بایگانی

موانع نامرئی اشتغال زنان

جایگاه پایین ایران در اشتغال زنان 

میانگین جهانی زنان در نیروی کار در سال ۲۰۲۲، ۳۹.۴۹ درصد بوده است. رتبهٔ ایران در شاخص نرخ مشارکت زنان در میان ۱۸۰ کشور در جایگاه ۱۷۴ قرار دارد. پایین‌تر از پاکستان، هند و عربستان! بنابراین، ایران در شمار کشورهایی است که شکاف فعالیت اقتصادی زنان و مردان در آن بالا است. (تیم Qualtrics)

براساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی، ایران در میان ۱۴۶ کشور جهان در زمینهٔ «پیشرفت تحصیلی زنان» در رتبهٔ ۱۱۲ قرار دارد. باوجوداین، از نیروی کار زن متخصص و تحصیلکرده استفاده نمی‌شود. سهم زنان فارغ‌التحصیل بیکار دو برابر سهم مردان فارغ‌التحصیل بیکار است

براساس آخرین آمار مرکز آمار ایران در زمستان ۱۴۰۲ مشارکت اقتصادی جمعیت ۱۵ساله و بیشتر و اشتغال جمعیت به‌صورت میانگین در مردان پنج برابر زنان است. (مشارکت اقتصادی در مردان ۰.۶۸ و در زنان ۱۳.۸ و اشتغال جمعیت در زنان ۱۱.۶ و در مردان ۶۳.۱ است). در سال ۱۳۶۰ میزان مشارکت زنان نسبت به مردان کاهش چشمگیری یافت. در سال ۱۳۷۵ نرخ مشارکت به ۱۲.۱ درصد رسید و اگرچه تا سال ۱۳۸۱ این نرخ در حال افزایش بود، اما با گذشت زمان برای مردان افزایش و برای زنان تقریباً ثابت مانده است.

 

 آیا زن بیکار و زن شاغل وجود دارد؟

 زنی وجود ندارد که کار نکند؛ فقط شاید برای کارش مزد نگیرد. ۷۵ درصد از کار بی‌مزد جهان را زنان انجام می‌دهند که بین سه تا شش ساعت در روز است. به همین دلیل است که براساس گزارش «جاب‌ویژن» حدود ۶۰ درصد از زنان در ایران برای انتخاب شغل به «ساعت کاری منعطف» توجه ویژه‌ای دارند. معیارهایی که برای انتخاب شغل از نظر زنان در مقایسه با مردان اهمیت بالاتری دارند عبارتند از:

  • امکان دورکاری
  • ساعت کاری منعطف
  • موقعیت مکانی شرکت

به‌جز مادر شدن، زنان درگیر مسئولیت‌های مراقبتی دیگری مانند مراقبت از سالمندان، معلولان و بیماران نیز هستند. به همین دلیل آنها اشتغال پاره‌وقت یا با ساعت کاری منعطف را به‌رغم شکاف دستمزد در مقایسه با کار تمام‌وقت ترجیح می‎دهند و مجبورند کاری را انتخاب کنند که متناسب با موقعیت آنها نیست.

براساس مطالعات صورت‌گرفته، اغلب فارغ‌التحصیلان زن به‌علت ناکافی بودن فرصت‌ها و شرایط شغلی (تقاضا) زودتر از مردان وارد جمعیت غیرفعال شوند. به همین دلیل است که ۶۰ درصد زنان تحصیلکردهٔ ایرانی بیکارند

اما موقعیت‌های شغلی پاره‎وقت یا با ساعت کاری منعطف برای زنان در میانسالی و بعد از فرزندآوری، چندان وجود ندارد. براساس گزارش جاب‌ویژن «نبود ساعت کاری منعطف و نبود امکان دورکاری» از دلایل اصلی ترک کار حدود ۵۰ درصد از کارکنان زن بوده است. زنان به این دلیل که کودکانی دارند که مراقب ندارند یا کار خانه‌ای که روی زمین مانده است، درنهایت مجبور به ترک شغل خود می‌شوند. بدین‌ترتیب، بسیاری از زنان بعد از فرزندآوری یا قبول مسئولیت‌های مراقبتی، توانایی اشتغال مستمر را ندارند و از چرخۀ اقتصادی خارج می‌شوند.

 

حقوق مناسب، خواستهٔ نادیدنی زنان

این روزها هزینۀ مهدکودک آنقدر بالا رفته است که تبدیل به یک کالای لوکس شده. مدارس غیردولتی نیز که نسبت به مدارس دولتی ساعات طولانی‌تری کودکان را نگهداری و امکان اشتغال مادران را فراهم می‎کنند، در چندسال اخیر آنقدر زیاد شده که اگر اشتغال زنان را معادل با نگهداری از فرزند در نظر بگیرند، صرفۀ اقتصادی ندارد؛ خصوصاً در مورد مشاغل با درآمد کارمندی و کارگری.

 

بنابراین، برخلاف نگاه رایج که میزان حقوق را برای زنان کم‌اهمیت می‎داند، گرفتن حقوق متناسب با هزینه‌های زندگی با وجود فرزند یا دیگر مسئولیت‎های مراقبتی،  اهمیت زیادی برای زنان دارد. براساس گزارش «جاب‌ویژن»، مسئلهٔ تفاوت انتظار دستمزد از سوی زنان و کارفرما حدود ۳۰ درصد است. در این گزارش، ۹۲ درصد از کارجویان زن اعلام کرده‌اند حقوق مناسب اهمیت بالایی در انتخاب شغل دارد، اما تنها ۶۱ درصد کارفرمایان، حقوق مناسب را به‌عنوان معیار انتخاب شغل کارجویان زن انتخاب کرده‌اند.

 

زنان تحصیلکردۀ بی‌کار

براساس گزارش‌های معتبر بین‌المللی، ایران در میان ۱۴۶ کشور جهان در زمینهٔ «پیشرفت تحصیلی زنان» در رتبهٔ ۱۱۲ قرار دارد. باوجوداین، از نیروی کار زن متخصص و تحصیلکرده استفاده نمی‌شود. سهم زنان فارغ‌التحصیل بیکار دو برابر سهم مردان فارغ‌التحصیل بیکار است. اگرچه نرخ مشارکت اقتصادی زنان تحصیلکرده نسبت به زنان با تحصیلات پایین به‌مراتب بیشتر است، اما به‌نظر می‌رسد عمده‌ترین گروه آسیب‌پذیر در نیروی کار ایران، زنان با تحصیلات بالاتر باشند. براساس مطالعات صورت‌گرفته، اغلب فارغ‌التحصیلان زن به‌علت ناکافی بودن فرصت‌ها و شرایط شغلی (تقاضا) زودتر از مردان وارد جمعیت غیرفعال شوند. به همین دلیل است که ۶۰ درصد زنان تحصیلکردهٔ ایرانی بیکارند.

 

چگونه می‎توان زنان متخصص را به محیط کار برگرداند؟

نرگس مطمئن است از مهرماه که فرزند دومش به مدرسه برود و ساعات خالی‌اش بیشتر شود، نمی‌خواهد شغل ثابت داشته باشد. او می‌گوید:«وقتی به این فکر می‎کنم که اگر بچه مریض شود چه دردسرهایی باید بکشم، بی‌خیال شغل ثابت می‌شوم». اما اگر شرایط دورکاری یا ساعت کاری منعطف برای شغل تخصصی او وجود داشت، او مشتاق بود که شاغل شود. براساس یک آمار، اکثریت خانه‌داران آمریکایی در یک نظرسنجی اعلام کردند اگر می‌توانستند از خانه کار کنند ۷۶ درصد، یا اگر کارشان ساعات انعطاف‌پذیری داشت ۷۴ درصد احتمال داشت که سر کار برگردند. اگر شرایط کاری تغییر کند و امکان دورکاری و ساعات منعطف برای زنان در مشاغل تخصصی وجود داشته باشد، زنانی مانند نرگس که تحصیلکرده هستند، می‎توانند در کنار مسئولیت‌های مراقبتی خود، جای خالی نیروهای متخصص را برای کسب‌وکارهایی پر کنند که با کمبود نیرو مواجهند.

منابع مورد استفاده:

کتاب زنان نامرئی، کرولاین کریادو پرز، ترجمهٔ نرگس حسن‌لی

https://www.qualtrics.com/blog/countries-ranked-by-female-workforce/

https://www3.weforum.org/docs/WEF_GGGR_2023.pdf

کمیتهٔ نجات

اصفهان کلانشهری با ۲۳۷ پهنهٔ بافت فرسوده در ۹۹ محله است که نسبت به مساحت دو هزار و ۳۸۰ هکتاری پهنه‌های شهر، ۱۲ درصد از مساحت کل شهر را تشکیل می‌دهد، اما درعین‌حال، این کلانشهر بیش از دو هزار هکتار بافت تاریخی و بیش از ۶۰۰ اثر ثبت ملی و جهانی شامل محوطه و تپه‌های تاریخی، خانه‌ها، مساجد، قلعه‌ها و حمام‌های تاریخی را هم در خود دارد که به آن باید طولانی‌ترین پیاده‌راه شهری جهان به طول بیش از شش کیلومتر هم اشاره کرد؛ شرایطی که مدیریت احیای بافت فرسوده و در کنار آن بافت تاریخی را دارای اهمیت بیشتری می‌کند.

تجربهٔ قبلی اصفهان در این باره مربوط به سال ۱۴۰۱ است؛ زمانی که کمیتهٔ مشترک حفاظت از پل‌های تاریخی اصفهان با مشارکت نهادهای خدمات‌رسان شهری شکل گرفت.

در شرایطی که مشاور و دستیار شهردار اصفهان در امور شهرسازی و معماری چندماه پیش خبر داد شهرداری اصفهان طی دو سال‌ونیم اخیر با تغییر گفتمان خود از مرمت تک‌بناهای تاریخی به مرمت محورهای تاریخی، اقدام به تدوین بسته‌های تشویقی ساخت‌وساز و مالی برای حمایت از بخش خصوصی کرده و حفاظت و صیانت از میراث فرهنگی یکی از مأموریت‌های بسیار مهم مدیریت شهری است. حالا مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی اصفهان از شکل‌گیری کمیتهٔ مشترک میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌‌دستی و شهرداری اصفهان برای حفاظت از بافت تاریخی این کلانشهر خبر می‌دهد. «امیر کرم‌زاده» تأکید می‌کند نمایندگان این کمیته دارای اختیار ویژه هستند و از این پس با بررسی وضعیت بافت و آثار تاریخی از یکسو به رهیافت‌های نجات‌بخشی این مجموعه‌ها می‌اندیشند و از سوی دیگر مشکلات مردم را در راستای بهبود وضعیت زندگی روزمرهٔ آنان در بافت تاریخی با تشریک‌ مساعی حل‌وفصل می‌کنند.

 

جزئیات کمیتهٔ حفاظت

گفته می‌شود از مجموع شش هزار هکتار بافت فرسودهٔ استان اصفهان، دو هزار و ۴۰۰ هکتار یعنی نزدیک به یک‌سوم آن دارای ارزش تاریخی است. تا حدود ۲۵ سال پیش پنج هزار خانهٔ تاریخی در بافت قدیمی اصفهان وجود داشت، اما با توسعهٔ شهر و تبدیل مناطق فرسوده به مدرن، بافت‌های تاریخی اصفهان کوچکتر شدند. حالا ۴۴ پهنه از نوع بافت تاریخی در این کلانشهر وجود دارد که از نظر بعد مساحت بیش از ۲۱ درصد آن جزو بافت ناکارآمد مصوب شده است. بیشترین بافت تاریخی شهر اصفهان در مناطق یک و سه شهرداری اصفهان و بخشی در مناطق پنج و شش شهرداری واقع شده است.

 

حالا معاون میراث‌فرهنگی اصفهان در گفت‌وگو با «پیام ما» توضیح می‌دهد این کمیته طی تفاهمنامه‌های مجزای ادارهٔ میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی اصفهان با شهرداری منطقه یک و همچنین میراث‌فرهنگی و شهرداری منطقه سه قرار است تشکیل شوند.

به‌گفتهٔ «سیدمهدی موسوی واحد» این کمیته قرار است در راستای حفاظت از بازار تاریخی، بافت تاریخی‌ و دانه‌های تاریخی اصفهان که ثبت ملی هستند و یا ظرفیت ثبت ملی و نیاز به اقدام اضطراری دارند، شکل گیرد.

او البته فعالیت این کمیته را در ادامه‌ٔ جلسه‌ها و اقدام‌های مشترک میراث‌فرهنگی و شهرداری یا نهادهای دیگر می‌داند و می‌گوید: «نمونهٔ تجربه‌های از این دست را می‌توان ممنوعیت حضور موتورها در بازار تاریخی اصفهان دانست که نتیجهٔ جلسه‌های متعدد میراث فرهنگی با نهادهای ذی‌ربط بود.»

 

موسوی واحد ساماندهی و حفاظت از مجموعهٔ نقش جهان، مسجد سید و مسجد لنبان را بخشی از اولویت‌ها اعلام می‌کند و می‌افزاید: «در این تفاهم‌ها از تجربه‌های قبلی وزارتخانه، استان‌های دیگر و همچنین تجربهٔ خود اصفهان با عنوان کمیتهٔ حفاظت از پل‌های تاریخی استفاده می‌کنیم.»

 

 تجربهٔ قبلی اصفهان

تجربهٔ قبلی اصفهان که معاون میراث فرهنگی به آن اشاره می‌کند، مربوط به سال ۱۴۰۱ است؛ زمانی که کمیتهٔ مشترک حفاظت از پل‌های تاریخی اصفهان با مشارکت نهادهای خدمات‌رسان شهری شکل گرفت.

در داخل شهر تاریخی اصفهان به‌ترتیب از محور ورود زاینده‌رود به اصفهان از غرب به شرق پنج پل تاریخی وجود دارد که درحال حاضر به‌عنوان معبر شهری کاربرد دارند و میراث‌فرهنگی و شهرداری برای حفاظت از آنها تفاهم‌نامه امضا کردند. بعد از این امضای تفاهمنامه خبری از دستاوردهای کمیته به گوش نرسید،‌ اما سال گذشته تصویری از قیرگونی پل شهرستان، قدیمی‌ترین پل اصفهان و باقیمانده از دورهٔ ساسانی در فضای مجازی صدای مردم و کارشناسان و فعالان حوزهٔ میراث فرهنگی را درآورد و آنها را نگران کرد. هرچند همان روابط‌عمومی میراث‌فرهنگی اصفهان اعلام کرد پل باستانی «شهرستان» در اصفهان آسفالت نشده و فقط عملیات عایق‌کاری بااستفاده از قیرگونی برای سنگفرش کردن این پل انجام شده است. باوجوداین، یک پیشکسوت مرمت در اصفهان همین سبک‌سازی و قیرگونی را هم کار درستی ندانست.

 

«مرتضی فرشته‌نژاد» در گفت‌وگو با «ایرنا» اعلام کرده بود می‌بایست از ملات آهکی برای ایزولاسیون استفاده می‌شد، زیرا این ملات، رطوبت را جذب می‌کند و محکم‌تر می‌شود و درنتیجه جلوی نفوذ رطوبت را به پایین می‌گیرد.

به‌گفتهٔ او، قیرهایی که در پل استفاده شده است در روزها و سال‌های آینده در اثر تابش خورشید سست می‌شود و شرایط را برای این اثر بدتر می‌کند.

کمیتهٔ مشترک میراث‌‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌‌دستی و شهرداری اصفهان برای حفاظت از بافت تاریخی در ابتدای راه است، اما شهرداری اصفهان مدتی پیش دربارهٔ مرمت خانه‌های تاریخی از جمله خانهٔ کدخدایی، روغنی، روضاتی، جوان، امیرقلی امینی، شهید بهشتی، مرمت بناهای عمومی و ساماندهی محوطه‌های پیرامون آن و بازسازی بناهای تاریخی تخریب‌شده خبر داده بود. همچنین اعلام شده بود که مطالعات، طراحی و آغاز عملیات اجرایی برای احیای محورهای گردشگری مانند محور گردشگری بازارچهٔ حسن‌آباد تا چهارسوق آجری، آقانورالله نجفی، چهارباغ عباسی، محور فرهنگی تاریخی شهر اصفهان، جویباره، هارونیه، مدرس ابن‌سینا، قصر، بابا رکن‌الدین، ابوذر رهنان، درب کوشک، گذر صنایع‌دستی، گذر ادبی کمال اسماعیل، اطراف مسجد و مادی نصرآباد نیز در دستورکار است؛ طرح‌هایی که بخشی از آنها ممکن است در قالب کمیتهٔ حفاظت به نتیجه برسد که اگر این همکاری براساس اصول علمی پیش رود، می‌توان به آیندهٔ بافت تاریخی این کلانشهر امیدوار بود.

گربه‌های کوچک زیر سایهٔ پلنگ و یوز

اولین همایش ملی حفاظت از گربه پالاس با عنوان «حفاظت از کوهستان شیرکوه با محوریت حفاظت از گربه پالاس و طبیعت‌گردی» در یزد  فضایی برای جمع شدن و به اشتراک گذاشتن تجربیاتی بود که کارشناسان حیات‌وحش و حفاظت‌گران دربارهٔ این گونه در استان‌های مختلف دارند. چرا شیرکوه؟ «سیدرضا نورانیان»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان یزد، دلیل انتخاب این منطقه را مستعد بودن آن به‌لحاظ حضور گربه پالاس می‌داند. «مستنداتی که در این سال‌ها برای همکاران بنده رقم خوره، حاکی از آن است که جمعیت خوب و امیدوارکننده‌ای از این گونهٔ ارزشمند و در معرض خطر انقراض در این منطقه یعنی کوهستان شیرکوه وجود دارد.»

نیلوفر رئیسی، کارشناس حیات‌وحش: درحالی‌که منابع داخلی محدود است، گرفتن حمایت از نهادهای بین‌المللی به‌واسطهٔ شرایط کشور سخت شده؛ برخی نهادها به‌واسطهٔ تحریم به ما کمک نمی‌کنند و برخی دیگر هم مشمول خودتحریمی ما می‌شوند که نمی‌خواهیم جلب منابع از آنها داشته باشیم

به‌گفتهٔ او، گربه‌سانان در اغلب زیستگاه‌ها اهمیت زیادی در زنجیرهٔ غذایی دارند. «باید به گونه‌های شاخص و پرچم توجه ویژه داشته باشیم؛ زیرا آنها عنوان نمایشگر وضعیت زیستگاه‌ها هستند و براساس آنها می‌توانیم زیستگا‌ها را رصد کنیم. به‌علاوه با حفاظت و ایجاد شرایط مناسب‌تر برای این گونه‌ها کل هرم مدیریت می‌‌شود. جمعیت گربه پالاس محدود است که همین موضوع حساسیت حفاظت آن را بالا می‌برد. از‌این‌روست که همکارمان مهدی زارع خورمیزی این همایش را پایه‌گذاری کرد.»

 

 دانش اندک دربارهٔ گربه‌های پالاس

«محمدحسین ایران‌نژاد پاریزی»، عضو هیئت‌علمی گروه محیط‌زیست دانشگاه یزد، نام این استان را در ذهن بسیاری از ایرانی‌ها مترادف با کویر و رمل و ماسه‌زارها می‌داند. «هر آبادی مهمی‌ که شکل گرفته است پشتش به کوهی وصل بوده، یزد هم شیرکوه را دارد. این کوهستان جدا از تأمین منابع آبی،‌ زیستگاه گونه‌های گیاهی و جانوری است. شهرهای مهم استان یعنی یزد و اشکذر‌، اردکان و… اطراف این کوهستان باارزش قرار دارند. اینقدر این کوهستان برای یزد عزیز بوده که جا به جای آن اسم مشخص مانند پیش‌کوه‌، پشت‌کوه، نیش‌کوه و… دارد. نگاهی به نقشهٔ مجموعهٔ آبادی‌های شیرکوه هم بیندازید، می‌بینید دره‌هایش پر از حیات است. 

  

همین موضوع باعث شده است بیش از ۷۰ درصد گونه‌هایی که در یزد یعنی در یک محدودهٔ هفت میلیون هکتاری شناسایی شده، در شیرکوه ۲۰۰ هزار هکتاری حضور داشته باشند.»

به‌گفتهٔ این استاد دانشگاه، براساس مطالعات انجام‌شده یکی از نقاط قوت شیرکوه حضور گونه‌های مختلف جونده در منطقهٔ شیرکوه به‌عنوان طعمهٔ گربه پالاس است. «اگر فلات مرکزی را اقیانوس پرتلاطمی‌ بدانید،‌ جوندگان در جزیرهٔ باثبات شیرکوه جمع شده‌اند.»

او شیرکوه را حافظ تاریخ و فرهنگ مردم کویر می‌داند. «زادگاه شهروندان یزدی اصیل کوهستان شیرکوه است. اگر این منطقه نبود،‌ دوام آوردن در گرمای کشندهٔ یزد غیرممکن می‌شد. ما در این منطقه انواع جاذبه‌های توریستی را به‌لحاظ حضور ادیان مختلف داریم‌. به‌علاوه، اگر شیرکوه نبود، منابع آبی هم در یزد دچار مشکل می‌شد.»

«سیدرضا نورانیان»، مدیرکل حفاظت محیط‌زیست استان یزد: مستنداتی که در این سال‌ها برای همکاران بنده رقم خوره، حاکی از آن است که جمعیت خوب و امیدوارکننده‌ای از این گونهٔ ارزشمند و در معرض خطر انقراض در این منطقه یعنی کوهستان شیرکوه وجود دارد

«مهدی زارع خورمیزی»، دبیر همایش و کارشناس حیات‌وحش، به این موضوع اشاره کرد که بعد از کارگاه پلنگ که سال گذشته در کرج برگزار شد و کارشناسان مختلف در آن تجربیاتشان را برای حفاظت از این گونه به اشتراک گذاشتند،‌ ایدهٔ این همایش مطرح شد. «قصد داریم در این همایش به برنامهٔ حفاظتی برای این گونهٔ ارزشمند برسیم.»

«مرضیه موسوی»، فعال محیط‌زیست و کارشناس دفتر حفاظت و مدیریت حیات‌وحش سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران، نیز به نقشه‌راهی که در سال ۱۳۹۱ برای گربه‌سانان کوچک تهیه شد، ارجاع می‌‌دهد. «در آن سال اولویت ما این بود که نقشه‌راه را به‌روزرسانی و برنامهٔ حفاظتی برای گربه‌سانان کوچک تدوین کنیم. دانش ما دربارهٔ گربه‌سانان کوچک کم است؛ با وجود آنکه از گونه‌‌های کاریزماتیک هستند و در رأس هرم غذایی قرار دارند.»

  

راه ۱۲ساله برای حفاظت از گربه‌های کوچک

«نیلوفر رئیسی»، کارشناس حیات‌وحش، به کارگاه کرج در سال ۱۳۹۱ اشاره می‌کند که توسط اتحادیهٔ جهانی حفاظت(IUCN) برگزار شد. در‌ آن کارگاه کارشناسان حیات‌وحش از استان‌های مختلف در کنار هم جمع شدند. «در کارگاه ۱۲ سال پیش کارشناسان یوز و پلنگ را دارای بیشترین اهمیت حفاظتی و برنامه‌ریزی دانستند‌، بعد از این دو گونه سیاه‌گوش قرار می‌گرفت. همین فهرست نشان می‌دهد بزرگ‌جثه بودن یکی از معیارها در این انتخاب بوده است.»

  

چندسال پس از آن کارگاه، اتحادیهٔ جهانی حفاظت ویژه‌نامه‌ای با موضوع گربه‌سانان ایران منتشر کرد. «به‌ندرت پیش می‌آید که اتحادیهٔ جهانی حفاظت یک کشور را مبنا قرار دهد و همین موضوع اهمیت گونه‌ها در ایران را نشان می‌داد. به‌علاوه، براساس کارگاه ۱۳۹۱ افراد به کارگروه‌های مختلف تقسیم شدند و دربارهٔ انواع گونه‌های گربه‌سان مطالعاتی انجام دادند.»

  

با وجود انتشار ویژه‌نامه، از نظر رئیسی جز اقدامات حفاظتی انجام‌شده به‌شکل متمرکز دربارهٔ یوز و به‌شکل پراکنده دربارهٔ پلنگ،‌ سایر گربه‌سانان کوچک در ایران شانسی نداشتند که پروژه‌هایی به‌شکل تخصصی و متمرکز دربارهٔ آنها انجام شود. «سال ۱۳۹۳ تلاش کردیم مطالعه‌ای روی گربه پالاس که در فهرست سرخ اتحادیهٔ جهانی حفاظت قرار دارد،‌ داشته باشیم. این مطالعه براساس سند راهبردی کارگاه ۹۱ بود تا ببینیم ضرورت‌های حفاظتی چیست. در این راستا به مطالعات انجام‌شده رجوع کردیم. یکی از مقاله‌هایی که در ویژه‌نامه منتشر شده بود، به نقشهٔ مشاهدات گربه پالاس در ایران برمی‌گشت که نشان می‌داد این گونه بیشتر در زیستگاه‌های کوهستانی مشاهده شده است.»

  

منطقه‌ای که نیلوفر رئیسی و همکارانش برای مطالعهٔ گربه پالاس انتخاب کردند،‌ البرز مرکزی بود. منطقه‌‌ای که مشاهدهٔ گربه پالاس و ثبت رکورد اتفاق افتاده و از طرفی به محل سکونت این کارشناسان یعنی تهران هم نزدیک بود. «ما مناطق جاجرود، خجیر، سرخه‌حصار،‌ کوه‌سفید و کاوه‌ده را مبنا قرار دادیم. آن زمان از رفتار گونه شناختی نداشتیم. از‌این‌رو، بخشی از کار ما مصاحبه با محلی‌ها،‌ شکارچیان،  گردشگران و محیطبانان بود.» این گروه از کارشناسان از این گروه‌ها می‌پرسیدند که آیا گربه‌ پالاس را دیده‌اند؟ این گونه را می‌شناسند؟ دربارهٔ حضور طعمه‌هایش در منطقه آگاهی دارند؟ «مصاحبه‌های ما نیمه‌ساختارمند بود و در کنار آن اطلاعات جانبی دربارهٔ وضعیت شکار و طبیعت در یک‌دهه را هم به‌دست می‌آوردیم.»

  

رئیسی و همکارانش با استخراج داده‌های مصاحبه‌ها‌، پایش‌های میدانی نمایه‌ها (ردپا و…) شروع به دوربین‌گذاری کردند؛ البته آنها در دوربین‌گذاری فاصله از سکونت‌های انسانی را به‌واسطهٔ کمبود تجهیزات و احتمال مفقودشدگی در نظر گرفتند. «اغلب مشاهدات از سمت مردم در کاوه‌ده بود،‌ ضمن اینکه گونه‌های طعمه هم در این منطقه بیشتر بودند. در خجیر و کوه‌سفید ما نتوانستیم عکسی بگیریم. اما در کاوه‌ده در شش ایستگاه با کمک محیطبانان و مردم محلی دوربین‌گذاری کردیم. یکی از مناطق تنگه‌ای بود که رکورد مشاهده پایکا داشتیم و اولین عکس را در همین منطقه گرفتیم. با کنار هم گذاشتن مجموعه‌ای از دلایل متوجه شدیم در کاوه‌ده زیستگاه‌هایی نظیر تنگهٔ شیخ‌علی‌خان که ارتفاع ۲۵۰۰ متری دارد، زیستگاه مطلوب برای گربه پالاس است.» به‌گفتهٔ این کارشناس حیات‌وحش، مشاهدهٔ اولین گربه پالاس از دریچهٔ دوربین‌های تله‌ای انگیزهٔ تیم را برای مطالعهٔ بیشتر بالا برد. «در نقاط دیگر توانستیم ثبت پلنگ را هم داشته باشیم. ما منطقه را شبکه‌بندی و در آنها دوربین‌گذاری کردیم. البته همچنان تلاش ما این بود که از سکونتگاه‌های انسانی فاصله بگیریم.»

 

رئیسی و همکارانش در ادامه شروع به جمع‌آوری داده‌های گربه‌های کوچک از منابع مختلف کردند تا بتوانند پایگاه اطلاعاتی‌ای در این زمینه داشته باشند. «مرجع ما در این زمینه دیده‌بان محیط‌زیست و حیات‌وحش بود. ضمن آنکه اگر هرجا تصویری از این گربه‌سان می‌دیدیم، تلاش می‌کردیم در تماس با عکاس، داده‌های دقیقی دربارهٔ محل مشاهده داشته باشیم. به‌علاوه، تصمیم گرفتیم شبکه‌ای در سطح ملی برای این گونه داشته باشیم و نقاط داغ حضور گربه پالاس را شناسایی کنیم. در همین راستاست که صفحه‌ای در شبکه‌های اجتماعی برای این گونه تشکیل شد.»

 

به‌گفتهٔ این کارشناس حیات‌وحش، اغلب مشاهدات ثبت‌شدهٔ گربه‌سانان به دو گونهٔ یوز و پلنگ برمی‌گردد. «نزدیک به ۸۰ درصد مشاهدات مربوط به این دو گونه است. دلیل این موضوع هم روشن است. از ۳۸ پروژهٔ بین‌المللی تعریف‌شده در موضوع حیات‌وحش ۱۴ مورد مربوط به گربه‌سانان است و از آنها تنها سه پروژه، آن‌هم با ارفاق، مربوط به سه گربه‌سان کوچک می‌شود.»

از نظر رئیسی تأمین بودجه برای حفاظت از گربه‌سانان کوچک با دو مشکل مواجه است‌. «درحالی‌که منابع داخلی محدود است، گرفتن حمایت از نهادهای بین‌المللی به‌واسطهٔ شرایط کشور سخت شده؛ برخی نهادها به‌واسطهٔ تحریم به ما کمک نمی‌کنند و برخی دیگر هم مشمول خودتحریمی ما می‌شوند که نمی‌خواهیم جلب منابع از آنها داشته باشیم.»

 

 کلونی‌های پایکا، مطلوب گربه‌های پالاس

«پوریا سپهوند»، کارشناس حیات‌وحش که در پروژه‌‌ٔ البرز مرکزی حضور داشته‌ است، به دستاوردهای این پروژه اشاره می‌کند. «هر جایی توانستیم تصویری از گربه پالاس ثبت کنیم، فاصلهٔ کمتر از ۲۰۰ متر با کلونی‌های پایکا داشت. گزینهٔ دیگر مطلوبیت زیستگاه بود،‌ عمق برف اندک در زمستان برای این گربه‌سان، به‌واسطهٔ کوتاه بودن پاهایش مهم است. »

 

به‌گفتهٔ سپهوند، در فاز جدید نیز آنها به اطلاعات افراد محلی اتکا کرده‌اند. «این‌بار خیلی هدفمندتر می‌خواهیم کار کنیم. در دورهٔ قبل نمی‌دانستیم دنبال چه چیزی می‌خواهیم بگردیم، اما امروز سرگین‌ها و زیستگاه را می‌شناسیم و این مورد به ما کمک می‌کند تا در نقاط مختلف حضور گونه را شناسایی کنیم.» او در ادامه به کارگاه شهریور سال گذشته برای تدوین برنامهٔ استراتژیک جهت حفاظت از پلنگ اشاره کرد. «این‌بار در یزد برای رسیدن به برنامهٔ استراتژیک برای حفاظت از گربه‌سانان کوچک همکاری کنیم؛ چراکه معتقدیم خرد جمعی کارشناسانی که در اکوسیستم‌های مختلف به کار حفاظت مشغولند، به برنامهٔ استراتژیک بهتری منجر می‌شود.»

 

 مرکز بازپروری در استان‌ها ضروری است

«مریم امیدی»، رئیس ادارهٔ حفاظت و مدیریت حیات‌وحش، موزهٔ تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی حفاظت محیط‌زیست استان اصفهان تمرکز خود را در این همایش روی شکل‌گیری مراکز بازپروری قرار داد. «لازم است همهٔ استان‌ها مرکز بازپروری داشته باشند. در حال حاضر شکل‌گیری این مراکز به‌شکل منطقه‌ای به‌ویژه برای استان‌هایی مانند کرمان که گونه‌های خاص نظیر خرس سیاه را دارند، ضروری است.» از نظر رئیس ادارهٔ حفاظت و مدیریت حیات‌وحش، موزهٔ تاریخ طبیعی و ذخایر ژنتیکی حفاظت محیط‌زیست استان اصفهان هزینهٔ تأسیس چنین مراکزی را می‌توان از طریق مسئولیت اجتماعی مراکز صنعتی در هر استان تأمین کرد. در همین راستا اصفهان، بعد از تهران،‌ دومین مرکز بازپروری را که در آن گونه‌های ارزشمندی نگهداری می‌شوند، تأسیس کرد. «تلاش ما این است که توله‌ها دست‌آموز نشوند و امکان رهاسازی داشته باشند. در حال حاضر در مرکز یک پلنگ داریم که زمان کشف از متخلفان دوماهه بود و از خراسان‌رضوی منتقل شد. دو سیاه‌گوش هم از ۲۰روزگی در این مرکز هستند‌؛ ضمن آنکه دو تولهٔ جنگلی از استان فارس به آنها اضافه شده‌اند.»

 

به‌گفتهٔ امیدی، با مهیا شدن یک جفت گردنبند ردیاب برای سیاه‌گوش‌ها،‌ آنها رهاسازی خواهند شد. «برنامهٔ ما برای رهاسازی پلنگ در دوسالگی است، هرچند هنوز برای زیستگاه این اقدام تصمیمی نگرفته‌ایم.»

او چنین مراکزی را برای جلوگیری از تلف شدن و حذف گونه‌ها از طبیعت ضروری می‌داند. «چنین مراکزی کمک می‌کند که گونه برای همیشه در اسارت نماند. ما چندسال قبل گربه پالاسی داشتیم که در فقدان این مرکز به باغ‌وحش تحویل دادیم و درنهایت در آنجا تلف شد.»

زنان از قطار ثبت‌نام پیاده شدند

حضور نامزدهای بازمانده

۲۶ روز تا انتخابات مانده و تا دومین روز ثبت‌نام کاندیداهای چهاردهمین دورهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری که از ۸ صبح جمعه ۱۱ خردادماه در ستاد انتخابات کشور آغاز شد، تنها داوطلبانی توانستند وارد محل اصلی ثبت‌نام شوند که واجد شرایط ۱۲گانهٔ اعلامی از سوی ستاد انتخابات کشور در اطلاعیهٔ شماره یک بودند. علاوه‌بر هفت نفری که ستاد انتخابات ثبت‌نام قطعی آنان را اعلام کرد، در میان اسامی و تصاویر منتشرشده از ستاد در رسانه‌های رسمی نام و تصاویر «عبدالناصر همتی»، رئیس اسبق بانک مرکزی، و «محمد خوش‌چهره»، نمایندهٔ دورهٔ هفتم مجلس شورای اسلامی، نیز دیده می‌شد. این دو تن که برای ثبت‌نام در انتخابات دورهٔ چهاردهم ریاست‌جمهوری وارد ستاد انتخابات کشور شدند، پیش‌ازاین و در انتخابات پیشین ریاست‌جمهوری و انتخابات دورهٔ یازدهم مجلس نتوانسته بودند آرای لازم را کسب کنند.

 

 ثبت‌نام سه زن

هرچند بنابر گزارش‌های خبرگزاری‌ها سخنگوی ستاد انتخابات کشور گفته است امسال مردم خیلی خوب عمل کردند و شرایط ثبت‌نام از داوطلبان کاندیداتوری انتخابات ریاست‌جمهوری نیز به‌خوبی اطلاع‌رسانی شد و کسانی آمدند که دارای شرایط هستند، اما این را هم گفته که از ۳۳ نفری که طی روز گذشته به ستاد انتخابات کشور مراجعه کردند، سه زن نیز برای نام‌نویسی برای داوطلبی انتخابات به ستاد انتخابات کشور مراجعه کرده‌اند که به‌دلیل نداشتن شرایط لازم، ثبت‌نامی از آنها انجام نشد.

براساس ماده ۳۵ قانون انتخابات ریاست ‌جمهوری کاندیداها هنگام ثبت‌نام باید ایرانی‌الاصل، دارای تابعیت کشور جمهوری اسلامی ایران، رجل مذهبی، سیاسی، مدیر و مدبر، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی و مؤمن و معتقد به مذهب رسمی کشور و مبانی جمهوری اسلامی ایران باشند؛ با حداقل ۴۰ و حداکثر سن ۷۵ سال تمام شمسی.

 

 «محمد اسلامی» دیروز در اعلام اخبار و اطلاعیه‌های این ستاد از امکان‌پذیر بودن ثبت‌نام از ایرانیان خارج از کشور برای داوطلبی انتخابات ریاست‌جمهوری نیز خبر داد و گفت: چنانچه ایرانیان خارج از کشور قصد دارند در این انتخابات نام‌نویسی کنند، می‌توانند وکیل خود را معرفی کنند و این وکیل با حضور در ستاد انتخابات کشور فرایند ثبت‌نام را طی کند.

 

 فهرست احتمالی‌ها

براساس اطلاعیه‌های ستاد انتخابات کاندیداها فرصت دارند نهایت تا ساعت ۱۸ روز ۱۴ خرداد در ستاد انتخابات کشور حاضر شوند و در این انتخابات ثبت‌نام کنند.

 براساس اخباری که ایسنا و ایرنا از ستاد انتخابات منتشر کرده‌اند، سخنگوی حزب مردم‌سالاری از تصمیم برای کاندیداتوری در انتخابات چهاردهمین دورهٔ ریاست‌جمهوری خبر داده است. «عبدالرضا داوری»، مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد، نیز گفته است که او طی چندروز آینده برای ثبت‌نام به وزارت کشور مراجعه می‌کند. همچنین، خبری از تصمیم «مجید انصاری»، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و عضو مجمع روحانیون مبارز برای کاندیداتوری انتخابات چهاردهمین دورهٔ ریاست‌جمهوری منتشر شد و او در واکنش گفته است که من فعلاً جمع‌بندی‌ای در این زمینه ندارم. هرچند اعضای شورای شهر تهران در هفتهٔ گذشته اعلام کردند از تصمیم شهردار تهران برای کاندیداتوری بی‌خبرند، اما «علیرضا زاکانی» روز پنجشنبه در جواب تصمیم برای کاندیداتوری پاسخ قطعی «نه» نداده است و اخبار غیررسمی از احتمال حضور او در انتخابات خبر می‌دهند.

 

مشاور «محمد شریعتمداری» در دولت دوازدهم نیز خبر داده است که او بنا دارد در انتخابات ثبت‌نام کند و مشورت‌هایی هم انجام داده است. باوجوداین، ثبت‌نامش منوط به برخی پیش‌زمینه‌ها و همچنین ثبت‌نام برخی چهره‌هاست. اما «پرویز فتاح» که این روزها شایعاتی از احتمال ثبت‌نامش بود، از این تصمیم منصرف شده است. یک منبع نزدیک به «مصطفی پورمحمدی»، دبیرکل جامعهٔ روحانیت مبارز، نیز گفته است که او تقریباً به‌ نظر قطعی رسیده و به‌احتمال قوی در روزهای پایانی ثبت‌نام می‌کند. «محمدحسن نامی»، وزیر ارتباطات دولت دهم و همچنین رئیس فعلی سازمان مدیریت بحران کشور، نیز از جمله کسانی است که نامش برای کاندیداتوری انتخابات پیش رو مطرح است. «احمد دنیامالی»، نمایندهٔ بندرانزلی و عضو فراکسیون مستقلین مجلس نیز دربارهٔ حضور قالیباف در انتخابات گفته است محمدباقر قالیباف که به‌عنوان رئیس مجلس شورای اسلامی انتخاب شد نفیاً و اثباتاً سخنی دربارهٔ کاندیداتوری خود نگفته است.

 

تکرار مرگ در معادن ‌زغال‌سنگ

حادثهٔ سوم؛ ۱۰ خرداد ۱۴۰۳

«علی فروغی» و همکارانش ظهر پنجشنبه، ۱۰ خرداد، در پی آزاد شدن موضعی قسمتی از لایهٔ زغال‌‌سنگ در محدودهٔ کارگاه استخراج (کارگاه شماره ۲۴۳ بین افق اول و دوم) در معدن زغال‌سنگ «آبنیل جنوبی» حادثه دیدند. «رضا فلاح» مدیرعامل جمعیت هلال‌احمر استان کرمان در گفت‌وگو با ایرنا تعداد مصدومان این حادثه را شش نفر اعلام کرد: «در این واقعه یک نفر جان باخت، دو نفر مصدوم و سه نفر درمان سرپایی شدند.» 

حادثهٔ قبل، ۲۷ اردیبهشت بود. «حسن صیاد» در معدن اصلی زغال‌سنگ منطقهٔ طغرالجرد جان خود را از دست داد. ۱۵ اردیبهشت حادثه دلخراش‌تر بود. «عبدالله اسماعیلی»، کارگر معدن زغال‌سنگ «هشونی»، در نوار نقاله گیر کرد و هیچ‌‌وقت به خانه برنگشت

«مجتبی رنجبر»، معاون بهره‌برداری معادن شرکت زغال‌سنگ کرمان، اما تعداد کارگران حادثه‌دیده را دو نفر اعلام کرد. او به خبرگزاری مهر گفت: «تعداد دو نفر از کارگران دچار آسیب‌دیدگی شدند. باوجود اقدامات امدادرسانی و درمانی، یکی از مصدومان به‌علت شدت صدمه جان خود را از دست داد، اما حال مصدوم دیگر مطلوب و طبق اعلام رسمی از بیمارستان ترخیص شده است.»

به‌گفتهٔ رنجبر، آسیب کارگر جان‌باخته به ناحیه سر بوده است: «پس از وقوع حادثه، اعضای گروه امداد‌ونجات معدن به‌سرعت نسبت به امدادرسانی و انتقال این افراد به خارج از محل اقدام کردند که متأسفانه یکی از این پرسنل با وجود اقدامات انجام‌شده به دلیل آسیب‌دیدگی از ناحیهٔ سر، فوت کرد.»

 

او گفته است مصدومیت فرد دوم هم از ناحیهٔ پای راست بوده: «فرد دوم که از ناحیهٔ پای راست دچار مصدومیت شده بود، پس از انجام اقدامات اولیهٔ پزشکی برای بررسی‌های تکمیلی توسط عوامل اورژانس به مرکز درمانی شهید باهنر کرمان منتقل شد.»

 

 حادثهٔ دوم؛ ۱۵ روز قبل 

«حسن صیاد» ۴۰ساله متأهل و دارای دو فرزند بود. او شامگاه پنجشنبه، ۲۷ اردیبهشت، به‌دلیل ریزش زغال‌سنگ در معدن اصلی منطقهٔ طغرالجرد جان خود را از دست داد. 

 

پس از دومین حادثه در سال ۱۴۰۳ مسئولان زغال‌‌سنگ کرمان به دستگاه قضایی احضار شدند. «علی محبوب‌پور»، رئیس دادگستری شهرستان کوهبنان، به ایرنا گفت که در این رابطه بدون اغماض برخورد می‌کنیم: «بدون هیچ‌گونه اغماضی با مقصران حادثهٔ معادن اصلی و هشونی کوهبنان برخورد قانونی می‌شود و در این راستا مدیران شرکت زغال‌سنگ و مسئولان واحد ایمنی و امداد این معادن به دادگستری احضار شده‌اند.» از نتایج این احضار اطلاعاتی در دست نیست.

 

حادثهٔ اول؛ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳

«عبدالله اسماعیلی»  با ۱۸ سال سابقه‌کار حدوداً ۴۰ساله و ساکن روستای «جور» شهرستان کوهبنان بود. او دو  فرزند داشت. روز جمعه، ۱۴ اردیبهشت‌ماه، زمانی که در معدن زغال‌سنگ «هشونی» مشغول کار بود، جان خود را از دست داد. آن‌طورکه منابع کارگری به ایلنا گفته‌اند او به‌دلیل گیر کردن در دستگاه نقاله جان باخت: «از قرار معلوم دست این کارگر درون نوار نقاله اصلی گیر می‌کند و با حرکت نوار نقاله دست او از جا کنده می‌شود.» 

 

بااین‌حال، شرکت زغال‌سنگ در جوابیه‌ای به «کرمان‌ نو» در مورد این حادثه اعلام کرد که متوفی لوازم حفاظت مناسب داشته است: «بعد از اعلام خبر فوت یک کارگر در معدن زغال‌سنگ هشونی، کوهبنان مدیر ایمنی بهداشت و محیط‌زیست شرکت معادن زغال‌سنگ کرمان در جوابیه‌ای اعلام کرد که فرد متوفی در زمان وقوع حادثه دارای لوازم حفاظت فردی مناسب جهت انجام کار بوده و هرگونه گزارش دیگر در این خصوص کذب است.» آن‌طورکه «کرمان نو» نوشته «این کارگر با سابقهٔ بیش از هشت سال کار در قسمت مذکور و از کارگران ماهر آن قسمت بود.»

 

 بهار سیاه کارگران معادن زغال‌سنگ تنها گوشه‌ای از اتفاقات سال‌های اخیر است. در طی چند دههٔ اخیر بر اثر وقوع حوادث متعدد در معادن زغال‌‌سنگ شمال استان کرمان ده‌ها معدنچی جان خود را از دست‌ داده‌اند. حوادثی که بسیاری از آنها به‌دلیل پایین‌ بودن ایمنی این معادن و شرایط سخت‌ کار در اعماق معادن زغال‌سنگ به وقوع پیوسته است.

قربانیان خاموش دریا

هنوز به فصل تابستان نرسیده‌ایم که اورژانس کشور دربارهٔ حوادث غرق‌شدگی هشدار داد. آمارهای جدید این نهاد خبر از مرگ ۱۵۹ تن در آب دارد که گفته می‌شود نسبت به سال گذشته و همین زمان افزایش دارد. از ابتدای دهه‌ٔ ۹۰ طرحی با عنوان ایمن‌سازی سواحل با هدف ساماندهی و کاهش تعداد غرق‌شدگان دریا شکل گرفت که امداد و نجات و اورژانس در نقاط خطرآفرین مستقر شوند. این طرح که ابتدای امر به مسئولیت اداره کل ورزش و جوانان بود، به هلال احمر سپرده شد تا برای وظایف محوله به نحو احسن اقدام کند.

برخلاف تصور عمومی بیشترین تلفات غرق‌شدگی همواره مربوط به رودخانه‌هاست و دریاها در رتبه دوم این آمار قرار می‌گیرند

اگر چه آمار غرق‌شدگان در سواحل ایمن‌سازی شده بسیار پایین‌تر از دیگر نقاط است اما لازم است بررسی شود که دلایل افزایش و اقبال عمومی به شنا در دیگر محوطه‌های آبی چیست؟

بررسی آمار پزشکی قانونی و اورژانس کشور نشان می‌دهد می‌دهد که شمار غرق‌شدگان در سطح کشور در رودخانه‌ها و کانال‌های کشاورزی بیشتر است و پس از آن دریاها (خصوصا دریای خزر)، حوضچه‌ها، چاه‌ها و استخرها در مقام‌های بعدی قرار دارد.

همچنین تعداد زیادی از افراد در سواحلی که طرح سالم‌سازی یا ایمن سازی وجود ندارد اتفاق افتاده است.

 

اگر چه به عنوان نمونه استان مازندران به عنوان استان پیشتاز در استفاده از فناوری‌های نوین ارتباطی در موضوع ایمن‌سازی است و برای پایش تصویری شناگاه‌ها و نجات افراد در معرض غرق شدن اقدامات ویژه کرده است. به‌طوری‌که اکنون ناجیان غریق در شناگاهها مستقر هستند. اما همچنان بسیاری از خانواده‌ها به دلیل وجود محدودیت‌های شنا در طرح‌های سالم‌سازی شده، انتخاب اول‌شان شناگاه‌های غیررسمی‌تر است. دلیل این اقبال بیشتر هم نپرداختن هزینه‌های ورودی برای سواحل و هم استفاده بدون محدودیت و با حضور افراد خانواده در شناگاه‌هاست.

 

جریان‌های شکافنده چگونه شناگران را می‌بلعند؟

اما مهم‌ترین دلایل غرق شدگی در دریای خزر، جریان شکافنده است که یکی از مخاطرات دریایی است. به اعتقاد کارشناسان مرگ و میر ناشی از شنا در خزر قابل مقایسه با تلفات زلزله‌های متوسط در ایران است.

در واقع جریان‌های شکافنده جریان‌های تند و مرگباری هستند که از ساحل به سمت دریا حرکت می کنند و اگر فردی در این جریان‌ها گرفتار شود هرچه بیشتر تقلا کند، بیشتر به سمت دریا کشیده می‌شود بنابراین باید خود را به جریان بسپارد و با توجه به این که قدرت این جریان‌ها ناپایدار است و در طول مدت زمان کوتاهی قدرت جریان کاهش می‌یابد، بنابراین فرد نجات پیدا می‌کند.

 

در همین زمینه «حمید علیزاده لاهیجانی» معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس شناسی و علوم جوی در مورد گرفتار شدن افراد در این جریان‌های مرگبار به ایرنا گفته بود: وقتی افراد در جریان شکافنده گرفتار می‌شوند باید بدون کوچکترین تلاش خود را به جریان بسپارند و به سمت دریا روند. زیرا این جریان بعد از مدت کوتاهی می‌شکند و قدرتش را از دست می‌دهد که در آن زمان فرد به راحتی از آن خلاص می‌شود.

به گفتهٔ او، فرد باید خونسردی خود را حفظ کند و بعد از آن خود را به جریان آب بسپارد تا زمانی که جریان قدرتش تمام شود و از هم بپاشد.

 

معاون پژوهش و فناوری پژوهشگاه ملی اقیانوس شناسی و علوم جوی اظهار کرد: بیشترین خطر جریان های شکافنده با احتمال بروز ۶۰ تا ۶۵ درصد در سواحل استان مازندران وجود دارد. سواحل گلستان هم به علت گلی بودن برای شنا مساعد نیست از این رو سهم این ساحل در خطر جریان شکافنده ۲ تا ۳ درصد است و سواحل استان گیلان نیز خطرآفرین هستند. جریان‌های شکافنده، جریان‌های کم عرض و قدرتمندی هستند که هنگام شکست موج و بازگشت آب به سوی دریا از ناحیه نزدیک خط ساحلی به طرف دریا گسترش می‌‌یابند. این جریان‌ها معمولا به صورت یک محدوده قابل رویت از آب متلاطم ظاهر می‌شوند.

 

  رشد ۲۸ درصدی غرق شدگان از ابتدای سال تاکنون

رئیس سازمان اورژانس کشور گفته است: ‌آمار ماموریت‌های سازمان اورژانس در سراسر کشور حاکی از آن است که از ابتدای سال ۱۴۰۳ تاکنون ۲۶۳ نفر دچار حوادث غرق‌شدگی شده‌اند که این آمار در مقایسه با مدت مشابه سال قبل رشدی ۲۸ درصدی داشته است. جعفر میعادفر در گفت‌وگو با ایسنا به اشاره به آمار حوادث مربوط غرق‌شدگی و مرگ و میر ناشی از آن اظهارکرد: برابر آمارهای ما ۲۴ درصد این افراد زن و ۷۶ درصد نیز مرد بوده‌اند. همچنین میانگین سنی افراد حادثه‌دیده نیز ۲۳ سال بوده است. کم‌سن‌ترین فرد در این مدت پسربچه‌ای یک ساله بوده و مسن‌ترین فرد نیز مردی ۸۰ ساله بود که هر دو در محل حادثه جان خود را از دست دادند.

 

رئیس سازمان اورژانس کشور درباره استان‌های دارای بیشترین حادثه‌دیده غرق شدگی و همچنین بیشترین فوتی ناشی از غرق‌شدگی نیز گفت: برخلاف تصور رایج استان‌هایی نظیر گیلان و مازندران در این میان جایی ندارند. بیشترین تعداد افراد حادثه‌دیده در این خصوص به ترتیب مربوط به استان‌های بوشهر با ۳۲ مورد حادثه‌دیده، سیستان و بلوچستان با ۲۸ مورد، فارس با ۲۵ مورد و اصفهان با ۲۴ مورد بوده است.

او با اشاره به موارد مرگ ناشی از غرق‌شدگی نیز گفت: استان‌های فارس، اصفهان، تهران و سیستان و بلوچستان به ترتیب با ۱۷، ۱۶، ۱۴ و ۱۱  مورد دارای بیشترین فوتی از ابتدای سال‌جاری تاکنون هستند.

 

او به محل وقوع حوادث نیز اشاره کرد و گفت: رودخانه با ۲۴ درصد بیشترین فراوانی را در محل وقوع حوادث غرق‌شدگی به خود اختصاص داده است. پس از آن دریا و استخرهای خانگی و شنا به ترتیب با ۱۶ و ۱۶ درصد قرار دارند. استخر کشاورزی با ۱۴، کانال آب کشاورزی با هفت درصد و سد و آب‌بند و دریاچه طبیعی نیز با شش درصدی در رتبه‌های بعدی قرار دارد و درصد باقی مانده نیز مربوط به سایر محل‌هاست.

 

  آمار غرق‌شدگان در ۱۴۰۱ چه می‌گوید؟

 آمارهای غرق شدگی در سال ۱۴۰۱ پزشکی قانونی کشور می‌گوید: هزار و ۱۵۲ نفر بر اثر غرق‌شدگی در کشور جان خود را از دست دادند که با وجود کاهش ۱.۱ درصدی نسبت به سال ۱۴۰۰ ، همچنان رقم بالایی را به خود اختصاص می‌دهد.

بر این اساس در سال ۱۴۰۱، بیشترین تلفات غرق‌شدگی به ترتیب در استان‌های مازندران با ۱۶۱، گیلان ۱۱۹، خوزستان ۹۸ و فارس با ۹۷ فوتی گزارش شده است.

بر اساس آمارهای موجود در سال ۱۴۰۱ از کل تلفات غرق‌شدگی، ۵۵۶ نفر در فصل تابستان جان خود را از دست داده‌اند که ۴۸.۳ درصد از تلفات غرق‌شدگی کل سال را در بر می‌گیرد.

 

برخلاف تصور عمومی بیشترین تلفات غرق‌شدگی همواره مربوط به رودخانه‌هاست و دریاها در رتبه دوم این آمار قرار می‌گیرند. در سال ۱۴۰۱ تعداد ۳۰۳ نفر (۲۶.۳ درصد از کل موارد) در رودخانه‌های کشور جان خود را بر اثر غرق‌شدگی از دست دادند که این امر توجه و احتیاط بیشتر افراد را برای شنا و آبتنی در رودخانه‌ها می‌طلبد.

 

غرق شدن ۷۴۵ نفر در سال ۱۴۰۲

سازمان پزشکی قانونی سال گذشته از کاهش تلفات غرق شدگی در هفت ماه ۱۴۰۲ خبر داد.

سازمان پزشکی قانونی کشور اعلام کرد در هفت ماه سال ۱۴۰۲ تعداد ۷۴۵ نفر بر اثر غرق شدگی در کشور فوت شدند. از این تعداد ۶۱۵ نفر مرد و ۱۳۰ نفر زن بودند. این نشان می دهد که روند کاهشی تلفات غرق شدگی طی چهار سال گذشته، در هفت‌ماه سال ۱۴۰۲ نیز تکرار شده و تعداد متوفیان آن از ۹۰۲ نفر در هفت ماه سال ۱۴۰۱ به ۷۴۵ فوتی در مدت مشابه رسیده است. همچنین در سال گذشته استان‌های مازندران با ۹۷ مورد فوتی، خوزستان با ۷۵ مورد فوتی و اصفهان با ۵۹ مورد فوتی بیشترین آمار تلفات غرق شدگی را داشته اند. 

 

اما در مقابل استان اصفهان با رشد ۴۰ درصدی تلفات غرق شدگی در هفت ماه ۱۴۰۲ مواجه بوده و به همین دلیل جزو سه استان دارای بیشترین آمار قرار گرفته است.

در تابستان ۱۴۰۲ آمار غرق شدگی در مقایسه با مدت مشابه سال ۱۴۰۱ کاهش قابل‌توجهی داشت و با ۲۹.۱ درصد کاهش از ۵۵۶ فوتی به ۳۹۴ فوتی رسید. در این مدت؛ ماه مرداد با ۱۵۹ قربانی بیشترین تعداد تلفات غرق شدگی را داشته است.

دعوا بر سر «برنج طلایی»

پروفسور «متین قائم» (Matin Qaim)، از دانشگاه بن و یکی از اعضای هیئت بشردوستانهٔ برنج طلایی که معرفی این محصول را ترویج می‌کند، به گاردین گفت: «تصمیم دادگاه یک فاجعه است. این کاملاً خلاف علم است که هیچ مدرکی دال بر خطر مرتبط با برنج طلایی پیدا نشده است و [این تصمیم] منجر به مرگ هزاران کودک می‌شود.» 

عضو هیئت بشردوستانهٔ برنج طلایی: وضعیت بسیار نگران‌کننده است. کاشت برنج طلایی انتفاعی نبود. هیچ‌کس به‌دنبال کنترل آنچه کشاورزان می‌کارند یا آنچه مردم می‌خورند نیز نبود. این کار برای نجات جان افراد انجام می‌شد

این تصمیم قرار است توسط دولت فیلیپین به‌ چالش کشیده شود و کارشناسان کشاورزی می‌گویند احتمالاً در آیندهٔ نزدیک حکم دادگاه استیناف لغو خواهد شد. اما همین حکم احتمالاً تأثیرات عمیقی خواهد داشت. کشورهای دیگری مانند هند و بنگلادش که در آنها نیز کمبود ویتامین آ گسترده است، تصمیم به کاشت برنج طلایی گرفته‌اند؛ اما با این حکم، بعید نیست که آنها نیز در تصمیم خود تجدیدنظر کنند. 

 

«آدریان دوبوک» (Adrian Dubock)، یکی دیگر از اعضای هیئت بشردوستانهٔ برنج طلایی، نیز به گاردین گفته‌ است: «وضعیت بسیار نگران‌کننده است. کاشت برنج طلایی انتفاعی نبود. هیچ‌کس به‌دنبال کنترل آنچه کشاورزان می‌کارند یا آنچه مردم می‌خورند، نبود. این کار برای نجات جان افراد انجام می‌شد.» 

 

مشکل کمبود ویتامین آ

ویتامین آ در اکثر غذاهای غربی یافت می‌شود، اما در کشورهای درحال‌توسعه به‌طور آشکاری در رژیم غذایی کمبود دارد، کمبودی که «با عوارض و مرگ‌ومیر قابل‌توجهی در اثر عفونت‌های رایج دوران کودکی مرتبط است و مهمترین علت قابل پیشگیری نابینایی کودکان در جهان است.» برآوردهای سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد این امر باعث مرگ بیش از صد هزار کودک می‌شود. 

رئیس صلح‌سبز فیلیپین: راه‌حل‌های عملی و آزمایش‌شده‌تری برای مقابله با کمبود ویتامین آ مانند برنامه‌های مکمل غذایی و حمایت از مردم برای پرورش طیف وسیعی از محصولات از جمله محصولات غنی از ویتامین آ وجود دارد

به‌عنوان راه‌حلی برای این مشکل، «پیتر بیر» (Peter Beyer)، استاد زیست‌شناسی سلولی دانشگاه فرایبورگ آلمان، و «اینگو پوتریکوس» (Ingo Potrykus) از مؤسسهٔ علوم گیاهی سوئیس، در دههٔ ۱۹۹۰ کار خود را با استفاده از فناوری جدید دستکاری ژنتیکی آغاز کردند. آنها ژن‌هایی را در DNA برنج معمولی وارد کردند تا گونه‌ای بسازند که می‌تواند «بتاکاروتن»، رنگدانه‌ای غنی به‌ رنگ نارنجی بسازد و همچنین یک مادهٔ شیمیایی پیش‌ساز کلیدی است که توسط بدن برای ساختن ویتامین آ استفاده می‌شود.

 

محصول آنها برنج طلایی بود که از آن زمان به‌عنوان یک منبع مؤثر ویتامین آ در انسان شناخته می‌شود. کشورهایی از جمله آمریکا، استرالیا و نیوزلند حکم داده‌اند که برنج طلایی بی‌خطر است. بااین‌حال، سه دهه پس از توسعهٔ آن، این محصول هنوز باید از نظر تجاری رشد کند. اما از طرفی برخی گروه‌های محیط‌زیستی مانند صلح‌سبز، صرف‌نظر از مزایای بالقوه‌ای که برخی محصولات تراریخته می‌توانند داشته باشند، مخالفت‌های پرسروصدایی با کشت هرگونه از این محصولات انجام می‌دهند. 

 

پوتریکوس چندروز قبل به «آبزرور» (Observer) گفته بود: «برنج طلایی اولین محصول تراریخته‌ای بود که ایجاد شد و به‌نفع مردم بود، نه‌ شرکت‌ها یا کشاورزان. اما استفاده از آن از همان ابتدا به بن‌بست خورد. من به‌شدت نگران تصمیم دادگاه فیلیپین هستم، نه‌تنها به‌دلیل تأثیر آن بر توسعهٔ برنج طلایی، بلکه تأثیر آن بر کشت سایر محصولات تراریخته.» 

 

دعوای قدیمی دانشمندان و صلح‌سبز 

این دیدگاهی مشترک بین بسیاری از دانشمندان است. در سال ۲۰۱۶، بیش از ۱۵۰ دانشمند برندهٔ جایزهٔ نوبل، نامه‌ای سرگشاده امضا کردند که در آن به صلح‌سبز به‌دلیل مبارزه علیه برنج طلایی و سایر محصولات تراریخته حمله شده بود. آنها در نامهٔ خود نوشته بودند که صلح‌سبز خطرات، مزایا و تأثیرات گیاهان غذایی تغییریافتهٔ ژنتیکی را نادرست معرفی کرده است: «هیچ مورد تأییدشده‌ای مبنی‌بر پیامد منفی سلامتی برای انسان یا حیوانات ناشی از مصرف این محصول وجود نداشته است.» 

 

صلح‌سبز: راه‌های دیگری برای تأمین ویتامین آ وجود دارد

بااین‌حال، صلح‌سبز همچنان بر موضع خود پافشاری می‌کند. «ویلهلمینا پلگرینا» (Wilhelmina Pelegrina)، رئیس صلح‌سبز فیلیپین، هفتهٔ گذشته اعلام کرده بود: «مشکلات خاصی در مورد برنج طلایی وجود دارد. کشاورزانی که در این مورد با ما همراه هستند و دانشمندان محلی، در حال حاضر انواع مختلف برنج، از جمله بذرهای باارزشی را که برای نسل‌ها با آنها کار کرده‌اند و در کنترل خود دارند، پرورش می‌دهند. آنها به‌درستی نگران این هستند که اگر گونه‌های ارگانیک آنها با برنج ثبت اختراع و دستکاری‌شدهٔ ژنتیکی مخلوط شود، این امر می‌تواند گواهینامه‌های آنها را خراب کند، جذابیت بازار آنها را کاهش دهد و درنهایت معیشت آنها را تهدید کند.» 

 

پلگرینا همچنین گفته بود تکیه بر یک سیستم تک‌محصولی برای کاهش سوءتغذیه باعث کاهش انعطاف‌پذیری و افزایش آسیب‌پذیری در برابر تأثیرات اقلیمی می‌شود که این یک مشکل جدی در یکی از آسیب‌پذیرترین کشورهای جهان از نظر اقلیمی است: «اگر کارها درست پیش نرفت، این کشاورز و مصرف‌کنندگان هستند که مشخص می‌کنند چه‌کار باید کرد.» 

 

او مدعی شد راه‌حل‌های عملی و آزمایش‌شده‌تری نیز برای مقابله با کمبود ویتامین آ مانند برنامه‌های مکمل غذایی و حمایت از مردم برای پرورش طیف وسیعی از محصولات از جمله محصولات غنی از ویتامین آ وجود دارد: «چنین فعالیت‌هایی باید جایی باشد که توجه و سرمایه‌گذاری‌ها را به‌خود جلب کند.»

منبع: متن اصلی این گزارش با عنوان ‘A catastrophe’: Greenpeace blocks planting of ‘lifesaving’ Golden Rice روز پنجم خردادماه در روزنامهٔ گاردین منتشر شده است. 

 

اختلاف بر سر چیست؟

اختلاف و کشمکش بر سر محصولات دستکاری‌شدهٔ ژنتیکی که در ایران با نام محصولات تراریخته شناخته می‌شوند، از چند دهه قبل آغاز شد. برخی فعالان حوزهٔ سلامت می‌گویند این محصولات به‌دلیل دستکاری مستقیم در آنها، برای انسان خطرناک هستند و می‌توانند موجب بیماری‌هایی همچون سرطان برای انسان شوند. آنها می‌گویند تأثیرات این محصولات بر بدن انسان بلندمدت است و ممکن است روش‌های علمی بررسی این محصولات نتوانند این تأثیرات بلندمدت اما خطرناک بر انسان را تشخیص دهند؛ به‌همین دلیل نمی‌توان با قطعیت دربارهٔ بی‌خطر بودن این محصولات اظهارنظر کرد. از طرفی چند مطالعهٔ علمی نیز دربارهٔ تأثیرات خطرناک این محصولات بر بدن موش‌های آزمایشگاهی و انسان انجام شده است که برخی نهادهای علمی دربارهٔ درستی نتایج آنها تردید دارند و برخی مطالعات نیز به‌کلی مردود اعلام شده است. فعالان محیطزیست نیز توسعهٔ محصولات تراریخته را تهدیدی برای تنوع زیستی می‌دانند. آنها می‌گویند به‌همان صورتی‌ که محصولات تراریخته در درازمدت می‌توانند بر انسان تأثیر منفی داشته باشند، بر سایر موجودات زنده نیز می‌توانند تأثیر داشته باشند. آنها می‌گویند ارگانیسم‌هایی که با روش‌های دستکاری مستقیم انسان به وجود می‌آیند، به‌دلیل آنکه حاصل تکامل طبیعی و ساخت طبیعت نیستند، می‌توانند به‌عنوان تهدیدی برای تنوع زیستی مطرح باشند. بااین‌حال، این دیدگاه مخالفان زیادی نیز در بین دانشمندان دارد. دانشمندان می‌گویند این ادعاها را باید از طریق بررسی‌های دقیق به روش‌های علمی انجام شود؛ چراکه مانند هر پدیدهٔ دیگری، تنها راه قابل‌اتکا برای بررسی دقیق مسائل، روش‌های علمی شناخته‌شده است و تا زمانی که بررسی موضوعات از روش‌های علمی انجام نشود، نمی‌توان به ادعاها اعتنایی کرد. البته درمقابل مخالفان نیز مدعی هستند که وقتی شرکت‌های تجاری‌ای که از توسعهٔ تراریخته‌ها منتفع می‌شوند، حامی مالی آزمایش‌ها و پژوهش‌های علمی بررسی این محصولات هستند و نمی‌توان به نتایج این مطالعات که معمولاً به‌نفع تراریخته‌ها است، اطمینان داشت. اما یکی از مهمترین موارد مخالفت با تراریخته‌ها، ابعاد اقتصادی آن است. بسیاری از محصولات تراریخته در آزمایشگاه شرکت‌های تجاری تولید شده‌اند و به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که کشت آنها به‌صورتی انحصاری انجام شود. به‌عنوان مثال، محصول بسیاری از ارقام گندم و برنج تراریخته دانه‌هایی فاقد قوهٔ نامیه است. به این معنا که این دانه‌ها قابلیت کشت ندارند و کشاورزان نمی‌توانند بخشی از محصول خود را به‌عنوان بذر برای کشت سال آینده نگه دارند و همواره مجبورند بذر خود را از شرکت‌های تولیدکننده خریداری کنند. این پدیده در دهه‌های گذشته، خسارت‌های اقتصادی سنگینی به بسیاری از کشاورزان در غرب آسیا وارد کرد که به‌عنوان مثال در هندوستان کشاورزان زیادی در دههٔ ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ زمین‌های زراعی خود را از دست دادند و مجبور به کارگری روی زمین‌هایی شدند که قبلاً خودشان مالک آن بودند. چنین مواردی، بدبینی‌هایی گسترده دربارهٔ محصولات تراریخته و برخی شرکت‌های بزرگ چندملیتی به‌وجود آورد. اگرچه بسیاری از فعالان حوزهٔ کشاورزی تراریخته‌ها معتقدند این مشکلات با وضع قوانین و مقررات قوی قابل رفع است، اما هنوز بدبینی در این باره وجود دارد. پژوهشگران، دانشمندان و تولیدکنندگان محصولات تراریخته این محصولات را راه‌حلی برای کاهش فقر و گرسنگی و کاهش فشار به منابع زمین برای تغذیهٔ هشت میلیارد انسان می‌دانند. اما در مقابل گروه‌های محیط‌زیستی همچون صلح‌سبز این ادعا را با بدبینی رد می‌کنند و می‌گویند روش‌های زیادی برای ریشه‌کنی فقر و گرسنگی وجود دارد و به‌جای تأمین مالی شرکت‌های بزرگی که خود می‌توانند عاملی برای فقر و نابرابری باشند، باید به سراغ چنین روش‌هایی رفت.

«پاپیه‌ماشه»، هنر ۷۰۰ساله

پاپیه‌ماشه یک کلمهٔ فرانسوی است که از ترکیب پاپیه به‌معنای کاغذ و ماشه به‌معنای مچاله کردن درست شده است. هنری که با کاغذ فشرده خودش را نشان می‌دهد. پاپیه‌ماشه معمولاً اشیایی مقوایی هستند که سطح آنها با تزئین و لاک مخصوص پوشیده می‌شود.

 

هنر پاپیه‌ماشه به زبان ساده

پاپیه‌ماشه (papier-mâché) یکی از رشته‌های صنایع‌دستی است که هنرمند در آن از کاغذهای باطله، سریشم چسب و آب و ابزاری چون سنباده، منگنه، روغن برزک، لاک، قیچی، ابزار مهره‌کشی، قالب محصولات مختلفی را تولید می‌کند. این رشته در سال ۱۳۹۱ در فهرست میراث فرهنگی ناملموس کشور به ثبت رسید. پس از آشنایی با ساخت مقوا بود که هنرمندان، ذوق و مهارت خویش را در زمینهٔ ساخت و پرداخت جلدهای روغنی، قلمدان، صندوقچه جواهرات، قاب آینه و رحل قرآن به‌کار گرفتند. از آثار تزئینی کوچک و بسیار ظریف گرفته تا وسایل بزرگتری مانند طاقچه و میز و قلمدان، صندوقچهٔ جواهرات، شکلات‌خوری و قاب آینه محصولاتی هستند که از پاپیه‌ماشه تولید می‌شود.

 

پاپیه‌ماشه در آینهٔ تاریخ

از اواخر دوره‌ٔ تیموری (قرن هشتم ه.ق) هنرمندان صحاف جلدهایی درست کردند که برپایهٔ کاغذ فشرده یا همان مقوا شکل می‌گرفت و با نقاشی‌های ایرانی تزئین می‌شد. این کار در پایان با لایه‌های متعدد ماده‌ای لاک‌‌مانند به‌نام «روغن کمان» پوشانده می‌شد. واژهٔ فارسی لاک و معادل انگلیسی آن Lacquer هر دو از ریشهٔ هندی لاخ مشتق شده‌اند. «حسن عمید» در فرهنگ خود، آن را به‌نوعی صمغ تعبیر می‌کند که از سرشاخهٔ برخی درختان می‌تراود و منعقد می‌شود. هنرهای لاکی ایرانی در دورهٔ اسلامی، ارتباط تنگاتنگی با صنعت قلمدان‌سازی ایرانی دارد که در آن با روی هم چسباندن لایه‌های کاغذ، محفظهٔ کوچکی برای نگهداری و حمل ابزار کتابت به‌نام قلمدان تهیه می‌شد و روی آن را طرح و در پایان با روغن کمان جلا می‌‌زدند. 

این هنر در اصفهان، یزد، آذربایجان، کاشان، تهران و قزوین رواج داشت که قزوین و اصفهان مراکز عمدهٔ تولید محصولات پاپیه‌ماشه بودند. در عصر قاجار و اوایل دورهٔ پهلوی، بخش وسیعی از بازار تهران در حوالی «مسجد امام» و نیز سرتاسر بازار حلبی‌سازهای فعلی را کارگاه‌های قلمدان‌سازی تشکیل می‌داد

این روش علاوه‌بر زیبایی و وسعت میدان هنرنمایی، نسبت به شیوه‌های متداول اقتصادی‌تر بود و برای همین نیز به‌سرعت مورد توجه واقع شد. اما از نیمهٔ نخست عصر صفوی (قرن دهم ه.ق) کارگاه‌های معتبر قلمدان‌سازی در اصفهان و قزوین و تبریز و دیگر شهرهای بزرگ زیرنظر هنرمندان پرآوازه به ساخت و تزئین قلمدان‌های نفیس با هنر پاپیه‌ماشه اشتغال داشتند. از اواخر دورهٔ قاجار و با ورود کالاهای صنعتی، این هنر فاخر در مسیر افول قرار گرفت و رفته‌رفته راه فراموشی را طی کرد.

 

بااین‌حال، هنر جلدسازی و قلمدان‌سازی و جعبه‌سازی ایران شباهت زیاد به هنر نقاشی زیرلاکی چینی‌ها دارد. اشیای به‌دست‌آمده از پاپیه‌ماشه که باقیمانده از دوران سلسلهٔ «هان» در چین است، نشان از قدمت این هنر دارد که درواقع به قدمت اختراع خود کاغذ است. اشیا و ابزاری از قبیل کلاه‌های تشریفاتی، نظامی و همچنین درپوش ظرف‌های کشف‌شده متعلق به سلسلهٔ «هان» از ماده‌ای به‌عنوان پاپیه‌ماشه ساخته شده است.

 

در کتاب «آشنایی با چند اثر بدیع از هنرمندان جلدساز ایرانی» آمده است در کشور روسیه نیز این هنر بسیار معمول بوده و در سرزمین ایران به احتمال زیاد این شیوه از شهر هرات آغاز شده است. مطالعات پژوهشگران دربارهٔ جلدهای لاکی اواخر سدهٔ پانزدهم میلادی نشان می‌دهد دربار «سلطان‌حسین‌میرزا» در هرات در توسعه‌ٔ اولیهٔ این هنر نقش بسزایی داشته است.

 

خاستگاه هنر پاپیه‌ماشه

این هنر در اصفهان، یزد، آذربایجان، کاشان، تهران و قزوین رواج داشت که در این میان، شهرهای قزوین و اصفهان مراکز عمدهٔ تولید محصولات پاپیه‌ماشه بودند. در عصر قاجار و اوایل دورهٔ پهلوی، بخش وسیعی از بازار تهران در حوالی «مسجد امام» و نیز سرتاسر بازار حلبی‌سازهای فعلی را کارگاه‌های قلمدان‌سازی تشکیل می‌داد و محصولات تولیدی آنها ضمن تأمین احتیاجات داخلی به خارج از کشور نیز صادر می‌شد.

 

در کتاب «قزوین در گذرگاه هنر» این‌طور می‌خوانیم که «قدیمی‌ترین قلمدان‌های ایرانی مربوط به قرون اولیهٔ اسلامی است. قزوین از عهد پادشاهی شاه تهماسب صفوی تا اواخر دورهٔ قاجاریه یکی از مراکز مهم تولید آن بوده است.» سیر نزولی این هنر از اواخر دورهٔ سلطنت مظفرالدین‌شاه شروع شده؛ زمانی که عکس‌برگردان‌های زیادی از فرنگ وارد کشورمان شد و از همین تاریخ بود که کار نقاشان قلمدان از رونق افتاد و به صنعت قلمدان‌سازی لطمهٔ جبران‌ناپذیری وارد شد. در پی آن نقاشان از گردونه تولید خارج شدند؛ زیرا قلمدان‌ساز به‌راحتی می‌توانست عکس‌برگردان‌ها را بر روی قلمدان منتقل کند.

 

کاربرد پاپیه‌ماشه چیست؟

بعد از اینکه تولید قلمدان به روش پاپیه‌ماشه در محاق فراموشی رفت، پاپیه‌ماشه‌سازان با تهیه و تولید وسایل مصرفی از جمله رحل قرآن، قاب آینه، جلد آلبوم، جاپاکتی، قاب عکس، قوطی انواع پودرها، جعبهٔ جواهر و جلد کتاب توانستند تا حدودی این هنر را زنده نگه‌دارند. در حال حاضر در شهرهایی چون اصفهان همچنان به این هنر پرداخته می‌شود. «سید احمد عقیلی»، تنها استادکار پاپیه‌ماشهٔ استان و یکی از معدود نگارگران مکتب نگارگری قزوین که سال‌های سال عمر خود را صرف زنده نگه‌داشتن این هنر کرده، این روزها خانه‌نشین شده است و رموز این هنر را در سینه دارد. 

 

هرچند این هنرمند قزوینی با تغییر قالب‌ها به جعبه‌های جواهر، قاب آینه و سایر موارد کاربردی‌تر رو آورده است، ولی هنوز گمان دارد که بازار با هنرهای اصیل بیگانه است و با توجه به مهارت‌های پیچیده‌ای که در این هنر به‌کار گرفته می‌شود، قیمت‌ها هنوز برای مشتری سنگین است. به‌گفتهٔ عقیلی، برای آفرینش یک اثر پاپیه‌ماشه باید مجموعه‌ای از هنرها را به حد والا بلد بود و هنرمند باید نقاشی ایرانی، هنر تذهیب، تشعیر، ترلینگ کشی، مینیاتور، آشنایی با ترکیب مواد و خمیر کاغذ، سنباده‌زنی، ترکیبات لاکی، صحافی و چندین فن و صنعت دیگر را به‌نحو احسن بداند.

 

فوت‌وفن یک هنر

برای ساخت پاپیه‌ماشه، نخست خمیر کاغذ را به مدت چهار تا پنج هفته در آب غوطه‌ور نگه می‌دارند و سپس آن را از آب خارج، خشک و در قالبی سنگی به‌نام «کانز» خرد و این مخلوط را به چسب آغشته می‌کنند. پس از مدتی که از آغشته شدن خمیر با چسب گذشت، خمیر کاغذ را به‌دقت در قالب‌ موردنظر می‌ریزند یا با دست به‌شکل دلخواه درمی‌آورند. در زمانی که هنوز خمیر کمی مرطوب است، آن را برش می‌دهند و از قالب بیرون می‌آورند. شکلی که به این شیوه ساخته می‌شود «قالب» نام دارد. سپس قالب را با سمباده صاف می‌کنند و شکل نهایی را می‌سازند. سپس با پوشش لاک و سپس با پودر گچ و آب آن را می‌پوشانند. بعد از مدتی که حجم خشک شد، آن را به نقاش می‌سپارند تا آن را رنگ کند. هنرمندان نقش‌ها را با دست آزاد و بااستفاده از برس‌ها و قلموهای نوک‌تیز روی پاپیه‌ماشه می‌زنند. رنگ‌های استفاده‌شده برای این کار طبیعی هستند و ظاهری براق به اثر می‌بخشند. 

 

از رنگ‌های گران‌قیمت مانند طلا برای ایجاد طرح‌های پیچیده و دقیق با جزئیات فراوان و شگفت‌انگیز استفاده می‌شود. نقاشی پاپیه‌ماشه فرایندی پرزحمت است که بسیار کند پیش می‌رود. این مرحله است که حجم ساخته‌شده را به یک وسیلهٔ تزئینی جذاب و گران‌قیمت تبدیل می‌کند. مرحلهٔ نهایی تولید محصولات پاپیه‌ماشه شامل افزودن یک لایهٔ دیگر لاک روی حجم یا شیء برای بهبود شکل ظاهری آن و افزودن پوشش محافظتی به آن است. یکی از طرح‌های معروف و پرطرفدار پاپیه‌ماشه طرحی است به‌نام «هزاره» که نمایشگر هزار گل است. نقش دیگری که به آن «گل در گل» یا «برگ چینار» می‌گویند نیز نوعی از نقش هزاره است. نقوش پیچیدهٔ پاپیه‌ماشه بسیار چشم‌نواز هستند. سبک «اسلیمی» نیز شامل طرح‌های غنی است که از خطوط ظریف کشیده‌شده با رنگ طلایی بر روی یک سطح تیره تشکیل شده است و در طول تاریخ شاهکارهای بسیاری به این سبک به وجود آمده‌اند که ریشه در فرهنگ غنی هنرمندان پاپیه‌ماشه دارد.

معمای آتشفشان «تفتان»

«رضا شهبازی»، مدیرکل مخاطرات سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌ معدنی پیشتر نیز در مورد کمبود امکانات و اعتبارات در مورد رصد و پایش آشتفشان‌های ایران هشدار داده است. به‌گفتهٔ او، فعالیت‌های تفتان از اسفند سال گذشته (۱۴۰۲) زیر نظر کارشناسان این سازمان قرار دارد، اما جزئیات دقیقی از آن وجود ندارد: «شواهد به ما می‌گوید شدت گازهای متصاعدشده افزایش قابل‌توجه داشته است و شکاف‌های خروج نیز بیشتر شده است. اما در ایران دستگاه سنجشی برای مشخص شدن ترکیب این گازها که درحقیقت برای ارزیابی فعالیت آتشفشان مهم است، وجود ندارد.»

در منطقهٔ تفتان تراکم نقاط ثبت لرزه بسیار کم است. بنابراین، ثبت این داده‌ نیز دقیق نیست

نه این بار و در مورد تفتان، بلکه از سیل درهٔ گزنهٔ دامنهٔ دماوند در سال ۹۷، موضوع پایش آتشفشان‌های ایران که در دستهٔ نیمه‌خاموش قرار می‌گیرند و امکانات محدود ایران در این بخش، مورد توجه قرار گرفت. بااین‌حال، به‌نظر می‌رسد نه اعتباری به این بخش افزوده شد و نه دستگاه‌های مجهز به کشور وارد شد. شهبازی می‌گوید: «باید تأکید کنم که از آتشفشان‌های ایران تصویری مانند آتشفشان‌های هاوایی یا فیلیپین نداشته باشید، اما به این معنا نیست که بی‌خطر هستند؛ به‌ویژه در مورد تفتان که سابقهٔ فعالیت نیز دارد. یکی دیگر از مواردی که در در پایش و مطالعهٔ ما دارای اهمیت است، ثبت لرزه‌هایی‌ست که منشأ آتشفشانی داشته باشند. دستگاه‌های لرزه‌سنج ایران در اختیار مؤسسهٔ ژئوفیزیک دانشگاه تهران است که همهٔ لرزه‌ها را ثبت می‌کند، اما در منطقهٔ تفتان تراکم نقاط ثبت لرزه بسیار کم است. بنابراین، ثبت این داده‌ نیز دقیق نیست.»

 

  یک احتمال برابر

شهبازی می‌گوید احتمال فوران کردن تفتان با فوران نکردنش روی کاغذ برابر است. اما مسلم است که تا زمانی که سیستم پایش دقیقی در کشور برای این مخاطره وجود نداشته باشد، ما در برابر این مخاطره بی‌دفاع هستیم و غافلگیر می‌شویم.

«محمدجواد بلورچی» زمین‌شناسی است که سابقهٔ مشاور رئیس سازمان و سخنگوی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور را دارد. او نیز در گفت‌وگویش با «پیام ما» تأکید می‌کند تفتان می‌تواند همین فردا فروان کند؛ چراکه آتشفشانی خاموش که دورهٔ فعالیت ماگمایی‌اش به پایان رسیده باشد به حساب نمی‌آید بلکه آتشفشانی است که بالقوه هر لحظه می‌تواند فوران کند: «آتشفشان‌ها سه حالت دارند. 

 

یک نوع آتشفشان‌های خاموش است ک فعالیتی ندارند. حالت دوم که همان آتشفشا‌ن‌های فعال است. اما حالت سوم آتشفشان در حالت مخفی یا پنهان خود است. در این حالت ممکن است که آتشفشان فعالیتی نداشته باشد، اما زیست و تکاپوی مخزن بزرگ ماگمایی همچنان وجود دارد. این آتشفشان‌ها مانند تفتان که در کشور ما وجود دارد، نیازمند پایش است. طی سال‌ها تلاش شده است این پایش انجام شود، اما متأسفانه نه تجهیزات کافی وجود دارد و نه اعتبارات؛ چون فکر می‌کنند آتشفشان پدیدهٔ پایداری است که نیاز به پایش ندارد.»

 

 هیچ پایشی نیست

به‌گفتهٔ بلورچی، فوران آتشفشان قابل پیش‌بینی است و این پیش‌بینی فقط منوط به اطلاعات است: «بسیار مهم است که مانند آنچه در مورد سیلاب انجام می‌شود، آتشفشان‌ها نیز پایش شوند. در نود و اندی موارد براساس شواهد، فوران قابل پیش‌بینی است. ما چون این سیستم‌ها را نداریم، فقط باید نگران باشیم. اما اینکه تفتان آتشفشانی است که فعالیت دارد و ممکن است این فعالیت در آینده تشدید شود، دور از ذهن نیست.»

 

او در مورد فعالیت آتشفشان‌های فعال نیز توضیح می‌دهد: «هر زمان که بارش بر آتشفشان‌های فعال زیاد باشد، آب بیشتری به مخزن ماگما می‌رسد و خروج گاز از آن شدت می‌گیرد. در هر سال پرباران ما شاهد این اتفاق خواهیم بود. اما چون نمی‌توانیم لرزه‌های خرد ناشی از فعالیت ماگمایی را بررسی کنیم و ابزارهای پایش را نداریم، هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید حقیقتاً در تفتان یا هرکدام دیگر از آتشفشان‌های کشور چه اتفاقی می‌افتد. فقط باید بدون آمادگی منتظر بمانیم.»

 

وب‌سایت خبری عصر هامون نیز روز گذشته به‌نقل از مدیرکل زمین‌شاسی و اکتشافات معدنی زاهدان نوشت داده‌های موجود ناهنجاری نشان نمی‌دهند، اما برای پیش‌بینی احتمال فوران، تحقیقات علمی گسترده‌تری لازم است. 

«همایون خوشروان»، زمین‌شناس، نیز از احتمال افزایش گازهای متصاعدشده بر تفتان به‌دلیل افزایش نزولات جوی بر این منطقه صحبت می‌کند، اما توجه را به نکتهٔ دیگری نیز جلب می‌کند: «کوه تفتان در امتداد پوستهٔ اقیانوسی مکران قرار دارد و این پوسته همچنان فعال است. بنابراین، فعالیت مخزن ماگمایی در تفتان نیز وجود دارد.» 

 

آنچه در مورد تفتان و نبود امکانات بررسی آن عنوان می‌شود، در مورد دماوند بلندترین مخروط آتشفشانی خاورمیانه نیز صادق است.

کوه تفتان در منطقهٔ جنوب‌شرقی ایران، در استان سیستان‌وبلوچستان میان منطقهٔ سرحد و شهرستان تفتان قرار گرفته است. تفتان یا «چهل‌تن» نام یکی از قله‌های این کوه است که آتشفشان نیمه‌فعال ایران محسوب می‌شود. ارتفاع کوه با سه هزار و ۹۴۱ متر از سطح دریا باعث شده است بلند‌ترین کوه جنوب‌شرقی ایران باشد. این کوه سه دهانهٔ آتشفشانی دارد که همیشه از آنها بخار گوگرد و دود بلند می‌شود. دو دهانهٔ آتشفشانی دیگر کوه تفتان، به‌جز چهل‌تن، نر‌کوه و ماده‌کوه نامگذاری شده‌اند. تفتان در سال‌های ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ فعالیت شدید آتشفشانی داشته است.

 

ترک فعل محیط‌زیست سیستان‌وبلوچستان

تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد بخش‌های باقیماندهٔ دایک مرزی در بستر تالاب هامون سابوری و خاکریزهای ناشی از کانال انتقال آب در این تالاب باعث ایجاد خلل در پخش آب به‌صورت طبیعی در سطح بستر تالاب شده است. این امر ضرورت پخش آب و مرطوب‌سازی کانون‌های بحرانی گردوغبار به‌صورت پمپاژ را دوچندان کرده است.

 

کانال انتقال آب در هامون سابوری با هدف تأمین آب شرب فرصت مناسبی برای استقرار ایستگاه‌های پمپاژ و هدایت آب در اطراف آن و از جمله تثبیت خاکریزهای حاصل از احداث بود، اما ظاهراً شهروندان سیستان باید منتظر تکرار تجربهٔ سال گذشته به‌دلیل عدم ورود آب از رود فراه و افزایش میزان گردوغبار در تابستان امسال باشند.

 

رئیس سازمان حفاظت محیط‌زیست در جلسهٔ ستاد ملی کنترل گردوغبار در منطقهٔ سیستان بر روی مرطوب‌سازی تالاب هامون برای کاهش گردوغبار تأکید کرد، اما عدم وجود آب تا پیش از ورود سیلاب به تالاب هامون سابوری مانع تحقق این مهم بود. وجود آب طی سه ماه گذشته فرصت مغتنمی بود تا با اتخاذ تدابیر پخش آب در خاستگاه‌های گردوغبار، محیط‌زیست قابل‌تحمل‌تری داشته باشیم. 

 

از اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست سیستان‌و بلوچستان انتظار می‌رفت با هم‌افزایی سایر نهادهای متولی در وهلهٔ نخست پیگیر تثبیت خاکریزهای ناشی از احداث کانال انتقال آب در هامون سابوری باشد و در مراحل دیگر از این زیرساخت فراهم‌شده برای آبرسانی به نقاط بحرانی تالاب اقدام کند. کانال حدود ۲۵ کیلومتری هامون سابوری، شرایط پخش آب در محل کانون‌های بحرانی توسط ایستگاه‌های پمپاژ و مرطوب‌سازی بستر خشک تالاب یا نهال‌کاری را تسهیل کرده بود، اما متأسفانه گویی بهبود شرایط زیست انسانی برای محیط‌زیست اولویتی ندارد و تنها به گودبرداری در منطقهٔ سوزکم و انباشت آب در اطراف کوه خواجه برای حفظ حیات‌وحش دل خوش کرده و حتی مانع پخش طبیعی آب در مناطق غبارخیز جنوب کوه خواجه شده است. 

 

متأسفانه دستگاه‌های ذی‌ربط از جمله محیط‌زیست، جهاد‌کشاورزی و منابع‌طبیعی صرفاً تماشاگر موضوع بودند و به وظایف و مسئولیتشان در استفادهٔ حداکثری از آب موقتی موجود و ارائهٔ برنامه‌های هماهنگ، همه‌شمول، اثربخش و فوری عمل نکردند. ترک فعل دستگاه‌های متولی در زمینهٔ عدم مرطوب‌سازی نقاط بحرانی تالاب، اراضی کشاورزی و اراضی ملی با تنش آبی در گرمای تابستان و وزش بادهای ۱۲۰روزه نمایان خواهد شد. عدم بهره‌برداری از ظرفیت آب موجود در تالاب هامون سابوری در سایهٔ انفعال دستگاه‌های متولی فرصت‌سوزی محض بود؛ چراکه شاید به این زودی شرایط مشابه تکرار نشود. بنابراین، ضرورت ورود دستگاه‌ قضایی نسبت به بررسی ترک فعل دستگاه‌های متولی از جمله اداره‌کل حفاظت محیط‌‌زیست سیستان‌وبلوچستان ضرورت دارد.

چالش رودمرزها در عصر تغییراقلیم

در گذشته نگرانی‌های ملی، نظامی، اقتصادی و استراتژیک و… سبب درج برخی مؤلفه‌های طبیعی جغرافیایی مانند رودها به‌عنوان مرز ملی شده است. این مؤلفه‌های طبیعی در ابتدا در مرزسازی نقطه‌عطفی مناسب و قابل‌تشخیص و وابسته به مقتضیات آن زمان برای تمیز دادن یک امپراتوری از امپراتوری دیگر یا تعیین قلمرو سرزمین و ممانعت از تقابل سرزمینی محسوب می‌شد. اما با گذشت زمان و بروز و پیشروی چالش‌های نوین مانند تغییراقلیم، این مرزهای طبیعی نیز تغییر کرده است و این مسئله بستر را برای شکل‌گیری مناقشات جدیدی پیرامون مرز فراهم می‌کند.

 

سلب مالکیت یکی از پیامدهای تغییراقلیم در سطح گسترده است. ناپدید شدن جزایر کوچک و زیر آب رفتن برخی مناطق به‌دلیل بالا آمدن سطح آب و مسئلهٔ قابل‌توجهی مانند مالکیت قطب شمال انکارناپذیر هستند. علاوه‌بر موارد فوق، مرزهای طبیعی نیز می‌توانند به‌نوبهٔ خود جنجال‌آفرین باشند. برای مثال می‌توان به مرزهای پوشیده از یخ در کوه‌های آلپ بین سوئیس و ایتالیا اشاره کرد که در دهه‌های اخیر جابه‌جا شده و کشورها را مجبور به تعریف مجدد مرزها کرده است، یا اختلاف طولانی‌مدت میان شیلی و آرژانتین بر سر حاکمیت میدان‌های یخی را مدنظر قرار داد یا به مناقشات مرزی دریایی مانند دلتای گنگ( دلتای بنگال یا دلتای سبز، بزرگترین دلتای جهان در جنوب بنگال شامل نواحی بنگلادش، بنگال غربی و هند که از رودهای براهماپوترا و گنگ تشکیل شده است) اشاره کرد.

 

به‌هرروی، نگرانی‌های ژئوپلیتیکی در همهٔ موقعیت‌های مرزی ناپایدار از مرزهای پوشیده از یخ تا دریاچه‌ها و… حائز اهمیت هستند. شاید دامنهٔ این هراس‌های بین‌المللی در آینده بیش از همهٔ موارد متوجه رودمرزهای بین‌المللی باشد.

 

افزایش دما به‌دنبال گرمایش زمین و تغییراقلیم سبب می‌شود جو رطوبت بیشتری را در خود نگه دارد. این مسئله سبب تغییر در مؤلفه‌های اساسی جو می‌شود و به بارندگی بیشتر (بعضاً بارش باران بیش از برف)، بروز سیل و سیلاب و طغیان رودها، آب شدن زودتر از موعد یخ‌های کوهستان و افزایش حجم رودها، تغییر بسامد و شدت رویدادهای حدی، تغییر در وضعیت عادی رواناب رودها و تغییر در اکوسیستم رود به‌عنوان سیستمی پویا می‌شود. از سویی تغییر در آهنگ تبخیر و تعرق سبب تشدید چرخهٔ هیدرولوژیکی جهانی می‌شود که به تغییر در الگوهای تبخیر و بارش می‌انجامد و این به‌معنای کاهش میانگین بارش و افزایش خشکسالی در حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد برای برخی مناطق مانند جنوب‌شرقی آسیا، شبه‌جزیرهٔ هند، شمال و شرق آفریقا و… است.

 

مسائل فوق‌الذکر به‌طور مستقیم بر مجرای رودها اثر می‌گذارند. به بیان بهتر سیل عامل محرک مجرا و دشت سیلاب و ایجاد تغییر در مورفولوژی(ریخت‌شناسی) رودها محسوب می‌شود. رسوب یا فرسایش ناشی از سیل و سایر پیامدها، منجر به تغییر مسیر رودها می‌شود و از سویی بر مبنای مشاهدات سیل‌های بزرگ می‌توانند مورفولوژی مجراهای آبرفتی را برای همیشه تغییر دهند. همچنین، کاهش جریان نیز می‌تواند مجرای رودها را کوچک کند.

البته عمدتاً واکنش مجاری رودها به تغییر در وضعیت ناشی از تغییراقلیم به‌طورکلی واضح نیست و از عوامل دیگری نیز تأثیر می‌پذیرد و رفتار برخی رودها نیز غیرخطی تلقی می‌شود.

 

در مناطق مرطوب افزایش جریان می‌تواند به‌صورت بالقوه مجراها را درنتیجهٔ افزایش آهنگ حجم آب عبوری و فرسایش، گسترده‌تر یا عمیق‌تر کند. به‌علاوه اگر سیل شدید و مکرر باشد، می‌تواند مسبب تغییر ناگهانی مجرا و بی‌ثباتی مزمن وضعیت آن شود.

این مسائل سبب می‌شوند رودهایی که در گذشته به‌منظور وضوح جغرافیایی و قانونی به‌عنوان مرز پذیرفته شده بودند، مسبب ایجاد اختلافات دیپلماتیک آینده شوند. چه‌بسا اگر رود پتانسیل ایجاد انرژی و درآمد اقتصادی داشته باشد یا مسائلی مانند دسترسی ناعادلانه به آب آشامیدنی مطرح باشد، وخامت وضعیت بیشتر خواهد شد.

 

اهمیت توجه به موضوع رودمرزها زمانی نمودار می‌شود که به‌طور دقیق به وضعیت کشورهایی با این شرایط توجه شود. ۹۸ درصد مرز چین و کره شمالی با رودهای تومن و یالو همسو است. بخش بزرگی از مرز چین و روسیه در امتداد رودهای آمور و آرگون است. در مناطقی مانند بخش اعظم جنوب آفریقا که جریان‌های منطقه‌ای، نابرابر توزیع شده‌اند و سطوح بالایی از تنوع را در بر می‌گیرد، تغییراقلیم پتانسیل تغییر مسیر برخی از رودها را به‌دنبال دارد.

موارد مذکور بیانگر ضرورت توجه به رودمرزها در سراسر جهان مطابق با وضعیت کنونی است. مسئله‌ای که همواره به‌طور محدود مورد توجه بوده است.

 

سابقهٔ تاریخی انتخاب رودها به‌عنوان مرز در گذشته هرچه بوده است، مبرهن است در شرایط حال این سامانه با مجموعه‌ای از مؤلفه‌های پویا مشکلات قابل‌توجهی را در تعیین و صیانت از مرزها و همچنین اشتراک منابع آب به‌دنبال خواهد داشت. هرچند تاکنون این مقوله مولد درگیری‌های نظامی قابل‌توجه نبوده است. اما از منظر حقوق بین‌الملل هر تغییر در مورفولوژی رودها دارای ویژگی‌های منحصر‌به‌خود است. به‌روز شدن معاهدات مرزی و معاهدات مرتبط با آب و مشخص ساختن مسئولیت کشورهای مستقیماً درگیر و اتخاذ خطوط مرزی پایدار و اقدام از طریق قوانین نرم غیررسمی مانند مذاکره و میانجی‌گری تا اقدامات رسمی منطقی به‌نظر می‌رسد.

 

مجلسی‌ها اشتباه شمردند

روز سه‌شنبه پس از برگزاری مراسم افتتاحیهٔ مجلس با حضور مقامات لشکری و کشوری و سوگند منتخبان، انتخابات هیئت‌رئیسهٔ مجلس دوازدهم برای اولین سال فعالیتش برگزار شد و رأی‌گیری از منتخبان برای تعیین ۱۲ عضو هیئت‌رئیسه صورت گرفت. صبح دیروز روابط‌عمومی مجلس با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرد به‌دلیل شکایت یکی از کاندیداهای نایب‌رئیسی، آرای نواب رئیس بازشماری شده است. نتیجهٔ بازشماری از کاهش تعداد آرای نواب خبر می‌داد و روابط‌عمومی مجلس اعلام کرد تغییری در ترکیب دو نایب‌رئیس صورت نگرفته است و همچنان «حمیدرضا حاجی بابایی» و «علی نیکزاد» نواب رئیس مجلس دوازدهم در اجلاسیهٔ اول هستند.

 

 سه ساعت بعد از رسانه‌ای شدن این اطلاعیه، نمایندهٔ دزفول در مجلس شورای اسلامی به خبرگزاری ایلنا خبر داد بعد از بازشماری آرا، او به‌عنوان دبیر هیئت‌رئیسه از سوی نمایندگان انتخاب شده است. «عباس پاپی‌زاده» در توضیح بیشتر گفت: با توجه به اعتراضی که برخی داوطلبان انتخابات هیئت‌رئیسه به نتایج شمارش آرا داشتند، تصمیم به بازشماری آرا گرفته شد که درنتیجهٔ بازشماری بنده نیز به‌عنوان یکی از شش دبیر هیئت‌رئیسهٔ مجلس از سوی نمایندگان انتخاب شدم.

 

یک انتخاب سه اطلاعیه

ظهر روز سه‌شنبه ایسنا نوشته بود روابط‌عمومی مجلس با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرده است به‌دلیل شکایت یکی از کاندیداهای نایب‌رئیسی، آرای نواب رئیس بازشماری شده است. طبق اطلاعیهٔ اول روابط‌عمومی مجلس، قرار بود روز سه‌شنبه آرای دبیران و ناظران مجدداً شمارش شود، اما همان شب  روابط‌عمومی در اطلاعیهٔ دیگری اعلام کرد فردا یعنی چهارشنبه این آرا مورد شمارش مجدد قرار می‌گیرد.

 

صبح روز چهارشنبه نیز اطلاعیهٔ سوم روابط‌عمومی مجلس دربارهٔ شمارش آرای ناظران هیئت‌رئیسه صادر و اعلام شد در پی بازشماری آرای نامزدهای انتخابات هیئت‌رئیسهٔ مجلس آرا کم شد، اما تغییری در ترکیب و نتیجهٔ انتخابات ناظران ایجاد نشد.

در این اطلاعیه آمده: «مغایرت در تعداد آرای نامزدهای نواب رئیس مجلس پس از بازشماری مجدد آرا گرچه باعث تغییر ترکیب نواب نشد و آقایان حاجی‌بابایی و نیکزاد نواب اول و دوم مجلس دوازدهم هستند، اما در پی این ماجرا، با دستور رئیس مجلس همهٔ آرا هیئت‌رئیسه مجدد بازشماری شد.

 

در این بازشماری که توسط هشت نفر از نمایندگان شمارش‌کننده در روز رأی‌گیری با حضور دو عضو هیئت‌رئیسهٔ سنی و رئیس مرکز حراست قوه‌مقننه انجام شد، تغییری در تعداد آرای نامزدهای رئیس مجلس مشاهده نشد. همچنین، بازشماری آرای نامزدهای ناظران هیئت‌رئیسه نیز گرچه با تغییر تعداد آرای یکی از منتخبان همراه بود، اما تغییری در ترکیب نظّار ایجاد نشد و آقایان «غلامرضا نوری‌قزلجه»، «علیرضا سلیمی» و «جلیل میرمحمدی میبدی» که پیشتر اعلام شده بود، ناظران هیئت‌رئیسه هستند.

 

در بازشماری مجدد آرا مشخص شد دلیل اختلاف در تعداد آرای اعلامی، اشتباه نمایندگان شمارش‌کنندهٔ آرا در تجمیع آرا بوده است، به‌نحوی‌که آرای شمارش‌شده در دو برگه، هنگام تجمیع دو بار محاسبه شده و باعث بروز این اختلاف در تعداد آرا شده است.»

 

  ۴۱ رأی ریخت

پیش از اعلام تصمیم بر بازشماری آرا، در جلسهٔ علنی روز سه‌شنبه اعلام شده بود نمایندگان بستان‌آباد، تهران و تفت و میبد یعنی «غلامرضا نوری قزلجه» با ۱۳۰رأی، علیرضا سلیمی ۸۲ رأی و سیدجلیل میرمحمدی ۶۱ رأی از مجموع ۲۸۷ آرا به‌عنوان سه ناظر هیئت‌رئیسهٔ مجلس در اجلاسیهٔ اول دورهٔ دوازدهم انتخابات هیئت‌رئیسهٔ مجلس دوازدهم انتخاب شده‌اند. اما آرا پس از بازشماری با تغییر در آرای نوری قزلجه به ۸۹ رأی تغییر و کاهش یافت.

 

 پاپی‌زاده روی صندلی رنجبرزاده نشست

در بازشماری کرسی دبیری مجلس نیز نتیجه متفاوت بود. آن‌گونه‌که ایسنا نوشته طبق نتایج آرای اولیه «مجتبی بخشی‌پور»، «احمد نادری»، «روح‌الله متفکر آزاد»، «مجتبی یوسفی»، «محمد رشیدی» و «اکبر رنجبرزاده» به‌عنوان منتخبان این جایگاه تعیین شده بودند که در بازشماری آرا در روز بعد پاپی‌زاده جایگزین رنجبرزاده شد.