بایگانی

سرنخ تغییر نگاه‌ها به فرش ایران

محمدرضا رشتی‌زاده مدیر مرجع صدور شناسنامه فرش دستباف با بیان اینکه خودمان باید پشتیبان مالی فرش ایران شویم، می‌گوید: رویداد سرنخ اولین رویداد ملی فرش دستباف ایرانی است که در حوزه گفت‌وگو و نقد و بررسی فرش‌های دستباف معاصر ایرانی شکل می‌گیرد. در این رویداد ۹ نفر از تولیدکنندگان که فرش دستباف و نو خلق کرده‌اند حضور دارند و آثارشان را در موزهٔ فرش ایران ارائه می‌کنند همچنین منتقدان در این رویداد درباره چرایی و چگونگی این آثار صحبت خواهند کرد. این مجموعه رویدادها در آینده موجب می‌شود سرنخ‌های جدیدی از میان گفت‌وگوها بیرون بیاید تا بتوانیم وارد دنیای جدیدی از بحث فرش شویم.

مدیر مرجع صدور شناسنامه فرش دستباف: در اروپا تبلیغی دیدم که یک فرش ایران با ۵۰ درصد تخفیف بخر و سه فرش ایرانی ببر. این تبلیغ آبروی فرش ایران را می‌برد

به گزارش پیام ما؛ رشتی‌زاده با نقد رویکردهای گذشته به بازار فرش می‌گوید: «دیروز نگاه می‌کردیم ببینیم بازار چه چیزی می‌خواهد تا همان را تولید کنیم اما امروز آنقدر تعداد تولیدکنندگان زیاد شده‌ که باید بازار را ساخت. ما حدود ۱۰ سال است که برای ایجاد زیرساخت در حوزه فرش فعالیت می‌کنیم و این زیرساخت به معرفی ارزش هنرمندانی مرتبط می‌شود که سال‌ها در حال تولید فرش هستند. اکثر ما زبان فرش را در مهارت آن نگاه می‌کنیم. اکثر فرش‌هایی که در قم، اصفهان و تبریز تولید می‌شوند قابلیت ثبت در کتاب رکورد گینس را دارند اما درباره اصل موضوع که فرش، ریشه ما ایرانی‌ها محسوب می‌شود، هیچ صحبتی نشده است.»

 

 هنر کشورمان را به درستی ارائه نمی‌دهیم تا خواستگار پیدا کند

مدیر مرجع صدور شناسنامه فرش دستباف ادامه می‌دهد: فرش، عمری بیش از ۱۰۰ سال دارد و کالایی است که جمع خانواده را می‌سازد. ریشه معماری ما در فرش است. همه‌ی ما روی فرش‌ها بازی کردیم و با رنگ‌های قالی بزرگ شدیم. دنیای امروز، دنیای جنگ و رقابت اقتصادی با دنیا است. روزی تجارت فرش در دنیا بالای ۴ میلیارد دلار بود که دردههٔ ۷۰ به دو میلیارد دلار رسید و امروز این عدد به زیر ۵۰ میلیون دلار رسیده است. کسی جای ما را نگرفته است، هنوز هم هند، پاکستان و چین به اندازه دو میلیارد می‌فروشند، این ما بودیم که از بازار بین‌المللی خارج شدیم و مثل گذشته هنر کشورمان را به درستی ارائه نمی‌دهیم تا خواستگار پیدا کند. اگر بافنده‌ٔ من ارزش بالایی پیدا کند، می‌توانیم به همان میزان دو میلیارد دلار صادرات فرش برگردیم که نیازمند زیرساختی است تا هنرمند به وسیلهٔ کارشناسان فرش قضاوت شوند و زبان فرش را به مصرف کننده منتقل کنند به همین دلیل تصمیم گرفتیم چنین رویدادی را برگزار کنیم. 

 

رشتی‌زاده با تاکید بر اینکه برای نخستین‌بار است که این رویداد برگزار می‌شود، اظهار امیدواری می‌کند کمیته‌ای اجرایی در موزهٔ فرش ایران به وجود بیاید و خود هنرمندان برای سمینارهای بعدی داوطلب شوند. «چون این اولین رویداد است، هنرمندان را خودمان و با توجه به آثار شاخصی که تولید کرده‌اند، انتخاب کرده‌ایم». او از برخی تبلیغ‌های فرش در اروپا ابراز تاسف می‌کند: «در اروپا تبلیغی دیدم که یک فرش ایران با ۵۰ درصد تخفیف بخر و سه فرش ایرانی ببر. این تبلیغ آبروی فرش ایران را می‌برد. به جای حراج سنت و فرهنگ و فرش‌مان باید ارزش فرش، هنرمند و فرهنگ‌مان را بالا ببریم. ما باید از اروپایی‌ها پول 100 سال مصرف فرش را بگیریم تا به اوج صادرات‌مان برگردیم و از طرفی من به عنوان تاجر فرش باید به شکلی اجرت بافنده را پرداخت کنم تا زندگی زیبایی داشته باشد نه آنکه با دستمزد کارش فقط بتواند قرض‌هایش را پرداخت کند.» مدیر مرجع صدور شناسنامه فرش دستباف با اعلام اینکه نزدیک به ده هزار شناسنامه فرش صادر شده است، می‌گوید: «متاسفانه فروشندگان آنقدر مصرف‌کننده را فریب داده‌اند که شناسنامه برای مصرف‌کننده و خریدار تبدیل به خواستهٔ اولیه شده است. امروز مصرف‌کننده نیازمند شفافیت است.»

 

 ورود به دنیای جدیدی از فرش‌های دستباف

«زهرا شوندی» مدیر اجرایی موسسهٔ «ایران گره» نیز درباره رویداد سرنخ بیان می‌کند: قطعا سرنخ‌های مهم جدید و متفاوتی از بین گفت‌وگوهای رویداد سرنخ بیرون می‌آید که با دنبال کردن آن وارد دنیای جدیدی از فرش‌‎های دستباف ‌می‌شویم تا در نهایت ارزش بیشتری به هنرِ دست ایران بدهیم. موسسهٔ ما در هر رویدادی که برگزار می‌کند سه اصل اصالت، شفافیت و منزلت را رعایت می‌کند به همین دلیل تمامی فرش‌هایی که در این رویداد درباره آنها صحبت می‌شود شناسنامه دارند و قبلاً کارشناسی شده‌اند. ما به صورت کاملا شفاف که ضعف اصلی عرضه فرش ایران است، آثار را در اختیار بازدیدکنندگان می‌گذاریم تا منزلت و جایگاه اصلی فرش ایران را به آن برگردانیم.

او درباره ارزش مالی فرش‌هایی که در این رویداد نمایش و نقد می‌شوند، می‌گوید: برخی فرش‌ها اصلا قابل فروش نیستند و چون موزه جایگاه تجاری ندارد نمی‌توان روی آنها قیمت گذاری کرد، بُعد هنری و فرهنگی آثار در این رویداد دارای اهمیت هستند.

 

 فرش، پرچم دوم کشور ماست

«محمد جواد اینانلو» مدیر موزهٔ فرش ایران نیز معتقد است: ما مدعی هستیم که تاریخ فرش بافی در دنیا در اختیار کشور ماست و ما مرجع فرش دنیا هستیم و فرش به عنوان پرچم دوم کشورماست. همیشه به ویژه در چند دهه اخیر کم و کاستی‌هایی در حوزه تجاری فرش وجود داشته و گلایه‌هایی از سوی تولیدکنندگان مطرح بوده است. یکی از دغدغه‌های موزهٔ فرش ایران به عنوان غنی‌ترین گنجینه فرش دنیا، آینده فرش ایران است تا فرش‌ها را بسلامت تحویل آیندگان دهد و یکی از اقدامات موزه، شناسایی فرش‌هایی هستند که تا ۵۰ الی ۱۰۰ سال دیگر قابلیت نگهداری در موزه را دارند و این برنامه نیازمند سلسله گفتمان‌هایی برای معرفی آثار فاخراست و نگاه‌مان باید در این زمینه نقادانه باشد که قرار شد با همکاری مجموعه ایران گره و بنیاد فرش رشتی‌زاده، سلسله نشست‌هایی تحت عنوان سرنخ داشته باشیم و آثار نامزد شده برای نمایش را در موزه بررسی کنیم که شامل ۹ اثر از اقصی نقاط کشورمان است. 

 

در نهایت می‌خواهیم استراتژی آینده تولید فرش‌های هنری ایران را بررسی کنیم. او با بیان اینکه یکی دیگر از اقدامات موزهٔ فرش ایران بحث تقویت «مسئولیت اجتماعی» است، می‌گوید: همیشه نگاه به موزه این‌طور بوده که موزه یک وظیفه دارد و آن هم نگهداری از اشیاء است که ما منکر آن نیستیم اما به نظر من ما نیازمند ترویج نگاهی هستیم که دیگران هم نسبت به موزه مسئولیت‌هایی دارند و زمانی ما می‌توانیم چنین ادعایی داشته باشیم که خودمان بتوانیم مسئولیت‌مان را به نحو احسن انجام دهیم و بعد از آن نوبت کسانی است که دل نگران موزه و فرش ایران هستند. در این رویداد آثاری از امین عسلی، مسعود محمدبیگی، سینا ایران‌نژاد، هادی پورجهان، علی بردبار، سعدی حکیم، محمد مهدی حقیقی، امیرحسین حقیقی و علیرضا حقیقی نمایش داده می‌شود و علی اصغر خوش گفتار مقدم، تورج ژوله، بهزاد سلیمانی، احمد عابدینی، فتحعلی قشقایی‌فر و مهدی کشاورز افشار به عنوان کارشناسان هنری، آثار این هنرمندان را نقد می‌کنند. رویداد سرنخ (گفت‌وگو درباره فرش‌های دستباف معاصر ایرانی) از ۷ تا ۱۰ خردادماه در موزهٔ ملی فرش ایران برگزار می‌شود و حضور برای عموم در این نشست‌ها و بازدید از آثار هنرمندان آزاد است.

پل سفید؛ نماد بازآرایی اهواز

ابتدا به ساکن پل‌سفید یک سازه خاص با ویژگی‌های منحصربه‌فرد به‌لحاظ شکلی و به‌لحاظ فرمی است. ویژگی‌هایی فرمی که در زمان خودش و در طول تاریخ معاصرِ بعد از آن متفاوت‌اش می‌کرده است از سازه‌های دیگر. معلق بودن‌اش، رنگ سفید نشسته بر آهن، تلفیق آهن و بتن، نقش خاص پایه‌ها، شکل خاص این پل را به وجود آورده است. علاوه‌برآن اولین پل معلق ایران و چهارمین پل معلق جهان بوده است. اما این پل یک پل ساده نیست و کارکردی غیر از عملکرد متعارف پل داشته است. پل‌سفید به نوعی سازنده اهواز مدرن است. احداث و رشد قسمت غربی اهواز که قسمت مدرن‌تر شهر است مرهون ساخت پل‌سفید است. 

نقش پل‌سفید و برجستگی نشانه‌شناختی آن فقط محدود به آغاز مدرنیت شهر اهواز یا کار سازه‌ای آن نیست. روندی پویا، از جزء به کل، از امر امروزی به امر تاریخی، از امر فردی به امر اجتماعی در برساختن نماد پل، آن‌چه که امروز از آن مراد می‌شود، نقش داشته‌اند

در واقع این پل باعث می‌شود شهر سنتی و کوچک‌تر «ناصری» با تاریخی کم‌وبیش پرفراز و نشیب، تبدیل شود به اهواز با مشخصات و کارکردی جدید. کارکردی برآمده از وضعیت جغرافیایی به‌لحاظ هم‌کناری با رود مهم و ترانزیتی کارون و قرار گرفتن در مسیر تبادل نفت از شمال به جنوب استان، از مسجدسلیمان به آبادان. عبور راه‌آهن سراسری کشور، اتصال به بنادر آبادان و خرمشهر و ماهشهر، مسیری اقتصادی و فرهنگی را در طول اهواز شکل می‌دهد که بعدتر به تغییرات اجتماعی گسترده منجر می‌شود، و نزدیکی مناسب این شهر به همه شهرها و مناطق استان، که نوعی مرکزیت جغرافیایی را تبدیل می‌کند به مرکزیت سیاسی، سبب می‌شود اهواز شهری مهم و مدرن در ساختار اقتصادسیاسی کشور شود. شهری که با همین شاخص‌ها شخصیت و هویت خاص خود را پیدا کرده است. نماد این دوران جدید را می‌توان پل‌سفید دانست. باید به این نکته توجه داشت که نمادین شدن پل از گذر رسانه یا تبلیغات حکومتی، به‌ویژه در دوران پهلوی، رخ نداده است. بسیار نمادهایی که پس از انقلاب سعی شده است جایگزین پل شوند اما ناموفق بوده‌اند، چرا که نتوانسته‌اند درون تجربه زیسته مردم نفوذ کنند. دو وجه اول اهمیت پل از عناصر کالبدی، بصری و کارکردی سازه می‌آید.

 

 اما مسأله بعدی این است که نقش پل‌سفید و برجستگی نشانه‌شناختی آن فقط محدود به آغاز مدرنیت شهر اهواز یا کار سازه‌ای آن نیست. روندی پویا، از جزء به کل، از امر امروزی به امر تاریخی، از امر فردی به امر اجتماعی در برساختن نماد پل، آن‌چه که امروز از آن مراد می‌شود، نقش داشته‌اند. پل‌سفید به‌مثابه نماد در تاریخ معاصر ادامه پیدا می‌کند و به‌لحاظ تمرکز و غلظت معناهایی که حمل می‌کند اهمیت نمادین‌اش، با فراروی از مسأله کارکرد فیزیکی و تاریخی به ارتباط‌ با مردم و هر آن‌که با آن مواجه می‌شود، روزافزون می‌شود. عوامل ادراکی همچون تجربه و احساس و خاطره تصویری ذهنی می‌سازد از یک مکان، از یک المان، از پل. پل‌سفید دیگر فقط پلی تاریخ‌ساز یا جریان‌ساز نیست بلکه شخصیت و هویتی نو می‌گیرد و می‌آفریند. نمادها یا برساخته‌اند یا برسازنده. برساخته تاریخ‌اند، تلاقی خاطره‌ها و اشاره‌ای ضمنی به امری، کلیتی یا تاریخی پیشینی. از سوی دیگر نماد می‌تواند رو به آینده داشته باشد. پل‌سفید را می‌توان نمادی برسازنده دانست؛ چرا که به تجربه‌ای تاریخی اشاره ندارد بلکه قوام‌بخش خاطره و زندگی پس از خود است؛ از طریق ارتباط با شهروندان و شهرنشینانی که از خلال وجود پل‌سفید تجربه زیسته و خاطره می‌سازند. 

 

این کارکرد نمادین پل‌سفید دیگر فقط برآمده از عملکرد فیزیکی و ریخت خاص آن نیست. پل‌سفید هویتی نو یا معنای هویتیِ نو می‌سازد از شهری نو، با تجربه‌ای جدید برای کسانی که از پیرامون، از روستا، از شهرهای کوچک، از کوچه‌های تنگ و خاکی، به شهری تازه‌تر و بزرگ‌تر می‌آیند. اهوازی‌بودن یعنی تعلق به شهری که پل‌سفید دارد به همان‌گونه که پل‌سفید به اهواز و اهوازی‌بودن اشاره می‌کند. پل نماد همبستگی می‌شود.  اما حالا پل دیگر آن پل بدوی نیست، تاریخی حمل می‌کند که از زمان گذر کرده و در این گذر نوعی زیست اجتماعی را هم شکل داده است.

 چنین شهری هم در تضاد با ایدئولوژی نولیبرال قرار دارد که انسان‌ها را اتمیزه، سودجو، خودمحور و وابسته به خرید و مصرف و خودرو می‌خواهد و هم ایدئولوژی رسمی که خانه‌نشینی را می‌پسندد و اندوه را می‌ستاید و مراودات اجتماعی را برنمی‌تاب

پل نماد تفاوت قبل و بعد خود می‌شود. نمادی می‌شود برای اتصال به امر نو. نوعی اجماع و توافق همگانی صورت می‌گیرد تا انباشت تجربه‌های مشترک را در قامت و در فرم پل‌سفید بریزد، همچون دالی میان‌تهی که پذیرای معانی منفرد و متواتر می‌شود. اما در این روند پل‌سفید همچون ابژه‌ای یکتا، تنها نیست، بلکه به‌لحاظ فضایی نیز برسازنده است. تلاقی‌اش با کارون و کرانه‌های آن و مکان‌هایی که بعدتر ساخته می‌شوند و ارتباطی ارگانیک با پل برقرار می‌کنند، فضایی می‌سازد یکتا که امکان ارتباط متقابل، هم‌رفتاری اجتماعی و کنش فردی را در مکانی با مختصاتی نو، جالب و جذاب مهیا می‌کند. 

 

ترکیب عملکرد فیزیکی و شمایل زیباشناسانه پل‌سفید با فضایی که منظره، تماشاگه، تفرجگاه و پیاده‌راهی در جوار عنصری طبیعی و بااهمیت مثل کارون دارد پل را، پل را به‌مثابه نماد، در ذهن ماندگار می‌کند. نه تنها در ذهن که در آلبوم‌های خانوادگی هر شهروند اهواز، هر خوزستانی و هر آن که سفرش به اهواز رسیده باشد، هم ماندگار می‌شود با حضوری قاطع. این ماندگاری از اولین دهه‌های ساخت پل شروع می‌شود تا به امروز می‌رسد. البته شایسته بود و هست که تحقیق یا پیمایش اجتماعی صورت می‌گرفت و بگیرد تا معناها و احساس‌ها و تصاویر ذهنی مردم را در نسل‌های مختلف، به ویژه نسل‌های ابتدایی، پس از احداث پل ردیابی و ثبت می‌کرد. چنین پیمایشی کمک می‌کرد تا روند متکثر معنایابی، معنازدایی و دلالت‌های نماد پل‌سفید در طول تاریخ‌اش مشخص شود.

 

با این حال، این تداوم فضایی به شکل‌گیری نوعی مکان‌هویت می‌انجامد در دل شهری نو با هویتی تازه. یعنی مکانی برساخته می‌شود که هم برای کاربران و مواجهان‌اش واجد معنا و اهمیت است و هم موجب ارتباطی عاطفی و ذهنی میان انسان و مکان. مکان‌هویت چیزی بیش از مکان است، فرمی قبلاً خالی که با انرژی اجتماعی پر شده است. فضایی که پیرامون پل‌سفید ایجاد می‌شود از رهگذر اتصال خردمکان‌هایی که امکان خوش‌باشی، شادنوشی را مهیا می‌کنند، مانند کافه معروف خیام، بوستان و پیاده‌راه ساحلی، پارک سه‌دختر و بانک ملی با معماری دوره پهلوی اول و ساختمان معین‌التجار با معماری قاجاری‌اش، خاطره‌ساز می‌شود و مسبب معانی ذهنی در پیوند با پل و شهر. کنش متقابل شهروندی در عین حال حفظ فاصله اجتماعی، به‌عنوان ویژگی حضور مدرن شهری، در این فضا مجال بروز می‌یابد. 

 

فضای مشترک انسانی که محل پیوند انسان‌هایی است که تجربه‌هایی مشترک را به واسطه فضای اجتماعی پل از سر می‌گذرانند: عشق و وصل و هجران و قرار و وداع. حضور شبانه بعد از کار، حضور سربازان هنگام مرخصی ساعتی، پیک‌نیک‌های خانوادگی، قرار و مدارهای دوستانه، خلوت‌گزینی‌های فردی، تجربه آرامش، تماشای غروب و پرندگان، و البته تماس با طبیعت، رود عظیم کارون. این نقطه برجسته‌ای در برساخت نماد پل‌سفید است. تلاقی خاطره و احساس با طبیعت. نوعی پیوند و ارتباط با کارون به میانجی پل معلق. اینجا سومین وجه عملکردی پل به سومین وجه نمادین‌اش تبدیل می‌شود. پل‌سفید به نوعی نماد خروش کارون در محدوده شهری است. فضای شکل‌گرفته حول پل بسیار متأثر از وجود رود است. رود نقش مهمی در ساختن، تزئین و معنادادن به این فضای محیطی-اجتماعی دارد. از یک نظر وجود رودخانه در معنای عام در یک شهر امکان‌ساز است. رودخانه طبیعت را به درون شهر مدرن می‌برد و فضایی تلفیقی از پیوند انسان با طبیعت را موجب می‌شود. 

 

عنصر طبیعی، به ویژه رود فضای خشک شهری را تلطیف می‌کند و امکانات فراوان از لحاظ منظر و فضا برای ساخت محیطی متعامل مهیا می‌کند. در بسیاری از شهرها، این فضا را به بهترین شکل مورد استفاده اجتماعی قرار می‌دهند، جدا از استفاده‌های گردشگری. اما رود کارون معنایی بیش از رود دارد. رودی بزرگ و عظیم که مسیر پر پیچ و تاب‌اش نشان از تاریخ‌اش دارد. رودی که هم حس زنده بودن را می‌فزاید و هم با مصائب این سال‌هایش حسی نوستالژیک را بر می‌انگیزد. پل‌سفید هم نشان روزهای اوج کارون است و هم روزهای افول‌اش ناشی از سدها و انتقال آب. همه این‌ها را می‌توان پای پل یا روی آن دید و احساس متناقضی را تجربه کرد. در این نقطه نوعی گره‌خوردگی معنایی از رهگذر درهم‌تنیدگی عینی پل و شهر و رود رخ می‌دهد که دیگر قابل تفکیک به اجزاء نیست. درست این‌جا وجه محیط‌زیستی پل‌سفید برجسته می‌شود.   

  

این سه وجه اساسی پل‌سفید، وجه زیباشناختی، عملکردی (هم به‌عنوان پل و هم امکان‌ساز شهر مدرن اهواز) و یکپارچگی با طبیعت هویتی به پل می‌دهد که آن را متمایز می‌کند از دیگر المان‌های کارکردی شهری. پل‌سفید همواره چیزی بیش از پل است که بستگی دارد به تاریخ آدمی که از پل می‌گذرد و به پل، به خودش و به تاریخ فکر می‌کند. پل مجال تأمل است. و از این رهگذر، از این فرایندهای متکثر معنادهی و معنایابی، از خلال امکانات فضایی پل، از طریق کنش متقابل اجتماعی، و با تمرکز احساسی حول پل، نوعی حس تعلق، حس وابستگی سرزمینی ایجاد می‌شود. 

 

حس تعلق، خاطره‌یابی و درک خاک و زمین به‌مثابه امری انسانی از دو مسیر ایجاد می‌شود. اول وابستگی معیشتی و دوم وابستگی عاطفی و در پل‌سفید این وجه دوم اساسی است، کما اینکه وجه معیشتی هم در خوزستان مدرن به واسطه حضور صنعت نفت و صنایع دیگر در قرن اخیر در شکل‌گیری حس تعلق سرزمینی نقش ایفا کرده است. این دو وجه اما یکی از مهم‌ترین پیام‌ها یا کارکردهای نمادین پل را هم، برمی‌سازد. از آن‌جا که فرایند هویت‌یابی فرایندی پویاست و انسان معنا و ادراک خودش را متناسب با مفاهیم ذهنی و تجربه زمان‌مند و تاریخ‌اش در فرم‌های حاضروآماده می‌ریزد، پل‌سفید در گذر از سال‌های تاریخ اهواز معاصر تبدیل می‌شود به نماد «زوال شهر». درواقع شاید مهم‌ترین دلیلی که امروز درباره پل‌سفید صحبت می‌شود نه حضور تاریخی آن، که بازیابی آن به منظور بازآرایی شهر اهواز است. سخن از پل‌سفید سخن از نجات شهری است که افول‌اش در سرتاسر خیابان‌ها و کوچه‌ها و دیوارها مشهود است. زوالی که در روحیات عمومی مردم قابل ردگیری است. 

 

رد این افول را در همان فضای شکل‌گرفته حول پل هم می‌توان گرفت. فضایی که با کاهش آب رودخانه، از بین بردن خردمکان‌ها، از بین بردن بخش بزرگی از فضای سبز و درختان، جاده‌کشی و تغییر کاربری و از رونق انداختن پارک‌های پیرامون از بین رفته است. تخریب خاطره از طریق دستکاری یا محو المان‌های خاطره‌انگیز روشی شایع برای ساخت یا تحریف تاریخ است، تاریخی رسمی و ایدئولوژیک که از هسته زندگی تهی است. این روش راه را برای تضعیف و تعلیق وابستگی مکانی، وابستگی سرزمینی تسهیل می‌کند. عدم وجود حس تعلق، به مهاجرت، به بی‌تفاوتی ختم می‌شود. سر آخر، تبدیل شهر با همه مفاهیمی که به همراه دارد، به زیستگاهِ صرف به هدف می‌نشیند. زیستگاهی حداقلی که تنها سرپناهی برای نیروی کار است. چنین زیستگاهی بی‌نیاز از هزینه‌های عمومی، سرمایه‌گذاری و خدمات اجتماعی دولتی است. آن‌چه از محل منابع طبیعی و زیرزمینی و تولید، با همه عوارض نامطلوب محیط‌زیستی و انسانی که بر جا می‌گذارد، به شکل سود سرمایه و به شکل رانت میان ذی‌نفعان سیاسی-اقتصادی توزیع می‌شود.  

 

در شرایطی که زوال زیستی-کالبدیِ شهر به‌لحاظ کیفیت زندگی، زیرساخت‌ها و فضای اجتماعی در حال گسترش است رجوع به نماد پل‌سفید رجوع به خاطره، اهمیت و حس تعلقی است که این پل در نسبت با شهر و در نسبت با طبیعت، مشخصاً رود کارون، دارد. در هنگامه‌ای که تلاش می‌شود با تبدیل خوزستان به مستعمره/کارگاه صنعتی دستمزدها کاهش یافته و از این طریق سود سرمایه افزایش یابد، بازمعنادهی به پل‌سفید برای برکشیدن دوباره مفهوم شهر مدرن زیست‌پذیر انسان‌مدار باید در مرکز توجه قرار بگیرد. مراد از بازآرایی شهر اهواز به یمن پل‌سفید و توجه به اهمیت کارکردی این نماد، نه به معنای ساخت شهری سرمایه‌محور و ماشینی، با روگذر-زیرگذرهای متعدد و برج‌های طبقاتی و رستوران‌های مجلل بر روی ویرانه‌های شهری از پیش موجود، که به معنای بازساخت کالبدی شهر و افزایش کیفیت و استاندارد زندگی است. شهری که در آن فضاهای اجتماعی، با اولویت بازیابی فضای اجتماعی پل‌سفید، چنان شکل می‌گیرند که کنش متقابل، حضور، فراغت، بازدید، تفریح را ممکن می‌سازند. فضاهایی مانند فرهنگسراها، گالری‌ها، تئاترهای همگانی، خانه‌های مطبوعات، کتابخانه‌ها و مبلمان مدرن و مکان‌های روباز شهری. این فضای اجتماعی قبل از هرچیز مستلزم وجود زیرساخت‌های یک زندگی مطلوب است که شغل شایسته، رفاه، آموزش، مسکن، بهداشت را تضمین کرده باشد.

 

از این منظر چنین شهری هم در تضاد با ایدئولوژی نولیبرال قرار دارد که انسان‌ها را اتمیزه، سودجو، خودمحور و وابسته به خرید و مصرف و خودرو می‌خواهد و هم ایدئولوژی رسمی که خانه‌نشینی را می‌پسندد و اندوه را می‌ستاید و مراودات اجتماعی را برنمی‌تابد. از سوی دیگر وجه اکولوژیک پل‌سفید بار دیگر اهمیت احیای رود کارون را در مرکز توجه قرار می‌دهد. احیای کارون احیای زندگی در مسیری طولانی است و احیای شهری که به واسطه کارون جنب و جوش و حیات دارد. بنابراین، بازیابی پل‌سفید امری تقلیل‌گرایانه نیست بلکه مطالبه‌ای حداکثری برای بازساخت کالبدی-زیرساختی و بازطراحی عدالت‌محور شهری، توجه به انسان به جای ساختمان و خیابان و ماشین و سود. شهری که در مسیر حذف فاصله طبقاتی، شهر را برای همه دسترس‌پذیر کند. این کنشی رادیکال را می‌طلبد.

جابه‌جایی «آرادکوه» بی فایده است

آقای قاضی‌زاده، در ابتدا کمی از زمان آغاز مطالعه برای جانمایی مکان جدید بگویید.

سال ۹۹ مطالعات مکان‌یابی را شروع کردیم و انتهای سال ۱۴۰۰ این مطالعات تمام شد و درنهایت در سال ۱۴۰۲ در کارگروه استانی مدیریت پسماند استان تهران به تصویب رسید.

 

 این مکان دقیقاً در چه نقطه‌ای واقع شده؟

در جاده قدیم قم و در مرز این استان قرار دارد، ۴۶ کیلومتر از مرز جنوبی شهر تهران فاصله دارد و سایتی است ۱۹۰۰ هکتاری.

 

 فاصله‌اش تا آرادکوه چه میزان است؟

۲۸ کیلومتر هم از آرادکوه فاصله دارد. درواقع، آرادکوه تا مرز جنوبی شهر تهران ۱۸ کیلومتر فاصله دارد. 

 

 این مکان چطور انتخاب شد و فرایند مکان‌یابی به چه نحوی بود؟

نحوهٔ انتخاب مکان به فرایند استاندارد مکان‌یابی برمی‌گردد. در فرایند مکان‌یابی محل دفن پسماند، عملکرد آن تأسیسات با توجه به تأثیرش بر آب‌های زیرزمینی، فاصله تا رودخانه، جنس خاک، فاصله تا جاده، جهات باد و… باید در نظر گرفته شود و با فرمولی این لایه‌ها روی هم گذاشته می‌شوند و در پایان می‌گوییم مثلاً در استان تهران بهترین نقطه برای احداث مجتمع مدیریت پسماند این نقطه است. این خیلی مهم است؛ وقتی می‌گوییم بهترین نقطه در تهران یعنی از سایر نقاط در استان بهتر بوده و استانداردهای لازم را براساس تحقیقات دارد.

 

 کار ساخت و آماده‌سازی آن چه مدت طول می‌کشد؟

افتتاح این سایت هشت تا ۱۰ سال طول خواهد کشید. اگر همین امروز استارت کار زده شود، ۱۰ سال دیگر پسماندی به آرادکوه نخواهد رفت و این کار به‌تدریج خواهد بود. یعنی سالانه با ساخت هر تکه از محل جدید درصدی از پسماند به این مکان خواهد رفت. درواقع، ما اگر متناسب با برنامه پیش رویم، ۱۰ سال بعد دیگر زباله‌ای به آرادکوه نخواهد رفت. 

 

 در سال‌های اخیر بارها صحبت از جابه‌جایی آرادکوه به میان آمده است و بارها از مطالعاتی صحبت شده که می‌خواهند مکان جدیدی را برای حل مشکل این منطقه نشان دهند. از نظر شما آیا حل مسئلهٔ پسماند در آرادکوه با جانمایی مکان جدید حل می‌شود؟

اینکه مطالعات مکان‌یابی و تهیهٔ زمینی برای آیندهٔ این شهر در نظر گرفته شود، کار غلطی نیست. ما حتی اگر تغییرات مناسبی در آرادکوه هم بدهیم، تا ۳۰ سال دیگر این منطقه توانایی پذیرش این حجم از پسماند را نخواهد داشت. بنابراین، ما برای سال‌های بعد این زمین را می‌خواهیم. اما نباید این نکته را فراموش کنیم که الزام در جابه‌جایی نیست و حل مشکلات فعلی آرادکوه نیاز به جابه‌جایی ندارد. بحث جابه‌جایی دقیقاً به‌مثابه مسکن است، اما بهسازی آرادکوه تدریجی و زمان‌بر است و وقتی می‌گوییم جانمایی جدید، یعنی می‌خواهیم صورت‌مسئله را پاک کنیم و به فکر بلندمدت نیستیم. مثلاً شهردار یا استاندار می‌خواهد در زمان مدیریتش دیگر بویی از آرادکوه نیاید، اما این نشدنی است و براساس اسناد بالادستی هم اتفاقاً این نشدنی است. 

 

 بنابراین موافقید که طرح مسئلهٔ جانمایی جدید و صحبت مدام از آن، مشکلات موجود در آرادکوه را به حاشیه برده؟

بله، می‌خواهند صورت‌مسئله پاک شود، درحالی‌که می‌دانیم آرادکوه نه لندفیل استاندارد دارد، نه کمپوست‌سازی درست. نه شیرابه‌هایش جمع‌آوری می‌شود و نه گاز متان حاصل از پسماند مدیریت می‌شود. آیا این مشکلات با راه‌اندازی مکان جدید قرار است حل شود؟ چرا با صرف هزینه برای چند دههٔ آینده این مرکز را استاندارد نمی‌کنند؟ این پرسش ما هم هست، هرچند همانطور که گفتم این مورد منافاتی با تعیین یک مکان جدید برای دهه‌های دیگر ندارد. 

 

همانطور که خودتان اشاره کردید، در اسناد بالادستی مانند طرح جامع مدیریت پسماند در کارگروه استانی و شورای شهر، به مسئلهٔ پسماند به دقت اشاره شده است، این اسناد دربارهٔ آرادکوه چه می گوید؟

ما سندی بالادستی داریم با نام «طرح جامع مدیریت پسماند شهر تهران» که این طرح مصوب شورای شهر تهران در فروردین ۱۴۰۰ و مصوب کارگروه استانی مدیریت پسماند شهر تهران در اردیبهشت ۱۴۰۲ است. به‌غیر از این دو ارگان، ارگان بالاتری نداریم که بخواهد دربارهٔ پسماند یک استان نظر دهد، اینها بالاترین مراجع هستند. این طرح جامع یا سند بالادستی فقط دربارهٔ آرادکوه صحبت نمی‌کند؛ دربارهٔ تفکیک از مبدأ، نحوهٔ جمع‌آوری، تأمین بودجه، بخش خصوصی و… می‌گوید و آرادکوه هم در آن آمده است. ما در این طرح جامع پسماند شهر تهران پیشنهاد تکنولوژی‌هایی را داده‌ایم که اگر در آرادکوه راه‌اندازی شود، نه‌تنها مشکل آرادکوه حل می‌شود بلکه آرادکوه تا ۳۰ سال آینده می‌تواند مشکل پسماند تهران را بدون بو و سایر مشکلات حل کند. 

براساس آنچه در طرح جامع گفته شده است، از سال ۱۴۰۰ تاکنون هیچ تغییری در آرادکوه داده نشده. شورای شهر جدید و شهرداری فقط دنبال زباله‌سوز هستند و می‌خواهند زباله‌سوز شش هزار تنی بیاورند که این در طرح جامع هم رد شده است؛ اما چون پتانسیل منتفع شدن افراد در آن بیشتر است، بر آن تأکید دارند

طرح جامع اعتقاد دارد که اگر این مجتمع مشکل دارد، به‌دلیل مکانش نیست بلکه به‌خاطر فرایند و روش‌هایی است که در آن استفاده شده است. با جابه‌جایی اثرات فعلی کمتر می‌شود، اما درمان نمی‌شود و این کار مسکن مقطعی است. آرادکوه مرکز تولید آلودگی است و حالا قرار است مرکزی جدید در ۲۸ کیلومتری‌اش ساخته شود که اگر به همین منوال اداره شود، ما فقط محل آلودگی را جابه‌جا کرده‌ایم. بنابراین، طرح جامع به جابه‌جایی اعتقاد ندارد و حتی می‌گوید این کار غلط است. وقتی سقف خانه‌مان آب می‌دهد که خانه را عوض نمی‌کنیم. 

 

 براساس این طرح، در حال حاضر آرادکوه به چه تکنولوژی‌هایی نیاز دارد؟

ما روزانه پنج تا شش هزار تن پسماند به آرادکوه می‌فرستیم و در افق ۲۰ساله این میزان براساس افزایش جمعیت به ۱۰ هزار تن می‌رسد. اقداماتی که پیشنهاد کردیم ناظر بر این است که ورودی به آرادکوه کاهش پیدا کند. هم تفکیک از مبدأ جدی گرفته شود و هم اینکه ایستگاه‌های پردازش داخل شهر مورد استفاده قرار گیرند تا ورودی به آرادکوه کاهش یابد. پسماند مخلوط وارد خطوط پردازش شود و پسماند خشک و تر تقسیم شوند. 

 آرادکوه مرکز تولید آلودگی است و حالا قرار است مرکزی جدید در ۲۸ کیلومتری‌اش ساخته شود که اگر به همین منوال اداره شود، ما فقط محل آلودگی را جابه‌جا کرده‌ایم. بنابراین، طرح جامع به جابه‌جایی اعتقاد ندارد و حتی می‌گوید این کار غلط است. وقتی سقف خانه‌مان آب می‌دهد که خانه را عوض نمی‌کنیم

پسماند تر باید کمپوست استاندارد شود و پسماند خشک بعد از پردازش تبدیل به محصولی به نام FRF می‌شود. این محصول سوختی است که در کورهٔ کارخانهٔ سیمان می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد؛ چون ارزش سوختی بالایی دارد. کل این فرایند باقیمانده‌ای دارد که باید در لندفیل بهداشتی -نه لندفیل فعلی- دفن شود. خلاصه تکنولوژی‌ای که در آرادکوه نیاز داریم، پردازش پسماند خشک از تر، تبدیل پسماند تر به کمپوست و پسماند خشک به FRF است. محصولات تولیدی از کمپوست و FRF فروخته می‌شود و بقیه هم باید دفن شود. این تکنولوژی منتخب و پیش‌بینی‌شده در طرح جامع است.

 

 ما در حال حاضر کارخانهٔ کمپوست در آرادکوه داریم. این کمپوست‌سازی چه شرایطی دارد؟

بله داریم، اما به روش اصولی کار نمی‌کند. درواقع، ما از اصول گفته‌شده برای مدیریت بهینهٔ این مرکز، دو اصل را داریم، یعنی هم لندفیل و هم کارخانهٔ کمپوست، اما هیچ‌کدام اصولی ساخته نشده و کار نمی‌کنند. منبع بویی که مدام از آن صحبت می‌شود به کمپوست‌سازی برمی‌گردد. مراحل ساخت کمپوست بسیار ایجاد بو می‌کند. برای همین باید محل ساخت سرپوشیده باشد. هر کجای دنیا بخواهیم کمپوست درست کنیم، بو درست می‌شود؛ اما سیستم تهویه می‌خواهد و اگر سرپوشیده باشد بو به بیرون نمی‌آید. 

 

منبع دیگر بو دریاچه‌های شیرابه‌ای است که به‌دلیل دفن غیراصولی ایجاد شده است؛ در تصاویر ماهواره‌ای هم می‌توان این لکه‌های سیاه را دید. بنابراین، اگر لندفیل سیستم تصفیهٔ شیرابه داشته باشد، این مشکل هم به‌وجود نمی‌آید. ولی اگر بگوییم چون بو می‌آید، کل مجتمع را به ۲۸ کیلومتر آنطرف‌تر منتقل کنیم، آیا کار درستی است؟ این انتقال ممکن است باعث شود بو به تهران نیاید، اما بو به قم می‌رود. شهر توسعه می‌یابد و مناطق شهری اطرافش باز هم درگیر می‌شوند. درنتیجه باید فرایندهای داخل آرادکوه اصلاح شود تا مشکل بو پایان گیرد.

 

 از نظر شما هم مهمترین مشکل این مرکز بوی ناشی از آن است؟ 

خیر. بو در رده‌های پایین‌تری قرار دارد. اما چون مردم با آن درگیرند و در نزدیکی فرودگاه بین‌المللی است، مهم جلوه کرده. مهمترین مشکل آرادکوه شیرابه‌های ناشی از آن است که خاک و آب‌های زیرزمینی را به نابودی کشانده. گاز متانی است که استحصال نمی‌کنیم و باعث افزایش گرمای زمین می‌شود و ناسا هم چند سال قبل تصویر آن را منتشر کرده بود. مشکلات اصلی این است.

 

 به جانمایی مکان جدید بازگردیم. آیا صحبت مدام مسئولان شهری از جانمایی برای شانه خالی کردن از اصلاح آرادکوه نیست؟ 

براساس آنچه در طرح جامع گفته شده، از سال ۱۴۰۰ تاکنون هیچ تغییری در آرادکوه داده نشده است. شورای جدید و گروه جدیدی که به شهرداری آمده‌اند، اصلاً اعتقادی به طرح جامع مدیریت پسماند شهر تهران ندارند. به هیچ‌کدام از موارد پیشنهادی برای آرادکوه توجهی نمی‌کنند و فقط دنبال زباله‌سوز هستند و می‌خواهند زباله‌سوز شش هزار تنی بیاورند که این در طرح جامع هم رد شده است. زباله‌سوز هزینه دارد و با یک‌دهم هزینهٔ خرید زباله‌سوز می‌توانند مشکل را حل کنند، اما این کار را نمی‌کنند. هیچ سرمایه‌گذاری هم روی زباله‌سوز سرمایه‌گذاری نمی‌کند؛ چون بازگشت سرمایه ندارد. 

 

زباله‌سوز هزینه‌ها را شش الی هفت برابر هزینه‌ای که در طرح جامع پیش‌بینی شده، بالا می‌برد؛ در‌حالی‌که می‌توان با هزینهٔ بسیار کمتر مشکلات آرادکوه را حل کرد. اما چرا به‌سمت زباله‌سوز صد میلیون دلاری می‌روند؟ چون پتانسیل منتفع شدن افراد بیشتر است، اما لندفیل یک عملیات خاکی است و نمی‌توان درآمدی از آن داشت. بحث اصلی این است. در غیر این‌صورت هیچ توجیه علمی ندارد. از سوی دیگر خرید زباله‌سوز یک بحث است، بحث دیگر استفاده از آن است. متأسفانه تکنولوژی بهره‌برداری را هم نداریم. در حال حاضر استفاده از زباله‌سوز ۲۰۰ تنی موجود در آرادکوه با مشکلات بسیاری روبه‌رو است. این زباله‌سوز نصف سال غیرفعال است؛ چون نمی‌توانیم از آن بهره‌برداری کنیم. 

 

 این اتفاق را دربارهٔ لندفیل آرادکوه هم شاهدیم. لندفیلی غیراستاندارد که مشکلات را دوچندان کرده.

بله. ما در آرادکوه لندفیل استاندارد نداریم. در مشهد و شیراز لندفیل نیمه‌مهندسی داریم و وضعش از اینجا بهتر است. لندفیل سازه‌ای است که چند جزء اصلی دارد. یکی از آنها سیستم نفوذناپذیر تحتانی است که دیواره‌ها عایق می‌شوند تا شیرابه وارد آب‌های زیرزمینی نشود. شیرابهٔ تولیدی بعد از عایق شدن در کف محل جمع می‌شود و باید سیستم جمع‌آوری شیرابه داشت که آن را زهکش کند و به سطح بیاورد. سیستم جمع‌آوری گاز هم لازم است و باید گاز متان را جمع‌آوری کرد. برای شیرابه می‌توان تصفیه‌خانه یا روش‌های دیگر گذاشت. برای مدیریت گاز هم می‌توان نیروگاه تولید برق داشت و یا به روش‌های ارزان‌تر مدیریت کرد. 

 

باید پوشش روی لندفیل هم وجود داشته باشد و هرکدام از اینها باید براساس اصول علمی طراحی شود، اما این کار نمی‌شود. پیمانکاری می‌آید، گودالی می‌کند و زباله‌ها را آنجا دفن می‌کند. این اتفاقی است که رخ داده. ما در سایت سازمان حفاظت محیط‌زیست حتی دستورالعمل طراحی لندفیل را نوشته‌ایم، اما اعتقادی به اجرای آن وجود ندارد. طراحی این اجزا هزینه دارد، اما وقتی زباله می‌ریزند و رویش را خاک می‌گیرند، لازم نیست هزینه‌ای کنند؛ ضمن اینکه ارگان‌های نظارتی مانند سازمان حفاظت محیط‌زیست هم منفعل عمل می‌کنند. سازمان محیط‌زیست هم‌اکنون می‌توانست شهردار تهران را به‌دلیل دفن غیراصولی پسماند به دادگاه بکشاند. اما این اتفاق نمی‌افتد. 

 

 از نظر اقتصادی، بهسازی آرادکوه چقدر هزینه‌بر است و از سویی ساخت محل جدید چه هزینه‌ای خواهد داشت؟

ما یک برآورد ریالی در اسفند ۱۴۰۰ که مطالعات جانمایی تمام شد، انجام دادیم؛ اما چون این طرح هشت تا ۱۰ سال طول می‌کشد و تورم برآورد ریالی را نابود می‌کند، هزینه‌ها را به دلار حساب کردیم. به‌این‌ترتیب، ساخت زیرساخت‌ها شامل ساختمان و جاده و تأسیسات پردازشی تقریباً ۵۰ میلیون دلار هزینه‌اش می‌شود که با دلار سال ۱۴۰۰ که ۲۶ هزار تومان بود، تقریباً عدد ۱۱۶۰ میلیارد تومان هزینه می‌شد. این هزینه فقط برای همان چیزهایی است که در آرادکوه داریم و قرار است به محل جدید ببریم. به این رقم مبلغ ۱۰ میلیون دلار هزینهٔ حمل هم اضافه می‌شود؛ چراکه این مکان ۲۸ کیلومتر دورتر از آرادکوه است و میزان هزینه می‌شود ۶۰ میلیون دلار. اما اگر بخواهیم سراغ بهسازی برویم، می‌توانیم با مبلغ یک‌هزار و ۷۰۰ میلیارد تومان مشکلات فعلی آرادکوه را حل کنیم. اما متأسفانه‌ اراده‌ای برای آن وجود ندارد. 

 

 حل این مشکلات اگر مورد توافق قرار گیرد به چند سال زمان نیاز دارد؟

براساس طرح جامع مدیریت پسماند، باید ابتدای ۱۴۰۰ این بهسازی شروع می‌شد و تا پایان سال ۱۴۰۴ ادامه می‌یافت. ما سه سال از این زمان را از دست داده‌ایم، اما متأسفانه نمی‌خواهند اصولی و با صرف هزینهٔ متناسب این مشکل حل شود. در جهان کشورهایی هستند که محل دفن در نزدیکی شهر  قرار دارد، اما هیچ‌کدام مشکلات فعلی آرادکوه یا سایر مراکز دفن در شهرهای دیگر را ندارند. جابه‌جایی فقط صورت‌مسئله را پاک می‌کند و این نکته‌ای است که باید به آن توجه شود. 

شورای بی‌اطلاع

حضور شهردار در انتخابات ریاست‌جمهوری و وظایف شورا

«علیرضا نادعلی»، سخنگوی شورای شهر تهران، دیروز در حاشیهٔ دویست ‌و ‌سی ‌و نهمین جلسهٔ شورای شهر تهران در پاسخ به پرسشی در رابطه با حضور یا عدم حضور «علیرضا زاکانی» به‌عنوان یکی از کاندیداهای احتمالی ریاست‌ جمهوری در انتخابات، گفته است: در این ارتباط هنوز صحبتی نشده. البته این مسئله یک موضوع بسیار شخصی است، اما همانطور که گفته شد در رابطه با این موضوع، شهردار تهران صحبتی با اعضای شورا نکرده است. آن‌طورکه خبرگزاری تسنیم گزارش کرده است، او دربارهٔ تعیین‌تکلیف شهرداری تهران درصورت حضور زاکانی به‌عنوان یکی از کاندیداهای ریاست ‌جمهوری اضافه کرده است باید براساس قانون عمل کرد و ظاهراً شهردار می‌تواند مدتی را به‌صورت مرخصی به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری حاضر شود. 

 

هرچند سخنگوی شورا گفته است شهردار باید برای حضور در انتخابات به‌صورت رسمی مرخصی بگیرد، اما این موضوع از نظر رئیس این شورا چندان مهم نیست. رئیس شورای اسلامی شهر تهران دربارهٔ حضور شهردار تهران برای انتخابات ریاست‌جمهوری پیش‌ رو هرچند گفته اطلاعی ندارد و زاکانی در این باره با او صحبتی نکرده، اما این را هم اضافه کرده است که شهردار تهران برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری نیاز به استعفا ندارد. آن‌گونه‌که ایسنا گزارش کرده است، «مهدی چمران» در توضیح و توجیه این بی‌خبری اضافه کرده است رئیس مجلس، رئیس‌جمهور و معاون اول رئیس‌جمهور هم نیاز به استعفا ندارند.

 

شهرداری بی‌اعتنا به تذکرات شورا

«مهدی اقراریان»، رئیس کمیتهٔ حقوقی شورا، در جلسهٔ دیروز شورا اما جنبهٔ دیگری از بی‌پاسخی و بی‌اعتنایی شهردار را مطرح کرده است. او با بیان اینکه متأسفانه شهرداری تهران به تذکرات بنده بی‌توجه است و پاسخ مناسب نمی‌دهد، گفته است ما در تذکر شماره ۷۷ خواستیم گزارش جذب نیرو را ارائه دهد که این گزارش به ما و کمیتهٔ منابع انسانی ارائه نشده است. این در‌حالی‌است که تذکر ما پیرو ماده ۸۳ داده شده است. تذکر در مورد ودیعهٔ مسکن به مدیران نه‌تنها پاسخ داده نشده بلکه هیچ صحبتی نیز در مورد آن صورت نگرفته است. از رئیس شورا می‌خواهیم در این باره پیگیری‌های لازم را داشته باشد. او با اشاره به ماده ۱۴، ۱۵ و ۱۶ قانون تعارض منافع، اضافه کرده: براساس بند سوم، نظارت بر حسن اجرای مصوبات از وظایف شهرداری است. براساس بند ۱۴ شهرداری باید گزارش علت، ضرورت سفر، مقصد سفر، هزینه‌های سفر و طول مدت سفر در تمامی سفرهای خارجی مدیران و کارکنان را حداکثر سه هفته پس از سفر منتشر کند و در اختیار عموم قرار دهد.

«مهدی اقراریان»:
کسانی که به سفرهای خارجی می‌روند باید این گزارش را ارائه دهند که سفر آنها چه دستاوردی داشته است. در غیر این‌صورت باید رسیدگی به تخلفات صورت بگیرد

ایلنا نوشته است اقراریان با نام بردن از «هادی حق‌بین»، «صادق خیرخواه» و «مهدی صداقتی» از مدیران شهرداری که به ترکیه سفر کرده‌اند، گفته این مدیران گزارشی از سفر خود ارائه نکرده‌اند که بنده به‌عنوان تذکر آن را مطرح می‌کنم. کسانی که به سفرهای خارجی می‌روند باید این گزارش را ارائه دهند که سفر آنها چه دستاوردی داشته است. در غیر این‌صورت باید رسیدگی به تخلفات صورت بگیرد.

رئیس کمیتهٔ حقوقی شورا این را هم اضافه کرده است که اگر شهردار به تذکر شماره ۸۳ ما پاسخ ندهد، بنده طرح سؤال از شهردار را به ریاست شورا اعلام خواهم کرد.

خوشه‌های خشم علیه زنان

به‌تازگی «انسیه خزعلی»، معاون امور زنان و خانواده دولت دربارهٔ آمار زنان و دختران تحت خشونت خانگی گفته است: «این آمار نگران‌کننده نیست و حتی قابل‌قیاس با کشورهای دیگر هم نیست»

همین اظهارنظر نشان می‌دهد نه‌تنها تلاشی برای ارائهٔ آمار دقیق خشونت خانگی زنان و دختران انجام نمی‌شود بلکه مجریان قانون اظهارنظر خود را ملاکی برای نفی آمار قرار می‌دهند. این در شرایطی است که مجلس و دولت باید برای تسهیل قوانین و حمایت از زنان آسیب‌دیده اقدامات مؤثرتری داشته باشند.

۲۰ فروردین‌ماه سال گذشته پس از ۱۲ سال انتظار، کلیات لایحهٔ حمایت از زنان با حذف واژه «خشونت» و تحت‌عنوان لایحهٔ «پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان و ارتقای امنیت آنان در برابر سوءرفتار» در مجلس تصویب شد. این شاید جزو معدود گام‌ها برای تصویب یک قانون حمایتی به‌نفع زنان بوده است

انسیه خزعلی، همچنین گفته است: برنامه‌های مختلفی در راستای حمایت از زنان و دخترانی که مورد خشونت خانگی قرار می گیرند، تدارک دیده شده است که بخشی از این برنامه‌ها توسط بهزیستی و بخشی از سوی اورژانس اجتماعی اجرایی می‌شود.

او ادامه داد: همهٔ این برنامه‌ها در راستای حمایت از زنان و دخترانی است که مورد خشونت قرار می‌گیرند؛ علاوه‌بر اقدامات حمایتی، آموزش‌های لازم به آنها داده می‌شود و نظارت‌های بعدی صورت می‌گیرد.

بنابر آمارهای جهانی هر ۱۱ دقیقه یک زن در دنیا بر اثر خشونت خانگی کشته می‌شود که بر همین اساس سازمان ملل متحد کارزار «سرمایه‌گذاری در جلوگیری از خشونت علیه زنان و دختران» و فعالیت‌های پیشگیرانه را توصیه می‌کند. 

 

هرچند تحقیقات نشان می‌دهد تنها پنج درصد از بودجه‌های دولت‌ها صرف تعقیب خشونت‌ علیه زنان می‌شود و کمتر از ۰.۲ درصد از این بودجه صرف پیشگیری می‌شود.

اما در ایران و افغانستان، نبود شفافیت آمار رسمی خشونت علیه زنان کار را بغرنج‌تر می‌کند، طوری‌که بسیاری از اشکال خشونت علیه زنان در این دو کشور حتی ثبت هم نمی‌شوند؛ چه برسد که برنامه‌های پیشگیرانه به‌درستی انجام شوند.

 

  وضعیت خانه‌های امن چگونه است؟

از اختصاص بودجهٔ دولت‌ها به موضوع خشونت خانگی گفتیم، میزان توجه بودجه‌ای به این مقوله اهمیت آن را در بین سیاستگذاران نشان می‌دهد. اولین مورد تعداد خانه‌های امن برای افراد خشونت‌دیده است که براساس آمارها از بین ۳۲ استان کشور، سازمان بهزیستی تنها ۲۳ خانهٔ امن در کشور دارد. این درحالی‌است که ایران ۳۲ استان دارد و هر استان نیز چندین شهر و روستا. از سوی دیگر به‌گفته‌ٔ رئیس انجمن مددکاران اجتماعی کشور از سال ۹۱ تاکنون هنوز یک عدد ماشین اورژانس اجتماعی نیز به ناوگان اورژانس کشور اضافه نشده است.

 

این درحالی‌است که در برنامه‌های توسعه به افزایش تعداد خودروها در شهرهای بالای ۱۵۰ هزار نفر تأکید شده است. اما همزمان با افزایش خشونت علیه زنان و دختران زیرساخت‌ها  تکمیل و تجهیز نشده‌اند.

اما معضل دیگری که در این باره مشهود است، نحوهٔ پذیرش فرد آسیب‌دیده است؛ اسکان او در خانهٔ امن باید از طرف فرد خشونتگر تأیید شود.

 

 لایحهٔ دولت برای حمایت از خشونت علیه زنان

۲۰ فروردین‌ماه سال گذشته پس از ۱۲ سال انتظار، کلیات لایحهٔ حمایت از زنان با حذف واژهٔ «خشونت» و تحت‌عنوان لایحهٔ «پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان و ارتقای امنیت آنان در برابر سوءرفتار» در مجلس تصویب شد. این شاید جزو معدود گام‌ها برای تصویب یک قانون حمایتی به‌نفع زنان بوده است.

 

متن این لایحه در دولت دهم تهیه و تصویب آن در دولت سیزدهم نهایی شد. براساس نظرات نمایندگان مجلس می‌‌توان دریافت پیشگیری از سوءرفتار علیه زنان، تقویت مداخلات اجتماعی برای پیشگیری از وقوع جرم، ایجاد اتصال بین دستگاه‌ها در حمایت از زنان در برابر آسیب از اهداف کلیدی این لایحه است. همچنین، ارتقای امنیت روانی زنان در محیط خانواده و مهارت‌افزایی و توانمندسازی اقتصادی زنان آسیب‌دیده از دیگر محورهای این لایحه محسوب می‌شود.

 

یک‌فوریت این لایحه در ۲۹ اردیبهشت سال ۱۴۰۰ به تصویب نمایندگان مجلس رسید و با بررسی‌ها و تغییرات دیگری روبه‌رو شد تا آنکه نهایتاً در بهمن ۱۴۰۱، متن نهایی گزارش کمیسیون اجتماعی مجلس دربارهٔ این لایحه منتشر و از آن با عنوان جدید «لایحهٔ پیشگیری از آسیب‌دیدگی زنان و ارتقای امنیت آنان در برابر سوءرفتار» رونمایی شد.

 

اما پس از تصویب کلیات و در زمان بررسی جزئیات لایحهٔ ارتقای امنیت زنان، با تصمیم مجلس برخی مواد آن برای بررسی بیشتر به کمیسیون اجتماعی ارجاع و مقرر شد رسیدگی به این مواد با حضور کمیسیون‌های آموزش، حقوقی، فرهنگی و بهداشت صورت گیرد.

در لایحهٔ برنامهٔ هفتم توسعه که در سال ۱۴۰۲ به تصویب رسید نیز در حوزهٔ زنان و خانواده تصمیماتی گرفته شده است، اما هنوز خلأهای حقوقی حمایت از زن و خانواده و اصلاح قوانین در آن وجود دارد که لازم است به‌صورت جدی در این لایحه پیگیری شود.

 

 خشونت علیه زنان جدی گرفته نمی‌شود

اما در این زمینه «زهرا نژادبهرام»، فعال حوزهٔ زنان در گفت‌وگو با روزنامهٔ شرق اعلام کرده است: «بازنگری قوانین داخلی کشورها و قوانین بین‌المللی در جهت نفی خشونت علیه زنان اولین اقدام عملی از سوی رهبران جهان است که با تکیه بر این قوانین بتوانند خشونت مبتنی‌بر جنسیت را برطرف کنند. همهٔ کشورها مدعی رعایت حقوق بشر و همهٔ رهبران مدعی کرامت انسانی در این امر ناکارآمد بوده‌اند و تنها با طرح ادبیات گفتاری با این موضوع به مقابله پرداخته‌اند. برخی کشورها در این امر کمتر و برخی بیشتر، اما همه درگیر خشونت علیه زنان هستند و به این باور که خشونت مبتنی‌بر جنسیت امری غیرقابل‌پذیرش است، نرسیده‌اند. در ایران نیز مسئلهٔ خشونت علیه زنان بسیار جدی است.»

 

به‌نقل از روزنامهٔ شرق، بررسی‌ها از اخبار رسمی منتشرشده نشان می‌دهد از ابتدای فروردین تا ۱۵ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳، دست‌کم ۲۳ زن و دختر توسط «همسر، پدر، برادر و خواستگار سابق خود» به قتل رسیدند.

 

در همین زمینه «طاهره طالقانی»، فعال حقوق زنان، به روزنامهٔ اعتماد توضیح می‌دهد: «اولین علت قتل‌های خانوادگی بحران‌های اجتماعی است. علت دوم قتل‌های خانوادگی وضعیت اقتصادی، اجتماعی، امنیتی زن‌ها و نقض قوانین حقوقی است که دچار بحران و مشکلاتی است. این مشکلات همه دست‌به‌دست هم می‌دهند تا خشونت در خانه و جامعه افزایش یابد. خشونت باعث می‌شود تحمل افراد کم شود و با کوچکترین مشکل سریع از خود واکنش نشان دهند. علت سوم ناکارآمدی قوانین و عدم مدیریت برخی مسئولان است؛ قوانین ما برای زنان جامع و حمایتی نیست. برای همین زنان مورد ستم قرار می‌‌گیرند. علت آخر قتل‌های خانوادگی یا همان ناموسی، کودک‌همسری است که در جامعه نیز قابل مشاهده است.»

 

خشونت خانگی علیه زنان و دختران پدیدهٔ تازه‌ای در دنیا و ایران نیست، اما وقتی صحبت از این مقوله می‌کنیم و عنوان اصلی آن به «سوءرفتار» تعبیر می‌شود، نمی‌توان چندان به آمارها و اقدامات دولتی و یا حتی اقدام‌های تسهیلگرانه دل بست. خصوصاً که تا وقتی ابزار خشونت فراهم است، خشونت‌ورز نیز راه را برای اعمال خشونت و برخورد فیزیکی تا قتل‌های خانوادگی و ناموسی هموار می‌بیند.

تعهد دولت‌ها برای نجات رودخانه‌ها

دهمین اجلاس شورای جهانی آب با شعار آب برای شکوفایی از ۱۹ تا ۲۵ می ۲۰۲۴ در شهر بالی کشور اندونزی برگزار شد. از جمهوری اسلامی ایران نیز هیئتی متشکل از نمایندگان وزارت نیرو، وزارت جهادکشاورزی و سازمان محیط‌زیست در این کنفرانس شرکت کردند. هدف از برگزاری اجلاس جهانی آب ارتقای آگاهی‌ها دربارهٔ موضوعات آبی، پشتیبانی‌های سیاسی، ارتقای مشارکت و تقویت سیاستگذاری‌های ملی و بین‌المللی است. در دهمین اجلاس جهانی آب علاوه‌بر گفت‌وگو در مورد انتقال آب بین‌حوضه‌ای، بر انجمن‌های موضوعی برای تأمین آب، کاهش سیلاب و آبیاری تمرکز شده بود.

در اعلامیهٔ مطبوعاتی دهمین مجمع جهانی آب که در آخرین روز این اجلاس صادر شد، اعلام شده است دهمین مجمع جهانی آب با تلاش برای ارائهٔ راهکارهایی به‌منظور تقویت مدیریت کاهش خطر بلایای ناشی از آب و منابع آبی موافقت کرد.

 

 شناسایی بحران‌های جهانی آب

براساس این اعلامیه، در پایان جلسه فرایند منطقه‌ای دهمین مجمع جهانی آب هماهنگ‌کنندگان چهار منطقهٔ آسیا-اقیانوسیه، آفریقا، آمریکا و مدیترانه شباهت چالش‌های موجود در این مناطق را برای غلبه بر بحران‌های آبی شناسایی کردند. همچنین، هماهنگ‌کنندگان اقدامات اولویت‌دار مرتبط با بحران‌های آب را در سطوح محلی و منطقه‌ای براساس درک آنها از جنبه‌های اولویت کلی آب و زمینه‌های منطقه‌ای شناسایی کردند.

 

بنابراین، نمایندگان و هماهنگ‌کنندگان هر چهار منطقه توافق کردند تقویت مدیریت کاهش خطر بلایا ضروری است. این مدیریت از این جهت حائز اهمیت است که می‌تواند جامعهٔ جهانی را مطمئن کند تغییراقلیم، به‌ویژه بحران‌های آبی، تأثیرات گسترده‌ای که موجب زیان اقتصادی و آسیب‌های شدید محیط‌زیستی شود، به‌همراه نداشته باشد.

 

«چانگ‌هوا وو»، هماهنگ‌کنندهٔ منطقهٔ آسیا و اقیانوسیه که همچنین رئیس شورای حکومتی مجمع آب آسیا و اقیانوسیه نیز بود، در این نشست اعلام کرد نوع بشر به‌عنوان یکی از فاکتورهای تأثیرگذار در تغییراقلیم، در معرض آسیب‌های اقتصادی است .به همین دلیل، همه ناچاریم برای توسعهٔ فراگیر مبتنی‌بر برابری جنسیتی برای حفظ محیط‌زیست، از جمله مشارکت عمومی در بهبود حکومت و کاتالیزورهای مالی و همچنین، نوآوری و پیشرفت فناوری تلاش کنیم. «توسعهٔ تاب‌آوری عمومی و ظرفیت سازگاری برای مدیریت بلایا برای توسعهٔ پایدار در این منطقه ضروری است.»

 

 حق برابر استفاده از آب

طبق این اعلامیهٔ مطبوعاتی علاوه‌بر برجسته کردن تأثیرات تغییراقلیم که باید باهم بر آن غلبه کرد، هماهنگ‌کننده‌های چهار منطقه همچنین بر اهمیت مقرراتی که به مردم حق استفاده از آب را به‌عنوان تلاشی برای جلوگیری از درگیری‌های آبی می‌دهد، تأکید کردند. نوآوری، فناوری، مشارکت جوانان و مردم و راهکارهای استفاده از آب نیز در فهرست شناسایی قرار دارند. به‌گفتهٔ او، تلاش‌های کاهش خطر بلایا نیازمند سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های آب پایدار و چندمنظوره و تعهد به حفظ بازسازی اکوسیستم زیرساخت‌های طبیعی است: «شرکت‌کنندگان در اجلاس همچنین بر اهمیت رفع شکاف اقتصادی بین گروه‌های مختلف جامعه و تقویت نهادهای موجود با چارچوب‌های نظارتی و سازوکارهای هماهنگی در همهٔ سطوح برای کاهش خطرات بحران آب تأکید کردند. جلسهٔ فرایند منطقه‌ای بسیار مهم است و به نقطه‌عطف مهمی در همهٔ بحث‌های مربوط به آب در این هفته تبدیل خواهد شد.»

 

 تعهدات جدید در رودخانه‌ها

 همچنین، در روز پایانی مجمع جهانی آب، شرکت‌کنندگان با تعهد جدیدی برای مدیریت حوضهٔ رودخانه موافقت کرد. در اعلامیهٔ مطبوعاتی منتشرشده در هفتمین روز از دهمین مجمع جهانی آب، اعلام شد چندین تعهد به توافق رسیده است. یکی  از این تعهدات «برنامهٔ قهرمانان اقدام حوضهٔ بالی» است: یک تعهد جدید با هدف حمایت از مدیریت حوضهٔ رودخانه. هدف از این برنامه تقویت برنامه‌هایی است که برای دستیابی به اهداف توسعهٔ پایدار در حوضه‌های مشترک آبی تعریف می‌شود. شرکت‌کنندگان در بخش حوضهٔ رودخانه از تصمیم دهمین مجمع جهانی آب برای تثبیت بیشتر مدیریت حوضهٔ رودخانه به‌عنوان یک اولویت سیاسی با گنجاندن مستمر مسائل حوضهٔ رودخانه در بخش‌های سیاسی سطح بالا و همچنین در وزارتخانه، مجلس و وزارتخانه استقبال کردند.

 

 «اریک تاردیو»، دبیرکل شبکهٔ بین‌المللی سازمان‌های حوضه(INBO)، در اختتامیهٔ این اجلاس و دربارهٔ برنامهٔ قهرمانان گفت: «دستورکار قهرمانان حوضهٔ بالی شامل گام‌های مشترکی است. یک برنامهٔ جهانی برای ظرفیت‌سازی و تبادل تجربه بین سازمان‌هایی در سراسر جهان که بر روی مدیریت یکپارچهٔ منابع آب در حوزهٔ رودخانه‌های ملی و فرامرزی کار می‌کنند. این برنامه همچنین از فعالیت‌های ظرفیت‌سازی مشترک، مانند وبینارها، جلسات حضوری، بازدیدهای مطالعاتی و انتشار جهانی اطلاعات برای یادگیری و اطلاع‌رسانی به جامعه پشتیبانی خواهد کرد.»

 

شبکهٔ بین‌المللی سازمان‌های حوضه (INBO) بر اجرای مدیریت یکپارچهٔ منابع آب(IWRM) در حوضه‌های ملی و فرامرزی رودخانه‌ها، دریاچه‌ها و سفره‌های زیرزمینی تمرکز و بر حاکمیت یکپارچه، برنامه‌ریزی استراتژیک، سیستم‌های اطلاعاتی مشترک و تأمین مالی پایدار تأکید دارد. این سازمان همچنین به چالش‌های تغییراقلیم، حفظ تنوع زیستی و همکاری فرامرزی رسیدگی می‌کند. براساس اعلام وب‌سایت اطلاع‌رسانی موقتی که برای این اجلاس تشکیل شده است، چندین گروه در اجرای این برنامه مشارکت دارند. یکی از این گروه‌ها کمیسیون اروپاست. علاوه‌براین، آژانس توسعهٔ فرانسه از طریق پروژهٔ DYNOBA که ظرفیت سازمان‌های حوضهٔ رودخانه‌ای فرامرزی در آفریقا را افزایش می‌دهد، مشارکت می‌کند.

 

 اعزام ایران به اجلاس

 در نخستین روز از اجلاس معاون مرکز بین‌الملل وزارت نیرو اعلام کرده بود: «جمهوری اسلامی ایران یکی از ده سازندهٔ برتر سد‌های بزرگ در دنیا محسوب می‌شود و تجارب معتبر و فراوانی در احداث سازه‌های آبی و نیروگاه‌های برقابی دارد. بر این اساس، حضور ایران در اجلاس شورای جهانی آب می‌تواند جایگاه خوبی برای ارائهٔ توانمندی‌های ایران در عرصه‌های مختلف آبی باشد.»

 

به‌گفتهٔ «علیرضا سلامت»، اجلاس شورای جهانی آب به‌زعم بسیاری از متخصصان و اندیشمندان آبی، بزرگترین و معتبرترین گردهمایی آبی دنیا است که هر سه سال یکبار با حضور ۱۵ تا ۵۰ هزار نفر (بسته به شرایط مختلف اقتصادی، اجتماعی، و…) در یکی از کشورهای عضو این شورا برگزار می‌شود. دهمین اجلاس جهانی در شهر بالی کشور اندونزی گشایش یافت: «دهمین اجلاس با برآورد تقریبی حدود ۵۰ هزار نفر از حدود ۱۷۵ کشور دنیا در بالی اندونزی گشایش یافت. هیئتی کارآمد از متخصصان آبی جمهوری اسلامی ایران از نهادهای مختلف آبی به‌همراه معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا در این رویداد شرکت کرده‌اند. 

 

 بی‌شک یکی از اهداف اصلی این اجلاس بین‌المللی، هم‌افزایی افکار در جهت اقدام برای بهبود وضعیت دسترسی همگان به آب شرب سالم و سامانه‌های جمع‌آوری، تصفیه و استفادهٔ مجدد از فاضلاب برای مصارف مرتبط با در نظر گرفتن استانداردهای بین‌المللی است. یکی دیگر از اهداف مهم این رویداد، فراهم آوردن فرصتی برای دیدارهای دو و یا چندجانبه میان کشورهای مختلف عضو شورا است که نتیجهٔ آن بحث و گفت‌وگو در زمینهٔ توسعهٔ همکاری‌های متقابل و در ادامه تهیه و تبادل یادداشت تفاهم، و متعاقب آن تعریف پروژه‌های مختلف آبی در قالب تنظیم موافقت‌نامه و قرارداد و درنهایت صادرات کالا، تجهیزات و خدمات فنی و مهندسی در زمینه‌های مختلف صنعت آب، فاضلاب، سدسازی و احداث نیروگاه‌های برقابی است.»

 

 فرصت نمایش برای کشور

سلامت توضیح داده بود ازآنجاکه جمهوری اسلامی ایران یکی از ده سازندهٔ برتر سد‌های بزرگ در دنیا محسوب می‌شود و تجارب معتبر و فراوانی در احداث سازهٔ آبی و نیروگاه‌های برق آبی دارد، این رویداد می‌تواند جایگاه خوبی برای ارائهٔ توانمندی‌های کشور در عرصه‌های مختلف آبی باشد: «علاوه‌براین، نمایشگاه باشکوهی متشکل از نمایندگان کشورها، سازمان‌ها و نهادهای دولتی و بنگاه‌های کوچک و بزرگ اقتصادی و بازرگانی از سراسر دنیا در طی اجلاس تشکیل خواهد شد که فرصت مناسبی برای ارائهٔ خدمات و محصولات شرکت‌های معتبر ایرانی را فراهم می‌آورد. 

 

در شرایط کنونی و به‌واسطهٔ تحریم‌های ظالمانه و محدودیت‌های فراوانی که برای استفاده از خدمات فنی و مهندسی و کالا و تجهیزات شرکت‌های ایرانی در بیشتر کشورهای دنیا وجود دارد، استفاده از ظرفیت پیش‌آمده و حضور مؤثر و محتوامحور در اجلاس مذکور یکی از ظرفیت‌های مهم برای نمایش توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران به سراسر جهان است. متأسفانه به‌واسطهٔ تبلیغات منفی گسترده‌ای که علیه کشور شده و می‌شود، ظرفیت‌ها و توانمندی‌های جمهوری اسلامی ایران کمتر شناخته شده و به‌غیر از کشورهای همسایه و فراهمسایه، بازخورد ناچیزی در جامعهٔ جهانی داشته است. این درحالی‌است که بهره‌گیری حداکثری از اینگونه رویدادها که قریب به اتفاق نمایندگان عالی‌رتبهٔ کشورهای جهان در آن حضور دارند، فرصت بی‌نظیری محسوب خواهد شد.»

 

به‌گفتهٔ او، بخش قابل‌توجهی از ارتباطات و تعاملات بین‌المللی که منجر به مراودات اقتصادی و مالی می‌شود، در همین رویدادها آغاز  و در طی دیدارهای دوجانبهٔ مقامات رسمی کشورها منجر به توسعهٔ روابط تجاری و اقتصادی با کشورهای مختلف دنیا می‌شود: «بهره‌گیری از فرصت پیش‌‌آمده وظیفهٔ مدیران و مسئولان اعزامی به اینگونه رویدادها است و باید سرلوحهٔ فعالیت‌های بین‌المللی نهادهای مرتبط داخلی قرار گیرد.»

 

اقدامات ایران برای مقابله با سیلاب

معاون آب و آبفای وزارت نیرو نیز که به نمایندگی از ایران در این نشست حضور داشت، گفت برای تأمین آب برای انسان‌ها و طبیعت ضرورت دارد بررسی شود که چرا در سه دههٔ اخیر هنوز شاخص برخورداری جمعیت جهان از آب آشامیدنی سالم به ۷۵ درصد نرسیده است.

به‌گفتهٔ «محمد جوانبخت»، در این اجلاس شش موضوع مهم با شعار «آب برای شکوفایی» مورد بررسی قرار گرفت و تجربیات کشورهای مختلف ارائه شد: «وزارت نیروی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر در مسئلهٔ بازتخصیص آب و توسعه استفاده از منابع آب‌های غیرمتعارف و همچنین مدیریت توأمان مصرف آب و برق در چاه‌های کشاورزی، جهت توسعهٔ عدالت و شفاف‌سازی دستاوردهای مهمی داشته است. دربارهٔ تامین آب برای انسان‌ها و طبیعت ضرورت دارد بررسی شود چرا در سه دههٔ اخیر هنوز برخورداری جمعیت جهان از آب آشامیدنی سالم به ۷۵ درصد نرسیده است. 

 

حدود دو میلیارد نفر جمعیت جهان همچنان به آب سالم دسترسی ندارند. هرچند خوشبختانه جمهوری اسلامی ایران توانسته‌ است حتی با یک استاندارد سختگیرانه ۹۹.۹ درصد جمعیت شهری و ۸۶ درصد جمعیت روستایی خود را تحت‌پوشش شبکه‌ٔ آب شرب و بهداشتی قرار دهد. درحالی‌که در این رویداد با موضوع تأمین آب برای همهٔ انسان‌ها بحث و گفت‌وگو می‌شود، خوب است بدانیم مردمی که در غزه زندگی می‌کنند با مشکل تأمین آب شرب مواجه هستند و تحت‌فشار سخت‌ترین جنایت‌ها شامل کشتار بچه‌ها و زنان، عدم دسترسی به احتیاجات اولیهٔ زندگی از جمله کمبود آب و محاصره از سوی رژیمی هستند که به هیچ تعهد اخلاقی و بین‌المللی پایبند نیست. ما با صدای رسا در کنار تمامی آزادی‌خواهان جهان توقف جنایت در غزه و بازگشت این سرزمین را به صاحبان اصلی فریاد می‌زنیم.»

 

به‌گفتهٔ جوانبخت، چه در کشورهای توسعه‌ یافته و چه در کشورهای درحال‌توسعه شاهد تلفات جانی پدیدهٔ مخرب سیلاب هستیم: «در موضوع دیگر این اجلاس اندیشمندان باید برای مقابله با این بلایای طبیعی چاره‌اندیشی کنند. کشور جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر توجه به افزایش تاب‌آوری جوامع از طریق آموزش و تنوع بخشی به اقدامات غیر‌سازه‌ای و استفاده از ظرفیت‌های مدیریت یکپارچهٔ سیلاب(IFM) با بازنگری قوانین مرتبط با مدیریت بحران در کشور، به‌منظور شفاف‌سازی، وظایف مابین سازمان‌ها و نهادهای کشوری مورد توجه قرار داده است. آنچه در دیگر موضوع این اجلاس مورد بحث قرار می‌گیرد، مباحث حکمرانی و دیپلماسی آبی خصوصاً در مقولهٔ آب‌های مرزی است که همیشه باعث اختلاف میان اقوام و کشور‌ها می‌شود. ایران با کشورهای همسایهٔ خود در شرق، غرب و شمال دارای معاهدات و تفاهمنامه‌های متعددی است که برخی از آنها نزدیک به هشت دهه قدمت دارند.»

پیش‌ از این نهمین اجلاس جهانی آب در کشور سنگال، اجلاس هشتم در برزیل و اجلاس هفتم در کره جنوبی برگزار شد.

پایان ایران‌گردی خودروی ۱۰۰ ساله

گردشگری ماجراجویانه یا Adventure Tourism طبق تعریف «انجمن تجاری سفرهای ماجراجویانه» سفری همراه با فعالیت فیزیکی، انتقال فرهنگ یا ارتباط با طبیعت است و به‌عبارتی یعنی ارتباط گرفتن با یک فرهنگ جدید و طبیعت حین انجام فعالیت‌های فیزیکی؛ شبیه به سفری که زوج جهانگرد استرالیایی مدتی پیش آغاز کردند تا با خودروی تاریخی Bean از انگلستان به استرالیا سفر ‌کنند و در مسیر این ماجراجویی چندروزی هم مهمان ایران بودند. 

«لانگ کیدبی» و «بیو کیدبی»: برای دیدن واقعیت‌ها باید به هر کشوری سفر کرد. ایران برای ما خیلی جالب بود و مهمترین نکته تفاوت آنچه دربارهٔ ایران شنیده بودیم و چیزی بود که دیدیم. ما به ۸۰ کشور سفر کردیم، اما اقلیم ایران و پهناوری و تنوع آب‌وهوایی آن متفاوت بود

«مجتبی قدیری معصوم» و «لیلا وثوقی» نیز در مقاله‌ای با عنوان «گردشگری ماجراجویانه» به این موضوع اشاره کرده بودند که «اشکال نوین گردشگری تحت‌تأثیر الگوی جدید مصرف گردشگری به گردشگری علایق خاص (SIT) معروف شده و در این قبیل گردشگری‌ها، گردشگران اغلب به‌دنبال محرک‌های مهیج و کسب تجربه‌هایی پر از پیچیدگی و هیجان هستند و گردشگری ماجراجویانه را که امروزه رشد و توسعهٔ بسیاری در جهان یافته است، می‌توان یکی از مصادیق آن قلمداد کرد.»

«لانگ کیدبی» و «بیو کیدبی» نیز با همین رویکرد، گردشگری ماجراجویانهٔ خود را از ۱۳ فروردین امسال از پایتخت انگلستان آغاز کردند و با عبور از کشورهایی چون فرانسه، بلژیک، لوکزامبورگ، آلمان، اتریش، اسلوونی، کرواسی، صربستان، بلغارستان و ترکیه، ۲۳ اردیبهشت از طریق مرز بازرگان وارد ایران شدند و ۳ خرداد از مرز میرجاوه از کشور خارج شدند.

 

تکرار یک تجربه

خودروی معروف Bean اما پیش‌ازاین نیز به ایران آمده بود؛ سال ۱۹۲۷ یک گردشگر ماجراجوی استرالیایی به‌نام «فرانسیس بیرتلز» که به رانندگی و سفر علاقه‌مند بود، با این خودرو از لندن به استرالیا سفر کرد و در مسیر خود از کشورهای یادشده از جمله ایران بازدید کرد. این زوج ماجراجوی استرالیایی امسال پس از گذشت حدود صد سال از سفر بیرتلز با همان خودرو که حالا در زمرهٔ خودروهای ارزشمند تاریخی قرار دارد، تصمیم به سفر گرفتند.

 

روایت آنها در گفت‌وگو با «پیام ما» نشان می‌دهد این سفر علاوه‌بر اینکه زنده کردن یاد و خاطرهٔ «فرانسیس بیرتلز» باشد، یک چالش برای سن ۷۴ سالگی هم هست؛ چالش سفر با یک خودروی قدیمی و آن هم در مسیر ۲۲ هزار کیلومتری.

ازآنجاکه این سفر فقط با هدف طی مسیر ۲۲ هزار کیلومتری و عبور از کشورهای در طول مسیر انجام شد، چندان به گشت‌وگذار در اماکن گردشگری یا تاریخی اختصاص نداشت. بااین‌حال، «لانگ کیدبی» و «بیو کیدبی» طی ۱۲ روز اقامت در ایران از جاذبه‌های تاریخی، فرهنگی و گردشگری شهرهای ماکو، تبریز، زنجان و تهران، کاشان، اصفهان، یزد، کرمان و سیستان‌وبلوچستان بازدید داشتند. 

 

حالا آنها سفیرانی هستند که در مصاحبه‌های مختلف از صمیم قلب پاسخ دادند که «ایران را دیدیم و آنقدر که در ایران به ما خوش گذشت و مورد توجه قرار گرفتیم و راحت سفر کردیم، در اروپا سفر نکرده بودیم.» بلکه در شرایطی که بسیاری از کشورها ایران را یک منطقه پرخطر معرفی کرده و به شهروندان خود توصیه کرده‌اند که به این کشور سفر نکنند، پای گردشگران خارجی دیگر را به ایران باز کنند. نکتهٔ دیگر اینکه، تنوع اقلیمی و فرهنگی ایران یکی از همان نکاتی است که به چشم این گردشگران آمده است و می‌تواند در معرفی بهتر از ایران کمک کند.

 

 سفر برای دیدن واقعیت‌ها

کارشناسان می‌گویند برای اینکه یک ماجراجو باشید، لزوماً نباید کارهایی مانند پرش آزاد و غواصی با کوسه‌‌ها را انجام دهید. هرچند که هر دو فعالیت نام‌برده‌شده بخشی از گردشگری ماجراجویانه هستند، اما همین که خود را در شرایطی قرار دهید که فراتر از دایرهٔ امن شما است، ماجراجو شده‌‌اید. در دنیا این سفرها بسیار معروف است. اگر بتوان گردشگری را در ایران فعال کرد، می‌توانیم راحت چاه‌های نفت را ببندیم. نفت قابل تحریم است، اما گردشگر قابل تحریم نیست.

 

«لانگ کیدبی» و «بیو کیدبی» می‌گویند: «برای دیدن واقعیت‌ها باید به هر کشوری سفر کرد. ایران برای ما خیلی جالب بود و مهمترین نکته تفاوت آنچه دربارهٔ ایران شنیده بودیم و چیزی بود که دیدیم.»

آنها از طبیعت، پهناوری، تنوع اقلیم و فرهنگ مردم به‌عنوان یکی از جذابیت‌های ایران یاد می‌کنند و می‌گویند: «ما به ۸۰ کشور سفر کردیم، اما اقلیم ایران و پهناوری و تنوع آب‌وهوایی آن متفاوت بود. همین‌طور رویکرد و استقبال مردم که همه‌جا به ما محبت می‌کردند، با ما عکس می‌گرفتند و سعی می‌کردند با ما صحبت کنند.»

 

این گردشگران تأکید می‌کنند در سفر به ایران با چالش خاصی مواجه نشدند و شاید یکی از مشکلاتشان فقط چندبار خرابی ماشین قدیمی و همین‌طور اصرار مردم به عکاسی با ماشین بود که گاهی در سفر اختلال ایجاد می‌کرد.

آنها در پایان سفر خود بار دیگر این موضوع را مطرح می‌کنند که در ایران احساس امنیت داشتند و سفر به ایران را به همهٔ گردشگران توصیه می‌کنند.

این گروه دونفره که با پشتیبانی انجمن وسایل نقلیهٔ تاریخی ایران، همکاری کلوپ ملی سافاری و حمایت ماموت‌خودرو در جاده‌ها و مسیرهای ایران پیمایش می‌کردند، پس از کشورمان از پاکستان، هند، مالزی و سنگاپور عبور می‌کنند و به مقصد نهایی خود در استرالیا خواهند رسید.

مساحت جنگل‌های ایران همچنان در ابهام

مناقشه دربارهٔ مساحت جنگل‌های کشور موضوع تازه‌ای نیست! «انوشیروان نجفی»، معاون محیط‌زیست  طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست کشور در ۷ خرداد سال ۱۳۸۲ در گفت‌وگو با ایرنا گفته بود براساس آمار فائو وسعت جنگل در ایران از ۱۸ میلیون هکتار به هفت میلیون هکتار رسیده و کیفیت  چوب‌ها از درجه یک به دو، سه و چهار تبدیل شده است. تنها ۱۰ روز بعد مهندس سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور نامه‌ای به این خبرگزاری ارسال و گفته‌های نجفی را تکذیب کرد. در این نامه آمده است طبق گزارش فائو مساحت کلی جنگل‌های ایران در سال ۱۹۹۰ (۱۳۶۹) حدود ۱۲.۴ میلیون هکتار برآورد شده و در سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۹) نیز این مساحت بدون تغییر مانده است. او در گفت‌وگو با رسانه‌ها تأکید کرد به‌نظر می‌رسد دوستان باید در ارائهٔ آمارها دقت کافی انجام دهند و اگر از مأخذی آماری ذکر می‌کنند، توضیحات آن را نیز به‌طور کامل ارائه کنند و نباید اقدامات صورت‌گرفته برای حفظ جنگل‌ها را با این اظهارنظرها کم‌رنگ کرد. سازمان حفاظت محیط‌زیست اما دست‌بردار نبود. 

اگر بخواهیم آماری به فائو اعلام کنیم، نمی‌توانیم موارد مرتبط با ۵ تا ۱۰ درصد تاج پوشش را لحاظ کنیم و آنچه اعلام می‌شود همان ۱۰ درصد به بالاست

چندروز بعد این سازمان در جوابیه‌ای اعلام کرد آمارهای سازمان فائو مبتنی‌بر گزارش‌های رسمی سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور به آن سازمان است. بنابراین، ازآنجاکه در فاصلهٔ یک دهه این سازمان آمار جنگل‌های ایران را ثابت و ۱۲.۴ میلیون هکتار اعلام کرده است، همین رقم هم مبنای گزارش‌های فائو قرار گرفته است؛ با این توضیح و تفاوت که این رقم کلی و سربسته بوده و به تفکیک ارائه نشده است. این سازمان معتقد است مطابق تعریف جهانی عرصه‌هایی را که بیش از ۱۰ درصد تاج پوشش درختی دارند، می‌توان جنگل نامید. ازاین‌رو، مساحت واقعی جنگل در ایران ۷.۳ میلیون هکتار است که در برگیرندهٔ جنگل‌کاری مناطق دست‌کاشت بیابانی هم می‌شود. سازمان حفاظت محیط‌زیست مساحت واقعی جنگل در کشور را پنج میلیون هکتار برآورد کرده و بر آمار جنگل دست‌کاشت نیز تشکیک کرده است.

اختلاف‌نظر دربارهٔ مساحت جنگل‌های ایران تنها بین سازمان حفاظت محیط‌زیست و سازمان منابع‌طبیعی نیست.

 

 سوم اسفند سال ۱۳۹۵ خبرگزاری ایانا وابسته به جهادکشاورزی خبری منتشر کرد که براساس آن «سازمان جنگل‌ها سطح‌ جنگل‌های شمال ایران را دو میلیون و ۴۰ هزار هکتار اعلام کرده‌ است. این در‌حالی‌است که بررسی‌های مؤسسهٔ تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور براساس داده‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهد، سطح جنگل‌های با تاج پوشش بیش از ۵ درصد ایران یک میلیون و ۶۵۰ هزار و ۶۸۶ هکتار است. به‌این‌ترتیب، بین آمارهای اعلام‌شده از سوی بخش تحقیقات و اجرا اختلاف ۳۸۹ هزار هکتاری وجود دارد و سطح جنگل‌های شمال ایران نزدیک به ۴۰۰ هزار هکتار کمتر از اعدادی است که تاکنون به آن استناد می‌شده ‌است.» پرسش این است که واقعاً مساحت جنگل‌های ایران چقدر است و چرا این سطح از اختلاف‌نظر را شاهدیم؟ آیا سازمان خواروبار کشاورزی ملل متحد (فائو) اعداد اعلام‌شده از سوی سازمان منابع‌طبیعی را قابل‌قبول می‌داند؟

 

«رضا بیانی»، مدیرکل پیشین دفتر مهندسی و مطالعات سازمان منابع‌طبیعی معتقد است ما ابتدا باید مبنای آمار را اصلاح کنیم. «در کشور فعلاً دو مبنای آماری داریم. مبنای نقشهٔ پوشش گیاهی سال ۱۳۸۴ که براساس تصاویر ماهواره‌ای انجام شد، تاج پوشش ۵ تا ۱۰۰ درصدی بود. بر این اساس، مساحت جنگل‌ها ۱۴ میلیون و ۳۱۹ هزار هکتار اعلام شد. به‌علاوه مجموع جنگل و اراضی جنگل و بیشه‌زار طبیعی نزدیک به ۱۷ میلیون هکتار بود. بعد‌ازآن، نقشهٔ پوشش گیاهی دیگری تهیه شده که مربوط به سال ۹۸ است. در این سال نیز تصاویر ماهواره‌ای مجموع اراضی جنگلی و بیشه‌زارهای طبیعی را همان رقم‌ ۱۷ میلیون و خرده‌ای هکتار را نشان می‌داد.»

سازمان جنگل‌ها سطح‌ جنگل‌های شمال ایران را دو میلیون و ۴۰ هزار هکتار اعلام کرده‌ است. این درحالی‌است که بررسی‌های مؤسسهٔ تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور براساس داده‌های ماهواره‌ای نشان می‌دهد سطح جنگل‌های با تاج پوشش بیش از۵ درصد ایران یک میلیون و ۶۵۰ هزار و ۶۸۶ هکتار است

«کریم ساعی» مساحت جنگل‌ها را ۱۸ میلیون هکتار اعلام کرده بود. آیا این عدد براساس همان مدل آمار سال ۱۳۹۸ داده شده است؟ یا اصولاً آنچه ساعی انجام داد، کاملاً متفاوت با برآوردهای فعلی است؟ به‌گفتهٔ بیانی، گزارش ساعی در نشریهٔ شماره یک سازمان جنگل‌ها منتشر شد. در همان نشریه نوشته شده است که این مساحتی نیست که منتج به تهیهٔ نقشه شده باشد،‌ بلکه این عدد به‌شکل تخمینی و حدودی بوده است. «به‌عنوان مثال مهندس ساعی در جادهٔ شیراز برآوردی از منطقه داشته و با مشاهداتش این مبنای ۱۸ میلیون هکتار به‌دست آمده است. نقشه را هم که اکنون نگاه کنید، بیشتر کروکی است و نمی‌توان اسم نقشه بر آن نهاد؛ زیرا آن زمان محدودیت‌هایی به‌لحاظ تجهیزات وجود داشت. امروزه ادوات و تجهیزاتی که موجب نقشه‌برداری می‌شود یا با آن می‌شود نقشه تهیه کرد، پیشرفت کرده است. در همان نشریه آمده است که باید حتماً کشور نسبت به نقشه‌برداری اقدام کند. در همین راستا، براساس ماده ۲ قانون حفاظت منابع‌طبیعی ۱۳۴۱ که سال ۱۳۴۶ به‌روز شده است، اذعان دارد برای تشخیص باید نقشه‌برداری انجام شود. در حال حاضر این  کار به‌شکل کاداستر و نقشهٔ پوشش گیاهی انجام می‌شود.»

 

در ماده ۲ که بیانی به آن اشاره می‌کند، آمده است: «در برگ تشخیص، خصوصیات منابع ملی از حیث وضع طبیعی و تعریف قانونی همچنین مشخصات ثبتی، نسق زراعی، محل وقوع، حدود و مساحت‌ منطقهٔ مورد بازدید و مستثنیات موضوع ماده ۲ قانون ملی شدن جنگل‌ها با استعلام از مراجع ذی‌ربط ذکرمی‌شود و هر گاه در مرز منطقهٔ مورد بازدید کوه یا‌ رودخانه یا بزرگراه یا جادهٔ عمومی وجود داشته باشد، شرح داده می‌شود تا محل منابع و مستثنیات آن از هر حیث مشخص باشد. ادارات ثبت اسناد و کشاورزی‌ و سایر مراجع موظفند اطلاعات لازم را در اختیار مأمورین سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور قرار دهند.»

 

از نظر مدیرکل پیشین دفتر مهندسی و مطالعات سازمان منابع‌طبیعی عددی که ساعی عنوان کرده تخمینی است. «در سازمان منابع‌طبیعی تاج پوشش‌های ۵ تا ۲۵ درصد،‌ ۲۵ تا ۵۰ درصد،‌ ۵۰ تا ۱۰۰ درصد را مشخص می‌کردیم. البته تاج پوشش ۱۰ درصد به بالا مبنای عملکردی فائو در بخش جنگل است. مبناها تفاوت دارد. تاج پوشش ۵ درصدی مبنای ملی است، ولی فائو آن را ۱۰ درصد به بالا می‌داند.»

در یکی از دولت‌ها برای کاهش آمار بیکاری،‌ تعریف جدید از شاغلان داده شد. شاید قیاس مع‌الفارق باشد، اما در نظر گرفتن مبنای ملی به این معنا نیست که می‌خواهیم مساحت پوشش جنگلی در ایران با را بالا ببریم. پاسخ بیانی به این پرسش منفی است. «اگر بخواهیم آماری به فائو اعلام کنیم، نمی‌توانیم موارد مرتبط با ۵ تا ۱۰ درصد تاج پوشش را لحاظ کنیم و آنچه اعلام می‌شود همان ۱۰ درصد به بالاست. اما آماری که مساحت جنگل‌ها را ۱۲ یا ۷ میلیون هکتار اعلام کرده، مبنای خاصی ندارد. این اعداد براساس تصاویر هوایی نبوده‌اند و در یک صورت‌جلسه ذکر شده است.»

 

برنامه‌های مدیریتی جنگل‌ها با این اختلاف‌نظرها چطور چیده می‌شود؟ به‌گفتهٔ مدیرکل پیشین دفتر مهندسی و مطالعات سازمان منابع‌طبیعی در حال حاضر مساحت جنگل‌های با تاج پوشش بالای ۱۰ درصد بیش از ۱۰ میلیون هکتار است. «دربارهٔ بحث‌های مرتبط با مدیریت جنگل ما دو-سه مورد داریم. اول اینکه مدیریت جنگل براساس شاخص مدیریت پایدار باشد و طرح‌های منابع طبیعی در این باره براساس مواد قانونی مصوب سال ۱۳۴۱ که در سال ۱۳۴۶ به‌روز شده، باید در محدودهٔ اراضی منابع‌طبیعی انجام شود. به‌علاوه شرح خدمات توسط شورای‌عالی جنگل مصوب شده است و در مواردی هم شاهدیم که طرح‌ها و شرح خدمات از سوی فائو مطرح می‌شود.»

مساحت جنگل‌ها دقیقاً چقدر است؟

«تعیین دقیق مساحت جنگل‌ها منوط به نقشه‌برداری اساسی است و این کار که باید هرچه زودتر انجام شود، مستلزم هزینهٔ سنگینی است. ولی طبق برآوردی که از روی گزارش‌های موجود در بایگانی اداره جنگلبانی به‌عمل آمده است، مساحت تقریبی جنگل‌های ایران ۱۹ میلیون و پانصد هزار هکتار تخمین زده می‌شود». این جملات از نشریهٔ «شمه‌ای دربارهٔ جنگل‌های ایران» نوشتهٔ شادروان «کریم ساعی»، بنیانگذار جنگلبانی نوین ایران، نقل شده که در سال ۱۳۲۱ خورشیدی منتشر شد. ساعی چندسال بعد در کتاب جنگل‌شناسی در این باره نوشته است: «از جنگل‌های ایران تاکنون نقشه‌برداری نشده است و مساحت حقیقی آن معلوم نیست، ولی در باب آنها اطلاعات پراکنده‌ای در پرونده‌های وزارت فلاحت و تجارت و فوائد عامهٔ سابق، وزارت اقتصاد ملی سابق، ادارهٔ کشاورزی سابق و وزارت کشاورزی فعلی موجود است و آنچه مربوط به قبل از سال ۱۳۲۵ است، از نظر من گذشته است.

 

به‌موجب این اطلاعات و بر‌حسب تحقیقاتی که شخصاً در نقاط مختلف کشور کرده‌ام، تخمینی از جنگل‌های کنونی ایران به‌دست آورده‌ام که تصور می‌کنم تقریب آن از بیست در صد تجاوز نکند. طبق این تخمین مساحت جنگل‌های کنونی ایران در حدود ۱۸ میلیون هکتار است.» در اینجا یک نکتهٔ مهم وجود دارد که منظور از جنگل چه نوع عرصه‌هایی است و به تعبیر دیگر چه تعریفی از جنگل مدنظر بوده است؟ ساعی به این نکته توجه داشته و در ادامه آورده است: «قریب ۱۰ میلیون هکتار از این مساحت جنگل واقعی است، یعنی درختان آن گاهی به‌صورت انبوه و گاهی تنک جامعهٔ گیاهی را تشکیل می‌دهد. 

 

بقیه یعنی در حدود هشت میلیون هکتار شامل اراضی جنگلی است که یا به‌شکل بوته‌زارها از درختچه‌ها و بوته‌های جنگلی پوشیده شده و یا اینکه درختان چنان از هم فاصله دارند که از حالت توده یا جامعهٔ گیاهی خارج هستند… . این اراضی اغلب درصورت مراقبت ممکن است به‌صورت جنگل واقعی درآیند.» متاسفانه این دولتمرد دانشمند ایرانی خیلی زود و در ۴۲ سالگی در اثر سانحهٔ هوایی سال ۱۳۳۱ درگذشت و شاهد نخستین عکس‌برداری هوایی از سراسر کشور نشد؛ فعالیتی که از سال ۱۳۳۴ توسط شرکت‌های خارجی آغاز شد و به‌مدت سه سال ادامه داشت. 

 

در نخستین عکس‌برداری سراسری از کشور عکس‌هایی با مقیاس یک پنجاه و پنج هزارم  و نقشه‌هایی با مقیاس یک پنجاه هزارم تهیه شد. این عکس‌ها این امکان را فراهم کرد که آمار دقیق‌تری از مساحت جنگل‌ها ارائه شود. رقم سه میلیون و ۴۰۰ هزار هکتار جنگل‌های شمال حاصل این عکس‌ها است که حدود دو میلیون هکتار آن به قول شادروان ساعی جنگل واقعی و بقیه اراضی جنگلی بوده است. یک دهه بعد، این‌بار توسط گروه پرواز ایرانی عکس‌هایی با مقیاس بزرگتر یعنی یک بیست هزارم از کل کشور تهیه شد که متأسفانه پوشش کاملی از جنگل‌های شمال نداشت. در دههٔ ۵۰ تصاویر ماهواره‌ای (لندست) هم به کشور راه یافت و پوشش گیاهی در آن به رنگ قرمز در تصاویر قابل مشاهده بود.

 

اینک دانش بشری بیش‌ازپیش پیشرفت کرده است و چشم‌های زیادی در آسمان تحولات زمین را زیر نظر دارند! حتی تصاویر ماهواره‌ای از گوشی تلفن همراه مردم جهان به‌آسانی قابل‌مشاهده است، اما با این‌همه هنوز هم آمار دقیق و قابل‌اعتمادی از جنگل‌ها و اراضی جنگلی کشور ارائه نمی‌شود! از آن بدتر دو نهاد دولتی سازمان حفاظت محیط‌زیست و سازمان منابع‌طبیعی بر سر مساحت جنگل‌های شمال کشور اختلاف دارند و این اختلاف نه بر سر چند صد هکتار بلکه بر سر ۴۰۰ هزار هکتار است که در این سطح از دانش بشری و فناوری خارجی و داخلی موجب تعجب و تأسف است. و بالاخره سازمان منابع‌طبیعی در سایت خود مساحت جنگل‌ها، اراضی جنگلی و بیشه‌زارها را براساس مطالعات سال ۱۳۹۷ به میزان ۱۷ میلیون و ۶۰۰ هزار هکتار اعلام کرده است؛ تقریباً مشابه تخمین ۱۸ میلیون هکتار ۸۰ سال قبل شادروان ساعی با این تفاوت که رقم جنگل واقعی را هم ذکر نکرده است! امید است روزی روزگاری آمار دقیق و مورد اعتمادی از مساحت و وضعیت جنگل‌های کشور به تفکیک نوع جنگل‌ها ارائه شود.

آیا لانینا به ایران می‌رسد؟

بارندگی‌های شدید که تا پایان اردیبهشت ۱۴۰۳ به سیلاب در نقاطی مانند شهر مشهد انجامید، توجه به نوسانات اقلیمی در سطح منطقه‌ای را افزایش داده است. دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ رئیس مرکز ملی پیش‌بینی و مدیریت بحران مخاطرات وضع هوا گفت: از تابستان (۱۴۰۳) به‌بعد احتمال تغییر فاز دورپیوند نوسان جنوبگان به لانینا افزایش می‌یابد. «ان‌سو» یا نوسان جنوبگان یکی از صد‌ها عامل مؤثر بر وضعیت دما و بارش کشور است و در شرایطی می‌تواند بین ۳۰ تا ۶۰ درصد بر دما و بارش کشور اثرگذار باشد. از سوی دیگر پیش‌بینی می‌شود تولید برنج هند در سال زراعی جاری، از ژوئیه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۵، به حجم ۱۳۵.۵ میلیون تا ۱۳۸میلیون تن برسد؛ زیرا انتظار می‌رود شانس لانینا به‌تدریج تا ماه اوت و سپتامبر ۲۰۲۴ افزایش یابد.  سال زراعی در هند از جولای تا ژوئن است. سال زراعی هند به دو فصل اصلی خریف(پائیز) و ربیع(بهار) و براساس باران‌های موسمی تعریف می‌شود. در هند فصول کشاورزی خریف از ژوئیه تا اکتبر در بادهای موسمی جنوب‌غربی و فصول کشاورزی ربیع از اکتبر تا مارس است. انتظار می‌رود برداشت قوی ۲۰۲۴-۲۰۲۵ توسط بزرگترین صادرکنندهٔ جهان، پیامدهای گسترده‌ای بر بازار جهانی برنج داشته باشد.

 

در لانینا گاهی اوقات دمای سطح دریا شروع به سرد شدن می‌کند و سپس بادهای بسامان تقویت می‌شوند یا برعکس. با خنک شدن اقیانوس تفاوت (یا گرادیان) دما بین اقیانوس آرام غربی و اقیانوس آرام شرقی بیش از حد معمول می‌شود. در غرب اقیانوس آرام، افزایش دما باعث افزایش مرطوب شدن و همرفتی هوای نزدیک به سطح و منجر به رعدوبرق و باران بیشتر می‌شود. در اقیانوس آرام شرقی به‌دلیل کاهش دمای آب، هوا بیشتر شروع به فرورفتن و خشک شدن می‌کند. با افزایش حرکت بر روی شرق اقیانوس آرام و افزایش حرکت بر روی غرب اقیانوس آرام، بادهای بسامان که معمولاً از شرق به غرب در امتداد استوا می‌وزند، قوی‌تر می‌شوند و آب‌های سطحی گرم را در غرب اقیانوس آرام جمع می‌کنند و آب‌های عمیق و خنک را به  شرق اقیانوس آرام می کشند. در آب‌های گرم، هوا بالا می‌رود و بارندگی افزایش می‌یابد. در آب‌های خنک، هوا به نشست رو به پایین و بارندگی کمتر تمایل دارد. این بازخوردها بین اقیانوس و اتمسفر، رویداد لانینا را تقویت می‌کند.  

 

طی سه دههٔ اخیر همبستگی بین وقوع ال‌نینو و لرزه‌خیزی در راستای ارتفاعات شرق اقیانوس آرام east pacific rise مورد بحث فراوان بوده است. این بخش از رشته‌کوه‌های میان اقیانوس آرام در زیرناحیهٔ فشاربالای اتمسفر شرقی اقیانوس آرام قرار دارد و به‌نظر می‌رسد تحت‌تأثیر ال‌نینو قرار گرفته است. ارتفاعات شرق اقیانوس آرام زنجیرهٔ آتشفشانی زیردریایی خطی در کف جنوب‌شرقی اقیانوس آرام است که تقریباً به موازات ساحل غربی آمریکای جنوبی بخشی از سامانهٔ پشته‌های آتشفشانی فعال را تشکیل می‌دهد. این ارتفاعات محل مرز واگرای پوستهٔ اقیانوسی‌هاست که در آن پوستهٔ جدید ایجاد می‌شود. چنین برآمدگی‌هایی نشان‌دهندهٔ محل تمرکز زمین‌لرزه‌های آب‌های کم‌ژرفا در اقیانوس آرام است. بخش اصلی این ارتفاعات معمولاً در فاصلهٔ  سه هزار و ۲۰۰ کیلومتری از ساحل قرار دارد. شمالی‌ترین نقاط این ارتفاعات به‌سمت شمال تا دهانهٔ خلیج کالیفرنیا گسترش می‌یابد. افزایش لرزه‌خیزی در این ناحیه احتمالاً با افزایش جریان گرما مرتبط است، که درنهایت ممکن است باعث تحریک ال‌نینو نیز بشود.

 

تغییرات سطح دریا ناشی از ال‌نینو می‌تواند تنش‌های پوسته‌ای کوچکی ایجاد کند که در ناحیه‌ای با لرزه‌خیزی شدید ممکن است اثر کمی بر آمار زلزله‌ها  داشته باشد یا زمین‌لرزه‌ای ایجاد کند که به‌هرحال در شرف وقوع بود. تغییرات سطح دریایی ناشی از ال‌نینو تنها ده‌ها سانتی‌متر است و  منجر به تنش‌های کمتر از یک بار(صد کیلو پاسکال) می‌شود. احتمالاً هیچ زلزله‌شناسی با این پیشنهاد راحت نیست و تنش کوچک می‌تواند بر فراوانی زلزله حتی در منطقه‌ای با لرزه‌خیزی بسیار بالا مانند حلقهٔ آتش در پیرامون اقیانوس آرام، اثر بگذارد. بادهای بسامان (trade wind) شرقی باعث بالا آمدن تودهٔ هوای سرد در شرق اقیانوس آرام استوایی می‌شود، و همزمان باعث گرم شدن آب‌های سطحی به‌سمت غرب و به‌سمت چرخاب‌های نیمه‌گرمسیری می‌شود. آب گرم در غرب اقیانوس آرام و چرخش‌های نیمه‌گرمسیری اساساً بر روی یک ترموکلاین بسیار ژرف شناور است که با تعادل فشار و گرانش باد نگه داشته شده است. ال‌نینو به جابه‌جایی آب‌های سطحی گرم و تعمیق ترموکلاین در امتداد استوا در اقیانوس آرام از غرب به شرق مربوط است. شروع آن با همزمانی گرمایش اقلیمی در اقیانوس آرام استوایی مرکزی و شرقی، ناشی از افزایش ضعیف در تابستان  نیمکرهٔ جنوبی و تضعیف بادهای بسامان نیمکرهٔ شمالی همراه است. در ماه‌های بهمن و اسفند ازآنجاکه همرفت و همگرایی باد نسبت به گرمترین آب قوی‌تر است، جابه‌جایی آب‌های سطحی گرم به‌سمت شرق، حداکثر همرفت را با خود جابه‌جا می‌کند. گرم شدن آب‌های سطحی در مرکز اقیانوس آرام و تضعیف بادهای بسامان باعث افزایش بی‌ثباتی در اقیانوس آرام مرکزی می‌شود و مستقیماً پس از به حداکثر رساندن شدیدترین بادهای بسامان منجر به توسعهٔ ال‌نینو می‌شود.

 

نوسان ال‌نینو-جنوبی (ENSO) یکی از عوامل اقلیمی غالب است که بر تنوع آب‌و‌هوا در بسیاری از مناطق در سراسر جهان اثر می‌گذارد. بررسی اثر ال‌نینوی شرق اقیانوس آرام (EP) و اقیانوس آرام مرکزی (CP) بر اقلیم ایران نشان داده است که چرخهٔ ENSO به تنوع اقلیمی سالانه در ایران کمک می‌کند. حدود ۲۶ درصد از واریانس بارندگی سالانه در ایران با مداخلات «انسو(ENSO)» مرتبط شده است. با وجود فصلی بودن سیگنال و تغییرپذیری مداخله‌ای «انسو»، سالانه تمام مناطق ایران در جریان ال‌نینو به‌طور غیرعادی مرطوب و در رویدادهای لانینا خشک می‌شوند.

نمایش روی تاریخ «رُند»

نیازسازی برای تاریخ‌های رند

 اخیراً پای تبلیغات هم برای تاریخ‌های رند به میان آمده است. شرکت‌های تبلیغاتی محیطی یا شبکه‌های اجتماعی ابتدا نیازسازی می‌کنند. تالارهای عروسی تبلیغات را آغاز می‌کنند و حتی در همین زمینه از چندماه قبل متن‌های طنز و جوک در فضای مجازی همه‌گیر می‌شود. برهمین اساس، هر روز به تعداد کسانی که خواهان ایجاد یک اتفاق ویژه برای جا نماندن از این تاریخ هستند، افزوده می‌شود. خودنمایی، هیجان و خاص بودن از جمله مواردی است که به‌ شدت گرفتن این موضوع کمک می‌کند؛ اینکه بخواهیم با این اعداد رند در بین مخاطبان‌مان خاص‌تر به‌نظر برسیم. البته پای خرافات هم در میان است اینکه برخی از افراد اعتقاد عجیبی به اعداد و انرژی بین آنها دارند و این موضوع در بسیاری از کشورها رایج و پذیرفته شد است.

در این بین هزینه‌های تالار یا دفاتر عقد و ازدواج یا حتی نوبت بیمارستان‌های خصوصی چندبرابر هم می‌شود و بسیاری از افراد حتی از طبقات متوسط جامعه به آن تن می‌دهند.

  

 آسیب‌های تاریخ رند برای زایمان

دردسرهای یک زایمان به‌اصطلاح لاکچری همیشه کم نبوده و نیست. پیش‌ازاین زایمان در بیمارستانی با تجهیزات مدرن، تزئینات خاص اتاق بستری و زایمان مادر، حتی آرایش مادر قبل و بعد از زایمان به سبک زندگی جدید ورود پیدا کرده بود و اکنون چند سالی است تاریخ هم به آن اضافه شد. به‌حدی که سال‌های گذشته صف افرادی که در این تاریخ زایمان سزارین داشتند، اعتراض اجتماعی را به‌همراه داشت؛ خصوصاً که پای سلامت نوزاد و مادر هم در میان بود. براساس گزارش ایسنا، در تاریخ 9/۹/۱۳۹۹ طی ۲۴ ساعت سه هزار نوزاد در ایران به روش سزارین به دنیا آمدند که آمار چشمگیری است. 

«مصرف متظاهرانه» نکته‌ای است که جامعه‌شناس بر آن تاکید دارد؛ مسئله‌ای که به‌ناچار باید خود و سبک زندگی مبتنی‌بر مصرف خود را با نشانه‌هایی به نمایش بگذارد

در همین زمینه آمارهای سازمان بهداشت جهانی در مورد سزارین می‌گوید به‌طور کلی نرخ سزارین در سراسر جهان از حدود هفت درصد در سال ۱۹۹۰ به ۲۱ درصد در سال ۲۰۲۳ افزایش یافته است و این افزایش در سال‌های اخیر ادامه دارد. از نظر این سازمان احتمالاً تا سال ۲۰۳۰ بیشترین نرخ سزارین در آسیای شرقی (۶۳ درصد)، آمریکای لاتین و دریای کارائیب (۵۴ درصد)، آسیای غربی (۵۰ درصد)، شمال آفریقا (۴۸ درصد) جنوب اروپا (۴۷ درصد) و استرالیا و نیوزلند (۴۵ درصد) خواهد بود. اما در ایران وضعیت چگونه است؟ «صابر جباری»، رئیس ادارهٔ جوانی جمعیت وزارت بهداشت می‌گوید: «آمار سزارین در ایران، بیش از دو برابر میانگین جهانی و برابر با ۵۶ درصد از کل زایمان‌های کشور است.» محرک‌های زیادی برای زایمان سزارین وجود دارد که عواملی چون سبک زندگی، هنجارهای فرهنگی و یا همین تاریخ‌های خاص و رند یکی از آنهاست.

 

البته در چندسال اخیر وزارت بهداشت، درمان و علوم پزشکی به همهٔ بیمارستان‌ها و مراکز پزشکی بخشنامه زده است که درصورت مشاهدهٔ سزارین زودتر از موعد و بیشتر از حد عادی، با کادر درمان برخورد می‌شود. بسیاری از پزشکان و سایت‌های خبری نیز دربارهٔ عوارض سزارین و حتی سزارین زودهنگام برای مادر و کودک اطلاع‌رسانی کرده‌اند، اما این موج و پدیدهٔ ایجادشده را سر بازایستادن نیست.

همچنین، وزارت بهداشت اعلام کرده است پزشکانی که در این زمینه رشوه گرفته‌اند، با مجازات کیفری روبه‌رو می‌شوند. اما ظاهراً دفاتر عقد و ازدواج در این تاریخ‌ها همیشه شلوغ‌تر از قبل بوده‌اند.

 

 جامعه‌شناسان چه می‌گویند؟

«فهیمه نظری»، جامعه‌شناس در گفت‌و‌گویی به ایرنا گفته است: «یکی از اتفاقات مهمی که در سال‌های اخیر در جامعهٔ ما در حال رخ دادن است، تمایل به انجام فرم‌ها یا شکل‌هایی است که هیچ‌گونه پایه و استدلال عقلی و علمی ندارد. بخش زیادی از این تمایلات به‌واسطهٔ تغییر در ارزش‌ها و هنجار‌های جامعه است که خود را در انواع رفتار‌ها و سبک‌های زندگی نشان می‌دهد. رُند بودن تاریخ تولد یا رُند بودن تاریخ ازدواج یکی از همین تغییرات ارزشی است.»

 

به‌گفتهٔ او، از منظر جامعه‌شناسی از این تغییرات به‌عنوان دگرگونی ارزشی یاد می‌شود؛ آن‌هم تغییر در ارزش‌های اصیل و ریشه‌دار ما ایرانی‌ها که در گذشته پایبندی به آنها برایمان بسیار مهم بود.، مثلاً برگزاری مراسم ازدواج در یک تاریخ خاص میمون و مبارک. اما در حال حاضر شاهدیم که این ارزش با تغییراتی همراه بوده است.

 

«مصرف متظاهرانه» نکته‌ای است که این جامعه‌شناس بر آن تأکید دارد؛ مسئله‌ای به‌ناچار باید خود و سبک زندگی مبتنی‌بر مصرف خود را با نشانه‌هایی به نمایش بگذارد: «به‌عبارت دیگر، این نوع از مصرف نه از سر نیاز واقعی افراد است بلکه برای خود را نشان دادن و نمایش دادن است. به‌گفتهٔ او، در گذشته تغییرات ارزشی در طبقات مرفه جامعه بیشتر به چشم می‌خورد. آنها به‌واسطهٔ برخورداری از ثروت و منزلت ترجیحات خود را بیشتر به نمایش می‌گذاشتند. در حال حاضر این تغییر در دیگر طبقات اجتماعی هم به‌وفور به چشم می‌خورد.»

 «محمد رحیمی»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، نیز در گفت‌وگو با ایسنا بیان کرده است: «اینکه چرا تاریخ‌های رند نظیر تاریخ تولد رند، تاریخ عقد و عروسی رند، شماره موبایل رند، شماره پلاک رند و… برای انسان جامعهٔ مدرن تبدیل به ارزش شده‌اند، معنای زندگی در نگاه و تفسیر انسان‌ها دچار تغییرات شگرفی شده است.»

 

او ادامه می‌دهد: «منظور از معنای زندگی این است که افراد چه تفسیری از زندگی دارند و چگونه با آن مواجه می‌شوند. در ادبیات جامعه‌شناسی می‌گوییم هر فردی با توجه به سرمایهٔ اجتماعی و فرهنگی خود زندگی را تعبیر و تفسیر می‌کند. اینکه تاریخ رند در جامعهٔ ما به‌نوعی تبدیل به ارزش و درواقع معیار تفاخر شده، این است که این پدیده در نگاه و ذهن سطح وسیعی از افراد جامعه معنای خوب و بهنجاری دارد. نسل جدید با باورها و ارزش‌های جدیدی که قصد دارد خودش آنها را خلق کند، معنای جدیدی از زندگی عرضه می‌کند که آن را با سبک زندگی لاکچری می‌شناسیم.»

 

 از دید جامعه‌شناسان نسل جدید می‌خواهد آن‌طورکه دوست دارد زندگی کند، آن‌طور‌که خودش می‌خواهد. آنها می‌خواهند دنیا را تغییر دهند و شناخت ما از آنها بسیار محدود است. از طرفی این افراد دارای آرزوهای انباشت‌شده‌ٔ بسیاری هستند و به هر طریقی که شده قصد دارند خود را از دیگران متمایز سارند و فخرفروشی کنند. اما چرا ارزش‌های انسان مدرن تغییر پیدا کرده و تا این اندازه سطحی‌تر شده است؟ جامعهٔ مدرن قواعد خاص خود را دارد، درست همانطور که جامعهٔ سنتی قواعد خاص خودش را داشت. بنابراین، افراد خود را با این شرایط تطبیق می‌دهند و هنجارهای آن جامعه را در خود درونی می‌کنند.

 

 باوجوداین، شبکه‌های اجتماعی نیز بر سبک زندگی مؤثرند. در حال حاضر فرهنگ شهرت اهمیت ویژه‌ای یافته است. افراد سعی می‌کنند با تاریخ‌گذاری مناسبت‌ها ارزش‌افزوده‌ای برای شهرت خود بیافرینند. خصوصاً که با فراگیرتر شدن شبکه‌های اجتماعی اکثر افراد زمینهٔ تبدیل به خرده‌سلبریتی را دارند. بدین‌معنی که شهرت دیگر تنها در اختیار افراد بااستعداد و یا افراد منتخب نیست و در دسترس کسانی قرار دارد که میل دارند با نمایش سبک زندگی خود و یا تاریخ‌ها یا اعداد رند برای شماره موبایل و ماشین، زایمان یا شروع زندگی جدید با دایرهٔ بیشتری از افراد در تعامل باشند.

تلخی آب شیرین کن برای سه روستای «سیریک»

نام روستاهایشان هم شاید به گوش کسی نخورده باشد: «کناردان»، «بنداران» و «زیارت». روستاهایی که با شهرستان شدن «سیریک» و احتمال ورود اعتبارات شهرستانی به این منطقه فکر ‌می‌کردند شرایط برای توسعهٔ آنان بهتر پیش می‌رود. اما همه‌چیز همیشه آن‌طور‌که انتظارش را داری پیش نخواهد رفت. برای روستاهای سیریک نیز ماجرا این طور شد که سهمشان از توسعه، طرح انتقال آب بزرگی بود که قرار شد با راه‌اندازی آن دو میلیون مترمکعب آب دریا شیرین‌سازی و به اصفهان منتقل شود. بعد از چندبار اعتراض به جانمایی این طرح از سوی اهالی هر سه روستا، یک بار دیگر با پایان فروردین امسال، روستانشینان هر سه آبادی، تصمیم گرفتند اعتراضشان را یک‌بار دیگر علنی نشان دهند. 

ظرفیت آب‌شیرین‌کن در فاز نخست ۷۰ میلیون مترمکعب در سال و در فاز نهایی آن که طی ۱۵ سال بهره‌برداری می‌شود، یک میلیون و ۸۰۰ هزار مترمکعب در روز است

چندروز تجمع، به قول «محمد» از اهالی بنداران، مانند دفعه‌های قبل بی‌پاسخ ماند. محمد می‌گوید با انتقال آب مسئله‌ای ندارند، اما جانمایی «آب‌شیرین‌کن» در نزدیکی روستاها، اشتغال آنها یعنی صید و صیادی را به‌دلیل حجم پساب آب‌شیرین‌کن تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و همچنین به‌دلیل افزایش شوری آب موجب تعطیلی حداقل ۱۶ مرکز تکثیر و پرورش میگو در این منطقه می‌شود: «ما که نمی‌گوییم وقتی کسی آب ندارد، دولت برایش آب نبرد. می‌دانید ما چندسال خودمان از نعمت آب بی‌بهره بودیم. هیچ‌وقت نمی‌خواهیم حتی یک روستا یا یک خانوار آن چیزهایی را که ما تجربه کردیم، تجربه کند. موضوع این است که جانمایی را عوض کنند. حتماً روی این چیزها کار کرده‌اند که ساخت این طرح می‌تواند چه اثرات زیانباری داشته باشد. نمی‌دانیم چرا اصرار دارند آن را انجام دهند.»

 

شغلمان در خطر است

«جمیله» اهل کناردان است. می‌گوید شوهر، برادر شوهر و برادر خودش صیاد هستند و حالا همه اضطراب دارند که شغلشان در خطر است: «همهٔ اهالی سه روستا باهم هم‌نظر هستیم. هیچ‌کس نمی‌خواهد این طرح اجرا شود. اگر قرار است طرحی را در جایی اجرا کنند، نباید بپرسند نظر اهالی چیست؟ خیلی از اهالی روستاهای ما دیپلم هم ندارند و جوان تحصیل‌کرده هم نداریم، اما این‌طور نیست که متوجه نشویم چه اتفاقی می‌افتد. این آب‌شیرین‌کن پساب دارد. کمی شبیه این است که فاضلاب همهٔ خانه‌ها را خالی کنی در دریا و رودخانه. می‌دانم فرق می‌کند. می‌دانم جنسش هم یکی نیست، اما باسوادهای روستا برای ما توضیح دادند که چه اتفاقی می‌افتد. آب آنقدر شور می‌شود که هم مزارع پرورش از بین می‌رود و هم صید تعطیل می‌شود. می‌گویند همین طرح اشتغال دارد. مگر چند نفر اشتغال دارد. بعد کدام حساب و کتابی می‌گوید بیایی شغل آبا و اجدادی مردم را از آنها بگیری، یک شغل دیگری بدهی؟»

پیگیری‌های «پیام‌ما» نشان می‌دهد سازمان محیط‌زیست کشور هیچ‌گونه مجوزی برای ایجاد آب‌شیرین‌کن اصفهان در محدودهٔ سیریک صادر نکرده است

گفته‌های اهالی هر سه روستا مانند محمد و جمیله است. آنها می‌دانند که احداث آب‌شیرین‌کن در این ابعاد می‌تواند بخشی از محیط‌زیست آنها و به‌تبع آن شغلشان را نشانه بگیرند؛ دقیقاً همین را نمی‌خواهند. از بحث‌های گسترده‌ای که در مورد انتقال آب از دریا و انتقال آب میان‌حوضه‌ای است، اطلاعی ندارند. شاید حتی اعداد و ارقام بحران‌ آب در مناطق مختلف کشور را هم ندارند. اما سخاوتمندانه می‌گویند چالشی با این انتقال ندارند، فقط نمی‌خواهند اثرات این طرح دامنشان را بگیرد.

 

  مجوز وزارت نیرو

گفته‌های مسئولان این استان اما جدای از خواستهٔ اهالی است. شرکت آب‌منطقه‌ای هرمزگان که قانوناً باید متولی این طرح باشد، پاسخی به روزنامهٔ «پیام ما» نمی‌دهد. اما وب‌سایت خبری این دستگاه، دوم اردیبهشت امسال، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرده که مجوز اجرای این پروژه را وزارت نیرو صادر کرده است. وزارت نیرو نیز تاکنون در پاسخ به اعتراض‌ها واکنشی نشان نداده است. 

 

«محمد قیصری»، عضو شورای روستای کناردان که در همراهی مردم برای اجرایی نشدن این طرح تلاش می‌کند، می‌گوید اشتغال مردم سیریک با اجرای پروژه در این محدوده نابود می‌شود و آلایندگی‌هایی که این طرح دارد زندگی مردم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد: «منطقهٔ پیش‌بینی‌شده برای اجرای این طرح در فاصلهٔ ۱۲ کیلومتری شهرستان سیریک و در حد فاصل روستاهای کناردان-بُنداران و روستای زیارت قرار گرفته است. فاصلهٔ آب‌شیرین‌کن تا اماکن مسکونی، عمومی و آموزشی روستای بنداران و زیارت ۵۰۰ متر است. گفته می‌شود حداقل ۹۰ و حداکثر ۲۹۵ هکتار برای اجرای این طرح جانمایی شده است. حتی اگر کمترین متراژ را در نظر بگیریم، پروژهٔ ایجاد آب‌شیرین‌کن اصفهان در حریم روستا، مستثنیات مردم و سایت تکثیر میگو قرار دارد.»

 

  شوراها هم مخالفند

طبق گفته‌های قیصری، شوراها و دهیاری‌های این منطقه نیز مانند اهالی با این جانمایی مخالف هستند و این مخالفت را اعلام کرده‌اند. «این طرح اشتغال مردم سیریک را نشانه گرفته است. شغل اصلی این اهالی صید و صیادی است. پساب این آب‌شیرین‌کن تمام زیست‌ دریایی این منطقه را از بین می‌برد و باعث نابودی اشتغال مردم و از بین رفتن روستا می‌شود. این مخالفت و اعتراض مردمی به همهٔ دستگاه‌های اجرایی استان، شهرستان و مجمع نمایندگان انعکاس داده شده است. مشاور مجری طرح که شرکتی در اصفهان است، اصرار دارد در این محل جانمایی انجام شود، در‌صورتی‌که در حوالی شهرستان سیریک در فاصلهٔ ۵۰ تا ۶۰ کیلومتری جاهای مناسبی برای استقرار پروژه وجود دارد. پروژه در آینده در طرح تکمیلی نیاز به گسترش دارد که یا باید در دل روستاها بیاید یا باید متوقف شود.»

 

او توضیح می‌دهد پساب این «آب‌شیرین‌کن» با توجه به عمق کم دریا در این نقطه می‌تواند تمام ذخایر آبزیان و محیط‌زیست دریایی را تحت‌تأثیر قرار دهد. لذا اشتغال مردم اینجا در ده سال آینده از بین می‌رود. به‌گفتهٔ او، ۹۰ درصد مردم مرزی زندگی‌شان از صید و صیادی است. آلایندگی‌هایی که این پروژه دارد، زندگی مردم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد: «در جلسه‌ای که یک ماه قبل با استاندار داشتیم گفتند که موضوع را بررسی خواهیم کرد. بعداً جناب استاندار با دستگاه‌های مجری هماهنگ کردند که شروع به کار کنند. این موضوع به از نقل کسانی است که برای اجرای پروژه به این منطقه آمدند. استاندار هرمزگان به‌عبارتی با شرکت همکاری می‌کند. طرح فعلاً در مرحلهٔ مطالعه قرار دارد. شرکت مذکور هنوز پاسخ استعلامات مربوطه از محیط‌زیست و شیلات استان هرمزگان را دریافت نکرده است. پیشبرد کار صرفاً براساس موافقتنامه‌های کشوری است.»

 

  هشدار اتحادیه

انتقاد به جانمایی این طرح محدود به اهالی روستا نیست. «مهرداد بازرگان»، رئیس اتحادیهٔ تولیدکنندگان و صادرکنندگان آبزیان استان هرمزگان دوم اردیبهشت ماه به روزنامهٔ «صبح ساحل» گفته است: «حدود ۱۶ مرکز تکثیر لارو میگو در محدودهٔ سیریک تا کوهستک فعال است. مزارع پرورش میگو نیز در این محدوده وجود دارد. همچنین، این منطقه به‌علت عمق کم، محدوده‌ٔ تخم‌ریزی ماهی و میگو، زیست گونهٔ لاک‌پشت و تخم‌ریزی این گونه است. قفس‌های پرورش ماهی نیز در فاصلهٔ یک تا دو مایلی ساحل در منطقهٔ زیارت قرار دارند. ایجاد این آب‌شیرین‌کن تمام این موارد را به‌دلیل بالا رفتن شوری آب و دلایل دیگر تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.»‌

 

بازرگان تأکید کرده است جانمایی آب‌شیرین‌کن اصفهان در محدودهٔ کنونی مناسب نیست؛ چراکه آب دریا را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. سوای از پساب چون برداشت بسیار سنگینی از آب انجام می‌شود، تمام تخم‌‌‌های ماهی و میگو به داخل مخازن کشیده و موجب نابودی آنها می‌شود و وضعیت زیستی را برای آبزیان دچار مشکل می‌کند. او با بیان اینکه خروجی اجرای این پروژه تعطیلی مراکز تکثیر و پرورش میگو و ماهی در قفس می‌شود، گفت: «اشتغال مردم از بین می‌رود. پیشنهاد می‌کنیم این پروژه به‌سمت کوه مبارک برود. با اجرای این پروژه مسئله‌ای نداریم، اما جانمایی آن به اقتصاد محلی و سرمایه‌گذاران آسیب می‌زند.»

 

 بنابر اطلاعات منتشرشده در مورد این طرح، ظرفیت آب‌شیرین‌کن در فاز نخست ۲۰۰ هزار مترمکعب در روز و ۷۰ میلیون مترمکعب در سال است و ظرفیت فاز نهایی آن که قرار است طی ۱۵ سال آتی بهره‌برداری شود، یک میلیون و ۸۰۰ هزار مترمکعب در روز است و مانند همهٔ آب‌شیرین‌کن‌های استان، این آب‌شیرین‌کن نیز به روش RO  آب را تصفیه می‌کند. ۱۳ اردیبهشت امسال استاندار اصفهان به اعتراض مردم سیریک واکنش نشان داد، اما مسئولان هرمزگان تا زمان تنظیم این گزارش نیز هیچ واکنشی به اعتراض و خواستهٔ اهالی سیریک نشان ندادند. این درحالی‌است که اعتراض اهالی سه روستا در شهرستان سیریک به راه‌اندازی آب‌شیرین‌کن دو میلیون مترمکعبی برای انتقال آب دریا به اصفهان پیوسته در جریان است.

 

 خوش‌بینی استاندار

وب‌سایت خبری محلی «صبح ساحل» به‌نقل از «سید رضا مرتضوی»، استاندار اصفهان، نوشت: «از آغاز این پروژه، به رعایت همهٔ پیوست‌های محیط‌زیستی که در توافق با مسئولان ارشد استان هرمزگان پیش‌بینی شده بود، توجه داشتیم و براساس آنها عملیات را پیش بُردیم». استاندار اصفهان مدعی است انجام این پروژه نه‌تنها آسیبی به اشتغال مردم وارد نمی‌کند که با ایجاد شهرک فرآوری مواد معدنی در سیریک برای اهالی شغل نیز ایجاد می‌شود.