بایگانی

دانش‌آموزان عشایر بازماندگان از کلاس

بازماندگان از تحصیل و بهانه‌های کوچک

هرچند کوچ عشایر مانند قبل نیست و دوره‌ها و روش‌های‌ کوچ با گذشته فرق می‌کند اما آنان همچنان به تولید و پرورش دام و کار کشاورزی می‌پردازند و نقش زیادی در امنیت غذایی جامعهٔ ایران دارند. بااین‌حال کودکان عشایر بیش از آنکه دانش‌آموز باشند، نیروی کار هستند. کودکانی که همپای والدین خود به کار مشغولند تا بخشی از امورات خانواده تأمین شود. اغلب آنان تنها در دوران ابتدایی موفق به خواندن درس می‌شوند و پس از آن از تحصیل بازمی‌مانند. این مهم دلایل متعددی دارد که عمده‌ترین‌شان موضوع زیرساخت‌های آموزشی است، از جمله نداشتن مدرسه و مسئلهٔ معلمان تخصصی. ازدواج دختران در سنین کم نیز از دیگر عوامل دوری از تحصیل است. اما این بخش کوچکی را شامل می‌شود و هنوز علت اصلی عدم وجود کیفیت آموزشی و تجهیزات لازم برای ایجاد یک مدرسهٔ مناسب و برخوردار از امکانات است. آنان همچنان منتظر بهانه‌های کوچکی برای ادامه و بهبود کیفیت تحصیل هستند. شاید ایجاد امکانات و انجام خدمات حمایتی مؤثر بتواند راهی برای کاهش بازماندگان از تحصیل در میان عشایر باشد.

 

  گاهی به آمارهای تحصیلی-آموزشی عشایر

براساس آمار وزارت آموزش‌‌‌و‌پرورش، بیش از ۵۰ درصد دانش‌آموزان دختر عشایر بعد از اتمام دورهٔ ابتدایی ترک تحصیل می‌کنند.

 در حال حاضر هفت هزار و ۳۲۰ مدرسهٔ عشایر در کشور فعال است که از این تعداد پنج هزار و ۴۰۰ مدرسه در دورهٔ ابتدایی و بقیه در دورهٔ متوسطهٔ اول و دوم هستند. 

 همچنین، ۲۲۵ هزار دانش‌آموز عشایر در کشور تحصیل می‌کنند که ۵۱ درصد آنان پسر و ۴۹ درصد نیز دختر هستند و بیشترین تعداد دانش‌آموز عشایر در استان‌های سیستان ‌‌و بلوچستان، آذربایجان‌غربی، کرمان، خوزستان و فارس حضور دارند. اما برای بازماندگان از تحصیل وزارت آموزش‌و‌‌پرورش چه اقدامی انجام داده است و این جمعیت چگونه شناسایی می‌شوند؟

 

سامانه‌ای از سوی معاونت آموزش ابتدایی وزارتخانه تحت‌عنوان سامانهٔ «شهید محمودوند» از سوی وزارت آموزش‌وپرورش در راستای شناسایی دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل راه‌اندازی شده است.

سرپرست دفتر توسعهٔ عدالت آموزشی و آموزش عشایر وزارت آموزش‌وپرورش در مورد روش‌های شناسایی این تعداد از دانش‌آموزان در مناطق عشایرنشین می‌گوید: «سامانهٔ محمودوند براساس کدملی تعریف شده و وجه تمایز دانش‌آموز عشایری، یا شهری و روستایی بودنش کد ملی نیست، بلکه براساس موقعیت جغرافیایی است که در آن زیست می‌کند. بر این اساس، نسخهٔ متناسب‌سازی‌شدهٔ عشایریِ سامانهٔ شهید محمودوند برای مناطق عشایری اجرا شده است.»

 

۲۰ درصد از بازماندگان به مدرسه برگشتند

مدیرکل دفتر توسعهٔ عدالت آموزشی و آموزش عشایر وزارت آموزش‌وپرورش با بیان اینکه سال گذشته یعنی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ حدود ۲۰ درصد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل جامعهٔ عشایری به چرخه‌ٔ تحصیل وارد شدند، گفت: تلاش ما این است امسال این آمار افزایش یابد.

«علی تیرگیر» با بیان اینکه میزان بازماندگی از تحصیل در جامعهٔ عشایری به نسبت میانگین کشوری شاید مقداری بیشتر باشد، به ایسنا گفته است: پراکنده بودن، عدم حمایت کافی و وافی از خود و خانوادهٔ دانش‌آموز و نبودن بعضی زیرساخت‌های مناسب برای ادامه‌تحصیل دانش‌آموزان از جمله دلایلی است که می‌تواند تأثیر مستقیمی بر بازماندن دانش‌آموز از تحصیل داشته باشد.

تیرگیر با بیان اینکه در جامعهٔ عشایری همچون سایر جوامع شهری و روستایی بحث بازمانده از تحصیل یکی از مباحث مهم نظام تعلیم و تربیت عشایر تعریف شده است، عنوان کرد: سال گذشته حدود ۲۰ درصد از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل این جامعه به تحصیل روی آوردند و تلاش ما این است که امسال این آمار افزایش یابد.

تیرگیر: سال گذشته حدود ۲۰ درصد از دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل این جامعه به تحصیل روی آوردند و تلاش ما این است امسال این آمار افزایش یابد

او با بیان اینکه دانش‌آموزان عشایری همچون سایر دانش‌آموزان برای ثبت‌نام باید فرآیند سنجششان تکمیل شود، اضافه می‌کند: بعد از انجام سنجش، فرآیند ثبت‌نام آغاز می‌شود و طبق دستورالعملی که دانش‌آموزان مدارس عادی و غیرعشایری دارد، ثبت‌نام می‌شود.

او با بیان اینکه تا پایان اردیبهشت سنجش حدود ۲۰ هزار نوآموز عشایری به اتمام رسید، افزود: پیش‌بینی می‌شود حدود ۳۰ هزار نوآموز سنجش و سپس کار ثبت‌نام آنها انجام شود. چون هنوز کار سنجش به اتمام نرسیده نمی‌توان آماری دربارهٔ افزایش یا کاهش دانش‌آموزان عشایری در سال تحصیلی جدید ارائه کرد، افزود: پیش‌بینی می‌شود شاهد کاهش تعداد دانش‌آموزان در جامعهٔ عشایری و در مقطع اول ابتدایی نباشیم.

 

به‌گفتهٔ این مقام مسئول در وزارت آموزش‌وپرورش، یکی از عوامل مؤثر در بهبود زیرساخت آموزش در مدارس عشایری موضوع جذب معلمان است که این موضوع باعث شد سال گذشته در جذب نیروی انسانی برای مدارس عشایری با چالش جدی و بحرانی مواجه شود. اما در سال تحصیلی جاری چه تحولی صورت گرفت؟ به‌گفتهٔ تیرگر، امسال نیز همچون سال گذشته در آزمون ماده ۲۸ سهمیهٔ خوبی برای مدارس عشایری در دانشگاه فرهنگیان لحاظ شد؛ زیرا با توجه به رویکردی که مقام عالی وزارت نسبت به دانش‌آموزان مناطق کم‌برخوردار خصوصاً مناطق عشایری و مرزی داشتند، جذب در اولویت و تعیین نیروی انسانی توسط مدیران کل آموزش عشایر استان‌ها و خود مدیرکل استان قرار گرفت.

 

ترک تحصیل ۵۰ درصدی برای دختران عشایر

آخرین آماری که دربارهٔ بازماندگان از تحصیل وجود دارد، مربوط به سال تحصیلی  ۱۴۰۰ است که به‌نقل از مدیرکل سابق دفتر توسعهٔ عدالت آموزشی و آموزش عشایر وزارت آموزش‌وپرورش اعلام شده بود بیش از ۵۰ درصد دانش‌آموزان دختر عشایر بعد از اتمام دورهٔ ابتدایی ترک تحصیل می‌کنند. «دانش‌آموزان دختر ممکن است پس از اتمام دورهٔ دبستان، به مدارس دیگری در روستا و شهر بروند و در مدارس عادی درس بخوانند. ما سه نوع مدرسهٔ روستایی، عشایری و شهری در کشور داریم که دانش‌آموزان عشایر اعم از پسر و دختر، پس از اتمام دوران ابتدایی در مدارس عشایری باید به دبیرستان‌های روستا یا شهر بروند. اما نکتهٔ حائز اهمیت این است که با وجود آنکه مخرج کسر برای برآورد دقیق آمار بازماندگان از تحصیل مشخص نیست، آنچه براساس خروجی تعداد دانش‌آموزان دختر این مناطق پس از اتمام پایهٔ ششم به‌دست می‌آید و مقایسهٔ آن با تعداد دانش‌آموزانی که وارد متوسطهٔ اول می‌شوند، ما را متوجه یک تفاوت معناداری می‌کند. این تفاوت در خروجی و ورودی نشان می‌دهد بیش از ۵۰ درصد دختران دانش‌آموز مناطق عشایری پس از مقطع ابتدایی ترک تحصیل می‌کنند».

 

او یکی از دلایل این مسئله را موفق‌ نبودن در اجرای اساسنامهٔ مدارس عشایری عنوان کرده بود. این اساسنامه مصوبهٔ نهصد‌و‌هشتمین جلسهٔ شورای‌عالی آموزش‌وپرورش در تاریخ ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ بود که در ماده ۵ این اساسنامه آمده است: «به‌منظور افزایش پوشش تحصیلی و جلوگیری از ترک تحصیلی دانش‌آموزان عشایر، به‌ویژه دانش‌آموزان دختر، وزارت آموزش‌وپرورش موظف است نسبت به ارائهٔ فزون‌تر خدمات آموزشی و پرورشی مختلف در دوره‌های تحصیلی اول و دوم متوسطه، از قبیل تأمین وسیلهٔ رفت‌وآمد رایگان، راه‌اندازی خوابگاه‌های مرکزی، تأسیس مدارس شبانه‌روزی، آموزش‌های از راه دور و… اقدام کند». اما این مصوبهٔ مهم به اجرا درنیامد و بخش زیادی از کودکان عشایری از امکانات متناسب با خود محروم ماندند.

 

بااین‌حال، موانع ادامهٔ تحصیل در جمعیت عشایر کشور که در ۲۷ استان پراکنده‌اند، فقط اینها نیست و آموزش متناسب با ‌‌نوع زیست آنان نیز از اهمیت بسیاری برخوردار است. با توجه به نوع زندگی عشایر ایجاد مدارس فنی‌وحرفه‌ای کمک زیادی به بهبود زندگی و کسب آموزش‌ها و مهارت‌های لازم برای آنان می‌کند. هرچند متولیان امر نیز معتقدند هنوز آن‌گونه‌که باید نتوانسته‌اند مدارس فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش را در مناطق عشایری توسعه دهند.

 

مدیرکل توسعه عدالت آموزشی و آموزش عشایر در همین زمینه عنوان کرده است: با تفاهمی که با معاونت متوسطه برای توسعهٔ مدارس شبانه‌روزی، فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش در مناطق عشایری انجام شده است، در سال تحصیلی جدید پشتیبانی خوبی از مدارس فنی‌وحرفه‌ای و کاردانش موجود و توسعهٔ آنها صورت خواهد گرفت.

خسارت 3 هزار میلیاردی پسماند پلاستیکی

مدیریت پسماند پلاستیک چه الزاماتی دارد و قانون چگونه می‌تو‌اند در این حوزه از محیط‌زیست حمایت کند؟ این موضوع در نشست کمیسیون استاندارد، محیط‌زیست، توسعهٔ پایدار و آب اتاق ایران بررسی شد. در بخشی از این نشست عنوان شد پلاستیک یکی از پرمصرف‌ترین مواد در جهان است که کاربردهای مختلفی از بسته‌بندی گرفته تا ساخت‌وساز و الکترونیک دارد. بااین‌حال، تولید پلاستیک چالش‌های محیط‌زیستی و اجتماعی مهمی مانند انتشار گازهای گلخانه‌ای، تولید پسماند و آلودگی دریایی را نیز به‌همراه دارد. در سال ۱۹۵۰ در جهان فقط دو میلیون تن در سال پلاستیک تولید می‌شد. از آن زمان تاکنون، تولید سالانه حدود ۱۸۴ برابر افزایش‌ یافته و به ۳۶۸ میلیون تن در سال ۲۰۱۹ رسیده است که ۶۲ درصد آن در آسیا، ۱۸ درصد در اروپا، ۱۱ درصد در آمریکای شمالی، شش درصد در خاورمیانه و آفریقا و سه درصد در آمریکای جنوبی تولید شده است. تا سال ۲۰۱۹ جهان ۹.۵ میلیارد تن پلاستیک تولید کرده بود که بیش از یک تن پلاستیک به‌ازای هر  انسان زنده است.

ایران سالانهٔ حدود چهار میلیون تن پسماند پلاستیکی تولید می‌کند که حدود ۵۰۰ هزار تن از آن، پسماند کیسهٔ پلاستیکی است. کمتر از ۱۰ درصد از پسماند پلاستیکی، جداسازی و بازیافت می‌شود

«ابوعلی گلزاری»، مدرس علوم محیط‌زیست، در این نشست گفت: «پلاستیک‌های PET، HDPE، PVC، LDPE، PP و PS معادل ۸۶ درصد از کل تولید پلاستیک را به خود اختصاص داده‌اند. براساس آمار موجود ظرفیت تولید انواع پلاستیک در ایران در سال ۱۳۹۸ معادل ۵.۰۵۷ میلیون تن بوده است. بر این اساس، ایران حدود ۱.۹ درصد از کل ظرفیت تولید پلاستیک جهان را در این سال به خود اختصاص داده است؛ درحالی‌که میزان ظرفیت تولید انواع پلاستیک در ایران در سال ۱۳۹۷ به ۷.۲۶۴ میلیون تن رسیده است که حدود دو درصد از کل ظرفیت تولید پلاستیک جهان در این سال بوده است. عمده‌ترین بخش‌هایی در ایران که از مواد پلاستیکی استفاده می‌کنند، بسته‌بندی، ساختمان، کشاورزی، خودروسازی، نساجی و لوازم‌خانگی است.»

 

  مدیریت نامناسب ۲۲ درصد پسماندها

به‌گفتهٔ او، تولید پسماند پلاستیکی یک چالش بزرگ محیط‌زیستی است که کل جهان را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. طبق گزارش‌ها، پلاستیک‌ها با مجموع ۳۵۳ میلیون تن، حدود ۱۷ درصد از تولید پسماندهای جامد شهری در جهان را در سال ۲۰۱۹ به خود اختصاص دادند. این حجم از پسماند پلاستیکی تولیدشده در انتها وارد فرایندهای بازیافت، زباله‌سوز و دفن شده‌اند که سهم هریک به‌ترتیب ۹، ۱۹ و ۴۹ درصد بوده است و باقیماندهٔ آن ۲۲ درصد به‌صورت نامناسب مدیریت‌ شده‌اند: «یکی از راهکارهایی که عمدتاً ارائه می‌شود، جایگزین کردن پلاستیک با سایر مواد است. براساس پژوهش‌های انجام‌شده بر روی مقایسهٔ ردپای محیط‌زیستی کیسه‌های پلاستیکی با کیسه‌های کاغذی و پارچه‌ای بدون در نظر گرفتن آثار ناشی از رها شدن پسماند آن در طبیعت، ردپای محیط‌زیستی کیسه‌های پلاستیکی معمولی از جنس پلی‌اتیلن چگالی پایین از تمامی انواع دیگر کیسه‌ها به‌مراتب پایین‌تر است. 

ظرفیت تولید انواع پلاستیک در ایران در سال، ۱۳۸۹ معادل ۵.۰۵۷ میلیون تن بوده است. حدود ۱.۹ درصد از کل ظرفیت تولید پلاستیک جهان مربوط به ایران است

ردپای کیسه‌های از جنس کاغذ ۴۲ برابر، کیسه‌های از جنس پارچه با منشأ کشاورزی صنعتی بیش از هفت هزار برابر و کیسه‌های از جنس پارچه با منشأ کشاورزی ارگانیک ۲۰ هزار برابر کیسه‌های از جنس LDPE است. به‌عبارت‌ دیگر، برای برابر شدن ردپای محیط‌زیستی یک کیسهٔ کاغذی یا پارچه‌ای صنعتی با یک کیسه‌ٔ پلاستیک از جنس LDPE، کیسه‌ٔ کاغذی باید حداقل ۴۲ بار و کیسه‌ٔ پارچه‌ای باید بیش از هفت هزار بار استفاده شود. همچنین، ردپای کربن یک کیسهٔ پلاستیکی ۱.۵۷ کیلوگرم دی‌اکسید کربن است که این رقم درصورت یک‌بار استفاده مجدد به ۱.۴ و درصورت چهار بار استفاده مجدد به ۱.۳۸ می‌رسد. این درحالی‌است که کیسهٔ پارچه‌ای برای رسیدن به ردپای کربن ۱.۵۷ کیلوگرم دی‌اکسیدکربن، باید ۱۷۱ بار استفاده شود.»

 

 چالش رهاسازی

براساس آنچه گلزاری توضیح داد، در مقایسه‌ٔ میان کیسه‌ٔ کاغذی و پلاستیکی مشخص می‌شود که بدون در نظر گرفتن رهاسازی کیسه‌ها در محیط (زباله‌سازی)، تولید یک‌هزار و ۵۰۰ کیسهٔ پلاستیکی نیاز به مصرف ۱۴.۹ کیلوگرم سوخت فسیلی دارد. حال‌آنکه این رقم برای تولید هزار کیسهٔ کاغذی، ۲۳.۲ کیلوگرم است. درصورت مدیریت بهره‌ور پسماندهای پلاستیکی، به‌نوعی که سبب تفکیک آنها از مبدأ شود و به‌طور کامل جمع‌آوری شود و به محیط سرایت نکند، ردپای محیط‌زیستی محصولات پلاستیکی به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای کمتر از گزینه‌های جایگزین آنهاست و فشار کمتری به اقلیم وارد می‌کند: «براساس مطالعه‌ٔ سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی پیش‌بینی می‌شود تولید پسماندهای پلاستیکی در سراسر جهان از ۳۵۳ میلیون تن در سال ۲۰۱۹ به ۱۰۱۴ میلیون تن در سال ۲۰۶۰ افزایش یابد. این گزارش پیش‌بینی می‌کند کاربردهای کوتاه‌مدت پلاستیک مانند بسته‌بندی، محصولات مصرفی و منسوجات علی‌رغم کاهش حجم، همچنان بر جریان پسماندهای پلاستیکی که تقریباً دوسوم کل آن را در سال ۲۰۶۰ تشکیل می‌دهند، تسلط داشته باشند (پیش‌بینی می‌شود سهم آنها از ۶۳ درصد در سال ۲۰۱۹ به ۵۹ درصد در سال ۲۰۶۰ کاهش یابد). 

 

پسماندهای پلاستیکی ناشی از کاربردهای ساخت‌وساز و حمل‌ونقل نیز به‌ویژه با توجه به توسعهٔ سریع اقتصادی در بسیاری از اقتصادهای درحال‌توسعه و نوظهور، نقش مهمی در این زمینه دارند. پیش‌بینی می‌شود اقتصادهای نوظهور در آسیا و به‌ویژه در جنوب صحرای آفریقا شاهد سریع‌ترین نرخ رشد در تولید پسماندهای پلاستیکی باشند. علی‌رغم بهبود زیرساخت‌های مدیریت پسماند و جمع‌آوری پسماند، پیش‌بینی می‌شود میزان پسماندهایی که از طریق بازیافت، دفن پسماند یا سوزاندن مدیریت نمی‌شوند، در حجم مطلق از ۷۹ میلیون تن در سال ۲۰۱۹ به ۱۵۳ میلیون تن در سال ۲۰۶۰ افزایش یابد.»

 

 شکاف‌های مدیریت

«رضا پدیدار»، رئیس کمیسیون استاندارد، محیط‌زیست، توسعهٔ پایدار و آب اتاق ایران، نیز گفت: «برای دستیابی به مدیریت بهینه باید موضوع را به‌صورت جامع بررسی کرد. شکاف‌های ملی در ساختار مدیریت پسماند خود مسئلهٔ بسیار مهمی است. باید روندها، حمایت‌ها و همهٔ مکانیزم‌ها را بررسی کرد و به نتیجهٔ جامع‌تری دست یافت. مدیریت ملوک‌الطوایفی در حوزهٔ پسماند وجود دارد و هر حوزه به شیوه‌ای متفاوت در حوزهٔ پسماند عمل می‌کند. از طرفی مافیای پسماند بسیار کارآمدتر از بقیه است. در ایران پسماند پلاستیکی بیشتر از همه بازیافت می‌شود. قبلاً شیشه بازیافت نمی‌شد که از دو سال قبل شیشه نیز اقتصادی شده است. آمارهای رسمی در حوزهٔ پسماند کامل نیست. حوزهٔ پسماند باید در بخش خصوصی بررسی شود. 

 

دربارهٔ قوانین و مقررات نیز باید نگاه بخش خصوصی را پرسید. ما هم می‌توانیم با نگاه بخش خصوصی در تدوین قوانین، آیین‌نامه‌ها و دستورالعمل‌ها هماهنگ شویم و از نظرات بخش خصوصی استفاده می‌کنیم.»

 در این نشست همچنین تأکید شد اثربخشی در اجرای سختگیرانهٔ سیاست‌هاست نه سیاست‌های سختگیرانه. باید این پروژه را با پروژه‌های موازی تکمیل کرد تا به مرحلهٔ اجرا برسد. از طرفی سهم اعتبارات محیط‌زیست از کل تولید ناخالص داخلی بسیار پایین‌تر است. میلیاردها تومان هزینهٔ پسماند می‌شود، ولی همچنان جزو مشکلات است و باید از توان بخش خصوصی در مدیریت این حوزه استفاده شود.

«توحید صدرنژاد»، نایب‌رئیس کمیسیون استاندارد، محیط‌زیست، توسعهٔ پایدار و آب اتاق ایران، در سخنانی کوتاه گفت: «هر چیزی که مکانیزم بازار ندارد، حتماً شکست خواهد خورد. باید با توافق ذی‌نفع‌ها در حوزهٔ محیط‌زیست کار کنیم.»

قنات‌، الگوی کهن پایداری

حکمرانی آب در فرهنگ و تمدن ایران و سرزمین‌های همجوار، میراث آبی و نقش آن در توسعهٔ پایدار، کاریز (قنات) و نقش آن در توسعهٔ جوامع از گذشته تا حال، آب و نقش آن در فرهنگ و تمدن ایران و سرزمین‌های همجوار، آب، کشاورزی، سیاست، اقتصاد و تجارت در ایران و سرزمین‌های همجوار، دانش بومی و نقش آن در مهار، استحصال، ذخیره و توزیع آب، آب و دین، فرهنگ شفاهی و میراث ناملموس (‌اسطوره، نمادها و آیین‌ها و…) و چالش‌های آب و میراث در خطر محورهای این همایش بود که به‌گفتهٔ دبیر علمی همایش و معاون پژوهشی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری ۴۷ مقاله در آن دریافت شد. آن‌طورکه «ذات‌الله نیکزاد» اعلام کرده است این مقالات در محورهای «مدیریت منابع آب در حوزه‌های گوناگون تاریخی»، «مباحث فنی آب، اصول هیدرولیکی، سازهٔ آب»، «نقش منابع آبی در شکل‌گیری و توسعهٔ استقرارهای زیستی»، «مردم‌شناسی آب و دانش بومی آب»، «اسناد مرتبط با آب»، «نمادهای و نشانه‌های آب»، «مصادیق و نمونه‌های قنوات و سازه‌های آبی» بودند.

 

حکمرانی آب، مسئلهٔ روز

«محمد اسماعیل اسماعیلی جلودار»، رئیس انجمن علمی باستان‌شناسی ایران و عضو هیئت‌علمی دانشگاه تهران، در این همایش با بیان اینکه آب و حکمرانی آن از مباحث مهم کشور است و این روزها چالش‌های بسیاری دارد، گفت یکی از بخش‌های حکمرانی مشارکت بین سمن‌های مردم‌نهاد و حکومت است که در این باره نمونه‌های زیادی داریم. قنات «بلده» یکی از همین نمونه‌هاست که به الگوهای حکمرانی آب تبدیل شده و مردم سهامدار آن هستند و بدون دخالت دولت مدیریت می‌شود.

رئیس پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی: مدیریت منابع آب تا آنجا مهم است که برخی از پژوهشگران آن را بستری برای انسجام گروه‌های اجتماعی و زمینه‌های شکل‌گیری حکومت‌های اولیه دانسته‌اند. علاوه‌بر تلاش‌های مردمان سختکوش این سرزمین برای مدیریت منابع آبی اقداماتی نیز توسط حاکمان باستانی در این حوزه انجام شده است

«محمد ظریفی»، فرماندار نطنز، نیز در این مراسم با ابراز امیدواری از اینکه نتایج این همایش عملی شود، گفت شهرستان نطنز یک منطقهٔ قنات‌محور است که با وجود ۱۹ کیلومتر قنات، آب در آن حاکمیت دارد و ازاین‌رو، مبحث مدیریت آب برای این شهرستان تاریخی بسیار مهم است.

 

تجدیدنظر در مدیریت آب

مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی اصفهان نیز با مثبت ارزیابی کردن اجرای همایش‌ها در شهرستان‌های تاریخی، از روند مدیریت آب در طی سال‌های اخیر انتقاد کرد و گفت: «متأسفانه در این سال‌ها منابع آب را مدیریت نکرده‌ایم، درحالی‌که تاریخ نشان داده آب نه‌تنها مایهٔ حیات بلکه سبب ایجاد تمدن‌هاست، به‌نحوی‌که بشر همواره در کنار آب سکنی گزیده است. گذشتگان با مدیریت منابع آب در مناطق خشک و بیابانی نیز آب را هدایت و از آن استفاده می‌کردند، اما امروزه منابع آب تنها هدر می‌رود.»

«امیر کرم‌زاده» افزود: «نتایج علمی چنین همایش‌هایی باید به دست مسئولان اجرایی برسد، به‌نحوی‌که در مدیریت تجدیدنظر کنیم و منابع آبی را طوری حفظ و استفاده کنیم که برای آیندگان نیز باقی بماند.»

 

شناخت تجارت تاریخی

رئیس پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی نیز گفت: «مسئلهٔ آب که به‌عنوان نقطهٔ محوری این همایش انتخاب شده است و همکاران ما در این دو روز به بررسی جنبه‌های آن پرداخته‌اند، از نگاه باستان‌شناسی و مردم‌شناسی مسئلهٔ مهم و حیاتی در زندگی بشر بوده و است.»

«سجاد علی‌بیگی» افزود: «ایران به‌عنوان کشوری نسبتاً خشک و کم‌آب همچون بخش عمده‌ای از غرب آسیا در هزاره‌ها با کم‌آبی دست‌وپنجه نرم کرده است و نگرانی‌های کمبود آب دریچه‌ای تازه بر مردمان این منطقه گشوده است و احتمالاً همین کمبود آب باعث شده شروع آبیاری کشاورزی در غرب آسیا به هزارهٔ پنجم و چهارم پیش از میلاد برگردد.»

 

رئیس پژوهشکدهٔ باستان‌شناسی گفت: «مدیریت منابع آب تا آنجا مهم است که برخی از پژوهشگران آن را بستری برای انسجام گروه‌های اجتماعی و زمینه‌های شکل‌گیری حکومت‌های اولیه دانسته‌اند. علاوه‌بر تلاش‌های مردمان سختکوش این سرزمین برای مدیریت منابع آبی اقداماتی نیز توسط شاهان، خوانین و حاکمان باستانی در این حوزه انجام شده که قابل ذکر است.»

 

«حسین یزدانمهر»، رئیس ادارهٔ میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری شهرستان نطنز، نیز هدف از برگزاری این همایش را شناخت تجارب تاریخی در حوزهٔ مدیریت و حکمرانی آب برپایهٔ شواهد ملموس باستان‌شناسی و تبیین نقش آب در پویایی اجتماعی و اقتصادی جوامع گذشته و حصول راهکارهایی برای حل چالش امروز و آیندهٔ آب دانست و گفت:‌ «برگزاری این همایش می‌تواند ضمن پژوهش و مطالعهٔ نخبگان متخصص در این امر با شناسایی سازه‌های آبی اعم از آسیاب‌ها، قنوات و حمام‌های تاریخی موجب مرمت و بازسازی این سازه‌های قدیمی باشد.»

 

دلیل اهمیت قنات ایرانی

چرا قنات ایرانی آنقدر مهم است که یونسکو رشته‌‌قنات‌های ایرانی را به ثبت جهانی برساند و این سازه در نشست‌های آینده‌پژوهی یا در همایش «آب و حکمرانی آب در فرهنگ و تمدن ایران و سرزمین‌های همجوار» به‌صورت ویژه مورد توجه قرار گیرد؟ پاسخ این سؤال را شاید بتوان در مقالهٔ «نقش و اهمیت آب (قنات) در توسعهٔ پایدار روستایی» پیدا کرد که «محمد اکبرپور»، استادیار گروه جغرافیا، دانشکدهٔ ادبیات وعلوم انسانی دانشگاه رازی، و «مهسا شهبازی»، دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی روستایی گروه جغرافیای دانشگاه رازی، به آن پرداخته‌اند. آنها در این مقاله نوشته‌اند «بخش اعظم سرزمین ایران در منطقهٔ خشک و نیمه‌خشک و در محدودهٔ کمربند بیابانی دنیا قرار گرفته است. بر این اساس، خشکی و کم‌آبی از ویژگی‌های ذاتی فلات مرکزی ایران است و دسترسی به منابع آب پایدار، مهمترین چالش ساکنان این ناحیه بوده. آنچه امروزه توسعهٔ پایدار می‌نامند، در ساختار و سیستم قنات به‌خوبی رعایت شده و بر همین اساس، قنات بیش از سه هزار سال کارآمد بوده است.»

 

پروندهٔ ثبت جهانی قنات‌های ایرانی نیز با ذکر توضیحی دربارهٔ اینکه «قنات ایرانی یک دادوستد فرهنگی و طبیعی میان انسان و طبیعت، یک شاهکار مهندسی و درعین‌حال نظامی برای مشارکت و همسویی جوامع محلی برای دستیابی به الگوهای اقتصادی و توسعهٔ پایدار است که علاوه‌بر حفظ امنیت غذایی، چشم‌اندازهای برجسته‌ای از لحاظ دانش بومی و گونا‌گونی زیستی را دربر دارد.»

به‌نظر می‌رسد قنات‌ها بیش از هر چیز دیگر نشان می‌دهند که کهن‌ترین الگوی توسعه در جهان، الگوی توسعهٔ پایدار است و این امر، مثل بسیاری از مظاهر تمدنی دیگر، برای اولین‌بار در ایران اتفاق افتاده است.

 

مهندسی مدیریت آب در کالبد قنات موجب شده است ایران، مدل کهن‌ترین مهندسی مدیریت آب در جهان باشد. در تحلیل اندیشمندان غربی از جامعهٔ ایران، آب جایگاه ویژه‌ای دارد به‌گونه‌ای‌که «کارل مارکس» به‌ناچار و با توجه به اهمیت آب در زندگی مردم ایران، مفهوم «شیوهٔ تولید آسیایی» را خلق می‌کند و با تعریف و توضیح مفهوم «استبداد شرقی» برحسب نحوه و میزان تسلط بر آب به تحلیل نوع نظام سیاسی حاکم بر منطقه می‌پردازد. به‌عبارت دیگر، در دورانی که مارکس به‌دلیل اهمیت «زمین» آن را فئودالیته می‌نامد، در ایران «آب» بیشتر از زمین  مهم است و قنات نماد آبادی و میراب حاکم بر جریان زندگی است.

پیش‌ازاین موضوع پژوهش دربارهٔ حکمرانی و مدیریت آب در گذشتهٔ ایران از سوی بسیاری از کارشناسان مطرح شده بود، در تازه‌ترین اظهارنظر اما «ذات‌الله نیکزاد»، سرپرست معاونت پژوهشی پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری تأکید کرده است با توجه به اینکه سرزمین ایران در گذشته درگیر بحران‌هایی چون تغییراقلیم، خشکسالی، کمبود آب و فرونشست بوده و خود را با آن سازگار کرده است، پژوهشگاه به‌دنبال تحقیق و پژوهش در این باره و استفاده از این دانش میراثی است.

 

برنامهٔ ناممکن غلبه بر بیابان‌زایی

براساس اطلس مناطق بیابانی، بیش از ۸۸ درصد از کشور می‌تواند تحت‌تأثیر بیابان‌زایی قرار گیرد. استان‌های بسیاری درگیر این فرسایش هستند. رئیس ادارهٔ منابع‌طبیعی و آبخیزداری جوین اردیبهشت امسال گفت: ۲۷ روستا در کانون‌های بحرانی فرسایش بادی شهرستان واقع شده‌اند. آبان پارسال نیز مدیرکل منابع‌طبیعی و آبخیزداری استان کرمان با اشاره به وجود ۲۸ کانون فرسایش بادی در سطح این استان، گفت: از ۱۷ شهرستان شمال استان،  ۱۴ شهرستان تحت‌تأثیر فرسایش بادی قرار دارند. همچنین، همان زمان اعلام شد فرسایش بادی در استان خراسان‌جنوبی از حالت عادی خارج و خشکسالی‌های متمادی باعث ایجاد چشمه‌های تولید گرد‌وغبار شده است.

 

مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان نیز آذرماه پارسال با اشاره به شناسایی ۱۴ کانون بحران فرسایش بادی در استان اصفهان گفت: بیشترین تراکنش‌های فرسایش بادی در مناطق شمال و شرق استان تعیین شده است و در مجموع اراضی بیابانی استان اصفهان ۱۰ درصد بیابان‌های کشور و ۳۰ درصد منابع طبیعی را به خود اختصاص داده است.

مطابق بررسی سال ۲۰۱۸، ۳۷ میلیون هکتار از عرصهٔ کشور در معرض تخریب سرزمین قرار دارد. همچنین، ۲۲ استان کشور با ۲۹.۵ میلیون هکتار وسعت در ۱۸۷ منطقه، تحت‌تأثیر فرسایش بادی است و ۲۳۷ کانون بحران به وسعت  ۱۳ میلیون و ۹۰۰ هزار هکتار وجود دارد. 

 

 ۹۹۴ میلیارد ریال خسارت فرسایش بادی برای هامون

در مقاله‌ای با عنوان «فرسایش بادی و برآورد اقتصادی تأثیرات آن در مبدأ (مطالعهٔ موردی: تالاب هامون)» که خردادماه امسال دانشگاه تربیت مدرس آن را منتشر کرده، هزینهٔ اقتصادی ناشی از فرسایش باد در هامون مورد توجه قرار گرفته است. در مقدمهٔ این مقاله آمده «فرسایش خاک در میان فرایندهای مختلف تخریب زمین، به‌عنوان مشکل عمدۀ محیط‌زیستی شناخته شده است که باعث از بین رفتن خاک سطحی و مواد مغذی، کاهش حاصلخیزی و درنتیجه کاهش عملکرد محصول می‌شود. ارزیابی و تهیۀ نقشۀ ریسک و برآورد ارزش اقتصادی ازدست‌رفتهٔ ناشی از اتلاف عناصر غذایی خاک می‌تواند زمینۀ لازم برای برنامه‌ریزی منطقی برای پیشگیری و کنترل فرسایش بادی را فراهم سازد. هدف این پژوهش، برآورد اقتصادی پیامدهای فرسایش بادی در تالاب هامون است که یکی از کانون‌های تولید گردوغبار در دشت سیستان محسوب می‌شود.»

مرکز پژوهش‌های مجلس اخیراً در گزارشی اعلام کرده است در خوشبینانه‌ترین حالت کمتر از ۳۰ درصد برنامه‌هایی که در دوره‌های پنج‌سالهٔ برنامه‌های توسعه پیش‌بینی می‌شود، عملیاتی شده است و کمترین عامل تحقق این برنامه‌ها بودجه بوده است

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد تالاب هامون دارای پنج کلاس خطر است که کلاس خطر کم با ۴۱.۱۵ درصد، بیشترین مساحت را به خود اختصاص داده است. در مبحث اقتصادی، از منظر نقشۀ ریسک تالاب، بیشترین شدت ریسک با ۵۹.۹۳ درصد در کلاس خیلی کم، ۳۲.۶۸ درصد در کلاس خیلی زیاد و ۷.۳۶ درصد نیز در سایر کلاس‌ها واقع شده است و میزان ارزش اقتصادی ازدست‌رفتۀ عناصر اصلی خاک ناشی از فرسایش بادی در تالاب یادشده، معادل ۹۹۴ میلیارد ریال برآورد شده است.

 

این جدیدترین پژوهش منتشرشده دربارهٔ اثرات فرسایش بادی بر اقتصاد جامعهٔ محلی است، اما در سال‌های گذشته بارها دربارهٔ تأثیرات منفی این امر بر اقتصاد کشور گفته شده بود. «وحید جعفریان»، مدیرکل وقت دفتر امور بیابان سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری، در آبان ۱۴۰۱ از خسارات چندهزار میلیاردی فرسایش بادی و طوفان‌های ماسه‌ای به اماکن، تأسیسات، حمل‌و‌نقل ریلی و اراضی کشاورزی خبر داده و گفته بود «خسارت مستقیم ناشی از فرسایش بادی و طوفان‌های ماسه‌ای بیش از سه هزار میلیارد تومان در سال به اماکن، تأسیسات، حمل‌ونقل ریلی و اراضی کشاورزی خسارت وارد می‌کند که البته این محاسبهٔ خسارت براساس سال ۱۳۷۹ بوده است.» او در خرداد ۱۴۰۲ نیز آمار خسارت را به دلار اعلام کرد و گفت «سالانه ۶۵۰ میلیون دلار خسارت مستقیم فرسایش بادی به بخش‌های کشاورزی، صنعتی و راه‌ها است و اگر عوامل تهدید مهاجرت و غیره را هم اضافه کنیم، رقم بسیار فراتر خواهد شد.»

 

فقط ۳۰ درصد برنامه‌های پنج‌ساله عملی می‌شود 

«کاهش ۲۰ درصدی کانون‌های بحرانی فرسایش بادی در برنامهٔ ششم توسعه هم آمده بود، اما چرا به آن عمل نشد و حالا در برنامهٔ هفتم تکرار شده؟» این پرسش را «محمد درویش»، فعال محیط‌زیست و متخصص در حوزهٔ بیابان‌زایی، مطرح کرده است و به «پیام ما» می‌گوید: «در برنامهٔ ششم هم این حرف زده شد و هیچ اتفاقی نیفتاد. حالا چه تضمینی وجود دارد که در برنامهٔ هفتم همان حرف‌های تکراری عملی شود؟ یکی از مواردی که باعث شده است مردم نسبت به فضای موجود بی‌اعتماد باشند، همین عملی نشدن برنامه‌ها و حرف‌های مسئولان است.»

محمد درویش: براساس قانون هوای پاک، منابع‌طبیعی از سال ۹۶ باید سالانه ۳۰۰ هزار هکتار عملیات درختکاری و مقابله با بیابان‌زایی را انجام می‌داده. حالا وارد سال هفتم شده‌ایم و باید در شش سال گذشته یک میلیون و ۸۰۰ هزار هکتار درخت کاشته می‌شد که این اتفاق نیفتاد

به‌گفتهٔ او، مرکز پژوهش‌های مجلس اخیراً در گزارشی اعلام کرده در خوشبینانه‌ترین حالت کمتر از ۳۰ درصد برنامه‌هایی که در دوره‌های پنج‌سالهٔ برنامه‌های توسعه پیش‌بینی می‌شود، عملیاتی شده است و کمترین عامل تحقق این برنامه‌ها بودجه بوده است. «آیا در سازمان منابع‌طبیعی آسیب‌شناسی شده که چرا این آمارها محقق نشده است؟ براساس قانون هوای پاک، منابع‌طبیعی از سال ۹۶ باید سالانه ۳۰۰ هزار هکتار عملیات درختکاری و مقابله با بیابان‌زایی را انجام می‌داد. حالا وارد سال هفتم شده‌ایم و باید در شش سال گذشته یک میلیون و ۸۰۰ هزار هکتار درخت کاشته می‌شد. نمی‌توان گفت چون تحریم بودیم یا بودجه نبود. در حال حاضر پول‌های گزافی در کشور خرج این طرح‌های مختلف می‌شود. در یک نمونه بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان خرج انتقال آب از دریای عمان به مشهد شده است. بنابراین، مسئله بودجه نیست. وقتی طرحی تصویب می‌شود و به تصویب شورای نگهبان می‌رسد، یعنی بودجه برایش تعریف شده است. چنان تخلفی کرده‌اند که سه معاون وزیر سه سال انفصال خدمت گرفته‌اند.»

 

درویش به ماجرای طرح کاشت نهال نیز اشاره می‌کند و می‌گوید ما هشت میلیون هکتار از جنگل‌هایمان را در صد سال اخیر از دست داده‌ایم و هشت میلیارد کمبود درخت داریم. بنابراین، مخالف درختکاری نیستیم. او می‌افزاید: «اما هیچ‌کس پاسخگوی انتقادات نیست و نمی‌گوید حالا که این درخت‌ها را کاشته‌ایم، چه اتفاقی قرار است برایشان بیفتد؟ چطور به آنها رسیدگی خواهد شد؟ آیا محلی‌ها با این کار همراهند؟ چه گونه‌ای در کجا کاشته خواهد شد و آیا بومی منطقه است؟ پاسخ هیچ سؤالی داده نمی‌شود. شناسنامهٔ فنی برای این طرح‌ها وجود ندارد. بنابراین، همهٔ درختانی که در شش سال قبل کاشته نشدند، در این طرح هم کاشته نخواهند شد. اگر قرار است در پنج سال ۲۰ درصد از فرسایش کم کنیم، یعنی باید سالانه چهار درصد محقق شود. اما کجا این اتفاق افتاده؟»

 

این کارشناس محیط‌زیست می‌گوید سند امنیت غذایی کشور امسال تصویب شده و قرار است براساس آن هر سال سه میلیارد مترمکعب صرفه‌جویی در مصرف آب داشته باشیم و پنج میلیارد مترمکعب هم باید ناترازی کاهش یابد، اما این سند تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است و هیچ نظام خردمندی نیست که بر حسن اجرای این موارد نظارت داشته باشد. بنابراین، نمی‌توان انتظار نتیجه‌ از چنین طرح‌هایی داشت.

برای بوییدنِ عطرِ گل‌های شرقی*

تاریخ ادبیاتی که پورگشتال نوشت، مرجعی شد برای اروپاییان دیگری که خواستند تاریخ ادبیات ایران را بنویسند.

برت فراگنر

مطالعات ایران‌شناسی در اتریش، سنتی درازدامن است و پیشینه‌اش، اگر مبنا و معیار را تأسیس فرهنگستان علوم اتریش در نظر بگیریم، ۱۷۷ساله است. نهادی که آن را «یوزف فون هامر-پورگشتال» (Joseph von Hammer-Purgstall) پایه گذاشت که یکی از پرکارترین شرق‌شناسان آلمانی‌زبان به‌شمار می‌آید؛ هرچند از یاد نبریم نامگذاری رشته‌ای با نام ایران‌شناسی به سدۀ بیستم بازمی‌گردد که «برت فراگنر» (Bert G. Fragner) در سال ۲۰۰۳ مؤسسۀ ایران‌شناسی آکادمی علوم اتریش (Institute for Iranian Studies at the Austrian Academy of Sciences) را پایه گذاشت.

 

اما آنچه او را به مشرق‌زمین سنجاق می‌کند، دو سال پیش از پیروزی انقلاب فرانسه است که به «آکادمی شرقی» رفت و به فراگیرى ترکى، عربى و فارسى پرداخت؛ چنان‌که در هفده‌سالگى به زبان ترکى با سفیر عثمانى در وین گفت‌وگو کرد. نخستین کار علمى مهم او همکارى در بازچاپ «فرهنگ عربى، ترکى و فارسیِ» فرانسیس منینسکی بود. اما وقتی ۴۲ساله بود، چون مترجم رسمى زبان‌های شرقی در دربار اتریش شد، در دیدارهاى رسمیِ میرزا ابوالحسن‌خان ایلچى با سران دولت‌هاى اروپایى حضور داشت. 

 

نخستین خدمتش به جهان ایران‌شناسی، ترجمۀ منظوم «دیوانِ» حافظ به آلمانى برای نخستین‌بار در سال ۱۸۱۲ بود که تأثیری شگرف بر گوته گذاشت و منتج به «دیوان شرقی-غربیِ» او شد. او همچنین «تذکرهالشعرا»ی دولتشاه سمرقندى را در سال ۱۸۱۸ و بعدتر «اطواق‌الذهبِ» زمخشری، هزارویک‌شب و تاریخ وصاف را به آلمانی برگرداند. او چندسال پس از ترجمۀ دیوان حافظ، نخستین تاریخ ادبیات فارسی به زبان آلمانی را نگاشت که Geschichte der schönen Redekünste Persiens یا همان «تاریخ سخنوری زیبای ایران» نام داشت و تا امروز نیز از مهمترین آثار دربارۀ ادبیات فارسی است که با وجود همزمانی با روزگار فتحعلی‌شاه قاجار و عهدنامۀ گلستان و مصادف با شروع افول قلمروی زبان فارسی، اتفاقی مهم محسوب می‌شود. او چنان دلبستۀ زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بود که پیش از درگذشت در ۸۲ سالگی، خواست ابیاتی از حافظ سعدی بر سنگ مزارش حک شود.

 

پورگشتال در تمامی زمینه‎‌هایی که دست به تألیف زد، راهگشای نه‌فقط ایران‌شناسان اتریشی که ایران‌شناسان اروپایی شد. حال قرار است ساعت پنج عصر امروز (چهارشنبه، نهم خرداد)، به‌مناسبت دویست‌وپنجاهمین زادروزش، همزمان با مجموعه‌برنامه‌هایی که دولت اتریش در کشورهای مختلفِ مرتبط با او برگزار می‌کند، هفتصدوچهل‌وسومین شب از سلسلۀ شب‌های بخارا به بررسی زندگی و آثار این ایران‌شناس بزرگ اتریشی اختصاص یابد تا اهمیت او به‌عنوان مترجم قرآن و دیوان حافظ و‌ همچنین مشارکتش در انتشار و فهم ادبیات اسلامی در کشورهای آلمانی‌زبان مورد توجه قرار گیرد. این بزرگداشت با همکاری انجمن فرهنگی اتریش در تهران، در مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی به نشانی میدان شهید باهنر (نیاوران)، خیابان شهید پورابتهاج (کاشانک)، نرسیده به سه‌راه آجودانیه، شمارۀ ۲۱۰ برپا می‌شود.

*تعبیر یوزف فون هامر-پورگشتال دربارۀ ادبیات فارسی

جای «پیرمحمد» همیشه خالی می‌ماند

نوشتن از «پیرمحمد ملازهی» به‌عنوان شخصیت فرهنگی، رسانه‌ای و تحلیلگر سیاسی سهل و ممتنع است. چه او از معدود ستارگان شرق کشور در سپهر سیاست ملی بود که شخصیت عمیق و تحلیل‌‌های کم‌نظیر و دقیقش از خاورمیانه و به‌ویژه شبه‌قاره چراغ راه مسائلی بود که کمتر مورد توجه قرار گرفته یا علاقه‌مندی کمتری را برانگیخته بود. مسائلی که اینک با چرخش سیاست به‌سمت شرق اهمیتی دوچندان یافته‌اند، اما مع‌الأسف با عدم شناخت همه‌جانبه گاه دچار غفلت و ایجاد عوارض بلندمدت و گاه دچار تندروی و انجام اقدامات شتابزده می‌شوند.

 

ملازهی که خود زادهٔ سراوان به‌عنوان شرقی‌ترین نقطهٔ کشور بود با دانش روزآمد و ارتباطات وسیع با دانشوران و نخبگان منطقه درک درست و منطقی‌ای از مسائل پیچیدهٔ قومی، فرهنگی و مذهبی در ایران، پاکستان، افغانستان و هندوستان داشت. او سیاست‌ورزی باهوش، کنشگری دیرآشنا، دانشمندی عمیق و شهروندی دغدغه‌مند بود.

 

پیرمحمد ملازهی باور عمیقی به ایران‌دوستی و غیرت اقوام ایرانی برای حفظ تمامیت ارضی ایران داشت. باور او صرفاً ادعا و تنزیه کردن اقوام حاشیه‌ای برای فریب دولت و خریدن توجه نبود بلکه او مثال‌‌های بسیار دقیق و مدارک غیرقابل‌کتمانی از حقایق تاریخی داشت که این ادعا را ثابت می‌کرد. درک درست ملازهی از خاورمیانه که ناشی از هوش سرشار و قدرت تحلیل کم‌نظیر او بود، همراه با زبان صریح و بی‌آلایشی که ریشه در باور عمیق او به ایران‌دوستی و صداقت داشت، از پیرمحمد یک کارشناس خبرهٔ قابل‌اعتماد ساخته بود. ملازهی وقتی از مکتب دیوبندی هندی، سلفی خاورمیانه‌ای و سنت و رسوم ریشه‌دار شرق ایران سخن می‌گفت، چنان از عمق جان با آن آشنا بود که هر شنونده‌ای مبهوت اطلاعات و شواهد عینی ارائه‌شده در کلام او می‌شد.

  

او قامتی برکشیده از شرق محروم در حساس‌ترین حوزهٔ حاکمیت ایران در عصر پرتنش انتهای قرن بیستم بود. اگرچه او در ویترین وزارت خارجه جایی نداشت، اما قطعاً دانش سرشار و صداقت و صراحت از او چهره‌ای قابل‌اعتماد ساخته بود که بسیاری از تصمیمات درست ملی به‌ویژه در حوزهٔ شرق، مرهون نظرات ارزشمند ایشان است.

  

پیرمحمد با شناخت دقیق از مشکلات مشروعیت، تناقض‌ها، محدودیت‌‌ها و سرکوب‌های ذاتی حاکمیت‌‌های خلافت‌گرای اسلامی و همچنین دانش وثیق از دموکراسی و ابزار‌های نامرئی نادیده گرفتن ابداعات و سنت‌‌های کارامد مدیریت‌‌های محلی به میانداری اخلاقی حکومت و تمرکز بر خدمت بدون تبعیض و فساد می‌اندیشید. ملازهی که ریشه در قوم بلوچ دارد، در دعوای اخیر حاکمیت با تفکر قومی-مذهبی دگراندیش شرق کشور در جایگاه یک مصلح مشفق قرار گرفت. استقلال رأی، تیزبینی و سابقهٔ اعتمادآفرین او مانع از اتهام برای ایجاد تنش یا طرفداری از یک‌سوی ماجرا شد و این برای منطقه‌ای که واسطه‌ای برای انتقال پیام درک وضعیت و شرایط خود ندارد، بسیار مغتنم بود. 

 

این روز‌ها که اظهارنظر‌های مشفقانه از دریچهٔ رقابت‌‌های سیاسی و بازارگرمی برای حکمرانی آینده نگریسته می‌شود و نحله‌‌های سیاسی برآنند تا دلسوزان بی‌طرف را به‌سوی بخشی از ماجرا سوق داده یا بکشانند جای امثال پیرمحمد ملازهی به‌عنوان دانشمندان خبرهٔ سیاست، دیده‌بانان منافع ملی و لنگرگاه‌های قابل‌اعتماد تصمیمات سخت، خالی خواهد ماند. رحمت و رضوان الهی بر او باد.

زندانی قلعهٔ فلک‌الافلاک شاهزادهٔ الیمایی است

 آغاز راه یک کشف و شهود

اسکلتی که از زمین‌های کشاورزی آقای کرمی بیرون آمد، به‌نظر می‌رسد هنوز هم پس از گذشت ۲۰ سال آرام‌وقرار ندارد. این اسکلت عجیب که خودش را از اعماق زمان به دوران ما رسانده، نمی‌خواهد ناشناس باقی بماند. او در انبار موزهٔ فلک‌الافلاک نگهداری می‌شود و کمتر کسی او را می‌شناسد. انزوای او چنان است که گویی در قلعهٔ دوازده‌برجی خرم‌آباد به بند کشیده شده است. به‌تازگی اما «حسین فیضی»، باستان‌شناس و پژوهشگر دورهٔ باستان-متأخر(ساسانیان) به‌همراه «کیانا جمالی»، پژوهشگر تاریخ دورهٔ باستان-میانه و متأخر(الیمایی-ساسانی) به سراغ این اسکلت رفته‌اند. آنها این‌بار با در نظر گرفتن آثار همسان آن با کشف‌های دیگری در نقاط مختلف ایران همچون شمال خوزستان (دروازهٔ بختیاری) این آرامگاه سلطنتی و تابوت فلزی‌اش را مورد مطالعه قرار دادند؛ چراکه او این کشف را یکی از ارزنده‌ترین آثار تدفین در دورهٔ باستان-میانه(سلوکی-اشکانی) می‌داند و معتقد است: «این اسکلت در زمرهٔ خاص‌ترین و ویژه‌ترین تابوت‌های فلزی تابه‌حال شناسایی‌شده است و به همین دلیل نیاز بود تا دوباره مورد بررسی قرار بگیرد.»

 

 تابوت له‌شده از شخم‌

اکنون که فصل نویی برای شناخت این اسکلت باز شده است، به سراغ لحظهٔ کشف این اسکلت و تابوت فلزی‌اش می‌رویم تا بیشتر با او آشنا شویم. ما همراه با کارشناسانی می‌شویم که برای کاوش به سراغ زمین‌های کشاورزی آقای کرمی رفته بودند. آنها به فضایی آرامگاه‌گونه برخورد می‌کنند و سطح سنگی تراش‌خورده‌ای می‌بینند که حدود چهار مترمربع بود. وقتی این سطح پاکسازی شد نشان از وجود یک تراس داشت که در گوشهٔ شمال‌غربی در نما با سنگ‌های پاکتراش و در پشت آن سنگ‌های با ابعاد و اشکال نامنظم پر شده بود. 

وقتی سنگ‌های تابوت کنار رفتند، ناگهان یک اسکلت نمایان شد که به‌دلیل سنگ‌هایی که درون تابوت افتاده بود، پرس شده و تنها در قسمتی از جمجمه حجم واقعی خود را حفظ کرده بود. یک نقاب طلایی بر چشم و یک نقاب طلایی بر دهان در همان لحظات اول به چشم می‌خورد

پس از ۳۰ روز حفاری در گوشهٔ شمالی سنگ‌های پاکتراش (تراس) به‌صورت شرقی-غربی بالاخره آثار اولیهٔ تابوت فلزی پیدا می‌شود و آثاری از یک اسکلت. فیضی این تابوت فلزی را این‌گونه شرح می‌دهد: «این تابوت ساختاری ضعیف، شکننده و بسیار نازک دارد.» این تابوت به‌دلیل قرار گرفتن در یک زمین کشاورزی در عمق ۴۵ سانتی‌متری از کف سنگ‌های پاکتراش و آبیاری، شخم و فشارهای مکرر ناشی از عبور ماشین‌آلات کشاورزی در طول سالیان پیش از کشف دچار شرایط ویژه‌ای شده بود. روی این تابوت، سنگی به ضخامت ۲-۳ سانتی‌متر به‌عنوان درپوش قرار داشت که این سنگ به‌دلیل فشارهای مکانیکی شکسته و به داخل تابوت پرت شده بود. بدنهٔ تابوت هنگام پیدا شدن، چهار قسمت شکستگی داشت و تنها در سمت چپ تابوت، بدنهٔ عمودی به کف افقی متصل بود و بقیهٔ اتصالات از هم منفک شده بود. کشف این تابوت اما پایان کار نبود و با ادامهٔ روند حفاری انسانی ناشناخته از دنیای ارواح بیرون آمد.

 

 وقتی اسکلت نمایان شد

وقتی سنگ‌های تابوت کنار رفتند، ناگهان یک اسکلت نمایان شد که به‌دلیل سنگ‌هایی که درون تابوت افتاده بود، پرس شده و تنها در قسمتی از جمجمه حجم واقعی خود را حفظ کرده بود. یک نقاب طلایی بر چشم و یک نقاب طلایی بر دهان در همان لحظات اول به چشم می‌خورد. فیضی موقعیت این اسکلت را برایمان شرح می‌دهد: «درون تابوت اسکلت انسانی چمباته‌زده به‌صورت جنینی قرار گرفته بود که آزمایشات دیرین‌انسان‌شناسی که بعدها روی این اسکلت انجام شد، نشان داد متعلق به مردی ۲۰-۲۵ساله است که در اثر ضربهٔ شیء برنده، همچون خنجر یا زوبین، از ناحیهٔ زانوی راست مجروح شده و درنهایت به‌دلیل عفونت ناشی از زخم مرگبار درگذشته است.» به‌زعم کارشناسان، این تابوت فلزی دارای شباهت‌های گسترده‌ای با تابوت مفرغی آرامگاه سلطنتی ارگان؛ کیدین-هوتران داشت. تابوت ارگان نیز در پی عملیات سدسازی رودخانهٔ مارون در اوایل انقلاب کشف شده بود، با این تفاوت که درون آن یک حلقهٔ طلایی، ۹۸ دکمهٔ زرین، ۱۰ ظرف استوانه‌ای، یک خنجر، یک میلهٔ نقره‌ای، تنگ و ساغر و سینی برنزی وجود داشت که قدمتشان به ۸۰۰ سال پیش‌ازمیلاد برمی‌گشت.

 

 انتقال به آزمایشگاه

پس از آشکار شدن جسد، بخش جمجمه به‌دلیل اینکه تنها بخش حجیم سالم مانده بود، با اسفنج پوشیده و سپس قالب‌گیری شد. پس از استحکام‌بخشی بدنه‌ها گروه کاوش اقدام به خالی کردن خاک زیر تابوت کردند. با خالی شدن این بخش، نئوپان برش‌خورده در اندازه‌ای بزرگتر از تابوت به زیر تابوت منتقل شد. پیش از هر عملیات دیگری سه قسمت جداشدهٔ تابوت را به‌منظور جلوگیری از آسیب بیشتر خارج کردند و قسمت غربی تابوت که اتصال آن با کف همچنان بر قرار بود، به کمک نئوپان‌های قرارداده‌شده از زمین جدا و خارج شد. سپس مجموعه در یک محفظهٔ چوبی مناسب استقرار یافت و پس از آن سایر قسمت‌های تثبیت‌شده در محل خود قرار گرفت. براساس گزارش‌های اولیه، برای جلوگیری از آسیب بیشتر لبه‌های تابوت، آن را با اسفنج سه سانتی پوشاندند. در اولین اقدام صورت‌گرفته خاک‌های برداشت‌شده از درون تابوت به روی اسکلت انتقال یافت تا جسد به آرامی با محیط اطراف در تعادل قرار گیرد. تابوت و اسکلتش به آزمایشگاه قلعهٔ فلک‌الافلاک منتقل شدند و تا امروز در همان‌جا یا درواقع در انبار این قلعه نگهداری می‌شود.

 

 بازخوانی کشف خرم‌آباد

«به‌دنبال گفت‌وگوی شفاهی با کارشناسان باستان‌شناسی میراث‌فرهنگی خوزستان مشخص شد این‌گونه تزئین کاملأ آیینی (چشم‌بند و دهان‌بند) در تدفین و تابوت‌های سلوکی-اشکانی در منطقهٔ ایذه در شمال خوزستان و تل رضوان کشف شده‌اند. کاوشگر محوطه‌های نامبرده‌شده این تدفین‌ها را متعلق به اشخاص جامعهٔ محلی عنوان می‌کرد.» این‌ گفته‌های فیضی است که پس از آن، او بررسی روی این اسکلت و مطالعات تطبیقی آن را آغاز می‌کند: «با توجه به اینکه طلا فلزی گرانبهاست و استفادهٔ آن به این شکل تزئینی-آیینی بر چشمان و دهان شاهزادهٔ الیمایی لرستان بیانگر جایگاه ممتاز او است. این تزئینات طلایی به‌همراه تابوت فلزی ارزشمند همگی نشانه‌های سلطنتی هستند که خانوادهٔ حاکمان محلی همچون الیمایی‌ها از آن برخوردار بوده‌اند.»

 

مطالعات تطبیقی این باستان‌شناس همچنین گویای آن است که وجود این نوع تزئین آیینی در گورهای منطقهٔ نینوا مربوط به دورهٔ پارتیان است که به‌وسیلهٔ باستان‌شناس پرآوازه، «هرمزد رسام»، شناخته شد و با کمی احتیاط می‌توان این‌گونه تدفین با تزئینات آیینی مشترک را یک شیوهٔ محلی برگرفته از کلونی‌های یونانی مناطق معرفی کرد.» فیضی اکنون پس از ۲۰ سال اعلام می‌کند که این اسکلت متعلق به شاهزاده‌ای الیمایی است و گاه‌نگاری آن اواخر دورهٔ سلوکیان و اوایل حکومت نیمه‌مستقل الیمایی است. نظریهٔ جدید این باستان‌شناس هویت تازه‌ای به اسکلت کشف‌شده از زمین‌های کشاورزی آقای کرمی می‌دهد و جانی دوباره به آن می‌دمد و این مسئله را بار دیگر مطرح می‌کند که آیا زمان آن نرسیده که این شاهزاده در موزه‌ای امن به نمایش درآید و از انزوای باستانی‌اش خارج شود؟

 

اصلاحِ ناصواب

براساس آنچه تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد طی چندروز اخیر مقدار ورودی آب در کانال فیدر یک (ورودی چاه‌نیمه در جاریکه) بسیار ناچیز بوده و اکنون به‌طور کامل قطع شده است. همچنین، حجم آب موجود در چاه‌نیمه‌های ۱ و ۳ در مجموع تا تاریخ ۲۹ اردیبهشت امسال ۲۹۳ میلیون مترمکعب برآورد شده است. بررسی این تصاویر گویای این موضوع است که جریان آب از سرریز بند کمال‌خان به گودزره اندکی کاهش یافته، اما استمرار دارد. 

آب موجود در چاه‌نیمه‌های ۱ و ۳ از تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳ تا ۶ خرداد، در مجموع، ۲۹۳ میلیون مترمکعب برآورد شده است

به‌نظر می‌رسد به‌دلیل کاهش آب در بالادست هیرمند دریچه‌های خروجی بند کمال‌خان بسته شدند. حسن کاظمی قمی، نمایندهٔ ویژهٔ رئیس‌جمهوری در امور افغانستان اما اعلام کرده است به‌دلیل اصلاح نادرست تاج سد کمال‌خان، قسمتی از آب به‌سمت گودزره هدایت شد و بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب حقابهٔ ایران دریافت شد. با وجود اینکه آخرین وضعیت چاه‌نیمه‌های ایران از سوی شرکت آب‌و‌فاضلاب سیستان‌ و بلوچستان رصد و اعداد مربوط به مخازن اعلام می‌شود، کاظم قمی اعلام کرده است «در سال آبی جاری و در پی رایزنی‌ها و توافقات انجام‌شده در چارچوب دیپلماسی آبی ایران، بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب حقابهٔ جمهوری اسلامی از سوی افغانستان تأمین شده است.»

 

 ادعای ناصواب

کاظمی قمی همچنین تأکید کرده است در سال گذشته، سه اقدام اصلاحی از سوی طالبان صورت گرفت که یک مورد آن ناکارآمد بود و آب به‌سمت «گودزره» رفت؛ اما دو مورد دیگر که منجر شد تاکنون این مقدار آب به ایران بیاید اثربخش بود: «به‌دلیل اصلاح نادرست تاج سد کمال‌خان، قسمتی از آب بار دیگر به‌سمت شوره‌زار گودزره هدایت شد و این امر مانع از تأمین بخشی از حقابهٔ ایران شد. درنتیجه، دو اقدام دیگر طالبان یعنی اصلاح دریچه‌های سد کمال‌خان و لایروبی مسیر انتقال آب به‌سمت سیستان، بیش از ۳۰۰ میلیون مترمکعب حقابهٔ ایران تأمین شد. با توجه به تعهدات طرف افغانستانی و تمرکز و توجه مستمر دستگاه دیپلماسی ایران و به‌طور خاص نمایندگی ویژهٔ ریاست‌جمهوری بر این امر، انتظار می‌رود تا پایان سال آبی جاری، حقابهٔ ایران از رودخانهٔ هیرمند به‌طور کامل تأمین شود.»

 

دوم اردیبهشت‌ماه نیز معاون ویژهٔ رئیس‌جمهوری از وفای به عهد طالبان سخن می‌گفت. همان زمان هم تصاویر ماهواره‌ای نه‌فقط تأیید می‌کرد رودخانهٔ هیرمند یک‌بار دیگر پس از اسفند سال گذشته سیلابی شده بلکه نشان می‌داد حجم قابل‌توجهی از این سیلاب از بند «کمال‌خان» به‌سمت شوره‌زار «گودزره» روان شده است و طی یک تا دو روز آینده به این شوره‌زار می‌رسد.

 

نمایندهٔ ویژهٔ رئیس‌جهموری در امور افغانستان پس از سفر وزیر نیرو به این کشور اعلام کرد طالبان بند کمال‌خان را به‌لحاظ فنی اصلاح کرده است. بااین‌حال، تصاویر ماهواره‌ای و بررسی کارشناسان گویای این موضوع است که خلاف گفتهٔ «حسن کاظمی قمی» و ادعای نمایندهٔ طالبان در سال گذشته که می‌گفت قرار نیست آب به ایران نرود، اما به شوره‌زار روانه شود، خبری نه از حقابهٔ ایران شده است و نه حتی از سیلاب‎هایی که لااقل طی سال‌های گذشته به ایران می‌رسید. تصاویر ماهواره‌ای مؤید این حقیقت است که آب نه به‌عنوان حقابهٔ ایران بلکه به‌عنوان سیراب کردن «گودزره»، منطقه‌ای بیابانی و شوره‌زار با سرعتی در حدود سه هزار مترمکعب برثانیه به‌سمت این منطقه جریان داشت.

 

 طغیان بی‌فایده

همزمان با سفر وزیر نیرو به افغانستان، وزیر آب و انرژی طالبان طی مصاحبه‌ای اعلام کرد به مقامات جمهوری اسلامی ایران اطمینان می‌دهیم‌ اجازه نخواهیم داد که حتی یک قطره آب به‌سمت گودزره منحرف شود. حکومت مقامات طالبان هرگونه انحراف آب به‌سمت گودزره را حرام اعلام کرده است و رهبر طالبان از این موضوع که آبی به‌سمت این شوره‌زار برود، ناراحت است.

احتمالاً تا زمان تنظیم این گزارش حدود سه میلیارد مترمکعب آب به‌سمت گودزره منحرف شده است

طی سه ماه گذشته هیرمند دو طغیان بزرگ را از سر گذارند، اما هیچ خبری از حقابهٔ ایران نیست. رد و نشان حقابه فقط در خبرها وجود دارد. بند کمال‌خان اصلی‌ترین مانع رسیدن آب به ایران است. این سد انحرافی دارای طولی حدود دو کیلومتر و ارتفاعی معادل ۲۰ متر است. همچنین، در کنار آن در سمت چپ، سد کنترلی دیگری به طول ۵۴۰ متر احداث شده است که اختلاف ارتفاع آن نسبت به تاج سد کمال‌خان، ۱۰ متر پایین‌تر است که در عمل این سازه نقش انحراف آب از مسیر رودخانهٔ هیرمند را دارد و بخش قابل‌توجهی از سیلاب‌های رودخانه هیرمند از این مسیر به‌سمت «بیابان» می‌رود. پس از ۱۰ کیلومتر، مجدداً بر روی رود بیابان، سدی به‌نام «قلعه افضل» احداث شده است که دارای سرریزی است که سیلاب‌ها را نهایتاً به‌ دشت «رام‌رود» هدایت می‌کند.

 

«پیام ما» مستندات مربوط به آخرین وضعیت رودخانهٔ هیرمند، بند کمال‌خان و جریان‌های آبی این حوضه را در اختیار شرکت مدیریت منابع آب کشور قرار داده است. تا زمان تنظیم این گزارش هیچ اظهارنظری از سوی این دستگاه به این رسانه ارائه نشده است.

گردشگری عربستان، فرصت یا تحدید ایران

چشم‌انداز گردشگری عربستان برای جذب سالانه صد میلیون بازدیدکننده تا ۲۰۳۰ میلادی از آوریل ۲۰۱۶ آغاز شد. طی این مدت آنها با تمرکز و سرمایه‌گذاری بر توسعهٔ زیرساخت‌ها، ارتقای مکان‌های میراث‌ فرهنگی و جذب بازدیدکنندگان بین‌المللی روی ریل توسعهٔ گردشگری قرار گرفته‌اند. کاهش محدودیت‌های ویزا، ساخت فرودگاه‌های جدید، افزایش زیرساخت‌های گردشگری، استراحتگاه‌های مجلل، مجتمع‌های تفریحی، بهبود شبکهٔ حمل‌ونقل، ترویج رویدادهای فرهنگی برای جذب گردشگران همچنین افتتاح جاذبه‌های جدید مانند پروژهٔ دریای سرخ و NEOM (یک شهر آینده‌نگر که از صفر ساخته شده) پیشرفت چشمگیری در توسعهٔ بخش گردشگری این کشور رقم زده است.

NEOM شهری ۵۰۰ میلیارد دلاری در منطقهٔ شمال‌غربی عربستان است که فناوری‌های هوشمند و انرژی‌های تجدیدپذیر را در خود جای داده است. از جمله جاذبه‌های این شهر خطی به‌نام The Line است که با تمرکز بر زندگی پایدار بدون خودرو احداث شده است. پروژهٔ دریای سرخ نیز توسعهٔ گردشگری لوکس در امتداد ساحل دریای سرخ است و بیش از ۹۰ جزیره را در بر می‌گیرد. هدف این پروژه نیز ترکیب گردشگری سطح بالا با حفظ محیط‌زیست است. از دیگر اقدامات دولت عربستان تمرکز بر تبدیل شهر باستانی «الاولا» به یک مقصد فرهنگی و میراث جهانی است؛ شهری پر از موزه‌ها، استراحتگاه‌ها و مکان‌های تاریخی.

کارشناسان معتقدند اقدامات انجام‌شده در عربستان سعودی در زمینهٔ گردشگری این ظرفیت را دارد که به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای بر پویایی گردشگری منطقه از جمله کشورهای همسایه مثل ایران تأثیر بگذارد. سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجه و پروژه‌های بزرگ عربستان سعودی استاندارد جدید و افزایش رقابت در منطقه ایجاد می‌کند

«دروازهٔ دیریه» نیز به‌عنوان پروژه‌ای برای بازسازی و توسعهٔ شهر تاریخی دیریه مطرح است. این منطقه زادگاه دولت سعودی است و قرار است به مقصدی فرهنگی بدل شود که موزه‌ها، مکان‌های تفریحی و هتل‌های مجلل را در خود جای خواهد داد. «قیدیا» نیز یک پروژهٔ بزرگ سرگرمی در نزدیکی ریاض است که به‌عنوان مرکزی برای ورزش، هنر و سرگرمی پیش‌بینی شده و دارای پارک‌های موضوعی، امکانات ورزشی و جاذبه‌های فرهنگی است.

 

 موانع تحقق چشم‌انداز گردشگری عربستان

تا همین حالا هم میزبانی رویدادهای مهمی از جمله گران‌ترین مسابقهٔ اسب‌سواری جهان، جشنواره‌های موسیقی، مسابقهٔ فرمول E و رالی داکار تا حدودی پتانسیل گردشگری این منطقه را به نمایش گذاشته است. عربستان در سه‌ماههٔ اول ۲۰۲۳ به درآمد تقریبی ۱۰ میلیارد دلاری از گردشگری رسید و این درآمد برای ایران طی سال‌های ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ میلادی چیزی حدود ۹ میلیارد دلار عنوان می‌شود.

عربستانی‌ها از ۲۰۱۹ ویزای توریستی جدیدی را معرفی کردند که به بازدیدکنندگان از ۴۹ کشور این امکان را می‌دهد تا در بدو ورود، ویزا دریافت کنند.

 

اما اینکه آیا موفقیت در این حوزه برایشان رقم بخورد به عوامل مختلفی از جمله ثبات سیاسی، امنیت، توسعهٔ زیرساخت‌ها و تلاش‌های بازاریابی بستگی دارد. از سوی دیگر به تأکید کارشناسان با وجود اینکه عربستان با تلفیقی از مذهب، تاریخ، میراث، فرهنگ، دریا و آفتاب مقصد نسبتاً جدید در چشم‌انداز گردشگری جهانی است، اما در اجرای برنامه‌های بلندپروازانه در حوزهٔ گردشگری، چندین چالش دارد؛ گذار فرهنگی، دوام اقتصادی، دغدغه‌های محیط‌زیستی و…

 

مرزهای عربستان سعودی به روی گردشگری باز شده است، اما ایجاد تعادل بین مدرنیته و ارزش‌های سنتی چالش اجتماعی مهمی برای آنهاست که باید مورد توجه قرار بگیرد. آن‌هم درحالی‌که تا به حال زیارت‌های مذهبی یکی از بهترین فرصت‌های شغلی برای مردم عربستان بوده است. نکتهٔ دیگر اینکه عربستانی‌ها ۸۰۰ میلیارد دلار در زمینهٔ احداث پروژه‌ها و مقاصد گردشگری سرمایه‌گذاری کرده‌اند، اما تضمین پایداری مالی این پروژه‌ها در میان نوسانات اقتصادی جهان نیز مهم است. همچنین، حفظ میراث طبیعی و فرهنگی هم اهمیت زیادی دارد و نباید در نقطهٔ مقابل پروژه‌های بزرگ و مدرن این کشور قرار بگیرد.

 

 فرصتی جدید با مسیر میراث تاریخی خاورمیانه

گردشگری عربستان رو به توسعه است، اما وضعیت در ایران چگونه است؟ نرخ سرمایه‌گذاری خارجی در ایران در مقایسه با آنچه در عربستان رخ داده، چندان بالا نیست، اما روند رو به‌رشدی دارد. درآمدزایی حاصل از ورود گردشگران خارجی به کشور در ۲۰۲۲ میلادی رشد ۷۳ درصدی نسبت یکسال قبل ‌از آن را دارد و نرخ سرمایه‌گذاری خارجی نیز طی دو سال ۲۵۶ میلیون دلار بوده است. باوجوداین، سهم ایران از جذب گردشگران خارجی همچنان اندک است و فقط ۰.۴ درصد از کل سفرهای گردشگری خارجی در سال ۲۰۲۲ به مقصد ایران انجام شده است. بااین‌حال، باید دید توسعهٔ گردشگری در عربستان آیا می‌تواند نقطه‌قوتی برای گردشگری ایران و حتی سایر کشورهای منطقه باشد یا همین فرصت اندک را نیز خواهد گرفت؟

 

کارشناسان معتقدند اقدامات انجام‌شده در عربستان سعودی در زمینهٔ گردشگری این ظرفیت را دارد که به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای بر پویایی گردشگری منطقه از جمله کشورهای همسایه مثل ایران تأثیر بگذارد. سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجه و پروژه‌های بزرگ عربستان سعودی استاندارد جدید و افزایش رقابت در منطقه ایجاد می‌کند. این رقابت تشدیدشده می‌تواند ایران را به توسعهٔ بیشتر و ارتقای بخش گردشگری خود برای جذب بازدیدکنندگان تشویق کند.

 

انتقال دانش و مهارت نیز با توسعهٔ گردشگری عربستان قابل‌انتظار است؛ چون تمرکز متولیان حوزهٔ گردشگری این منطقه بر فناوری‌های پیشرفته، شیوه‌های پایدار و استانداردهای بین‌المللی در گردشگری می‌تواند الگویی برای سایر کشورها هم باشد. این درحالی‌است که عربستان با وجود جاذبه‌های جدید، اما بسیاری از ظرفیت‌های گردشگری کشورهای همسایه از جمله ایران را ندارد و به همین دلیل همسو با این توسعهٔ گردشگری، ایران می‌تواند بر جاذبه‌های منحصر‌به‌فرد فرهنگی، تاریخی و طبیعی خود تمرکز و ظرفیت‌هایش را از عربستان سعودی متمایز کند. ایران با بهره‌مندی از مکان‌های میراث غنی خود در جنوب و مرکز کشور می‌تواند با گردشگری خاص مانند اکوتوریسم و گردشگری ماجراجویی، سهم خود را بازار گردشگری منطقه حفظ کند. گردشگرانی که از عربستان سعودی بازدید می‌کنند ممکن است تشویق شوند تا سایر کشورهای منطقه از جمله ایران را بازدید کنند و این امر، نقطه‌عطفی در رونق گردشگری منطقه است.

 

 تغییر نگاه دربارهٔ خاورمیانه

سیاستگذاری‌های عربستان سعودی برای توسعهٔ گردشگری می‌تواند دید کلی به خاورمیانه را به‌عنوان یک مقصد گردشگری مطلوب افزایش دهد. این افزایش توجه می‌تواند به‌نفع همهٔ کشورهای منطقه باشد و به‌طور بالقوه گردشگران بیشتری را به کاوش در چند مقصد در خاورمیانه سوق ‌دهد. از سوی دیگر نباید از ظرفیت همکاری‌ها و بسته‌های گردشگری منطقه‌ای هم غافل ماند و برای مثال ایجاد یک «مسیر میراث تاریخی خاورمیانه» می‌تواند به گردشگران سفری ارائه دهد که از چند کشور بازدید کنند و میراث غنی تاریخی و فرهنگی منطقه را به نظاره بنشینند؛ مسیری مشترک میان کشورهای ایران، عربستان سعودی، مصر، اردن، لبنان، ترکیه و عمان شامل شهرهای شهرهای دیریه، الاولا، مکه و مدینه (عربستان)، شیراز و اصفهان (ایران)،  قاهره، تبس و اسوان (مصر)، پترا، بیابان وادی رام و امان (اردن)، بیروت، بیبلوس و بعلبک (لبنان)، استانبول، کاپادوکیا و افسس (ترکیه) و مسقط، نیزوا و صلاله (عمان). این مسیر می‌تواند گردشگران خارجی را در معرض مجموعه‌ای از مکان‌های تاریخی، بناهای دیدنی مذهبی و شگفتی‌های طبیعی قرار دهد و این رویکرد مشترک منطقه‌ای می‌تواند به تقویت گردشگری در سراسر خاورمیانه کمک و درک فرهنگی و رشد اقتصادی بیشتر را تقویت کند. از سوی دیگر تحول گردشگری خاورمیانه می‌تواند شهرهای باستانی و خرابه‌ها از جمله تخت‌جمشید تا بازارهای معماری اسلامی در اصفهان و حتی رشته‌کوه‌های زاگرس در ایران را بیش‌ازپیش در میان گردشگران خارجی تبلیغ کند.

 

به همین دلیل نمی‌توان انتظار داشت با بدل شدن عربستان به قطب گردشگری منطقه فرصت‌های گردشگری کشورهای همسایه از جمله ایران از بین برود و باید انتظار محیط رقابتی و پویاتر داشت. کشورهای همسایه هم می‌توانند از افزایش فعالیت گردشگری عربستان سعودی بااستفاده از کمپین‌های بازاریابی منطقه‌ای، بهبود زیرساخت‌ها و توسعهٔ جاذبه‌های منحصربه‌فرد بهره ببرند.

سرمایه‌گذاری‌های قابل‌توجه و پروژه‌های گردشگری عربستان سعودی درصورت عدم بروز چالش‌های غیرمترقبهٔ جهانی از جمله مشکلات اقتصادی یا معضلات سلامت می‌تواند آن را به قطب گردشگری بزرگ در جهان بدل کند. اما این امر به‌معنای کاهش فرصت‌های گردشگری برای کشورهای منطقه نیست و می‌توان به این جهش گردشگری عربستان، به‌عنوان فرصتی برای توسعه گردشگری منطقه‌ نگاه کرد. جهش گردشگری عربستان می‌تواند با افزایش رقابت، همکاری و تنوع، رونق گردشگری سایر کشورهای همسایهٔ عربستان از جمله ایران را رقم بزند، چنانکه با ‌سرمایه‌گذاری بر جاذبه‌های منحصر‌به‌فرد خود و بهبود زیرساخت‌ها از رشد کلی بخش گردشگری خاورمیانه بهره‌مند شوند.

بهبود محیط زیست در گرو شکستن انحصار دولت

پنل آینده‌پژوهی محیط‌زیست با عنوان «مشکلات محیط‌زیستی و اقلیمی» ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۳ در مؤسسهٔ رحمان برگزار شد. «مقصود فراستخواه» جامعه‌شناس، «مهدی نجفی‌خواه» پژوهشگر انسان‌شناسی، «رضا مکنون» عضو سابق شورای‌عالی حفاظت از محیط‌زیست ایران، «کاوه فرهادی» پژوهشگر محیط‌زیست، «نرگس آذری» پژوهشگر جامعه‌شناسی و «مریم عطاریه» فعال و تسهیل‌گر فرآیند‌های توسعه، از اعضای این پنل بودند. کلان‌روندهای محیط‌زیستی و اقلیمی در ایران چیست و چه احتمالاتی برای حیات اجتماعی می‌تواند به وجود بیاورد؟ رضا مکنون، عضو سابق شورای‌عالی حفاظت از محیط‌زیست ایران در پاسخ به این پرسش که از سوی مقصود فراستخواه، دبیر پنل، مطرح شد،‌ به دو بحران  اشاره کرد؛‌ تغییراقلیم و مدیریت آب! او می‌گوید: «در مورد تغییراقلیم به‌صورت شفاف دو اتفاق افتاده است: در پنجاه سال اخیر بارش کم شده و ۲۴۷ میلی‌متر باران به ۲۰۹ میلی‌متر باران در سال رسیده است. 

 

 همچنین، دمای هوا ۱.۸ درجه سانتی‌گراد افزایش پیدا کرده و به‌تبع آن ۱۱ درصد تبخیر ایران بیشتر شده است.» از ۴۰۰ میلیارد مترمکعب آب، ۱۳۰ میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر و قابل استفاده است. مکنون با اشاره به این موضوع می‌افزاید: «تغییراقلیم در ایران دو پیامد دارد: خشکسالی و سیل در برخی فصول سال! به‌علاوه سرانهٔ آب ما یک زمانی با جمعیت کم دو هزار مترمکعب برای هر نفر بود. الان ۱۰۰ میلیارد مترمکعب آب داریم که باید بر ۸۵ میلیون نفر تقسیم شود، در این شرایط با افزایش  جمعیت زیاد این رقم پایین‌تر می‌آید.»  در شرایط طبیعی نباید بیشتر از ۴۰ درصد از منابع آبی استفاده شود. اما به‌گفتهٔ عضو اسبق شورای‌عالی حفاظت از محیط‌زیست ایران حدود ۹۰-۹۵ درصد از منابع آبی را مصرف می‌کنیم. درنتیجه اگر ۲۰ سال پیش در آب‌های زیرزمینی ۴۰ میلیارد مترمکعب کسری داشتیم، الان ۱۴۵ میلیارد مترمکعب کسری داریم.»

 

فرونشست و تبعات آن به‌ویژه در شهرهایی مانند اصفهان که آثار تاریخی در معرض آسیب قرار گرفته است،‌ بهره‌وری پایین کشاورزی در برابر آب مصرفی، افزایش سرانهٔ مصرف آب شرب از دیگر مواردی بود که مکنون در این نشست  به آنها پرداخت و نسبت به عدم توجه به آنها هشدار داد.

 

مقصود فراستخواه به‌عنوان دبیر این پنل به مسئلهٔ سرمایهٔ اجتماعی پرداخت. به‌گفتهٔ او، اکثر این تغییرات به تغییرات الگوی مصرف و غیره مرتبط است و مستلزم سرمایهٔ اجتماعی است. درعین‌حال، شکاف دولت و ملت و بی‌اعتمادی مردم به سیاست‌ها و فقدان تشکل‌های مؤثر مدنی که به جلب مشارکت مردم کمک کند، حس می‌شود. پرسش این است که  لوازم سرمایهٔ اجتماعی و اعتماد و همکاری مردم با دولت چیست؟ آیا در جلسات دولتی توجه کافی به الزامات سرمایهٔ اجتماعی وجود دارد؟ مکنون می‌گوید: «دستورات یک‌طرفه بدون مشارکت مردم، کل محیط‌زیست را دچار بحران می‌کند. اما الگوهای مصرف ما و استراتژی‌های مصرف باید اصلاح شود و مردم باید قبول کنند که آیندهٔ زندگی ما وابسته به بقای محیط‌زیست است. به‌هرحال، تحول بزرگ ما باید تحول از پایین به بالا باشد».

 

 درگذشته مشارکت داشتیم،‌ امروز نداریم

کاوه فرهادی که پژوهش‌هایی در زمینهٔ تاریخ و پیشینهٔ مدیریت آب دارد، حل مسئلهٔ مدیریت آب در ایران را منوط به داشتن دیدگاهی تاریخی و فهم گذشته می‌داند. او می‌گوید: «ما در آینده‌پژوهی باید به گذشته برگردیم و به گذشته نگاه کنیم. در مورد محیط‌زیست پرسش‌های بنیادین این است که چرا الگوی کشت نداریم؟ مشارکت ما در بحث‌های محیط‌زیستی چگونه است؟ فهم بحران آب در ایران جز با فهم فرهنگ مشارکت و یاریگری ممکن نیست و این دو را جز از طریق تاریخ ایران و خصوصاً مدیریت آب در آثار تاریخی اصفهان نمی‌توانیم درک کنیم. 

 

در مقاله‌ام در مورد عمارت‌های صفوی و بحران آب در ایران دربارهٔ حیرت سفرنامه‌نویسان غربی از معماری‌های اصفهان گزارش داده‌ام. حیرت از این که چطور مدیریت آب در این سرزمین نه به‌واسطهٔ حاکمان که به‌واسطهٔ خود ملت انجام می‌شود.»  این پژوهشگر آب به گفته‌ای از ویل دورانت ارجاع می‌دهد که می‌گوید «هر جا سخن از آب است، سخن از تمدن است؛ الا ملت ایران که توانست در بیش از ۸۰ درصد خشکسالی تمدن بسازد» او می‌افزاید: «ما در بنه‌ها بزرگترین نهادهای اجتماعی حکمرانی آب در ایران را داشتیم. اقتصاددانان نهادگرا می‌گویند نهاد، انباشت دانش ضمنی ملت‌هاست. ما هرچه امروز از آب داریم، مدیون قرن‌ها دانش ضمنی دهقانان و جامعهٔ کشاورزی ایران هستیم که امروز هیچ نمایندهٔ مستقری در این حوزه‌ها ندارند و علاوه‌بر‌آن، همهٔ تقصیرات را هم بر گردن جامعهٔ دهقانی ما می‌اندازند.»

 

 دست‌اندازی بزرگ دولت به محیط‌زیست

نرگس آذری، دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی سیاسی که دربارهٔ تالاب انزلی و مسائل محیط‌زیستی و اجتماعی آن فعالیت پژوهشی انجام می‌دهد، مسئلهٔ محیط‌زیست را به‌عنوان امری کاملاً سیاسی تبیین می‌کند. او می‌گوید: «فهم محیط‌زیست به‌معنای امر سیاسی این است که بدانیم دولت حافظ منافع عمومی نیست، حتی اگر بخواهد. دولت در محیط‌زیست ذی‌نفع است و نیاز به سرمایه و پول دارد. ازاین‌روست که بزرگترین دست‌درازی‌ها به‌سمت محیط‌زیست را خود دولت می‌کند، نه مردم! وزارت نیرو که وظیفهٔ حفاظت از آب‌های کشور را دارد، بهره‌بردار همین آب‌ها هم است. ما مدام می‌خواهیم دست مردم را از محیط‌زیست کوتاه کنیم، درحالی‌که دولت‌ها همیشه برای توسعه به آن دست‌اندازی می‌کنند.»

 

به‌گفتهٔ این پژوهشگر جامعه‌شناسی، مردم به‌تدریج فهمیدند که باید حافظ منافع خودشان در محیط‌زیست باشند. او می‌‌افزاید: «مسئلهٔ آیندهٔ محیط‌زیست مسئلهٔ دسترسی خواهد بود. دسترسی به آب سالم و هوای سالم و غذای سالم بستگی به مبارزه و جنگی دارد که در یک طرف پول و قدرت و سرمایه است و طرف دیگر بسیج نیروهای مردم که به‌شکل‌های مختلف مقاومت می‌کنند. جنبشی از پایین در روستاها در حال شکل‌گیری است که همهٔ ارقام و آمار و تصورات ما از محافظت از محیط‌زیست را متحول می‌کند.»

 

مشارکت و برنامه‌ریزی از پایین به بالا 

مریم عطاریه، فعال محیط‌زیست و تسهیل‌گر اجتماعی از سیاستگذاری نادرست و عدم دیدگاه ناحیه‌محور در ایجاد بحران‌های محیط‌زیستی نام می‌برد. او می‌گوید: «جمع‌بندی تجربه‌ٔ پروژه‌های مختلفی که کار کرده‌ام نشان می‌دهد، ما مشکلاتی نظیر سیاستگذاری‌های نادرست و ناپایدار، فقدان شایسته‌سالاری، فقدان طرح آمایش سرزمین و ارزیابی محیط‌زیست و شکل نگرفتن ساختارها و نهادها را داریم. چالش دیگر ناحیه‌محوری در مفهوم توسعهٔ پایدار است.»

 

به‌گفتهٔ این فعال مدنی، در سند راهنمایی برنامه‌ریزی ناحیه‌محور آمده است ما اصولاً چهار ناحیهٔ فقرزده، آسیب‌دیده از بلایای طبیعی، آسیب‌دیده از درگیری‌ها و نواحی دچار جنگ‌ها و محرومیت‌ها را می‌توانیم از هم تفکیک کنیم. او می‌افزاید: «گاهی مسئله و راه‌حل آن به‌راحتی قابل‌تشخیص است، اما مسئلهٔ محیط‌زیست پیچیده و بین‌رشته‌ای است و موضوعات مختلفی را در بر می‌گیرد؛ مانند اینکه در ناحیه‌ای کشاورزی مردم دچار تغییر می‌شود، شغلشان را از دست می‌دهند، حاشیه‌نشینی افزایش پیدا می‌کند و فقر زیاد می‌شود.»

 برخی عنوان می‌کنند توسعهٔ پایدار مقوله‌ای غربی است. عطاریه می‌گوید: «ما چه زمانی گفتیم می‌خواهیم از غرب الگو بگیریم؟ اتفاقاً به‌عنوان تسهیل‌گر نگاه ما به داشته‌های مردم است. اینکه مردم از طریق داشته‌هایشان و فرایند تفکر گروهی خود می‌توانند مسائل‌شان را حل کنند. در جامعهٔ محلی، تقسیم‌بندی‌ها و مرزها را خود مردم تعیین می‌کنند و ما حتی نقشهٔ دولتی را کنار می‌گذاریم؛ چون نقشهٔ مردم معمولاً از چیزی که ساختار طراحی می‌کند، متفاوت است. ساختار از بالا تصمیم می‌گیرد و به خودش زحمت نمی‌دهد با مردم صحبت کند، اما تسهیل‌گر نقش تسهیل برنامه‌ریزی از پایین به بالا را ایفا می‌کند».

 

 مهاجرت بزرگ با خشک شدن دریاچه

مهدی نجفی‌خواه، پژوهشگر انسان‌شناسی که روی بحران خشکسالی دریاچه ارومیه کار کرده است، ضرورت حضور و مشارکت همه‌ٔ ذی‌نفعان ممکن در فرایند تصمیم‌گیری و سیاستگذاری را برای حل بحران‌های محیط‌زیستی مهم می‌داند. او می‌گوید: «هر گروهی که وابسته به دریاچه ارومیه است، می‌تواند بحران خشک شدن دریاچه ارومیه را از منظر خود تعریف کند. دولتی‌ها بحران را آسمانی و حاصل دوره‌ٔ خشکسالی می‌دانند. گروه هویت‌طلبی وجود دارد که هر کاری را دولت کرده است، آسیب‌زا به هویت محلی و موجب خشکی دریاچه ارزیابی می‌کنند. گروه‌های محیط‌زیستی به‌نوعی بحران را درک کرده بودند و مهمتر از همهٔ ساکنان شهروندان حوزهٔ آبریز دریاچه ارومیه نیز تعریف خودشان را داشته و دارند. این موضوع نشان می‌دهد ذی‌نفع‌ها گاهی با هم اختلافات زیادی دارند». از نظر نجفی‌خواه مهمترین مقصر بحران دریاچه ارومیه تصمیمات دولت بوده است. او می‌افزاید: «دولت برنامه‌ٔ بلندمدتی ترسیم کرده است. با این برنامه سدسازی و پروژه‌های توزیع آب ایجاد کرده، سطح کشت را بالا برده و مردم محلی هم از اینکه ممکن است تغییری در وضعیت اقتصادی‌شان اتفاق بیفتد، از آن استقبال کرده‌اند؛ بدون اینکه پیامدهای آیندهٔ آن را بدانند. از اواسط دههٔ ۶۰ تصمیمات دربارهٔ دریاچه ارومیه به‌نحوی گرفته می‌شود که منجر به مرگ امروز دریاچه می‌شود.»

مهدی نجفی‌خواه، پژوهشگر انسان‌شناسی: اگر بحران دریاچه ارومیه به همین صورت ادامه پیدا کند، احتمال مهاجرت پنج میلیون نفر جمعیت وجود دارد که فقط جابه‌جایی جمعیت نیست بلکه تمام حیاتشان را از دست می‌دهند و دچار مشکلات اجتماعی عمیق، حاشیه‌نشینی ‌و فقر می‌شوند

این پژوهشگر انسان‌شناسی با اشاره به اینکه در تصمیم‌گیری‌ها معمولاً کسانی دخیل‌اند که فقط یک بعد زندگی اجتماعی مردم را می‌بینند. اضافه می کند: «اگر بحران دریاچه ارومیه به همین صورت ادامه پیدا کند، احتمال مهاجرت پنج میلیون نفر جمعیت وجود دارد که فقط جابه‌جایی جمعیت نیست بلکه تمام حیاتشان را از دست می‌دهند و دچار مشکلات اجتماعی عمیق، حاشیه‌نشینی ‌و فقر می‌شوند. این اثرات تصمیم‌گیری در غیاب باقی ذی‌نفعان است. ما مدل‌های سنتی تصمیم‌گیری دربارهٔ آب در ایران قدیم داشته‌ایم و می‌توانیم از طریق آنها به فرم جدیدی برسیم که در آن ذی‌نفعان در کنار یکدیگر  در حوزهٔ آب سیاستگذاری کنند. این مدل تصمیم‌گیری یک‌طرفه در مورد محیط‌زیست در بلندمدت به نزاع قومی هم منجر می‌شود. کمااینکه پروژه‌های انتقال آب از حوزهٔ زاینده‌رود به مناطقی مانند یزد نزاع بین مردم محلی یزد و اصفهان را در پی داشته است».

 

 مسئلهٔ اصلی واگذاری قدرت دولت است

 فراستخواه در ادامهٔ نشست به این نکته اشاره کرد که ما می‌خواهیم دوگانه و شکاف ملت و دولت ایجاد کنیم و همیشه ملت را ایده‌آلیزه می‌کنیم که می‌دانند چه کار کنند و دربارهٔ دولت واقعیت را می‌بینیم. مردم هم به‌دنبال منافع شخصی خود هستند و ممکن است برای بقا نیز از منابع محیط‌زیستی سوءاستفاده کند. آیا ما می‌توانیم بگوییم که اگر برگردیم در جامعه و دخالت دولت را حذف کنیم، مشکل کامل حل می‌شود؟ ما چه مدل‌هایی برای همکاری جامعه و دولت داریم؟ آیا مسئله را می‌شود به‌سادگی به‌سمت مردم یا دولت سوق داد؟ آذری در پاسخ به این پرسش به تجربهٔ خود در مدیریت پسماند اشاره کرد. او می‌گوید: «وقتی وارد موضوع پسماند شدیم، هیچ نوشتهٔ قابل‌دسترسی دربارهٔ تجربهٔ گذشتهٔ ایران در این موضوع نداشتیم. 

 

سیاستگذار فهمش این بود که هر چقدر سطل بیشتری بگذارم، شهرهای من تمیزتر خواهند شد. نظام مدیریت پسماند امروز دیگر سقوط کرده و راهکارهای فنی و پروژه پشت پروژه برای حل مسئلهٔ پسماند به‌وجود می‌آید. برای مثال پروژهٔ زباله‌سوز به‌عنوان گران‌قیمت‌ترین راهکار حل مسئله پسماند تعریف می‌شود، اما نه معلوم است سوخت لازم از کجا تامین می‌شود و نه معلوم است خاکستر این زباله‌ها به کجا می‌رود. در مرکز بررسی سیاست‌ها متوجه شدم مطلقاً هیچ مدیریتی برای مدیریت پسماند وجود ندارد و صرفاً هر سال استانداری‌ها لیستی از پروژه‌های فنی بی‌هدف را تعریف می‌کنند که بودجه بگیرند. باید بفهمیم که این مسئلهٔ اجتماعی است. مسئله از این لحظه آغاز می‌شود که زباله در خانه‌ها چگونه شکل می‌گیرد. جامعه‌شناس وظیفه‌اش این است که فهم را نسبت به مسئله تغییر دهد تا راه‌حل‌ها اجتماعی‌تر و بومی‌تر شود.» مریم عطاریه در پاسخ به سؤال فراستخواه بازهم دولت و نهادهای اجرایی را مهمترین مانع در شکل گیری برنامه‌ریزی مشارکتی و با حضور همهٔ ذی‌نفعان می‌داند و می‌گوید: «نقش نهادهای مدنی در شکل‌گیری فرایند مدنی بسیار مهم است و دیدگاه و سیاستگذاری‌‌ها را تغییر می‌دهد؛ اما جلوی فعالیت نهادهای مدنی گرفته می‌شود و دیدگاه‌ها بسیار انحصاری است و ذی‌نفعان مختلف هیچ راهی برای کنار هم نشستن و تصمیم گرفتن ندارند.»

 

نجفی‌خواه هم در این باره به تسلیم نشدن دولت در برابر نیروهای محلی اشاره کرد و سپس پلتفرم‌های دیجیتال دموکراسی را به‌عنوان یک راه‌حل برای برنامه‌ریزی مشارکتی پیشنهاد می‌کند. او می‌گوید: «واگذاری قدرت دولت به مردم بسیار مشکل است و دولت اصلاً از حوزه‌های اعمال قدرتش نمی‌گذرد. یکی از ابزارهای مورد استفاده برای حضور مردم در تصمیم‌گیری مشارکتی دیجیتال دموکراسی است که در برخی از کشورها مانند ایسلند استفاده شده است. پلتفرمی شهری که همهٔ شهروندان می‌توانند در آن دخالت کند و نظر دهند. برای مثال مردم از طریق این پلتفرم توانستند شورای شهر ریکیاویک را حذف کنند. با این ابزار می‌توانید برای متخصص رأی خاصی را در نظر بگیرید که حرفش را بزند. اگر به‌سمتی برویم که بتوانیم از این ابزارهای مدرن برای مشارکت استفاده کنیم، بخشی از مسئلهٔ  دسترسی به منابع و متخصصان و مراجع اصلی حل می‌شود. گرچه مسئلهٔ اصلی واگذاری قدرت دولت است»

 

یافتن صلح از هزارتوی خاورمیانه

افتخار میزبانی از استاد پیرمحمد ملازهی را در بسیاری میزگردهای سیاسی و اجتماعی داشتم و از او بسیار آموختم. استاد پیرمحمد ملازهی از معدود آگاهان خردورز به مسائل منطقه بود که با تحلیل‌های منطقی و روشن، از هزارتوی پیچیدگی مسائل خاورمیانه، راهی به‌سمت روشنایی، صلح و خرد ترسیم می‌کرد.

 

کلام نافذ او به هنگام روایت از پیچیدگی‌های مربوط به تحرکات منطقه با زبانی روان آن‌گونه‌که در فهم مخاطب باشد، از ویژگی‌های منحصربه‌فرد ایشان بود. با مروری بر آثارش می‌توان خردورزی و نگاه روشنش را به فردای سیستان‌وبلوچستان دریافت. فقدان غمبار او در این روزها که بیش از هر زمانی به ایجاد یک گفتمان فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیازمندیم، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای سیستان ‌و بلوچستان است.

 

جریان موسوم به روشنفکری در استان و به‌ویژه در جامعهٔ بلوچ، عزای سنگینی را تجربه می‌کند؛ چراکه کمتر کسی را می‌توان نظیر او یافت که فارغ از نسیم‌های مختلف سیاسی و مقطعی، بتواند به آن روشنی که او می‌نوشت، به آن حق‌محوری که او پایبندش بود و از همه مهمتر به جریان‌سازی استاد ملازهی باشد. جریان‌سازی برگرفته از تلاشی به قدمت دهه‌ها برای آنکه  پیکرهٔ «اندیشه» در این ملک، سامان یابد و نوگرایی در متن رخ دهد.

 

تحلیل‌های واقع‌بینانه و هوشمندانهٔ استاد ملازهی می‌تواند در بسیاری از موضوعات و حتی چالش‌ها رهگشا باشد. او با آن سبک‌وسیاق خاص خودش در تمامی سطوری که با هدف تحلیل منتشر می‌شد، تاریخ معاصر سیستان‌وبلوچستان را روایت می‌کرد. صدها یادداشت و تحلیل از ایشان باقی مانده که بی‌شک میراث ارزشمندی برای آنانی خواهد بود که به‌دنبال درک حقیقت هستند.

شمار اندکی از کارشناسان مسائل خاورمیانه و منطقه در ایران، تخصص و خبرگی او را پیرامون مسائل مهمی نظیر تحولات همواره در جریانِ پاکستان و افغانستان داشتند.

 

رهاورد او ارائهٔ نگاهی ویژه و نوین نسبت به مسائل منطقه است؛ نگاهی که همواره توجه نخبگان را به خود جلب می‌کرد و از او یک مرجع معتبر سیاسی و اجتماعی ساخته بود. فارغ از توانمندی منحصربه‌فرد استاد ملازهی پیرامون مسائل خاورمیانه و جهان، او مصلحی دلسوز برای مسائل مردم سیستان‌وبلوچستان بود، ترقی جامعهٔ مدنی را منوط  توسعهٔ خدمات آموزشی و غنا بخشیدن فرهنگ آن در جامعهٔ محلی می‌دانست و همواره به تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان این موضوع را یادآور می‌شد. استاد ملازهی تا واپسین لحظات عمر باعزت خویش بر اهمیت صلح، مدارا، آموزش و خردورزی در جامعهٔ محلی تأکید می‌کرد. امید است که راه او با تقویت حلقه‌های ارزشمند گفت‌وگوی درون جامعه ادامه یابد. 

جنایت در آخرین پناهگاه

«تل السلطان» که مورد اصابت موشک‌های این رژیم قرار گرفته مکانی غیرنظامی و پناهگاه آوارگان فلسطینی بود. از سه هفته پیش تهدیدهای اسرائیل مبنی بر حمله به رفح شروع شده بود. با توجه به آمار منتشر شده سازمان ملل بیش از ۸۰۰ هزار نفر طی این مدت از رفح فرار کرده‌اند اما هنوز بسیاری از افراد خصوصا کودکان بیماری که نیاز دارند برای درمان به خارج از غزه برده شوند؛ در منطقه هستند. بنا به گزارش‌های رسیده، با تصاحب این شاهراه توسط نیروهای اسرائیلی، بیماران دیگر امیدی به زنده ماندن ندارند. دفتر رسانهٔ دولتی غزه اعلام کرد: «بیمارستان الاقصی دوباره با احتمال تعطیل شدن روبه‌روست با توجه به بسته شدن راه برای رسیدن سوخت به بیمارستان الاقصی احتمال قطع خدمات درمانی در تمامی دپارتمان‌های بیمارستان در چند ساعت آینده است.»

 

به گزارش الجزیره انگلیسی، یک جراح انگلیسی که به تازگی از منطقه تحت محاصره غزه بازگشته امکانات درمانی بیمارستان غزه را قرون وسطایی خواند و گفت اتفاقاتی که در۳۰۰ یا ۴۰۰ سال پیش در اروپا می‌افتاد الان در بیمارستان‌های غزه در حال حاضر اتفاق می‌افتد و مردم ترجیح می‌دهند از‌ هر‌درمانی استفاده کنند اما به بیمارستان نروند زیرا رفتن به بیمارستان فرقی با مردن ندارد. دولت فلسطین از‌ جامعه بین‌المللی خواست تا اسرائیل را برای رساندن حداقل ۵۰ هزار لیتر سوخت به بیمارستان الاقصی تحت فشار بگذارد تا بتواند به خدمات رسانی‌اش به بیماران و مجروحین برای حداقل ۱۰ روز‌ ادامه دهد.

 

 در همین حال وزارت بهداشت غزه از سازمان ملل درخواست پیگیری و توبیخ اسرائیل را داشته است، وزرا و روسای جمهور بسیاری از کشورهای اروپایی همچون فرانسه نیز این عمل اسرائیل و متعهد نماندن به تعهداتش را محکوم کرده و سازمان ملل نیز بیانیه ای برای توبیخ و جلوگیری از حملات محتمل بعدی اسرائیل منتشر کرده است. سخنگوی وزارت خارجه ایران هم در شبکه اجتماعی «ایکس» این حمله را محکوم و‌ از جامعه ملل درخواست کرد برخورد قاطعانه ای با اسرائیل داشته باشند. دبیر‌کل شورای پناهندگان نروژ نیز در ایکس این حمله اسرائیل به کمپ پناهندگان را عبور دوباره ‌از خط قرمز دانست و خواستار برخورد قاطعانه با آن شد.

 

 سخنگوی رژیم اسرائیل کشته شدن ۴۵ نفر در کمپ رفح را از آتش حملات هوایی اسرائیل محتمل دانست.اما شاهدان فلسطینی و آژانس حقیقت‌سنجی الجزیره حمله به کمپ تل السلطان را کاملا عمدی دانستند.

مدیر اجرایی یونیسف نیز گفت که از دیدن سوختن کودکان و خانواده‌ها در آتش حمله شوکه شده و خواست که به کشتار بی رحمانهٔ کودکان غزه پایان بدهند. حزب‌الله لبنان نیز‌‌ مدعی شد به تلافی حمله دیشب اسرائیل ۴ نقطه اسرائیل را مورد اصابت قرار ‌داده است.