع هر قدر گستردهتر و وسیعتر شود، از خاصیت نفوذپذیری آن کاسته خواهد شد.»
یک محقق: سند ملی موزهداری با زحمت زیادی تهیه شده است و میتواند مبنای یک طرح جامع فرهنگی مفید در کشور باشد؛ اما یک ایراد هم دارد که اگر رفع شود، قطعاً میتواند اثربخشی بیشتری داشته باشد. این سند بسیار مفصل و بنیادی است و موارد بسیار زیادی دربارهٔ موزه، موزهداری و نقش موزه در آن دیده شده است، اما معتقدم باید از چیزی که هست، فشردهتر شود
سمسار تأکید کرد: «اگر بتوان این طرح را به بخشهای مختلف از نظر اهمیت تقسیم و موضوع را بهصورت فشرده عرضه کرد، بسیار مؤثرتر از این طرح تفصیلی خواهد بود. البته میدانم در این طرح همهٔ جوانب دیده شده است، اما همهجانبهنگری کار را برای خواننده یا مجری مشکل خواهد کرد. بنابراین، پیشنهاد من این است که هیئتی کوچکتر بهجز هیئت فعلی پیشنهاد شود و با توجه به اشرافی که بر این طرح پیدا میکند، آن را به چند بخش معین و با حجمی فشردهتر تبدیل کند.» این تاریخنگار معتقد است تدوین سند ملی برای نسل جوان بسیار بااهمیت است و پیشنهاد برای فشردهتر و موضوعیتر کردن طرح با این نگاه هم اهمیت دارد، چون نباید از حوصله، فرصت و امکان اجرای مجری خارج شود. از سوی دیگر با تحقق این سند ملی، موزهها هم باید خودشان را با آن تطبیق دهند و تابع آن شوند تا برای جوانان و آینده مفید و مؤثر باشد.
موزه، حلقهٔ اتصال میراث در همهٔ دانشها
«بحث ضرورت موزهداری و تدوین سند آن به اولین سیاستها یا چارچوبهایی برمیگردد که در ادیان و دین مبین اسلام توصیه شده است.»
مدیرکل موزههای کشور بهعنوان دومین سخنران این نشست علمی دربارهٔ آنچه تاکنون در موزه اتفاق افتاده است، گفت: «رفتار ما در موزه عموماً به معرفی یک شیء یا حفاظت از آن محدود است، درحالیکه در سال جدید شعار آموزش و پژوهش مطرح شده و تأکید ایکوم هم فرهنگی بودن فعالیت موزههاست. بر این اساس، حوزهٔ سند موزهداری قرار است از چند زاویه و رویکرد به مسائل کشور وارد شود.»
«هادی میرزایی» در ادامه این سؤال را مطرح کرد که «آیا در یک موزه قرار است فقط یک شیء معرفی شود و با ورود به موزه بازدیدکنندگان با قدمت یک اثر آشنا شوند یا اینکه قرار است با شناخت دانشی که نیاکان در گذشته داشتهاند، برای برونرفت از وضعیت موجود و پاسخ به معماها و سؤالات روز جامعه را از تجربهٔ گذشتگان کسب کنیم؟» و سپس افزود: «حلقهٔ اتصال میراث در همهٔ دانشها بهنوعی موزه است و میتواند از حوزهٔ میراث فرهنگی تا میراث تاریخی و طبیعی و حتی سبک زندگی را در بر گیرد.»
یک فعال فرهنگی: دولتها فکر میکنند موزه جایی است که چند شیء دارد و نمیتواند در رفع مشکلات مؤثر باشد. اما موزهها باید ثابت کنند میتوانند نقشی در حل مشکلات جامعه داشته باشند. مثال بارز این وضعیت هم در استرالیا رخ داد و یک موزهٔ هنرهای معاصر اعلام کرد که میتواند خانوادهها را تشویق به فرزندآوری کند
میرزایی با تأکید بر اینکه در این باره نیازمند ملزوماتی هستیم و یکی از آنها تدوین نظامنامه و سند موزهداری است، ادامه داد: «قرار نیست این سند در یک فضای داخلی، محرمانگی و نگارش چند کارشناسی به نتیجه برسد و بر این اساس، پیشنویس آن به سمع و نظر نخبگان میراث فرهنگی رسیده است. اولین نشست سند ملی موزهداری هم به همین منظور برگزار شد. این سند قرار است بهنوعی مخاطبمحور و نخبهمحور باشد، نه برپایهٔ اسنادی که در طول تاریخ تدوین میشوند و در کتابخانهها خاک میخورند. از همین جا هم اعلام فراخوان عمومی میکنیم که نخبگان و افراد دغدغهمند برای حفظ و معرفی میراث فرهنگی ملموس و ناملموس به ما کمک کنند تا سندی جامع، موجز و تأثیرگذار داشته باشیم.»
بهگفتهٔ این مسئول، این سند قرار است نهتنها در اختیار جامعهٔ تخصصی بلکه در اختیار کل جامعهٔ ایرانی قرار گیرد و به همهٔ دستگاهها هم ارسال میشود.
همهٔ کشورها سند ملی موزه دارند
«قدیمیترین نظامنامهٔ موزههای کشور در اسفند ۱۲۹۵ نوشته شده و همزمانی آن با اسفند ۱۴۰۲ و برگزاری این نشست اتفاق جالبی است. البته نظامنامهٔ موزهٔ ملی ایران مشابه تعریفی که امروز از سند ملی موزهداری داریم نیست، اما یک چارچوبهایی داشت که بیشتر مقررات بازدید بود.»
این نکته را مدیر موزهٔ ملی ایران دیگر سخنران این نشست مطرح کرد و گفت: «این گام مهمی است که سند ملی موزهداری ایران در حال نگارش است و اعتقاد دارم که این سند باید به مدت یکسال در اختیار پژوهشگران و نخبهها قرار بگیرد و پس از بررسیهای کامل، نقطهنظرات نهایی اعلام شود.»
«جبرئیل نوکنده» معتقد است در این پیشنویس، موضوعات مهمی دیده شده، اما برای موجز شدن آن بهتر است بخش مبانی موزهداری حذف شود، چون مخاطب آن جامعهٔ حرفهای است.
او با بیان اینکه سند ملی موزهداری نسبت ما را با برنامهٔ آینده مشخص میکند، افزود: «درحقیقت این سند بهنوعی نقشهٔ راه است و همچنین وحدت رویه برای مدیریت و هماهنگی که باید با اسناد بالادستی محکمتر هم شود. همهٔ کشورها هم این سند را دارند. اگر مصوبهٔ شورای انقلاب فرهنگی هم برای آن صادر شود، میتواند از این سند پشتیبانی کند.»
این فعال فرهنگی با تأکید بر اینکه امروز موزهداری دیگر توصیف اشیا نیست و وظایف دیگری دارند، عنوان کرد: «یک بیت شعر در ورود موزهٔ ملی است: توانا بود، هر که دانا بود. این شعر به این معناست که موزهها ما را داناتر میکنند. باید نقش موزه را باور کنیم و آن را جدی بگیریم. امری که تاکنون محقق نشده و این سؤال مطرح است که چرا بازدیدکنندگان موزهها اینقدر کم هستند. موزهٔ ملی ایران زیر ۵۰۰ هزار بازدیدکننده در سال دارد. این برای تهران ۱۰ میلیون نفری قابلقبول نیست. نکتهٔ جالب هم اینجاست که از این ۵۰۰ هزار نفر تا ۴۰ درصد بازدیدکنندهٔ خارجی هستند. بازدید از موزه در سبد خانوادهها نیست و همه باید کمک کنیم این مشکل رفع شود.»
تغییر تصویر جهانی دربارهٔ یک کشور
در حاشیهٔ این نشست یک فعال حوزهٔ موزه هم به این نکته اشاره کرد که هدف ایجاد وحدت در این سند نکتهٔ مثبتی است؛ بهویژه اگر منجر به وحدت رویهٔ تمامی اماکن فرهنگی و موزه برای اهداف میراثفرهنگی شود. این درحالیاست که بهنظر میرسد اکنون چنین مسئلهای وجود ندارد و مراکز فرهنگی و موزهها با هم رقابت میکنند و هرکسی میخواهد برگ برندهای رو کند.
«پریسا کلبیگی» با بیان اینکه سند ملی موزهداری باید مرامنامه شود، افزود: «این سرزمین و فرهنگ برای همه است و یک سفرهٔ مادری برای تمامی فعالیتهای فرهنگی است و همهٔ ما خادم میراث فرهنگی هستیم و باید این ذهنیت وجود داشته باشد که در هر نقطهای غیر از موزهها هم اگر شاهد اقدامی غیرفرهنگی بودیم، تعامل ایجاد و کار درست را گوشزد کنیم.»
این فعال فرهنگی همچنین معتقد است یکی از اتفاقات بسیار کاربردی دربارهٔ موزهها ایجاد فرهنگ لغت مشترک است و در این باره توضیح داد: «زمان ورود به موزه اولین چیزی که مشاهده میشود، آثار و زیرنویس آنهاست که این زیرنویسها در موزهها متفاوت است. این مسئله برای بازدیدکنندهها سرگردانی ایجاد میکند و نیازمند یک فرهنگ لغت داریم تا همهٔ موزهها فرم واحد بگیرند.»
کلبیگی دومین مسئله در موزهها را ارتباط با مخاطب و فرهنگ جامعهٔ نمایشگاهها عنوان کرد و ادامه داد: «اکنون آنچه در نمایشگاهها دیده میشود، فقط نشان دادن شیء است و به هیچ عنوان به چرایی و چگونگی پرداخته نشده است. آخرین رویدادی که در این زمینه برگزار کردیم، سلسله نمایشگاهایی در کشور چین بود که بسیار باشکوه برگزار شد، اما همان هم فقط نمایش شیء بود. بهتر است در چنین برنامههایی دربارهٔ چرایی و چگونگی شکوه ایران هم صحبت شود.»
در پاسخ به این اظهارات رئیس ملی موزهٔ ایران گفت: «سرجمع نمایشگاهی که در چین برپا کردیم از کل اعتبارات وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی بیشتر بود، یعنی حدود سه میلیون یورو. اما ۳۵ محقق در جهان برای این نمایشگاه و آثار ارزشمند کشور مقاله نوشتند. با وجود این هزینه، سال بعد چینیها در تهران نمایشگاه برگزار میکنند و آن زمان متوجه میشویم که آنها چه هزینههای قابلتوجهی برای برپایی این نمایشگاه در نظر خواهند گرفت. برپایی این نمایشگاهها دید جهانی نسبت به کشورها را تغییر میدهد و جایگاهشان را مشخص میکند. زمانی که در کشورهای خارجی نمایشگاه موزههای ایرانی برپا میشود و مقامات آنجا حضور پیدا میکنند، دقیقاً تسلیم شدن آنها در برابر فرهنگ ما قابلمشاهده است. موزهها قادرند تصویر جهانی نسبت به یک کشور را عوض کنند، اما مشکل موزههای ما این است که بودجه ندارند. از سوی دیگر، این نکته را هم بگویم که آمار بازدیدکنندههای خانوادهمحور به موزه بیشتر شده است که نشان میدهد جامعه نسبت به موزه حساسیت بیشتری پیدا کرده است و میتوان جایگاه موزهها را تثبیت کرد.»
ایران دو موضوع بیشتر در جهان ندارد
رئیس پیشین موزهٔ ملی ایران هم در این نشست حضور داشت و دربارهٔ اهمیت تدوین این سند گفت: «نقش موزهداری در کشور ما شناخته شده نیست و ابتدا باید نسبت موزه با اقتصاد، دیپلماسی سیاسی و فرهنگی، آموزش و پرورش و وحدت ملی دیده شود و آن زمان است که متوجه میشویم موزهداری چه رسالت سنگینی دارد. به خاطر دارم که در زمان برپایی نمایشگاه آثار هفتهزارسالهٔ ایران در ایتالیا، وزیر وقت خارجهٔ ایران به ما گفتند من دو عذرخواهی در حوزهٔ فرهنگی بدهکارم، اول اینکه دفتر من ۱۰ قدم با موزهٔ ملی فاصله دارد و من هنوز این موزه را ندیدهام و دوم اینکه نمیدانستم تأثیر میراثفرهنگی و موزهداری در دیپلماسی خارجی چقدر بالاست.»
«محمدرضا کارگر» افزود: «آن زمان وزیر وقت خارجهٔ ایران همچنین تأکید کرد زمانی سفیر ایران بوده و در سازمان ملل و زمانی که زمزمهٔ تحریمها بهتازگی شروع شده بود، یکی از شرکتهای نفتی خارجی اعلام کرد ۲۰ میلیون دلار بهصورت نقدی به ما میدهد تا باعث شود مردم آمریکا نگاهشان به ایران تغییر کند. ما نمیدانستیم در عرض دو تا سه ماه چه اقدامی میتوانیم انجام دهیم که این تغییر در نگاه ایجاد و منجر به تغییر در ایجاد تحریمها شود. اگر میدانستیم میراثفرهنگی میتواند چنین نقشی را در جهان و افکار عمومی داشته باشد، قطعاً اجرا میکردیم و تحریمها در آن مقطع رأی نمیآورد. چون افکار عمومی آمریکا اجازه نمیداد که ایران با این ویژگیهای فرهنگی تحریم شود.»
این فعال فرهنگی معتقد است اگر این جایگاه را برای موزهداری کشور در نظر بگیریم و این نسبت را به آن بدهیم، هیچ چیزی مثل موزه نمیتواند بحث وحدت ملی بین اقوام را ایجاد کند. موزه اثبات میکند که اقوام مختلف ایرانی دارای رفتار ملی و نشئتگرفته از تمدن ایرانی هستند.
او ادامه داد: «امروز برخی به غلط تصور میکنند اقوام یک تهدید هستند و باید با بحث نظامی و اطلاعاتی آنها را کنترل کنیم، اما باید بدانیم نقش موزه در ایجاد یک نمایشگاه مشترک اقوام خیلی مؤثر است و با یکهزارم بودجهٔ نظامی میتوان آن را محقق کرد؛ مشابه اتفاقی که در ایالت باسک اسپانیا رخ داد و با موزهٔ گوگنهایم بحث جداییطلبان آن منطقه از بین رفت. به همین دلیل نقش موزه در بحث امنیت ملی اهمیت دارد. باید بتوانیم این جایگاه را برای موزه و ظرفیتی که آنها دارند، در نظر بگیریم و این مسئله در طول دههها مغفول مانده است.»
کارگر در ادامه گفت: «دولتها فکر میکنند موزه جایی است که چند شیء دارد و نمیتواند در رفع مشکلات مؤثر باشد. موزهها باید ثابت کنند میتوانند نقشی در حل مشکلات جامعه داشته باشند. مثال بارز این وضعیت هم در استرالیا رخ داد و یک موزهٔ هنرهای معاصر اعلام کرد که میتواند خانوادهها را تشویق به فرزندآوری کند. شاید سؤال کنید که ربط این موضوع چیست؟ یکی از اقدامات آنها این بود که کودک را بهمثابه یک اثر هنری به خانوادهها نشان داد. اینکه یک مجسمه از سوی یک هنرمند خلق میشود و فرزند هم تحت تربیت والدین یک اثر هنری است.»
او با بیان اینکه قطعاً موزهها با نقش سنتی خودشان برای نمایش و حفاظت اثر دیگر مؤثر نخواهند بود، ادامه داد: «اگر بخواهیم سند ملی موزهداری را داشته باشیم، ابتدا باید جایگاه آن را به تمام موضوعات امروز گسترش دهیم و تبیین کنیم. اینگونه است که سند موزهداری ملموس میشود. ایران دو موضوع بیشتر در جهان ندارد؛ نفت و میراث فرهنگی. دو موضوعی که دنیا در مقابل آن سر تعظیم فرود میآورد.»
به تأکید متخصصان دیدگاهها نسبت به موزه یک دیدگاه کهنگری و غلط است و در این باره یک بازنگری جدی ضرورت دارد. اینکه موزه فقط جایی برای نمایش شیء نیست و باید آموزشهای لازم هم به بازدیدکننده داده شود. موزه میتواند یک کانون تحول فرهنگی در جامعهٔ ایرانی باشد و چنین تحولی تأثیر داخلی و خارجی توأمان خواهد داشت. کما اینکه امروز تأثیر خارجی موزه در جهان دیده شده است و صفهای چند صد نفره جلوی موزهٔ لوور پاریس تأیید همین ادعاست؛ وضعیتی که باید برای موزهٔ ایرانی هم رخ دهد.
تا شرایط نرمال بارشی فاصله داریم
سازمان هواشناسی دربارهٔ پیامدهای بارش برف و باران در استانهای مختلف، هشدار داد. به گزارش ایسنا، این سازمان اعلام کرده در این شرایط جوی اختلال در ناوگان حمل و نقل جادهای، ریلی و هوایی، یخزدگی و لغزندگی زمین در گردنههای کوهستانی به سبب بارش برف، انسداد گردنههای مسیرهای برفگیر، کاهش دید، بهمن، احتمال قطعی برق بهویژه در نواحی روستایی و خسارت به سازههای موقت، ماشینآلات کشاورزی و نهالها دور از انتظار نیست. بر اساس توصیههای هواشناسی پرهیز از سفر بهویژه در گردنههای برفگیر و در صورت ضرورت مجهز بودن خودروها به ادوات زمستانی، پرهیز از فعالیتهای عمرانی، آمادگی دستگاههای اجرایی و امدادی، آمادگی راهداری جهت برفروبی در گردنهها و نقاط سردسیر، صرفهجویی در مصرف نهادههای انرژی، انتقال ماشینآلات کشاورزی به مکانهای مسقف، به کارگیری تمهیدات لازم برای درختان جوان در مقابل برف و سرما و اطمینان از استحکام سازههای موقت مدنظر قرار گیرد.
«صادق ضیائیان»، مدیرکل پیشبینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی: بهطور کلی باید توجه داشت که با توجه به مدلسازیها و کمبود شدید بارشها در کشور احتمال اینکه بتوانیم به وضعیت نرمال برسیم کم است و بارشهای ما در حد کمتر از نرمال خواهد بود
در ادامه این هشدار با اشاره به تشدید فعالیت سامانه بارشی آمده است: وقوع رگبار و رعد و برق، وزش باد شدید موقت و کاهش محسوس دما چهارشنبه در سیستانوبلوچستان، کرمان، شرق هرمزگان، بوشهر و نیمه جنوبی فارس و پنجشنبه در سیستانوبلوچستان و شرق هرمزگان دور از انتظار نیست و اختلال در ناوگان حملونقل جادهای، ریلی و هوایی، آبگرفتگی معابر، طغیان رودخانهها، سیلابیشدن مسیلها، سرریز شدن سدها، صاعقه، کاهش دید در مناطق کوهستانی و خسارت به سازههای موقت، ماشینآلات کشاورزی و محصولات زراعی و باغی پیشبینی میشود.
سازمان هواشناسی دربارهٔ خودداری از توقف در بستر و حاشیه رودخانهها، احتیاط در عبور از حاشیه رودخانهها و مسیلها، عدم فعالیت کوهنوردی و جابجایی عشایر، آمادگی دستگاههای اجرایی و امدادی و پاکسازی دهانه پلها، لایروبی کانالها و آبروها و اتخاذ تمهیدات لازم در مقابله با خسارات کشاورزی توصیه میکند.
سازمان هواشناسی با صدور هشدار نارنجیرنگ دیگری آورده است: وزش باد شدید بیش از ۳۰ «نات» (55 کیلومتر در ساعت) و افزایش ارتفاع امواج در ساحل تا ۲متر و در مناطق دور از ساحل بیش از ۲.۵ متر چهارشنبه در مناطق ساحلی و دور از ساحل استان بوشهر، در خلیج فارس، پنجشنبه و جمعه در مناطق ساحلی و دور از ساحل استانهای خوزستان و بوشهر و هرمزگان، در خلیج فارس و تنگه هرمز و مناطق ساحلی و دور از ساحل استان سیستانوبلوچستان، در دریای عمان و شنبه (۱۲ اسفندماه) در تنگه هرمز و مناطق ساحلی و دور از ساحل استان سیستانوبلوچستان، در دریای عمان دور از انتظار نیست. در این وضعیت جوی اختلال در ترددهای دریایی شناورهای سبک و نیمه سنگین، احتمال اختلال در تردد کشتی های تجاری، پاره شدن تورهای صیادی و آسیب به قفسهای پرورش ماهی وجود دارد.
احتمال اندک رسیدن به وضعیت نرمال آبی
«صادق ضیائیان»، مدیرکل پیشبینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی به «پیام ما» گفت: مدلسازیهای سازمان هواشناسی از الگوهای بارش نشان میدهد که از چهارشنبه (امروز) در بخشهای زیادی از کشور بارش خواهیم داشت. استانهای گیلان، مازندران، زنجان، قزوین، تهران، البرز، قم، مرکزی، همدان، کردستان، بخشهایی از استان کرمانشاه، لرستان، اصفهان، چهارمحالوبختیاری، فارس، کرمان، یزد، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و سیستانوبلوچستان مناطقی هستند که در آنها شاهد بارش در روز چهارشنبه هستیم. بارش در نیمه شمالی کشور عمدتا بهصورت برف است و این بارشها در برخی مناطق از جمله جنوب استان فارس و سیستانوبلوچستان میتواند خطر سیلاب را به همراه داشته باشد.
به گفته ضیائیان روز پنجشنبه بارشها محدودتر و کمتر خواهد بود. استانهایی مثل گلستان، خراسان شمالی، خراسان رضوی، خراسان جنوبی، اصفهان، یزد، کرمان، سیستانوبلوچستان شاهد بارش خواهند بود. بارش شدید برای روز پنجشنبه در استانهای خراسان جنوبی و سیستانوبلوچستان بهویژه در نیمه جنوبی آن پیشبینی شده است که در نیمه جنوبی آن احتمال سیلاب بسیار زیاد خواهد بود.
همچنین این سامانه در روز جمعه تقریبا از کشور خارج میشود و استانهای محدودی بارش خواهند داشت. استانهایی مثل خراسان رضوی، خراسان شمالی و جنوب سیستانوبلوچستان شاهد بارش خواهند بود. مدت فعالیت این سامانه، سرما یا ماندگاری هوای سرد را برای کشور داریم. بهویژه در نیمه شمالی کشور در استان تهران بیشترین کاهش دما را در صبح روز جمعه خواهیم داشت. از اواخر روز جمعه و همچنین روز شنبه روند افزایش دما شروع میشود.
به گفته ضیائیان در مقایسه با میانگین بلندمدت تا روز هفتم اسفند میزان بارش ۹۲.۵ میلیمتر بوده که ۳۱.۵ درصد کاهش داشته است.
مدیرکل پیشبینی و هشدار سریع سازمان هواشناسی یادآوری کرد: میزان بارشها در استانها، متفاوت بوده اما بهطور کلی باید توجه داشت که با توجه به مدلسازیها و کمبود شدید بارشها در کشور احتمال اینکه بتوانیم به وضعیت نرمال برسیم کم است و بارشهای ما در حد کمتر از نرمال خواهد بود.
تقاضا از مردم برای مصرف بهینهٔ گاز
وزیر نفت با اشاره به پایداری توده هوای سرد حاکم بر کشور در روزهای آینده، امکان افت فشار گاز در استانهای نیمه شمالی را محتمل دانست و از عموم هموطنان درخواست کرد با مصرف بهینه و خاموش کردن یک بخاری یا گرم کردن حداقل فضا در محیط کار و منازل، دیگر هموطنان خود بهویژه در استانهای شمال غرب، شمال و شمال شرق را یاری کنند.
به گزارش ایسنا، «جواد اوجی» با تشریح وضع گازرسانی در کشور گفت: با توجه به موج بیسابقه سرمای فراگیر و پایدار در اسفندماه، مصرف گاز در بخش خانگی و تجاری در روزهای اخیر با جهش و بهصورت تصاعدی بالا رفته است و در صورت تداوم همین فشار مصرف، احتمال افت فشار گاز در سرشاخههای شبکه گازرسانی در استانهای شمال غرب، شمال و شمالشرق وجود دارد.
او خطاب به مردم گفت: از عموم هموطنان درخواست میکنم با خاموش کردن یک بخاری اضافی یا کاهش دمای سیستم گرمایش مرکزی و یا گرم کردن یک اتاق در منازل و محیط کار، خادمان خود در وزارت نفت را در تأمین گاز برای دیگر هموطنان بهویژه در نیمه شمالی کشور یاری کنند.
وزیر نفت با بیان اینکه هماکنون همه مراکز تولید، پالایش، ایستگاههای تقویت فشار و شبکه انتقال و توزیع گاز با حداکثر ظرفیت ممکن عملیاتی هستند و همه کارکنان عملیاتی صنعت نفت در آمادهباش ۲۴ ساعته قرار دارند، عنوان کرد: شبکه گاز هماکنون در حداکثر توان تولید و انتقال و توزیع قرار دارد و در صورت تداوم جهش مصرف بهویژه در روزهای آینده که پیشبینی استمرار کاهش دما وجود دارد، احتمال افت فشار گاز وجود دارد و عبور از این وضع تنها با همکاری مضاعف مردم امکانپذیر است.
طبق اعلام وزارت نفت، اوجی با اشاره به اینکه دولت کاهش مصرف را از خود آغاز کرده است و هماکنون در همه محیطهای اداری و ستادی وزارت نفت وسایل گرمایشی خاموش و یا تنظیم دما ۱۸ تا ۲۲ درجه اعمال میشود، یادآور شد: دولت، وزارتخانهها و ادارههای دولتی را به مصرف بهینه ملزم میکند و شرکت ملی گاز ایران بر این موضوع نظارت دارد.
به گفتهٔ وزیر نفت اجرای راهکارهای مصرف بهینه از جمله خاموش کردن بخاری اضافی، کاهش یک یا دو درجهای دمای سیستمهای گرمایش مرکزی، استفاده از لباس گرم در محیط کار و منازل، نصب پردههای ضخیم و جلوگیری از تلفات گرمایی نقشی تعیینکننده در تأمین پایدار گاز برای عموم هموطنان دارد.
رهاشدگی جنگلها و مراتع بهای طرحهای پوپولیستی
پیش از هر چیز بیان این واقعیت ضروری است که در سازمان منابع طبیعی کشور، طرحی به نام «کاشت یک میلیارد درخت» وجود خارجی ندارد. چرا که به لحاظ علمی، “طرح”، تعریف و چارچوب مشخص دارد. وقتی گفته میشود قرار است یک میلیارد نهال آن هم در قالب طرح کاشته شود، این بدان معناست که طبق مطالعهای علمی، فرایند تولید و کاشت یک میلیارد نهال اعم از امکان اجرای آن، پیامدها و اثرات اجرا، هزینههای تولید، کاشت و نگهداری آنها مورد بررسی قرار گرفته است، نهالستانهای تولید کننده و مکان کاشت نهالها متناسب با نوع نهال تولیدی، اقلیم ، خاک و منابع آبی منطقه مشخص شده، اعتبارات لازم برای اجرای آن و محل تأمین اعتبار پیشبینی شده است. همچنین طبق همان طرح مطالعاتی مشخص شده است چه تعداد نهال برای احیاء چه سطحی از جنگلها در هر منطقه و اقلیم مورد نیاز است و مهمترین مسئله که آب مورد نیاز برای اجرای این طرح است محاسبه و منابع تأمین این آب تعیین شده، همچنین پیش از اجرای طرح، مجوزهای لازم برای بهرهبرداری از آن منابع آبی اخذ شده است.
در پاسخ به این پرسشها (یعنی اعتبارات، آب، خاک، نهالستانهای تولید نهال، شرایط نگهداری، مجری، شیوه و امکانات نظارت و…) مسئولان سازمان تاکنون دو رویکرد را در پیش گرفتهاند؛ نخست با فرافکنی کوشیدند تا بار این مسئولیت را از دوش خود بردارند و بگویند این طرح مربوط به رؤسای پیشین است، به تعبیر عامیانه آشی بود که در کاسه شان ریخته شده و آنها مجبور بودند آنرا سر بکشند و یا زمانی هم گفتند که جزء سیاستهای کلان نظام است تا موضوع را سیاسی و راه نقد را بر آن ببندند. مکاتبات سازمان در سال 1400 حکایت از برنامهی کاشت 500 میلیون اصله در 14 سال دارد، نه یک میلیارد در 4 سال! این خود جای تحقیق و بررسی دارد که چگونه مسئولان این سازمان ظرف چند ماه از «500 میلیون درخت به یک میلیارد» و از«14 سال به 4 سال » رسیدند؟!
در رویکردی دیگر مسئولان در پاسخ به نقدهای فنی و کارشناسی به تکرار و نه تحلیل چند عدد و رقم ثابت روی آوردهاند و کل آب مورد نیاز یک میلیارد درخت را با یک ضرب ساده تأمین کردند! بدین گونه که میانگین بارش سالانه کشور 250 میلیمتر است و با ضرب این عدد در 1648000 (مساحت تقریبی کشور)به میزان کل بارش سالیانه 410 میلیارد مترمکعب رسیدند، از طرفی آب مورد نیاز برای تولید یک میلیارد نهال را 200 میلیون مترمکعب (یک میلیارد نهال ضرب در 200 لیتر آب در سال) برآورد کردند.
اولاً چرا زمانیکه قرار است کارکردهای این به ظاهر طرح را برشمارند فرض را بر آن میگذارند که یک میلیارد درخت را به ثمر نشاندهاند و ترکیب کربن، جذب گرد و غبار و … را با مقیاس یک میلیارد درخت بالغ محاسبه میکنند، اما زمانیکه می خواهند نیاز آبی را بسنجند بسیار ناشیانه، صرفاً نیاز آبی استقرار اولیه یک میلیارد نهال را محاسبه میکنند( یعنی200 میلیون متر مکعب)؛ گویا تمام مخاطبان را همچون خودشان کم سواد فرض کردهاند. کیست که نداند در اقلیم خشک و نیمه خشکی چون کشور ما، حداقل نیاز آبی هر هکتار درختکاری( بویژه اینکه بخش اعظمی از طرح مورد ادعا، زراعت چوب است)، بیش از 10000 مترمکعب در هکتار و در مجموع حداقل رقمی حدود 20 میلیارد مترمکعب منبع آبی مطمئن برای به ثمر رساندن یک میلیارد درخت مورد نیاز است. (لازم نیست که رئیس سازمان منابع طبیعی کشور یا دکترای علم جنگل باشی، حتی یک باغدار ساده هم میداند که برای پیشبینی منابع آبی مورد نیاز باغش باید حداکثر نیاز آبی یک درخت را برآورد کند نه فقط میزان آب مورد نیاز کاشت نهالهایش را).
مسئولان امر در پاسخ به نقدهای کارشناسی پیرامون مجوزهای لازم برای بهرهبرداری از منابع آبی هم به همین عبارت کوتاه اکتفا کردهاند که :” وزارت نیرو موافقت خود را برای بهرهبرداری از آب بیش از 146 هزار رودخانه کشور اعلام داشته “. در حالیکه به قول حنیف رضا گلزار، پژوهشگر آب و خاک کشورمان : “کل رودخانههای فصلی و دائمی و خشکیده یا خروشان شناسایی شده در کشور کمتر از 2700 مورد است!”.
گفتههای مسئولان منابع طبیعی در توجیه کاشت یک میلیارد نهال و عدم انتشار حتی یک صفحه از آنچه طرحش مینامند(علیرغم درخواست کارشناسان و فعالان کشورمان) نه تنها خود از نبود طرح و مطالعهای علمی خبر میدهد بلکه نشان میدهد که این مسئولان ارتباطشان را با دنیای واقعی قطع کردهاند. یعنی نمیدانند یا نمیخواهند بگویند که بحران آب، امروز مهمترین مسئلهی کشور است، حجم آب زیرزمینی ما به شدت کاهش یافته، بطوریکه حجم اضافه برداشت از منابع آبهای زیرزمینی در کشور 143 میلیارد مترمکعب است و امروز بحران آب تا مرز تهدید حیات در بسیاری از استانهای کشور پیش رفته و با همین روند برداشت بیرویه آب و خشکسالی، نرخ فرونشست زمین در ایران به 15 برابر نرخ بحرانی در جهان رسیده است.
این گفته رئیس سازمان منابع طبیعی که “میتوانیم آب مورد نیاز دو میلیارد نفر را تأمین کنیم…. اگر دور تا دور کشور را دیوار هم بکشند و با جای دیگری ارتباط نداشته باشیم، باز هم میتوانیم امور کشور را پیش ببریم”، به تنهایی گویای دوری جستن مسئولان این سازمان از واقعیت و وضعیت موجود آب و خاک کشورمان است.
تاسف بار است که در عصری که دیگر کشورها برای دستیابی به هوش مصنوعی با هم رقابت میکنند مسئولان سازمان منابع طبیعی کشور به دنبال دیوار کشیدن دور کشورند و حتی از یک تحلیل ساده علمی کاشت نهال عاجزند.
نظر بر آنچه گفته شد، کاشت یک میلیارد نهال طرح نیست چون هیچ کدام از مفروضات، مقدمات و ملزومات یک طرح، از جمله خود طرح را ندارد.
البته آنچه اهمیت دارد نه اثبات طرح نداشتن آن است بلکه هزینههای تحمیلی و جبران ناپذیر این شعارگرایی در سازمان منابع طبیعی کشور است. مسئولان امر مدعیاند که تاکنون هیچ هزینهای برای تولید نهال پرداخت نشده است که این هم واقعیت ندارد.
-بالاترین هزینهای که تا همین جا هم این شعار برای مردم در پی داشته، رها کردن جنگلها و مراتع و به بیراهه کشاندن یک سازمان است. این بزرگترین ظلم به مردمی است که سختترین روزهای معیشتی را سپری میکنند. چرا که این طرح به قیمت تعطیل شدن وظایف اصلی سازمان منابعطبیعی کشور یعنی «حفاظت از جنگلها و مراتع، اراضی جنگلی و بیشه زارها و… » و افزایش تصرفات در اراضی ملی و عمومی تمام شده است. این موضوع (غفلت از حفاظت و نظارت) در شرایط عادی هم پیامدهایی دارد چه رسد به وقوع آن در وضعیتی بحرانی که منابع طبیعی کشورمان در آن بسر میبرد.
سازمانی که همواره مدیرانش عدم حفاظت درست از منابع ملی موجود را ناشی از کمبود نیرو، اعتبار و امکانات میدانستند حال چگونه این امور را تحت الشعاع حواشی کاشت یک میلیارد نهال قرار دادهاند؟!
کل نیروهای سازمان منابعطبیعی اعم از نیروهای ستادی و ادارات کل منابع طبیعی کشور از سوی رئیس سازمان برای کاشت یک میلیارد نهال بسیج شدهاند. تاکنون 61 جلسه توسط ستاد کاشت میلیارد نهال (با حضور رئیس سازمان، معاونانش، مدیران استانی و …. ) برگزار شده است. اینها تنها جلسات ستاد مذکور است علاوه بر نشستهای رسمی و غیررسمی دیگری که رئیس سازمان با مدیرانش در این خصوص داشته است. کافیست در این راستا از مدیران کل استانها تحقیق بعمل آید. مدیری که توسط رئیس سازمانش مکلف است هفتهای یکبار در وبینار شرکت کند و گزارش عملکرد از میزان تولید نهال نسبت به هفتهی قبلش ارائه دهد چه فرصت و انگیزهای برای رسیدگی به حفاظت و رفع تصرفات، مبارزه با قاچاق، کنترل آفات و … دارد؟! مدیرکلی که بخاطر رکورد نزدن در ارائه آمار تولید نهال در جلسات و در حضور دیگر مدیران استانی مؤاخذه میشود چه انگیزهای برای حفاظت از وضع موجود و حضور در عرصه دارد؟
سازمان منابع طبیعی در حالی درگیر فعالیتهای تبلیغاتی شده است که جنگلهای کشورمان با آسیبهای بحرانی کاهش کمی(سطح و تعداد) و کیفی (بالاخص از نظر تنوع و زادآوری) همراه است. مهمترین جنگلهای کشور، زاگرس و هیرکانیاند، زاگرسی که هنوز مسئولتن نتوانستهاند نسخهای برای درمان مشکلات چندگانه و درهم تنیدهاش ارائه دهند چه رسد به درمانش! زاگرسی که با دهها مشکل حاد اعم از کشت زیر اشکوب، چرای بیرویه دام، کت زنی، قاچاق چوب، آتشسوزی، اجرای پروژههای غیرضروری (سدسازیها و جادهسازیهای افسارگسیخته)، آفتها و.. دست به گریبان است و مسئول منابع طبیعی سرگرم جشن نهالکاری و برافراشتن بیرق کاشت یک میلیارد نهال بر سرش هستند. اوضاع هیرکانی با آفات و بیماریهای متعدد (چون مرگ نارون و بلایت و شب پره شمشاد و ذغالی بلوط)، چرای بیرویه دام، تغییرکاربری، قاچاق چوب و آتشسوزیهای گاه و بیگاه چندان فرقی با زاگرس ندارد. زنده ماندن هر دوی این جنگلها در آیندهای نه خیلی دور برای کارشناسان در ابهام است.
در حالیکه همه میدانند که نه تنها اولویت سازمان منابع طبیعی باید حفاظت باشد که بدون آن، تولید و کاشت نهال، طنز مضحکی بیش نیست. کدام عقل سلیمی میپذیرد که سازمان نسبت به حفاظت از جنگلها و مراتع بیتفاوت باشد و ادعای کاشت درخت را داشته باشد؟! در حالیکه به اعتراف و اعتقاد تمامی مسئولان قبلی و فعلی سازمان، نیرو، امکانات و تجهیزات لازم برای صیانت از همین سطح موجود جنگلها را ندارند؛ پس چگونه و با کدام توان و امکانات مضاعف میتوانند ادعای افزایش چند میلیونی سطح جنگل فعلی را داشته باشند؟
مسئولان سازمان منابع طبیعی در توجیه هزینههای کاشت یک میلیارد نهال، با سرپوش نهادن بر واقعیتها، مدام تکرار میکنند که هیچ هزینهای برای تولید 250 میلیون نهال اختصاص نیافته است. این عبارت هم محال است و هم غیر واقعی! محال است چرا که تولید هیچ چیزی بدون هزینه نیست و غیرواقعی از آن جهت که اولاً عدم پرداخت پول، مستقیماً از سوی سازمان منابع طبیعی، برای تولید نهال به این معنا نیست که نهال مجانی تولید شده و از پول و اعتبارات ملت تاکنون ریالی صرف این تولید نشده باشد. ثانیاً نهالهایی که تاکنون تولید شده از سه حالت خارج نیستند :
1- نهالهای تولید شده در نهالستانهای دولتی تحت مدیریت سازمان منابع طبیعی کشور که همه ساله و با اعتبارات دولتی تولید میشوند.
2- نهالهای تولید شده در نهالستانهای خصوصی که توسط بخش خصوصی تولید و به دولت و یا اشخاص فروخته میشود.
3- نهالهایی که با ایجاد تعهد برای شرکتهای خصوصی (و نه نهالستانهای خصوصی) غیر مرتبط با بخش منابع طبیعی (از جمله برخی هلدینگهای نام آشنا) تولید شده است که قطعاً فراتر از بهای هزینه ریالی آن به گونهای دیگر و از عرصههای منابع ملی مردم پرداخت میشود.
پس اینکه گفته شده تاکنون پولی صرف این تولید نهال نشده، کاملاً کذب است. فقط کافیست لیست مراکز تولید نهال، نهالستانهای دولتی و خصوصی و قراردادهای آنها بررسی شوند.
رهاشدگی جنگلها و مراتع بهایی است که طبیعت ایران برای فعالیتهای پوپولیستی در این سازمان میپردازد. جنگلها و مراتع و بیشک مردم ایران، قربانیان منفعت و جاهطلبی این افراد شدهاند که باید سریعاً به این رویکرد غلط و رایج در این سازمان پایان داد، در غیر اینصورت نجات منابع طبیعی ایران رویایی بیش نخواهد بود.
عجیب نیست اگر نام «پَچِت» را نشنیده باشید. پچت نام روستایی در ارتفاعات البرز شرقی و دهستان «یانه سر» در شرق مازندران است. روستایی که شاید بتوان آن را در گروه روستاهای محروم کشور طبقهبندی کرد؛ با یک مزیت بزرگ آنهم برخورداری از نعمت جنگل زیبای البرز و طبیعت این منطقهٔ کوهستانی.
طبیعت بکر، در کنار گورستان تاریخی، همچنین بناهای تاریخی ثبتشده مانند خانهٔ سردار رفیع، همگی میتوانند در پکیج گردشگری این منطقه قرار بگیرد
حالا خبر رسیده که قرار است بهمنظور توسعهٔ اقتصادی روستا و بالا بردن ضریب توسعه در آن، طرح گردشگری در یکی از بکرترین غارهای شمال کشور، یعنی «باد لککک» که جبر جغرافیا روستا را در مجاورت این غار قرار داده است، تدوین و اجرا شود. طرحی که اگرچه مغایر با آییننامهٔ اجرایی حفاظت از غارهای کشور مصوب سال ۱۳۹۲ است، اما اهالی را خوشحال کرده است.
«محمد» یکی از اهالی روستا میگوید که در بیکاری قابلتوجه جوانان روستا چرا نباید از داشتههای خدادادی استفاده کرد: «کسی قرار نیست چیزی را خراب کند. اما اینجا پیر و جوان بیکار هستند. در سرتاسر این جنگل هرجا روستایی هست، جنگلی، رودخانهای، گردشگران میآیند. همین حالا هم میآیند و میروند، فقط هیچ عایدی برای روستا ندارد.»
وقتی با محمد از مقررات و آییننامه حرف میزنم، سؤالی طرح میکند که بهنظر پاسخ روشنی دارد: «مقرراتی که میگویی نان و زندگی ما را هم دیده است؟»
آییننامه چه میگوید؟
براساس این آییننامه، غارها از نظر اهمیت حفاظتی به چهار دستهٔ درجه یک: دسترسی ممنوع، درجه دو: دسترسی محدود درجه سه: گردشگرپذیر و درجه چهار: دسترسی آزاد تقسیم میشوند. غارهایی که دارای ارزش طبیعی ویژه، گونههای خاص زیستی، ساختارهای حساس و کمیاب غاری، فسیلهای منحصربهفرد یا تاریخی، بقایای انسانی یا مصنوعات بشری و منابع آبی حساس هستند، در دستهٔ درجه یک تقسیمبندی میشوند. این غارها حسب مورد بهعنوان اثر طبیعی ملی توسط سازمان و یا میراث تاریخی توسط سازمان میراثفرهنگی به ثبت رسیدهاند و یا میرسند. همچنین این آییننامه میگوید بهرهبرداری از این غارها محدود به فعالیتهای تحقیقاتی و مطالعاتی و غارنوردی تیمهای ورزشی با اخذ مجوز کتبی از کارگروه استانی و طبق شرایط اعلامی از سوی سازمان متولی یعنی سازمان حفاظت محیط زیست یا سازمان میراثفرهنگی و همراهی حداقل یک نفر کارشناس میسر است. هرگونه بهرهبرداری و فعالیت در حریم این غارها که باعث آسیب به غار شود، ممنوع است. حریم این غارها براساس نقشهٔ غار و توسط کارگروه غارشناسی تعیین و به دستگاههای ذیربط ابلاغ میشود.
بهرهبرداری از غارهای درجه یک محدود به فعالیتهای تحقیقاتی و مطالعاتی و غارنوردی تیمهای ورزشی با اخذ مجوز کتبی از کارگروه استانی است
بهنظر میرسد حق با محمد است و آییننامه چندان انعطاف ندارد. اما هرچه باشد این غار جزو غازهای درجه یک کشور محسوب میشود و بهرهبرداری از آن نیز باید تابع ضوابط باشد.
«حمید نظامدوست»، کارشناس غار و مدیر انجمن غار و غارشناسی استان خراسانرضوی، نیز در گفتوگویش با «پیام ما» بر این نکته تأکید میکند که غارهای ارزشمند کشور، در نبود نظارت و حفاظت کافی به در کفایت آسیب میبینند و تهدید ورود انبوه گردشگران میتواند غاری مانند غار پچت را بهتمامی تخریب کند. «نقی شعبانیان»، معاون ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری مازندران، برنامهریزی برای تدوین طرح گردشگری غار باد لکلک را تأیید میکند: «قرار است طرحی تدوین شود و بعد به تصویب برسد. اطلاع ندارم که این طرح هنوز تصویب شده است یا نه. اما باید براساس ضوابط انجام شود.»
راههای دیگری هست
خبرهای رسیده از روستا اما میگوید بخشی از آنچه طرح توسعهٔ گردشگری روستای پچت نامیده میشود، در حال انجام است. «پیام ما» هنوز به مستندی که تأیید کند اجرای این امور بدون مصوبهٔ قانونی بوده است، دست پیدا نکرده. ادارههای محیط زیست و میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی مازندران پاسخ نمیدهند. اما یک کارشناس توسعهٔ جامعهٔ محلی که اهل مازندران است و شمال کشور را میشناسد، راهحلی غیر از گردشگری در غاری درجه یک دارد.
بهگفتهٔ «مهدی کریمی»، مواهب تاریخی و طبیعی در این منطقه بهحدی زیاد است که نیاز نیست سراغ منابع ممنوعه برویم: «منطقه یانه سر که روستای پچت هم جزو آن است، دارای پتانسیل بالای طبیعی و تاریخی است. یک نمونهٔ بسیار سادهٔ آن آتشکدهٔ «تتشر» در یانه سر است که از نظر تاریخی به دورهٔ باستان برمیگردد. دورنمای آن مانند نقشبرجستهها و آرامگاههای زمان هخامنشیان است. اما متأسفانه هیچ اقدامی برای توسعهٔ گردشگری در این منطقه انجام نشده است. همچنین طبیعت بکر، در کنار گورستان تاریخی و بناهای تاریخی ثبتشده مانند خانهٔ سردار رفیع، همگی میتوانند در پکیج گردشگری این منطقه قرار بگیرد.»
بهگفتهٔ این کارشناس، پکیج گردشگری این منطقه بهواقع غنی است و این درحالی است که یک منبع آگاه از منابع طبیعی مازندران به «پیام ما» میگوید محرومیت در روستای پچت موجب شده است قاچاق چوب بهعنوان یک معیشت در این روستا رواج داشته باشد: «اراضی روستا عموماً در سطح شیبدار است. کشاورزی دیم دارد و محصولات معمول شمال مانند برنج در این روستا رایج نیست. وضعیت معیشتی سخت اهالی این روستا موجب شده است تا برخوردهای قهری مقابله با قاچاق چوب در مورد آنان به حداقل برسد. حالا منابعطبیعی به غار باد لکلک به چشم فرصت کنترل قاچاق چوب نگاه میکند.»
بهنظر میرسد راهحل دیگری نیز برای اقتصاد این منطقه وجود دارد و نیاز نیست چندان به منابعطبیعی تکیه کرد. آیا مسئولان مازندران این گزینهها را بررسی کردهاند یا خیر؟
خانم زنجری، مسئلهمندی سالمندی تاکنون با وجود واقعیتهای علمی شاید بهدلیل سوگیریهای جناحی، آنطورکه باید پذیرفته نشده است. لطفاً در این رابطه بگویید که اصلاً مسئلهٔ سالمندی چیست؟
مسئلهبودگی سالمندی در دو حوزه قابلبررسی است. یکی، بعد کلان آن که با افزایش طول عمر، بهبود نظامهای بهداشتی و کاهش باروری، هرم جمعیتی دنیا با سرعت سرسامآوری بهسمت سالخوردگی جمعیت در حرکت است. این سرعت برای ایران که در آستانه و سالهای اول انقلاب یعنی بین سالهای ۵۵ تا ۶۵ با پدیدهٔ بیشزایی و افزایش باروری روبهرو شد، چند برابر دنیاست و بهنوعی میتوان گفت که جمعیت کشور ما با سرعت بیشتری بهسوی سالمندی دارد.
کشورهایی که سالمندی خوبی رقم زدهاند، غالباً تلاش کردهاند استقلال زندگی یک فرد سالمند را مبنای سیاستگذاری رفاهی قرار دهند. هرچند حمایت خانواده از سالمند به افزایش سطح سرمایهٔ اجتماعی میانجامد، اما وقتی سطح رفاه افزایش پیدا کند و سالمندان بتوانند مستقل زندگی کنند، میتوانند به کمک جامعه و حمایت از آن برخیزند
درواقع، بیتوجهی به این سرعت چندبرابری سالخوردگی جمعیت در ایران نقطهٔ افتراق آن با سایر نقاط دنیاست. علت مسئلهمند شدن سالمندی در کشور ما نیز همین است که باید هرچه سریعتر در بخش حکمرانی برای حل مسائل احتمالی ناشی از آن بهدنبال راهکارهایی برای تقویت زیرساختهای کلان باشیم. در سطح خرد اما گروه سالمندان ماهیتاً آسیبپذیری بیشتری دارند. بنابراین، جمعیت آنها هر تعدادی که باشد، نیازمند سیاستگذاری و حمایت است. همچنین نکتهٔ مغفول سطح خرد در قبال سالمندان، دوگانه شدن مخاطرات گروههای آسیبپذیر است. به این معنی که فرد هم سالمند و هم دارای معلولیت است و یا هم سالمند و هم زن است و غیره که این یعنی چند اتفاق و گذار مختلف را همزمان تجربه میکند. به بیان دیگر، انتقال از میانسالی به سالمندی فرد را دچار چندین و چند مخاطره میکند که در سطح خرد، گروه سالمندان را آسیبپذیرتر میکند و نیازمند سیاستگذاری جدی است.
بنابراین، بهجز مسئلهٔ کلان روند سالخوردگی جمعیت، وظیفهٔ ما این است که برای سیاستگذاران و سمنها روشن کنیم که برنامهریزی کارآمد برای سالمندان در قبال پذیرش مسئلهمند بودن سالمندی، قدم اول است.
ممکن است دربارهٔ مخاطراتی که برای یک فرد با انتقال از میانسالی به سالمندی پیش میآید، بیشتر توضیح دهید؟
یکی از مخاطرات، بازنشسته شدن فرد از بازار کار است که بهواسطهٔ آن، فرد مجبور به پذیرش هویتی تازه است. همچنین، در این دوران فرد با سندرم «آشیانهٔ خالی» مواجه میشود. به این معنی که فرزندانش مستقل میشوند و او را ترک میکنند و این فرد حالا باید تنهایی را درک کند. همچنین در این دوران او ممکن است با بیماریهای جدیدی روبهرو شود که ناشی از افزایش سن است. همهٔ این موارد در سطح خرد، این گروه را آسیبپذیر میکند و آنها را نیازمند سیاستگذاری و آمادگی برای دریافت حمایت اجتماعی میکند.
با توجه به چالشی که بیشزایی آستانهٔ انقلاب برای جمعیت ایران ایجاد کرد، آیا قانونی مثل جوانی جمعیت و احیای شعار «فرزند بیشتر، زندگی بهتر» بدون تغییر جدی در سیستمهای حمایتی، تکرار یک اشتباه تاریخی برای آیندهٔ جامعه نیست؟
نکته این است که سیاست افزایش فرزندآوری در چه سطح و چه بازهٔ زمانی اجرا شود. مهمترین مسئلهای که جمعیتشناسان بر آن تأکید دارند، افزایش فرزندآوری در سطح جانشینی و بهکار بردن سیاستهای تشویقی برای افزایش میزان باروری به ۲.۱ درصد فرزند است. البته این میزان درحال حاضر کمتر از آن چیزی است که باید باشد. کاهش باروری در ایران با شیب تندی رخ داده و خانوادهها را بهسمت تکفرزندی و بیفرزندی سوق داده است. همچنین، ما در حال حاضر در بازهٔ پنجرهٔ طلایی جمعیتی هستیم که باید بهسمت سیاستهای تشویقی فرزندآوری روی بیاوریم تا زمانی که با سالخوردگی جمعیت مواجه میشویم، این فرزندان بتوانند بهعنوان نیروی فعال وارد بازار کار شوند. در غیر اینصورت، اگر از این بازهٔ طلایی بگذریم و به سالخوردگی جمعیت برسیم و سپس به فکر اجرای سیاستهای تشویقی باشیم، برای جامعه سطح بالایی از مصرفکننده -کودکان و سالمندان- ایجاد میکنیم که این اتفاق، هزینههای دولت را بهشدت بالا میبرد و تکرار اشتباهات گذشته است.
بنابراین توزیع جمعیت باید متعادل باشد تا به دام سناریوهای بدبینانه نیفتیم …
بله، تعادل جمعیتی بسیار مهم است و توزیع جمعیت باید در بازهٔ زمانی مناسبی رخ دهد تا کارآمد باشد. بهطور مثال ما در حال حاضر بیشترین میزان جوانان در آستانهٔ میانسالی و در سن اشتغال را داریم که درواقع بهترین شکل ساختار جمعیتی محسوب میشود. به همین خاطر هم پنجرهٔ طلایی جمعیتی تا ۲۰ سال دیگر به روی به ما باز شده است. البته اینکه این نیروی کار فعلی امروز در بازار کار شاغل هستند یا خیر موضوع جدایی است؛ اما باید بدانیم که اگر بتوانیم از این نیروی کار استفاده کنیم، سالمندی بسیار عالی را در پیش رو خواهیم داشت. چراکه جوانان شاغل امروز با یک ذخیرهٔ مالی به دورهٔ سالمندی میرسند. این ذخیرهٔ مالی در آینده تبدیل به سود جمعیتی دوم میشود. به این معنی که سالمند، ذخیرهٔ مالی خود را دوباره به بستر جامعه میآورد و بهنفع کارآفرینی به کار میگیرد. این همان اتفاقی است که در ژاپن میافتد.
ولی ما که ژاپن نیستیم …
بله، نکتهٔ مهم این است که اگر ما نتوانیم از جمعیت در سن اشتغال استفاده کنیم، اگر ذخیرهٔ مالی و بیمهٔ کاری مناسب نداشته باشیم و اگر نتوانیم از پنجرهٔ طلایی جمعیت استفاده کنیم، سالخوردگی نامناسبی را تجربه خواهیم کرد. در حال حاضر نیز با جوانانی روبهرو هستیم که بیمهٔ کاری ندارند و با رسیدن به سالمندی، نرخ فقر را افزایش میدهند و چون ذخیرهٔ مالی ندارند، در آینده به مصرفکنندهای تبدیل میشوند که نمیتوانند بازتولیدی بهنفع جامعه داشته باشند.
بنابراین چه چیزی باید تغییر کند که بهنفع سالمندان فعلی و در آینده، سالمندی مطلوب برای ایران باشد؟
ما در این موضوع با سه سناریو مواجهیم. یکی، سناریوی مطلوبی است که ما را بهسمت سالمندی سعادتمند با استفاده از پنجرهٔ طلایی جمعیت، اصلاح زیرساختها و گذر از حکمرانی مسئلهمحور به حکمرانی هوشمندانه با نگاه آیندهنگرانه سوق میدهد. در این سناریو لازم است که توزیع رفاه بهنفع توسعهٔ پایدار، مناسب باشد. از طرف دیگر وضعیت بحرانی صندوقهای بازنشستگی باید رفع و رجوع شود و افزایش باروری با المانهای یادشده، رخ دهد. سناریوی دیگر تاریک و روشن است که سیاستگذاری بهصورت تصادفی با آزمون و خطای بسیار، پیش میرود که بهنظر میرسد سیاستگذاران ما در این مسیر پیش میروند. سناریوی بعدی نیز سناریوی سالخوردگی پرمخاطره است که اگر سیاستگذاری در وضعیت تاریک و روشن را رها کنیم و برای اصلاح زیرساختهای لازم از جمله نجات صندوقهای بازنشستگی، ایجاد درست سیاستهای خانوادهمحور بهنفع باروری، توزیع رفاه و برابری بین سالمندان فقیر و ثروتمند و حکمرانی هوشمندانه دستی نجنبانیم، حرکت ما بهسوی سالمندی پرمخاطره ناگزیر خواهد بود.
صرفنظر از دیدگاه آیندهنگر، برای منافع فعلی نسل سالمندان امروز باید چه مجموعهاقداماتی انجام داد که وضعیت آنها در راستای توسعهٔ پایدار بهتر شود؟
توسعهٔ پایدار در موضوع سالمند بهمعنای مجموعهاقداماتی است که منافع نسل حاضر را بدون آسیب رساندن به منابع نسل آینده تأمین کند. بهاینترتیب، برابری بین نسل جوانان و سالمندان در بخش صندوقهای بازنشستگی اهمیت بسزایی دارد. در حال حاضر این صندوقها با پرداخت مالیات از سوی جوانان برای رفع نیاز لحظهای سالمندان و پرداخت حقوق بازنشستگی آنها کار میکنند، اما چه تضمینی وجود دارد که نسل جوانان آینده برای زمان سالمندی نسل جوانان امروز، این چرخه را ادامه دهند؟ بهطور مثال افزایش سن بازنشستگی به ۶۵ سال نیز پیرو همین پرداخت بیشتر مالیات برای بازتوانی صندوقهای بازنشستگی بود، اما این برنامه هم فقط بهطور کوتاهمدت میتواند پاسخگوی نیازها باشد.
انجمنها و سمنها میتوانند با اقدامات آموزشی، ایجاد فرصتهای شغلی داوطلبانه و یا پارهوقت سالمندان را برای ورود دوباره به جامعه آماده کنند تا بهاینترتیب، غایت نهایی ایجاد سالمندی مطلوب ممکن شود
اما جامعه و صندوقهای بازنشستگی باید طوری برنامهریزی کنند که برابری بیننسلی در آن دیده شود. این رویکرد نیازمند آن است که صندوقهای بازنشستگی دارای ذخایر پایدار باشند که بتوانند آیندهٔ نسل سالمندان آتی را نیز تضمین کنند. همچنین، از دیگر مسائل مرتبط با سالمندی و توسعهٔ پایدار، موضوع کیفیت زندگی و پایداری منابع است. با توجه به وضعیت منابع ما در ابعاد مختلف محیط زیست، اقتصاد و … آیا ما توان تضمین کیفیت زندگی نسل فعلی و آتی سالمندان را داریم یا خیر؟ بنابراین، نحوهٔ برنامهریزی برای سالمندی باید طوری باشد که این دورهٔ ناگزیر زندگی به فرصتی برای دستیابی برای توسعهٔ پایدار تبدیل شود.
سناریوی سالخوردگی پرمخاطره کموبیش برای ما روشن است، اما معمولاً کمتر چیزی از سالمندی مطلوب میدانیم. کشورهای دیگر چه اقداماتی انجام دادهاند که به سناریوی سالمندی سعادتمند رسیدهاند؟
شاخص «دیدهبان سالمندی» که ۹۸ کشور را بررسی کرده است، میگوید کشورهایی مثل کشورهای اسکاندیناوی بهویژه نروژ، کانادا، انگلستان و آمریکا ۱۰ رتبهٔ اول سالمندی مطلوب را به خود اختصاص دادهاند. رتبهٔ کلی ایران در این بین ۶۴ است و در بعد امنیت درآمد رتبهٔ پایینتری را به خود اختصاص داده است. علت این وضعیت آن است که حقوق بازنشستگی، مستمری و پوشش بازنشستگان شامل حال همهٔ سالمندان نمیشود و فقط آنهایی را دربر میگیرد که روزی شاغل بودهاند. همچنین، سطح سواد پایین تعداد زیادی از سالمندان فعلی ما رتبهٔ ایران را در این شاخص پایین کشیده است. کشورهایی که سالمندی خوبی رقم زدهاند غالباً تلاش کردهاند که استقلال زندگی یک فرد سالمند را مبنای سیاستگذاری رفاهی قرار دهند. درحالیکه در کشورهای درحالتوسعه از جمله ایران، سالمندان به حمایتهای خانوادگی وابسته هستند. هرچند این موضوع به افزایش سطح سرمایهٔ اجتماعی میانجامد، اما وقتی سطح رفاه افزایش پیدا کند و سالمندان بتوانند مستقل زندگی کنند، میتوانند به کمک جامعه و حمایت از آن هم برخیزند.
بهجز موضوع بازنشستگی و امنیت درآمدی، استقلال زندگی سالمند به موضوع سلامت هم پیوند میخورد. اکثر کشورهایی که توانستهاند سناریوی مطلوب را برای سالمندان رقم بزنند، حمایتهای سلامتی خوبی از جمله مراقبتهای طولانیمدت دارند. درحالیکه در کشور ما اگر فرد سالمند از بیمارستان مرخص شود، ما هیچ نوع طرحی برای حمایتهای بازتوانبخشی و آیندهٔ او نداریم و این فرد رها میشود. همچنین، طرحهای جامع اجتماعمحور در این کشورها بهوفور دیده میشود، ولی خبری از چنین طرحهایی برای سالمندان در ایران نیست. این درحالیاست که دنیا در حال حرکت بهسمت «سالمندی در محل» است و تلاش این است که بهجای اینکه سالمند در زمان ناتوانی به خانهٔ سالمندان روانه شود، امکانات برای او در خانهٔ خودش فراهم شود. بهاینترتیب، در کنار حمایتهای اجتماعمحور با پوشش بیمهای، تکنولوژی نیز به موضوع سالمندی وارد شده و خانههای هوشمند برای زندگی مستقل سالمندان ایجاد شده است.
همچنین، تسهیل خدمات رفاهی سالمندان برای افزایش مشارکت اجتماعی سالمندان بسیار مورد تأکید قرار میگیرد. هرچند ما هم در کشور خودمان سالمندان به حضور در جامعه تشویق میکنیم، اما هیچ شرایطی را برای حضور آنها آماده نکردهایم. اینکه از اساس چقدر شهرهای ما دوستدار سالمند هستند که آنها بتوانند از خانه خارج شوند، خود یکی از معیارهای اصلی برای مشارکت اجتماعی این افراد است. اکثر این کشورها خدمات رایگان حملونقل عمومی برای سالمندان در نظر میگیرند یا بعضی فرصتهای شغلی را بهطور داوطلبانه یا پارهوقت به آنها اختصاص دادهاند. لازم به ذکر است که اکثر کشورهای توسعهیافته که وضعیت خوبی برای سالمندان ایجاد کردهاند، سنگرایی در قبال این گروه را با ایجاد بسترهایی که کودکان را در کنار سالمندان قرار میدهند، کنار گذاشته و از باور سالمندی یعنی ناتوانی، گذشتهاند.
بر این اساس ما بهعنوان کنشگران سطح خرد هم میتوانیم اهرمی بهسوی سناریوی مطلوب سالمندی باشیم؟
بله، جامعه در سطح خرد و میانی میتواند نقش بسزایی در سالمندی مطلوب بازی کند. ما بهعنوان کنشگر در قدم اول لازم است به مسئلهمندی سالمندی تأکید کنیم. درحالیکه فعالیت انجمنهای حمایت از حقوق کودکان و زنان سرپرست خانوار امروز در جامعهٔ ما پذیرفته شده است، اما با وجود چالشهای زیاد پیش روی سالمندان، فعالان مدنی کمتر به این گروه توجه میکنند. شاید علت غفلت از این حوزه این باشد که عموم جامعه، سالمندی را برابر سالهای پایان عمر میدانند، اما باید بدانیم که اتفاقاً سالمند در دوران سالخوردگی نیازمند آرامش برای زندگی بهتر است. بنابراین، باید انجمنها و داوطلبان را بهسمت ایجاد طرحهای حمایتی از سالمندان مثل حمایتهای مالی یا فراهم کردن وعدههای غذایی گرم و کمک به انجام فعالیتهای روزمره تشویق کرد. همچنین، انجمنها و سمنها میتوانند با اقدامات آموزشی، ایجاد فرصتهای شغلی داوطلبانه و یا پارهوقت سالمندان را برای ورود دوباره به جامعه آماده کنند تا بهاینترتیب، غایت نهایی ایجاد سالمندی مطلوب ممکن شود.
