گفت‌وگوی «پیام ما» با مدیر آموزشگاه موسیقی «هونیاک» که در جنگ به طور کامل تخریب شد

خاکستــــــری از سازها





خاکستــــــری از سازها

۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۲۳

«هونیاک»، یک نام موسیقیایی و به معنای آواز خوش است که ریشه‌اش همان واژگان «خنیا» و «خونیاک» است؛ نام آموزشگاه موسیقی «حمیدرضا آفریده» که در روزهای جنگ و نوروز با خاک یکسان شد و جای تمام آواهای خوشی که در آن شنیده می‌شد را صدای انفجار پر کرد. روز هجدهم فروردین و در روزهایی که زیرساخت‌های ایران تهدید می‌شد، آفریده برای آخرین بار با نواختن ساز در میان دیوارهای فروریخته آموزشگاه و سازهای خاکسترشده، با هونیاک خداحافظی کرد. می‌خواست آخرین صدایی که در آنجا می‌ماند صدای ساز باشد. حالا که برای دو هفته آتش‌بس اعلام شده، آفریده به «پیام ما» می‌گوید تمام سرمایه سال‌ها کار او و همسرش نابود شده و هیچ محلی برای ازسرگیری کلاس‌ها و فعالیت ۲۲ معلم موسیقی ندارد. او در گفت‌وگو با «پیام ما» روایت انفجار سوم فروردین ۱۴۰۵ در خیابان پیروزی و آسیب به این آموزشگاه موسیقی در تهران را شرح می‌دهد.

سومین روز نوروز ۱۴۰۵، ساعت ۵ صبح دزدگیر آموزشگاه موسیقی هونیاک به صدا درآمد. حمیدرضا آفریده و همسرش گمان می‌کردند دزد به آموزشگاه آمده و راهی آنجا شدند؛ اما به نزدیکی آن که رسیدند، متوجه وقوع انفجاری در آن محل شدند که میزان تخریب ناشی از آن به‌سختی اجازه می‌داد تا وارد خیابان پیروزی شوند. ساختمان «جلال» را زده بودند؛ ساختمانی پنج‌طبقه میان خیابان دوم و سوم نیروی هوایی که هونیاک در طبقه چهارم آن قرار داشت و موج انفجار به چهار ساختمان کنارش هم رسیده بود. آفریده در گفت‌وگو با «پیام ما» آن لحظات را این‌طور شرح می‌دهد: «اولین کسی بودم که به آنجا رسیدم. در ساختمان ۲۲ واحد وجود دارد و در طبقه چهارم هم چهار واحد بود؛ آموزشگاه هونیاک، زنان و زایمان، تبلیغات و واحد دیگری که دو سه ماهی از آمدنشان می‌گذشت و شناختی نداشتیم.» او نمی‌داند هدف حملات کجا بوده؛ اما واحد آموزشگاه و زنان و زایمان به طور کامل تخریب شد: «به دو واحد دیگر هم آسیب وارد شده. تمام آنچه که در واحد ما بود خاکستر شد. طبقه ما آسیب صددرصد دید. طبقه پنجم هم خرابی داشت؛ اما نه مثل ما. طبقه سوم هم نسبتاً آسیب دیده بود.» به گفته آفریده، بخشی از ساختمان مسکونی بوده و بخشی از آن به مطب پزشک و واحدهایی مانند آموزشگاه و دفترهایی دیگر اختصاص داشت: «در حال حاضر به طور کامل تخلیه شده؛ یا باید به طور کامل تخریب و دوباره ساخته شود یا مقاوم‌سازی شود.»
هیچ نهادی به ما کمک نمی‌کند
دو سال از تأسیس آموزشگاه موسیقی می‌گذشت اما آفریده و همسرش ۱۵ سال است که فعالیت می‌کنند و آموزشگاه، سرمایه ۱۵ساله آنان بود که دود شد و رفت هوا. حالا هم به گفته او هیچ نهادی پاسخگوی سرمایه ازدست‌رفته آنان نیست: «ما مستأجر بودیم و مالک فرد دیگری بود. در حال حاضر برای سرمایه‌مان هیچ ارگانی به ما کمک نمی‌کند. به همه‌جا مراجعه کرده‌ایم. شهرداری به ما گفت به مردم عادی کمک می‌کند، اما مگر ما مردم عادی نیستیم؟ به ارشاد هم نامه‌نگاری کرده‌ایم و هنوز کسی به ما خبری نداده است. ستاد بحران هم همان صحبت‌های شهرداری را تکرار کرد و گفت اگر مثلاً شیشه‌ای شکسته باشد کمک می‌کند یا جایی برای سکونت نداشته باشید هتل می‌دهیم. به سایر نهادهایی مثل خانه موسیقی ایران و انجمن موسیقی هم نامه‌نگاری کردیم؛ اما اینها هم به‌تنهایی نمی‌توانند بکنند.» به جز آفریده و همسرش، ۲۲ معلم و ۲ کارمند در این آموزشگاه فعالیت می‌کردند و سازهای مختلفی از غربی گرفته تا ایرانی و موسیقی کودک تدریس می‌کردند: «باید با این افراد و سرمایه‌مان که بیش از هفت میلیارد بود چه‌کار کنیم؟ هیچ کمکی برای ما وجود ندارد؟ نیمی از این ۲۲ معلم جوان بودند و برخی از آنها جوانانی تازه‌کار و معلمانی بسیار خوب بودند که در این آموزشگاه فعالیت می‌کردند. تنها منبع درآمدشان ما بودیم. تنها منبع درآمد آنها هم از بین رفته، سرمایه من و همسرم صفر شده و شاید فقط یک هفته بتوانیم دوام بیاوریم. ما هم نابود شده‌ایم. از آتش‌بس خوشحال شدیم؛ اما الان نمی‌دانیم باید چه کنیم.» آفریده درباره میزان خسارات توضیح می‌دهد: «تمام سازها و امکانات رفاهی آموزشگاه مثل کولرگازی، میز، صندلی و… از بین رفته است. همین نهادهایی که مراجعه کردم می‌گویند سازهایت به ما چه؟ گفتم پول‌سازها نه، خسارات وسایل رفاهی را بدهید؛ اما قبول نمی‌کنند. هیچ متولی وجود ندارد. بامداد امروز آتش‌بس شد و اگر بخواهم کلاس‌هایم را شروع کنم، با ۲۵۰ شاگرد کجا و چطور شروع کنم؟»
روز هجدهم فروردین آخرین روزی بود که آفریده با آموزشگاه موسیقی‌اش خداحافظی کرد. آموزشگاهی که از ساختمان و صدای سازهایش فقط آوار مانده بود. در میانه تل آوار نشست و ساز و زد و فیلمی از خودش ضبط کرد که می‌گوید با چند وی‌پی‌ان بالاخره توانست آن را در فضای مجازی به اشتراک بگذارد: «فکر کردم آن روز آخرین روزی است که می‌توانم به آنجا سر بزنم؛ چراکه بلوار ابوذر و خیابان پیروزی به‌شدت مورد حملات قرار گرفته بود. حتی در پایان فیلم هم‌صدای انفجار شنیده می‌شود.» می‌خواست آخرین صدایی که از آموزشگاه می‌ماند صدای موسیقی باشد و نه بمب و انفجار. حالا بعد از آن، طبقه چهارم ساختمان پلاک ۱۵۹ در خیابان پیروزی دیگر صدای موسیقی را نخواهد شنید.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

رض

خیلی درد آور بود. اهالی موسیقی در ایران سالهاست که دیگری هستند و دغدغه شان دست چندم :(

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

سینماگران پای کارِ ایران

سینماگران پای کارِ ایران