«کشتن خواجه»؛ نفس تازه‌ای در سینمای ضد جنگ





«کشتن خواجه»؛ نفس تازه‌ای در سینمای ضد جنگ

۱۶ شهریور ۱۴۰۴، ۱۷:۱۷

در روزگار کنونی سینمای ایران که پرده‌ها اغلب با آثاری به‌اصطلاح کمدی پر می‌شوند و در میان فیلم‌هایی با حضور تکراری چند بازیگر که انگار از اثری به اثر دیگر در رفت‌وآمدند، تماشای فیلم «کشتن خواجه» همچون تنفس هوایی در این آشفته‌بازار سینمای ایران است. فیلمی تأمل‌برانگیز که تجربه‌ای خاص و متفاوت را به تماشاگران سینما عرضه می‌کند. «عبد آبست»، کارگردان «کشتن خواجه»، از نسل جدید فیلمسازان ایرانی است که با رویکردی تجربی و متفاوت در سینما شناخته می‌شود. اولین فیلم بلند او، «تمارض»، در سال ۲۰۱۷ در جشنواره‌های بین‌المللی متعددی از جمله برلین حضور داشت و مورد توجه قرار گرفت. «کشتن خواجه»، دومین فیلم بلند اوست که این اثر هم در جشنواره‌های متعدد خارج از ایران مورد توجه قرار گرفته است. این فیلم به دور از شعار به نقد جنگ و چرخه خشونت می‌پردازد؛ موضوعی که جهان امروز ما دچار آن است و مظلومان و مردم جهان هر روز توسط صاحبان زور کشته می‌شوند.

اما جدای از محتوا آنچه بیش از همه در «کشتن خواجه» برجسته و قابل‌توجه است، ساختار بصری متمایز این اثر است؛ ساختاری که گاه بی‌درنگ ذهن را بدون ایجاد آشفتگی به آثار «استنلی کوبریک»، «دیوید لینچ»، «پاراجانوف» و… متبادر می‌سازد. اگرچه در سطحی کمتر پیچیده، اما همین شباهت نشان می‌دهد کارگردان با آگاهی از میراث سینمای مدرن، در پی آفریدن جهانی است که با تصویر سخن بگوید و نه صرفاً با دیالوگ. این انتخاب، برای سینمای ایران که هنوز تا حد زیادی بر زبان گفتار متکی است، جسورانه و شایسته تحسین است.

فیلمبرداری «حمید خضوعی‌ابیانه» با قاب‌بندی‌های سنجیده و هوشمندانه، ستون اصلی این تجربه بصری است. هر قاب مانند تابلویی مستقل حامل اتمسفر خاصی است که فیلم را در قلمرو سورئال قرار می‌دهد؛ سورئالی که نه شعاری است و نه تصنعی، بلکه آرام‌آرام در تاروپود روایت تنیده می‌شود. در کنار آن، میزانسن‌های نمادین، خواه در چیدمان محدود اشیا و خواه در جای‌گیری شخصیت‌ها در فضا، نشان از تسلط کارگردان بر زبان سینما دارد؛ میزانسن‌هایی که گاه بیش از دیالوگ، بار معنایی صحنه را منتقل می‌کنند و لایه‌های استعاری اثر را برجسته می‌سازند.

طراحی صحنه ساده و درخشان نیز به‌گونه‌ای هوشمندانه بر خلأ و سکوت فضا تأکید دارد. این انتخاب، که برخلاف سنت رایج شلوغ‌کاری در صحنه‌آرایی سینمای ایران است، به ایجاد فاصله‌ای زیبایی‌شناسانه میان تماشاگر و اثر کمک می‌کند؛ فاصله‌ای که به‌جای دور کردن مخاطب، او را وامی‌دارد در این خلأ به جست‌وجوی معنا برآید.

واکنش‌های خارجی نیز این جسارت را نادیده نگرفته‌اند. منتقدان برخی جشنواره‌های اروپایی، از جمله «تالین» و «اسلم‌دَنس»، فیلم را به‌عنوان تلاشی اصیل در احیای زبان تصویری سینما ستوده‌اند. به‌ویژه توجه به «اتمسفر غیرمتعارف و سورئال» و «جسارت در دوری از روایت‌های مرسوم و دیالوگ‌محور» از نقاطی بوده که بارها در یادداشت‌های منتقدان غربی مورد تأکید قرار گرفته. برای آنان، «کشتن خواجه» نشانه‌ای است از امکان‌های پنهان سینمای ایران، سینمایی که فراتر از مرزهای بومی می‌تواند تجربه‌ای جهانی بیافریند.

«کشتن خواجه» را می‌توان نمونه‌ای کمیاب در سینمای امروز ایران دانست: اثری که با بیان تصویری، قاب‌بندی‌های درخشان، میزانسن‌های هوشمندانه و نمادین، طراحی صحنه‌ای مینیمال و اتمسفری سورئال به تماشاگر امکان می‌دهد طعمی متفاوت از سینما را بچشد؛ طعم گس و متفاوتی که شاید برای تماشاگر عام آشنا نباشد، اما برای دوستداران تجربه‌گری، امیدی است برای بازگشت سینما به جوهره‌ اصیل خود، یعنی سخن گفتن با تصویر.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زمـانی بـرای نـزیستـن

زمـانی بـرای نـزیستـن