به مناسبت ۱۳ اکتبر و روز جهانی «شکست»

هربار از نو شروع کردیم، «بی‌قصه» شدیم





هربار از نو شروع کردیم، «بی‌قصه» شدیم

۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۱۶

«از نو شروع کردن دقیقاً شبیه آن لحظه‌ای‌ست که بعد از شش سال نشستن در یک آپارتمان، صاحبخانه می‌گوید پاشو.» این جمله را مدتی پیش از «آرش حیدری»، جامعه‌شناس، در یکی از برنامه‌هایش شنیدم و احتمالاً این بخش از صحبت‌های او و توصیفش از «بی‌قصه‌شدن» را دیده‌اید.

کسی نیست که نشنیده باشد «آنچه تو را نکشد، قوی‌ترت می‌کند». داستان‌ها و زندگی‌نامه‌های افرادی که از فقر و به‌حاشیه‌رانده شدن و ناکامی‌ها به غول‌های جهانی تبدیل شدند هم زیاد است. اما فکر می‌کنم این روزها این گزاره و چنین روایت‌هایی حداقل درباره زندگی امروز ما ایرانیان، کمتر صدق می‌کند.

برای نوشتن این یادداشت سعی کردم آماری از میزان تجربه احساس ناکامی ایرانیان به دست بیاورم، اما چنین آماری نیافتم. تنها در یک مورد، در سال ۱۴۰۳ مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) در یک طرح نظرسنجی به سنجش احساسات مثبت و منفی تجربه‌شده توسط مردم ایران براساس سنجه‌های گالوپ پرداخته و نتایج به‌دست‌آمده را با نتایج حاصل از نظرسنجی مؤسسه گالوپ مقایسه کرده بود. طبق گزارش ایسپا، در بررسی شاخص تجربه احساسات مثبت، ایران «پایین‌تر از متوسط جهانی» قرار دارد.

در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری شکست را به عنوان بخشی از مسیر رشد، تجربه و آموختن تلقی می‌کند، در جامعه‌ای مثل ایران، شکست اغلب به‌عنوان یک داغ اجتماعی یا سندی از ناتوانی شخصی دیده می‌شود. اما احساس شکست در میان ایرانیان، به‌ویژه در دهه‌های اخیر، دیگر صرفاً یک تجربه فردی نیست. این احساس به بخشی از «روان جمعی» یک ملت تبدیل شده که می‌توان آن را در زیست روزمره، ادبیات، طنز و شبکه‌های اجتماعی مشاهده کرد؛ آنجا که احساس ناکامی در ابعاد مختلف به شکل‌گرفتن لطیفه‌های جمعی در فضای مجازی تبدیل می‌شود.

بازگشت به یک دهه گذشته و نگاهی به روزهایی که از سر گذراندیم، نیز اشکال مختلف این ناکامی‌ها را نشان می‌دهد. چندبار برای خرید خانه و ماشین برنامه‌ریزی کرده‌ایم و افزایش قیمت دلار برنامه‌هایمان را به‌هم ریخته است؟ چند بار خواسته‌ایم کارمان را توسعه دهیم و شرایط اقتصادی اجازه نداده؟ چندبار به آینده امید بسته‌ایم و مواجهه با بحران‌های تکرارشونده مثل یک بمب همه‌چیز را ویران کرده؟ چندبار از نو شروع کرده‌ایم و «بی‌قصه» شده‌ایم؟

مورد اخیرش همین دیروز بود. بیستم مهرماه امسال دانشجویان ایرانی در مقابل دفتر TLS آلمان برای دریافت ویزا تجمع کرده بودند. دانشجویانی که مسیر سخت مهاجرت را انتخاب کردند و کیست که نداند از گذراندن آزمون‌ها تا طی کردن پروسه پیدا کردن دانشگاه و گرفتن پذیرش چه مسیر استرس‌آوری است و حالا هم به نوع دیگری به در بسته خورده‌اند. این، تنها یک پرده از مواجهه ما ایرانیان با اضطراب و ناکامی است.

سیزدهم اکتبر مصادف با ۲۱ مهرماه روز جهانی «شکست» است و در این روز گفته می‌شود بدون احتمال شکست، پیروزی وجود ندارد. در این روز، باید کاستی‌ها یا نارسایی‌های موجود در رفتار و عملکرد خودمان را شناسایی کنیم تا به «پیروزی» برسیم. اما آیا تعریف این پیروزی از جامعه‌ای به جامعه دیگر متفاوت نیست؟ فکر می‌کنم همین تلاش برای ادامه‌دادن در زیست روزمره ما و ناامید نشدن، مفهومی در مقابل شکست است. اما آیا می‌توان آن را به مفهوم پیروزی تعبیر کرد؟ 

و بله، هر چه ما را نکشت قوی‌ترمان کرد؛ هرچند گاهی خسته‌تر و گاهی بی‌قصه‌تر.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *