ناگفته‌های کارکنان صنعت نفت از زندگی و کار زیر بمباران‌های هشت سال دفاع مقدس تا جنگ امروز

مأموریت روی خط باریک زندگی





مأموریت روی خط باریک زندگی

۲۳ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۵۳

در جنوب ایران جنگ همیشه با استرس بیشتری همراه است؛ اینجا حملات به شهرها و تأسیساتی می‌رسد که قلب صنعت نفت کشور در آنها می‌تپد. جایی که دکل‌ها، خطوط لوله و مخازن نفت بخشی از چشم‌انداز روزمره زندگی مردم‌اند و همین نزدیکی خطر را ملموس‌تر ‌می‌کند. کارکنان صنعت نفت سال‌ها است این خط باریک میان کار و خطر را تجربه کرده‌اند؛ از روزهایی که بمب‌ها در جنگ هشت‌ساله زمین و آسمان را می‌لرزاند تا امروز که با بالاگرفتن تنش‌ها، دوباره نام زیرساخت‌های انرژی در میان اهداف احتمالی جنگ شنیده می‌شود. در این میان، حمله به انبارهای نفت تهران هم زنگ خطر را دوباره به صدا درآورده است. بااین‌حال، کسانی هستند که در همین شرایط دور از خانواده و در دل میدان‌های نفتی کار می‌کنند؛ با این آگاهی که یک اشتباه، یک لحظه غفلت یا یک حمله می‌تواند آخرین روز زندگی‌شان باشد.

اسفند ۱۴۰۴؛ میدان نفتی کوپال
۶۰ا کیلومتر از اهواز به‌سمت شمال‌شرق بروی، دشت‌های خوزستان آرام‌آرام رنگ عوض می‌کنند. افق بیابان جایش را به منظره‌ای صنعتی می‌دهد؛ دکل‌هایی که از دل خاک سر برآورده‌اند، خطوط لوله‌ای که تا دوردست کشیده شده‌اند و صدای مداوم پمپ‌ها و کمپرسورها که سکوت دشت را می‌شکند. میدان نفتی کوپال در این میان مثل شهری صنعتی در دل دشت گسترده شده است؛ شهری که شب و روز نمی‌شناسد و چراغ‌هایش هیچ‌وقت خاموش نمی‌شوند. در روزهایی که دوباره بحث حمله به زیرساخت‌های انرژی در تحلیل‌های جنگی مطرح شده، اهمیت چنین میدان‌هایی بیش از همیشه به چشم می‌آید. توقف تولید در اینجا فقط یک حادثه صنعتی نیست؛ رخدادی است که می‌تواند بازار انرژی، اقتصاد کشور و زندگی میلیون‌ها نفر را تحت‌تأثیر قرار دهد. اما در دل این شبکه پیچیده از تجهیزات و ماشین‌آلات، زندگی دیگری هم جریان دارد؛ زندگی کارکنانی که ماه‌ها از خانواده دور می‌مانند و هر روز با خطر کار می‌کنند.
«پوریا بابادی» مدیر یکی از پروژه‌های میدان نفتی کوپال است. او که برای شرکتی خصوصی کار می‌کند، درباره واقعیت کار در صنعت نفت و گاز می‌گوید: «هر کسی که وارد صنعت نفت می‌شود، خیلی زود می‌فهمد با چه دنیایی روبه‌رو شده است. خیلی از کسانی که از مسیر دانشگاه وارد این صنعت می‌شوند، در زمان تحصیل تصویر دقیقی از خطرهای واقعی این کار ندارند. وقتی نیروهای جدید به میدان می‌آیند، تازه متوجه می‌شوند محیطی که در آن کار می‌کنند هر روز با خطر همراه است. در صنعت نفت و گاز یک اشتباه می‌تواند آخرین اشتباه باشد؛ اشتباهی که ممکن است هم تجهیزات را از بین ببرد و هم جان نیروهای انسانی را به خطر بیندازد.»
همین واقعیت باعث شده خداحافظی با خانواده برای بسیاری از کارکنان نفت معنای متفاوتی پیدا کند. بابادی می‌گوید: «تقریباً همه ما وقتی از خانه بیرون می‌آییم، این حس را داریم که شاید این آخرین باری باشد که خانواده را می‌بینیم.»
این احساس البته فقط به خطرهای صنعتی محدود نمی‌شود. وقتی پای جنگ و بحران هم به میان می‌آید، اضطراب چندبرابر می‌شود. به‌گفته بابادی، کارکنان پروژه‌های نفتی معمولاً دور از شهرها و خانواده‌هایشان زندگی می‌کنند و به‌مرور نوعی انزوا را تجربه می‌کنند. ارتباط روزمره آنها بیشتر با همکارانشان است تا خانواده. در چنین شرایطی آدم‌ها معمولاً دو جور واکنش نشان می‌دهند؛ بعضی‌ها نسبت به خبرها بی‌تفاوت می‌شوند و سعی می‌کنند اصلاً دنبال نکنند، اما بعضی دیگر مدام اخبار را دنبال می‌کنند و استرسشان را با بقیه در میان می‌گذارند. اما حتی وقتی شیفت کاری تمام می‌شود و کارکنان به محل استراحت برمی‌گردند، ذهنشان از میدان جدا نمی‌شود.
او می‌گوید: «شب‌ها هم ذهنمان درگیر است. وقتی می‌خوابیم با این فکر می‌خوابیم که فردا چه می‌شود؛ ما هستیم یا نیستیم. بعد به خانواده‌هایمان فکر می‌کنیم که کیلومترها دور از ما هستند.»
اما از نظر بابادی سخت‌ترین بخش این زندگی نه خطر کار، بلکه دوری از خانواده است. او خاطره‌ای را به یاد می‌آورد: «سال ۸۹ در جاسک بودم که خبر دادند پدرم فوت شده است. نزدیک دو ماه بود که پدر و بقیه اعضای خانواده‌ام را ندیده بودم. خیلی حال بدی داشتم. مدت‌ها خودم را بابت ندیدن خانواده سرزنش می‌کردم. این فقط تجربه من نبود؛ بارها برای دوستان و همکارانم هم چنین اتفاقی افتاده است.»
طبیعی است که وقتی خبر جنگ یا حمله به شهرها می‌رسد و کارکنان کیلومترها دور از خانواده هستند، این فشار روحی چندبرابر می‌شود. او روایت عجیبی از آغاز جنگ دوازده‌روزه دارد:« زمان جنگ دوازده‌روزه من در میدان نفتی چشمه‌خوش بودم. اول با همسر و پسرم صحبت کردم و همه‌چیز خوب بود، اما سه روز بعد که جنگ شدیدتر شد، استرس خیلی بیشتر شد. با اینکه من و همسرم هر دو جنوبی هستیم و خاطرات محوی از جنگ هشت‌ساله داریم و حتی بعضی از نزدیکانمان شهید یا مجروح شده‌اند، باز هم نگرانی شدیدی داشتیم. به همسرم گفتم همراه با پسرم از تهران به‌سمت جنوب بیاید. آن زمان من در کمپ زندگی می‌کردم و تصورم این بود که اگر پیش هم باشیم، بهتر است. خودم هم هم‌زمان حرکت کردم و ساعت یک شب در اراک به هم رسیدیم. آنها زودتر رسیده و کنار یک مغازه ایستاده بودند. وقتی رسیدم و از ماشین پیاده شدم و همسر و پسرم را بغل کردم، نمی‌توانستم جلوی سرازیر شدن اشکم را بگیرم. انگار خدا یک بار دیگر خانواده‌ام را به من داده بود. صحنه عجیبی بود که هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شود.»
بابادی می‌گوید این روزها دوباره با شروع تنش‌ها، استرس‌هایش بیشتر شده است: «این‌بار هم با همسرم صحبت کرده بودم که اگر جنگ شد و شرایط سخت بود، به‌سمت جنوب بیاید. فعلاً در تهران هستند. اینترنت قطع شده و شرایط خیلی سخت است؛ نمی‌توانیم حتی از راه دور همدیگر را ببینیم. فقط روزی چند بار تلفنی صحبت می‌کنیم. دلم برایشان خیلی تنگ شده و استرس شدیدی دارم. شب‌ها عکس‌هایشان را نگاه می‌کنم، به امید روزی که دوباره همدیگر را ببینیم. شرایط کار ما همین است. همسرم بچه جنوب است و خیلی از اعضای خانواده‌اش در شرکت نفت کار می‌کردند، برای همین شرایط را درک می‌کند و می‌داند در چنین موقعیت‌هایی باید چه کند. برای همین خیال من کمی راحت‌تر است.»
با‌این‌حال، وقتی از خانواده‌اش صحبت می‌کند، صدایش غم دارد. او می‌‌گوید چند روز پیش پسرش در تماس تلفنی جمله‌ای گفته که هنوز در ذهنش مانده است: «گفت ۲۲ روز است که تو را ندیده‌ام. برای من شنیدن این جمله خیلی سخت بود، احساس کردم پسرم روزها را می‌شمارد. من وقتی ازدواج کردم و بچه‌دار شدم، بارها فکر کردم که کار را کنار بگذارم و برگردم کنار خانواده‌ام. اما راستش را بخواهید، واقعیت این است که ما در همین میادین نفتی بزرگ شده‌ایم و کار دیگری بلد نیستیم.»
به‌گفته بابادی، بسیاری از کارکنان عملیاتی بعد از سال‌ها کار در میدان، دیگر نمی‌توانند زندگی پشت میز را تحمل کنند. صدای کمپرسورها، بوی گاز، رفت‌وآمد ماشین‌آلات و هیجان دائمی عملیات برای آنها به بخشی از زندگی تبدیل شده است؛ زندگی‌ای که دور از شهرها جریان دارد، اما نبض انرژی کشور در آن می‌تپد. بابادی می‌گوید یکی از دوستان نزدیکش که سال‌ها در عملیات کار کرده بود، مدتی به دفتر تهران منتقل شد، اما بعد از یک سال دوباره به میدان برگشت. به‌گفته او، همان دوست تعریف کرده بود در آن یک سال بیشتر از تمام ۱۵ سال زندگی مشترکش با همسرش دعوا کرده است. به‌باور او، کارکنان عملیاتی صنعت نفت بیشتر از آنکه در کنار خانواده باشند، در کنار همکارانشان زندگی می‌کنند. همین موضوع باعث می‌شود وقتی به خانه برمی‌گردند، گاهی احساس کنند با فضای خانه فاصله دارند.
بااین‌حال، در لحظه‌های بحران، همین کارکنان هستند که در کنار تیم‌های اطفای حریق، تعمیرات و بهره‌برداری تلاش می‌کنند کار متوقف نشود. بابادی می‌گوید در طول سال‌های فعالیتش دوستان زیادی را دیده که در حوادث مختلف جان باخته‌اند یا دچار آسیب جدی شده‌اند؛ بااین‌حال بسیاری از کارکنان صنعت نفت همچنان معتقدند کار باید ادامه پیدا کند.
به‌گفته او، در زمان بحران، ساختار کاری هم تغییر می‌کند. در چنین شرایطی نیروهای ستادی تخلیه می‌شوند یا از راه دور کار می‌کنند، اما کارکنان عملیاتی باید در محل باقی بمانند. گاهی حتی کسانی که در مرخصی هستند هم فراخوانده می‌شوند تا به تیم‌های عملیاتی بپیوندند. او توضیح می‌دهد که حتی کاهش تولید در یک میدان نفتی هم فرایندی پیچیده دارد. برای مثال، اگر قرار باشد تولید یک میدان از ۱۰۰ هزار بشکه به نصف کاهش پیدا کند، مجموعه‌ای از عملیات دقیق باید در زمان مشخص انجام شود: «گاهی لازم است یک شیر دقیقاً در ساعت مشخصی بسته شود. اگر چند دقیقه دیرتر انجام شود، ممکن است کل عملیات به مشکل بخورد. با وجود همه این سختی‌ها، کارکنان صنعت نفت نوعی تعهد نانوشته نسبت به کارشان دارند. یک عرق و غیرت خاصی میان بچه‌های صنعت نفت وجود دارد که وقتی حادثه‌ای پیش می‌آید، همه فقط به این فکر می‌کنند که کار باید جلو برود.»

تابستان ۱۳۶۴؛ ایذه
تابستان‌های ایذه داغ و سنگین است. شهری که میان کوه‌های زاگرس جا گرفته و بسیاری آن را با نقش‌برجسته‌های باستانی و تاریخ کهنش می‌شناسند. اما برای کارکنان صنعت نفت، ایذه یادآور روزهای دیگری است؛ روزهایی که صدای بمب و خمپاره در جنوب کشور می‌پیچید و پروژه‌های نفتی در دل کوهستان‌ها ادامه داشت.
«مجید شکوریان» که در سال‌های جنگ برای یکی از شرکت‌های خصوصی کار می‌کرده و از مدیران پروژه‌های نفتی در این منطقه بوده، آن روزها را این‌گونه به یاد می‌آورد: «یادآوری خاطرات گذشته هم تلخ است و هم شیرین. تلخ از این بابت که در زمان جنگ و به‌خصوص موشک‌باران تهران، برای محافظت از خانواده‌ام در کنارشان نبودم. اما از طرفی شیرین است، چون همانند سربازان وطن که در آن دوره با دشمن در نبرد بودند، من و کسانی مثل من هم در جبهه‌ای دیگر برای حفظ منافع کشور عزیزمان ایران تلاش می‌کردیم.»
او می‌گوید بسیاری از پروژه‌های آن زمان در مناطق کوهستانی و دورافتاده انجام می‌شد؛ جاهایی که حتی به جاده هم دسترسی نداشتند: «در مناطقی در کوهستان‌های جنوب کشور کار می‌کردیم که به‌علت نبود جاده‌های مناسب، رسیدن به آنها بسیار سخت بود. آن دوران را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. هنوز هم تعجب و دلهره در چشمان بچه‌هایی را به یاد دارم که برای اولین‌بار حتی ماشین می‌دیدند.»
اما تلخ‌ترین بخش آن سال‌ها برای او دوری از خانواده بود: «چیزی که از آن دوران همیشه آزارم می‌دهد، نبودن در کنار خانواده و ندیدن رشد و بزرگ شدن دختر بزرگم است. اینکه چگونه خودم را از آن لذت محروم کردم و بعد از گذشت سال‌ها هنوز نتوانسته‌ام خودم را ببخشم.»
او خاطره‌ای از یکی از سفرهای کاری‌اش تعریف می‌کند که نتوانسته دوری را تحمل کند و به خانه برگشته: «یادم می‌آید یک سال بعد از تعطیلات نوروز با اتومبیل به‌سمت محل مأموریت حرکت کرده بودم. بعد از دو ساعت رانندگی تصمیم گرفتم برگردم تهران. برگشتم، فقط برای اینکه چند ساعت بیشتر کنار خانواده باشم. همان چند ساعت هم ارزش برگشتن را داشت.»
به‌گفته شکوریان، در آن سال‌ها هر مأموریت ممکن بود سه یا چهار ماه طول بکشد و ارتباط با خانواده بسیار محدود بود: «تنها راه ارتباط، خطوط تلفن مستقیم تأسیسات نفتی به تهران بود. با اجازه مسئول واحد، روزی یک بار می‌توانستیم تماس بگیریم. شنیدن صدای خانواده، اگر در دسترس بودند، کمی از فشار روحی دوری را کم می‌کرد. اما به‌خاطر بمباران مداوم تأسیسات نفتی، همین امکان هم همیشه وجود نداشت.»
او می‌گوید بی‌خبری از خانواده در روزهایی که خبر موشک‌باران تهران منتشر می‌شد، فشار روحی زیادی ایجاد می‌کرد: «در شرایطی که تهران زیر موشک‌باران بود و ما خبری از خانواده‌هایمان نداشتیم، فشار و استرس چند برابر شده بود.»
بااین‌حال، او می‌گوید بسیاری از کارکنان صنعت نفت در آن سال‌ها با وجود تمام نگرانی‌ها در محل مأموریت باقی می‌ماندند: «نکته مهم این است که برای همه امکان داشتن شغلی که بتوانند در پایان روز به جمع خانواده ملحق شوند، وجود ندارد. البته در زمان‌هایی که شرایط کشور عادی نیست، دوری از خانواده بسیار مشکل‌تر خواهد بود. اما آنچه در آن دوران و حتی هم‌اکنون عذاب دوری از خانواده را برای کسانی که به انتخاب خود یا به‌اجبار چنین شرایط کاری را می‌پذیرند، کمی آسان‌تر می‌کند، احساس ایجاد شرایط زندگی مناسب‌تر برای خانواده و همه مردم کشور است که می‌تواند تسکینی برای دوری از خانواده باشد.»
شکوریان معتقد است این وضعیت هنوز هم برای بسیاری از کارکنان صنعت نفت ادامه دارد: «هم‌اکنون هم با وجود شرایط حساس موجود، بسیاری از همکاران و هموطنان ما همچنان دور از خانواده در محل مأموریت حضور دارند و با دل‌نگرانی نسبت به شرایط کشور و وضعیت خانواده‌هایشان به انجام وظایفشان مشغول‌اند. این را باید بپذیریم که حرکت زندگی همیشه به خواست ما پیش نمی‌رود.»

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران