بایگانی

معرفی برگزیدگان جایزهٔ «دکتر تقی ابتکار»

|پیام ما| برگزیدگان نوزدهمین دورهٔ جایزهٔ «دکتر تقی ابتکار» توسط مرکز صلح و محیط‌ زیست معرفی شدند و دوشنبه شب طی مراسمی در تهران، جوایز خود را دریافت کردند. در جمع این برگزیدگان بودند.
نوزدهمین دورهٔ جایزهٔ دکتر تقی ابتکار که هرساله توسط سازمان غیردولتی «مرکز صلح و محیط زیست» برگزار می‌شود، امسال نیز در سالگرد درگذشت تقی ابتکار، دومین رئیس سازمان حفاظت محیط زیست پس از انقلاب اسلامی برگزار شد. در این مراسم که با حضور جمعی از فعالان محیط زیست، چهره‌های دانشگاهی و پیشکسوتان این حوزه برپا بود، «معصومه ابتکار»، رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست و «پیروز حناچی»، شهردار اسبق تهران نیز حضور داشتند.
فراخوان این جایزه در دی‌ماه منتشر شده بود و همانند سال‌های گذشته، فعالان محیط زیست و سازمان‌های مردم‌نهاد، پژوهشگران، مخترعان، نوآوران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران آثار خود را به دبیرخانهٔ این جایزهٔ غیردولتی ارسال کردند. هیئت داوران شامل چهار تن از پیشکسوتان حوزهٔ محیط زیست و مدیرعامل مرکز صلح و محیط زیست، هفتم اسفندماه تشکیل شد و با بررسی پرونده‌های رسیده براساس شاخص‌های مندرج در فراخوان، پژوهشگران و فعالان سال ۱۴۰۲ را انتخاب کردند.

ابتکار: غزه گورستان سازمان ملل است
معصومه ابتکار، رئیس اسبق سازمان حفاظت محیط زیست و تنها فرزند تقی ابتکار، در سخنان کوتاهی در این مراسم با تشریح روند برگزاری سالانهٔ اهدای این جایزه گفت: «این جایزه شاید بهترین یادبود برای دکتر ابتکار باشد که همواره نگران محیط زیست بود و دغدغهٔ علاقه‌مندان و فعالان محیط زیست را داشت.»
او که ریاست هیئت‌مدیرهٔ مرکز صلح و محیط زیست را نیز به‌عهده دارد، گفت: «البته این مرکز فقط در زمینهٔ محیط زیست فعالیت نمی‌کند، بلکه برای صلح نیز تلاش می‌کند؛ چراکه صلح در روند زندگی انسان‌ها اهمیت خاص و نقش تعیین‌کننده دارد. متأسفانه امروز می‌بینیم همهٔ ساختارهایی که بشر برای حفظ صلح مثل سازمان ملل، منشور حقوق بشر و کنوانسیون‌های بین‌المللی ایجاد کرده، کشتار رژیم صهیونیستی در غزه آنها را زیر پا گذاشته است.»
ابتکار اضافه کرد: «امروز غزه فقط گورستان فلسطینی‌ها نیست، گورستان سازمان ملل و معاهدات بین‌المللی است. گورستان تمام قواعدی است که بشر پایه‌گذاری کرد تا بتواند در صلح زندگی کند.»
پس از ابتکار، «زهرا جواهریان»، عضو هیئت داوران این دوره از جایزه، با قرائت بیانیهٔ هیئت داوران گفت: «لازم است از همهٔ پاسخ‌دهندگان به این فراخوان تشکر شود که نبود نامشان در میان منتخبین امسال، چیزی از ارزش تلاش‌هایشان کم نمی‌کند. همچنین، سپاس از همهٔ تلاشگران عرصهٔ محیط زیست و طبیعت و نیز صلح و انسان‌دوستی که با نگرانی، فجایع و کشتار بی‌نظیر تاریخی رژیم آپارتاید اسرائیل در غزه را دنبال می‌کنند و به این نسل‌کشی معترض هستند.»

تقدیرشدگان
در این دوره از جایزه، پنج لوح قدردانی برای فعالیت‌های فردی و گروهی مرتبط با محیط زیست به‌همراه سه لوح قدردانی برای شرکت‌های خصوصی فعال در حوزهٔ محیط زیست اهدا شد.
«محمداسماعیل خراسانی فردوانی» و «محمدرضا سیاه‌پوش» به‌خاطر تحقیقات و اختراع «دستگاه خودکار نمونه‌گیری از آلاینده‌های بیولوژیک هوا شامل گرده‌های گیاهی و اسپور قارچ‌ها و پایش گردوغبار» برندهٔ لوح قدردانی شدند. کاربرد این دستگاه برای مناطق و موقعیت‌هایی است که آلاینده‌های بیولوژیکی مانند گرده‌های گیاهان و آلاینده‌های غیربیولوژیکی مانند گردوغبار وجود دارند و شناسایی آلایندهٔ اصلی برای اقدام لازم دشوار است. این شرایط در چندسال گذشته در استان خوزستان دیده شده که علت‌ آلودگی هوا و مسمومیت شهروندان، گرده‌افشانی نوعی درخت اعلام شده است، اما در مقابل برخی کارشناسان نیز علت مسمومیت شهروندان را آلاینده‌های صنعتی می‌دانند.

همچنین «مهدی نبی‌یان جوردی»، مدیر پروژه حفاظت مشارکتی میش‌مرغ در شهرستان بوکان نیز به‌خاطر تلاش برای حفاظت از تنوع‌زیستی و افزایش آگاهی مردم از طریق فعالیت‌های فرهنگی و هنری نیز لوح قدردانی هیئت داوران را دریافت کرد.
«یاسمن مؤیدی»، فعال اجتماعی که توجه به محیط زیست را در فعالیت‌های متنوع خود قرار داده بود و «سید مجید میرغضنفری»، فعال رسانه‌ای تلویزیونی در حوزهٔ محیط زیست به‌خاطر تلاش‌های آگاهی‌بخش و مؤثر لوح قدردانی دریافت کردند.

«ستاره حجتی»، دبیر حوزهٔ آب و توسعهٔ جامعهٔ محلی روزنامهٔ «پیام ما» نیز که به‌صورت تخصصی و پیگیرانه مسائل مرتبط با بحران آب، دیپلماسی آب و توسعهٔ روستایی را پیگیری کرده بود، برندهٔ لوح قدردانی هیئت داوران شد. حجتی پس از دریافت جایزهٔ خود گفت: «متأسفانه در این ۴۰ سال سوءمدیریت آب برای مردم سیستان‌وبلوچستان یا بی‌آبی به‌بار آورده یا سیل‌های ویرانگر. امروز هم می‌بینیم که مردم این استان درگیر سیل شده‌اند.» او جایزهٔ خود را به مردم سیستان‌وبلوچستان تقدیم کرد.
در بخش قدردانی از شرکت‌های بخش خصوصی نیز «شرکت دانش‌بنیان پارس گون» به‌خاطر نوآوری در صنعت تصفیهٔ پساب‌های صنعتی و «شرکت دانش‌بنیان هوشمند الکتریک قدرت آوا» به‌خاطر فعالیت در زمینهٔ دستگاه‌های تصفیهٔ خروجی هوای صنایع و معادن لوح قدردانی دریافت کردند. «شرکت زیست پایش فیدار» نیز به‌خاطر مطالعه و اجرای موفق فناوری جدید در تصفیهٔ شیرابه و پساب صنعتی با استفاده از فرآیندهای ترکیبی انعقاد الکتریکی و اکسیداسیون پیشرفته سومین دریافت‌کنندهٔ لوح قدردانی بود.

بخش جوایز
در بخش جوایز نیز جمعی از فعالان محیط زیست، پژوهشگران، پیشکسوتان و روزنامه‌نگاران جایزه دریافت کردند.
جایزهٔ تلاشگر بخش تشکل‌های مردم‌نهاد به‌خاطر فعالیت گسترده در حفاظت از محیط زیست تالاب‌ها و جلب مشارکت جوامع محلی در شهرستان نقده استان آذربایجان‌غربی به «انجمن نوژین سبز» تعلق گرفت. جایزهٔ تلاشگر جوان نیز به‌خاطر فعالیت مؤثر دانشگاهی و مدنی برای آموزش و مهارت‌افزایی محیط زیستی در استان‌های کردستان و کرمانشاه «صلاح ویسی» اهدا شد. «نادره وائلی‌زاده»، خبرنگار روزنامهٔ «پیام ما» در استان خوزستان نیز به‌‌دلیل سال‌ها تلاش مجدانه در انعکاس مسائل محیط زیست و طبیعت ایران در قالب خبر و گزارش نیز جایزهٔ خبرنگار حافظ محیط زیست را دریافت کرد. وائلی‌زاده در سخنان کوتاهی به تشریح وضعیت محیط‌ زیست استان خوزستان پرداخت و خواستار توجه جدی‌تر به این مسائل شد.
«امین‌رضا نشاط» به‌خاطر پژوهش کاربردی در زمینهٔ مدیریت داده‌های زیستی با تأکید بر مدیریت آب‌های زیرزمینی جایزهٔ پژوهشگر جوان را دریافت کرد و «مدینه ساعد» به‌خاطر فعالیت مؤثر در نهادهای مدنی دانشگاهی برای آموزش و مهارت‌افزایی حفاظت از محیط زیست موفق به دریافت جایزهٔ تلاشگر مدنی شد. اما جایزهٔ پژوهشگر پیشکسوت نیز به «اسکندر زند»، استاد موسسهٔ تحقیقات گیاه‌پزشکی کشور، متخصص در اکوفیزیولوژی گیاهان زراعی تعلق گرفت.

پاسداشت محیطبانان شهید
هیئت داوران نوزدهمین دورهٔ جایزه دکتر تقی ابتکار، همچنین با گرامیداشت یاد و خاطرهٔ چهار محیطبان شهید، به خانوادهٔ ایشان لوح سپاس اهدا کرد. محیطبانان شهید «حشمت‌الله ملکی»، «یاسین یاری»، «محمد فرهمند» و «رضا بهرام‌پور» به‌پاس جانفشانی‌شان در را حفظ طبیعت مورد قدردانی قرار گرفتند.

نقش حیاتی فناوری به‌ نفع سازگاری با تغییراقلیم

براساس گزارش جدید مجمع جهانی اقتصاد با عنوان نوآوری و سازگاری در بحران تغییراقلیم، شش فناوری برای سازگاری با آب‌وهوا حیاتی هستند. به گزارش ایسنا به‌نقل از «ویفروم»، موارد عنوان‌شده شامل هوش مصنوعی، هواپیماهای بدون سرنشین، رصد زمین، محاسبات پیشرفته، اینترنت اشیا و واقعیت مجازی و افزوده هستند که به‌عنوان مثال، سیستم‌های هشدار اولیه که توسط رصد زمین و هواپیماهای بدون سرنشین کار می‌کنند، می‌توانند به نجات جان افراد در بلایای مرتبط با مخاطرات تغییراقلیم کمک کنند.

 

 مدل‌های هوش مصنوعی برای مقاومت در برابر خشکسالی

مدل‌های آب‌وهوا که به‌طور قابل‌توجهی پیچیده و دقیق هستند، با هوش مصنوعی در مسیر توسعه قرار گرفته‌اند. برای مثال، هوش مصنوعی داده‌های دمای سطح دریا را به مدل‌های اقیانوس اضافه کرده است که محققان انسانی نمی‌توانند این مورد را انجام دهند. این امر درک جامعهٔ علمی از سرعت جریان اقیانوس را ارتقا داده است. دیگر پیشرفت‌های سازگاری با تغییراقلیم با استفاده از هوش مصنوعی شامل سیستم‌های فاضلاب هوشمند است که  در هنگام بارندگی شدید از سیل جلوگیری و محصولات مقاوم در برابر خشکسالی را محافظت می‌کند.

 

 هواپیماهای بدون سرنشین برای نظارت بر منابع آبی

هواپیماهای بدون سرنشین (پهپادها) هواپیماهای بدون خلبانی هستند که می‌توانند به دوربین‌های پیشرفته مجهز شوند و مسافت‌های زیادی را پوشش دهند. آنها همچنین می‌توانند تجهیزات پیچیده‌ای مانند حسگرهایی برای تشخیص ناهنجاری‌ها و سیستم‌های موقعیت‌یابی جغرافیایی برای ردیابی موقعیت مکانی بسیار دقیق را حمل کنند. هواپیماهای بدون سرنشین می‌توانند با جمع‌آوری داده‌های بصری در مورد خطرات و اثرات آب‌وهوا به سازمان‌ها کمک کنند تا با تغییراقلیم سازگار شوند. 

استفاده از فناوری برای سازگاری نه‌تنها یک راهبرد کاهش ریسک است، بلکه منبعی از مزیت رقابتی است

به‌عنوان مثال، بخش تجارت ممکن است از هواپیماهای بدون سرنشین برای نظارت بر منابع آبی استفاده کند. پهپادها همچنین می‌توانند در موقعیت‌های جست‌وجو و نجات پس از یک فاجعهٔ آب‌وهوایی کمک کنند.

 

 احیای سیستم‌های هشدار اولیه با رصد زمین

رصد زمین از ماهواره‌ها و سایر فناوری‌های سنجش از راه دور یا تکنیک‌های مبتنی‌بر مکان مانند ایستگاه‌های هواشناسی برای جمع‌آوری اطلاعات در مورد تغییرات روی زمین استفاده می‌کند. به‌عنوان مثال، ماهواره‌های آژانس فضایی اروپا دانش جدیدی را در مورد آب‌وهوای زمین از جمله ذوب یخ و منابع آب شیرین فاش کرده‌اند. رصد زمین همچنین برای سیستم‌های هشدار اولیه در سناریوی سازگاری با آب‌وهوا، برای مثال با شناسایی توفان‌ها قبل از وقوع، حیاتی است.

 

 محاسبات کوانتومی به کمک سازگاری با تغییراقلیم می‌آیند

محاسبات پیشرفته شامل استفاده از رایانه‌های بسیار قدرتمند با دقت و سرعت بیشتر است. اینها شامل ابررایانه‌ها و رایانه‌های کوانتومی است که از ذرات زیراتمی مانند فوتون برای انجام محاسبات چندگانه در آن واحد استفاده می‌کنند. 

سازگاری با اقلیم فرآیند تنظیم سیستم‌های اکولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی برای کاهش اثرات تغییراقلیم شامل آمادگی و واکنش در برابر بحران برای رویدادهای شدید مانند سیل و آتش‌سوزی‌های جنگلی است

حجم عظیمی از داده‌های ماهواره‌ای به دانشمندان کمک می‌کند تا راه‌های جدیدی برای مدیریت منابع سیاره‌ای ایجاد کنند. انتظار می‌رود محاسبات کوانتومی مدل‌سازی آب‌وهوا و سازگاری با آب‌وهوا را پیش ببرد؛ زیرا می‌تواند فرآیندهایی را که برای پیش‌بینی آب‌وهوا ضروری هستند، مانند دینامیک سیالات، پیش‌بینی کند که برای رایانه‌های سنتی دشوار است.

 

 حسگرهایی که آتش‌سوزی‌های جنگلی را شناسایی می‌کنند

اینترنت اشیا، دنیای دستگاه‌های متصلی است که با یکدیگر صحبت می‌کنند. اینها ممکن است حسگرها یا دستگاه‌های دستی‌ای باشند که داده‌ها و سیستم‌های نظارت را به اشتراک می‌گذارند. فناوری اینترنت اشیا برای جمع‌آوری و به اشتراک‌گذاری انواع جدیدی از داده‌ها مانند تغییرات در کیفیت هوا و دما، استفاده می‌شود. 

 

برای مثال، حسگرهایی که آتش‌سوزی‌های جنگلی را شناسایی می‌کنند، می‌توانند هشدارهای تلفن همراه را به مردم منطقه آسیب‌دیده ارسال کنند. ابررایانه‌ها نیز به‌طور گسترده‌تری برای کمک به مدل‌سازی آب‌وهوا در دسترس هستند.

 

 با شبیه‌سازی، تأثیرات تغییراقلیم را لمس کنید

واقعیت افزوده (AR) و واقعیت مجازی (VR) فناوری‌هایی هستند که تجربیات همه‌جانبه‌ای را ارائه می‌دهند و شامل قراردادن ویژگی‌های دیجیتال در محیط‌های فیزیکی یا استفاده از سخت‌افزاری مانند هدست برای غوطه‌ور کردن کامل کاربران است. AR و VR به‌طور فزاینده‌ای برای تغییر رفتار ما در مورد کنش و سازگاری آب‌وهوا مورد استفاده قرار می‌گیرند. برای مثال، هدست‌های واقعیت مجازی با شبیه‌سازی تأثیرات تغییراقلیم می‌توانند دنیایی با تأثیرات آب‌وهوایی مانند تغییر الگوهای آب‌وهوا و از دست دادن تنوع زیستی را به کاربران نشان دهند.

 

تأثیرات تغییراقلیم از نظر فراوانی و شدت در حال افزایش است. نزدیک به نیمی از جمعیت جهان در مناطقی زندگی می‌کنند که در برابر این اثرات آسیب‌پذیر هستند. تقریباً هر بخش از اقتصاد جهانی در معرض درجاتی از خطرات مرتبط با آب‌وهواست. سازگاری با اقلیم فرآیند تنظیم سیستم‌های اکولوژیکی، اجتماعی و اقتصادی برای کاهش اثرات تغییراقلیم شامل آمادگی و واکنش در برابر بحران برای رویدادهای شدید مانند سیل و آتش‌سوزی‌های جنگلی است. مجموعه‌ای از فناوری‌های مبتنی‌بر داده و دیجیتال که همگی با هوش مصنوعی هم‌افزایی دارند، به‌عنوان ابزارهای حیاتی برای سازگاری با آب‌وهوا در حال ظهور هستند. استفاده از فناوری برای سازگاری نه‌تنها یک راهبرد کاهش ریسک است، بلکه منبعی از مزیت رقابتی است.

۱۷۸روستا همچنان در محاصرهٔ سیل

چند روز نخست سیلاب، بیشترین اخبار رسیده از مناطق سیل‌زدهٔ سیستان‌وبلوچستان، اندک اخبار رسانه‌های غیررسمی و فضای مجازی بود. حالا با افزایش اخبار منتشرشدهٔ رسمی، ابعاد سیلابی که در روزهای نخست ابعاد بحرانی‌اش از سوی مسئولان انکار می‌شد، بیشتر مشخص می‌شود. براساس شواهد و اخبار منتشرشده تقریباً دسترسی به ۱۷۸ روستا همچنان وجود ندارد. بنابراین، جزئیاتی از وضعیت آنان در دست نیست.

 

همچنین فعالان اجتماعی در گفت‌وگو با «پیام ما» تأکید می‌کنند که نمی‌شود به اخبار روزانه از مناطق سیل‌زده اکتفا کرد؛ چون وضعیت ساعت‌به‌ساعت متغیر است. «ساجده عرب‌سرخی»، خبرنگار و فعال اجتماعی که در مناطق سیل‌زده تردد می‌کند، به «پیام ما» می‌گوید: «بیشترین بار بر دوش مسئولان محلی به‌ویژه بخشداران و مردم است. متأسفانه وضعیت مناطق سیل‌زده بسیار متغیر و شکننده است و ساعت‌به‌ساعت بدتر می‌شود. متأسفانه خسارت بسیار بالاست، کمک کم است و نیاز بسیار.»

راه دسترسی حدود ۱۷۸ روستا مسدود شده است که در بخشی از آنها همچنان جریان آب برقرار است و امکان بازگشایی تا فروکش کردن آب وجود ندارد

براساس گفته‌های عرب‌سرخی، بسیاری از روستاها عملاً از دسترس خارج شده‌اند و طبیعتاً برآورد خسارت‌های احتمالی جانی و مالی دقیق نخواهد بود.

گفته‌های عرب‌سرخی را معاون راهداری سازمان راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای سیستان‌وبلوچستان نیز تأیید می‌کند. «احمد اکبری» به «پیام ما» می‌گوید: «راه دسترسی حدود ۱۷۸ روستا مسدود شده است که در بخشی از آنها همچنان جریان آب برقرار است و امکان بازگشایی تا فروکش کردن آب وجود ندارد. در سایر نقاط که آب فروکش کرده، با ایجاد خاکریز امکان تردد فراهم شده است و برنامه‌ریزی شده که تا ۱۰ روز، تمام مقاطعی که دچار آب‌بردگی شده، ترمیم و تردد برقرار شود. براساس دستور وزیر فعلاً به‌صورت موقت ۵۰ میلیارد تومان در چهار سرفصل، برای اجارهٔ ماشین‌آلات و خرید مصالح و بازسازی راه و ابنیهٔ فنی، به جنوب استان تخصیص پیدا کند.»

 

به‌گفتهٔ او، بر اثر بارندگی راه‌های مواصلاتی جنوب استان متحمل خسارت شدید حدود هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان شده است که ۵۰ اکیپ و ۳۴۰ نفر راهدار در جنوب استان برای بازسازی فعال شده‌اند و میزان خسارت وارده به روستا‌های شمال استان نیز حدود صد میلیارد تومان برآورد شده است: «۹۰ دستگاه ماشین‌آلات سنگین جنوب استان سیستان‌وبلوچستان و حدود ۲۰ دستگاه از استان‌های هرمزگان، کرمان و شمال استان به منطقهٔ جنوب اعزام شده است و ۲۰ دستگاه ماشین‌آلات سنگین هم توسط بخش خصوصی تأمین شده است. حدود دو هزار کیلومتر راه آسیب‌دیده در جنوب استان و بیش از ۲۰۰ دستگاه پل و آب‌نما و محور‌هایی که در حاشیهٔ کوهستان و تراشه‌های سنگی است که در اثر بارندگی ریزش کرده است و اکیپ‌های راهداری در حال پاکسازی راه‌‌ها هستند.»

براثر سیلاب ۳۰ مسیر اصلی ارتباطی جنوب سیستان‌وبلوچستان قطع شد که ۲۹ مسیر ارتباطی بازگشایی شده است. همچنین، ۴۱ روستای جنوب این استان دچار قطعی برق شدند که برق ۳۱ روستا برقرار شد

به‌نظر می‌رسد اما دولت خسارت اولیهٔ این سیلاب را برآورده کرده است. «مجید محبی»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری سیستان‌وبلوچستان، در گفت‌وگو با خبرنگاران این استان گفت: «براساس برآورد اولیه تاکنون سیلاب در این استان ۲۲ هزار میلیارد ریال خسارت به زیرساخت‌های این استان وارد کرده است. عمده‌خسارت‌های واردهٔ این مدت به زیرساخت‌هایی نظیر راه، کشاورزی و منازل مسکونی مربوط می‌شود که تیم‌های ارزیاب ستاد بحران سیستان‌وبلوچستان با حضور در مناطق درگیر سیلاب در حال بررسی برآورد دقیق این خسارت‌ها هستند.»

 

به‌گفتهٔ او، یک‌هزار و ۹۴۷ روستای سیستان‌وبلوچستان تحت‌تأثیر سیلاب قرار گرفت که برای رفع مشکلات شهروندان این مناطق جلسات مدیریت بحران با حضور وزیر کشور، رئیس سازمان مدیریت بحران کشور، استاندار و سایر مسئولان استانی برگزار شد: «همچنین تیم‌های راهداری، هلال‌احمر، برق، آب و سایر دستگاه‌های خدمات‌رسان در مناطق سیل‌زده مستقر شده‌اند و به‌صورت شبانه‌روزی در حال خدمات‌رسانی هستند. همچنین، به‌منظور ارائهٔ خدمات بهتر به مردم درگیر سیلاب در مناطق سخت گذر سیستان‌وبلوچستان، بالگرد‌های هوایی هلال‌احمر به‌کارگیری شد و دو هزار و ۲۰۰ نفر در قالب ۵۱۶ خانوار توسط این نهاد خدمات‌رسان در چادر اسکان داده شدند. همچنین، ۵۰۰ دستگاه چادر هلال‌احمر در مناطق درگیر آبگرفتگی مستقر شد و بیش از دو هزار بستهٔ غذایی در کنار سایر اقلام ضروری بین افراد آسیب‌دیده توزیع شد. براثر سیلاب ۳۰ مسیر ارتباطی جنوب سیستان‌وبلوچستان قطع شده بود که با تلاش راهداران ۲۹ مسیر ارتباطی بازگشایی شده است. همچنین، ۴۱ روستای جنوب این استان دچار قطعی برق شدند که در این مدت برق ۳۱ روستا برقرار شده و بقیه نیز در حال انجام است.» 

 

براساس گفته‌های محبی: «ارزیابی دقیق خسارت‌ها با توجه به تداوم ورود سامانهٔ بارشی در سیستان‌وبلوچستان در روز‌های پایانی هفته ادامه دارد. با توجه به تداوم بارندگی و برودت هوای سرد در سیستان‌وبلوچستان شهروندان از سفر‌های غیرضروری، فعالیت کوهنوردی، اسکان و تردد در حاشیهٔ مسیل‌ها و رودخانه‌های فصلی خودداری کنند. سیستان‌وبلوچستان به‌سبب گستردگی و موقعیت خاص جغرافیایی همواره با بحران‌های طبیعی روبه‌روست که سیل، خشکسالی و طوفان‌های سهمگین ۱۲۰ کیلومتری به‌طور همزمان از گفته‌های عرب‌سرخیبحران‌های این استان است.» 

 

فعالان محلی اما در فضای مجازی مدام کمبود اقلام اضطراری را یادآوری می‌کنند. اقلامی که براساس نیازسنجی در مناطق در دسترس برآورد شده است. به‌نظر می‌رسد پس از بازگشایی محورهای مواصلاتی بیش از ۱۷۰ روستا، هم بر میزان خسارت افزوده شود و هم بر نیاز به مشارکت برای جبران خسارت.

 

بازدید از موزه‌ها در سبد تفریح ایرانی‌ها جایی ندارد

هفتهٔ گذشته «علی طلوعی»، معاون توسعهٔ مدیریت وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از افزایش یک میلیون نفری بازدیدکنندگان موزه‌ها و اماکن فرهنگی تاریخی خبر داد و گفت از ابتدای امسال تا پایان بهمن بیش از ۲۲ میلیون نفر از موزه‌ها و اماکن فرهنگی تاریخی بازدید کرده‌اند. این عدد سال قبل ۲۱ میلیون نفر بوده است و کارشناسان موزه‌داری تأکید می‌کنند این ارقام باید بیش از این باشد و مانند موزهٔ لوور پاریس، مقابل موزه‌های کشور هم باید روزانه صف‌های چند صدنفره تشکیل شود. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزهٔ ملی ایران و عضو شورای تحقیقات مرکز تحقیقات باستان‌شناسی ایران (ICAR) در پاسخ به سؤالات «پیام‌ ما» در این باره توضیحات بیشتری ارائه می‌کند.

 

 آیا واقعاً آمار بازدید از موزه‌های کشور عدد قابل‌قبولی نیست؟

در این باره من فقط به موزهٔ ملی ایران اشاره می‌کنم که زیر ۵۰۰ هزار بازدیدکننده در سال دارد و این آمار برای تهران با جمعیت ۱۰ میلیون نفری به هیچ عنوان قابل‌قبول نیست. این مسئله زمانی بغرنج‌تر می‌شود که بدانیم از این ۵۰۰ هزار نفر، حدود ۴۰ درصد بازدیدکنندهٔ خارجی هستند. به‌طورکلی بازدید از موزه در سبد خانواده‌های ایرانی قرار ندارد و همه باید کمک کنیم که این مشکل رفع شود.

 

  چطور می‌توان خانواده‌ها را جذب کرد؟

جامعه نسبت به موزه‌ها حساس شده‌ و این مسئله از آمار بازدید‌کننده‌های خانواده‌محور مشخص است. البته هنوز تعداد این خانواده‌ها زیاد نیست، اما می‌توان امیدوار بود و جایگاه موزه‌ها را تثبیت کرد.

 

   با توجه به در پیش بودن تعطیلات نوروز و در کنار آن افزایش هزینه‌های سفر، آیا می‌توان برنامه‌ریزی داشت که موزه‌ها به‌عنوان یکی از گزینه‌های جایگزین گردشگری در سبد خانواده‌ها گنجانده شوند؟

به‌طورکلی مردم هر جایی که ساکن هستند یا سفر می‌روند، توصیهٔ ما این است که حتماً بازدید از موزه‌ها را در برنامهٔ خود داشته باشند. موزه تاریخ یک منطقه را نشان می‌دهد. این نکتهٔ مهمی است که ساکنان یک شهر یا گردشگران آن بدانند که در چه منطقه‌ای قرار دارند یا وارد چه سرزمینی شده‌اند. بازدید از موزه آنقدر مهم است که باید اولین گزینهٔ گردشگری در نظر گرفته شود؛ زیرا باعث افزایش فهم، شناخت و لذت از سفر می‌شود. موزه‌های ایران هم با وجود اینکه به‌لحاظ ساختاری نواقصی دارند، اما آنقدر اشیای قدرتمندی در آنها وجود دارد که می‌توانند منجر به تغییر حال‌وهوای گردشگران ‌شوند. این قدرت به‌گونه‌ای است که ما نمایشگاه شکوه ایران باستان را در چین برگزار کردیم.

 

 این‌گونه نمایشگاه‌ها چطور می‌توانند به توسعهٔ موزه‌گردی در کشور کمک کنند؟

نمایشگاه شکوه ایران باستان که در چین برپا شد حدود سه میلیون یورو هزینه داشت و این مبلغ از سرجمع کل اعتبارات وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی بیشتر بود،‌ اما قطعاً در شناخت و انتقال فرهنگ و تاریخ ما به این کشور و حتی سایر کشورهای دنیا مؤثر است. این نمایشگاه در کاخ-موزهٔ پکن برگزار شد که یکی از محبوب‌ترین و شناخته‌شده‌ترین اماکن تاریخی در میان موزه‌های چین است و روزانه بیش از هزاران بازدیدکننده در صف‌های طولانی منتظر ورود به این کاخ-موزه هستند. 

قیمت ورود به موزه در دنیا تعریف دارد. ورودی موزه باید به‌اندازهٔ یک ساندویچ ساده با یک نوشیدنی باشد. همین حالا در تهران هزینهٔ خرید یک ساندویچ و نوشابه چقدر است؟ آیا با بلیت پنج یا ۱۰ هزار تومانی ورود به موزه برابری می‌کند؟ بهای بلیت اصلاً با چنین تعریفی قابل‌مقایسه نیست

در این موزه بیش از یک میلیون و ۸۰۰ هزار شیء و مواد فرهنگی از چین باستان با رعایت استانداردهای روز نگهداری می‌شود که حدود ۱۰ هزار قلم آن در معرض دید بازدیدکنندگان قرار دارد. نمایش توأمان دستاوردهای هنرمندان سرزمین ایران در موزه آنجا شیرین می‌شود که بازدیدکنندگان آثاری را می‌بینند که ردپای دوستی نیاکانشان با ایرانیان است. شوق بازدیدکنندگان از این نمایشگاه به‌گونه‌ای بود که در نخستین ساعات آغاز بازدید، بلیت‌های کاخ-موزهٔ پکن رزرو و تا دو هفتهٔ بعد هم فروخته شده بود. این، حکایت از استقبال چشمگیر مردمی علاقه‌مند و فرهنگ‌‌دوست دارد. قطعاً موزه‌ها می‌توانند شناخت افراد را نسبت به یک منطقه را افزایش دهند و این نمایشگاه هم چیزی جز حس تحسین و احترام نسبت به ایران از سوی بازدیدکنندگان نداشت. همین حالا هم ما هیچ شناختی از چینی‌ها نداریم، اما سال دیگر که نمایشگاه آنها در کشور ما برپا شود، قطعاً دیگر این میزان ناآگاهی وجود نخواهد داشت.

 

 اگر این نمایشگاه‌های خارجی مهم هستند، چرا تمام موزه‌های ایران چنین برنامه‌هایی را اجرا نمی‌کنند؟

فرآیند برگزاری نمایشگاه موزه‌ای در خارج از کشور بدون حمایت مقامات ستادی وزارتخانه، دولت، همچنین همدلی خانوادهٔ بزرگ وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی امکانپذیر نیست؛ اما مشکل موزه‌های ما این است که بودجه ندارند. زمانی که در کشورهای خارجی نمایشگاه موزه‌های ایرانی برپا می‌شود و مقامات آنجا حضور پیدا می‌کنند، تسلیم شدن آنها در برابر فرهنگ ما قابل مشاهده است، اما اعتبار لازم برای برگزاری این رویدادها تأمین نمی‌شود. نکتهٔ مهم این است که موزه‌ها می‌توانند تصویر جهانی نسبت به یک کشور را عوض کنند و نه‌تنها موزه‌های ایران که موزه‌های جهان می‌توانند با برگزاری نمایشگاه‌ در سطح بین‌الملل همراه با تولید محتوای مناسب سواد میراث‌ فرهنگی جهان را افزایش دهند و گام‌های مؤثری در دوستی ملت‌ها و تحکیم روابطشان بردارند. نتیجهٔ این اقدامات فرهنگی بسترساز دوستی پایدار و ارمغان صلح و امنیت برای جهان است و ملت‌ها را با میراث مشترک و ریشه‌هایشان پیوند می‌دهد.

 

 با وجود این ارزشمندی دلیل نبود استقبال و بی‌علاقگی به موزه‌ها در مردم ایران چیست؟

ما در این باره فرهنگسازی نکرده‌ایم. ضرورت دارد که از مدارس و نظام آموزشی فرهنگ موزه نهادینه شود. در سیستم آموزشی ما چه میزان برنامهٔ بازدید از موزه‌های کشور برای دانش‌آموزان در نظر گرفته می‌شود؟ افراد نیز عمدتاً برای تفریح به موزه‌ها سر می‌زنند و به آنها آموزش داده نمی‌شود که در موزه به چه چیزی توجه کنند، چگونه لذت ببرند، چطور تاریخ را تحسین کنند و اینکه موزه‌ها چه تأثیری در آیندهٔ آنها خواهند داشت؟ ما دربارهٔ اهمیت موزه‌ها بحث نکرده‌ایم. باید هر نسلی از همان دوران کودکی در این باره آموزش ببیند و با میراث فرهنگی و محیط زیست آشنایی پیدا کند. قطعاً ما در بخش آموزش علمی و جدی دربارهٔ موزه‌ها غفلت کرده‌ایم.

 

 یعنی نسل نوجوان و جوان فعلی به‌طورکلی از موزه گریزان است یا اینکه فهم درستی نسبت به آن ندارد؟

خیر، نسل جوان و نوجوان ما اکنون علاقه‌مندی خود به موزه را نشان داده است، پرسشگری درست دارد و دیگر مثل گذشته فقط برای تفریح وارد موزه‌ها نمی‌شوند. آنها در صفحه‌های فضای مجازی، اطلاعاتشان دربارهٔ موزه‌ها را به‌روز می‌کنند و سؤالات دقیق می‌پرسند. اما وظیفهٔ موزه‌داران و نهادهای فرهنگی این است که یک چشم‌انداز توسعه‌ای دربارهٔ موزه‌ها تعریف کنند و همه در این مسیر قرار بگیرند. 

در سیستم آموزشی ما چه میزان برنامهٔ بازدید از موزه‌های کشور برای دانش‌آموزان در نظر گرفته می‌شود؟ افراد نیز عمدتاً برای تفریح به موزه‌ها سر می‌زنند و به آنها آموزش داده نمی‌شود که در موزه به چه چیزی توجه کنند، چگونه لذت ببرند، چطور تاریخ را تحسین کنند و اینکه موزه‌ها چه تأثیری در آیندهٔ آنها خواهند داشت؟

تمامی نهادهای مختلف از سازمان میراث‌فرهنگی گرفته تا آموزش‌وپرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی یا حتی وزارت ارشاد و سازمان تبلیغات اسلامی باید در این مسیر هماهنگ عمل کنند. قطعاً جزیره‌ای عمل کردن نهادها اهداف ارتقای موزه‌ها را محقق نمی‌کند. دربارهٔ موزه‌ها باید سیاستگذاری‌های لازم برای اختصاص بخشی از اوقات فراغت خانواده‌های ایرانی به موزه‌ها صورت بگیرد.

 

  برای اولین‌بار قرار است سند ملی موزه‌داری در کشور تدوین شود، آیا می‌توان از این سند برای توسعهٔ گردشگری موزه‌ها بهره برد؟

این سند، اگر در شورای‌عالی انقلاب فرهنگی مصوب شود، اولین سند بالادستی ملی دربارهٔ موزه‌ها خواهد بود و همه باید در زیرمجموعهٔ این سند حرکت کنند. با این سند تکلیف هر دستگاه فرهنگی نسبت به موزه مشخص خواهد شد، اما نمی‌توان فقط به این سند اتکا و اکتفا کرد؛ باید همهٔ گام‌ها دربارهٔ موزه‌ها برداشته شود. مسیرهای متنوعی به‌صورت همزمان باید طی و هر روز با یک تفکر جدید، یک مسیر جدید ایجاد شود. البته با وجود این سند، یک وحدت رویه ایجاد خواهد شد و همهٔ دوستان تکلیف قانونی و اداری و مسئولیت اجتماعی خود را خواهند شناخت، اما فراتر از این سند هم باید نگاه کرد.  

 

 مردم در مواجهه با مشکلات اقتصادی، به‌راحتی سبد فرهنگی خود را کوچک می‌کنند، آیا موزه‌گردی آنقدر مقرون‌به‌صرفه است که منجر به حذف آن نشود؟

اول اینکه هیچ تغییری در قیمت بلیت بازدید از موزه‌ها ایجاد نشده است. قیمت ورود به موزه در دنیا تعریف دارد. ورودی موزه باید به‌اندازهٔ یک ساندویچ ساده با یک نوشیدنی باشد. همین حالا در تهران هزینهٔ خرید یک ساندویچ و نوشابه چقدر است؟ آیا با بلیت پنج یا ۱۰ هزار تومانی ورود به موزه برابری می‌کند؟ بهای بلیت اصلاً با چنین تعریفی قابل‌مقایسه نیست. از سوی دیگر ما محاسبه کرده‌ایم که هر بازدیدکننده برای موزهٔ ملی چقدر هزینه دارد. این عدد در ازای فروش بلیت ۱۰ هزار تومانی و بازدید از دو موزه، چیزی حدود ۱۱۵ هزار تومان و ناشی از نگهداری، آب، برق، گاز و … است. هزینهٔ هر بازدیدکننده برای موزه‌های خارجی چیزی حدود ۶۰ تا ۷۰ دلار است، اما بلیت‌های ورودی به ۱۰ دلار هم نمی‌رسد. باوجوداین، موزه‌ها آنقدر اهمیت دارند که دهه‌های متمادی با همین رویه فعالیتشان را ادامه داده‌اند.

برگزاری نمایشگاه‌های موزه‌ای یکی از مؤثرترین و مهمترین دیپلماسی فرهنگی و عمومی در جهان است که بستر گفت‌وگوی مردم با مردم، منتج به یک دوستی امن و ریشه‌دار می‌شود. در جهانی که به‌واسطهٔ دستیابی به اهداف مغرضانه و سلطه‌جویانهٔ سیاسی دور از منافع ملت‌ها هر روز دستخوش جنگ و آشوب می‌شود، به‌یقین این گفت‌وگوی فرهنگی نقشه‌های شوم صاحبان قدرت را خنثی می‌کند. 

 

۹سال مطالبهٔ عمومی احیای دریاچه

بررسی داده‌ها که از سال ۱۳۹۴، تا هشتم اسفند ۱۴۰۲ و در سه بستر ایکس، تلگرام و خبرگزاری‌ها انجام گرفته، نشان می‌دهد در بهمن ۹۶، اخبار پیرامون تلاش دولت، دریافت بودجه و بالا آمدن نسبیِ سطح دریاچه ارومیه محتوای زیادی را به‌خصوص در تلگرام به خود اختصاص داده است.  در تیر ۱۴۰۱، فراخوان اعتراضی در توییتر با موضوع دریاچه ارومیه باعث افزایش محتوا شد. همچنین، عکس‌هایی از خشک شدن دریاچه و خبرهایی مبنی‌بر تصویب بودجه برای احیای دریاچه از دیگر اخبار و محتوایی بود که باعث بالا رفتن نمودار شد. 

بیشترین مخاطب مردم دربارهٔ دریاچه ارومیه،‌ دولت‌ها و بعد ستاد احیای دریاچه ارومیه بوده و درخواست پاسخ از این دو ارگان در صدر قرار داشته است

پاییز ۱۴۰۱ همراه بود با اعتراضات سراسری. در این مدت، در فضای آنلاین به‌ویژه توییتر، تقریباً به‌تمامیِ مشکلات شاخص کشور اشاره شد که دریاچه ارومیه نیز یکی از مهمترین آنها بود. در مرداد ۱۴۰۲ نیز عبارت «مرگ دریاچه ارومیه» به یکی از ترندها و موضوعات مهم تبدیل شد. 

بررسی‌های سامانهٔ رصد فضای مجازی «لایف‌وب» همچنین کاربران مؤثر در این حوزه را نشان می‌دهد. در توییتر، اکانت فلات ایران و ژنرال آلکاراز، توییت‌هایی که با موضوع دریاچه ارومیه زدند، بیشترین میزان ریتوییت را داشته است و در تلگرام، کانال‌های خبر فوری، خبرهای فوری/مهم، سه کانالی بودند که محتوای منتشرشده توسط آنها بیشترین میزان بازدید را داشته است. در بین خبرگزاری‌ها نیز فارس‌نیوز با چهار هزار خبر بیشترین پوشش خبری از اتفاقات پیرامون دریاچه ارومیه در ۹ سال اخیر را داشته است. 

 

توییتری‌ها در پی اخبار دریاچه

در هر موضوع و چالشی، کاربران و رسانه‌ها به سراغ بررسی عملکرد سازمان‌ها و مخاطب قرار دادن آنها می‌روند. در موضوع دریاچه ارومیه، دولت‌ها اصلی‌ترین مخاطبان بودند. اخبار عملکرد و انتقاداتی که از هر دولت انجام می‌شد، بیشترین میزان محتوا را در مقایسه با سایر سازمان‌ها داشت. 

 

پس از دولت، به‌طور خاص ستاد احیای دریاچه ارومیه و مجلس شورای اسلامی بیشترین محتوا را داشتند. سایر سازمان‌ها به‌ترتیب عبارتند از: سازمان محیط زیست، وزارت نیرو، استانداری آذربایجان‌غربی، صداوسیما، قوهٔ قضائیه، وزارت جهادکشاورزی و سازمان برنامه‌وبودجه. 

این درحالی‌است که در گذر زمان به‌تدریج میزان توجه به موضوع دریاچه ارومیه در بین توییتری‌ها افزایش داشته است. تا سال ۱۴۰۰، کمتر از یک درصد کاربران به دریاچه ارومیه توجه داشتند، اما سال ۱۴۰۰ این شاخص از یک درصد بیشتر شد و در سال ۱۴۰۱ به شش درصد رسید و سال ۱۴۰۲ به چهار درصد. آمارهای سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ نشان می‌دهد دریاچه ارومیه تبدیل به یکی از موضوعات مهم توییتر فارسی شده است. همچنین، در سال ۱۴۰۱ به‌دلیل هم‌زمانی با اعتراضات، بیش از ۴۰۰ هزار محتوا تولید شده است. در سالی که گذشت این میزان به ۲۰۰ هزار رسیده است.

 

اصرار بر امر کهنه برای زندگی دریاچه

از همان زمانی که تراز دریاچه ارومیه در دههٔ ۱۳۸۰ به‌صورت مستمر کاهش می‌یافت، جامعهٔ مدنی شامل فعالان و متخصصان آب و محیط‌زیست و شهروندان طبقهٔ متوسط آذربایجانی دربارهٔ اهمیت حفظ این دریاچه و ضرورت احیای آن به فعالیت پرداختند. این کنشگران توانستند مسئلهٔ ارومیه را به‌صورت محدود در دولت احمدی‌نژاد و سپس به‌صورت خیلی جدی‌تری در دولت روحانی به اولویت تبدیل کنند. بدین‌منظور دولت به گروهی از متخصصان مأموریت داد تا راهکارهای لازم برای احیای دریاچه را ارائه دهند. در این زمان شناخت عمومی نسبت به دریاچه ارومیه، تبعات خشکی‌اش و پیچیدگی‌های احیایش محدود بود و همین عامل امکانی را فراهم کرد تا هیئت متولی خیلی زود بتواند اولاً با هشدارهایی که جدید و بزرگ بود، دربارهٔ ارومیه حساسیت اجتماعی ایجاد کند و ثانیاً نسخه‌ای را به‌عنوان راهکار منطقی و قابل‌اطمینان برای آنچه احیا می‌نامید، به دولت بقبولاند. برخلاف هزینه‌های اجتماعی احیا که معمولاً مسکوت می‌ماند، متولیان احیا از همان ابتدا نسبت به هزینه‌های بالای اقتصادی این کار صراحت داشته‌اند.

 

بااین‌حال، برای امکانپذیر کردن تخصیص بودجه‌های بزرگ در شرایط تحریم و محدودیت منابع مالی، از طریق حساس‌سازی جامعه، دولت تحت‌فشار قرار می‌گرفت. ایده‌ای که به‌عنوان عقل سلیم طرح شد، این بود که اگرچه هزینه‌های احیا زیاد است، اما مواهبش نسبت به خشکی می‌چربد و راهکارها هم مشخص است. برای این هدف جامعه با هشدارهایی همچون «اگر ارومیه خشک شود، توفان نمک تا نزدیکی تهران می‌رسد، یا تبریز تخلیه می‌شود و چندین میلیون مجبور به مهاجرت می‌شوند یا اراضی کشاورزی حاشیهٔ دریاچه شوره‌زار می‌شوند»، نسبت به مسئله حساس شد. هزینه‌هایی که در مسیر احیای دریاچه به رسمیت شناخته می‌شد، منابع مالی‌ای بود که برای اجرای پروژه‌ها بر دوش دولت قرار می‌گرفت. 

 

در عوض هزینه‌هایی که کشاورزان قرار بود بر اثر کاهش مصرف آب متحمل شوند، نیازی به طرح نداشت. در یک ساده‌سازی و قلب واقعیت، کشاورزان آب را مصرف نمی‌کردند؛ بلکه هدر می‌دادند و نشانه‌اش نیز سیب‌های گندیدهٔ انباشت‌شده در کنار جاده‌ها بود. اکنون دولت در حین پرداختن به احیای دریاچه می‌توانست به وضعیت کشاورزی آنها نیز سروسامانی بدهد تا وضعیت آنها نیز همچون دریاچه مطلوب شود. بنابراین، کافی بود دولت هزینه کند تا موقعیتی پیش آید که همه و در رأس آن خود دریاچه منتفع شوند. در این نقطه یک همگرایی میان دریاچه‌ای که خطرات خشکی‌اش بزرگ بود، جامعه‌ای که نسبت به این موضوع حساسیت و دغدغه داشت و نسخه‌های شفابخشی که در اختیار دولت قرار داده شده بود، موجب شد که دریاچه ارومیه تبدیل به دستورکاری اولویت‌دار در کشور شود.

 

سال‌های ابتدایی اجرای برنامهٔ احیای دریاچه ارومیه همراه با آثاری بود که امکان دامن زدن به خوش‌بینی‌های قبلی را فراهم می‌کرد و دولت نیز فرصت تبلیغ دربارهٔ موفقیت نجات دریاچه و قرار دادن آن در مسیر احیا را کسب کرد. با کاهش سطح دریاچه طی سال‌های قبل عملاً تبخیر به‌قدری کاهش یافته بود که با ورود آبی کمتر از قبل می‌شد تراز دریاچه را ثابت نگه داشت. بارش‌های مناسب و سیلاب نیز به کمک دریاچه آمد و در کنار این موارد اقدامات مقطعی همچون رهاسازی آب سدها و لایروبی و اتصال رودخانه‌ها نتایجی در افزایش تراز دریاچه در برداشت. ولی گذر زمان عواملی را که برای برپایی جشن احیا دور هم جمع کرده بود، تغییر داد. به‌رغم صورت‌بندی اولیه از مراحل اطمینان‌بخش احیا که مورد اجماع متخصصان و تصویب مسئولین قرار گرفته بود، واقعیت چهره‌ای جدید از خود نمایان کرد. به‌طوری‌که خوش‌بینی اولیه جای خود را به درک پیچیدگی‌های واقعی کاهش میزان تبخیر در حوضه و کم‌اثر بودن اقدامات مقطعی داد. حتی در شرایط ناتوانی از کاهش مصارف آب حوضه، امیدواری نسبت به پروژه‌های بسیار گران‌قیمت انتقال آب از رودخانهٔ زاب نیز کم‌رنگ شد. با‌این‌حال، تنها ابزاری که در دست متولیان احیا باقی مانده بود، اصرار بر استمرار اقدامات مقطعی بود که بدون ابتکاری برای کاهش سطح زیرکشت یا تغییر نوع کشت، کم‌اهمیت و بی‌اثر بود. درنتیجهٔ این وضعیت سیاستمداران به‌تدریج اعتمادی را که به متخصصان مبنی‌بر سهل‌الوصول بودن برنامه‌شان داشتند، از دست دادند. حتی در سال‌های پایانی دولت روحانی نیز می‌توان تغییر رفتار را در میان دولتمردان مشاهده کرد.

 

حساسیت ساخته‌شده برای جامعه نیز نمی‌توانست تا ابد ماندگار باشد. بعد از تبلیغات اولیه مبنی‌بر قرار گرفتن دریاچه در مسیر احیا، خشک شدن بخش‌های وسیعی از دریاچه به اخبار راه پیدا کرد. جامعه درحالی تصاویر دریاچهٔ خشک‌شده را می‌دید که تجربهٔ ملموسی از آسیب‌های گسترده‌ای که هشدارش داده می‌شد، قابل‌مشاهده نبود. بنابراین، مردم نیز دیگر متخصصان را جدی نگرفتند و وحشت از هشدارها جایش را به بی‌حسی نسبت به آن داد. از سویی دیگر، برنامهٔ احیا به سد محکم مقاومت جامعهٔ کشاورزان خورد. جامعه‌ای که برنامهٔ احیا از یک‌سو آنها را نادیده گرفته بود و از سوی دیگر می‌خواست هزینه‌های سنگینی بر دوشش قرار دهد. دولت برای این گروه تنها تکلیف تعیین کرده بود و حاضر نبود در مورد حقوق آن بیندیشید (حداقل بعد از آنکه طرح بسیار مبهم «نکاشت» کنار گذاشته شد). اگر چه به‌دلیل ضعیف و پراکنده بودن کشاورزان می‌شد آنها را در برنامه‌ریزی ندید و نشنید، ولی در عمل به‌خاطر دسترسی نسبتاً راحت به آب در جنوب و غرب دریاچه ارومیه، جمع آنها قدرت بالایی برای مقاومت در برابر برنامه‌های کاهش مصرف آب داشتند. بنابراین، برخلاف جامعه‌ای که قرار بود برای مطالبهٔ احیای دریاچه حول وعده‌هایی مبهم بسیج شود (آن‌هم بدون اینکه جامعهٔ مدنی متشکلی نمایندگی‌اش کند)، کشاورزان برای حفظ منافع ملموس و مادی خودشان تأثیرگذار هستند.

 

اکنون نیروهای اجتماعی‌ای که برای پیگیری احیای دریاچه ارومیه شکل گرفته بودند، به‌شدت تضعیف شده‌اند و رفتار دولت فعلی را نیز باید در چنین بستری فهمید. درحالی‌که دریاچه صرفاً در حد یک اسم میان اخبار اهمیت پیدا می‌کند و منافع و نیروهای مادیت‌یافته‌ای برای احیای آن مطرح نیست، دولت به لفاظی‌های پوچ همچون «فاز نرم‎افزاری احیا»ی رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست یا دستاوردهای غیرواقعی همچون «افزایش تراز دریاچه» از سوی مدیر اجرایی احیای دریاچه ارومیه و استاندار آذربایجان‌غربی بسنده می‌‎کند. انتشار داده‌های تراز دریاچه نیز متوقف می‌شود تا بدون حتی لحظه‌ای جلب‌ توجه جامعه بتوان بر همین مسیر ادامه داد. بااین‌حال وضعیت کنونی دولت و جامعه صرفاً حاصل بی‌خبری و ناآگاهی نیست؛ بلکه ماحصل درس‌ها و آموخته‌هایی است که از سال‌هایی که دریاچه ارومیه در دستورکار قرار داشت و اعتمادی که به متخصصان شده بود، به دست آورده‌اند. جامعه نسبت به هشدارها دربارهٔ دریاچه بی‌اعتماد یا غیرحساس شده است و دولت تصور می‌کند احیای دریاچه جز هزینه چیزی برایش ندارد و رفتار امروز نتیجهٔ طبیعی این دانش جدید است.

 

باوجوداین، مطالبه‌گران احیای دریاچه بر همان دانش و ابتکاراتی اصرار دارند که اعتبار اجتماعی‌اش را میان مردم و دولت از دست داده است. ابتکارات برای احیای دریاچه خلاصه می‌شود به ذکر مصیبت خشکی سطح زیادی از آن در تابستان و درخواست رهاسازی نمادین و کم‌اثر چند صد میلیون مترمکعب آب از سدها در زمستان. بدون اینکه ایده‌ای برای کاهش واقعی میزان تبخیر در حوضه و مواجهه با هزینه‌های زیاد و شکل دادن به ظرفیت‌های محقق کردن آن مطرح باشد. این شیوه، اصرار بر امری است که تاریخ مصرفش به پایان رسیده است. آنچه خود رو به موت است، قرار است به داد احیا برسد. من درحالی از منقضی شدن رویهٔ گذشته برای شرایط حال حرف می‎زنم، که توهمی هم از داشتن راهکار در چنته ندارم. بااین‌حال، معتقدم اگر متخصصان همچنان بر این باورند که باید به فکر دریاچه ارومیه بود، نیازمند بازاندیشی‎هایی هستیم که باید طرح بحثش باز شود. برای باز کردن امکان گفت‌وگو و خلق شکل‎های جدیدی از دانش و ابتکار، شاید دو پیشنهادی که در ادامه می‌گویم، راهگشا باشد.

 

اول: درکی واقع‎بینانه دربارهٔ تغییر شرایط دریاچه ارومیه مستلزم پذیرش این موضوع است که چنین مسئله‎ای نمی‎تواند درون فضایی صلح‎آمیز که همه در آن برنده هستند، تصور شود. هر شکلی از تغییر جریان آب ماحصل تخاصم و به‌وجود‌آورندهٔ تخاصم میان بهره‎برداری‎های از آن است. دولتی استعلایی که پیگیر خیر عمومی است، در چنین شرایطی وجود ندارد. حتی اگر دولت خودش یکی از نیروهای متخاصم نباشد (به فرض محال)، انتخاب‎هایی می‎کند که هزینه‎ها و منافعی برای گروه‎های مختلف دارد. خیر عمومی‎ای که از آن حرف زده می‌شود تا دولت پیگیرش باشد، بسیار مبهم و بحث‎برانگیز است. 

 

جامعه یک کل واحد نیست که بتوان ادعا کرد احیای دریاچه به‌ نفعش است. حتی اگر بر‌اساس تعاریفی مورد اجماع توافق کنیم دریاچهٔ احیا‌شده در مقیاس کلان به نفع کشور است، باید پرسید که در سطوح خرد چه کسانی قرار است هزینه‌های آن را متقبل شوند و چطور می‎توان با مقاومت آنها مواجه شد؟ در چنین شرایطی هر سیاستی برای احیا به‌جای تمرکز صرف بر تعیین تکالیف، باید به حقوق نیز توجه کند. حتی اگر الزام دموکراتیک چنین رویه‎ای برایمان مهم نباشد، رویکردی پراگماتیستی برای اجراپذیر بودن برنامه‎ها و راهکار داشتن برای مواجهه با قدرت بهره‌برداران فعلی، مستلزم چنین نگرشی است.

 

دوم: اگر بپذیریم جامعه نسبت به هشدارهای قبلی دیگر حساسیت ندارد، باید به‌شکلی جدید از اهمیت داشتن دریاچه ارومیه مادیت بخشیم. همچنین باید دربارهٔ تعریف «احیا» برای دریاچه مبتنی‌بر شرایط زمانهٔ حاضر و پتانسیل‎های موجود بازاندیشی کنیم. برخلاف ادعایی که تراز اکولوژیک را امری طبیعی و نه انتخابی-انسانی می‎داند، هیچ مفهومی نمی‌تواند تماماً طبیعی باشد و هر شکلی از دریاچه ارومیه در شرایط حاضر نیز موجودی تا حدی انسانی و اجتماعی‌شده است. وقتی توانستیم معنای جدیدی از احیا را که امکانپذیر و متناسب با شرایط فعلی باشد استقرار ببخشیم، باید بتوانیم نیروهای سازمان‌یافته‌ای درون جامعهٔ مدنی و دولت برای پیگیری این هدف شکل دهیم. تغییر شرایط دریاچه ارومیه فراتر از اقدامات مقطعی است و پشتیبانی جامعه و موظف کردن دولت برای پیگیری بلندمدت نیز نیازمند گفتمانی جدید حول اهمیت و اولویت دریاچه ارومیه و به‌طورکلی حفظ منابع آب و محیط‌زیست است. در گفتمان فعلی و رویکردی که به توسعه و محیط‌زیست وجود دارد، دور از ذهن است که دولت و جامعه بتواند هزینه‌های سنگین اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تغییر وضعیت دریاچه ارومیه را بپذیرد.

برکناری ناگهانی مدیر پارک ملی گلستان

«مهدی تیموری» که از سال ۱۳۹۶ به‌عنوان مدیر پارک ملی گلستان از استان یزد به استان گلستان رفت، با حکم «حسن اکبری»، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست جای خود را به «وحید خیرآبادی»، معاون اداره‌کل محیط زیست استان گلستان داد. خیرآبادی با حفظ سمت، به‌عنوان سرپرست این پارک ملی منصوب شده است. این در حالی است که هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی قبلی دربارهٔ این انتصاب و تغییر مدیریت انجام نشده بود.

 

در مراسم تودیع و معارفه نیز علاوه‌بر مدیرکل حفاظت محیط زیست استان گلستان، «غلامرضا ابدالی»، مدیرکل دفتر حفاظت و مدیریت حیات‌وحش سازمان حفاظت محیط زیست حضور داشت.

تیموری در دولت پیشین، در پی اقدام سازمان حفاظت محیط زیست برای تغییر نحوهٔ مدیریت پارک ملی گلستان به ریاست این زیستگاه مشهور منصوب شد. در آن زمان، سازمان حفاظت محیط زیست سعی داشت «مدیریت مشارکتی» را در این پارک ملی به اجرا بگذارد و با تشکیل یک شورای مشورتی، متشکل از نمایندگان دستگاه‌های دولتی، نمایندگان اقوام مختلف حاشیه‌نشین پارک ملی و کارشناسان پیشکسوت این تغییر سبک مدیریت را آغاز کرد. تیموری نیز به‌دلیل تجارب خود در استان یزد برای ریاست منطقه انتخاب شد.

 

با انتصاب تیموری، جمعی از جامعه محلی به‌عنوان همیار محیط زیست به کار حفاظت پارک مشغول شدند و جمعی از کارشناسان مستقل نیز به طور مستقیم دربرنامه‌های سرشماری، ایش و حفاظت منطقه حضور داشتند. با این‌حال با تغییر دولت، زمزمه‌های تغییر مدیریت پارک نیز بالا گرفت. نگرانی اصلی فعالان محیط زیست دربارهٔ برکناری تیموری، حذف مدیریت مشارکتی از پارک ملی گلستان و کنار گذاشته‌شدن همیاران محیط زیست و داوطلبان این پارک و بازگشتن سبک مدیریت پیشین است.

چالش های دیپلماسی آب

محمد جواد ظریف، وزیر سابق امور خارجه کشورمان می‌گوید چالش دیپلماسی ما بی‌سر و سامانی و عمل بر اساس 《آرزومندی》 است نه آنچه واقعیت روابط بین‌الملل است. بخش‌های دیگر این گفت‌وگوی تصویری به زودی منتشر می‌شود.

گره «آب» با آرزو گشوده نمی‌شود ‌

 

گره «آب» با آرزو گشوده نمی‌شود ‌

در زمان مسئولیت شما به‌عنوان وزیر امور خارجه، گفت‌وگوهایی با «اشرف غنی» انجام شده بود که گویا منتج به نتایج مثبتی شده بود. با ورود طالبان و استقرار آنان به‌عنوان زمامداران افغانستان اما بازی یک‌بار دیگر علیه ایران و تأمین حقابهٔ قانونی ایران از افغانستان تغییر کرد. ماجرای مذاکره با اشرف غنی و تفاهم میان شما چه بود؟

 دعوای ایران و افغانستان بر حقابهٔ هیرمند دعوای جدیدی نیست و حسب اینکه ما دوره‌های کم‌آبی داشتیم، معمولاً افغانستان از آن استفاده و حقابهٔ ایران را کم می‌کرد. تقریباً در هر فاصلهٔ ۱۰ تا ۲۰ سال ایران و افغانستان دوره‌ای بحرانی را طی کردند و مجبور شدند که قرارداد جدیدی منعقد کنند که آخرین آن قرارداد ۱۳۵۱ است. این قرارداد میان امیرعباس هویدا و ‌محمد موسی شفیع صدراعظم وقت افغانستان منعقد شد. صدراعظم افغانستان نیز در کشورش مورد انتقادهای شدید قرار گرفت. بعد از انعقاد این قرارداد، جمهوری اسلامی ایران آمادگی این موضوع را نداشت که قرارداد جدیدی منعقد کند؛ به‌رغم اینکه ما دو دوره کم‌آبی و بی‌آبی پس از انعقاد این قرارداد داشتیم، یعنی طبق روند باید این دو دوره هم مورد مذاکره قرار می‌گرفت، اما همان ۸۲۰ میلیون مترمکعبی که در قرارداد موجود هیرمند بود تغییر نکرد؛ درحالی‌که در گذشته و در طول زمان این عدد تغییر می‌کرد. به‌رغم توازن قدرت که همیشه به‌نفع ما بوده است و در بسیاری از اوقات، شاه افغانستان، محمد ظاهر شاه، از دولت شاه مواجب دریافت می‌کرده است، این اعداد را تغییر می‌دادند. 

 

معمولاً هم قدرت‌های خارجی به‌ویژه انگلیس‌ها در این روابط نقش داشتند، یعنی در فشار به شاه برای اینکه با افغانستانی‌ها کنار بیاید. به‌هرحال، دولت جمهوری اسلامی ایران دیگر اجازه نداد این قرارداد دست بخورد؛ چون ما مانند شاه تحت‌تأثیر قوای خارجی به‌ویژه انگلیس‌ها قرار می‌‌گرفت، این وابستگی به خارج را نداشتیم. ما در مورد هیرمند، دو بحث داریم؛ یکی موضوع حقابهٔ طبیعت و دیگری حقابهٔ مصرف. البته افغانستان با این موضوع موافق نیست که آن ۸۲۰ میلیون مترمکعب حقابهٔ [مصرف] ایران است، نه حقابهٔ هامون‌ها و طبیعت. معمولاً در هر سال عددی حدود دو میلیارد مترمکعب آب وارد ایران می‌شده است که این عدد بیشتر نتیجهٔ سیلاب‌ها بود، تا نتیجهٔ ورود مستقیم آب هیرمند به ایران. ولی افغانستان ادعا می‌کرد که قرارداد، هیچ تمایزی میان این دو حقابه قائل نشده است. بحث ما در مورد هامون، بر موضوع تالاب‌های طبیعی استوار است و اینکه باید طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی برای تالاب‌ها حقابهٔ طبیعی قائل شد. اما در قرارداد تمایزی ایجاد نشده است. 

معمولاً در هر سال عددی حدود دو میلیارد مترمکعب آب وارد ایران می‌شده است که این عدد بیشتر نتیجهٔ سیلاب‌ها بود تا نتیجهٔ ورود مستقیم آب هیرمند به ایران

دولت افغانستان هم مدعی بود دارند طبق قرارداد به ایران آب ارسال می‌کنند. از مدت‌ها پیش دولت افغانستان وارد روندی برای مهار آب‌های سطحی شد. این کاری غیرعادی هم نبود. در منطقهٔ غرب، خودمان هم این کار را انجام می‌دهیم. مهار آب‌های مرزی اولویت دارد؛ یعنی دولت‌هایی که می‌توانند برای سایر منابع آبی که در اختیار دارند هزینه کنند، در بخش آب‌های مرزی نیز این هزینه را انجام می‌دهند، مانند منابع زیرزمینی [نفت و گاز] که متأسفانه ایران به‌شدت تحت‌تأثیر تحریم‌ها، در این زمینه‌ها ضرر می‌کند. وقتی ما از منابع مشترک بهره‌برداری نکنیم، طرف مقابل بهره‌برداری می‌کند. دولت‌ها معمولاً در حوزهٔ آب‌های مرزی بیشتر برنامه‌ریزی و هزینه می‌کنند. دولت افغانستان هم برای مهار آب‌های مرزی‌اش هزینهٔ سرسام‌آوری کرده است.

 

برخی از تحلیل‌گران معتقدند که دولت افغانستان به‌تنهایی این تصمیم را نگرفته است و دولت‌های خارجی در این تصمیم تأثیرگذار بوده‌اند.

بله. به‌عنوان مثال در [احداث سد روی] هریرود، هندوستان نقش بسیار مهمی در انجام آن داشت. البته فراموش نکنیم که بسیاری از مصالح سد هریرود را ایران تأمین کرد. در مورد کانال هیرمند و سد دربندی‌خان، ترکیه نقش بسیار فعالی داشته است. منافعی اقتصادی و سیاسی و استراتژیکی در این فعالیت‌ها وجود دارد که کشورها آن را دنبال می‌کنند. با سرمایه‌گذاری قابل‌توجهی که قسمتی از آن کمک‌های خارجی بود، افغانستان پروژه‌های آبی‌اش را به انجام رساند و توانست آب‌های سیلابی را مهار کند تا ایران نتواند از این سیلاب‌ها، سهم لازم را به‌دست بیاورد. البته افغانستان باید این کمک‌ها را در حوزه‌های دیگری مانند توسعهٔ جایگزین خرج می‌کرد. الان هم مقدار زیادی از آبی که می‌تواند به‌وسیلهٔ سیلاب‌ها وارد ایران شود، از طریق این کانال‌ها به شوره‌زار گودزره می‌ریزند. یعنی دوستان ما در افغانستان، هم در دولت گذشته و هم حاکمیت کنونی، حاضرند این آب را به شوره‌زار بفرستند، اما به ایران ندهند تا امتیازش را بگیرند. ما با تشخیص این واقعیت که دولت افغانستان می‌خواهد از این امتیاز بهره‌برداری کند، وارد گفت‌وگو با افغانستان شدیم. اعلام کردیم ما این آمادگی را داریم که موضوع آب در مجموعه‌ای به‌نام مجموعه‌همکاری‌های دو کشور حل‌وفصل شود. من و آقای اشرف غنی بر تشکیل پنج کمیسیون توافق کردیم. 

من به‌هیچ‌وجه طرفدار تصویب کنوانسیون کاسپین در مجلس نیستم. به این دلیل که باید این کنوانسیون زمانی تصویب شود که خط مبدأ ما قطعی شده باشد

جلسه‌ای در کابل تشکیل شد که تمام مقامات عالی حکومتی افغانستان حضور داشتند. آقای اشرف غنی، آقای عبدالله عبدالله که رئیس اجرایی و نفر دوم کشور بودند، دو نفر از معاونان رئیس‌جمهوری و دبیر شورای‌عالی امنیت ملی [افغانستان] نیز حضور داشتند. همچنین وزرای مربوطه و وزیر امور خارجهٔ افغانستان نیز حضور داشتند. کمیسیون مهاجرین، کمیسیون آب، کمیسیون امنیت، کمیسیون حمل‌ونقل و همکاری‌های اقتصادی در آن جلسه تشکیل شد. یعنی حل مشکل در همکاری گسترده دیده شد. خیلی وقت‌ها شما باید معضل را بزرگ کنید تا قابل حل شود. شما باید دایرهٔ همکاری را گسترده کنید تا بتوانید راه‌حلی برای معضل اصلی پیدا کنید. ما در این زمینه‌ها شروع به گفت‌وگو کردیم. آقای دکتر عراقچی مسئولیت دو کمیتهٔ آب و امنیت را برعهده گرفتند. کمیسیون مهاجران و همکاری‌های اقتصادی با وزارت کشور بود. یک کمیتهٔ دیگر هم بود. کمیته‌ها را خوب پیش بردیم، اما بر سر کمیتهٔ امنیت اختلاف وجود داشت. 

 

به‌خاطر اینکه دولت افغانستان بسیار اصرار داشت که دولت جمهوری اسلامی باید کمک بیشتری در بحث مبارزه با طالبان و گروه‎های غیردولتی به افغانستان بکند. در این زمینه دیدگاه‌های مختلفی در داخل کشور وجود داشت. ما در وزارت امور خارجه نظرمان این بود که باید در این حوزه همکاری گسترده‌تری با دولت افغانستان داشته باشیم. در مقطعی آقای اشرف غنی گفت آب در برابر امنیت. خودشان هم احساس می‌کردند که با خطر جدی‌ای مواجه هستند. توجیهاتی هم دوستان ما در داخل داشتند که ما برای امنیت مرزهای خودمان باید اقداماتی داشته باشیم؛ چون دولت افغانستان بر مناطق زیادی از خاک افغانستان حاکمیت ندارد و ما نمی‌توانیم امنیت شهروندانمان را به دولتی واگذار کنیم که عملاً حضور ندارد. باید با کسانی که حضور دارند، هماهنگ کنیم. 

نمی‌شود براساس این آرزو که می‌روم و حقم را از افغانستان می‌گیرم، عمل کرد. دنیا این‌گونه نیست. حتی میان یک دولت قوی و ضعیف هم نمی‌شود این‌گونه عمل کرد

اینها واقعیاتی است که ما در روابط با همسایگانمان داریم. منافع مختلفی در این راه وجود دارد. فقط هم موضوعات مربوط به نیروهای نظامی نیست. ما اعتقاد داشتیم هیچ اقدامی برای مسیرهای ارتباطی نباید صورت بگیرد. مگر اینکه در چارچوب این کمیته‌ها باشد چون حمل‌ونقل، راه و ترانزیت هم یکی از کمیته‌های ما بود. اما در برابر ما، وزارت راه معتقد بود که منافع کشور در حوزهٔ ترانزیت الزام می‌کند که ما منتظر نباشیم و کار را پیش ببریم. لذا کار راه‌سازی پیش می‌رفت و حتی یک مرحله راه‌آهن خواف-هرات افتتاح شد، بدون اینکه ما توافقی داشته باشیم. درصورتی‌که یکی از مهمترین اهرم‌های ما در این مجموعه موضوع راه بود. نمی‌خواهم بگویم اینجا هماهنگی میدان و دیپلماسی وجود نداشته است بلکه هر حوزه میدان خودش را داشت. در راه، ما حوزهٔ میدان داشتیم که می‌گفت باید راهم را بکشم و نمی‌توانم پروژه را متوقف کنم، یک حوزهٔ دیپلماسی داشتیم که می‌گفت من باید برابر راه شما مابه‌ازایی دریافت کنم. افغانستانی‌ها هم این را می‌دانستند. یا مثلاً در حوزهٔ آموزش و پناهندگان، ما اعتقاد داشتیم که باید از این اهرم استفاده کنیم، اما ملاحظات انسانی هم وجود داشت. 

 

گروه‌های فشار داخلی هم مخصوصاً در حوزه‌های علمیه وجود داشت که وقتی مقداری سختگیری را در مورد مهاجران بالا می‌بردیم، فشارهایی بر دولت وارد می‌کردند که چرا این کار را می‌کنید. لذا ما ناگزیر بودیم که این فشارها را کاهش دهیم. افغانستانی‌ها هم در مورد این مشکلات آگاه بودند و از هر فرصتی استفاده می‌کردند. کل این بحث از زمانی شروع شد که در دورهٔ آقای کرزای، بحث قرارداد درازمدت افغانستان و آمریکا مطرح بود و آقای روحانی به آقای کرزای گفتند که شما قراردادی منعقد کردید که می‌تواند با منافع ما ناسازگار باشد. بنابراین، کرزای هرگز آن قرارداد را امضا نکرد بلکه اشرف غنی، آن را امضا کرد. آقای کرزای در پاسخ به آقای روحانی عنوان کرد که ما آمادگی داریم این قرارداد را با شما هم امضا کنیم. شروع کردیم به مذاکره برای آن که در دورهٔ اشرف غنی تبدیل به این قرارداد بزرگتر شد. این قرارداد به عمر دولت آقای اشرف غنی نرسید. گرچه در ماه‌های پایانی سال ۹۹ آقای عراقچی توانستند در همهٔ حوزه‌ها توافق کنند. فقط بخش امنیت باقی مانده بود. در مورد بخش آب در سال ۹۸ یا اوایل ۹۹ به تفاهم رسیدیم. تا پایان سال ۹۹ هم در کمیسیون امنیت توانستیم در مورد چند جمله‌ای که راجع به طالبان بود، به تفاهم برسیم. تقریباً همهٔ قرارداد آماده شد. اما ما وارد انتخابات خودمان شدیم و بعد هم دولت افغانستان سقوط کرد. لذا این‌طور بود که به نتیجه نرسیدیم.

 

به نظر شما امروز معادلهٔ قدرت ما در برابر افغانستان تغییر کرده است؟ شاهدیم که طالبان بسیار جسورانه با ایران در موضوع حقابه برخورد می‌کند و در دورهٔ جدید طالبان ما به هیچ موفقیتی دست پیدا نکردیم.

به نظر من ما همچنان قدرت برتر هستیم. اما چند مشکل در حوزهٔ همسایگی داریم. نخستین این است که معلوم نیست اختیار در کجاست. یقیناً در وزارت خارجه نیست. روابط ما با همسایگانمان شکل پیله‌وری دارد و شکل راهبردی ندارد. همین مشکل را ما در روابط با روسیه نیز داریم. زمانی که امکان صادرات فراوان محصولات غذایی به روسیه بود، نتوانستیم بهره‌برداری کنیم. وزارت خارجه تعرفه‌ها را پایین می‌آورد، اما شکل روابط به‌نفع بهره‌برداری ما پیش نمی‌رفت. 

بزرگترین مشکل ما در روابط با همسایگان که آب هم جزء آن روابط است، بی‌سروسامانی است و توجه نکردن به نقش وزارت امور خارجه به‌عنوان مسئول یا لااقل مجری و هماهنگ‌کنندهٔ روابط خارجی

ترکیه خیلی بهتر از ما توانست بهره‌برداری کند. دلایل متعددی دارد که مهمترینش این است ما متصدی روابط خارجی نداریم. وزارت خارجه حداکثر مسئول سیاست خارجه است که درحقیقت در حوزه‌‌های همسایه مانند افغانستان و عراق، حتی در همان حوزه هم مسئول محسوب نمی‌شود. همه می‌دانند که در برخی از این کشورها، حتی سفیر هم از وزارت خارجه نیست. نکتهٔ بعدی اهداف ماست. شما نمی‌توانید پرتقال بکارید سیب برداشت کنید. اهداف ما در منطقه امنیتی است، اقتصادی نیست. ما منطقه را به‌صورت تهدید نگاه می‌کنیم، نه فرصت. وقتی این نگرش را داریم، طبیعتاً کار دست کسانی می‌افتد که مسئول مقابله با تهدید هستند تا استفاده از فرصت. این را به‌راحتی می‌توانید در بسیاری از حوزه‌های منطقه‌ای بینید. دلیلش هم این است که ما بعد از انقلاب، همیشه از سوی کشورهای منطقه با تهدید مواجه بودیم. حملهٔ عراق، سیاست‌های خصمانه از خلیج فارس در مورد ما، موضوع طالبان و حضور آمریکا را به‌شکل تهدید دیده‌ایم. نکتهٔ بعدی این است که اولویت ما در روابط با عراق و افغانستان، مبارزه با آمریکاست، نه به‌دست آوردن منافع خودمان. من حرفی ندارم که مبارزه با آمریکا و مبارزه با سلطه می‌تواند بخشی از منافع ملی ما باشد و کشور را به منافع آرمانی برساند. اما منافع آرمانی نباید بر سایر منافع حاکم شود. 

 

باید در سلسله‌مراتب منافع ما قرار داشته باشد. در افغانستان و عراق، یکی از اولویت‌های مهم ما اخراج آمریکا بود. اخراج آمریکا از افغانستان شکل گرفت. یعنی ما در افغانستان پیروز شدیم. آمریکا با همان گروهی که هزینه کرده بود و کرده بودیم که از افغانستان اخراج کند، مذاکره کرد و خارج شد. هزینهٔ این اقدام را ایران پرداخته است. آمدن طالبان برای ما مزیت نبوده است. اگر بود که طالبان را به رسمیت می‌شناختیم. من اعتقادی به جدا کردن منافع ملی و آرمانی ندارم. اما به سلسله‌مراتب و اولویت‌بندی‌ کردن ستون‌های گوناگون منافع ملی اعتقاد دارم. شما وقتی حیاتتان در خطر باشد، ممکن است مجبور شوید تمامیت ارضی‌تان را هم معامله کنید. وقتی تمامیت ارضی‌تان در خطر باشد، توسعهٔ اقتصادی‌تان را برای مدتی کنار می‌گذارید. لذا وقتی سلسله‌مراتب داشته باشید، حتی در منافع حیاتی که همه بر آن اتفاق نظر داریم، می‌توانید تصمیمات درست بگیرید. 

 

در این سلسله‌مراتب معلوم نیست جایگاه منافع آرمانی بالاتر از حیات باشد یا منافع اقتصادی. ما به‌دلیل نگاه تهدیدمحوری که به منطقه داریم، این سلسله‌مراتب را رعایت نکرده‌ایم. برای همین سیاست منسجمی را دنبال نمی‌کنیم. مقداری دفع بلا و شر می‌کنیم و مقداری هم هر کسی کار خودش را می‌کند. چون انسجام نداریم، سازمان بنادر و دریانوردی کار خودش را می‌کند‌، راه کار خودش را. وزارت راه هدفش این است که محور خواف-هرات را راه‌اندازی کند، همزمان جهادکشاورزی دارد روی اجناسی که از چابهار می‌آید و می‌خواهد به افغانستان برود، قوانین قرنطینه وضع می‌کند. یعنی شما نمی‌توانید مجموعه‌ای از کالاهای کشاورزی را به افغانستان بفرستید. لذا کلاف سردرگمی ایجاد می‌شود. تنها راه این است که وزارت امور خارجه مسئول باشد. دولت جدید نمایندهٔ ویژه رئیس‌جمهوری معین کرده است. آن هم اضافه کردن یک دستگاه جدید است و اصلاً به این معنا نیست که بتوانید هماهنگی ایجاد کنید. مخصوصاً وقتی که نمایندهٔ ویژهٔ رئیس‌جمهوری از دستگاهی غیر از وزارت خارجه است.

 

 اگر فرض را بر این بگذاریم که وزارت خارجه مسئولیت تام این امور را برعهده داشته باشد، آیا دستگاه دیپلماسی ما یا وزارت خارجه با اولویت به مسائل محیط‌ زیست کشور، تغییراقلیم و آب نگاه می‌کند؟

مشکل این است که وزارت خارجه کاره‌ای نیست. وزارت خارجه وزارتخانه‌ا‌ی‌ست که اداره‌کل محیط زیست و توسعهٔ پایدار دارد. نام اداره‌کل ما سازمان‌های تخصصی بین‌المللی بود. این اداره‌کل در دورهٔ وزارت من به اداره‌کل محیط زیست و توسعهٔ پایدار تبدیل شد. در این حد توجه به محیط زیست داشتیم. اما به‌ویژه در حوزهٔ همسایگی، وزارت خارجه کنترل ندارد. به‌عبارت ساده‌تر می‌توانیم بگوییم که کنترل این وزارتخانه بر روابط با کشور دوری مانند آلمان بسیار بیشتر از همسایگان خودش است. 

 

درصورتی‌که باید برعکس باشد. این کشورها هستند که حوزهٔ اول منافع و امنیت ملی ایران را شامل می‌شوند و ما باید بر آنها نظارت و هماهنگی داشته باشیم. این همسایگان ما هستند که اکثر سازمان‌های داخلی با آنها کار دارند. روابط با همسایگان گاه به‌حدی جزیی است که به‌عنوان مثال ما با کشوری مانند عراق پروتکل تعلیف احشام داریم. یعنی با کشورهای همسایه ارتباطات بسیار گسترده است و نهادی باید این روابط را هماهنگ کند و این نهاد جایی جز وزارت خارجه نمی‌تواند باشد. اما ما این را نپذیرفته‌ایم. نه‌تنها دستگاه‌های بیرون دولت نپذیرفتند بلکه خود دولت‌ها نپذیرفتند. ایراد دیگر ما آرزومندی است. ما معتقدیم که از یک طرف حقوق بین‌الملل قانون جنگل است، اما از طرف دیگر معتقدیم که حقوق بین‌الملل همه‌چیز را تعیین می‌کند. ۹۰ درصد اتفاقاتی که در روز می‌افتد، براساس حقوق بین‌الملل است. اینکه تلفن را برمی‌دارید و به آن طرف دنیا زنگ می‌زنید، از اینترنت استفاده می‌کنید، با هواپیما یا هر وسیلهٔ دیگر سفر می‌کنید، همهٔ اینها را مقرراتی هماهنگ می‌کند و اجرا می‌شود. اما جایی هم هست که شما نمی‌توانید صرفاً بر آن ادعا کنید. مثلاً بگویید حقابهٔ من این میزان است. اینجا باید مذاکره، معامله و دادوستد کنید. 

 

همان‌طور که ما تلاش می‌کنیم راه‌های آبی خودمان را ببندیم، بپذیریم که دیگران هم این کار را می‌کنند. درست است که باید حدی را رعایت کنند که متأسفانه نمی‌کنند، اما حتی اگر ۸۲۰ میلیون مترمکعب آب را هم افغانستان به ما بدهد، چندان گره‌ای از ما نمی‌گشاید. ما باید راه‌های تأمین آن را پیدا کنیم. براساس این آرزو که می‌روم و حقم را از افغانستان می‌گیرم، نمی‌شود عمل کرد. دنیا این‌گونه نیست. حتی میان یک دولت قوی و ضعیف هم نمی‌شود این‌گونه عمل کرد. فرض کنیم که از شورای امنیت ملل متحد، علیه افغانستان قطعنامه گرفتیم، مگر آمریکا علیه ایران از شورای امنیت علیه ایران قطعنامه نگرفت؟ مگر ما قطعنامه را اجرا کردیم؟ آب سیستان با این روش فراهم نخواهد شد. معنای این حرف این نیست که باید مذاکره و تلاش برای بازپس‌گیری حقابهٔ ایران را کنار بگذاریم. بلکه باید آرزو را کنار بگذاریم و براساس واقعیت عمل کنیم. 

 

حالا این روش استفاده از آب‌شیرین‌کن باشد، کاهش مصرف بی‌رویهٔ آب در کشاورزی یا کنار گذاشتن کشت محصولات آب‌بر و صادرات آب به این واسطه باشد. باید این راه را پیدا کنیم و آن را انجام دهیم. بپذیریم که ما کشوری هستیم که بحران آب داریم. نمی‌توانیم با فرافکنی آب را تأمین کنیم. ایران کشوری است که در برخی نواحی بالادست است و در برخی نواحی پایین‌دست. ما در غرب کشور وقتی از ترکیه آب می‌آید، پایین‌دست‌ایم و وقتی موضوع عراق است بالادست. در شرق کشور تقریباً همه‌جا پایین‌دست هستیم. باید با توجه به این شرایط و ترسیم دقیق وضعیت بدانیم می‌توانیم چه مواضعی بگیریم و مهمتر از همه به این نتیجه برسیم که باید مسئلهٔ آب را از مسیرهای متعدد حل کنیم. یکی از این مسیرها، مسیر بین‌الملل است، اما تنها مسیر و مهمترین آن نیست. معاهده هم در هیچ‌کجا، هیچ جایگاهی برای داوری بین‌المللی قرار نداده است. موضوع حکمیت وجود دارد، یعنی طرفین بپذیرند. اما ماده ۶ قرارداد با عراق ارجاع به دیوان بین‌المللی دادگستری داشت که صدام بدون اینکه این کار را بکند، خارج شد. 

 

حالا هم عراقی‌ها اگر بخواهند اقدام بین‌المللی بکنند، اول باید معاهده ۱۹۷۵ را بپذیرند. ما آماده‌ایم بر رودخانه‌های مرزی، طبق معاهدهٔ ۱۹۷۵ صحبت کنیم، اما عراق حاضر به انجام این کار نیست. در مورد افغانستان مبنایی وجود ندارد. مبنای حکمیت هم با صلاحیت اجباری دیوان بین‌المللی دادگستری متفاوت است. به فرض هم بشود که رأی یا حتی قطعنامه‌ای گرفت. می‌خواهید با آن چه بکنید؟ نهایتاً باید در مذاکره و بده‌وبستان، موضوع را با افغانستان حل‌وفصل کنید. چون قرارداد دارید در این این بده و بستان، یکی از ظرفیت‌های شما این قرارداد محسوب می‌شود. اما همهٔ آن نیست؛ فقط یکی است. مهمترین موضوع این است که شما باید همکاری در زمینهٔ آب را برای افغانستان شیرین، منفعت‌آور و سودآور کنید تا بتوانید به نتیجهٔ درازمدت برسید.

 

در مورد کنوانسیون خزر چطور؟ چرا در این بخش نیز با وجود اینکه کشور روسیه، کشوری که آن را دوست خطاب می‎کنیم هم به موفقیت بالایی دست پیدا نمی‌کنیم؟

در مورد کنوانسیون کاسپین هم باید به واقعیات نگاه کنیم. به نظر من کنوانسیون کاسپین، به نسبت آنچه که در گذشته بود (زمان شاه) و به نسبت آنچه که می‌توانست باشد، مثلاً در مورد بستر که متأسفانه روسیه با سه کشور دیگر توافق کرد و ما را جا گذاشت، منافعی را برای ایران در بردارد. این را با تحلیل می‌گویم که نمی‌توانستیم بیش از این از کنوانسیون کاسپین چیزی بگیریم. البته اگر از روز نخست به این امید نبسته بودیم که روسیه پای ایران می‌ایستد و ۲۵ سال قبل به قولی که روسیه داده بود، مبنی‌بر اینکه که در بهره‌برداری از کاسپین به‌صورت مشاع  عمل می‌کنیم تکیه نکرده بودیم، شرایط متفاوت بود. روسیه همزمان که به ایران می‌گفت مشاع  عمل می‌کند، با سه کشور دیگر بستر را تقسیم کرد. 

 

جملهٔ بعد را برای کسانی می‌گویم که ادعا می‌کنند ۵۰ درصد کاسپین، مال ماست و در زمان شاه اوضاع متفاوت بود و اگر کسی حرفی جز این می‌زد بر دهانش می‌کوبیدیم. به آنها می‌گویم یک یادداشت نشان بدهند که ما در زمان گذشته به شوروی دادیم و گفتیم که چرا دارید در باکو بهره‌برداری می‌کنید؟ چرا سهم ما را از باکو نمی‌دهید؟ استفاده از منابع زیربستر باکو که در نزدیکی ما بود یا ترکمنستان یا پایین قزاقستان، می‌توانست از طرف ایران مورد اعتراض باشد. اما چرا یک‌بار کسی در زمان شاه ادعایی بر آن نکرده است؟ اگر ۵۰ درصد کاسپین برای ایران بود، چرا کسی نسبت به آن ادعا نکرده است؟ چرا هیچ‌وقت بالاتر از خط موهوم حسین‌قلی-آستارا کشتی‌ای نبردیم؟ اینها واقعیات است. من هم قبول دارم که فضای کشور خیلی موافق روسیه نیست. من موافق این نوع نگاه‌ها، یعنی نه نگاه روس‌پرستی و نه نگاه روس‌هراسی نیستم. به نظر من هر دو (روسوفیل و روسوفوب) برای کشور خطرناک است. روابط بین‌الملل صحنهٔ دلبستگی و نفرت نیست. به نظر من کنوانسیون کاسپین، برای ما ضرری ندارد بلکه منفعت هم دارد. البته من به‌هیچ‌وجه طرفدار تصویب کنوانسیون کاسپین در مجلس نیستم. 

 

به این دلیل که باید این کنوانسیون زمانی تصویب شود که خط مبدأ ما قطعی شده باشد. آن چهار کشور در مورد خط مبدأشان براساس نقشه‌های زمان شوروی، موافق هستند. اما آنها خط مبدأ ما را در زمان شوروری، ساحل ما لحاظ کرده‌اند و این برای ایران بسیار خطرناک است. ما بندی را در کنوانسیون کاسپین آورده‌ایم که خط مبدأ هر پنج کشور باید با اجماع باشد. یعنی ما این امکان را داریم که تا زمانی که آنها خط مبدأ درست ما را نپذیرند، ما هم خطوط مبدأ آنها را نپذیریم؛ حتی به‌رغم اینکه آن چهار کشور با هم توافق کرده باشند. اهرمی هم که برای این کار داریم تصویب کنوانسیون است. بنده صراحتاً به آن چهار کشور گفته‌ام تا زمانی که شما خط مبدأ را براساس شرایطی که عادلانه و منصفانه برای ایران باشد نپذیرید، ما کنوانسیون را به مجلس نخواهیم برد. لذا این اهرم را از دست ندهیم و فراموش نکنیم که خط مبدأ ما تنها مسئلهٔ باقیمانده از کاسپین برای کنوانسیون است. برای بحث زیربستر اما متأسفانه ما با یک عمل انجام‌شده مواجه هستیم.

 

گزارش‌های رسمی از آلودگی بالا در رودخانهٔ ارس وجود دارد که بخش قابل‌توجهی از آن از سوی ارمنستان و پس از آن آذربایجان ایجاد شده است و روانهٔ رودخانه می‌شود. این گزارش‌ها مربوط به حداقل بیش از ۱۵ سال است، اما به‌نظر می‌رسد ما مذاکرهٔ مؤثری تا حل این چالش نیز انجام نداده‌ایم.

درست است و منشأ بیشتر آلودگی ارس متوجه ارمنستان است. در مورد ارس دو مشکل داریم. یکی کاهش آب رودخانه است که به‌خاطر ترکیه است. در دورهٔ وزارت من با دوستان آذری و آقای علی‌اُف هماهنگ کردم و آقای شاهین مصطفی‌اف که مسئول کمیتهٔ مشترک با ایران بود و هم درواقع نقش مهمی در توسعهٔ آذربایجان داشت. قرار شد با توجه به روابط گسترده‌ای که آذربایجان و ترکیه با هم داشتند، به‌طور مشترک با ترکیه مذاکره کنیم. اما متأسفانه به دولت ما نرسید. نمی‌دانم دوستان در دولت جدید چه اقدامی کردند. همین توافق را هم در مورد هریرود با ترکمنستان داشتیم که در مورد سد دوستی به‌طور مشترک با افغانستان صحبت کنیم. هدف هم فقط استفاده از فشار نبود بلکه روش‌های ترغیبی و تشویقی هم با آقای رشید مردوف، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر ترکمنستان، در دستورکار ما بود. 

 

کارهایی هم صورت گرفت و نامه‌ٔ مشترکی هم به افغانستان نوشته بودیم. یکی از کارهایی که در مورد ارس کردیم این موضوع بود. بحث دوم موضوع آلودگی ارس است که منشأ اصلی ارمنستان است. بارها این موضوع را با ارمنستان پیگیری کردیم. نهایتاً در زمان مسئولیت ما، توافق شد چند کمیته که یکی از آنها کمیتهٔ متخصصان هسته‌ای بود، با توجه به اینکه برخی از آلودگی‌ها از نیروگاه هسته‌ای ارمنستان بود که علاوه‌بر ارس خطرات دیگری هم داشت، تشکیل شد. در مورد بحث آلودگی هسته‌ای قرار شد متخصصان ما کار کنند. در مورد آلودگی ارس متأُسفانه دولت ارمنستان به‌رغم تعهداتی که به ما داد، توانایی اعمال نفوذ بر شرکت‌هایی که این آلودگی را ایجاد می‌کنند، ندارد. چون مالکیت این شرکت‌ها خارجی است و دولت ارمنستان هم از پس کار برنمی‌آید. البته دولت ارمنستان اذعان نمی‌کند که توانایی نفوذ ندارد. لذا برای حل مشکل آلودگی ارس علاوه‌بر ارمنستان باید با دیگران هم مذاکره کرد.

 

 درنهایت فکر می‌کنید که چالش اصلی دیپلماسی آب در کشور چیست که به هر بخش نگاه می‌کنیم بیشتر عدم موفقیت مشهود است؟

نبود هماهنگی. ‌روابط خارجی ما نامنسجم است. فقط دعوای میدان و دیپلماسی نیست. دعوای همهٔ حوزه‌ها و دیپلماسی است. یعنی هر وزارتخانه‌ای برای خودش یک وزارت خارجه دارد و به‌هیچ‌وجه آمادهٔ هماهنگی با وزارت امور خارجه در مسائل روابط خارجی به‌ویژه همسایگان نیست. به‌عنوان نمونه در برنامهٔ پنج‌سالهٔ چهارم، بندی وجود داشت که همهٔ دستگاه‌ها موظف هستند روابط خارجی را با وزارت خارجه هماهنگ کنند. در برنامهٔ پنج‌سالهٔ پنجم در دورهٔ آقای احمدی‌نژاد، این بند به‌کلی حذف شد. در برنامهٔ ششم با فشار وزارت خارجه این بند دوباره اضافه شد. در جلسهٔ تصویب، در صحن علنی مجلس یکی از نمایندگان که برای مجلس یازدهم رد صلاحیت هم شد، دستش را بلند کرد و گفت بگویید به‌استثنای نیروهای مسلح. همان‌جا در صحن مجلس «به‌استثنای نیروهای مسلح» وارد شد. 

 

یعنی سیاست خارجی کشور دوتاست. یکی سیاست خارجی وزارت خارجه است و یکی سیاست خارجی نیروهای مسلح. من رفتم پرسیدم که آیا نظر رهبری این است که سیاست خارجی به این شکل باشد؟ چون سیاست خارجی دولت هم زیر نظر رهبری است. گفتند نه اینطور نیست، اما ما نتوانستیم کاری انجام دهیم. در این مجلس و در برنامهٔ هفتم، سازمان انرژی اتمی و وزارت اطلاعات را هم جدا کردند. یعنی گفتند آنها هم نیاز نیست با وزارت خارجه هماهنگ کنند. البته بعداً دوباره فقط به نیروهای مسلح محدود شد. این وضعیتی است که ما حتی در شکل قانونی داریم. یعنی در شکل قانونی هم حاضر نیستیم بگوییم وزارت خارجه مسئول سیاست خارجی است. همان وزارت خارجه‌ای که به فرمودهٔ رهبری، مجری است؛ یعنی سیاستگذار هم نیست، بلکه سیاست کشور را اجرا می‌کند.

 

 اگر ما می‌گوییم با افغانستان باید این‌گونه رفتار کنیم، این سیاست کشور است که در شورای‌عالی امنیت ملی تصویب شده است. اما نمی‌توانیم به وزارت راه، وزارت آب، کشاورزی و غیره بگوییم این سیاست را اعمال کنید؛ چون هرکدام منافع صنفی خودشان را دارند. لذا بزرگترین مشکل ما در روابط با همسایگان که آب هم جزء آن روابط است، بی‌سروسامانی است و توجه نکردن به نقش وزارت امور خارجه به‌عنوان مسئول یا لااقل مجری و هماهنگ‌کنندهٔ روابط خارجی.

 

در خصوص سدسازی‌های ترکیه آیا در زمان وزارت شما گزارشی به مقامات کشور داده شد؟

نه‌فقط ما، بلکه دیگران هم گزارش دادند. اما مسئله این بود که شما می‌خواهید با ترکیه چه کار کنید؟ ترکیه چون همیشه کشور بالادستی بوده است، هیچ تعهد بین‌المللی در مورد رودخانه‌هایش نداده است. هرگز منفعتی نداشته است که به‌عنوان کشور پایین‌دستی تعهدی هم بدهد که در مقابلش نفعی هم بگیرد. ما با عراق هم در این مورد صحبت کردیم. هر زمان عراقی‌ها به ما در مورد رودخانه‌های مرزی فشار می‌آوردند، ما دو حرف می‌زدیم. یکی، اینکه معاهدهٔ ۱۹۷۵ همه‌چیز را مشخص کرده است. دوم اینکه ما و شما و سوریه مشترکاً از سیاست‌های آبی ترکیه متضرر هستیم، پس به‌شکل مشترک اقدام کنیم. اما همهٔ کشورها سعی می‌کردند مستقیم خودشان مشکلشان را حل کنند. کمااینکه عراق دارد این کار را می‌کند.

مذاکره ایران و افغانستان بر سر حقابه 

با شکایت حقوقی می‌توان از افغانستان آب گرفت؟

چالش های دیپلماسی آب

«قلاده‌گذاری» برای حفاظت از یوز ضروری است

۲۲ سال از حفاظت از یوز می‌گذرد، آیا این روند به ما نشان می‌دهد باید سراغ انواع گزینه‌ها برای حفاظت از این گونه برویم؟

حفاظت سیستماتیک از یوز سال ۲۰۰۲ با شکل‌گیری پروژهٔ بین‌المللی یوز آسیایی شروع شد. در تمام این سال‌ها دولت، انجمن‌ها و… در استان‌های مختلف برای حفاظت از این گونه کار کرده‌اند، حاصل همین تلاش‌هاست که باعث شده حتی دانش اکولوژیک محیطبانان زیستگاه یوز هم از دیگران بیشتر باشد. 

 

البته در آغاز شکل‌گیری پروژهٔ تخمین جمعیت یوز ۷۰ فرد بود و الان برآورد ما این است که ۱۲-‍۱۳ یوز داریم. در کنار آن وضعیت زیستگاه نیز در این سال‌ها تغییر کرده،  اگر ما ۲۲ سال پیش پارک ملی کویر، پنج زیستگاه در استان یزد، نایبندان در خراسان‌جنوبی، راور در کرمان، میاندشت در خراسان‌شمالی و پارک ملی توران در استان سمنان را داشتیم، امروز در تمام این مناطق به‌جز توران،  زیستگاه‌های زادآور یوز را از دست داده‌ایم و انقراض محلی در آنها رخ داده است. به‌این‌ترتیب، گرچه حفاظت از زیستگاه خوب انجام شده، اما کافی نبوده است. هرچند اگر این‌همه سال تلاش را نداشتیم شاید امروز اصلاً یوزی نبود که بخواهیم دربارهٔ گزینه‌های مکمل صحبت کنیم.

 

یعنی ما باید سراغ گزینه‌های دیگری غیر از حفاظت از زیستگاه را مدنظر قرار دهیم؟

ما هنوز زیستگاه زادآور را داریم و یوزهایمان زادآوری دارند. بنابراین، توجه نکردن به این زادآوری غلط است. بااین‌حال، تنها با حفاظت از زیستگاه نمی‌توان این گونه را حفظ کرد. تجربه و آمار نه‌فقط در ایران که در زیستگاه‌های یوز آفریقایی نیز همین است.

 

به‌این‌ترتیب، شما تکثیر در اسارت را مثبت می‌دانید. اما آنچه در این چندساله دربارهٔ تکثیر اتفاق افتاده با انتقادهای فراوانی روبه‌رو بود و یکی از نتایج آن سه تولهٔ ازدست‌رفته است. به‌عنوان مثال هنوز مشخص نیست آیا مدیریت مجزایی فراتر از معاون محیط طبیعی یا مدیرکل استان سمنان وجود دارد یا خیر؟

مسئله‌ای که ما با آن مواجهیم دولتی بودن سایت تکثیر است. در سیستم دولتی معمولاً تلاش این است که مسئولیتی تا این حد حساس بر دوش یک فرد نباشد و بین افراد مختلف پخش شود تا تمام فشار به یک مدیر وارد نشود. طبیعی است، چرا باید کسی مسئولیتی با این حد از ریسک را با اندک حقوق دولتی و حواشی اجتماعی گران بپذیرد. به‌علاوه اگر فرد یا نهادی بخواهد خارج از سیستم دولتی مسئولیت چنین سایتی را قبول کند، سازوکاری هم برای آن وجود ندارد مگر اینکه آن فرد جذب سازمان حفاظت محیط‌ زیست شود، حضور بخش خصوصی هم منتفی است. 

یوز به‌لحاظ آناتومی‌ و رفتار جفت‌گیری مشابه گربه‌سانانی نظیر شیر نیست که به‌راحتی در اسارت صاحب توله شود. پروسه‌ای که منجر به جفت‌گیری می‌شود نیز تنها یک فرآیند دامپزشکی نیست بلکه در آن دانش اکولوژی اهمیت زیادی دارد

به‌علاوه حتی اگر در همین سیستم بخواهیم کسی را با سفر و کسب تجارب بین‌المللی آموزش دهیم باز انگیزه‌ای برای پذیرش این‌همه هجمه با قبول مسئولیت سایت تکثیر وجود ندارد. از سویی افرادی که امروز برای سایت تصمیم می‌گیرند، دغدغه‌های مهم دیگری هم دارند که نمی‌توانند تمام هم و غم خود را فقط روی آن بگذارند، دغدغه‌های بسیار بجایی که به حفاظت از زیستگاه مرتبط است.

 

دو سال پیش شاهد سه توله‌یوز در همین سایت بودیم. آیا رسیدن به مرحلهٔ تولد را می‌توان مشابه آنچه برخی عنوان می‌کنند، شانس دانست؟

یوز به‌لحاظ آناتومی‌ و رفتار جفت‌گیری مشابه گربه‌سانانی نظیر شیر نیست که به‌راحتی در اسارت صاحب توله شود. پروسه‌ای که منجر به جفت‌گیری می‌شود هم تنها یک فرآیند دامپزشکی نیست بلکه در آن دانش اکولوژی اهمیت زیادی دارد. اینکه چه پیش‌نیازهایی را باید در نظر بگیرید، شرایط سایت چطور باشد، یوزها چه تغذیه‌ای داشته باشند، رفتارهای گونهٔ پایش شود و چطور یک فرآیند طبیعی را طراحی کنیم تا به مرحلهٔ جفت‌گیری برسد، پس از بارداری یوز مادر به چه شیوه‌ای مراقبت شود و پس از آن نیز برنامه‌ریزی‌ها به‌شکلی باشد که توله‌ها زنده بمانند و رشد کنند. بنابراین، دربارهٔ پیروز و دو توله‌یوز دیگری که به دنیا آمدند، نمی‌توان تنها شانس را در این تولد مؤثر دانست. 

  

هرچند مشخص است که اشتباهاتی رخ داده که ما امروز نه پیروز را داریم و نه دو تولهٔ دیگر را! به‌عنوان مثال ما حتی نسبت ژنتیکی ایران و فیروز را قبل از جفت‌گیری نمی‌دانستیم و بسیاری از واکنش‌ها و رفتارهایمان در این باره مشابه عملکرد کشورهای دیگر در دهه‌های گذشته و اختراع دوبارهٔ چرخ بود. طبیعتاً ما با رفتار دههٔ ۵۰ میلادی نمی‌توانیم انتظار دستاوردهای سال ۲۰۲۰ را داشته باشیم.

 

و حالا شما پس از ایدهٔ تکثیر، ایدهٔ فراجمعیت را مطرح می‌کنید، واقعاً این کار ضروری است؟

ایدهٔ تکثیر در اسارت و فراجمعیت دو موضوع جدا نیست. سایت کنونی پیش‌نیاز ایجاد فراجمعیتی از یوز بوده است. بالاخره باید از یوزپلنگ‌هایی که به هر دلیل از طبیعت جدا شده‌اند، استفاده می‌شد. همچنین، ورود به اقدامات خارج از زیستگاه مثل تکثیر در اسارت و نیمه‌اسارت از سال‎ها پیش در سازمان مطرح شده ‎بود. 

امروز آنقدر دیر است که حتی اگر امسال هم از ایران توله داشته باشیم و این توله‌ها سالم هم بمانند، نمی‌توانیم بگوییم از انقراض خارج شده‌ایم. بااین‌حال می‌توان ادعا کرد که قدم‌های کوچکی برداشته‌ایم که شاید چند دهه انقراض یوزپلنگ آسیایی به تأخیر بیفتد

احداث سایت یوز پردیسان در سال ۹۳ یک نمونهٔ آن بود. و یا طرحی از همان سال‎ها که توسط مهندس هومن جوکار برای احداث فراجمعیتی در دره انجیر پیشنهاد شد. اما مشکلاتی که همه نسبت به آن واقفیم، باعث عدم پیگیری این کار شد. امروز خیلی دیر است، اما هنوز می‌توان کارهایی انجام داد؛ هرچند که هر کاری نیاز به ارزیابی و مطالعهٔ دقیق دارد و این نکته نیز مهم است که شرایط ما با آفریقای جنوبی که این کار را ۱۳ سال پیش آغاز کرده، کاملاً متفاوت است. در آفریقای جنوبی حدود ۳۰۰ محدوده وجود دارد که بخش کوچکی از آنها دولتی هستند و همین تعداد کم نیز عملکردشان نسبت به ذخیره‎گاه‌های خصوصی بسیار ضعیف است.

 

فراجمعیتی که از آن صحبت می‌کنید آیا یوزهای در اسارت است یا به یوزی در طبیعت هم اشاره دارید؟ آیا این ایده موفق می‌شود؟

امروز آنقدر دیر است که حتی اگر امسال هم از ایران توله داشته باشیم و این توله‌ها سالم هم بمانند، نمی‌توانیم بگوییم از انقراض خارج شده‌ایم. بااین‌حال، می‌توان ادعا کرد که قدم‌های کوچکی برداشته‌ایم که شاید چند دهه انقراض یوزپلنگ آسیایی به تأخیر بیفتد. زمانی که از شروع ایجاد یک فراجمعیت هم صحبت می‌کنیم این موضوع دربارهٔ استفاده از یوزهایی است که به‌عمد به قصد تکثیر و … از طبیعت جدا نشده‌اند و نمونه‌اش ایران، توران یا آذر است. فیروز تنها موردی است که به‌قصد توسط سازمان حفاظت محیط زیست زنده‌گیری شد.

 

و همین زنده‌گیری آیا درست بود؟

آن زمان به حضور فیروز نیاز بود، هرچند برنامهٔ مشخص و واضحی برای استفاده درست از این فرد اطلاع‌رسانی نشد. هر قدم مداخله‌جویانه‌ای باید ارزیابی ریسک داشته باشد و فواید و مضرات آن بررسی و درنهایت تصمیم‌گیری شود. به‌علاوه باید بحث‌های اجتماعی و … را هم در نظر بگیریم. متأسفانه دربارهٔ فیروز این اتفاق نیفتاد و همین امر واکنش‌های زیادی به‌همراه داشت. اینکه در آینده هم هر فردی به هر دلیل حفاظتی لازم باشد زنده‌گیری شود، بدون مطالعه دقیق و اطلاع‌رسانی صحیح، قطعاً انتقاداتی به‌همراه خواهد داشت.

 

در ماه‌های اخیر بارها و بارها توسط گروهی از کارشناسان بحث قلاده‌گذاری صحبت شده است. آیا این کار باعث صدمه زدن به جمعیت شکنندهٔ یوزها می‌شود؟

برخی می‌گویند چون جمعیت یوز شکننده است، پس ریسک آن را نباید قبول کرد. ریسک صدمهٔ فیزیکی به یوزها در حین زنده‎گیری طبق آمار پروژه‎های ما در آفریقا کمتر از پنج درصد است. درحالی‌که داده‌هایی که در اختیارمان می‌گذارند، برای حفاظت این گونه بسیار مهم و ارزنده است. 

 

شاید ۱۰ سال پیش قلاده‌گذاری کمتر اولویت بود، ولی ما امروز نیاز جدی به انجام این کار داریم. با قلاده است که می‌توان اطلاعاتی دربارهٔ رفتارشناسی یوز، ارتباط ژنتیکی، کریدورها، نقطه‌های ارتباطی یوزها و … به‌دست آورد و حتی با حفاظت فرد به فرد، از تصادفات جاده‌ای یوز تا حدی جلوگیری کرد. به‌عنوان مثال در هفته‌های اخیر یوز ماده‌ای شناسایی شد که سه سال دیده نشده بود. این موضوع نشان می‌دهد این یوز محدوده‌ای خارج از نقاط شناسایی ما و دوربین‌های تله‌ای انتخاب کرده است. بنابراین، من معتقدم که این کار به‌عنوان یک ابزار حفاظت زیستگاهی باید مورد توجه قرار بگیرد و قطعاً فواید آن از ریسک آن بیشتر است.

 

تصویب قطعنامهٔ مقابله با گردوغبار به ابتکار ایران

در مجمع ششم، بیش از پنج‌هزار و ۶۰۰ نفر به نمایندگی از ۱۹۰ کشور در مقر برنامهٔ محیط زیست سازمان ملل متحد (UNEP) در نایروبی کشور کنیا حضور داشتند. «علی سلاجقه»، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست نیز در رأس هیئت اعزامی از ایران در این اجلاس شرکت کرد.
مدیریت فلزات، منابع معدنی، مواد شیمیایی و زباله‌ها، کمک‌های محیط‌ زیستی در مناطق تحت‌تأثیر درگیری‌های مسلحانه، مدیریت یکپارچهٔ منابع آب در بخش داخلی، کشاورزی و صنعت برای مقابله با تنش آبی، شیوهٔ زندگی پایدار، احیای اراضی و منابع آب تخریب‌شده از موضوعات قطعنامه‌های تصویب‌شده در مجمع بودند.

اعلامیهٔ وزیران در روز پایانی مجمع نیز بر تعهد کشورهای عضو برای کاهش گرم‌شدن زمین، بازگرداندن و حفاظت از تنوع‌زیستی، ایجاد یک جهان بدون آلودگی و مقابله با بیابانزایی، تخریب خاک و زمین، خشکسالی و جنگل‌زدایی از طریق اقدامات چندجانبهٔ مؤثر، فراگیر و پایدار تأکید داشت.
قرار است هفتمین اجلاس محیط زیست ملل متحد در دسامبر ۲۰۲۵ برگزار شود.

تصویب قطعنامهٔ مقابله با گردوغبار
قطعنامهٔ «مقابله با توفان‌های ماسه و گردوغبار» که براساس اجلاس گردوغبار تهران در مهرماه امسال تدوین شده بود، یکی از قطعنامه‌های مصوب مجمع ششم بود. براساس آنچه سازمان حفاظت محیط زیست ایران منتشر کرده است، این قطعنامه، تشدید توفان‌های ماسه و گردوغبار به‌عنوان چالشی بزرگ برای مناطق خشک، نیمه‌خشک و خشک نیمه‌مرطوب جهان به‌ویژه در مناطق آفریقا و آسیا می‌داند: «این چالش بزرگ آسیب‌های اجتماعی-اقتصادی قابل‌توجهی را به کشورهای مختلف وارد کرده است و نیاز به هماهنگی لازم برای مقابله و اجرای اقدامات فوری به‌منظور کاهش اثرات این پدیده، به‌ویژه در مناطقی که بیشتر در معرض آسیب قرار دارند، وجود دارد.»
در متن این قطعنامه آمده است: «لازم است همکاری در سطوح جهانی و منطقه‌ای با هدف مقابله با توفان‌های ماسه و گردوغبار و کاهش اثرات نامطلوب آن تقویت شود و بر اجرای اقدامات تاب‌آوری برای مقابله و جلوگیری از این پدیده که مستلزم درکی بهتر از اثرات چندوجهی زیاد آن است، تأکید شود.»

همچنین این قطعنامه اشاره دارد: «از جمله اثرات چندوجهی این پدیده آسیب به سلامت، رفاه و معیشت مردم، افزایش بیابان‌زایی، تخریب سرزمین، جنگل‌زدایی، از بین رفتن تنوع‌زیستی و بهره‌وری زمین همچنین اثرات منفی بر رشد پایدار اقتصادی است.»
این قطعنامه از کشورهای عضو دعوت می‌کند تا در زمینهٔ پژوهش، مدل‌سازی و سیستم‌های هشدار زودهنگام با هدف به حداقل رساندن اثرات توفان‌های ماسه و گردوغبار در اکوسیستم‌ها و معیشت، ظرفیت لازم را ایجاد کنند و از کشورهای عضو می‌خواهد تا اقدامات و سیاست‌های پاسخگویی به نیازهای زنان و دختران برای مقابله با توفان‌های ماسه و گردوغبار و تضمین حضور، توانمندسازی، مشارکت عادلانه، فراگیر، مؤثر، معنی‌دار و آگاهانهٔ زنان و دختران را در تمامی سطوح بیشتر اجرا کنند.

سلاجقه: نیازمند یک سازمان تخصصی گردوغبار هستیم
سلاجقه که در اجلاس ششم به ایراد سخنرانی پرداخت نیز بر موضوع گردوغبار و همکاری‌های بین‌المللی در زمینه‌های مختلف محیط‌ زیستی اشاره کرد و گفت: «نیازمند تأسیس مرکز منطقه‌ای و جهانی مقابله با توفان‌های گردوغبار و حمایت از ایجاد صندوق مالی منطقه‌ای برای منطقه غرب آسیا هستیم.»

او در بخش دیگری از صحبت‌های خود گفت: «یکی از چالش‌هایی که در حال حاضر با آن مواجه هستیم، بی‌توجهی به آلودگی منابع آبی در حوضه‌های بالادستی و عدم همکاری کشورها به انجام تعهدات دوجانبه از جمله تأمین حقابه‌های محیط زیستی است که تأثیر سوء بر اکوسیستم و حیات گونه‌های گیاهی و جانوری و تشدید گردوغبار و دیگر پدیده‌های حدی گذاشته است. لذا انتظار می‌رود سازمان‌های بین‌المللی علی‌الخصوص یونپ (UNEP) نقش خود را در زمینهٔ ارائهٔ کمک‌های فنی، مالی و مشاوره‌ای به‌نحو مطلوب در جهت رسالتش برای ارتقای شاخص‌های محیط زیستی ایفا کند تا شاهد کاهش مخاطرات محیط زیستی باشیم.»

فراخوان کمک به بلوچستان

جمعیت هلال‌‌احمر در اطلاعیه‌ای آخرین جزئیات و آمار خدمات‌رسانی به مناطق سیل‌زدهٔ سیستان‌وبلوچستان را تشریح کرد. به‌گزارش «پیام ما» و به‌نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی جمعیت هلال‌احمر، در متن اطلاعیهٔ جمعیت هلال‌احمر دربارهٔ آخرین آمار خدمات‌رسانی به سیل‌زدگان در سیستان‌وبلوچستان و همچنین راه‌های کمک به هموطنان سیل‌زده آمده است: «از روز هفتم اسفندماه بارش‌ها در سیستان‌وبلوچستان آغاز شد و به‌مرور شدت گرفت. بارش‌ها منجر به وقوع آبگرفتگی و سیلاب در ۱۴ شهرستان استان، ۳۴۷ روستا و همچنین آسیب به پل‌ها، راه‌های ارتباطی و آبگرفتگی منازل در جنوب سیستان‌وبلوچستان شد. علاوه‌بر نیرو‌های جمعیت هلال‌احمر استان سیستان‌وبلوچستان، نیرو‌های هلال‌احمر استان‌های خراسان‌جنوبی و کرمان، بوشهر، یزد، خراسان‌شمالی برای کمک به سیل‌زدگان اعزام شده‌اند. دو فروند بالگرد جمعیت هلال‌احمر در حال کمک‌رسانی و توزیع اقلام غذایی و امدادی در مناطقی هستند که بر اثر سیل، دسترسی به آنها ممکن نیست.»

فرماندار دشتیاری: خسارت به شهرها و روستاها جدی است از خیران و مردم درخواست کمک‌رسانی داریم

در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده است: «در حال حاضر یک‌هزار و ۴۰۷ نیروی عملیاتی در قالب ۲۸۹ تیم و با استفاده از ۲۲۹ دستگاه خودروی امدادی در حال خدمات‌رسانی به سیل‌زدگان هستند. در این مدت ۱۰ هزار بستهٔ غذایی میان سیل‌زدگان توزیع شده است. ۴۶۵ دستگاه چادر امدادی، ۱۲۲۹ تخته موکت، ۲۵۴۴ تخته پتو، ۴۲۹۳ کیلوگرم نایلون و تعدادی کنسروجات و بسته‌های بهداشتی توزیع شده است. ارائهٔ خدمات امدادی در جنوب سیستان‌وبلوچستان همچنان ادامه دارد. عموم هموطنان نوع‌دوست می‌توانند کمک‌هاى نقدى خود به مردم سیل‌زده استان سیستان‌وبلوچستان را از طریق شماره‌گیری کد دستورى #۱*۱۱۲* و یا واریز به شماره کارت ۶۳۶۷۹۵۷۰۸۳۶۶۶۲۳۵ و شماره حساب ۴۱۰۱۰۳۴۷۴۱۶۶۶۶۶۲ به شبای IR۹۴۰۱۰۰۰۰۴۱۰۱۰۳۴۷۴۱۶۶۶۶۶۲ به‌نام جمعیت هلال‌احمر جمهورى اسلامى ایران، واریز کنند.»

همچنین سازمان مردم‌نهاد «رعد»، تا زمان تنظیم این گزارش، تنها تشکل مردمی است که برای جمع‌آوری کمک‌های عمومی از سازمان جمعیت هلال‌احمر، مجوز دارد. بنابر گفت‌وگوی «پیام ما» با مدیر روابط‌عمومی این تشکل، وسایل گرمایشی، آب آشامیدنی، غذاهای بسته‌بندی، نایلون و پتو اصلی ضروری‌ترین نیازهای فعلی سیل‌زدگان است.

 

همچنین «محمدعلی رأفت»، فرماندار دشتیاری، یکی از بحرانی‌ترین مناطق سیل‌زده در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید جاری شدن سیلاب و آبگرفتگی واحدهای مسکونی و خسارت جدی به زیرساخت‌ها شده است: «از خیران درخواست همکاری و کمک‌رسانی به مردم سیل‌زده را داریم.»

 

 پس از گذشت پنج روز از جاری شدن سیلاب در منطقهٔ بلوچستان به نظر ارزیابی اولیهٔ خسارت و مناطق سیل‌زده انجام شد و رئیس سازمان مدیریت بحران کشور در جمع خبرنگاران آخرین وضعیت وقوع سیل در سیستان‌وبلوچستان و امدادرسانی به مردم سیل‌زده را تشریح کرد.

 

به گفتهٔ «محمدحسن نامی»، شهرستان‌های نیکشهر، قصرقند، دشتیاری، چابهار، کنارک، خاش، سیب و سوران، فنوج، ایرانشهر، میرجاوه، دلگان، سراوان، زاهدان، نیمروز، سرباز و مهرستان درگیر سیل شده است و خسارت دیده‌اند: «استاندار و فرمانداران این شهرستان‌ها به‌عنوان رئیس ستاد پیشگیری و فرماندهی عملیات پاسخ به بحران اضطراری نسبت به تشکیل جلسه با حضور دستگاه‌های اجرایی اقدام کردند و از همان ساعت اولیه اقدامات لازم برای امدادرسانی در دستورکار قرار گرفت. همچنین گروه‌های راهداری شمال و جنوب استان، پلیس راه و انتظامی در نقاط حادثه‌خیز جاده‌ای و تلاش برای برقراری ارتباط مسیرهای مسدودشده مستقر شده‌اند. به‌دنبال نیاز به ارزیابی مناطق تحت‌تأثیر و امدادرسانی سریع، اعزام بالگرد اورژانس به مناطق سیل‌زده انجام گرفت و همچنین قایق و خودروهای ویژه برای جابه‌جایی صندوق‌های رأی به تمامی مناطقی که راه دسترسی آنها قطع شده بود، ارسال شد.»

 

به گفتهٔ نامی، تاکنون ۱۲۲ تیم امدادی به مناطق تحت‌تأثیر سیلاب اعزام شدند که بیشترین آن در منطقهٔ چابهار با ۶۴ گروه بوده است و ۵۷ دستگاه خودروهای عملیاتی در ۱۴ شهرستان سطح استان اقدام به امدادرسانی در ۲۲۴ شهر و روستا کرده‌اند.

 

او همچنین از امدادرسانی به سه هزار و ۷۵۲ نفر از سیل‌زدگان خبر داد و گفت: «۲۳۵ خانوار شامل ۹۷۷ نفر اسکان اضطراری و موقت داده شدند. تاکنون یک‌هزار و ۹۴۷ روستا درگیر سیلاب و خسارت شدند که چابهار با ۴۸۰ و نیکشهر با ۳۳۰ روستا بیشترین میزان درگیری را داشتند. بیش از ۲۵ محور اصلی و فرعی مسدود شده بود که تاکنون حدود ۲۰ محور بازگشایی شده و باقی محورها نیز با حضور گروه‌های راهداری و امداد در حال بازگشایی است. با تلاش عوامل ادارات برق، از تعداد ۴۱ روستا که دچار قطعی برق بودند، برق حدود ۲۰ روستا وصل شده است و باقی روستاها به‌علت نبود راه دسترسی همچنان نوسان برق دارند.»