بایگانی

حال‌وهوای هخامنشی موزهٔ ملی

الواح هخامنشی در ۱۳۱۳ خورشیدی در تخت‌جمشید کشف شدند و با موافقت دولت وقت ایران برای رمزگشایی و خواندن از طریق بوشهر به‌صورت امانت به آمریکا فرستاده شدند. رمزگشایی الواح طبق مستندات از سال ۱۹۳۷ میلادی آغاز می‌شود، اما با شروع جنگ جهانی دوم، کار تا سال ۱۹۴۵ میلادی متوقف می‌ماند. آن زمان در سه مرحله بخش‌های کوچکی از الواح به کشور برگردانده می‌شوند؛ سال ۱۳۲۷، ۱۷۹ قطعه؛ سال ۱۳۲۹، ۳۷هزار قطعه و سال ۱۳۸۳ نیز ۳۰۰ قطعه. اما در ادامه یک شکایت جریان استرداد الواح هخامنشی به ایران را تغییر می‌دهد و دادگاهی در آمریکا حکم می‌کند آثار تاریخی ایران که به‌صورت امانت در دانشگاه شیکاگو نگهداری می‌شدند، برای غرامت قربانیان آمریکایی در انفجار انتحاری بیت‌المقدس مصادره شوند. 

معاون میراث‌فرهنگی: کارهای تدوین سند ملی میراث‌فرهنگی‌‌ و تدوین سند ملی موزه داری رو به پایان است و تقدیم شورای‌عالی انقلاب فرهنگی خواهد شد. یکی از مهمترین اتفاقات در این سند این است که تکلیف مرجعیت استانداردسازی و مدیریت و امور هماهنگی در موزه‌داری کشور روشن می‌شود

هرچند درنهایت اسفند ۱۳۹۶، رأی قضات دیوان‌عالی به‌نفع ایران صادر می‌شود و حکم مصادره و فروش الواح هخامنشی ایرانی لغو و در مهر ۱۳۹۸ چهارمین محموله از الواح هخامنشی به ایران تحویل داده شد، اما این پایان ماجرا برای تحویل سایر آثار نبود. شرایط تحریم و همکاری نکردن شرکت‌های هواپیمایی و بیمه‌ای، چالش‌هایی برای بازگشت محمولهٔ پنجم رقم زد. درنهایت شهریور ۱۴۰۲ هواپیمای ریاست‌جمهوری محمولهٔ پنجم را تحویل گرفت و به ایران آورد. این محموله همان آثار ارزشمندی است که در روز ملی موزه رونمایی شد و حاوی نکات جالبی از زندگی مردم و شکل حکومت‌داری دورهٔ داریوش اول است. از گل‌نبشته‌های گزارش حساب‌های چهارسالهٔ جو گرفته تا گزارش‌های حساب شراب، چهارپایان یا مدرک رسید تحویل آرد برای سپاهان مسلح یا رسید تحویل جو به اهالی یک منطقه در شیراز، هزینهٔ جشن‌ها و خرج توشه‌های قاصدان بادپایی و…

 

 نمایش ۱۲۰ اثر برای اولین‌بار در استان‌ها

البته که رونمایی از الواح هخامنشی تنها اتفاق جالب روز ملی موزه نبود و در یک تصمیم جالب برای اولین‌بار ۱۲۰ شیء تاریخی کمتردیده‌شده از موزهٔ ملی به خانهٔ خود در ۱۱ استان برگشتند تا در معرض بازدید عموم قرار بگیرند. بر این اساس، ۱۴ نمایشگاه در استان‌های آذربایجان شرقی و غربی، خراسان‌رضوی، فارس، ایلام، کرمان، اصفهان، مازندران، قزوین، کردستان، سیستان ‌و ‌بلوچستان از دیروز نمایش این آثار را آغاز کردند. جام حسنلو از موزهٔ ملی تهران به آذربایجان‌غربی رفت، سکه‌های دورهٔ ایلخانی به آذربایجان شرقی، تخته بازی مکشوفهٔ قبور سردابه‌ای شهر سوخته به سیستان‌وبلوچستان، جام زرین خشایارشاه به فارس، ۱۰ قطعه پارچهٔ زری نفیس و افسانه‌ای منسوج ایرانی به اصفهان، اسطرلاب‌های تاریخی به قزوین، اشیای زیویه مربوط به حکومت مادها و سکاها به کردستان، اشیای سنگ صابونی به کرمان، جام زرین عمارلو متعلق به هزارهٔ اول پیش‌از‌میلاد از تپهٔ تاریخی‌ای به همین نام در رودبار به گیلان، ۱۰ ظرف سفالی کشف‌شده در منطقهٔ استرآباد قدیم به مازندران، سکهٔ سیمین ولایتعهدی منتسب به ولایتعهدی مأمون عباسی به خراسان‌رضوی.

 

 یک اتفاق خوب برای استان‌ها

«اسماعیل زارعی کوشا»، استاندار کردستان، در ویدئوکنفرانس مراسم روز جهانی موزه و آغاز هفتهٔ میراث فرهنگی و رونمایی از الواح هخامنشی هم با تقدیر از نمایش آثار کمتر‌دیده‌شدهٔ مناطق در خود استان‌ها گفت: «این ابتکار بسیار خوبی بود که با تدبیر مسئولان وزارتخانه انجام شد. فرصت خوبی است که ما از ظرفیت نمایش این آثار، روایتی داشته باشیم از گذشتهٔ پرفرازونشیب مناطق مختلف کشور. کردستان هم یکی از کهن‌ترین زیستگاه‌های کشور است و هم سرزمین یکی از اصیل‌ترین اقوام ایرانی. قطعاتی که امروز با افتتاح این نمایشگاه به نمایش گذاشته می‌شود، مربوط به محوطهٔ زیویه است و شش قطعهٔ بسیار ارزشمند که قدمت آن به هزارهٔ اول قبل‌ازمیلاد برمی‌گردد.» به‌گفتهٔ این مسئول، در استان کردستان زنجیرهٔ ارزشمند میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری فرصتی را فراهم کرده که رکن اصلی پیشرفت و توسعهٔ استان در این حوزه تعریف شود. یک حرکت بزرگ در حوزهٔ گردشگری و صنایع‌دستی نیز رخ داده و زنجیرهٔ موزه و نمایش آثار باستانی کامل‌کنندهٔ این موضوعات خواهد بود. او البته این درخواست را هم مطرح می‌کند که درصورت امکان ماندگاری این اشیاء در استان تصویب شود و سایر آثاری که از استان کردستان در موزه‌های داخلی و خارج از کشور است، برگردد تا بهره‌مندی از این حوزه بیش از گذشته رقم بخورد.

 

کرمان دیگر استانی بود که از دیروز موزه‌ٔ این اشیای تاریخی در آن برپا شد و «محمدمهدی فداکار»، استاندار کرمان، نیز در ویدئوکنفرانس در این باره گفت: «کرمان به‌لحاظ میراث‌فرهنگی، صنایع ‌دستی و گردشگری ظرفیت‌های زیادی دارد و بخش‌های برجسته‌ای مثل جیرفت یا کویر شهداد نیز در این منطقه قرار دارند. در این استان ۱۰ اثر ثبت جهانی وجود دارد، یعنی یک‌سوم آثار ثبت جهانی کشور. این نشان‌دهندهٔ ظرفیت این منطقه است و ضرورت توجه بیشتر.»

 

 اولویت‌های میراث در سال جدید

«راه‌اندازی ۱۴ نمایشگاه برای نمایش بیش از ۱۲۰ اثر کمتردیده‌شدهٔ موزهٔ ملی در ۱۱ استان برای نخستین‌بار در کشور انجام شد.» «علی دارابی»، قائم‌مقام وزیر و معاون میراث‌فرهنگی، با بیان این مطلب دستور افتتاح و نمایش آثار کمتردیده‌شدهٔ موزهٔ ملی ایران را صادر کرد و گفت: «معاونت میراث‌فرهنگی در سال ۱۴۰۳ چند کار را در اولویت دارد، اتمام پروژه‌های نیمه‌تمام عمرانی از جمله موزهٔ جیرفت که چندین سال از عمر آن می‌گذرد. نهضت مرمت بناها، موزه‌ها و آثار تاریخی و همچنین نهضت آموزش و پژوهش در سراسر کشور هم از جمله این اولویت‌هاست.» دارابی با بیان اینکه جهان امروز جهان دانایی است، تأکید کرد: «معیار سنجش این دانایی تحقیق و پژوهش است، پژوهش افق‌های نوینی را پیش روی ما می‌گذارد تا مجهولات را کشف کنیم و گفتمان علمی را حاکم کنیم. بی‌تردید جایگاه موزه‌ها هم در امر آموزش کلیدی است. ما براساس اهمیتی که بر موضوع آموزش و پژوهش داشتیم، شورای‌عالی آموزش و پژوهش را تشکیل دادیم، جلسات با حضور معاونان به‌صورت دائمی برگزار می‌شود. در دو سال اخیر نیز پروژه‌های مهمی با همکاری دانشگاه‌های کشور در حال اتمام است.»

این مسئول با بیان اینکه دو کار بسیار مهم و بزرگ یعنی تدوین سند ملی میراث‌فرهنگی‌‌ و تدوین سند ملی موزه‌داری جزو مهمترین پروژه‌های این نهاد به‌شمار می‌رود، ادامه داد: «کارهای این دو سند رو به پایان است و تقدیم شورای‌عالی انقلاب فرهنگی خواهد شد. یکی از مهمترین اتفاقات در این سند این است که تکلیف مرجعیت استانداردسازی و مدیریت و امور هماهنگی در موزه‌داری کشور روشن می‌شود.»

 

او تأکید کرد: «همچنین به‌دنبال این هستیم که «هر شهر یک موزه» را عملی کنیم. تحقق این هدف این امکان را فراهم می‌کند که داشته‌هایمان را در معرض دید عموم قرار دهیم. با کمک خیرین  هم تعدادی از پروژه‌های مرمتی در استان‌های سیل‌زدهٔ اخیر از جمله سیستان‌وبلوچستان درحال انجام است. همچنین، طرح توسعهٔ موزهٔ ملی ایران موسوم به میدان مشق هم جزو سند انتظار دولت سیزدهم مصوب و در برنامه جانمایی شده است. امیدوارم این آرزو با عمر بیش از دو دهه که موانعی طی سال‌های اخیر داشته، به سامان برسد. البته دولت بنای تصدی‌گری ندارد و خود را تسهیلگر و ناظر و سیاستگذار می‌داند تا بتواند امور موزه و موزه‌داری را سامان دهد.»‌

 

ایرانگردی الواح هخامنشی

«جبرئیل نوکنده»، رئیس موزهٔ ملی، در مراسم رونمایی از الواح هخامنشی دربارهٔ آثاری که رونمایی شده است و وضعیت سایر آثار بیان کرد: «مجموعه‌ای که در موزهٔ ملی در معرض نمایش قرار گرفته از همان محمولهٔ سه هزار و ۵۰۸ اثری است که شهریور سال گذشته از نیویورک به تهران رسید. در این مدت مطالعاتی انجام دادیم و با پژوهشگران این حوزه تلاش کردیم بخشی از اطلاعات این اثر را به نمایش بگذاریم. این بخشی که اکنون در موزه رونمایی شده، یک‌بیستم محمولهٔ آورده‌شده به ایران است؛ حدود ۱۶۲ اثر از گونه‌های متعدد مطالعاتی.»

نوکنده دربارهٔ محتوای این گل‌نبشته‌ها نیز توضیح داد: «این گل‌نبشته‌ها زندگی ساری و جاری دورهٔ هخامنشی، مربوط به داریوش اول است؛ چیزی حدود ۱۵ سال پادشاهی او. این الواح بخشی دیگر از اطلاعات زندگی این افراد را در اختیار ما قرار داده و اکنون از امور جاری، تجارت، کشاورزی، خوراک و پوشاک، ساخت‌وساز و… آنها آگاه هستیم.»

 

او در پاسخ به سؤال «پیام ما» دربارهٔ اینکه محققان آمریکایی، داده‌های استخراج شده از این الواح را در اختیار ایران قرار داده‌اند یا خیر؟ گفت: «تمام این اطلاعات در وب‌سایت دانشگاه شیکاگو در دسترس جهان قرار دارد. مطالعهٔ اولیهٔ این آثار شامل خط عیلامی و آرامی دارند و موضوعات آن شامل چه چیزهایی است، انجام شده است. اما این یافته‌های یک پژوهشگاه است، یک قرن می‌توان روی این آثار کار کرد. هر  روز یک لایهٔ جدید از اطلاعات این الواح کشف می‌شود و یک پروژهٔ کم‌نظیر پژوهشی در حوزهٔ تاریخ جهان به‌شمار می‌رود.»‌

 

نوکنده دربارهٔ آثار باقیمانده در اختیار دانشگاه شیکاگو نیز گفت: «هنوز شش هزار اثر دیگر در مؤسسهٔ شرقی این دانشگاه باقی مانده که بخشی از آنها سالم و بخشی دیگر ناسالم است. مبادلهٔ این الواح در گذشته به‌شکل قانونی انجام ‌شده است و بازگشت آثار باقیمانده هم در برنامه قرار دارد. چون رأی دیوان‌عالی هم آنقدر محکم است که نمی‌توانند مانع از بازگشت آنها شوند.»‌

به‌گفتهٔ نوکنده، نمایشگاه گل‌نبشته‌های تخت‌جمشید تا پایان تیر در موزهٔ ملی برقرار است. تلاش می‌شود تور نمایشگاهی در دیگر موزه‌های بزرگ کشور نیز برگزار شود، به‌ویژه مناطقی که در این ‌اسناد وجود دارند؛ چون در حال حاضر مشخص است که چه شهرهایی در این مکاتبات وجود دارند.

 

نکتهٔ جالب پوستر روز ملی موزه
«هادی میرزایی«، مدیرکل موزه‌ها، در مراسم روز جهانی موزه و آغاز هفتهٔ میراث فرهنگی و رونمایی از الواح هخامنشی به یک نکتهٔ جالب دربارهٔ پوستر این مراسم اشاره کرد و گفت: «پوستری که طراحی شده، برداشت از اولین خط مکشوفه در جیرفت است که تاریخ خط و آموزش و پژوهش را تغییر داد. تا پیش‌ازاین سابقهٔ سومری‌ها را داشتیم که به‌عنوان تاریخچهٔ پیدایش خط در نظر گرفته می‌شد، اما جیرفت دامنه را تغییر داد و با پنج هزار سال قدمت شروع آموزش را به ایران برگرداند.»

دزدی‌های تاریخی

در متون آمده که نزدیک سه سال طول کشید تا تالار اصلی موزهٔ همایونی شمایلش پی‌ریزی شود. سلطان هم بنابر حساسیت‌های هنری‌اش، شخصاً طراحی داخلی آن را به‌عهده گرفت. او به‌شدت در هنر وسواس داشت و می‌گویند چیدمانش هشت سال به‌درازا کشید. ۲۰ اتاق برای این موزه ساخته شد و تالاری شد که روی همه‌ٔ تالارهای صفویان را در طولانی‌بودن کم ‌کرد. سلطان نام این تالار را گذاشت «سلام». اسلحه‌ها، آیینه‌ها، اسطرلاب‌ها، گلدان‌ها، تابلوها، ساعت‌ها، لباس‌ها، شکارها و حتی توپ اختراعی  «استاد جعفر خیاط» یکی‌یکی جای خود را پیدا کردند؛ به‌جز تخت طاووس و تاج کیانی. پس برای نگهداری این دو، تالار دیگری ساخت با نام «آینه». شاه عجیب روی موزه‌اش حساس بود و کلیدهایش را همیشه نزد خودش نگه می‌داشت؛ هرچند موزه‌اش امین‌اموال داشت و مستوفی صندوق‌خانه. با همهٔ این ملاحظات، یکی از روزهای بهاری ناگهان اتفاق عجیبی زنگ‌های خطر کاخ را به صدا درآورد. هول و هراسی به پا شد که آن سرش ناپیدا. تا اینکه کاشف‌ به‌عمل آمد دزدی بزرگی در تالار آینه به وقوع پیوسته است. 

نگهبان در نبود دوست کرونایی‌اش برای سرکشی به اتاق او می‌رود، در مخزن چشمش به یک مجسمهٔ کوچک مهروماهی هخامنشی می‌افتد که دقیقاً مشابه آن روی میز هم وجود دارد. همانجا رازی در نظرش فاش می‌شود؛ این دوست نه‌فقط امین‌اموال بلکه مولاژکار ماهری هم بوده و در طی سالیانی که ما نمی‌دانیم چقدر، اشیای اصل را می‌دزدیده و به‌جای آن مولاژش را می‌گذاشته

باورکردنی نبود، اما واقعیت داشت؛ چند جواهر از تخت‌طاووس سرجایش نبود. نتیجهٔ پیگیری‌های بعدی را «اعتمادالسطنه» وزیر سلطان در خاطراتش نوشت: «به ظهر نکشیده، دزد پیدا شد.» اما این دزد بخت‌برگشته که بود؟ اعتمادالسلطنه ماجرا را اینگونه تعریف می‌کند که به‌محض اثبات دزدی، گروه تجسس مشغول به‌کار شدند و درنهایت سرنخ‌ها به مرد بخت‌برگشت‌ای رسید به‌نام «محمدعلی». او جاروکش عمارت سلطنتی بود. جوان پانزده‌ساله‌ای که برای رسیدن به رؤیای ثروت و احتمال ازدواج با دختری که به آن دل‌ باخته بود، وسوسه شد جواهرات همایونی را بدزدد. او با چه عقلی به چنین نتیجه‌ای رسید، بماند! اما پس از شکنجه‌ٔ بسیار بالاخره جای جواهرات را که پای درختی پنهان کرده بود، نشان داد و جانش را پای خیالش باخت. سرنوشتی پیدا کرد که تا به امروز هیچ دزد موزه‌ای به آن دچار نشده است. او را به دستور شاه برای عبرت دیگران به دار کشیدند و جسدش را نزدیک پاقاپوق در دروازهٔ خانی‌آباد آویختند. پس از آن، ناصرالدین‌شاه بر آن شد تا جواهرات را به‌جای اولش باز ‌گرداند. او خودش مسئولیت این کار را به‌عهده گرفت، اما می‌گویند هنگام انتقال جواهر گرانبها از دستش روی کاشی‌ها افتاد. پس کاتبان نوشتند: او با اضطراب عجیبی خم شد و جواهر افتاده بر زمین را برداشت و با دقت تمام در آن نظر افکند. همین‌که از سلامت ماندن آن مطمئن شد، به سجده افتاد. وقتی سر بلند کرد، گفت: «شکر من برای جنبهٔ مالی این جواهر نبود بلکه برای این بود که اگر این قطعه نقصی پیدا می‌کرد، در تواریخ می‌نوشتند که نادرشاه این جواهر را از هندوستان آورد و ناصرالدین‌شاه آن را شکست.»

 

 روایت دوم: دزدان ناکامِ افسانه‌ٔ زندگی

سرقت از گنجینهٔ مارلیک پیش از رسیدن به موزهٔ ملی می‌توانست یکی از فاجعه‌بارترین اتفاقات تاریخ ایران باشد، اما وطن‌دوستی «عزت‌الله نگهبان»، پدر باستان‌شناسی، مانع از تحقق این سرنوشت شوم شد. برای اینکه این موضوع بیشتر روشن شود با هم به دههٔ ۵۰ می‌رویم. به مهمترین و چالش‌برانگیزترین حفاری‌ باستان‌شناسی ایران. اگر فیلم «مارلیک» ابراهیم‌ گلستان را دیده باشید؛ می‌توانید فضای آن روزگار و آن حفاری را تصور کنید. جام مارلیک، یکی از مهمترین کشفیات باستان‌شناسی ایران در همین محوطه اتفاق افتاد و «فروغ‌ فرخزاد» و «ابراهیم گلستان» را برای تهیهٔ مستند به‌سوی گیلان کشاند. 

در هر گوشهٔ کاخ آپادانا، یک جعبهٔ سنگی پنهان شده بود. در دوتا از این چهار جعبهٔ سنگی، دو لوح سیمین و زرین جاسازی شده بودند. چه بر سر لوح‌های آن دو جعبهٔ خالی دیگر آمده بود؟ هیچ‌کس نمی‌داند و این یکی از رازهای سربه‌مُهر تاریخ است

برگردیم به محوطه‌ای که جام مارلیک کشف شد با نام چراغ‌علی تپه. پیش از آغاز کاوش‌های این محوطه عزت‌الله‌ نگهبان متوجه دزدی‌های متعددی در این محوطه شده بود. همین باعث شد نگهبان خودش به محوطه برود تا ببینید منشأ این خبرها در کجاست. او به محوطه رفت و فهرست‌ اشیا را چندین‌بار زیر و رو کرد و متوجه دزدی‌های بسیاری در همان مقطع از کار شد. چاره‌ای برایش نمانده بود که همهٔ امور را خود به دست بگیرد، همچنین کاوش را. حضور او برای کارگران قوت قلب و بخت با آنها یار شد و در این محوطه ۵۲ گور سلطنتی به‌دست آوردند که عمرشان به بیش از سه هزار سال پیش می‌رسید. این بزرگترین گنجینهٔ طلایی است که تا به امروز باستان‌شناسان ایرانی کشف کرده‌اند. این کشف چنان غوغایی به‌پا کرد که بسیاری از سران و مقامات حکومتی نیز به دیدار مارلیک آمدند. مطبوعات جهان از آن نوشتند و افکار جهانی به چراغ‌علی‌تپه دوخته شد. نگهبان در خاطراتش می‌نویسد: «مهمانان ارجمند مارلیک، کوه و صحرا را درمی‌نوردند و به محل حفاری می‌رسند، هیئت حفاری مارلیک خوش‌آمدگویان به پیشواز می‌شتابند و ایشان را در برمی‌گیرند. عکس‌های آن روزها برایم خاطرات خوش و شیرینی را پیوسته زنده می‌دارند.» این خوشی اما دیری نپایید، به‌زودی پای رب‌النوع، یکی از خطرناکترین سارقان گنجینه‌های تاریخی به آنجا باز شد. 

 

نگهبان می‌نویسد: «جای بسی تعجب و تأسف بود که بعضی از این دلالان آثار عتیقه مانند ایوب رب‌النوع و آقای کهن، پس از چندبار مراجعه به دفتر کار من به روشنی و صراحت دربارهٔ ارتباط و دوستی و شرکت خود با بعضی افراد ذی‌نفوذ مملکتی و خاندان سلطنتی مانند برادر، خواهر یا خواهرزادهٔ شاه مثل شهرام صحبت می‌کردند. احتمالاً نظرشان این بود که اهمیت و موقعیت مهم خود را به رخ بکشند و نگارنده را تحت‌تأثیر قرار دهند و یا تهدید کنند.» دلالان اما تهدیدشان را عملی و کاوش را پس از چهارده ماه تعطیل کردند. نگهبان حالا یک مسئولیت بزرگ پیش رو داشت؛ نگهبانی از گنجینه‌ٔ چراغ‌علی و رساندن آن به موزه‌ٔ ملی. پس او نامه‌ای محرمانه به تهران فرستاد که بعدها معلوم شد، لو رفته است. 

 

شب آخر کاوش، گنجینه در صندوق‌ها جای گرفت تا به‌سمت تهران برود، اما نیمه‌شب صداهایی شنیده شد و سارقان شبانه به چادرها حمله کردند. چاقوها دست به‌کار شده بودند تا میراث ملی را به تاراج ببرند. نگهبان جلوی آنها ایستاد. سارقان به او چاقو زدند. او به‌شدت زخمی شد، اما نگذاشت به گنجینه کوچکترین ضربه‌ای وارد شود. «محمود موسوی»، باستان‌شناس، از آن روزها می‌گوید: «ایشان تا فردای آن روز چون عقاب به‌رغم زخمی شدن بیدار ماند تا از این گنجینه حفاظت کند و آن را به امین اموال موزه تحویل دهد.» «جعفر مهرکیان» باستان‌شناس پیشکسوت دیگری است که هنوز هم سخنرانی‌های نگهبان را به یاد دارد: «او هنگامی که از مارلیک به‌عنوان مهمترین کشفیات پیش از انقلاب سخن می‌راند؛ اسلاید خیمه‌ای دریده و ژاندارم‌های مسلح هیئت را نمایش می‌داد که با وجود آنان، دستبرد مزدوران شاهزاده‌ٔ سمج و زیاده‌خواه و سوداگر میراث باستانی ناکام ‌ماند. او ابایی از نمایش این شاهکار والاگهر شهرام در میانهٔ گزارش‌ دادن از آن کاوش‌های افتخارآمیز نداشت.» نگهبان در انتهای یکی از سخنرانی‌هایش در نمایشگاه آثار مارلیک شرایط حفاری این محوطه را برای حسین اعلا، وزیر دربار، شرح داد و به پیشنهاد او نامه‌ای به محمدرضاشاه نوشت تا شاید نقطهٔ پایانی بر تمام این دزدی‌ها باشد، اما نبود.

 

  روایت سوم: الواحی که هرگز پیدا نشد

«آقای نصرالله معتمدی، شما باید در اسرع وقت به تهران برگردید.» وقتی این پیام از تهران به کردستان مخابره شد، آغاز یک فاجعه بود. «معتمدی» باستان‌شناس بود و در حال کاوش محوطه‌ای به نام «زیویه»؛ محوطه‌ای که به دوران مادها و سکاها می‌رسید. به شهادت بسیاری از کارشناسان، حفاری علمی در زیویه بسیار دشوار بود؛ چراکه ایوب رب‌النوع معروف، قاچاقچی یهودی‌الاصل، بیش از هشت سال این محوطه را زیرورو کرده و گنجینه‌هایش را دزدیده بود. معتمدی هر تکه از فضای معماری آنجا را از زیر خاک درمی‌آورد، با چاله‌های بزرگی مواجه می‌شد که کارش را متوقف می‌کرد. او نمی‌دانست که بزرگترین چالهٔ زندگی‌اش انتظارش را می‌کشد. او راهی تهران شد. سال ۱۳۷۸ بود. روایت‌های متعددی دربارهٔ این لحظه گفته می‌شود. یکی‌اش این است که با درخواست باستان‌شناس جوانی به‌نام «شاهرخ رزم‌جو»، قرار بود بخش کتیبه‌های موزهٔ ملی در تالاری مجزا راه‌اندازی شود. رزم‌جو خاطرات هرتسفلد را خوانده بود و شک نداشت که باید چهار لوح در موزهٔ ملی وجود داشته باشد، اما فقط دو لوح بود. امین‌اموال لوح‌ها هم معتمدی بود. در فهرست موجود به‌جای دو لوح، یک پیالهٔ سفالی و یک شیء دیگر قرار داشت که نشان می‌داد فهرست دستکاری شده است. رزم‌جو دربارهٔ آن روزها می‌گوید: «وقتی برای اولین‌بار گفتم که این دو لوح در جای خود قرار ندارند، برخوردهای نامناسبی با من شد. عده‌ای دنبال امضا برای استشهادنامه‌‌ای بودند مبنی‌بر اینکه هیچ لوحی گم نشده! اما من کوتاه نیامدم.»

«دزدانِ میلیاردها تومان آثار فرهنگی و عتیقهٔ موزهٔ عباسی دستگیر شدند.» این خبر درست در وسط صفحهٔ اول روزنامهٔ اطلاعات روز ۱۰ خرداد ۱۳۶۱ منتشر شد. پس از چهار ماه تلاش، مأموران اداره آگاهی و شهربانی موفق شدند این اشیا را در یکی از خانه‌های اطراف خیابان ایران کوی سقاباشی که در سه چمدان بسته‌بندی شده و آمادهٔ خروج از مرز بود، کشف و ضبط کنند. بسیاری عقیده دارند این کشف یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ پلیس است

«محمدرضا کارگر» که در آن زمان رئیس موزهٔ ملی بود، اما شرح دیگری می‌دهد: «ازآنجاکه کتیبه‌ها نقش مهمی در سندیت تاریخی دارند، ما در آن زمان تصمیم گرفتیم بخشی برای کتیبه‌ها به‌صورت جداگانه ایجاد کنیم و شخصیت‌هایی مانند رزم‌جو این ماجرا را پیگیری می‌کردند. من هم مدام جویای لوح‌ها بودم تا اینکه متوجه شدیم این دو لوح پیش از موزهٔ مرمر به موزهٔ میدان آزادی یا همان شهیاد سابق منتقل شدند. بنابراین، ما مکاتبه کردیم با موزهٔ آزادی و از مدیریت وقت خواستیم ما را از وضعیت لوح‌های هخامنشی و سکه‌های همراه آنها، مطلع سازند. در کمال ناباوری موزهٔ آزادی پاسخ داد ما اشیای مربوطه را در بحبوحهٔ انقلاب به موزهٔ ملی تحویل دادیم؛ چون می‌دانستیم فضای اجتماعی آشفته است و این برج یادآور خاندان سلطنتی. پس بعید نبود مورد هجوم عده‌ای سودجو قرار بگیرد. این پاسخ ما را شگفت‌زده کرد؛ چون هیچ‌وقت در موزهٔ ملی در مورد آمدن این دو لوح صحبتی نشده و به نمایش درنیامده بود. کارکنان موزه هم هیچ‌چیز درباره‌ٔ آنها نمی‌دانستند. به همین دلیل دوباره به موزهٔ آزادی نامه زدیم که شما جدای این نامه، سند دیگری هم دارید؟ جالب این بود که موزهٔ آزادی حدود سال ۶۰، نامه‌ای به موزهٔ ملی با این مضمون نوشته بود که از مدیران وقت موزهٔ ملی می‌خواهیم از صحت دریافت دو لوح‌ و سکه‌ها به ما اطلاع دهند.

 

 ما این نامه را مطابق شمارهٔ نامهٔ موزهٔ آزادی پیدا کردیم. در این نامه مدیر وقت موزهٔ ملی هم پی‌نوشت کرده بود به آقای معتمدی که پاسخ این نامه را شما به‌عنوان امین‌اموال دو لوح نامبرده بدهید. ایشان هم نامه‌ای می‌زند که این دو لوح طی این شماره‌ها ثبت و سکه‌ها هم استعلام شده است.» در این زمان است که امین‌اموال به شمارهٔ ثبت‌شده برای دو لوح مراجعه می‌کند و شوکه می‌شود. لوح‌ها سر جایشان نبودند. مجبوریم برای درک بهتر این موقعیت به سال ۱۳۱۲ برویم و محوطه‌ٔ تخت‌جمشید. «ارنست هرتسفلد» آلمانی و «فردریک کرفتر»، دستیارش، با دعوت رضاشاه به ایران آمده‌اند. این برای نخستین‌بار است که قرارداد انحصاری کاوش با فرانسوی‌ها در ایران شکسته می‌شود. قرار بر این است که آلمان‌ها فصل تازه‌ای در باستان‌شناسی ایران آغاز کنند. آنها در تخت‌جمشید مشغول به‌کار می‌شوند. کرفتر هم متوجه حفره‌‌ای در زیر یکی از پایهٔ ستون‌های گوشه‌ٔ کاخ آپادانای داریوش اول می‌شود.

 

پس زمانی‌ که هرتسفلد برای مرخصی به آلمان برگشت، کرفتر ایدهٔ خود را برای کاوش زیرپایهٔ ستون‌های چهارگوشه‌ٔ بزرگترین و باشکوه‌ترین کاخ هخامنشیان پیاده می‌کند. «محمدتقی مصطفوی»، باستان‌شناس که در این پروژه حضور داشته، شاهد پیداشدن این الواح بود. در هر گوشهٔ کاخ آپادانا، یک جعبهٔ سنگی پنهان شده بود. در دوتا از این چهار جعبهٔ سنگی، دو لوح سیمین و زرین جاسازی شده بودند. چه بر سر لوح‌های آن دو جعبهٔ خالی دیگر آمده بود؟ دزدیده شده بودند یا اصلاً از ابتدا لوحی در آنها گذاشته نشده بود؟ هیچ‌کس نمی‌داند و این یکی از رازهای سربه‌مُهر تاریخ است. به هر روی ما ماندیم و چهار لوح هخامنشی که هر لوح ۴۵ سانتی‌متر طول داشت و ۱۵ سانتی‌متر عرض که دوتایش زرین بود و دوتای دیگرش سیمین. چهار لوح که از ارزشمندی و گرانقدری غیر قابل قیمت‌گذاری بودند. روی هر چهار لوح هم سخنی مشترک از داریوش اول هخامنشی، به سه خط پارسی باستان، بابلی و عیلامی ثبت شده بود: «این است کشوری که من دارم/ از جایگاه سکاهایی که آن سوی سغد هستند تا برسد به حبشه از هند تا برسد به لودیه/ که آن را اهورامزدا بزرگترین خدایان به من بخشیده است/ اهورامزدا مرا و این خاندان شاهی‌ام را بپاید.»

 

هرتسفلد سرانجام لوح‌ها را نزد شاه ایران برد. براساس سنت دیرین انتظار داشت دو لوح به کشور آلمان داده شود، اما رضاشاه در برابر این خواسته ایستادگی کرد و درنهایت دو لوح به موزهٔ ملی ایران رفت و دو لوح به‌عنوان قبالهٔ ملی به کاخ مرمر. بعدها دو لوح کاخ مرمر برای برگزاری نمایشگاهی راهی موزهٔ برج شهیاد شد؛ این اتفاق همزمان می‌شود با بالا گرفتن موج انقلاب. بنابر شواهد کارشناسان این دو لوح را برای برخورداری از امنیت بیشتر به موزهٔ ملی می‌فرستند. ما هنوز اطلاعات موثقی از شرایط لوح‌ها در موزهٔ ملی از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۸ نداریم. فقط یک‌بار باستان‌شناسی به‌نام «علی موسوی» در پاورقی مقاله‌ای نوشته بود لوح‌ها در محل نگهداری خود وجود ندارند. به‌نظر می‌رسد این پاورقی توجه هیچ‌کس را جلب نکرد تا اینکه در زمان کارگر و محرز شدن نبود لوح‌ها دیگر جای تعلل نبود. مفقود شدن این اشیا باید به قوه‌قضائیه و وزارت دارایی اعلام می‌شد. پس‌ازآن، بررسی‌های قوه‌قضائیه آغاز شد و نتایج بررسی‌ها به این باستان‌شناس رسید: «نصرالله معتمدی.» او امین‌‌اموال این لوح‌ها بود و همچنین مدت کوتاهی در سال ۱۳۵۹ مدیر موزهٔ ملی ایران. پس معتمدی از زیویه به تهران فراخوانده و بازجویی‌ها آغاز می‌شود. او در ابتدا همه‌چیز را انکار می‌کند، اما بعدها اعتراف می‌کند. «محمد بهشتی» دنبال این اعتراف را می‌گیرد: «بروید موزهٔ ملی، بروید دفتر کار من و لوح سیمین را از زیر کمد دفتر کارم بیاورید بیرون.» شبانه رئیس سازمان میراث‌فرهنگی، رئیس موزهٔ ملی و کارشناسان قوه‌قضائیه به موزه می‌روند و لوح سیمین را پیدا می‌کنند. عده‌ای می‌گویند معتمدی در بازجویی اعتراف کرده لوح سیمین در کف اتاقش جاسازی شده است. عده‌ای دیگر می‌گویند زیر کمدش بوده و افراد دیگری هم هستند که می‌گویند در خانه‌اش پنهان کرده بوده و برای اینکه این خبر همه‌جا نپیچد، لوح از موزه خارج شده و جلوی انتشار این واقعیت گرفته شده است. 

 

لوح سیمین هرجا که بوده، به هر حال پیدا می‌شود؛ اما لوح زرین کجاست؟ شنیده‌‌ها از این قرار است معتمدی اعتراف کرده لوح زرین را آب کرده و با برادرزنش پیکان خریده. حتی برخی ردی از به وقوع پیوستن یک قتل در این ماجرا پیدا کرده بودند. تا امروز با باستان‌شناسان بسیاری دربارهٔ این اتفاق صحبت کرده‌ام؛ هنوز جامعهٔ باستان‌شناسی ایران باور ندارد یک باستان‌شناس لوح هخامنشی داریوش اول را آب کند و به‌جایش پیکان بخرد! اگرچه در آن زمان شنیده شده بود پلیس رد پیرمردی که معتمدی طلای آب‌شده را به او فروخته را هم پیدا کرده، اما پیرمرد همه‌چیز را انکار کرده و چندوقت بعد هم مرده. کارگر می‌گوید: «کاری که معتمدی با لوح کرد به‌اندازه‌ای عجیب است که بگویید مادری فرزندش را مثله کرد، اما به‌هرحال من در تمام مراحل این ماجرا بودم و متأسفانه زمان‌هایی ممکن است در زندگی هر آدم خوبی هم اتفاق بیفتد که دست به کارهایی فاجعه‌آور بزند.» بسیاری از باستان‌شناسان هنوز بر این باورند: «دست‌های دیگری در کار این دزدی بود. معتمدی آدم خوبی بود. این‌همه طلا و شیء در محوطه‌ٔ «کلماکره» و «زیویه» وجود داشت که راحت‌تر از این لوح می‌توانست آن را بدزدد، اما او دست‌پاک‌تر از آن بود که چنین کاری کند.» برخلاف این ادعاها، معتمدی راهی زندان شد. طبق آیین‌نامه‌ٔ قانون محکومیت‌های مالی، سارق باید در پایان مجازات خود مال مسروقه را به صاحب مال برگرداند، در غیر این‌صورت تا زمان اعاده‌ٔ اموال مسروقه در زندان باقی خواهد ماند. 

 

در حکم دادگاه بدوی آمده نصرت‌الله معتمدی باید عین لوح داریوش را به سازمان میراث‌فرهنگی اعاده کند و تا وقتی این لوح در اختیار میراث‌فرهنگی قرار نگیرد، سارق لوح در زندان باقی می‌ماند. او سال‌هاست در زندان مانده و لوح را اعاده نکرده. می‌گویند موهایش سپید شده و بدنش فرسوده. «سیمین لک‌پور»، باستان‌شناس، از چاپ‌شدن کتاب یافته‌های کاوش زیویهٔ آقای معتمدی به ما خبر می‌دهد. او که هنوز هم نمی‌تواند این افترا را باور کند: «معتمدی نه بچه‌‌ای داشت که به‌خاطرش دست به این کار بزند و نه زنش اهل خواسته‌های بزرگ بود. سال‌هاست این زن با تنهایی‌اش می‌جنگند و چشم به‌راه است که معتمدی به خانه برگردد.» هرچند عده‌ای باور دارند او زیاد به مرخصی می‌آید، اما هستند کسانی که پای او را همچنان در بند می‌دانند. آیا او روزی برای همیشه به خانه‌اش برخواهد گشت؟ آیا لوح زرین دوباره موزهٔ ملی را به خود خواهد دید؟ هیچ‌کس نمی‌داند.

 

  روایت چهارم: کوزه افتاد و عسل‌ها همه ریخت

در یکی از روزهای سال ۱۳۸۴، وقتی همهٔ چراغ‌های موزهٔ ملی ایران در خیابان سی‌تیر خاموش شد، همهٔ کارکنان به خانه‌های خود برگشتند به‌جز یک نفر. مردی که ۲۵ سال بیشتر نداشت و قرار بود آن شب زندگی‌اش از این‌رو به آن‌رو شود. فکر همه‌چیز را کرده بود. قِلِق ویترین‌ها دستش بود. جای هر اثر ارزشمندی را بلد بود. خودش را گوشه‌ای پنهان کرد تا خیالش کاملاً راحت شود. پس حدود ساعت سه بامداد دست به‌کار شد. بازکردن قفل ویترین‌ها برایش کاری نداشت. شش سال قفل آنها را برای نظافت باز کرده و بسته بود. دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد و چه پیش رو دارد. هدف اصلی او دزدیدن مهرهای تاریخی بود. پس با زبردستی هشت مهر را از میان ویترین‌ها برداشت؛ شش مهر مفرغین لرستان و دو مهر نقره با نقش یک زن و نیمرخ یک مرد. چیدمان ویترین‌ها را چنان درست کرد که به فکر جن هم نمی‌رسید دست خورده باشند. خورشید که طلوع کرد همه‌چیز سر جایش بود. نظافتچی به آرامی داشت روی زمین تی می‌کشید. کمی خسته بود و چشم‌هایش پف داشت ولی برای چه کسی در این دنیا مهم بود؟ 

 

بازدیدکنندگان کم‌کم از راه رسیدند و راهنمایان موزه به سؤالاتشان پاسخ می‌دادند. همه‌چیز مثل همیشه آرام بود که یکی از کارشناسان موزه دستشویی لازم شد و این آغاز زیرورو شدن زندگی نظافتچی جوان بود. به‌نظر می‌رسد برای خودش یک چای ریخته بود و داشت به آینده فکر می‌کرد و رؤیاهایش را می‌بافت که کارشناس سراسیمه از توالت بیرون آمد و مستقیم رفت پیش حراست! در دستش یک کیسهٔ کوچک بود. ولوله‌ای در موزه بین کارشناسان افتاد که آن سرش ناپیدا. کارشناس تازه از توالت برگشته با هیجان و اعصاب‌خوردی داشت چیزی را برای بقیه تعریف می‌کرد.

 

نظافتچی غرق رؤیا بود که یکی آمد بالای سرش و از او خواست برای پاسخگویی به پاره‌ای از سؤالات راهی شود. کوزه افتاد و عسل‌ها همه ریخت! آن‌ لحظه‌ای که نظافتچی داشت مهرهای هزاره‌ٔ دوم پیش‌از‌میلاد را در مخزن آب سیفون دستشویی پنهان می‌کرد تا سر فرصت آنها را بردارد و رؤیاهایش را محقق کند، در خواب هم نمی‌دید که یک در هزار احتمال دارد کارشناسی به توالت برود و مخزن از کار بیفتد و نقشه‌هایش همه نقش بر آب شود.

 

 روایت پنجم: افشای سرقت میلیاردی 

در دههٔ ۷۰ زمانی‌ که گروه ویژهٔ پلیس آگاهی تهران روی پروندهٔ لوح‌های هخامنشی در حال تحقیقات بود، متوجه سرقت سه جلد قرآن نفیس متعلق به هزار سال پیش، از موزهٔ رضاعباسی شد‍! سرقتی که یک سال قبل اتفاق افتاده بود. پلیس سرقت را افشا کرد، اما هرگز نتوانست سارقان را دستگیر کند و قرآن‌های نفیس را به موزه برگرداند. برعکس اتفاقی که دههٔ ۶۰ افتاد و پلیس حماسه‌ای را رقم زد که هیچ‌کس برایش کف نزد. به روز ۱۷ دی سال ۱۳۶۰ می‌رویم. در این روز سارقانی که هرگز نشناختیم و نخواهیم شناخت با یک نقشهٔ حساب‌شده هنگامی که اشیا و آثار باستانی موزهٔ رضاعباسی تهران به موزه‌های دیگر حمل می‌شد، آنها را دزدیدند.

 

 این دزدی در گیرودار انقلاب چندان به چشم نیامد. سایهٔ جنگ بر سر مردم چنگ انداخته بود و جوانان در میدان مبارزه تکه‌‌تکه می‌شدند. کارشناسان اما بعدها گفتند این یکی از بزرگترین سرقت‌های موزه‌ای ایران بعد از سرقت لوح‌های هخامنشی بوده است. در میان این اشیا حتی ریتونی طلایی هم  بود و به‌جز آن، ۱۱۰ قطعه گردنبند، گوشواره، قاب و قلاب کمر، دستبند، جام، کاسه و ظروف، ابریق، ساغر، اشیای تزئینی طلا و نقره، ظرف سفالی و تعدادی آثار نقاشی مینیاتور نادر دوره‌های تاریخی ماد، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، سامانی، سلجوقی، مغول، صفویه، زندیه و معاصر هم بودند. کار به جایی رسید که کلاً موزهٔ رضاعباسی را بستند. آخر چیزی برای نمایش نمانده بود. ادارهٔ آگاهی شهربانی در آن زمان دست سرهنگی بود به‌نام صفا. او به‌اندازه‌ای وظیفه‌شناس بود که در همان بحبوحهٔ جنگ هم دست‌بردار سارقان موزه نشد. 

 

شاید از بدشانسی دزدها بود، اما همان روز که خبر آزادسازی خرمشهر و عملیات بین‌المقدس در شهر پیچیده بود، سرهنگ بود که به خبرنگار روزنامه اطلاعات گفت: «دزدانِ میلیاردها تومان آثار فرهنگی و عتیقه موزهٔ عباسی دستگیر شدند.» این خبر درست در وسط صفحهٔ اول روزنامه اطلاعات روز ۱۰ خرداد ۱۳۶۱ منتشر شد. سرهنگ صفا گفته بود: «پس از وقوع این سرقت غیرمنتظره و استثنایی بلافاصله از سوی ادارهٔ آگاهی شهربانی و با همکاری وزارت دادگستری، یک گروه تحقیق و تجسس ویژه تشکیل و به همهٔ مرزهای کشور نیز در رابطه با خروج این اشیا هشدار داده شد. تحقیق و بررسی از همان ابتدا آغاز شد تا اینکه پس از چهار ماه با تلاش شبانه‌روزی، مأموران ادارهٔ آگاهی و شهربانی موفق شدند در روز سوم خرداد ۱۳۶۱ این اشیا را در یکی از خانه‌های اطراف خیابان ایران کوی سقاباشی که در  سه چمدان بسته‌بندی شده و آماده خروج از مرز بود، کشف و ضبط و شانزده تن را در این رابطه دستگیر کنند.» بسیاری بر این عقیده هستند که این کشف یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخ پلیس ایران است. اما صدای آژیر جنگ این دستاورد را برای همیشه محکوم به خاموشی کرد.

شاید برای همین بود که وقتی در آذر سال ۱۳۸۶ سه تابلوی نفیس خطاطی به‌جامانده از دوران صفویه و قاجار از سالن خط و کتابت موزهٔ رضاعباسی به سرقت رفت، دیگر سرهنگی نمی‌خواست همچون سرهنگ صفایی باشد و سارقان تابلوها را دستگیر کند. فقط در خاطر رسانه‌ها این پیام از «محمدرضا زاهدی»، مدیر موزهٔ رضاعباسی ثبت شد: «این تابلو‌ها هفتهٔ گذشته بعد از تعطیلی موزه در ساعت ۴ بعدازظهر به سرقت رفته‌اند. ما بعد از اطلاع از سرقت این سه اثر هنری بلافاصله مراکز انتظامی ذی‌ربط را در جریان امر قرار دادیم.» اکنون ۱۵ سال از آن روز گذشته است و هنوز این دو تابلو که به نگارش «احمد نیریزی» و «میرزا غلامرضا» بودند به موزه‌ٔ خیابان شریعتی برنگشتند.  

 

  روایت ششم: اعترافات نگهبانی که دزد شد

مردادماه سال ۱۴۰۱، پلیس در جریان یک عملیات در پارک المهدی تهران در جنوب‌شرقی میدان آزادی، مردی ۴۰ساله را دستگیر کرد. این مرد نگهبان موزهٔ همدان بود و در بازجو‌یی‌های انجام‌شده پرده از ماجرایی برداشت که بسیاری انگشت‌به‌دهان ماندند. در یک روز بهاری یا پاییزی یا زمستانی یا شاید هم تابستانی، دوست این مرد که امین‌اموال موزه بود، کرونا می‌گیرد و قرنطینه می‌شود. نگهبان در نبود دوست کرونایی‌اش برای سرکشی به اتاق او و مخزن می‌رود، در مخزن چشمش به یک مجسمهٔ کوچک مهروماهی هخامنشی می‌افتد که دقیقاً مشابه آن روی میز هم وجود دارد. همان‌جا رازی در نظرش فاش می‌شود؛ این دوست نه‌فقط امین‌اموال بلکه مولاژکار ماهری هم بوده و در طی سالیانی که ما نمی‌دانیم چقدر، اشیای اصل را می‌دزدیده و به‌جای آن مولاژش را می‌گذاشته. چطور هیچ‌کس از این کار امین‌اموال خبردار نمی‌شده، الله اعلم. به‌هرحال، نگهبان به‌دلایلی که بعداً درباره‌اش می‌گوییم، تصمیم می‌گیرد این راز را در دل نگه‌ دارد و از آن درس عبرت بگیرد. به وظیفه‌ٔ نگهبانی‌اش پشت کند و فیلم هندی‌بازی درنیاورد. او هم عتیقه‌های گنجینه را بدزدد، به‌جایش مولاژ بگذارد و اصلش را بفروشد. پس از چندین‌بار انجام این کار، بنده‌ خدا با یک مشکلی روبه‌رو می‌شود. 

 

بعضی از این اموال که با سختی از مخزن می‌دزدیده، مولاژی بوده که قبلاً رفیق امین‌اموالش اصل آنها را فروخته‌. بنابراین، بهتر دید برای اینکه جلوی مشتری‌ها ضایع نشود، دل را به دریا بزند و به رفیقش بگوید که راز او را می‌داند و با هم هم‌دست و هم‌پیمان شوند: «بعد از آن با هم کار کردیم. بیشتر اشیا ارزشمند را خارج می‌کردیم و پس از مدتی بدل آن را در مخزن می‌گذاشتیم؛ مثلاً یک ظرف مربوط به شکار خسروپرویز بود که ۸۰۰ میلیارد تومان قیمت داشت و ما آن را فروختیم.» آنها در حاشیه‌ای امن، با هم دست به ماجراجویی‌های مداوم هم می‌زدند: «‌آخرین روز یک گاوصندوق را باز کردیم که همه‌ٔ آثار آن اصل بود؛ سکه، مجسمه‌، سنگ‌های اصلی دورهٔ هخامنشی و ساسانیان. یک مُهری هم بود برای دورهٔ ساسانیان به ارزش ۹۰ میلیارد تومان. از این قبیل سنگ‌ها زیاد بود.» کار به‌ جایی رسیده بود که دیگر در بازار عتیقه اسم و رسمی برای خودشان باز کردند و نه‌فقط مشتری‌های ایرانی، خارجی‌ها هم به سراغشان آمدند. 

 

این نگهبان میراث‌فرهنگی دستی بر تریاک‌کشی داشت و گاهی شیشه هم می‌زد، اما بعد از دستگیری‌اش گفت: «هیچ‌ سابقهٔ کیفری ندارد بلکه لیسانس مکانیک دارد.» هیچ‌کس نمی‌داند چگونه آنها بعد از این‌همه مدت دزدی به دام افتادند. نگهبان مدعی است: «گیج‌بازی همکارم باعث شد لو برویم. یک سکه از ساک او داخل اتاقمان افتاده بود. وقتی کارمندان آن سکه را پیدا کردند، متوجه سرقت شدند و مأموران را خبر کردند.»

 

اما چرا نگهبان موزهٔ همدان آن روز در اتاق رفیق امین‌اموالش تصمیم گرفت سکوت کند: «به‌خاطر اینکه میراث‌فرهنگی حقم را نمی‌داد. همیشه به فکر تلافی بودم. از میراث پیشنهاد دادند برنامه‌هایی که مهمانان خارجی و داخلی می‌آمدند را صدابرداری کنم. برای این کار چند دستگاه صدابرداری کرایه کردم. حتی یک‌بار مجبور شدم طلاهای همسرم را بفروشم. به همین خاطر ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون تومان هزینه کرده بودم، اما وقتی پولم را طلب کردم آنها گفتند تو کارمند میراث بودی و نباید این کار را قبول می‌کردی و پولم را ندادند.‌‌»

آخرین شنیده‌ها دربارهٔ این دزدی عجیب این است که بیشتر آثار دزدیده‌شده از سوی این دو نفر مربوط به دورهٔ عیلام میانه تا عیلام نو معروف به مفرغین لرستان بوده و همهٔ آنها توقیف شدند. اما مسئولان مربوطه نگفتند این آقای نگهبان و رفیقش چه آثاری را تا به امروز فروخته‌اند؟ و به‌جایش مولاژ گذاشتند. 

 

 روایت هفتم: شاه بی‌صورت

«صورت مظفرالدین‌شاه را نیم‌تنه ساختم. انگشتر الماسی داد…» کمال‌الملک وقتی داشت، دفتر خاطراتش را قلمی می‌کرد، هرگز نمی‌دانست قرار است این یادداشت‌ها ۸۱ سال بعد از مرگش به کار آید و سندی برای اثبات سرقت تابلویش شوند که گویا سر از مجموعهٔ الصباح کویت درآورده است. کمال‌الملک هرگز فکر نمی‌کرد از بین تابلوهایش این یکی دزدیده شود. یک پرترهٔ رنگ روغن نیم‌تنه از مظفرالدین‌شاه. براساس شواهد، این تابلو اثری است که بعد از تحول هنری کمال‌الملک کشیده شده و جزو اشیای گران‌قیمت کاخ گلستان شده بود. سال ۱۴۰۱، روزنامه‌نگاری به‌نام «افشین پرورش» در اینستاگرامش نوشت: «پرترهٔ رنگ روغن مظفرالدین‌شاه با امضای کمال‌الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال۲۰۰۰ میلادی، حدود ۲۲ سال پیش در حراجی کریستیز بریتانیا به قیمت ۴۴ هزار و ۶۵۰ پوندِ انگلیس فروخته شده است.» این خبر را دو قاجاری‌شناس به او داده بودند: «رضا کسروی» و «الناز بایرام‌زاده».

 

 انتشار خبر سرقت تابلو، غوغایی در مجموعهٔ کاخ گلستان انداخت که از سال ۱۳۹۲ موزه‌ای جهانی شده بود و زیر نظر یونسکو. مدیران موزه به رسانه‌ها اعلام کردند این تابلو اصلاً در کاخ وجود نداشته! و پرتره‌ای که در حراج سال ۱۳۷۹ به فروش رفته، به احتمال زیاد تقلبی است. «احمد دِزواره‌ای» که از اواخر دههٔ ۵۰ تا سال ۱۳۸۶ ریاست موزه‌های کاخ گلستان را به‌عهده داشته نیز وجود چنین تابلویی را در این مجموعه به‌طور کامل رد کرد و ادعاهای مطرح‌شده دربارهٔ خروج این تابلو یا به سرقت رفتن آن را دروغ محض خواند. تا یادمان نرفته بگویم پیش‌ازاین ماجرای سرقت آلبوم سلطنتی و دو گلدان تاریخی هم در جریان فیلمبرداری یک سریال در کاخ گلستان اتفاق افتاده بود، اما این سرقت خیلی جنجالی شد. بالاخره پس از گذشت چند ماه «مرتضی ادیب‌زاده»، مدیرکل موزه‌ها، در اینستاگرامش نوشت: «تابلوی پرترهٔ مظفرالدین‌شاه قاجار در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۱۷ تا ۱۳۶۱ از کاخ گلستان خارج و بعدها قاچاقی به خارج از کشور منتقل شده و در حراجی کریستیز بریتانیا به فروش رفته است.» او شرحی هم دربارهٔ جابه‌جایی‌های تابلو در سالیان گذشته داد: «نام تابلو و مشخصات دقیق آن از جمله ابعاد همراه با قاب در دفتر سال ۱۳۱۲ خورشیدی ثبت شده است، اما جزو اموال بنای موسوم به خوابگاه (اندرونی ناصرالدین‌شاه) است نه کاخ اصلی و تالار برلیان. 

 

به‌نظر می‌رسد پیش از سال ۱۳۱۲ تابلوهای شاهان قاجار در اوایل دورهٔ پهلوی از تالار برلیان خارج و به بنای خوابگاه منتقل شده‌اند. این تابلو در دورهٔ رضاشاه جزو موارد تحویل‌شده به وزارت دارایی و مدت‌ها در محل حوزهٔ وزارتی بود. بررسی دفاتر سال ۱۳۱۷ نشان می‌دهد این تابلو بار دیگر جزو اموال انتقالی از خوابگاه به کاخ گلستان ثبت شده، اما در دفاتر سال ۱۳۶۱ که مربوط به وزارت فرهنگ و هنر وقت است، هیچ نشانی از نام تابلو نیست.» درنهایت بنابر گزارش این مدیرکل، تابلو در زمان انقلاب به سرقت رفته است؛ ادعایی که منتشرکنندگان خبر سرقت تابلو قبول ندارند. آنها بر این باورند که این تابلو زمان مدیریت محمد بهشتی دزدیده شده است. بهشتی هم دربارهٔ این تابلوی به‌سرقت‌رفته گفت‌وگویی با رسانه‌ها داشت و مدعی شد پیش از مدیریت او، اموال تاریخی موزه‌ها سروسامان درستی نداشتند: «در سال ۱۳۷۸ با ارائه‌ٔ طرحی تحت‌عنوان «ساماندهی اموال» منقول سعی در یکپارچه‌سازی لیست اموال منقول تاریخی، فرهنگی و هنری داشتیم. طرحی که موسوم به انبارگردانی شد.» تا زمانی که این گزارش نوشته می‌شود، نه از سارق نشانی است و نه از تابلو و همچنان این سؤال باقی مانده که آیا تابلوی مظفرالدین‌شاه دوباره به ایران بازمی‌گردد و روی دیوارهای کاخ قرار می‌گیرد؟ هیچ‌کس نمی‌داند.

گردشگری دستوری در میانکاله

«هوشنگ ضیایی»، پیشکسوت محیط‌زیست که یکی-دو سال (۱۳۵۵ و ۱۳۵۶) مدیرکلی حفاظت محیط‌زیست مازندران را هم به‌عهده داشته، میانکاله را همانند انگشتی می‌داند که به داخل دریای خزر فرور رفته است؛ در سمت راست این شبه‌جزیره خلیج گرگان را داریم و در سمت دیگر خزر واقع شده است. از نظر این کارشناس میانکاله از نظر تنوع زیستی و جانوری اهمیت زیادی دارد. «انار از ایران و خاستگاه آن میانکاله است. ما در این منطقه علاوه‌بر انار وحشی تعدادی از گونه‌های گیاهی را داریم که اندمیک ایران هستند و در هیچ کشور دیگری یافت نمی‌شوند. به‌علاوه در موضوع حیات‌وحش نیز در میانکاله حضور انواع گونه‌های پرندگان مهاجر، ماهیان خاویاری،‌ سفید و… را شاهدیم.»

به‌گفتهٔ این پیشکسوت، ظل‌السلطان در کتاب «تاریخ سرگذشت مسعودی» از شکار ۳۵ ببر و تعدادی قرقاول، مرال، شوکا و پلنگ در میانکاله نام برده است. به‌علاوه ناصرالدین‌شاه هم برای شکار به میانکاله می‌آمد که نشان‌دهندهٔ تنوع زیستی بالا در این منطقه است. «سال ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ طرح گردشگری در میانکاله را داشتیم و اقداماتی هم در این زمینه انجام گرفت. یکی از این کارها برای ساکن کردن پرنده‌های مهاجری بود که به این منطقه می‌‌آمدند. سد کوچکی روی اسماعیل‌سای بود که آب شیرین را نگه دارد و به‌واسطهٔ آن پرندگان مهاجر در منطقه بمانند و جوجه‌آوری داشته باشند.»

هوشنگ ضیایی: میانکاله از نظر پرندگان مهاجر بسیار حائز اهمیت است. ما در این محدوده آب شیرین، لب‌شور و شور را داریم که باعث شده است گونه‌های مختلفی از پرندگان به آنجا بیایند. پرندگانی که از ضلع شرقی خزر و از قراقروم و از کویر عبور می‌کنند جای توقف زیادی ندارند‌، میانکاله محل سوخت‌گیری آنهاست و از آنجا به سایر مناطق و کشورها پخش می‌شوند

در گذشته همچنان که در تاریخ مسعودی آمده‌، میانکاله علاوه‌بر ببر که منقرض شد، گونه‌های دیگری هم داشت که انقراض محلی داشتند. «ما برنامه داشتیم رهاسازی مرال و شوکا را در میانکاله داشته باشیم. در آن دوره حصارکشی‌هایی هم صورت گرفت که هنوز بقایای آن قابل مشاهده است.»

در دههٔ ۵۰ تنها دو قطعه زمین کوچک به دامداری اختصاص داشت و برخی معتقد بودند می‌‌توان بخشی از اراضی مرغوب آن را برای ویلاسازی و پلاژسازی برای کارکنان محیط‌زیست اختصاص داد. «ما معتقد بودیم اگر برای کارمندان محیط‌زیست چنین کاری انجام شود، سایر ارگان‌ها نیز اقدام به ساخت‌وساز خواهند کرد؛ درنتیجه هیچ ساخت‌وسازی انجام نگرفت. امروز شاهدیم تنها ساحلی که در جنوب خزر در آن ویلاسازی نشده، میانکاله است. همین عدم ساخت‌وساز باعث شده ساحل میانکاله آلوده نباشد و به محل مناسبی برای فک‌ها بدل شود.»

 

چالش دیگر میانکاله در آن سال‌ها کشیدن جاده‌ای از بهشهر به شبه‌جزیره بود. بولدوزرها شبانه وارد منطقه شدند و هوشنگ ضیایی و محیطبانان جلوی آن چندان ایستادگی کردند که ناچار به بازگشت شدند. «ما با چنگ و دندان میانکاله را حفظ کردیم.»

با وقوع انقلاب و کاهش سطح حفاظتی مناطق به‌واسطهٔ تلاطمات سیاسی، به‌گفتهٔ ضیایی دامداران زیادی وارد محدودهٔ میانکاله شدند و به پوشش گیاهی آن صدمه زدند. «بسیاری از این دامداران غذای دام را از بیرون وارد منطقه می‌کنند که برایشان بصرفه نیست.»

در این چند دهه بارها صحبت از گردشگری در میانکاله و آشوراده به میان آمده و طرح‌هایی مطرح شده که به‌گفتهٔ هوشنگ ضیایی، آغازی بر تخریب بیشتر این مناطق بوده است. «ما طرح‌هایی مثل اسکی روی آب و کلبه‌های زیاد گردشگری داشتیم که تا توانستیم در مقابل آنها مقاومت کردیم.»

 

او معتقد است باید حفاظت از این منطقه در اولویت باشد. «میانکاله از نظر پرندگان مهاجر بسیار حائز اهمیت است. ما در این محدوده آب شیرین، لب‌شور و شور را داریم که باعث شده گونه‌های مختلفی از پرندگان به آنجا بیایند. پرندگانی که از ضلع شرقی خزر و از قراقروم و از کویر عبور می‌کنند جای توقف زیادی ندارند‌، میانکاله محل سوخت‌گیری آنهاست و از آنجا به سایر مناطق و کشورها پخش می‌شوند.»

در این سال‌ها که هم بخش‌های زیادی از دریاچه ارومیه خشک شده و تالاب گاوخونی هم آب ندارد،‌ جمعیت‌های فلامینگو را تنها در میانکاله می‌توان دید. هر طرح گردشگری که خلاف الزامات محیط‌زیستی باشد، می‌تواند هم به این جمعیت و هم سایر گونه‌ها آسیب بزند. «زمانی که مشاور محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست بودم‌، استانداری طرحی برای گردشگری میانکاله داشت که درصورت اجرا این محدوده از بین می‌رفت. در این طرح ویلاسازی گسترده دیده شده بود. آن زمان من و دکتر بهرام زهزاد به میانکاله و آشوراده رفتیم و در جلسه با استاندار با طرح مخالفت کردیم.»

 

آن سال‌ها هوشنگ ضیایی طرح جایگزینی را مطرح کرد. «این طرح براساس تجربهٔ سایر کشورها تهیه شده بود. براساس آن به‌جای گردشگری انبوه،‌ مرکز بازدیدکنندگانی پیش‌بینی شده بود که در آن اقوام مختلف حضور داشته باشند و خدمات عرضه کنند. ماکت میانکاله هم در آنجا گذاشته می‌شد تا بازدیدکنندگان بتوانند درکی از محدوده داشته باشند. به‌علاوه در همان ابتدا بایستی ماشین‌ بازدیدکنندگان در پارکینگ قرار می‌گرفت و آنها با ماشین‌های روباز و… از میانکاله و محل زندگی فلامینگوها،‌ پلیکان‌ها یا قرقاول‌ها دیدن می‌کردند.»

به‌گفتهٔ ضیایی، پیش‌بینی محل تردد از مسیرهای چوبی و رسیدن به تلسکوپ‌هایی که با آن می‌شود پرندگان را دید، از دیگر موارد این طرح بود. ضمن آنکه رهاسازی مرال و شوکا را نیز در این طرح گنجانده بودند. «در آن جلسه استاندار وقت از طرح استقبال کرد،‌ صورت‌جلسه هم شد، اما در ادامه پیگیری‌های لازم صورت نگرفت.»

 

  چاقوی دولبهٔ گردشگری بر گردن میانکاله

«حر منصوری» را با نام دیده‌بان میانکاله می‌شناسند. او سالهاست به کار گردشگری و اکوتوریسم در این منطقه مشغول است. به‌گفتهٔ این فعال محیط‌زیست، گردشگری برای مناطق حفاظت‌شده یک چاقوی دولبه است. «درصورتی‌که این مسئله به‌شیوهٔ درست و جامع و بدون سازه و با رعایت ظرفیت برد باشد می‌تواند به حفاظت و درعین‌حال رونق اقتصادی کمک کند. در مقابل اگر گردشگری از نوع انبوه و متمرکز باشد، برای مناطق چهارگانهٔ محیط‌زیست و از جمله آنها میانکاله خطرناک است. این شیوه شاکلهٔ طبیعت را از بین می‌برد».

به‌گفتهٔ منصوری قوانین توریسم در مناطق چهارگانه، دولت و تمامی دستگاه‌های اجرایی را از هرگونه سازه‌محوری بر حذر می‌دارد. 

حر منصوری: گردشگری انبوه در میان‌مدت و بلندمدت نه‌تنها برای مردم سودی ندارد بلکه تمام ساختارهای اجتماعی و فرهنگی منطقه را دچار چالش می‌کند. ضمن آنکه منطقه نیز آرام‌آرام تخریب می‌شود و طبیعت آن از بین ‌می‌رود

«گردشگری انبوه در میان‌مدت و بلندمدت نه‌تنها برای مردم سودی ندارد بلکه تمام ساختارهای اجتماعی و فرهنگی منطقه را دچار چالش می‌کند، ضمن آنکه منطقه نیز آرام‌آرام تخریب می‌شود و طبیعت آن از بین ‌می‌رود.»

این فعال محیط‌زیست توسعهٔ اکوتوریسم را نیازمند سرمایه‌گذار بیرونی نمی‌داند. «در این شیوه از گردشگری به‌واسطهٔ عدم سازه،‌ محوریت عملیات باید مردم بومی باشند؛ اینکه آنها آموزش ببینند و بازتوانمند شوند. در میانکاله می‌‌توان از پتانسیل کلبه‌های دامداری و پناهگاه‌ها برای گسترش اکوتوریسم بهره گرفت. بنابراین، وقتی از سرمایه‌گذاری حرف می‌زنیم معلوم است با هدف اصلی که همان اکوتوریسم است، فاصله داریم.»

او به سفر قبل ابراهیم رئیسی به این شبه‌جزیره اشاره می‌کند. «در سفر قبل پتروشیمی میانکاله را داشتیم که هنوز زمین‌های آن دست متخلف است،‌ طبیعی است که چنین مواردی اعتماد ما را از بین برده است.»

دورهمی کتاب تحت‌تأثیر حجاب

حواشی چهره‌ها؛ از  سروش صحت تا زیباکلام‌

«صادق زیباکلام در مسیر نمایشگاه کتاب برای رونمایی از جدیدترین کتاب خود به‌نام «چرا شما را نمی‌گیرن؟» دستگیر شد». این خبری بود که ۲۴ اردیبهشت مثل بمب صدا کرد. خبری که هرچند در ادامه با تکذیب قوه‌قضائیه همراه شد، اما حواشی زیادی به‌دنبال داشت. مرکز رسانه‌ای قوه‌قضائیه با انتشار متنی توضیح داد زیباکلام بازداشت نشده بلکه برای اجرای حکمی که از قبل صادر شده بود، به زندان منتقل شده است. «داوود حشمتی» در روزنامهٔ شرق بازداشت زیباکلام را این‌طور روایت کرده است: «صبح روز یکشنبه، ۲۴ اردیبهشت، دکتر مثل همیشه صبح زود از خواب برخاست و با خودش گفت: اول سری به اجرای احکام دادسرای فرهنگ و رسانه‌ می‌زنم و بعد به نمایشگاه کتاب می‌روم تا برای مردم بگویم: «چرا من را نمی‌گیرند» و «آخرش چه خواهد شد». اما برنامه‌های او در همان صبح، در دادسرای فرهنگ و رسانه متوقف شد و صادق زیباکلام که فکر می‌کرد «او را نمی‌گیرند» بازداشت و برای اجرای حکم به زندان اوین فرستاده شد.»

«صادق زیباکلام در مسیر نمایشگاه کتاب برای رونمایی از جدیدترین کتاب خود به‌نام «چرا شما را نمی‌گیرن؟» دستگیر شد». این خبری بود که ۲۴ اردیبهشت مثل بمب صدا کرد. خبری که حواشی زیادی به‌دنبال داشت

صف امضای کتاب «سروش صحت» و «عادل فردوسی‌پور» دو چهرهٔ محبوب مردم و مغضوب صداوسیما که مدت‌هاست برنامه‌های پرطرفدار آنها یعنی «نود» و «کتاب‌باز» جایی در آنتن تلویزیون ندارد، از دیگر حواشی نمایشگاه کتاب امسال بود. مخاطبان زیادی ساعت‌ها برای امضای این دو چهرهٔ مشهور در صف ایستادند و تصاویر آن بازخورد زیادی در رسانه‌ها داشت. در بین چهره‌های سیاسی برگ برنده با «محمدجواد ظریف» و «عباس عراقچی» بود. این دو نویسنده که به دعوت غرفهٔ انتشارات روزنامه اطلاعات در نمایشگاه حاضر شدند، مورد توجه مخاطبان زیادی قرار گرفتند. بازدید سه‌ساعتهٔ رهبری، بازدید رئیس‌جمهور و رئیس قوه‌قضائیه نیز از اتفاقات مهم رویداد سی‌وپنجم کتاب بود.

 

حجاب؛ حاشیه یا متن؟

مسئلهٔ حجاب در نمایشگاه کتاب بیش از آن که فقط یک حاشیهٔ گذرا باشد از موضوعات اصلی آن بود. همانطور که در جامعه این موضوع با چالش‌های زیادی همراه است، در نمایشگاه کتاب نیز پررنگ بود. در اولین نگاه این موضوع را می‌توان در بنرهای سطح نمایشگاه دید. بنرهایی با عنوان «از نگاه مشاهیر جهان» که جملاتی از نویسنده‌های خارجی در مورد حجاب روی آنها دیده می‌شد. البته حجاب‌بان‌ها در سطح نمایشگاه نیز حضور داشتند و تصاویری از تذکر دادن آنها فضای مجازی را قبضه کرد. 

 

موضوع دیگر تخته‌سفیدهایی با عنوان «ایستگاه تفکر» بود که موافقان و مخالفان حجاب در مقابل آنها به بحث‌ و گفت‌وگوهای چالشی پرداختند. این رویکرد در نمایشگاه سال گذشته هم دیده می‌شد. در مورد این تخته‌ها نظرات ضدونقیض زیادی وجود داشت و هنوز هم همین‌طور است. موافقان، آن را کاری خوب در راستای افزایش گفت‌وگو می‌دانند و معتقدند نمایشگاه می‌تواند این گفت‌وگوها را بهبود ببخشد. اما مخالفان، این موضوع را فقط یک حاشیه خواندند و گفتند موضوعات بسیار مهمتر از حجاب در کشور وجود دارد که می‌توان در مورد آنها بحث و گفت‌وگو کرد.

 

بازدید از نمایشگاه؛ خلوت یا شلوغ؟

میزان بازدید از نمایشگاه کتاب مسئلهٔ دیگری بود که حرف‌وحدیث‌های زیادی داشت. مشاهدات میدانی خبرنگار «پیام ما» از ۱۱ روز برگزاری نمایشگاه کتاب این گونه بود؛ نمایشگاه کتاب سی‌وپنجم روز سه‌شنبه، ۱۹ اردیبهشت، آغاز شد. اولین پنجشنبه و جمعه نمایشگاه، یعنی ۲۰ و ۲۱ اردیبهشت، که جزو روزهای نخستین این رویداد بود استقبال به نسبت خوبی داشت. شنبه، ۲۲ اردیبهشت، تا چهارشنبه، ۲۶ اردیبهشت، روزهای پرفروغی برای نمایشگاه نبود. پنجشنبه، ۲۷ اردیبهشت، بر تعداد بازدیدکنندگان افزوده شد و جمعه، ۲۸ اردیبهشت، شلوغ‌ترین روز نمایشگاه امسال بود. 

 

در بین سالن‌های نمایشگاه سالن ناشران عمومی که در شبستان اصلی مصلی قرار داشت، مخاطبان بیشتری را به خود دید. از این نکته هم نباید گذشت که محل برگزاری برنامه‌های جانبی نمایشگاه در سالن عمومی بود و این موضوع بر شلوغی این سالن تأثیر داشت. پس از سالن ناشران عمومی سالن ناشران کودک و نوجوان و سالن ناشران دانشگاهی در جایگاه بعدی قرار داشتند. سالن بین‌الملل نمایشگاه که «یمن» مهمان ویژهٔ آن بود به‌دلیل همجواری با سالن ناشران عمومی مورد توجه بازدیدکنندگان قرار گرفت. به‌گفتهٔ «علی رمضانی»، سخنگوی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، نمایشگاه کتاب تا پایان روز دهم ۴۹۷ میلیارد تومان فروش داشته است. در بخش حضوری مجموعاً ۳۱۹ میلیارد تومان که ۲۲۳ میلیارد آن در درگاه رسمی و ۹۶ میلیارد تومان آن از طریق درگاه غیررسمی ثبت شده است. در بخش مجازی نمایشگاه کتاب هم مجموعاً ۱۷۸ میلیارد تومان کتاب فروش رفته، که ۱۳۵ میلیارد آن از ناشران و ۴۳ میلیارد تومان آن از کتابفروشان است.

 

 نمایشگاه کتاب؛ خانه‌به‌دوش یا صاحبخانه؟

نمایشگاه کتاب تهران را می‌توان بزرگترین رویداد کتاب‌محور کشور دانست. رویدادی که هرساله در اردیبهشت‌ماه از علاقه‌مندان کتاب پذیرایی می‌کند. این نمایشگاه که امسال سی‌وپنجمین دورهٔ خود را پشت سر گذاشت از سال ۱۳۶۶ آغاز به‌کار کرد. شعار این دورهٔ نمایشگاه کتاب «بخوانیم و بسازیم» بود. مکان برگزاری نمایشگاه کتاب همواره یکی از موضوعات چالشی این رویداد است. محل برگزاری نمایشگاه کتاب تهران بین محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی تهران در خیابان سئول، مصلی امام‌خمینی(ره) و نمایشگاه شهر آفتاب در چرخش بوده است. این دوره از نمایشگاه کتاب تهران مانند چندسال اخیر در مصلی امام‌خمینی(ره) برگزار شد. طبق نظرسنجی‌های صورت‌گرفته توسط ستاد اجرایی نمایشگاه بیش از ۷۵ درصد از بازدیدکنندگان، مصلی امام‌خمینی(ره) را بهترین محل برای برگزاری نمایشگاه کتاب انتخاب کردند. دلیل آنها دسترسی آسان به نمایشگاه است. کارشناسان ترافیک هم مصلی را بهترین مکان برگزاری این رویداد می‌دانند.  تهویهٔ نامناسب برخی سالن‌های مصلی و انتقاد به استفاده برای غیر از برگزاری نماز از مصلی هم دلایل مخالفان است. با همهٔ این تفاسیر آیا مصلی آخرین مکان نمایشگاه کتاب خواهد بود؟ باید منتظر ماند و دید در سال‌های آینده چه تصمیمی گرفته خواهد شد.

 

  از حضور دیرهنگام ناشران افغان تا تعداد کم ناشران مستقل

جلوگیری طالبان از حضور ناشران افغانستانی از اتفاقات خبرساز بخش بین‌الملل بود. ناشران افغانستانی هرسال در نمایشگاه کتاب تهران حضور پرشوری داشتند. اما پس از قدرت گرفتن امارت اسلامی افغانستان، حضور این ناشران با اماواگر همراه شده است. بااین‌حال، آن‌طورکه خبرگزاری تسنیم نوشته دبیر اول سفارت افغانستان در تهران با رد گزارش‌های منتشرشده دربارهٔ مخالفت کابل با حضور ناشران افغان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران گفته دیر رسیدن دعوتنامه دلیل شرکت کمرنگ ناشران این کشور است.

از دیگر انتقادات نمایشگاه کتاب عدم حضور ناشران مستقل بود. حضور ناشران مستقل یا ناشران بزرگ در نمایشگاه کتاب را نمی‌توان به‌کلی رد کرد. ناشرانی مثل چشمه، نشر ثالث و نشر نو در کنار ناشرانی از شهرستان‌های مختلف در نمایشگاه حضور داشتند. بااین‌حال، می‌توان گفت ناشران مذهبی و انقلابی حضور پررنگ‌تری نسبت به دیگر ناشران داشتند.

 

جمع‌آوری کتاب‌های ترکی از نمایشگاه کتاب از دیگر موضوعاتی بود که با انتشار در رسانه‌ها واکنش‌های زیادی را برانگیخت، اما واکنش رسمی از طرف مسئولان برگزاری نمایشگاه نداشت.

جانمایی غرفه‌ها همیشه یکی از موضوعات چالشی نمایشگاه کتاب بوده است. امسال نیز مثل سال‌های قبل جانمایی بخش ناشران دانشگاهی مورد انتقاد مخاطبان در فضای مجازی بود. دسترسی سخت‌تر نسبت به بقیه‌ٔ سالن‌ها و تعداد زیاد پله‌های این بخش مهمترین دلیل این انتقاد است. در مقابل جانمایی و برنامه‌های خوب بخش کودک و نوجوان مورد استقبال علاقه‌مندان قرار گرفت. ناشران کودک و نوجوان محیط خوبی برای بچه‌ها فراهم کردند.

 

 نقاط ضعف و قوت نمایشگاه کتاب از نظر مردم

در نمایشگاه کتاب امسال تیمی به سفارش ستاد برگزاری نمایشگاه روزانه از بازدیدکنندگان نظرسنجی می‌کردند. یکی از بخش‌های این نظرسنجی‌ نقاط ضعف و قوت نمایشگاه از دید مردم بود. «برگزاری نمایشگاه‌ کتاب در آخر ماه و توان اقتصادی کمتر برای خرید کتاب»، «ازدحام زیاد جمعیت در سالن‌ها»، «ترافیک در روزهای آخر هفته»، «در دسترس نبودن آب آشامیدنی»، «مشکل پارک خودرو در روزهای تعطیل» و «سروصدای زیاد در فضای داخلی»، «زیاد بودن تابلوهای تبلیغاتی برخی ناشران»، «ضعف بخش بین‌الملل به‌خصوص ناشران کشورهای فارسی‌زبان»، «تبلیغات محدود و کم در سطح شهر تهران» و «کم بودن صندلی‌ها و مکان‌های استراحت داخل سالن‌ها» از مهمترین نقاط ضعفی بود که مردم بیان کردند. نقاط قوت نمایشگاه هم مواردی مثل «مراسم رونمایی از کتاب‌ها»، «حضور گستردهٔ طیف‌های مختلف مردم»، «برخورد محترمانهٔ راهنماها و عوامل اجرایی»، «در اختیار گذاشتن سبدهای دستی و چرخ‌دار خرید»، «وجود ایستگاه‌های شارژ موبایل» و «ایجاد محوطهٔ بازی برای کودکان در حیاط نمایشگاه» بود.

چرا زمین پتروشیمی ‌میانکاله آزاد نمی‌شود؟

۲۳ مردادماه سال ۱۴۰۱، در همین روزنامهٔ «پیام ما» یادداشتی نوشته بوم با این سرنویس که «سرنوشت زمین ۹۰ هکتاری پتروشیمی ‌میانکاله چه می‌شود؟» در آن یادداشت بر چندین نکته پافشاری کرده بودم؛ از نادرستی روند «استعدادیابی» و «صدور تخصیص» برای «واگذاری»، تا واگذاری ۳۵ هکتار زمینِ مازاد به سرمایه‌گذار در نزدیکی بزرگترین و تنها بندر شمالی کشور و برخوردار از راه‌آهن و نزدیکی به فرودگاه و دیگر امکانات شهری که پیش‌بینی می‌شود دیر یا زود تابلوی «منطقهٔ آزاد اقتصادی» آن را هم بر زمین بکوبند. بیش از دو سال از کوبیده شدن «مهر پایان» بر پروندهٔ پتروشیمی ‌میانکاله می‌گذرد و استاندار جدید مازندران، بار دیگر سخن از پایان پتروشیمی ‌میانکاله در جایگاه دستاوردی نوین می‌گوید.

 

گویی مدیران و کارگزاران کشور به «افتتاح» و بهره‌برداری چندباره از پروژه‌های تمام و ناتمام خو گرفته‌اند! در این میان بخش نگران‌کنندهٔ این پرونده، همانا ادامهٔ تصرف زمین است. چرا هیچ مدیر و کارگزاری در این چندسال و پس از بسته شدن پروندهٔ ساخت این پتروشیمی، از بایستگی و چگونگی آزادسازی زمین واگذارشده حرفی نمی‌زند؟ پویش جلوگیری از اجرای پتروشیمی ‌میانکاله یکی از شایسته‌ترین برگ‌های کتاب کنشگری محیط‌زیست و منابع‌طبیعی این سرزمین بود، چراکه با همبستگی‌ای بی‌مانند همچون آذرخشی گعدهٔ زیرزمینی تصمیم‌گیران را روشن و برملا ساخت. اما نباید فراموش کرد نگارش این برگه از آن کتابِ سرشار از بالندگی هنوز به پایان نیامده و چندین سطر پایانی آن همچنان نوشته‌نشده رها شده است. 

 

بی‌گمان این سطرهای پایانی را باید تنها با دستاورد آزادسازی زمین ۹۲ هکتاری اشغال‌شده و برچیده شدن فنس‌هایی که اصحاب قدرت و ثروت در تاریکی شب به دور آن کشیده‌اند و پر ارج‌تر از آن، دادرسی دادگرانهٔ همهٔ کارشناسان و مدیرانی که با «استعدادیابی» نادرست، چنین کژراهه‌های را بنیان نهادند، نوشته شود.درخواست «افکار عمومی» از دستگاه‌های «قضایی و نظارتی» آن است که ریشه‌های آن کژی را که چنین هزینهٔ سنگینی را بر گردهٔ کشور بار کرد، پیگیری و آشکار سازند. آنچه امروز باید از سوی سازمان‌های مردم‌نهاد و رسانه‌های آزاد از دستگاه‌های دولتی، نظارتی و قضایی پیگیری و خواسته شود، بازستاندن و بازگرداندن فوری زمین ۹۲هکتاریِ به «ناحق» واگذارشده است. هر دستگاه یا مدیری هم که با تصمیم‌های نادرست چنین هزینه‌ای را برای کشور و محیط زیست و منابع طبیعی این سرزمین تراشیده، باید بدون کمترین چشم‌پوشی در دادگاه حاضر و پاسخگوی تصمیم‌ها و امضاهای خود باشد.  

 

در بخش پایانی یادداشت ۲۳ مردادماه سال ۱۴۰۱، چندین پرسش را بیان داشتم که با گذشت نزدیک به دو سال از بیان آن پرسش‌ها، همچنان پاسخی دریافت نکرده‌ام. از این روی، بار دیگر از «سازمان منابع‌طبیعی و آبخیزداری کشور»، از «شورای برنامه‌ریزی و توسعهٔ استانداری مازندران» و همچنین از «سازمان امور اراضی کشور» می‌پرسم:

۱. فرآیند «استعدادیابی» بر مبنای کدام نگاه کارشناسی انجام شده است و چرا بهترین خاک‌های منطقه که کاربری کشاورزی و مرتعی دارد، برای اجرای این طرح صنعتی واگذار شد؟

۲. چرا ۳۵ هکتار زمین بیشتر از پیش‌بینی ۵۵ هکتاری کارفرما برای ساخت این پتروشیمی ‌واگذار شد؟

۳. چه کسانی با فشار، روند «استعدادیابی» را از مسیر کارشناسی منحرف کردند و ۳۵ هکتار زمین بیشتر از مقدار پیش‌بینی‌شده را دریافت کردند؟

۴. امروز که دیگر این پتروشیمی ‌ساخته نمی‌شود، سرنوشت ۹۰ هکتار زمین واگذارشده چه خواهد بود و چرا بازپس گرفته نمی‌شود؟

نیاز به یادآوری نیست که پرسش‌گری و مطالبه‌گری حق شهروندان و پاسخگویی وظیفهٔ کارگزاران و مدیران است و باز هم نیاز به یادآوری نیست که افکار عمومی، هیچ‌گونه واگذاری و تغییر کاربری‌ای را در مرتع حسین‌آباد بهشهر نخواهد پذیرفت. کاربری این پهنه «مرتع» است و این کاربری باید بدون هیچ دست‌اندازی‌ای به رسمیت شناخته شود. 

 

افزایش ریسک سیلاب در مشهد

در روزهای آخر هفته قبل سیلاب مخرب جنوب مشهد در ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ با حداقل هفت کشته همراه شد. شهر مشهد با مساحت ۳۵۱ کیلومترمربع، براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵ مشهد با سه میلیون و یک‌هزار و ۱۸۴ تن جمعیت، دومین شهر پرجمعیت ایران است. مناطق شهری که در سیلاب ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ دچار سیلاب شدند، عمدتاً در مناطق ۷ و ۸ و ۹ شهرداری مشهد قرار داشتند که برپایهٔ همان سرشماری حدود ۷۰۰ هزار نفر جمعیت دارند. براساس توسعهٔ شهری مشهد در طی چهل سال گذشته، می توان دریافت که بیشتر این بار جمعیتی در سال‌های بعد از ۱۳۷۰ در این ناحیه مستقر شده‌اند. در دهه‌های ۹۰ به‌بعد احداث بلوار نماز و بزرگراه کمربندی جنوبی مشهد عملاً با مداخلهٔ انسان ساخت مخرب در محیط طبیعی جنوبی مشهد همراه شد. آبراهه‌های جنوبی مشهد به‌این‌ترتیب قطع و تخریب شد و توسعهٔ شهری را با حذف پوشش طبیعی سطحی و ساخت خانه‌ها و مجتمع‌های آپارتمانی در شهرک‌هایی مانند طالقانی دنبال کرده‌اند که از مناطق اصلی آبگیری‌شده پس از ۳۸ میلی‌متر بارندگی در سیلاب ناگهانی چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ است.

 

الگوی شهرسازی پرمخاطره در مشهد یادآور توسعهٔ شهری در شمال شیراز است که با سیلاب ۵ فروردین ۱۳۹۸ شناخته می‌شود. در فروردین سال ۱۳۹۸ بعد از  بارندگی‌های تعطیلات نوروز، سیلاب ناگهانی (flash flood) از باند شرقی مسیر بزرگراه شیراز مرودشت (تنگ الله‌اکبر) و از سمت شمال‌شرق در ساعت ۱۰:۱۲ دقیقه به‌سوی دروازه قرآن به راه افتاد و  ۲۱ نفر کشته و  164 نفر مجروح به‌همراه داشت. مسدود کردن مسیل و ساخت بزرگراه شیراز-مرودشت در محل مسیل دلیل اصلی بروز این سیلاب بود. در نوروز ۱۳۹۸ با وقوع سیلاب در ۲۷ اسفند ۱۳۹۷ تا ۱۷ فروردین ۱۳۹۸ بیشترین گزارش‌ها از خرابی‌های ناشی از وقوع سیلاب در ایران دریافت شد. ۲۷ استان از ۳۱ استان کشور از این سیلاب وسیع تحت‌تأثیر قرار گرفتند، به‌نحوی‌که حدود ۱۶.۵ میلیون نفر از هموطنان از این رخداد آسیب دیدند و در حدود ۲.۵ میلیون نفر کسانی بودند که سیل در زندگی‌شان خسارت‌های مستقیم جانی و مالی برجای گذاشت. ۷۸ نفر کشته شدند و استان‌های گلستان، کرمانشاه، فارس، لرستان، کهگیلویه‌وبویراحمد، چهارمحال‌وبختیاری و خوزستان بیشترین خسارات را دیدند. همچنین، خسارات مالی حدود ۶.۵ میلیارد دلار برآورد شد، به‌نحوی‌که فقط خسارات وارده به بخش کشاورزی حدود ۱.۱ میلیارد دلار بود. پارک‌های ساخته‌شده در حریم و مسیل رودخانه‌ها همچنان با تخریب مسیل‌ها و دامنه‌های کوه‌های جنوبی مشهد، عملاً مناطق خطرناکی برای وقوع سیلاب‌هایی مانند سیلاب ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳ ایجاد کرده‌اند. این محل‌ها موقعیت شهرک‌سازی‌های جدید در حدفاصل بین بلوار نماز و کمربندی جنوبی مشهد و پارک‌های آن فضای سبز همگانی مردم است.

 

در بالادست آبراهه‌ها نیز روند تخریب مراتع با فروش سریع زمین‌هایی که ملک شخصی افراد محسوب می‌شوند، ادامه دارد و با این وضع آبخیزداری، همچنان مانند قبل از سیلاب‌های ۹۸ نگران‌کننده است. رونق فروش و تبدیل زمین‌های اطراف مشهد و مراتع به منازل و مجتمع‌های مسکونی و از بین بردن درختان، به‌ویژه درختانی که باغ‌ها و حوالی زمین‌های کشاورزی قرار گرفته‌اند و دارای مالک شخصی هستند، کل این پهنه را مستعد وقوع سیل‌های بعدی کرده است. لازم است در اصلاح وضعیت شهری، شهرسازی سازگار با محیط‌زیست برپایهٔ نفوذپذیر کردن زمین و برچیدن موانع انسان‌ساخت در آبراهه‌های دامنه‌های جنوبی مشهد مدنظر قرار گیرد. سیلاب‌های مخرب‌تری در راه است، هوشیار باشیم. 

روزمرگی موزه‌ها

واژهٔ موزه ریشه‌ای یونانی دارد که پس از ورود به زبان فرانسوی به زبان فارسی هم راه یافت. مکان‌هایی برای نگهداری و گردآوری میراث گذشتگان، آثار ارزشمند و اشیای باستانی، همچنین حفظ، حراست و نگهداری از آنها برای انتقال به نسل‌های آینده. بر این اساس، اولین موزه‌ها نقش اساسی در حفظ میراث و ارائهٔ تاریخ داشتند و با حفاظت از مصنوعات، ترویج آموزش، حفظ میراث فرهنگی و تقویت تفاهم بین فرهنگی، زمینه را برای مأموریت موزهٔ مدرن در آموزش، حفاظت و پژوهش فراهم کردند. میراث آنها همچنان بر نحوهٔ ارزش‌گذاری و تعامل ما با گذشتهٔ جمعی امروزمان تأثیر می‌گذارد.

 

از جمله اولین موزه‌های جهان Museon در اسکندریه (مصر) و قرن سوم پیش‌ازمیلاد بود؛ بخشی از یک مؤسسهٔ تحقیقاتی بزرگتر در کتابخانهٔ اسکندریه. موزه‌های کاپیتولین در رم ایتالیا هم یکی از اولین‌هاست و زمانی تأسیس شد که پاپ سیکستوس چهارم -یکی از پاپ‌های کلیسای کاتولیک- مجموعه‌ای از مجسمه‌های مهم برنزی را به مردم رم اهدا کرد. گالری اوفیزی در فلورانس ایتالیا نیز به‌عنوان مجموعهٔ خصوصی خانواده مدیچی شروع به کار کرد و در ۱۷۶۵ میلادی به‌طور رسمی به روی عموم باز شد و مجموعهٔ وسیعی از هنر رنسانس را به نمایش گذاشت. موزهٔ اشمولین در آکسفورد، انگلستان هم اولین موزهٔ دانشگاهی جهان است و زمانی تأسیس شد که الیاس اشمول مجموعهٔ خود را به دانشگاه آکسفورد اهدا کرد. موزهٔ بریتانیا در لندن هم اولین موزهٔ عمومی ملی در جهان بود و در ۱۷۵۹ میلادی افتتاح شد و از همان زمان هم به‌عنوان یکی از بزرگترین و جامع‌ترین موزه‌های جهان مطرح بود. در ایران نیز در زمان حکومت محمد‌علی شاه قاجار برای نخستین‌بار بخشی از کاخ گلستان به موزه تبدیل و اشیای قیمتی و تاریخی در آن به نمایش گذاشته شد.

 

  گام رو به جلوی خارجی‌ها

دیگر آن کارکرد موزه‌های اولیه مطرح نیست و موزه‌های مدرن نهادهای حیاتی برای آموزش و پژوهش اجتماعی در نظر گرفته می‌شوند. آنها می‌توانند از طریق برنامه‌ریزی فراگیر، مشارکت جامعه، همکاری‌های دانشگاهی و مطالعات بین‌رشته‌ای به آموزش عمومی، حفظ میراث فرهنگی و ارتقای دانش در مورد مسائل اجتماعی کمک ‌کنند. کارشناسان نیز تأکید می‌کنند موزه‌ها به‌عنوان نمایشگاه فراگیر می‌توانند تاریخ را بازنمایی کنند و تعامل و مشارکت بازدیدکنندگان را هم رقم بزنند. سخنرانی‌ها، کارگاه‌ها و سمینارهای برگزارشده پیرامون موضوعات اجتماعی و زمینه‌های تاریخی در موزه‌ها هم می‌تواند درک و حفظ مفاهیم اجتماعی را افزایش دهند. از سوی دیگر موزه‌ها آرشیو گسترده‌ای از منابع اولیه را در خود جای می‌دهند که برای تحقیقات تاریخی و اجتماعی ارزشمندند و حتی در عصر معاصر حرکت به‌سمت دیجیتالی شدن منابع آنها می‌تواند اطلاعات را در دسترس مخاطبان و محققان جهانی هم قرار دهد.

موزه‌های مدرن نهادهای حیاتی برای آموزش و پژوهش اجتماعی در نظر گرفته می‌شوند. آنها می‌توانند از طریق برنامه‌ریزی فراگیر، مشارکت جامعه، همکاری‌های دانشگاهی و مطالعات بین‌رشته‌ای به آموزش عمومی، حفظ میراث فرهنگی و ارتقای دانش در مورد مسائل اجتماعی کمک ‌کنند

بررسی‌ها نشان می‌دهد این ظرفیت‌ها فقط در برخی موزه‌های خارجی برقرار شده است، از جمله موزهٔ اسمیتسونیان در آمریکا که برنامه‌های آموزشی گسترده و منابع آنلاین را ارائه می‌دهد و یادگیری را در زمینه‌های مختلف از تاریخ تا علم تقویت می‌کند یا موزهٔ بریتانیا که در پروژه‌های تحقیقاتی مهم با دانشگاه‌ها همکاری می‌کند و امکان دسترسی به مجموعه‌های وسیع برای کارهای علمی از سوی آنها فراهم است. موزهٔ آپارتاید در آفریقای جنوبی نیز بر آموزش مردم در مورد تاریخچه و تأثیر تبعیض نژادی، با استفاده از نمایشگاه‌ها و برنامه‌های آموزشی برای ترویج عدالت اجتماعی تلاش می‌کند. موزهٔ ملی سرخپوستان در آمریکا نیز با جوامع بومی در ارتباط است و برای حفظ و ارائهٔ فرهنگ و تاریخ این جوامع همکاری می‌کند. آنها همچنین برنامه‌های آموزشی ارائه می‌دهند تا درک و آشتی فرهنگی را ترویج کنند. مشکل اصلی اینجاست که به تأکید متولیان این حوزه، صنعت موزه‌‌داری در کشور ما از چنین رویکردی دور است و موزه‌ها از کارکرد اجتماعی خود دور افتاده‌اند.

 

 موزه‌ها، ویترین شده‌اند

چندی پیش «سیداحمد محیط طباطبایی»، رئیس کمیتهٔ ملی موزه‌های ایران (ایکوم) نیز به این نکته اشاره کرده و گفته بود: «موزه‌ها نیز مانند هر مقولهٔ دیگری در این دنیا براساس کارکردی پدید آمده‌اند، اما آنچه امروزه در جامعهٔ ایران شاهد آن هستیم این است که این اماکن از وظیفه و کارکرد اصلی خود دور افتاده‌اند. یکی از مهمترین کارکردهایی که برای موزه‌ها در نظر گرفته شده، کارکرد اجتماعی است و برای هر جامعه‌ای واجب است که از این کارکرد استفاده کند، اما امروزه موزه‌ها صرفاً به نمایش آثار محدود شده‌اند.»

به‌گفتهٔ این مسئول، در این حوزه به‌شدت نیاز است که نگاه توسعه‌ای و ترویج آن از طریق موزه‌های کشور صورت گیرد. با ترویج نگاه توسعه‌ای می‌توان بسیاری از معضلات امروزی را که جامعه با آن دست‌به‌گریبان است، رفع کرد.

 

او با بیان اینکه اکنون موزه‌ها به یک ویترین تبدیل شده‌اند و فقط جنبهٔ دکوراتیو دارند، بر بازنگری این مقوله تأکید و عنوان کرده است «نهادهای علمی و پژوهشی باید از موزه‌ها حمایت کنند و این دیدگاه و کارکرد را به آحاد جامعه انتقال دهند. همچنین، باید کارکرد فرهنگی نیز در کنار کارکرد اجتماعی موزه‌ها در نظر گرفته ‌شود. در چنین کارکردی موزه به‌عنوان نهادی تأثیرگذار تلقی می‌شود که می‌تواند خواسته‌های جوامع محلی را برآورده ‌کند.»‌

 

 تغییر مهم است

«خیلی‌ها تصور می‌کنند دانشگاه‌ها باید عامل تغییر باشند، اما این مسئله دربارهٔ موزه‌ها هم وجود دارد و اگر چنین کارکردی نداشته باشند، هزینه‌ از سوی مردم برای حضور در این فضاها بی‌معنا خواهد بود.» این نکته را عضو هیئت‌علمی دانشگاه میراث، مشاور معاونت میراث‌فرهنگی و مدیر سابق ادارهٔ موزه‌ها و اموال منقول فرهنگی می‌گوید و تأیید می‌کند که موزه‌ها از چنین کارکردی دور افتاده‌اند.

 

«محمدرضا کارگر» در توضیح بیشتر به «پیام ما» می‌گوید: «افراد با حضور در موزه‌ها باید به چیزی دست پیدا کنند که تا پیش از آن آگاهی نداشتند و همین آگاهی منجر به تغییر خواهد شد. به‌عنوان مثال برای اینکه نگاه جامعه در حفاظت از محیط‌زیست تغییر کند، باید آگاهی داده شود که با از بین رفتن پوشش گیاهی، جانوری، جنگل‌ها و… با چه مشکلاتی مواجه خواهد شد. به همین دلیل اگر پیش از آگاهی برای از بین رفتن یک درخت بی‌تفاوت بود، اما با دانستن چالش‌های این حوزه دیگر در برابر این آسیب‌ها منفعل نخواهد بود و این یکی از وظایف موزه‌هاست.»

او معتقد است جوامع به توسعه نمی‌رسند، مگر اینکه به آگاهی برسند که نیازمند آموزش مستقیم یا غیرمستقیم است و این مسئله می‌تواند از سوی موزه‌ها رقم بخورد.

 

 تفاوت‌های موزه‌های نسل قدیم و جدید

این فعال فرهنگی به تفاوت موزه‌های نسل اول و جدید اشاره می‌کند و می‌گوید: «موزه‌ها از زمان شکل‌گیری، حدود صد سال پیش، بیشتر جنبهٔ نمایش آثار را داشتند و اهداف آموزشی برای این موزه‌های نسل اول تعریف نشده بود. اما بعدها در موزه‌های نسل جدید، تأکید شد که صرف نمایش اشیا نمی‌تواند تغییری در جامعه ایجاد کند. به همین دلیل ایکوم جهانی شعاری در نظر گرفت براساس اینکه پژوهش و آموزش در موزه‌ها سرلوحهٔ اهداف قرار بگیرد.»

 

کارگر تعیین کارکرد موزه‌ها را براساس نیازهای جامعهٔ امروزی مهم می‌داند و تأکید می‌کند: «امروز موظفیم براساس نیازهای جامعه از جمله ایجاد امید و وحدت ملی، مهاجرت نخبگان، وضعیت نامناسب محیط‌زیست، کاهش فرزندآوری، افزایش سن ازدواج، مصرف قابل‌توجه انرژی، برداشت قابل‌توجه از آب‌های زیرزمینی و… کارکرد موزه‌ها را تعیین کنیم. این درحالی‌است که توسعه نیز براساس جامعهٔ ایرانی صورت نمی‌گیرد، به‌عنوان مثال، معماری به‌سمتی رفته است که با اقلیم سازگاری ندارد، شهرسازی در مسیری قرار گرفته است که با ماهیت گذشته شهرهای ایرانی همخوانی ندارد و حتی رژیم غذایی مردم هم از نظر ذائقهٔ ایرانی در حال تغییر است که همه می‌تواند آسیب‌هایی به‌همراه داشته باشد.»

 

عضو هیئت‌علمی دانشگاه میراث ادامه می‌دهد: «در این باره موزه‌ها باید هدف داشته باشند، به‌عنوان مثال شعار موزهٔ ملی ایران برای ایجاد باور در نسل جوان و ایجاد وحدت ملی می‌تواند این باشد که ما می‌توانیم به این دلیل که ایرانی‌ها در طول چندهزار سال در عرصه‌های تمدنی اولین بودیم. اولین امپراتوری جهانی را ما ایجاد کردیم. اولین اثر فلزی و سفالی را ما ساختیم. اولین اهلی کردن گیاه و حیوان هم کار ایرانی‌ها بود. اولین شهر را هم ایرانی‌ها ساختند. حتی در معماری هم کارهایی داشتیم که برای جهان الگو شد. در بسیاری از موضوعات از جمله کشاورزی، صنعت، اجتماعی و قانونگذاری، ما ناوبر هستیم و اولین قانون حقوق بشر هم در ایران باستان تدوین شده است. انتقال همین آگاهی به نسل جوان تحقق شعار ما می‌توانیم است.»

 

 صد نیستیم، اما صفر هم انصاف نیست

«ایکوم تأکید می‌کند موزه‌ها باید حضور تأثیرگذاری در جوامع داشته باشند؛ با توجه به دغدغه‌های یک جامعه و کمک به حل آنها.» این نکتهٔ دیگری است که کارگر به آن اشاره می‌کند و در پاسخ به این سؤال که چرا چنین رویکردی در موزه‌های ایرانی رخ نداده؟ می‌گوید: «شاید در این باره ما صد نباشیم، اما اقدامات مختلفی هم انجام شده است. موزه‌ها باید به چند حوزه توجه داشته باشند، از جمله اینکه دارای بخش انتشارات و پژوهش باشد. سخنرانی، همایش، جشنواره، گفت‌وگو و برنامه‌های نمایشی و نمایشگاه‌ها باید از سوی موزه‌ها برگزار شود. تعامل بین موزه‌ها و حتی سایر ارگان‌ها هم ضرورت دارد. اما مشکل اینجاست که چنین فعالیت‌هایی در موزه‌های ما کم است. با وجود اینکه در اوج نیستیم، اما اینکه بگوییم به‌طور کلی صفر هستیم، بی‌انصافی است.»

 

مشاور معاونت میراث‌فرهنگی تأکید می‌کند: «بسیاری از موزه‌های ما تلاش‌هایی را آغاز کرده‌اند، اما به‌شکل حرفه‌ای و تخصصی به این حوزه نپرداخته‌اند. به‌عنوان مثال چیدمان در موزه‌ها براساس یک متد آموزشی تنظیم نشده است و بیشتر همان جلوهٔ سنتی را دارد. موزه باید به‌صورت ملموس مخاطب خود را با ذات هنر و تاریخ آشنا کند و خلأ کارشناس آموزش در این باره به‌شدت احساس می‌شود. این درحالی‌است که جنبهٔ آموزش در موزه‌های ما بیشتر به حفاظت و نمایش می‌پردازد. نکتهٔ مهم اینجاست که فرد پس از بازدید، تغییر دیدگاه نسبت به موضوعی که مشاهده کرده، داشته باشد که اگر این مسئله محقق شود، کارکرد موزه مورد تأیید و با شیوه‌های آموزشی هدفمند امکانپذیر است.»‌

 

هیچ ممنوعیتی برای نشان تمدن ایرانی نداریم

کارگر در پاسخ به این سؤال که برخی اینطور تصور می‌کنند دیواری بین تاریخ شکل گرفته تا قدمت باستانی ایران کمرنگ‌تر دیده شود و به همین دلیل هم این بخش از آموزش مغفول مانده است، بیان می‌کند: «جواب صادقانه به این سؤال خیر است. باوری در اذهان شکل گرفته که معتقدند تأکید بر ۱۴۰۰ سال تمدن اسلامی است و دوره‌های پیش از آن مغفول مانده. این باور مورد تأیید نیست و طی ۳۰ سال فعالیت من در این حوزه، هیچ زمانی محدودیتی در معرفی گذشتهٔ پیش از اسلام ایران وجود نداشته است. ۸۰ تا ۹۰ درصد نمایشگاه‌هایی هم که در خارج از کشور برگزار می‌کنیم و مهمترین آن نمایشگاه هفت‌هزارسالهٔ ایران بود، به‌طور‌کلی آن چه نمایش داده شد، پیش از اسلام بوده است.»

کارگر ادامه می‌دهد: «ما هیچ زمانی محدودیتی برای ایجاد موزه‌های پیش از دوران تمدن اسلامی نداشتیم. ما کشوری داریم که از ابتدا تا کنون یکپارچه حرکت کرده و واقعیت مربوط به گذشته آن هم هیچ زمانی ممنوع و محدود نشده است. پاسخ به این سؤال را باید اینطور دارد که در حقیقت ما هیچ پلن و برنامهٔ خاصی برای معرفی آن دوران نداریم. موزه‌ها هم دچار روزمرگی شده‌اند و صرفاً همان وظیفهٔ نمایشی خود را انجام می‌دهند. به همین دلیل شاهد کم‌رنگ شدن دغدغه و مطالبه‌ٔ تأثیری که یک موزه در جامعه دارد، هستیم. حتی این سؤال هم مطرح نمی‌شود که اگر یک موزه تعطیل شود، چه چالش‌هایی ایجاد خواهد شد؟»

 

مدیر سابق ادارهٔ موزه‌ها و اموال منقول فرهنگی در پاسخ به این سؤال که آیا چنین وظیفه‌ای تنها برعهدهٔ موزه‌داران و فعالان این حوزه است، بیان می‌کند: «این باور من است که باید ساختار موزه‌ها در کشور تغییر کند. مشکل اینجاست که تمام موزه‌ها دولتی شده‌اند و اعتبار مشخصی را دریافت کرده و هزینه می‌کنند. حتی انتصاب و تغییر هم براساس همین کارکرد دولتی صورت می‌گیرد. به‌اصطلاح یک حاشیه و آب‌باریکهٔ اقتصادی برای موزه‌ها وجود دارد. اما اگر برای موزه‌ها یک نوع ارزیابی متفاوت ایجاد شود و همهٔ آنچه که قرار است به موزه داده شود، براساس انجام رسالت ذاتی موزه‌ها در نظر گرفته شود، این روزمرگی تغییر خواهد کرد.»

به تأکید کارگر افزایش بازدید‌کننده تحقق اهداف موزه‌داری نیست و باید ارزیابی شود که چه میزان آموزش و تغییر در افراد ایجاد شده است.

هدف از برگزیدن شعار آموزش و پژوهش برای روز ملی موزه‌ها تقویت انتقال آگاهی به علاقه‌مندان موزه‌هاست. بر این اساس، تعیین کارکرد موزه‌ها و حتی آموزش تمامی فعالان آن که به‌نوعی خود را عهده‌دار آموزش بدانند نیز اهمیت بیشتری خواهد داشت. مبحث موزه با وجود اهمیت آن همچنان در کشور ناشناخته مانده و مهمترین دلیل آن هم عدم ایجاد ارتباط بین شیء و موضوع به نمایش درآمده با بازدیدکننده به‌دلیل فقدان آموزش‌هاست.

احیای گور با احیای حفاظت مشارکتی

جمع بزرگی از جامعهٔ محلی اطراف پارک ملی کویر از ابوزیدآباد گرفته تا گرمسار، چندی پیش در حیاط کاروانسرای قصر بهرام جمع شده بودند. مهدی لهردی، معاون پارک ملی کویر، از جمع خواست هم از مشکلات بگویند و هم از راهکارها! «منطقهٔ یخاب سپر حفاظتی پارک ملی است؛ هر پیشنهادی که برای حفاظت از آن مطرح کنید، باعث خوشحالی است.» «رضا شاه‌حسینی»، رئیس پارک ملی کویر، هم در این جلسه از شیوه‌های معیشتی گذشته حرف زد. «شما در اینجا سابقاً دامداری داشتید، زغال می‌گرفتید،‌ شکار می‌‌کردید،‌ حالا همهٔ اینها متوقف شده است و به سفیران پارک بدل شده‌اید. درخواست من این است که بدون آسیب وارد منطقه شوید و به ما کمک کنید.»

درخواستی که رضا شاه‌حسینی از جامعهٔ محلی دارد،‌ باید منفعتی برای محلی‌‌ها داشته باشد،‌ همین است که یکی از آنها درخواست می‌کند ورود تورهای گردشگری که با راهنمایی محلی‌‌ها انجام می‌شود‌، روند ساده‌‌تری پیدا کند. رضا شاه‌حسینی راهش را نشان می‌دهد. «ما برای ورود شخصی مجوز می‌دهیم، ولی برای تور گردشگری یا نیاز به کارت تورلیدری است و یا مجوزی از سوی ادارهٔ میراث‌فرهنگی؛ البته که در گرفتن این مجوزها ما کمک لازم را انجام می‌دهیم.»

رضا شاه‌حسینی: شما در اینجا سابقاً دامداری داشتید، زغال می‌گرفتید،‌ شکار می‌‌کردید،‌ حالا همهٔ اینها متوقف شده است و به سفیران پارک بدل شده‌اید. درخواست من این است که بدون آسیب وارد منطقه شوید و به ما کمک کنید

یکی از شکارچیان سابق پارک که امروز در کار گردشگری است،‌ از شرکت‌کنندگان در نشست خواهش می‌کند که کاری به کار جبیرها نداشته باشند. «تشکر ویژه از ابوزیدآبادی‌ها که پرچم ما را بالا نگه داشتند. بچه‌های غرب در بادرود، اردستان و مهاباد رفتار درستی داشتند و شاهد نتیجهٔ آن هستیم و پنج-شش سال است تخلف نداریم. منطقهٔ ما منطقهٔ ارزشمندی است. من گردشگر می‌برم و می‌بینم که دیدن گله‌ٔ کوچک جبیرها چقدر برای آنها جذاب است. درخواست من این است که رعایت کنید تا این پنج جبیر را در آن منطقه حفظ کنیم. با حفاظت ما این تعداد خیلی زود ۱۵ و ۲۰ رأس می‌شود. طولی هم نمی‌کشد که وقتی از ابوزیدآباد به چاه عروس برویم دستهٔ ۵۰-۶۰تایی جبیر ببینیم.» پیشنهاد این محلی به شرکت‌کنندگان این است که اگر نیاز به گوشت دارند به او اعلام کنند‌، هزینه را او می‌پردازد؛ اما کاری به کار جبیرها  نداشته باشند.

 

رضا شاه‌حسینی آماری از تخلفات در این سال‌ها می‌دهد. «۲۵ سال است که اینجا کار می‌کنم، سالی بود که سه دستهٔ متخلف همزمان وارد منطقه می‌شد، یک دسته را می‌گرفتیم و دسته‌های دیگر فرار می‌کردند، در پنج سال گذشته کمتر از پنج مورد تخلف داشتیم که همه حاصل همکاری جمعی است.»

شرح آنچه در این نشست گذشت، ازآن‌رو ضرورت داشت که بدانیم احیای امروز گورخر در پارک ملی کویر در این سال‌ها آسان به‌دست نیامده است. این روند سال‌هاست که به همت مدیران و محیطبانان پارک ملی شروع شده و درنهایت جمعیت گورها در محیطی امن در حال افزایش است.

 

 یک دهه تلاش برای احیای گورها

معاون محیط طبیعی اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست استان سمنان فرآیند معرفی مجدد گورها را اینطور شرح می‌دهد: « از دههٔ ۹۰ برنامهٔ این کار چیده شد و از سال‌های ۹۶ و ۹۷ انتقال گورها از زیستگاه‌های توران، کرمان و یزد انجام گرفت. اولین گروه هم از توران به پارک ملی کویر منتقل شدند.» 

مرتضی فرخی: برنامه‌های متعددی داریم تا تنوع ژنتیکی حفظ شود‌. جابه‌جایی‌هایی را از زیستگاه‌های دیگر خواهیم داشت؛ به‌ویژه نرهای جدیدی وارد می‌کنیم. درواقع، گورهایی که الان در اسارت هستند، از توران جابه‌جا شده‌اند و پس از قرنطینه به جمعیت فعلی تزریق می‌شوند

به‌گفتهٔ «مرتضی فرخی» وقتی گورخرها به ۲۲ فرد رسیدند،‌ زادوولدها شروع شد. «در این سنوات سال ۱۳۹۹ دو کره،‌ سال ۱۴۰۰ چهار،‌ سال ۱۴۰۱ دو،‌ سال ۱۴۰۲ پنج کره داشتیم و برای امسال هم فعلاً اولین کره به دنیا آمده که کره جدید مربوط به جمعیت کرمانی‌هاست.

سردستهٔ گورخرهای پارک ملی کویر گروه تورانی‌ها هستند که از این پارک ملی منتقل شده‌اند. «گروه ۹نفره که الان ۱۰ نفر شدند و موسوم به کرمانی‌ها هستند؛ البته هر دو جمعیت رو به رشد است. ۲۲ فرد از جمعیت تورانی‌ها و ۱۰ فرد هم از جمعیت دیگر. در کنار آنها چند فرد را هم به‌دلایلی در اسارت نگه داشتیم تا قرنطینه و بعد به جمعیت اضافه شوند.»

 

تنوع ژنتیک، پویایی جمعیت و جلوگیری از آمیزش خویشاوندی دلیل انتقال گورها از مناطق مختلف بود. «برنامه‌های متعددی داریم تا تنوع ژنتیکی حفظ شود‌، جابه‌جایی‌هایی را از زیستگاه‌های دیگر خواهیم داشت، به‌ویژه نرهای جدیدی وارد می‌کنیم،. درواقع، گورهایی که الان در اسارت هستند، از توران جابه‌جا شده‌اند و پس از قرنطینه به جمعیت فعلی تزریق می‌شوند.»

 

حفاظت مشارکتی به‌گفتهٔ فرخی تنها به پارک ملی کویر محدود نیست. «سازمان حفاظت محیط‌زیست سعی دارد این شیوه را در مدیریت تمامی ‌ارکان مناطق حفاظت‌شده و زیستگاه‌های حساس ایجاد کند. دولت از نظر نیرو و امکانات محدودیت‌هایی دارد و از طرف دیگر با گستردگی زیاد مناطق چهارگانه مواجهیم که باعث می‌شود حفاظت از آنها به نیروهای زیادی احتیاج داشته باشد. همین موضوع سبب شده است ضرورت حفاظت با مشارکت مردم بیش‌ازپیش احساس شود و سازمان حفاظت محیط‌زیست به‌شکل دستورالعمل، حفاظت مشارکتی را تبیین و آن را به استان‌ها ابلاغ کند.»

 

در شاهرود محدودهٔ پل ابریشم از جمله مناطق تعریف‌شده برای حفاظت مشارکتی است. معاون محیط طبیعی اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست سمنان ادامه می‌دهد: «در حوالی شهمیرزاد قرق جاشلوبار را داریم. در پارک ملی کویر مرکزی هم قصد داریم بااستفاده از پتانسیل شکارچیان قدیمی ‌و علاقه‌مندان به طبیعت با اولویت جامعهٔ بومی‌ و محلی اطراف پارک به‌شکل مشارکتی حفاظت را انجام دهیم. در این منطقهٔ اخیر مردم روستاهای اطراف پارک و گرمسار به ما کمک می‌کنند. ضمن آنکه در آینده برنامه داریم همکاری‌هایی را با ادارهٔ استان تهران داشته باشیم تا به مدیریت یکپارچه برسیم. در حال حاضر در سرشماری حیات‌وحش، لایروبی چشمه و قنوات و گندزدایی و… جامعهٔ محلی به ما کمک می‌دهند.»

 

پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق از محدوده‌هایی است که تعارض جامعهٔ محلی با محیط‌زیست زبانزد است، در این محدوده چه اقدامی در راستای حفاظت مشارکتی انجام شده است؟ «دربارهٔ خوش‌ییلاق دیداری با امور عشایری داشتیم. یکی از مباحثی که در این منطقه وجود دارد، به بحث ساماندهی دام و بهره‌برداری از مراتع پناهگاه حیات‌وحش خوش‌ییلاق برمی‌گردد. امیدواریم امور عشایری و استاندار کمک کنند تا کار پیش برود.»

 

آیا برآورد دقیقی از میزان دام در این منطقه وجود دارد؟ پاسخ فرخی به این پرسش منفی است. «در این محدوده دام حساب و کتاب دقیقی ندارد. کار هم در آنجا سخت است. البته محیطبانان طبق قوانین پیگیری‌های لازم را انجام می‌دهند و متخلفان را به مراجع قضایی معرفی می کنند. بارها هم این پیگیری‌ها منجر به رأی و تخریب ساخت‌وسازهای غیرمجاز شده است. بااین‌حال، کار در خوش‌ییلاق کاری جهادی و بزرگ است.»

قربانیان خانه‌سازی در «مسیل»

«ما در مشهد هنوز باران داریم و در حال بازدید از خیابان‌ها و کوچه‌ها هستیم خانم. هروقت حاج آقا (منظورش فرماندار است) بتوانند، به شما زنگ می‌زنم. شمارهٔ شما را دارم. ما در شرایط عادی نیستیم.» اینها جمله‌های مدیر روابط‌عمومی فرمانداری مشهد است که باعجله می‌گوید و تلفن را قطع می‌کند. سیل در مشهد مردم و گویا مسئولان را نیز غافلگیر کرده است. شمار کشته‌شدگان به ۸ نفر رسیده و براساس آنچه خبرها روایت می‌کنند، آخرین مفقودی نیز پیدا شده است. 

شهردار مشهد اعلام کرد کوچهٔ سپاه ۶۹ در مسیر مسیل قرار داشته است و حجم عظیم آب در مسیل‌های سه‌گانه تجمیع شده و بعد از تخریب منازل و دیوار وارد این کوچه شده است

هیچ‌کس انتظار چنین آبگرفتگی در شهر مشهد یکی از کلانشهرهای ایران را نداشته است، نه مردم و نه مدیران؛ حتی با وجود صدور هشدارهای بارندگی و احتمال آبگرفتگی. سیلابی که برای ساعاتی قطع آب و برق را در برخی محله‌های مشهد رقم زد و حدود ۱۵۰ خانوار را از خانه و کاشانه به کمپ اسکان اضطراری کشاند. هشدار سیلاب در مشهد شاید برای بسیاری ساکنان کلانشهرهای دیگر نیز یک نشانه باشد: «شهرها نمی‌توانند ما را از حوادث غیرمترقبه دور نگه دارد. انگار فقط این زلزله و فرونشست نیست که در کمین است.» با طی یک ماه گذشته بارش باران برخی از شهرهای استان‌های خراسان‌ شمالی و جنوبی را درگیر سیلاب کرده بود و این‌بار نوبت به خراسان‌رضوی رسید با یک سؤال: «این حجم از خسارت ناشی از بارش بارانی با چه بزرگی بود؟ آیا این باران همیشه می‌تواند سیلاب ایجاد کند؟»

 

 روایت مدیر کل بحران

از عصر چهارشنبه نام مدیرکل بحران شهرداری مشهد بسیار به گوش رسیده است. مدیری که گفته‌ها از اهمال او در اقدام سریع پیشگیرانه از سیلاب پس از صدور هشدارهای هواشناسی حکایت می‌کرد و به‌نظر می‌رسد عزل او تأییدی بر گفته‌ها و شنیده‌ها بود. اما مدیرکل دفتر مدیریت بحران استانداری خراسان‌رضوی روایتی دیگر دارد. «رضا عباسی نیشابوری» به «پیام‌ما» می‌گوید: «از نخستین ساعت‌ها پس از صدور هشدارهای هواشناسی جلسهٔ مدیریت بحران استان تشکیل و شرح وظایف همهٔ دستگاه‌ها مشخص شد. به همین دلیل بلافاصله همهٔ نیروهای امدادی و خدماتی و حتی جهادی در صحنه حضور داشتند. بارش باران بیش از ۳۰ میلی‌متر در کمتر از ۴۰ دقیقه این چالش را ایجاد کرد. متأسفانه حجم آب در میدان انقلاب بسیار زیاد بود. همچنین، در محلهٔ سیدی بیش از ۱۲۰ واحد مسکونی را دچار آبگرفتگی کرد.»

او در مورد عملکرد شهرداری و به‌ویژه مدیریت بحران مدیریت شهری مشهد نیز توضیح می‌دهد: «برخی از موارد مطرح‌شده اصلاً در حوزهٔ عمل، وظیفه و اختیار مدیریت بحران نیست. در سطح کشور و استان و نه در ساختار دستگاهی مانند شهرداری. در مورد دلایل شهری این آبگرفتگی معاونت هماهنگی امور عمرانی استانداری و دفتر فنی این دستگاه ستادی می‌توانند پاسخگو باشند.»

 

دستگاه‌هایی که با وجود پیگیری‌های مکرر، «پیام‌ ما» موفق به دریافت پاسخی از جانب آنان نشد. مدیر بحران استانداری خراسان‌رضوی همه چیز را متوجه «باران» می‌داند. بارانی که ممکن است در هر منطقهٔ دیگری نیز ببارد. اما آیا همه‌جا قرار است سیلابی با این خسارت جاری شود؟

 

 سیل باز هم می‌رسد

«احد وظیفه» رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی سازمان هواشناسی، در گفت‌وگویش با «پیام‌ ما» تأیید می‌کند که این باران می‌تواند در بسیاری مناطق سیل بیافریند؛ چراکه در سیلاب فقط حجم بارش دارای اهمیت نیست: «براساس اطلاعاتی که من دارم در عرض ۳۰ دقیقه بیش از ۳۰ میلی‌متر بارش اتفاق افتاده است. شدت بارندگی در بازهٔ زمانی هم بسیار مهم است. وقتی این بارش در حوزهٔ شهری اتفاق می‌افتد، با توجه به حجم آسفالت، موقعیت و میزان کانال‌کشی برای جابه‌جایی رواناب‌ها درواقع ظرفیت نفوذپذیری و جابه‌جایی آب است که تعیین می‌کند آیا این آب می‌تواند منجر به سیلاب و آبگرفتگی شود یا خیر. همین بارش در دامنهٔ جنوبی البرز در تهران هم اتفاق بیفتد، می‌تواند سیلاب ایجاد کند؛ اما مثلاً در جلگهٔ گیلان چالشی ایجاد نخواهد کرد.»

آنچه وظیفه در مورد بارش در حوزهٔ شهری می‌گوید همان نکته‌ای‌ست که کارشناسان مدیریت رودخانه‌ها و سیلاب برای جلوگیری از خسارت طغیان یا آبگرفتگی معابر در اثر بارش بر آن تأکید دارند و آن را شهرسازی اصولی و مقاوم در برابر حوادث می‌شناسند.

 

«اویس ترابی» یکی از این کارشناسان است: «سیل مشهد در ردهٔ سیل‌های شهری دسته‌بندی می‌شود که در پی بارش خارق‌العاده‌ای اتفاق نیافتد. اگر بخواهیم نیروی محرک اصلی و علت اصلی این خسارت سنگین را پیدا کنیم، باید از شهرسازی نام ببریم که نه‌فقط در مشهد بلکه در همهٔ شهرهای ما روزبه‌روز افزایش پیدا می‌کند. ما نه‌تنها در مهار و مدیریت سیل موفق نمی‌شویم، بلکه به‌نظر می‌رسد مسیر کاملاً اشتباهی را طی می‌کنیم. مدیریت شهری ما مدیریت سیلاب و رواناب‌ها را جزو وظایف خود نمی‌داند، نه در بخش مدیریت شهری و نه در بخش طراحی شهری. در مشهد سطوح نفوذناپذیری شهر به‌شکل ناآگاهانه و غیراستاندارد افزایش پیدا کرده است. درحالی‌که در شهرهای پایدار ما با افزایش سطوح تراوا مواجه هستیم. این عدم رعایت از طراحی پلاک تا تدوین طرح جامع و تفصیلی یک شهر در شهرهای ما دیده می‌شود. معابر ما هم تراوا نیست. یعنی معابر باید خشک‌چین باشد؛ چه شهرداری این کار را انجام دهد چه شخصی که می‌خواهد برای محدودهٔ ملک خودش اقدامی انجام دهد. همچنین، استفاده از تراز نابرابر، مانند احداث پارک‌ها در ترازی پایین‌تر از خیابان، نیز مؤثر است.»

 

او می‌گوید همه‌چیز از این جزئیات شروع می‌شود و به بخش‌های بزرگتری گسترش پیدا می‌کند: «متأسفانه مدیریت سیل تخصص مونوپل کارشناسان عمران شده است، درحالی‌که چنین نیست. درحالی‌که سیل به‌ویژه در شهرها یک پدیدهٔ چندبعدی و پیچیده است. حتی در مورد حاکمان شهری که شهرداری یکی از اجزای مهم آن است نیز این نگرش تک‌بعدی صدق می‌کند که سیلاب را تنها در بخش مدیریت پس از وقوع می‌بینند. به همین دلیل است که برای توسعهٔ شهرها مانند مشهد حتی آبراهه‌های حیاتی را می‌بندند و آن را تبدیل به سطوح نفوذناپذیری مانند آسفالت می‌کنند. کانال‌های ترابری آب را مدیریت نمی‌کنند. عموماً ما در سیلاب‌ها زهکش‌های مسدودشده با زباله و نخاله را شاهد هستیم. شما می‌بینید که در بسیاری از مناطق همان زمان که سیلاب شهرها را فرامی‌گیرد، رودخانهٔ مجاور خشک است و آب ندارد. با توجه به آنچه گفتم باز هم در مشهد شاهد سیلاب و آبگرفتگی خواهیم بود؛ چراکه انگار شهر را برای این موضوع توسعه داده‌ایم نه مقابله و سازگاری با آن.»

 

 از بین رفتن کشف‌رود

در نخستین ساعات پس از سیل اما مسئولان شهری مشهد اعلام کردند مقصر سیل دیواری است که در انتهای بلوار سیدی از سوی آستان قدس رضوی احداث شده است که جلوی ترابری آب را گرفته است. خبرگزاری ایسنا هم بلافاصله در مورد این خبر با عنوان «تشدید سیل منطقهٔ سیدی با دیوار اراضی متعلق به آستان قدس» گزارشی منتشر کرد که مقصر ساخت دیوار هم شهرداری مشهد است که اگر مخالف احداث آن بود، برای ساختش مجوز نمی‌داد. اما جست‌وجوی اخبار در مورد ساخت‌وساز در منطقهٔ سیدی مشهد، تصرف و ساخت‌وساز غیرمجاز مکرر را نشان می‌دهد و همچنین، توسعهٔ مناطقی که با مجوز انجام شده است. براساس آنچه کارشناسان شهری بارها در مورد آن هشدار داده‌اند، از ابتدای دههٔ ۵۰ ساخت‌وسازهای غیرمجاز در کمربند جنوبی و حاشیهٔ مشهد، همواره جزو معضل‌های شناسایی‌شده بوده است که هرگز با اقدام جدی مدیران شهری روبه‌رو نشد. با‌این‌حال، از اواخر دههٔ ۸۰ کارشناسان در مورد مسدود شدن راه‌آبه‌های قدبمی که در کوهپایه‌های خلج در جنوب‌شرقی شهر مشهد واقع شده است، در اثر توسعهٔ فضای شهری هشدار داده‌اند.

 

«مجید میاندری»، کارشناس شهرسازی ساکن مشهد، در مورد این سیلاب می‌گوید: «رعایت نشدن حریم‌ها طبق قانون به‌ویژه در مورد رودخانه‌ها و ساخت‌وساز بر بسترهایی که به‌دلیل خشکی‌های چند سال گذشته ایجاد شده‌اند، اصلی‌ترین دلیل سیلاب است. «کشف‌رود» سالیان دراز مانند زه‌کش عمل کرده است و سیلاب‌های فصلی شمال شهر مشهد از آن عبور می‌کرده‌اند، اما امروز با ساخت‌وسازهای بی‌رویه در مجاورت این منطقه مسیل‌ها و حتی بستر رودخانه در برخی نقاط دستخوش دستکاری و تغییر شده‌اند و برخی پل‌های غیراصولی هم روی همین نقاط بنا شده است.»

 

او توضیح می‌دهد در منطقه‌ای که از آن صحبت می‌کنیم، سه مسیل وجود داشت که درنهایت به یک مسیل منتهی می‌شده است. حالا این مسیل‌ها فعال شده و حجم عظیمی از آب سرریزشده از کوه‌های خلج را به جریان انداخته است. مدیر بحران شهرداری را عزل کرده‌اند، اما آنچه باید به آن پاسخ داد عملکرد مدیریت بحران نیست بلکه این است که کسی مسئول مدیریت مسیل‌ها بوده است؟ بر ساخت‌وسازهای این منطقه چه کسی مدیریت کرده است؟ آیا وقتی شهر را در این منطقه توسعه می‌دادند کسی مطالعه‌ای بر آن کرده است و اگر بله، چگونه باز هم اجازهٔ توسعهٔ شهری داده‌اند؟ بنابراین، می‌بینید در سیلاب مشهد و مرگ شهروندان و خسارت بالا به زندگی مردم هم شهرداری مقصر است، هم استانداری، به‌ویژه معاونت عمرانی حتی شورای‌عالی معماری و شهرسازی که نظارت بر عملکرد مدیران شهری در یکی از کلانشهرهای ایران را نداشته است نیز مقصر است.»

 

باید می‌دانستند

بعد از سیلاب شهردار مشهد اعلام کرد کوچهٔ سپاه ۶۹، نه در مجاورت مسیل بلکه در مسیر مسیل قرار داشته است و حجم عظیم آب سرریزشده در مسیل‌های سه‌گانه تجمیع شده و بعد از تخریب منازل و دیوار وارد این کوچه شده و به‌سمت محدودهٔ معروف به جنگل طرق سرازیر شده است. در همین زمینه نایب‌رئیس شورای‌عالی استان‌ها از قرارگیری موضوع رسیدگی به خسارت سیل مشهد به‌عنوان دستورکار شورای شهر مشهد خبر داد و گفت:‌ «شورای شهر مشهد در رابطه‌ٔ سیل مشهد مقدس تحقیق می‌کند و اگر قصوری از سوی مدیریت شهری رخ داده باشد، قطعاً به مراجع قضایی معرفی می‌شود.»

 

مشارکت چه‌ها که نمی‌کند!

تیترها ساده و در عین‌حال ناامیدکننده بودند: «پروژهٔ تکثیر گورخر شروع‌نشده شکست خورد!»حتما همه یادمان هست که مرگ ۵ گورخر در جریان انتقال آنها از پارک ملی توران به پارک ملی کویر در سال ۹۷ چه جنجال‌هایی به دنبال داشت. کار از انتقاد گذشت و حتی تبدیل به متلک و طنز برای کارشناسان حیات‌وحش و سازمان حفاظت محیط زیست رسید. از آن جریان حدود شش سال گذشته و حالا خیلی‌هایی که آن زمان احیای گور ایرانی در پارک ملی کویر را شکست خورده می‌دانستند، تولد سی‌وششمین کره گور در طبیعت این پارک را اعلام کردند. 

چه شد که چنین شد؟ پروژه‌ای ناامیدکننده که کمتر کسی جرأت به‌دوش کشیدن بار آن را داشت، پس از شش سال تبدیل به پروژه‌ای موفق شد که اخبار دلگرم‌کننده به گوش مخاطبان می‌رساند. 

 

آن ابتدا، «رضا شاه‌حسینی»، رئیس پارک ملی کویر و معاونش «مهدی لهردی» اگرچه از سیل انتقادها دلخور به‌نظر می‌رسیدند اما اصرار داشتند که نباید شکست را بپذیرند. آنها با مدیران استانی و کشوری سازمان حفاظت محیط‌زیست مذاکراتی طولانی برای ادامه پروژه انجام دادند و مثل بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌های این کشور، به درِ «کمبود بودجه» برخوردند. اما این موضوع یک تفاوت اساسی داشت. مدیریت پارک ملی کویر از مدت‌ها قبل راه ارتباط سالم و سازنده به ذینفعان مختلف پارک را یافته و بر آن سرمایه‌گذاری کرده بود؛ ذینفعانی همچون جوامع محلی، آفرودسواران، کارشناسان مستقل حیات‌وحش، فعالان محیط زیست و…. آنها توانسته بودند گفت‌وگوهایی سازنده و همکاری‌هایی موثر را شکل بدهند که تمام بار حفاظت از منطقه و پروژه پر هزینه احیای گور را به گردن بودجهٔ نحیف سازمان حفاظت محیط زیست نیندازد. 

 

با مشارکت مردمی، پاسگاه «سنگ‌فرش» تجهیز شد، بخشی از هزینه‌های طرح احیای تامین شد و بسیاری از مصایب و مشکلات پارک از جمله شکار غیرمجاز کاهش یافت و فراغ بال بیشتری برای تمرکز بر پروژه احیای گور باقی گذاشت. 

بله! حفاظت مشارکتی مناطق این چنین است. وقتی مشکلی وجود دارد، همه ذینفعان در حل آن مشارکت می‌کنند و موضوع را حل می‌کنند. قطعا بی‌اشکال نیست اما می‌تواند پروژه‌ای درظاهر شکست‌خورده را به موفقیت برساند. باید به مدیریت پارک ملی کویر دستمریزاد گفت که حفاظت مشارکتی را در عمل نشان داد. 

بارندگی مشهد و مدیران بحران‌ساز

دشت مشهد مابین دو رشته‌کوه بینالود در جنوب و هزار مسجد در شمال این شهر واقع شده است.

کوهستان جنوبی مشهد که به ارتفاعات جنوبی شهر شهرت دارد به‌دلیل فاصلهٔ اندک تا شهر و برخورداری از طبیعت و جاذبهٔ زیبا از سال‌های گذشته هدف زمین‌خواران و سودجویان بوده تا از کنار آن به ثروت‌های هنگفت و بادآورده دست پیدا کنند.

جاده‌کشی و مرتفع‌سازی در این ارتفاعات آسیب‌های غیرقابل‌جبرانی به اکوسیستم منطقه وارد آورده است.

تخریب مسیل‌ها، آبراهه‌ها، پرکردن خط‌‌القعرها و پاک‌تراشی این کوهستان در سال‌های گذشته با سرعت بیشتری انجام شد و اعتراضات مستمر نهادهای مردمی و فعالین‌ محیط‌زیست به این دست‌اندازی‌ها راه به جایی نبرد و آنچه از پیامدهای بارش باران و جاری شدن سیل اخیر در مشهد دیدیم، حاصل همین تفکر نابودگراست.

 

بارش باران و جاری شدن سیل در مشهد در سه نقطه از شهر سنگین‌تر بود.

بلوار نماز، میدان انقلاب (ترمینال) و مناطقی از کوی سیدی(بلوار سپاه) که اتفاقاً هر سه کاملاً در مجاورت ارتفاعات جنوبی شهر هستند و عملاً آثار و پیامدهای تخریب مسیل‌ها را در این سه نقطه شاهد بودیم.

 

پل ترمینال حدود ۲۰ متر پایین‌تر از خیابان منتهی به آن است.

آب جاری‌شده از بالادست یعنی از طرف ارتفاعات جنوبی به‌علت قرار نگرفتن در مسیل و کانال‌های طبیعی یا ساخته‌شده به‌سوی این پل سرازیر شد. از سوی دیگر شیب غرب به شرق در امتداد همین خیابان باعث تشدید آبگرفتگی در زیر پل شد و متأسفانه زن و مرد میانسالی داخل خودرو در زیر این پل گرفتار و نهایتاً غرق شدند.

حادثه‌ای که قابل پیش‌بینی و پیشگیری بود، اما هیچ اقدامی برای انسداد مسیر ورودی خودروها به زیر پل نشد و خودروها داخل سیلاب گرفتار شدند.

 

 در کوی سیدی و بلوار سپاه مشهد نیز اتفاقی مشابه روی داد

کوهنوردان به‌خاطر دارند که اوایل دههٔ ۷۰ مناطق مرتفع بالادست این قسمت از شهر چندین دره و آبراههٔ طبیعی داشت که به وقت بارش سیل‌آسا، هدایت آب را برعهده داشتند؛ اما در طول این سال‌ها این مناطق طبیعی تسطیح و ساخت‌وساز در آنها انجام شد.

کوی سیدی از مناطق محروم و کم‌برخوردار شهر است که متأسفانه سیل، خسارت سنگینی به ساکنان آن تحمیل کرد.

جان باختن چندین نفر، تخریب منازل و وسایل زندگی و خودروهای مردم حاصل دست‌اندازی به طبیعت بود؛ چراکه رودخانه همانطور که از نامش پیداست، خانهٔ رود است و آبراه، راه آب.

 

آنچه حادثه در بلوار سپاه را شدت بخشید، دیوار اراضی متعلق به آستان قدس در بالادست بود.

چراکه آستان قدس در مسیر سیلاب اقدام به دیوارکشی اراضی خود کرده بود. همین باعث شد موقع جاری شدن سیل، آب پشت این دیوارها جمع شود و پس از تخریب دیوار به یکباره با حجم زیاد وارد خیابان و خانه‌های مردم شود و آن فاجعه در این قسمت اتفاق افتاد.

 

 بررسی نقش دستگاه‌ها در بروز این حادثه

۱. شرکت آب‌منطقه‌ای وظیفه دارد از مسیل‌ها و کانال‌ها حفاظت و صیانت کند که اگر به وظیفهٔ ذاتی خود عمل کرده بود، شاهد این حجم از خسارات نبودیم.

۲ معاونت خدمات شهری و رئیس گروه پدافند غیرعامل و مدیریت بحران شهرداری مشهد از مقصرین حادثه بودند.

با اینکه هواشناسی از چندین روز قبل بارش سنگین را پیش‌بینی کرده بود، اما باز هم مسئولان شهری غافلگیر شدند و در انجام ابتدایی‌ترین وظایفشان درمانده بودند.

انتشار فایل مکالمهٔ مدیر بحران شهرداری با خانم خبرنگار وظیفه‌شناس حین وقوع سیل و انکار ماجرا از سوی او، خود گویای وضعیت بحرانی مدیریت بحران در شهر مشهد بود.

۳. نمایندگان مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی

ضروری‌است نمایندگان ادوار گذشته و حال مشهد مقابل مردم پاسخگو باشند که در تمام این سال‌ها برای توقف تخریب در ارتفاعات جنوبی مشهد چه کردند و حاصل آن چه بود؟

باعث تأسف است که برخی از همین نمایندگان، مدافع تخریب‌ کوهستان و ایجاد بزرگراه هم بودند.

آقای «نصرالله پژمانفر»، نمایندهٔ مردم مشهد و رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس هرچند بیشتر از همه کنار مردم بود، اما برای معرفی مسئولان متخلف و خاطی و برخورد با آنان در این سال‌ها چه اقدامی انجام داد؟

۴.مدعی‌العموم و مسئول شورای حفظ حقوق بیت‌المال برای صیانت از جان و مال مردم در برابر این بلایا، تصرفات و چپاول منابع طبیعی چه اقداماتی انجام دادند؟

چرا مدیران و مسئولان متخلف که اهمال و ترک فعل کردند مجازات و اعلام نمی‌شوند؟

اگر مسئولین سودجو و فرصت‌طلب در پای میز عدالت محاکمه شده بودند، امروز این روزگارمان نبود.

مردم همچنان منتظر محاکمه و مجازات این افراد در دستگاه عدلیه هستند.

و پایان کلام اینکه منفعت‌طلبی و ترک فعل برخی مدیران شهری باعث شد تا در دههٔ کرامت همزمان با بارش باران رحمت الهی به‌جای جشن و سرور، رخت عزا بر تن مردم این شهر شود.

اما آیا این آخرین حادثه خواهد بود؟

مشکل کم‌آبی با وجود بارش‌های اخیر

سازمان ملل در گزارش سال ۲۰۲۴ دربارهٔ دسترسی به آب در روز اول فروردین ۱۴۰۳ اعلام کرد جهان با «بحران آب» مواجه است و ایران را در فهرست کشورهایی است که «تنش آبی بسیار بالا» را تجربه می‌کنند. گزارش توسعهٔ جهانی آب سازمان ملل که در روز جهانی آب منتشر شد، نشاد داد در دو دههٔ منتهی به سال ۲۰۲۱، خشکسالی بیش از ۱.۴ میلیارد نفر در سراسر جهان را تحت‌تأثیر قرار داده است و ایران را در میان ۲۵ کشوری که با تنش آبی بسیار روبه‌رو هست

براساس این گزارش، مناطقی که بیشترین تنش آبی را دارند، خاورمیانه و شمال آفریقا هستند، جایی که ۸۳ درصد از جمعیت آن در معرض تنش آبی بسیار زیاد قرار دارند، همراه با جنوب آسیا که ۷۴ درصد در معرض تنش آبی هستند. ۲۵ کشور که یک‌چهارم جمعیت جهان را در خود جای داده‌اند، بیش از ۸۰ درصد از منابع آب تجدیدپذیر خود را برای آبیاری، دام، صنعت و نیازهای خانگی استفاده می‌کنند و حتی یک خشکسالی کوتاه‌مدت این مکان‌ها را در معرض خطر قرار می‌دهد. در این گزارش پنج کشوری که بیشترین تنش آبی را دارند، بحرین، قبرس، کویت، لبنان، عمان و قطر هستند. عربستان سعودی، اسرائیل، مصر، لیبی، یمن، بوتسوانا، اردن، شیلی، سان مارینو، بلژیک، یونان، تونس، نامیبیا، آفریقای جنوبی، عراق، هند و سوریه از یگر کشورها در ۲۵ رتبهٔ اول هستند. پیش‌بینی می‌شود تقاضای جهانی آب تا سال ۲۰۵۰ بین ۲۰ تا ۲۵ درصد و تعداد مناطقی که هرساله با کمبود آب مواجه هستند، ۱۹ درصد افزایش یابد. برای خاورمیانه و شمال آفریقا، این بدان معناست که صد درصد جمعیت تا سال ۲۰۵۰ با تنش آبی بسیار بالا زندگی خواهند کرد.

 

در ایران از ابتدای سال آبی جاری (مهر ۱۴۰۲) تا روز ۲۱ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳میزان ۲۲۷ میلی‌متر بارش در کل کشور رخ‌داده که مشابه با ۲۲۵ میلی‌متر میزان بارش متوسط در دورهٔ بلندمدت کشور است. البته این بارش‌ها در کل کشور به یک میزان نیست و از مجموع استان‌های کشور، استان کهگیلویه‌وبویراحمد با ۷۰۸ میلی‌متر و گیلان با ۶۷۰ میلی‌متر استان‌های پربارش بوده‌اند. ضمناً بارش در استان سیستان‌وبلوچستان با ۱۴۳ میلی‌متر در مقایسه با ۶۸ میلی‌متر بارش سال آبی گذشته رشد ۱۱۷ درصدی نشان داد. امسال با توجه به بارش‌های خیلی خوب و حجم آب سدها آب شرب پنج شهرستان استان سیستان‌و‌بلوچستان و همچنین زاهدان تأمین خواهد شد. شش استان کشور با کاهش بارش نسبت به مدت مشابه سال گذشته روبه‌رو هستند. استان‌های خراسان ‌شمالی،‌ البرز، گیلان، چهارمحال ‌و بختیاری، فارس، بوشهر، زنجان، سمنان، خراسان‌رضوی، تهران و قزوین شرایط سختی آبی دارند. سدهای لار، لتیان، ماملو، امیرکبیر و طالقان که سد‌های اصلی تأمین‌کنندهٔ آب استان‌های تهران و البرز هستند با مجموع آب مخازن ۱۸۷ میلیون مترمکعب و پرشدگی ۲۶ درصد نسبت به بهار سال ۱۴۰۲ حدود پنج درصد کاهش نشان می‌دهند.

 

عدم بارش باران و برف در بیشترین زمان پنج‌ماههٔ ابتدای سال آبی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ باعث بحرانی شدن وضعیت رودخانه و سد کرج به‌عنوان که یکی از مهمترین منابع تأمین‌کنندهٔ آب تهران و کرج ‌شده است. به‌رغم بارش‌های اخیر، ذخایر سد کرج نسبت به زمان مشابه سال قبل ۱۷ درصد منفی است. از حجم ۱۸۰ میلیون مترمکعبی سد کرج حدود ۳۸ میلیون مترمکعب آب ذخیره شده که در مقایسه با سال گذشته حدود ۱۷ درصد منفی است.

از حجم ۴۲۹ میلیون مترمکعبی سد طالقان حدود ۱۷۰ میلیون متر مکعب پرشده که نسبت به سال گذشته پنج درصد افزایش نشان می‌دهد.

 

میزان پرشدگی سدها بسته به تمرکز بارش در مناطق مختلف کشور متفاوت است. بحران آب و کم آبی در کشور، مدتی است که حکمفرما شده و کشور وارد چندمین سال خشکسالی شده است. سطح آب در مخازن ایران به‌دلیل افزایش تولید برقابی در بحبوحهٔ کمبودهای ناشی از دماهای بالا، خشکسالی و سوء‌مدیریت، کاهش شدیدی داشته است. ۲۶ آذر ۱۴۰۲ گزارش شد حجم آب موجود در مخازن نیروگاه‌های برقابی ایران ۴۰ درصد است که هفت درصد افزایش ورودی و همزمان ۲۲ درصد افزایش خروجی از این مخازن را نشان می‌داد. کاهش سالانه یک میلیارد مترمکعبی ذخایر آب و افزایش چشمگیر مصرف آب برای تولید برق در کشور موجب شده است اکثر تأسیسات جدید تولید برپایهٔ نیروگاه‌های کم‌بازده فعالیت کنند که از گاز و مازوت به‌عنوان سوخت استفاده می‌کنند. 

 

درحالی‌که ایران یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای خاورمیانه در برابر تغییراقلیم است، مدیریت نادرست دولت در منابع بر کمبودها افزوده است. آب‌های زیرزمینی و تالاب‌های ایران به‌طور جبران‌ناپذیری درحال کاهش یافتن است. به‌دلیل تغییراقلیم، ایران در معرض دمای بیشتر و دوره‌های خشک طولانی‌تر و همچنین خطر بیشتر سیلاب‌های مخرب است. مصرف آب گرانبها برای کشاورزی کمک چندانی به توسعه اقتصاد نمی‌کند.

در منطقهٔ مهم کشاورزی میناب در استان هرمزگان حجم آب موجود در سد استقلال نسبت به سال گذشته ۵۲ درصد کمتر است و در حال حاضر ۲۵ درصد، ۶۹ میلیون متر مکعب، مخزن ذخیرهٔ این سد پرشدگی دارد. سد سرنی در منطقهٔ هرمزگان نیز ۱۱ درصد نسبت به سال گذشته کاهش داشته است.