بایگانی مطالب نشریه
ابهامات بیپاسخ دربارۀ چاههای آب ژرف
پشت پا زدن به تجربیات گرانبهای ایرانیان باستان در حفظ و نگهداری خردمندانه از منابع آبوخاک و ناکارآمدی حکمرانی و مدیریت منابع آب طی دهههای اخیر از یکسو و تداوم و تشدید پدیدههای جهانی ناشی از گرمایش زمین، شامل خشکسالی و تغییر اقلیم (climate change)، از سوی دیگر بارگذاریهای مخرب بر پیکرههای آبی را تشدید کرده است و تابآوری اکولوژیکی و پویایی و حیات دشتها، عرصههای آبی و زیستمندان آن را با خطر نابودی مواجه ساخته و مجموعهای از چالشهای پیچیدۀ اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و محیط زیستی را بر کشور ما تحمیل کرده است.
افزایش تجمعی کسری مخازن آب زیرزمینی بهعنوان یک مسئلۀ مزمن در شرایطی تداوم مییابد که شاهد بیتوجهی و غفلت در عمل به طرح «احیا و تعادلبخشی منابع آبهای زیرزمینی» مصوب سال 1393 و برنامۀ «سازگاری با کمآبی» مصوب سال ۹۶ هستیم. هماکنون شرایط بحرانی و شکنندۀ منابع آبی و نگرانی از تأمین آب شرب بهگونهای است که ضرورت تدوین هرچه سریعتر طرحهای «ریاضت آبی» و اعلام شرایط قرمز در سطوح ملی و استانی حتمی خواهد بود.
تداوم سیاستهای غلط، چراغ خاموش و ناپایدار حکمرانی آب در دهههای اخیر فرصت را برای بازگشت به شرایط عادی محدود ساخته و بستر را برای تحمیل توجیهات سیاسی-امنیتی و اتخاذ تصمیمات شتابزده، پرهزینه، غیرکارشناسی و فاقد مطالعات دقیق علمی را فراهم ساخته است. این شتابزدگی بهدلیل افزایش تصاعدی هستههای تنش آبی و بحرانهای اجتماعی-اقتصادی متأثر از موضوع کمآبی و برجستهشدن مؤلفههای امنیتی، هماکنون در حال وقوع است. بدیهی است استفاده از طرحهای غیرمتعارف، غیر اقتصادی و مخرب محیط زیست در شرایط عادی مردود و بههمان دلایل موجه از دایرۀ عملیاتی خارج میشوند، اما همین طرحهای غیرمتعارف، غیراقتصادی و فاقد توجیه محیط زیستی، در شرایط اضطراری با سهولت موجه میشوند! و مجموعه توجیهات فنی-اقتصادی-محیط زیستی این طرحها بهراحتی به حاشیه رانده میشود. تحت چنین شرایطی عملیاتیشدن اندیشه، استفاده از ابزارهای نامتعارفی مانند ابرطرحهای آبهای ژرف و یا انتقال آب بینحوضهای مقبول و اصطلاحات و مفاهیم مربوط به این روشها با سرعت بالایی در اسناد حقوقی آب وارد میشود. بنابراین، بررسی و پایش این سناریوهای مخرب ضرورتی غیرقابل انکار است که نباید مورد غفلت مجموعه کارشناسان و مسئولان مرتبط باشد.
تکرار اظهارات متعدد، متنوع و غیرکارشناسی معطوف به طرح چاههای ژرف زابل در فضای رسانهای و همچنین پرهیز از اشتراکگذاری دادهها و تحقیقات علمی و عدم انطباق آنها با نتایج میدانی چاههای ژرف حفاری شده، فقدان برخی از اصول حکمرانی خوب را نشان میدهد.
طبق اظهارنظرهای مکتوب، مقدار شوری آب در چاههای ژرف سیستان عدد 20000 تا 25000 میکروزیمنس بر سانتیمتر گزارش شده است و افرادی برای توجیه کیفیت این آبها، دست به مقایسۀ نادرستی زده و این شوری فزاینده را با شوری دریاچه خزر و یا دریای عمان (با شوری بیش از 35000) مقایسه کردهاند و ارزانی استحصال این آبها را توجیهی منطقی میدانند و از بیان ادلۀ قوی برای توجیه چرایی اختلاف فاحش بین میزان شوری برفهای ذوبشده در ارتفاعات هندوکش (بهعنوان مبدأ جریانهای زیرسطحی و پیشفرض مدافعان استحصال آبهای ژرف) و شوری بسیار بالای آبهای برداشتشده از چاههای سیستان و مقایسۀ آن با شوری دریای عمان سخنی بپرهیز میکنند!
طبق اظهارنظرهای مندرج در خبرگزاریها، چاههای ژرف سیستان با هدف تأمین آب شرب و مطالعات زمینشناسی حفاری شد، ولی حفر چاههای ژرف سیستان 1، 2 و 3 نشان داد که خبری از آب شیرین و قابل استفاده برای اهداف شرب و یا کشاورزی نیست. بنابراین، تا زمانی که ادلۀ مورد قبول و کارشناسانه برای ادعای جریانات آبی پایدار هندوکش-سیستان ارائه نشود، احتمال دستیابی به آبهای شیرین ژرف در یکصد چاه پیشطراحیشدۀ سیستان افسانهای بیش نیست و همۀ چاههای پیشبینیشده با آبهای شور فسیلی (و نه تجدیدپذیر) مواجه خواهند شد.
پدیدۀ آرتزین در چاههای ژرف
بهطور کلی سازوکار تحقق آرتزین در مخازن آبهای زیرزمینی طی عوامل و فرایندهای متعددی امکانپذیر است و خروج تحت فشار انواع سیال از چاه بدون مصرف انرژی و تحتتأثیر فرایندهای طبیعی با عنوان کلی «آرتزین» معرفی میشود. برخی وجود جریانات هندوکش-سیستان و تجدیدپذیری این مخازن را با آرتزین ضعیف برخی از چاههای سیستان (چاه آرتزین زابل) «خروج آرام آب از دهانۀ چاه» و «جایگزینی این آبها توسط جریانات آبی زیر سطحی» توجیه میکنند. لازم به توضیح است برپایۀ مدل زمینشناسی و مطالعات مگنتوتلوریک (آبان ماه 1396)، شوری بیش از حد آبهای استحصالشده از چاههای حفاریشده و بستهبودن ارتباط هیدرولیکی بین تالاب و نوار شرقی (بهواسطۀ ارتفاعات چینخورده بین پوستههای لوت و هیرمند معروف به زون بخیه) احتمال وجود جریانات هیدرولیکی و تجدیدپذیری منابع مورد ادعا را کاهش دهد.
تولید آرتزین میتواند الف) تحتتأثیر اختلاف تراز بین نقاط ورودی و خروجی آب در یک کانال و یا پهنۀ هیدرولیکی یا ب) فشارهای عمودی و یا جانبی بر روی لایههای آبدار محبوس و یا آزاد (عوامل تکتونیکی) ایجاد شود. باتوجهبه عوامل تولید، آرتزین سؤال اینجاست که منشأ آرتزین در چاه سیستان چیست؟ اختلاف تراز است؟ فعالیتهای تکتونیکی است؟ این اختلاف تراز فاحش بین ارتفاعات هندوکش و سرزمین سیستان چگونه و طی چه مکانیزمی به حداقل ممکن (جایگزینشدن آب در چاه پس از توقف سهروزۀ آبکشی آب!!) رسیده است؟ تأکید میشود این آبها تحتتأثیر گسلهای پنهان منتقل میشوند!! سؤال اینجاست اگر علت انتقال این آبها گسلهای پنهان است و این گسلها نتوانستهاند موجب انتقال آب به سطح زمین در کشور دوست افغانستان شوند، پس علت آرتزین بسیار ضعیف این چاهها چیست؟ این گسلهای هدایتکنندۀ آب که نقشی تسهیلکننده دارند چگونه توانستهاند این اختلاف تراز فاحش و فشار فزایندۀ آرتزین را تقلیل و رها سازند؟
برآورد حجم آب
یکی از مهمترین پارامترهای مورد نیاز برای برآورد حجم ذخایر آبی تعیین ضریبهای هیدرولیکی مخزن است. هندسۀ مخازن سنگی و درز و شکافها، گسلها، میزان خردشدگی، تخلخل ذاتی و یا حفرات ثانویه ناشی از پدیدۀ کارستشدگی، متغیرهای زمینشناسی هستند که میزان ذخیرۀ آبخوان به آنها ارتباط مستقیم داشته و تحت مفهوم ضریب ذخیرۀ مخزن (Reservoir storage coefficient) معرفی میشود. ضریب ذخیرۀ آبخوانهای سنگی وابستگی مستقیمی به میزان تأثیر ساختارهای زمینشناسی و توسعۀ فعالیتهای ژئوهیدرولیکی مخزن دارد. بدیهی است با افزایش عمق سنگ مخزن، بهدلایل متعدد ژئوهیدرولوژیکی، تکتونیکی، چینهشناسی و یا عوامل ناشناختۀ دیگر، توسعۀ فعالیتهای مؤثر بر افزایش تخلخل ثانویه کاهش چشمگیری خواهد داشت. بنابراین، انتظار کاهش ضریب ذخیره در عمق آبخوانهای عمیق امری طبیعی تلقی میشود.
منطبق بر اطلاعات مندرج در خبرگزاریهای معتبر، حجم برآوردشدۀ آبهای ژرف واقع در منطقۀ سیستان رقمی در حدود 2 هزار و در جایی دیگر یک هزار میلیارد مترمکعب مکتوب شده است. در برخی مقالات علمی مقدار ضریب ذخیرۀ آبخوانهای سازنده برای اعماق کمتر از 500 متر، رقمی در حدود 0.6 درصد اندازهگیری و گزارش شده است. سؤال اینجاست که فرضیات و یا مبانی محاسبات حجم آبخوانهای ژرف در منطقۀ سیستانوبلوچستان چیست؟ متوسط سطح آب زیرزمینی چه مقدار است؟ ضخامت و تغییرات جنس و توالی چینهشناسی این مخازن چگونه است؟ متوسط ضریب ذخیرۀ ابرحوضۀ مورد تأکید چگونه پهنهبندی و اندازهگیری شده؟ مقدار تقریبی آن چقدر است؟
در مطالعات ژئوفیزیکی گزارششده به پدیدۀ کارست در عمق بیش از 2 هزار متر و تخلخل 30 تا 40 درصدی منطقۀ سیستان اشاره شده است که توسعۀ کارست در این عمق و میزان تخلخل مورد استناد ابهام فراوانی را تولید میکند. شواهد رخسارههای کارستی در سطح زمین چیست؟ مشاهدات مثبتۀ غیرمستقیم برای تأیید پدیدۀ کارست طی عملیات حفاری چاه سیستان چیست؟ ایجاد پدیدۀ کارست و منشأ حرکت و جریانهای مؤثر بر این پدیده را چگونه توجیه میکنند؟ رژیم تغییرات آب زیرزمینی چه انطباق معنیداری با پدیدۀ کارست برقرار میسازد؟ شواهد ژئومورفولوژیکی و حفاریهای اکتشافی و چاههای بهرهبرداری برای تأیید پدیدۀ کارستشدگی در عمق چیست؟
گسل ابزاری نامرئی و آسان برای توجیه آبهای ژرف
گسلها، ناپیوستگیهای موجود در زمین هستند که مؤلفۀ جابجایی و حرکت بهعنوان یک ضرورت در آنها به اثبات رسیده باشد. گسلها میتوانند عاملی برای انتقال آب باشند، اما همین گسلها بسته به مکانیسم حرکت و شدت عملکرد، امتداد، مقدار و جهت نیروهای تکتونیکی و جنس مصالح دیوارههای گسل قادرند از عبور جریان آب زیرزمینی جلوگیری کرده و مانند یک سد عمل کنند. شوربختانه واژۀ گسل نیز مانند دیگر واژهها بازیچه قرار گرفته و بهعنوان یک توجیه برای انتقال آبهای زیر سطحی عمیق استفاده میشود و هیچیک از مسئولان دربارۀ ویژگیهای ساختمانی، موقعیت، جهت و امتداد گسل و یا گسلهای شناختهشدۀ منتهی به کوههای هندوکش سخنی نمیگویند.
روند اصلی گسلهای مرزهای شرقی ایران، شمالی-جنوبی است و گسلهای منشعب از کوههای هندوکش نیز با منطقه سیستان فاصله زیادی دارند (بیش از 300 کیلومتر) و گسل هریرود با طول تقریبی 825 کیلومتر تنها گسل بزرگی است که توانسته بین بلوک هلمند در افغانستان و بلوک لوت جدایی بیندازد و از موقعیت رود تجن بهعنوان مرز سیاسی بین دو کشور ایران و ترکمنستان عبور کنند. این گسل میتواند نقشی معکوس برای توقف جریانات زیرسطحی هندوکش به ایران در نظر گرفته شود. نکتۀ قابل توجه این است که هیچیک از گسلهای بزرگ داخلی جهتگیری به سمت کوههای هندوکش نشان نمیدهند و توجیه گسل بهعنوان عامل اصلی در انتقال جریانهای آرام و بسیار عمیق بین سیستان و ارتفاعات هندوکش دارای ابهام و اشکال فراوانی است.
شایان توجه است که بیشتر گسلهای مرز ایران و افغانستان معکوس و در منطقۀ فشارش (Compressional) قرار دارند و گسلهای محدودۀ کوههای هندوکش روندی شمال شرقی-جنوب غربی دارند، ولی امتداد آنها در بلوک هلمند متوقف شده است. بنابراین ادعای انتقال آب از کوههای هندوکش توسط چنین گسلهایی با مکانیزم فشارشی منطقی نیست و لذا توجیه تجدیدپذیری آب توسط این گسلها در عمق بیش از 2 هزار متر نیز دارای ابهام است.
رشتهکوههای مرز شرقی ایران و افغانستان منطبق بر روند گسل هریرود، راستایی شمالی-جنوبی دارد و تا مرزهای پاکستان نیز کشیده میشود. این رشتهکوهها پس از بستهشدن اقیانوس قدیمی بین ایران و افغانستان و ادامۀ فشردگی بین بلوکهای هلمند و مکران در کرتاسۀ پایانی توسعه پیدا کرده و بهدلیل فشردگی و تمرکز تنشهای فشارشی در این مرز انتظار آببندی مرزهای دو کشور مقبولیت علمی بیشتری خواهد داشت.
تجدیدپذیری یا تجدیدناپذیری آبهای ژرف
تجدیدپذیری آبهای زیرزمینی بهعنوان راهحلی طبیعی برای تغذیه و شارژ مخزن و ایجاد تعادل پایدار بین بیلان پایدار آب یک آبخوان در طی یک دورۀ زمانی مشخص تعریف میشود. بسیاری از مخازن زیرسطحی بهقدری کند تجدید میشوند که میتوان رفتار آنها را مشابه «شیر یکطرفه» تلقی کرد. بنابراین، مؤلفۀ «زمانبری در تجدیدپذیری» و ارتباط آن با رفتار و الگوهای مصرف انسان اهمیت زیادی دارد که متأسفانه توجهی به آن نمیشود. تجدیدپذیری بسیاری از آبخوانهای سطحی سالانه برآورد میشود و امکان بهرهبرداری از آنها بهدلیل سرعت تجدیدپذیری بلامانع است، ولی همین آبخوانها درصورتیکه سرعت تجدیدپذیری بسیار پایینی داشته باشند میتوانند تجدیدناپذیر تلقی شوند. این تجدیدپذیری ضامن پایداری فیزیکی و خودتنظیمی کمی و کیفی منابع آبی در نظر گرفته میشود. زمان تجدیدپذیری ابرآبخوانهای ژرف میتوانند تحتتأثیر عواملی مانند شیب هیدرولیکی و عمق زیاد متفاوت باشند و بنابه تجربۀ جهانی اکثر آبهای ژرف در جهان کیفیت خوبی ندارند و به دلیل ماندگاری زیاد، شیب هیدرولیکی پایین و تجدیدپذیری بسیار ضعیف (جریانات آبی زمانبر) در دستۀ آبهای تجدیدناپذیر تقسیمبندی میشوند. بنابراین، تلقی تجدیدپذیربودن آبهای شور استخراجشده از چاههای حفاریشدۀ سیستان و انتقال آنها از کوههای هندوکش به دلایل متعددی که به برخی از آنها اشاره شد، توجیهپذیر نیست.
منشا چشمههای آب در دریای عمان و ارتباط آنها با کوههای هندوکش
صفحۀ فروروندۀ مکران (Makran subduction plate) با امتدادی شمالی-جنوبی و پهنای تقریبی 900 کیلومتر از سواحل عمان شروع و در خاک پاکستان به پایان میرسد. علت تشکیل ارتفاعات و تراسهای ساحلی مکران عملکرد گسلهای عادی در این ناحیه است که احتمالاً جانمایی و عملکرد این گسلها امکان جذب آبهای شیرین ناشی از بارندگیهای سطحی و تخلیۀ آنها در دریا را فراهم میسازند. همچنین تمام واحدهای زمینشناسی مکران توسط گسلهای تراستی(معکوس) با روند شرقی-غربی و با شیب تند بر روی یکدیگر رانده شدهاند، بنابراین، زهکشی آبهای ذخیرهشده در رشتهکوههای زاگرس و خروج آنها از سواحل عمان از طریق گسلهایی مانند میناب-فنوج محتملتر از ارتباط این آبها و توجیه سرچشمۀ آنها با کوههای هندوکش است. چگونه است که با وجود فاصلۀ کمتر بین کوههای هندوکش و منطقۀ سیستان آبهای خارجشده از همۀ چاههای سیستان بسیار شور گزارش میشود، ولی چشمههای سواحل عمان با فاصلۀ بسیار بیشتر از کوههای هندوکش (که احتمالاً شیرینتر هستند) را مربوط به کوههای هندوکش میدانند؟
چاههای ژرف جای خالی دیپلماسی آب را پر میکند!؟
نادرقلی ابراهیمی، دبیر ستاد آب و محیط زیست معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری، در اردیبهشت 1400 گفته است: «با توجه به شرایط ژئوپولیتیکی که در افغانستان بهوجود آمد، نظر مجامع رسمی بر این شد که حقمان را دستبالا از این کشور بگیریم. ازاینرو، اجرای چاه سوم مصوب شد.»
بهراستی برداشت حقابه با روشهای ناپایدار، مخرب محیط زیست، گران، غیرشفاف، احتمالاً دارای خطای فنی راهبردی بهترین روش برای برداشت محسوب میشود؟! مطرحکردن چنین سخنانی و استفاده از ابزارهای غیرمعقولانه، زمینههای مثبت برای تحقق دیپلماسی پایدار و موفق، همچنین استفاده از حقابههای شیرین منتهی به تالاب هامون را از بین نمیبرد؟ آیا بستن بند کمالخان توسط کشور افغانستان و انحراف مازاد سیلابهای ارزشمند حاصل از رژیم بارانی مانسون در مردادماه 1401 ارتباطی با اقدامات دولت در اینباره و تشدید بیاعتمادی افغانها نسبت به الگوهای اجرایی ایران در مرزهای سیاسی ندارد؟ حفر چاههای ژرف در مقایسه با تأمین حقابۀ هیرمند از روشهای دیپلماتیک، به چه میزان میتواند ضمانت پایداری و تابآوری زیستی مردم سیستان را تأمین میکند؟
*قسمت دوم این مقاله در شماره روز دوشنبه ۲۸ فروردینماه در همین صفحه منتشر میشود.
خوشنودی فعالان محیط زیست شنبۀ سیاه مخالفان
|پیام ما| 12 سال قبل که مواد رادیواکتیو بعد از زلزله و سونامی از نیروگاه هستهای فوکوشیما در ژاپن نشت پیدا کرد، زنگ خطر به صدا درآمد و آلمان پیش از همۀ کشورها صدای این زنگ خطر را شنید. همان زمان آنگلا مرکل که آن موقع صدراعظم آلمان بود با اعلام آنکه «فوکوشیما نشان داد که حتی در کشوری مانند ژاپن با فناوری پیشرفته، خطرات انرژی هستهای قابل کنترل نیست» گفت: برنامۀ تعطیلی نیروگاههای هستهای را تسریع میکند. و حالا 12 سال بعد از آن روزها، آلمان سه نیروگاه هستهای باقیماندۀ خود را تعطیل کرده است. تعطیلی این نیروگاهها علاوه بر جلوگیری از خطرات موجود، در راستای استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر نیز هست؛ چرا که آلمان بهدنبال کاهش ۶۵ درصدی انتشار کربن تا سال ۲۰۳۰ میلادی در مقایسه با میزان کربن تولیدی در سال ۱۹۹۰ است. این اتفاق اما مخالفان بسیاری هم دارد تا جایی که برخی عنوان «شنبۀ سیاه» را به روز تعطیلی آخرین نیروگاههای هستهای دادهاند.
آخرین روز سال 2021 بود که دولت آلمان، سه نیروگاه اتمی «بروکدورف، گروهنده و گاندرمینگن» را تعطیل کرد. نیروگاههایی با 30 سال سابقه کار و تولید. بعد از آن اعلام شد که قرار است نیروگاههای «ایسار»، «امسلند» و «نکاروستهایم» هم تا 31 دسامبر 2022 تعطیل شوند. این تصمیم اما به دلیل نگرانی از تأمین سوخت و انرژی ناشی از جنگ اوکراین به تعویق افتاد و درنهایت بعد از مدتی این تصمیم عملی شد. شنبه، 15 آوریل 2023 روزی تاریخی برای آلمان و البته کل جهان به شمار میرود چرا که این کشور گامهایش برای جدایی از انرژی هستهای را محکم کرد.
کشوری که در سالهای قبل میزبان جنبشهای ضدهستهای بود، با پایان جریان گاز ارزان روسیه و دستوپنجهنرمکردن آلمان با بحران تأمین انرژی بعد از شروع جنگ اوکراین، تضادهایی میان گروههای مختلف برای حفظ یا ازبینبردن نیروگاههای هستهای شکل گرفت. برخی موافقان سابق را به خیل مرددها کشاند و آنهایی که پیش از آن هم مردد بودند، به صف مخالفان پیوستند.
به گزارش سیانان، از سال ۲۰۰۳ آلمان ۱۶ رآکتور برق هستهای را تعطیل کرده است. سه نیروگاه باقیمانده، فقط شش درصد از انرژی آلمان را در سال گذشته تأمین کردند. این درحالیاست که در سال ۱۹۹۷ سهم برق هستهای در سبد انرژی آلمان ۳۰٫۸ درصد بود.
درهمینحال، در سال ۲۰۲۲ آلمان ۴۶ درصد از انرژی خود را از منابع تجدیدپذیر تأمین کرد. یک دهه پیش از آن، سهم تجدیدپذیرها در سبد انرژی آلمان کمتر از ۲۵ درصد بود.
فعالان محیط زیست اما در سالهای گذشته معتقد بودند که این فعالیتها ناکافی است. از سویی گئورگ زاخمن، متخصص انرژی در اندیشکده بروگل مستقر در بروکسل، بر این نظر است: «دستیابی به هدف انرژی ۱۰۰ درصد سبز با فرض وجود انرژی هستهای در سبد نهایی مصرف جاهطلبانه بود. هر بار که خود را از یک ظرفیت فناوری محروم میکنیم، کار دشوارتر میشود.»
به گفتۀ وزارت اقتصاد، سه نیروگاه آخر تنها حدود 5 درصد از تولید برق در آلمان را در سه ماه اول سال به خود اختصاص دادند. همچنین دادههای ادارۀ آمار فدرال نشان میدهد که انرژی هستهای تنها ۶ درصد از تولید انرژی آلمان را در سال گذشته تشکیل میدهد و این در مقایسه با سهم ۴۴ درصدی انرژیهای تجدیدپذیر ناچیز است
آلمان اما در سالهای گذشته هدفگذاری تعطیلی نیروگاههای زغالسنگ تا سال 2038 را مطرح کرد و قرار بر این بود که تا سال 2030 موج اول این تعطیلیها رقم بخورد. این درحالیاست که زغالسنگ هنوز منبع تولید یکسوم برق آلمان است و در سال گذشته برای جبران ازدستدادن گاز روسیه پس از قطع عرضۀ مسکو در واکنش به تحریمهای غرب، سهم زغالسنگ با هشت درصد افزایش روبهرو شد.
انرژی هستهای هرچند برای آلمان و بسیاری از کشورها مهم بوده است، اما تولید زبالههای هستهای و ماندگاری آنها در طبیعت و آثارش همچنان گرهای کور برای جهان به شمار میرفته است. چنانچه استفی لمکه، وزیر محیط زیست آلمان، دراینباره گفته است: «انرژی هستهای ۶۰ سال است که در آلمان استفاده میشود و اکنون مشخص شده است که یک فناوری پرخطر است که درنهایت نمیتوان آن را بهطور کامل کنترل کرد. سه نسل از انرژی هستهای در آلمان بهرهمند شدهاند، اما حدود ۳۰ هزار نسل تحتتأثیر حضور مداوم زبالههای هستهای قرار خواهند گرفت. یافتن یک مخزن نهایی، بهویژه برای زبالههای با رادیواکتیو بالا، اکنون یک کار بسیار دشوار اما اجتنابناپذیر خواهد بود.»
در میان حامیان تنها یک حزب، شمار موافقان تعطیلی نیروگاههای هستهای در اکثریت هستند. ۵۶ درصد از حامیان حزب سبز آلمان برای پایان فوری انرژی هستهای در کشورشان لحظهشماری میکنند. در میان رأیدهندگان به سایر احزاب بزرگی که در پارلمان سهم دارند، وضعیت کاملاً متفاوت است. تنها ۳۷ درصد از حامیان حزب چپ دلینکه موافق خاموش کردن رآکتورها هستند و پس از آن رأیدهندگان حزب سوسیال دموکرات با ۳۱ درصد قرار دارند. ۱۶ درصد حامیان حزب دموکرات مسیحی، ۱۶ درصد از حامیان اف.د.پ و تنها ۶ درصد از حامیان حزب آلترناتیو برای آلمان موافق این اقدام هستند. احزاب رقیب سبزها میگویند که این حزب باتوجهبه وضعیت جدید و بحران اوکراین باید دست از لجاجت بردارد و امنیت انرژی آلمان را با دشواریهای جدیدی روبهرو نکند.
با وجود برنامهریزی آلمان برای تعطیلی نیروگاههای زغالسنگ، پارلمان این کشور، سال گذشته، لایحهای اضطراری برای بازگشایی فوری زغالسنگ تصویب کرد تا به تولید برق کمک کند. علاوهبراین، از زمان آغاز جنگ اوکراین، تلاشها برای ساخت پایانههای بیشتر برای واردات گاز طبیعی مایع نیز شدت گرفته است
مخالفان چه میگویند؟
طرفداران انرژی هستهای چنین استدلال میکنند که این انرژی، جایگزینی کمکربن و قابل اعتماد برای سوختهای فسیلی در تولید برق است. منتقدان میگویند پروژههای جدید پرهزینه هستند، اغلب به تأخیر میافتند و نگرانیهایی محیط زیستی دربارۀ دفع زبالههای هستهای مطرح میکنند.
گروهی از کارشناسان حوزۀ انرژی هم با تعطیلی نیروگاههای آلمان موافقاند، بهویژه که سوزاندن زغالسنگ دیاکسیدکربن بیشتری منتشر میکند. آنها میگویند خروج هستهای پیشنیاز سرمایهگذاری عظیم آلمان در گذار به انرژیهای تجدیدپذیر است، اما بهدنبال تعطیلی آخرین نیروگاهها سؤالاتی دربارۀ امنیت منابع انرژی و چشمانداز انتشار کربن آلمان ایجاد شده است.
این اتفاق در میان افکار عمومی هم واکنشهایی داشته است. یکی از کاربران توییتر نوشته: «امروز شنبه سیاه است؛ روزی که آلمان آخرین نیروگاه هستهای خود را تعطیل میکند. سه نیروگاه هستهای که امسال از سوی آلمان بسته شد، به اندازه تمام توربینهای بادی آلمان و هلند برق تولید میکردند.» مخالفان میگویند آلمان با این تصمیم، فرصت عرضۀ امن انرژی را از دست داده است و درحالیکه این ظرفیت از دست رفته، با افزایش تولید در نیروگاههای زغالسنگ و گاز جبران میشود، این روند باعث انتشار میلیونها تن دیاکسیدکربن خواهد شد. منتقدان از سوی دیگر میگویند کاهش برق تولیدی در آلمان به واردات بیشتر از سایر کشورهای اتحادیه اروپا و افزایش قیمت انرژی برای مصرفکنندگان سراسر اروپا منجر خواهد شد.
در همین مورد گاردین نوشته است با وجود برنامهریزی آلمان برای تعطیلی نیروگاههای زغالسنگ، پارلمان این کشور، سال گذشته، لایحهای اضطراری برای بازگشایی فوری زغالسنگ تصویب کرد تا به تولید برق کمک کند. علاوهبراین، از زمان آغاز جنگ اوکراین، تلاشها برای ساخت پایانههای بیشتر برای واردات گاز طبیعی مایع نیز شدت گرفته است.
از سوی دیگر تام بروک، رئیس اندیشکده E3G، میگوید: «زغالسنگ همچنان به دلایل اجتماعی و اقتصادی استفاده میشود تا اطمینان حاصل شود که این صنعت به یکباره تعطیل نمیشود.» او اضافه میکند: «نمیتوانیم بدون تحول اجتماعی انتظار داشته باشیم که تحول فناوری اتفاق بیفتد.»
رادیواکتیویته در مرزها متوقف نمیشود
آرنولد واتز، قانونگذار سابق حزب دموکرات مسیحی مرکل (SPD)، اما این تعطیلی را یک حماقت اقتصادی میداند. او به رویترز میگوید: «من این کار را بزرگترین حماقت اقتصادی حزب از سال 1949 میدانم.»
گفتههای واتز درحالیاست که به گفتۀ وزارت اقتصاد، سه نیروگاه آخر تنها حدود 5 درصد از تولید برق در آلمان را در سه ماه اول سال به خود اختصاص دادند. همچنین دادههای ادارۀ آمار فدرال نشان میدهد که انرژی هستهای فقط ۶ درصد از تولید انرژی آلمان را در سال گذشته تشکیل میدهد و این در مقایسه با سهم ۴۴ درصدی انرژیهای تجدیدپذیر ناچیز است.
نظرسنجی مؤسسۀ فورسا در اوایل هفتۀ گذشته هم نشان داد دو سوم آلمانیها طرفدار افزایش طول عمر رآکتورها یا اتصال مجدد نیروگاههای قدیمی به شبکه هستند و تنها 28 درصد از آن حمایت میکنند. پیتر ماتوشک، تحلیلگر فورسا، به رویترز گفت: «من فکر میکنم تا حد زیادی این ترس ناشی از این است که وضعیت عرضه امن نیست.» هرچند دولت میگوید عرضه پس از توقف مرحلهای تولید هستهای تضمین شده است و آلمان همچنان برق صادر میکند و با اشاره به سطح بالای ذخیرهسازی گاز، به پایانههای جدید گاز مایع در ساحل شمالی و گسترش انرژیهای تجدیدپذیر اشاره میکند، اما این نگرانی همچنان گسترده است.
راینر کلوت، رئیس انجمن غیرانتفاعی هستهای نوکلاریا، نیز معتقد است که «با حذف تدریجی انرژی هستهای، آلمان خود را متعهد به زغالسنگ و گاز میکند، زیرا همیشه باد کافی نمیوزد یا خورشید نمیتابد».
باوجود برچیدهشدن این سه نیروگاه، همچنان سالهای زیادی برای از بین بردن پسماندهای هستهای زمان نیاز است و ولفرام کونیگ، رئیس ادارۀ فدرال ایمنی مدیریت پسماندهای هستهای نیز معتقد است: «به حداقل 60 سال دیگر برای برچیدن و ذخیرۀ طولانیمدت ایمن باقیماندههای هستهای زمان نیاز داریم». و البته توجه به این نکته هم لازم است که بنا به گفتۀ اینگه پائولینی، رئیس دفتر حفاظت در برابر تشعشعات آلمان، «رادیواکتیویته در مرزها متوقف نمیشود». هفت نیروگاه در کشورهای همسایه کمتر از 100 کیلومتر با آلمان حضور دارند و درنتیجه حذف رادیواکتیو تنها با تلاش آلمان ممکن نخواهد بود.
غبار مدارس «فهرج» را تعطیل کرد
خیزش گردوغبار شدید مدارس شهرستان فهرج را تعطیل کرد.
رئیس اداره اطلاعرسانی و روابط عمومی آموزشوپرورش استان کرمان از تعطیلی مدارس شهرستان فهرج در همۀ دورههای تحصیلی در پی خیزش گردوغبار و غلظت ریزگردها در روز شنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ خبر داد.
به گزارش ادارۀ اطلاعرسانی و روابط عمومی آموزشوپرورش استان کرمان، مهران باهری گفت: با تصمیم فرماندار و رئیس شورای آموزشوپرورش شهرستان فهرج همۀ مدارس این شهرستان در تمامی دورههای تحصیلی به علت غلظت ریزگردها تعطیل شد.
ادامۀ سریال مسمومیت دانشآموزان در مدارس
ظهر روز سهشنبه ۲۲ فروردینماه ۱۴۰۲، انتشار بوی نامطبوعی شبیه به گاز در چند مدرسه شاهینشهر موجب بدحال شدن تعدادی از دانشآموزان این مدارس شد، دانشآموزان این مدارس بلافاصله توسط اورژانس به بیمارستان گلدیس منتقل و تحت مراقبت و درمان قرار گرفتند. در حوادث مدارس آن روز، بالغ بر ۱۷۰ دانشآموز در ۱۲ مدرسه شاهینشهر درگیر مسمومیت شدند، اما هنوز آموزشوپرورش استان اصفهان و دانش علومپزشکی اصفهان هنوز هیچ روایت و خبر رسمی منتشر نکردهاند و صرفاً دستگاههای پاسخگو این حوادث را از جمله استانداری استان و فرمانداری شاهینشهر نشانه میگیرند.
ویدیوهایی که در فضای مجازی دستبهدست میشود نشان میدهند که دیروز 26 فروردینماه در شاهینشهر اولیای دانشآموزان مقابل اداره آموزشوپرورش تجمع اعتراضی داشتهاند.
ابعاد این جنایت، پیگیری مسئولان را میطلبد
به گزارش ایسنا، حسینعلی حاجیدلیگانی، نمایندۀ شاهینشهر، میمه و برخوار در مجلس شورای اسلامی و عضو هیأترئیسۀ مجلس در پیامی به وزرای کشور و اطلاعات و همینطور فرمانده انتظامی جمهوری اسلامی ایران خواستار تسریع و پیگیری جدی موضوع بدحال شدن دانشآموزان شاهینشهری شد.
حاجیدلیگانی با بیان اینکه ابتدا اعلام شد ۷ مدرسه در شاهینشهر دچار این حادثه شدهاند، اما پس از بررسی آماری مشخص شد این حادثه در ۱۲ مدرسه رخ داده است، توضیح داد: در این حوادث تعداد ۱۷۰ نفر از دانشآموزان شاهینشهری دچار مشکلات تنفسی شدند.
او با بیان اینکه «جلساتی در سطح استان برگزار شد که هم رسیدگی به اتفاقِ افتاده و هم پیشگیری از هر گونه اتفاق دیگری را در برداشته»، عنوان کرد: اندازه و ابعاد این جنایت در شاهینشهر بهاندازهای بوده است که پیگیری ویژۀ مسئولان امر در کشور را میطلبد. به خانوادهها اطمینان داده میشود که با تدابیر اندیشیدهشده بهصورت آشکار و پنهان از مدارس شاهینشهر مراقبت میشود.
فرماندار شاهینشهر: سهلانگاری از شرکت گاز بوده است
همچنین محمدرضا کاظمی طبا، فرماندار شهرستان شاهینشهر و میمه، در بیانیهای علت مسمومیت دانشآموزان در مدارس این شهرستان را سهلانگاری شرکت گاز اعلام کرد و با اشاره به نتایج بررسیهای صورتگرفته در پی بروز مشکلات در تعدادی از مراکز آموزشی این شهرستان گفت: از روز واقعه و بهمحض استشمام بوی گاز در بخشهایی از شهر شاهینشهر، تیمهای ویژهای تحت نظارت ستاد پیشگیری، هماهنگی و فرماندهی عملیات پاسخ به بحران شهرستان، با چینش و ترکیب نیروهای تخصصی از نهادهای مرتبط همچون بهداشت محیط، حفاظت از محیطزیست، آتشنشانی و نیز دستگاههای امنیتی و انتظامی، تشکیل و مأمور پیگیری مجدانه این موضوع شدند.
او با اعلام اینکه مطابق بررسیهای صورتگرفته از افرادی که توسط اورژانس و یا انفرادی به مراکز درمانی مراجعه کرده بودند، افزود: فقط ۱۶ نفر دچار مسمومیت شده بودند و بقیه در اثر استرس و جو ایجادشده، جهت اطمینان خاطر در بیمارستان حضور یافتند که پس از معاینه و دریافت خدمات لازم پزشکی، به جز ۷ نفر، همگی تا عصر همان روز ترخیص شدند.
احضار دو نفر از پرسنل شرکت گاز استان
اما ماجرا ادامه داشت تا سه روز پس از این حوادث شامگاه روز جمعه، ۲۵ فروردینماه، طبق بیانیهای از روابط عمومی استانداری اصفهان، سید محمدرضا کاظمیطبا فرماندار شهرستان شاهینشهر و میمه، در مورد استشمام بوی گاز در بخشهایی از شاهینشهر که باعث بروز مشکلات و نگرانی شهروندان شده بود اعلام کرد که «سهلانگاری شرکت گاز استان و نشت مایع مرکاپتان در یکی از مجموعههای این شرکت عامل انتشار بوی گاز در شهرستان بوده است.»
او در ادامه توضیح داد: در این راستا دو نفر از پرسنل شرکت گاز استان که دربارۀ جابجایی مخزن مرکاپتان (مایع بوزایی که به گاز اضافه میشود) سهلانگاری داشتند، توسط دستگاه قضایی احضار شدند و پس از انجام تحقیقات اولیه و اذعان به سهلانگاری انجامشده، جهت تحقیقات بیشتر بازداشت شدند.
وزیر بهداشت: هیچ نوع مسمومیتی دیده نمیشود
روز 25 فروردین بهرام عینالهی، وزیر بهداشت، دربارۀ مسمومیت دانشآموزان اعلام کرد که «در بیش از ۹۰ درصد، در بدحالی دانشآموزان، هیچ نوع مسمومیتی دیده نمیشود و هیچ نوع سمی وجود ندارد و مشکلی نیست، بلکه بیشتر ناشی از اضطراب و استرس بوده است.» او در ادامه گفت که «در درصد کمی از دانشآموزان نیز شیطنتهایی بوده و برخی از دانشآموزان در نتیجه این شیطنتها دچار بدحالی میشدند.»
همچنین به گزارش ایسنا، عینالهی درباره آخرین وضعیت بررسی علل مسمومیت توضیح داد: کمیتۀ علمی با حضور بهترین اساتید در کشور تشکیل و وضعیت دانشآموزان بررسی شد. از آنجایی که شواهد محکمی برای مسمومیت دانشآموزان وجود نداشت، عمدتاً این بدحالی دانشآموزان بود که اتفاق می افتاد.
قوه قضائیه: اطلاعرسانی برعهدۀ وزارت کشور است
مسعود ستایشی، سخنگوی قوه قضاییه، نیز روز 22 فروردین در پاسخ به سؤالی دربارۀ آخرین وضعیت موضوع مسمومیت دانشآموزان بار دیگر نسبت به بکارگیری واژۀ «بدحالی» بهجای مسمومیت تأکید کرد و گفت: مسمومیت ناظر به بررسیها و دستیابی به نتایج خاص است. برای جلوگیری از اظهارنظرهای غیرپایدار و لغزنده که موجب تشویش میشود، اطلاعرسانی برعهدۀ وزارت کشور گذاشته شد و اقدامات مؤثری در اطلاعیههای متعدد از سوی مراجع ذیربط صادر و اطلاعرسانی شد، اما وظیفۀ قوه قضاییه در موضوع بدحالی دانشآموزان مبتنی بر مطالبۀ عمومی و نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی و تأکید ایشان مبنی بر رسیدگی دقیق و برخورد قاطعانه است.
همچنین ستایشی وعدۀ «شدیدترین» و «سختگیرانهترین» مجازات را برای متهمان احتمالی داد.
کتاب های درسی معطل ۷۰۰ میلیارد تومان
| پیام ما | هشدارها دربارۀ عدم تخصیص یارانۀ کاغذ برای کتاب های درسی راه به جایی نبرد تا آنکه وزارت آموزشوپرورش مجبور به تعویق ثبت سفارش کتابهای درسی شد. سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی که مسئول تأمین کتب درسی است، قبلاً اعلام کرده بود که ثبت سفارش برای خرید کتابهای درسی پایههای تحصیلی مختلف از امروز ۲۷ فروردینماه انجام میشود اما دیروز در اطلاعیهای، این موضوع را «تا اطلاع ثانوی» به تأخیر انداخت.
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی در اطلاعیۀ خود نوشته است: «نظر به پیگیریهای صورتگرفته جهت دریافت اعتبارات تکمیلی بهمنظور تعدیل قیمتها، فرآیند ثبت سفارش کتابهای درسی سال تحصیلی ۱۴۰۳ ـ ۱۴۰۲ دورههای تحصیلی آموزش ابتدایی، متوسطۀ اول و متوسطۀ دوم که مقرر بود از تاریخ ۲۷ فروردینماه صورت گیرد تا اطلاع ثانوی به تعویق افتاده است.»
بنا بر این اطلاعیه، قرار است ثبت سفارش کتابهای درسی متعاقباً اعلام میشود.
۷۰۰ میلیارد تومان اعتبار نیاز است
مهدی حاجی محمدی، رئیس روابط عمومی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، معتقد است که نوسانات ارزی در سال گذشته باعث بالارفتن قیمت تمامشدۀ چاپ کتابهای درسی خواهد شد و اگر از سوی دولت یارانۀ حمایتی برای چاپ کتابهای درسی تخصیص نیابد، با افزایش چشمگیر قیمت کتابهای درسی تا ۵۰ درصد روبرو خواهیم شد. درصورتیکه در سالهای گذشته بهطور متوسط قیمت کتابهای درسی سالانه در حدود ۲۰ درصد افزایش داشته است.
حاجی محمدی به خبرنگار «پیام ما» گفت: اساساً تهیه و چاپ و قیمتگذاری کتابهای درسی از یک سال قبل انجام میشود. اما سال گذشته به دلیل نوسانات قیمت ارز، دچار افزایش قیمت تمامشدۀ چاپ بودیم. برای جبران این افزایش قیمت و تحمیلنشدن این هزینۀ اضافه بر دوش خانوادهها، از دولت درخواست کردیم که علاوهبر بودجهای که برای چاپ کتابهای درسی برای سال ۱۴۰۱ تخصیص یافته بود، مبلغی هم بهعنوان یارانه حمایتی در نظر گرفته شود که تا امروز تأمین نشده است.
به گفتۀ حاجی محمدی، بههمین دلیل ثبت سفارش کتابهای درسی متوقفشده تا تکلیف این بودجۀ حمایتی برای پوشش نوسانات ارزی و هزینههای چاپ کتابها مشخص شود.
اگر از سوی دولت یارانۀ حمایتی برای چاپ کتابهای درسی تخصیص نیابد با افزایش چشمگیر قیمت کتابهای درسی تا ۵۰ درصد روبرو میشویم. درصورتیکه در سالهای گذشته بهطور متوسط قیمت کتابهای درسی سالانه در حدود ۲۰ درصد افزایش داشته است
او گفت: ردیف اعتباری بودجه برای چاپ کتابهای درسی حدود یک هزار میلیارد تومان است که اگر رقمی بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد تومان دیگر بهعنوان یارانۀ حمایتی در نظر گرفته شود، این نوسان قیمت پوشش داده میشود و جلوی افزایش بیش از اندازۀ قیمت کتابهای درسی گرفته میشود.
تأمین یارانه، کمک به صنایع داخلی کاغذ و مقواست
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی پیش از این اعلام کرده بود که ۷۰ درصد کاغذ و ۱۰۰ درصد مقوای مورد نیاز برای چاپ کتابهای درسی از تولیدات کارخانههای داخلی تهیه شده است. حاجی محمدی دراینخصوص گفت: این نخستینبار در تاریخ کشور است که برای کاغذ کتابهای درسی از تولیدات داخلی استفاده میکنیم؛ یعنی تأمین این رقم علاوهبر کاهش قیمت کتاب پشت جلد کتابهای درسی، به نحوی کمک غیرمستقیم دولت به صنایع چوب و کاغذ است.
او در پاسخ به این سؤال که چرا نوسانات قیمت ارز باید بر قیمت تولیدات داخلی تأثیرگذار باشد، گفت: کاغذ تهیهشده برای کتابهای درسی مستقیماً از چوب تهیه نمیشود، بلکه مواد اولیه آن از بازیافت کاغذ و محصولات پتروشیمیهاست که بخش زیادی از آنها وارداتی هستند. علاوهبراین، هزینههای استهلاک ماشینآلات مربوط به تولید کاغذ و قطع و وصل گاز و برق واحدهای صنعتی در سال گذشته، هزینههای مضاعفی را بهوجود آورد که آنها هم در قیمت تمامشدۀ کتابهای درسی تأثیر دارند.
حاجی محمدی همچنین گفت که هزینههای مربوط به ماشینآلات و مواد مصرفی چاپ نیز با قیمت ارز افزایش داشت، اما عمده هزینۀ چاپ کتابهای درسی مربوط به کاغذ و مقوا است.
مناطق محروم یارانۀ جداگانه برای کتب درسی دارند
رئیس روابط عمومی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی گفت: کتابهای درسی معمولا قیمتهای نازلی دارند و همواره تلاش میشود این قیمت پایین نگه داشته شود. مثلاً در پایۀ اول ابتدایی این هزینه با احتساب هزینههای افزایشیافتۀ ارزی به حدود ۶۰ هزار تومان و در پایههای متوسطه که تعداد کتابها بیشتر است، به عددی حدود ۱۶۰ هزار تومان میرسد. تلاش ما این است که این اعداد به حداقل ممکن برسند تا خانوادهها نگرانی خاصی برای تهیۀ این کتابها نداشته باشند.
افزایش قیمت ۵۰ درصدی کتابهای درسی درصورت عدم تأمین یارانۀ کاغذ توسط دولت نگرانیهایی را در مورد تأمین کتابهای درسی در مناطق محروم یا خانوادههای کمتر برخوردار بهوجود آورده است. با این حال حاجیمحمدی گفت که دولت یارانههای جداگانهای برای این کار در نظر گرفته است و حتی درصورت عدم تأمین یارانه نیز نگرانیای از این بابت نداریم.
او گفت: در یکی از استانها کتابهای درسی تماماً بهصورت رایگان توزیع میشود. در مناطق محروم دیگر نیز اینچنین است. این موضوع در مورد خانوادههای تحت پوشش کمیتۀ امداد نیز وجود دارد و از آنجا که یارانۀ آنها از سالها قبل در قوانین تعریف شده است، نگرانی از آن بابت نداریم.
تا پایان ساعت کاری روز گذشته که خبر تعلیق ثبت سفارش کتابهای درسی منتشر شد، واکنشی از سوی دولت دربارۀ تخصیص یا عدم تخصیص یارانه کاغذ به کتابهای درسی منتشر نشد. هنوز مشخص نیست که آیا دولت قصد دارد تمام یا بخشی از یارانۀ مورد نیاز برای کتابهای درسی را تأمین کند یا خیر. سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی هنوز تاریخی برای آغاز ثبت سفارش کتابهای درسی مشخص نکرده است. هرچند تا آغاز سال تحصیلی جدید هنوز چندماه زمان احتیاج است، اما باید منتظر ماند و دید که آیا این یارانه هم به سرنوشت تعیین تکلیف رتبهبندی معلمان دچار میشود یا خیر.
دریا به این بزرگی کفاف هیچکس را نمیدهد
یک فصل ششماهۀ دیگر از صید در خزر به پایان رسید و بنا بر آنچه سازمان شیلات کشور به «پیامما» اعلام کرده است، صید خزر برای فصل ۱۴۰۲-۱۴۰۱ افزایش قابل توجهی داشته است. سال گذشته این سازمان از کاهش 35 درصدی صید ماهیان استخوانی در سه استان شمالی کشور خبر داده بود. امسال اما با پایان فصل برداشت از خزر و اعلام این اعداد، صیادان شمالی ماهیگیری دریای شمالی را بیرونق میدانند. عمدهترین چالش این صنف افزایش بیسابقۀ هزینهها، قیمت بالای سوخت و سود پایین حاصل از صیادی است.
«کاکا» مثل همیشه جلوی کومه نشسته است. فصل صید که تمام میشود او میماند و کومهها، قایقهای دَمَر شده، تراکتورهای خاموش و سگ و گربههایی که به عادتِ مانده از فصل صید برای یک لقمه غذا یا تهماندۀ ماهی، شنها را جستوجو میکنند. اما نه، شاید بیشتر از این حرفهاست. کاکا میماند و دریا. دریا که خودش میگوید برایش مثل میراث پدری است: «پدرم ماهیگیر بود. هیچکس از دریا و ماهی پولدار نمیشود. چیزی نداشت برای من بگذارد جز همین. برایم صیادی را گذاشت. من هم آن را برای پسرم گذاشتم. کاش نمیگذاشتم.» کاکا هر سال این قصهها را برایم تعریف میکند. روایتهایی از کودکی تا امروز. از وقتی که «جانِ دریا» همه را «رزق» میداد تا حالا که کاکا میگوید دریا جانی ندارد. نایی ندارد. هر سال، روز اول صید، خودم را به ماهیگیران و کومهها میرسانم. با هم به آب میزنیم. تور و لاکَش که نه، گویی ناامیدی را توی آب پهن میکنیم. «هر سال انگار بدتر از سال قبل». این جمله را هم کاکا میگوید. او نگهبان کومههاست: صیدگاه میانکاله، پَره شهید رجایی.
300 هزار تومان سود یک فصل
«اوضاع عوض شده. دیگر هیچچیز مثل قبل نیست. دریا هم مثل قبل رونق ندارد. میگویی این حرفها تکراری است. حرف جدید میخواهی، برو سراغ قیمتها.» اینها را محمد موسوی میگوید. یکی دیگر از صیادان صیدگاه میانکاله. «قطعۀ تعمیر تراکتور و قایق پیدا نمیشود. اگر بشود بسیار گران است. تورها و لاکشها پوسیدهاند. اما نمیتوانیم خرید جدید داشته باشیم. 3 میلیارد تومان پول همین تورهاست. مگر هر شرکت چقدر سود میکند که بتواند این هزینهها را پرداخت کند؟»
موسوی فکر میکند آنچه در مورد ساماندهی صیادان خزر میگویند همیشه در حد یک وعده میماند: «گفتند سهمیۀ بنزین برای قایقهای موتوری میدهند. صیادی که بیقایق نمیشود. صبح اول وقت لاکش میاندازیم و غروب جمع میکنیم. چندین بار به همۀ اینها سر میزنیم؟ تا هشت کیلومتر توی آب میرویم. هشت کیلومتر هم برمیگردیم. یک قایق فقط در یک باک 40 لیتر بنزین میسوزاند. آن وقت سهمیۀ ما مثل یک ماشین سواری است. باید برویم بنزین به قیمت آزاد از کارت سوختداران و یا وانتبارهایی که کارشان همین است خریداری کنیم. برای همین است که دیگر کمتر کسی به صیدگاه میآید. صیادی دیگر نان ندارد. حالا که فصل صید تمام شد، اما همان روزهای اول هم اگر میآمدی، میدیدی امسال یکسوم جمعیت سال قبل هم در کومهها نبود. نه بیمهای در کار است، نه درآمدی، نه امکاناتی. امسال کمی بیشتر از سال گذشته صید کردم، اما آنقدر هزینهها بالا رفت که دخلمان یکچهارم خرجمان هم نیست.»
مدیر دفتر امور مدیریت صیادی سازمان شیلات کشور: ماهی سفید که گونۀ اقتصادی صید ماهیهای شمال است، حدود ۴۷ درصد افزایش داشت. همچنین، شرایط برای صید کفال ماهیهای مناسب و حدود ۱۴۲ درصد این ماهی افزایش صید را تجربه کرد
آنچه موسوی بهعنوان سود مانده برای هر شرکت اعلام میکند عددی تکاندهنده است. میگوید: «300 هزار تومان سود این فصل صید بود. صیادها امسال فقط نفری 3 کیلو ماهی بهعنوان خورشی به خانه بردند. یعنی دریا به این بزرگی کفاف هیچکس را نمیدهد. تازه این را دارم در مورد این فصل صید میگویم که رونق بهتری داشتیم. چند سال قبل که اصلاً خبری نبود. بیشتر صیادهای قدیمی دیگر نمیآیند صید. برای اینکه اگر بروی کارگری و روزمزد پول بگیری درآمد بهتری داری. بعضی ماهیگیرها فصل صید ماهی سفید که می شود میآیند. خلاصه درآمد آن زمان بهتر است. اما در ماههای اول هیچکس نمیآید. میتوانی صیادها را بشماری و تعدادشان در هر شرکت از تعداد انگشتهای دو دست بیشتر نمیشود».
امکاناتی نیست
«اینجا نه آب میدهند، نه برق، نه گاز. اینجا منطقۀ حفاظتشده است. یعنی شما نباید هیچکاری بکنید. دل هیچکس هم به حال ما و زن و بچهمان نمیسوزد.» این جملهها را اسحاق سوقی میگوید. صیادی که به گفتۀ خودش 55 ساله است و از 7 سالگی در آشور ماهیگیری کرده است.
میگوید: «اینجا روزگاری همهچیز داشت. شما تشکیلات شیلات را یادتان نمیآید. ما هم سری در این سرها داشتیم. حالا به صیدگاهها هیچ امکاناتی نمیدهند. نه که همۀ ساحل اینطور باشد. صیدگاه میانکاله و آشوراده اینطور است. میگویند منطقۀ حفاظتشده هستیم. نمیتوانیم دستی به این کومههای نیمریخته بکشیم. برقمان با موتور برق کار میکند. آبمان را یا میخریم، یا با دبه از خانه میآوریم. اینجا نمیتوانیم حتی از یخچال استفاده کنیم. سایر صیدگاهها اینطور نیست. غرب مازندران و گیلان شرایطشان بهتر از ماست، هرچند که دریا آنقدر کوچک شده است و ساحل تبدیل به بیابان شده که اینجا و آنجا ندارد. از طرفی وقت و بیوقت سروکلۀ قاچاقچیها پیدا میشود، میزنند به تور. در این گرانی تور را پاره میکنند و هرچه ماهی پشت تور جمع شده است را می برند. هیچکس هم کنترلی نمیکند. نه قایق موتوریها را نه تورریزها را.»
تنها چشم امید خزر آن هم به شکل موقت مربوط به ولگاست که شریان اصلی آبرسانی به خزر است. الان زمان سیلابهای فصلی ولگاست و طبیعتاً آبرسانی بیشتری به دریاچه دارد، اما فراموش نکنیم که این شرایط موقت است. پس از عبور از این فصل باز هم شاهد کاهش تراز آب و عقبنشینی ساحل خواهیم بود
صیادها میگویند دریا کوچک شده است، همان اتفاقی که ما به نام پسرفت آب دریای خزر و پایین آمدن سطح تراز آب میشناسیم. گرچه این رخداد برای ما عددی است که با منهای 29 معنی میشود، اما برای ماهیگیران حوزۀ خزر این یک عدد نیست بلکه بخش بزرگی از زندگی و تمام معیشتشان است که کوچک شده است. صیادها در صیدگاههای غرب مازندران و گیلان نیز با وجود اینکه رونق بیشتری در کار خود احساس میکنند، اما آنها نیز چالش نخستشان را هزینه میدانند. سید گداعلی حسینی صیاد صیدگاه انزلی است. او نیز مانند همصنفانش فکر میکند صیادی خزر ورشکسته است: «از قدیم هم غرب شرق مازندران برای صید برخی ماهیهای خاص مانند خاویار خوب بود. وگرنه رونق صیدی که در گیلان و غرب مازندران هست، آنجا نبود. اما امروز همهجا از رونق افتاده است. باوجود اینهمه بچهماهیهایی که در آب رها می کنند و با اینکه تعداد صیادان همین 10 سال حداقل نصف شده است، اما صید غیرمجاز خارج از فصل و این گرانیهایی که حد و اندازه ندارد ما را ورشکست کرده است. فرقی نمیکند جایی بیشتر، جایی کمتر، اما صید در خزر دیگر نمیصرفد. فقط مستهلک میشوی. این شغل، پیشۀ آبا و اجدادی بسیاری بود. اما حالا خود ما بچههایمان را پی کارهای دیگری میفرستیم؛ نه دریا.
بیشتر از سال قبل، اما هنوز کم
طی سالهای گذشته بهویژه 10 سال اخیر، جامعۀ صیادی کشور نسبت به کاهش حجم ماهیهای استخوانی خزر هشدار میدهند. باوجوداین، این موضوع کمتر از سوی متولیان شیلات مورد توجه قرار میگیرد. مدیر دفتر مدیریت امور صید و صیادی سازمان شیلات ایران در مورد شرایط برداشت از خزر در فصل صید ۱۴۰۲-۱۴۰۱ به پیامما میگوید: «امسال شرایط بهتری را تجربه کردیم. چرا که ماهی سفید گونۀ اقتصادی صید ماهیهای شمال است که حدود ۴۷ درصد صید این ماهی در فصل صید امسال افزایش پیدا کرد.»
رضا عباسپور نادری ادامه میدهد: «ماهی سفید، کفال و کپور نسبت قابل توجهی در ترکیب صید ماهیهای استخوانی دارند و تقریباً عمده ماهی صیدشده از خزر را شامل میشوند. فصل صید ماهیهای استخوانی در ۳ استان شمالی گیلان، مازندران و گلستان از مهر آغاز و تا ۱۵ فروردین ادامه داشت که امسال به خاطر کمک به معیشت صیادان 6 روز هم تمدید شد. شیوۀ بهرهبرداری از ماهیهای استخوانی با استفاده از روش صید پره که گونهای صید ساحلی است، در غالب تعاونیهای پره انجام میشود. صید ماهیهای استخوانی برای فصل صید گذشته، ۶ هزار و ۲۵۳ تن بود. این عدد رشد ۷۳ درصدی صید ماهیهای استخوانی را نشان میدهد. افزایش صید در مازندران ۸۰ درصد، گیلان ۶۹ درصد و در گلستان ۳۴ درصد بوده است.»
با وجود گلایۀ صیادان، اما مدیر دفتر مدیریت امور صید و صیادی سازمان شیلات کشور معتقد است صید امسال توجیه اقتصادی قابل قبولی برای صیادان داشت و متوسط صید در هر پرهکشی نسبت به فصل صید سال گذشته افزایش پیدا کرده بود: «ماهی سفید که گونۀ اقتصادی صید ماهیهای شمال است حدود ۴۷ درصد افزایش داشت. همچنین، شرایط برای صید کفالماهیها مناسب و حدود ۱۴۲ درصد این ماهی افزایش صید را تجربه کرد. ما اقدامات شایستهای برای حفاظت از رودخانهها و محلهای اصلی تولیدمثل ماهیهای استخوانی انجام دادهایم. کمیتۀ مدیریت صید مرکز، مصوب کرد که حفاظت از رودخانهها و محل تولیدمثل ماهیهای استخوانی تا پایان اردیبهشت ادامه پیدا کند تا اینگونه به بهسازی و بازسازی این ذخایر کمک کنیم. همچنین، اقدام برای بهسازی و تکثیر بچهماهیهای استخوانی در دریای خزر اقدامی شایسته است و بهطور متوسط سالانه حدود ۳۰۰ میلیون قطعه بچهماهی را رهاسازی میکنیم تا در محیط طبیعی زندگی و تکثیر شوند.»
حال خزر خوب نیست
براساس آمار سازمان شیلات کشور۱۱۲ تعاونی پره در ۳ استان شمالی کشور فعالیت میکنند. از این تعداد کمترین تعداد شرکت مربوط به استان گلستان و بیشترین تعداد مربوط به استان مازندران است. این سازمان تعداد صیادان ثبتشده در تعاونیهای پره را حدود 10 هزار صیاد عنوان میکند. عددی که صیادان میگویند به یکچهارم این تعداد یعنی حدود دوهزار و ۵۰۰ صیاد رسیده است. باوجوداین، برخی کارشناسان معتقدند آنچه نه فقط معیشت صیادان خزر بلکه زندگی آنان و بسیاری از حاشیهنشینان و آبزیانش را تهدید میکند، کاهش محسوس سطح تراز آب خزر است.
همایون خوشروان، رئیس سابق مرکز ملی مطالعات خزر و زمین شناس، به پیامما میگوید: «برای نخستینبار طی نیم قرن اخیر، سطح تراز آب خزر به منهای 29 رسید. این عدد در بدترین روزهای نیمقرن اخیر هم تا منهای 27 بود.»
خوشروان ادامه میدهد:«طبیعتاً این کاهش تراز آب، بر زیست آبزیان بهویژه زادوولد ماهیان و زندگی ساحلنشینان تأثیر قابلتوجهی خواهد داشت. تنها چشم امید خزر آن هم به شکل موقت مربوط به ولگاست که شریان اصلی آبرسانی به خزر است. الان زمان سیلابهای فصلی ولگاست و طبیعتاً آبرسانی بیشتری به دریاچه دارد، اما فراموش نکنیم که این شرایط موقت است. پس از عبور از این فصل باز هم شاهد کاهش تراز آب و عقبنشینی ساحل خواهیم بود.»
جانباختن سه نفر بر اثر سیل و رعدوبرق
سرپرست سازمان امدادونجات جمعیت هلال احمر از امدادرسانی به حادثهدیدگان ۲۵ استان متأثر از سیل، آبگرفتگی و توفان خبر داد. به گزارش آنا، بابک محمودی سرپرست سازمان امدادونجات جمعیت هلالاحمر با اشاره به انجام عملیات جوی (آبگرفتگی، سیلاب و کولاک) از ۲۳ تا ۲۶ فروردین ماه اظهار داشت: ۲۵ استان کشور در این مدت متأثر از سیل، آبگرفتگی و توفان بودند که ۱۴ استان آذربایجانشرقی، آذربایجانغربی، البرز، ایلام، تهران، چهارمحالوبختیاری، خوزستان، قزوین، کردستان، کرمانشاه، گیلان، لرستان، مازندران و همدان به خدمات امداد و نجات نیاز پیدا کردند. سرپرست سازمان امدادونجات جمعیت هلالاحمر در ادامه بیان کرد: در این مدت ۳۳ شهرستان نیازمند به خدمات امدادونجات بودند و به ۵۳ منطقه شامل (۱۱شهر، ۳۴روستا، ۵ منطقه عشایری و ۳ محور) امدادرسانی شده است.
به نظر میرسد که نخستین ماه 1402 با خسارت سیلاب در چند استان و فوت دو نفر به اتمام میرسد. ورود سامانۀ بارشی به شمال غرب کشور با بارشهای شدید، هفت استان را دچار سیلاب و آبگرفتگی در شهرها و روستاها کرد. خسارتهای این حادثه هنوز برآورد و اعلام نشده است، اما براساس نخستین اعلام از مراکز مدیریت بحران استانها بیشترین خسارت در بخش زیرساختها بوده و تاکنون 2 فوتی داشته است.
باران یکریز میبارید،. رحیم و خانوادهاش فهمیده بودند جایشان چندان امن نیست. آب همینطور بالا آمد و کوچه و خیابان را گرفت و خودش را به میدان رساند، میدان را دور زد و در اولین خروجی خودش را بالاتر کشید تا به چادر آنها برسد. بخشی از این آب جذب رختخواب و لباسهای آنها شد و بقیهاش رفت تا برسد به چادر بعدی و همچنان ادامه داد تا زلزلهزدهای در خوی نماند که پس از زلزله و برف و سرما، آب ضربهای دیگر به زندگیاش نزند.
رحیم در خوی سهچرخه داشت و با آن میوه میفروخت. خانهاش گرچه چندان مقاوم نبود، اما تا زلزله نیامد، میشد در آن زندگی کرد. زمین که لرزید خانۀ رحیم در دستۀ خانههای تخریبی قرار گرفت. هزینۀ ساخت چنان بالا بود که با وام بلاعوض و کمبهره نمیشد آن را ساخت. رحیم رفت و آمد تا مسئولان خانهاش را جزو تعمیریهای نوع «الف» قرار دهند تا بتواند با تعمیر ساکن آن شود. خواستهاش مورد قبول واقع شد، اما با وامی که گرفت نتوانست خانه را تعمیر کند و همچنان ساکن چادر و خیابان ماند. رحیم همچنان با سهچرخه میوه میفروخت که آسمان شروع به باریدن کرد. آنقدر باران آمد که چادر او را هم غرق آب کرد. به گفتۀ درویش آذر رامین، خبرنگار محلی خوی، امثال رحیم در این شهر کم نیستند. خانوادههای بیبضاعتی که ماههاست ساکن چادراند و با هر تغییر آبوهوایی، صدمهای جدید به صدماتشان اضافه میشود.
امکان خانهگرفتن نیست
به گفتۀ این خبرنگار در خوی، در خیابانها و کوچهها چادرها با جانمایی نادرست همچنان به چشم میخورد. به گفتۀ او در میدان اصلی شهر سه چادر وجود دارد که بهواسطۀ جانمایی در این منطقه پس از بارش باران شدید دچار آبگرفتگی شدند. ساکنان چادرها اغلب از قشر کارگر هستند. آنها روزگاری خانه و کاشانه داشتند، اما حالا آسمان سقف بالای سرشان است. درویش آذر از مستأجرهایی میگوید که پس از زلزله بیخانمان شدند. آنها قبل از زلزله با 10 میلیون تومان پول پیش توانسته بودند خانه اجاره کنند، اما حالا ناچارند 50 تا 60 میلیون تومان بپردازند که برایشان امکانپذیر نیست و همین آنها را از داشتن یک سرپناه امن محروم کرده است. کسانی هم مانند رحیم هستند که خانه دارند اما نمیتوانند آن را تعمیر کنند، چه برسد که خانهای نو بسازند. این دو گروه در این بارش اخیر بیشترین صدمه را در خوی دیدند.
مدیرعامل جمعیت هلال احمر کرمانشاه: در مجموع تلفات جانی زیاد نبود. علاوهبر 4 مصدوم که به درمان در مراکز درمانی نیاز داشتند، متأسفانه یک مورد فوتی هم داشتیم. 35 تیم امدادرسانی پیش از شروع فعالیت سامانۀ بارشی در مناطق اعلامشده از سوی سازمان هواشناسی، مستقر بودند و همچنان در حال امدادرسانیهای احتمالی و ارزیابی و پایش هستند
در باقی مناطق آذربایجانغربی و کردستان به گفتۀ مرتضی مرادیپور معاون عملیات سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر در گفتوگو با «پیام ما» اوضاع مناسب است و مشکل خاصی وجود ندارد. او از آمادهباش کامل در این دو استان میگوید که باعث شد نقاط پرخطر در جلسات استانی شناسایی شود و شاهد وقوع سیل و خسارتهای جانی نباشیم، هر چند آبگرفتگی در برخی معابر شهری و مناطق بهواسطۀ شدت بارندگی وجود داشت. به گفتۀ او در شهرهای آذربایجانغربی نظیر خوی، سلماس و میاندوآب هلال احمر به کمک آتشنشانی و شهرداری آمد تا آبگرفتگی نیز با سرعت برطرف و روال معمول زندگی از سر گرفته شود. هرچند تا روال معمول برای رحیم و سایر زلزلهزدهها راه طولانی باقی است.
تکذیب گزارشها
عطا دورانی؛ نمایندۀ فدراسیون بینالمللی جمعیتهای صلیب سرخ و هلالاحمر در ایران در توییتی از بارانهای رگباری و سیلآسا، سیلاب، تخلیۀ پایین سد کمندان در استان لرستان خبر داد و هشدار سطح قرمز سد گاران در مریوان، چراغویس در سقز استان کردستان را اعلام کرده است. این درحالیاست که سعید کریمی مدیر کل مدیریت بحران استانداری کردستان چنین گزارهای را تکذیب میکند. او در گفتوگو با «پیام ما» عنوان میکند که در تماسهایی که با آب منطقهای استان داشته، چنین خبری رد شده است. کریمی همچنین اضافه میکند: «سد گاران در مریوان پیش از بارندگی سرریز کرده، اما همهچیز در این منطقه تحت کنترل است». به گفتۀ او سد چراغ ویس تا پرشدن کامل بیش از 10 میلیون مترمکعب فاصله دارد و مشکل خاصی در این منطقه نیست. از نظر این مقام مسئول در بانه و سروآباد که در غرب کردستان قرار دارند، موج بارشی بیشتر و بالای 90 میلیمتر بوده که سبب آبگرفتگی در این مناطق شده است، ولی هیچ خطر سیل و یا سرریز خارج از کنترل سد در این استان وجود ندارد. «ما تخریب ابنیه، پلها و زیرساختهای راه را داشتیم، ولی تاکنون خسارت جانی گزارش نشده است». یکی از بناهایی که کریمی به آن اشاره میکند در روستای شاهینی کامیاران قرار دارد که کل بنا تخریب شد، ولی خوشبختانه کسی ساکن آن نبود و تبعات جانی به همراه نداشت. همچنین فرونشستها و تخریب پلهای روستایی هم در کردستان اتفاق افتاد که گرچه خسارت مالی به همراه دارد، ولی تلفات انسانی نداشته است.
گفتههای کریمی دربارۀ سد گاران را جمال قادری از اعضای انجمن سبز چیا تأیید میکند. او که بهواسطۀ سالها فعالیت در منطقه اطلاعات دقیقی دربارۀ مریوان دارد، در گفتوگو با «پیام ما» عنوان میکند که مشکل خاصی بهواسطۀ بارش باران 74 میلیمتری به وجود نیامده است، هرچند که آبگرفتگی مانند سایر مناطق در این شهر هم وجود داشت. به گفتۀ قادری، سد گاران از اسفندماه شروع به سرریز کرد و مازاد آب آن به رودخانه پاییندست سد میریزد و از آنجا عازم رودخانه سیروان میشود. «خوشبختانه مشکل خاصی نداشتیم»، این جملۀ فعال محیط زیست مریوان، خیال ما را راحت میکند که باران در مریوان رنج مضاعفی را به مردم تحمیل نکرده است.
حامد اسراری، از اعضای انجمن پاژین بانه، نیز اخبار سرریز شدن سد «چراغویس» در شبکههای اجتماعی را تکذیب میکند و شایعه میخواند. او در گفتوگو با «پیام ما» مانند کریمی از ظرفیت خالی سد میگوید که همچنان پر نشده است. «شایعاتی منتشر شد که روستاهای پاییندست سد بهواسطۀ بارش زیاد دچار مشکل شدهاند. در گفتوگویی که با دهیاری و شوراهای این روستاها داشتم آنها چنین خبری را تأیید نکردند و اذعان کردند که هیچ مشکلی در منطقه ندارند.» او دربارۀ سردشت و چالشهای آن پس از باران نیز میگوید بخشی از آب دو سد کانیسیب و سردشت به دریاچه ارومیه میریزد و همین موضوع سبب میشود حجم سد پر نشده و فشار مضاعفی به آنها وارد نشود.
مدیرکل بحران استان ایلام: بیشترین میزان بارش در شهرستان بدره 191 میلیمتر و کمترین در شهرستان سرابله 65.6 میلیمتر حادث و خساراتی به زیرساختهای استان وارد شد.
این گفتهها درحالیاست که رئیس امور منابع آب شهرستان سقز از بازگشایی دریچۀ سد چراغ ویس صحبت و اعلام کرده است: «با اعلام هشدار قرمز بارشها از سوی سازمان هواشناسی و با تصمیمات ستاد بحران استان و شهرستان با هدف مدیریت حجم آب سد دریچۀ خروجی سد بهطور کامل بازگشایی شد. حجم خروجی آب از سد در هر ثانیه چهلوپنج مترمکعب است که تا پایان بارشها این حجم آب از سد خارج و به رودخانه سقز جاری میشود.»
تخلیۀ روستاها در لرستان
اوضاع در بسیاری مناطق دیگر ایران نیز بهتر از آنچه در آذربایجان و کردستان اتفاق افتاده، نیست. لرستان طعمۀ همیشگی سیلاب است. گرچه شاید این بار سیلاب با این منطقه مهربانتر بود. اما تکرار آنچه پیشتر، مثلاً در سال 98، بر سر اهالی آورد؛ دولت را مجاب کرد تا نواحی در خطر را تخلیه و کمپهای اسکان موقت ایجاد کند. مدیرکل بحران استان لرستان به «پیام ما» می گوید «شش روستا، نه با تمام جمعیت، بلکه جمعیت مناطقی که در خطر قرار داشتند، تخلیه شدند.»
مهدی پازوکی اضافه میکند: «در بخشهای مختلف این سیلاب خسارتهایی وارد کرده است که البته باید در انتظار اعلام فرمانداریهای شهرستانها برای جمعبندی بود و پس از آن خسارت را اعلام میکنیم. خوشبختانه اقدامات لازم پس از اعلام هشدار هواشناسی انجام و شش روستا تقریبا تخلیه شدند. با خروج سامانۀ بارشی از استان خطر رفع شده است. اما به دلیل بالا بودن رطوبت منطقه احتمال بارشهایی برای امروز و فردا وجود دارد.»
او دربارۀ مناطق دارای مشکل اضافه میکند: «روستای کمپ گنجعلی در کوهدشت، دو روستا در ازنا، روستاهای وتایی و تنگ محدحاجی در بروجرد، دو روستای تنگپنج و تنگهفت در خرمآباد در معرض بیشترین خطر قرار داشتند که مناطق دارای خطر تخلیه و اهالی به کمپهای اسکان موقت منتقل شدند. همچنین، در کوهدشت اهالی را در هتل ها اسکان دادیم.»
یک فوتی در کرمانشاه
کرمانشاه نیز هنوز خاطرۀ زلزلۀ مهیب چندسال قبل را فراموش نکرده و بنابه اعلام آمار رسمی مسئولان بازسازی تخریبهای زلزله به 100 درصد نرسیده که بهار امسال دچار سیلاب شده است. سیلابی که بنا به اعلام ستاد مدیریت بحران این استان علاوهبر مصدومان یک کشته نیز بر جای گذاشت. گرچه در پیگیری «پیام ما» مدیرکل مدیریت بحران این استان پاسخی از وضعیت خسارتها و امدادرسانی نمیدهد، اما مدیرعامل جمعیت هلال احمر این استان به «پیام ما» گفت بیشترین چالش و آبگرفتگی در شهرهای کرمانشاه، دالاهو، اسلام آبادغرب، گیلانغرب، صحنه و سرپل ذهاب و در فاصلۀ روزهای 22 تا 24 فروردین اتفاق افتاد.
محمدباقر محمدی اضافه میکند: «در مجموع تلفات جانی زیاد نبود. علاوهبر 4 مصدوم که به درمان در مراکز درمانی نیاز داشتند، متأسفانه یک مورد فوتی هم داشتیم. 35 تیم امدادرسانی پیش از شروع فعالیت سامانۀ بارشی در مناطق اعلامشده از سوی سازمان هواشناسی، مستقر بودند و همچنان در حال امدادرسانیهای احتمالی و ارزیابی و پایش هستند.»
خسارت بالا در ایلام
مدیرکل بحران استان ایلام، یکی دیگر از استانهایی که از گزند سیل هفته گذشتۀ در امان نمانده به «پیام ما» میگوید که برآورد خسارتهای سیل تقریباً نهایی شده است.
مجید بیگلریان توضیح میدهد: «بیشترین میزان بارش در شهرستان بدره 191 میلیمتر و کمترین در شهرستان سرابله 65.6 میلیمتر حادث و خساراتی به زیرساختهای استان وارد شد. بیشتر ابنیه و راههای ارتباطی فرعی استان، مربوط به دوران جبهه و جنگ است و در هر سیل تعدادی از آنها تخریب و یا دچار خسارت میشود، در سیل اخیر حدود 400 میلیارد ریال خسارت به پلهای مسیر ایلام به بخش گنجوان و شهرستان بدره و درهشهر و هلیلان وارد شد.»
او ادامه میدهد: «در شهر ایلام بهعنوان مرکز استان حدود 43 کیلومتر مسیل بهصورت سهشاخه از داخل شهر میگذرد و 23 کیلومتر از آن مسقف شد. در سیل اخیر، 50 متر از مسیل مسقف تخریب شده است که به اعتبار نزدیک 40میلیارد ریال جهت کفسازی، تقویت پی و اجرای بالشتک بتنی نیاز دارد. لازم به ذکر است در سال گذشته نیز دو نقطه از شهر ایلام (بلوار پونه و بلوار اصناف) دچار تخریب و فرونشست شد که توسط شهرداری بازسازی شده است. این نکته حائز اهمیت است که اگر نسبت به ترمیم و بازسازی مسیلهای مذکور که با دیوارههای سنگی ملاتی و بدون کفسازی مناسب صورتگرفته اقدامی انجام نشود، درصورت بروز زلزلهای با قدرت بیش از 5 ریشتر، احتمال رانش زمین و تخریب ساختمانهای مجاور این مسیلها وجود دارد.»
بیگلریان میگوید که گزارش سیل و نیازهای استان بلافاصله به وزیر کشور اعلام شده است: «در سیل اخیر براساس برآورد اولیه به 20 درصد از 150هزار هکتار اراضی کشاورزی استان خسارت وارد شد که میزان ریالی آن متعاقباً اعلام میشود. همچنین به حدود 4هزار متر از سیستم دفع آبهای سطحی 35 و 65 سانتیمتری شهرهای استان ایلام با مبلغ حدود 40میلیارد ریال خسارت وارد شده است. در بخش منابع طبیعی به 8 سازۀ سنگی ملاتی و گابیونی آبخیزداری به مبلغ 320 میلیارد ریال خسارت وارد شد و برای جلوگیری از ورود سیلاب به شهرهای استان به 125 سازۀ سنگی ملاتی با مبلغ 5هزارمیلیارد ریال اعتبار نیازمندیم.»
او دربارۀ خسارت جانی این حادثه نیز از یک نفر فوتی (یک خانم 50 ساله) بر اثر سیل در بخش صالحآباد خبرمیهد. اما خسارتهای زیرساختی استان بسیار زیاد است: «علاوهبر آنچه گفته شد خسارت وارده به شبکۀ فشارمتوسط حدود یک کیلومتر در نقاط مختلف استان و شبکۀ فشارضعیف حدود 500 متر، شبکۀ روشنایی معابر بهطول 300 متر، PT و تجهیزات پست دو دستگاه، و مقره کاتد و تجهیزات برقی جمعاً به مبلغ 20میلیارد ریال برآورد می شود.»
|پیام ما|«شیخ فریدالدین ابوحامد محمد»، شاعر و نویسندۀ مشهور به «عطار نیشابوری» است که در قرنهای ۶ و ۷ قمری در نیشابور منطقۀ خراسان میزیست. تاریخ تولد و مرگ عطار که زندگی پرابهام و رمزآلودی داشت، روشن نیست اما دیروز ۲۵ فروردین بزرگداشت او بود. روزی که با اینکه در تقویم ثبت شده، نشانی از عطار نداشت و حتی آرامگاه شاعر هم برای برنامۀ بزرگداشت چندان آماده نبود.
روز 21 فروردین فرماندار نیشابور از برگزاری مجموعه برنامههای متنوع علمی، فرهنگی و هنری برای استقبال از سالروز ملی بزرگداشت عطار نیشابوری خبر داده بود، اما تصاویری گویای نابسامانی آرامگاه این شاعر، در یک روز پیش از این بزرگداشت بود. ابوطالب جوان به «مهر» گفته بود که بعدازظهر جمعه آرامگاه عطار در حضور مسئولان و مردم گلباران میشود و قرار است نمایشگاههایی از نقاشیهای کمالالملک و کتابهای عطار برگزار شود و سی پرنده به نماد سیمرغ در آسمان رها شوند. اما بازسازی و بهسازی آرامگاه عطار در سال جدید، به موقع آغاز نشد و تصاویر منتشرشده نشان میدهد که کار بازسازی آرامگاه حتی تا یک روز مانده به آغاز برنامههای سالروز ملی بزرگداشت عطار ادامه داشته است.
آرامگاه عطار نیشابوری بنایی بازمانده از دورۀ تیموریان است که روی سنگ مزار عطار ساخته شده. این آرامگاه در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۵۴ با شماره ثبت ۱۱۷۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. علاوه بر نبود آمادگی در آرامگاه این ادیب نامآشنا، دیروز برخلاف سالهای گذشته، در روزی که به نام اوست، هیچ یک از مسئولان از عطار نیشابوری یاد نکردند.
روز 21 فروردین فرماندار نیشابور از برگزاری مجموعه برنامههای متنوع علمی، فرهنگی و هنری برای استقبال از سالروز ملی بزرگداشت عطار نیشابوری خبر داده بود، اما تصاویر گویای نابسامانی آرامگاه این شاعر، یک روز پیش از این بزرگداشت بود
در اندیشۀ عطار
محمدرضا شفیعی کدکنی در مقدمۀ کتاب «تذکره الاولیا»، دربارۀ زادگاه و زندگی عطار چنین نوشته است: زادگاه عطار و مزار پدرش شیخ ابراهیم در کدکن قرار دارد که کدکن مرکز جلگۀ رخ است. ما نمیدانیم عطار، در فاصلۀ کدکن تا نیشابور مرکزی که شهر اصلی بوده است، در چه وضعیتی از اقامت و سفر بوده است. کی از جلگۀ رخ و رَبْع شامات به شهر مرکزی رفته است و یا چگونه میان این دو نقطه در رفتوآمد بوده است. وقتی عطار در «منطقالطیر» از «دو ما» سخن میگوید بیگمان مقصودش کدکن است و وقتی از «نیشابور» سخن میگوید، یا «شهر»، منظورش همان شهر مرکزی نیشابور است.
اینکه چه مقدار از عمر عطار در کدکن گذشته است و چه مقدار در نیشابور مرکزی بر ما روشن نیست. آیا او از کدکن کوچ کرده و به نیشابور مرکزی رفته و در آنجا اقامت گزیده است یا گاهی مقیم نیشابور بوده است و گاهی مقیم «دو ما» که همان کدکن است؟ فرض دوم پذیرفتنیتر به نظر میرسد. ابوسعید ابوالخیر نیز میان مهنه (در دشت خاوران) و شهر مرکزی نیشابور در رفتوآمد بوده است و «زمستانها بیشتر به میهنه بودی و تابستان به نیشابور باشیدی».
زندگی عطار، در میان بزرگان فرهنگ ایران، ناشناختهترین زندگی است و از جزئیات زندگی شخصی او تقریباً هیچ اطلاعی در دست نیست. وقتی افسانهها را – که حاصل تخیل مردمان قرنها بعد از وفات اوست – به یک سوی نهیم، جز نام خودش و نام پدرش و نام زادگاهش و طبعاً محل دفن او چیزی دیگری باقی نمیماند. درصورتیکه از سنایی – که یک قرن پیشتر از او میزیسته- نکتههای بسیاری میدانیم که دربارۀ عطار یکدهم آن را هم نمیدانیم.
مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی از «الهینامه»، «مصیبتنامه»، «مختارنامه» و «اسرارنامه» عطار نیشابوری، «این کیمیای هستی؛ درباره حافظ»، «شعر معاصر عرب ما»، «رستاخیر کلمات»، «زبان شعر در نثر صوفیه: درآمدی به سبکشناسی نگاه عرفانی»، «درویش ستیهنده از میراث شیخ جام» و «در هرگز و همیشه انسان: از میراث عرفانی خواجه عبدالله انصاری» از دیگر کتابهای شفیعی کدکنی است که در نشر سخن و در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.
عطار به روایت زرینکوب
زندهیاد عبدالحسین زرینکوب، ادیب ایرانی، در کتاب «صدای بال سیمرغ: درباره زندگی و اندیشه عطار» با نثری استوار، زندگی عطار نیشابوری را با توصیفی از اشعار او به تصویر کشیده است. این کتاب که نشر سخن در سال ۷۸ آن را منتشر کرده، در گفتار نخست، مختصات روزگار عطار را برشمرده و تفاوت آن را با قرون متمادی یادآور شده است. زرینکوب در دومین بخش این کتاب نوشته: «دنیایی که عطار در آن میزیست از دنیای آرمانیاش فاصلۀ بسیار داشت. در آن ایام دیگر طریقۀ قدما از یاد رفته بود..» نویسنده به شرح و تبیین احوال عطار و ویژگی اشعار او پرداخته و در مثنویهای شاعر کندوکاو کرده و سرانجام، به جستوجو در حالات روحی و تصوف عطار رسیده است. زرینکوب در بخشی از کتاب مینویسد: «عطار، با آن که تمام مثنویاتش شعر تعلیمی است، داعیۀ تربیت یا تعلیم اخلاق ندارد. موعظۀ او ارائۀ راههایی است که سالک را در سیر الیالله کمک میکند، و به او امکان میدهد تا هر قدر ممکن است از دنیای مادی فاصله بگیرد و به دنیای روحانی نزدیک شود. هرچه تعلق خاطر انسان را به عالم جسمانی کم کند، او را به عالم روحانی نزدیک میدارد.»
زندگی عطار، در میان بزرگان فرهنگ ایران، ناشناختهترین زندگی است و از جزئیات زندگی شخصی او اطلاع چندانی در دست نیست. وقتی افسانهها را – که حاصل تخیل مردمان قرنها بعد از وفات اوست – کنار بگذاریم، جز نام و نام پدر و نام زادگاه و طبعاً محل دفن او، چیزی دیگری باقی نمیماند. درصورتیکه از سنایی که یک قرن پیشتر از او میزیسته، نکتههای بسیاری میدانیم که دربارۀ عطار یکدهم آن را هم نمیدانیم
آنچه از عطار ماند
از میان آنچه به عطار نیشابوری نسبت داده شده، صاحبنظران صحت انتساب چند اثر را قطعی دانستهاند. این آثار شامل «اسرارنامه»، «الهینامه»، «منطقالطیر (مقاماتالطیور)»، «مصیبتنامه»، «مختارنامه»، «تذکرهالاولیاء» و دیوان قصاید و غزلیات اوست.
هنرآنلاین در این مورد نوشته است که «منطقالطیر یا مقامات طیور» گزارشی است در حدود چهار هزار و هفتصد بیت از سفر رمزی و روحانی پرندگان به سوی سیمرغ. کتاب با مدح خداوند، پیامبر اکرم (ص) و خلفای راشدین آغاز شده است. سپس چند حکایت برای متعصبین نقل کرده است. پس از این سرآغاز، داستان اصلی «منطقالطیر» آغاز میشود. عطار نیشابوری همراه با داستان اصلی، حکایات عرفانی نیز نقل کرده است. هدهد رهبر، به همراه پرندگان به سمت قاف برای دیدار سیمرغ پرواز و هفت وادی را طی میکند. در پایان هفت وادی، سیمرغ به مقصد میرسند و در آنجاست که پرنده سیمرغ را نمییابند و پرنده سیمرغ قله قاف، وجود عرفانی همان سی مرغ است. هفت وادی بهترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر که سرانجام به فنا میانجامد.
«الهینامه» (نام اصلی آن خسرونامه بوده است) داستانی است رمزی از تصویر جهان مطلوب و آرزوهای بزرگ ۶ شاهزاده که هر کدام با پدر خویش سخن میگوید و مطلوب خویش را بیان میدارد. این منظومه که مشتمل بر حدود ۶ هزار و پانصد بیت است، بیان داستان این شاهزادگان است و نقدی است که پدر بر هر یک از این آرزوها دارد.
«اسرارنامه» منظومهای است دارای حدود سه هزار بیت. موضوع این کتاب عرفان و تصوف اسلامی است.
«مصیبتنامه» حدود هفت هزار و پانصد بیت است. عطار آن را در بیان سیر آفاقی انسان نگاشتهاست. افزون بر ۴۰ بخش شامل حکایاتی است که مجموع آنان ۳۴۷ حکایت میشود.
در «دیوان قصاید و غزلیات» عطار توانسته است در کنار منظومههای بلند، دیوان قصاید و غزلیاتی در حدود هشت هزار بیت از خود به یادگار بگذارد.
«مختارنامه» عطار مجموعه رباعیات خود را در کتابی جداگانه و بیرون از دیوان قصاید و غزلیات خویش تدوین کرده است. حدود دو هزار و سیصد رباعی است.
«تذکرهالاولیا» مشتمل است بر مقدمه و ۷۲ باب که هر یک به زندگی، حالات، اندیشهها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف میپردازد و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمتآمیزشان در این کتاب آورده شده است.
تکذیب صدور مجوز بومگردی در «آشوراده»
پس از دو دهه مناقشۀ طرحهای متعدد گردشگری برای جزیرۀ آشوراده؛ تنها جزیرۀ ایرانی خزر، هفتۀ گذشته محمدجواد ساوری، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی گلستان، در حساب کاربری خود در توییتر از اعطای مجوز احداث مراکز بومگردی به اهالی این جزیره خبر داد. خبری که حالا روابط عمومی این سازمان آن را تکذیب میکند و میگوید که از توییت مدیر این دستگاه برداشت اشتباه شده است. مسعود زیارتی به پیامما میگوید: «توییت آقای ساوری در امتداد گفتهها و دستور استاندار مربوط به تسهیل روند ایجاد اقامتگاههای بومگردی در این جزیره است و تاکنون حتی یک مجوز صادر نشده است.» زیارتی با تأکید بر اینکه مجوزی صادر نشده است، میگوید: «متقاضی برای احداث مراکز بومگردی در جزیره وجود دارد و ادارهکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان نیز آمادگی کامل دارد تا پس از بررسیهای لازم، به واجدان شرایط مجوز دهد. اما این اتفاق تاکنون نیافتاده و تقاضاهای رسیده در دست بررسی است.»
توئیت ساوری و پاسخ مدیر روابط عمومی دستگاه متبوعش در حالی بیان میشود که هفتۀ گذشته خبرگزاری دولت نیز در خبری که 21 فروردین و با تیتر «تحقق رویای شبنشینی گردشگران در آشوراده با بنبستشکنی دولت» منتشر کرده است، نوشت: «صدور پنج مجوز بومگردی در بافت روستایی آشوراده و فراهمشدن امکان اقامت گردشگران در این جزیره، آرزوی دیرین طبیعتدوستان برای شب ماندگاری و بهرهبردن از چشماندازهای بکر و طبیعت ناشناختۀ تنها جزیرۀ ایرانی دریای خزر را برآورده و گوشۀ دیگری از اهتمام دولت برای عمل به وعدهها را نمایان کرد».
اختلاف قدیمی دو همسایه بر سر آب
|پیام ما| گفتوگو میان ایران و افغانستان بار دیگر به موضوع حقآبۀ هیرمند کشیده شده است. کاهش ۵۲ درصدی بارندگی در سیستانوبلوچستان به خشکسالی دامنزده و معیشت ساکنان این منطقه را بیش از پیش به خطر انداخته است. تالاب هامون که در ۲۰ سال گذشته هیچ حقأبهای از افغانستان دریافت نکرده، تشنهتر از همیشه است و به یکی از سوژههای گفتوگو با کشور همسایه بدل شده است؛ موضوعی برای هشدارها، وعدهها و برنامههایی که در عمل هنوز به نتیجهای مثبت منتهی نشده و آبی از هیرمند به تالاب هامون در این سوی مرز نرساندهاند.
علی سلاجقه، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست، در هفتههای گذشته پیگیری حقآبۀ ایران از هیرمند را جزو برنامههای اصلی این سازمان در سال ۱۴۰۲ عنوان کرده و گفته بود: «حتی اگر همین فردا افغانستان اعلام کند که برای برگزاری نشست به آنجا برویم، حتماً اقدام میکنیم.» او با بیان اینکه با وزارت خارجه در این زمینه هماهنگیهایی انجام شده است، تأکید کرد: «در اولین فرصت که فراهم شود به افغانستان میروم. شرایط هم دارد مناسب میشود تا این سفر انجام شود.» شرایط این سفر هنوز مهیا نشده است، اما بعدازظهر پنجشنبه (۲۴ فروردین)، در حاشیۀ چهارمین نشست کشورهای همسایه افغانستان، حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه کشور، با امیرخان متقی، سرپرست وزارت امور خارجۀ دولت سرپرستی موقت افغانستان دیدار و گفتوگو کرد. او در این دیدار روابط ایران و افغانستان را در ابعاد مختلف دارای اهمیت خواند و تعامل دو کشور در حوزههای مختلف را مهم برشمرد. مسئلۀ حقآبۀ ایران از هیرمند از حوزههایی است که امیرعبداللهیان آن را «مشکلی مزمن» میخواند و میگوید: «ضرورت دارد بهصورت عملی نسبت به برطرفشدن مشکلات موجود در این زمینه اقدام جدی از سوی هیأت حاکمۀ سرپرستی موقت افغانستان مورد توجه قرار گیرد.» رئیس دستگاه دیپلماسی از سوی دیگر، اقدامات بهعملآمدۀ کنونی افغانستان را لازم اما غیرکافی خواند و گفت: «ملاک اصلی برای ایران، دریافت عینی و ملموس حقآبه است.»
او مرداد پارسال هم در کمیسیون کشاورزی مجلس با اشاره به حقآبۀ ایران از هیرمند گفته بود: «حتی از یک قطره از سهم ملت ایران از حقآبههای تاریخی و مرزی نخواهیم گذشت.» وزیر امور خارجه بعد از این گفتهها، در مکالمهای تلفنی با ملامتقی ضمن اشاره به بارندگیها و جاریشدن آب در رودخانه هیرمند اظهار امیدواری کرده بود که موانع مصنوعی برای رسیدن آب به ایران و تأمین حقآبۀ ایران نداشته باشد و گفته بود: «تحویل حقآبۀ ایران شاخص مهمی برای سنجش تعهدات هیأت حاکمۀ سرپرستی افغانستان در عمل به تعهدات بینالمللی در قبال ایران است.»
با رجوع به اسناد تاریخی، نخستین مذاکرات بین ایران و افغانستان را سال 1309 هجری شمسی بوده است. مذاکراتی که البته بینتیجه بود. هشتسال بعد باقی کاظمی، سفیرکبیر وقت ایران در کابل معاهدهای را با علی محمد، وزیر امور خارجۀ دولت پادشاهی افغانستان، به امضا رساند تا سهم ایران از هیرمند مشخص شود. در این معاهده، حجمی مشخص برای سهم ایران در نظرگرفته نشده بود و معیار، میزان آب موجود در مخزن سد کمالخان بود
امیرعبداللهیان با اشاره به مطالبۀ جدی مردم و نمایندگان سیستانوبلوچستان در مجلس شورای اسلامی از وزارت امور خارجه اضافه کرده بود: «اگر مسئلۀ حقآبۀ ایران از هیرمند با سرعت و جدیت حلوفصل نشود، در سایر حوزههای همکاری دو کشور آثار منفی خود را نشان خواهد داد.» طبق گزارش خبرآنلاین، در این گفتوگوی تلفنی سرپرست وزارت خارجه افغانستان نیز چنین پاسخ داده بود: «ما نسبت به حقآبۀ ایران متعهد هستیم. زمانیکه آب موجود باشد، آن را به سوی ایران روان میسازیم.»
امیرعبداللهیان در پاسخ پیشنهاد داده بود که با تشکیل تیم فنی و عملیاتی مشترک مسیر رودخانه را به مجرای درست خود برگردانیم تا مردم دو سوی مرز از هدررفت آب آسیب نبینند. همۀ این گفتهها اما حقآبه را به این سوی مرز نرساند.
قراردادهای معلق میان دو همسایه
هیرمند رودخانهای هزار و صد کیلومتری است که مسیرش از رشتهکوههای هندوکش در افغانستان آغاز میشود و در آخر راه به تالاب هامون میرسد؛ جایی در مرز سیاسی ایران و افغانستان. مشکل حقآبۀ ایران از این رود که در افغانستان هلمند خوانده میشود، از زمانی آغاز شد که قرارداد پاریس (در مارس ۱۸۵۷)، سرزمین همسایه را از ایران جدا کرد. رفتهرفته افغانستان با ساخت سد روی هیرمند، ورودی آب به ایران را بهشدت محدود کرد. تا جاییکه اختلافات بالاگرفت و سران وقت دو کشور را پای میز مذاکره کشاند.
با رجوع به اسناد تاریخی، نخستین مذاکرات بین ایران و افغانستان را سال 1309 هجری شمسی بوده است. مذاکراتی که البته بینتیجه بود. هشتسال بعد باقی کاظمی، سفیرکبیر وقت ایران در کابل معاهدهای را با علی محمد، وزیر امور خارجۀ دولت پادشاهی افغانستان، به امضا رساند تا سهم ایران از هیرمند مشخص شود. در این معاهده، حجمی مشخص برای سهم ایران در نظرگرفته نشده بود و معیار، میزان آب موجود در مخزن سد کمالخان بود. براساس این سند، ذخیرۀ آب سد کمالخان به دو نیم تقسیم میشد که نیمی از آن سهم ایران بود که بایست در رودخانه رها شود. افغانستان موظف شده بود که در حد فاصل سد کمالخان و مرز ایران از هرگونه کانالکشی و بهرهبرداری آب خودداری کند. اما این معاهده دوام چندانی نداشت؛ چراکه حجم آب مخزن سد کمالخان قابل اندازهگیری نبود و همین مسئله اختلافبرانگیز بود. اختلافات ایران و افغانستان باز هم ادامه داشت تا اینکه با پادرمیانی سه کشور ایالات متحده، کانادا و شیلی، کمیسیونی مشترک به بررسی موضوع پرداخت که به کمیسیون «دلتا» مشهور شد.
امیرعبداللهیان مرداد پارسال در کمیسیون کشاورزی مجلس با اشاره به حقآبۀ ایران از هیرمند گفته بود: «حتی از یک قطره از سهم ملت ایران از حقآبههای تاریخی و مرزی نخواهیم گذشت.» وزیر امور خارجه بعد از این گفتهها، در مکالمهای تلفنی با ملامتقی گفته بود: تحویل حقآبۀ ایران شاخص مهمی برای سنجش تعهدات هیأت حاکمۀ سرپرستی افغانستان در عمل به تعهدات بینالمللی در قبال ایران است
در 22 اسفند 1351، امیرعباس هویدا، نخستوزیر وقت ایران به کابل رفت و بههمراه محمد موسی شفیع صدراعظم افغانستان معاهدهای را به امضا رساند که سهم ایران از آب هیرمند را در هر ثانیه، بهطور متوسط 22 مترمکعب برابر با سالانه 700 میلیون مترمکعب مشخص کرد. حقآبۀ ایران طی جدول زمانبندی، باید در ماههای مختلف سال پرداخت میشد. طبق مادۀ ششم این معاهده «افغانستان نباید دست به اقداماتی بزند که حقآبۀ ایران برای زراعت بهطور کلی نامناسب شود» و در مادۀ هفتم نیز آمده: «هر نوع ابنیۀ فنی مشترک که احداث (اعمار) آن برای استحکام بستر رود در مواضعی که خط سرحد در بستر رود هیرمند (هلمند) واقع شده است لازم دیده شود، بعد از موافقت طرفین بر شرایط و مشخصات آن میتواند احداث شود.» این معاهده اما دوامی نداشت. ناآرامیها در افغانستان که با ورود نظامی شوروی سابق در سوم دیماه 1358 آغاز شد، این معاهده را ناکارآمد گذاشت.
بیستسال گذشت و هیچ حقابهای به ایران نرسید
حقآبۀ ایران از رودخانه هیرمند کاهش یافته است، اما بررسی بارندگیها نشان میدهد میزان بارندگی در حوضۀ بالادست کاهشی نداشته است. یک سال پیش فارس در گزارشی نوشته بود که سهم آب ایران از رودخانۀ هیرمند از 60 درصد تا پیش از سال 1351 به تنها 14 درصد پس از امضای معاهدۀ مذکور رسیده و فقط مصارف شرب و کشاورزی برای تعیین میزان حقآبه در نظر گرفته شده است. براساس این گزارش از طرفی ساخت سد کمالخان در بالادست حوضۀ آبریز این رودخانه در کشور افغانستان، نگرانیها پیرامون تشدید مشکلات محیط زیستی ناشی از اجرانشدن معاهدۀ 1351 را گستردهتر کرده است.
در همین حال حسین جانپرور، رئیس اداره حفاظت و احیای تالابهای اداره کل محیط زیست سیستانوبلوچستان، در روزهای گذشته به مهر گفت: «در دو دهۀ اخیر حقآبۀ رودخانۀ هیرمند از افغانستان نداشتهایم.»
به گفتۀ او در سالهای اخیر به علت خشکسالیهای پیاپی و همچنین احداث سدهای متعدد بر روی رودخانههای منتهی به تالاب هامون و استفاده از آب آنها برای مصارف کلان کشاورزی و شرب، ورودی آب به هامون کاهش قابل توجهی داشته است و گاهی در مواقع پرآبی و با ورود آب ناشی از سیلابهای غیرقابل کنترل (آب دشتمال)، تنها بخشی از تالاب آبدار میشود.
ادامۀ این روند سبب شده است محیط زیست و نمایندگان مجلس خواستار پیگیری دستگاه دیپلماسی برای حقابۀ ایران از کشور افغانستان باشند.
در روزهای گذشته حبیبالله دهمرده، نمایندۀ مردم زابل در مجلس، به مهر گفت: «احیای تالاب بینالمللی هامون یک مطالبۀ اساسی در کشور و منطقه است و ما اگر بتوانیم آب مورد نیاز را تأمین و آن را احیا کنیم، تبدیل به فرصت در منطقه و اگر نتوانیم به تهدید تبدیل میشود و از نمونه تبعات آن افزایش کانون ریزگردها، افزایش بیکاری، گرما و هزاران مشکل دیگر است.» به گفتۀ او اصرار بر پیگیری حقآبه از افغانستان و درنظرگرفتن حقآبۀ پایدار درحالیاست که در این زمینه قانون و ردیف بودجه نداریم و دولتمردان باید زمینۀ اجرای قانون را فراهم کنند.
فریاد آزادی فلسطین در خیابانهای ایران
|پیام ما| مراسم راهپیمایی روز جهانی قدس روز گذشته در بیش از هزار شهر و روستای کشور با شعار محوری «فلسطین محور وحدت جهان اسلام، قدس در آستانۀ آزادی» برگزار شد. این درحالیاست که از چند هفته قبل، رژیم صهیونیستی بزرگترین ناآرامیها و نارضایتیها از بدو تأسیس خود را تجربه میکند.
هزاران نفر در شهرهای مختلف کشور به خیابانها آمدند و همانند سالهای گذشته در آخرین جمعۀ ماه رمضان در دفاع از مردم فلسطین، آزادی قدس و سرزمینهای اشغالی را خواستار شدند. شبکۀ لبنانی المیادین راهپیمایی امسال روز جهانی قدس در تهران و دیگر شهرهای ایران را «بسیار گسترده و بیسابقه» توصیف کرد. شبکۀ عراقی العهد نیز تعداد شرکتکنندگان در این مراسم را «بیش از حد انتظار» توصیف کرد. شبکههای المنار، فلسطین الیوم، بخش عربی خبرگزاری اسپوتنیک، خبرگزاری فلسطینی شهاب و پایگاه خبری العهد لبنان نیز در کنار رسانههای ایران به پوشش خبری این رویداد پرداختند.
قالیباف: امروز گروههای فلسطینی از هر زمان دیگری قویتر هستند
محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی که سخنران پیش از خطبههای نمازجمعۀ تهران بود، گفت: روز قدس برای کشورهای اسلامی و برای احیای دوبارۀ اسلام است، روز قدس به ما نشان داد که تنها راه موفقیت و پیشرفت ما راه مقاومت و تکیه بر سنتهای الهی است. رئیس مجلس شورای اسلامی افزود: در 30 سال ابتدایی انقلاب دیدیم وقتی بر مردمیسازی تکیه کردیم، چه موفقیتهایی کسب کردیم و باید بدانیم که تکیه بر کفر چیزی جز ذلت برای ما ندارد. رژیم صهیونیستی در این سالها تلاش کرد فلسطین فراموش شود، ولی فلسطین همچنان زنده است و نمونۀ آن در جام جهانی قطر دیدیم که نمایندۀ کشورهای مسلمان و حتی غیرمسلمان پرچم و نام فلسطین را در مراحل مختلف گرامی داشتند و این موفقیت به دلیل فرهنگ مقاومت و خون شهداست. قالیباف با بیان اینکه امروز قدس کانون انتفاضه است، یادآور شد: امروز از غزه تا کرانۀ باختری حتی تا قلب تلاویو، مجاهدان فلسطینی مجاهدانه ایستادهاند و اگر روزی با سنگ مبارزه میکردند، امروز با موشک برابر دشمن صهیونیستی ایستادهاند و امروز گروههای فلسطینی از هر زمان دیگری قویتر و دشمن از هر زمانی ضعیفتر است. او با تأکید بر اینکه امروز فلسطین به کانون ارزشهای انسانی تبدیل شده است، تصریح کرد: اگر سیاست راهبردی حمایت از فلسطین را ادامه دهیم، میتوانیم شاهد رشد آن در کشورهای منطقه باشیم و شرایط صهیونیستی امروز بهنحوی است در یک سال ۴ بار انتخابات برگزار میکند که تمام اینها نشانۀ فروپاشی این رژیم و قدرت جبهۀ مقاومت است. رئیس مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: امروز در سرزمین های فلسطین مجاهدین فلسطینی، نه منفعلانه بلکه عملیاتی، در مقابل جنایتهای رژیم اسرائیل ایستادهاند و اگر پیش از این با سنگ مقابله میکردند، امروز با موشک مقابله میکنند.
قالیباف: شرایط صهیونیستی امروز بهنحوی است در یک سال چهاربار انتخابات برگزار می کند که تمام اینها نشانۀ فروپاشی این رژیم و قدرت جبهه مقاومت است
رئیسی: عادیسازی روابط برای رژیم صهیونیستی امنیتساز نیست
ابراهیم رئیسی، رئیسجمهوری در حاشیۀ راهپیمایی روز قدس را نماد همبستگی و انسجام امت اسلامی دانست و گفت: آزادی قدس شریف بسیار نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه میشود تصور کرد. او با اشاره به حضور گستردۀ مردم تهران در راهپیمایی روز قدس گفت: این اجتماع و اجتماعاتی که در سراسر عالم اسلام برگزار میشود، پشتوانهای برای مردم فلسطین، لبنان و مبازران و مجاهدان مقاومت است که بدانند تنها نیستند و در این میدان همه از آنها حمایت میکنند . رئیسجمهور همچنین گفت: عادیسازی روابط با دولتهای منطقه به هیچ عنوان برای رژیم صهیونیستی امنیتساز نبوده و نخواهد بود.
اژهای: همۀ آزادیخواهان باید دربارۀ جنایات رژیم غاصب افشاگری کنند
محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه نیز در این راهپیمایی در جمع خبرنگاران گفت: رژیم جعلی و غاصب اسرائیل بیش از ۷۰ سال است که مشغول جنایت و ظلم است و از وظایف نه تنها مسلمانان بلکه همۀ آزادیخواهان جهان است که به افشای جنایات این رژیم سفاک بپردازند و این امر از مصادیق جهاد تبیین است. او اضافه کرد: فقط امروز نیست که صهیونیستها مشغول جنایت علیه بشر و نقض تمامی حقوق انسانی فلسطینیان هستند بلکه چندین دهه است که آنها جنایتکاری و ظلم پیشه میکنند. رئیس قوه قضائیه گفت: همۀ مسلمانان و آزادیخواهان جهان باید علیه رژیم جنایتپیشه و جعلی صهیونیستی دست به افشاگری و اقدامات بازدارنده بزنند و انشاءالله در این امر تسریع صورت گیرد تا اضمحلال و نابودی این رژیم غاصب هر چه زودتر تحقق یابد. امیدواریم با اتحاد و حمایت همۀ مسلمین جهان، مقابله همهجانبه با صهیونیستهای ظالم و آزادی قدس هر چه زودتر تحقق یابد.
اندیشکدۀ آمریکایی: حمله به مسجدالاقصی خودتخریبی رژیم صهیونیستی است
راهپیمایی روز جهانی قدس امسال در حالی برگزار شد که از چند هفته قبل، ناآرامیها بر سر تغییرات پیشنهادی بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی در قوانین این رژیم بالا گرفته بود. از چند روز قبل نیز ناآرامیها در نزدیکی مسجدالاقصی و یورش صهیونیستها به صف نمازگزاران در این مسجد، خشم مسلمانان را برانگیخته است.
دراینباره، خبرگزاری ایرنا به نقل از اندیشکدۀ «واشنگتن برای سیاست خاورر نزدیک» در بررسی عملکرد رسانههای منطقه نوشت: بخشی از افکار عمومی همزمانی اعتراضات در اراضی اشغالی با حمله به مسجد الاقصی را نشانۀ روند خودتخریبی این رژیم، مجازات الهی، پایان دوران نتانیاهو و مقدمات تشکیل یک ائتلاف ضداسرائیلی گسترده ارزیابی میکنند. در گزارش این اندیشکده آمده است: اراضی اشغالی چند هفتهای است که از درون و بیرون دچار تنشهای عمیق شده است. به نظر میرسد در هر دو حوزه حضور «بنیامین نتانیاهو» بهعنوان نخستوزیر در کنار انتخاب یک کابینۀ تندرو مؤثر بوده است. در عرصۀ داخلی تصمیم ائتلاف افراطی در کابینه برای تغییر قوانین قضایی باهدف رهانیدن نتانیاهو از دادگاه، موجب بروز بزرگترین اعتراضات داخلی در تاریخ این رژیم شده است. از سوی دیگر دیدگاه و نظرات تند مقامهای ارشد صهیونیستی علیه مالکان اصلی این سرزمین نیز باعث تشدید خشونت علیه مردم فلسطین در بیتالمقدس، کرانه باختری و حتی نوار غزه شد که با واکنش حامیان فلسطین در جبهۀ مقاومت همراه شد.
