دارایـــــــی‌داران مفلـــوک





دارایـــــــی‌داران مفلـــوک

۸ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۱۹

در ایران امروز، کم نیستند آدم‌هایی که اگر از دور نگاهشان کنی، چیزی کم ندارند: خانه‌ای دارند، ماشینی دارند، قطعه‌زمینی به نامشان است و شاید موتوری در حیاط، یا ارثی که روی کاغذ وزن دارد. اما کافی است کمی نزدیک‌تر شوی و از سطح قیمت‌ها به سطح زندگی برسی تا تناقض خودش را عریان کند: این‌ها دارایی دارند، اما پول ندارند؛ مالک‌اند، اما از پس خرج روزمره برنمی‌آیند؛ قیمت اموالشان بالا رفته، اما توان زیست‌شان پایین آمده است. این نه تصویر یک جامعه ثروتمند، که نشانه جامعه‌ای تورم‌زده و فرسوده است؛ جامعه‌ای که در آن دارایی فربه شده، اما زندگی نحیف مانده است

تورم در ایران فقط قیمت‌ها را بالا نبرده؛ معناها را هم به‌هم زده است. در وضعیت عادی، افزایش ارزش دارایی می‌تواند نشانه‌ای از رفاه باشد. اما در اقتصادی که پول ملی مدام آب می‌رود، جهش قیمت خانه، زمین، ماشین و حتی لوازم مصرفی الزاما به‌معنای افزایش رفاه نیست. چه‌بسا برعکس، نشانه زوال آن باشد. وقتی ارزش اسمی دارایی بالا می‌رود، اما درآمد واقعی، قدرت خرید و امکان تعمیر و نگهداری همان دارایی فرو می‌ریزد، ما با نوعی «توهم ثروت» مواجهیم: فرد روی کاغذ غنی‌تر شده، اما در واقعیت ناتوان‌تر است. این‌جا اعداد قد می‌کشند، اما نفس زندگی کوتاه‌تر می‌شود.

بگذارید صریح‌تر بگوییم. مردی را تصور کنید که ده سال پیش با هزار سختی «رنو ال ۹۰ آی» خریده بود. امروز قیمت همان ماشین چندین برابر شده است. اگر کسی فقط به عدد نگاه کند، می‌گوید این مرد «ثروتمندتر» شده است. اما همان مرد حالا برای عوض کردن لاستیک، تعمیر گیربکس، تمدید بیمه یا حتی یک تصادف کوچک، باید از این و آن قرض بگیرد. یا خانواده‌ای را در نظر بگیرید که خانه‌ای قدیمی در محله‌ای معمولی دارد؛ قیمت خانه‌شان شاید چند ده برابر شده، اما برای تعویض لوله‌های فرسوده، تعمیر پکیج، عایق‌کاری پشت‌بام یا حتی رنگ کردن دیوارها باید ماه‌ها صبر کنند. خانه در بنگاه املاک گران شده، اما در زندگی روزمره، همان خانه هر روز خرج تازه‌ای روی دستشان می‌گذارد. در این وضعیت، نسبت فرد با دارایی‌اش، نسبت آسودگی نیست؛ نسبت اضطراب است. او از دارایی‌اش بهره نمی‌برد، زیر بار آن له می‌شود. این همان نقطه‌ای است که باید از «دارایی» به «توان» عبور کنیم. مسئله فقط این نیست که چه چیزی داری؛ مسئله این است که آیا می‌توانی آن را حفظ، استفاده و بازتولید کنی یا نه.

اینجاست که مفهوم «توانمندی» آمارتیا سن (اقتصاددان) به کار می‌آید. سن سال‌ها پیش توضیح داده بود که رفاه را نمی‌شود فقط با میزان دارایی یا درآمد سنجید؛ مسئله اصلی این است که انسان‌ها واقعاً چه کارهایی می‌توانند بکنند و چه نوع زندگی‌ای می‌توانند پیش ببرند. ممکن است کسی صاحب خانه و ماشین باشد، اما نتواند آن‌ها را نگه دارد، تعمیر کند، به کار بگیرد یا از دلشان امنیت و آسایش بیرون بکشد. در این صورت، او دارایی دارد، اما توانمندی ندارد. سنجش زندگی فقط با ترازنامه، خطای بزرگی است؛ چون میان «داشتن» و «توانستن» فاصله‌ای عمیق وجود دارد. ایران امروز درست در دل همین شکاف ایستاده است: میلیون‌ها نفر چیزی دارند، اما از داشته‌های خود امکان زیستن بهتر به دست نمی‌آورند.
از سوی دیگر، آنچه امروز می‌بینیم به شکلی با مفهوم «بت‌وارگی کالا» در سنت مارکسی هم قابل فهم است. در اقتصاد تورمی، اشیا بیشتر از آنکه به‌خاطر کارکردشان ارزش پیدا کنند، به‌خاطر نقش‌شان در حفظ ارزش پول اهمیت می‌یابند. خانه دیگر فقط محل زندگی نیست؛ سپر تورم است. ماشین فقط وسیله رفت‌وآمد نیست؛ انبار ارزش است. سکه و دلار و زمین هم همین‌طور. در چنین وضعی، جامعه کم‌کم به‌جای آنکه برای زیستن تولید و مصرف کند، برای فروریختن پول به اشیا پناه می‌برد. نتیجه آن است که اشیا گران‌تر می‌شوند، اما زندگی ارزان‌تر. بازار از کالای مصرفی، کالای سرمایه‌ای می‌سازد و شهروند را از مصرف‌کننده و استفاده‌کننده، به نگهبان مضطرب دارایی بدل می‌کند.
ادامه مطلب را در سایت پیام ما بخوانید.
تحریم، فقط یک عامل در این ماجراست، اما عامل مهمی است. تحریم هزینه مبادله را بالا می‌برد، نااطمینانی می‌آفریند، دسترسی به قطعات، تکنولوژی و سرمایه را محدود می‌کند و اقتصاد را به‌سمت واسطه‌گری، سوداگری و بی‌ثباتی هل می‌دهد. اما آنچه تحریم آغاز یا تشدید می‌کند، در بستر ناکارآمدی داخلی، سیاست‌گذاری ناپایدار، فساد ساختاری و فرسایش اعتماد عمومی تکمیل می‌شود. نتیجه را می‌شود در کوچک‌ترین صحنه‌های روزمره دید؛ صاحب خودرویی که ماه‌ها دنبال یک قطعه ساده می‌گردد یا پدری که هزینه سرویس کولر یا تعمیر یخچال را تا تابستان بعد عقب می‌اندازد. حاصل، اقتصادی است که در آن قیمت دارایی‌ها مدام بالا می‌رود، بی‌آنکه زیرساخت‌های رفاه عمومی، دستمزد واقعی یا کیفیت زندگی مردم رشد کند.

در چنین جامعه‌ای، پدیده‌ای مهم شکل می‌گیرد: «فقر نقدینگی در دل تورم دارایی». یعنی خانواده‌ای ممکن است روی کاغذ چند میلیارد تومان دارایی داشته باشد، اما برای هزینه درمان، تعمیر سقف خانه یا تعویض یخچال درمانده باشد. این همان مفلوکیتی است که پشت ظاهر دارایی پنهان می‌شود. مفلوک، در اینجا، الزاماً کسی نیست که هیچ ندارد؛ چه‌بسا کسی است که چیزهایی دارد، اما آن‌قدر در محاصره تورم، استهلاک، نااطمینانی و هزینه‌های پیش‌بینی‌ناپذیر قرار گرفته که دارایی‌اش دیگر برایش قدرت تولید نمی‌کند.

«زیگمونت باومن» جامعه‌شناس، اگر این وضعیت را می‌دید، شاید آن را شکلی از «ناامنی سیال» می‌نامید؛ جهانی که در آن هیچ چیز به‌راستی تکیه‌گاه نیست. دارایی‌داران مفلوک، قشر تازه‌ای در ایران‌اند، مانند طبقه متوسط فقیرشده؛ نه فرودست مطلق‌اند، نه برخوردار واقعی. میان مالکیت و ناتوانی معلق مانده‌اند. ظاهرشان به طبقه متوسط سابق شبیه است، اما تجربه زیسته‌شان به فرسودگی مزمن نزدیک‌تر است. آنان هر روز شاهدند که قیمت اموالشان بالا می‌رود، بی‌آنکه زندگی‌شان آسان‌تر شود. این تناقض، شاید یکی از دقیق‌ترین تصویرها از ایران امروز باشد؛ جامعه‌ای که در آن تورم، مردم را نه فقط از مسیر بی‌چیز بودن، بلکه از مسیر بی‌اثر شدن داشته‌ها فرسوده می‌کند.

ایران امروز، بیش از آنکه با کمبود دارایی تعریف شود، با ناتوانی در تبدیل دارایی به رفاه تعریف می‌شود. و این یعنی مسئله فقط اقتصاد نیست؛ مسئله کیفیت زیستن است. جامعه‌ای که دارایی‌هایش فربه و شهروندانش مفلوک‌اند، بیش از هر چیز، جامعه‌ای است که نسبت میان مالکیت و زندگی در آن از هم گسیخته است. این‌جا، فقر فقط در جیب نیست؛ در توان، در امنیت، در افق و در نفس زندگی است.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی |پیام ما

شهــرکُــشــــــی |پیام ما