روایتی از خشکیدگی جنگل‌های کرانه‌ای، بی‌خبری عمومی و پرسش‌هایی که هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند

خاموشـــــــی سبز در «جاجرود»





خاموشـــــــی سبز در «جاجرود»

۱۹ خرداد ۱۴۰۵، ۰:۱۸

خشکیدگی گسترده جنگل‌های بید تنها یک بحران محلی نیست؛ هشداری درباره فرسایش اکوسیستم‌هایی است که در سکوت از دست می‌روند بیدستان‌های انبوه «جاجرود» همچون نواری سبز در امتداد رودخانه از پل تاریخی شاه‌عباسی تا سد «ماملو» امتداد داشتند. آنها زیستگاهی ارزشمند برای پرندگان، آبزیان و گونه‌های جانوری بودند که حیاتشان به این اکوسیستم وابسته بود.

امروز بخش بزرگی از این پوشش گیاهی خشک شده و نشانه‌های زوال در سراسر منطقه به چشم می‌خورد. آنچه بیش از خود این فاجعه نگران‌کننده است، به سکوت و بی‌توجهی به این زوال برمی‌گردد. یکی از مهم‌ترین میراث‌های طبیعی شرق تهران در حال ازدست‌رفتن است، بی‌آنکه حساسیت متناسبی در افکار عمومی، رسانه‌ها و نهادهای مسئول شکل گرفته باشد.

چند سال پیش به‌اتفاق برخی از کارشناسان محیط‌زیست و فعالین منابع طبیعی در حاشیه رودخانه جاجرود و در محدوده «سعیدآباد» و منطقه حفاظت‌شده جاجرود بازدیدی داشتیم که نتایج آن خیره‌کننده و فرح‌بخش بود. آنچه در آن روزها می‌دیدیم، تصویری از یک زیست‌بوم زنده و پویا بود. در دامنه‌ها و دشت‌های پیرامون، گونه‌های گیاهی متنوعی از کرفس‌ها و ترب‌های وحشی تا انواع گیاهان بومی منطقه روییده بودند و پوشش گیاهی چشم‌نوازی را پدید می‌آوردند. در امتداد رودخانه، به‌ویژه در فاصله میان پل تاریخی شاه‌عباسی و محدوده سد ماملو، جنگل‌های کرانه‌ای انبوه و گسترده‌ای از بید و گز دیده می‌شد که همچون نواری سبز در دل دشت امتدادیافته بودند. این منطقه تنها مجموعه‌ای از درختان و گیاهان نبود. اینجا بخشی از حافظه طبیعی جاجرود بود؛ زیستگاهی ارزشمند برای پرندگان مهاجر، پرندگان کنارآبزی و گونه‌های مختلف جانوری که بقای آن‌ها به سلامت این اکوسیستم وابسته بود. همچنان که رودخانه جاجرود نیز تنها یک جریان آب نیست. این رودخانه از دیرباز یکی از شریان‌های حیاتی شرق تهران و دشت ری بوده و در طول تاریخ، پیرامون خود شبکه‌ای از آبادی‌ها، راه‌ها، باغ‌ها و زیستگاه‌های طبیعی را شکل داده است. پل تاریخی شاه‌عباسی، روستاهای کهن منطقه و نقش جاجرود در تأمین آب این سرزمین، همگی نشانه‌های اهمیت تاریخی و تمدنی آن هستند. شوربختانه آنچه امسال و در همین روزها مشاهده کردم، تصویری کاملاً متفاوت بود.

بخش اعظم از درختان بیدی که پیش‌تر در امتداد رودخانه دیده می‌شدند کاملاً خشک شده بودند. آثار خشکیدگی حتی در برخی درختان گز نیز مشاهده می‌شد و نشانه‌های تنش و زوال در باغات اطراف نیز به چشم می‌خورد. منظره‌ای که روزگاری سرسبز و زنده بود، اکنون در بخش‌های متعددی به چشم‌اندازی نگران‌کننده تبدیل شده است. این مشاهدات پرسش‌هایی جدی را پیش روی ما قرار می‌دهد. علت این خشکیدگی گسترده چیست؟ آیا کاهش جریان آب و افت سطح آب‌های زیرزمینی عامل اصلی بوده است؟ آیا تغییر اقلیم، خشکسالی‌های پی‌درپی، برداشت‌های بی‌رویه آب، تغییر کاربری اراضی، آلودگی‌ها یا عوامل بیماری‌زا و آفات گیاهی در این رخداد نقش داشته‌اند؟ آیا مجموعه‌ای از این عوامل دست‌به‌دست هم داده‌اند؟ و مهم‌تر از همه، آیا این روند هنوز قابل‌توقف و جبران است؟ همان‌طور که گفتیم، جاجرود تنها یک رودخانه نیست؛ بخشی از میراث طبیعی و تاریخی سرزمین ما و استان تهران است. خشک‌شدن جنگل‌های کرانه‌ای آن صرفاً ازدست‌رفتن چند درخت نیست (که آن‌هم در جای خود بسیار مهم و جبران‌ناپذیر است) بلکه نشانه‌ای از آسیب‌دیدن یک شبکه پیچیده زیستی است که طی سده‌ها و شاید هزاره‌ها شکل گرفته است. اگر امروز برای شناخت علت‌ها و ترمیم این زخم اقدام نشود، فردا ممکن است بخش مهمی از این میراث طبیعی را برای همیشه از دست بدهیم. شاید نخستین گام، پذیرفتن این واقعیت باشد که آنچه در حاشیه جاجرود رخ‌داده، مسئله‌ای محلی و محدود نیست؛ بلکه هشداری است درباره وضعیت اکوسیستم‌هایی که آن‌ها به آب، پوشش گیاهی و مدیریت مسئولانه منابع طبیعی وابسته است.

بی‌خبری و بی‌تفاوتی اجتماعی

اما آنچه بیش از خود خشکیدگی ما را نگران می‌کند، بی‌خبری عمومی نسبت به آن بود. در این بازدید محدوده سعیدآباد و حاشیه جاجرود، آنچه مشاهده شد صرفاً کاهش پوشش گیاهی نبود. شگفت‌آورتر از خود این فاجعه محیط زیستی، فقدان آگاهی عمومی درباره آن است. گویی بخشی از سرمایه طبیعی کشور در سکوت در حال ازدست‌رفتن است؛ بی‌آنکه حساسیت لازم در سطح افکار عمومی، رسانه‌ها و حتی بخش‌هایی از مدیریت محیط‌زیست نسبت به آن شکل گرفته باشد. تاریخ ازدست‌رفتن بسیاری از سرمایه‌های طبیعی و فرهنگی، تاریخ همین بی‌خبری‌هاست. جوامع گاه نه در لحظه وقوع بحران، بلکه زمانی متوجه عمق خسارت می‌شوند که بخش بزرگی از آنچه باید حفظ می‌شد، ازمیان‌رفته است. امروز پرسش اصلی فقط این نیست که چرا ۹۰ درصد درختان بید خشک شده‌اند؛ پرسش این است که چگونه چنین رخدادی با این ابعاد توانسته تا این اندازه از نگاه جامعه پنهان بماند؟! درباره علل احتمالی این خشکیدگی، گمانه‌های مطرح بود که با نوعی بی‌تفاوتی و بی‌میلی از طرف برخی مردم محلی عنوان می‌شد. نخست، تنش شدید آبی ناشی از خشکسالی‌های اخیر و کاهش جریان رودخانه. برخی گزارش‌های محلی حاکی از آن است که در دوره‌هایی از سال ۱۴۰۴ به دلیل کمبود منابع آبی، عملاً آبی از سد لتیان به سمت پایین‌دست و محدوده سد ماملو رهاسازی نشده است. اگر چنین موضوعی صحت داشته باشد، می‌تواند فشار شدیدی بر گونه‌هایی مانند بید که وابستگی بالایی به آب‌های سطحی و رطوبت بستر رودخانه دارند وارد کرده باشد.

فرضیه دوم، آلودگی‌های ناشی از فعالیت‌های صنعتی و کارگاهی در محدوده سعیدآباد و مناطق پیرامونی است. در صورت ورود آلاینده‌های شیمیایی به آب یا خاک منطقه، اثرات آن می‌تواند در کنار تنش آبی، روند زوال درختان را تشدید کرده باشد. بررسی کیفیت آب، رسوبات و خاک منطقه می‌تواند در روشن‌شدن این احتمال نقش مهمی داشته باشد. عامل سوم، فشار فزاینده انسانی بر اکوسیستم منطقه است. آنچه امروز در حاشیه جاجرود مشاهده می‌شود، نمونه‌ای از گردشگری کم‌ضابطه و فاقد مدیریت مؤثر است. کاهش کنترل بر ورود افراد به عرصه‌های حساس، چرای دام در برخی بخش‌ها، تخریب زیستگاه‌ها و انباشت گسترده زباله، همگی نشانه‌هایی از افزایش فشار انسانی بر این اکوسیستم هستند. شاید هیچ‌یک از این عوامل به‌تنهایی مسئول وضعیت کنونی نباشند و واقعیت در برهم‌کنش چندین عامل نهفته باشد؛ ترکیبی از خشکسالی، کاهش جریان آب، آلودگی، فشار گردشگری و ضعف حفاظت. اما دقیقاً به همین دلیل است که این موضوع نیازمند یک بررسی جامع، مستقل و چندرشته‌ای است. ضروری است تیمی متشکل از متخصصان منابع طبیعی، جنگل، محیط‌زیست، هیدرولوژی، آب‌های زیرزمینی، آلودگی‌های محیطی و تنوع زیستی، به‌صورت فوری وضعیت منطقه را پایش و ارزیابی کند. همچنین نتایج این بررسی‌ها باید به‌صورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار گیرد. جاجرود میراث طبیعی منطقه ری و تهران، بخشی از میراث اکولوژیک کشور و بخشی از سامانه‌های پشتیبان حیات در شرق پایتخت است. حفاظت از پوشش گیاهی حاشیه آن صرفاً حفاظت از چند درخت نیست؛ حفاظت از آبخوان‌ها، خاک، تنوع زیستی، چشم‌انداز طبیعی و حافظه زیست‌محیطی یک سرزمین است. بی‌تفاوتی در برابر چنین رخدادهایی، خود بخشی از بحران است. زیرا گاه آنچه یک اکوسیستم را نابود می‌کند تنها خشکسالی یا آلودگی نیست؛ بلکه سکوتی است که اجازه می‌دهد این فرسایش در برابر چشمان ما رخ دهد، بی‌آنکه واکنشی متناسب با اهمیت آن شکل گیرد. پاسخ به وضعیت اسف‌بار جاجرود، نباید در حد گمانه‌زنی باقی بماند. ضروری است دستگاه‌های مسئول، از سازمان حفاظت محیط‌زیست و سازمان منابع طبیعی گرفته تا وزارت نیرو، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، با انجام مطالعات میدانی و کارشناسی، علل این رخداد را به‌صورت دقیق بررسی کنند. اگر در این میان قصور، تخلف یا اقداماتی برخلاف ضوابط قانونی در بروز یا تشدید این وضعیت نقش داشته است، باید به طور شفاف مشخص و پیگیری شود. گاه آنچه یک اکوسیستم را نابود می‌کند تنها خشکسالی یا آلودگی نیست؛ بلکه سکوتی است که اجازه می‌دهد این فرسایش در برابر چشمان ما رخ دهد، بی‌آنکه واکنشی متناسب با اهمیت آن شکل گیرد. پاسخ به وضعیت اسف‌بار جاجرود، نباید در حد گمانه‌زنی باقی بماند. ضروری است دستگاه‌های مسئول، از سازمان حفاظت محیط‌زیست و سازمان منابع طبیعی گرفته تا وزارت نیرو، دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی، با انجام مطالعات میدانی و کارشناسی، علل این رخداد را به‌صورت دقیق بررسی کنند. اگر در این میان قصور، تخلف یا اقداماتی برخلاف ضوابط قانونی در بروز یا تشدید این وضعیت نقش داشته است، باید به طور شفاف مشخص و پیگیری شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *