بایگانی مطالب نشریه

یک قتل ناموسی دیگر در اهواز

هنوز ۱۰ ماه بیشتر از زمانی که مونا حیدری ۱۷ ساله در اهواز سربریده و تصویر این جنایت توسط شوهرش رسانه‌ای شد نگذشته که ماجرای دیگر در همان حوالی در مرکز استان خوزستان روی داده و در آن مردی دختر ۱۷ ساله‌اش را به قتل رسانده است.

 

۱۰ ماه پس از اینکه «مونا» ۱۷ ساله از سوی همسرش «سجاد» سربریده شد و تصاویر همسر او در حالی که سر بریده را در دست داشت همه ناظران در شبکه‌های اجتماعی را شوکه کرد؛ خبر مشابه دیگری نگاه‌ها را به سوی خوزستان و اهواز کشاند. دختری ۱۷ ساله به نام معصومه توسط پدرش به قتل رسید تا آبروی طایفه حفظ شود.
براساس گزارش‌های منتشر شده در این‌ باره حدود ساعت ۲۰ یازدهمین روز آذر امسال مردی ۴۵ ساله اهل و ساکن کوی علوی اهواز با در دست داشتن یک چاقوی خونی، خود را به پلیس معرفی کرد و گفت: فرزندم؛ معصومه که حدودا ۱۷ ساله بود را به دلیل مسائل ناموسی با چاقو کشتم و در یک ملحفه پیچیدم. جسدش را در منزل شیخ‌مان واقع در خیابان کردونی انداختم.
این شیوه رفتاری برای مردم خوزستان آشناست. دست‌کم در یک نمونه آن در سال ۱۳۸۱ مردی در کوت‌عبدالله که اینک به شهر کارون تبدیل شده دختر ۹ ساله‌اش مریم را کشت و با سر بریده آن در یک گونی خود را تحویل دستگاه قضایی داد.

علی نجفی توانا، جرم‌شناس پیش از این به «پیام ما» گفته بود: تحقیقات صورت گرفته در ۴ دهه گذشته در علم جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی جنایی و روان‌شناسی جنایی، ثابت می‌کند که بزهکاری در جامعه ما قبل از اینکه مربوط به مجازات و اعمال آن باشد، عمدتا برآیند سیستم اقتصادی و فرهنگی ماست

این خبر آن هم در شرایطی که جو جامعه ایران در ۸۰ روز گذشته ملتهب بوده و همه نگاه‌ها به سوی اعتراض‌های خیابانی است کمتر توجهی را به نسبت آنچه قتل مونا موجب شد، جلب کرده است. با این حال معصومه ابتکار، معاون امور زنان و خانواده دولت دوازدهم در توییتی نوشت:« باز خبر یک قتل ناموسی منتشر شده؛ دختر۱۷ساله در اهواز توسط پدر… آن‌وقت لایحه «حفظ کرامت و حمایت از زنان در برابر خشونت» که در دولت ۱۲ با تایید قوه قضاییه (آقای رئیسی) تصویب و به مجلس رفت،۲ساله متوقف مانده و نیز لایحه «تشدید مجازات پدر در قتل فرزند» معروف به رومینا هم 1.5 ساله معطله!»
این در حالی است که چندی قبل عاطفه بروایه، مدیرعامل سازمان مردم‌نهاد زنان ریحانه که یک کنشگر اجتماعی عرب است در گفت‌وگو با مجله «اندیشه پویا» گفته بود: «در دو سال گذشته دست‌کم ۶۰ زن در خوزستان به دلایل «ناموسی» به قتل رسیده‌اند و هیچ‌کس درباره این قتل‌ها مجازات نشده است.»
در ۸۰ روز گذشته، خبر مرگ دختران نوجوان و جوان دیگری هم شنیده شده است اما به نظر می‌رسد دستگاه‌های مسئول طی ۱۰ ماهی که از قتل مونا و انتشار فیلم مربوط به مثله‌کردن او گذشته، هیچ اقدامی نکرده‌اند. این موضوع به جز دستگیری سجاد شوهر مونا و متهم اصلی این پرونده است. اما باید پرسید از کمپلو تا کوی علوی در این ۱۰ ماه چه گذشت.
در کوی علوی چه گذشت؟
پیش از این نام کوی علوی در اهواز را عموما با اخباری از نبود فاضلاب و حتی حوادثی برای کودکان در کانال‌هایی که فاضلاب در آن هدایت می‌شود، می‌شد رصد کرد. اما آنچه ۱۱ آذر در اهواز رقم خورد یادآور اتفاقی است که چند محله آن طرف‌تر یعنی در کمپلو رخ داده بود. البته اهواز در ابتدای امسال نیز شاهد مجموعه قتلی خانوادگی در شهر جدیدالتاسیس کارون بود. با این حال همجواری محله کمپلو با کوی علوی این نکته را برجسته‌تر می‌کند که آیا ممکن است جغرافیای شهری این دو محله و فرهنگ غالب در آن بار دیگر آتش ‌زیر خاکستر قتل‌های ناموسی را گیرانده باشد؟
آنچه در مواجهه با این دو قتل قابل تامل است شیوه برخورد رسانه‌هاست. بهمن پارسال وقتی فیلم مرتکب قتل در رسانه‌ها منتشر شد پایگاه خبری رکنا به دلیل انتشار این فیلم توقیف شد. اینک می‌توان گفت رسانه‌ها کمتر به موضوع پرداخته و بیشتر متوجه جو ملتهب جامعه در مورد اعتراضات خیابانی بوده‌اند.
بر اساس گزارش منتشر شده درباره این قتل، پس از اعلام این جنایت به پلیس، متهم بلافاصله دستگیر و مأموران در محل حاضر شدند و جسد را نیز یافتند. پس از حضور قاضی ویژه قتل، جسد دختر ۱۷ساله اهوازی به پزشکی قانونی انتقال یافت.
این قتل در عین حال که یادآور آنچه ۱۶ بهمن ۱۴۰۰ در کمپلو اهواز بود یادآور قتل رومینا اشرفی در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹ در تالش واقع در استان گیلان و سایر فرزندانی بود که به دست پدر به قتل رسیده بودند.
همشهری آنلاین به نقل از عباس بائی قاضی مستشار شعبه ۵ دادگاه کیفری یک استان تهران در رابطه با انگیزه قتل‌های ناموسی نوشت: دلیل عمده و انگیزه اصلی ارتکاب قتل‌های ناموسی تحت تاثیر موضوعات مرتبط با مسائل قومیتی و تعصبات قومی و قبیله‌ای و نیز مباحث اعتقادی و دینی است. به طور کلی این مسئله به شرایط فرهنگی و قومی حاکم بر منطقه و جغرافیای محل وقوع جرم بستگی داشته و با آن ارتباط مستقیم دارد. بنابراین بسته به شرایط فرهنگی و قومی حاکم بر محل وقوع جرم قتل، انگیزه ارتکاب این جرم نیز متفاوت خواهد بود.
انفعال دربرابر قتل‌های ناموسی و خشونت
در مواردی چون قتل‌های ناموسی به سبب عدم شکایت اولیاء دم ناشی از وجود رابطه خویشاوندی و غلبه فرهنگ قومی قبیله‌ای و قتل فرزند توسط پدر ، عموما مجازات شدیدی در انتظار مرتکب نیست.
یکی از مهمترین اتفاقاتی که تا کنون مانع از تکرار قتل‌های ناموسی در ایران شده، پنهانکاری در آمار آسیب‌های اجتماعی و جلوگیری از انجام پژوهش‌های میدانی است. این در حالی است که وزارت رفاه، کار و امور اجتماعی در دولت دوازدهم مدعی شد نقشه آسیب‌های اجتماعی در ایران را شهر به شهر تهیه کرده است اما هیچ‌گاه مشخص نشده است از این داده‌ها کی و به شکلی برای کاهش آسیب‌های اجتماعی استفاده می‌شود. بر اساس گزارش‌های بین‌المللی، ایران یکی از چهار کشوری است که به کنوانسیون سازمان ملی برای رفع هرگونه تبعیض علیه زنان ملحق نشده است و همین می‌تواند زمینه‌ای برای آن باشد که هیچ اطلاعات منسجمی برای تحلیل موقعیت قتل‌های ناموسی و سرنوشت مرتکبان در دست نباشد. اما مجلس ایران در سال‌های اخیر در حالی که به مسائلی چون ایجاد محدودیت در فضای مجازی و فیلترینگ اولویت رسیدگی و قانونگذاری داد به لایحه‌های مربوط به حمایت از زنان و کودکان اولویت نداده است. همان موضوعی که معصومه ابتکار در توییت خود اشاره کرده است.
پیشتر «علی نجفی توانا»، وکیل دادگستری در گفت‌وگو با «پیام ما» مسئله وقوع قتل‌های ناموسی در شهرهای مختلف ایران را تحلیل کرده و گفته بود که این قبیل قتل‌ها فقط ناشی از ضعف قوانین نیست.
نجفی توانا بر لزوم دور کردن خانواده‌ها از تعصبات قومی و قبیله‌ای و سنتی تاکید کرده بود: «نمی‌توان قتل فرزندان توسط والدین یا یکی از اعضای خانواده و همسر را با حربه مجازات مهار کرد. تحقیقات صورت گرفته در ۴ دهه گذشته در علم جرم‌شناسی و جامعه‌شناسی جنایی و روان‌شناسی جنایی، ثابت می‌کند که بزهکاری در جامعه ما قبل از اینکه مربوط به مجازات و اعمال آن باشد، عمدتا برآیند سیستم اقتصادی و فرهنگی ماست. «مونا حیدری» به قتل رسید چون خانواده‌اش این اقدام را تکلیف قومی و خانوادگی خود می‌دانستند و در صدد پاک کردن چیزی بودند که به آن می‌گویند لکه ننگ. می‌دانستند که با همین قوانین موجود در صورت ارتکاب این قتل مجازات خواهند شد ولی این‌کار را کردند. قانون حمایت‌گر، شرط توقف این اقدامات نیست، شرط اضافی است. وقتی بسترهای ارتکاب رفتار مجرمانه و زن‌ستیزانه در جامعه‌ای مردسالار وجود دارد، نمی‌توان با قانون مانع آن شد. قطعا میزان مجازات کیفری می‌تواند از میزان خشونت‌ها علیه زنان بکاهد اما این اتفاقات با رشد فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی جامعه از بین می‌رود.»
این جرم‌شناس و مدرس حقوق جزا در تحلیل چگونگی مواجهه با قتل‌های ناموسی توضیح داده بود: «مشکل ما تعصب نسبت به ارزش‌های فرهنگی در میان خانواده‌هاست که با خواسته‌های امروز جوانان در مغایرت است. امروز شاهد ایجاد پارادوکس میان مطالبات جوانان و خانواده‌ها هستیم. روش سنتی می‌گوید برای حل این پدیده، به نظام کیفری سرکوبگر رو بیاوریم و مثلا مجازات‌های اعدام و قصاص را بیشتر کنیم حال آنکه تجربه چهل سال گذشته می‌گوید در هر حوزه‌ای که این اتفاق صورت گرفت، نتیجه کافی نبود و موجب کاهش جنایات نشد. ما در جای جای قانون در بحث حمایت از زنان با چالش مواجه‌ایم، از مبحث دیه گرفته تا ارث، از فعالیت اجتماعی و سیاسی گرفته تا طلاق. تبعیض علیه زنان در جامعه و قانون وجود دارد اما در مبحث قتل‌های ناموسی اصلاح قوانین به تنهایی کارآمد نیست.»
آنچه این روزها رسیدگی به ماجرای قتل‌های ناموسی را پیچیده‌تر می‌کند علاوه بر بی‌تفاوتی دولتمردان و قانونگذاران، وضعیت ملتهب جامعه ایران است که از اولویت توجه به این مقوله می‌کاهد.

معدن کاوی، امان «شیرکوه» را برید

چند سال قبل بود که پایگاه پژوهشی بافت قدیم یزد، مطالعات و پژوهش‌های جامعی را برای کشف دلایل به وجود آمدن این شهر در دل کویر آغاز کرد. همان زمان اعلام شد که ارتفاعات بلند «شیرکوه» در غرب و جنوب غرب یزد عامل ایجاد توازن اقلیمی در این منطقه هستند ‌و یکی از اصلی‌ترین دلایل موثر در بوجود آمدن یزد بوده‌اند. این کوه که در تاریخ به عنوان یکی از عناصر سازنده شهر یزد از آن نام برده می‌شود، در سال‌های گذشته آماج حمله معدن‌کاوان بوده و از دو دهه قبل برداشت‌ها از این کوه شروع شده است. هرچند بخشی از این منطقه پناهگاه حیات وحش است و در حفاظت سازمان محیط زیست، اما سرپرست اداره کل محیط زیست یزد به «پیام ما» می‌گوید «6 معدن فعال در محدوده پناهگاه حیات وحش شیرکوه قرار دارد.» راه‌اندازی معدن مس در این منطقه اما از جمله مواردی بوده که بسیاری از فعالان و سازمان‌های مردم‌نهاد تاکنون مقابل آن ایستاده‌اند و حالا بار دیگر خواستار تبدیل کل منطقه به منطقه تحت حفاظت سازمان محیط زیست هستند. اتفاقی که البته به گفته عباس هاشمی، دبیر تشکل‌های محیط زیستی استان یزد، «تا زمانی‌که رویکرد به حفظ محیط زیست تغییر نکرده و با مافیای اقتصادی مقابله نشود، تبدیل کل منطقه به منطقه حفاظت شده هم تغییری در ماجرا نخواهد داشت.»

 

10 سال قبل تلاش‌ها برای راه‌اندازی «معدن مس دره زرشک» شروع شد اما در تمام سال‌های بعد از آن مردم محلی و تشکل‌های محیط زیستی از تبعات مخرب برداشت مس برای شیرکوه گفتند و با اعلام اینکه این تخریب غیرقابل بازگشت است توانستند موافقت سازمان‌های ناظر برای به راه نیفتادن معدن را بگیرند. در این میان اما بار دیگر صحبت از تولید و اشتغالزایی عاملی بود تا عده‌ای به دفاع از این طرح برخیزند و همچنان در تلاش برای راه‌اندازی معدن باشند. دو روز قبل اما نشستی با حضور معاون آموزش و مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست و جمعی از تشکل‌های مردم‌نهاد محیط زیستی استان یزد برگزار شد و در آن بار دیگر عواقب خطرناک و غیرقابل جبران فعالیت معدن مس شهرستان تفت منطقه شیرکوه استان یزد مورد بررسی قرار گرفت و تشکل‌های مردم‌نهاد به منظور حفظ گونه‌های گیاهی و جانوری همچنین قابلیت بالای گردشگری این منطقه، جلوگیری از آلودگی آب‌های زیرزمینی و تاثیرات منفی آن بر قنات‌ها، ضمن اعلام مخالفت با فعالیت معدن مس در این منطقه خواستار تبدیل شیرکوه به منطقه حفاظت شده شدند.

عباس هاشمی: در تمام سال‌های قبل تلاش بر این بود که کل 160 هزار هکتار تحت حفاظت باشد اما سازمان صنعت، معدن و تجارت مخالفت کرد و حالا هم مسئله فقط افزایش منطقه تحت حفاظت نیست چراکه تا زمانی‌که رویکرد به حفظ محیط زیست تغییر نکرده و با مافیای اقتصادی مقابله نشود، تبدیل کل منطقه به منطقه حفاظت شده هم تغییری در ماجرا نخواهد داشت

در حالی صحبت از تبدیل شیرکوه به منطقه حفاظت شده مطرح شده که به گفته سیدرضا نورانیان، سرپرست اداره کل حفاظت محیط زیست استان یزد، 44 هزار هکتار تحت عنوان پناهگاه حیات وحش شیرکوه است. او به «پیام ما» می‌گوید: «در تاریخ 25 تیر ماه سال 1398، با تصویب شورای‌عالی حفاظت محیط زیست، بخشی از کوهستان شیرکوه ارتقای سطح یافته و رسماً به عنوان پناهگاه حیات وحش معرفی شد و در زمره مناطق چهارگانه محیط زیست استان قرار گرفت و این اتفاق خوب و مهمی بود.»
هرچند این منطقه در زمره مناطق تحت حفاظت قرار گرفت و فعالیت معدنی در این مناطق باید با حساسیت‌های بسیار جدی دنبال می‌شد، با این حال به گفته نورانیان «6 معدن فعال در محدوده پناهگاه حیات وحش شیرکوه قرار دارد و بیشتر معادن واقع در پناهگاه حیات وحش شیرکوه از نوع معدن غیرفلزی (سنگ تزئینی، گرانیت و…) هستند.»

معدن مس هم با وجود اینکه مجوزهای لازم را دریافت نکرده بود، هزینه کرد. زمین‌های اطراف را خرید و بخشی از منطقه را تخریب کرد و حالا می‌گوید دولت باید دو هزار میلیارد تومان هزینه‌ای که کردم را پرداخت کند. از سویی خبرهایی شنیدیم که این شرکت همچنین گفته 5 هزار میلیارد تومان برای هزینه‌کرد پرداخت می‌کند تا کارش راه بیفتد. این موارد بر اساس کدام قانون رخ می‌دهد؟

معدن، حریم اثر طبیعی را شکست
یک ماه قبل نامه‌ای از سوی فراکسیون محیط زیست مجلس به اداره محیط زیست استان یزد و استانداری ارسال شد و در آن بار دیگر به تبعات جبران‌ناپذیر راه افتادن معدن مس اشاره شد. این را عباس هاشمی، دبیر تشکل‌های محیط زیستی استان یزد به «پیام ما» می‌گوید و ادامه می‌دهد: «راه‌اندازی معدن مس در منطقه خط قرمز است. دانشگاه یزد و شیراز بر روی آن تحقیقات زیادی انجام داده‌اند و اعلام شده که عیار و مقدار کم این معدن برداشت از آن را غیرقابل توجیه می‌کند و در عین حال اثرات مخرب محیط زیستی آن هم بسیار زیاد است.»
او به تلاش‌ها برای افزایش سطح منطقه تحت حفاظت سازمان محیط زیست هم اشاره کرده و می‌گوید در تمام سال‌های قبل تلاش بر این بود که کل 160 هزار هکتار تحت حفاظت باشد اما سازمان صنعت، معدن وتجارت مخالفت کرد و حالا هم مسئله فقط افزایش منطقه تحت حفاظت نیست چراکه تا زمانی‌که رویکرد به حفظ محیط زیست تغییر نکرده و با مافیای اقتصادی مقابله نشود، تبدیل کل منطقه به منطقه حفاظت شده هم تغییری در ماجرا نخواهد داشت.»
او به «معدن سنگ تراورتن توران پشت» اشاره می‌کند. معدنی در جوار گنبدهای آهکی چندین هزار ساله که در دنیا نمونه‌اش اندک است و در ایران هم سه نمونه در مازندران و دو نمونه از آن در یزد یافت می‌شود. معدنی که باعث شده تا این گنبدهای آهکی خاص از بین بروند و هیچکس هم پاسخگو نباشد: «حریم اثر طبیعی را به راحتی شکستند. استاندار اسبق یزد برای این معدن مجوز گرفت و بعد هم به راحتی معدن کارش را پیش برد. هیچ کدام از مسئولان حرف ما را قبول نمی‌کردند. در نهایت یک مستند از این گنبدها و ارزش آنها و تخریبی که شاهدش بودند ساختیم و بعد تعجب کردند. اما در نهایت چه شد؟ هیچ اتفاقی نیفتاد. هیچکس با میراث طبیعی و محیط زیستش در تاریخ این کار را نکرده که در دهه‌های اخیر شاهدش بودیم.»
به گفته هاشمی، توجهی به اسناد بالادستی و نظرات کارشناسی نمی‌شود و حرکت‌های مافیایی باعث شده تا عده‌ای آسیب بزنند، برداشت کنند و از آنها بازخواستی هم صورت نگیرد: «درباره همین معدن مس هم با وجود اینکه مجوزهای لازم را شرکت مس دریافت نکرده بود، هزینه کرد. زمین‌های اطراف را خرید و بخشی از منطقه را تخریب کرد و حالا می‌گوید دولت باید دو هزار میلیارد تومان هزینه‌ای که کردم را پرداخت کند. از سویی خبرهایی شنیدیم که این شرکت همچنین گفته 5 هزار میلیارد تومان برای هزینه‌کرد پرداخت می‌کند تا کارش راه بیفتد. این موارد بر اساس کدام قانون رخ می‌دهد؟ چه کسی این اجازه را داده تا تمدنی جهانی شده را در معرض تخریب و از بین بردن قرار دهند و بعد بگویند پولش را می‌دهیم تا برای شهر و روستا هزینه کنید. این روابط از کجا می‌آید و چه ساز و کاری پشت آن است؟»
تحقیقات علمی، علیه معدن کاوی در شیرکوه
آثار مخرب معدن‌کاوی در شیرکوه، در سال‌های گذشته بارها مورد بحث در محافل علمی قرار گرفته و از سویی مقالات زیادی هم درباره‌اش نوشته شده است. یکی از آنها مقاله ساناز علمدار با نام «بررسی آثار معادن بر روی نابودی و رشد گلسنگ‌های صخره‌ای شیرکوه استان یزد: مطالعه موردی سنگ‌چینی ده بالا» است. آنطور که او نوشته «از 40 عدد گلسنگ موجود در معدن، 18 گلسنگ در مدت 6 ماه باقی مانده بود و 10 عدد از آنها سفید شده بودند که گل‌سنگ‌های باقی مانده نیز در حال از بین رفتن بودند.»
مقاله دیگر را نوید نعمتی و با عنوان «بررسی تخریب پوشش گیاهی حاصل از فعالیت معادن (مطالعه موردی: روستای کردآباد استان یزد)» نوشت که این مقاله در اولین همایش ملی مهندسی و مدیریت کشاورزی، محیط زیست و منابع طبیعی پایدار منتشر شد. او اثرات معدن‌کاوی بر پیکره شیرکوه را چنین توصیف کرده است: «نتایج نشان داد که تخریب پوشش گیاهی حاصل از فعالیت معادن را می‌توان به دو دسته تخریب مستقیم و غیرمستقیم تقسیم کرد که تخریب مستقیم شامل تخریب پوشش گیاهی جهت احداث و بهره‌برداری از معادن و تخریب پوشش جهت احداث راه‌های خاکی برای دسترسی به این معادن است و تخریب غیرمستقیم شامل بسته شدن روزنه گیاهان به علت وجود گرد و غبار و نتیجه آن کاهش عمل تنفس و فتوسنتز و کاهش خوش خوراکی گیاهان و عدم چرا توسط دام است.» به گفته او، از تبعات تخریب مستقیم، افزایش قابل‌توجه فرسایش بادی و آبی در منطقه بوده و از تبعات تخریب غیرمستقیم، نامناسب و غیرقابل استفاده بودن گیاهان اطراف معادن و حریم روستا جهت چرای دام. همچنین در این تخریب‌ها به دلیل از بین رفتن پوشش گیاهی از جمله گیاهان دارویی با ارزش منطقه و کمبود علوفه مناسب جهت تعلیف دام‌ها، صدمات جدی به دامداری سنتی منطقه و به تبع آن اقتصاد خانوارهای ساکن روستا وارد شده است و در صورت ادامه این روند خسارت‌های جبران‌ناپذیری را به منطقه تحمیل خواهد کرد. در این زمینه نظارت هرچه بیشتر و سختگیرانه‌تر سازمان‌های محیط زیست و منابع طبیعی را می‌طلبد تا با اعمال قوانین مناسب از افزایش این تخریب‌ها جلوگیری شود.»
تحقیقاتی از این دست در کنار کارزارهای گوناگون اما در سال‌های گذشته دلیلی نبود تا سرعت تخریب این کوه مهم کند شود. هرچند در سال‌های گذشته معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست به صراحت و به طور مکتوب مخالفت خود را با راه‌اندازی معدن مس اعلام کرد و معاونت محیط زیست انسانی نیز در مکاتبه با وزارت نیرو، فعالیت معدنی در این منطقه را مسبب آلودگی آب‌های زیرزمینی و قنات دانست اما همه این موارد دلیلی نبود تا تلاش‌ها برای شروع به کار این مجموعه متوقف شود و حالا تلاش برای افزایش سطح منطقه حفاظت شده شاید تلاشی دیگر است تا این معدن که بر اساس تقسیمات فعلی خارج از پناهگاه حیات وحش قرار گرفته، جزو منطقه حفاظت شده به حساب بیاید و شاید به این ترتیب بتوان از شروع به کار آن جلوگیری کرد.

تأثیرگذاری شورا در مسائل فرهنگی کشور تقویت شود

رهبر انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی بر لزوم شناخت دقیق ضعف‌های فرهنگی، تلاش برای یافتن راه‌حل و ترویج گزاره‌های صحیح تاکید کردند.

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی روز سه‌شنبه در دیدار اعضای شورای‌عالی انقلاب فرهنگی، هدایت فرهنگی کشور را، شأن و نقش اصلی این شورا خواندند و با اشاره به ضرورت بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشور گفتند: شورای‌عالی انقلاب فرهنگی باید با رصد و شناخت دقیق ضعف‌ها و گزاره‌های غلط فرهنگی در عرصه‌های مختلف، راه‌حل‌های عالمانه‌ای برای رواج گزاره‌های صحیح و پیش‌بَرنده، ‌ارائه کند. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود نکته‌ای را در مورد شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی بیان کردند و با اشاره به حضور افراد برجسته و نخبه و صاحب‌نظر در این شورا گفتند: با وجود غنا و تراز بالای افراد حاضر در این شورا، اما هویت جمعی شورای‌ عالی به تناسب اعضای آن، بروز لازم را ندارد و لازم است تأثیرگذاری شورا در مسائل فرهنگی کشور تقویت شود، البته اعضای شورا اشتغالات دیگری نیز دارند و این توقع وجود ندارد که اعضا از کارهای اصلی خود باز بمانند اما انتظار این است که برای امور مربوط به شورا وقت مناسب و کافی گذاشته شود.

رهبر انقلاب مهندسی صحیح فرهنگی را کاری بنیانی برای اصلاح ساختار فرهنگی خواندند و گفتند: هوشیاری دائم، شناخت دقیق ضعف‌های فرهنگی در عرصه‌هایی نظیر اجتماع، سیاست، خانواده، سبک زندگی و دیگر عرصه‌ها و تلاش برای دستیابی به راه‌حل‌های عالمانه برای رفع نقاط ضعف و ترویج گزاره‌های صحیح فرهنگی، از الزامات اساسی مهندسی فرهنگی کشور است.

ایشان با طرح این سوال که شأن و وظیفه شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی چیست، گفتند: مهمترین نقش و وظیفه این شورا، هدایت فرهنگی کشور و جامعه است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تأکید بر اینکه شیوه هدایت فرهنگی دستگاه‌های رسمی با هدایت فرهنگی تشکل‌های مردمی متفاوت است، گفتند: شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی می‌تواند با هدایت صحیح هزاران تشکل مردمی که در کارهای فرهنگی متنوع و گسترده‌ای فعالیت دارند، زمینه‌ساز شکل‌گیری حرکت عمومی در مقوله‌های مهمی همچون گسترش فرهنگ قناعت و عدم اسراف شود. ایشان ایجاد چنین حرکت‌های عمومی برای فرهنگ‌سازی و یا اصلاح فرهنگ‌های غلط را بخشی از مهندسی فرهنگی دانستند و در مورد هدایت دستگاه‌های فرهنگی دولتی، افزودند: در مورد دستگاه‌هایی همچون فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات و صدا و سیما، هدایت فرهنگی، فقط با ابلاغ سندهای تحول امکان‌پذیر نمی‌شود بلکه باید این سندها محقق و اجرایی شوند و ضمانت اجرای آنها هم حضور روسای سه قوه در شورای‌ عالی انقلاب فرهنگی است.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به سخنان سال گذشته خود در دیدار با هیئت دولت مبنی بر لزوم بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشور گفتند: منظور از ساختار، ساختار فرهنگی جامعه و ذهنیت و فرهنگ حاکم بر آن و در یک کلام نرم‌افزاری است که افراد جامعه بر اساس آن در زندگی فردی و جمعی خود عمل می‌کنند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: اینکه ساختار باید بازسازی انقلابی شود به این علت است که انقلاب اسلامی به‌واسطه رهبری امام(ره) و حرکت مردم، معجزه‌گر بود و با روحیه تهاجمی خود بنیان‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و گزاره‌های غلط حاکم بر اذهان مردم را تغییر داد.
رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به فرهنگ «ما نمی‌توانیم» به‌عنوان یکی از گزاره‌های غلط حاکم بر جامعه‌ قبل از انقلاب اسلامی گفتند: انقلاب با سازندگی و حرکت‌های خلاقانه این ذهنیت را به تدریج تغییر داد که نتیجه آن انجام کارهای بزرگی همچون ساخت سدها، نیروگاه‌ها، بزرگراه‌ها، تجهیزات صنایع نفت و گاز و بسیاری از زیرساخت‌ها به‌دست متخصصان جوان داخلی بود.
رهبر انقلاب اسلامی فرهنگ «شیفتگی به غرب» و حتی استفاده از لغات فرنگی را یکی دیگر از گزاره‌های فرهنگی غلط حاکم بر جامعه دانستند که انقلاب اسلامی موجب تغییر این گزاره نادرست و تبدیل آن به فرهنگ «اعتراض به غرب» شد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تغییر فرهنگ «خودپسندی و شهرت» به فرهنگ «ایثار و از خودگذشتگی» را نمونه تاثیر گذاری فرهنگی انقلاب اسلامی بر زندگی شخصی افراد برشمردند و خاطرنشان کردند: با وجود تغییر بسیاری از بنیان‌های غلط اما عوامل مختلف به مرور زمان موجب تضعیف روحیه تهاجمی انقلاب می‌شود که باید این موضوع مورد مراقبت و رصد جدی قرار گیرد تا دوباره آن بنیان‌های غلط سر بر نیاورند. ایشان افزودند: می‌توان به کمک پایه‌های فکری انقلاب و جوانان فعال، آن فرهنگ و روحیه انقلابی را بار دیگر تجدید کرد و یک حرکت عظیم فرهنگی بوجود آورد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این موضوع را یکی از کارهای اساسی شورای‌عالی انقلاب فرهنگی دانستند و گفتند:‌ شورا باید برای تحقق این موضوع، فکر و کار و برنامه‌ریزی کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رصد دائم تغییراتِ معمولاً پنهان فرهنگی و علاج به موقع آنها را از ملزومات بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی کشور برشمردند و افزودند: اگر در فهم مستمر این تغییرات و ممانعت از اثرگذاری منفی آنها دچار ضعف و عقب‌ماندگی شویم حتماً جامعه دچار خسارت خواهد شد که آشفتگی فرهنگی یا افتادن زمام امور فرهنگی کشور به دست دیگران مهمترینِ این خسارات است. ایشان مهندسی صحیح فرهنگی را کاری بنیانی برای اصلاح ساختار فرهنگی خواندند و گفتند: هوشیاری دائم، شناخت دقیق ضعف‌های فرهنگی در عرصه‌هایی نظیر اجتماع، سیاست، خانواده، سبک زندگی و دیگر عرصه‌ها و تلاش برای دستیابی به راه‌حل‌های عالمانه برای رفع نقاط ضعف و ترویج گزاره‌های صحیح فرهنگی، از الزامات اساسی مهندسی فرهنگی کشور است.
رهبر انقلاب،‌ مهندسی فرهنگی را موجب روشن شدن تکالیف دستگاه‌های مختلف از جمله آموزش و پرورش، صدا و سیما، آموزش عالی،‌ مراکز مرتبط با جوانان و همچنین تشکل‌های مردمی دانستند و افزودند: اگر اینگونه دستگاه‌ها دچار غفلت از وظایف مهم خود شوند، جامعه ضرر فراوانی خواهد کرد. ایشان احیای گزاره ضرورت پیشرفت علمی را نیازی مبرم خواندند و با اشاره به نتایج درخشانِ رواج گزاره عبور از مرزهای دانش در دو دهه قبل افزودند: جهش علمی و جهش فناوری از جمله آثار پُر برکت آن حرکت بزرگ بود که باید استمرار یابد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: دانشگاه‌ها، مراکز علمی و تحقیقاتی و دستگاه‌های مرتبط، پیشرفت و جهش علمی را سرلوحه جدی کار قرار دهند تا کشورمان از قافله علم عقب نیفتد.
در ابتدای این دیدار، رئیس‌جمهور در سخنانی مأموریت اصلی شورای‌عالی انقلاب فرهنگی را ساماندهی عرصه‌های علم و فرهنگ دانست و با اشاره به نهایی شدن سند تحول این شورا، از اقدامات انجام شده در دوره جدید از جمله پیگیری بازسازی انقلابی ساختار فرهنگی گزارشی بیان کرد.

بیانیه دادن مثل شعار دادن در آپارتمان بدون پنجره است

بازداشت تعدادی از هنرمندان در پی اعتراض‌های هفته‌های اخیر در کشور موجب شد تا انجمن‌های صنفی با صدور بیانیه‌هایی از بازداشت هنرمندان انتقاد کنند. در تازه‌ترین اتفاق انجمن صنفی فیلمنامه‌نویسان سینما در بیانیه‌ای فعالیت‌های خود را به حالت تعلیق درآورد. اما پرسش این است که صدور این بیانیه‌ها چقدر بر تصمیم‌های مسئولان اثر می‌گذارد؟ احمد طالبی‌نژاد، منتقد سینما، بر این نظر است که صدور این بیانیه‌ها چندان راهگشا نیست.
در روزهای اخیر اخبار مختلفی درباره بازداشت هنرمندان منتشر شده است و در پی این بازداشت‌ها، کمیته‌ای برای پیگیری وضعیت آنها تشکیل شد. مهدی کوهیان، عضو کمیته پیگیری وضعیت هنرمندان بازداشتی، در گفت‌وگو با بخش آنلاین روزنامه شرق در رابطه با تعداد افراد بازداشت‌شده از اهالی سینما گفته بود: «تعداد کسانی که بازداشت شده‌اند در واقع حدود ۴۰ نفر است اما همه آنها افراد مشهور نیستند. افراد گمنام بسیاری در میان بازداشت‌شدگان اهالی سینما هستند که ما برای حفظ حریم شخصی آنان تا زمانی که خانواده‌هایشان اسامی بازداشت‌شدگان را اعلام نکنند، از رسانه‌ای کردن اسامی افراد خودداری می‌کنیم.»
او در ادامه تاکید کرده بود: «نباید تصور شود که تعداد بازداشت شدگان اهالی سینما کم است یا فقط به افراد چهره ختم می‌شود.»
انجمن صنفی فیلمنامه‌نویسان در بیانیه‌ای اعلام کرده که همه فعالیت‌های صنفی خود را به حالت تعلیق در می‌آورد. این خبر پس از آن منتشر شد که بسیاری از بازیگران سینما و فعالان این حوزه بازداشت شدند.
هیئت مدیره این انجمن در این بیانیه گفته است: «نویسندگان فیلمنامه داوطلبانه قلم به‌دست می‌گیرند تا درباره مردم بنویسند؛ درباره آزادی، عدالت و کرامت انسان. این مفاهیم، مطالبات اصلی مردمی‌ست که این روزها نارضایتی خود را به هزار زبان ابراز می‌کنند.
ما فیلمنامه‌نویسان با اندکی امید صبور ماندیم، به انتظار پاسخ حاکمیت، اما نادیده انگاشتن و انکار مطالبات مردم، گسیختگی و انسدادِ بی‌سابقه‌ای میان اراده حاکمیت و خواست مردم ایجاد کرده که اینک سخن گفتن از آزادی و عدالت و کرامت انسان، ناممکن، و بدتر از آن بیهوده می‌نماید. در زمانه‌ای که نوشتنِ حتی پاره‌ای کم‌تر از حقیقت، و نگفتن تمامِ حقیقت، چیزی جز دروغ نیست، ما تصمیم گرفتیم تمام فعالیت‌های صنفی خود را به حالت تعلیق درآوریم و کلماتِ دل‌مان را به امید رسیدن روزهای خوش، گرم کنیم.»
در ادامه متن بیانیه آمده است: «تا فرجام نامعلوم این شرایط، اعضای صنف می‌توانند بر اساس میل و اراده خود، برای دیگران و برای خویش بنویسند و یا فعالیت حرفه‌ای خود را متوقف کنند؛ اما مدیریت صنف، بنا به وظیفه اجتماعی و حرفه‌ای خود، فعلا از هرگونه ارتباط با نهادهای دولتی و در هر سطحی، اجتناب می‌کند. چراکه عمیقا درک می‌کنیم که در این زمانه نو، ما دیگر صدای مردم نیستیم، بلکه این مردم هستند که به‌عنوان قوی‌ترین نهاد اجتماعی سخن می‌گویند و ما سخن آن‌ها را شنیده‌ایم.»
احمد طالبی‌نژاد، نویسنده و منتقد سینما درباره تاثیر این نوع بیانیه‌ها به «پیام ما» می‌گوید: «صدور بیانیه از طرف صنف‌ها و گروه‌های اجتماعی در همه جای دنیا رایج است و تاثیراتی دارد مشروط بر اینکه مخاطب این بیانیه‎ها برای آرای مردم ارزش قائل باشد. ولی برای جامعه ما که معمولا گوش شنوایی برای حرف‌های مردم و صنف‌ها وجود ندارد این بیانیه در حد رفع تکلیف است. خود دوستان فیلمنامه‌نویس هم می‌دانند که تاثیر زیادی نخواهد داشت. نه فقط این صنف بلکه هر صنف دیگری هم بیانیه دهد حالت رفع تکلیف دارد.»
او با بیان اینکه به‌جای بیانیه باید کارهای دیگری انجام داد، ادامه می‌دهد: «انجمن منتقدان اعلام کرد که ما امسال در هیچ جشنواره‌ای شرکت نخواهیم کرد بدون اینکه بگوید اعتصاب کرده‌ایم. این شرکت نکردن یک اقدام عملی است و با بیانیه لفظی تفاوت دارد. بیانیه دادن مثل شعار دادن در یک آپارتمان بدون پنجره است. اینها زیاد کارساز نیست. در عین حال بدون تاثیر هم نمی‌تواند باشد. وقتی یک صنفی اعلام همراهی با مردم می‌کند خود این برانگیزاننده است.»
تحریمِ بدون تاثیر
همزمان با نزدیک شدن به جشنواره فیلم فجر، انجمن صنفی فیلمنامه‌نویسان در این بیانیه اعلام کرده که: «اعضای این هیئت مدیره در هیچ رویداد سینمایی پیش‌ رو مشارکتی نخواهند داشت.» در بخش پایانی این خبر آمده است: «در ماه‌های آتی در هیچ‌ یک از جشنواره‌های پیش رو هیچ حضوری نداشته و نخواهیم داشت و هیچ مسئولیتی را هم نمی‌پذیریم.»
طالبی‌نژاد درباره تاثیر این تحریم و دستاورد آن می‌گوید: «فیلمنامه‌نویسان نمی‌توانند در مورد حضور فیلمنامه در جشنواره تصمیم بگیرند. آنها فیلمنامه را فروخته و تهیه‌کننده و کارگردان تصمیم می‌گیرد که فیلم به جشنواره برود یا نه.»
او ادامه می‌دهد: «مثلا وقتی یک بازیگر می‌گوید جشنواره را تحریم می‌کنم، فیلم در جشنواره اکران می‌شود و مستلزم حضور بازیگر نیست. کما اینکه در سال گذشته هم این موضوع پیش آمد. در اینجا هم این مسئله دست خود فیلمنامه‌نویس نیست. این حرف شاید در حد شعار نباشد اما تاثیری هم ندارد.»

مهرورزی تعطیل

خبر شوک‌آور بود. خانه انجمن میراث‌ فرهنگی، گردشگری و صنایع‌ دستی «تسنیم» در دامغان باید تخلیه شود. دلیل آن هم به پایان‌آمدن موعد سه‌ ساله تفاهم‌نامه میان انجمن خانه تسنیم و اداره‌ میراث‌ فرهنگی و گردشگری سمنان است. این اما همه ماجرا نیست. ماجرا این‌ اندازه سرراست و ساده نیست.

باید با ما همراه شوید تا با هم داستان تولد این خانه را بشنویم، اینکه چگونه یک ویرانه از پیله تاریک خود درآمد و هویت تازه گرفت و پروانه شد. حالا که بال‌هایش باز شده، جوانان مشتاق شدند، بیش از ۶۰۰ برنامه در راستای معرفی و توسعه گردشگری دامغان برگزار شده، بعد از بیرون آمدن از دوران سخت و دشوار کرونا، وزارتخانه میراث‌ فرهنگی به جای حمایت از این تشکل مردمی و اصرار بر تقویت مشارکت و همراهی، خواستار پایان تفاهم‌نامه شده است. شبکه‌های اجتماعی و خبرهای روابط‌ عمومی این وزارتخانه مدام وزیری را تصویر می‌کشند که از این شهر به آن شهر می‌رود و با مردم خوش‌وبش می‌کند و از آنها همکاری و مشارکت می‌خواهد اما وقتی پای عمل به میان می‌آید، شاهد این هستیم، قدمی به سوی مردم برداشته نمی‌شود و اتفاقا دلسردکردن در اصل امور قرار می‌گیرد. یک تفاهم‌نامه فرهنگی رنگ‌ و بوی سیاسی می‌گیرد. همه ارگان‌ها و سازمان‌ها و مسئولان در شهرستان به حق و ناحق درباره‌ یک خانه فرهنگی اظهارنظر می‌کنند. امید جوانان را ناامید می‌کنند. قصد گرفتن این خانه را می‌کنند و وعده ساختن‌ موزه و گالری می‌دهند. بار دیگر واقعیت جای خود را به امری خیالی می‌دهد. شعار مشارکت داده می‌شود ولی پای میز مذاکره که می‌روند، شعارها رنگ می‌بازند و بحث دودوتا چهارتا و دولتی‌شدن پیش کشیده می‌شود و هیچ‌ مسئولی دلش برای آن همه امید که از دست می‌رود، نمی‌سوزد.
وقتی ویرانه مصفا شد
به سال ۱۳۹۶ می‌رویم. خانه‌ بیغوله‌ای بود در نزدیکی مسجد تاریخانه دامغان. امان مردم را بریده بود. گزارش‌های بسیاری از وضعیت نامناسب این خانه و زباله‌دانی‌شدن آن مدام مخابره می‌شد. مسئولان اداره‌ی میراث فرهنگی وقت سمنان شرایط را که اینگونه دیدند، تصمیم گرفتند برای خلاصی از شر این ملک ناخلف، آن را با بولدوزر تخریب کنند. خانه در یک قدمی ویرانی بود که یکی از انجمن‌های میراث ‌فرهنگی شهر دامغان به نام خانه «تسنیم» پا پیش گذاشت و تفاهم‌نامه‌ای با مسئولان این اداره بسته شد که در صورت مشارکت این خانه را سروپا کنند و آن را حیاتی نو ببخشند. در آن زمان هیچ‌کدام از دو طرف قرارداد امید چندانی به آینده این بیغوله نداشتند اما خیلی زود خیران به‌نام دامغان پای کار آمدند و نزدیک یک میلیارد تومان برای مرمت و ساماندهی این خانه با تلاش‌های اعضای انجمن گرد هم آمد. همه دست به کار شدند و آجر به آجر خانه مرمت و درهایش به روی مردم باز شد. کمتر کسی باور می‌کرد، این خانه با آجرهای سه‌سانتی، کاشی‌کاری، حوض و سرداب همان خانه ویرانه چند ماه پیش باشد. بیغوله مصفا شد و نام انجمن را بر آن گذاشتند: «تسنیم»، نام چشمه‌ای در بهشت است و مخفف عبارت « تاریخانه، سرای نیایش، یکرنگی، مهرورزی». لوگوی این سازمان مردم نهاد هم از گچ‌بری ستون‌های کاخ ساسانی تپه حصار دامغان برداشته شد.
حسین خلیلی‌نژاد، مدیرعامل خانه تسنیم به آن روزها برمی‌گردد: «خانه تسنیم مکان مخروبه‌ای بود، حتی در فهرست آثار ملی ایران جای نداشت. خانه‌ای متعلق به دوره پهلوی که همه می‌خواستند هر چه زودتر از بین برود. انجمن خانه تسنیم پا پیش گذاشت و با میراث‌ فرهنگی تفاهم‌نامه‌ای امضا شد. طبق این تفاهم‌نامه میراث ‌فرهنگی ۱۷۰ میلیون تومان در بخش مصالح کمک کرد و ما پنج برابر آن را از مردم و خیران جمع‌آوری کردیم تا خانه ساماندهی و مرمت شود. ۲۲ ماه طول کشید تا خانه سروپا شد.»
خانه خیلی زود امید جوانانی شد که حتی یک مکان فرهنگی برای تبادل داشته‌های فرهنگی و تاریخی خود نداشتند. امید برای ماندن در شهرشان، شناخت دوباره آن، قدم در راه ساختن آن با المان‌های تاریخی که از یاد رفته بودند و برنامه‌ریزی برای توسعه گردشگری و… جوانانی که شبانه‌روز رایگان کار کردند. در ایام نوروز راهنمای گردشگران شدند. نمایشگاه برگزار کردند. در نمایشگاه‌های متعدد شرکت کردند و بیش از ۶۰۰ برنامه فرهنگی اجرا کردند. در مدت زمان کمی توانستند بازوی توانمند مردمی وزارتخانه میراث فرهنگی در دامغان شوند اما این دستاوردها هیچ‌کدام مانع نشد که یک ماه پیش اداره میراث ‌فرهنگی دامغان حکم تخلیه خانه را برای مدیرعامل انجمن ارسال نکند: «در یک ماه گذشته ما بارها با مسئولان مذاکره کردیم. خواستار این شدیم که بدون تنش به تفاهم‌نامه جدیدی با هم برسیم اما متاسفانه نتیجه نداشت و اخطار دوم هم برای ما فرستاده شد. ما حتی برای اینکه اتفاق ناخوشایندی برای اعضا پیش نیاید، اعلام تعطیلی کردیم تا تکلیف را روشن کنیم اما نشد.»
با این ‌حال تلاش برای نگهداری خانه ادامه دارد: «این تفاهم‌نامه قابل تمدید است. ما باورمان نمی‌شود، وزارتخانه میراث فرهنگی را که چون پدری می‌دیدیم ما را اینگونه دلسرد کند. آن هم ما که به تمام تعهدات خودمان پایبند بودیم. خانه را مرمت و ساماندهی کردیم. باعث رونق گردشگری شدیم. راندمان کارمان بسیار بالاست. بارها از ما تقدیر شده است. برنامه‌هایی برگزار کردیم که کمتر انجمنی توانسته اجرایی کند. دستاوردهای ما مطابق با قوانین میراث ‌فرهنگی بسیار حائز اهمیت است. چطور ممکن است چنین فرزندی را از خانه‌اش بیرون کنند؟»
وزارتخانه میراث ‌فرهنگی اما به‌رغم ادعاهایش گویا اعتقادی به در نظر گرفتن فعالیت‌های انجمن‌ها ندارد و چندان مهم نیست آن‌ همه نیکوکاران و خیران که پا پیش گذاشته‌ بودند، ناامید شوند. خیران با هدف ساماندهی این خانه برای برنامه‌های فرهنگی و ایجاد همبستگی مردمی به میدان آمده بودند اما اکنون بعد از سه ‌سال آن اعتماد نادیده گرفته و به جایش بحث‌های حقوقی پیش کشیده شده است. در حالی‌که نیت آنها این نبوده که خانه برای کارهای اداری و تجاری به کار برده شود.
خلیلی‌نژاد از این رو هم متاسف است هم متعجب: «در فضایی که شعار فرهنگی داده می‌شود، می‌خواهند فرهنگ را قربانی کنند. ما از این پس نمی‌توانیم اعتماد نیکوکاران و خیران را جلب کنیم. آنها برای ایجاد فضای فرهنگی پا پیش گذاشتند. اکنون شاهد از بین رفتن آن همه اعتماد هستیم. ما به وعده‌های خود عمل کردیم و بر این اعتقاد بودیم که مسئولان میراث ‌فرهنگی ایران هم ارزش کار ما را می‌دادند و حتی از ما حمایت می‌کنند اما برعکس شد، به جایش بذر ناامیدی کاشتند.»
کاخ مرمر را از هاشمی رفسنجانی گرفتیم
حکم تخلیه خانه تسنیم در شهر شصت هزار نفری انعکاس بسیاری داشته است؛ این خانه در مدت کوتاهی توانسته بود، جای خالی چندین مرکز فرهنگی را پر کند. جوانان شهر توانستند با کار مستمر پاسخ‌گوی بسیاری از گردشگران و زائرانی باشند که از این مسیر به مشهد می‌روند. خانه تسنیم تبدیل به امری ضروری در دامغان، یکی از کهن‌ترین و باستانی‌ترین شهرهای پارتی و اولین پایتخت اشکانیان در ایران، شد. شهری که تاریخانه‌اش یکی از مهمترین مساجد تاریخی ایران است و تپه‌حصارش یکی از محوطه‌های منحصربه‌فرد دنیای باستان. این روزها بسیاری از مردم دامغان در نامه‌هایی خواستار روشن ماندن چراغ این خانه شدند. یکی از آنها محسن کثیریان، وکیل دادگستری است: «تاریخ و تمدن و فرهنگ و هنر پرآوازه دامغان چند سالی بود از خانه تسنیم بلند و رسا شنیده شد و دوستداران این خطه با جان و دل همراه این صدا شدند.خاموش کردن چراغ این ‌خانه قطعا منجر به خاموشی صدای مظلوم دامغان عزیز نخواهد شد و انعکاس اندیشه‌های نور و تابان فرهیختگان این شهر درخشان‌تر از قبل تجلی خواهد یافت و پستوی کهنگی اندیشه‌های متحجر را پس خواهد زد.»
حسن باقریان، یکی از دیگر از مردم دامغان به این حکم معترض شد: «وقتی گزارش راه‌اندازی خانه‌ی تسنیم دامغان را دیدم، به‌رغم سال‌ها دوری از شهر زادگاهم، به خود بالیدم و گوشه‌ چشمانم نمناک شد که اگر بخواهیم و با هم باشیم، اگر با خط‌کشی‌های بیهوده بین مردم‌مان فاصله نیندازیم، می‌توانیم دامغان را، دامغان‌ها را و ایران را بسازیم، زیبا، اصیل و جاندار مثل خانه‌ تسنیم دامغان. ولی افسوس، صد افسوس، هزار افغان که نگذاشتند شیرینی آن در دهانمان باقی بماند. چرا؟! مگر در آن‌جا چه می‌کردند؟! گفت‌وگو؟! خب این را که امروز همه خواهانند. جمع‌های ادبی و گعده‌های مرتبط؟! چرا؟»
ضرورت وجود چنین نهاد مردمی و به منظور پیگیری اعتراض بسیاری از مردم دامغان با نماینده مجلس این شهر تماس گرفتیم.
علی‌اکبر علیزاده، نماینده مردم دامغان در خانه ملت اما موضوع را خیلی ساده می‌بیند: «اداره میراث ‌فرهنگی خانه‌اش را می‌خواهد. ساختمان‌هایش محدود شده و نیاز به ساختمان دارد. موضوع خیلی مشخص است، صاحب‌خانه‌ای به مستاجرش که موعدش تمام شده می‌گوید: برو. مستاجر اما نمی‌رود، اینها دارند ماجرا را سیاسی می‌کنند. شیطنت می‌کنند. بروند دادگاه آن‌جا جوابشان را می‌گیرند. نهایت حکم را قاضی می‌دهد.»
اعضای خانه تسنیم اما تفاهم‌نامه خودشان را مستاجر و صاحب‌خانه نمی‌دانند. آنها روی رابطه فرزند و پدری حساب کرده بودند که به ناحق دستور خروج‌شان داده شده است.
علیزاده اما حرف اول و آخرش این است: «در دادگاه مشخص می‌شود. مانند ماجرای هاشمی رفسنجانی و کاخ مرمر. زمانی که او عضو مجمع تشخیص مصلحت بود در کاخ مرمر سکونت داشت. بعد از آن کاخ را تحویل نمی‌داد. حکم قضایی گرفتیم. مجبور شد که کاخ را تحویل دهد. این ماجرا هم شبیه به آن است.»
اعضای خانه تسنیم اما خودشان را نه یک شخص و مسئول بلکه بدنه‌ مردمی برمی‌شمارند که خانه تاریخی را مرمت کرده و در آن موظف به معرفی میراث فرهنگی و ظرفیت‌های گردشگری هستند و نیازمند حمایت مسئولان اما مدیران میراث ‌فرهنگی وزارتخانه چه می‌کنند؟
خانه لطفی را موزه و گالری می‌کنیم
امیر کرم‌زاده، مدیر میراث فرهنگی استان سمنان خودش را یکی از حامیان اعضای این خانه می‌داند اما می‌گوید: «قراردادی که در سال ۱۳۹۶ بسته بودیم، تمام شده است. تشکل‌های دیگر به ما خرده می‌گیرند. آنها هم توقع‌هایی دارند. شرایط الان تغییر کرده. دوستان انجمن را ما خیلی حمایت کردیم اما اکنون خانه را لازم داریم. چاره‌ای نیست. شما شرایط را در نظر بگیرد. تازه یک سال هم بیشتر مانده‌اند. اداره ما به این خانه می‌آید و ما هم خانه لطفی که الان در آن اقامت داریم را به موزه و گالری تبدیل می‌کنیم.»
به این ‌ترتیب معادله پیچیده جامعه‌شناسی مردمی، ساده‌سازی می‌شود. خانه‌ مردمی که به تعهداتش پایبند بوده و با اعتبارات و نیروهای مردمی در حال توسعه گردشگری و تولید محتوای فرهنگی است را می‌خواهند بگیرند تا در آینده با بودجه‌‌ای که معلوم نیست برسد یا نه، موزه و گالری برپا کنند: «به هر حال این‌جا را با توجه به شرایط موجود باید تخلیه کنند. من حتی پیشنهاد دادم که خانه دیگری را به شما می‌دهیم تا با کمک ما ساماندهی شود. به هر حال ما باید پاسخ‌گوی تشکل‌های دیگر هم باشیم. مسائل این‌چنینی خیلی هم در حوزه اختیارات ما نیست و جناب فرماندار باید تصمیم نهایی را بگیرد. یک طیف موافق این خانه هستند و طیف دیگر نه. به هر حال ما مالک هستیم.»
تحقیقات نشان می‌دهد، در حال حاضر دو انجمن فعال میراث ‌فرهنگی در دامغان وجود دارد و حتی گفته می‌شود خانه دیگری به نام خانه ترابی که اداره میراث فرهنگی آن را مرمت کرده، می‌تواند در اختیار هر نهاد مردمی متقاضی بگذارند اما تا امروز هیچ تشکلی برای گرفتن آن خانه داوطلب نشده است. بنابراین به نظر نمی‌آید موضوع اعتراض تشکل‌های دیگر، پیامک‌های خوشحالی عده‌ای ناشناخته و… دلیل دادن حکم تخلیه به خانه تسنیم باشد اما دلیل هر چه باشد، حقوقی یا اداری و اقتصادی و حتی سیاسی، نتیجه آن بسیار ناامیدکننده است و دیوار بی‌اعتمادی را بین مردم و وزارتخانه میراث‌ فرهنگی بلندتر از قبل می‌کند. چنان‌که جمعی از زنان بازنشسته و فرهیخته دامغانی در بیانیه‌ای خواستار شدند: «همه ما اعم از مسئولان و فرهنگیان و بقیه اقشار جامعه دامغان خواستار این هستیم که این تصمیم مورد تجدید نظر قرار گرفته و این خانه مردمی به مردم شهر برگردانده شود به خصوص در شرایط ملتهب کنونی جامعه، این کار آب به آسیاب دشمن ریختن و تحریک مردم درمانده و خسته از مشکلات جامعه، تورم و گرانی مهار گسیخته است.»

 

آلودگی خاک، تهدید پنهان

|پیام‌ ما| بندر سیراف بوشهر امسال در حالی میزبان همایش بین‌المللی خاک شد که آمارها از وضعیت خاک، فرسایش و آلودگی‌های آن در ایران اعداد قابل‌توجه و هشداردهنده‌ای را نشان می‌دهد. این همایش نیز به منظور توجه دادن به این آسیب‌ها و پیامدهای احتمالی آن امسال در روز جهانی خاک با حضور شماری از مسئولان در بندر سیراف برگزار شد.

 

در حالی که بسیاری از تغییرات و آلودگی‌های ایجاد شده در زمین توسط انسان قابل مشاهده است، آلودگی خاک تقریبا نامرئی اما بسیار خطرناک است. در واقع آلودگی خاک یک تهدید پنهانی در زیر پای انسان است که از طریق کشاورزی ناپایدار، فعالیت‌های صنعتی، معدنی و زباله‌های مناطق مسکونی به وجود می‌آید. خاک دارای پتانسیل بالایی برای فیلتر کردن و جذب آلاینده‌ها، تخریب و کاهش اثرات منفی آلاینده‌ها است، اما این ظرفیت محدود است. تاکنون یک سوم از خاک کره زمین بر اثر توسعه ناپایدار فعالیت‌های انسانی نابود شده و با توجه به پیش‌بینی افزایش جمعیت جهان تا سال ۲۰۵۰ به ۹ میلیارد نفر، آلودگی خاک به یک تهدید جهانی تبدیل خواهد شد. بر این اساس و به لحاظ اهمیت خاک در زندگی موجودات زنده، دولت‌ها برای نگهداری آن طرح‌های متعددی اجرا می‌کنند و هر ساله سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد (FAO) در روز ۵ دسامبر ( ۱۴آذر) بزرگداشت روز جهانی خاک را برگزار می کند.
به گزارش «پیام‌ما» در این همایش که امسال در سالن همایش‌های پتروشیمی زاگرس در بندر سیراف برگزار شد، کلودیو پروایداس نماینده سازمان عمران سازمان ملل، مدیران صنایع پارس جنوبی، مدیران استان بوشهر، معاون قضائی دادستان کل کشور در حقوق عامه و پیشگیری از جرم و معاون محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست کشور به سخنرانی در نوبت صبح این همایش پرداختند.

طی سال ۱۴۰۰ مطابق ماده ۱۱ قانون حفاظت از خاک ۱۴۷۹ پایش خاک و شناسایی آلوده‌کننده خاک انجام شد که از این تعداد عوامل آلوده‌کننده خاک ۳۹۱ مورد مربوط به کاربری کشاورزی، ۱۹۴ مورد کاربری منابع طبیعی، ۷۵۷ مورد کاربری صنعتی، ۹۷ مورد کاربری خدماتی، ۴۰ مورد محل دفن، ۸۲۳ مورد آلودگی مربوط به پسماند ، ۴۲۱ مورد مربوط به پساب، ۱۱۳ مورد ترکیبات نفتی، ۶۰ مورد خروجی دودکش‌ها و غبار ناشی از آنها همچنین ۵۷ مورد ترکیبات شیمیایی و حوادث مربوط به آنها و سه مورد نیز مربوط به آلودگی خاک زمینه است

همچنین ارائه مقالات علمی برای نوبت عصر این همایش در نظر گرفته شده بود که با حضور هیئت داوران اجرا شد. در حاشیه محل اصلی همایش، نمایشگاهی از فعالیت‌های سمن‌های محیط زیستی و شرکت‌های دانش‌بنیان نیز برگزار شد که به ارائه دستاوردهای خود در زمینه حفاظت از خاک می‌پردازند. اهمیت حفاظت از خاک در تامین امنیت غذایی، اهمیت حفاظت از خاک در توسعه صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، راهکارهای پاکسازی خاک‌های آلوده به مواد هیدروکربنی، بررسی اثرات آلودگی مواد هیدروکربنی و ساختار کارکرد اکوسیستم خاک و امنیت غذایی، کاربرد فناوری‌های نوین و دانش‌بنیان و پایش، حفاظت و پاکسازی خاک‌های آلوده به مواد هیدروکربنی از جمله محورهای این همایش است.
در حاشیه این همایش شرکت‌های موفق دانش‌بنیان در قالب نمایشگاه به ارائه دستاوردها با روش‌های نوین پاکسازی خاک در زمینه حفاظت از خاک و جلوگیری از آلودگی‌های محیط زیستی پرداختند. همچنین دبیرخانه همایش در چهار کمیته اجرایی، علمی و پژوهشی، روابط عمومی و رسانه، حراست و امنیت سازماندهی فعالیت می‌کند و برای هرکدام از این کمیته‌ها، ابلاغیه‌های عضویت صادر شده است.

به گفته حشمتی، میانگین فرسایش سالانه خاک در ایران ۱۶.۷ تن در هکتار برآورد شده است. مقدار سالانه فرسایش خاک در کشور ما با سایر قاره‌های جهان دارای اختلاف معناداری است و حتی با میانگین فرسایش سالانه در قاره آسیا ۶ تن در هکتار فاصله معناداری نشان می‌دهد

با این وجود آنچه بیش از همه چیز در این روز جهانی خودنمایی می‌کند آمارها و ارقام وضعیت خاک در ایران است. به گفته سرپرست معاونت محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست کشور بیشترین سهم آلودگی خاک‌ در استان‌های نفت‌خیز مربوط به ترکیبات نفتی و در سایر استان‌ها مربوط به پسماند و پساب است.
ایرج حشمتی درگفت‌وگو با ایسنا اعداد تکان‌دهنده‌ای را بیان کرد. او گفت: بر اساس آمارنامه سال ۱۳۹۹ مرکز فناوری اطلاعات و ارتباطات وزارت جهاد کشاورزی میزان فرسایش خاک در سطح ۱۲۵ میلیون هکتار از حوزه‌های آبخیز کشور متوسط سالیانه حدود ۱۶.۷ تن در هکتار و میزان متوسط سالانه رسوب برابر ۶ تن در هکتار است. موضوع تخریب خاک در قانون حفاظت خاک مطابق ماده ۱۶ به وزارت جهاد کشاورزی تکلیف شده است. در این راستا این وزارتخانه در گزارش آمارنامه اعلام کرده است که در سال ۱۳۹۹ در سطح یک میلیون و ۸۴ هزار و ۳۶ هکتار برنامه‌های آبخیزداری اجرا و پروژه‌های آبخیزداری در سطح ۲۶۰ هکتار تهیه شد.
او ادامه داد: فعالیت‌های آبخیزداری در کشور با اجرای بیش از ۱۵هزار پروژه در محدوده ۸۶۵۰ آبادی نتایج فراوانی به همراه داشته است که از آثار مستقیم آن می‌توان به استحصال و تغذیه حدود ۲.۱ میلیارد متر مکعب آب در سال، کنترل حدود ۲۰ میلیون تن رسوب، کنترل فرسایش به میزان ۲۶ میلیون تن، اشتغال‌زایی ۵۰۰۰ نفر در سال، شغل موقت و بهبود شغل ۲۰ هزار نفر در سال و تأسیس ۸۰ مورد تعاونی آبخیزداری با ۹۰۰۰ عضو اشاره کرد. تنها ۱۵ میلیارد هکتار از اراضی جهان قابلیت کشاورزی دارند که این میزان کمتر از ۲۲ درصد مساحت خشکی‌ها است، با این حال ۹۷ درصد غذای جمعیت زمین را تأمین می‌کند. رشد جمعیت جهان حدود ۱.۳ درصد است که می‌تواند یکی از عوامل مهم تشدید تخریب و فرسایش خاک همین رشد جمعیت باشد. این در حالیست که هر سال حدود ۱۰ میلیون هکتار از اراضی به علت فرسایش خاک از دسترس خارج می‌شوند.
به گفته حشمتی، میانگین فرسایش سالانه خاک در ایران ۱۶.۷ تن در هکتار برآورد شده است. مقدار سالانه فرسایش خاک در کشور ما با سایر قاره‌های جهان دارای اختلاف معناداری است و حتی با میانگین فرسایش سالانه در قاره آسیا ۶ تن در هکتار فاصله معناداری نشان می‌دهد.
او همچنین در مورد آلودگی‌های خاک نیز توضیح داد: پایش آلودگی خاک اطراف صنایع یک موضوع به‌ظاهر ساده و در واقع پیچیده است. آلوده بودن خاک اراضی کشور می‌تواند به‌صورت مستقیم و غیر‌مستقیم بر سلامت و امنیت محصولات کشاورزی و مرتعی کشور تاثیرگذار باشد. بنابراین اجرای طرح پایش، بازسازی و احیای آلودگی خاک در راستای اجرای قانون حفاظت از خاک در کشور یکی از ارکان مهم سلامت و امنیت کشور محسوب می‌شود. طی سال‌های ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ اقداماتی برای رفع آلودگی خاک انجام شده است. سال ۱۳۹۹ برای تهیه آمار کلی پایش خاک و شناسایی عوامل آلوده‌کننده خاک، ۷۵۷ مورد پایش خاک انجام شد که ۷۴۸ مورد آن منجر به شناسایی عوامل آلوده‌کننده خاک شده است. برای ۷۸۵ مورد اخطاریه صادر و در نهایت در ۲۸۸ مورد بازسازی و رفع آلودگی انجام شده است. ۴۶۰ مورد نیز به محاکم قضایی ارجاع شد که رویه حقوقی آنها در دادگاه در حال اجرا است.
طبق آمار ارائه شده از سوی این مسئول، بیشترین تعداد پایش و شناسایی آلودگی خاک به‌ترتیب مربوط به استان‌های، اردبیل، قزوین، خراسان شمالی، تهران، اصفهان، مازندران، خراسان رضوی، یزد، البرز، گلستان و سمنان است. از میان کاربری‌هایی که خاک آنها دچار آلودگی است، ۲۶۸ مورد مربوط به کاربری کشاورزی، ۱۷۰ مورد کاربری منابع طبیعی و اراضی ملی، ۲۰۰ مورد کاربری صنعتی، ۸۴ مورد کاربری خدماتی و مسکونی محدوده شهری و روستایی و ۲۶ مورد نیز مربوط به کاربری محل دفن است که هفت مورد آنها منجر به آلودگی منابع آبی و حریم آنها شده است. همچنین از میان منابع آلاینده خاک شناسایی شده ۴۸۲ مورد آلودگی مربوط به پسماند، ۱۵۶ مورد مربوط به فاضلاب، ۷۳ مورد ترکیبات نفتی، ۲۴ مورد خروجی دودکش‌ها و غبار ناشی از آنها و ۱۳ مورد ترکیبات شیمیایی و حوادث مربوط به آنها است.
در سال ۱۴۰۰ مطابق ماده ۱۱ قانون حفاظت از خاک ۱۴۷۹ پایش خاک و شناسایی آلوده‌کننده خاک انجام شد که از این تعداد عوامل آلوده‌کننده خاک ۳۹۱ مورد مربوط به کاربری کشاورزی، ۱۹۴ مورد کاربری منابع طبیعی، ۷۵۷ مورد کاربری صنعتی، ۹۷ مورد کاربری خدماتی، ۴۰ مورد محل دفن، ۸۲۳ مورد آلودگی مربوط به پسماند، ۴۲۱ مورد مربوط به پساب، ۱۱۳ مورد ترکیبات نفتی، ۶۰ مورد خروجی دودکش‌ها و غبار ناشی از آنها همچنین ۵۷ مورد ترکیبات شیمیایی و حوادث مربوط به آنها و سه مورد نیز مربوط به آلودگی خاک زمینه است.
در میان این اعداد و آمار آنچه شاید وضعیت برخی استان‌ها را متفاوت می‌کند آلودگی‌های استان‌های نفت‌خیز و مربوط به ترکیبات نفتی است. از ۱۳۲۷ موردی که برای آنها اخطاریه صادر شد، ۳۹۲ مورد بازسازی و رفع آلودگی صورت گرفت که همگی مربوط به بخش پسماند و پساب بود. رفع آلودگی بخش پساب و پسماند سریع‌تر انجام می‌شود. در سال ۱۴۰۱ نیز گزارش پایش‌ها به‌صورت مرتب در سامانه جامع محیط زیست ثبت شده است و گزارش اقدامات به‌صورت سه ماهه از استان‌ها دریافت می‌شود. مطابق ماده ۹ قانون حفاظت از خاک جهت امنیت غذایی در جدول حدود مجاز آلودگی خاک و آلاینده‌های ورودی به آن برای کاربری‌های مختلف خاک، ستون حفاظت محیط زیست پیش‌بینی شده و موارد بالاتر از این ستون در راستای امنیت غذایی به وزارت جهاد کشاورزی اطلاع داده می‌شود. بر اساس همین ماده سازمان ملی استاندارد، حدود ۶۷۱ استاندارد ملی تدوین کرده و ۲۶ مورد در حال تدوین است. از میان ۶۷۱ مورد استاندارد ، ۲۲۰ مورد استاندارد ملی تدوین شده و چهار مورد در حال تدوین است. در حوزه خاک نیز ۸۹ مورد استاندارد ملی تدوین شده و پنج مورد در حال تدوین، در حوزه کود ۱۸ مورد استاندارد ملی تدوین و دو مورد در حال تدوین، در حوزه کمپوست ۳۲۲ مورد استاندارد ملی تدوین و ۱۵ مورد در حال تدوین، در حوزه آفت‌کش‌ها و سموم ۱۹ مورد استاندارد ملی تدوین شده است همچنین در حوزه بهبوددهنده‌های رشد گیاه نیز سه مورد استاندارد ملی در حوزه مرز بیشینه مانده نیترات فلزات سنگین و مایکوتوکسین در خوراک انسان و دام و محصولات کشاورزی تهیه کرده است.

۲۸۷ شهر ایران در معرض تنش آب شرب

معاون راهبری و نظارت بر بهره‌برداری شرکت آبفای کشور با اعلام این خبر که در حال حاضر ۲۸۷ شهر در معرض تنش آب شرب هستند که از این بین، ۸۷ شهر در وضعیت اضطراری قرار دارند، گفت: اعتبار مورد نیاز برای اجرای پروژه‌های اضطراری تامین آب شرب برابر با ۱۰۸ هزار میلیارد ریال تخمین زده شده است. هاشم امینی ادامه داد: سند مدیریت تنش آبی سالانه در کنار اجرای ۸۰ پروژه اضطراری برای مقابله با بحران آب در کشور تدوین شده است. در همین راستا نیز هم‌اکنون فرایند آبرسانی به ۱۰ هزار روستای کشور به صورت سیار انجام می‌شود. به گزارش «اخبار آب» ایران، او همچنین، سرمایه‌گذاری‌های صورت گرفته در سالیان اخیر برای ایجاد تاسیسات آبرسانی در روستاها و شهرها را قابل‌توجه ارزیابی کرد و توضیح داد: با وجود اجرای طرح جهاد آبرسانی برای تامین آب ۱۰ هزار روستای کشور توسط وزارت نیرو، همچنان تعداد قابل ملاحظه‌ای از روستاهای کشور به دلایل مختلف از جمله خشکسالی و از بین رفتن منابع آبی، کمبود آب در فصول گرم سال، سخت‌گذر بودن و فاصله زیاد از منابع آبی و یا عدم توجیه اقتصادی، توسط تانکرهای سیار، آبرسانی می‌شوند. او با تاکید بر ضرورت تامین اعتبار به منظور اجرای طرح‌های آبرسانی سیار، خاطرنشان کرد: با توجه به لزوم تجهیز ناوگان آبرسانی تانکری در سطح کشور به منظور پاسخگویی به شرایط اضطراری، در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲، خریداری ۵۰۰ دستگاه تانکر آبرسانی ضروری است. طبق اعلام وزارت نیرو، او با اشاره به کاهش ذخایر منابع آبی کشور، از پیش‌بینی برنامه‌های مقابله با تنش آبی در شهرها و آبرسانی سیار در روستاهای کشور خبر داد و گفت: افزایش ظرفیت مخازن آب، حفر، تجهیز و بازسازی چاه، پروژه‌های ارتقای کیفی و احداث و بازسازی خطوط انتقال، توزیع و ایستگاه پمپاژ از جمله مواردی است که در این حوزه پیگیری و اجرایی می‌شود.

انتخابات نمادین برای مهاجران

مگر می‌شود در کشوری زندگی کنید که تصمیمات سیاستمداران آن مستقیم بر زندگی‌تان تاثیر بگذارد اما هیچ حقی بر مشارکت سیاسی و انتخاب آن سیاستمداران نداشته باشید؟ بله، پناهجویان، پناهندگان، مهاجران و شهروندان بدون پاسپورت در اتریش (و البته بسیاری از کشورهای دنیا) چنین وضعیتی دارند. یک سازمان غیرانتفاعی اتریشی با برگزاری انتخاباتی نمادین برای شهروندان بدون پاسپورت تلاش برای تغییر قوانین و آگاه‌سازی مهاجران از حق خود بر مشارکت سیاسی دارد.

 

برگزاری انتخابات‌های نمادین برای مهاجران و شهروندان بدون پاسپورت ابتکار سازمان غیرانتفاعی اتریشی SOS Mitmensch (یاری به هم‌بشر) است که در انتخابات تابستان ریاست جمهوری فدرال در اتریش توانست در یک رکورد بی‌سابقه مشارکت 8500 نفر را جلب کند. دنیس کپی‌چیوک کارشناس کمپین در این سازمان در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید: «ما همزمان با انتخابات‌های مهم، انتخابات موازی برای شهروندانی که پاسپورت اتریشی ندارند برگزار می‌کنیم. با همکاری با سازمان‌های غیرانتفاعی در سرتاسر اتریش باجه‌های رای‌گیری برپا می‌کنیم تا شهروندانی که حق رای ندارند، از پناهجویان و پناهندگان تا مهاجران، هنرمندان و دانشجویان و … بتوانند فارغ از وضعیت شهروندی نظر و رای خود را به صورت همگانی اعلام کنند.» در این همکاری بین سازمان‌های غیرانتفاعی در کمپینی که #پاسپورت_مهم_نیست نام دارد دیگر سازمان‌های نتایج را شمارش کرده و برای Mitmensch می‌فرستند و نتیجه نهایی پس از تایید و بازبینی اعلام همگانی می‌شود. در این انتخابات نمادین الکساندر فن در بلن با کسب سه چهارم آرا به عنوان رئیس جمهور فدرال انتخاب شد؛ نتیجه‌ای که بر انتخابات رسمی در اتریش هم هم‌خوانی دارد.

مهاجران و پناهندگان در چنین کمپین‌های فرصت «تمرین دموکراسی» دارند. آنها در رخدادهای مربوط به این کمپین می‌توانند بحث سیاسی کنند و نظرات خود را بیان کنند. مشارکت‌جویی برای مهاجران و مطالبه‌گری از سیاستمداران در این زمینه، در نهادهای جامعه مدنی اروپا سابقه طولانی دارد

یک سوم شهروندان مقیم اتریش از حق رای محروم هستند
کمپین «پاسپورت مهم نیست» از یک پرسش ساده اما بدیهی آغاز شده است. چطور می‌شود مقیم کشوری باشید که نظرات و تصمیمات افرادی قدرتمند به طور مستقیم بر زندگی شما تاثیر می‌گذارد، اما به دلیل نداشتن یک برگه هویتی، پاسپورت یا … از حق شهروندی خود محروم باشید و هیچ مشارکتی از انتخاب افرادی که سرنوشت زندگی شما را تعیین می‌کنند نداشته باشید؟
کپی‌چیوک در این باره به «پیام ما» می‌گوید: «اتریش قوانین شهروندی بسیار محدودکننده‌ای دارد. سازمان ما قصد دارد با این کمپین آگاهی‌رسانی هم مهاجران را نسبت به حقوقشان آگاه کند و هم جامعه را از اثرات دیگری‌سازی و پیامدهای مخرب این جداسازی‌ها آگاه کند. یک سوم افراد مقیم در اتریش از رای دادن محروم هستند.»
مهاجران و پناهندگان در چنین کمپین‌های فرصت «تمرین دموکراسی» دارند. آنها در رخدادهای مربوط به این کمپین می‌توانند بحث سیاسی کنند و نظرات خود را بیان کنند. مشارکت‌جویی برای مهاجران و مطالبه‌گری از سیاستمداران در این زمینه، در نهادهای جامعه مدنی اروپا سابقه طولانی دارد. در آلمان نزدیک به انتخابات معمولا میتینگ‌هایی برگزار می‌شود که در آن نامزدها و نمایندگان احزاب حضور پیدا می‌کنند و درباره سیاست‌های خود، به‌ویژه در حوزه مهاجرت، مناظره کرده و به پرسشگران مهاجر پاسخ می‌دهند. مطالبه حق رای معمولا در چنین گردهمایی‌هایی مطرح می‌شود.
سازمان SOS Mitmensch اما معتقد است هر چند نتایج انتخاب نمادین با جزئیات و به تفکیک اعلام می‌شود، اما هرگز نباید آن را بازنمای کل جامعه مهاجرین و کل جامعه بدون پاسپورت دانست. سخنگوی این سازمان در این‌باره می‌گوید: «نتایج این انتخابات تنها بازنمای حال و هوای سیاسی افرادی است که از روش‌های متفاوت از کمپین ما باخبر شدند. آنها دوست دارند مشارکت فعال سیاسی داشته باشند و مثال و نمادی از یک دموکراسی مشارکتی را به همه مردمان اتریش نشان دهند.»
همبستگی دانش‌آموزان با مهاجران
از دیگر نکات قابل تامل این کمپین مشارکت 50 مدرسه در این انتخابات نمادین است. نزدیک به 4000 دانش‌آموز در همبستگی با کسانی که در اتریش زندگی می‌کنند اما حق رای ندارند، در این انتخابات نمادین شرکت کردند. مشارکت معلمان و همراهی آنها با دانش‌آموزان در برقرار کردن حوزه‌های رای‌دهی و همچنین آگاهی‌رسانی و مطالبه‌گری برای دریافت حق رای برای شهروندان بدون پاسپورت و مهاجران در اتریش نیز از تجربه‌های دلگرم این کمپین بوده است. در بیانیه این سازمان آمده است: «اشتیاق به مشارکت و واکنش دانش‌آموزان حاکی از این است که مسئله به حاشیه رفتن مهاجران به طور خاص برای آنها مهم است. چرا دانش‌آموزان مهاجر که در کشور ما زندگی می‌کنند و به مدرسه می‌روند باید به دموکراسی اهمیت دهند، اگر نتوانند هیچ مشارکتی در آن داشته باشند؟» یکی از دانش‌آموزان شرکت‌کننده در کمپین که خود مهاجر است درباره این تجربه گفته است: «شهروندان مهاجر باید در این کشور جدی گرفته شوند و فرصت واقعی برای بیان و ابراز خود و تصمیم‌گیری در این محیط داشته باشند. من 18 ساله هستم و 18 سال هم در همین جا زندگی کردم. اینجا خانه من است.»
تجربه شرکت‌کنندگان و مهاجران افغانستانی
در شبکه‌های اجتماعی SOS Mitmensch مصاحبه‌هایی با شرکت‌کنندگان در انتخابات نمادین انجام شده که مهاجران و فعالان اجتماعی درباره چراییِ مهم بودن چنین کمپین‌هایی توضیح می‌دهند. برخی از این نظرات جالب توجه هستند.
«من اینجا زندگی می‌کنم. اینجا درس خواندم. اینجا کار می‌کنم. اما اتریشی نیستم. فقط چون رنگین‌پوست هستم و پاسپورتم فرق می‌کند. چرا من نباید قدرت انتخاب داشته باشم؟ چه کسی نماینده ما در وینِ عزیز ماست؟»
«انگار برای اتریشی شدن و پاسپورت گرفتن باید تمامی بخش‌های دیگر وجودت را که در واقع سازنده تو هستند دور بیندازی.»
«صدای من به عنوان یک شهروند مهاجر در خیلی از صحنه‌ها و نهادهای وین و اتریش تاثیرگذار است. در آکادمیا، نهادها، مجامع هنری و …، پس چرا در سیاست نباید صدایی داشته باشم؟ کجای این طبیعی است؟»
از کپی‌چیوک درباره شهروندان مهاجر افغانستانی پرسیدیم. بنا بر گفته او 11 درصد شرکت‌کنندگان در انتخابات نمادین اتریش تبعه افغانستان هستند که بسیاری از آنها پیشتر در ایران زندگی کردند یا به دنیا آمده‌اند.
این سازمان غیرانتفاعی خود را بخشی از یک جنبش فراگیر و جهانی برای تشویق به مشارکت کامل همه شهروندان در تمامی امکانات، فرصت‌ها و آزادی‌های یک جامعه باز و برخورداری از دولت رفاه صرف نظر از پیشینه و برنامه شخصی انسان‌ها برای زندگی‌شان می‌داند. آنها همچنین معتقدند یک جامعه دموکرات نباید هیچ انسانی را از حق جابه‌جایی محروم سازد و جابه‌جایی نیز نباید هیچ انسانی را از حق مشارکت و بهرمند شدن از حقوق اساسی خود محروم کند.
سخنگوی این سازمان معتقد است: «دموکراسی باید بر اساس مشارکت و نه محروم‌سازی شکل گیرد. ما نیاز به تفکر دوباره مفهوم سیاست هستیم. اگر سیاست برای تمامی افراد و شهروندان ساکن در یک کشور کار نکند، آن سیستم حتما با مسئله مشروعیت روبه‌رو است.»

مرگ خاموش فک‌های خزر

|پیام ما| لاشه 2500 فک خزری در روزهای اخیر و در سواحل جنوب روسیه پیدا شده است. مقامات محلی ابتدا از پیدا شدن ۷۰۰ لاشه خبر داده بودند اما وزارت منابع طبیعی و محیط زیست روسیه در نهایت این رقم را به حدود ۲۵۰۰ لاشه رساند. در حالی پیدا شدن این لاشه‌ها خبری شده که فک‌ها در فهرست قرمز اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN) به‌عنوان گروه‌های در معرض خطر طبقه‌‌بندی می‌شوند و در سال‌های گذشته هم بارها خبر مرگ و میر گسترده آنها رسانه‌ای شده است.

 

هنوز دلیل مرگ 2500 فک اعلام نشده و مقامات منطقه داغستان روسیه هم گفته‌اند که مشخص نیست چرا مرگ و میر دسته جمعی فک خزری رخ داده اما احتمالا به دلایل طبیعی بوده است.
یک ماه قبل هم موسسه تحقیقات اکولوژیکی آسیای مرکزی گزارش داد که بر اساس آن بیش از ۱۰۰ فک مرده در سواحل دریای خزر در منطقه مانغیستاو قزاقستان کشف شده بودند. این موسسه پیام مرگ دسته جمعی این نوع جانور دریایی را دریافت کرد و پس از آن کارشناسان به محل مراجعه کرده و فک‌های مرده را در ساحل بین روستای بوتینو و فورت شوچنکو پیدا کردند. از ابتدای سال تا اواخر آبان‌ماه امسال، لاشه 216 فک خزری در سواحل دریای خزر کشف شد و کارشناسان هنوز نتوانسته‌اند دلیل روشنی برای از بین رفتن این حیوانات نادر ارائه دهند.
سال گذشته هم از جمله سال‌های مرگ و میر گسترده فک‌ها بود و هر ماه خبر تلفات گسترده آنها موجی از نگرانی را در میان حافظان این گونه بالا برد. آنگونه که مهر نوشته، طی ۶ ماه ابتدایی سال 1400، به طور تقریبی هر ۱۵ روز مرگ و تلفات یک فک خزری در دریای خزر گزارش شده است و امواج دریا، لاشه آنان را پس از چند روز به ساحل کشانده است.

سال‌هاست فک‌های خزری با سواحل ایران خداحافظی کرده‌اند چرا که در ساحل ایران منطقه امنی نمی‌بینند و حجم آسیب‌رسانی انسان به ساحل آنچنان زیاد بوده که فک‌ها در ساحل ایران نمی‌توانند قلمرو ساحلی داشته باشند

بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که مرگ این پستانداران در آب‌های میانه دریا رخ می‌دهد و تیرها بیش از همه چیز به سمت بیماری ویروسی نشانه می‌رود که در دهه‌های اخیر، بارها و بارها فک را به کام مرگ کشانده است.
علاوه بر بیماری ناشناخته، شکار بی‌رویه و هجوم شانه‌داران در دهه‌های گذشته نسل تنها پستاندار دریای خزر را به شماره انداخته و اکنون عواملی نظیر آسیب‌های فیزیکی، گرفتار شدن در تور صیادان، بیماری و شکار بی‌رویه، روند حذف شدن این گونه جانوری را سرعت بخشیده است.
ایران، سرزمین ناامن فک‌ها
مهرماه سال گذشته بود که پیدا شدن لاشه چند فک خزری در سواحل ایران خبری شد. ابتدا لاشه یک فک در جویبار پیدا شد و سه لاشه دیگر هم در فریدونکنار و نور به دست آمد و در نهایت سرجمع تعداد لاشه‌هایی که به ساحل ایران رسیدند 40 لاشه بود. همان زمان دلیل این مرگ و میر به شکل دقیق اعلام نشد و تنها دو شائبه برایش عنوان شد. نسخت مانور نظامی روسیه در آب‌های دریای خزر و دیگر مسمومیت. احتمال مرگ و میر بر اثر مانور هرچند از نظر کارشناسان بسیار محتمل بود اما هرگز از سوی سازمان دامپزشکی به صراحت اعلام نشد و البته کشور آذربایجان هم با وجود مکاتبات وزارت امور خارجه ایران پاسخی به این مرگ و میر نداد.

در دهه ۹۰ میلادی جمعیت این گونه حدود یک میلیون بود که اخیرا با سرشماری‌های هوایی صورت گرفته مشخص شد با نگاه مثبت می‌توان گفت حدود ۱۰۰ هزار فک خزری باقی مانده است. اما آخرین آماری که به صورت رسمی از جمعیت این ‌گونه اعلام شده مربوط به سال ۲۰۱۷ است که شمار آنها حدود ۷۰ هزار فرد عنوان شده است

با این حال ایران در طول سالیان گذشته مقصد خوبی برای فک‌ها نبوده است. چنانچه امیر صیاد شیرازی، مدیر مرکز حفاظت فک خزری ایران در گفت‌و‌گویی با «پیام ما» بر این موضوع تاکید کرده و گفته بود: «سال‌هاست فک‌های خزری با سواحل ایران خداحافظی کرده‌اند چراکه در ساحل ایران منطقه امنی نمی‌بینند و حجم آسیب‌رسانی انسان به ساحل آنچنان زیاد بوده که فک‌ها در ساحل ایران نمی‌توانند قلمرو ساحلی داشته باشند. زمانی که قرار بود مرکز حفاظت از فک در ایران شکل بگیرد، ما سمت جزیره آشوراده و نزدیک مرز ترکمنستان را انتخاب کردیم چراکه آنجا حضور فک‌ها بسیار پررنگ است و اولین مرکز درمانی فک خزری نزدیک مرز ایران و ترکمنستان ساخته شد.»
به گفته او، به دلیل مهاجر بودن فک‌ها، نمی‌توان منطقه‌ای خاصی از خزر را قلمرو آنها دانست اما در فصل زمستان فک‌های بالغ با قدرت باروری به سمت شمال دریای خزر و سواحل قزاقستان و روسیه می‌روند. چراکه دمای هوا کاهش محسوسی در آن منطقه دارد و سطح آب یخ می‌زند و محل مناسبی است برای تولد فک‌ها. آنها با حفر گودال در سطح یخی آب، نوزادانشان را آنجا به دنیا می‌آورند. از مناطق دیگر مورد علاقه فک‌ها سواحل کشور ترکمنستان است چراکه سواحل بیابانی دارند و مثل ایران سرسبز نیست و آبادی کمتری دارد و فعالیت بشری کم است و فک‌ها که حیوانات گوشه‌گیری هستند، آنجا آرامش بیشتری دارند و در نتیجه قلمرو زیستی ساحلی در ترکمنستان گسترده است.
۷۰ هزار فرد فک باقی مانده است
کشورهای حاشیه خزر به جز ایران برای صید و شکار فک خزری به منظور بهره‌برداری از پوست، گوشت و یا حتی روغن این گونه حیوانی، سهمیه مشخص داشتند اما در سال 1396، یکی از مصوبات دوازدهمین جلسه کنفرانس کشورهای عضو کنوانسیون گونه‌های مهاجر، قرار گرفتن فک خزری در لیست گونه‌های در حال انقراض بود. این در حالی است که برنامه حفاظت از فک خزری در سال 2008 و به دنبال انتشار نتایج به دست آمده از وضعیت جمعیت این تنها پستاندار دریاچه خزر آغاز شد که مرکز درمانی و تحقیقاتی «Zeehondencreche» کشور هلند با حدود نیم قرن سابقه در زمینه حفاظت از فک‌ها حامی این برنامه بود.
اما قرار گرفتن این حیوان در لیست گونه‌های در معرض خطر دلیلی بود تا زمان پروین فرشچی، معاون اسبق محیط زیست دریایی سازمان حفاظت محیط زیست این اتفاق را موفقیتی برای حمایت از این گونه دانسته و بگوید: «قرار گرفتن این گونه در لیست گونه در معرض خطر انقراض منجر به ممنوعیت صدور مجوز شکار و صید می‌شود و از این پس کشورها اجازه ندارند سهمیه‌ای برای شکار یا صید گونه فک خزری تعیین کنند.»
به گفته او در دهه ۹۰ میلادی جمعیت این گونه حدود یک میلیون بود که متاسفانه اخیرا با سرشماری‌های هوایی صورت گرفته با نگاه مثبت می‌توان گفت حدود ۱۰۰ هزار فک خزری باقی مانده است.
هرچند رقم صد هزار فک خزری حالا به عنوان یکی از مراجع آماری برای این حیوان به شمار می‌آید اما آنطور که صیاد شیرازی می‌گوید «آخرین آماری که به صورت رسمی از جمعیت این ‌گونه اعلام شده مربوط به سال ۲۰۱۷ است که شمار آنها حدود ۷۰ هزار فرد عنوان شده است.»
این مرگ و میر که یکی از دلایل آن شکار هم عنوان می‌شود، با تلاش سال‌های اخیر کمتر شده است. رقم ۱۸ هزار فک شکار شده همواره جزو اخباری بود که درباره این آبزی مطرح می‌شد اما مدیر مرکز حفاظت فک خزری ایران می‌گوید «در حدود ۲۰ تا ۳۰ سال پیش چنین رقمی داشتیم اما در سال‌های اخیر و به‌ویژه بعد از اعلام فک به عنوان گونه در معرض خطر این آمار بسیار کمتر شد و شکار به راحتی انجام نمی‌گرفت. بنابراین میزان شکار کاهش یافت هرچند هیچوقت رقم دقیقی در اختیار ما قرار نمی‌گرفت. به صورت حدسی بود و تا قبل از سال ۲۰۲۰ ما سالیانه حداقل حدود ۵ هزار فک را از دست می‌دادیم. امیدواریم بحث شکار غیرمجاز هم از سوی مسئولان هر پنج کشور پیگیری شود و قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای متخلفان وضع شود.»
با وجود آمار بالای مرگ و میر این گونه و در معرض خطر انقراض قرار داشتنش اما راه‌های حفاظت از آن چندان هموار به نظر نمی‌رسد. همچنان دلایل مرگ و میر در بسیاری از موارد همچنان مشخص نیست و عواملی که می‌توانند عامل کشتار این گونه شوند هنوز با قدرت مشغول به کارند. همین هم دلیلی است که مرگ آنها مرگ خاموشی باشد که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.

۱۶ آذر متفاوت دانشگاه‌ها

| پیام ما | دانشجویان در حالی خود را برای برگزاری مراسم روز دانشجوی امسال آماده می‌کنند که بسیاری از هم‌کلاسی‌‌هایشان به‌دلیل شرکت در اعتراضات دانشجویی و غیردانشجویی این دو، سه ماه گذشته در بازداشت هستند؛ عاملی که منجر به تفاوتی آشکار در فضای حاکم بر دانشگاه‌ها در آستانه ۱۶ آذرماه ۱۴۰۱ نسبت‌به این روز در سال‌های گذشته شده است.

 

آذرماه به نیمه رسیده و پاییز به روزهای آخر؛ روزهایی که آخرین برگ‌های درختان شهر فرومی‌افتند و سوز سرما لابه‌لای شاخه‌ها چرخ می‌زنند و سوت می‌کشند که تنها چند روز دیگر زمستان است و چیزی نمانده به آغاز فصل سرد. اما اگر همین روزهای سرد سال را به تقویم سیاسی زندگی کنیم، خبری از این سرمای پاییزی نیست و در عوض، گرمای کنشگری دانشجویی و شور و حرارت سیاست‌ورزی در روزگار جوانی است که فضا را پر می‌کند. گرمایی که درست در نخستین روز از نیمه دوم آذرماه هر سال به اوج می‌رسد و نه‌تنها به حریم دانشگاه، بلکه به سراسر سپهر سیاسی کشور گرما می‌بخشد. البته تا وقتی که خلاف آن به اثبات نرسد.

خبرگزاری رسمی دولت جمهوری اسلامی در تماس با رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، از جزئیات برنامه رئیس دولت در روز دانشجو پرسید و با این پاسخ مصطفی رستمی مواجه شد: طبق روال هر ساله رییس‌جمهور در مراسم دانشگاه تهران برای دانشجویان سخنرانی می‌کند

۱۶ آذر امسال اما انگار قرار است خلاف آن‌چه قاعده و رسم روز دانشجوست، به وقوع بپیوندد. این را البته بنابه نشانه‌ها و شواهد بسیاری می‌شود فهمید و حتی از هفته‌ها و ماه‌ها پیش از این هم پیش‌بینی روز دانشجویی متفاوت دشوار نبود؛ پیش‌بینی ناظر بر رویدادی تلخ در روزهای پایانی آخرین ماه تابستان امسال که از وقتی به تقویم سیاسی کشور اضافه شده، نه‌فقط آن تابستان و این پاییز، بلکه انگار کل این تقویم را زیر و رو کرده است. رویدادی که حالا سه ماه پس از وقوع، هنوز چنان تاثیرگذار است که استثنایی را در قاعده برگزاری مراسم روز دانشجو رقم زده است. این در حالی است که با نگاهی به اخبار مربوط به برگزاری مراسم رسمی گرامیداشت روز دانشجوی امسال نیز می‌شود به تفاوت ۱۶ آذر ۱۴۰۱ با ۱۶ آذر سال‌های قبل پی برد. خبرهایی که نه‌تنها از لغو تمامی برنامه‌های تشکل‌های دانشجویی در یکی از مهمترین دانشگاه‌های پایتخت حکایت دارد، بلکه فراتر از آن، نشان می‌دهد دفتر رئیس‌ جمهوری نیز هنوز نتوانسته برنامه کاری ابراهیم رئیسی را در روز دانشجو تنظیم و اعلام کند. دفتر رئیس دولت سیزدهم البته حوالی صبح دیروز در این رابطه اطلاع‌رسانی کرد و در خبری که تقریباً تمامی خبرگزاری‌های رسمی و منابع خبری داخلی روی خروجی فرستادند، اعلام کرد که رئیسی در روز دانشجو، میهمان دانشجویان دانشگاه تهران است. اما هنوز غروب نشده، ناگزیر به تکذیب یا به بیان دقیق‌تر توضیح در این رابطه شد. به این ترتیب در حالی که حوالی ساعت ۱۰ صبح روز گذشته خبرگزاری‌ها اعلام کردند که «مراسم گرامیداشت روز دانشجو با حضور رئیس‌ جمهور در دانشگاه تهران برگزار می‌شود» و حتی نوشتند «در این مراسم که به همت تشکل‌های دانشجویی برگزار می‌شود، نمایندگان اتحادیه تشکل‌های دانشجویی در حضور رئیس جمهور سخنرانی می‌کنند»، در ادامه ناگزیر به تغییر تیترشان با تعابیری از این دست شدند: «توضیح تکمیلی درباره خبر حضور رئیس‌ جمهور در دانشگاه تهران»؛ توضیحی که در آن آمده: «اگرچه دیدار دانشجویی رئیس‌ جمهور در ۱۶ آذر امسال قطعی است اما هنوز دانشگاه خاصی برای این مراسم نهایی نشده است.» این منابع خبری در نهایت در این حد قادر به افزایش دقت اطلاع‌رسانی خود شدند که اعلام کنند رئیسی، «در یکی از دانشگاه‌های تهران سخنرانی می‌کند.» البته ظاهراً دفتر ابراهیم رئیسی این تغییر و توضیح را ناشی «دعوت تشکل‌ها و دانشگاه‌های مختلف برای حضور و سخنرانی رئیسی» عنوان و اضافه کردند که «دفتر ریاست‌جمهوری در حال بررسی این دعوت‌هاست و هنوز محل برگزاری و دیدار دانشجویی نهایی نشده است.» اتفاق جالب‌تر اما حوالی غروب روز گذشته افتاد. آن‌جا که ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت جمهوری اسلامی در تماس با رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، از جزئیات برنامه رئیس دولت در روز دانشجو پرسید و با این پاسخ مصطفی رستمی مواجه شد: «طبق روال هر ساله رییس‌جمهور در مراسم دانشگاه تهران برای دانشجویان سخنرانی می‌کند.»
فضایی که باعث شد رئیس قوه قضاییه نیز در شرایطی مشابه رئیس قوه مجریه قرار گیرد، با این تفاوت که از دفتر غلامحسین محسنی اژه‌ای، خبری ناظر بر حضور او در یک دانشگاه مشخص منتشر نشد که بخواهد در ادامه توضیحی اضافه کند. این در حالی بود که ایسنا در خبری که در این رابطه روی خروجی خود فرستاد، اعلام کرد: «رئیس قوه قضاییه میزبان جمعی از دانشجویان خواهد بود.» این خبرگزاری دولتی البته در حالی این خبر را با تیتر «برنامه حضور روسای قوا در جمع دانشجویان» منتشر کرد که تنها برنامه یکی از روسای قوای سه‌گانه مشخص و ناظر بر حضور رئیس قوه مقننه در یکی از دانشگاه‌های کشور بود. جالب اینکه برنامه روز دانشجوی رئیس مجلس نیز یک روز پیش از روز دانشجو خواهد بود و این در حالی بود که خبرگزاری خانه ملت که به‌عنوان خبرگزاری رسمی مجلس شورای اسلامی شناخته می‌شود نیز همین خبر درباره برنامه روز دانشجوی محمدباقر قالیباف را روی خروجی فرستاد و اعلام کرد: «به مناسبت روز دانشجو، محمدباقر قالیباف ۱۵ آذر به جمع دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس می‌رود.»
در همین حال ظاهراً مراسم روز دانشجو در برخی از دانشگاه‌ها تعطیل شده است. اقدامی که حتی صدای دانشجویان بسیجی را نیز درآورده و آن‌طور که خبرگزاری دانشجو در خبری کوتاه نوشت، «دانشجویان بسیجی دانشگاه امیرکبیر نسبت به تصمیم عجیب مدیریت دانشگاه و لغو برنامه و عدم اجازه برگزاری ویژه برنامه‌های روز دانشجو روز دانشجو اعتراض کردند.» بنابر گزارش این خبرگزاری نزدیک به بسیج دانشجویی، «مدیریت دانشگاه صنعتی امیرکبیر، در تصمیمی غیرمنتظره، برای برگزاری هیچ‌یک از برنامه‌های تشکل‌های این دانشگاه در هفته منتهی به روز دانشجو، مجوز صادر نکرده است.»
در این بین البته بودند مسئولانی که دانشگاهی را برای خود پیدا کردند. هرچند این مسئولان نیز می‌خواهند به سیاق رئیس مجلس، یک روز زودتر از موعد در دانشگاهی حاضر شوند و سخنرانی کنند. چهره‌هایی همچون سید محمد حسینی که قرار است به دعوت بسیج دانشجویی دانشگاه علامه، به این دانشگاه برود تا با شرکت در دومین نشست از سلسله نشست‌های علمی با کارگزاران ملی جمهوری اسلامی، در قامت معاون پارلمانی رئیس دولت سیزدهم به این پرسش دانشجویان بسیجی علامه پاسخ دهد که «آیا دولت سیزدهم پاسخگو است؟!» همچنین بسیج دانشجویی دانشگاه شریف نیز در آستانه فرا رسیدن روز دانشجو از برگزاری «آیین بزرگداشت روز دانشجو با حضور شهردار تهران» خبر داد تا مشخص شود علیرضا زاکانی نیز همچون محمد حسینی ۱۵ آذرماه میهمان گروهی از دانشجویان بسیجی است؛ با این تفاوت که او نه به دانشگاه علامه، بلکه به دانشگاه شریف می‌رود و در سالن جابر دانشکده شیمی این دانشگاه در جمع دانشجویان سخنرانی کند.
همزمان در حالی که در آستانه روز دانشجوی امسال، استقبال سردی از سوی دانشجویان از مسئولان برای حضورشان در این مراسم شده، اوضاع در شهرستان‌ها و دیگر استان‌های کشور نیز تفاوت چندانی ندارد. در این بین البته چند نفری از مسئولان از جمله هادی طحان‌نظیف، سخنگوی شورای نگهبان، محسن منصوری، معاون اجرایی رئیس‌ جمهور و سید نظام موسوی، سخنگوی هیئت رئیسه مجلس تصمیم دارند با سفر به استان خوزستان، در دانشگاه‌های این استان سخنرانی کنند. این در حالی است که استانداران لرستان و کرمان نیز از دعوتنامه‌هایی خبر داده‌اند که از سوی دانشجویان دانشگاه‌های استان‌های محل خدمت‌شان دریافت کرده‌اند. جالب اینکه استانداری کرمان نیز خبر می‌دهد که به‌رغم این دعوت از استاندار، «هنوز مشخص نیست این مقام مسئول ۱۶ آذر به دانشگاه می‌رود یا نه!»
همچنین در دو خبری دیگر از استان‌های خراسان رضوی و گیلان، حسین طائب، مسئول سابق سازمان اطلاعات سپاه و مشاور فرمانده سپاه قرار است در جمع دانشجویان دانشگاه فردوسی سخنرانی کند و سعید جلیلی، مشاور رهبری در امور بین‌الملل نیز در دانشگاه گیلان حاضر خواهد شد. برخی منابع نیز از حضور محمدحسین صفارهرندی، وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در دانشگاه علوم اجتماعی علامه خبر داده‌اند اما ظاهراً او قرار است روز شنبه ۱۹ آذر به این دانشگاه برود. دانشجویان در شرایطی خود را برای ۱۶ آذرماه ۱۴۰۱ آماده می‌کنند که سرعت تحولات روز دانشجوی متفاوتی را رقم زده است.

کوچ راوی رنج بلوچستان

|پیام ما| «درمانده بودند همه، زراعت نبود، خشکیده بود پستان گاوها، گاه‌گداری، باز زحمت، چند چکه شیری می‌داد، که می‌زدند، دوغ می‌کردند، می‌گذاشتند در آفتاب، خشک می‌شد، کشک درست می‌کردند، می‌ریختند ریز ریز، در آب و می‌جوشاندند و می‌خوردند، با نان، هسته خرمای کوبیده و آرد سوهو، لک و لکی می‌کردند، انتظار‌ می‌کشیدند، یک چشم‌شان به آسمان، شاید پیدا می‌شد باز ابری و می‌بارید بارانی، چشم دیگرشان به راه، شاید ماموری، رسولی می‌رسید از گرد راه، پیغام و خبر خوشی می‌آورد از بخشدار، فرماندار یا حکومت.»* حکایتگر این سطور، راوی زندگی مردمان بلوچ دیروز در ۸۴ سالگی درگذشت. محمود زند‌ مقدم دانش‌آموخته دکتری برنامه‌ریزی منطقه‌ای از انگلستان بود و در کارنامه کاری‌اش تجربه‌هایی چون مدیرکلی برنامه و بودجه سیستان و بلوچستان و ریاست مرکز مطالعات و پژوهش‌های خلیج فارس و دریای عمان در استان سیستان و بلوچستان به چشم می‌خورد.

محمود زند‌ مقدم پژوهشگر و نویسنده در 84 سالگی درگذشت. او دانش‌آموخته دکتری برنامه‌ریزی منطقه‌ای از انگلستان بود در کارنامه کاری‌اش تجربه‌هایی چون مدیرکلی برنامه و بودجه سیستان و بلوچستان و ریاست مرکز مطالعات و پژوهش‌های خلیج فارس و دریای عمان در استان سیستان و بلوچستان به چشم می‌خورد

نوشته‌های زند مقدم علاوه بر ارزش‌های ادبی به نوعی در ردیف پژوهش‌های انسان‌شناسی توسعه قرار می‌گیرد. اثر هفت جلدی حکایت بلوچ اثر مهم زند مقدم درباره زندگی قوم بلوچ از مهمترین آثار او به شمار می رود که دارای چنین ویژگی‌هایی است. «عبدالودود سپاهی»، استاد تاریخ دانشگاه ولایت ایرانشهر درباره این اثر گفته است: سیاست‌ها، فاصله جغرافیایی و قدرت‌های مرکزی در پیدایش این شناخت ناقص اثرگذار بوده‌اند به جز تعداد کمی از کتاب‌هایی که درباره این منطقه نوشته شده، دیگر آثار کاری جز آسیب زدن و تداوم نگاه غیر واقعی بین مردم را در پی نداشته‌اند. اما در این میان، کتاب حکایت بلوچ جایگاه خاصی دارد حکایت دردها و رنج های مردم بلوچ است، اثر مردم‌نامه‌نویسی درباره مردمانی که کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند.
او با برشمردن ویژگی‌های کتاب حکایت بلوچ تاکید کرده: ما می‌توانیم حکایت بلوچ، را میراث بلوچ بدانیم که افراد آگاه جامعه بلوچ در آن سخن گفته‌اند، افرادی که امروز از میان ما رفته‌اند و دیگر دسترسی به آن‌ها وجود ندارد. کار مهم دیگر مقدم شناسایی این افراد و رفتار آگاهانه در یافتن آنها و صحبت کردن با این مردم بوده است و از دیگر ویژگی‌های این کتاب، شیوه نقل رویدادهاست که یک رویداد و واقعه چند بار ذکر نمی‌کند.
این استاد دانشگاه، توصیف مقدم از بلوچستان را کم نظیر دانست و گفت: سرزمینی چون بلوچستان به کار ویژه‌ای نیاز دارد که زندمقدم از پس آن برآمده برای درک درد مردم آن و گفتن این درد باید آنها را فهمید. او فاصله میان مردم بلوچ و مرکزنشینان را با این کتاب برداشته و تصویری واقعی به آن‌ها نشان داده است. در برخی کتاب‌ها نگاه نویسنده بر حقیقت بلوچستان غالب شده اما این کتاب، صدای مردمان بلوچ است که بدون تحریف بیان شده است.
«آدم‌های سه قران و صناری»، »آفاق جزیره قشم، قلعه از دیگر نوشته های زند مقدم است. در سال 97 از سوی انجمن جامعه‌شناسی ایران و اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران و همچنین در سال 98 از سوی مرکز اسناد و کتابخانه ملی ایران بزرگداشت‌هایی برای این پژوهشگر مردم‌مدار برگزار شده است. همچنین جایزه کتاب سال استان سیستان و بلوچستان در 1399 برای تألیف اثر 7 جلدی حکایت بلوچ به او تعلق گرفته است.
در سال 98 هم جایزه اخلاق و نیایش در آیینه هنر و پژوهش در حوزه علوم اجتماعی به دکتر محمود زند مقدم اعطا شد.
به رغم این قدردانی‌ها اما آثار و نگاه زند مقدم به موضوع توسعه چنان که باید، قدر ندید. او در مصاحبه با روزنامه شرق درباره تجربه‌اش در مرکز مطالعات و پژوهش‌های خلیج فارس و دریای عمان گفته است: «وظیفه اصلی ما مطالعه و بررسی وضعیت اجتماعی و اقتصادی منطقه و مطالعات مربوط به مهاجرت‌ها بود. این برنامه‌ها ادامه داشت تا اینکه انقلاب شد و این موسسه منحل و به مرکز مطالعات استراتژیک تغییر نام داد.»
* حکایت بلوچ، جلد اول، صفحه ۱۵۳

زیر پای‌مان خالی می‌شود

عدد تکان‌دهنده است! ۱۶.۷ میلیون تن در هکتار. این آماری است که سرپرست معاونت محیط انسانی سازمان حفاظت محیط زیست درباره نرخ فرسایش خاک در کشور اعلام کرده است. آنچه که در مطالعه چاپ شده در مجله نیچر ریسرچ با عنوان «کشورها و نرخ فرسایش جهانی خاک» بیان شده، متوسط جهانی فرسایش خاک، سالانه ۲.۴ تن در هکتار است. یعنی رقم فرسایش خاک در ایران هفت برابر میزان جهانی است. فرسایش خاک اصطلاحی است که برای بیان پایین آمدن کارکردهای حیاتی خاک بیان می‌شود. آنچه به صورت عمومی به عنوان خاک می‌شناسیم از چهار بخش شامل مواد معدنی۷ مواد آلی، آب و هوا تشکیل شده است که مجموعه‌ای به هم پیوسته را تشکیل می‌دهد که بستر حیات بر کره زمین است. از دست رفتن یا حذف هر یک از این چهار بخش، باعث از هم گسیختگی این مجموعه می‌شود که به آن فرسایش خاک می‌گوییم. این از هم‌گسیختگی دلایل متعددی دارد از عوامل طبیعی همچون خشکسالی تا عوامل انسانی همچون تغییر کاربری زمین و خاک‌ورزی بیش از اندازه می‌توانند باعث حذف یک یا چند بخش از خاک شوند و موجبات فرسایش خاک را فراهم کنند.
بر اساس گزارش سال ۲۰۱۵ سازمان غذا و کشاورزی (فائو) از وضعیت فرسایش خاک در خاورمیانه، ۴۰ درصد از پهنه ایران در وضعیت کم‌فرسایش (کمتر از ۱۰ تن در هکتار)، ۲۵ درصد در وضعیت فرسایش متوسط (بین ۱۰ تا ۲۰ تن در هکتار)، ۲۳ درصد در وضعیت فرسایش شدید (۲۰ تا ۵۰ تن در هکتار) و ۱۲ درصد نیز در وضعیت فرسایش بسیار شدید (بیش از ۵۰ تن در هکتار) قرار دارد. بر اساس همین گزارش بخش عمده استان‌های هرمزگان و بوشهر، نیمی از استان فارس و بخش‌هایی از استان خوزستان (در محدوده جنوب شرق استان) و همچنین محدوده تالاب هامون در استان سیستان و بلوچستان در وضعیت فرسایش بسیار شدید قرار گرفته‌اند.
فرسایش خاک تنها به معنای از دست رفتن بستر زیر پایمان نیست. مشهورترین و قابل لمس‌ترین نتیجه آن توفان‌های گرد و غباری است که در یک دهه گذشته بارها آنها را تجربه کرده‌ایم. آسیب‌های اقتصادی و بهداشتی ناشی از این توفان‌ها بر کسی پوشیده نیست. علاوه بر این، پر شدن مخزن سدها و آبراهه‌ها با رسوباتی که توسط جریان آب حمل می‌شوند یکی از مهمترین مشکلاتی است که مدیریت منابع آب در کشور را دچار اختلال می‌کند. افزایش قیمت غذا در پی کاهش بهره‌وری زمین‌های کشاورزی و کاهش تولید این محصولات نیز یکی از تهدیدهای اقتصادی و امنیتی در جامعه محسوب می‌شود.
مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۹ در مجله علمی «لند یوز پالیسی» منتشر شده برآورد کرده است که فرسایش خاک سالانه باعث کاهش ۸ میلیارد دلار از درآمد ناخالص کشورهای جهان می‌شود و از طرف دیگر بیش از ۳۳ میلیون تن تولید محصولات کشاورزی را کاهش می‌دهد. این اعداد نشان‌دهنده تهدید بزرگی است که جوامع از سوی فرسایش خاک با آن روبه‌رویند. تهدیدهایی که با افزایش نرخ فقر و بیکاری و همچنین افزایش هزینه‌های دولت‌ها برای جبران آسیب‌های اقتصادی ارتباط مستقیم دارند. پر واضح است که کشور ما دست‌کم هفت برابر بیشتر از متوسط جهانی با این تهدیدها روبه‌رو است.
با این‌حال ابعاد اقتصادی و سیاسی این تهدیدها در کشور ما کمتر مورد مطالعه قرار گرفته و از طرفی برنامه‌ای مشخص، منسجم و قابل اتکا نیز برای کاهش نرخ فرسایش خاک در کشور به چشم نمی‌خورد. هنوز به شدت با موضوع تغییر کاربری زمین روبه‌روییم، برنامه مدیریت بهره‌برداری و مصرف آب کارآمدی لازم را ندارد و بخش زیادی از پوشش گیاهی عرصه‌های طبیعی کشور در معرض آسیب‌های جدی قرار دارند. در چنین شرایطی نمودارها از شاخص‌های اقتصادی کشور وضعیت خوبی را نشان نمی‌دهند و از دست رفتن یک زیرساخت مهم طبیعی کشور همچون خاک، امیدها برای بازسازی اقتصاد کشور را به یأس تبدیل خواهد کرد.