بایگانی
ویرانی دومین بیمارستان تاریخی ایران
میگویند «ناصرالدینشاه قاجار» هر وقت به فرنگ میرفت برای خود طبیب خارجی میآورد. بعدها که امیرکبیر دارالفنون را تأسیس کرد، دو طبیب اروپایی به دانشجویان ایرانی طب نوین آموختند و برخی از این دانشجویان بااستعداد برای تحصیل طب راهی فرانسه شدند تا ایران صاحب پزشک شود.
مدیرکل میراثفرهنگی کرمانشاه: ما اطلاع نداشتیم مالک شکایت کرده است. براساس همین شکایت، دیوان رأی داده بود تا شهرداری پروانهٔ بهرهبرداری صادر کند. شهرداری هم مجوز داده بود و مالک با همین مجوز توانست بقیهٔ بیمارستان نیمهمخروبه را تخریب کند
«ناصرالدینشاه قاجار» که در سفر به فرنگ، بیمارستانهای مدرن را دیده بود به «ناظمالاطبا» طبیب مخصوص شاه دستور داد برای تهران بیمارستان بسازد و این شد که نخستین بیمارستان مدرن ایران یا همان «مریضخانهٔ دولتی» حوالی میدان حسنآباد امروزی شکل گرفت و سال ۱۲۵۲ شمسی آغاز به کار کرد. این مریضخانه توسعه یافت و در سال ۱۳۱۹ شمسی به «بیمارستان سینا» تغییر نام داد تا نخستین و قدیمیترین بیمارستان کشور باشد. در اواخر دورهٔ قاجار دومین بیمارستان ایران شکل گرفت؛ بیمارستان «وستمینستر» که در سال ۱۹۱۶ در سهراه شریعتی کرمانشاه با حمایت مسیونرهای مسیحی و توسط «بلانش ویلسون» تأسیس شد و بعدها نام «مسیح» به خود گرفت.
هرچند حالا بیمارستان «سینا» بهعنوان یکی از بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علومپزشکی تهران و یکی از مراکز جراحی بهویژه در موارد تروما در ایران همچنان فعال است، اما دومین بیمارستان یعنی «مسیح» تخریب شد و دیگر اثری از آن به جا نمانده است
این بیمارستان در سال ۱۳۸۲ بهعنوان اثر ملی به ثبت رسید، اما مالک که اصرار به تغییر کاربری بیمارستان داشت، اوایل دههٔ ۱۳۹۰ با شکات در دیوان عدالت اداری آن را از فهرست آثار ملی خارج کرد و از همین زمان حوادثی مانند زلزله ۱۳۹۶، سیل ۱۳۹۸ و آتشسوزی عمدی ۱۳۹۸حساسیت دربارهٔ این اثر را زیاد کرد.
دستگاه قضایی ناچار به صدور حکمی مبنیبر احیا و جلوگیری از تخریب بیمارستان شد و تیر ۱۳۹۹ به مالک ساختمان هشدار داد که حق تخریب یا آسیب زدن به این بنا را ندارد و درنهایت با پیگیری میراثفرهنگی و فعالان این حوزه، بیمارستان برای بار دوم در مرداد ۱۳۹۹ در فهرست آثار ملی ثبت شد. این بیمارستان اما باز هم در مرداد ۱۴۰۰ دچار آتشسوزی شد که این بار، رئیس یگان حفاظت میراثفرهنگی کرمانشاه اعلام کرد این آتشسوزی بهدلیل آتش گرفتن دو مبل کهنه صورت گرفته و عمدی نبوده است.
سرنوشت غمبار این بیمارستان به همین جا ختم نمیشود و بهدلیل اصرار مالک برای تخریب و تغییر کاربری و همکاری نکردن با میراثفرهنگی، بیمارستان بدون احیا و بازسازی به حال خود رها شد تا جایی که حتی در و پنجرههای آن به سرقت رفت. سال ۱۴۰۱ «داریوش فرمانی»، مدیرکل میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری کرمانشاه، اعلام کرد این بنا به مرمت اضطراری نیاز دارد و این اداره بهدنبال حصول توافق با مالک بنا برای انجام این کار و سپس احیای ساختمان بیمارستان و ارائهٔ طرح درآمدزایی از آن است؛ پیگیریای که به نتیجه نرسید و همین چند روز پیش خبر رسید مالک بنای بیمارستان را تخریب کرده است.
واکنش اولیهٔ میراثفرهنگی
خبر تخریب بیمارستان ثبت ملی «مسیح» در روز چهارشنبه، ۲ خرداد، منتشر شد و معاون میراثفرهنگی کرمانشاه در گفتوگو با «ایسنا» اعلام کرد این بنای تاریخی بااستفاده از بیل مکانیکی تخریب شده است. آنطورکه «کیومرث خانی لعلآبادی» گفته بود مالک بنا طی دو سه سال گذشته با شکایت در دیوان عدالت اداری بهدنبال خروج مجدد این بنا از فهرست آثار ثبتملیشدهٔ ایران بود که موفق به این کار نشد و بهنظر میرسد با در دست داشتن همین شکایت توانسته از شهرداری مجوز تخریب آن را بگیرد.
تکذیب شهرداری
پس از آن «سیروس رضایی»، معاون شهرسازی شهرداری منطقه چهار کرمانشاه در روز جمعه، ۴ خرداد، اعلام کرد: «سازهای بهشکل ساختمان وجود ندارد که نیاز به صدور مجوز تخریب داشته باشد و فقط چند دیوار ایستاده و یک زیرزمین مخروبه که جای کارتنخوابها و افراد بیخانمان شده، از بیمارستان مسیح بر جای مانده است. متأسفانه این بنای تاریخی طی سالیان گذشته بهدلیل بیتوجهی تخریب شد و فقط چند پله و چند دیوار بدون سقف از آن بهجا مانده است و تأسفبارتر اینکه نه به مالک اجازهٔ بازسازی داده میشد و نه ادارهکل میراثفرهنگی خودش بازسازی میکرد و فقط میگفت دست نزنید.
ما در قبال جان مردم مسئولیم. بنابراین، برای رفع خطر این چند دیوار قدیمی مجوز جهت رفع خطر صادر کردیم. براساس بند ۱۴ ماده ۵۵ قانون شهرداریها، شهرداری موظف به جلوگیری و رفع خطر از تمام بناهای خطرآفرین است. ساختمان (بیمارستان مسیح) مخروبه و خطرآفرین بود و هر لحظه ممکن بود اتفاق ناگواری برای کسی رخ دهد؛ بنابراین مجوز رفع خطر صادر کردیم.»
شکایت کردیم
مدیرکل میراثفرهنگی کرمانشاه که پیشازاین در اظهارنظری گفته بود «از عوامل تخریب بیمارستان مسیح کرمانشاه شکایت میکنیم و بیمارستان تخریبشدهٔ مسیح باید عیناً ساخته شود.» حالا به «پیام ما» میگوید: «بیمارستان مسیح ثبت ملی شده بود و مالک با پیگیریهای زیاد یک بار آن را از فهرست ثبت ملی خارج کرد که بعد از این خروج، بیمارستان آسیب زیادی دید و شاید حدود یکسوم بیمارستان در همین دوران تخریب شد. با پیگیریهای میراثفرهنگی دوباره باقیماندهٔ بیمارستان ثبت ملی شد. بعد از ثبت، ما پیگیریهای زیادی از مالک و وکیل داشتیم که بنا را احیا و بهرهبرداری و حتی به سرمایهگذار واگذار کنیم، اما متأسفانه مالک هیچ انگیزه و تمایلی برای این کار نداشت و تمام تلاشش تخریب اثر بود.»
«داریوش فرمانی» با بیان اینکه مالک دوباره به دیوان عالی شکایت کرده است و با همین شکایت توانسته رأی شهرداری را بگیرد، توضیح میدهد: «ما اطلاع نداشتیم ایشان شکایت کرده است. براساس همین شکایت، دیوان رأی داده بود تا شهرداری پروانهٔ بهرهبرداری صادر کند. شهرداری هم مجوز داده بود و مالک با همین مجوز توانست بقیهٔ بیمارستان نیمهمخروبه را تخریب کند.»
او ادامه میدهد: «بلافاصله که مطلع شدیم رفتیم جلوی کار را بگیریم، اما گفتند مجوز دارند. ما دوباره به دیوان و شهرداری شکایت کردهایم و پیگیری قضائی ماجرا از مراجع ذیربط در حال انجام است. بنابر قوانین میراثفرهنگی اگر اثری تخریب شود، باید عینبهعین بازسازی شود و پیگیر هستیم مجوز بازسازی را بگیریم.»
فرمانی همچنین در پاسخ به شهرداری کرمانشاه که صدور مجوز تخریب را تکذیب کرده بود، تصریح میکند: «وقتی پروانهٔ ساخت برای بنا صادر میکنند، چه معنی میدهد؟ اسناد مجوزی که شهرداری برای مالک صادر کرده موجود است.»
**
سال ۱۴۰۰ اعلام شده بود میراثفرهنگی برای بازسازی و مرمت این بنا به ۹ میلیارد تومان اعتبار نیاز دارد که درصورت موافقت مالک به یک پروژهٔ اقتصادی تبدیل شود. آذر سال ۱۴۰۲ هم «داریوش فرمانی» مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی کرمانشاه بار دیگر اعلام کرده بود «متأسفانه با همهٔ تلاشها و رایزنیهایی که شده است، مالک انگیزهای برای ثبت و نگهداری این اثر ارزشمند ندارد. این بنا با توجه با مالکیت خصوصی نیازمند همکاری و رضایت مالک برای مرمت و بازسازی است. ما در هر صورت آمادهٔ همکاری با مالک هستیم. حتی اگر بخواهد برای کاربری هتل و… سرمایهگذاری کند، موافقت اصولی و مجوزهای آن با رعایت ضوابط میراثفرهنگی در بازسازی بنا در کمترین زمان ممکن انجام میشود. درصورت همکاری مالک در بازسازی آمادهٔ پرداخت کمکهای بلاعوض و معرفی برای تسهیلات احیای بنا و سرمایهگذاری هستیم.» با همهٔ این تلاشها و رایزنیها اما سرنوشت بیمارستان «مسیح» تخریب بود.
دوشنبه، ۳۱ اردیبهشت، همزمان با روز ملی محیطبان و همزمان با سقوط هلیکوپتر حامل رئیسجمهور، خبر از دست رفتن یکی از بهترین محیطبانان استان فارس منتشر شد. مردی که همه او را به شجاعت و صراحتش میشناسند. اینبار هم فقط یک روز بعد از بازگشت از کلاسهای محیطبانی در کرج و درحالیکه میتوانست در منطقه حاضر نباشد، بعد از شنیدن خبر حضور متخلفان در کوههای کُنارصندل کازرون، با ماشین شخصی راهی منطقه شد. «محسن موسوینژاد»، دوست و همکار او، ماجرا را اینطور شرح میدهد: «وقتی خبر تجاوز به منطقهٔ کنارتپه در ۴۵ کیلومتری کازرون آمد، حسین با ماشین شخصی راهی منطقه شد. قبل از آن به ماموران نیروی انتظامی هم خبر داد و آنها منتظرش بودند. اما در ۱۰ کیلومتری کنارتپه و در ساعت ۳ بعدازظهر، یک ماشین به او اصابت میکند، ماشین او را منحرف میکند و به زیر کامیون میافتد. او در حال آمدن برای مأموریت بود، اما میگویند شهید محسوب نمیشود.»
موسوینژاد غم صدایش را پنهان نمیکند و با همان صدای گرفته میگوید زیستکره ارژن-پریشان سه خودروی سازمانی دارد که دو خودرو اسقاطی است. «این منطقهٔ مهم و حفاظتشده هیچچیزی برای ما ندارد. ما با دست خالی و امکانات شخصی باید به مقابله با خطرات برویم. درنهایت هم میگویند تا با شلیک مستقیم کشته نشوی، شهید به حساب نمیآیی. ما این دردها را به که بگوییم؟ بارها برای سازمان محیطزیست و رئیسش نامه نوشتهایم، اما هیچکس پاسخگو نیست.»
او میگوید حسینی اهل منطقهٔ کوه سرخ بود؛ منطقهای خارج از ذخیرهگاه زیستکره و برای آن منطقه اهمیت و اصالت زیادی قائل بود. دوست داشت حیوانات آنجا احیا شوند و منطقه ایمن باشد.
دشواری فعالیت حرفهای محیطبانان
حسینی دو سال قبل بهعنوان محیطبان استخدام شد. پیشازآن، چندسالی همیار محیطزیست و مدتی هم قرقبان بود. ویژگیهای شخصی خاصی داشت که بسیاری از کسانی که او را میشناختند، حالا با آن ویژگیها از او یاد میکنند، از جمله «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر و فعال محیطزیست و از دوستان حسینی. او میگوید: «حسین بینهایت شجاع بود. وقتی خبر این اتفاق آمد، افرادی که میشناختنش بیاندازه ناراحت شدند، اما طیف وسیعی متعجب نشدند. بهخاطر همین شجاعت و زدن به دل اتفاقات شاید فکر میکردند یک روزی اتفاقی برای او بیفتد. او معنای شجاعت بود و تقریباً هیچ شرایطی نبود که حسین بگوید در این شرایط نمیتوان بهدنبال متخلف رفت. هیچچیزی جلودارش نبود. اگر متوجه میشد یک گروه هشتنفرهٔ شکارچی در کوه هستند، بدون همکار و اسلحه هم به منطقه میرفت.»
ایمان ابراهیمی، حفاظتگر: ما برای شرایط حاکم متأسفیم. چطور محیطبانی که اینقدر شجاع است و برای شغلش ارزش قائل است، باید بدون همکار و بدون امکانات حتی بدون اسلحهٔ سازمانی باشد؟
ابراهیمی میگوید چنین روحیهای در جامعهٔ محیطبانی و محیطزیست کشور کمیاب است. او متصل به ابزار سازمانی نبود. با ماشین شخصیاش به منطقه میرفت. «در کنار همهٔ این خصوصیات، بسیار خانوادهدوست بود و در این روزها بسیار به همسرش فکر میکنم که همراه و همدل او بود و حتی مانتویی با پارچهٔ محیطبانی برای خودش دوخته بود تا همیار محیطزیست شود و همراه حسین به منطقه برود.»
این فعال حوزهٔ پرندگان یکی از دوستانش را از دست داده است و در روزهای گذشته نتوانسته با سایر محیطبانان منطقه تماس بگیرد؛ این غم برای آنها بزرگ است. «ما برای شرایط حاکم متأسفیم. چطور محیطبانی که اینقدر شجاع است و برای شغلش ارزش قائل است، باید بدون همکار و بدون امکانات حتی بدون اسلحهٔ سازمانی باشد؟ سازمان محیطزیست باید از محیطبانان شجاع مراقبت کند.»
بهگفتهٔ ابراهیمی، ۹۰ درصد منطقهای که «سید حسین» در آن گشت میزد، منطقهٔ آزاد بود و جزو مناطق چهارگانه نبود. «بهغیر از میانکتل که محل نگهداری گوزن زرد ایرانی است، سایر مناطق آزاد بود. مدیریت محیطزیست به چه شکل است که محیطبانی اینقدر شجاع و با این ویژگیها در منطقهٔ آزاد خدمت میکرد؟ چرا به پارکهای ملی و یا مناطقی که با تمرکز حفاظت هستند، فرستاده نمیشد؟ چرا از ویژگیهای چنین فردی کمترین استفادهٔ ممکن یا استفادهٔ بالعکس میشد؟»
اشترانکوه، وضعیت وخیمی دارد
دو روز بعد از آنکه خبر تصادف و مرگ سید حسین آمد، یکی از محیطبانان اشترانکوه نیز زخمی شد. «علی سالاروند»، مدیرکل حفاظت محیطزیست لرستان، به خبرنگاران گفت: «متخلفان با شلیک مستقیم گلوله یک محیطبان را در منطقهٔ حفاظتشدهٔ اشترانکوه لرستان مجروح کردند. محیطبانان منطقهٔ حفاظتشدهٔ اشترانکوه در حال پایش منطقه بودند که با یک گروه متخلف برخورد کردند. یکی از متخلفان که بهصورت غیرقانونی در قسمت امن منطقهٔ حفاظتشدهٔ اشترانکوه بود، بهمحض مشاهدهٔ محیطبانان، شروع به تیراندازی مستقیم کرد که در این درگیری یکی از محیطبانان از ناحیهٔ دست مجروح شد.»
بهگفتهٔ او، محیطبان مجروح که از ناحیهٔ دست هدف ساچمهٔ متخلفان قرار گرفته بود، از ارتفاعات به مناطق پاییندست منتقل و بلافاصله برای درمان به بیمارستان اعزام شد.
ماجرا در اشترانکوه مدتهاست که وخیم است. این را «حمید کاویانی»، عضو شبکهٔ تشکلهای محیطزیستی استان لرستان، به «پیام ما» میگوید و تأکید میکند محیطبانان این منطقه بارها با شرایط دشوار، کمبود نیرو و امکانات و حضور اشرار روبهرو شدهاند. همین نیز دلیلی بود تا آنها اخیراً نامهای با عنوان «مرگ دریاچهٔ گهر و نابودی منطقهٔ حفاظتشدهٔ اشترانکوه و احداث جادهٔ غیرقانونی» خطاب به «علی سلاجقه»، رئیس سازمان حفاظت محیطزیست بنویسند و در آن دربارهٔ شرایط منطقه توضیح دهند. در این نامه آمده است: «در ابتدای دههٔ ۸۰ در یک اقدام غیرقانونی، جادهای در قلب منطقهٔ اشترانکوه با هدف دسترسی به دریاچهٔ گهر و بهنام جاده عشایری احداث شده که با ورود فعالان محیطزیست و نمایندهٔ وقت مردم دورود در مجلس شورای اسلامی این جاده تخریب شد.
مجددأ در غفلت ادارهکل محیطزیست لرستان این جاده از اوایل دههٔ ۹۰ تعریض و موجبات تخریب منطقهٔ امن اشترانکوه فراهم شد. این منطقه بهعلت قاچاق گستردهٔ گیاهان اندمیک و ترک فعل مدیران اسبق در ورطهٔ نابودی قرار گرفته است و از طرفی حضور گستردهٔ گردشگران از این جاده نهتنها موجبات تخریب دریاچهٔ گهر، پوشش جنگلی و آلودگی حوزهٔ آبریز دریاچه را فراهم کرده است بلکه وجود این جاده باعث ناامنی در این منطقه شده است. همچنین، طبق گزارشات حاصله در مناطقی از اشترانکوه (ارتفاعات مشرف به همین جادهٔ مخرب در اراضی ملی) که قرار است محل امن حیاتوحش باشد، تبدیل به فضایی برای کشت برخی گیاهان غیرقانونی شده است.»
در ادامهٔ نامه نیز آمده است: «در حال حاضر نیز بهعلت تعداد اندک محیطبان در منطقهٔ اشترانکوه و کمبود شدید تجهیزات و یک خودروی پیکاپ از رده خارج و موارد اشارهشده، علناً این منطقه از حالت حفاظتشده خارج شده و وعدههای مدیرکل استان نیز تحقق پیدا نکرده است.»
حمیدرضا کاویانی: محیطبانان منطقهٔ اشترانکوه که در حدود ۱۴-۱۵ نفر هستند خط مقدم مبارزه با این آسیبها هستند. بدون امکانات و بدون حمایتهای لازم باید خود را مقابل شکارچیان و متخاصمان مسلحی قرار دهند که هیچچیز برایشان مهم نیست
کاویانی میگوید پاسخی به این نامهها داده نشده و کیلومترها از منطقهٔ حفاظتشده بدون نیرو رها شده است؛ هر روز جان منطقه از ساخت جاده، برداشت غیرمجاز، کاشت غیرمجاز و سایر موارد آسیب میبیند. «در این میان محیطبانان منطقه که در حدود ۱۴-۱۵ نفر هستند، خط مقدم مبارزه با این آسیبها هستند. بدون امکانات و بدون حمایتهای لازم باید خود را مقابل شکارچیان و متخاصمان مسلحی قرار دهند که هیچچیز برایشان مهم نیست.» اما سؤال فعالان محیطزیست این است که چرا این مسائل برای سازمان حفاظت محیطزیست مهم نیست و همچنان محیطبانان گوشت مقابل گلولهاند، کشته میشوند و آنچه برجا میماند مناطقی است که رمق خود را از دست داده است.
در نشست «سیاسیسازی آب و آب بهمثابه سلاح در فلسطین» که روز یکشنبه، ۳۰ اردیبهشتماه، به میزبانی کمپین مردمی حمایت از زاگرس مهربان در فضای وب برگزار شد، «مارک زیتون»، استاد دیپلماسی آب در مؤسسهٔ تحصیلات تکمیلی ژنو، به بیان نحوهٔ استفادهٔ رژیم صهیونیستی از آب رود اردن برای تحمیل خواستهٔ خود بر فلسطینیان پرداخت و گفت: فلسطینیان در طول تاریخ با کمبود آب فیزیکی روبهرو نبودند، ولی در حال حاضر با کمبود آب اجتماعی دستوپنجه نرم میکنند.
بهگفتهٔ زیتون، کمبود آب اجتماعی میتواند در هزینهٔ بالای استحصال، محرومیت بهدلیل طبقهٔ اجتماعی و یا محرومیت ناشی از ملیت رخ نشان دهد که در فلسطین شاهد مورد آخر هستیم.
او که بهعنوان مهندس آب و نمایندهٔ برنامهٔ توسعهٔ سازمان ملل متحد (UNDP)، در غزه و کرانهٔ باختری رود اردن اشتغال داشته است، بیان کرد: رود اردن که از بلندیهای جولان سرچشمه میگیرد، مسیر خود را بهسمت جنوب طی میکند و با گذر از کرانهٔ باختری به عمیقترین گودال در خشکی جهان، یعنی بحرالمیت میریزد. این رود منبع تأمین آب کل کرانهٔ باختری، غزه و سایر بخشهای فلسطین است.
مدیر قطب آب ژنو افزود: رژیم صهیونیستی با حفظ سلطهٔ خود بر رود اردن و استفاده از اهرمهای فشار متنوع توانست در سال ۱۹۹۵ فلسطینیان را ملزم به پذیرش موافقتنامهای کند که براساس آن حق بهرهبرداری از ۹۰ درصد آب رود اردن به اسرائیلیها و تنها ۱۰ درصد آن به فلسطینیان اعطا شد.
زیتون ضمن یادآوری این مطلب که بهرهمندی عادلانه از آب، یک حق انسانی است، گفت: اسرائیل با انتقال آب به شهرکهای اشغالی صحنهٔ شگفتی از ناعدالتی را رقم زده است.
او افزود: در کرانهٔ باختری شاهد این هستیم که خطوط انتقال آب به قطر ۴ اینچ به شهرک تازهتأسیس اشغالی کشیده میشوند تا مزارع سرسبز را با پیشرفتهترین تکنولوژیهای زراعت آبیاری کنند، اما چهار روستای اطراف این شهرک تنها از یک خط لوله با قطر ۲ اینچ برخوردارند که اکثر مواقع نیز آبی در آن جاری نیست. مردم این روستاها فقط به آب باران برای زراعت تکیه دارند و زمینهای کشاورزیشان تنک و خشک است.
بهگفتهٔ این محقق آب، وضعیت آبی تحمیلشده به فلسطینیان از دو جهت بهضرر آنان عمل میکند. نخست، بهدلیل شرایط سخت زندگی در روستاهای بیآبوعلف، میل فلسطینیان به مهاجرت به شهرها یا کشورهای دیگر افزایش مییابد و دوم، شرایط مساعد شهرکهای اشغالی باعث افزایش میل مهاجران صهیونیست به سکونت در این مناطق میشود.
زیتون معتقد است رژیم اسرائیل بهشکلی ساختاریافته از آب بهعنوان ابزار سلطه بر فلسطینیان و مجبور کردن آنان به ترک سرزمینهای فلسطینی استفاده میکند.
او در مثالی دیگر به چاههای آب قدیمی در فلسطین اشاره کرد که با گذر زمان از دسترس فلسطینیان خارج شدند. زیتون در این باره گفت: اسرائیلیها ابتدا بااستفاده از پمپهای شناور توانستند حجم آب دریافتی خود از این چاهها را از فلسطینیان بیشتر کنند. اما آنها در سال ۲۰۱۰ اقدام به ایجاد حصار امنیتی اطراف چاهها کردند تا فلسطینیان را بهکل از این آب محروم کنند.
این استاد دانشگاه همچنین گفت بعد از هفتم اکتبر، اسرائیل با حمله به زیرساختهای آبوفاضلاب در غزه سبب شد آب این سرزمین با فاضلاب مخلوط شود که درنتیجهٔ آن بیش از ۳۰۰ هزار نفر از مردم غزه به انواع بیماریهای عفونی مربوط به آلودگی آب مبتلا شدند.
از نظر مدیر قطب آب ژنو رفتار اسرائیل در غزه مصداقی از استفادهٔ این رژیم از آب بهعنوان سلاحی علیه فلسطینیان است.
استاد دیپلماسی آب در مؤسسهٔ تحصیلات تکمیلی ژنو همچنین در پاسخ به پرسش «پیام ما» مبنیبر دلایل سکوت رسانههای جریان اصلی جهان دربارهٔ استفاده رژیم صهیونیستی از آب بهعنوان سلاح گفت: محققان در قطب آب ژنو نتایج تحقیقات را روی وبسایت این مؤسسه قرار میدهند که برای همگان در دسترس است، اما تجربه ثابت کرده که برجستهشدن موضوعهای محیطزیستی در رسانهها دشوار است.
او افزود: بعد از واقعهٔ طوفانالاقصی موضوع فلسطین نسبتبه گذشته آسانتر در جوامع بازتاب مییابد و امیدواریم تحقیقات ما دربارهٔ آب فلسطینیان نیز مورد توجه رسانهها قرار گیرد.
جزیینگریهای غیرسودمند در بودجهٔ آب
آنطورکه در اظهارنظر کارشناسی مرکز پژوهشهای مجلس آمده، در بخش آب، اعتبارات هزینهای تمامی دستگاههای اجرایی ذیل وزارت نیرو در لایحهٔ بودجه سال ۱۴۰۳ نسبت به رقم مصوب در قانون بودجهٔ سال ۱۴۰۲ نزدیک به ۵۰ درصد رشد داشته و به ۱۱،۳۸۴،۰۹۳ میلیون ریال در سال ۱۴۰۳ رسیده است. اعتبار طرحهای تملک داراییهای سرمایهای دستگاههای اجرایی ذیل وزارت نیرو مرتبط با بخش آب نیز با رشد ۵۵ درصدی از ۳۰۹،۴۷۰،۵۹۰ میلیون ریال در سال ۱۴۰۲ به ۴۸۰،۷۲۶،۲۳۷ میلیون ریال در لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۳ رسیده است. بیشترین اعتبارات طرحهای تملک داراییهای سرمایهای در بین شرکتها و مؤسسات تابعهٔ وزارت نیرو، مربوط به شرکتهای مادرتخصصی مدیریت منابع آب ایران و شرکت مهندسی آبوفاضلاب کشور است.
سنجههای عملکردی تعریفشده برای بخش آب، نیازمند بازنگری است و در غیر اینصورت با توجه به غیرواقعبینانه بودن این سنجهها، اجرا و تحقق اهداف آنها نیز با خلل همراه خواهد بود
اعتبارات مربوط برای شرکت مهندسی آبوفاضلاب کشور در لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۳ نسبت به سال ۱۴۰۲ حدود ۳۰ درصد و برای شرکت مدیریت منابع آب ایران حدود ۸۳ درصد رشد داشته است. همچنین، بررسی اعتبارات تمامی طرحهای تملک داراییهای سرمایهای مربوط به بخش آب در لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۳حاکی از رشد ۵۱ درصدی این اعتبارات نسبت به سال ۱۴۰۲ است که عمدهٔ این اعتبارات نیز همانند سالهای گذشته مربوط به برنامههایی مانند آبرسانی، سدسازی، ساختمان شبکهٔ آبیاری و زهکشی، انتقال آب، ساماندهی رودخانهها، ساخت تونل، ایجاد تأسیسات فاضلاب و مجتمعهای آبرسانی روستایی است. دربارهٔ اعتبارات ردیفهای متفرقه، برای برخی از برنامهها و طرحهای بخش آب نیز اعتبار تملک داراییهای سرمایهای معادل ۱۵۹،۶۶۶،۰۰۰ میلیون ریال لحاظ شده است.
پیشنهادهای مرکز پژوهشهای مجلس
در ادامهٔ این گزارش آمده دربارهٔ تعداد طرحهای مربوط به اعتبارات تملک داراییهای سرمایهای در بخش آب، حداقل ۵۴۵ طرح مربوط به بخش آب است که اعتبارات مربوط به این طرحها نسبت به رقم مصوب در قانون بودجهٔ ۱۴۰۲، از رشد حدود ۵۰ درصدی برخوردار بوده است. نکتهٔ قابل نقد در طرحهای مذکور، سال شروع و پایان آنهاست که با توجه به محدودیت اعتبارات، تعدد طرحها و لزوم اولویتبندی آنها در برخی موارد نیاز به بازبینی و نظارت جدی دارد.
این درحالیاست که با توجه به تصویب بخش اول لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۳ امکان تغییرات زیادی در قسمت دوم لایحه شامل جداول پیوست وجود ندارد. باوجوداین، یکی از مسائل قابلتوجه، تعداد زیاد طرحهای عمرانی مربوط به بخش آب است که برخی از آنها بیش از ۳۰ سال از زمان آغاز آنها گذشته و همچنان اعتباراتی به آنها اختصاص داده میشود. با توجه به محدودیت اعتبارات، تعدد طرحها و لزوم اولویتبندی آنها در برخی موارد نیاز به بازبینی و نظارت جدی دارد.
بررسی خروجیهای اصلی دستگاههای سیاستگذار بخش آب نشان میدهد اهداف کمی در آن مشخص نیست و از طرف دیگر ارتباط سنجههای عملکردی نظام مدیریت یکپارچهٔ منابع آب (موضوع ماده ۳۷ برنامهٔ هفتم توسعه) با سنجههای پیشنهادی در لایحهٔ بودجهٔ سال ۱۴۰۳ در برخی موارد مشخص نیست. با توجه به این توضیحات، سنجههای عملکردی تعریفشده برای بخش آب، نیازمند بازنگری است و در غیر اینصورت با توجه به غیرواقعبینانه بودن این سنجهها، اجرا و تحقق اهداف آنها نیز با خلل همراه خواهد بود. بهعنوان مثال، معیار پیشنهاد سنجههای احیا و تعادلبخشی منابع آب زیرزمینی و کاهش مصرف از این منابع (کاهش برداشت) به میزان سه میلیارد مترمکعب و همچنین افزایش جمعیت تحتپوشش خدمات جمعآوری و تصفیهٔ بهداشتی فاضلاب شهرهای اولویتدار اهداف کمی سنجههای عملکردی نظام مدیریت یکپارچهٔ منابع آب به میزان پنج درصد مشخص نیست.
در این راستا، تفکیکی بین سنجههای منبع تأمین آب سطحی و زیرزمینی لحاظ نشده است. همچنین، سنجههای پیشنهادی در لایحه، تفکیکی برای اصلاح، کاهش یا افزایش مصارف بخشهای مختلف کشاورزی و صنعت قائل نمیشود. نکتهٔ قابلذکر دیگر آن است که در سنجههای پیشنهادی در لایحهٔ بودجهٔ ۱۴۰۳ در بخش آب، ارتباط و هماهنگی عرضی منطقی مشاهده نمیشود. طی این سنجهها، افزایش استفاده از منابع آبهای سطحی و تأمین پایدار آب شرب شهرها و روستاها برای آحاد جامعه که هر دو به اضافهبرداشت از منابع آب منجر خواهد شد، پیشنهاد شده است. از طرف دیگر، سنجهٔ احیا و تعادلبخشی منابع آب زیرزمینی و کاهش مصرف از این منابع (کاهش برداشت) نیز پیشنهاد شده است که در تعارض مستقیم با دو سنجهٔ قبلی است و در مجموع عملکرد لایحهٔ بودجهٔ ۱۴۰۳ در بخش آب را با خلل مواجه میسازد.
انوش نوری اسفندیاری: اینگونه اقدامات بدون بسترسازی برای تحول در نظام بودجهریزی و شرکتداری، ارتقای مدیریت مالی شرکتهای کارگزار دولتی و نقشآفرینی بخش خصوصی و سمنها در تعامل و نظارت بر عملیات، راه به جایی نمیبرد بلکه ممکن است اوضاع را وخیمتر کند
«بحث دربارهٔ بخش دوم ماده واحدهٔ قانون بودجهٔ آب به ناگزیر وارد جزئینگریهایی شده که گویی مشکل اصلی تدابیر مالی برای افزایش درآمد شرکتها و تأمین بودجه برای اقدامات و عملیات مدیریتی است.» این را «انوش نوری اسفندیاری»، پژوهشگر سیاستگذاری آب، به «پیام ما» میگوید. بهگفتهٔ او، اینگونه اقدامات بدون بسترسازی برای تحول در نظام بودجهریزی و شرکتداری، ارتقای مدیریت مالی شرکتهای کارگزار دولتی و نقشآفرینی بخش خصوصی و سمنها در تعامل و نظارت بر عملیات، راه به جایی نمیبرد بلکه ممکن است اوضاع را وخیمتر کند.
اسفندیاری افزایش ۵۰ درصدی بودجه را بهدلیل تورم میداند «این افزایش میزان بودجه احتمالاً برای این است که امکانات بیشتر از افزایش تورم باشد. مثلاً اگر نرخ افزایش تورم ۳۰ درصد باشد، برای کارهای عمرانی و شرکتهای کارگزار امکانات بیشتری برای بخش آب در نظر گرفته شود. این درحالیاست که تنگنای مالی بهعنوان تنگنای اصلی برای بخش آب در نظر گرفته شده باشد. اما نکتهٔ اصلی این است که تنگنای اصلی حوزهٔ آب، نظام حکمرانی و تعامل دولت و جامعه است و در واقع سازوکارهای اداری و اجتماعی برای سامان به امور و اصلاح آنها ناکارآمد است.»
نوری اسفندیاری تصریح میکند: «در ارتباط با طرحهایی که خاتمهٔ آنها مشخص نیست، باید تصمیمات سیاستی گرفته شود که اگر طرحهای مضری هستند، متوقف شوند و درصورتیکه طرحهای مناسبی هستند، با افزایش بودجه عملیاتی شوند. این به بخش سیاستی و بسترسازی مرتبط است که همچنان وضعیتش مشخص نیست و ابهاماتش باقی مانده است.»
سناریوهای آیندهٔ برداشت آب در جهان
بشر چندین دهه است که در پیشبرد توسعه کشاورزی و صنعتی به ویژه در مناطق خشک، به شدت به استخراج از مخازن آب زیرزمینی تکیه داشته است و همچنان دارد. با این همه، مطالعه مهمی که نتایج آن به تازگی (اردیبهشت 1403) در مجله Nature Sustainability انتشار یافته است1، زنگ خطر هشدار را به صدا درآورده است: ممکن است به زودی به نقطه اوج استخراج مقرون به صرفه آب زیرزمینی برسیم، مشابه روند مشهور تولید نفت که پیش از آنکه اُفت اجتنابپذیر آن آغاز شود، به اوج خود رسیده بود.
منظور از رسیدن به اوج استخراج، نقطهای است که نرخ استخراج آب زیرزمینی به شکل قابل ملاحظهای از پرشدگی دوباره طبیعی ناشی از بارش فراتر میرود و در نتیجه روند اُفت برداشت، پس از رسیدن به اوج پمپاژ آغاز میشود، زیرا ذخایر آب زیرزمینی دسترسپذیر در طول زمان کاهش یافته است. الگوی اصطلاحاً «اوج و فرود» در منابع طبیعی تمامشدنی مانند نفت، گاز و مواد معدنی مشاهده شده است.
برای بررسی اینکه آیا منابع سهلالوصول آب زیرزمینی جهان ممکن است به این نقطه اوج نزدیک شود، پژوهشگران در مطالعه خود، الگوهای آینده استفاده از آب زیرزمینی را در ۲۳۵ حوضهٔ آبریز و آبخوانهای اصلی جهان شبیهسازی کردند. در این تحلیل، ۹۰۰ سناریو مختلف تا سال ۲۱۰۰ در نظر گرفته شده است. در این سناریوها عدم قطعیتهای کلیدی مانند تغییر اقلیم، رشد جمعیت، توسعه اقتصادی، پیشرفت تکنولوژیکی و سازگاری رفتاری انسان منظور شده است.
یافتههای قابل توجه مطالعه این است که برداشت جهانی آب زیرزمینی، قویاً الگوی اوج و فرود را در ۹۸ درصد از سناریوهای شبیهسازیشده نشان میدهد. به طور متوسط در این سناریوها، نرخ استخراج جهانی آب زیرزمینی تا اواسط این قرن، پیش از رسیدن به اوج خود در حدود سال ۲۰۵۰ به حدود ۶۲۵ کیلومتر مکعب در سال افزایش مییابد و سپس تا سال ۲۱۰۰ وارد مرحله اُفت میشود.
این روند لزوماً به معنای آن نیست که کل منابع عظیم آب زیرزمینی جهان که در آبخوانها ذخیره شده است در حال اتمام است، بلکه نشاندهندهٔ افزایش تصاعدی هزینهها و دشواریهای فنی دسترسی به آب زیرزمینی از عمقهای بیشتر در مرحله پس از اوج استخراج آب زیرزمینی است. منابع آب زیرزمینی سهلالوصول و مقرون به صرفه اقتصادی محدود میشود.
مهمتر از همه، پیشبینی میشود که نقطه اوج استخراج و اُفت نرخ برداشت آب زیرزمینی تا سال ۲۱۰۰، در حدود یک سوم حوضههای آبریز بزرگ جهان رخ میدهد و تقریباً نیمی (۴۴ درصد) از جمعیت جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. کانونهای اصلی مستعد رسیدن به نقطه اوج استخراج آب، محدودههای کشاورزی با آبیاری شدید را شامل میشود که انقلاب سبز را محقق ساخت و در غرب ایالات متحده، مکزیک، هند، پاکستان، چین، عربستان سعودی و ایران متمرکز شدهاند.
نگران کنندهتر آن است که این تحلیل، 21 حوضه را شناسایی کرده است که به نظر میرسد پیش از این به نقطه اوج استخراج آب زیرزمینی رسیدهاند، از جمله حوضههای مهم کشاورزی در دره مرکزی کالیفرنیا. پیشبینی میشود 27 حوضه دیگر که نیمی از آنها در آسیا قرار دارند، تا سال 2030 به نقطه اوج استخراج آب زیرزمینی خواهند رسید.
با توجه به اینکه آب زیرزمینی در مناطق کلیدی کشاورزی جهان به شکل فزایندهای کمیاب و استخراج آن گرانتر میشود، پژوهشگران هشدار میدهند که این روند میتواند هزینههای تولید غذا و مدیریت آب کشاورزی را به شکل قابل ملاحظهای افزایش دهد. همچنین ممکن است سبب تغییرات جغرافیایی در الگوهای تجارت جهانی غذا شود، زیرا برخی کشورها به افزایش واردات محصولات و کالاهای کشاورزی از مناطقی که منابع آب فراوانتری دارند روی میآورند.
افزون بر این، ممکن است برای توسعه منابع آب جایگزین مانند مخازن، بهبود کارآیی استفاده آب کشاورزی و صنعتی با تکنولوژیهای جدید و گسترش زیرساختهای توزیع آب، به سرمایهگذاری قابل توجهی نیاز باشد. همه بخشها و جوامع ممکن است مجبور خواهند شد در طول زمان، وابستگی خود را به آب زیرزمینی، کمتر و کمتر کنند.
اثرات اجتماعی و اقتصادی پدیده اوج استخراج آب نیز احتمالاً به شکل نابرابر توزیع میشود. برای نمونه، در حالی که افزایش قیمت غذا بر همه مصرفکنندگان تأثیر میگذارد، ذخایر عمیقتر و پرهزینهتر آب زیرزمینی ممکن است تنها برای آن دسته از تولیدکنندگان کشاورزی دسترسپذیر باشد که از مزیت اقتصادی بهرهمند باشند.
پژوهشگران معتقدند که تطبیق با این تغییرات اساسی در فراهمی آب زیرزمینی، به برنامهریزی استراتژیک یکپارچه و سرمایهگذاری در بخشهای آب، غذا، انرژی و محیطزیست نیاز دارد. به ویژه به موازات تلاشها برای گذار از سیستم انرژی متکی به سوختهای فسیلی به منابع آببرتر مانند محصولات بیوانرژی و تکنولوژیهای خنکسازی نیروگاهها باید تلاش شود پایداری بلندمدت منابع آب نیز تضمین شود.
روی هم رفته، اگرچه جهان از آب زیرزمینی به طور کامل خالی نمیشود، اما این مطالعه اولین شواهد کمّی را فراهم آورده است که منابع آب زیرزمینی سهلالوصول و اقتصادی زمین واقعاً به نقطه اوج استخراج خود میرسد. این یافتهها بر ضرورت برنامهریزی تطبیقی غیرمنفعلانه در بخشهای مختلف برای ارتقای امنیت آب و استفاده پایدار منابع تأکید دارد، زیرا در دهههای به نقطه عطف مدیریت آب زیرزمینی نزدیک میشویم.
در بسیاری از مناطق جهان، ذخایر آب زیرزمینی که رشد کشاورزی، توسعه اقتصادی و جمعیت انسانی را در نیم قرن گذشته امکانپذیر ساخته است، نشانههای رسیدن به اوج و ورود به مرحله اُفت را میتوان مشاهد کرد. این مطالعه این پدیده جهانی دگرگونکننده را در تحلیلی جامع به تصویر کشیده و ضرورت آیندهنگری را برای تقویت تلاشها در امر سازگاری و ارتقای پایداری بلندمدت آب آشکار ساخته است.
[1] Niazi, H., Wild, T.B., Turner, S.W.D. et al. Global peak water limit of future groundwater withdrawals. Nature Sustainability 7, 413–422 (2024).
«داود غنیپور»، معاون محیططبیعی حفاظت محیطزیست استان آذربایجان شرقی، با اشاره به اینکه در ارسباران اختلاف ارتفاع بین ۳۰۰ تا سه هزار متری را داریم، میگوید: این اختلاف ارتفاع باعث شکلگیری تنوع زیستی ویژه بهلحاظ فون و فلور در این منطقه شده است.
او با اشاره به اینکه در این منطقه شاهد توپوگرافیهای خاصی نظیر دشتی، ساحلی، صخرهای و… هستیم که پوشش گیاهی و زیستگاههای آن را متنوع کرده است، اضافه میکند: ارسباران همچنین اکوتن زیستگاههای قفقازی، البرزی، آرارات، زاگرسی است و گونههای مختلف این چهار اکوسیستم را در آنجا شاهدیم.
غنیپور ارسباران را به دورهٔ دوم زمینشناسی مرتبط میداند و میگوید: این عرصهها مانند هیرکانی از یخبندان جان سالم به در برده و تنوع زیستی خود را حفظ کرده است؛ هرچند که عرض آن بهاندازهٔ هیرکانی نیست.
معاون محیططبیعی حفاظت محیط زیست استان آذربایجانشرقی با بیان اینکه در این منطقه رود ارس و سلسلهجبال را داریم، میافزاید: تبخیری که در منطقه اتفاق میافتد، خود را به شکل مه در ارتفاعات و ریزش باران نشان میدهد.
دیزمار، منطقهای حفاظتشده در شمالشرق
«فریده نقدی»، مسئول محیط زیست سازمان منطقهٔ آزاد ارس، میگوید: حادثه در منطقهٔ جنگلی دیزمار اتفاق افتاد. این منطقه جزو مناطق حفاظتشده و تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست است که کوهستانی و جنگلی است و در محدودهٔ سه شهرستان خداآفرین، ورزقان و جلفا در استان آذربایجانشرقی قرار دارد.
بهگفتهٔ نقدی، بکر بودن منطقه باعث شده است تنوع زیستی بالایی داشته باشد. او اضافه میکند: ما اراضی کوهپایهای، جنگلی، کوهستانی و زیستگاههای آبی را در ارسباران داریم که مجموع آنها باعث شده بهلحاظ بومشناسی منطقه منحصر به فرد باشد و در سال ۱۳۹جزو مناطق چهارگانهٔ سازمان حفاظت محیط زیست قرار گیرد.
نزدیک به نیمی از منطقهٔ کوهستان ارسباران در غرب آن شامل منطقهٔ حفاظتشدهٔ دیزمار است که بعد از پارک ملی کنتال قرار دارد. در مرز این دو منطقهٔ حفاظتشده رودی بهنام «ایلنگه چای» واقع شده و شرق این رود منطقهٔ حفاظتشدهٔ ارسباران و غرب آن دیزمار است.
براساس خبر نصر نیوز «دیزمار نام منطقهٔ کوهستانی و جنگلی است که در حوزهٔ استحفاظی شهرستانهای خداآفرین، ورزقان و جلفا در شمال آذربایجانشرقی قرار دارد و در سال ۱۳۹۰ بهعنوان منطقهٔ حفاظتشده معرفی شد. در منطقهٔ دیزمار ۸۴۹ گونهٔ گیاهی شناسایی شده که ۷۶ گونهٔ آن اندمیک بوده است. تنوع تیپ اراضی (کوهستانی، کوهپایهای و تپهای) و زیستگاه آبی (ارس و رودخانههای فوقالذکر) و خشکی و همچنین وضعیت پوشش گیاهی موجب تنوع و غنای زیستی در منطقه شده و هرکدام از ویژگیهای فیزیکی و بیولوژیکی فوقالذکر از نظر ارزش علمی و اکولوژیکی دارای اهمیت است.»
آغجه قلعه، محل وقوع سانحه
«بهرام تندران»، کوهنورد و فعال محیط زیست نیز به «پیام ما» گفت: دیزمار یک منطقهٔ گسترده است؛ منطقهای هم صخرهای و هم جنگلی که دارای گذرگاههای صعبالعبور است. «ملک طالش» و «چیچکلی» نزدیکترین مناطق نزدیک به موقعیت جغرافیایی اعلامشدهٔ سقوط بالگرد است.
او با اشاره به اینکه درختان دیزمار بسیار متراکم است و منطقهٔ دیزمار ارسباران بکرترین منطقهٔ ارسباران از لحاظ پوشش گیاهی است. میافزاید: فاصلهٔ روستاهای این منطقه زیاد است و دو ساعت با یکدیگر فاصله دارند.
او دربارهٔ منطقهای که سقوط هلیکوپتر اتفاق افتاده است، میگوید: سانحه در «آغجه قلعه» اتفاق افتاده که منطقهٔ کوهستانی و جنگلی است.
آغجه قلعه در ۵۰ کیلومتری شمالغرب شهر ورزقان قرار دارد. اگر مسیر را از سمت تبریز در نظر بگیریم با رسیدن به ورزقان باید بهسمت معدن سونگون رفت. در ابتدای سهراهی سونگون یک طرف بهسمت معدن میرود و سوی دیگر به خوینالی میرود. در مسیر خوینهرود و با گذر از روستا پس از ۳۰ دقیقه به قلعهای میرسد که آغجه قلعه نام خود را از قلعهای در همین منطقه گرفته است. جادهای که در این مسیر وجود دارد خاکی و صعبالعبور است.
در این منطقه کوههای آقداغ، مشکعنبر، کامتال، جوشون، جلهداغ، ایریداغ، کیامکی، خاروانا و پیرسقا قرار دارد که شرایط آبوهوایی خاص خود را بهوجود آورده است.
شرایط آبوهوایی، جستوجو را طولانی کرد
«نعمت دهقانی»، رئیس هیئت کوهنوردی شهرستان جلفا، که در عملیات جستوجو حضور داشته است، دربارهٔ این منطقه میگوید: در محل سقوط سنگهای ۷۰متری وجود نداشت، درواقع هلیکوپتر در درهٔ شیب سقوط کرده بود.
او با اشاره به اینکه یکشنبه ساعت ۲۰ عملیات جستوجو را شروع کرده بود، دربارهٔ طولانی بودن زمان عملیات بیان میکند: هوا مهآلود و شناسایی محل سقوط دشوار بود، باران هم مزید بر علت شد.
رئیس هیئت کوهنوردی شهرستان جلفا که از کوهنوردانی است که به هلیکوپتر رسیده و در جابهجاییها نیز همکاری داشتهاند، میگوید: شرایط سخت آب و هوایی سبب شد سه گروه امدادی گم شوند. گروه ما جزو گروههای آماده و آشنا با مسیر بود.
دهقانی به این پرسش که آیا پیشتر حادثهای در این منطقه اتفاق افتاده بود، پاسخ منفی داد.
چالش روزآمدسازی ناوگان بالگردی کشور
سانحهٔ سقوط بالگرد ریاستجمهوری در نزدیکی خونیرود آذربایجانشرقی هنوز جزئیات و ابعاد ناگفتهٔ زیادی دارد که تا زمان انتشار گزارش فنی هواپیمایی کشوری باید منتظر بود و هر اظهارنظر غیرمسئولانهای در این فاصله میتواند به انبوه اطلاعات ضدونقیضی که همین حالا هم در فضای مجازی در حال دستبهدست شدناند، دامن بزند. با اینهمه بد نیست در این فاصله جزئیاتی را در مورد وضعیت ناوگان تشریفاتی دولت و بالگرد دخیل در حادثهٔ اخیر مرور کنیم.
ناوگان تشریفات هوایی دولت ایران چه هواپیما و چه بالگرد از دیرباز در قالب آشیانهٔ ریاستجمهوری نگهداری میشوند که نگهداری و ادارهٔ آن در اختیار نیروی هوایی ارتش قرار دارد. ناوگان کوچکی که مسافرتهای رسمی مقامات عالی رتبهٔ دولتی توسط آنها انجام میشود؛ ناوگانی متشکل از حدوداً هشت هواپیمای مسافربری و پنج بالگرد ویآیپی که همگی توسط خلبانان نیروی هوایی پرواز میکنند. بالگردهای این ناوگان ترکیبی از چند بالگرد بل۲۱۲ و یک بل۴۱۲ است که همین چند سال پیش همگی با رنگ خاکی بالگردهای ارتشی پرواز میکردند و تنها چند سالی است که با رنگی غیرنظامی پرواز میکنند.
درعینحال، برخلاف آنچه این روزها در فضای مجازی شنیده میشود، تقریباً هیچکدام جزو بالگردهای ارتش که پیش از انقلاب تحویل گرفته شدند، نیستند. این بالگردها تقریباً همگی در اواسط دههٔ نود میلادی از شعبهٔ کانادای بل تحویل گرفته شده بودند. در آن سالها طی توافقی بل قبول کرد درعوض تسویهحساب بخشی از قراردادهای پیش از انقلاب خود با ایران، تعدادی بالگرد به ایران تحویل دهد و این بالگردها که هم برای پروازهای ویآیپی مناسبتر بودند و هم جوانتر درنهایت هستهٔ ناوگان بالگردی دولت را تشکیل دادند. درواقع، اگرچه این بالگردها تا سالها رنگآمیزی ارتشی روی خود داشتند، اما در پروازهای نظامی شرکت نداشتند و بهخاطر مسائل امنیتی فقط برای جابهجایی شخصیتهای درجه اول دولت پرواز میکردند که این یعنی نسبت به سایر پرندههای نیروی هوایی و ارتش ساعت پروازی کمتری دارند. از نظر تجهیزات اگرچه برخی از این پرندهها از ابتدا با رادار هواشناسی تحویل شدند، با اینهمه اکثر آنها نیازمند روزآمدسازی و حتی جایگزینی با بالگردهای مدرنتر هستند؛ چیزی که در طول سه دههٔ گذشته با توجه به تحریمها محقق نشده است.
درواقع، روزآمدسازی ناوگان بالگردی کشور در طول این چندساله یکی از مهمترین چالشهای کشور بوده است و علیرغم تلاشهای گوناگون در سالهای گذشته، محدودیتهای مختلف در کنار تحریمها مانع تحقق این مهم شده است. حتی گفتوگوهایی که پس از دوران کوتاه توافق برجام با ایرباس صورت گرفت، فقط با تحویل چند آمبولانس هوایی به پایان رسید؛ اگرچه گفتوگوهای مقدماتی برای خریدهای گستردهتری صورت گرفته بود، اما با از هم فروپاشیدن برجام به جایی نرسید. تلاشهای مشابه برای یافتن گزینههای مناسب در میان بالگردهای روسی نیز با وجود آزمایشهای میدانی برخی از انواع در ایران منجر به قرارداد مشخصی نشد. هرچند که در طول چهار دههٔ گذشته ایران تعدادی بالگرد میل روسی نیز وارد کرده است که عمدتاً یا مصرف نظامی داشتند و یا بهعنوان بالگرد امداد و نجات تحویل هلالاحمر شدهاند.
درحقیقت، ایران صاحب ناوگان بالگردی بزرگی است که بخش عمدهٔ آنها امروز یا بسیار فرسودهاند یا بهدلیل فقدان دسترسی به فناوریهای مدرن با استانداردهای ایمنی روز خصوصاً در حوزهٔ پروازهای تجاری فاصلهای قابلتوجه دارند. درواقع، جدا از اینکه ناوگان بالگردی کشور چه در حوزههایی مثل ترابری ویآیپی بسیار محدود، انگشتشمار و فرسودهاند، ما با کمبود بالگردهای تخصصی امداد و نجات پیشرفته نیز مواجهیم. گو اینکه در حادثهٔ اخیر هیچ بالگردی با توانایی پرواز شبانه و دید در شب در منطقه در دسترس نبود و ناچاراً از کشورهای همسایه برای تأمین نیاز گروههای امداد و نجاتی که در تلاش برای یافتن لاشهٔ بالگرد رئیسجمهور بودند، درخواست کمک شد. از سوی دیگر فرسودگی روزافزون ناوگان هرچقدر هم که توان تعمیر و نگهداری داخلی را توسعهیافته تلقی کنیم، احتمال وقوع حوادث را افزایش میدهد. سوانح هوایی متعدد سالهای اخیر نیز بهخوبی نشانگر این مسئله بودهاند؛ مسئلهای که نیاز ضروری و فزایندهٔ بهروزآمدسازی ناوگان هوایی کشور را که در سالهای اخیر اصلاً حال و روز خوبی ندارد و بدون توافقهای بینالمللی امکان روزآمدسازی آن نیست، بیشازپیش خاطرنشان میکند.
حدود ساعت ۱۶ یکشنبه ۳۰ اردیبهشت که اخبار اولیه درباره سانحه برای بالگرد حامل رئیسجمهور منتشر شد.
رئیسجمهور ظهر یکشنبه پس از افتتاح سد قیز قلعهسی و تکمیل و توسعه سد خداآفرین با بالگرد راهی تبریز شده بود. آیتالله آل هاشم امام جمعه تبریز، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه و مالک رحمتی استاندار آذربایجان شرقی هم سرنشین این بالگرد بودند.
باقری رئیس ستاد کل نیروهای مسلح هم به ارتش، سپاه و فراجا دستور داد همه ظرفیتهای خود برای جست وجوی بالگرد رئیس جمهور به کار ببرند. با این حال وحیدی وزیر کشور ساعت ۲۰:۳۰ یکشنبه شب خبر داد که نیروهای امدادی به دلیل شرایط جوی هنوز به نقطه سانحه نرسیدهاند.
صحبتهای ضد و نقیض درباره تماس از بالگرد رییس جمهور زیاد بود. محسن منصوری معاون اجرایی رئیسجمهور که به منطقه سانحه رفته بود در ساعت ۲۱ اعلام کرد که «ساعت ۱۳:۳۰ ارتباط بالگرد حامل رئیسجمهور با دو بالگرد دیگر قطع میشود. دو بالگرد دیگر در منطقه گشتزنی میکنند ولی به دلیل وجود مه شدید مجبور میشوند در منطقه فرود بیایند.» او گفت:«از نقاط امیدوارکننده وقوع سانحه برای بالگرد رئیس جمهوری این است با یکی از سرنشینان هلیکوپتر و یکی از کادر پرواز ارتباط برقرار شده است که نشان میدهد میزان سختی حادثه بالا نبوده است.» با این حال هلال احمر این تماس را تایید نکرد.
حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب نیز در دیدار جمعی از خانوادههای سپاهیان پاسدار که به مناسبت شب میلاد امام رضا(ع) برگزار شد، با ابراز تاثر از حادثه نگران کننده برای رئیس جمهور محترم و همراهان ایشان گفتند:« امیدواریم خداوند متعال رئیس جمهور محترم و مغتنم و همراهان ایشان را به آغوش ملت برگرداند. همه برای سلامت این جمع خدمتگزار دعا کنند. ملت ایران نگران و دلواپس نباشند، هیچ اختلالی در کار کشور به وجود نمیآید.»
از عصر روز یکشنبه هم مراسم دعای توسل در حرم حضرت رضا(ع) و معصومه (س)، حرم حضرت ابوالفضل(ع)، مدینه منوره، مساجد مختلف کشور و میدان ولیعصر با حضور مردم برای سلامتی رئیس جمهور و همراهان وی برگزار شد. مسئولان کشور هم در پیام های جداگانه از مردم خواستند برای سلامتی رئیس جمهور دعا کنند. برخی کشورهای جهان هم به خبر بروز سانحه برای بالگرد حامل رئیسجمهور کشورمان و هیأت همراه او واکنش نشان دادند.
سرلشکر سلامی فرمانده کل سپاه و جمعی از فرماندهان سپاه به منطقه رفتند تا ضمن بررسی مورد، دستورات را برای تسریع در جستجو صادر کند. سپاه علاوه بر اعزام یگانهای استانی و تیپ ویژه صابرین برای عملیات جستوجو، با توجه به شرایط جوی منطقه و مه شدید، از منورهای مهشکن استفاده کرده است.
در ادامه امیر سرتیپ دوم ستاد امیرحسین شفیعی، فرمانده تیپ ۲۵ نیروی مخصوص واکنش سریع ارتش اعلام کرد که « در حال کاوش وجب به وجب منطقه عمومی حادثه در ورزقان هستیم. منطقه وضعیت جوی بسیار سرد، بارانی ومهآلودی دارد و باران، رفته رفته دارد به برف تبدیل میشود با اینهمه چیزی مانع تلاش بیوقفه ما نخواهد شد.»
بابک محمودی رئیس سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر ساعت ۲۱:۴۵ خبر داد که «دقایقی پیش تیمهای عملیاتی اعزام شده به محل پس از ساعتها جستجو محل احتمالی بالگرد سانحه دیده رئیس جمهور و هیات همراه را شناسایی کردند. جستجوها برای یافتن بالگرد همچنان ادامه دارد و اخبار تکمیلی در این خصوص اعلام می شود.»
امداد و و نجات تا صبح دوشنبه ادامه داشت.
در ساعات اولیه صبح روز دوشنبه کولیوند رییس سازمان هلال احمر اعلام کرد در حادثه سقوط بالگرد حامل رئیس جمهور کسی تا به حال زنده پیدا نشده است.
رئیس جمعیت هلال احمر اعلام کرد نیروهای امدادی با استفاده از ردیابهای حرارتی در تلاش برای یافتن علائم حیات سرنشینان بالگرد سانحهدیده هستند. در نهایت ساعت ۸ صبح روز دوشنبه خبر شهادت رییس جمهور و همه همراهان او از شبکه خبر اعلام شد.
علاقه به موزه و تاریخ از کجا در شما شکل گرفت و اصلاً چطور شد که وارد این حرفه شدید؟
علاقه به موزه و تاریخ از کودکی در من شکل گرفت. درواقع، خواندن چند کتاب اسطورهای و تاریخی در دورهٔ دبستان مانند شاهنامهٔ فردوسی، ایلیاد و ادیسهٔ هومر و همینطور دیدن یک سری فیلمهای تاریخی باعث شد به داستان و تاریخ علاقهمند شوم. جذابیت این داستانها و سعی بر روایتکردنشان برای دیگران موجب شد بیشتر به حوزهٔ تاریخ کشش پیدا کنم. اما در دورهٔ دبیرستان، من رشتهٔ تحصیلی دیگری انتخاب کردم و در دانشگاه ادامه دادم. تا اینکه از اواسط دههٔ ۸۰ احساس کردم باید بهسمت علاقهٔ قبلیام برگردم. به همین دلیل از سال ۸۷ تحصیل در رشتهٔ باستانشناسی را آغاز کردم و همزمان بهخاطر علاقهٔ شخصی، راهنمای محوطههای تاریخی شدم. از جاهایی که در آن زمان کار کردم، میتوان به محوطهٔ جهانی شوش، چغازنبیل، شوشتر و همچنین موزههای خوزستان اشاره کرد. این محوطهها خیلی بصری نیستند. مثلاً در شوش شما با حجم زیادی از داستانها مواجهید که مابهازای بصری ندارند.
برای کار در موزه، شما باید علاقهمند به این حوزه باشید، مطالعهٔ مرتب و منسجم در این حوزه انجام دهید و اطلاعات خودتان را در حوزههای مختلف مانند باستانشناسی و موزهداری بهروز نگه دارید
همین امر باعث شد من سبک روایتگری و روایتهای مرتبط با اشیا را برای کار خودم انتخاب کنم. بعد از فارغالتحصیلی هم در یک برهه، در مجموعهٔ موزههای نفت مشغول به کار شدم و از آنجا که لحظهبهلحظه تاریخ معاصر ما با داستان نفت گره خورده، باز هم روایتها بودند که برای بازدیدکنندهها جذابیت داشتند. پس از آن هم به موزهٔ دفینه آمدم و در این موزه هم بهخاطر اینکه جنس و بافت اشیا بسیار متفاوت است، داستانها و روایتهای مربوط به اشیا اهمیت زیادی دارد. حالا برحسب اتفاق، من و بسیاری از دوستانم این سبک را انتخاب کردیم. اما امروزه در دنیای موزه در سراسر جهان، تأکید بر روایت و داستانها است. ما در موزهٔ دفینه، مجموعاً نزدیک به سه هزار شیء داریم که حافظهٔ تصویری و شنیداری افراد نمیتواند تعداد زیادی از آنها را بهخاطر بسپارد؛ بااینحال، همهٔ افراد، داستانها را بهخوبی بهخاطر میسپارند. درواقع، این داستانها هستند که ماندگارند.
در موزهای که سه هزار شیٔ تاریخی دارد، شما چطور روایت همهٔ اشیا را بهخاطر میسپارید؟
برای کار در موزه، شما باید علاقهمند به این حوزه باشید، مطالعهٔ مرتب و منسجم در این حوزه انجام دهید و اطلاعات خودتان را در حوزههای مختلف مانند باستانشناسی و موزهداری بهروز نگه دارید. علاوهبراینها، تعامل با بازدیدکنندگان تخصصی میتواند کمک زیادی به بالا رفتن دانش یک راهنمای موزه کند. بهخصوص در موزهٔ ما، تعامل با بازدیدکنندگان متخصص در حوزههای مختلف هم میتواند به دانشافزایی راهنمایان موزه کمک کند. نکتهٔ مهم دیگر این است که یاد بگیرید این دانش را طبقهبندی کنید و درواقع، اطلاعات طبقهبندیشده را در اختیار بازدیدکننده بگذارید. اینجا روایت اشیا میتواند کمک زیادی باشد. روایت یک خط داستانی به شما میدهد و شما وقتی دانش و اطلاعات خودتان را در یک روایت درست میچینید، بازدیدکننده یا شنونده هم بهتر با شما ارتباط برقرار میکند. کار ما دقیقاً مثل تدوین یک فیلم است. اگر قبل از تدوین، برشهای فیلم در اختیار تماشاگر قرار بگیرد، درک آن سخت میشود؛ ولی وقتی تدوین شد، بیننده متوجه منظور کارگردان و نویسنده خواهد شد. روایت اشیای موزه هم درواقع همین است. شما ممکن است ساعتها و روزها راجع به یک شیء تاریخی پژوهش کرده باشید.
ما در این موزه، یک کیف منحصربهفرد داریم که در کنار جواهرات قرار گرفته است. این کیف چرمی وسیلهٔ پیرایش یا همان آراییدن ناصرالدینشاه قاجار بوده است و از برند لویی ویتون سفارش داده شده بود
اما باید ببینید که چطور این اطلاعات را در اختیار بازدیدکنندگان قرار دهید. نکتهٔ مهم دیگر این است که روایت شما برای همهٔ بازدیدکنندگان، نباید یکسان باشد. یعنی بازدیدکنندهٔ تخصصی یک روایت میشنود و کودکی که به موزه آمده، روایت دیگری میشنود. درواقع، شمایید که مثل یک کارگردان اطلاعات موردنیاز هر گروه را در اختیار آنها قرار میدهید. مثلاً اگر به نقاشی فتحعلیشاه در موزهٔ دفینه نگاه کنید، پایین اسب شاه، نقشی وجود دارد. حالا اگر به تصویر اسبهای سفیدرنگ متعلق به شاهان در نقوش دورهٔ صفوی نگاه کنید – مثل تصویر شاهعباس در نبرد با ازبکان در کاخ چهلستون یا شاهاسماعیل در نبرد چالدران در همان محل – این نقش را زیر اسب میبینید. همین برای بسیاری از ما سؤال بود که این نقشها چیست. بعد پژوهشگران با مطالعاتی که انجام دادند، متوجه شدند که درواقع این نقاشی با حنا روی اسب شاه کشیده شده است. برای همین شبیه هم هستند. اما خیلی مواقع همهٔ این اطلاعات نیاز نیست که به بازدیدکننده منتقل شود. مگر اینکه آنها سؤال کنند.
اما همین انتقال اطلاعات گاهی ممکن است که چالشبرانگیز باشد. مثلاً فردی که تخصص در حوزهٔ باستانشناسی و موزه دارد، نکتهای را مطرح کند که با اطلاعات شما هماهنگی نداشته باشد. یا فردی سؤالی بپرسد که به نظرتان خندهدار باشد. تابهحال در مجموعهٔ دفینه با این شرایط مواجه شدهاید؟
کاملاً درست است. یکی از اولین نکاتی که بهعنوان راهنمای موزه یاد میگیریم این است که از کلمهٔ «نمیدانم» در ادبیات خودمان استفاده کنیم. چون ما بهعنوان راهنمای موزه، قرار نیست همهچیز را بدانیم و همهچیز را توضیح دهیم. روایتی از بزرگمهر حکیم نقل میکنند که در خیابان با پیرزنی مواجه شد و هر سؤالی که پیرزن پرسید، او جواب داد نمیدانم. پیرزن گفت پس بابت چه چیزی حقوق میگیری؟ بزرگمهر جواب داد بابت دانستههایم. اگر بخواهم بابت چیزهایی که نمیدانم حقوق بگیرم، پولهای تمام عالم کفاف نمیدهند. ما هم باید دانش کافی در حوزهٔ کاری خودمان داشته باشیم، اما قرار نیست که همهچیز را بدانیم. در مواقع بسیار بازدیدکنندهٔ تخصصی به موزهٔ دفینه میآید و ما سعی میکنیم از اطلاعات او یاد بگیریم. مثلاً من در مورد ژاپن مطالعاتی داشتم و اطلاعاتی در این حوزه دارم. ولی روزی که کاردار سفارت ژاپن به موزهٔ دفینه آمد، من شخصاً آمادهٔ یاد گرفتن بودم. چون او قاعدتاً چیزهایی را میدانست که من اطلاعی از آن نداشتم. اما برخی بازدیدکنندگان هم هستند که سؤالات بامزهای میپرسند و ممکن است ما انتظار چنین سؤالاتی را نداشته باشیم. بازهم در این شرایط، واکنش ما به طرف مقابل بستگی دارد. اگر ما احساس کنیم که بازدیدکننده پذیرش شوخی و طنازی را دارد، با همان لحن شوخی با او ادامه میدهیم. اما زمانی میبینید که فرد سؤال بامزهای مطرح کرده است و پذیرش شوخی را هم ندارد، در چنین شرایطی ما فقط تلاش میکنیم که خیلی جدی به سؤال جواب دهیم.
شما بهطور ویژه در بخش گوهر و آرایههای پردیس دفینه کار میکنید. در آن بخش، تابهحال چالش خاصی با بازدیدکنندگان داشتهاید؟
اصولاً ما با گروههایی که از مدارس به موزه میآیند، چالش بیشتری داریم. یعنی اینکه اولاً باید بچهها را که پر از شور و انرژی هستند و از محیط کلاس به فضای باز بزرگی آمدهاند، کنترل کنیم و بعد برای آنها داستانها را با جذابیت بیشتری توضیح دهیم. چون توضیح تخصصی یکسری از اشیا برای بچهها خیلی سنگین است. مثلاً در بخش گوهر و آرایه، بیش از نیمی از موزه، ارتباط مستقیم با گوهرها دارد. بنابراین، کسی که هنوز وارد دبیرستان نشده یا کلاً درس زمینشناسی را نداشته، خیلی سخت متوجه موضوع خواهد شد. حتی دربارهٔ ارزش فلزات نیز باید طوری توضیح دهیم که دانشآموزان متوجه شوند. مثلاً من برای اینکه ارزش اشیای ساختهشده از برنز را نشان بچهها دهم، معمولاً به مدالهای ورزشی اشاره میکنم. یعنی از بچهها دربارهٔ ارزش مدال طلا و نقره و برنز سؤال میکنم و بعد دربارهٔ اشیا توضیح میدهم. این چالش با بچهها همیشه وجود دارد و راهنماها باید راهی پیدا کنند که بتوانند بازدیدکنندگان کوچک را هم با خود همراه کنند.
اصولاً ما با گروههایی که از مدارس به موزه میآیند، چالش بیشتری داریم. یعنی اینکه اولاً باید بچهها را که پر از شور و انرژی هستند و از محیط کلاس به فضای باز بزرگی آمدهاند، کنترل کنیم و بعد برای آنها داستانها را با جذابیت بیشتری توضیح دهیم. چون توضیح تخصصی یکسری از اشیا برای بچهها خیلی سنگین است
این بخشی از جذابیت و سختی کار ما است. یعنی اگر شما کوچکترین اشتباهی در انتقال اطلاعات به گروههایی که از مدرسه میآیند انجام دهید، باعث میشوید دانش تاریخی بچهها اشتباه شود. علاوهبراین، باید اطلاعات را دستچین کنید، چون لازم نیست بچهها همهچیز را دربارهٔ اشیای موزه بدانند. در بخش گوهر و آرایه، همین که بچهها در سن کم، موقع خروج از موزه بدانند هر سنگ چه رنگی دارد، برای راهنما موفقیت بهشمار میرود. ولی همانطور که قبلاً گفتم ما بازدیدکنندهٔ تخصصی هم زیاد داریم. یعنی در بخش گوهر و آرایه، کارشناسان انجمن طلا و جواهر برای بازدید از موزه میآیند. من از آنها بسیار یاد میگیرم. یعنی ما حجم زیادی از گوهرها در مجموعه داریم که ساختار و تراشهای متفاوتی دارند و داستانهای جالبی پشت هرکدام از آنها است. برای همین من از مراجعهکنندهٔ تخصصی در بخش خودمان بسیار یاد گرفتهام و تلاش میکنم که باز هم یاد بگیرم.
روی روایتها و داستانهای اشیای موزه خیلی تأکید دارید. خودتان وقتی به پردیس دفینه آمدید، بیشتر تحتتأثیر داستان کدامیک از اشیای موزه قرار گرفتید؟
برای من، بیشازهمه دستبندهای هخامنشی، شمشیر فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار و در رأس همهٔ اینها، قطعهٔ شکسته از عصای درباری یا عصای سلطنتی که متعلق به دورهٔ هخامنشی است، اهمیت دارند. البته ارزش این عصا بهخاطر طلا و لاجوردی که برای ساختش بهکاررفته، نیست. برای اینکه اهمیت این عصا را نشان دهم، نیاز به تصویرسازی ذهنی دارم. تصور کنید در یک تالاری قرار دارید که عظیمترین تالار زمان خودش بهشمار میرود. شاهی که در این تالار به تخت مینشیند، ۷۰ درصد از دنیای متمدن زمان خودش رو کنترل میکند و محدوده و وسعت سلطنتش، بالغبر هشت میلیون کیلومترمربع است. کف تالار، قرمز است و ستونهای عظیمی که هرکدام در حدود ۲۲ متر ارتفاع دارد. این تالار پوشیده از پردههای رنگی و قالیهای زیبا است. شاه وارد تالار میشود. طبق مناسک دربار هخامنشی، شما حق ندارید به شاه نگاه کنید یا خیره شوید. سرها پایین است. همهٔ افراد تنها از ضرباهنگ برخورد عصای سلطنتی به کف تالار متوجه میشوند که شاه به آنها نزدیک میشود. شما در موزهٔ دفینه میتوانید قطعهای از این عصا را از نزدیک ببینید. موزهٔ گوهر و آرایهها یکی از موزههای منحصربهفرد ایران بهشمار میرود که روایتگر تاریخ جواهرات ایران است. مثلاً ما در این موزه، یک کیف منحصربهفرد داریم که در کنار جواهرات قرار گرفته است. این کیف چرمی وسیلهٔ پیرایش یا همان آراییدن ناصرالدینشاه قاجار بوده است و از برند لویی ویتون سفارش داده شده بود.
اثر دیگری که در بخش گوهر و آرایه خیلی توجهها را جلب میکند، سنجاقهایی است که گفته میشود برای نذر در معابد بهکار میرفته. این ادعا درست است؟
۹۰ درصد بازدیدکنندگان دربارهٔ این سنجاقها سوال میکنند. خیلی ساده است. نذر از قدیم بهمعنی پیشکش کردن چیزی برای برآورده شدن حاجت بوده است. خیلیها تصور میکنند که نذر فقط بهشکل خوراکی یا قربانیکردن است. درحالیکه ما همین الان هم نذری مشابه این سنجاقها داریم. همین حالا هم برخی از زائرانی که به بارگاه امام هشتم شیعیان، امام رضا(ع) میروند، به پنجرهٔ فولاد قفل میزنند تا نذرشان برآورده شوند. این قفلها بهنوعی شبیه همین سنجاقهای نذری است. در هزارهٔ اول پیشازمیلاد مردم معتقد این سنجاقها را تهیه میکردند و در دیوار معبد قرار میدادند تا از این طریق نذرشان برآورده شود. در محوطهای بهنام سرخدم لری، دقیقاً این سنجاقها در دیوار معبد بهدست آمد و مشخص شد نذر مردم در آن زمان بهشکل سنجاق بوده است.
در موزهٔ هنرهای جهان در پردیس دفینه، تابلوی اسب تروآ از سالوادور دالی در کنار دو مجسمه با موضوع افسانههای هومر جلب توجه میکند. آیا چینش اشیا در این موزه براساس همان شیوهٔ روایتها شکلگرفته است؟
بله، از آثار جذاب ما در پردیس دفینه، یک مثلث روایی است که در قسمت موزهٔ هنر جهان قرار دارد. در این بخش، تابلوی اسب تروآ اثر سالوادور دالی را در کنار دو مجسمهٔ زیبا از افسانههای هومر قرار دادهاند. میدانید که اسب تروآ و افسانههای هومر سالها الهامبخش نویسندگان، فیلمسازان و هنرمندان زیادی بوده است. آقای سالوادور دالی در تابلویی که در موزهٔ هنرهای جهان دفینه قرار گرفته، لحظهٔ باز شدن اسب تروآ و ورود یونانیها را به شهر به تصویر کشیده است. روبهروی تابلو یک مجسمه از مجسمهساز فرانسوی قرار دارد که هومر نابینا، سرایندهٔ ایلیاد و ادیسه را نشان میدهد. اگر مجسمه را در موزه ببینید، متوجه میشوید که هومر روی سکویی نشسته است و چنگ یا سازی را که مینواخته در کنارش دارد. در کنار مجسمهٔ ذکرشده برش دیگری از داستانهای هومر را میبینید. در این بخش مجسمهٔ دیگری قرار دارد که قسمتی از ایلیاد را به تصویر درآورده است. این مجسمه به زمانی اشاره میکند که یونانیها بهظاهر دروازههای تروآ را ترک کردهاند و اسب چوبی را بهعنوان پیشکش بهجا گذاشتهاند. لائوکون که کاهن بزرگ تروآ بود اعلام کرد این اسب بهنظر خدعه یا نیرنگ است و اسب را باید آتش بزنند. اما چون بنابر تقدیر، قرار بوده شهر تروآ سقوط کند، پوزئیدون (یکی از بزرگترین ایزدان یونانی) به مار آبی و بزرگ دستور میدهد که از دریا در همان لحظه خارج شود و لائوکون و پسرانش رو بگیرد و به درون آب بکشد. اهالی تروآ هم به گمان آنکه او بهسبب بیحرمتی به اسب، مورد خشم خدایان قرار گرفته است، اسب را به درون شهر راه دادند و تروآ سقوط کرد. پس درواقع ما در موزهٔ هنرهای جهان پردیس دفینه یک مثلث هومری – خود هومر، اسب تروآ و دلیل آمدن اسب به شهر تروآ که در موزه – را داریم که برای بیننده بسیار جالب است.
شاید برای خیلیها جالب باشد که دربارهٔ اولین اسکناس جعلی تاریخ ایران که در موزهٔ پول به نمایش درآمده، بدانند. کمی دربارهٔ این بخش هم توضیح میدهید؟
یکی از بخشهای جذاب موزهٔ پول، بخش اسکناسها است. اسکناس یا پول کاغذی اولینبار در چین ابداع شد و در ایران دورهٔ ایلخانی نیز به تقلید از چین سعی کردند پول کاغذی را چاپ کنند. البته تجربهٔ ناموفقی بود. تا اینکه در دورهٔ قاجار، اولین اسکناس یا پول کاغذی رسمی ایران در این دوره توسط بانک شاهنشاهی با تصویر ناصرالدینشاه چاپ شد. در اوایل پیدایش اسکناس در ایران صرفاً بانک شاهی که شعبههایی در مشهد، تهران، اصفهان، تبریز و شیراز داشت، اقدام به انتشار این نوع پول میکرد.
یکی از اولین جاعلان اسکناس در ایران، میرزاآقاخان مشهدی یا میرزاآقاخان اسکناسی است که دوتومانی مشهد را جعل کرد. بسیار هم خوب جعل کرد. فقط یک اشتباه یا بهاصطلاح امروزیها سوتی باعث شد که لو برود
بنابراین، هر بانک با توجه به منطقهٔ فعالیت خود اسکناس منتشر میکرد و این اسکناسها صرفاً در منطقهٔ تحتپوشش این بانک قابلاستفاده بود. به همین دلیل بانک محل صدور، نام شهر صادرکنندهٔ اسکناسها را با مهری به دو زبان فارسی و انگلیسی بر روی آنها ثبت میکرد. بهطور مثال در تبریز، بر روی پولها عبارت «PAYABLE AT TABRIZ ONLY» درج شده بود. همانطورکه جعل سکه اتفاق میافتاد، بهمحض چاپشدن اسکانش هم جاعلانی به وجود آمدند. یکی از اولین جاعلان اسکناس در ایران، میرزاآقاخان مشهدی یا میرزاآقاخان اسکناسی است که دوتومانی مشهد را جعل کرد. بسیار هم خوب جعل کرد. فقط یک اشتباه یا بهاصطلاح امروزیها سوتی باعث شد که لو برود. او در جمله «PAYABLE AT MASHHAD ONLY»، کلمهٔ ONLY را در وسط جمله گذاشت. همین موجب شد به دام بیفتد و طبق روایتهایی که وجود دارد، بهخاطر همین اشتباه سرش را از دست داد.
در بسیاری از موزههای بزرگ دنیا، اطلاعات مربوط به اشیای موزهها در صفحات مجازی نیز برای افرادی که امکان بازدید حضوری از موزهها را ندارند، منتشر میشوند. آیا در موزههای ایران هم این امکان را برای بازدیدکنندگان فراهم کرده است؟
بله، بسیاری از موزههای ایران این امکان را برای بازدیدکنندگان مجازی فراهم کردهاند. بهطور مثال، موزهٔ دفینه در اکثر اپلیکیشنهای فضای مجازی صفحاتی دارد و این صفحات بهصورت مرتب در حال اطلاعرسانی و بهروزرسانی هستند. اتفاقاً این صفحات اطلاعات خیلی جذابی هم در اختیار علاقهمندان قرار میدهند. مثلاً کیف ناصری که قبلاً دربارهاش صحبت کردیم، در موزه فقط دو وجه آن قابلمشاهده است؛ ولی در پستی که در فضای مجازی برای این کیف گذاشتهاند، تمام تصاویر مربوط به مرمت این کیف را گذاشتهاند. در تصاویر منتشرشده، در کیف باز است و شما میتوانید جای تمام ابزارهای مربوطه را هم ببینید.
در موزههای ایران، آیا کارگاههای آموزشی برای گروههای مختلف نیز برگزار میشود؟
بزرگترین رسالت موزه طبق تعریف جهانی که دارد، آموزش مستقیم و غیرمستقیم است. بازدید از موزه در بخش آموزش غیرمستقیم قرار میگیرد، اما موزهها معمولاً برای آموزش مستقیم، کارگاهها و دورههای مختلفی برگزار کنند. بهطور مثال در حالحاضر در پردیس دفینه اکثراً کارگاهها و دورههای تخصصی برگزار میشود که معمولاً برای افزایش دانش و آگاهی افرادی است که در حوزهٔ موزه کار میکنند. اما بهزودی کارگاههایی هم برگزار میکنیم که برای عموم خواهد بود. برنامهٔ این دورهها در حال تدوین است.
مهآلودبودن هوا، تجسس را سخت میکند
یک کوهنورد و فعال محیط زیست اهل تبریز جزییاتی از محل سقوط بالگرد حامل رئیس جمهور به «پیام ما» ارائه داد. «بهرام تندران» میگوید از تبریز تا ورزقان 90 کیلومتر فاصله است: «احتمال میدهم از نقطهای که در منطقه حفاظتشده دیزمار اعلام شده تا ورزقان حدود دو ساعت فاصله باشد. البته این دو ساعت در شرایطی عمومی است و در حال حاضر نقطه سقوط مشخص نیست چراکه منطقه دارای درههای عمیق است.» به گفته او، دیزمار یک منطقه گسترده است: «منطقهای هم صخرهای و هم جنگلی که دارای گذرگاههای صعبالعبور است. «ملک طالش» و «چیچکلی» نزدیکترین مناطق نزدیک به موقعیت جغرافیایی اعلامشده سقوط بالگرد است. درختان دیزمار بسیار متراکم است و منطقه دیزمار ارسباران بکرترین منطقه ارسباران از لحاظ پوشش گیاهی است. منطقه، منطقهای پیچیده است.»
یک کوهنورد:
احتمال میدهم از نقطهای که در منطقه حفاظتشده دیزمار اعلام شده تا ورزقان حدود دو ساعت فاصله باشد. البته این دو ساعت در شرایطی عمومی است و در حال حاضر نقطه سقوط مشخص نیست
او اضافه میکند که فاصله روستاهای این منطقه زیاد است و دو ساعت با یکدیگر فاصله دارند. همچنین به گفته تندران شرایط آبوهوایی تجسس را سخت میکند: «در حال حاضر هوا مهآلود است و بارندگی دارد. به دیزمار فقط محیطبانان محیطزیست اشراف بیشتری دارند. به دلیل نزدیک بودن محل حادثه به منطقه معدن مس سنگون، احتمالا مردم آن منطقه بتوانند کمک بیشتری انجام دهند. یکی از فاکتورهایی که بتوان منطقه سقوط را مشخص کرد، دود حاصل از سقوط بالگرد است. اما بهدلیل مهآلود بودن منطقه، این امکان را حتی به جوامع محلی نمیدهد. هرچقدر هم به غروب و شب نزدیک شویم، تجسس سختتر میشود.»
محل سقوط کجا بود؟
محل دقیق سانحه «جنگل دیزمار» در محدوده عمومی بین ورزقان و جلفا استان آذربایجان شرقی بوده است. ورزقان در میانه راه سد قیزقلعهسی و تبریز قرار دارد که مسیر پرواز بالگرد ابراهیم رئیسی بود. دیزمار نام منطقهای کوهستانی و جنگلی است در محدوده بین ورزقان و جلفا در شمال استان آذربایجان شرقی که در سال ۱۳۹۰ منطقه حفاظت شده اعلام شد. اکوایران به نقل از خبرنگاران محلی نوشته منطقه حادثه احتمالا روستای پیربالا است روستای پیربالا روستایی کوچک در شمال غربی استان آذربایجان شرقی است. روستایی از توابع شهرستان مرند، این روستا در فاصله تقریبا ۱۰۰ کیلومتری از شهر تبریز قرار دارد. به گفته خبرنگار دنیای اقتصاد در تبریز تیمهای امدادی میگویند به دلیل شرایط سخت جوی از جمله مه شدید کار جستوجو کمی زمان بر است.
وزیر کشور:
وزیر کشور در لحظات اولیه اعلام خبر سقوط بالگرد اعلام کرد: «هلی کوپتر رئیس جمهور فرود سخت داشته است». احمد وحیدی گفت: «با برخی همراهان ایشان تماس برقرار شده است». به گفته وحیدی بعد از افتتاح سد، مسیر برگشت، یکی از بالگردها به دلیل وضعیت هوا و مه آلود بودن مجبور به فرود سخت میشود.
هلال احمر: افزایش تیمهای امدادی
رئیس هلال احمر از افزایش تیم های امدادی اعزامی به منطقه از ۲۰ به ۴۰ تیم خبر داد. او گفت: «منطقه را پایش میکنیم با توجه به نشانههایی که در منطقه داریم شرایط جوی بسیار نامساعد و سخت گذر است اما با تمام تلاش اقدامات جست وجو انجام می شود. از پهپاد استفاده کردیم اما با توجه به شرایط جوی هوا امکان جست و جوی هوایی وجود ندارد. از طریق نیروهای واکنش سریع در حال جست و جو هستیم این منطقه یک منطقه کوهستانی سخت گذر است و تا تبریز ۲ ساعت فاصله دارد.»
راضیه عالیشوندی، دبیر مرکز کنترل و هماهنگی اضطراری جمعیت هلال احمر گفت: «۴ تیم به مختصاتی که سازمان هوا و فضا از محل وقوع حادثه داده است، نزدیک شدهاند اما بهدلیل وضعیت آب و هوا و مسیر به سختی کارشان پیش میرود.»
سابقه سقوط بالگردها در کشور
در ۲۵ مرداد ۱۳۵۹ بالگرد حامل بنیصدر، اولین رئیسجمهو دچار سانحه شد که پس از آن روحالله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی در نامهای برای او نوشت: «این عنایت معجزهآسا دلیل آن است که شما و همراهانتان در خدمت به کشور اسلامی صدیق بوده و صدیق خواهید بود.» در ۱۲ خرداد ۱۳۹۲ هلیکوپتری که حامل محمود احمدینژاد در ارتفاعات البرز دچار سانحه شد که البته آسیبی به سرنشینان نرسید.
طبق اصل ۱۳۱ قانون اساسی، در صورت فوت رئیسجمهور، معاون اول او با موافقت رهبری اختیارات وی را بر عهده میگیرد و شورایی متشکل از رئیس مجلس، رئیس قوهقضائیه و معاون اول رئیسجمهور موظف است ترتیبی دهد که حداکثر ظرف مدت پنجاه روز رئیسجمهور جدید انتخاب شود
دو سال پیش هم در ۴ اسفند ۱۴۰۱، هلیکوپتر حامل حمید سجادی، وزیر ورزش و جوانان در استان کرمان سقوط کرد. سجادی از این حادثه جان به در برد اما چند سرنشین این بالگرد از جمله اسماعیل احمدی، مشاور وزیر و مدیرکل دفتر وزارتی کشته شدند. آنها با هلیکوپتر سازمان هلال احمر در حال بازگشت از بافت بودند. علت رسمی آن سقوط خطای انسانی عنوان و گفته شد نقص فنی در کار نبوده است. دو ماه پیش از این حادثه رئیس جمعیت هلال احمر ایران گفته بود که «۱۰ بالگرد امدادی این جمعیت در حال حاضر به دلیل کمبود اعتبار تعمیرات اساسی زمینگیر شده است.»
بالگرد حامل رییس جمهور از چه نوعی بود؟
بالگرد حامل ابراهیم رئیسی در منطقه ورزقان سقوط کرد. براساس آخرین تصاویر منتشر شده از رئیسجمهور، او سوار هلیکوپتر ساخت شرکت بل بوده است. آن طور بر اساس اینفوگرافی تجارت نیوز این بالگرد متعلق به جمعیت هلال احمر بوده و ساخته آمریکا است. ظرفیت آن تا ۱۳ نفر، وزن هنگام پرواز ۵.۳ تن، سرعت ۲۶۰ کیلومتر در ساعت، سقف پرواز ۶.۱ هزار متر و برد پرواز آن ۹۸۰ کیلومتر است.
عیناللهی: همه امکانات درمانی را مستقر کردهایم
بهرام عیناللهی، وزیر بهداشت گفت: «همه امکانات درمانی را مستقر کردهایم. ما الان در منطقه هستیم و همه نیروهای امدادی مشغول جستجو هستند شدیدا منطقه مه دارد و امکان جست و جو سخت است. ما همه امکانات درمانی را شامل طب اورژانس متخصص جراحی و آمبولانس مستقر کردهایم»
واکنشهای خارجی به سانحه بالگرد
«علیاف» رئیسجمهور آذربایجان در واکنش به خبر سقوط بالگرد رئیسجمهور گفت: «امروز پس از دیدار دوستانه با رئیسجمهور ایران، خبر فرود اضطراری بالگرد حامل هیئت عالی در ایران به شدت نگران شدیم. دعای ما از خداوند متعال با رئیس جمهور ابراهیم رئیسی و هیئت همراه وی است. جمهوری آذربایجان به عنوان کشوری همسایه، دوست و برادر، آماده هرگونه حمایت است.»
یک سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در واکنش به گزارشها درباره سانحه برای بالگرد حامل رئیس جمهور و وزیر امور خارجه به شبکه سیبیاسنیوز گفت: «ما از نزدیک گزارشها مربوط به فرود سخت بالگرد حامل رئیسجمهوری و وزیر خارجه ایران را دنبال میکنیم، فعلاً اظهار نظر بیشتری نداریم.» شارل میشل، رئیس شورای اروپا در واکنش به گزارشها درباره سانحه برای بالگرد حامل سیدابراهیم رئیسی گفت که اتحادیه اروپا از نزدیک این وضعیت را رصد میکند.
«محمد شهباز شریف» نخست وزیر پاکستان با ابراز نگرانی از حادثه بالگرد رئیس جمهوری اسلامی ایران و همراهان ایشان، گفت که دعا و آرزوهای ما برای آیتالله رئیسی و همه ملت ایران است.
در صورت فوت رئیسجمهور چه میشود؟
طبق اصل ۱۳۱ قانون اساسی، در صورت فوت رئیسجمهور، «معاون اول رئیسجمهور با موافقت رهبری اختیارات و مسئولیتهای وی را بر عهده میگیرد و شورایی متشکل از رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه و معاون اول رئیسجمهور موظف است ترتیبی دهد که حداکثر ظرف مدت پنجاه روز رئیسجمهور جدید انتخاب شود.»
«تولد سیوششمین گورخر» عنوان گزارشی بود که در شنبهٔ همین هفته، ۲۹ اردیبهشت، منتشر شد. در این مطلب از چهار محیطبان نام برده شد که در کنار «رضا شاهحسینی» رئیس و «مهدی لهردی» معاون پارک ملی کویر بجد به کار حفاظت از گورهای ایرانی مشغولند، «امید گیوری»، «مسعود شاهحسینی»، «امیر مهرپرور» و «رضا کاشانی»! دو روز بعد از انتشار گزارش از یکی از همین محیطبانان پیامی را دریافت کردم، مبنیبر اینکه آنچه دربارهٔ حفاظت از گورها انجام شده، حاصل یک کار جمعی بوده است؛ همهٔ همکاران تلاش میکنند و زحمت میکشند. او ذکر کرده بود: «درست است که الان برخی از ما بیشتر درگیر حفاظت از گورها هستیم، اما در کل تمام همکاران زحمت و سختی کار را دیده و کشیدهاند.
حالا شاید بهخاطر جابهجایی افراد در پاسگاهها، فعالیت و درگیری در این کار کم و زیاد شود، اما یک کار تیمی داریم. حتی دوستانی که امسال بازنشسته شده و یا به مناطق دیگر منتقل شدهاند هم در این کار همکاری کردهاند.» پیامی که اول صبح از این محیطبان عزیز دریافت کردم. حاوی نکتهای مهم برای من بود، همچنان که پیام محیطبان عزیز دیگری که نام بردن از تنها چهار نفر را تنها باعث دلسردی و ناراحتی سایر دوستان میدانست، برایم آموزنده بود؛ حفاظت یک کار جمعی است و تنها با همکاری همه است که این موضوع محقق میشود.
از این روست که با افتخار فهرست بزرگتری از محیطبانان پارک ملی کویر را ذکر میکنم که باعث شدند خبری خوش در حوزهٔ حفاظت منتشر شود؛ محیطبانان «سید حبیب موسوی»، «حمید شیرپاک»، «رضا دهرهصبح»، «مجید گلعبد»، «حامد شاهحسینی»، «رضا ابوللی» و «خلیل شاهحسینی»! اگر تلاش جمعی این ۱۳ نفر نبود، پارک ملی کویر شرایط امروز را نداشت. منطقهای که تابستانهای گرمش هر وسیلهٔ سرمایشی را بیاثر میکند و بارش باران باعث میشود تردد در آن دشوار باشد، اما هیچکدام از موانع طبیعی و غیر آن عزم این ۱۳ نفر را برای حفاظت از این پارک سست نکرده است. سرشان سلامت!
آثار بهنمایشدرآمده در موزههای گروه دفینه شامل ظروف، تندیس، لوستر، فرش، پوشاک، خودروهای تاریخی، کالسکه، سفالینه، جنگافزار و مفرغها، زیورآلات، سکه و اسکناس، تابلوهای نقاشی نفیس ایرانی و خارجی، نقشههای جغرافیایی قدیمی بهویژه خلیجفارس و مرقعات نفیس، در و پنجرههای مشبک – معرق و تابلو کاشیهای نفیس میشود. گروه موزههای دفینه در حال حاضر دارای دو پردیس موزهای (تهران و رامسر) و پنج موزه دیگر در شهرهای تهران، اصفهان و یزد بوده و علاوه بر آثار به نمایش آمده در این موزهها، آثار ارزشمند دیگری را در سیزده گنجینه (خزانه آثار) به تفکیک سفال، بافته، سازههای معماری، تندیس، تابلوهای نقاشی، چینی، شیشه و سرامیک، تماشاگه تاریخ، جواهر و آرایه، پول، زمان، خودروهای تاریخی، عاج جنگافزارهای تاریخی نگهداری میکند.
اطلاعات بیشتر دربارهٔ گروه موزههای دفینه را میتوانید در وبسایت آن به نشانی www.Dafineh.ir بخوانید.
موزه هنر ایران (کاخ مرمر)

موزه هنر ایران فقط یک موزه نیست، زمانی محل عبور و مرور شخصیتهای مطرح سیاسی داخلی و خارجی بوده، شخصیتهایی که دیگر وجود خارجی ندارند. در این موزه برخی از شاهکارهای هنری ایرانزمین در عمارت مرمر که خود بهتنهایی نمادی از هنر و معماری ایرانی است به نمایش گذاشته شده است. استادکاران صاحبنام برجسته ایرانی از جمله استاد حسین کاشیتراش اصفهانی، محمد صنیع خاتم، حسین عبدالباقی کاشانی، حسین لرزاده، اسماعیل خاک نگار مقدم، ابراهیم کاظمپور، حاج محمود اَرش نگار، حسن رضایی، استاد غلامرضا پهلوانی قزوینی و استاد حسین طاهرزاده بهزاد در ساخت اثر هنری به نام عمارت مرمر دست داشتهاند. لئون تادوسیان معمار این عمارت دوطبقه بوده که یک نقشهکش به نام بوریس به همراه استاد حاج اکبر کاچار معمار او را همراهی میکردند.
چشم هر بینندهای با ورود به این عمارت ۹۰ساله به سقف آن خیره میشود که از گنبد مسجد شیخ لطفالله اصفهان الهام گرفته شده است. پلکان مرمرین با سنگتراشی و نقشبندی برجسته، برگرفته از هنر هخامنشی و ساسانی و آراسته به نقوش گلوبته با شاخوبرگ گیاهان است. این موزه به تالارهای کهن، تالار هنر باستان اول، دوم، هنر دوره ساسانی و قرون اولیه اسلامی، تالار هنر ایرانی – اسلامی، تالار نقش، تالار رنگ، تالار آینه، تالار ترنج، تالار خاتم، تالار کتابت، تالار صناعت، تالار نور و تالار نگارین تقسیمبندیشده که هر کدام با آثار شاخص و منحصربهفردی چیدمان شدهاند. هزینه بلیت بازدید از این موزه ۷۵ هزار تومان و ساعت بازدید از آن ساعت ۹:۳۰ الی ۱۶ است. این موزه شنبهها تعطیل است.
پردیس موزهای دفینه
یکی از موزههای دیدنی این مؤسسه، پردیس موزهای دفینه است که به ساختمان دفینه نیزمعروف است. نمای این ساختمان که از مروارید الهام گرفته شده، نخستین نمای پیشساخته در کشور است که طرح آن از طبیعت و فلسفه حیات گرفته شده است. طبقه همکف این پردیس سه طبقهای به موزههای هنر جهان و موزه هنر اسلامی، طبقه منفی یک به موزه گوهر و آرایههای تاریخی و طبقه منفی دو به موزه پول ایران اختصاصدادهشده است.
هزینه بلیت بازدید از کل پردیس موزه ای دفینه ۱۰۲ هزار تومان و ساعت بازدید از آن ساعت ۹ الی ۱۷ است. این پردیس موزه ای شنبهها تعطیل است.

موزه هنر جهان
۴۰۰ اثر موزه هنر جهان از بین آثار منحصربهفرد گروه موزههای دفینه انتخاب شده است که شامل آثاری از سراسر دنیا و بازه زمانی حدود هزاره چهارم پیش از میلاد تا قرن بیستم میشود. تابلوهای بهنمایشدرآمده در این بخش آثار هنرمندان مطرح خارجی از جمله سالوادور دالی، پابلو پیکاسو، اندی وارهول و هنرمندان ایرانی از جمله سهراب سپهری و ایران درودی هستند.

موزه گوهر و آرایههای تاریخی
موزه گوهر و آرایههای تاریخی پس از موزه جواهرات ملی، طلا و جواهراتِ شاخصی را به نمایش گذاشته است. بیش از ۹۰۰ اثر در این موزه بهنمایشدرآمده که شامل محدوده جغرافیایی وسیعی از جهان میشود و حتی نمونههایی از زیورآلات باستان و از جنس پوسته سختِ جانوران دریایی و سفال در این بخش دیده میشود. همچنین آوندهای طلا، دستوار منسوب به پادشاهان هخامنشی و آرایههایی از ایران باستان که بسیار خاص و کمنظیر هستند در این موزه وجود دارند. زیورآلات ساخته شده در این بخش از گوهرهای بسیار خاص و ارزشمندی از جمله الماس، زمرد، یاقوت، فیروزه، مروارید و عاج ساخته شدهاند که نمیتوان برخی از آنان را ارزشگذاری کرد.

موزه پول ایران
موزه پول ایران نخستین موزه تخصصی و دائمی سکه و اسکناس است که با به نمایش گذاشتن مجموعهای ارزشمند از سکهها و اسکناسهای ایرانی، مروری بر تاریخ ضرب سکه و نشر اسکناس در ایران، از نخستین سکههای ضرب شده تا پولهای کاغذی امروزی دارد.

موزه هنر اسلامی
دست بافته دوره عباسیان، پرده خانه خدا، کلامالله مجید کتابت شده در حکومتهای ایران، عثمانی و هند، قلمدانها، صندوقچههای لاکی، قالیچههای محرابی فقط بخشی از آثار موزه هنر اسلامی بهنمایشدرآمده در این بخش به شمار میآیند.

موزه خودروهای تاریخی ایران
شاید بتوان این موزه را بهشتی برای علاقهمندان به خودرو در ایران دانست چرا که میشود تاریخچه حملونقل را در آن به نظاره نشست. بنای این موزه تخصصی در کیلومتر ۱۱ جاده مخصوص تهران – کرج و در نزدیکی کارخانههای تولیدی خودروهای ایرانی برای موزه خودروهای تاریخی طراحی شده و قرار است در راستای تقویت ارتباط با شرکتهای خودروسازی در آینده، رونمایی از برخی خودروهای تولیدی در این موزه که مرتبطترین مکان با خودرو است، انجام شود.
سالنهای اول تا چهارم این موزه به نمایش خودروها اختصاصدادهشده است و سالنهای هفتم تا نهم بهعنوان خزانه موزه مورداستفاده قرار میگیرند. همچنین بهتازگی «رواق کالسکه» و «گذر موتورسیکلت» نیز در این موزه افتتاح شده است. در «رواق کالسکه» مجموعهای از کالسکههای درباری و تشریفاتی، ارابههای عمومی و اسنادی در این باره برای نخستینبار در معرض دید عموم قرار گرفته است و «گذر موتورسیکلت» نیز با نمایش ۵ دستگاه موتورسیکلت اسپرت و مسابقهای تولید شرکتهای هوندا، بیامدبلیو و هارلی دیویدسون، از دیگر بخشهای نمایشی این موزه به شمار میرود.
کالسکه ناصرالدینشاه قاجار، اولین تولیدی شرکت رولز – رویس که توسط احمدشاه خریداری شده و مرسدسبنز ۵۰۰ کا اتوبان کوریر که تنها مدل باقیمانده در جهان است، تنها بخشی از جذابیتهای بیشمار این موزه به شمار میروند.
هزینه بلیت بازدید از این موزه ۸۴ هزار تومان و ساعت بازدید از آن ۹ الی ۱۷:۳۰ است. این موزه شنبهها تعطیل است.

موزه زمان
موزه زمان یکی از زیباترین موزههای تهران در منطقه شمیرانات است. این موزه علاوه بر آرایههای معماری سیر تکامل ساعتها را نیز به نمایش گذاشته است. موزه زمان بر دو بخش معماری و محتوای ساعت، نظر بازدیدکنندگان را به خود جلب میکند.
در موزه زمان تزیینات معماری متنوع و زیبایی نظیر گچبُری، گره چینی، منبتکاری، آجرکاری، کاشیکاری، حجاری و آینهکاری وجود دارد که چهارده سال (۱۳۵۶ ـ ۱۳۴۲) برای اجرای آنها زمان صرف شده است. طرحها و نقشهای بهکاررفته در گچبریها، تلفیقی از هنر ایرانی و اروپایی است که در خلق آنها حدود چهل نفر از بهترین استادکاران و هنرمندان زبده ایرانی نقش داشتهاند.
محتوای موزه شامل ابزارهای زمانسنجی و ساعتهایی است که در سه بخش اصلی موزه به نمایش گذاشته شدهاند؛ مانند انواع ساعتهای دیواری، رومیزی، ایستاده؛ جیبی و مچی؛ انواع تقویم از ایران باستان تا حال حاضر، تلسکوپ، سکه و ابزار ستارهشناسی که هر کدام علاوه بر جنبه زیباییشناختی و همینطور صنعتی میتواند بستری برای آموزش به گروههای مختلف از جمله کودکان باشد.
یکی از قسمتهای زیبای بنای موزه زمان «اتاق اصفهانیها» نام دارد که شکوه و جلوه خاصی به این بنا بخشیده است. عمده تزیینات این اتاق شامل گچبری است که متأثر از سبک گچبری اصفهان در دوره صفوی است و توسط برادران روحانی به مدت سه سال انجام شده است.
پویایی و بازطراحی از رویکردهای اصلی موزه زمان است؛ ازاینرو در اواخر سال ۱۴۰۲ فضایی با عنوان «رواق فرازمان» در مجموعه طراحی شد که به نمایش ساعتهای بهجامانده از شهدای دفاع مقدس اختصاصدادهشده است. ساعت شهدای عزیزی همچون باکری و زینالدین و مجموع ۱۲ ساعت از شهیدان گمنام در قلب نقشه ایران بهنمایشدرآمده است. این رواق با احترام به شان و منزلت شهیدان حال و هوای متفاوتی را در موزه پدید آورده و نظر بسیاری از بازدیدکنندگان و همچنین دلاورانی که در جنگ دفاع مقدس حضور داشتهاند را جلب کرده و بهمرور خاطرات میپردازند. همچنین فضای دیگری به ساعتهای مشاهیر و افراد سرشناس ایرانی مانند هنرمندان، دانشمندان و محققان اختصاصدادهشده است که بسیار موردتوجه بازدیدکنندگان است.
این بنا در سال ۱۳۷۸ تحت عنوان «موزه زمان» تغییر کاربری داد و پس از مرمت اولیه، امکان بازدید آن برای عموم فراهم شد. بنای مذکور در تاریخ دوم بهمن ۱۳۸۲ شمسی با شماره ثبت ۱۰۸۶۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
هزینه بلیت بازدید از این موزه ۴۳ هزار تومان و ساعت بازدید از آن همهروزه از ساعت ۸ الی ۲۰ به جز ایام سوگواری رسمی است.

موزه ملی هنرهای اصفهان
موزه ملی هنرهای اصفهان در بهمنماه ۱۴۰۰ و بر اساس نیاز و ضرورتی که از سوی هنرمندان و اهالی فرهنگ و هنر این شهر احساس میشد، در بنایی تاریخی متعلق به اواخر دوره قاجار افتتاح شد و جلوهگاهی از هنرهای مردم اصفهان از هزارههای پیش از تاریخ تا عصر حاضر است بهگونهای که بیش از ۳۷۰ اثر تاریخی را در معرض دید علاقهمندان قرار میدهد. این موزه دارای ۶ «گذر» است که هر یک از آنها بهصورت موضوعی، بخشی از آثار هنری و مکاتب هنری اصفهان را معرفی میکنند.
شمشیرهای شاهعباس یکی از شاخصترین آثار بهنمایشدرآمده این مجموعه در «گذر رزم» است که از استادکاران اصفهانی بهیادگارمانده است. در واقع تنوع آثار موجود در این موزه علاوه بر اینکه میتواند بهخوبی مخاطب عام را موردتوجه قرار دهد، قادر است بازدیدکنندگان خاص از جمله هنرمندان، مورخین و باستانشناسان، پژوهشگران حوزههای مختلف علومانسانی و علوم اجتماعی و دیگر فرهیختگان را نیز به خود جذب کند.
هزینه بلیت بازدیدکنندگان از این موزه ۲۸ هزار تومان و ساعت بازدید از آن ۹ صبح تا ۱۷:۳۰ است. این موزه نیز شنبهها تعطیل است.

موزه نور و روشنایی یزد
کوشک این بنا هم مانند بسیاری از بناهای شهر یزد بهتنهایی یک اثر هنری محسوب میشود؛ کوشکی معروف به قصر آینه با قدمتی بالغ بر ۷۰ سال که وسط یک باغ بنا شده است. با آرایههای تزیینی شگفتانگیز از ترکیب هنر ایرانی و غیرایرانی. بیدلیل نیست که لقب نور و روشنایی را برای این موزه انتخاب کردهاند؛ زیرا دیوارها و سقفهای آینهکاری آن، نور را در فضای درون موزه به دام میاندازند و بهتمامی نقاط آن روشنی میبخشند.
فضاهای نمایشی موزه دربرگیرندۀ چندین بخش با عنوانهای «رواق عتیق»، «خمسه»، «افرنگ»، «نور»، «مشکات»، «مخمل»، «منظر»، «آینه» و «آبگون» است. این عمارت در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و به یکی از جذابترین مکانهای گردشگری شهر یزد تبدیل شده است.
هزینه بلیت بازدیدکنندگان از این موزه ۳۴ هزار تومان و ساعت بازدید از آن ۹ صبح تا ۲۰:۳۰ است. این موزه شنبهها تعطیل است.

پردیس موزهای رامسر
این پردیس در راستای اقدامات توسعه موزهای در بین سالهای ۹۵ تا پایان سال ۹۹ و گسترش بخشهای مختلف نمایشی، از یک فضا به بیش از شش فضای موزهای تبدیل شد و در حال حاضر موزه عمارت مرمر، موزه تخصصی عاج ایران، موزه حمام قدیم، موزه مردمشناسی شمال ایران، موزه آوندهای تاریخی، نمایشگاه موزهای و باغموزه گیاهشناسی با بیش از ۱۸۰۰ گونه گیاهی منحصربهفرد را در بر میگیرد.` هزینه بلیت بازدید از کل این پردیس موزهای ۱۲۴ هزار تومان و ساعت بازدید در نیمه اول سال ۹ صبح تا ۱۹ شب و در نیمه دوم سال تا ۱۷ عصر است.

موزه عاج ایران
نخستین موزه تخصصی عاج در منطقه غرب آسیا در ایران وجود دارد که حدود ۳۰۰ اثر ارزشمند از هنر کندهکاری روی انواع عاج فیل را که توسط هنرمندان شرق و جنوب شرقی قاره آسیا و قسمتهایی از قاره آفریقا ساخته شده در بنایی ۹۰ساله به نمایش گذاشته است.

موزه عمارت مرمر
این عمارت، ۸۷ سال پیشساخته شده و بهعنوان دومین مقر حکومتی بعد از تهران استفاده میشده است به همین دلیل در دوره پهلوی اول ۴ سال و در دوره پهلوی دوم ۳۷ سال مورداستفاده قرار گرفته است. عمارت مرمر محل برگزاری اجلاس و کنفرانسهایی از جمله تشکیل کابینه جمشید آموزگار و برنامه پنجم توسعه امور مالی و انقلاب آموزشی کشور بوده است.
موزه آوندهای تاریخی
این موزه بهعنوان اولین موزه تخصصی ظروف در ایران در بنای آشپزخانه قدیم واقع در ضلع جنوبی عمارت مرمر که متعلق به دوره پهلوی اول است، راهاندازی شد. قدمت آثار موجود در آن به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد تا دوره معاصر برمیگردد. ظروف مایعات تمدن املش و مارلیک، ظروف چینی فرمایشی دوره قاجار، ظروف میناکاری و بلور اروپایی از جمله آثار شاخص این موزه هستند.
باغموزه گیاهشناسی
کاشف السلطنه به جز چای، گونههای گیاهی دیگری از جمله درخت کاج به ایران آورد که یک نمونه از این کاجها حدود ۹۱ سال پیش در محوطه عمارت مرمر کاشته شد و یکی از ارزندهترین آثار تاریخی باغموزه گیاهشناسی محسوب میشود. در کنار آن بیشتر از ۱۸۰۰ گونه گیاهی نادر و منحصربهفرد در باغموزه ۱۲ هکتاری گیاهشناسی رامسر به زندگی خود ادامه میدهند.
موزه حمام قدیم
این حمامِ دو حوضچهای، منحصر به رضاشاه بوده که یکی از آنها به شکل سنتی و بهوسیله کوره گرم میشده است. مدیریت درست در حفظ و نگهداری این مجموعه موجب شده تا کاشیهای بکار رفته در این حمام از زمان ساخت، بدون کوچکترین تغییراتی تا به امروز حفظ شوند.
موزه مردمشناسی شمال ایران
این موزه بهترین محل برای آشنایی زندگی مردم منطقه شمال بهویژه رامسر است. آثار حفاری شده در منطقه ایزگام دشت جنت رودبار رامسر که قدمت آن به بیش از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد میرسد از شاخصههای بهنمایشدرآمده در این موزه است.

