بایگانی مطالب نشریه

روزهای دیدن شهروندان

سال‌ها‌ست که بی‌توجهیم‌، نمی‌بیینیم، نمی‌شنویم و بدون پرسیدن راه می‌رویم.
سال‌هاست که خود را اصل می‌دانیم و دیگران را فرع. سال‌هاست که به‌رغم توانمندی‌ها، نیازها و امیدهای بهبود شهروندان، تنها بر یک طبل می‌کوبیم که شما نمی‌دانید و اگر دانسته شما درمسیر ماست با مایید و اگر این با مسیر ما تفاوت داشته باشد؛ شما نیستید، بودن و نبودن‌ها بستگی به آن دارد که ما تشخیص بدهیم و این رنج دوران امروز شهرهای ماست.
تصویر دختران و پسرانی که برای زندگی کردن می‌خواهند حرف بزنند، نظر بدهند و گفت‌وگو کنند اما به دلیل آنکه ما نمی‌بینیمشان مجبور به نشانه‌گذاری در شهر می‌شوند و فریاد می‌زنند که ما هستیم که سخن بگوییم چرا کسی پاسخ نمی‌دهد که ما را شنیده است؟ از جلوی چشمان همه در حال گردش است و هر پاسخی از جنس تنبیه و نگرانی و تشویق به سکوت است، هر پاسخی از جنس مقررات‌گذاری است، هر پاسخی از جنس توصیه به برگشت به روال پیشین است، و ما نمی‌بینیم و باور نداریم که حرفی و سخنی هست.
در دوره نوجوانی‌ام انقلاب شد و در دوره جوانی جنگ را تجربه کردم و در دوره میانسالی با تحریم‌ها رنج اقتصادی را دیدم و ناکارامدی مدیران در عرصه‌های گوناگون از محیط زیست تا اقتصاد و … البته موفقیت‌هایی نیز بود که باید می‌بود وگرنه الان نبودیم، اکنون در دوره‌ای هستم که صدای نوجوانان و جوانانی را می‌شنوم که مرا نقد می‌کنند، به واقع من کیستم! منی که نشنیدم و ندیدم و نپرسیدم، من انقلابی بودم و انقلاب کردم یعنی خواهان تغییر بودم و بر آن افتخار می‌کردم و می‌کنم اما چرا دیدن و شنیدن صدایی که من را نقد می‌کند دشوار است.
به راستی من کیستم؟ که فرزندان من برای شنیده و دیده نشدن باید دست به فریاد بزنند؟ به راستی من کیستم که فرزندانم برای آینده دست به دامان فریاد شده‌اند. به راستی من کیستم که آسمان آرزوهایم به سقف رسیده، من که گفت‌وگو و شنیدن و دیده‌شدن را عنصری حقیقی برای حیات اجتماعی می‌دانستم و در دانشگاه و مدرسه و… در شنیدن و مناظره کردن در صف نخست بودم که این را عین دموکراسی می‌دانستم، چه شده که طاقت شنیدن از من سلب شده است؟
به راستی من کیستم!
منی که دغدغه‌ام عدالت و آزادی بود و قصد داشتم آزادی که شعار اصلی من در انقلاب بود را به هر شکلی به‌دست آورم اکنون در عرصه عمل، فرصت شنیدن اعتراضات ازخود و دیگران سلب می‌کنم.
به راستی من کیستم؟ منی که برای جان دادن دختری از ایران به نام «مهسا امینی» پاسخی درخور می‌خواهم نه اظهارنظرهای پراکنده و متناقض. منی که درخواست دارم گروهی که معتمد مردم هستند چنین حادثه‌ای را بررسی کنند. منی که خواهان پاسخگویی مسئولان هستم، منی که می‌خواهم بگویند تا بشنوم تا ببینم و راهی برای گسترش تفاهم مشترک ایجاد کنم.
به راستی من کیستم؟ رئیس‌جمهوری به گفت‌وگو بها می‌دهد و خواهان آن می‌شود و اعتراض را به رسمیت می‌شناسد یا وقتی رئیس قوه قضاییه باب گفت‌وگو را گشوده می‌داند و خواهان گفت‌وگو است و اعتراض را برای اصلاح می‌پذیرد؛ اما گروه وکلای معترض جلوی کانون وکلا با دستگیری و گاز اشک‌آور روبرو می‌شوند.
به راستی من کیستم؟ فرزندی از این انقلاب بزرگ که در تاریخ معاصر جهان کم نظیر بوده است و آرزوی آزادی و استقلال و جمهوری اسلامی که مبتنی بر عدالت را در سر می‌پرورانده اکنون نه پاسخی به آرزوها دارد و نه امکانی برای گفتن این مسئله که رهبران، مدیران، مسئولان این مردم نظر دارند و خواهان بهبود برخی قوانین و رویکردها و تصمیم‌گیری‌ها هستند. این مردم، جمهور این کشور هستند و نقشی در شکل‌گیری آن دارند. این مردم فرزند این سرزمین هستند که آرزویی به جز تحقق سلامت، پیشرفت و توسعه و امنیت فردی و جمعی ندارند؛ با مردم مهربان باشیم.
به راستی من کیستم؟ فرزندی از انقلاب اسلامی که عمری را، که به پایانش نزدیک هستم در آرزوی باور پذیری نقش مردم درهمه عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داشته‌ام؛ به راستی من کیستم؟ که هر اعتراضی به بیگانگان نسبت می‌دهم و امنیتی به آن می‌نگرم. به راستی من کیستم؟ که برای کودک‌شمردن و گوش‌ندادن به حرف‌های دختران و پسران، آسمان و ریسمان را به‌هم می‌دوزیم که بگوییم این نوجوانان توان درک مصلحت ندارند. اما برای ازدواج آنها درهمین سن قانون می‌گذاریم.
به راستی من کیستم؟ که در برابر اختلاس و فساد و … کوتاه می‌آیم اما در برابر اعتراض فرزندان این سرزمین فریاد می‌زنم. به راستی من کیستم؟ فرزندی از ایران که شش دهه را با آرزوی سلامت و شادی و موفقیت مردم کشورش در راستای آزادی پشت سر گذاشته است؟

فرودگاه «دوشان تپه» را به جای واگذاری توسعه دهید

دانش شهرسازی می‌تواند در کاهش آسیب‌های زلزله به شکل قابل‌توجهی موثر باشد. به همین دلیل بررسی چگونگی رفتار اجزاء شهری در زمان زلزله و بعد از آن، در مدیریت بحران بسیار مهم است. نقش گسترده شبکه‌های ارتباطی در مدیریت بحران به ویژه امدادرسانی و کارایی شبکه‌های ارتباطی و امکانات زیرساختی نظیر ترمینال‌ها، فرودگاه‌ها و غیره، می‌تواند تاثیر زیادی در کاهش تلفات داشته باشد. زیرا تجربه نشان می‌دهد در اغلب شهرهای زلزله‌زده، همه تلفات ناشی از خودِ زلزله نیست بلکه بسیاری از آن به نبود امدادرسانی به‌موقع و یا تعلل در جابه‌جایی مصدومان باز می‌گردد. از سوی دیگر، وجود فضاهای باز و فاقد ساختمان نظیر پارک‌ها، بوستان‌ها، قرارگاه‌های جاده‌ای، میادین بازی، فرودگاه‌ها، مدارس و‌… نیز در کاهش آسیب‌پذیری شهروندان از زلزله موثر است. زیرا این فضاهای باز در شرایط بحرانی می‌توانند در سریع‌ترین زمان ممکن عملکردهای متعدد دیگری پیدا کنند. به طور مثال می‌توان به کارکردهایی چون استقرار فضای بیمارستان سیار، ایجاد مراکز جمع‌آوری کمک‌ها، محل اسکان موقت زلزله‌زدگان و‌… اشاره کرد. پس می‌توان گفت هر چه تعداد و وسعت فضاهای باز بیشتر و توزیع آنها منطقی‌تر و قابلیت دسترسی آنها مناسب‌تر باشد، آسیب‌پذیری مردم از زلزله کمتر می‌شود.
با وجود این مزایای فوق‌العاده درباره اراضی باز و نیز توسعه زیرساخت‌های ارتباطی و پشتیبانی مثل فرودگاه‌ها، اخیرا شهرداری تهران اعلام کرده که قرار است موضوع فرودگاه «دوشان تپه» در کمیسیون ماده پنج تهران مطرح شود. پیرو این خبر زمزمه‌هایی مبنی بر تغییر کاربری و شروع پروژه‌های مسکن‌سازی در این اراضی به گوش می‌رسد. ظاهراً بناست که باند نشست و برخاست هواپیما در دوشان تپه به باند بالگرد تبدیل شود. مجموعه این اخبار نگرانی‌هایی برای کارشناسان امر ایجاد کرده است. شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، به عنوان اصلی‌ترین نهاد تصمیم‌گیر در حوزه معماری و شهرسازی کشور، نیز در سال جاری و در جریان بررسی موضوع مغایرت اساسی طرح تفصیلی با طرح جامع شهر تهران، طرح شهرسازی سایت جنگ افزارسازی (ساصد)، مقرر کرده که با توجه به اهمیت پادگان دوشان تپه، به عنوان یکی از مهم‌ترین زیرساخت‌های مدیریت بحران در شرق تهران، لازم است که تدابیر لازم جهت حفظ باند و عدم اختلال در سطوح پروازی آن از سوی نهادهای ذیربط احصاء شود. از نکات قابل توجه این است که در این مصوبه صراحتاً بدین نکته اشاره شده در صورتی که ساخت‌وسازهای مسکونی سبب اخلال در استانداردهای پروازی فرودگاه تشخیص داده شود، باید تعداد طبقات ساختمانی با حفظ تراکم و از طریق افزایش سطح اشغال تعدیل شود. شاید خواننده محترم این یادداشت زمانی متوجه اهمیت هرچه بیشتر حفظ این فرودگاه از جهت ملاحظات پدافند غیرعامل و مدیریت بحران شود که بداند این فرودگاه به سبب دسترسی به دو بیمارستان مهم شهر تهران و نیز وجود استادیوم، زمین تنیس و فضاهای ساخته نشده و باز شهری یکی از نقاط مهم جهت پشتیبانی و اسکان اضطراری حوزه شرق تهران محسوب می‌شود. علاوه بر این، در شرایط جنگی نیز باند پروازی این پادگان می‌تواند نقش قابل‌توجهی در ایفای مأموریت‌های نظامی داشته باشد. از دیگر نکاتی که باید به آن توجه شود این است که در صورت بروز بحران‌هایی همچون زلزله در تهران امکان انتقال مصدومین و مجروحین و نیز اقلام ضروری مورد نیاز شهروندان صرفاً از طریق فرودگاه مهرآباد میسر نبوده و در صورت بروز اشکال برای مهرآباد و یا معابر سطح شهر (که در صورت بروز بحران زلزله احتمال آن کم نیست)، وجود فرودگاهی در شرق تهران ضرورتی دو چندان دارد. در همین رابطه باید به ریزدانه بودن بافت مناطق شرقی تهران، وجود محلات فرسوده، سرانه پایین فضای سبز در مناطق شرقی یا مرکزی تهران و در نتیجه لزوم حفظ فضاهای باز و امکانات زیرساختی نظیر فرودگاه و پادگان دوشان تپه توجهی مضاعف شود. بنابراین به نظر می‌رسد باید باند پروازی این فرودگاه و اراضی پیرامون آن برای پرواز هواپیماهای نظامی و غیرنظامی (تا سطح متوسط) حفظ و از تبدیل آن به باند نشست و برخاست بالگرد جلوگیری شود. زیرا هواپیماهای مورد نظر به دلیل ظرفیت حمل‌ و نقلی بسیار بیشتر نسبت به بالگرد می‌توانند در زمان بحران، مثمر ثمر عمل کنند. بدین ترتیب، در صورت بروز هرگونه بحران (نظیر زلزله) از این فرودگاه و نیز فضاهای باز موجود در آن برای امدادرسانی هر چه بهتر به شهروندان تهرانی استفاده می‌شود.

مرال‌ها از دست شکارچیان جان سالم به در بردند

عصر شده و ساعتی دیگر هوا تاریک می‌شود. در این مطلق سیاه که ماه اندکی نور به آن می تاباند هر چقدر دوربین بگردانی چیزی نمی‌بینی و جز صدای ماغ کشیدن از دوردست و درون دره چیزی نخواهی شنید. از این رو چادر نزده راهی نقطه‌ای برای دوربین‌کشی شدیم، نگاه‌مان به دره بود که هیچ جانداری در آن دیده نمی‌شد، گاه از انتهای آن، آنهم از کوه پشتی صدای ماغ کشیدنی می‌‌‌آمد. خسته اما امیدوار منتظر صدایی در نزدیک خودمان بودیم. ماغ کشیدنی در سمت راست به گوش‌مان رسید،‌ چشم که گرداندیم ردی از شاخ در میان درختان دیده شد. کمی آن‌سوتر در میان فضای باز درختان بلوط سه مرال ماده در بالا ایستاده بودند و مرال نر تب‌آلود در جستجوی راهی برای فرونشاندن التهاب خود بود. یک ربع نگذشته ماه بالا آمد،‌ ماه در بالا بود و مرال نر در پایین در میانه تپه:‌ تنها یک دوربین خوب لازم بود که صحنه این سه مرال ماده‌، ماه و مرال نر را ثبت کند. همیشه یک جای کار می‌لنگد،‌ این تصویر در ذهن پنج نفری که شاهد آن بودند ثبت شد‌، لحظه‌ای که هر بار فکر کردن به آن لبخندی به گوشه لب می‌آورد. گاوبانگی در ایران با نام پارک ملی گلستان( نخستین پارک ملی ایران) گره خورده است. سال‌هاست داوطلبان و کارشناسان حیات‌ وحش در نیمه شهریور و مهر به گلستان سفر می‌کنند تا در مقابل شکارچیانی که تلاش دارند به روش‌های مختلف آنها را از پای بیندازند مقابله کنند. منطقه حفاظت‌ شده پرور در سال‌های اخیر با تلاش‌ گروهی از کارشناسان حیات ‌وحش توانسته است،‌ نام خود را در کنار گلستان جا بیندازد. «پیام ما» در گفت‌وگو با آصف رضائیان موسس و عضو موسسه رمیاران حیات وحش ایرانیان و‌ دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت و حفاظت از حیات ‌وحش دانشگاه منابع طبیعی گرگان از او درباره فعالیت‌هایشان در این دوره پرسید.

 

چند ایستگاه گاوبانگی داشتید و مکان‌یابی آنها بر چه مبنایی بود؟
پنج چادر دائمی گاوبانگی در بازه زمانی 10 شهریور تا 15 مهر ماه در منطقه مستقر بود. جدا از این 5 چادر جابه‌جایی اعضای موسسه و کارشناسان را در کنار محیط بانان در منطقه برای سرکشی و گشت‌ها به شکل پیوسته داشتیم تا عدم نیروی کافی در حفاظت میدانی جبران شود و در کنار آن سرکشی به داوطلبان را داشته باشیم. با توجه به وسعت و شناخت‌مان از منطقه تلاش شد جانمایی چادرها کاربرد حفاظتی داشته باشند. در همین راستا انتخاب دقیق و جانمایی مناطق با کمک برنامه­‌های جغرافیایی و بررسی عوارض زمین در نرم‌افزارهای جغرافیایی که حداکثر نظارت را به محدوده اطراف خود داشته باشند صورت گرفت ضمن اینکه تجربه میدانی محیط‌بان هم در این انتخاب اثرگذار بود. سپس تلاش شد مناطق بر حسب سختی برای داوطلبان طبقه‌بندی شود تا بتوان از تمام اقشار داوطلب برای حضور در برنامه استفاده کرد. در این بین با صحبت با برخی از بومیان منطقه نیز سهولت دسترسی‌های اولیه داوطلبان به چشمه و آب شرب نیز مرتفع شد.

تمام ارکان در اکوسیستم به اندازه خود مهم هستند از پایگاه‌های کنار جاده تا «وُل» کوچکی که زیر چادر شماره 3 شب خواب را به چشم داوطلبان خسته کم کرده بود، از حضور «وزغ» رنگارنگ در چادرهای دیگر تا عبور پرندگان شکاری در برخی از نقاط از بالای سر اعضای دخیل در پروژه

آیا در سال‌های گذشته نیز همین روال را در منطقه حفاظت شده پرور داشتید؟
برای اولین بار در تاریخ، منطقه حفاظت شده پرور به شکل سیستماتیک در بازه زمانی گاوبانگی در زیستگاه­های بالفعل و بالقوه گوزن قرمز (مرال) به منظور حفاظت، مدیریت شد. منطقه حفاظت شده پرور حدود 64 هزار هکتاری است که با افزایش درجه حفاظتی حدود 9 هزار هکتار از این منطقه به پارک ملی (صیدوا)، در حال حاضر مساحتی حدود 55 هزار هکتار دارد. وقتی درباره حفاظت از تمام زیستگاه­‌های مرال در پرور صحبت می‌کنیم تقریبا از یک چهارم این مساحت صحبت می‌­کنیم. از منتهی الیه شمال شرقی منطقه هم مرز با پارک ملی کیاسر، چادر شماره 1 برپا شد و تا شمال غربی منطقه پرور و مرز منطقه حفاظت شده بولا در استان سمنان آخرین چادر جانمایی شد. فاصله هوایی چادر اول و پنجم (آخر) تقریبا 20 کیلومتر است. این مهم یعنی حفاظت امسال تنها به زون امن رودبارک محدود نشد. این تلاش‌­ها تماما مدیون اعضای «موسسه رمیاران حیات وحش ایرانیان»، داوطلبان دغدغه‌­مند، اعتماد مسئول منطقه و همراهی محیط‌بانان است. در کنار آن نباید از همکاری سازمان میراث فرهنگی شهرستان و هلال احمر شهرستان نیز غافل شویم زیرا بدون لطف آنها مهیا کردن چادرهای باکیفیت برای داوطلبان بسیار سخت‌تر می‌شد.
حضور داوطلبان در این برنامه چگونه بود؟ چند نفر مشارکت کردند؟
ما به منظور سهولت ثبت‌نام افراد، تقویمی طراحی کردیم و برای هر بازه زمانی و هر چادر یک کد اختصاصی در نظر گرفتیم. داوطلبان با خواندن ملاحظات هر چادر و بازه زمانی مدنظر تنها کد را به ما اعلام می‌کردند و فرایند ثبت‌نام نهایی می‌شد. علاوه بر آن خوشبختانه موسسه با کمک اعضا و همکاران خود از سال قبل توانسته بود با جذب یک همیار تمام وقت با هماهنگی اداره کل و مسئول منطقه حفاظت از پرور را در حد توان خود ارتقا دهد که همین موضوع نیز در حفاظت از آن موثر بود.
حدود 74 نفر در این بازه زمانی برای کمک به حفاظت در منطقه حاضر شدند که اکثر این بازه­‌های زمانی در شیفت‌­های سه روزه بود. حداقل نفرات مستقر در چادر 2 الی 3 نفر و حداکثر 5 الی 6 نفر بوده است. جای خوشحالی است که بگویم در برنامه امسال برخی از داوطلبان با کودکان خود آمده بودند. سرمایه‌­هایی که جلب توجه آن­ها به حفاظت از حیات وحش می‌تواند بذر نسل بعدی کارشناسان حیات وحش کشور باشد.
آیا گزارش شکار مرال امسال با وجود برنامه گاوبانگی داشتید؟
پاسخ به این پرسش از توان من خارج است چرا که حضور کارشناسی و یا داوطلبانه به منظور کمک و پیشگیری با برخورد قضایی متفاوت است اما اگر بخواهم کوتاه و مختصر از یک ماه گذشته‌­­ای را که در منطقه بودم به طور پیوسته بگویم هیچ گزارش موثقی از شکار مرال یا گونه­‌های پستاندار همزیست دیگر این جانور نداشتیم که آن را مدیون حضور داوطلبان و محیط‌بانان منطقه حفاظت شده پرور و حتی پارک ملی کیاسر مازندران هستیم.

شاید به ظاهر بودجه سازمان حفاظت از محیط زیست افزایش پیدا می‌کند اما در عمل برآیند منفی است چرا که نسبت رشد بودجه به رشد تورم و قیمت­‌ها برابر نیست. بهای نبود یا کمبود امکانات را تا حدی محیط‌بانان علاقه­‌مند از جیب و توان خود پرداخت می‌کنند اما از جایی به بعد قضیه فرسایشی شده و در بدنه این بخش از دولت ایجاد بی‌انگیزگی می­‌کند. برآیند تمام این­ها به نفع حفاظت از حیات وحش در کشور نیست

چالش‌های پیش روی شما چه بود؟
نبود یا کمبود امکانات و نیروی انسانی در بعضی از روزها مهم­ترین چالش‌­ها در حین برنامه بودند که از نظرم به دو جهت متفاوت هستند. حضور داوطلبان به واسطه رشد آگاهی و سطح دغدغه­‌مندی شهروندان به سمت احیای این کمبودها می­‌رود هرچند با توجه به حوادث اواخر شهریور ماه و گسترش اعتراضات و قطعی اینترنت مردم ترجیح می‌دادند در شهر بمانند و برنامه­‌های حضور خود را لغو می‌کردند. اما بحث کمبود یا نبود امکانات به سمت بدتر شدن می­‌رود. از آنجایی که اولویت‌بندی‌ها و رشد بحران‌های محیط زیستی نشان می­دهد حفاظت از محیط زیست دغدغه مسئولان نبوده و نیست، تخصیص منابع کافی هر ساله با توجه به رشد تورم و قیمت­‌ها کمتر می‌­شود. شاید به ظاهر بودجه سازمان حفاظت از محیط زیست افزایش پیدا می‌کند اما در عمل برآیند منفی است چرا که نسبت رشد بودجه به رشد تورم و قیمت‌­ها برابر نیست. بهای نبود یا کمبود امکانات را تا حدی محیط‌بانان علاقه­‌مند از جیب و توان خود پرداخت می‌کنند اما از جایی به بعد قضیه فرسایشی شده و در بدنه این بخش از دولت ایجاد بی‌انگیزگی می‌­کند. برآیند تمام این­ها به نفع حفاظت از حیات وحش در کشور نیست.
با این توصیف برای سال آینده چه برنامه‌ای دارید؟
درباره برنامه سال آینده هیچ نظری نمی‌توانم بدهم. رمیاران حیات وحش ایرانیان یک موسسه یا ارگان حقوقی برای حفاظت از حیات وحش کشور‌ است و همه چیز به تصمیم اعضا و آینده بستگی دارد. اما از نظر شخص خودم راه را در صورت ندادن فضای کار به دور از اصطکاک حداقل در استان، روشن نمی‌بینم.
چه گونه‌هایی در این بازه زمانی مشاهده شدند؟
در این برنامه هدف مشاهده حیات وحش نبود اما اینکه گاهی افراد در کنار حضور داوطلبانه خود از زیبایی­های مشاهده حیات وحش هم استفاده کردند، ما و محیط بانان عمیقا خوشحال می‌شدیم. اگر هدف از این پرسش مبنای دیدن مرال یا گونه­‌ها بزرگ جثه و کاریزماتیک است باید بگویم مرال، خرس قهوه­‌ای، کل و بز، گرگ و حتی سیاهگوش و پلنگ در این برنامه توسط افراد مختلف مشاهده شدند. اما باید به این مهم تاکید کنم که تمام ارکان در اکوسیستم به اندازه خود مهم هستند از پایگاه‌های کنار جاده تا «وُل» کوچکی که زیر چادر شماره 3 شب خواب را به چشم داوطلبان خسته کم کرده بود، از حضور «وزغ» رنگارنگ در چادرهای دیگر تا عبور پرندگان شکاری در برخی از نقاط از بالای سر اعضای دخیل در پروژه.

نرخ بازگشت نخبگان به کشور به هزار نفر در سال می‌رسد

|پیام ما | «ناصر باقری‌مقدم» قائم مقام بنیاد ملی نخبگان در پاسخ به این پرسش که چه تعداد از ۲ هزار و ۷۰۰ نخبه‌ای که به کشور بازگشته و جذب شده‌اند در حل مشکلات اساسی کشور از جمله خشک شدن دریاچه ارومیه نقش دارند، گفت: در حال حاضر نمی‌دانم و این را باید بررسی کنم. این پرسش و پاسخ آن وقتی توسط خبرنگار «پیام ما» مطرح شد که موضوع به‌کارگیری نخبگان در بدنه دولت و پست‌های مدیریتی به میان آمد. باقری‌مقدم تأکید کرد که بنیاد ملی نخبگان مطالبه جدی دارد تا سازمان‌های دولتی اعلام کنند چه تعداد از نخبگانی که از سوی این نهاد به آنها معرفی شده استخدام شده‌اند.

 

سند راهبرد کشور در امور نخبگان که باید در سال ۱۴۰۴ محقق می‌شد تا این لحظه زیر ۴۵ درصد محقق شده و ۴۴ دستگاهی که در این زمینه وظیفه داشته‌اند به درستی پاسخگو نیستند که چرا وظایف خود را در این عرصه عملی نکرده‌اند. «ناصر باقری‌مقدم» قائم مقام بنیاد ملی نخبگان در نشستی با حضور خبرنگاران از رسانه‌ها خواست تا در مورد برنامه‌های این بنیاد و مطالباتی که از دستگاه‌های دولتی و اجرایی دارند به آنها کمک کنند.
قائم مقام بنیاد ملی نخبگان تأکید کرد‌: کاری که بنیاد می‌تواند بکند این است که آمار بگیریم از نخبگانی که بنیاد ملی نخبگان به دولت معرفی کرده چه تعداد مشغول به کار شده‌اند و این کار را حتماً تا پایان سال انجام می‌دهیم تا با کمک رسانه‌ها اعلام کنیم دولت تا چه میزان نخبگان را جذب کرده است.
نخبگانی که مهاجرت کرده‌اند
ناصر باقری‌مقدم در پاسخ به پرسشی درباره آخرین وضعیت مهاجرت نخبگان به سالنامه مربوط به این عرصه اشاره کرد و گفت: نرخ مهاجرت نخبگان در سه گروه المپیادی‌ها، رتبه‌های یک تا ۱۰۰ کنکور و رتبه‌های یک تا هزار کنکور دسته‌بندی می‌شود. براساس آخرین آمار که مربوط به سال ۱۳۹۹ است ۳۷ درصد از المپیادی‌ها، ۲۵ درصد از رتبه‌های یک تا ۱۰۰ و ۲۰ درصد از رتبه‌های یک تا هزار مهاجرت کرده‌اند. اما در پی این مهاجرت‌ها برنامه بازگشت نخبگان در بنیاد ملی نخبگان از سال ۹۵ اجرایی شده که ۲هزار و ۷۰۰ نفر به صورت ثابت به کشور بازگشته‌اند.
باقری‌‌مقدم همچنین در این‌ زمینه توضیح داد: بنا داریم بر اساس یک برنامه‌ریزی مشخص نرخ بازگشت نخبگان ایرانی غیرمقیم به کشور را به هزار نفر در سال افزایش دهیم.
او که در آستانه برگزاری دوازدهمین همایش ملی نخبگان با شعار «حکمرانی نخبگان؛ سرآمدی ایران» سخن می‌گفت، افزود: ما در این همایش به دنبال این هستیم که چگونگی در دست گرفتن مدیریت کشور توسط نخبگان بر اساس فرموده رهبری را بررسی و تسهیل کنیم.
این مقام مسئول با بیان اینکه بر اساس پایگاه اطلاعات بنیاد ملی نخبگان ۵۰ هزار نخبه شناسایی شده‌اند و زیرمجموعه بنیاد محسوب می‌شوند، گفت: این افراد جوایز نخبگانی را طی سال‌های مختلف دریافت کرده‌اند.
قائم مقام بنیاد ملی نخبگان با بیان اینکه بنابراین ۵۰ هزار نخبه شناسایی شده در بنیاد می‌تواند بیش از اینها باشد، گفت: در این راستا درصدد هستیم بر اساس برنامه‌های مختلفی ذیل بنیاد ملی نخبگان استعدادهای برتر را شناسایی کنیم؛ قرار است این برنامه‌ها طی سه سال اجرایی شود تا تعداد بیشتری از نخبگان مورد شناسایی و بازشناسایی قرار گیرند.
به گفته او البته که افزایش تعداد نخبگان و شناسایی آنها به این معنی نیست که استانداردها در نظر گرفته نمی‌شود بلکه این اقدام بر اساس معیارهای تعریف شده انجام می‌گیرد.
او با بیان اینکه برای افزایش جامعه نخبگانی دو راهکار وجود دارد، گفت: شماری از نخبگان در کشور هستند که هنوز شناسایی نشده‌اند و ظرفیت‌های علمی، هنری، صنعتی، کارآفرینی و … آنها هنوز مورد شناسایی قرار نگرفته است؛ وظیفه بنیاد شناسایی چنین افرادی است که پیشتر به آن اشاره کردیم، برنامه‌هایی برای این منظور مدنظر قرار داده‌ایم.
باقری‌‌مقدم با اشاره به راهکار دوم افزایش جامعه نخبگانی گفت: ما درصدد هستیم بر اساس برنامه‌ای شیوه‌های شناسایی را تنوع‌بخشی کنیم؛ اکنون روش‌های شناسایی نخبگان علمی در بنیاد فراهم بوده اما باید به این فکر کنیم در تمام ساحت‌ها این نخبگان و استعدادهای برتر شناسایی شوند.
او با بیان مثالی توضیح داد: مثلاً شناسایی نخبگان رسانه، شناسایی نخبگان حوزه‌های مدیریت، کارآفرینی، صنعتی، هنری، قرآنی و… در دستور کار بنیاد قرار گرفته زیرا در این حوزه‌ها افراد مؤثری وجود دارند که تاکنون شناسایی نشده‌اند.
باقری‌‌مقدم با بیان اینکه براساس تأکیدات رهبری این نخبگان در جامعه می‌توانند نقش‌آفرینی کنند، گفت: با توجه به ظرفیت‌های کشور ما به فکر اثربخشی نخبگان در فرآیندهای مدیریتی و امور اجتماع به وسیله نخبگان کشور هستیم که این می‌تواند زمینه اشتغال نخبگان در کشور را فراهم کند.
او با بیان اینکه این اشتغال بر اساس فرموده مقام معظم رهبری می‌تواند در زمینه حل مسائل کشور باشد، گفت: همچنین این نخبگان و مستعدان برتر می‌توانند در بخش‌های خصوصی نقش‌آفرینی کنند.
باقری‌‌مقدم با تاکید بر اینکه توجه به نخبگان بخش علوم انسانی و علوم پایه نیز از محورهای فعالیت‌های بنیاد ملی نخبگان به شمار می‌رود، گفت: ما نیازمند مکانیزم‌های جدیدی هستیم که بتوانیم برخی از مسائل پایه‌ای کشور را به واسطه نخبگان علوم انسانی و پایه برطرف کنیم. این اقدام می‌تواند به واسطه حمایت از نخبگان در این عرصه انجام گیرد.
او تاکید کرد: برخی از این نخبگان در حوزه‌های مختلف نمی‌توانند در قالب شرکت‌های دانش‌بنیان فعالیت کنند و به نوعی این شرکت‌ها بستر مناسبی برای فعالیت چنین نخبه‌هایی خصوصاً در حوزه ریاضی و فیزیک نیستند. از این رو ما درصدد هستیم بستری فراهم کنیم که آیندگان در این زمینه‌ها بتوانند همچون نخبگان علم و فناوری فعالیت کنند.
باقری‌مقدم با بیان اینکه همچنین رشته‌های جامعه‌شناسی، فلسفه و علوم انسانی نیز از حوزه‌های مورد توجه بنیاد ملی نخبگان به شمار می‌روند، گفت: همچنین توجه ویژه به روش‌های مختلف بازگشت نخبگان از دیگر اقدامات بنیاد ملی نخبگان محسوب می‌شود.
او با تاکید بر اینکه مهاجرت نخبگانی تنها مختص ایران نیست و در کشورهای دیگر این اقدام انجام می‌گیرد، گفت: اما نکته مورد اهمیت گردش نخبگانی است زیرا ما تشویق و کمک می‌کنیم که این نخبگان برای فرصت‌های مطالعاتی و تحقیقات به خارج از کشور اعزام شوند اما باید زمینه بازگشت این نخبگان را به صورت دائم و موقت در قالب پروژه‌های تحقیقاتی و جذب و به‌کارگیری آنها در هیأت علمی فراهم کنیم.
قائم مقام بنیاد ملی نخبگان با بیان اینکه درصدد هستیم که در دولت سیزدهم بتوانیم اقدامات بنیاد ملی نخبگان را در این زمینه‌ها رشد و توسعه بدهیم، گفت: از ابتدای امسال نسبت به سال شروع فعالیت بنیاد ملی نخبگان حجم فعالیت این نهاد چهار برابر شده است. اگر قرار باشد به اهداف‌مان دست یابیم و یک میلیون نخبه را در کشور داشته باشیم باید این فعالیت‌ها به صورت تصاعدی افزایش یابد.
او در ادامه عنوان کرد: توجه به راهبردهای دولت سیزدهم از جمله اقداماتی است که در بنیاد ملی نخبگان به آن توجه می‌شود، یکی از آنها مردمی سازی و دیگری عدالت است.
او گفت: استفاده از نهادهای میانجی در اجرای برنامه‌های بنیاد ملی نخبگان را در راستای محور مردمی‌سازی در دستور کار قرار داده‌ایم.
قائم مقام بنیاد ملی نخبگان همچنین با اشاره به محور دوم راهبردهای دولت که «عدالت» است، گفت: در راستای این موضوع بنا داریم به مناطق محروم توجه ویژه‌ای داشته باشیم و طرح شهاب را با قدرت بیشتری اجرایی‌سازی کنیم.
باقری‌مقدم با بیان اینکه دو محور دیگر را برای کمک به مستعدان برتر در روستاها در نظر داریم، گفت: تسهیلات حمایتی برای مستعدان برتر در روستاها اختصاص داده‌ایم.
«هزار‌‌ها» برای حمایت از نخبگان
قائم مقام بنیاد ملی نخبگان با اشاره به طرح هزار در بنیاد ملی نخبگان گفت: بازگشت هزار نفر از نخبگان غیرمقیم به کشور، ایجاد هزار واحد مسکونی برای نخبگان، تربیت هزار دانشمند علوم پایه و انسانی جزو اهداف بنیاد ملی نخبگان بوده که قرار است با کمک دولت اجرایی شود.
او با بیان اینکه در طرح ایجاد هزار واحد مسکونی برای نخبگان قرار است برای هر هزار واحد سه سال زمان بگذاریم گفت: همچنین برای تربیت هزار دانشمند علوم پایه و انسانی بنا داریم دانش‌آموزان برتر را شناسایی کنیم و طی ده سال تا مقطع دکتری به آنها تسهیلاتی پرداخت کنیم.
مطالبه گری برای به‌کارگیری نخبگان
در همین حال در این جلسه «سید محمدصادق موحد» معاون مستعدان و آینده‌سازان بنیاد ملی نخبگان از ایجاد جریان‌سازی توسط نخبگان در مدیریت کشور خبر داد و گفت: بنیاد از نهادها و سازمان‌های مختلف برای به‌کارگیری نخبگان مطالبه‌گری می‌کند.
او همچنین افزود: دوران تأسیس، دوران گسترش، تحول و تثبیت بینش بنیاد ملی نخبگان با استفاده از افق‌های جدید بر اساس سند امور نخبگان در کشور طراحی شده است.
موحد افزود: اکنون بنیاد ملی نخبگان به دوران جدیدی وارد شده به طوری که توسعه و ورود به عرصه‌های مختلفی نخبگی و تاکید بر مطالبه‌گری بنیاد ملی نخبگان از نهادها و سازمان‌های مختلف برای به‌کارگیری مستعدان برتر و نخبگان در راستای نهادینه‌سازی حکمرانی نخبگان از اقدامات دوره چهارم فعالیت‌های بنیاد به شمار می‌رود.
معاون مستعدان و آینده‌سازان بنیاد ملی نخبگان ادامه داد: این مطالبه‌گری قرار نیست، به عنوان شعار باقی بماند؛ بنیاد ملی نخبگان اقداماتی را با فعالیت‌های مختلف در پیش می‌گیرد تا در حد شعار باقی نماند.
موحد در همین حال تأکید کرد: از آنجا که نحوه امور نخبگان در مدیریت کشور مهم است تلاش داریم در این زمینه جریان‌سازی‌هایی را ایجاد کنیم. این جریان‌سازی در فضای اجتماعی نخبگان، حوزه دانشجویان و طلاب، در حوزه دانش‌آموختگان، برگزیدگان حوزه‌های تخصصی و‌… با تاکید بر فعالیت‌های مبتنی بر حل مسائل راهبردی مسیرهایی است که منتج به هدف بنیاد می‌شود.

حوالی میدان عالی قاپو چه گذشت؟

تصاویری که در روزهای اخیر از شهر اردبیل منتشر شده حکایت از التهاب در برخی مدارس دخترانه این شهر داشته است. نگرانی درباره آنچه در اردبیل روی داده وقتی بیشتر شد که چند توییت در فضای مجازی بیشتر و بیشتر دست به دست شد، توییت‌هایی که در آن ادعا شده بود در مدرسه‌های «شاهد»، «معراج»، «چهره‌برقی» و … اردبیل تعدادی دانش‌آموز دستگیر و یک نفر هم بر اثر ضرب و شتم کشته شده است. روایت‌هایی که البته مقام‌های رسمی آن را تایید نمی‌کنند.

 

همه چیز از روز چهارشنبه 20 مهرماه آغاز شده است، روایت‌های رسمی از برگزاری یک راهپیمایی خبر داده‌اند. خبرگزاری ایرنا روایت کرده است که زنان اردبیل «در اعتراض به اغتشاشات اخیر و در دفاع از مقام شامخ زن در پیاده‌راه عالی قاپو اردبیل اجتماع کرده‌اند.»
آنطور که ایرنا روایت کرده است، حدود صدها زن در این تجمع شرکت کردند و شرکت‌کنندگان در این تجمع شعارهایی نظیر مرگ بر آمریکا و مرگ بر فتنه‌گر سر دادند و از هرگونه اقدام خرابکاری اعلام انزجار کردند. دو روز بعد از این تجمع یعنی روز جمعه، چند توییت در فضای مجازی درباره کشته شدن یک دانش آموز بر اثر خونریزی ناشی از ضرب و شتم و دستگیر شدن چند نفر در مدرسه «شاهد» اردبیل منتشر شد. چند ساعت بعد از انتشار این توییت‌ها و واکنش افکار عمومی یک مقام مسئول در استانداری اردبیل به طور کل بازداشت و کشته شدن دانش آموزان را تکذیب کرد. «علی محجوبی پور»، مدیرکل امنیتی و انتظامی استانداری اردبیل در گفت‌وگو با ایرنا اعلام کرد که ادعا درباره جان باختن یک دانش‌آموز دختر در اردبیل کاملا تکذیب می‌شود و به هیچ وجه صحت ندارد.

مدیرکل آموزش و پرورش اردبیل: «ایشان (خانم اسرا پناهی) دانش‌آموز ما نیست و بین دانش‌آموزان، فردی به نام خانم «اسرا پناهی» دیده نمی‌شود. احتمالا ترک تحصیل کرده باشد. من اطلاعاتی که داشتم خدمتتان عرض می‌کنم، باید بررسی شود اما مطمئنم جزو دانش‌آموزان سال جاری نیست؛ احتمالا جزو دانش‌آموزان ترک تحصیلی و رفوزه و مردودی باشد. دانش‌آموزی که بیاید تا اول مهر ثبت‌نام کند، در مراسم شرکت کند و برگردد و بعد اعلام شود کشته شده، نداریم

مدیرکل آموزش و پرورش استان اردبیل هم در گفت‌وگویی با یکی از رسانه‌ها تایید کرده است که دانش‌آموزی کشته و یا بازداشت نشده است اما روایتی که نقل می‌کند به روایت حضور زنان و تجمع آنها در روز چهارشنبه ارتباط دارد. او می‌گوید که روز چهارشنبه تعدادی از مدارس دانش‌آموزانشان را برای برنامه‌ای تربیتی و فرهنگی با مجوز اولیا یا به صورت داوطلبانه یا با مجوز شورای دانش‌آموزی بیرون از مدرسه فرستادند: تمام کسانی که به این برنامه رفتند به سلامت برگشتند و تا زنگ آخر هم در مدرسه بودند. صفری در گفت‌وگو با خبرنگار پیام ما تاکید کرده است: در میان دانش‌آموزانی که در سال تحصیلی جدید ثبت‌نام شده باشد، کشته یا فوتی نداشتیم. برخلاف خبرسازی‌هایی که از طریق رسانه‌های غربی صورت گرفته هیچ دانش‌آموز کشته شده یا زخمی شده‌ای نداریم. باوجود این تکذیبیه‌ها تصویری از مدرسه «شاهد»، «معراج» و «چهره‌برقی» اردبیل و دانش‌آموزی که روی زمین افتاده است در فضای مجازی منتشر شده است، تصویری که صفری درباره آن هم توضیحاتی ارائه می‌دهد: اولیای دانش‌آموز مراجعه می‌کند، دانش آموز افت فشار پیدا می‌کند، سپس اورژانس 115 می‌رسد و نبضش را می‌­گیرد و درمان می‌کند و در نهایت بهبود می‌یابد. سپس می­‌روند پی کار خودشان و این را عکسبرداری می­‌کنند. بحث دیگری نیست. اتفاق خاصی نیفتاده، بعضی‌ها که مریضند می‌روند اداره هم همینطور می‌شوند. یک نفری دو پله برمیدارد، نبضش می‌زند.
روایت‌های غیررسمی دختری به نام «اسرا پناهی» را به عنوان فردی که بر اثر ضرب و شتم کشته شده است، معرفی می‌کنند. دختری که مدیرکل آموزش و پرورش اردبیل در واکنش به نامش از اساس دانش‌آموز بودن او را زیر سوال می‌برد: «ایشان(خانم اسرا پناهی) دانش‌آموز ما نیست و بین دانش‌آموزان، فردی به نام خانم اسرا پناهی دیده نمی‌شود. احتمالا ترک تحصیل کرده باشد. من اطلاعاتی که داشتم خدمتتان عرض می‌کنم، باید بررسی شود اما مطمئنم جزو دانش‌آموزان سال جاری نیست؛ احتمالا جزو دانش‌آموزان ترک تحصیلی و رفوزه و مردودی باشد. دانش‌آموزی که بیاید تا اول مهر ثبت‌نام کند، در مراسم شرکت کند و برگردد و بعد اعلام شود کشته شده، نداریم.»
با این وجود تصاویری از اعلامیه‌های مرگ «اسرا پناهی» منتشر شده است، تصاویری که مدیرکل آموزش و پرورش استان اردبیل می‌گوید به دلیل سرشلوغی آنها را ندیده است.
منابع محلی که البته روزنامه «پیام ما» به تنهایی نمی‌تواند صحت آن‌ها را تایید یا تکذیب کند، به خبرنگار «پیام ما» می‌گویند که چند مدرسه مانند «شاهد» در اردبیل دانش‌آموزان را روز چهارشنبه به میدان عالی قاپو که محل تجمع دانش‌آموزان بوده فرستاده‌اند. آنطور که منابع محلی می‌گویند حتی بعضی از مسئولان مدارس، نسبت به نداشتن رضایتنامه برای فرستادن دانش آموزان به این مراسم نارضایتی داشته‌اند. یک فعال رسانه‌ای که نخواست نامش در گزارش منتشر شود، می‌گوید: «‌در این تجمع درگیری رخ می‌دهد و عده‌ای از دانش آموزان شعارهایی خلاف آن چیزی که برای تجمع پیش‌بینی شده است، سر دادند، گویا زد و خوردی هم اتفاق می‌افتد.»
در این میان پایگاه اطلاع‌رسانی راه دانا، روایتی از عموی «اسرا پناهی» منتشر کرده است، این فرد که البته در زیرنویس ویدئو «اسرا پناهی» را خواهرزاده خود معرفی می‌کند، می‌گوید: «اسرا یک ماه پیش پدرش را از دست داده است و ناراحتی قلبی مادرزادی داشته است، متاسفانه سه روز پیش ساعت 12:30 شب حالش خراب شد، با آمبولانس بردنش بیمارستان و آنجا فوت کرده است و به هیچ وجه به تجمع و شورش ربطی ندارد.»
باوجود این تکذبیه‌ها یک منبع آگاه، از دختری به اسم «آیتک» نام برد که گویا در روز چهارشنبه دچار ضرب و شتم شدید شده. دختری که گفته می‌شود اکنون در کماست. با این حال روزنامه «پیام ما» مستقلا نمی‌تواند این روایت را تایید یا تکذیب کند. در عین حال بعضی از شهروندان اردبیلی در گفت‌وگوهایی جداگانه از فراخوان‌هایی خبر دادند که پس از اتفاق روز چهارشنبه مردم را به تجمع دعوت کردند. این درحالی است که شهروندانی که با «پیام ما» گفت‌وگو کردند از سنگینی فضای امنیتی در شهر خبر دادند.

یوزپلنگ‌ها با ملی پوشان نمی‌دوند

عضو شورای فرهنگ عمومی کشور: در حال پیگیری از فدراسیون فوتبال هستیم تا به ما بگویند که تغییرات رخ داده به چه دلیلی بوده است
سرپرست دبیرکلی فدراسیون فوتبال در پاسخ به «پیام ما»: تولیدکننده لباس تیم ملی نمی‌تواند تغییراتی در لباس ملی پوشان ایجاد کند، حذف یوزپلنگ صحت ندارد

 

تصویر یوزپلنگ آسیایی نخستین بار در مسابقات جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل روی پیراهن ملی‌پوشان فوتبال ایران نقش بست تا درباره روی این گونه ارزشمند فرهنگ‌سازی کند و از خطر پیش روی یوزها بگوید؛ از تخریب زیستگاه‌ها، جاده‌هایی که یوزپلنگ‌ها را می‌کشد و همه عواملی که این گونه را به لبه انقراض رسانده است. این حرکت محیط زیستی چنان توجهات را به خود جلب کرد که در سال 97 وقتی خبر رسید بازیکنان تیم ملی بدون یوزپلنگ‌ها به زمین سبز جام‌جهانی روسیه پا می‌گذارند، طراحی لباس ملی‌پوشان باز هم مورد نقد قرار گرفت و در پاسخ به واکنش‌ها گفتند این کار با تصمیم فدراسیون نبوده است. حالا پس از چهار سال رقابت دیگری در راه است. جام جهانی قطر از تاریخ 20 آبان شروع می‌شود و تا 27 آذر ادامه خواهد داشت. تیم ملی فوتبال ایران هم در سه بازی بیست و دومین جام‌جهانی حضور دارد اما به نظر می‌رسد قرار است یوزها از این رقابت جا بمانند.

آیا تولیدکننده لباس تیم‌ملی می‌تواند بدون همراهی فدراسیون فوتبال دست به چنین کاری بزند؟ قرارداد نوشته شده با این فرد دارای چه ابعادی است که درباره لباس بازیکنان با صراحت اظهار نظر کرده؟ این پرسش‌ها در حالی مطرح می‌شود که بر اساس شنیده‌ها مراتب اعتراض بخش‌هایی چون دپارتمان مسئولیت اجتماعی هم به فدراسیون فوتبال ایران اعلام شده است

ماجرا از اولین اظهارات ساعدی‌فر، مالک برند لباس تیم ملی آغاز شد که گفته بود: «پیراهنی که برای جام جهانی طراحی کردیم نسبت به قبل بسیار متفاوت است. یوز از پیراهن تیم ملی برای جام جهانی حذف شده ولی نمادی از پوستِ یوز بر روی لباس طراحی شده است.» به گفته او که صاحب برند مجید (ماژور) است، «اختلاف سلیقه و کشمکش در طرح لباس بسیار زیاد بود» اما در نهایت «طبق توافقی که بین وزارت ارشاد، فدراسیون فوتبال و طراحان ایجاد شد»، به جمع‌بندی رسیده‌اند و پیراهن تیم ملی از سوی وزارت ارشاد هم مورد تایید قرار گرفته و ۳۰ مهرماه رونمایی می‌شود.
تصویر محو و بزرگ یوزپلنگ از سال ۲۰۱۴ روی لباس‌های تیم ملی از برندهای مختلف دیده می‌شد اما اکنون تصاویر منتشر شده در آگهی‌های برند مجید که فدراسیون با آن قرارداد بسته نشان می‌دهد فقط نقشی از پوست یوزپلنگ در محدوده آستین و شانه پیراهن‌ها جا مانده است. بر اساس آگهی‌های منتشر شده لباس اول تیم ملی ایران در جام جهانی 2022 پیراهنی به رنگ سفید است که خطوطی باریک و افقی به صورت محو بر روی آن دیده می‌شود. پرچم ایران هم بر روی یقه و نوار لبه آستین این لباس وجود دارد و شانه سمت راست این لباس به رنگ سبز و شانه سمت چپ نیز به رنگ قرمز است. شورت این لباس هم به همان رنگ سفید است. خطوط سبز رنگ در سمت راست و خطوط قرمز در سمت چپش طراحی شده و قرار است بازیکنان در مرحله اول مسابقات با این لباس روی مستطیل سبز زمین فوتبال حاضر شوند. لباس دوم هم همین طراحی را دارد و مثل همیشه به رنگ قرمز است، البته بدون یوزپلنگ.

حذف یوزپلنگ از لباس ملی‌پوشان از سوی دیگر در حالی مطرح شده که آمدن یوزپلنگ‌های آسیایی به لباس تیم ملی در سال‌های گذشته توانسته بود توجه بسیاری را به این گونه و اهمیت حفاظت آن جلب کند. مسئله یوزهای آسیایی در افکار عمومی تا جایی مهم بوده که در اعتراضات اخیر نیز در مطالبات مردم هم مطرح شده است

سوالاتی بی‌جواب درباره حذف یوزپلنگ‌ها
مخالفان برداشتن طرح یوزپلنگ از لباس ملی‌پوشان کم نیستند اما همچنان نمی‌خواهند در این مورد اظهار نظر کند. این ماجرا در حالی است که پرسش‌های فراوانی درباره این تغییرات مطرح است. نخستین پرسش این است که مجید ساعدی‌فر، حامی و تولیدکننده لباس که البته تماس «پیام ما» با او بی‌نتیجه بوده، آیا می‌تواند بدون همراهی فدراسیون فوتبال دست به چنین کاری بزند؟ قرارداد نوشته شده با این فرد دارای چه ابعادی است که درباره لباس بازیکنان تیم ملی با صراحت اظهار نظر کرده؟ این پرسش‌ها در حالی مطرح می‌شود که بر اساس شنیده‌ها مراتب اعتراض بخش‌هایی چون دپارتمان مسئولیت اجتماعی و بازی جوانمردانه هم به فدراسیون فوتبال ایران اعلام شده است. با این همه داود پرهیزگاری، سرپرست دبیرکلی فدراسیون فوتبال به «پیام ما» می‌گوید: «صحبت درباره تغییر طرح لباس بازیکنان فوتبال صحت ندارد. به شنیده‌ها اعتنا نکنید.» او همچنین در پاسخ به این پرسش که ساعدی‌فر، درباره این ماجرا صحبت کرده و گفته که قرار است از لباس جدید هم رونمایی شود هم می‌گوید: «ایشان تولیدکننده هستند و نمی‌توانند در این مورد نظری بدهند یا تغییری اعمال کنند.»
هرچند سرپرست دبیرکلی فدراسیون فوتبال این ماجرا را به نوعی بی‌پایه می‌داند اما در وزارت ارشاد هم در این مورد صحبت‌های بسیاری درگرفته است. این وزراتخانه هرچند نقش نظارتی دارد اما بعضی مدیرانش می‌گویند تغییرات رخ داده در لباس تیم ملی برای آنها هم عجیب بوده است. یکی از اعضای شورای فرهنگ عمومی کشور در وزارت و فرهنگ و ارشاد اسلامی که نخواست نامش در این گزارش بیاید به «پیام ما» می‌گوید: «ما از شنیدن این خبر جا خوردیم و در حال پیگیری از فدراسیون فوتبال هستیم تا به ما بگویند که تغییرات رخ داده به چه دلیلی بوده است.»
او می‌گوید فدراسیون باید پاسخگوی هر گونه تغییر و اتفاقات بعدی باشد و اضافه می‌کند: «فدراسیون چند ماه قبل از وزارت ارشاد مشاوره فنی گرفت و مشاوره ما هم در این حد بود که بگوییم جنس لباس، برش و نوع دوختش چطور باشد. ما حتی پیشنهاد دادیم فراخوانی برای طراحی لباس داده شود و از میان طرح‌های مختلف انتخاب صورت گیرد اما فدراسیون موافقت نکرد و گفتند تعهدی به تولیدکننده داریم. ما هم کار را متوقف کردیم.»
این نقش نشانه زندگی و حفاظت نیست
در حالی شائبه برداشتن طرح یوزپلنگ از پیراهن تیم ملی مطرح شده که صحبت از انداختن نقشی از پوست یوزپلنگ بر لباس‌ها به میان آمده اما این کار انتقاد برخی از فعالان محیط زیست را به دنبال داشته است. آنها می‌گویند طرح پوست یادآور شکار و تاکسی‌درمی است، نه زندگی و حفاظت از گونه در معرض خطر.
علاوه بر این، نکته مهم دیگر این است که فیفا برای جام جهانی 2022 بر حفاظت از محیط زیست تاکید بسیار داشته است و برنامه پایداری فیفا در جام جهانی قطر حفاظت از محیط زیست را به عنوان یکی از پنج ارزش خود معرفی کرده است. در این موضوعات بر پنج هدف تاکید شده است: محیط زیست (ارائه راه حل‌های محیط زیستی نوآورانه)، انسان (توسعه سرمایه انسانی و حفظ حقوق کارگران)، اقتصادی (تسریع توسعه اقتصادی)، اجتماعی (ارائه یک تجربه تورنومنت فراگیر) و حکمرانی (ارائه مثالی از حکمرانی خوب و شیوه‌های تجاری اخلاقی).
حذف یوزپلنگ از لباس ملی‌پوشان از سوی دیگر در حالی مطرح شده که آمدن یوزپلنگ‌های آسیایی به لباس تیم ملی در سال‌های گذشته توانسته بود توجه بسیاری را به این گونه و اهمیت حفاظت آن جلب کند. مسئله یوزهای آسیایی در افکار عمومی تا جایی مهم بوده که در اعتراضات اخیر نیز در مطالبات مردم مطرح شده است. به دنیا آمدن توله‌های «ایران»، ماده‌یوز در اسارت توران، از دست رفتن دو توله دیگر در اردیبهشت ماه و سرنوشت «پیروز» توله یوز 6 ماهه ایران، همواره موضوعاتی بوده که توجه مردم را به خود جلب کرده است.

گزینه‌ای به جز دیپلماسی باقی نمانده است

سخنگوی سازمان انرژی اتمی می‌گوید صنعت هسته‌ای ایران به قدری ضربه‌ناپذیر است که برای «دشمنان ما که هدف اصلی آنها ضربه زدن به صنعت هسته‌ای و دانشمندان ایران است، هیچ گزینه‌ای به جز دیپلماسی باقی نمی‌ماند.»
بهروز کمالوندی سخنگو و معاون امور بین‌الملل، حقوقی و مجلس سازمان انرژی اتمی در دهمین جلسه شورای هماهنگی روابط عمومی‌های دستگاه‌های اجرایی کشور سخنرانی کرده و ایسنا از قول او گزارش کرده است: «امروز سازمان با گزارش‌های مخابره شده از سوی آژانس انرژی اتمی مواجه است؛ گزارش‌هایی که هرچند فعالیت‌های ما را اعلام می‌کند اما در موارد فراوانی با اغراض سیاسی به نحوی قدم بر می‌دارد که تصویری مخدوش و منفی از کشور ما در سطح بین‌المللی ایجاد کند.»

سخنگوی سازمان انرژی اتمی: در همین زمینه دیپلماسی عمومی در سازمان انرژی اتمی نقش بسزایی دارد. این بدان جهت مهم است که دیپلماسی عمومی یکی از مولفه‌های مهم قدرت در صحنه بین‌المللی است و اگر تسلطی بر این حوزه وجود نداشته باشد، شاهد ایجاد یک تصویر مخدوش از خود خواهیم بود زیرا دشمن در این زمینه بسیار فعال است

سخنگوی سازمان انرژی اتمی تصریح کرد: «در همین زمینه دیپلماسی عمومی در سازمان انرژی اتمی نقش بسزایی دارد. این بدان جهت مهم است که دیپلماسی عمومی یکی از مولفه‌های مهم قدرت در صحنه بین‌المللی است و اگر تسلطی بر این حوزه وجود نداشته باشد، شاهد ایجاد یک تصویر مخدوش از خود خواهیم بود زیرا دشمن در این زمینه بسیار فعال است.»
به گفته کمالوندی جنگ تنها در حوزه سخت نیست و در حوزه‌های نرم نیز کار با قدرت دنبال می‌شود: «به همین خاطر هرچقدر کار انجام شود بازهم کم بوده و لازم است در سازمان انرژی اتمی به واسطه جنبه‌های مختلف فعالیتی که دارد، مراقبت‌ها به بهترین شکل انجام شود تا شاهد حداکثر بهره‌وری برای کشور باشیم.»
سخنگوی سازمان انرژی اتمی افزود: «خوشبختانه در این زمینه با مدیریت جدید در دستگاه دیپلماسی عمومی سازمان شاهد تحولی بسیار عالی هستیم که با به‌کارگیری بخش‌های مختلف این موضوع به طور محسوس قابل مشاهده است. در این راستا دو اتفاق مهم در سازمان رخ داده که لازم است بیش از گذشته به آن پرداخته و دیده شود. یکی از این موارد سابقه خوب تحقیقات فنی در سازمان است که در حال تبدیل شدن آنها به صنعت هستیم. در گذشته کارهای تحقیقاتی بسیار زیادی انجام شده بود که بسیاری از آنها در قفسه‌ها باقی مانده بود؛ کارهایی حتی با سرمایه‌گذاری‌های چندصد میلیاردی که برخی از آنها پیشرفت‌های بسیار خوبی نیز داشته است.»
کمالوندی ادامه داد: «ورود این تحقیقات به عرصه صنعت یک کار بزرگ در این ایام و در بیش از یک سال گذشته محسوب می‌شود. خوشبختانه با حضور مهندس اسلامی، رئیس جدید سازمان و تاکید ایشان بر صنعتی شدن این تحقیقات به دنبال آن هستیم تا با ساخت نمونه‌های اولیه، بتوانیم آن‌ها را به مردم کشور عرضه کنیم.»
او افزود: «یکی دیگر از موارد درباره کارهای انجام گرفته مرتبط با برنامه و چشم‌انداز فعالیت‌های سازمان است. البته صنعت و علم هسته‌ای به صورت متمرکز نداریم و این علم و صنعت میان رشته‌ای است و باید علوم مختلف کنار هم قرار بگیرند تا این صنعت را بسازند. به همین دلیل کارهای متعددی به شکل متفرقه انجام شده بود اما لازم بود که این‌ اقدامات کنار هم باشند و به بار برسند. در این زمینه تا حدودی اقدامات خوبی انجام شده و به زودی خبرهای خوب در حوزه راکتور و رادیو دارو خواهیم داشت.»
معاون امور بین‌الملل، حقوقی و مجلس سازمان انرژی اتمی با اشاره به تامین رادیوداروها در کشور علیرغم همه تحریم‌ها و فشارهای سنگینی که بر کشور وارد شده است، اظهار کرد: به جز تامین رادیوداروها در کشور به رغم همه تحریم‌ها، شاهد استفاده ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر در خارج از کشور از این داروها هستیم و این موارد در شرایطی است که تحت فشارهای سنگین تحریمی قرار داریم.
او این ادعای دشمن را که در مواجهه با مردم ایران کاری به مقوله غذا و دارو نداریم، دروغ خواند و گفت: اینکه دشمن مدعی است به غذا و دارو کاری ندارند یک دروغ است و سازمان اسناد این مساله را به نماینده حقوق بشر منعکس کرده است. این مساله در حد سازمان اقدام شده اما لازم است که در سطح بین المللی هم کارهایی انجام شود تا جهانیان از تحریم‌های ظالمانه که شامل رادیودارو بیماران نیز می‌شود، آگاهی یابند.
کمالوندی افزود: به طور نمونه یک شرکت رادیوداروی ما تحریم شده است و با اینکه از شرکت خواستیم که مکاتباتی در این خصوص با خزانه‌داری آمریکا داشته باشد و اعلام کند که براساس سابقه‌اش، شرکتی نیست که خدمات آن‌ها غیر از تامین داروی بیماران کاربرد دیگری داشته باشد. برای این منظور چندین بار نامه‌نگاری شد که نمونه‌های آن در اختیار نماینده حقوق بشر قرار داده شد اما هیچ اتفاقی نیفتاد و آنها حاضر نشدند این شرکت رادیودارو را از لیست تحریم خود حذف کنند.
او تاکید کرد که «در دید دشمنان، کشور ما اصلا نباید به این صنعت وارد شود و از نظر آن‌ها این صنعت درخت ممنوعه تلقی می‌شود به همین خاطر تلاش می‌کنند که بگویند ایران به دنبال اهداف دیگری است».

تجمعات از بن‌بست خارج می‌شود؟

رئیس کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور در مجلس دیروز از طرحی سخن گفته که سرانجام در دستور کار این کمیسیون قرار گرفته و انتظار می‌رود در صورت تصویب نهایی، حق شهروندان را در برپایی تجمعات از بن‌بست خارج کند. هرچند این اظهارات محمدصالح جوکار به هیچ عنوان تازگی ندارد و از جمله در سال‌های گذشته نیز اخباری مشابه به نقل از نمایندگان دوره پیشین در فضای رسانه‌ای همرسان شد و به‌رغم تلاشی که به‌خصوص به‌منظور تدوین طرحی برای اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی در آن مجلس انجام گرفت، قانونی تصویب نشد. این در حالی است که وقتی بحث طولانی و تکراری اجرای اصل ۲۷ قانون اساسی را مرور می‌کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که اغلب تلاش‌هایی که تاکنون در این رابطه صورت گرفته، یا درپی تدوین سازوکاری برای درخواست و دریافت مجوز برپایی تجمع بوده و از قضا با همین استدلال که این اصل قانونی، برگزاری تجمع را بدون نیاز به مجوز آزاد می‌داند، شکست خورده یا به دنبال آن است که زمینه برپایی این تجمع‌ها را بدون نیاز به اخذ مجوز از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب و جدا از مسیری که برای احزاب در این راستا تعریف شده، فراهم کند که در این صورت نیز به این دلیل ناکام می‌ماند که این کمیسیون تاکنون _ بجز، بزنگاه‌های انتخاباتی و مگر در شرایطی که یک کاندیدای رسمی انتخابات چنین درخواستی را مطرح کرده باشد _ با هیچ‌یک از درخواست‌ها برای برپایی تجمع موافقت نکرده است. چنان‌که در یکی از آخرین نمونه‌ها، ۶ حزب اصلاح‌طلب دیروز پس از دو هفته از ارسال درخواست‌شان به کمیسیون ماده ۱۰، ناگزیر دست به دامان بالاترین مقام اجرایی مملکت شدند تا مگر بالاخره بتوانند گوشه‌ای از شهر، برای ساعتی در آرامش و امنیت تجمع کنند و در چارچوب قانون، اعتراض کنند.

 

تحدید «حق اعتراض» شهروندان و محرومیت ایرانیان از برگزاری تجمع اعتراضی که به‌پشتوانه نص صریح اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی، مشروع و قانونی است، از قضا با استناد به همین اصل مترقی و حق مشروع شهروندان محدود شده است. به بیان دقیق‌تر، در حالی که اصل ۲۷ قانون اساسی، صراحتا از حق «تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها» پشتیبانی کرده و تجمع اعتراضی شهروندان را وقتی «بدون حمل سلاح» و به‌نحوی برپا شود که رفتار و گفتار معترضان «مخل به مبانی اسلام نباشد»، از حقوق اساسی شهروندان و «آزاد» می‌شناسد، آن‌چه در عمل مانع از تحقق این حق اساسی ملت شده، از قضا همین اصل شفاف و صریح قانون اساسی است.

انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها، مجمع ایثارگران، سازمان معلمان ایران، حزب اتحاد ملت ایران، انجمن اسلامی مهندسان و انجمن اسلامی جامعه پزشکی در نامه‌ای خطاب به رئیس دولت سیزدهم، با استناد به نامه ۳۰ شهریورماه به وزیر کشور و درخواستی که برای «برگزاری تجمعی آرام» داشتند، نوشتند: با وجود گذشت بیش از دو هفته، پاسخی دریافت نشده است

چنان‌که از جمله وقتی هیات عمومی دیوان عدالت اداری در ۲۶ شهریورماه ۹۸، مصوبه دولت پیشین را در این خصوص ابطال می‌کرد، در حکم خود به همین اصل ۲۷ قانون اساسی استناد و استدلال کرد با توجه به صراحت و شفافیت نص صریح این اصل قانونی در اعلام «آزادی برپایی اجتماعات و راهپیمایی‌ها»، مصوبه ۲۰ خرداد ماه ۹۷ هیات دولت را که به پیشنهاد وزارت کشور، محل‌های مناسبی را برای برپایی تجمع گروه‌های مختلف مردمی در تهران و شهرستان‌ها تعیین و تصویب کرده بود، مغایر قانون اساسی مملکت و حقوق و آزادی‌های اساسی ملت عنوان کرد. اصل ۲۷ قانون اساسی البته تنها ارجاع و استناد قانونی در رای شهریورماه ۹۸ دیوان عدالت اداری نبود. هیات عمومی این دیوان همان زمان همچنین به ماده ۱۱ قانون نحوه فعالیت احزاب و گروه‌های سیاسی مصوب ۴ بهمن‌ماه ۹۴ نیز استناد کرده و با این استدلال که در بند ۶ این ماده قانونی که در تعیین تکالیف و وظایف کمیسیون ماده ۱۰ احزاب، از جمله به «بررسی و اتخاذ تصمیم در خصوص درخواست برگزاری تجمعات و راهپیمایی‌ها» اشاره شده و بررسی و اتخاذ تصمیم در این مورد «مستلزم تعیین محل برگزاری آن تجمع و راهپیمایی نیز خواهد بود»، مصوبه دولت را مغایر قانون تشخیص داد و رد کرد. البته آن‌چه زمینه‌ساز ورود دیوان عدالت اداری و بررسی این مصوبه هیات دولت روحانی شده، شکایاتی بوده که ظاهراً از سوی تنها ۳ نفر از شهروندان تقدیم دیوان شده است. شهروندانی که البته روشن نیست آنها چرا مخالف این مصوبه بوده و هنوز نمی‌دانیم که نگرانی و دلواپسی آنان نیز همچون دیوان عدالت اداری، تحدید گستره آزادی و حقوق مصرح شهروندان در اصل ۲۷ قانون اساسی به‌دلیل مغایرت با قانون اساسی و قانون احزاب بوده یا نکته‌ای دیگر در این مصوبه، آنان را دلواپس و نگران نسبت‌به سرنوشت ملت و مملکت، راهی دیوان عدالت اداری کرده بود.
آن‌چه اما بر سر این مصوبه هیات دولت روحانی آمد، در ادامه بار دیگر و در جایی دیگر تکرار شد و این ‌بار، سرنوشت اقداماتی را رقم زد که مجلس‌دهمی‌ها با هدفی مشابه هیات دولت روحانی در دستور کار قرار داده بودند. کمتر از یک ماه پس از صدور آن رای بحث‌انگیز دیوان عدالت اداری و کمتر از یک سال از اعتراضات دی‌ماه ۹۶، طرحی از سوی هیات رئیسه مجلس دهم اعلام وصول شد که سعی در زمینه‌سازی برای اجرای تام و تمام اصل ۲۷ قانون اساسی داشت تا مگر از طریق احیا و اجرای این اصل مترقی اما مغفول مانده قانون اساسی، «تشکیل اجتماعات و برگزاری راهپیمایی‌ها» را سامان بخشد. طرحی نیمه نخست سال ۹۷ با محوریت فراکسیون امید تدوین شد و همزمان با آغاز نیمه دوم سال، در مهرماه اعلام‌وصول شد اما به‌رغم تصویب گزارش یک‌شوری آن در کمیسیون شوراها و امور داخلی کشور که حدود یک سال پس از انتشار گزارش کارشناسی مرکز پژوهش‌های مجلس در مورد آن انجام گرفت، هرگز در دستور کار مجلس قرار نگرفت تا عمر دوره چهار ساله اصلاح‌طلبان به پایان برسد و ادامه کار به دست مجلس‌یازدهمی‌ها بیفتد. هرچند آن‌طور که در همان نخستین سطور گزارش آبان‌ماه ۹۷ مرکز پژوهش‌های مجلس می‌خوانیم، طراحی سازوکاری برای «درخواست و دریافت مجوز تشکیل تجمع و برپایی راهپیمایی» که ظاهراً تنها راه‌حل منطقی برای خارج کردن اصل ۲۷ قانون اساسی از بن‌بست حدوداً ۴۰ ساله به نظر می‌رسد، خود نخستین و مهمترین دلیلی است که این اقدامات را ناکام گذاشته و به سرنوشت تلاش‌های ناکام گذشته دچار می‌کند. چه آن‌که صراحت و شفافیت این اصل قانون اساسی در عمل هرگونه درخواست و دریافت مجوز را نامشروع و در تضاد با آزادی و حقوق اساسی شهروندان قرار می‌دهد و همزمان نبود این سازوکار و رویه درخواست و دریافت مجوز باعث شده متقاضیان ندانند برای تشکیل تجمع و برپایی راهپیمایی بجز نفس انجام این اعمال چه باید کرد.
از همین رو برخی از تجمعات برگزار شده با برخوردهای انتظامی یا حاشیه‌های دیگر مواجه می‌شود و هر وقت هم مطابق سازوکاری که در قانون احزاب تعریف شده، درخواستشان را برای برپایی راهپیمایی و تشکیل تجمع اعتراضی تقدیم کمیسیون ماده ۱۰ احزاب کرده‌اند، به استناد آن‌چه تاکنون دبیران کل احزاب گفته‌اند به در بسته خورده است.
دیروز و در آخرین تجربه از این تلاش همواره ناکام احزاب، در خبرها خواندیم که چطور چند حزب اصلاح‌طلب در راستای پیگیری درخواست چندی پیش خود از کمیسیون ماده ۱۰ احزاب برای دریافت مجوز برپایی تجمع اعتراضی، دست به دامان نفر نخست قوه مجریه و بالاترین مقام اجرایی مملکت شدند. این ۶ حزب اصلاح‌طلب یعنی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها، مجمع ایثارگران، سازمان معلمان ایران، حزب اتحاد ملت ایران، انجمن اسلامی مهندسان و انجمن اسلامی جامعه پزشکی در نامه‌ای خطاب به ابراهیم رئیسی، آن‌چه را که رئیس دولت سیزدهم اخیراً در یک گفت‌وگوی تلویزیونی به زبان آورده و بر این اساس از حق برگزاری اجتماعات مسالمت‌آمیز سخن گفته بود، مورد اشاره قرار داده و با بیان این‌که پیش‌تر در نامه ۳۰ شهریورماه به وزیر کشور، دولت را از قصد خود برای «برگزاری تجمعی آرام» آگاه کرده‌اند، نوشتند: «با وجود گذشت بیش از دو هفته، پاسخی دریافت نشده است.» دبیران کل این ۶ حزب اصلاح‌طلب که این درخواست را «حق بنیادین احزاب» می‌دانند، با تاکید بر اصرار بر استیفای این حق، اعلام کردند: «هدف از برگزاری این تجمع دفاع از حقوق و کرامت انسانی زنان و حقوق شهروندی آحاد مردم، از جمله حق دسترسی آزاد به اطلاعات و نیز دعوت معترضان به حفظ نظم و آرامش و برحذر داشتن نیروهای امنیتی و انتظامی از توسل به خشونت و نیز اعلام انزجار از اظهارات و اقدامات مداخله‌جویانه دولت‌های خارجی است.»

در جستجوی واقعیت

هیچ‌کس اعتماد نمی‌کند تا آنچه حوالی ظهر بیستمین روز پاییز در میدان عالی‌قاپو اردبیل رخ داده است را تعریف کند.‌ شایعه‌ها و روایت‌های غیرمستند چه در یک ماهه اخیر چه در سال‌های اخیر کم نبوده است. همین چند هفته قبل تصویری در صفحه اینستاگرام دست به دست می‌شد و بارها باز نشر شد که یک سروان نیروی هوایی ارتش سخنانی مهیج بر زبان می‌راند و مردم را به کارهایی دعوت می‌کند. کسی به این توجه نکرد که شاید لباس این به اصطلاح افسر نیروی هوایی به رنگ آبی با چهارستاره‌اش یک ایراد مهم دارد و آن هم نداشتن علامت رسته بر روی یقه لباس است. ما خبرنگاران علاوه بر ارتباط با مراجع رسمی و تماس با کارشناسان مختلف، افزون بر آنچه به عنوان اصول خبرنگاری در صحت‌سنجی اخبار آموخته‌ایم ریزه‌کاری‌هایی را می‌جوییم تا بتوانیم روایتی که نزدیکترین به واقعیت و حقیقت است را آماده انتشار کنیم. در مورد آنچه در چهار هفته گذشته در ایران روی داده نیز موضوعی برجسته‌است؛ ضعف در اطلاع‌رسانی موثر. نخست آنکه همچون ماجرای ساقط شدن هواپیمای اوکراینی عده‌ای تصور کردند که می‌توان در بی‌خبری به مدیریت اتفاقی بپردازند. بعد با بستن همه مراجع رسمی و ممانعت از دسترسی خبرنگاران رسانه‌های رسمی به اطلاعات این وضعیت را تشدید کردند. در این میان رسانه‌های خارجی و ابزارهای مختلفی که داشتند بدون محدودیت‌ها و نگرانی‌هایی که رسانه‌های داخلی دارند هر چه مطابق با سیاست‌های خودشان بود را روایت کردند. عموما دستگاه‌های انتظامی و امنیتی کشورمان هم بعد از آنچه رسانه‌های خارجی مدعی شدند یا گزارش کردند به تکذیب و یا توضیح پرداختند. نتیجه این رفتار شلیک بی‌امان رسانه‌های خارجی فارسی‌زبان علیه دستگاه‌های انتظامی و امنیتی ایران بود و در مقابل خبرنگاران و رسانه‌های رسمی داخلی دست‌بسته امکان شفاف‌سازی و مشخص کردن سره از ناسره را نداشتند. در برابر آنچه در زاهدان یا استان کردستان و شهر اردبیل روی داده نیز رسانه‌های رسمی داخل کشور دست‌بسته میدان را به رسانه‌های خارجی باختند. هنوز هیچ یک از مسئولان ارشد کشور پاسخی در برابر این پرسش ارائه نکرده است که چرا از روایت دلسوزانه و دقیق خبرنگاران داخلی و رسانه‌هایشان بیم دارند و چرا حاضرند روایت‌های رسانه‌های خارجی افکار عمومی را بسازد یا راهبری کند. این بیم مسئولان ارشد کشور سبب شده مرجعیت رسانه‌ای ایران از دست برود. اگر روزی «ایرنا» نخستین خبر درباره دستگیری «صدام حسین» را منتشر کرد و مرجع شد اینک هیچ رسانه‌ای نمی‌تواند مرجع اتفاقات داخل ایران باشد. اندک خبرنگارانی که فرصت کار میدانی پیدا می‌کنند بعضا با برخورد سخت مواجه می‌شوند. اتفاقی که اخیرا برای خانم‌ها الهه محمدی، نیلوفر حامدی، فاطمه رجبی و برخی دیگر افتاد. به همین دلیل عموم مردم چشم به صفحه شبکه‌های اجتماعی یا شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان خارج از ایران دارند و حرف ما رسانه‌های داخلی را مبنا قرار نمی‌دهند. همین موضوع عاملی است که تنها راهبرد مسئولان در مواقع حساس و التهابات اجتماعی صرفاً محدود و مسدود کردن اینترنت و یا انتشار پارازیت روی شبکه‌های ماهواره‌ای است. راهبردی که عملاً در این چهار هفته اثربخش نبوده است.

زنان در سبک پوشش به صراحت رسیده اند

نزدیک به یک ماه است که خیابان‌های ایران شاهد اعتراضات خیابانی است. اعتراضاتی که با مرگ مهسا امینی و با شعارهایی که مستقیما انتقاد از عملکرد گشت ارشاد را نشانه گرفته بود، آغاز شد اما در ادامه به مباحث دیگر هم بسط پیدا کرد. بسیاری اما جرقه اعتراضات را مساله پوشش و حضور گشت ارشاد در خیابان‌ها می‌دانند، موضوعی که در سال‌های اخیر حتی میان مسئولان هم اختلاف نظر ایجاد کرده است. طی سال‌های بعد از انقلاب سبک پوشش زنان چه تغییراتی کرده؟ این تغییرات نشانه چیست؟ و آیا سیاستگذار متوجه این تغییرات شده؟ شیوا علی‌نقیان، مردم‌شناس و مدرس دانشگاه در سال‌های ابتدایی دهه نود سیر تحولی پوشش زنان در پایتخت را بررسی کرده است. او می‌گوید در تمام آن سال‌ها گروهی از زنان طبقه متوسط پارتیزانی عمل می‌کردند و می‌توانستند در فضاهای مختلف شهری با پوشش‌های متنوعی حاضر شوند. به گمان او و برخلاف یافته‌های پژوهشش، زنان و دختران امروزی مانند پیشینیانشان عمل نمی‌کنند و صراحت در پوشش را پذیرفته‌اند. با او به تفصیل در این‌باره گفت‌وگو کرده‌ایم.

 

سبک پوشش زنان طی چند دهه گذشته دستخوش تغییراتی شده است. این تغییرات از نگاه علوم اجتماعی نشانه چیست و سیاست‌های دولت‌ها در این میان چه نقشی ایفا کرده است؟
مسئله پوشش قبل و بعد از انقلاب همواره مورد توجه دولت‌ها بوده است. موضوع نظارت بر پوشش به گشت ارشاد محدود نیست. گشت ارشاد در اوایل انقلاب هم با اسامی دیگری هم فعال بوده اما با تصویب آن در سال‌های میانی 80 با تبصره‌های تازه ارگان‌های تازه را درگیر کرد.
باید این را در نظر بگیریم که در این 4 دهه چقدر زندگی اجتماعی ما متحول شده است. ما از یک سو با روند جهانی شدن روبه‌رو هستیم و از سوی دیگر دسترسی به اطلاعات آزاد افزایش یافته است به گونه‌ای که درک زنان از خودشان، هویتشان و بدنشان امروز با دو دهه پیش قابل قیاس نیست. آمار تحصیلات بالای زنان و اشتغال هم شاخص‌های دیگری است که باید به آن توجه کرد. هر چند نرخ مشارکت اقتصادی زنان پایین است اما به هر حال در مقایسه با دهه‌های اول انقلاب حضور زنان حتی در خود خیابان افزایش پیدا کرده است. البته هر چند زنان بیشتر در مشاغلی درگیر می‌شوند که از سلسله مراتب بالای قدرت دور است بنابراین اینکه صرفا زنان در خیابان و محیط‌های کار دیده می‌شوند نشان‌دهنده افزایش شمول اجتماعی آنها در دیدگاه سیاست‌گذاران نیست. به عبارت دیگر این فراوانی باعث تحقق عدالت جنسیتی نشده است. می‌خواهم بگویم این بستر اجتماعی تغییر کرده است و زنانی که امروز ما در سال 1401 در جامعه می‌بینیم با زنان ابتدای انقلاب متفاوتند. سبک زندگی تغییر کرده، نیازهای زنان متفاوت شده و الگوی پوشش هم به تبع آن تغییر کرده است. بنابراین بخشی از تغییر الگوی پوشش دال بر تحولات جهانی شدن و دسترسی به اطلاعات آزاد است و بخشی دیگر به جریان‌های جدید هویت‌یابی بازمی‌گردد. پوشش زنان سال‌هاست که به خودی خود تبدیل به یک پروبلماتیک شده است.

اصحاب علوم اجتماعی هم می‌توانند به صورت روزمره تحلیل ارائه دهند اما این تحلیل‌ها موقت و در پرانتز است یعنی بیشتر گمانه‌زنی است تا تبیین واقعیت اجتماعی. زمانی که یک کنش یا خیزش اجتماعی به مراحل شکوفایی و تثبیت برسد می‌توانیم درست تحلیلش کنیم

با توضیحات شما آیا می‌توان گفت پوشش همواره محل منازعه بوده است؟ از آنجا که شما در زمینه پوشش زنان مطالعه کرده‌اید علاقه‌مندیم از این زاویه بحث را پیش ببریم.
من در پژوهشی که در سال 90 انجام دادم قصد داشتم به این پرسش پاسخ دهم که آیا بدن و پوشش زنان در شهری مثل تهران خودش می‌تواند ابزاری برای گفت‌وگو باشد یا خیر. یعنی شهر صرفا الگوهایی به زن‌ها تحمیل می‌کند یا زنان هم در این بازی عاملیت دارند و فعالانه سمت دیگر بازی ایستاده‌اند؟ با توجه به گفت‌وگویی که با زنان کردم به این نتیجه رسیدم که این فضا، یک فضای فعالانه است. نمی‌توانیم بگوییم که زنان عاملیت 100 در صدی روی پوششان دارند ولی همواره طیفی که در انتخاب کدهای پوششی دارند به اینها کمک می‌کند که با فضای اجتماعی چانه‌زنی و بده بستان داشته باشند. پوشش زنان را تیپ‌بندی کرده بودم و یک سر طیفی را شناخته بودم. کسانی که تیپ ایدئولوژیک داشتند و با قوانین و «دِرِس‌کدهای» موجود هماهنگی داشتند در یک سر طیف بودند و سر دیگر طیف افرادی بودند که از هر فضایی استفاده می‌کردند تا قواعد را کنار بزنند و حضور اجتماعی متفاوتی داشته باشند.
این یعنی افراد در هر فضایی از شهر که قرار می‌گرفتند و هر موقعیتی که بودند یک الگویی برای پوشش انتخاب می‌کردند؟
بله. بعضی زنان اینگونه بودند یعنی کاملا وارد بده بستان می‌شدند. مثلا دختری با چادر از خانه بیرون می‌آمد و برای رفتن به دانشگاه چادر را در کوله پشتی می‌گذاشت اما با تیپ ظاهری دیگری به مهمانی می‌رفت. حتی خانم‌هایی می‌گفتند که ممکن است در طول روز چندین و چند بار تیپ‌های پوششی خود را عوض کنند و می‌گفتند اگر کسی من را در یکی از این میدان‌‌ها ببیند ممکن است در فضای دیگر نشناسد و یا عواقب زیادی از جمله طرد شدن و ممانعت‌های جدی دیگر در پی داشته باشد. این برای من جالب بود که این فضا به آنها فرصت تغییر شکل را می‌داد در واقع مثل پارتیزان‌ها می‌توانستند در بزنگاه تصمیم متفاوتی برای پوشش بگیرند. اتفاق بدی که در این میان به وجود می‌آمد این رفتار دوگانه یا چندگانه بود و این باعث می‌شد که شفافیت رفتار اجتماعی آدم‌ها و در واقع صراحت بیان و هویتی این افراد از بین برود و افراد همواره در تلاش باشند که خودشان را تطبیق دهند و مورد پذیرش کنند البته این به آن معنا نیست که خودشان عاملیت ندارند. این در واقع یک رابطه دیالکتیکی ایجاد می‌کرد و این یعنی آدم‌ها در آن فضا که قرار می‌گیرند فضا را هم بازتعریف می‌کنند، در واقع تنها فضا به آنها تحمیل نمی‌شود، آنها هم روی فضا و روی میدان تاثیر می‌گذارند.
افرادی که با این شیوه عمل می‌کردند از کدام قشر اجتماعی و در چه سنینی بودند؟
گروه سنی که من کار می‌کردم تا 65 سال بود و فکر می‌کنم این گروهی که الان درباره‌شان توضیح می‌دهم، قشر دانشجو و دبیرستانی بودند. یعنی از 18 سال شروع می‌شد و تا 40 سال می‌رسید. البته بیشترشان طبقه متوسط شهری بودند و این موضوع قابل ارجاع به تمام طبقات و گروه های اجتماعی نیست.
این رفتارها معمولا زمانی نمود بیشتری دارد که سختگیری عمومی هم بیشتر است؟
بله. دوره‌ای بود که گشت ارشاد سختگیری می‌کرد و از آن طرف یک سری از این «حجاب استایل‌ها» و «جشنواره‌های پوشاک و مد اسلامی» شروع به فعالیت کرده بودند. از سال 88 که یافته‌هایم را جمع کردم، گشت‌های شبانه ایجاد شده بود. هدف از این گشت‌ها «کنترل اراذل و اوباش» اعلام شده بود اما یکی از وظایفی که برای خود ایجاد کرده بودند همین داستان رصد ماشین‌ها، دور دور جوانان در خیابان‌ها و پوشش و حجاب زنان بود.
اکنون نزدیک به 10 سال از پژوهشی که شما انجام دادید گذشته است، تصور می‌کنید نوجوانان و جوانان نسل جدید تا چه اندازه به این تغییرات پوششی در موقعیت‌های مختلف باور دارند؟ یعنی آیا نسل جدید هم مانند جوانان طبقه متوسط ده سال قبل در بزنگاه‌های مختلف پوشش خود را تغییر می‌دهند؟
در سال‌های گذشته و هرچه به سال 1401 نزدیک می‌شویم تغییر دادن و سیالیت کمرنگ شده است. مسئله‌ای که در آن زمان عملکرد آدم‌ها در ذهنم ایجاد می‌کرد این بود که این شیوه رفتاری شفافیت اندیشه و اعتقادات آدم را پنهان می‌کرد. یعنی این افراد به نوعی ریاکار می‌شدند و مشخص نبود که چگونه فکر می‌کنند یعنی پوشش نشان‌دهنده طرز فکر افراد نبود. در آن دوره ما افرادی را می‌دیدیم که مدام تغییر شکل می‌دادند. ابهامی وجود داشت که آیا آدم‌ها به واسطه پوششان قرار است پیامی برسانند یا نه! اما نسل جدیدی که ما با آنها روبه‌رو هستیم شفافیت و صراحت بیشتری در بیان نیازها و خواسته‌هایشان دارند، موضوعی که دولت و جامعه را هم شگفت‌زده کرده است. وقایع جدید نشان داد که این افراد صریحند و خواسته‌های مشخصی دارند و به جای اینکه تلاش کنند که وارد بازی شوند یا هم و غمشان این باشد که چگونه قوانین را دور بزنند، یک قدم می‌آیند جلو و می‌گویند این را می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم. به عبارتی اگر من و همسنانم می‌کوشیدیم تا دست به مقاومت بزنیم، آنها با صراحت و شفافیت بیشتری برای تغییر قوانین تلاش می‌کنند.
یعنی در واقع فردی از نسل جدید برخلاف یافته‌های پژوهش شما از نسل قبل، صراحت بیشتری در پوشش خود نشان می‌دهد.
در واقع تعداد زنان جوانی که حاضرند به دلیل حضور در یک مکان نوع خاصی از پوشش را انتخاب کنند، کمتر شده است. این شفافیت بیشتر شده است و این را باید به فال نیک گرفت. در واقع شاید دولت‌ها دلشان بخواهد که همه چیز باشد ولی رسمیت نداشته باشد. ما در دوره‌ای بودیم که افراد ممکن بود استاد دانشگاه باشند با چادر تردد کنند اما در مهمانی اصلا حجاب نداشته باشد ما این را دیده بودیم و حتی سیستم هم این را می‌دانست اما نادیده می‌گرفتند و می‌گفتند همین که فرد با حفظ قوانین عرفی به دانشگاه می‌آید یعنی کسی را به دگرپوشی دعوت نمی‌کند خودش کافی است. می‌خواهم بگویم آن نسخه از حجاب رسمی در عمل خیلی قبل‌تر از معنای فقهی خود تا حدی تهی شده بود و تلاش دولت‌ها برای «فرهنگ‌سازی» خیلی در این زمینه موفق نبود به حفظ فرم ظاهری آن قناعت می‌کردند.
گشت ارشاد به عنوان نماد رویکرد انضباطی طی این سال‌ها سعی کرده با استفاده از ابزار خودش افراد را به پوشش مطلوب دولت‌ها نزدیک کند. دقیقا در همین سال‌هایی که شما می‌گویید نسل جدید صراحتش در پوشش افزایش پیدا کرده است. آیا می‌توان گفت جامعه جدید به این رویکرد تن نداده است؟
به نظر اینطور می‌آید. جوان‌ترها به واسطه صراحتی که پیدا کرده‌اند به این رویکرد تن نمی‌دهد. اما یک نکته دیگر هم این میان وجود دارد. برای خود موضوع گشت ارشاد و مقابله با بد‌حجابی هم مصداق‌های درست و مشخصی وجود ندارد و با ابهام روبه‌روست. در واقع گشت ارشاد در عملکرد خود با یک بی‌نظمی روبه‌رو بود. این بی‌نظمی بستری ایجاد کرد که نسل جدید که اتفاقا پرشور هم است به این رویکرد نامشخص و مبهم تن ندهد. سیاست گشت ارشاد سیاستی یک بام و دو هوا بوده است. شاهدیم در روزهایی که به مشارکت مردم در رویدادهای سیاسی اجتماعی نیازی نیست، فشار گشت ارشاد هم حداکثری بوده و در روزهایی که به حضور حداکثری مردم نیاز است، فشار کم می‌شود. به عبارتی مسئله بیش از آنکه خود بحث پوشش و حفظ حجاب باشد، کنترل بدن‌هاست به همین دلیل اینکه مصادیق بدحجابی را چه کسی و با چه سازوکاری تعیین می‌کند هم مبهم است، درواقع بروکراسی آشفته، قوه قهریه آشفته هم ایجاد کرده است.
از نظر صراحت نسل جدید در پوشش گفتیم، این روزها شاهد صراحت آنها در وجهه‌های دیگری نیز هستیم، به نظر شما به عنوان یک مردم‌شناس این صراحت نسل جدید را تا چه اندازه دولت به عنوان نهاد تصمیم‌گیر و سیاستگذار شناخته است و تا چه اندازه نسبت به نیازهای این نسل آگاهی دارد؟
به هرحال سیاستگذار برای شناخت جامعه به جز مطالعات کیفی انسان‌شناختی و شناخت بسترهای سیاسی و اقتصادی که متعهد به واقعیت‌های زندگی روزمره مردم باشد، راه دیگری ندارد. اما باید موضوعی را در نظر گرفت؛ اصحاب علوم اجتماعی هم می‌توانند به صورت روزمره تحلیل ارائه دهند اما این تحلیل‌ها موقت و در پرانتز است یعنی بیشتر گمانه‌زنی است تا تبیین واقعیت اجتماعی. زمانی که یک کنش یا خیزش اجتماعی به مراحل شکوفایی و تثبیت برسد می‌توانیم درست تحلیلش کنیم. این را باید در نظر داشت و اگر سیستم سیاستگذار قوی و مردمی ظاهر می‌شد بازهم چند پله از تحولات اجتماعی عقب می‌ماند. اما اکنون ما با سازوکاری طرفیم که عملا به پژوهش‌ها و جمع‌آوری داده‌ها بها نمی‌دهد. به خاطر دارم که پژوهشی را برای یکی از سازمان‌های دولتی انجام داده بودم و وقتی قرار بود حق‌الزحمه را بگیرم به من گفتند نتایجی که شما به ما ارائه می‌کنید با نتایج مطلوب ما فاصله دارد و به همین دلیل ما نمی‌توانیم آن را منتشر کنیم و اصلا تحویلش بگیریم. ما با چنین رویکردهایی مواجه هستیم. در واقع پژوهش به جای ترسیم وضعیت کنونی قرار است عملکردهای سازمانی را تایید کنند. در تمام سازمان‌ها دفتر پژوهش وجود دارد اما اینکه چه کسانی آنها را انجام می دهند و به چه قواعدی تن می‌دهند مبهم می‌ماند. من فرد پژوهش‌زده‌ای نیستم و همیشه مخالف نوشتن بی‌رویه­‌ مقالات عمدتا بی‌خاصیت علمی-پژوهشی بوده‌ام اما در همان حد هم به پژوهش‌هایی که تلاش می‌کنند تصویر بی‌واسطه‌ای از زندگی روزمره نشان دهند، توجهی نمی‌شود. مثلا مرکز پژوهش‌های مجلس در سال 1397 مطالعه‌ای انجام داده بود با عنوان «عوامل مؤثر بر اجرایی شدن سیاست‌های حجاب و راهکارهای پیش‌ رو» که در جمع‌بندی آن محتمل‌ترین سناریو سیاستی را اتخاذ سیاست «تغافل» با بی‌حجابی تعریف کرده بود و آن را حاصل بن‌بست سیاستی در زمینه حجاب دانسته بود. نکته جالب توجه آن است که آن پژوهش جرم‌زدایی از بی‌حجابی را به یک دلیل ممکن می‌داند؛ اینکه در باور عامه مردم بی‌حجابی دیگر انگ دانسته نمی‌شود. به همین دست پژوهش‌ها که به سفارش نهادهای رسمی تهیه می‌شود نیز توجه لازم صورت نگرفت.
به عنوان پرسش آخر و برای جمع‌بندی، دورنمای رویکرد کنونی به مقوله پوشش را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
به عنوان جمع‌بندی باید بگویم که نگاه و واکنش دختران جوان نسبت به حجاب و سایر سیاست‌های جنسیتی در روزهای گذشته شاید برای اصحاب علوم اجتماعی به اندازه‌­ دیگران پدیده عجیب و شگفت‌انگیزی نباشد، زیرا می‌توان آن را در امتداد همان اینفراپالیتیک زنان در تعامل با خیابان، خانواده و دولت دید. منظور از اینفراپالیتیک شیوه‌­های غیررسمی است که گروه‌های زیردست به کار می­‌برند تا شرایط سخت حاکم بر خود را تحمل‌پذیرتر کرده و مخالفت خود با آنها را اعلام کنند. آنها رفتارهایی که خواست نهادهای قدرت است را به گونه‌ای انجام می‌­دهند که معنای مورد نیاز خودشان را تامین کند. حتی ممکن است عمل در ظاهر یکسان معنای متفاوتی داشته باشد. این رفتارها که دست‌کم در دو دهه گذشته شیوه غالب تعامل زنان شهرنشین با نهادهای رسمی بوده است امروز صراحت بیشتری پیدا کرده و از مقاومت‌های خرد به مبارزه مدنی تغییر شکل داده است.

نگاه ما به جام جهانی مشابه پیک نیک آخر هفته بود

|پیام ما| از لحظه انتخاب قطر به عنوان میزبان جام جهانی نه تنها فعالان حوزه گردشگری بلکه مسئولان هم از این صحبت کردند که فرصتی طلایی برای گردشگری ورودی ایران فراهم شده است. انواع و اقسام جلسات دولتی برگزار شد و در حالی که فعالان حوزه گردشگری از بی‌نتیجه بودن و فقدان برنامه‌ریزی سخن می‌گفتند، عزت الله ضرغامی ‌وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی هر بار اعلام می‌کرد همه چیز طبق روال و برنامه پیش می‌رود. او در اسفند 1400 به ایسنا گفت: «در کنار کیش و قشم برنامه‌هایی برای ورود گردشگران به شهرهای مهم ایران در دستور کار است.» یک ماه بعد یعنی در فروردین 1401 او بیان کرد: «سازمان مدیریت مناطق آزاد با همکاری وزارتخانه میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در حال برنامه‌ریزی مناسب برای استقبال، اسکان و گردشگری هواداران جام جهانی قطر است؛ این برنامه‌ها منوط به جزیره کیش و قشم نیست بلکه برای باقی مناطق کشور هم برنامه‌ریزی‌هایی در نظر گرفته شده است.» دو روز بعد لیلا اژدری مدیرکل دفتر توسعه گردشگری خارجی وزارت میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در مصاحبه با ایرنا از استان‌های تهران، اصفهان، یزد، کرمان، فارس به عنوان دیگر استان‌هایی نام برد که در کنار هرمزگان قرار است پذیرای گردشگران خارجی باشند. 18 خرداد در حاشیه جلسه هیات دولت ضرغامی‌عنوان کرد«دنبال استفاده حداکثری از ظرفیت گردشگری جام جهانی قطر هستیم». او دو ماه بعد یعنی در 29 مرداد تاکید کرد: «روی حمل و نقل دریایی در بازی‌های جام جهانی قطر حساب خواهیم کرد». یک هفته پس از آن در ششم شهریور باز هم ضرغامی‌به گردشگری دریایی پرداخت و گفت: «گردشگری دریایی برنامه وزارت میراث فرهنگی و گردشگری برای جام‌جهانی قطر». در هفتم مهر ماه هم وزیر میراث فرهنگی و گردشگری با بیان اینکه در تلاش برای استفاده از این ظرفیت در جام جهانی قطر هستیم، گفت: «این الگو در ادامه مسیر در بقیه سواحل جنوبی و شمالی در حیطه گردشگری دریایی اجرا می‌شود.» این گفته‌ها و اظهار امیدواری‌ها در حالی بود که جمشید حمزه‌زاده رئیس جامعه حرفه‌ای هتلداران ایران 21 مهر ماه سال جاری در گفت‌و‌گویی اعلام کرد: «حتی یک رزرو هم برای میزبانی کیش در جام جهانی قطر نداشته‌ایم».

 

مسابقات جام جهانی در یک بازه زمانی از 29 آبان در قطر آغاز می‌شود. کشوری که به واسطه وسعت و به تبع آن امکانات محدود، فرصتی برای کشورهای همسایه فراهم کرد تا بتوانند هر کدام چندین هزار توریست از بیش از دو میلیون توریستی که برای تماشای این مسابقات به قطر سفر می‌کنند را به سمت خود بکشانند. این کشورها می‌توانند در این بازه زمانی آنها می‌توانند ضمن معرفی جاذبه‌هایشان، صنعت توریسم خود را رونق دهند. چرا ایران با وجود آنکه کارشناسان بارها از برتری آن نسبت به جاذبه‌های فرهنگی، تنوع اقوام و … سخن گفته بودند، نتوانست حتی یک گردشگر خارجی را هم جذب کند؟

گردشگری که یک ماه دیگر به قطر سفر می‌کند از ماه‌ها قبل بلیت پرواز خود را خریداری کرده است. چطور انتظار داریم گردشگر پروازی که یک ماه مانده به مسابقات هنوز همچنان مبهم است را انتخاب کرده و یا تورگردان بر اساس پروازی که با حدس و گمان است تور تعریف کند

برنامه‌ریزی نکردیم و شکست خوردیم
یک منبع آگاه در وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در این باره به «پیام ما» می‌گوید: برای جذب توریست‌های خارجی به ایران باید فرایندی طی می‌شد که متاسفانه این اتفاق نیفتاد.
او با اشاره به اینکه از شش ماه قبل کشورهایی مانند امارات، عمان و عربستان پکیج‌های مشترک جام جهانی را با قطر تعریف کردند؛ تاکید می‌کند: متاسفانه نگاه ما به جذب گردشگری خارجی برای این رویداد مانند یک تعطیلات آخر هفته بود. به این معنا که یکباره خانواده تصمیم می‌گیرد وسایل پیک نیک را بردارد و سفر به مقصدی نزدیک محل سکونت خود برود. توریست‌های خارجی از چند ماه قبل برای سفرشان برنامه‌ریزی می‌کنند و از آنجا که ما هیچ هماهنگی و برنامه‌ای برای این موضوع نداشتیم طبیعی است که نتوانستیم میزبان آنها در کشورمان باشیم.
این منبع آگاه از ضرورت رایزنی‌ها و توافقات در این زمینه می‌گوید و اضافه می‌کند: کشورهایی مانند عربستان‌، امارات و عمان چند ماه پیش هماهنگی‌ها و رایزنی‌های خود را انجام دادند و ما تنها در این باره که میزبان گردشگران جام جهانی خواهیم بود و حتی این توان را داریم که برخی تمرین‌های تیم‌ها در کشورمان انجام شود صحبت کردیم. نتیجه اینکه امروز نه تنها میزبان تیم‌های شرکت کننده نیستیم، بلکه در زمینه جذب گردشگران هم ناموفق عمل کردیم.

پیشنهاد ما این بود که پروازهای روزانه باید شش ماه پیش از مسابقات بایستی اعلام شود. این پروازها بین قطر و مجموعه‌ای از نقاطی که هدف گردشگری هستند و شامل شهرهایی مانند شیراز، اصفهان، کیش، قشم و … می‌شوند، بایستی انجام می‌شد

با حدس و گمان نمی‌توانستیم تور تعریف کنیم
سهند عقدایی فعال در حوزه گردشگری نیز به «پیام ما» می‌گوید: ما از یک سال پیش برنامه‌های خود در این زمینه شروع کرده و تا اوایل اردیبهشت ماه هم به عنوان جامعه تورگردانان برنامه‌ها و پیشنهادی خودمان را به مسئولان در جلسات مختلف اعم از جلسات اتاق بازرگانی و یا جلسه با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی و گردشگری ارائه کردیم.
او می‌افزاید: پیشنهاد ما این بود که پروازهای روزانه باید از همین الان یعنی شش ماه پیش از مسابقات بایستی اعلام شود. این پروازها بین قطر و مجموعه‌ای از نقاطی که هدف گردشگری هستند و شامل شهرهایی مانند شیراز، اصفهان، کیش، قشم و … می‌شوند، بایستی انجام می‌شد. به گفته عقدایی در دور مقدماتی بین هر مسابقه چهار روز زمان فاصله است و در دوره‌هاای یک هشتم و یک چهارم این فاصله‌ها بیشتر می‌شود. او می‌گوید: ما حتی در پیشنهادهای خود برنامه‌های سه روزه تعریف کردیم به این ترتیب که برنامه‌ریزی برای تورهایی دو شب و سه روز داشتیم تا هر توریستی که این پکیج را انتخاب می‌کند بتواند از مجموعه‌ای از جاذبه‌ها طی سفرش دیدن کند. این فعال حوزه گردشگری ادامه می‌دهد: ما در برنامه خود اعلام کردیم که پرواز چارتر برای گردشگران جام جهانی مناسب نیست و بخشی از مسافران پروازهای مستقیم هم می‌توانند ایرانی‌هایی باشند که برای دیدن مسابقات به قطر سفر می‌کنند. آن زمان تاکید ما این بود که حتما شش ماه قبل از شروع بازی‌های جام جهانی باید تکلیف این پروازها مشخص باشد و نمی‌توان یک ماه پیش از مسابقات در این زمینه جمع‌بندی کرد زیرا باید آژانس‌ها هم فرصتی برای بستن تورهای خود داشته باشند.
او با اشاره به اینکه هیچ پاسخی از مسئولان دریافت نکرده است، می‌گوید: گردشگری که یک ماه دیگر به قطر سفر می‌کند از ماه‌ها قبل بلیت پرواز خود را خریداری کرده است. چطور انتظار داریم گردشگر پروازی که یک ماه مانده به مسابقات هنوز همچنان مبهم است را انتخاب کرده و یا تورگردان بر اساس پروازی که با حدس و گمان است تور تعریف کند.
عقدایی معتقد است زمانی که ما ظرفیت برنامه‌ریزی نداریم به وضعیتی دچار می‌شویم که امروز شاهد آن هستیم و اضافه می‌کند: ما سررسید انجام کارهایمان را خرداد‌ماه گذاشتیم و از آنجا که تا این تاریخ با وجود حضور در جلسات متعدد راهکار‌های‌مان را ارائه کردیم هیچ پاسخ مشخصی دریافت نکردیم از موضوع ورود به جذب گردشگران خارجی برای جام جهانی صرف نظر کردیم.

بیلبورد درمانی

۵۷ هزار و ۲۲۰ متر مربع فضای تبلیغات میدانی در تهران فقط محلی برای کسب درآمد شهرداری و جولانگاه کانون‌های تبلیغاتی و کالاهای تبلیغاتی‌‌شان نبوده و درست در بزنگاه‌های مختلف کشور به عنوان یک رسانه‌ گسترده در پایتخت عمل کرده است. دستکم ۴هزار و ۳۰۰ تابلوی شهری گاهی علاوه بر تریبون‌های جناحی خاص به رسانه تصویری آن‌ها نیز تبدیل شده است. بیست و یکمین روز پاییز امسال معروف‌ترین بیلبورد تهران و تصویری که روی آن نقش بست خبرساز شد.

 

میدان ولیعصر(عج) تهران در سال‌های اخیر به دلایل مختلفی همیشه در اخبار جایگاهی خاص داشته است. چه در خرداد ۱۳۸۸ که رئیس دولت دهم در جمع هوادارانش در این میدان مردم را خس و خاشاک خواند و چه بعدها که یکی از بزرگترین بیلبوردهای پایتخت در ضلع شمال‌غربی آن جای گرفت. بهره‌برداری سیاسی از بیلبوردهای تهران بارها خبرساز شده است. در دوره مدیریت «محمدباقر قالیباف» بر شهرداری تهران بیلبوردها علاوه بر نقش‌آفرینی‌های سیاسی در مسیر برنامه‌های سیاسی شهردار تهران نیز قرار می‌گرفت. از سوی دیگر یکی از خبرسازترین دوره‌های بهره‌برداری از فضاهای تبلیغاتی شهر به عنوان رسانه در بهار ۱۳۹۴ بود که تصویر نقاشی‌های معروف روی بنرها چاپ و نمایشگاهی از نقاشی‌ها در سراسر تهران راه‌اندازی شد. این روزها که تهران درگیر حرکت‌های اجتماعی – سیاسی مختلفی است بار دیگر بهره‌برداری از تابلوهای تبلیغاتی به عنوان رسانه برجسته شد. در هفته دوم و سوم مهر بیلبورد بزرگ میدان ولیعصر (عج) در حالی که نظاره‌گر خودروهای آب‌پاش و ضد شورش پلیس بود تصویری متفاوت را به خود دید. تصویری از یک تمبر یادبود که نقشه ایران در آن هک شده بود و دو سوی این تمبر بیت شعری نوشته شده بود؛ «دور از تو اندیشه بدان/ پاینده مانی تو جاودان».

بسیاری از تصاویری که در این بیلبورد به نمایش درآمده حتی اگر محتوایی ایدئولوژیک نداشته‌اند اما موجب اعتراض زنان شده‌اند. به این معنا که یا تساوی در مردان و زنان در تصویر رعایت نشده است یا اینکه صرفاً برخی مشاغل زنان را بر می‌شمرده‌ است. برای نمونه در بهار ۱۳۹۵ وقتی به مناسبت نیمه شعبان دیوارنگاره‌ای با عنوان «مردم این سرزمین همه منتظر یک نفرند» یا در سال ۱۳۹۷ که تصویری با شعار «همه با هم قهرمانیم» در همان محل منتشر شد

وقتی آخرین روزهای هفته سوم مهر فرارسید تصویری از تعدادی از زنان بر روی این بیلبورد کانون توجه شد و دیری نپایید که واکنش‌ها به آن سبب شد تا تصویر روی بیلبورد به یک طرح ساده با نوشته «زنان سرزمین من ایران» تغییر یابد. نکته قابل توجه در رویه‌ای که از بیلبوردها به عنوان رسانه بهره‌برداری می‌کرد این بود که یک نوع نگاه خاص سیاسی و یک نوع خاص از ایدئولوژی را در تصاویر به کار گرفته شده انتقال می‌داد و همین بارها اعتراض شهروندان را برانگیخته بود. برای مثال بارها تصویرسازی‌هایی تبدیل به بنر شد که در آن عموما مردان حضور داشتند و نقش زنان در جامعه به شکلی سنتی و محدوده دیده شده بود و یا اصلاً فضایی تک‌جنسیتی را ترسیم می‌کرد. با این حال درست در همین روزها و در آستانه روز میلاد حضرت محمد (ص) که بخشی از بیلبوردها به موضوع وحدت اختصاص داشت به یک‌باره استفاده از المان‌هایی چون پرچم و به‌کارگیری نقش زنان در بیلبوردها افزایش یافت. آن هم در روزهایی که مرگ «مهسا امینی»، «حدیث نجفی»، «نیکا شاکرمی»، «سارینا اسماعیل‌زاده» و نظایر آن محل بحث و مناقشه میان مردم و نیروهای مختلف حاکمیتی بود. از سوی دیگر در همه سال‌های گذشته استفاده از نمادهای ملی یا اصلاً دیده نمی‌شد یا در حاشیه بود و عموما نمادهای ایدئولوژیک در بنرها برجسته می‌شد. استفاده شتاب‌زده از نماد پرچم تا آنجا پیش رفت که حتی منتشرکنندگان بنرهای فرصت بررسی تصاویر را نداشتند و پرچم ایران را واژگون به چاپ رساندند. دستکم در تصویری که پرچم ایران برعکس منتشر شد و روی یکی از فضاهای تبلیغاتی در اتوبان کردستان قابل رویت بود این اشتباه با این نوشته که «پاینده مانی و جاودان… زیباترین پرچم» بیشتر ایجاد تعارض می‌کرد. با این حال شاید بهتر باشد مروری بر موقعیت فضاهای تبلیغاتی شهر تهران داشته باشیم و ببینیم چگونه خبرساز شده‌اند.
فضاهای چندگانه
براساس گزارشی که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده است نزدیک به ۴ هزار ۳۰۰ تابلوی شهری در گونه‌های مختلف برای اکران طرح‌های مجوزدار به کار گرفته شده‌اند. این گزارش در توصیف مختصات فضاهای مورد نظر آورده است که تهران ۹۲۳ بیلبورد، ۴۸۰ استرابورد، ۱۲۰ سی.ال.بی و ۱۲۰ های‌بُرد دارد. براساس گزارشی که دفتر تبلیغات و اطلاع‌رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده ۵۷ هزار و ۲۲۰ مترمربع فضایی است که در این سازه‌ها قابل بهره‌برداری است. بهترین مناطق پراکندگی نیز از نظر موقعیت استقرار و بازدیدکننده، بزرگراه‌هایی مانند شهید چمران، شهید همت، شهید حکیم، صدر، شیخ فضل‌اله و مدرس هستند.
نقاشی‌های معروف در تهران
در سال ۱۳۹۴ خبرگزاری فرانسه درباره انتشار تصاویر نقاشی‌ نقاشان مهم دنیا بر روی بیلبوردهای تهران نوشت: «ساکنان پایتخت ایران از چند روز قبل و به صورت ناگهانی با نصب و نمایش آثار نقاشی هنرمندان ایرانی و غربی مانند پیکاسو، آنری ماتیس و ون‌گوک به جای تابلوهای تبلیغاتی در خیابان‌ها روبه‌رو شده‌اند. این تابلوها باعث شده تهران به نمایشگاه هنری تبدیل شود و رنج ساکنانش از شدت ترافیک کم شود. در این برنامه، حدود 200 تابلو از نقاشان غربی و آسیایی در کنار 500 تابلو از نقاشان ایرانی، تهران را به چیزی شبیه نمایشگاه هنری بزرگ تبدیل کرده‌اند. این نمایشگاه 10 روزه است.»

وقتی در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۱۳۹۶ «اسحاق جهانگیری» زبان به انتقاد از شیوه رفتاری جناح رقیب خود به ویژه در جریان مذاکرات هسته‌ای گشود آنچه او گفت برای تهرانی‌ها خاطره بیلبوردهایی عجیب که پیشتر در سال ۱۳۹۱ هم نمونه دیگری از آن منتشر شده بود زنده شد

این خبرگزاری در گزارش خود همچنین به سخنان جمال کامیاب مدیر وقت سازمان زیباسازی تهران در سال ۱۳۹۴ استناد کرده که گفته بود: بدون شک، تماشای تابلوهای نقاشی در مکان آرام موثرتر است اما چند درصد مردم می‌توانند به موزه‌ها و نمایشگاه‌های هنری بروند؟ با این ابتکار تلاش کردیم آثار هنری را در دسترس مردم قرار دهیم.
خبرگزاری فرانسه همچنین نوشته بود: «بدون شک این اقدام فرهنگی برای شهردار اصولگرای تهران محمدباقر قالیباف ۵۴ ساله در صورتی که تصمیم بگیرد در انتخابات ریاست جمهوری آینده ایران (2017) مشارکت کند؛ مفید است فردی که قبل از این افسر ارشد سپاه پاسداران و فرمانده پلیس کشور بود. او در دو دوره انتخابات 2005 و 2013 شکست خورد.»
تصاویر جنسیت زده
گرچه گفته می‌شود بیلبوردهای شهر تهران و فضاهای تبلیغاتی توسط سازمان زیباسازی شهرداری شهر تهران مدیریت می‌شود اما به نظر می‌رسد این همه ماجرا نباشد. گو اینکه محتوای بیلبورد میدان ولیعصر(عج) عموما توسط سازمان فرهنگی هنری اوج تولید می‌شود.
بسیاری از تصاویری که در این بیلبورد به نمایش درآمده حتی اگر محتوایی ایدئولوژیک نداشته‌اند اما موجب اعتراض زنان شده‌اند. به این معنا که یا تساوی در مردان و زنان در تصویر رعایت نشده است یا اینکه صرفاً برخی مشاغل زنان را برمی‌شمرده‌است. برای نمونه در بهار ۱۳۹۵ وقتی به مناسبت نیمه شعبان دیوارنگاره‌ای با عنوان «مردم این سرزمین همه منتظر یک نفرند» بر این بیلبورد در میدان ولیعصر(عج) نقش بست از مجموع ۳۳ تصویری که در آن دیده می‌شد تنها ۸ نفر زن بودند که ۲ تن از آنها مادر، یکی نوجوان و مشاغلی چون پزشکی و پرستاری دیده می‌شد و به عبارت دیگر فضای محتوایی آن ۲۵ درصد به زنان و ۷۵ درصد به مردان تعلق داشت.
ماجرا به همان تصویر محدود نشد. در سال ۱۳۹۷ نیز سازمان هنری رسانه‌ای اوج که گفته می‌شود مالکیت بیلبورد میدان ولیعصر (عج) یا یکی از بزرگ‌ترین و محوری‌ترین بیلبوردهای پایتخت را داراست تصویری بر آن منتشر کرد که بحث‌برانگیز شد. در تصویری که خرداد ۱۳۹۷ منتشر شد ۱۵ مرد در لباس و ظاهر اقوام مختلف ایرانی در آن دیده می‌شدند و این شائبه را به وجود آورد که چرا جای زنان در چنین تصویرسازی‌هایی خالی است.
این سؤال و واکنش را ایجاد کرد که چرا جای زنان خالی است. توضیح اوج به‌عنوان مالک بیلبورد این است که منظور نفرات تیم ملی که همه مرد هستند بوده و با این وصف دلیلی ندارد خانم‌ها در این موقعیت باشند؛ چه اینکه در تصاویر دیگر تبلیغاتی زنان حضور دارند. آن زمان محمد ذوقی، مدیر روابط‌ عمومی سازمان اوج در گفتگو با روزنامه شرق گفته بود: صرفاً هدف طراح و نگاه او لحاظ ‌کردن اقوام در قالب تیم ملی بوده است».
حمله به مذاکره‌کنندگان و برجام
وقتی در جریان انتخابات ریاست ‌جمهوری در سال ۱۳۹۶ «اسحاق جهانگیری» زبان به انتقاد از شیوه رفتاری جناح رقیب خود به ویژه در جریان مذاکرات هسته‌ای گشود آنچه او گفت برای تهرانی‌ها خاطره بیلبوردهایی عجیب که پیشتر در سال ۱۳۹۱ هم نمونه دیگری از آن منتشر شده بود زنده شد. اسحاق جهانگیری در مناظره تلویزیونی گفت: «در همین بیلبوردهای خیابان‌های تهران برای خالی کردن دل ظریف و یارانش چه تهمت‌هایی که زده نشد؟»
درحالی که مذاکرات «محمدجواد ظریف» و «عباس عراقچی» با کشورهای موسوم به پنج به علاوه یک جریان داشت بخش اعظمی از بیلبوردهای تبلیغاتی به این شعار و تصویرسازی‌های مرتبط با آن اختصاص یافت؛ «صداقت آمریکایی». در تصویرسازی آن نیز دو نفر روبه‌روی هم نشسته بودند که یک طرف مردی با کت و شلوار و طرف دیگر مردی بود که بالاتنه‌اش کت پوشیده بود و پایین‌تنه‌اش شلواری نظامی با پوتین و یک اسلحه «شاتگان» هم به طرف مقابلش از زیر میز نشانه گرفته بود».
فرزندآوری به کمک بیلبوردها
در مقاطع مختلفی در سال‌های گذشته دو موضوع تأثیر فضای مجازی بر خانواده و همچنین موضوع فرزندآوری از جمله مواردی بود که بیلبوردهای شهری و دیگر فضاهای تبلیغاتی تهران را دستخوش تصاویری کرد که بحث‌برانگیز بودند. برای مثال در مجموعه‌ای روی فضاهای تبلیغات شهری نمایان شد و می‌خواست گرفتاری اعضای خانواده و مشغولیت آنها در فضای مجازی را نشان دهد، زن خانواده سرش به گوشی گرم بود و فرزندان و پدر در گوشه‌ای دیگر مشغول کار خود بودند. در مورد تشویق به فرزندآوری نیز دوچرخه‌ای که تعداد زیادی فرزند روی آن سوار بودند و به همراه پدر و مادر رکاب می‌زدند از جمله این تبلیغات بود.
یکی دیگر از تبلیغاتی که در فضاهای تبلیغاتی شهری بحث‌برانگیز شد مجموعه‌ای بود که در آن شعاری چون «بهشت زیر پای مادران است نه کارمندان» با تصویرسازی زنان کارمند به کار گرفته شده بود.
بیلبورد درمانی
با توجه به آنچه از سابقه بهره‌برداری رسانه‌ای از فضاهای تبلیغات شهری می‌توان یافت عموما غلبه یک نوع نگاه برخاسته از یک ایدئولوژی خاص در آنها نمایان است. شاید روزهایی که تصویر اوباما رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در کنار شمر ساخته شد و این شعار که «شمر زمانه‌ات را بشناس» می‌شد پذیرفت که در جهت مبارزه با سیاست‌های استعماری آمریکا چنین کاری ساخته شده است اما در بقیه موارد آنچه در فضاهای شهری نمایان می‌شد عموما بحث‌برانگیز بود و شائبه‌ساز می‌شد. در همه مواردی که غیبت زنان در تصویرسازی‌های به کار گرفته شده در این تبلیغات شائبه نگاه تک‌جنسیتی را تقویت می‌کرد به یکباره استفاده از تصاویر زنان آن هم در بیلبورد میدان ولیعصر(عج) بیشتر جلب‌توجه کرد زیرا عموما با سیاست سابق تصویرسازان این بیلبوردها همخوانی نداشته و ندارد. به نظر می‌رسد این روزها به جای تعمق و تأمل بیشتر در دردهایی که زنان جامعه آن را فریاد می‌زنند صرف به‌کارگیری و انتشار تصویر چند زن در بیلبوردهای شهری نمی‌توان به درمان آنها پرداخت.