چگونه عکس‌ها حافظه‌ شهر را زنده می‌کنند؟

قاب‌های خاطره





قاب‌های خاطره

۳۰ آبان ۱۴۰۴، ۱۸:۲۳

نشست تخصصی نمایشگاه «سیمای تهران» در «موزه عکسخانه شهر» با محوریت بررسی نقش عکس در حافظه و تجربه شهری برگزار شد. در این برنامه درباره «عکس به‌مثابه متن»، «شکل‌های حضور و غیاب منظر شهر تهران در عکس» و «مکان‌های حافظه و بحران خاطره» سخنرانی و اهمیت عکس در ثبت خاطره و حافظه‌ شهری بررسی شد.

تصویر کشیدن دندان ناصرالدین‌شاه، زن دماوندی ۱۰۵ساله، نوازنده‌های موسیقی و عکس‌های یادگاری دوران قاجار، جزو بیش از سه هزار و ۲۰۰ عکس دیده‌نشده از دوران قاجار بودند که یک سال پیش کاربری ناشناس از آرشیو «کاخ گلستان» منتشر کرد. مثل دریچه‌ای به گذشته‌ای فراموش‌شده، این تصاویر لحظات روزمره، مراسم رسمی و زندگی ایرانیان را به ما نشان می‌دهند و اهمیت عکس را فراتر از ثبت صرف چهره یا صحنه‌ای مشخص، به حافظه‌ تاریخی و فرهنگی بدل می‌کنند. هر قاب، روایتگر داستانی منحصربه‌فرد است و ارزش عکس را به‌عنوان سندی زنده و قابل‌لمس از تاریخ ملموس‌تر می‌‌کند. 

نشست‌ تخصصی نمایشگاه «سیمای تهران» روز بیست‌وهشتم آبان‌ماه در موزه‌ عکسخانه شهر به بررسی اهمیت عکس‌ها اختصاص داشت. این نشست به‌دنبال نمایش ۶۰ تصویر ارزشمند از تهران در سده‌ سیزدهم هجری قمری (سده‌ نوزدهم میلادی)، برگزار شد.


رضاخان ریشار؛ اولین عکاس خبرنگار

در این رویداد «اسکندر مختاری»، پژوهشگر میراث‌فرهنگی و شهرسازی، درباره «عکس به‌مثابه متن» سخنرانی کرد: «سال‌هاست به‌واسطه کارم با عکس سروکار دارم. اما در این پنج سال اخیر روی عکس‌های کاخ گلستان در حال کار هستم و متوجه شدم انگار تابه‌حال لباس عکس را می‌دیدم و با خود آن وارد گفت‌وگو نمی‌شدم. اما در بسیاری از مواقع عکس به‌مثابه متن کار می‌کند.»

از دیدگاه او، عکس ابزاری برای انتقال معناست: «اولین ابزاری که بشر برای انتقال معنا کشف کرد، زبان بود. اما زبان تنها ابزار نیست و یکی دیگر از ابزارها، هنر است. هنر دایره گسترده‌ای دارد و تصویر یکی از این ابزارهاست. با وجود اینکه عمر تصویر محدود است، اما در همین عمر محدود توانسته دایرهالمعارفی درباره دانش بشری درست کند.»

او در ادامه تصویر را با متن مقایسه کرد: «متن شکلی از زبان است، اما برای انتقال معنا محدودیت‌هایی دارد که بشر را به تعبیر و تفسیر وادار می‌کند. متون مقدس گواه خوبی بر این موضوع هستند که متن به‌تنهایی نمی‌تواند معنا را برساند و بشر به تفاسیر مختلفی دست می‌زند. این موضوع درباره آثار ادبی بزرگ مانند شاهنامه هم وجود دارد.»

او در بخش‌ دیگری از صحبت‌های خود به تاریخچه عکاسی در ایران اشاره کرد و گفت «رضاخان ریشار، معلم فرانسوی، در تاریخ ۵ دسامبر ۱۸۴۴ اولین عکس را در دوره محمدشاه ثبت کرد. اکنون خود آن عکس موجود نیست، اما نقاشی‌ کمال‌الملک از این تصویر وجود دارد.»

به‌گفته او، عکاسی بسیار سریع در ایران اپیدمی می‌شود و مخاطب پیدا می‌کند: «در ابتدا روسیه و انگلیس دو دستگاه به محمدشاه هدیه می‌دهند. عکس‌های اولیه تفریحی بوده و بیشتر برای شگفت‌زده کردن افراد استفاده می‌شده، اما بعدها افراد صاحب‌فکر وارد عکاسی می‌شوند.» از دید او، شاید رضاخان ریشار اولین عکاس‌خبرنگار بوده؛ چراکه محمدشاه او را با خود به همه‌جا می‌برده و وقایع زیادی را ثبت کرده است.

مختاری درباره سیر عکس‌های تاریخی می‌گوید: «بخشی از آنها عکس‌های پرتره است و بخش زیادی از تصاویر فضای شهری و معماری را در بر می‌گیرد، تعدادی دیگر نگاه مردم‌شناسانه دارند و بخشی جنبه زیبایی‌شناسانه داشتند که تعدادشان زیاد نیست. تعداد زیادی از تصاویر مربوط به ثبت وقایع و رویدادهاست.»


عکس به‌مثابه مکان حفاظه

سخنران دیگر برنامه «نوید پورمحمدرضا»، پژوهشگر سینما و شهرسازی، بود. او برای صحبت‌های خود از تعبیر «مکان حافظه» از «پیر نورا»، متفکر فرانسوی، وام گرفت. 

به‌گفته او، ایجاد فضاهایی برای تجربه و ثبت خاطرات فردی و جمعی اهمیت زیادی دارد: «هر فضا می‌تواند حامل خاطرات شهر و زندگی کسانی باشد که در آن حضور دارند. در‌صورتی‌که مسئولان شهری توجهی به ثبت و نگهداری این مکان‌ها و درواقع، خاطرات موجود در آنها نداشته باشند، خودمان باید آن فضا را ایجاد و خاطره را برای خودمان حفظ کنیم.»

به‌گفته پورمحمدرضا، اینها همان فضاهای حافظه هستند و «زمانی که در شهر از بین می‌روند و خاطره دچار فراموشی می‌شود، ذهن انسان در جای دیگری به‌دنبال آنها می‌گردد. به همین دلیل، عکس‌ها رابطه‌ای مستقیم با این مکان‌ها پیدا می‌کنند و تصاویر خود به فضایی برای نگهداری خاطرات تبدیل می‌شوند.»


حاضرِ غایب

«افسانه کامران»، پژوهشگر مطالعات فرهنگ دیداری، سخنران دیگر برنامه بود که درباره حضور و غیاب در منظر شهر تهران صحبت کرد و گفت: «تماشای عکس‌های شهری مثل تهران برای من جذاب‌تر از عکس‌های یادگاری است.»

او تصویری از تهران قدیم نشان داد که از دیدگاه او با تغییراتی که این شهر داشته، اکنون به‌مثابه یک امرِ غریب است که میان دو منظر تجربه‌شده و تصویر‌شده تفاوت ایجاد می‌کند. 

سپس عکس‌های یادگاری افراد با المان‌های شهری از گذشته‌های تهران و اکنون را نمایش داد: «هر کدام از این تصاویر وقتی در فضای شهر اتفاق می‌افتند، بخشی از خاطره شهر را با خود حفظ و منتقل می‌کنند. این همان حاضرِ غایب بودن است.»

به‌گفته کامران، عکس را به‌عنوان شیئی که میانجی حافظه، خاطره و به یاد آوردن است، می‌شناسیم: «عکس‌ها، غیاب را پیشگویی یا ما را با غیاب درگیر می‌کنند.»

از دیدگاه او، زمانی که تصویری از چیزی ببینیم که امروز نیست و چیز دیگری به‌جای آن ساخته شده، درواقع با غایب‌سازی امر حاضر مواجه‌ایم: «مورد دیگر، غایب‌سازی غایب است. می‌دانیم بخش بزرگی از عکس‌های دوره پهلوی از بین رفته. نداشتن دسترسی به آرشیو، نگه نداشتن آنها، نداشتن فهرست مناسب، سیستم یکپارچه نداشتن و… یکی از نمودهای غایب‌سازی غایب است.»

به‌گفته کامران، همین موضوع دلیلی است تا امروزه ناگزیر شویم بخشی از حافظه و آرشیو را در جمعه‌بازار، سمساری‌ها یا انبار نخاله‌ها پیدا کنیم. 

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

خاکستــــــری از سازها

خاکستــــــری از سازها