بازخوانی نقش سه زن مهم در دوران صعود و افول قدرت امیرکبیر

همه زنان زندگی صدراعظم





همه زنان زندگی صدراعظم

۱۷ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۳۴

در تاریخ پرالتهاب عصر ناصری، سرنوشت امیرکبیر با زنان زندگی‌اش و سرنوشت این زنان با دوران صدراعظمی او گره خورده است؛ زنانی که هر یک به‌شکلی در مدار قدرت، وفاداری و سیاست حضور داشتند. «ملک‌زاده خانم»، همسر وفادار، رنج تبعید را به امنیت تهران ترجیح داد و پای همراهی ایستاد؛ «مهدعلیا»، مادر شاه و رقیب سرسخت صدراعظم، با نفوذ و سماجت سیاست در دربار به‌نوعی حکومت می‌کرد؛ و «تاج‌الملوک»، دختر خردسال، بعدها در مسیر تاریخی فرزندش تأثیر گذاشت. این زنان، در سکوت و جدال، هم‌پای مردان، بخش مهمی از سرنوشت امیرکبیر و عصر ناصری را رقم زدند. در این گزارش نقش زنان مهم زندگی امیرکبیر را پیش و پس از مرگ او بازخوانی می‌کنیم.

کالسکه‌ای ایستاده بود با چرخ‌هایی که هنوز گل راه را به خود نگرفته بودند، اما سرنوشتِ سرنشینانش از پیش در گل نشسته بود. «امیرکبیر» با قامتی که هنوز به صدارت عادت داشت، آماده رفتن بود؛ رفتنی که نامش تبعید بود و مقصدش فین کاشان.

در این لحظه، زنان زندگی او هر کدام به‌شکلی در صحنه حاضر بودند. یکی از آنان «ملک‌زاده خانم»، همسر جوانش، زنی زیبا و وفادار بود که به او امان داده شد در تهران بماند، اما بنا بر روایت‌ها، ماندن را نپذیرفت و به امید آنکه شاید این تبعید به بخشش ختم شود، همسرش را تنها نگذاشت. امیدی که به «ناصرالدین‌شاه»، برادرش، گره خورده بود. در کنار ملک‌زاده خانم، دو دختر خردسالشان، «تاج‌الملوک» و «همدم‌الملوک» هم بودند؛ با چشمانی که هنوز معنای این سفر را نمی‌فهمید.

برخی از روایت‌ها می‌گویند همان زمان «مهدعلیا»، مادر شاه و ملک‌زاده و دشمنِ سرسخت امیرکبیر برای خداحافظی با دخترش آمد. قدمی جلوتر آمد، خواست با دامادش هم وداع کند که امیرکبیر، در واپسین لحظه‌ای که هنوز قدرتی از او باقی مانده بود، او را با تندی و فحش از خود راند. 

پس از این وداع و شاید وقتی کالسکه به حرکت درآمد، ملک‌زاده خانم هنوز به بخشش امید بسته بود و باور داشت ناصرالدین‌شاه دل نرم کند و این تبعید پایان ماجرا نباشد. اما امید، کوتاه‌تر از راه تهران تا کاشان بود. آنچه در فین انتظارشان را می‌کشید، نه خلعت بازگشت که حکم خلاصی بود؛ حکمی که به خواست مادر و با امضای پسر صادر شد. بیستم دی‌ماه ۱۲۳۰ حمام فین شاهد پایان مردی شد که اصلاحاتش دوام نیاورد.

در تاریخ پرالتهاب عصر ناصری، سایه‌روشن زندگی امیرکبیر را زنانی ساخته‌اند که هر یک به‌گونه‌ای در مدار قدرت، عاطفه یا سیاست قرار گرفتند. گزارش زندگی امیرکبیر، بدون روایت زنان پیرامون او، ناتمام می‌ماند. در میان آنان سه زن بیش از همه برجسته‌اند: مهدعلیا، ملک‌زاده خانم (عزت‌الدوله) و تاج‌الملوک، مشهور به ام‌خاقان.


مهدعلیا؛ مادر شاه و رقیب قدرت

در دوره‌ای که ساختار سیاسی ایران اساساً مردانه بود و زنان بیشتر در حرمسراها و دور از دایره قدرت بودند»، زنانی که به بدنه قدرت وصل بودند، امکان اثرگذاری می‌یافتند. این زنان معدود استثناهایی بودند در دل ساختاری بسته. «مهدعلیا»، مادر ناصرالدین‌شاه، از شاخص‌ترین این استثناهاست؛ زنی که از حاشیه به متن آمد و تا مدتی سیاست را در اختیار گرفت.

زندگی سیاسی مهدعلیا پیش از آنکه با امیرکبیر گره بخورد، با یک ازدواج پرتنش آغاز شده بود. «فرزانه ابراهیم‌زاده»، تاریخ‌پژوه، به «پیام ما» می‌گوید ازدواج او با محمدشاه «به‌شدت غیرمعمولی» و «اجباری» بود؛ پیوندی که نه برپایه علاقه، که براساس توصیه و وصیتی منسوب به آقامحمدخان قاجار شکل گرفت: «مهدعلیا و محمدشاه چندین سال بعد از ازدواجشان بچه‌دار می‌شوند. زمانی که ناصرالدین‌شاه متولد می‌شود، پدرش حتی در تبریز نیست و همراه عباس‌میرزا در جنگی در خراسان است. علاقه‌ای که عباس‌میرزا به عروسش داشته، باعث می‌شود تا زمانی که زنده است محمدشاه نتواند این اختلاف را نشان دهد.» 

پس از مرگ محمدشاه، مهدعلیا درگیر یک نبرد خاموش برای حفظ ولیعهدی پسرش بود: «متوجه شد دست‌هایی وجود دارد که می‌خواهند ولیعهدی را از ناصرالدین‌شاه بگیرند. در تمام ۱۶ سالی که فرزندش به دنیا آمده تا مرگ محمدشاه، تلاش می‌کند تا فرزندش به قدرت برسد.» این سماجت او چنان به اوج رسید که برای نزدیک به ۴۰ روز، عملاً اداره کشور را به دست گرفت تا پسرش از تبریز به تهران برسد.

ناصرالدین‌شاه به‌محض ورود به تهران، مادرش را معاف می‌کند و به درون حرمسرا می‌فرستد و امیرکبیر را صدراعظم خود می‌کند. بعد از آن، خواهرش را به عقد امیرکبیر درمی‌آورد. ابراهیم‌زاده توضیح می‌دهد: «در آن زمان مهدعلیا نزدیک به ۳۵ سال سن داشت و امیرکبیر حدودا ۴۷ساله بود. قدرتی که امیرکبیر در مقابل شاه ۱۶ساله داشته، نشان می‌دهد او در موضع قدرت و شاه در موضع ضعف بوده.» موضوعی که به مذاق قجری مهدعلیا خوش نیامد و تمام تلاشش را کرد که پسرش قدرتمند شود: «درواقع، یک جدال پنهان میان این دو در دربار وجود داشته؛ جدال نهاد سلطنت و نهاد وزارت. این یکی از مهمترین دلایل اختلاف امیرکبیر با مهدعلیا بود.»

ابراهیم‌زاده از وجهه دیگر شخصیت امیرکبیر می‌گوید که به این اختلاف دامن می‌زده: «امیرکبیر شخصیت مستبدی داشته و به‌هیچ‌عنوان از حرف خودش کوتاه نمی‌آمده. دستورهایی می‌داده که مورد پسند شاهزادگان قاجار نبوده. او همچنین در مقابل روس و انگلیسی ایستاد که به مهدعلیا برای پادشاهی فرزندش کمک کرده بودند. بنابراین، چنین اختلافی یک اختلاف مادر زن و دامادی نیست و ریشه در اصل قدرت دارد.»

به‌گفته او، این یک اختلاف متقابل بوده است: «اما این فقط مهدعلیا نبوده که دشمنی می‌ورزیده. حتی در روایتی ناصرالدین‌شاه تعریف کرده روزی در حال شکار پرنده بود و امیرکبیر در کنار او حضور داشته. همان زمان مهدعلیا در حال رد شدن بوده که امیرکبیر می‌گوید چه می‌شود اگر تیر شاه بخورد به مادر شاه و یک عالمی از دست او نجات پیدا کند.»

ابراهیم‌زاده توضیح می‌دهد اما پس از حذف امیرکبیر می‌بینیم مهدعلیا دیگر در سیاست دخالت نمی‌کند و به نقش‌های سنتی خود در حرمسرا بازمی‌گردد. این کناره‌گیری تأکیدی است بر همان موضوع که مهدعلیا سیاست را ابزاری برای حفظ قدرت می‌دید.


ملک‌زاده‌خانم؛ همسر وفادار و اسباب وزارت برادر

ازدواج امیرکبیر با «ملک‌زاده‌خانم» ملقب به «عزت‌الدوله»، خواهر تنی ناصرالدین‌شاه، در نگاه نخست کاملاً سیاسی بود. شاه جوان ابتدا امیرکبیر را به صدراعظمی خود منصوب کرد و برای تحکیم پیوندش با او، تنها خواهر تنی‌اش را به عقدش درآورد. فاصله سنی چشمگیر میان این دو، امیرکبیر حدود ۴۷ساله و عزت‌الدوله ۱۴ یا ۱۶ساله، خود گواهی است بر اینکه این ازدواج از ابتدا برپایه ملاحظات شخصی شکل نگرفته بود.

ابراهیم‌زاده دراین‌باره می‌گوید تا زمان مرگ امیرکبیر تصویری که از عزت‌الدوله می‌بینیم، تصویری است که در نامه‌های امیرکبیر به شاه از او مشاهده می‌شود: «ملک‌زاده خانم دو بار پیاپی باردار شد و دو دختر به دنیا آورد. در نامه‌هایی که امیرکبیر برای ناصرالدین‌شاه می‌نویسد، ابراز ارادت خود را به ملک‌زاده خانم اعلام می‌کند. نامه‌ها نشان از آن دارد که این زن و شوهر بسیار به هم نزدیک و همراه بودند. همچنین، ملک‌زاده بسیار به امیرکبیر وفادار بوده است. اما ردپایی از او در تصمیم‌گیری‌های سیاسی امیرکبیر دیده نمی‌شود.»

آنچه در ابتدا «دستوری» و حتی «صوری» به نظر می‌رسید، به‌تدریج به رابطه‌ای عاطفی بدل شد. به‌گفته ابراهیم‌زاده، زمانی که امیرکبیر عزل و به کاشان تبعید شد، به ملک‌زاده خانم امان داده بودند که در تهران بماند. بااین‌حال، او نپذیرفت و تصمیم گرفت به همراه همسرش برود: «یکی از این روایت‌ها از وفاداری ملک‌زاده خانم، روایتی است که «لیدی شل»، همسر سفیر انگلیس، از وفاداری او به همسرش ارائه می‌دهد. زنی «زیبا و محجوب» که او می‌گوید دل آدم به حال این زن و بچه‌هایش می‌سوخت.»

پس از قتل امیرکبیر، زندگی ملک‌زاده خانم با ازدواج‌هایش مسیری کاملاً سیاسی یافت. او پنج بار ازدواج کرد و چهار ازدواجش، به‌گفته ابراهیم‌زاده، «سیاسی» بود. بعد از مرگ امیرکبیر و به دستور شاه، ابتدا زن میرزا «کاظم‌خان نظام‌الملک» پسر «میرزا آقاخان نوری» می‌شود. بعد از عزل میرزا آقاخان نوری، طلاق می‌گیرد و زن صدراعظمی می‌شود که پس از او می‌آید. جمله‌ای از او نقل شده که به برادرش می‌گفته «من اسباب وزارت تو هستم»: «درست است که مانند مادرش به‌طور مستقیم دخالتی در سیاست نداشته، اما این ازدواج‌های متعدد به دستور برادرش یکی از مواردی‌ است که نشان می‌دهد با دستورهای برادرش آلوده سیاست بوده.»


ام‌خاقان؛ سرنوشتی مشابه مادربزرگ

از دل ازدواج امیرکبیر و ملک‌زاده خانم، دو دختر به دنیا آمدند که همدم‌الملوک، دختر کوچکتر، با دستور مادربزرگ به عقد «ظل‌السلطان»، پسر ناصرالدین‌شاه درآمد. او در جوانی و در حدود ۳۰سالگی از دنیا رفت و ردپایی از او در سیاست مشاهده نمی‌شود. از ظل‌السلطان یک فرزند پسر به‌نام «جلال‌الدوله» داشت که املاک مادرش به او به ارث می‌رسد: «همان پارک لاله امروزی است که جلالیه نام داشت.»

دختر دیگر تاج‌الملوک و مشهور به «ام‌خاقان» بود. به‌گفته ابراهیم‌زاده، پس از مرگ امیرکبیر، مهدعلیا این دو دختر را زیر بال‌وپر گرفت تا زمینه ازدواج مادرشان فراهم شود. بااین‌حال، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این دختران چندان راضی به زندگی در دربار نبودند. خاطره «کنت گوبینو»، که از درگیری خشونت‌بار آنان با پسر حاجب‌الدوله روایت می‌کند، تصویری از نارضایتی آنان به دست می‌دهد: «این دو دختر، به‌خصوص تاج‌الملوک، نه علاقه زیادی به خانواده مادری داشتند و نه به زندگی در دربار ناصرالدین‌شاه، اما به حکم مادربزرگ تمکین می‌کنند و آنجا می‌مانند.»

به دستور مهدعلیا، تاج‌الملوک در نوجوانی به عقد «مظفرالدین‌شاه» درآمد؛ ازدواجی که ام‌خاقان هیچ‌گاه از آن راضی نبود و هیچ پیوند و علاقه‌ای میان این زن و شوهر دیده نمی‌شود و تا زمان حیات مهدعلیا به‌صورت کج‌دار و مریز ادامه یافت: «تاج‌الملوک هیچ علاقه‌ای به زندگی با مظفرالدین‌شاه نداشته؛ چراکه فکر می‌کرده او پسر کسی است که پدرش را کشته. تقریباً زندگی‌اش شباهت زیادی به مادربزرگش داشته است. حاصل این ازدواج سه فرزند است که یکی از اینها محمدعلی‌شاه و ولیعهد بعدی است. این ازدواج بعد از مرگ مهدعلیا به طلاق منجر می‌شود. یکی دیگر از دلایل این طلاق آزارهای شکوه‌السطلنه، مادر مظفر‌الدین‌شاه، بوده است.»

ام‌خاقان پس از آن دو بار دیگر ازدواج کرد، اما مهم‌ترین نقش سیاسی‌اش زمانی شکل گرفت که پسرش محمدعلی‌شاه به ولیعهدی رسید. او به تبریز رفت و در کنار پسرش قرار گرفت. ابراهیم‌زاده تأکید می‌کند که هرچند ام‌خاقان مستقیماً در تربیت محمدعلی‌شاه نقش نداشت، اما «کنار او قرار می‌گیرد» و همین نزدیکی، زمینه نقش سیاسی‌اش را فراهم می‌کند. در دوران مشروطه، این نفوذ با توهین و تخریب پاسخ داده شد. لقب «پسر ام‌خاقان» در روزنامه‌ها، تلاشی بود برای تحقیر شاه از طریق مادرش؛ اما همین توهین‌ها نشان می‌دهد ام‌خاقان به درجه‌ای از قدرت رسیده بود که حضورش آزارنده تلقی می‌شد.

ابراهیم‌زاده درباره انگ‌هایی اخلاقی که به او زده می‌شد، توضیح می‌دهد: «این موضوع همواره در تاریخ ایران وجود داشته. زنانی که قدرتشان فراتر از حدی می‌رفته، به آنان انگ‌های اخلاقی زده می‌شد. این موضوع را درباره فردی مثل مهدعلیا نمی‌بینیم که شاید بخشی از آن به‌دلیل قدرت زیادش بوده است.»


زنانی در حاشیه، اما در متن تاریخ

تأثیر زنان قدرتمندی مانند مهدعلیا را بر دیگر زنان دربار قاجار هم می‌توان دید. ابراهیم‌زاده معتقد است با توجه به برخی منابع زنانی مانند «جیران تجریشی» در سیاست دخالت داشتند: «اما شواهد چنین چیزی را تأیید نمی‌کند. زمانی که مهدعلیا از صحنه سیاست کنار می‌رود، وظایف او میان دو زن دیگر تقسیم می‌شود: «منیرالسلطنه» امور مذهبی را برعهده می‌گیرد و «انیس‌الدوله» امور سیاسی را. ردپای انیس‌الدوله در تصمیمات سیاسی آشکار است؛ از دستور به شکستن قلیان‌ها در زمان جنبش توتون و تنباکو تا تأثیر در عزل سپه‌سالار. او یکی از زنان است که پس از مهدعلیا نفوذ خود را در سیاست ادامه داد.»

همچنین، زنان قدرتمند دربار با استراتژی‌های هوشمندانه جایگاه و استقلال خود را حفظ کردند. به‌گفته ابراهیم‌زاده، منصب «مهدعلیایی» نمونه‌ای از این نفوذ رسمی بود: «نخستین مهدعلیای رسمی، «آسیه‌خانم دولو»، مادر فتحعلی‌شاه بود و پس از آن مادر محمدشاه. نمی‌دانیم به چه دلیل مادر عباس‌میرزا، مهدعلیا نمی‌شود، اما یکی از دلایلش می‌تواند این باشد که عباس‌میرزا پسر چهارم فتحعلی شاه بوده است. مهدعلیای سوم، مادر ناصرالدین‌شاه، شناخته‌شده‌ترین نمونه است. این زنان از جایگاهی برخوردار بودند که تا زمان زنده‌بودنشان کمتر مورد تعرض قرار می‌گرفت و حضورشان محدودیت‌ها را مدیریت می‌کرد.»

در چنین بستری، زنان زندگی امیرکبیر نیز هر یک به شیوه‌ای متفاوت با محدودیت‌های زمانه روبه‌رو شدند: مهدعلیا با چنگ انداختن به قدرت و مقابله با صدراعظم، ملک‌زاده خانم با وفاداری و پذیرش نقشش در سیاست‌های برادر و ام‌خاقان با ایستادن در کنار فرزند و تحمل هزینه‌های سیاسی به قدرت رسیدن فرزندش. 

روایت زندگی امیرکبیر در زمان حیات و پس از مرگش با نادیده‌گرفتن این زنان ناقص می‌ماند. زنانی که در سکوت یا جدال، در متن یا حاشیه قدرت، بخشی از سرنوشت عصر ناصری را رقم زدند. 

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

نگاه پژوهشگران و فعالان دانشجویی به مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ

دانشگاه از دانشجو خبر ندارد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

نشست «اینترنت» کارزار با حضور فعالان این حوزه و در غیبت مسئولان برگزار شد

محدودیتِ بـــدونِ شفافیـت

غافلگیری مستأجـــــــــران

ارزیابی کارشناسان از یک پدیده غیرمنتظره؛ جنگ، صعود قیمت‌ها را در بازار مسکن متوقف نکرد

غافلگیری مستأجـــــــــران

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

تفاوت «پایه سنوات» و «پایه سنوات تجمیعی»؛

هشدار درباره محاسبه نادرست حقوق کارگران

برخاستن از آتــــــش

برخاستن از آتــــــش

سمت درست تاریخ

به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟

سمت درست تاریخ

کاغذبازی برای درمـــــــان

«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستان‌های تهران گزارش می‌دهد

کاغذبازی برای درمـــــــان

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

«بانک زمان» در ایران راه‌اندازی می‌شود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

تجربه زیسته کودکان، بازنمایی رسانه‌ای و مراقبت‌های ضروری در روزهای جنگ

کودکـــــــــــان خط مقدم نیستند

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه