بایگانی

پیش‌بینی نوروز کم‌رونق

ستاد هماهنگی خدمات سفرهای نوروزی ۱۴۰۳ آذر امسال و زودتر از موعد آغاز به‌ کار کرد و همان زمان اعلام شد پیش‌بینی معاونت گردشگری وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی افزایش سفر با خودروهای شخصی است. ازاین‌رو، مدیرکل دفتر توسعهٔ گردشگری داخلی از تهیهٔ دستورالعمل مدیریت سفرهای سال آینده خبر داد. «علی‌اصغر شالبافیان» گفت که طبق پیش‌بینی‌های صورت‌گرفته از ابتدای بهمن تا پایان فروردین با استقبال سفرهای مردمی روبه‌رو خواهیم بود و به همین دلیل، این موضوع الگوی متفاوتی از توزیع سفرها را در ستاد سفر بعد از ایام کرونا نشان می‌دهد و نیازمند تمهیدات متفاوتی است.

یک‌هزار و ۲۶۰ هتل در کشور داریم که از این تعداد ۶۵ هتل پنج ستاره، ۱۶۰ هتل چهار ستاره و مابقی هتل‌ها یک تا سه ستاره هستند و پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد فقط شاید برخی هتل‌ها در استان‌های شمالی، کیش و قشم با استقبال بیشتر مسافران نوروزی مواجه شوند

این درحالی‌است که تازه‌ترین آمار منتشرشده از سوی وزارت گردشگری و فرهنگ ترکیه که «ایسنا» آن را منتشر کرده است، نشان می‌دهد همزمان با بهمن بیش از دو میلیون گردشگر خارجی در نخستین ماه سال ۲۰۲۴ از ترکیه بازدید کردند که نسبت به سال گذشته ۲.۱ درصد افزایش داشته است. روس‌ها بزرگترین گروه از مسافران خارجی به ترکیه را تشکیل می‌دهند و در ماه ژانویه حدود ۲۳۱ هزار شهروند روسیه از ترکیه بازدید کردند که این رقم در ژانویه سال گذشته ۲۷۹ هزار نفر بود. گردشگران ایرانی با ۲۱۱ هزار نفر بازدیدکننده، رتبهٔ دوم را به خود اختصاص دادند که نشان‌دهندهٔ افزایش چشمگیر ۸۷ درصدی نسبت به آمار مدت زمان مشابه سال گذشته است.

آن‌طورکه این آمار نشان می‌دهد و با اخباری که از وضعیت هتل‌ها و اقامتگا‌ه‌ها مطرح می‌شود، احتمال اینکه نوروز ۱۴۰۳ گردشگران ایرانی سفر به کشورهای همسایه را به گردشگری داخلی ترجیح دهند، بیشتر است و امید چندانی به رونق گردشگری داخلی نیست.

 

سفر گرانتر شد

آمار اقبال ایرانی‌ها به سفر ترکیه درحالی منتشر می‌شود که هزینه‌های سفر در ایران روز‌به‌‌روز در حال گران‌تر شدن است. رئیس انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرت هوایی و جهانگردی ایران همین چندروز پیش اعلام کرد نوروز امسال همچون مقاطع پرمسافر، هزینه‌های سفر ۳۰ درصد گران می‌شود.

 

آن‌طور که «حرمت‌‌الله رفیعی» اعلام کرده است، پیش‌بینی می‌شود هزینه‌های پرواز رفت و برگشت مسافران نوروزی در نوروز ۱۴۰۳ برای سفر به مشهد، قشم، کیش، چابهار، سیستان‌وبلوچستان و اهواز و … برای هر مسافر پنج میلیون تومان هزینه داشته باشد و این نرخ جدای از قیمت اقامت و هتل است که در اقامتگاه‌های رسمی برای یک اتاق دوتخته به بیش از دو میلیون تومان برای هر شب می‌رسد. او پیش‌بینی کرده است امسال حدود ۲۰ میلیون ایرانی به سفر نوروزی بروند که از این تعداد فقط دو میلیون ایرانی از حمل‌ونقل هوایی و ریلی استفاده می‌کنند و مابقی یعنی حدود ۱۸ میلیون ایرانی زمینی به سفر نوروزی می‌روند. تخمین زده می‌شود سالانه حدود ۶۰ میلیون ایرانی از بیش از ۸۰ میلیون جمعیت کشور سفر می‌روند، اما فقط ۳۰ درصد این جمعیت سفر نوروزی را تجربه می‌کنند؛ ۲۰ میلیون نفر از این تعداد هم طبق گفتهٔ رفیعی، ۵۰ درصد به مشهد سفر می‌کنند.

پیش‌بینی‌های او نشان می‌دهد که در ایام نوروز به‌طور میانگین ۱.۵ میلیون ایرانی فقط به ترکیه سفر می‌کنند.

 

ظرفیت خالی هتل‌ها

در این شرایط که دربارهٔ گرانی هزینه‌های سفر صحبت می‌شود، رئیس جامعهٔ هتل‌داران هم از ضرر این صنعت در نوروز ۱۴۰۳ می‌گوید و توضیح می‌دهد که ۵۰ درصد اتاق هتل‌های کشور در نوروز ۱۴۰۳ خالی می‌مانند.

آن‌طورکه «جمشید حمزه‌زاده» اعلام می‌کند هتل‌ها در نوروز ۱۴۰۳ هیچ افزایش قیمتی نخواهند داشت و اتاق هتل‌ها براساس قیمت سال ۱۴۰۲ به مسافران و گردشگران نوروزی فروخته می‌شود. متأسفانه هتل‌های کشور امسال نیز همچون سال‌های گذشته متضرر خواهند شد و فقط سه روز اول نوروز ممکن است برخی استان‌های گردشگرپذیر کشور با ضریب اشغال کامل هتل‌ها مواجه شوند.

رئیس انجمن‌های راهنمایان گردشگری: هنوز ظرفیت‌های هتل‌های ایران پر نشده است و به‌صورت مشخص در هفتهٔ دوم حتی در شهرهای گردشگرپذیر هنوز به ۵۰ درصد ظرفیت هم نرسیده است. چیزی که داریم می‌بینیم این است که در تعطیلات عید نوروز گردشگرانی که می‌توانستند در داخل کشور سفر کنند به ترکیه، ارمنستان، امارات و دیگر مقاصد با هزینه‌های قابل‌قبول هدایت کرده‌ایم

یک‌هزار و ۲۶۰ هتل در کشور داریم که از این تعداد ۶۵ هتل پنج‌ ستاره، ۱۶۰ هتل چهار ستاره و مابقی هتل‌ها یک تا سه ستاره هستند و پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد فقط شاید برخی هتل‌ها در استان‌های شمالی، کیش و قشم با استقبال بیشتر مسافران نوروزی مواجه شوند.

آمارهای اعلام‌شده از سوی حمزه‌زاده نشان می‌دهد هتل‌های نوساز اگر تا ۴۰ درصد ضریب اشغال داشته باشند، معادل هزینه‌های خود را تأمین می‌کنند و هتل‌های قدیمی نیز اگر تا ۵۰ درصد پر شوند، هزینه‌های خود را جبران می‌کنند.

 

اگر محدودیت‌ها را برنداریم، وضع همین است

حالا اما با همهٔ این آمارها، رئیس انجمن‌های راهنمایان گردشگری به نکتهٔ مهمی اشاره می‌کند و آن، واقعیت گردشگری ایران است.

«محسن حاجی‌سعید» با بیان اینکه باید با یکسری واقعیت‌ها کنار بیاییم و بپذیریم گردشگری داخلی زمانی رونق خواهد گرفت که محدودیت‌ها کاهش یابد، به «پیام ما» می‌گوید: «در حال حاضر مردم به‌شدت از شرایطی که در زمان خروج از خانه و سفر رفتن با آن مواجه می‌شوند، گله‌مند هستند و محدودیت‌ها برایشان آزاردهنده شده است. نسل جوان و زد (جوانان و نوجوانان نسل اینترنت) این محدودیت‌ها را نمی‌پذیرند. از‌این‌رو، بخشی‌شان مهاجرت کرده‌اند و بخشی هم که اینجا زندگی می‌کنند، توقع دارند در زمان سفر به جایی بروند که کمتر با محدودیت روبه‌رو شوند. این‌ها مسائل روز ماست که گردشگری هم به آن گره خورده است. باید بپذیریم هرچه این محدودیت‌ها بیشتر شود، گردشگری کاهش می‌یابد و هرچه محدودیت‌ها کمتر شود، گردشگری رونق خواهد گرفت.»

 

او به ماجرای توقیف خودروها به‌دلیل رعایت نکردن حجاب اشاره می‌کند و می‌افزاید: «پلاک خیلی از خانواده‌ها به مراکز مختلف اعلام شده است، درحالی‌که بسیاری از ماشین‌ها شیشه دودی دارند و فضای ماشین را فضای خصوصی می‌دانند. خانواده‌ها با این شرایط کمتر تصمیم می‌گیرند در فضای گردشگری داخلی باشند و طبیعی است که ترجیح می‌دهند به جایی مثل ترکیه بروند تا تعطیلات را بدون مشکلاتی از این قبیل سپری کنند.» حاجی‌سعید تأکید می‌کند همزمان با شرایط اجتماعی ایران و گرانی سفر، ترکیه در حال تبلیغ سفر ارزان است و اعلام می‌کند که می‌توانید با هشت دلار در اقامتگاه‌های هاستل اقامت داشته باشید و کل هزینه‌های روزانه را با ۳۵ دلار پوشش دهید. طبیعی است که این اخبار به گوش افراد علاقه‌مند به سفر می‌رسد و طبیعی است که وقتی محدودیت‌های اجتماعی نداشته باشید و هزینهٔ سفر هم پایین باشد، با تقاضای بسیار بالای سفر به‌ویژه در ایام عید نوروز به استانبول و وان مواجه باشیم.

 

رئیس انجمن‌های راهنمایان گردشگری با اشاره به اینکه هنوز ظرفیت‌های هتل‌های ایران پر نشده است و به‌صورت مشخص در هفتهٔ دوم حتی در شهرهای گردشگرپذیر هنوز به ۵۰ درصد ظرفیت هم نرسیده است، اظهار می‌کند: «چیزی که داریم می‌بینیم این است که در تعطیلات عید نوروز گردشگرانی را که می‌توانستند در داخل کشور سفر کنند، به ترکیه، ارمنستان، امارات و دیگر مقاصد با هزینه‌های قابل‌قبول هدایت کرده‌ایم. با آماری از خروج گردشگر مواجه هستیم که خطرناک است، زیرا هم بیکاری را دامن می‌زند و خروج ارز به‌همراه دارد و هم مشکلات دیگر. محدودیت‌ها را به حداکثر رساندیم و نه‌تنها گردشگر خارجی به‌دلیل ایران‌هراسی‌ و اتفاقات تلخ رخداده، برای گردشگران خارجی به ایران نمی‌آید، بلکه گردشگران داخلی هم روز‌به‌روز بیشتر از ایران خارج می‌شوند.»

 

حاجی‌سعید با اشاره به اینکه انتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیک است، می‌گوید باید یک‌بار برای همیشه این موضوع به‌صورت جدی با نامزدهای مجلس شورای اسلامی مطرح شود تا نه‌تنها قوانینی را برای ایجاد تعادل بین تصمیم‌های قانونی و خاص مردم فراهم کنند، بلکه گردشگری را از این حالت در بیاورند. آنها نباید فراموش کنند و بگذارند این صنعت که می‌تواند آیندهٔ کشور را تضمین کند، به همین سادگی از بین رود.

نوروز ۱۴۰۲،‌ ۵۷ میلیون و ۱۱۸ هزار نفرشب اقامت از ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ با تجمیع آمار اقامت‌های رسمی و غیررسمی، اضطراری و خوابگاه‌های آموزش‌وپرورش، زائرسراها، مساجد و … ثبت شد. از این تعداد حدود ۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار نفرشب آمار اقامت در هتل‌ها و مراکز اقامت رسمی دارای مجوز از وزارت میراث‌فرهنگی بوده است. همچنین، در مدت زمان ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۲ حدود ۸۸۷ هزار نفر از مرزهای زمینی بیرون رفته‌ بودند و ۳۵۰ هزار نفر نیز از طریق مرزهای هوایی سفر کردند که مجموع آنها سفر یک میلیون و ۲۳۷ هزار نفری را از مرزهای هوایی و زمینی نشان می‌داد، اما این آمار که جدا از آمار سفرهای دریایی است کمتر از سال قبل بوده است.

باران تیر بر سر محیطبانان «دنا»

سه نفر بودند، «صادق برازش»، رئیس پارک ملی «دنا»، «مسلم ارجمند» و «بیژن آذریان». صبح آن روز، یکشنبه ششم اسفند، از آسمان برف و باران همزمان می‌بارید و مه چندان منطقه را گرفته بود که تا چند قدمی را نمی‌شد دید. سه محیطبان به‌واسطهٔ تماسی که با پاسگاه محیطبانی گرفته شد به‌سمت آبشار «دره‌ناری» در محدودهٔ پارک ملی «دنا» راه افتادند. منطقه ناهموار و شیب دره تند بود. با‌این‌حال، آنها پس از یک ساعت پیاده‌روی خودشان را به کف دره و محدوده‌ای که معمولاً شکارچی‌های غیرمجاز از آنجا خارج می‌شوند، رساندند. در میان برف و باران و مهی که اندکی کاهش یافته بود، سه نفر را از دور دیدند. سرمحیطبان برازش به دو همکارش گفت به‌‌سمت‌شان بروند. معمولاً متخلفان به‌سمت چشمه می‌رفتند و محیطبان‌ها هم به همان‌سو راه افتادند. شکارچیان غیرمجاز این‌بار پشت درخت پنهان شدند و وقتی محیطبان‌ها به ۲۰ متری‌شان رسیدند شروع به شلیک به محیطبان‌ها کردند.

 

«با کلاشینکف و به قصد به‌شکل مستقیم به ما محیطبان‌ها شلیک کردند،‌ معلوم بود هدفشان زدن ماست،‌ تیری هم که به آذریان خورده مستقیم است» اینها گفته‌های صادق برازش، رئیس پارک ملی «دنا»، است. آنها پس از مجروح شدن محیطبان آذریان،‌ برای لحظه‌ای دست از تعقیب برداشتند. نگران همکارشان بودند که خونریزی‌اش شدید باشد. آنها حداقل سه ساعت پیاده‌روی تا رسیدن به یک نقطه در دسترس فاصله داشتند و تلفن همراهشان هم آنتن نمی‌داد. سه متخلف از این وضعیت استفاده کردند و متواری شدند. برازش می‌گوید گرچه سه شکارچی غیرمجاز چهره‌شان را پوشانده بودند و تنها چشم‌هایشان دیده می‌شد، اما به‌نظر می‌رسید هر سه نفر زیر ۳۰ سال سن داشته باشند.

 

 زمانی که از حال آذریان مطمئن شدند،‌ محیطبان ارجمند به‌دنبال شکارچیان راه افتاد و ۷۰۰ متر بالاتر تنها توانست لاشهٔ شکارشده را پیدا کند. «لاشه را زیر برگ‌های بلوط پنهان کرده بودند؛ سر نداشت، اما اندازه‌اش نشان می‌داد که احتمالاً بز شکار کرده‌اند.»

با رسیدن نیروهای امداد‌، محیطبان آذریان به بیمارستان منتقل و همان شب شورای تأمین برگزار شد و فرمانده نیروی انتظامی‌، سپاه، فرماندار و … در یاسوج برای رسیدگی به این مسئله جلسه گذاشتند.

 

 محیطبانان را به رگبار بستند

«منوچهر فلاحی»، معاون جانشین یگان حفاظت سازمان حفاظت محیط زیست،  نیز زمان وقوع این حادثه را یکشنبه ششم اسفند و حوالی ساعت ۱۱ و ۱۲ عنوان می‌کند. «همکاران ما با شناختی که از منطقه داشتند، به‌سمت صدا برای شناسایی می‌روند. متخلفان خود را پنهان می‌کنند و برای جلوگیری از دستگیری شروع به تیراندازی می‌کنند. آنها همکاران ما را به رگبار بستند».

معاون جانشین یگان حفاظت سازمان حفاظت محیط زیست: همکاران ما با شناختی که از منطقه داشتند، به‌سمت صدای اسلحه برای شناسایی می‌روند. متخلفان خود را پنهان می‌کنند و برای جلوگیری از دستگیری شروع به تیراندازی می‌کنند. آنها همکاران ما را به رگبار بستند

یکی از گلوله‌هایی که از اسلحهٔ شکارچیان غیرمجاز رها می‌شود، به‌شکل مورب از پهلوی راست محیطبان بیژن آذریان رد شد و خراشیدگی ایجاد کرد. به‌گفتهٔ فلاحی همین موضوع باعث شد که تعقیب و گریز برای لحظاتی متوقف شود و متخلفان از این موضوع استفاده و فرار کنند. «گرچه محیطبانان و متخلفان چهره‌به‌چهره شدند، اما آنها صورتشان را پوشانده بودند و امکان تشخیص چهره‌شان وجود نداشت.»

در این باره که چطور نیروهای امدادی از موضوع مطلع شدند‌، فلاحی به اطلاع‌رسانی مردم روستاهای اطراف پارک با شنیدن صدای تیراندازی ممتد اشاره می‌کند. «در اطراف پارک،‌ روستاهای زیادی وجود دارد که اهالی روستاهای نزدیک به محل حادثه ما را خبر کردند.»

 

او دربارهٔ آخرین وضعیت این پرونده و دستگیری متخلفان هم به هماهنگی‌های انجام‌شده با دستگاه قضایی اشاره می‌کند. «با دادستان هماهنگ شده است تا با استفاده از دوربین‌ها، ماشین‌هایی را که در آن زمان از این محدوده رد شده‌اند، چک کنیم و متخلفان را شناسایی و دستگیر کنیم.»

 

متخلفان از صحنهٔ جرم گریختند

مدیرکل حفاظت محیط زیست کهگیلویه‌وبویراحمد نیز با اشاره به اینکه یکی از محیطبانان دنا از ناحیهٔ پهلو مورد اصابت مستقیم گلولهٔ شکارچیان قرار گرفته و زخمی شده است، به تسنیم گفت: «متخلفین که چهرهٔ خود را استتار کرده بودند، از فرصت زخمی شدن محیطبان سوءاستفاده کردند، مقداری از لاشه را بر روی زمین انداختند و متواری شدند.»

 

«اسلام جاودان‌خرد» با اشاره به اینکه محیطبانان پارک ملی دنا صبح یکشنبه، ششم اسفند، متوجه صدای شلیک گلوله در محدودهٔ دره‌ٔ «بن رو» حدفاصل پاسگاه محیطبانی «پشت کره» و «خاریدون» در منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ دنا شدند. افزود: «گروهی از محیطبانان به منطقه اعزام می‌شوند و پس از ساعت‌ها تلاش و پایش منطقه، متوجه یک گروه سه نفرهٔ متخلف می‌شوند که با استفاده از یک قبضه اسلحهٔ گلوله‌زنی یک رأس کل وحشی شکار کرده‌اند.»

مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر کهگیلویه‌وبویراحمد: برای نجات محیطبان مصدوم منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ دنا سه تیم متشکل از ۹ نفر با سه دستگاه آمبولانس به محل حادثه اعزام شدند

به‌گفتهٔ جاودان‌خرد، محیطبانان با انجام اقدامات لازم متخلفین را محاصره و دستور ایست می‌دهند، اما متخلفین به‌محض اینکه مشاهده می‌کنند راه گریزی ندارند، به‌سمت محیطبانان شلیک مستقیم می‌کنند. او گفت: «ساعت ۱۲ ظهر یکی از محیطبانان دنا از ناحیهٔ پهلو مورد اصابت مستقیم گلولهٔ شکارچیان قرار می‌گیرد و زخمی می‌شود. متخلفین که چهرهٔ خود را استتار کرده بودند، از فرصت زخمی شدن محیطبان سوءاستفاده کردند و متواری شدند.»

 

جاودان‌خرد با اشاره به اینکه مأمورین یگان حفاظت با هماهنگی هلال‌احمر، مدیریت ستاد بحران استانداری و اورژانس پس از ساعت‌ها تلاش و اقدامات لازم، محیطبان مصدوم را به اورژانس یکی از بیمارستان‌های یاسوج منتقل کردند‌، افزود: «بنابه اعلام پزشک معالج، حال عمومی محیطبان خوب است.»

 

سه تیم هلال‌احمر به یاری محیطبانان آمدند

مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر کهگیلویه‌وبویراحمد نیز به «ایرنا» گفت: محیطبان مصدوم منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ دنا که در درگیری با شکارچیان از ناحیهٔ پا زخمی شده بود، پس از سه ساعت تلاش امدادگران از مرگ حتمی نجات یافت.

به‌گفتهٔ «کاظم فلاحی‌دوست» این حادثه در ساعت ۱۳ یکشنبه، ششم اسفندماه، به مرکز امداد و نجات هلال‌احمر استان گزارش شد. او افزود: «برای نجات محیطبان مصدوم منطقهٔ حفاظت‌شدهٔ دنا سه تیم متشکل از  ۹نفر با سه دستگاه آمبولانس به محل حادثه اعزام شدند.»

فلاحی‌دوست با اشاره به اینکه برای نجات مصدوم، امدادگران از دو منطقهٔ پشت کره درهٔ ناری و تنگهٔ بن رود اعزام شدند تا نجاتگران بتوانند در کمترین زمان ممکن به محل حادثه برسند، گفت: «امدادگران پس از انجام امداد و نجات اولیه مصدوم را به بیمارستان شهید جلیل شهر یاسوج انتقال دادند.»

دعوت بدون برنامه!

چیزی تا دوازدهمین دورهٔ انتخابات مجلس شورای اسلامی نمانده است. انتخاباتی که برخلاف دوره‌های پیشین، بحث‌ها نه بر سر رأی دادن به یک طیف سیاسی خاص یا یک نمایندهٔ خاص، که بر سر رأی دادن یا رأی ندادن است. حتی رسانهٔ ملی هم در برنامه‌ای زنده مناظره‌هایی کوتاه بین دو گروه موافقان و مخالفان شرکت در انتخابات پخش می‌کند و گروه‌های مختلف سیاسی بر اینکه آیا باید در انتخابات شرکت کرد یا آن را تحریم کرد، بیش از هر چیز صحبت می‌کنند. در این دوره از انتخابات، بیش از همه عباراتی مانند قهر کردن با صندوق رأی و رأی اعتراضی از رسانه‌های رسمی کشور به گوش می‌رسد. 

 

بااین‌حال، برای حوزه‌های انتخابیه، افراد زیادی اعلام نامزدی کرده‌اند و از اول این هفته نیز تبلیغات رسمی خود را آغاز کرده‌اند. همچنین، بخشی از جامعه نیز فارغ از بحث‌ها و گفت‌وگوهای موجود تصمیم به شرکت در انتخابات دارند. 

اما فارغ از بحث‌های حضور یا عدم حضور در انتخابات، چیزی که در این دوره و تا به امروز به چشم می‌خورد، اعلام نشدن برنامه‌ها و دیدگاه‌ها از سوی طیف وسیعی از نمایندگان است. تنها امروز و فردا چهارشنبه زمان تبلیغات رسمی کاندیداهاست، ولی هنوز هیچ برنامهٔ مشخصی از سوی بخش اعظم کاندیداهای نمایندگی مجلس منتشر نشده است. هنوز هیچ لیست یا ائتلافی اعلام نکرده است که دقیقاً چه برنامه‌ای برای حضور خود در مجلس دارد تا بلکه بر پایهٔ همین برنامه‌ها، بتواند رأی بخشی از جامعه را برای خود داشته باشد. 

 

بحران اقتصادی و نرخ بالای تورم، بحران آب، ناترازی برق و گاز و مسائل و مشکلات متعددی که کشور در حال دست‌وپنجه نرم‌ کردن با آنهاست، در برنامه‌های کاندیداها نمود پیدا نکرده است. گویی کاندیداها تصور کرده‌اند تنها حضورشان در فهرست‌های انتخاباتی برای جلب آرای مردم کافی است و قرار نیست توضیح دهند که چه برنامه‌ای برای نشستن بر صندلی‌‌های بهارستان دارند.  سؤال اینجاست که آیا صرف دعوت از مردم برای شرکت در انتخابات کافیست؟ مردمی که مشکلات متعدد کشور را می‌بینند، چرا باید نمایندگانی فاقد برنامه و بدون شناخت کافی را به مجلس بفرستند؟ ظاهراً این دوره از انتخابات، کاندیداها و فعالان سیاسی فراموش کرده‌اند که اصل حضور در مجلس برای حل مشکلات جامعه و برنامه‌ریزی برای آیندهٔ کشور است و تمام توان خود را برای تأیید صلاحیت و قرار گرفتن در لیست‌های مشهور صرف کرده‌اند و از یاد برده‌اند که آنچه مهم است، برنامهٔ آنان برای دوران نمایندگی است. 

 

آنان که قصد رأی دادن ندارند که تکلیفشان را می‌دانند. اما آنها که قصد دارند رأی دهند یا آنها که در رأی دادن شک دارند، چگونه باید ترغیب به رأی دادن به کاندیدا یا فهرستی خاص شوند؟ کاش به طیف‌های سیاسی یادآوری شود که دعوت بدون برنامه با دعوت نکردن فرقی ندارد! 

بنان: خواننده‌ای بدون تاریخ انقضا

استاد غلامحسین بنان را سه دورۀ تولد و اوج‌گیری است: اول؛ دهۀ ۱۳۲۰ با انتشار صفحات سنگی و کنسرت‌هایش در انجمن موسیقی ملی، دوم؛ دهۀ طلایی ۱۳۳۴_۱۳۴۴ در برنامه رادیویی گلها، سوم؛ از اواخر دهۀ ۱۳۵۰ با انتشار آثارش در قالب نوارکاست که برادران طبیبیان در شرکت کاسپین به زیبایی هرچه تمام‌تر، از عهدۀ آن برآمدند. دورۀ نخست برای معرفی او به جامعۀ نخبه‌گرای موسیقی کلاسیک آن زمان بود و دورۀ دوم، زمان ارائۀ هنر بی‌مانند او در شکوفاترین سال‌های زندگی و همراه برترین استادان زمان از طریق یگانه رسانه همگانی موجود در ایران، و دورۀ سوم برای یادآوری آنچه که از متر و معیار آواز کلاسیک ایرانی، در هیاهوی حیات هویت‌زدایی شده‌ دهۀ ۱۳۴۵_۱۳۵۵ فراموش شده بود و برای این امر خطیر هنری و تاریخی، به راستی هیچکس شایسته‌تر از استاد غلامحسین بنان نبود. هنوز هم همتای او کسی نیست.

هنر بنان، ادامۀ آرمانی مسیری بود که شکل قدمایی آن از سید حسین طاهرزاده آغاز شد و در تلاقی با مسیر درست تجددخواهی‌ای که از استاد علینقی وزیری و رهروان شایسته‌اش (روح‌الله خالقی و جواد معروفی) بنیاد گذاشته شده بود، شکل شکوفای نهایی خود را پیدا کرد. بنان، نه تنها معنای درست اشرافیت هنری، بلکه تجسم واقعی «اشرَفیّت»ِ اخلاقی و اجتماعی هم شد. به نظر نگارنده، تاریخ آواز کلاسیک ایرانی به پیش از او و پس از او تقسیم می‌شود. او تنها خواننده‌ای است که در دو مقولۀ ظاهراً مجاور ولی باطناً متفاوت؛ یعنی آوازخوانی و تصنیف‌خوانی، رفعتی متعالی و همطراز با یکدیگر دارد.

حضور اجتماعی و رسانه‌ای بنان، در مجموع به سی سال نرسید، اما سابقۀ هنر و شهرت او از هشتاد سال هم گذشت. دورۀ چهارم اشتهار او به نظر نگارنده، در حال فرا رسیدن است. به‌ویژه، اکنون که تقریباً تمام آثار او، از ضبط‌های سنگی و ریلی و از رادیویی تا خانگی در دسترس هستند و نشان می‌دهند که استاد از پرکارترین‌ها بوده‌اند و رشد کَمّیِ آثارشان تضادی با رشد کیفی آنها نداشته است. تقریباً در هر برنامۀ آوازی او، نکته‌ای هست که شنوندۀ کارشناس را جلب می‌کند، حیرتی می‌افزاید و زبان را به تحسین برمی‌انگیزاند. برای شناخت جنبه‌های رنگین هنر او باید چند ماه متمادی وقت گذاشت و با نگاهی تخصصی، ذهنی آشنا به گذشته و امروز هنر آوازخوانی کلاسیک و دلی سپرده به زیباشناسی ایرانی، آنها را شنید و به ادراکی درخور، از این هنرمند بزرگ رسید. استاد روح‌الله خالقی، هفتاد سال پیش، درست‌تر از همه دیده بود و نوشته بود: «بنان در موسیقی ما از گوهر گرانبها هم گرانبهاتر است.»

ریتم‌گرفتن اقوام در «کوچه» بوشهر

نخستین شب فستیوال موسیقی کوچه با کنسرت «شب موسیقی افغانستان» آغاز شد. شب‌های بعد هم به موسیقی بلوچ، میناب، بوشهر، عرب، کرد، آذربایجان اختصاص داشت و قرار است دوشنبه، هفتم اسفند نیز کنسرت «شب موسیقی لرستان» برگزار شود. همهٔ اقوام برای معرفی فرهنگشان جمع شده‌اند و این روزها به بوشهر، ظاهر و هیجانی متفاوت بخشیده‌اند.

«حسین مظفری»، از اعضای برگزارکنندهٔ فستیوال «کوچه» دربارۀ تاریخچه شکل‌گیری این رویداد به «پیام ما» می‌گوید اولین دور آن اسفندماه سال ۹۶ برگزار شد: «یک جمع پنج-شش نفرهٔ هنرمند در بوشهر بودیم و ایدهٔ آن از آنجا شروع شد که دیدیم رویدادها و دورهمی‌های خوبی در بوشهر وجود دارد و چرا آن را به‌صورت مدون برگزار نکنیم.»

 

او دربارهٔ علت انتخاب نام «کوچه» برای این رویداد می‌گوید: «کوچه یکی از المان‌های جذاب معماری ما است. از قِبل آن که به‌معنای گذرگاه و معبر است، ما این نام را انتخاب کردیم که بگوییم ارتباط‌گرفتن آدم‌ها در کوچه برای ما مهم است. آدم‌ها در کوچه‌ها باهم ارتباط می‌گیرند، رفیق می‌شوند، درد و دل می‌کنند و… . درواقع ما در این رویداد به‌دنبال یک ارتباط پایدار هستیم و این‌طور نیست که صرفاً با اجرای یک موسیقی تمام شود.»

یک فعال حوزۀ گردشگری: رویداد، یکی از تکنیک‌های بازاریابی برای توسعۀ مقاصد گردشگری است. این رویدادها شامل انواع مختلفی از جمله موسیقی، ورزشی، سیاسی و… است. اما انتخاب درست تم رویداد با ویژگی‌های مقصد است که باعث می‌شود رشد پیدا کند یا خیر

مظفری دربارۀ اهمیت این ارتباط توضیح می‌دهد: «زیرساخت گردشگری بوشهر خصوصاً در حوزۀ اقامتی محدود است. به همین دلیل در دورۀ اول و به‌خصوص دورۀ دوم ناگزیر شدیم فراخوانی منتشر کنیم که افرادی که در بوشهر جایی برای اقامت دارند، آن را در اختیار کسانی قرار دهند که می‌خواهند در بوشهر اقامت کنند و این‌گونه آنان را به یکدیگر وصل کردیم. خود این موضوع باعث شکل‌گیری نوعی ارتباط میان افراد شد.» به‌گفتۀ مظفری، دورۀ دوم این رویداد اسفند ۹۷ برگزار شد: «بعد از آن، در سال ۲۰۱۸ «کوچه کالچِر» را تعریف کردیم. به بمبئی هندوستان سفر کردیم و فرهنگ بوشهر را در آنجا در قالب موسیقی، صنایع‌دستی، اکران فیلم، خوراک و … ارائه کردیم. هدفمان جدا از معرفی فرهنگ بوشهر، بررسی اشتراکات فرهنگی بوشهر و بمبئی بود.» اما بعد از فراگیری کووید برگزاری این فستیوال متوقف شد؛ تا امسال که سومین دور آن برگزار شد.

 

 دور سوم فستیوال متفاوت با دوره‌های قبل

فستیوال امسال با دوره‌های قبل متفاوت است و فقط محدود به موسیقی نیست. مظفری می‌گوید که این دوره از فستیوال به‌نوعی جشنوارهٔ اقوام نیز است: «با یکسری از خانه‌های تاریخی که ثبت ملی شده‌اند، هماهنگ کردیم و اقوامی که اجرای موسیقی دارند، می‌توانند در این خانه‌ها فرهنگ خود را معرفی کنند. برای مثال عمارت طاهری را در اختیار گروهی از جزیرهٔ خارک قرار داده‌ایم. این معرفی اقوام شامل معرفی صنایع‌دستی، خوراک، قصه‌گویی و … است.» او دربارۀ پیوند اقوام مختلف در این فستیوال می‌گوید: «روزی که دربارۀ این فستیوال صحبت کردیم، گفتیم که این فستیوال باید خانۀ اقوام باشد. ازآنجاکه جشنواره‌های اقوام معمولاً دولتی هستند، به‌گونه‌ای که باید و شاید اقوام معرفی نمی‌شوند. بنابراین، این یک فستیوال کاملاً مردمی است که به جنبه‌هایی که به ریشه‌های اقوام برمی‌گردد، می‌پردازد و هیچ‌گونه محدودیتی از طرف ما برای معرفی فرهنگشان وجود ندارد. » دلیل برگزاری این رویداد در اسفندماه به گفتۀ مظفری، آب‌وهوای بوشهر است که در «بهشتی‌ترین حالت ممکن» قرار دارد.

 

 پیوند اقوام مختلف

«فاروق رحمانی» یکی از هنرمندانی است که با یک گروه چهار نفره از بلوچستان در شب دوم این فستیوال در کنسرت «شب موسیقی بلوچ» به‌عنوان نوازنده حضور داشته. او به «پیام ما» می‌گوید که از شب موسیقی بلوچ بسیار استقبال شد و در این شب‌ها بوشهر فضایی متفاوت داشته است.

 

رحمانی با دیگر اعضای گروه، در این کنسرت قطعات اصیل موسیقی بلوچستان را نواختند. او دربارۀ نقش چنین برنامه‌هایی در پیوند زدن اقوام مختلف می‌گوید: «یکسری جشنواره از دههٔ ۸۰ با عنوان جشنوارهٔ موسیقی نواحی آغاز به کار کرد و تا سال‌هایی بسیار خوب برگزار می‌شد، اما به‌مراتب از کیفیتش کاسته شد تا جایی که امسال شاهد برگزاری آن به‌شکلی بسیار معمولی بودیم. اما به‌نظر من جبران آن را در این فستیوال می‌توان دید که هم به‌لحاظ کیفیت برگزاری و هم به‌لحاظ استقبال، توانسته 

موفق باشد.»

 

تأثیر بر توسعه یک مقصد گردشگری

فستیوال «کوچه» توانسته میزبان گردشگران زیادی باشد و به این شهر و فضای آن رونق بدهد. «اشکان بروج»، فعال حوزۀ گردشگری دربارۀ تأثیر این فستیوال بر گردشگری منطقه به «پیام ما» می‌گوید: «زمانی که دور اول فستیوال برگزار شد، واقعیت این بود که بوشهر آنچنان چهره‌ای در گردشگری و میان مقاصد سفر در بین مردم نداشت. اما بعد از این رویداد و انتشار فیلم‌ها و خاطرات افراد مختلف از آن، آنقدر چهرهٔ بوشهر تغییر پیدا کرد که بسیاری از افراد منتظر فرارسیدن اسفند و برگزاری این رویداد بودند که به هوای آن به بوشهر سفر کنند.»

او این فستیوال را یکی از اتفاقات درستی می‌داند که توانسته در متبلور کردن یک مقصد نقش داشته باشد: «بوشهر نه تخت‌جمشید دارد، نه میدان نقش‌جهان و نه برج میلاد اما قصه‌ای که دارد همین مردم و موسیقی‌اش است که در فستیوال می‌توان اوج آن را دید. درحقیقت، فستیوال ذات کوچک آدم‌ها را به هم پیوند داده و نام «کوچه» برازندهٔ آن است.» به اعتقاد این فعال حوزۀ گردشگری، فستیوال «کوچه» همان کاری را کرده که بسیاری از فیلم‌ها و تبلیغات برای توسعهٔ یک مقصد گردشگری انجام می‌دهند. او دربارۀ اهمیت چنین رویدادهایی برای معرفی مقاصد کمترشناخته‌شده توضیح می‌دهد: «رویداد یکی از تکنیک‌های بازاریابی برای توسعۀ مقاصد گردشگری است. 

 

این رویدادها شامل انواع مختلفی از جمله موسیقی، ورزشی، سیاسی و… است. اما انتخاب درست تم رویداد با ویژگی‌های مقصد است که باعث می‌شود رشد پیدا کند یا خیر. برای مثال همین فستیوال «کوچه» دربارۀ داستان و موسیقی مردم این منطقه است؛ یعنی این فستیوال با نام بوشهر و فرهنگش کاملاً هماهنگ است. اما اگر چنین فستیوالی در استانی دیگر برگزار شود، ممکن است این‌طور جواب ندهد.» به‌گفتۀ بروج، بنابراین می‌توان چنین فستیوال‌هایی را در مناطق دیگر برگزار کرد، اما باید «هوشمندانه» و «مدیریت‌شده» باشد.

لزوم بازاندیشی در علوم اجتماعی ایران

«نرگس آذری» مدیریت این نشست را در «خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی» به‌عهده داشت و به لزوم بازاندیشی علوم اجتماعی ایران بر مبنای نیازهای جدید اشاره کرد. او گفت که اگر قرار است علوم اجتماعی ایران نیازمند بازاندیشی دانسته شود، ممکن است این بازاندیشی بر مبنای نیازهای جدید جامعه باشد. «ما با نوعی از جامعه‌شناسی مواجه هستیم که محیط زیست را نه به‌عنوان بخشی از جامعه و حتی حیات اجتماعی انسان‌ها که به‌عنوان یک موضوعیت خارجی و اضافه بر جامعه در نظر می‌گیرد. این نوع نگاه کردن به محیط زیست باید مورد بازاندیشی قرار بگیرد. بنابراین باید با تمثیلی این پنل را معرفی می‌کردیم همان کاری که مارکس و وبر در جامعه‌شناسی انجام دادند و اقتصاد را با توجه به علم اعداد و ارقام به یک مسئلهٔ اجتماعی تبدیل کردند.» او همچنین گفت: «به‌نظر می‌رسد که در وضعیت کنونی هم باید با محیط زیست همین کار را کرد تا آن را از سیطرهٔ علم مدرن نجات دهیم و به‌عنوان یک امر اجتماعی به آن بپردازیم که قابل نقد باشد و همهٔ افراد جامعه بتوانند آن را به‌عنوان یک امر مربوط به خودشان بدانند چرا که هر چه در سیاست‌های محیط زیستی دیده می‌شود به نوعی اجتماعی است و جامعه هم باید دربارهٔ آن تصمیم‌گیری کند.»

 

ناشفافیت در زاینده‌رود

از بین ارائه کنندگان این نشست، «سروش طالبی» به نمایندگی از «نهال نفیسی»، «جلال میرنظامی» و «علی باقری» دربارهٔ مقاله‌ای با عنوان «اعداد به درون جنگ می‌روند و جنگ به درون اعداد می‌رود: مردم‌نگاری کمّی‌سازی آب و مبارزات آن در زاینده‌رود» صحبت کرد و گفت: «وقتی پای اعداد آب در میان می‌آید، موضوع در حیطهٔ مهندسی تعریف می‌شود و من می‌خواهم تلاش کنم این موضوع را از حیطهٔ صرفاً مهندسی نجات دهم و به آن نگاه سیاسی داشته باشم. مسئله‌ای تحت‌عنوان شفافیت حدود ۱۰ سال است که در بحث مدیریت آب مطرح شده است که تا حدودی از ادبیات بین‌المللی آمده است. به‌طور مشخص این شفافیت دربارهٔ زاینده‌رود به شکل گسترده‌تری اتفاق می‌افتد و در سال‌های گذشته شنوندهٔ صحبت‌های بسیاری در این زمینه از زبان چهره‌های سیاسی و کنشگران زیست‌محیطی بودیم که می‌گویند زاینده‌رود شفاف نیست و نمی‌دانیم چه مقدار آب و در کجا مصرف می‌شود.»

 

او ادامه داد: «برای من که دانشجوی مهندسی آب هستم و در این حوزه کم‌وبیش فعالیت داشته‌ام، می‌بینم که در زاینده‌رود، داده‌ها تولید می‌شوند و دائماً گروه‌های متفاوت با پروژه‌های مختلف به میان می‌آیند تا زاینده‌رود را کمی کنند. هر چه داده‌های بیشتری در این‌باره جمع شد، مسئلهٔ عدم شفافیت زاینده‌رود نیز بیشتر سر زبان‌ها افتاد. در این نشست تصمیم دارم از زاویه‌ای دیگر به مسئلهٔ زاینده‌رود ورود کنم و دربارهٔ اینکه چه می‌شود که داده‌های بسیاری دربارهٔ زاینده‌رود تولید می‌شود و در عین حال شفاف نیست صحبت کنم.» 

 

طالبی گفت: «کاری که در سال‌های گذشته دربارهٔ زاینده‌رود انجام دادم، مردم‌نگاری چندمیدانه بوده است که یک میدان مربوط به کشاورزان اصفهان، میدان دیگر مربوط به نخبگان و جلسات متخصصان در این زمینه بوده است. بستری که من دربارهٔ آن صحبت می‌کنم به‌شدت پرتخاصم و آنتاگونیستی است که دلالت‌های معینی هم در متدولوژی من خواهد داشت. صدق یا کذب‌بودن داده‌های مردم‌شناسی برای من در این پژوهش مطرح نبوده است، بلکه داده‌ها به من کمک می‌کند تا بتوانم به فضای تخاصم و جنگ دست پیدا کنم. من به‌عنوان یک پژوهشگر یا سخنگوی زاینده‌رود که قرار است گزارش‌هایی از زاینده‌رود داشته باشم و برای آن جامعه غریب هستم در معرض روایت‌ها و اعداد داده‌هایی قرار می‌گیرم تا بتوانم بازگو کنندهٔ روایت‌های مردم در فضای جنگ باشم. به‌همین دلیل برای منِ پژوهشگر دسترسی به داده‌های بسیاری که دربارهٔ زاینده‌رود تولید می‌شود، چندان پرچالش نیست و از نظر من در این معنا زاینده‌رود ناشفاف نیست.»

 

این پژوهشگر در پاسخ به اینکه «چه می‌شود که مسئله ناشفافیت زاینده‌رود مطرح می‌شود؟» توضیح داد: «می‌توانم بگویم که پیش از این برای به‌دست آوردن این پاسخ سراغ متخصصان و دانش تخصصی می‌رفتیم که آیا داده‌های موجود کافی بوده یا آیا ضعف داشته است یا خیر؛ اما این‌بار علاوه‌بر اینکه میدان نخبگان را بررسی می‌کنم به عاملیت‌های متفاوتی از جمله ناانسان‌ها، آب، جنبش کشاورزان و حتی مردم عادی نیز پرداختم چرا که در ساخت چنین مسئله‌ای که همیشه تصور می‌شده است تخصصی است، این عاملیت‌ها هم نقش داشته‌اند.»

 

او در ارتباط با مسئلهٔ آب بیان کرد: «آب به‌عنوان یک مادهٔ سیال در بسیاری مواقع در معرض دید ما نیست اما رویکردهای پوزیتیویستی ادعا می‌کنند قواعد، فرمول‌ها و مدل‌های جهان‌شمولی وجود دارد که با آنها می‌توان منابع آبی را کمّی کرد. در حالی‌که چنین چیزی وجود ندارد و علم کمّی‌سازی آب به سنت‌های تفسیری در علوم اجتماعی نزدیک است و ما با توجه به رفتار خاصی که آب در طبیعت دارد باید آن را مثل یک مردم‌شناس که بین مردم می‌رود، بشناسیم. بنابراین بدقلقی آب در طبیعت فرصتی را فراهم می‌کند تا با یک فضای ابهام‌آلود مواجه باشیم تا نیروهای انسانی از این ابهام برای پیگیری خواسته‌ها و مطالبات‌شان استفاده کنند.»

 

طالبی در بخش پرداختن به میدان نخبگان به سال ۱۴۰۰ اشاره کرد و گفت: «در آن سال بستر خشک زاینده‌رود محل تجمع کشاورزان و مردم اصفهان بود که سرکوب شدند تا موضوع به مرکز بررسی استراتژیک سپرده و با برگزاری یک‌سری جلسات نخبگی، برایندی برای احیای زاینده‌رود در نظر گرفته شود. در همین جلسات نیز مسئلهٔ شفافیت و دادهٔ زاینده‌رود بسیار پررنگ بود. بعد از مدتی این روند کنار گذاشته شد و استانداری اصفهان قرارگاهی برای احیای زاینده‌رود تشکیل داد که اولویت اول آن‌هم دوباره شفافیت اعلام شد. به‌همین دلیل با همکاری شهرداری اصفهان بیلبوردهایی در سطح شهر برای شفاف‌سازی و نمایش اعداد آب مصرفی نصب کردند. این اتفاقات تا خردادماه سال ۱۴۰۱ زمان برد اما دستاورد خاصی که دولت بتواند آن را ارائه دهد نداشت. به‌همین دلیل مأموریت به وزارت نیرو در بستر زاینده‌رود سپرده شد. 

 

این پروژه تحت عنوان سند مدیریت یکپارچهٔ زاینده‌رود به یک شرکت مشاور سپرده شد و هدف آن حل‌کردن مسئلهٔ داده‌ها بود. این شرکت جلسات هفتگی تشکیل داد و متخصصانی که دربارهٔ زاینده‌رود کار کرده بودند به این جلسات دعوت ‌شدند تا براساس جمع‌آوری و تلفیق داده‌هایی که قبلاً وجود داشته است، به اجماعی دربارهٔ داده‌های زاینده‌رود برسند. برخلاف انتظار اجماع، این جلسات هم محل دعوا و جروبحث‌های مداوم متخصصان اصفهان و چهارمحال‌وبختیاری شد.» این پژوهشگر گفت: «پروژه‌ای که قرار بود اعداد زاینده‌رود را سه ماهه مشخص کند، بعد از یک سال به نتیجه رسید که به اعتقاد بسیاری از مشارکت‌کنندگان، بی‌معنی و مسخره بود. به‌عبارتی تغییر جدی سیاست زاینده‌رود مستلزم تغییر جریان فعلی آبی موجود است که این تغییر هزینه‌های سیاسی و اجتماعی بسیار بالایی دارد.» 

 

گفتمان زاینده‌رود

او همچنین دربارهٔ پرداختن به میدان کشاورزان در این مقاله توضیح داد: «کشاورزان فقط به یکی از جلساتی که برای مدیریت زاینده‌رود برگزار شد، دعوت شدند. اما عاملیت خود را به شکل‌های مختلف در این امر نشان دادند و اعدادی که نشان‌دهندهٔ آن بود که کشاورزان اصفهان بیشترین مصرف را از آب زاینده‌رود دارند، زیر سوال برده و همچنان نقد می‌کنند تا بتوانند ائتلافی ایجاد کنند و گروهی تشکیل دهند؛ علاوه‌بر آن، اعداد و روایت‌های خود را هم ارائه می‌دهند. همان‌طور که اسکات (جامعه‌شناس) هم معتقد است، مکانیزم دیگری که در این زمینه خوب کار می‌کند شایعه است. برای مثال جایی مثل ورزنه که کشاورزان در بخش‌هایی از سال بیکار هستند، کلونی‌هایی شکل می‌گیرد که فضای مناسبی برای ساختن شایعه است و از طرفی ابزار مقاومتی جدی محسوب می‌شود.»

طالبی، پژوهشگر حوزهٔ آب: به‌عنوان یک پژوهشگر یا سخنگوی زاینده‌رود که قرار است گزارش‌هایی از زاینده‌رود داشته باشم و برای آن جامعه غریب هستم، در معرض روایت‌ها و اعداد داده‌هایی قرار می‌گیرم تا بتوانم بازگو کنندهٔ روایت‌های مردم در فضای جنگ باشم

طالبی در بخش دیگری از سخنانش گفت: «کشاورزان اصفهانی در سطح فراتر دیگری گفتمانی را به شکل موفق ساختند که هر شکلی از کمی‌سازی زاینده‌رود و ارائهٔ عدد دربارهٔ آن، داخل این گفتمان ممکن می‌شود و حتی جلسات متخصصان به‌شدت تحت‌تأثیر این گفتمان بود و در این گفتمان معنایی از زندگی و گذشته که به‌دلایلی دسترسی به آب زیاد بوده ارائه می‌شود و تلاش می‌شود این وضعیت را طبیعی نشان دهد؛ که این شکل طبیعی زاینده‌رود است که صلح‌آمیز است و حضور مافیا شرایط را تغییر داده است.»

 

این پژوهشگر در پاسخ به این پرسش که «عدم شفافیت زاینده‌رود چطور به‌وجود آمده است؟» توضیح داد: «در این فضای آنتاگونیستی، هژمونی جدیدی به‌وجود آمده است که جنبش کشاورزان در تقابل با هژمونی گفتمانی که وجود داشته است در تخاصم هستند و هیچ‌کدام نمی‌توانند دیگری را حذف کنند و هر کدام در تعارض با دیگری هستند و روایت و اعداد خود را ارائه می‌دهند و مدیر بیرونی که داخل این حوزه نیست، زمانی که به این مسئله نگاه می‌کند با اعداد متنوعی برخورد می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که زاینده‌رود ناشفاف است. در حالی‌که من فکر می‌کنم این وضعیتی که به آن ناشفاف گفته می‌شود، وضعیتی است که در آن می‌تواند موارد کمتری پنهان شود. زیرا در این فضای تخاصم، هر کسی تلاش می‌کند مواردی که پنهان می‌شود را آشکار کند و در این راستا از خودش دفاع کند.»

 

جای خالی زنان در برنامه‌ریزی‌ها

«سپیده سالاروند» یکی دیگر از پژوهشگرانی بود که مقالهٔ خود با عنوان «زنان نامرئی در بی‌آبی دشت: مطالعهٔ موردی شهرستان نیشابور» را در این نشست ارائه داد و جستاری از کار میدانی خود را ‌خواند که روندی از وضعیت زنان کارگر در روستایی از توابع نیشابور ارائه می‌داد. زنان کارگری که به‌دلیل کم‌آبی و بیکاری همسران‌شان مجبور بودند روزانه با مزد 130 هزار تومان کارگری کنند. برخی زنان حتی مجبور می‌شوند فرزندان خود را برای کارگری و چیدن علف هرز یا پسته‌چینی سرکار ببرند. 

 

او در پژوهش خود به مدیریت مشارکتی اشاره کرد و گفت: «به‌نظر می‌رسد ۱۰ سالی است که عنوان مدیریت مشارکتی مد شده است و مدیران دولتی علاقه‌مند به استفاده از این نوع مشارکت در مناطق مختلف هستند. در فضایی که مدیریت مشارکتی در حال مهم‌شدن است، تلاشی از سوی نیروی‌های دولتی در حال شکل‌گیری است تا مشارکت مردم در اجتماع را ساماندهی کند. در راستای مدیریت مشارکتی، چندین انجمن شکل گرفته و تعداد آنها به عدد پنج می‌رسد و در بین اعضای این انجمن‌ها فقط یک عضو زن دیده می‌شود. این انجمن‌ها با رویکرد مدیریت آب‌های زیرزمینی با دولت وارد مذاکره می‌شوند اما در لایه‌های زیرین دربارهٔ اینکه چه‌کسی باید مدیریت این آب‌ها را به‌عهده داشته باشد، بحث وجود دارد. دولت خودش را مستحق این مدیریت می‌داند، از طرفی کشاورزان خودشان را محق مدیریت آب می‌دانند.»

سالاروند، پژوهشگر حوزهٔ زنان: در هیچ‌کجا از برنامه‌ریزی‌ها، زندگی کارگران زن دیده نشده در حالی که تأثیر مستقیم کم‌آبی روی همین افراد پایین هرم است. به‌طور کلی جای زنان در برنامه‌ریزی‌های مشارکتی خالی است

این پژوهشگر ادامه داد: «اکثر کشاورزان، مرد و مالک زمین‌ها هستند و قدرت مذاکره با دولت را دارند و کار زنان در این سیستم به دو شکل است. یکی زنانی که ساکن روستاهای کم‌آب یا بدون آب هستند به‌همین دلیل خودشان نمی‌توانند برای خودشان کشاورزی کنند. از طرفی برای مالکان زمین‌ها مقرون‌به‌صرفه نیست که از کارگرهای ساکن شهرهای دیگر روی زمین‌هایشان استفاده کنند و کار روی زمین معمولاً در بنگاه‌های خانوادگی انجام می‌شود که در برخی از روستا به این رسم «مردی» گفته می‌شود. در سال‌های گذشته شیوهٔ این رسم تغییر پیدا کرده است اما اسم آن تغییر نکرده است. در این بین وضعیت زنان کارگر متفاوت‌تر است چرا که حتی به‌عنوان کارگر هم دیده نمی‌شوند وعملکردشان به شکل کمک دیده می‌شود.»

 

سالاروند به آخرین آمارها در این زمینه اشاره کرد: «آمارها در سال ۱۴۰۱ بیانگر آن است که از ۲۳.۷ درصد جمعیت روستایی کشور ۴۲.۸ درصد آنان شاغل در بخش کشاورزی هستند اما از جمیعت ۱۰ میلیونی زنان روستایی و عشایر فقط ۴۳۱ هزار زن روستایی شاغل محسوب می‌شوند. این بیانگر آن است که کار زنان حتی در آمارها هم دیده نشده است. من در برخورد با زنان کارگر که دستمزد کمی دریافت می‌کردند، می‌پرسیدم چرا همسرانتان همین کار شما را انجام نمی‌دهند؟ و زنان پاسخ می‌دادند شوهرانمان می‌گویند برای روزی ۱۳۰ هزار تومان باید این کار را انجام دهیم؟ به عبارتی، مرد خودش را محق می‌داند که این کار را انجام ندهد اما زن خودش را محق می‌داند برای به‌دست آوردن همین مبلغ ناچیز کار کند.»

 

او بیان کرد: «وقتی دربارهٔ کار مشارکتی صحبت می‌کنیم و افرادی با عنوان نمایندهٔ کشاورزان داریم، باید طبقه، مالکیت آب و مرد بودن آنان مورد توجه قرار گیرد و به‌نظر می‌رسد نمایندهٔ همهٔ مردم نیستند. حتی در دستورالعملی که در سال ۱۳۹۸ وزارت نیرو و کشاورزی برای آب تدوین کرده است، یک جا به اسم زنان به عنوان کارگر اشاره نشده است و مدام دربارهٔ جامعهٔ محلی و بومی و ذی‌نفعان صحبت می‌شود. در هیچ‌کجا از برنامه‌ریزی‌ها، زندگی کارگران زن دیده نشده در حالی که تأثیر مستقیم کم‌آبی روی همین افراد پایین هرم است. چرا که ما دربارهٔ جغرافیایی صحبت می‌کنیم که کارگر مهاجر هم ندارد. به‌طور کلی جای زنان در برنامه‌ریزی‌های مشارکتی خالی است.» در این نشست، «نوید وزوایی» نیز مقاله‌ای با عنوان «هیدروژئوپلیتیک ماشینیزه: نقدی بر تخیل توسعهٔ آب-اجتماعی معاصر» ارائه داد و به دیگری‌های توسعه اشاره کرد و گفت: «ممکن است قطار توسعه ما را هم به بیرون پرت کند. به‌همین دلیل لزوم پرداختن به محیط زیست از حوزهٔ علوم اجتماعی وجود دارد و برگزاری جلسات این چنینی ضروری است.»

این نشست با ارائهٔ نرگس آذری از مقاله‌ای با عنوان «در باب ضرورت یک انقلاب شناختی در جامعه‌شناسی ایران» و ارائهٔ «امیر خراسانی» به‌صورت آنلاین دربارهٔ «آب‌وهوای تریاک» به پایان رسید.

لاشه‌خواری که نماد سعادتمندی شد

علاوه‌‌بر گیاهان، اشیا و اعداد یا بسیاری از چیزهای دیگر در فرهنگ‌های مختلف به نمادهای خوشبختی، خوش‌شانسی یا سعادت تبدیل شده‌اند؛ از رنگین‌کمان و تخم‌مرغ و بامبو گرفته تا دلفین و قورباغه و پای خرگوش. از میان پرندگان هم برخی مردم جهان درنا، عقاب، شاهین و هما را نمادهای خوش‌شانسی می‌شناسند، اما از میان همهٔ آنها، تنها هماست که در باور ایرانیان به «همای سعادت» مشهور شده است. حالا در ویدئویی که در روزهای اخیر در ارتفاعات طالقان در استان البرز گرفته شده است و در شبکه‌های مجازی دست‌به‌دست می‌شود، گفته شده «این پرنده که در طول تاریخ دیدن آن به‌ندرت اتفاق می‌افتد، بار دیگر مشاهده شده است». اما آیا واقعاً هما نماد سعادت است و به‌ندرت دیده می‌شود؟

 

لاشه‌خواری که کمتر می‌بینیمش

هما در‌واقع نام یک پرنده از راستهٔ عقاب‌شکلان و خانوادهٔ قوش‌هاست؛ پرنده‌ای لاشه‌خوار که معمولا از گوشت و استخوان لاشه‌های تازه تغذیه می‌کند و استخوان‌های کوچک را می‌بلعد و استخوان‌های بزرگ را برای به‌دست آوردن مغز استخوان، یا از ارتفاع رها می‌کند یا آنکه با منقار می‌شکند. بومی مناطق مرتفع کوهستانی آفریقا، آسیا و اروپا است. هرچند امروزه در مناطق وسیعی از اروپا و آفریقا منقرض شده است. 

ایرانیان باستان چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش را مقدس می‌دانستند و برای اینکه این عناصر که درواقع پدید‌آورندهٔ هستی محسوب می‌شوند، آلوده نشوند مردگان خود را در خاک دفن نمی‌کردند و اجساد خود را در دخمه قرار می‌دادند. به همین دلیل پرندگان لاشه‌خوار در باور ایرانیان پرندگان محترمی بودند، چون طبیعت را از لاشه پاک می‌کردند؛ یکی از این پرندگان هم هما بود

برخلاف گفته‌ها، این پرنده، پرندهٔ کمیاب و عجیبی نیست، هرچند به‌طور طبیعی جمعیت کمی دارد. از سال ۲۰۰۴ که دانشمندان وضعیت آن را هر سال بررسی کردند، وضعیت جهانی این گونه را «کمترین نگرانی» (LC) اعلام کردند اما در سال ۲۰۱۴، نگرانی‌هایی از پایداری جمعیت این گونه به‌وجود آمد و وضعیت این پرنده را یک پله پایین آورد و هما به‌عنوان یک گونهٔ «نزدیک به تهدید» (NT) تعریف شد.

 

زندگی این پرنده در ارتفاعی بین ۳۰۰ تا ۴۵۰۰ متر بالاتر از سطح دریاست و معمولاً لانه‌سازی در پرتگاه‌ها و صخره‌های دور از دسترس را ترجیح می‌دهد. پس طبیعی است که هما در ترددهای عادی و روزانه به چشم شهروندان نیاید و کمتر دیده شود. 

«کامران کشیری» که در کنار دکترای دامپزشکی و فعالیت در حوزهٔ حیات‌وحش، در رشتهٔ زبان‌های باستانی ایران نیز تحصیل کرده است و اسطوره‌شناس نیز محسوب می‌شود‌، توضیحات دقیق‌تری دربارهٔ کمیاب نبودن هما به «پیام ما» می‌دهد و می‌گوید: «جمعیت گونهٔ هما کم است، اما این‌طور نیست که کمیاب باشد و دیده‌شدنش نادر. این پرنده بیشتر در مناطق کوهستانی البرز و زاگرس زندگی می‌کند و پراکنش آن تا چین و قفقاز و اروپا هم کشیده می‌شود.»

به‌گفتهٔ او، هما عموماً در مناطق کوهستانی دیده می‌شود و هر فرد طبیعت‌گردی که به مناطق کوهستانی که انسان‌ها کمتر تردد می‌کنند رفته باشد، بارها هما را دیده است.

 

 هما چطور نماد خوشبختی شد؟

یک جست‌وجوی ساده شما را به انواع و اقسام متون غیرتخصصی راهنمایی می‌کند که هما را پرنده‌ای افسانه‌ای در فرهنگ ایرانی، نماد سعادت و خوشبختی معرفی کرده‌اند که دیدن آن به‌ندرت اتفاق می‌افتد. اما کشیری می‌گوید که به‌جز یک متن پیش از اسلام، دربارهٔ هما و اینکه چطور به نماد سعادت و خوشبختی تبدیل شده، اطلاعاتی در دست نیست: «در متون پس از اسلام ذکر شده است که اگر سایهٔ هما بر کسی بیفتد، این فرد سعادتمند می‌شود. در متون پیش از اسلام اشارهٔ زیادی به هما نداریم و اگر هم بوده، به‌دست ما نرسیده است؛ زیرا فرهنگ ایران عمدتاً یک فرهنگ شفاهی است که کمتر مکتوب می‌شده و اگر هم مکتوب شده، به‌مرور از بین رفته. فقط در یک متن با زبان پهلوی به‌نام شایست‌نشایست که یک متن فقهی دربارهٔ حلال و حرام است به هما اشاره و گفته شده باید از کشتن پرندگان شکاری مثل باز و هما جلوگیری شود. این متن فقط به ما نشان می‌دهد هما پیش از اسلام هم محترم بوده است.»

 

کشیری یک احتمال را دربارهٔ محترم بودن هما مطرح می‌کند و آن استخوان‌خواری این پرنده است: «احتمالی که شاید بشود مطرح کرد این است که در ایران پیش از اسلام که ایرانیان دخمه می‌گذاشتند، پرندگان لاشخور مثل کرکس و هما مهم بوده‌اند؛ زیرا زمین را پاک می‌کرده‌اند. شاید به این دلیل که هما یک پرندهٔ محترم محسوب می‌شده، بعدها به نماد سعادت هم تبدیل شده است.»

 

ماجرا درواقع این‌طور است که ایرانیان باستان چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش را مقدس می‌دانستند و برای اینکه این عناصر که درواقع پدید‌آورندهٔ هستی محسوب می‌شوند آلوده نشوند، مردگان خود را در خاک دفن نمی‌کردند و اجساد خود را در دخمه قرار می‌دادند. از همین‌رو، پرندگان لاشه‌خوار در باور ایرانیان پرندگان محترمی بودند، چون طبیعت را از لاشه پاک می‌کردند؛ یکی از این پرندگان هم هما بود که استخوان‌های اجساد را می‌خورد.

 

 دو تحریف مهم دربارهٔ هما

تحریف‌های زیادی دربارهٔ هما نیز مطرح است، از جمله اینکه برخی نقش برجسته‌ها و مجسمه‌های تاریخی در تخت‌جمشید الهام گرفته از این پرنده است، یا از ذکر نام آن در اوستا می‌گویند. کشیری اما همهٔ این باورها را رد می‌کند و توضیح می‌دهد که آنچه در سرستون‌های تخت‌جمشید آمده «شیردال»‌ است: «در باورهای اساطیری ایران و یونان یک نماد با عنوان شیردال یا گریفین وجود دارد که یک موجود افسانه‌ای با تن شیر و سر دال و گوش اسب است. آنچه در سرستون‌های هخامنشی وجود داشت، شیردال است که ارتباطی با هما ندارد.»

آن‌طور که او توضیح می‌دهد، ماجرای این اشتباه از طراحی لوگوی «ایران ایر» پیش از انقلاب شروع شد. طراح این لوگو، یعنی «ادوارد زهرابیان» در سال ۱۳۴۱ از تصویر شیردال استفاده کرد و از آنجا که نام اختصاری هواپیمایی ملی ایران هم هما بود، به اشتباه بسیاری این شیردال را همان هما دانستند. درحالی‌که شیردال اساساً یک موجود افسانه‌ای است.

 یک اسطوره‌شناس:در متون پس از اسلام ذکر شده است که اگر سایهٔ هما بر کسی بیفتد، این فرد سعادتمند می‌شود. در متون پیش از اسلام اشارهٔ زیادی به هما نداریم و اگر هم بوده، به‌دست ما نرسیده است. فقط در یک متن با زبان پهلوی به‌نام شایست‌نشایست که یک متن فقهی دربارهٔ حلال و حرام است به هما اشاره و گفته شده باید از کشتن پرندگان شکاری مثل باز و هما جلوگیری شود.

کشیری علاوه‌بر ذکر این تاریخچه، به چرایی تفاوت هما و شیردال هم می‌پردازد و می‌گوید: «اول اینکه، شیردال هخامنشی فقط در سرستون کار نشده است و در کاخ صد ستون در یکی از دروازه‌ها شاهد تصویر شاه در حال کشتن شیردال هستیم؛ زیرا شیردال یا گریفین نماد نیروهای ماورایی است و در تخت‌جمشید نشان می‌دهد شاه بر ماورا هم پیروز است. آیا یک شاه همای سعادت خود را می‌کشد؟ پس شیردال به هیچ عنوان نمی‌تواند نماد همای سعادت باشد. دوم اینکه، صورت هما مثل عقاب‌ها و کرکس‌ها کشیده است، درحالی‌که اگر به صورت شیردال هخامنشی نگاه کنید صورت گرد و نوک خمیدهٔ کوتاهی دارد که شبیه شاهین است و احتمالاً گریفین صورت شاهین را نمایش می‌دهد.»

 

کشیری دربارهٔ تحریف دوم که از ذکر نام هما در «اوستا» صحبت می‌کند نیز توضیح می‌دهد: «همایی که در اوستا آمده، درواقع نام یک فرد و  دختر گشتاسب پادشاه کیانی است نه نام یک پرنده.»

تحریف‌ها دربارهٔ هما کار را به جایی رسانده است که در منابع مختلف آن را با شیردال اشتباه گرفته‌اند و حتی لوگوی شرکت خودروسازی سوئدی «اسکانیا» را هم به هما مرتبط دانسته‌اند. اما این پرنده نه افسانه است و نه شیردال، بلکه یک پرندهٔ واقعی است که در سال فقط یک‌بار جفتگیری می‌کند و یک یا دو عدد تخم می‌گذارد و زندگی در مناطق مرتفع و در دل طبیعت موجب شده کمتر به چشم شهروندان عادی بیاید و به یک پرندهٔ اسرارآمیز تبدیل شود. پرندهٔ هما با همهٔ این تحریف‌ها اما همچنان برای ایرانیان نماد خوشبختی است و پای خود را به ادبیات هم باز کرده.  

زباله‌سوز ۶هزار تنی، بلای جان تهران

یکی از معضلات محیط زیستی در مقیاس جهانی، گرمایش جهانی و پدیدهٔ تغییراقلیم است. از همین رو، تلاش همگانی برای رسیدن به سناریوی ایده‌آل مطرح‌شده از سوی کنوانسیون پاریس در سال ۲۰۱۵، که به‌موجب آن افزایش دمای کره زمین باید به دو درجه تا سال دو هزار و ۱۰۰ محدود شود، آغاز شده است. برای رسیدن به این مهم، تمامی صنایع با میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای قابل‌توجه که اصلی‌ترین عامل پدیدهٔ گرمایش جهانی هستند، موظف به ارائهٔ گزارش انتشار در مرحلهٔ اول و سپس کنترل و کاهش میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای تولیدی خود هستند. از جمله این صنایع می‌توان به نیروگاه‌های تولید انرژی، حمل‌ونقل، تولید سیمان و مدیریت پسماند جامد شهری اشاره کرد. این صنایع عامل تولید مهمترین گازهای گلخانه‌ا‌ی مؤثر در گرمایش جهانی یعنی دی‌اکسیدکربن، متان، و دی‌اکسیدنیتروز هستند.

 

درحال حاضر بیش از ۱.۳ میلیارد تن پسماند جامد شهری در سراسر جهان تولید می‌شود و با توجه به توسعهٔ شهرنشینی و روند رشد جمعیت، پیش‌بینی می‌شود این مقدار در طی سال‌های آینده به‌طرز چشمگیری افزایش پیدا کند. در شهر تهران روزانه بیش از هفت هزار و ۵۰۰ تن پسماند جامد شهری به مرکز دفن پسماند آرادکوه منتقل می‌شود و سرانهٔ تولید زباله به‌ازای هر فرد در شهر تهران معادل ۸۰۰ گرم است. درصد قابل‌توجهی از این میزان پسماند تولیدی می‌تواند به‌عنوان مواد اولیه، مجدد مورد استفاده قرار گیرد. بهره‌گیری از پسماند جامد شهری جهت کاهش منابع مصرفی، به‌وسیلهٔ بازیابی انرژی و مواد اولیه، می‌تواند به کاهش مصرف منابع طبیعی اولیه و انتشار گازهای گلخانه‌ای از بخش پسماند و کنترل انتشار ناشی از مصرف سوخت‌های فسیلی منجر شود. 

 

در پژوهشی که توسط تیم مشترک متشکل از «کیانا روحی» از دانشگاه تگزاس آمریکا، «ابوعلی گلزاری»، «مجید شفیع‌پور» و «فاطمه دلیر» از دانشگاه تهران و «خاویر پرز» از دانشگاه پلی‌تکنیک مادرید اسپانیا انجام شد، برای تخمین میزان انتشار ناشی از مسیرهای متداول مدیریت پسماند جامد شهری از جمله دفن به‌عنوان اولین راهکار و زباله‌سوز جامد شهری به‌عنوان تکنولوژی قابل‌توجه در کشورهای درحال‌توسعه، مدل محاسباتی جهت تخمین ردپای کربن نیروگاه‌های زباله‌سوز و دفن پسماند، ارائه شده است. ردپای کربن معمولاً به‌صورت کیلوگرم دی‌اکسیدکربن معادل منتشرشده به‌ازای تولید یک یا چند محصول یا فعالیت ارائه می‌شود و به‌طور کلی یک تعریف قراردادی است که با مشخص کردن مرزهای سیستم، محصول تولیدی، منابع انتشار و گازهای گلخانه‌ای ناشی از فرآیندهای صنعت مورد مطالعه و محصول تولیدی در آن محاسبه می‌شود. برای این منظور پارامترهای مؤثر بر ردپای کربن را پس از شناسایی، به دو دستهٔ پارامترهای مؤثر بر انتشار و پارامترهای مؤثر بر تولید تقسیم‌بندی می‌کنند و در این مدل میزان انتشار از زمان حمل‌ونقل پسماند به مرکز دفن و پردازش، تا فرایند احتراق در واحد زباله‌سوز و همچنین دفن پسماند باقیماندهٔ مورد توجه قرار می‌گیرد.  این مدل می‌تواند برای تخمین ردپای کربن نیروگاه‌های در حال بهره‌برداری مورد استفاده قرار گیرد. همچنین از نتایج این پژوهش می‌توان برای کمینه کردن ردپای کربن نیروگاه‌های موجود و حتی در فاز امکان‌سنجی احداث نیروگاه‌های جدید به جهت تخمین ردپای کربن و انتخاب شرایط بهینه از منظر گرمایش جهانی هم بهره برد.

 

زباله‌سوز شش هزار تنی، عامل تشدید فرونشست جنوب تهران

نتایج به‌دست‌آمده همانطور که انتظار می‌رفت نشان می‌دهد حمل‌ونقل و فرآیند احتراق پسماند بیشترین تأثیر را در ردپای کربن نیروگاه دارند. می‌توان با کنترل پارامترهای تأثیرگذار بر انتشار ناشی از حمل‌و‌نقل و احتراق، مانند مسافت طی‌شده و رطوبت ترکیب پسماند ورودی، میزان انتشار را تا ۳۵ درصد انتشار اولیه کاهش داد. در این تحقیق به‌طور خاص به مطالعه و بررسی میزان انتشار دی‌اکسیدکربن در مرکز دفن پسماند آرادکوه تهران و نیروگاه زباله‌سوز سه مگاواتی با ظرفیت پذیرش پسماند ۲۰۰ تن در روز واقع در این مجموعه پرداخته شده و از مدل ارائه‌شده برای تخمین انتشار در این مجموعه استفاده شده است. براساس این پژوهش، مجموع انتشار ناشی از حمل‌ونقل پسماند و مواد اولیه ۱.۷۶کیلوتن کربن‌دی‌اکسید، احتراق پسماند در نیروگاه با بیش از ۸۰ درصد سهم در ارزیابی چرخهٔ حیات تولید برق از زباله ۲۱.۷ کیلوتن کربن‌دی‌اکسید و انتشار ناشی از دفن پسماند ۲۶.۳۲ مگاتن کربن‌دی‌اکسید در سال محاسبه شده و میزان ردپای کربن متناظر با هریک از فعالیت‌ها به‌ترتیب، ۹۵ گرم دی‌اکسیدکربن به‌ازای یک تن پسماند حمل‌شده در یک کیلومتر مسافت طی‌شده، ۰.۳۱۲ تن کربن‌دی‌اکسید معادل به‌ازای احتراق یک تن پسماند و ۰.۳۸۵ تن کربن‌دی‌اکسید معادل به‌ازای دفن یک تن پسماند محاسبه شده است. به‌طور کلی ردپای کربن این نیروگاه یک هزار و ۱۳۵۱.۹۴ گرم کربن‌دی‌اکسید معادل به‌ازای تولید یک کیلووات ساعت انرژی تولیدی و ۲۳.۵ کیلو تن دی‌اکسیدکربن معادل در سال است.

 

در این پژوهش با فرض سناریوی افزایش ظرفیت روزانهٔ کورهٔ احتراق در نیروگاه به دو هزار تن در روز و ده برابر مقدار حال حاضر، ردپای کربن کمتر از ده درصد افزایش یافته است و این موضوع نشان می‌دهد از منظر گرمایش جهانی افزایش ظرفیت این نیروگاه‌ با توجه به میزان تولید بالای پسماند جامد شهری به دو هزار تن در روز قابل‌توجیه است. 

 

اما این روزها زمزمه راه‌اندازی زباله‌سوز شش هزار تنی روزبه‌روز قوی‌تر می‌شود و شاید در آینده‌ای نزدیک این اتفاق نامبارک رقم بخورد. با این تفاسیر با وجود حدود نهایتاً هزار تن پسماند ریجکت با ارزش حرارتی مناسب برای زباله‌سوزی و با فرض یک ضریب دو برابری در مواقع اضطراری و همچنین پشتیبانی برای پسماندهای بیمارستانی، بیشترین ظرفیتی موردنیاز تهران، زباله‌سوز دو هزار تنی است. ولی راه‌اندازی زباله‌سوز شش هزار تنی، با اینکه مطالعات امکان‌سنجی و پشتیبانی قوی ندارد و تنها مطالعات پشتیبان مدیریت پسماند تهران، طرح جامعی است که در آن یکی از سناریوها وجود زباله‌سوز سه هزار تنی برای ریجکت‌ها بود که جزو سناریوی منتخب نبود و در حال حاضر تناژ ورودی به آرادکوه، شش هزار تن است که با راه‌اندازی این زباله‌سوز فرایند موجود کمپوست تعطیل خواهد شد و علناً تفکیک از مبدأ به فراموشی سپرده می‌شود. این درحالی‌است که زباله‌سوز شش هزار تنی، برای ریجکت‌ها نیست و برای زبالهٔ مخلوط است و هنوز تجربیات زباله‌سوزی در ایران آسیب‌شناسی و بررسی مجدد نشده است. بزرگترین معضل این زباله‌سوز شش هزار تنی، این است که تاکنون مطالعات محیط زیستی، پیوست سلامت و پدافند غیرعامل آن انجام نشده و عجله در بستن قرارداد و در نظر نگرفتن بهترین تکنولوژی با بهینه‌ترین مدل اقتصادی، می‌تواند عواقب ناخوشایندی به بار بیاورد.

 

همچنین، نقطهٔ کلیدی این زباله‌سوز، نبود آب در دسترس برای آن است که یا باید به آب‌های زیرزمینی فشار مضاعف آورده شود که باعث فرونشست بیشتر در جنوب تهران می‌شود و یا از پساب استفاده شود که به‌شدت موردنیاز صنایع و کشاورزی جنوب تهران است. به‌این‌ترتیب، با انتخاب هرکدام از این راهکارها فشار و بار مضاف محیط زیستی به منطقه را شاهد خواهیم بود. امیدواریم ذره‌ای به مطالعات انجام‌گرفته در کشور اهمیت داده شود و طرح جاری زباله‌سوز به عاقبت طرح هاضم تهران، طرح کاپ، طرح mrf، طرح ملودی و … و هزینه‌کرد میلیاردها تومان از بیت‌المال و عدم حل معضل پسماند تهران دچار نشود.

 

سیاست‌های آبی دوگانه در استان تهران

طی آخرین اعلام وزارت نیرو مجموع ذخایر آب در پنج سد طالقان، امیرکبیر، لار، لتیان و ماملو که وظیفهٔ تأمین قسمتی از آب استان‌های تهران، البرز و قزوین را به‌عهده دارند، به ۲۵۰ میلیون مترمکعب یا ۱۳ درصد پرشدگی مخازن فوق‌الذکر رسیده است. چنانچه قسمتی از این حجم پرشدگی را به‌حساب حجم مردهٔ سد -یا حجمی که زیر تراز دریچه‌های آبگیری این سدها محسوب می‌شود- فرض کنیم، شاید باید این‌گونه قضاوت کنیم که امیدی به تأمین آب شرب تهران برای تابستان سال آینده از منابع آب‌های سطحی نیست و باید بیشتر به منابع آب زیرزمینی دشت تهران که آنهم با محدودیت روبه‌روست، اتکا کرد.

 

در چنین شرایطی، مشاهده می‌کنیم که استاندار تهران، شهروندان تهرانی را به رعایت مصرف آب دعوت می‌کند. مدیرعامل شرکت آب‌وفاضلاب تهران نیز از طرح‌های تأمین آب بیشتر برای تهران، از جمله طرح انتقال آب از ارتفاعات دوهزار و سه‌هزار استان مازندران خبر می‌دهد. مجموع این موارد و کاهش بارش ۵۰ درصدی این منطقه نسبت به متوسط درازمدت نشان می‌دهد که اولاً وارد شرایط سخت و دشوار تأمین آب شرب برای استان تهران و البرز شده‌ایم، ثانیاً بارگذاری جمعیتی در این منطقه بیش از توان اکولوژیک آن است و بارگذاری باید متوقف شود و آنکه کاهش یابد. ثالثاً تأمین آب شرب بیشتر مستلزم صرف هزینه‌های بسیار گزاف خواهد بود. 

 

ولی در چنین اوضاع و احوالی، سیاست‌های آبی دوگانه در استان تهران چشمگیر است. به‌عنوان مثال در شرایطی که آبیاری چمن ورزشگاه آزادی و تأمین آب دریاچهٔ این ورزشگاه برای اجرای ورزش‌های آبی دچار مشکل شده است، متأسفانه دولتمردان احداث یک ورزشگاه بزرگ در جنوب تهران را دنبال می‌کنند. آیا مجوزهای لازم برای تأمین آب این ورزشگاه قبل از شروع عملیات اجرایی از وزارت نیرو اخذ شده است یا همانند اقدامات دیگر، قرار است ابتدا ورزشگاه احداث شود و بعد از اتمام عملیات اجرایی به‌دنبال اخذ سهمیهٔ آب برای ورزشگاه خواهند رفت؟ سهمیهٔ آبی که در عالم واقع وجود ندارد و شهروندان تهرانی برای تأمین آب شرب خود دچار مشکل هستند. 

 

یا مورد دیگر این‌که مجدداً در جنوب تهران و در سطحی هزاران هکتاری، اجرای «منطقهٔ ویژهٔ اقتصادی ری» آغاز می‌شود. سوال اساسی اینجاست که تأمین آب این منطقهٔ اقتصادی با چه پشتیبانی انجام شده است؟ آیا تکیهٔ این منطقهٔ اقتصادی، متکی بر حفر تعدادی چاه در این محدوده با سفرهٔ خالی آب زیرزمینی و بروز فرونشست است؟ یا آنکه قرار است این منطقه بر جریانات خشک‌شدهٔ رودخانهٔ شور استوار باشد؟ شاید هم طراحان این منطقه، این امید را دارند که از شبکهٔ آب شهری تهران یک تخصیص مناسب آب دریافت کنند.

 

طرح‌های متعدد دیگری در این منطقه از جمله احداث صدها هزار واحد مسکن ملی و… در حال انجام است که فی‌الواقع تناقض آشکار با سخنان استاندار تهران و مدیر شرکت آب و فاضلاب تهران دارد. امید می‌رود دولتمردان استان تهران، همان‌گونه که در مصاحبه‌ها مردم را به کاهش مصرف آب شرب دعوت می‌کنند، همزمان و حداقل از شروع طرح‌های آب‌بر جدید یا بارگذاری‌های جدید جلوگیری به‌عمل آورند و خاطرشان باشد که شرایط سختی برای تأمین آب شهروندان پیش‌رو است. بارگذاری جدید حتی می‌تواند امنیت ملی شهروندان تهران را دچار تکانه‌هایی شدید کند. 

در خدمت و خیانت آب‌شیرین‌کن‌ها

با توجه به افزایش تقاضای آب در مناطق پرجمعیت، صنایع و معادن واقع در هرمزگان و استان‌های همجوار و وجود منبع آبی دریای آزاد که خلیج فارس است، احداث آب‌شیرین‌کن  در دستور قرار گرفته است. در سال ۱۳۹۹ با احداث تأسیسات آبگیری، دفع فاضلاب و تأسیسات پیش‌تصفیه و تصفیهٔ آب‌شیرین‌کن به روش «اسمز معکوس» به بهره‌برداری رسید. آب دریا در مجتمع نمک‌زدایی خلیج‌فارس به روش اسمز معکوس نمک‌زدایی شده و با خط لوله‌ای به طول ۸۰۰ کیلومتر به صنایع و مراکز پرجمعیت استان‌های هرمزگان، کرمان و یزد منتقل می‌شود. چندین کارخانهٔ آب‌شیرین‌کن عملیاتی عمدتاً در امتداد سواحل جنوبی آن قرار دارند. مهمترین تأسیسات، کارخانهٔ آب‌شیرین‌کن جزیرهٔ کیش است که آب شیرین را برای گردشگری تأمین می‌کند. آب‌شیرین‌کن بندرعباس با ظرفیت ۲۰۰ هزار مترمکعب در روز نقش مهمی در تأمین آب شیرین برای شهر بندری مهم استراتژیک ایفا خواهد کرد. 

 

با افزایش جمعیت و شهرنشینی سریع، تقاضای ایران برای آب شیرین همچنان در حال افزایش است. آب شرب ۷۰ درصد جمعیت استان بوشهر در آیندهٔ نزدیک توسط واحدهای آب‌شیرین‌کن تأمین می‌شود. برنامه‌هایی برای راه‌اندازی پروژه‌های جدید نمک‌زدایی برای تأمین آب شیرین 17 استان از دریا در ایران وجود دارد. مطالعات امکان‌سنجی برای بررسی تأسیسات نمک‌زدایی در فاصلهٔ ۱۰۰ کیلومتری از دریا آغاز شده است. یکی از راه‌های اقتصادی ایران برای راه‌اندازی تأسیسات نمک‌زدایی، استفاده از گرمای هدر رفتهٔ نیروگاه‌های حرارتی است. تأمین انرژی نیروگاه‌های نمک‌زدایی با انرژی حرارتی هدر رفته از نیروگاه‌های توربین گازی و سیکل ترکیبی، راندمان نیروگاه‌ها را افزایش می‌دهد و به تأمین آب شیرین برای بخش عمدهٔ استان‌های ساحلی کمک می‌کند. استان بوشهر حدود یک میلیون و 500 هزار نفر جمعیت دارد و تنها 10 درصد آب شرب مورد نیاز استان از آب‌شیرین‌کن‌ها تأمین می‌شود اما با بهره‌برداری از طرح‌های در دست اجرا، این رقم به 40 درصد می‌رسد. بوشهر در امتداد خط ساحلی خلیج‌فارس قرار دارد. این در حالی است که به‌دلیل کمبود آب‌شیرین‌کن، 65 درصد آب بوشهر از استان‌های دیگر از جمله کهگیلویه‌وبویراحمد تأمین می‌شود. با این حال، از آنجایی که آب از طریق لوله‌هایی که در دههٔ ۱۳۷۰ کارگذاری شده منتقل می‌شود، حدود ۴۰ درصد از آب در راه هدر می‌رود. برخی از مناطق استان بوشهر کمتر از 50 میلی‌متر در سال بارندگی دارند. 

 

اضافه‌برداشت از آب‌های زیرزمینی که بیش از 80 درصد آن در بخش کشاورزی استفاده می‌شود، به کاهش شدید سطح آب‌های زیرزمینی در استان می‌افزاید. بخش کشاورزی، صنعتی و خانگی در بوشهر سالانه حداقل 800 میلیون مترمکعب آب تأمین می‌شود که از این میزان 700 میلیون مترمکعب برای کشاورزی مصرف می‌شود. آب از منابع آب‌های سطحی، زیرزمینی و نمک‌زدایی تأمین می‌شود. بوشهر به‌عنوان یک منطقهٔ صنعتی دارای پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌های بزرگ و میدان عظیم گازی پارس جنوبی در شهرستان عسلویه شناخته می‌شود. تنها نیروگاه اتمی ایران نیز در این استان قرار دارد. آب مورد نیاز تأسیسات هسته‌ای از خلیج‌فارس تامین می‌شود که در اطلاعات ارائه‌شده توسط شرکت آب استانی لحاظ نشده است. منابع آب معمولی مانند آب باران یا رواناب رودخانه‌ها برای پاسخگویی به تقاضای رو به رشد کافی نیستند. مشکلات آب در این استان در فصل تابستان که دما نزدیک به 45 درجهٔ سانتی‌گراد می‌رسد بدتر می‌شود. 

 

سیستم‌های نمک‌زدایی با سوخت فسیلی به‌دلیل خطرات کاهش منابع انرژی موجود و افزایش انتشار گازهای گلخانه‌ای دیگر برای غلبه بر بحران آب در کشور پایدار نیستند. ایران دارای پتانسیل انرژی خورشیدی در حدود 15.3 کیلووات ساعت بر متر مربع در روز است که می‌تواند به‌طور موثر برای اجرای فرآیندهای نمک‌زدایی مورد استفاده قرار گیرد. نمک‌زدایی خورشیدی راه‌حلی نوظهور برای رفع شکاف آب در کشور با در نظر گرفتن تغییر مورد نیاز از نظر سیاست، تأمین مالی و همکاری منطقه‌ای برای موفقیت این روش جایگزین نمک‌زدایی است. 

 

نمک‌زدایی اثرات محیط زیستی منفی دارد. در سال 2018، تقریبا ۱۶ هزار کارخانهٔ آب‌شیرین‌کن در سراسر جهان وجود داشت. این تأسیسات حجم قابل ملاحظه‌ای زباله و مواد شیمیایی سمی تولید می‌کنند. برای تولید حدود 95 میلیون مترمکعب آب شیرین در این آب‌شیرین‌کن‌ها، 141 میلیون مترمکعب آب‌نمک نیز که یک محصول زائد است، تولید می‌شود. آب‌نمکی که به این ترتیب آلوده می‌شود، حاوی سمومی مانند کلر و مس و 5 درصد نمک است. در حالی که آب شور معمولی تنها 3.5 درصد نمک دارد.

 

برای خلاص‌شدن از شر آب‌نمک تولیدشده، گیاهان را در آب‌های طبیعی می‌ریزند که برای زندگی دریایی مضر است. آب‌نمک میزان اکسیژن موجود در آب اطراف این تأسیسات نمک‌زدایی را کاهش می‌دهد. حیوانات دریایی برای جبران تمام نمک اطراف خود نیاز به نوشیدن آب زیادی دارند. ماهی‌ها روش‌های مختلفی دارند تا از شر نمک اضافی خلاص شوند، از جمله کوسه‌ها که آن را از طریق یک غدهٔ خاص از بدن خود خارج می‌کنند. پرندگان دریایی اندام‌هایی در زیر چشم خود دارند که نمک اضافی را از خون دفع می‌کنند.

 

بیش از 300 میلیون نفر در سراسر جهان برای نیازهای روزانهٔ خود به آب شیرین‌شده متکی هستند. اگرچه فرآیند نمک‌زدایی مزایای زیادی دارد، اما نگرانی‌های فزاینده‌ای در مورد اثرهای نامطلوب محیطی وجود دارد. آلودگی هوا به‌دلیل انتشار گازهای گلخانه‌ای (GHGs) و آلاینده‌های هوا و حباب و به‌دام افتادن گونه‌های دریایی و استفادهٔ زیاد از مواد شیمیایی از گرفتاری‌های نمک‌زدایی از‌ آب دریاست.  

 

شهرهای لرزان ایران

تجربیات به‌دست‌آمده از زلزله‌های گذشته نشان‌ می‌دهد ساختمان‌ها و مستحدثات واقع در مجاورت گسل همواره در معرض آسیب‌ها و خسارات شدیدتری هستند، اما با رعایت حد فاصل مناسب از گسل‌های فعال می‌توان از شدت خسارات جانی و مالی ناشی از زلزله کاست. طبق آیین‌نامهٔ ۲۸۰۰ ، ساخت ساختمان‌های با درجه اهمیت بسیار زیاد بر روی پهنه‌ها و حریم گسل‌ها ممنوع است و ساختمان‌های با اهمیت متوسط و کم باید مطابق دستورالعمل ساخت‌وساز در پهنه‌های گسلی طراحی و اجرا شوند. ساخت ساختمان‌های با اهمیت زیاد نیز منوط به رعایت تمهیدات عادی یا ویژهٔ این دستورالعمل است.

تقریباً ۶۸ درصد شهرهای کشور در حریم یک تا ۳۰ کیلومتری گسل‌ها قرار گرفته‌اند و تنها ۶.۳ درصد سکونتگاه‌های شهری ایران در فواصل بیش از ۵۰ کیلومتری گسل‌ها واقع ‌شده‌اند

 مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی با عنوان «شهرها در محدودهٔ گس‌های فعال کشور» می‌گوید براساس آمار سال ۱۳۸۱، تقریباً ۶۸ درصد شهرهای کشور در حریم یک تا ۳۰ کیلومتری گسل‌ها قرار گرفته‌اند و تنها ۶.۳ درصد سکونتگاه‌های شهری ایران در فواصل بیش از ۵۰ کیلومتری گسل‌ها واقع ‌شده‌اند. در‌حالی‌که در کشور ۱۸ شهر به‌عنوان کلانشهر و یک‌هزار و ۱۴۸ مجتمع زیستی در تقسیمات سیاسی کشور به‌عنوان شهر ثبت شده‌اند، مرکز پژوهش‌های مجلس می‌گوید در حال حاضر نقشهٔ حریم گسل‌های شش کلانشهر تهران، کرج، تبریز، مشهد،زنجان و کرمان در محدودهٔ شهری و حاشیهٔ ۳۰ کیلومتری آن تهیه و ابلاغ شده و تهیه و تدقیق نقشه و حریم گسل‌ها در ۹ شهر دیگر نیز در دست اقدام است.

 

طبق داده‌های این گزارش مجموع مساحت حریم گسل‌های تهران ۷۵ کیلومترمربع وسعت دارد که ۵۵ کیلومتر مربع از این مساحت، در شهر تهران واقع است و بر روی حدود ۲۵ کیلومتر مربع از آن ساخت‌وساز صورت گرفته است. نتایج مطالعات نشان‌ می‌دهد که حدود صد ساختمان بلندمرتبه، ۲۴۵ سایت مهم و حساس و حدود ۳۲ هکتار بافت فرسوده در محدودهٔ حریم گسل‌های شهر تهران قرار دارد. به‌علاوه در شهرهای جدید و همچنین بخش‌های درحال‌توسعه در مجاورت کلانشهرها نیز عموماً حریم گسل به‌درستی رعایت نمی‌شود: «به‌عنوان مثال در محدودهٔ شهر جدید پردیس، چندین گسل مهم و فعال وجود دارد که ساخت‌وساز بر روی آنها صورت ‌گرفته است. 

 

لازم به ذکر است، حدود ۱۲ هزار ساختمان در تهران باید از نظر مقاومت و رفع خطر مورد بررسی و اقدام فوری قرار بگیرند. طبق بررسی‌های انجام‌شده و آمار موجود، حدود نیمی از ساختمان‌های موجود در شهر تهران، ضعیف و فرسوده هستند که در این بین، منطقه یک با حدود هشت هزار بنای واقع  در حریم گسل (معادل ۶۵ درصد ساختمان‌های منطقه)، وضعیت بحران‌زایی در زمان وقوع زلزله خواهد داشت. به‌نظر می‌رسد این موضوع با روند رو به تزاید متراکم‌سازی و بلندمرتبه‌سازی در این منطقه شرایط بغرنج‌تری پدید آورد.»

 

 این گزارش عنوان می‌کند از جمله مهمترین علل توسعهٔ شتاب‌زده در حریم گسل‌های فعال شهر تهران، خصوصاً در سی سال گذشته را می‌توان عدول از اصول‌ شهرسازی در مقابل جذابیت بالای درآمدهای حاصل از فروش تراکم مازاد (عمدتاً ناشی از عملکرد کمیسیون ماده ۵ قانون تأسیس شورای‌عالی‌ شهرسازی و معماری ایران (موضوع عدم کنترل و نظارت صحیح در بخش کیفیت ساخت‌وساز، نوع کاربری و محدودیت بلندمرتبه‌سازی) و خلأ قانونی در حلقه‌های ساخت‌وساز، مدیریت شهری و شهرسازی عنوان کرد.

استمرار مازوت‌سوزی «بحران مدیریت» است

بیانیهٔ سازمان‌های مردم‌نهاد استان مرکزی روز پنج‌شنبه در روزنامهٔ محلی «وقایع استان» منتشر شده است. در این بیانیه آمده است: «به استحضارتان می‌رساند خارج از پایتخت کشور و جایی که تصمیمات کلان برای ملت گرفته می‌شود، در اینجا، استان مرکزی، در تضادی عجیب با اسمش دورافتاده و مظلوم و مهجور و درمانده از تصمیمات عالی‌جنابان مرکزنشین برای سال چهارم متمادی پیشتاز شروع مصرف مازوت در نیروگاه شده است. بدین‌جهت در ابتدای بیانیه از مقام خاصی اسم نبردیم چرا‌که در عمل هیچ‌کس مسئولیت این فاجعه را برعهده نمی‌گیرد و حتی در بیانی توهین‌آمیز از سوی مقامات وزارت نفت و نیرو تأثیر مازوت‌سوزی بر آلودگی هوا انکار شده و یا اساساً نفس مازوت‌سوزی نزدیکی شهرها از سوی رئیس سازمان محیط زیست انکار می‌شود.» 

«اثبات جانمایی کاملاً اشتباه نیروگاه شازند باعث شد در مصوبهٔ هیئت وزیران سال ۱۳۸۶ این نیروگاه تنها نیروگاهی باشد که برای گازسوز بودن و ممنوعیت مازوت‌سوزی مصوبهٔ خاص داشته باشد»

در این بیانیه دربارهٔ نیروگاه شازند اراک نوشته شده: «اثبات جانمایی کاملاً اشتباه این نیروگاه باعث شد در مصوبهٔ هیئت وزیران سال ۱۳۸۶ این نیروگاه تنها نیروگاهی باشد که برای گازسوز بودن و ممنوعیت مازوت‌سوزی مصوبهٔ خاص داشته باشد و حال جای تعجب است که بی‌توجه به مطالعات و مصوبات و قوانین این نیروگاه پیشتاز مازوت‌سوزی نیمهٔ دوم سال در کلانشهرهای کشور می‌شود.» 

 

این بیانیه اضافه می‌کند: «اولین مسئولیت و تکلیف حاکمان تأمین حق حیات و سلامت شهروندان است. اینکه شورای‌عالی امنیت ملی با بهانه‌هایی همچون شرایط بحرانی و کمبود گاز و … تجویز به مصرف غیرقانونی مازوت و تهدید سلامت عمومی کند، دون شأن حکمرانی خوب و قانون‌مدار است.» 

 

سازمان‌های مردم‌نهاد استان مرکزی در بیانیهٔ خود به استثنا شدن نیروگاه‌‌ها از شمول قانون هوای پاک در سال‌های اخیر انتقاد کرده‌اند و نوشته‌اند: «تداوم تعطیل‌کردن ارادی قانون (چهار سال متوالی خارج‌ کردن نیروگاه‌ها از قانون هوای پاک به تصویب شورای امنیت) به‌معنای بحران مدیریت است و نه مدیریت بحران و این موضوع از جانب هیچ دستگاهی پذیرفتنی نخواهد بود. چگونه ممکن است شش سال پس از تصویب قانون هوای پاک و سه سال مازوت‌سوزی متوالی نیروگاه نه‌تنها برای تأمین گاز و سوخت پاک نیروگاه و انجام اصلاحات فرایندی هیچ اقدامی نشده است؟» 

 

این بیانیه همچنین می‌افزاید: «در‌صورتی‌که از منظر مهندسی و در مقایسه با کشورهای مشابه و حتی پروژه‌های اجراشده در کشور خودمان، نه‌تنها فیلتراسیون و اصلاح فرایند، بلکه ساخت یک نیروگاه مدرن در نقطه‌ای دیگر و در جانمایی درست و علمی نیز در مدت مشابه کمتر امکانپذیر بود و ظرفیت فنی و مهندسی کشور این توان را قطعاً دارا بود. این قصور و تقصیر مسئولین مرتبط به‌هیچ‌وجه بخشودنی نیست.» 

 

در پایان این بیانیه همچنین آمده است: «اگر مازوت‌سوزی به‌‌گفتهٔ غیرکارشناسانه و غیرمسئولانهٔ مقامات مرکزنشین تأثیری بر آلودگی هوا ندارد، چرا برای خود و خانواده‌شان در مرکز و برخی شهرهای خاص ممنوعیت مصرف قائل می‌شوند و اگر مؤثر و آلاینده است، چرا آن را برای دیگران تجویز می‌کنند؟ این مصداق تبعیض ناروا و خلاف نص صریح قانون اساسی است و به‌عنوان عضوی از جامعهٔ مدنی این استان به هیچ‌وجه آن را برنمی‌تابیم و در کنار شهروندان برای احقاق حق خود خواهیم ایستاد.» 

در دو ماه گذشته، اراکی‌ها بارها تجمع‌های اعتراض‌آمیز خود را در روزهای سه‌شنبه برگزار کرده‌اند.