گزارش پیام‌ما از وصله‌های ناجور شهرکرمان وصله‌ی ناجور

منتشر شده در صفحه جامعه | شماره 828

گزارش پیام‌ما از وصله‌های ناجور شهرکرمان
وصله‌ی ناجور

می‌گوید نامش میلاد است و به مدرسه‌هم می‌رود ۹ سال بیشتر ندارد و باری که به دوش می‌کشد به مراتب از خودش بزرگ‌تر است و نکته اینجاست که بارها خواستم کمک‌اش کنم و هربار گفت: نه خودم می‌تونم.
ما چنین مردمی هستیم سربلند و آبرو دار، اما هر ازچندی کج‌سلیقگی گریبانگیر بعضی از سازمان‌ها و ارگان‌های خدمتگزار می‌شود و به جای کمک و همدلی (ناخواسته)نمک به زخم جامعه‌ای پاشیده می‌‌شود و آن سوژه‌ی کج‌سلیقگی مثل خاری به چشم یک یک شهروندان می‌نشیند (و از رفاه فراوانی که حتما برخورداریم کاسته می‌شود).
نوشته بودند متکدیان وصله‌های ناجور شهر هستند و زیر این نوشته تصویر کودکی بود اشک به چشم آورده و التماس کنان که با لباس‌های مندرس در انتظار کرم رهگذری نشسته بود و دقیقا تصویر وصله‌ی ناجور را پیش چشم مخاطب می‌آورد.
وصله‌ی ناجور پروژه‌های میلیاردی وصله‌ی ناجور کشوری نفت‌خیز و استانی که بهشت معادن آن کشور است.
بگذارید ماجرای چند وصله‌ی ناجوری که به تازگی دیده‌ام را روایت کنم:
وصله‌ی یک:
حوالی ده شب سر چهارراه فرهنگیان وصله‌ی ناجور مونثی حدودا ۳۰‌ساله وصله‌ی نوزادی را در پتو پیچیده بود و پسروصله‌ی خردسالی هم دستش را گرفته بود، وصله به طرف ما آمد و با ترس و لرز سلام‌کرد و مقداری پول خواست برای غذای بچه‌ها، ناخودآگاه و خیلی ماشینی گفتم متاسفم خانم و از وصله‌های ناجور روی برگرداندم و با رفیقم مشغول حرف‌زدن شدم که برود و عذاب وجدانم را بیشتر نکند. زن به سمت مغازه رفت و با عکس‌العمل مشابه مشتری ها مواجه شد سرشکسته برگشت و این‌بار گفت: آقا من گدا نیستم شوهرم امروز چهارمین روز هست که رفته سر میدون ولی کار گیرش نیومده این بچه‌ها…
رفیق‌گفت که: خانم برو خرید کن من حساب می‌کنم.
زن خوشحال به سمت مغازه برگشت اما مرد مغازه‌دار راهش را سد کرد که: برو خانم به فکر آینده‌ی این بچه‌ها باش! شوهرت کجاست؟ چی می‌کشی؟
بغض زن ترکید و گریه کنان گفت: به خدا من پول نمی‌خوام این آقا حساب می‌کنه. دردناک‌تر از تمام این ماجرا خریدهای زن بود، یک کنسرو لوبیا یک سطل ماست یک نان و یک نوشابه‌ی کوچک، حالا که می‌توانست به حساب شخصی دیگر هرچه می‌خواهد بردارد شرم و حیا به او اجازه‌ نمی‌داد چیزی بیشتر از نیاز همان شب بردارد. ماچنین مردمی هستیم.
وصله‌ی دو:
پشت چراغ قرمز چهار‌راه امیرکبیر ایستاده بودیم که دیدیم کودکی سرگردان و آشفته به ترافیک و رفت و آمد ماشین‌ها نگاه می‌کند و اشک می‌ریزد از گزند سرما مچ دستهایش را هم برده بود توی آستین و هر از چندی با سر آستین اشکهایی که روی صورت دودگرفته‌اش ردی سفید بجا می‌گذاشتند را پاک می‌کرد، تا به خود آمدیم چراغ سبز شده بود و امکان توقف نبود از آن سوی چهار راه پیاده و دوان دوان آمدیم تا ببینیم چه بر سر بچه آمده است که از دیدن ما ترسید و عقب عقب به راه افتاد و هر آیینه ممکن بود شروع کند به دویدن که گفتم عمو چرا گریه می‌کنی؟ بیا پیشم ببینم چی شدی؟ و خلاصه با هزار چرب زبانی از فرار بچه پیش‌گیری کردم، دوتا مثلا گرمکن ورزشی روی هم پوشیده بود که هیچ‌کدام زیپ درستی نداشتند و گونه‌ها، بینی‌ و دستهایش را سرما زده بود پوست این بچه‌ی ۱۰ساله مثل پیرمردی بیابانگرد سیاه و کلفت شده بود کت‌ام را روی دوشش انداختم و از علت گریه کردنش پرسیدم که گفت چهارراه شفا آدامس می‌فروختم که چند بچه‌ی کار دیگر که گویا از قبل آنجا کار می‌کردند با چک و لگد مرا از سر چهارراه فراری داده‌اند و گفته‌اند: اینجا سرچراغ ماست برو یه جای دیگه کاسبی کن.
عمو من چطوری بی آدامس کاسبی کنم مادرم منو می‌کشه اگه دست خالی برگردم. پدر و برادرش کارگر روزمزد بودند و اوضاع کار هم آنقدر خوب که هرعضوی از خانواده باید خودش خرج خودش را درمی‌آورد.
وصله‌ی ناجور این گزارش
باید توجه داشت که کودکان کار‌و خیابان و متکدیان از مریخ به زمین نیامده‌اند و با برنامه‌ریزی قبلی هم کمر به زشت کردن فضای شهر نبسته‌اند. حل این مشکل نیازمند نگاه کارشناسانه و دلسوزانه‌ی مردم و مسولین است.
برای مثال در شرایط بد اقتصادی برای پیدا کردن شغل، ماراتنی به راه می‌افتد بین والدین و کودک و از آنجا که استفاده از کارگر کودک به مراتب کم هزینه‌تر است و نیازی هم به بیمه و استخدام و غیره ندارد و از همه مهمتر به قول معروف زبان‌درازی هم نمی‌کند و در نتیجه بهترین مورد برای بکارگیری است و( هرجا که می‌بینید نوشته‌اند به یک شاگرد نوجوان نیازمندیم یعنی دنبال چنین موجودی می‌گردیم که با خیال راحت استثمارش کنیم ) به جای استخدام پدر یا برادر بزرگترش که حقوق کامل یک کارگر را طلب می‌کنند بچه‌ را با یک سوم آن هزینه می‌شود به کار گماشت و در نتیجه ورودی پول به آن خانواده را نصف می‌کند و در اندک زمانی پدر شاغل به مردی متکدی تبدیل می‌شود.
ریشه کنی چنین معضلاتی به همکاری چندجانبه‌ی ارگان‌های مختلف نیازمند است و صرفا با پاک کردن صورت مسئله کاری از پیش نمی‌رود.
در ادامه عکس‌هایی از وصله های جور شهر را می بینید.

11

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 5
  • امروز: 6,163
  • دیروز: 15,292
  • هفته: 48,502
  • ماه: 65,080
  • سال: 145,134